0

رهایی از گفتگوی درونی چاقی

رهایی از گفتگوی ذهنی چاقی
اندازه متن

فرقی نمی‌کنه الان تو دهه بیست زندگیتون هستید و پر از دغدغه‌های جوونی، یا تو دهه پنجاه و شصت هستید و با یه کوله‌بار از تجربه‌های ارزشمند دارید این مقاله رو می‌خونید.
خیلی از ما سال‌هاست که داریم با یه دشمن نامرئی می‌جنگیم. دشمنی که تو بشقاب غذای ما نیست، بلکه دقیقاً وسط ذهنمون جا خوش کرده!

شده تا حالا جلوی آینه بایستید و یه صدایی تو سرتون بگه: «بی‌خیال، تو هیچ‌وقت لاغر نمی‌شی، ژنتیکت همینه»؟
یا مثلاً بعد از یه روز پر از استرس و خسته‌کننده، همون صدا وسوسه‌تون کنه و بگه: «امروز خیلی خسته شدی، این شیرینی حق توئه، بخورش بابا از فردا دوباره رژیم می‌گیریم»؟

به عنوان مربی و همراه شما در مسیر تناسب فکری و جسمی، می‌خوام امروز باهاتون خیلی رک و صمیمی صحبت کنم. می‌خوام شما رو با بزرگترین مقصر شکست رژیم‌ها و تلاش‌های قبلی‌ات برای لاغری آشنا کنم: گفتگوی درونی چاقی.

در این مقاله می‌خوایم با هم ببینیم این صداهای ذهنی چطور روی سوخت‌وساز بدنمون تاثیر می‌ذارن و چطور می‌تونیم با خاموش کردنشون، برای همیشه با پرخوری خداحافظی کنیم.

این گفتگوی درونی چاقی اصلاً چی هست؟

گفتگوی درونی همون حرفاییه که ما از صبح تا شب، و حتی تو خواب، داریم تو دلمون به خودمون می‌گیم. وقتی این حرفا همش درباره این باشه که «من نمی‌تونم وزن کم کنم»، «وای چقدر من بی‌اراده‌ام»، یا «دوباره خراب کردم»، ما دقیقاً گیرِ پدیده‌ای به اسم گفتگوی درونی چاقی افتادیم.

زنی در حال تفکر درباره گفتگوی درونی چاقی و رسیدن به آرامش ذهنی در آشپزخانه.

این صداها معمولاً با دو تا چهره متفاوت سراغ ما میان:

۱. صدای سرزنشگر و قاضی: «دیدی دوباره رژیمت رو شکستی؟ تو هیچ‌وقت موفق نمی‌شی!»

۲. صدای مهربون اما گول‌زننده: «فقط همین یه تیکه پیتزا رو بخور، هیچی نمیشه، تو خیلی غصه داری باید خودت رو آروم کنی.»

باید بدونید که ذهن ناخودآگاه شما فرق بین واقعیت و چیزی که مدام به خودتون می‌گید رو متوجه نمیشه!
وقتی شما مدام تکرار می‌کنید «من استعداد چاقی دارم»، مغزتون مثل یک فرمانده به تمام سلول‌های بدنتون دستور میده تا این حرف رو به واقعیت تبدیل کنن و چربی‌ها رو محکم بچسبن!

چرا خانم‌ها بیشتر درگیر این ذهنیت میشین؟

من با دیدن عزیزترین افراد زندگی‌ام در خانه، یعنی همسر و دخترانم، و با شنیدن هر روزه‌ی دغدغه‌های شما هنرجویان عزیز، با تمام وجودم درک می‌کنم که جامعه و فضای مجازی و حتی رسانه‌های تلویزیونی چه فشار سنگین و بی‌رحمانه‌ای به روح و روان خانم‌ها وارد می کنند.

