0

🧠 تاثیر باور ذهنی بر افسردگی؟ (قسمت سوم)

ژنتیک و افسردگی
اندازه متن

«پدرم هم همین‌طوری بود، منم لابد باید باشم.» این جمله رو بارها از آدم‌های مختلف شنیدم؛ گاهی درباره‌ی غم و بی‌حوصلگی، گاهی درباره‌ی وزن. وقتی صحبت از ژنتیک و افسردگی می‌شه، خیلی‌ها همین تصویر رو توی ذهنشون دارن: «یعنی من محکومم؟ یعنی همه‌چیز از قبل نوشته شده؟»

من خودم سال‌ها همین نگاه رو به چاقیم داشتم. به همه می‌گفتم «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم». این جمله هم بهانه‌ی خوبی بود برای اینکه نتیجه نگرفتنم رو توجیه کنم، هم ته دلم هنوز امیدوار بودم یه روز لاغر بشم. بعدها که برای درک بیشتر لاغری با ذهن مطالعه می‌کردم، دیدم همین سؤال درباره‌ی افسردگی هم سال‌هاست مطرح شده: ژن‌ها واقعاً چقدر سهم دارن و ما چقدر می‌تونیم انتخاب کنیم؟

این مقاله قسمت سوم و آخر یه سری سه‌قسمتیه. توی قسمت اول دیدیم یه باور ساده چطور حال آدم رو تغییر می‌ده و توی قسمت دوم دیدیم تلقین ژن افسردگی حتی خاطرات و قضاوت ما رو عوض می‌کنه. حالا می‌خوایم ببینیم پژوهش‌ها درباره‌ی خود ژن‌ها چی می‌گن. اگه با مسیر لاغری با ذهن آشنا نیستی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن. فقط یادت باشه این مقاله جای مشاوره‌ی تخصصی نیست؛ اگه مدت‌هاست حالت خوب نیست، حتماً با یه متخصص صحبت کن.

🧠 ژنتیک و افسردگی: باور عمومی یا حقیقت علمی؟

احتمالاً برای تو هم پیش اومده که وقتی حرف افسردگی شده، یکی خیلی راحت گفته: «خب، افسردگی توی خانواده‌مونه.» یا «مادرم همیشه غمگین بود، منم به اون رفتم.» این جمله‌ها اون‌قدر تکرار شدن که خیلی از ما فکر می‌کنیم رابطه‌ی ژن و افسردگی قطعی و تغییرناپذیره. ولی واقعاً این‌طوره، یا داریم یه بخش از حقیقت رو بزرگ‌تر از اندازه‌اش می‌بینیم؟

ژنتیک و افسردگی

برای جواب دادن، بیا یه نگاهی به ریشه‌ی این باور بندازیم. از دهه‌ی ۱۹۶۰ به بعد، مطالعه‌ی دوقلوها یکی از محبوب‌ترین روش‌های علمی برای بررسی ارتباط ژن و افسردگی شد. توی این پژوهش‌ها دوقلوهای همسان (که DNA تقریباً یکسانی دارن) با دوقلوهای ناهمسان (که حدود نصف ژن‌هاشون مشترکه) مقایسه می‌شن.

مثلاً دوقلوهای همسانی رو بررسی می‌کنن که در دو جای مختلف بزرگ شدن. اگه یکی‌شون افسرده بشه و اون یکی هم با وجود محیط و فرهنگ متفاوت افسرده بشه، پژوهشگرها نتیجه می‌گیرن که ژن نقش مهمی داره.

در بعضی از این پژوهش‌ها، مثل تحقیق کندلر و همکارانش، احتمال اینکه اگه یکی از دوقلوهای همسان افسرده باشه اون یکی هم افسرده بشه، حدود ۳۷ تا ۴۰ درصد تخمین زده شد. این عدد به نظر زیاد میاد و برای مدتی باعث شد رسانه‌ها و حتی بعضی از متخصص‌ها با اطمینان بگن «افسردگی ارثیه».

ولی یه نکته‌ی مهم این وسط هست: این عددها فقط نشون می‌دن دو چیز با هم دیده شدن، نه اینکه یکی علت اون یکیه. یعنی اگه دو نفر ژن مشابه دارن و هر دو افسرده می‌شن، لزوماً ژن دلیل افسردگی نیست. شاید یه عامل مشترک دیگه، مثل سبک تربیت یا باورهایی که توی خانواده تکرار می‌شده، نقش اصلی رو داشته.

بیشتر این مطالعه‌ها هم قبل از اینکه ابزارهای دقیق بررسی DNA به وجود بیاد انجام شدن. یعنی پژوهشگرها فقط با مشاهده نتیجه می‌گرفتن. بعدها که روش‌های دقیق‌تری مثل GWAS اومد، نگاه‌ها کم‌کم شروع کرد به تغییر.

چرا دو نفر با ژن مشابه، حال متفاوتی دارن؟

اگه ژن و افسردگی این‌قدر محکم به هم وصلن، پس چرا از دو نفر با ژن مشابه، یکی افسرده می‌شه و اون یکی نه؟ چرا بعضی‌ها با اینکه توی خانواده‌شون افسردگی بوده، هیچ‌وقت علائمش رو تجربه نمی‌کنن؟ و چرا بعضی‌ها که خانواده‌شون کاملاً شاد بودن، یه روز دچار افسردگی می‌شن؟

جواب این سؤال‌ها نشون می‌ده که عوامل دیگه هم نقش جدی دارن: تجربه‌های کودکی، محیطی که توش بزرگ شدیم، و مهم‌تر از همه باورهایی که توی ذهنمون شکل گرفته. ژن ممکنه زمینه رو فراهم کنه، ولی محرک اصلی نیست. وقتی بدونیم ژن فقط بخشی از ماجراست، می‌تونیم مسئولیت بیشتری برای تغییر حال خودمون بپذیریم و دیگه خودمون رو قربانی DNA ندونیم.

من این رو در مورد چاقی کاملاً تجربه کردم. اولین قدمم در مسیر لاغری با ذهن این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن. این پذیرش اولش سخت بود، ولی تغییر دقیقاً از همین‌جا شروع شد.

مطالعه دوقلوها در ژنتیک و افسردگی

👯 مطالعه‌ی دوقلوها: منبع قدرتمند یا برداشت ناقص؟

وقتی صحبت از ژن و افسردگی می‌شه، تقریباً همیشه پای مطالعه‌ی دوقلوها وسطه. سال‌ها این مطالعه‌ها پایه‌ی خیلی از باورهای ما درباره‌ی ارثی بودن بیماری‌ها بودن. ولی بیا یه کم دقیق‌تر نگاه کنیم.

فرض کن دو خواهر دوقلوی همسان داریم که تقریباً همه‌ی DNAشون یکیه. اگه یکی‌شون افسرده بشه و اون یکی هم بعدها افسرده بشه، پژوهشگرها می‌گن: «معلومه که ژن نقش داره.» ولی چند تا سؤال مهم این وسط پیش میاد:

  • این دوقلوها فقط ژن یکسان دارن، یا تربیت، باورها و نوع رابطه‌شون با پدر و مادر هم شبیه بوده؟
  • اگه توی دو محیط متفاوت بزرگ شده باشن و باز هر دو افسرده بشن، باید فقط به ژن نگاه کنیم، یا عوامل فرهنگی و اجتماعی هم سهم دارن؟

توی پژوهش‌هایی که کندلر و همکارانش در سال ۱۹۹۳ انجام دادن، میزان مشترک بودن افسردگی در دوقلوهای همسان بیشتر از ۳۰ درصد بود. این عدد قابل توجهه، ولی یه طرف دیگه هم داره: وقتی این عدد ۳۰ یا ۴۰ درصده، یعنی در ۶۰ تا ۷۰ درصد موارد چیزهای دیگه‌ای تعیین‌کننده بودن. پس ژن فقط یه قطعه از پازله، نه همه‌اش.

یه نکته‌ی جالب دیگه هم هست. دوقلوهای ناهمسان که فقط نصف ژن‌هاشون شبیه همه، در بعضی موارد باز هم با هم دچار افسردگی شدن. این یعنی احتمالاً عوامل غیرژنتیکی نقش مهم‌تری از اون چیزی که فکر می‌کردیم دارن.

پژوهشگرهای زیادی، از جمله اریک ترکهایمر، توی سال‌های اخیر گفتن که ما بیش از اندازه به این مطالعه‌ها اعتماد کردیم. دلیلش اینه که بیشتر این پژوهش‌ها:

  • روی جمعیت‌های محدودی انجام شدن، مثلاً فقط روی آدم‌های اروپایی یا آمریکایی،
  • عوامل فرهنگی و ذهنی رو در نظر نگرفتن،
  • و نتیجه‌هاشون اغلب با پیش‌فرض «ژنتیکی بودن» تفسیر شده.

از طرف دیگه، توی همین مطالعه‌ها دیده شد که وقتی دوقلوها توی محیط گرم، امن و حمایت‌کننده زندگی می‌کردن، احتمال افسردگی حتی با ژن مشابه خیلی کمتر بود. یعنی شرایط زندگی و رابطه‌های انسانی می‌تونن اثر ژن‌ها رو کم‌رنگ کنن.

جمع‌بندی این بخش

مطالعه‌ی دوقلوها درباره‌ی ارتباط ژن و افسردگی اطلاعاتی به ما می‌ده، ولی باید با احتیاط خونده بشه. این مطالعه‌ها می‌تونن راهنمایی کنن، ولی نمی‌تونن سرنوشت روانی ما رو از قبل بنویسن. ژن‌ها بخشی از داستانن و بقیه‌اش به خودمون بستگی داره.

ژنتیک و افسردگی و نقش باورها

🌱 نقش باورها: افسردگی فقط در ژن نیست

توی کتاب «DNA سرنوشت نیست» نوشته‌ی استیون هاینه، یه آزمایش جالب تعریف شده که برای ما که در مسیر لاغری با ذهن هستیم خیلی آشناست. پژوهشگرها دو گروه آدم سالم رو انتخاب کردن و به هر گروه یه اطلاعات متفاوت دادن:

  • به گروه اول گفتن: «چاقی ارثیه، یه چیز ژنتیکیه و خیلی از کنترل شما خارجه.»
  • به گروه دوم گفتن: «چاقی بیشتر نتیجه‌ی رفتار و محیطه و قابل تغییره.»

بعد هر دو گروه وارد یه موقعیت ساده شدن که بی‌سروصدا بررسی می‌کرد چقدر روی خوردنشون کنترل دارن. گروهی که فکر می‌کردن چاقی ژنتیکیه، بیشتر از ۵۰ گرم کلوچه خوردن؛ در حالی که گروه دوم حدود ۳۰ گرم خوردن.

این تفاوت ۲۰ گرمی یعنی فقط یه باور درباره‌ی ارثی بودن چاقی، میزان خوردن رو تغییر داد. نه برنامه‌ای عوض شد، نه بدن کسی تغییر کرد. فقط یه جمله به ذهن داده شد و ذهن رفتار رو با اون جمله هماهنگ کرد. این همون چیزیه که در آگاهی از عملکرد ذهن بارها درباره‌اش حرف زدم.

حالا فکر کن من باور داشته باشم که چاقیم ارثیه و کاری از دستم برنمیاد. اون سال‌ها دقیقاً همین‌طوری بودم و این باور باعث می‌شد:

  • دیگه دنبال راه‌حل واقعی نگردم و فقط دنبال رژیم بعدی باشم،
  • هر بار که پرخوری می‌کردم، به خودم بگم «خب ژنه دیگه»،
  • انگیزه‌ام هر بار زودتر از قبل تموم بشه،
  • و حتی کارهایی بکنم که همون باور رو تایید کنه.

این همون چیزیه که من در دوره‌هام اسمش رو «برنامه‌ریزی ذهن ناخودآگاه» گذاشتم. جمله‌هایی که بارها از خانواده و اطرافیان شنیدیم، از راه شنیدن وارد ذهن می‌شن و از راه تکرار تثبیت می‌شن. بعد بدون اینکه متوجه باشیم، رفتارمون رو هدایت می‌کنن.

همین اتفاق درباره‌ی افسردگی هم می‌افته. وقتی به کسی گفته می‌شه «افسردگی تو ارثیه»، خیلی وقت‌ها ناخواسته این پیام رو دریافت می‌کنه که «پس هیچ کاری از دستم برنمیاد». ذهن تسلیم می‌شه، ولی نه به خاطر ژن‌ها؛ به خاطر برداشتی که از ژن‌ها داره.

ولی وقتی باور داری که حالت یا وزنت به ذهن و رفتار خودت ربط داره و می‌شه دوباره آموزشش داد، دیگه حس قربانی بودن رو نداری. شناخت درست از رابطه‌ی ژنتیک و افسردگی به ما کمک می‌کنه از این پیش‌فرض‌های محدودکننده رها بشیم.

ذات‌گرایی ژنتیکی و افسردگی

🧬 ذات‌گرایی ژنتیکی: خطری پنهان در باورها

یه اصطلاح علمی هست به اسم «ذات‌گرایی ژنتیکی» (Genetic Essentialism). اسمش سخته، ولی مفهومش ساده‌ست و احتمالاً توی ذهن خیلی از ما هم جا گرفته. یعنی باور به اینکه ویژگی‌هایی مثل افسردگی، عصبانیت، مهربونی یا حتی چاقی، ذاتی و تغییرناپذیرن، از ژن ما میان و هیچ کاریش نمی‌شه کرد.

این باور به ظاهر علمی باعث شده خیلی‌ها افسردگی رو یه جور ویژگی همیشگی و نقص ثابت در بعضی آدم‌ها ببینن. ولی پژوهش‌ها چیز دیگه‌ای می‌گن.

پژوهش‌ها چی می‌گن؟

توی یه مقاله‌ی معتبر که سال ۲۰۱۱ در مجله‌ی Psychological Bulletin منتشر شد، پژوهشگرها بررسی کردن وقتی کسی باور می‌کنه یه ویژگی فقط به ژن‌هاش مربوطه، چه اتفاقی توی ذهنش می‌افته. نتیجه چند پیام پنهان و خطرناک بود:

  • احساس ناتوانی برای تغییر: وقتی فکر می‌کنی «افسردگی از ژن‌هامه»، حس می‌کنی هیچ راه نجاتی نیست و تلاش کردن معنایی نداره.
  • کم شدن انگیزه برای کمک گرفتن: کسی که فکر می‌کنه افسردگیش سرنوشتشه، دلیلی نمی‌بینه که برای مشاوره یا تمرین ذهنی وقت بذاره.
  • توجیه رفتار با جمله‌ی «ژنم این‌طوریه»: وقتی مسئولیت از روی دوشمون برداشته بشه، راحت‌تر رفتارهایی رو که دوستشون نداریم توجیه می‌کنیم.
  • نادیده گرفتن بقیه‌ی عوامل: وقتی باور کنیم ژن‌ها ماهیت اصلی ما هستن، تربیت، محیط، باورها و انتخاب‌های خودمون از دیدمون خارج می‌شن.

ذهن قدرت رو از ما می‌گیره، ولی نه به خاطر ژن‌ها؛ به خاطر برداشتی که از اون‌ها داریم. همون‌طور که ذهن باورها رو می‌سازه، می‌تونه تغییرشون هم بده.

⚖️ مقایسه با مسیر لاغری با ذهن

در سال‌هایی که نوشته‌های کاربرهای دوره‌ها رو خوندم و به سؤال‌هاشون جواب دادم، بارها این جمله‌ها رو دیدم:

  • «ژن من چاقه، توی خانواده‌مون همه چاقن، من نمی‌تونم لاغر بشم.»
  • «متابولیسم من مشکل داره، هر کاری می‌کنم فایده نداره.»

این جمله‌ها برای من خیلی آشنا بودن، چون سال‌ها خودم همین‌ها رو می‌گفتم. خانواده‌ی من همیشه درگیر لاغری بودن؛ مادرم که خیاط بود همیشه بهم توصیه می‌کرد رنگ‌های تیره بپوشم که لاغرتر نشون بدم. همه‌ی این‌ها یه پیام رو توی ذهن من تثبیت کرده بود: چاقی جزئی از وجود منه.

چیزی که کاربرهای دوره‌ها کم‌کم متوجه می‌شن اینه که مسئله‌ی اصلی نه ژنه، نه بدن؛ بلکه تصویر ذهنی و باوریه که از خودشون دارن. وقتی این باور تغییر می‌کنه، رفتارها هم کم‌کم عوض می‌شن: پرخوری احساسی کمتر می‌شه، حس سیری دوباره شنیده می‌شه و امید جای ناامیدی رو می‌گیره.

من هم با همین تغییر نگاه، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم. اوایل ذهنم بارها مسخره‌ام می‌کرد و می‌گفت «تو لاغر بشو نیستی». جوابش رو این‌طوری می‌دادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد می‌گیرم و وقتی به اندازه‌ی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر می‌ذاره.»

همین رو بیار توی بحث افسردگی

اگه باور کنیم افسردگی یه ویژگی ذاتیه، دیگه سراغ کمک گرفتن از متخصص، نوشتن افکار، یا حتی حرف زدن با یه آدم امن نمی‌ریم. چون ته ذهنمون گفتیم: «من افسرده‌ام چون ژنم این‌طوریه، ولش کن.»

ولی پژوهش‌های امروز نشون می‌دن رفتارها، احساسات و حال درونی ما به‌شدت به شرایط زندگی، باورها، نوع تربیت و محیط اطرافمون وابسته‌ست. افسردگی بیشتر یه واکنشه؛ واکنش به فشارها، خاطره‌ها و تفسیرهایی که از دنیا داریم.

حتی اگه ژن‌هایی مرتبط با افسردگی در بدن ما باشن، به این معنی نیست که مجبوریم افسرده باشیم. همون‌طور که داشتن ژن مرتبط با چاقی به معنی محکوم بودن به چاقی نیست، داشتن ژن مرتبط با افسردگی هم به معنی زندگی همیشگی در غم نیست. خیلی چیزها به این بستگی داره که ما چی رو باور کنیم و چطور تفسیرش کنیم.

✍️ تمرین: نامه‌ای به جمله‌ی ارثی

این تمرین با تمرین‌های قسمت‌های قبل فرق داره. این بار قراره به اون جمله‌ی ارثی که سال‌ها همراهت بوده، جواب بدی:

  1. اون جمله‌ای که درباره‌ی ارثی بودن حال یا وزنت بیشتر از همه شنیدی رو بالای یه برگه بنویس؛ مثلاً «ما خانوادگی چاقیم» یا «افسردگی توی خانواده‌مونه».
  2. زیرش بنویس این جمله تا امروز چه تصمیم‌هایی رو به جای تو گرفته؛ مثلاً «باعث شد هر برنامه‌ای رو زود رها کنم».
  3. بعد یه جواب کوتاه و واقعی بهش بنویس، مثل همون جوابی که من به ذهنم دادم: «درسته که این رو شنیدم، ولی دارم یه نگاه دیگه رو یاد می‌گیرم».
  4. این برگه رو یه جایی بذار که هر روز ببینیش و هر بار که جمله‌ی قدیمی به ذهنت اومد، جوابت رو یه بار بخون یا دوباره بنویس.

همون‌قدر که دست به غذا بودن ما رو چاق می‌کنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر می‌کنه. نوشتن کمک می‌کنه جمله‌ای که سال‌ها بی‌صدا توی ذهنت تکرار می‌شده رو ببینی و دیگه بدون فکر دنبالش نری.

🧭 حرف آخر

بله، ژن و افسردگی بی‌ربط نیستن؛ ولی ژن‌ها فقط یه تکه از پازل پیچیده‌ی ذهن و روان ما هستن. افسردگی حاصل کنار هم قرار گرفتن چند چیزه: ژن‌هایی که داریم، محیطی که توش بزرگ شدیم، تجربه‌های تلخ و شیرینی که داشتیم، باورهایی که توی ذهنمون شکل گرفته، و مهم‌تر از همه، نگاهی که به خودمون و دنیا داریم.

ما هنوز مسئول و توانمندیم، حتی اگه کسی بهمون گفته باشه ژن افسردگی داریم. همون‌طور که در لاغری با ذهن یاد می‌گیریم باور به چاقی ارثی چطور ما رو متوقف می‌کنه، اینجا هم می‌بینیم باور به افسردگی ارثی می‌تونه ما رو توی یه چرخه‌ی محدودکننده نگه داره. وقتی این باور رو کنار می‌ذاریم و قبول می‌کنیم که احساسات و رفتارهامون تغییرپذیرن، راه تغییر باز می‌شه.

ذهن رو می‌شه آموزش داد و باورها رو می‌شه تغییر داد. و اگه مدت‌هاست حالت خوب نیست، کمک گرفتن از یه متخصص رو کنار همین تغییر نگاه جدی بگیر.

📝 برام بنویس

کدوم ویژگی خودت رو تا امروز «ارثی» می‌دونستی؟ بعد از خوندن این سه قسمت، نگاهت به رابطه‌ی ژنتیک و افسردگی یا ژن و وزن عوض شده؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه تمرین رو انجام دادی، جوابی که به جمله‌ی ارثی‌ات نوشتی رو هم بنویس. شاید خوندنش به یه نفر دیگه هم کمک کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

ژنتیک چقدر در افسردگی نقش داره؟

مطالعه‌ی دوقلوها نشون داده اگه یکی از دوقلوهای همسان افسرده باشه، احتمال افسردگی اون یکی حدود ۳۰ تا ۴۰ درصده. یعنی در بیشتر موارد عوامل دیگه‌ای مثل محیط، تجربه‌ها و باورها تعیین‌کننده‌ان.

اگه توی خانواده‌ام افسردگی بوده، من هم حتماً افسرده می‌شم؟

نه. خیلی‌ها با سابقه‌ی خانوادگی افسردگی هیچ‌وقت علائمش رو تجربه نمی‌کنن. ژن ممکنه زمینه رو فراهم کنه، ولی سرنوشت ما رو تعیین نمی‌کنه.

ذات‌گرایی ژنتیکی یعنی چی؟

یعنی باور به اینکه ویژگی‌هایی مثل افسردگی یا چاقی ذاتی و تغییرناپذیرن چون از ژن میان. این باور حس ناتوانی می‌ده و انگیزه برای تغییر رو کم می‌کنه.

این موضوع چه ربطی به لاغری داره؟

در یه آزمایش، کسایی که شنیده بودن چاقی ژنتیکیه، کلوچه‌ی بیشتری خوردن. یعنی باور به ارثی بودن چاقی، خودش رفتار غذایی رو تغییر می‌ده.

اگه افسردگی دارم، این مقاله کافیه؟

نه. این مقاله درباره‌ی نقش باورهاست و جای مشاوره‌ی تخصصی رو نمی‌گیره. اگه مدت‌هاست حالت خوب نیست، حتماً با یه متخصص صحبت کن.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.88 از 8 رای

https://tanasobefekri.net/?p=49017
3 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۴/۰۵/۰۸ ۱۶:۴۶
      مدت عضویت: 2260 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 547 کلمه

      من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و احساس خوب پایدار داشتن 

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      استاد منظورتون از دوقلوهای تک تخمک و دو تخمکی همون دو قلوهای همسان و غیر همسان دیگه 

      و ما محکوم به چیزی نیستم خداوند ما رو آزاد آفریده این ما هستیم که با افکارمون با نگرش مون خودمونو آزاد یا محدود میکنیم و خدا ند سرنوشت ما رو از قبل ننوشته خودمون سرنوشتمان مینویسم 

      میدونید استاد من تا چند سال قبل فکر میکردم دوقلوها همه چیزشون شبیه هم چون دیده بودم اگر یکی دلش درد بگیره اون یکی هم دلش درد میگیره 

      و بعدها دیدم همون بچه های همسان بزرگ شدن کاملا عقیده و نظر متفاوتی داشتن مثلا یکی رشته عکاسی رو انتخاب کرد یکی هم رشته کامپیوتر 

      و در دو دانشگاه جدا درس خوندن بعد ها هم تغییر رشته دادن هم رشته‌ای متفاوتی رو انتخاب کردن 

      اینا ثابت کردن که حتی دوقلو بودن دلیل نیست که محکومی یه شکل زندگی کنی 

      حالا استاد افسردگی بیشتر از اونیکه افسرده باشه به نظر در بیشتر مواقع یه برچسب من به علم و علم پزشکی هر علمی بی نهایت ارزش و احترام قائل هستم 

      ولی میگم علمی هم هست بنام علم فوق علمها یه علمی بالاتر از همه علم ها اونم علم خداوند 

      من خیلی زیاد دیدم آدمها انگار دوست دارن جلب توجه کنن میگن من افسرده هستم در صورتی هیچ علائم افسردگی رو ندارن 

      من هیچ علمی نسبت به علم پزشکی افسردگی ندارم چون خودم تجربه کردم که دکتر گفت تو افسرده هستی من سالها در سختی زندگی کردم 

      هر چیزی میشد این بخاطر افسردگی ها این علائم افسردگی ولی شاید طرف خسته است هست یا خوابش میاد نمیخواد بره بیرون چرا بیرون نرفتن دلیل بر افسردگی شده 

      میدونید استاد به نظر من اگر بیماری ژنتیکی باشه عدالت خدا به خطر میافته خدا ند گفته تو برو تمام دنیا برگرد اگر تونستی نقصی در خلقت من پیدا کنی و خودش مطمئن که نمیتونیم 

      پس خداوند با اطمینان خاطر میگه نقصی وجود نداره پس اگر بیماری حالا افسردگی یا بعضی ها میگن چون پدر بزرگم چون مادرم چون پدرم …فلان بیماری داشت ممکنه منم مبتلا بشم و بدتر از اون اینکه پیشگیری هم میکنن 

      اگر بیماری ژنتیکی باشه عدالت خدا به خطر میافته و خداوند گفته که نمیتونی در خلقت من نقصی پیدا کنی پس این ادعا رد میشه 

      میدونید استاد وقتی آدم یه فرد بیمار یا افسرده ای در خانواده داره بدلیل رسیدگی بیش از حد به اون طرف مثلا سر ساعت باید دارم بهش بدن مراقبش باشن ببرن سرویس کلی از صبح تا شب کار داره اون بیمار 

      اطرافیان سخته و درمانده میشه و اینکه دلشون میسوزه برای اون فرد همه میگن اطرافیان بیشتر از اون فرد بیمار هستن 

      دلیلش فقط با هم بودن به محض اینکه نوبت اون طرف تموم میشه میره خونش همه چیز تغییر میکنه به روال زندگی خودش برمیگرده دیگه هیچ اثری از اون حال هوا نیست 

      منم اینو تجربه کردم تا قبل از اینکه چاق بشم رفتار غذایی متفاوتی داشتم بعد از اینکه باور کردم که خانمهای باردار چاق میشن منم کم کم رفتارهای غذایی تغییر کرد با تمایل زیاد بیشتر غذا میخوردم و…

      من باور ندارم که محکومم این جوری که علم میگه زندگی کنم چون عقیده دارم خداوند ذهنی رو برای من در نظر گرفته من اگر باورش کنم اگر به قدرتش ایمان بیارم میتونم زندگیم تغییر بدم 

      میتونم بیماری‌ها رو هم شکست بدم اونها رو از بین ببرم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید