وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو میشناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمیدونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمیرسیدم، به مادرم اعتراض میکردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سالها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.
این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادتهای چاقکننده) دیدیم که عادتها از باورها ساخته میشن. امیدوارم جلسههای قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون میکنی و به زندگی خودت فکر میکنی، مانعهای متناسب شدن رو بهتر پیدا میکنی. در این جلسه میخوام از مهمترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 مهمترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی
وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمولهایی میسازه و بر اساس همون فرمولها رفتارها و عادتهایی در اون ایجاد میکنه که به سمت چاقی میبرنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همهاش ناخودآگاهه.
خیلی سادهترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.
🛤️ چهار مسیری که آدمها رو به چاقی رسونده
از نوشتهها و پیامهای اعضای سایت، میشه آدمهایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.
۱. کسانی که از بچگی چاق بودن
من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکسهای بچگیم هم همین رو نشون میده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همونطور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.
بچه رفتار پدر و مادرش رو میبینه و یاد میگیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچهاش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونهی مادر لایق بودن میدونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.
ما بچهها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جملههایی مثل «چاقی در خانوادهی ما ارثیه» یا «همهمون چاقیم و هر کاری کنیم چاق میمونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن
گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخرهشون میکردن. خیلیهاشون که برای مشاوره پیش من میان، میگن «ما فقط میخواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوشلباستر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.
مشکل اینجاست که هیچکدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «میخوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط میخواستن چاقتر بشن. وقتی ذهن فرمول چاقتر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدمها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.
بنابراین اگه فکر میکنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم میخوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.
۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت میکنه»
کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک میره و پزشک دارویی تجویز میکنه و میگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». چون همهی ما به پزشکها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازهی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.
از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش میگه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو میخورم». کمکم رفتارهای غذاییش عوض میشه و اضافه وزن پیدا میکنه. جالبه که خیلیهاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. میگن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.
۴. اضافه وزن بعد از بارداری
خیلی از خانمها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار میشن، چون تجربهای ندارن، به حرف بزرگترها گوش میدن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه میکنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «اینها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».
در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعدهها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمیخوردن، فرمولهای ذهنیشون رو دستی عوض میکنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی میشه. بعد از زایمان هم خیلیها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر میشه. این باور اشتباه هم باعث میشه باز بیشتر بخورن.
من که از بچگی کمکم و گرمبهگرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگینتر شدم، دیگه با بچهها در کوچه نمیدویدم چون زود خسته میشدم. استخر نمیرفتم چون خجالت میکشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه میکنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچکدوم از لباسهاش اندازهاش نیست و حال روحیش هم خیلی بد میشه.
۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه
من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد میشنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاقتر میشه». پسر عموهام رو هم میدیدم که بعد از ازدواج چاقتر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همهی اینها رو بهعنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج میکنه، این فرمولِ از قبل ساختهشده فعال میشه و رفتار غذاییش کمکم تغییر میکنه.
باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی میشه» هم همینطور عمل میکنه. هیچکدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون میکنه.
📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»
یکی از ویژگیهای ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، میخواد ادامه بده. کسی که کسبوکارش رو دوست داره، میخواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، میخواد در اون پیشرفت کنه.
مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمیکنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش میکنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاقتر، باز یه ذره چاقتر.

🧭 مغز فرماندهی خوردن ماست
همهی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همینطوره. خیلیها فکر میکنن معدهشون باعث چاقیشونه و میگن «معدهام گشاده». بعضیها هم میگن «بدنم شیرینی میکشه». ولی بدن بهتنهایی هیچ فرمانی صادر نمیکنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمیخوره.
بدن آدمها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت میکنن، اینطور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیادهروی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا میخوردم. اینها همه فرمولهای اشتباه ذهن من بود.
چرا آدمهای لاغر وزنشون رو از قبل میدونن؟
اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمیتونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدمهای متناسب رو دیدم که میگن «سی ساله هر وقت میرم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».
دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیهی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمولهای خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل میکنیم، اون فرمول پررنگتر میشه.
🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم
وقتی باور میکنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول میسازه و فرمان میده. ما فقط اجراکنندهی این فرمانها هستیم.
به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم میکردم، مطمئن بودم دوباره چاق میشم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم میگیری، داری با فرمان مغزت مقابله میکنی. مغز میگه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمیخوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن میشه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.
یادمه یه بار در برنامهی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر میکردم و آروم بالا میآوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمیداشتم، ولی اندازهی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا میکرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت میکردم.

😮💨 من فقط سیری و خفگی رو میشناختم
آدمهای متناسب دو حالت رو میشناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو میشناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اونها دست از خوردن میکشیدن، تازه شروع من بود. من فکر میکردم اون فشاری که در شکمم حس میکنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».
ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی میرسیدم و چون سنگین میشدم، میخوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار میشدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچههای محلی که خودش خیلی خوب درست میکرد آماده میکرد. چون از حالت خفگی یه کم پایینتر اومده بودم، دوباره میخوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچههای عصر بود.
خیلیها میگن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و میدونیم کارش چیه. غدههایی داریم که آنزیم ترشح میکنن. ولی هیچ غدهای به اسم غدهی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری میکنیم فکر میکنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

🌳 اول ریشه رو پیدا کن
تا وقتی ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوههای یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوهها سم بزنی یا میوهها رو بکنی، میوهی بعدی هم آفت میزنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همینطوره.
بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیههایی مثل ارث و سوختوساز بیرون میای. میفهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل میگیره و باور میکنی که واقعاً میشه متناسب شد.
📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت
🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
- اگه از بچگی چاق بودی: عادتهای غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اونها غذا میخوری؟
- اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جملهای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
- بر اساس این باور، چه عادتهایی در تو شکل گرفت؟
مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کمکم به این وضعیت رسیدم.»
🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟
- بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چیه؟
✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم ذهن چطور فرمولها رو گسترش میده و این فرمولها چطور عادتهای پرخوری رو در ما میسازن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمولهایی میسازه که رفتار و عادتهای ما رو به سمت چاقی میبره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.
۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟
چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جملهای که دربارهی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمیره و باید در ذهن تغییر کنه.
۳. چرا بعد از بارداری چاق میشیم؟
چون در دوران بارداری با توصیهی دیگران بیشتر و متنوعتر غذا میخوریم و بعد از زایمان هم فکر میکنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی میشن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا میکنن.
۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟
چون تا ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمیتونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیهها بیرون میای و میدونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.
امتیاز 4.02 از 265 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
به نام الله
سلام
امید وارم حال همتون عالی باشه🥲
الهی شکر که آگاهتر شدم و فهمیدم همه چیز از باورهای انسان سرچشمه میگیره
الهی شکر که فهمیدم همین ذهنی که توانایی چاق کردن من را داشت توانایی لاغر کردن من رو هم داره
الهی شکر که فهمیدم وقتی چیزی توی ذهن من طبیعی بشه و باور کنم به طبیعی بودنش ذهن ناخودآگاهم فرمول سازی میکنه و بعد برای رسوندن جسم به اون باور عادتهایی رو در من شکل میده
الهی شکر که فهمیدم اگه ما رفتار اشتباهی داریم به خاطر اینه که دستورش از مغز ماست و ذهنیتی که درباره اون موضوع داریم
ذهن و جسم یه رابطه که با هم دارن اینه که هر چیزی که توی ذهنت بیاد و اون رو باور کنی و اون رو طبیعی بدون و انتظارش رو بکشی
بالاخره روزی پدید میاد در زندگی تو نمایان میشه
برای همین است که میگن از دهن درآید/ از جهان برآید
فردی که لاغره رفتارهای غذاییش هم مثل تنفس و غیره کاملاً درسته به خاطر اینکه اصلاً بهش دست نزدن
اما چاقها که هر کدومشون ستههای خاص خودشون رو دارند چی؟!
همه اونها فرمولهای ذهنیشون دست خورده هستش درسته که به روشهای گوناگونی و توی دستههای گوناگون قرار دارند اما همشون به یک نتیجه رسیدن و اونم چاقی بود
راستش من درست نمیفهمم که جز کدوم دسته هستم اما فکر میکنم که
جز دسته سوم باشم آخه من از اول زندگیم متناسب بودم و طی یه زمانی خورد و خوراکم زیادتر شد و به دلیل وجود کرونا هم تحرکم کمتر شده بود و هم خودم رو با خوردن خوراکی و دیدن تلویزیون سرگرم میکردم
خلاصه کلام اینکه نمیدونم چه باورهایی توی سرم شکل گرفت که من چاق شدم
اما حالا دیگه میخوام لاغر بشم و مهم نیست که قبلاً چقدر شکست خوردم این سری قراره که حتماً به مقصد برسم چون من انتخاب کردم یا باید بمیرم یا باید به رویاهام برسم تا از زندگیم لذت ببرم وگرنه اگر به رویاهام نرسم با مرگ هیچ تفاوتی نداره
حالا میخوام در مورد درک سیر بودن حرف بزنم
خب تقریباً فکر میکنم ۵۰ ۵۰ هست و بعضی وقتها تا حد خفگی که نه تا حد معده درد باد کردنش میخورم و بعضی وقتها هم خیلی سریع سیر میشم و دست از غذا میکشم اما به لطف خدا توی این ماه قشنگ میلم به غذاها کمتر شده و میکنم همین روزه باعث شده که خیلی از اضافهخوریهای ما از بین بره و رفتارمون بهتر بشه
به نظر من از نشانههای سیر شدن
بسته شدن میل ما به غذاست
یا حداقل کمتر میلمون میکشه و دیگه اون اشتیاق که قبل از شروع کردن غذا برای خوردنش داشتیم کمتر میشه و علاوه بر اون علائم گشنگی توی بدن ما هم قطع میشه مثلاً قار و قور شکم یا ضعف بدنی ما رفع میشه
خب در این زمان ما سیر شدیم و باید دست از غذا بکشیم چون این عمل باعث میشه که انرژی ما بیشتر باشه و غذای اضافی وارد بدن ما نشه که بعداً باعث کسل بودن ما باشه
از نشانه های پرخوری و خفه بودن هم میتونم به خیلی چیزی ها اشاره کنم که میتونه در افراد متفاوت باشه
اما همشون به وجدان درد و حال بد چاقی گرفتار میشن نتیجه برای همه یکسان میشه فقط شاید عدد وزنی با هم متفاوت باشه
خوب من هر دوی اینها رو تجربه کردم و خوب میدونم که موقعی که پرخوری کردم چقدر حالم بد بوده حالم از خودم که اراده نداشتم به هم خورده بود حالم از اینکه نمیتونم خودمو کنترل کنم به هم میخورد
بعدش که درد معده شروع میشد و معده ورم میکرد و دیگه حالت داشت بد میشد دوباره اون عذاب وجدان حال بهم زن میاد سراغت کلی سرزنشت میکنه که دیدی بازم نتونستی
اما زمانهایی که تونستم جلوی خودم رو بگیرم و به اندازه و درست غذا بخورم دیدم که هم حالم بهتر بوده هم از اون غذا بیشتر لذت بردم و هم انرژی بیشتری کسب کردم و علاوه بر اون به اندازه نیازم خوردم
الان که فکر میکنم چاقی خیلی سختتر از لاغریه
چاقی همش رنجه ،عذابه ،درد کشیدنه،و…
توی چاقی همیشه باید نگران باشی و استرس داشته باشی که بقیه دربارهات چی فکر میکنند و همیشه حالت از خودت به هم بخوره و با خودت دشمن باشی
و با این حالی که با تمام غذاها قهر میکنی اما باز هم نتونی نخوریشون
چاق یعنی اینکه انقدر خودتو بیارزش بدونی که هر چیزی دم دستت بود رو بریزی توی خودت
الان که فکر میکنم چاقی اصلاً برای ما نیست اصلاً چاقی لیاقت ما رو نداره
رفیق
ما ارزشمون خیلی بالاتر از این حرفاست
باید قدر خودمونو بدونیم چون ما یه روح مقدس درون خودمون داریم و نباید با اشغال جمع کردن برای جسممون از صعود روحمون به آسمون جلوگیری کنیم
یه لحظه فکر کن
ببین لاغری چقدر آسونتره
نه نگران هستی و نه نیاز به ورزش آنچنانی داری و
نه نیازی به رژیم داری
چون تو دیگه ارزش خودت رو میدونی و میدونی هر چیزی نباید درون تو جا داشته باشه
از زندگی لذت میبری از پوشیدن لباسهات لذت میبری از اینکه توی جمعها باشی لذت میبری
دیگه توی ذهنت این نیست که آیا اونا دارن در مورد جسم چاق من حرف میزنند
چون تو حالا دیگه لاغری و اتفاقاً وقتی یه نفرو ببینی که داره در موردت حرف میزنه فکر میکنی که داره در مورد خوشتیپ بودن و لاغر بودنت حرف میزنه و حالت خوب میشه با خودت به صلح میرسی و خودت رو عاشقانه دوست داری به خدای خودت نزدیکتر میشه و معنویاتت رو بالا
ببین لاغری چقدر بیشتر به تو میاد و چقدر لذت بخشتر و چقدر آسونتره🥲🥲
پس جا نزن چون این لایق توئه و چاقی مهمون ناخونده بود که الان دیگه باید از جسم تو بره برای همیشه بره🥲
یاعلی
نشان های دریافت شده
به نام الله مهربان و بزرگم
سلام آرزوی تندرستی و یه عالمه حال خوب به همه هم مسیریهای گلم و استاد عزیز
بعد از چندین بار گوش دادن به بخش آخر فایل فهمیدم که باید خودم رو چطور توصیف کنم
من فکر میکنم جز دسته سوم به حساب بیام
و احساس میکنم که از زمانی که کرونا اومد و خونه نشین شدیم دیگه اضافه وزن من صورت گرفت و چون مادرم هم اضافه وزن داشت و خوردن من هم شبیه به مادرم بود
کلاً من دوست صمیمیم هم اضافه وزن داشت
و خب چون که دور و برم اینجور آدمها بودن فکر میکنم که گفتههای اونها بالاخره با یه حرفی چاقی برای من طبیعی شد و من انتظار چاقی پیدا کردم و دیگه این انتظار بالاخره خودش رو در سن حدوداً ۱۰ ۱۱ سالگی نشون داد و خب اوضاع حادتر شد و تلاش من هم بیشتر شد چون عقیدههای بیشتری رو پیدا کرده بودم که مثلاً فلان چیز چاق میکنه، اگه میخوای لاغر بمونی از فلان چیز دوری کن و…
خلاصه کلام اینکه با یه سری از حرفها اون اندام قشنگم با انتظار چاقی از بین رفت
و اما نگرشم از سیری…
وقتی که دیگه میل فرد نسبت به آن غذا کم بشه و دیگه از حالت ضعف و گرسنگی در بیاد ،یعنی سیر شده
اما معمولا افراد چاق یک پله بالاتر از سیری یعنی حالت خفگی ، زمان استپ آنهاست و فکر میکنن اون موقع سیرن
من میتونم بگم متوسط ، گاهی اوقات به حالت سیری میرسم دست میکشم و گاهی اوقات خفگی و فشار شکم .
نشانه سیری ، زمانی که میل ما به خوردن کم بشه اون موقع ما سیریم
اما حالت خفگی ، یعنی این قدر بخوری که دلت درد بیاد و احساس تنگی نفس کنی
که من واقعا بین مایل به خفگی هستم ولی الان ها خدارو شکر دارم کم کم بهتر میشم ، و حالا زمانی که پرخوری یا احساس خفگی میکنم ، خیلی حس بدی بهم دست میده
اول دفعه که درد دارم ، بعدش سرزنش ها شروع میشه که چرا این کارو کردی و با خودم درگیر میشم
این خیلی حس بدیه که اینقدر از یک غذا بخوری که دیگه حالت از اون غذا بد بشه
به امید خدا و با لطف و کمک خودش انشالله دیگه با تمام سعیم پرخوری نمیکنم که طعم لذت از نعمات رو بچشم
خدایا کمکم کن الحمدالله
ممنون استاد
یا حق مدد