در دهه‌های ۲۰ و ۳۰ زندگی: دختران نوجوان و جوان، تحت تاثیر بمبارانی از عکس‌های روتوش شده، اندام‌های دستکاری شده با عمل‌های جراحی و فیلترهای اینستاگرامی اعتماد به نفسشون رو از دست می‌دن.
فضای مجازی بی‌رحم جوری به شما القا کرده که انگار شما با بدن طبیعیتون هیچ‌وقت «کافی و زیبا» نیستید!
همین فشارهای روانی باعث می‌شه تا درگیر یک کمال‌گرایی به شدت سمی بشید. با بغض جلوی آینه به خودتون می‌گید: «یا باید یه رژیم صد در صد بی‌نقص بگیرم و اندامم مثل فلان مدل بشه، یا اصلاً هیچ ارزشی ندارم!»

این تفکرِ خطرناکِ «همه یا هیچ»، دقیقاً همون تله‌ایه که گفتگوی درونی چاقی براتون پهن کرده تا با خوردن حتی یک تکه کوچک شیرینی، احساس گناهی به بزرگی یک کوه روی سرتون آوار بشه، با گریه خودتون رو سرزنش کنید و در نهایت همه‌چیز رو رها کنید.

در دهه‌های ۴۰ تا ۷۰ زندگی: بانوان پخته، مهربان و باتجربه‌ای است که سال‌های جوانی‌ را برای همسر، فرزندان و اطرافیانشون فداکاری کردند. اکنون با بالا رفتن سن، شروع تغییرات طبیعی بدن، نوسانات شدید هورمونی و تجربه دوران پرالتهاب یائسگی، وقتی می‌بینید باوجود کم‌خوری باز هم وزن اضافه می‌کنند، تحت فشار ذهنی و روحی قرار می‌گیرند.

در این ایام حساس، گفتگوی درونی چاقی بی‌رحم‌تر از همیشه میاد در گوشتون می‌خونه: «دیگه از سن تو گذشته… هورمون‌هات به هم ریخته و آب از سرت گذشته… با این دردهای جسمی و این سن، دیگه هیچ کاریش نمی‌شه کرد، تو محکومی که تا آخر عمر با همین اضافه وزن سر کنی!»

می‌دونم چقدر شنیدن این صدا از درون خودتون خسته‌کننده، تاریک و ناامیدکننده‌ست؛ صدایی که تمام انگیزه و ذوقتون رو برای مراقبت از خودتون و دوست داشتنِ بدنتون می‌دزده.

اما خبر فوق‌العاده‌ای که براتون دارم چیه؟ علم شگفت‌انگیز روانشناسی و عصب‌شناسی ثابت کرده که تمام این حرف‌های ناامیدکننده و گفتگوی درونی چاقی، فقط دروغ‌های برنامه‌ریزی شده‌ی ذهن شماست!
مغز ما دارای ویژگی بی‌نظیر و معجزه‌آسایی به اسم «انعطاف‌پذیری عصبی» (نوروپلاستیسیتی) است.
این یعنی مغز شما در هر سنی—بله، دقیقاً در همین لحظه و در هر دهه‌ای از زندگی که هستید—می‌تونه خودش رو از نو سیم‌کشی کنه و تغییر بده!

پس لطفاً، اصلاً و ابداً ناامید نشید. شما محکوم به چاقی و غصه خوردن نیستید. ما می‌تونیم با هم این صداهای مخرب رو برای همیشه خاموش کنیم و دوباره عشق و احترام به خودتون رو در وجودتون بیدار کنیم تا رسیدن به تناسب اندام، به جای یک جنگ نابرابر، تبدیل به یک سفر لذت‌بخش بشه.

بیاین ببینیم علم درباره روانشناسی لاغری چی میگه؟

شاید بگید: «آخه چند تا فکر ساده چطور می‌تونه منو چاق کنه؟» بیاین تا براتون بگم تغییرات ذهنی چطور مستقیم روی هورمون‌های ما اثر می‌ذارن.

۱. استرس، کورتیزول و قفل شدن چربی‌ها

بر اساس تحقیقات علمی معتبر، وقتی شما خودتون رو به خاطر وزنتون سرزنش می‌کنید، بدنتون این گفتگوی درونی منفی رو مثل یه زنگ خطر می‌بینه. فکر می‌کنه یه ببر وحشی افتاده دنبالتون! نتیجه‌اش چیه؟ ترشح شدید هورمون کورتیزول (هورمون استرس).

وقتی کورتیزول میره بالا، بدنتون متابولیسم رو کند می‌کنه و به سلول‌ها دستور میده: «انرژی (چربی) رو دور شکم ذخیره کنید، اوضاع خطریه!»

۲. قدرت باور نکردنی ذهن (آزمایش دانشگاه ییل)

توی دانشگاه ییل آمریکا یه آزمایش خیلی جالب انجام دادن. به دو گروه از آدم‌ها یه نوشیدنی پرکالری دادن. به گروه اول گفتن این رژیمیه و به گروه دوم گفتن این به شدت چاق‌کننده‌ست.

باورتون میشه؟ آزمایش خون نشون داد گروهی که باور داشتن نوشیدنی پرکالری می‌خورن، هورمون گرسنگی تو بدنشون به شدت افت کرد و کاملاً سیر شدن! اما گروهی که فکر می‌کردن نوشیدنی رژیمیه، با اینکه همون مقدار کالری رو دریافت کرده بودن، همچنان گرسنه بودن!

این یعنی چی؟ یعنی گفتگوی درونی شما درباره غذا، دقیقاً تعیین می‌کنه که چقدر احساس سیری یا گرسنگی کنید.

 تاثیر آرامش مغز و اصلاح گفتگوی درونی بر انتخاب غذاهای سالم.

از کجا بفهمیم گفتگوی درونی چاقی تو سر ما هم هست؟

برای اینکه بتونیم این غول رو شکست بدیم، اول باید مچش رو بگیریم. ببینید کدوم یکی از این عادت‌ها براتون آشناست:

  • غذا خوردن احساسی (پرخوری عصبی): تا عصبانی، غمگین یا حتی خیلی خوشحال میشید، سریع میگید: «باید یه چیزی بخورم حالم جا بیاد!»
  • عذاب وجدان بعد از خوردن: موقع خوردن لذت می‌برید، اما لقمه آخر که تموم میشه، دادگاه ذهنی و سرزنش‌ها شروع میشه.
  • برچسب زدن به غذاها: تو ذهنتون غذاها رو به دو دسته «خوب» و «بد» تقسیم کردید. اگه یه قاشق از غذای «بد» بخورید، حس می‌کنید کل برنامه لاغری‌تون خراب شده و میگید: «آب که از سر گذشت… بذار تا شب هر چی می‌خوام بخورم!»

راهکارهای عملی و خودمانی برای تغییر گفتگوی درونی چاقی

خب، حالا که فهمیدیم مشکل از کجاست، وقتشه که کنترل ذهنمون رو پس بگیریم. من براتون چند تا راهکار ساده و فوق‌العاده کاربردی آوردم که همین الان می‌تونید اجراشون کنید:

گام اول: فقط تماشاچی باش (مچ‌گیری ذهنی)

قدم اول تو روانشناسی لاغری اینه که آگاه بشیم. شما نمی‌تونید چیزی رو که نمی‌بینید، تغییر بدید.

  • چیکار کنیم؟ برای ۳ روز آینده، هر وقت حس کردید دلتون می‌خواد بی‌دلیل غذا بخورید یا حس بدی به بدنتون دارید، همون لحظه جمله‌ای که تو سرتون می‌چرخه رو تو گوشی یا یه دفترچه یادداشت کنید. فقط بنویسید، اصلاً خودتون رو قضاوت نکنید.

گام دوم: مچ‌گیری و تغییر مسیر

حالا که گفتگوی درونی چاقی رو پیدا کردید، باید جوابش رو بدید!

  • حرف مخرب ذهن: «امروز یه تیکه کیک خوردم، دیگه همه چی خراب شد، بذار بقیه کیک رو هم بخورم!»
  • جواب سازنده شما: «من یه تیکه کیک خوردم و خیلی هم بهم چسبید. یه تیکه کیک منو چاق نمی‌کنه، همونطور که یه بشقاب سالاد منو یه شبه لاغر نمی‌کنه. وعده بعدی غذای سالم‌تری می‌خورم.»

گام سوم: قانون توقف طلایی (۵ ثانیه مکث)

وقتی استرس دارید و گفتگوی درونی چاقی داد می‌زنه که برو سراغ کابینت خوراکی‌ها، فقط ۵ ثانیه مکث کن. یه نفس عمیق بکش و از خودت بپرس:

  • «الان واقعاً معده‌ام داره قار و قور می‌کنه؟»
  • «آیا این بیسکویت قراره مشکل اصلی من (مثلاً بحثی که امروز داشتم) رو حل کنه؟»باور کنید همین مکث ۵ ثانیه‌ای، ارتباط بین احساسات و دست شما رو که داره میره سمت غذا، قطع می‌کنه.

گام چهارم: با خودت مثل بهترین دوستت حرف بزن

هیچکس با تنفر از خودش نتونسته به یه اندام زیبا و موندگار برسه. وقتی تو آینه نگاه می‌کنید، به جای اینکه زوم کنید روی چربی‌های اضافه، از بدنتون تشکر کنید که سال‌هاست داره بهتون خدمت می‌کنه. وقتی با خودتون مهربون باشید، استرس (کورتیزول) میاد پایین و بدن آماده کاهش وزن طبیعی میشه.

احساس رهایی و شادی بعد از پایان دادن به پرخوری عصبی و اصلاح افکار

حرف آخر: تغییر از درون شروع میشه

تا وقتی که گفتگوی درونی چاقی تو سر شما روشن باشه، هیچ رژیم سخت و هیچ ورزش طاقت‌فرسایی نمی‌تونه نتیجه موندگاری براتون داشته باشه. شما با بدنتون دشمن نیستید؛ شما فقط گیرِ برنامه‌ریزی‌های اشتباه ذهن ناخودآگاهتون افتادید.

وقتی یاد بگیرید چطور با خودتون مهربونانه صحبت کنید، و وقتی درک کنید که غذا نه جایزه‌ست و نه مسکن، بلکه فقط یه سوخت باارزش برای بدن زیبای شماست، اون وقت معجزه اتفاق میفته. شما بدون اینکه گرسنگی بکشید و زجر بکشید، به صورت کاملاً طبیعی لاغر میشید.

اما بهترین و قطعی‌ترین راهکار چیه؟

اگه از این چرخه تکراری و خسته‌کننده رژیم گرفتن، لاغر شدن، خسته شدن و دوباره چاق شدن به ستوه اومدید، وقتشه که یه بار برای همیشه ریشه گفتگوی درونی چاقی رو حل کنید.

خوندن این مقاله یه شروع عالیه، اما برای اینکه بتونیم مدارهای عصبی مغزمون رو که سال‌ها با این افکار مخرب شکل گرفتن تغییر بدیم، نیاز به یه مسیر اصولی، قدم‌به‌قدم و تخصصی داریم.

به عنوان کسی که سال‌هاست تو این مسیر کنار هنرجوهای موفق زیادی بوده، با تمام قلبم بهتون میگم که دوره «اصلاح پرخوری و اشتها در مغز»، دقیقاً همون حلقه گمشده‌ایه که سال‌ها دنبالش بودید.
این دوره، بهترین و کاربردی‌ترین انتخاب برای مقابله با گفتگوی درونی چاقی هست.

در این دوره جذاب و علمی، ما کاری به بشقاب غذای شما نداریم؛ ما مستقیم میریم سراغ نرم‌افزار مغزتون! تو این دوره با هم یاد می‌گیریم که:

  • چطور ریشه پرخوری‌های احساسی رو پیدا کنیم و برای همیشه خشکشون کنیم.
  • چطور صداهای سرزنشگر رو خاموش کنیم و باورهای لاغری رو جاشون بذاریم.
  • چطور اشتهای کاذب رو تو سطح عصبی مغز تنظیم کنیم تا دیگه نیازی به جنگیدن با اراده‌مون نداشته باشیم.

اگه شما هم آماده‌اید تا یه بار برای همیشه از شر گفتگوی درونی چاقی خلاص بشید، لذت غذا خوردن بدون عذاب وجدان و داشتن یه اندام متناسب رو در کنار آرامش ذهنی تجربه کنید، شرکت تو دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغز، می‌تونه نقطه عطف زندگی شما باشه.

بهتون قول میدم این بهترین سرمایه‌گذاریه که می‌تونید روی خودتون، سلامتی‌تون و آرامش روانتون انجام بدید. همین الان تصمیم بگیرید و قدم اول رو برای ساختن یه ذهنیت جدید و یه بدن سالم‌تر بردارید. منتظرتون هستم!

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.71 از 24 رای

موزیک بی کلام
https://tanasobefekri.net/?p=52819
8 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرانک یونیک
      ۱۴۰۵/۰۳/۱۰ ۱۵:۱۴
      مدت عضویت: 2315 روز
      امتیاز کاربر: 8043 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 901 کلمه

       **به سوی آرامشِ واقعی؛ وقتی غذا دیگر دشمن نیست** 🌿🥣✨

      **به نام خداوند بخشاینده‌ی مهربان**  سلام و درود خدمت **استاد گرامی و بزرگوار، استاد عطاروشن عزیز** و همه‌ی دوستان عزیز سایت **تناسب فکری** 🌸🙏

      استاد عزیزم،  من همیشه خودم را جزو آن گروهی می‌دیدم که بعد از غذا، عذاب وجدان‌شان شروع می‌شود…  گروهی که انگار هر لقمه برایشان با ترس، نگرانی و حساب‌وکتاب همراه است 😔🍽️  سال‌ها غذا را دشمن خودم می‌دیدم.  سال‌ها فکر می‌کردم هر چیزی که می‌خورم، یک تهدید است؛  یک خطر پنهان که قرار است مرا چاق‌تر، ناراحت‌تر و دورتر از آرامش کند.  و این ترس، به‌جای اینکه مرا محافظت کند، فقط خسته‌ترم می‌کرد. 💔

      اما حالا، با شروع کردن فایل‌ها و وارد شدن به این مسیر آگاهانه، یک چیز مهم در من تغییر کرده است:  **دیگر آن عذاب وجدانِ همیشگی را ندارم.**  یعنی انگار یک پرده از جلوی چشمم کنار رفته و فهمیده‌ام که غذا، دشمن من نیست.  غذا قرار نیست مرا نابود کند.  غذا قرار نیست با من بجنگد.  این **ذهن ناآرام و ترس‌زده‌ی من** بود که سال‌ها از غذا یک هیولا ساخته بود 😌🌿

      و همان‌طور که شما همیشه می‌فرمایید،  **غذا ما را چاق نمی‌کند؛ این ذهن ماست که ما را به سمتِ چاقی یا آرامش می‌برد.**  این جمله برای من فقط یک جمله‌ی ساده نبود؛  برای من یک دریچه‌ی تازه بود به سمتِ فهمِ بهترِ خودم.  کم‌کم دارم می‌فهمم که ریشه‌ی خیلی از سختی‌های من، نه در خودِ غذا، بلکه در نگاهِ من به غذا بوده است.  در ترسی که به خودم یاد داده بودم.  در باورهایی که سال‌ها در ذهنم تکرار شده بودند.  در قضاوت‌هایی که هم از بیرون شنیده بودم و هم از درون، خودم به خودم تحمیل کرده بودم 💭

      من از زمانی که فایل‌ها را شروع کردم، دیگر مثل قبل با هر چیزی احساس گناه نمی‌کنم.  این خودش برای من یک پیشرفت بزرگ است 🌟  ولی راستش را بخواهید، هنوز هم با بعضی مواد غذایی درگیرم.  هنوز هم بعضی وقت‌ها ذهنم سعی می‌کند دوباره همان ترس‌های قدیمی را زنده کند.  هنوز هم گاهی می‌خواهم به خودم سخت بگیرم.  اما تفاوت بزرگ اینجاست که حالا **می‌دانم** این ترس‌ها حقیقت ندارند.  می‌دانم که قند، به‌خودیِ خود، یک هیولای چاق‌کننده نیست.  می‌دانم که هیچ ماده‌ی غذایی‌ای، به‌تنهایی، سرنوشت من را تعیین نمی‌کند.  می‌دانم که این منم که با آگاهی، تکرار، انتخاب و آرامش، مسیر بدنم را می‌سازم 💖

      این آگاهی برای من خیلی ارزشمند است.  چون دیگر نمی‌خواهم با ترس زندگی کنم.  نمی‌خواهم با هر لقمه، خودم را سرزنش کنم.  نمی‌خواهم بعد از هر غذا، ذهنم را درگیرِ «ای وای، نباید می‌خوردم» کنم.  من دلم می‌خواهد به **آرامشِ صددرصدی** برسم 🌸  آرامشی که در آن غذا خوردن، یک کار طبیعی و سالم باشد.  آرامشی که در آن، من بتوانم بدون ترس، بدون اضطراب و بدون احساس گناه، انتخاب کنم.  آرامشی که در آن، بدنم و ذهنم با هم در صلح باشند 🤍✨

      اما می‌دانم که رسیدن به این آرامش، فقط به خودِ غذا مربوط نیست.  گاهی جامعه، نگاهِ دیگران، حرف‌های اطرافیان و حتی صدای درونیِ خودم، اجازه نمی‌دهند آن‌طور که باید آرام باشم.  گاهی انگار همیشه باید شبیه کسی باشم که دیگران می‌خواهند، نه آن کسی که واقعاً هستم.  و این موضوع، عذابم می‌دهد…  اینکه مدام باید خودم را با معیارهایی بسنجم که مال من نیستند.  اینکه مدام احساس کنم باید در قالبی قرار بگیرم که دیگران تعریف کرده‌اند.  اینکه گاهی حتی قبل از اینکه خودم را بشناسم، از من خواسته شود جور دیگری باشم 😞

      اما این بار، فرق دارد.  این بار می‌خواهم واقعاً این چرخه را بشکنم.  می‌خواهم اجازه ندهم نگاه جامعه، من را از خودم دور کند.  می‌خواهم یاد بگیرم که **من هم حق دارم همان‌طور که هستم، آرام، زیبا و ارزشمند باشم** 🌷  من لایق آرامشم.  من لایق زیبایی‌ام.  من لایق اینم که بدون ترس، بدون تحقیر، بدون مقایسه، برای خودم زندگی کنم.  و مهم‌تر از همه، من لایق اینم که بدنم را با مهربانی به سمت تناسب ببرم، نه با زور، نه با رژیم‌های سخت، نه با روش‌های غیرعلمی و فرساینده 💫

      این‌بار می‌خواهم تغییرم را با **علم** شروع کنم، نه با هیجان‌های لحظه‌ای.  می‌خواهم بدنم را با **دانش درست** به تناسب برسانم، نه با حذف‌های افراطی، نه با محدودیت‌های شکننده، نه با ترس از غذا.  می‌خواهم به خودم ثابت کنم که می‌شود بدون جنگ، بدون فشار و بدون آسیب، هم متناسب شد و هم آرام ماند 🌿  می‌شود هم غذا خورد و هم در صلح بود.  می‌شود هم لذت برد و هم مسیر درست را رفت.  می‌شود هم بدن را دوست داشت و هم به آن احترام گذاشت.  و من می‌خواهم یکی از همان آدم‌هایی باشم که این را با زندگی‌شان نشان می‌دهند ✨

      استاد عزیز،  من حالا بیشتر از قبل می‌فهمم که تغییر واقعی، از درون شروع می‌شود.  از جایی که آدم دیگر خودش را دشمن نمی‌بیند.  از جایی که غذا دیگر ابزارِ ترس نیست.  از جایی که آدم می‌فهمد ارزش او، به وزنش، به عدد ترازو، یا به قضاوت دیگران وابسته نیست.  من می‌خواهم به این نقطه برسم که هر بار غذا می‌خورم، احساس امنیت کنم.  هر بار انتخاب می‌کنم، احساس قدرت کنم.  و هر بار که به مسیرم ادامه می‌دهم، احساس کنم دارم به نسخه‌ی بهتر و مهربان‌تری از خودم نزدیک می‌شوم 💖

      و این را با تمام وجود می‌گویم:  **من می‌توانم، چون این بار با بار علمی بالا دارم خودم را به تناسب می‌رسانم؛ نه با رژیم‌های سخت و غیرعلمی.**  من می‌توانم، چون این بار دارم آگاهانه پیش می‌روم.  من می‌توانم، چون این بار می‌خواهم از ریشه تغییر کنم، نه فقط از ظاهر.  من می‌توانم، چون لایق آرامش، زیبایی و حالِ خوب هستم 🌸🌟

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا