از زمانی که به لطف خدا در مسیر اصلاح نگرش درباره خداوند قرار گرفتم با موضوع اراده خداوند آشنا شدم.
همیشه در ذهنم این سوال مطرح بود که: اراده خدا دقیقا در کجا قرار دارد؟
چگونه میتوانم اراده خدا را ببینم یا تجربه کنم؟
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.37 از 140 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
با یاد و نام خدا
استاد نوشته این متن را چند بار خوندم و هربار عمیق تر به نوشته های این قسمت توجه کردم واقعا اراده خداوند کجاست؟؟ همیشه به زبون گفتیم و شنیدیم که “یدالله فوق ایدیهم” قدرت خدا بالاتر از هر قدرتی هست، خودم بارها به زبون گفتم که توکل بر خدا. هر چی خدا بخواد.اما آیا واقعا ته دلم به خدا توکل کردم؟! آیا واقعا اراده خودم رو در راستای اون اراده قرار دادم. با خودمون رو راست باشیم وقتی به زبون میگم توکل به خدا اما ته دلم هنوز نگران انجام درست فلان کار هستم یعنی این که خودم هم اینو باور ندارم.هنوز اون منیت در وجودم از بین نرفته، هنوز اون اتصاله برقرار نشده و با این وجود چطور انتظار دارم که کارها اونجور که دلم میخود پیش بره.اگه تو یه کار الکتریکی اتصالات خوب نباشه اون وسیله به خوبی کار نمی کنه. خوب وقتی توی یه وسیله ارتباطات باید درست برقرار بشه تا اون درست کار بکنه چطور ما انتظار داریم بدون ارتباط درست با خدا کارمون در مسیر درست قرار بگیره!!
چرا ما این قدر از خدا فاصله گرفتیم؟کجای رفتارمون اشتباه بوده؟ چقدرش به خودمون و باورامون برمی گرده؟ چقدرش در اثر محیط و اطرافیان تو ذهنمون جا گرفته؟ چرا هر صحبتی را شنیدیم سریع تحت تاثیرش قرار گرفتیم و…
خدا را بد به ما معرفی کردن و ما هم هیچوقت تلاش نکردیم بهتر بشناسیمش. یادمه توی کتابای دینی یه حدیث می خوندم که هرکس نفس خود را بشناسد خدای خود را بهتر خواهد شناخت اونموقع فقط درس را حفظ می کردم و درک درستی از اون نداشتم. ما حتی خودمون رو هم خوب نشناختیم که بخواهیم خدای خودمونو بشناسیم. ما فقط می شنیدیم که خدا بزرگه، خدا رحمان و رحیم هست، خدا بخشنده است ولی تا یه کار اشتباه می کردیم می گفتن میری جهنم، خدا می سوزوندت، سر پل صراط جلو راهتو می گیره، وما از خدای وحشتناکی که برامون ساختن دور و دورتر شدیم و فاصله گرفتیم . چقدر سخت و وحشتناکه که ما حتی نمی تونیم خدا و دینمون را به نحو شایسته در ذهن بچه هامون معرفی کنیم.
وقتی همیشه با ترس و استرس عذاب های جور واجور به خدا فکر می کردیم چطور می تونستیم به اون منبع الهی نزدیک بشیم!! حتی اگه هزار بار به ظاهر اعلام کنیم که من خدا را دوست دارم و به اون توکل می کنم اما اون پس ذهنمون ترس و وحشت که حالا خدا به خاطر فلان اشتباه و گناه ما رو امتحان می کنه و فلان بلا رو سرمون در میاره.
خدا را در حد یه انسان تو ذهنمون پایین میوردیم که صبح تا شب منتظر خطا واشتباه ماست که مثلا تلافی کنه و… و این گونه بود که من از خدای مهربانم دور افتادم بدون این که او را بشناسم یا تلاشی برای شناختش بکنم. الان کاملا متوجه میشم چرا هیچ وقت زندگی اونجوری که میخواستم طبق میلم پیش نرفت.الان این نکات منفی را دارم دونه دونه شناسایی می کنم این بار دلم می خواد سکان کشتی زندگیم در دستان پر مهر خدا باشه و منو به درست ترین مسیر هدایت کنه.