در جلسه قبل (قسمت چهارم: عادتهای چاق کننده) فهمیدیم چاقی از عادتهای ذهنی میاد، نه ارث. حالا در این جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن، دنبال دلیل واقعی چاق شدنِ خودمون میگردیم.❓ تا حالا به این فکر کردی که واقعاً دلیل چاق شدنت چیه؟
نه اون چیزی که همه میگن! نه فقط پرخوری یا کمتحرکی… بلکه یه دلیل ریشهای که توی ذهنت جا خوش کرده باشه 🧠💭
✅ وقتی دنبال حل یه مشکل هستیم، اولین قدم اینه که بفهمیم از کجا شروع شده. چاقی هم همینطوره!
اگه فقط رژیم بگیری یا ورزش سنگین انجام بدی، بدون اینکه دلیل چاق شدن رو بشناسی، مثل اینه که بخوای آبگرفتگی خونه رو با دستمال خشک کنی، ولی شیر آب هنوز بازه 🚿🙈
در این جلسه میآموزیم:
💡 دونستن دلیل چاق شدن، از نون شب واجبتره؟! 🍞😄
تا حالا شده دنبال کنترل تلویزیون بگردی، همه جا رو زیر و رو کنی، مبلارو جابهجا کنی، حتی تو یخچال (!) دنبالش بگردی، بعد یهو ببینی توی دستت بوده؟! 😅
آره… خیلی وقتا جواب درست جلو رومونه ولی چون دلیل رو نمیدونیم، میریم سراغ هزار راه اشتباه.

چاقی هم همچین حال و روزیه! تا وقتی ندونی دلیل چاق شدنت چیه، ممکنه کلی رژیم و ورزش و کارای عجیب و غریب انجام بدی، ولی به نتیجه نرسی… چون کنترل دستته، فقط باید بفهمی کجاست! 🎮✨
📌 خیلی از افرادی که اضافهوزن دارن، بارها روش های مختلف لاغری رو امتحان کردن، رژیم گرفتن، باشگاه رفتن، کالری شمردن، آب کرفس خوردن، حتی تا مرز گریه با ترازو درگیر شدن! 😭⚖️
ولی آخرش چی؟ هیچی. نتیجهای که موندگار باشه، نگرفتن. چون اصل قضیه، یعنی فهمیدن دلیل چاق شدنشون رو ندونستن.
🛠️ بیشتر روشهای لاغری فقط روی عوامل بیرونی تمرکز میکنن:
کالری کمتر، حرکت بیشتر، جویدن بیشتر (!) و کلی کار دیگه که بیشتر شبیه تقلای بیهدفه.
در حالیکه اگه ندونی چرا چاق شدی، هر تلاشی مثل اینه که بخوای با دمپایی کوه رو فتح کنی! 🩴🏔️
پس بیا باهم اولین قدم درست رو برداریم:
🎯 بفهمیم دقیقاً دلیل چاق شدنمون چی بوده؟!
وقتی دلیل بروز مشکل را بدانیم اقدام کردن برای برطرف کردن آن بسیار ساده تر از زمانی است که دلیل مشکل را ندانیم و بخواهیم از طریق آزمون و خطا برای رفع مشکل اقدام کنیم.
این اصل درباره چاقی نیز صادق است.

🎯 چرا اکثر روشهای لاغری جواب نمیدن؟
علت ناکارآمد بودم روش های لاغری اطلاع نداشن آنها ار دلیل چاق شدن فرد است.
تا حالا فکر کردی چرا با اینکه کلی رژیم گرفتی، ورزش کردی، حتی آب رو هم با ترس خوردی، اما هنوز اون عدد لعنتی روی ترازو تکون نخورده؟! 😩
جوابش سادهست: بیشتر روشهای لاغری چون دلیل چاق شدن تو رو نمیدونن، نمیتونن مشکل رو از ریشه حل کنن.
بعضیها فکر میکنن دلیل چاق شدنشون یه چیز جدیه، مثلاً کمکاری تیروئید، مصرف یه داروی خاص، یا یه بیماری خاص.
خب بله، طبیعیه که وقتی هزاران بار شنیدی که این موارد باعث چاقی می شن این نگرش در ذهن افراد شکل بگیره اما واقعیت اینه که خیلی از افراد متناسب هم با همین مشکلات مواجه هستند اما چاق نیستند.!
به این سوال فکر کنید: چرا خیلی از افراد چاق و متناسبی که به یک بیماری مبتلا می شن با مصرف داروهای مشابه بهبود پیدا می کنند ولی افراد چاق با وجود تمام رژیمها و راهکارهایی که امتحان کردن، نتیجهی پایدار نگرفتن؟
چون روشهایی که استفاده کردند به دلیل اصلی چاق شدن کاری نداشتن!
📌 راهکارهای بدون شناخت دلیل چاق شدن، مثل پانسمان کردن زخمی است که عفونتش درمان نشده؛ ظاهر را بهتر میکند اما درون همچنان آسیب دیده باقی میماند.
💥 مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
یه نفس عمیق بکش چون جوابش ممکنه غافلگیرت کنه:
باور چاقی. بله، درست خوندی! باور اینکه “من چاق هستم و باید چاق بمونم.”
حالا با خودت روراست باش و ببین کدومیکی از این جملهها رو توی ذهن یا حتی با صدای بلند گفتی:
- تو خونوادهی ما همه چاقن، منم از همونا هستم.
- من خیلی کمتحرکم، چاق شدنم طبیعیه.
- پرخوری عصبی دارم دیگه، دست خودم نیست.
- سوختوساز بدنم افتضاحه، هرچی میخورم تو بدنم باقی میمونه!
- بعد از بارداری دیگه نتونستم برگردم به وزن قبل.
- شغل من خیلی استرس داره، طبیعیه که چاق بشم.
اگه حتی یکی از این جملهها دربارهی تو صدق میکنه، یعنی تو باور کردی که چاق شدی چون چارهای جز این نداشتی. 😕
و خبر بد – یا بهتره بگیم واقعیت – اینه که همین باور، مثل یه قفل، تو رو توی چاقی نگه میداره.
هرچقدر هم تلاش کنی، رژیم بگیری یا ورزش کنی، اگه باورت این باشه که چاقی طبیعیه یا اجتنابناپذیره، مغزت نمیذاره لاغری رو تجربه کنی. 🧠🔒

وقتی شما به هر دلیلی باور کنید که چاق شدن یک امر طبیعی است، به طور ناخودآگاه انتظار و دلیل چاق شدن را در ذهن خود شکل میدهید.
با تکرار این باور، تصاویر چاقی از خودتان در ذهن شما نقش میبندد و این تصاویر معمولاً با احساس ترس از چاق شدن یا بیشتر چاق شدن همراه میشوند.
اگر این تصاویر در ذهن شما ثابت بمانند، به تدریج فرمولهایی برای چاق شدن در مغز شما ایجاد میشود. این فرمولها به فرمانهایی تبدیل میشوند که نحوه واکنش شما را در برابر غذاها تغییر میدهند.
این فرمولها همچنین به دستوراتی برای ذخیره چربی و افزایش سایز و وزن بدن تبدیل میشوند. چون بدن ما تحت فرمان مغز قرار دارد، به راحتی میتواند از وضعیت متناسب به وضعیت چاقی تغییر کند.
یک مطالعهی جالب که در مجلهی Milbank Quarterly منتشر شده، نشان داد که دیدگاه افراد درباره دلیل چاقی میتواند رفتار اجتماعی آنها را هم تغییر بدهد.
کسانی که باور دارند دلیل چاق شدن بیشتر به عوامل خارج از کنترل فردی مثل ژنتیک، گسترش مواد غذایی ناسالم، یا ماشینی شدن زندگی مربوط میشود، تمایل بیشتری دارند که از برنامه های مختلف برای لاغری استفاده کنند و ضمنا از تصمیات دولت برای مبارزه با عوامل تشدید کننده چاقی در جامعه حمایت می کنند.
در مقابل، افرادی که فکر میکنند دلیل چاق شدن فقط به خاطر کمبود اراده شخصی یا بیانضباطی در غذا خوردن ایجاد میشود، معمولاً کمتر از چنین سیاستهایی حمایت میکنند. چون به نظرشان راه حل چاقی فقط در تغییر رفتار فردی است و نیازی به مداخلات دولت نمیبینند.
این تحقیق اهمیت باورهای ذهنی را در درک ریشههای چاقی و در نتیجه نوع برخورد با این معضل اجتماعی به خوبی نشان میدهد.
تاثیر باور کردن چاقی
باور کردن چاقی، اصلیترین دلیل چاق شدن خیلی از ماهاست! 😳
هر چقدر بیشتر توی ذهنت قبول کرده باشی که “من آدم چاقی هستم”، به همون اندازه بیشتر در معرض چاق شدن یا چاقتر شدن قرار میگیری. 📈
حالا نکتهی جالبترش اینه:
وقتی هی میری سراغ رژیم و ورزش و انواع و اقسام روشهای لاغری، اما نتیجهی درست و حسابی نمیگیری، این باور در ذهنت قویتر میشه که:
“دیدی گفتم چاقم؟ دیدی کاریش نمیشه کرد؟” 🥲
همین افکار کمکم وزنت رو بالاتر میبره بدون این که خودت بفهمی.
پس اگه واقعاً تصمیم گرفتی لاغر بشی، و مهمتر از اون، برای همیشه متناسب بمونی، باید بدونی که کار از کنترل ذهن شروع میشه. 🧠✨
باید دلیل چاق شدنت رو بشناسی، باورهای اشتباه رو اصلاح کنی و راه درست رو یاد بگیری.

توانایی قدرت ذهن
وقتی بفهمی دلیل چاق شدن تو چی بوده و چطور ناخودآگاه سالها به نفع چاقتر شدن خودت عمل کردی، تازه یه نور امید قشنگ تو دلت روشن میشه! 🔥
چون دیگه میفهمی ارث و سوختوساز و تیروئید و … فقط بهونهست. 🎯
اگه تونستی تو این سالها چاقی رو یاد بگیری و هر سال یه کم وزن اضافه کنی، پس قطعاً میتونی لاغری رو هم یاد بگیری و با تمرین و استمرار، به اون اندام دلخواهت برسی. 🌟
👀 یه نگاهی هم بنداز به فرق بین فکرهای آدمای متناسب و آدمای چاق.
میبینی که فقط کافیه محتوای ذهنی خودتو عوض کنی تا رفتار و بدنت هم دنبالش تغییر کنه!
پس حتماً با دقت به فایل آموزشی امروز گوش بده 🎧
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین مهم: کشف دلیل چاق شدن خودت!
🌟 مرحله اول: تشخیص نوع چاقی!
اول باید بدونی تو کدوم گروه از افراد چاق هستی:
- چاقهای ناآگاه: آدمایی که از بچگی چاق بودن و اصلاً تصویر ذهنی لاغری از خودشون ندارن. (فرمولهای لاغری تو وجودشون هست ولی هرگز فعالش نکردن!)
- چاقهای آگاه: آدمایی که یه زمانی متناسب بودن، ولی به دلایلی تو یه دورهای تصمیم گرفتن چاق بشن. (مثلاً فکر کردن چاق بودن امنیت میاره یا مشکلاتشون رو حل میکنه.)
- افراد منتظر: اونایی که یه اتفاق خاص یا یه حرف از یه آدم معتبر باعث شده انتظار چاق شدن در ذهنشون شکل بگیره و کم کم چاق بشن.
✏️ حالا تکلیف چیه؟
دستهبندی خودت رو پیدا کن و چند خط دربارهی روش چاق شدنت بنویس. بعدش سعی کن یه نفر از دستههای دیگه پیدا کنی و وضعیتت رو با اون مقایسه کنی.
(هدف اینه که بفهمی مسیرها فرق میکنه ولی نتیجه یعنی همون فرمولهای چاق ذهنی یکیه!)
🌟 مرحله دوم: شناخت احساس سیر شدن
حالا وقتشه بری سراغ احساسات بعد از غذا خوردن:
- بعد از غذا حس میکنی واقعاً سیر شدی یا حس خفگی داری؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چی میتونه باشه؟
✏️ صادقانه بنویس الان تو چه وضعیتی هستی:
آیا بعد از غذا حس خوبی داری یا احساس خفگی و سنگینی؟
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم که پرخوری عصبی یه اختلال نیست، بلکه یه عادته که میشه تغییرش داد.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.02 از 260 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام به استاد عطارروشن و دوستان عزیز
مرحله اول: تشخیص نوع چاقی!
اول باید بدونی تو کدوم گروه از افراد چاق هستی:
من در گروه افراد منتظر قرار میگیرم.
من از 12_13 سالگی چاق شدم. قبلش لاغر و متناسب بودم. رفتار های غذایی من بیشتر شبیه پدرمه. پدر من هم تا یه سنی خیلی هم لاغر بود، اما بعدش چاق شد…
میتونم بگم کلا خانواده پدریم همینجوری بودن.. همشون (به جز دوتا از عمو هام) تا یه سنی لاغر بودن، اما بعد از ازدواج چاق شدن چون باورشون این بود که بعد از ازدواج ادم چاق میشه.
مادرم در گروه چاق های اگاه قرار میگیره. قبلا از لاغری رنج میبرد و با قرص چاق شد و دیگه الانم چاقه. البته نه زیاد…
پدر و مادرم چند سال پیش تصمیم گرفتن لاغر بشن و دوره قانون سلامتی استاد عباسمنش رو شروع کردن…
و خیلییی هم لاغر شدن. جوری که همه تعجب کرده بودن چطوری شما انقدررر لاغر شدین؟؟
همون موقع ها من 11_12 سالم بود…
از اونجا من فهمیدم چاقی و لاغری یعنی چی… تا قبل از اون اصلا نمیدونستم چاقی چیه؟؟ و خب خیلی عادی زندگیمو میکردم..
و بعدش از همون موقع ها بود که منم چاق شدم..
چون میدیدم پدر و مادرم خودشونو از خوردن خیلی چیزا محروم کرده بودن بخاطر ترس از چاق شدن..!! و منم اینو باور کردم که خوردن باعث چاقی و نخوردن باعث لاغری میشه…
و از اونجا به بعد هرچی میخوردم میترسیدم که منم چاق بشم، و خب این باور باعث شد من خیلی به غذا خوردن تمایل پیدا کنم و غذا برای من یه چیز خیلییی لذیذ و یه لذت فوق العاده بشه…
و بعد از اون من دچار مشکل اضافه وزن شدم…. و خیلی مشکلات برام پیش اومده بود، درست مثل قبلا شما شما استاد، اینکه لباسای مورد علاقمو نمیتونستم بپوشم، از اینکه کسی بدنمو ببینه خجالت میکشیدم، خیلی از فعالیت های بدنی رو نمیتونستم راحت انجام بدم، بخاطر همین موضوع نمره ورزش من در کارنامه همش پایین بود مثل 16، و این باعث پایین اومدن معدلم شده بود که خیلی برام مهم بود و من هرکارم میکردم نمیتونستم در ورزش نمره بالایی بگیرم… با یکم تلاش متفرقه تونستم بشم 18 ولی واقعا حسرت میخوردم که بقیه نمراتم عالی ان به جر ورزش که یه چیز پیش پا افتادست و زیاد مهم نیست و تاثیر انچنانی نداره…! و…..
مرحله دوم: شناخت احساس سیر شدن
حالا وقتشه بری سراغ احساسات بعد از غذا خوردن:
و این باور باعث میشه دیگه مثل همیشه به غذا خوردن ولح ندارم…
تفاوت درونیِ سیر شدن و خفگی
و من همیشه فرق بین خفگی و سیر شدن رو نمیدونستم. فکر میکردم سیر شدن و خفگی یکیه برای همین وقتی انرژی بدنم تامین میشد و دیگه نیازی به غذا نداشتم، ذهنم میگفت بخور هنوز سیر نشدی ( چون احساس خفگی نداشتم) برای همین بازم میخوردم تا دیگه انقدر سنگین میشدم ک نمیتونستم بلند بشم و فقط میخوابیدم…
خدانگهدار
نشان های دریافت شده
سلام من ازبچگی لاغربودم اماازسن ۱۴ سالگی چاق شدم روزبه روزچاقترمیشدم خودم علت رونمیدونستم پرخوری هام بیشترمیشد اصلا به لاغری فکرنمیکردم انگارلذت خوردن توذهنم جاخوش کرده بودوازاطرافیان شنیدم که چاقی توخانواده شماارثیه ازسن چها سالگی لاغرمیشیدمنم باورش کرده بودم بخوردنهام ادامه میدادم برادرم چاق بود پدرومادرم بخاطردیابت لاغرشده بودن اما اطرافم دوستانی بودن متناسب بودن اوناباکم خوری وترس ازچاق شدن اون موقع ها کسی نمیدونست باذهن میشه لاغرشدهمش رژیم ورزش بود من خودم براخریدلباس به مشکل میخوردم چقدرحس وحال بدی داشتم ذهن ناارام ازحرف اطرافیان حالم بدمیشد چرا لاغرنمیکنی ومن سخت میکردم لاغرشدن روبراخودم میگفتم براباارادهاست کارمن نیست من اراده ندارم نمی تونم جلوی خوردنموبگیرم مرحله دوماون دوران حس پرخوری وچقدربدبوداین حالت ها نمیدونم چراهمش خوردن رودوست داشتیم من دیدمافرادی درحدخفگی میخورن خودم قبلا ازخوردن زیادمریض شدم اماالان نه درحدسیری طبق قدرت ذهن متوجه میشم وخداروشاکرم تواین مسیرم من قبلا نمیدونستم سیری بایددرحد پرخوری شدیدمیخوردم دوم نشونه خفگی وپرخوری من پرخوری داشتم درحدمریضی الان به اون رفتارهام فکرمیکنم چقدربدبود اگاالان ارام هستم اون ولع هاکم پرخوری ندارم ذهنم ارامه لاِغری باذهن شخصیت ماروتغییرداد ذهن ماروتربیت کرده وماباارامش غذابخوریم اونوبراتامین انرژی بدونیم نه تفریح
جزو کدوم گروه از افراد چاق هستم:افراد منتظر
من خیلی متناسب بودم فقط چون به نسبت اعضای خانواده بدن متناسبی داشتم در واقع اونا لاغر بودن بیش از اندازه
شاید بیشتر از اونا غذا می خوردم و پر تر بودم ولی تا زمانی که این حرفارو نشنوم اصلا به چاقی فکر نمیکردم
ولی با گفتنشون یادمه هر سال چند کیلو اضافه میشدم
که الان میفهمم چون خودمو محکوم به چاقی میدونستم و منتظر چاقی بودم
ظاهر داستانها فرق دارد، اما وقتی عمیقتر نگاه میکنم، همه به چند نقطه مشترک میرسند:
در مورد خودم وقتی با دو گروه دیگر مقایسه میکنم، احتمالاً میبینم که اگر چه از بچگی خیلی چاق نبودم و تصمیم هم نگرفتم چاق شوم اما:
پس نتیجه
«داستان شروع چاقی افراد متفاوت است، اما فرمول ذهنی چاقی تقریباً یکی است: باورهای چاقکننده + خوردن احساسی + نادیده گرفتن نیاز واقعی بدن.
خداروشکر به خاطر این آگاهی
شناخت احساس سیری در من :زمانی بود که دیگه اسید معدم از بین میرفت یا کمتر میشد
تا قبل اشنایی با تناسب فکری اصلا نمیدونستم نقطه ی سیری چیه چون با خالی شدن معدم معدم اسیدی میشد من تاجایی می خوردم که برطرف بشه الان تصمیم گرفتم برم دکتر گوارش
الان بعد سیری احساس سبکی دارم قبلا احساس سنگینی و رخوت دوست داشتم بخوابم
به نظرم خفگی بدتر از سنگینیه
خفگی اصلا دوس نداری تکون بخوری
من سالها برای رفع سوزش معدم غذا زیاد می خوردم نه بر اساس الارم سیری ولی الان دونستن این قضیه برام یک بینش ارزشمنده
یا حق🙏🏻
سلام. در مورد سوال اول که من جزو کدوم دسته از افراد هستم فکر میکنم دسته ی سوم و افراد منتظر باشه. من از وقتی بدنیا اومدم لاغر و کاملا متناسب بودم تا سن ۲۴ سالگی هم همیشه متناسب بودم و هیچ وقت هم به خودم گرسنگی نمیدادم و همیشه هم سیر بودم . اصلا در فکر کالری شماری و ورزش برای لاغری نبودم.بعد از اون دوتا بارداری پشت سرهم داشتم و اضافه وزن پیدا کردم ولی زیاد نبود. و بعد از تولد بچه ی دومم نهایت اضافه وزن من ۵ یا ۶ کیلو بود. تا چهار سال توی همون وزن موندم ولی بعدش این پنج سال اخیر اضافه وزن من زیاد شد و تقریبا ۱۵ کیلو اضافه شدم. چاقی من بخاطر حرف یا تلقین کسی نبود بلکه نتیجه ی رفتار اشتباه و پرخوری خودم بوده . این مدت سالی چندبار رژیم گرفتم و شکست خوردم و به امید خدا این بار ثابت قدم میمونم
در رابطه با سوال دوم من در دوره ی اضافه وزنم همیشه در حد خفگی میخوردم. چندبار نهار و چندبار شام. اکثر وقتها کاملا سیرم و حتی اشتها هم ندارم ولی معتقدم غذا نباید حروم بشه و باید بخورمش. یا اگر خوراکی تو خونه باشه اینقدر بهش فکر میکنم تا میرم سراغش و حجم زیادی ازش میخورم. یا مثلاً بعضی وقتها فکرمیکنم اگر یه خوراکی رو نخورم از دستم رفته و یه موقعیت جذاب رو از دست دادم. این چندروزه روی این رفتارم کار کردم و در حال اصلاح عادت های بدم هستم
به نام خداوند جان و خرد 🙏🌹🌠🌈🍓
سلام و درود خدمت استاد عطاروشن عزیز 🌿
خیلی خوشحالم که این فرصت رو به من دادید تا تجربیات و احساساتم رو با شما در میان بذارم و با راهنمایی شما، این مسیر رو بهتر بشناسم و جلو برم. درک میکنم که هر کدوم از ما داستانی متفاوت برای رسیدن به تناسب اندام داریم و این تفاوتها، در عین یکی بودن فرمولهای اساسی چاقی ذهنی، مسیرمون رو منحصر به فرد میکنه.
گروه دوم: از لاغری به چاقی، درک غریزی و سپس ناآگاهی 🌳➡️🌳🔥
من در گروه دوم قرار میگیرم؛ گروهی که زمانی، با وجود تمام اعضای خانوادهام که با چاقی دست و پنجه نرم میکردند 👨👩👧👦💔، من «کوچولو و جیبی» بودم. 👶✨ نه اینکه کم غذا بخورم؛ اتفاقاً به اندازهی نیاز بدنم و به صورت غریزی غذا میخوردم و هرگز احساس گرسنگی شدید نمیکردم. اما همیشه در اعماق وجودم، یک حس ناامنی و ضعف داشتم 😔، چون از همهی اطرافیانم لاغرتر بودم. با این حال، هیچوقت آرزوی چاق شدن نداشتم. 🙅♀️
همه چیز ناگهان تغییر کرد. بدن من شروع به چاق شدن کرد 📈 و من به شدت مستاصل و نگران شدم. «چی شده که دارم چاق میشم؟» 🤔 این سوال مدام در ذهنم تکرار میشد. اطرافیانم هم شروع به تذکر دادن کردند: «چاق شدی!» 🗣️ همین بازخوردها کافی بود تا من را به سمت رژیمهای عجیب و غریب و در عین حال «خودساخته» سوق دهد. 🥗❌
یادم میآید یک دوره فقط ناهار میخوردم ☀️، یک دورهی دیگر فقط شیر و خرما 🥛🌙، و هر رژیمی که به گوشم میرسید را امتحان میکردم. 🧪 اما هر بار، این رژیمها با شکست مواجه میشدند. 💔 این شکستها باعث میشد بیشتر به خودم برچسب «بیاراده» و «ناقص» بزنم. 😞 فکر میکردم من ایراد دارم و نمیتوانم لاغر شوم. انگار هر تلاشی که میکردم، مرا بیشتر در چرخهی گرسنگی و ولع غرق میکرد. 😵💫 کسی که تا دیروز به صورت غریزی و آگاهانه غذا میخورد، حالا کنترلش را از دست داده بود و دائماً هوس مواد شیرین 🍬، فستفود 🍔🍟 و خوراکیهای ناسالم میکرد.
تا اینکه یک روز به خودم آمدم و دیدم اوضاع کاملاً عوض شده. 🤯 آن دختر کوچولوی خانه که همیشه لاغرترین بود، حالا از همه چاقتر شده بود. 🐷 حتی خواهرم، که همیشه گروه اول بود و از کودکی چاق به حساب میآمد (و هنوز هم میآید)، حالا در مقایسه با من، وضعیت بهتری داشت. 😮
💕💕💕 مقایسه با گروه اول: تفاوت مسیرها، یکسان بودن چالشهای ذهنی 🛤️↔️🛤️
خواهرم، که جزو گروه اول طبقهبندی میشود، از نوزادی و کودکی چاق بوده و هست. 🧸 او از بچگی خوب غذا میخورد 😋، تحرک مناسبی هم داشته و دارد. 🏃♀️ اما من، در حالی که تا پیش از این «لاغر» محسوب میشدم، حالا به نقطهای رسیدم که از او هم چاقتر شدهام. ⚖️ با این حال، تفاوت اینجاست که من در این مسیر چاق شدن، آرام و ساکت بودم 🤫 و کمتر اعتراضی میکردم، شاید چون خودم را مقصر میدانستم.
این مقایسه به من کمک کرد تا بفهمم مسیرهای رسیدن به چاقی برای افراد مختلف، متفاوت است. 🗺️ اما نکتهی کلیدی اینجاست که فرمولهای ذهنی که منجر به چاقی میشوند 🧠🔗🐷، اغلب در همهی گروهها مشترک هستند؛ چرخههایی که با ناآگاهی 🌌، ترس 😨، یا احساسات ناخوشایند 😥 شروع میشوند.
🌠🌠🌠 مرحله دوم: شناخت احساس سیر شدن – گامی به سوی آگاهی 🚶♀️💡
تا همین اواخر، من همیشه با احساس «سیر شدن» مشکل داشتم. 😣 در طول دورانی که با رژیمهای مختلف کلنجار میرفتم، گرسنگی برایم تبدیل به یک «فضیلت» 😇 و سیری «گناهی نابخشودنی» شده بود. 🚫👿
اخیراً متوجه نکتهی بسیار مهمی شدهام: وقتی واقعاً سیر میشوم 💯، غذا دیگر آن طعم و مزهی اولیهی جذاب و اشتهاآور را ندارد. 😐 انگار حرارت اولیه و شور و اشتیاق خوردن از بین میرود. 🔥➡️❄️ با بیمیلی به غذا ادامه میدهم، نه چون واقعاً نیاز دارم، بلکه چون عادت کردهام یا احساس وظیفه میکنم. 😩 غذا دیگر مزهی آن قاشقهای اول را ندارد؛ آن لحظاتی که گرسنگی واقعی داشتم و هر لقمه لذتبخش بود. 🥰 حالا فقط میخورم تا تمام شود، تا «وظیفهام» را انجام دهم. 🫡
احساس بعد از غذا خوردن: از خفگی تا سیری مطلوب 🌊➡️🏞️
سوال اینجاست: بعد از غذا چه حسی دارم؟ آیا حس سیری با آرامش است 😌 یا حس خفگی و سنگینی؟
در گذشته، همیشه بعد از غذا خوردن، حس سنگینی و گاهی دلدرد داشتم. 😖 انگار که غذا دیگر جایی در معدهام نداشت و فقط به زور چپانده میشد. 🧱 این حس، با وجود اینکه میدانستم دیگر جا ندارم، باز هم ادامه پیدا میکرد و منجر به دلدرد و سنگینیای میشد که ساعتها با من میماند. ⏳ اما این بار، وضعیت فرق کرده. 🙏
اخیراً، بعد از اینکه با آگاهی و آرامش غذا میخورم 🧘♀️🥗، حس سیری با آرامش همراه است. 🥰 احساس میکنم غذا لذتبخش بوده و طعم و بوی آن در خاطرم مانده. 😋 یک «سیری مطلوب» را تجربه میکنم که با حال خوب و رضایت همراه است. 😊 این حس، حس رهایی است؛ انگار که چیزی در درون من رشد کرده، جوانه زده و توان و جان تازهای گرفته است. ✨🌱💪
⭐ نشانههای واقعی سیر بودن و تفاوت آن با پرخوری ✅↔️❌
حالا که این مسیر را با آگاهی بیشتری طی میکنم، متوجه نشانههای واقعی سیر بودن شدهام:
* **حس سبکی:** بعد از خوردن غذا، احساس سنگینی و فشار در معده ندارم، بلکه سبکی و راحتی دارم. 🕊️😌
* **حالت خوب و توان افزوده:** به جای احساس کسالت و خوابآلودگی 😴، احساس انرژی و توانمندی میکنم. 💪 انگار بدنم از غذایی که خوردهام، تغذیه شده و قویتر شده است.
* **رضایت درونی:** احساس میکنم به بدن و ذهنم احترام گذاشتهام و نیازم را برآورده کردهام. ❤️
در مقابل، نشانههای «خفگی» و «پرخوری» از این حسهای خوب عبور میکنند:
🌹🌹 خوردن برای تمام کردن:🌹🌹 غذا خوردن دیگر لذتبخش نیست، بلکه صرفاً برای خالی کردن بشقاب 🍽️🚫 یا انجام یک وظیفه انجام میشود. 🫡
🎉 غذا دیگر غذا نیست:🎉 در این حالت، غذا فقط چیزی است که باید در معده جا بگیرد، نه بیشتر. 🧱 حس میکنم غذا در معدهام «جای امنی» پیدا کرده، اما این حس درونی خوشایند نیست. 🤢
🤕 چپاندن غذا:🤢 با هر قاشق، معده پرتر و پرتر میشود و غذا دیگر جایی برای ماندن ندارد. 😫 این حالت با دلدرد و سنگینی شدید همراه است. 🤕
🙄 عدم توجه به نیاز بدن:🙄 با وجود اینکه میدانم دیگر کافی است، باز هم به خوردن ادامه میدهم. 😵💫 این پرخوری، هرچند شاید منجر به بالا آوردن نشود، اما سنگینی و حال بد آن تا ساعتها با من میماند. 😩
🤗😊 وضعیت فعلی من🤗😊 : آگاهی، سبکی و انتخاب هوشمندانه 💡🕊️✅
صادقانه بگویم، الان در وضعیتی هستم که با گذشته قابل مقایسه نیست. 😎 بعد از غذا، اغلب حس سبکی و آرامش دارم. 😌 این به خاطر این است که یاد گرفتهام با آرامش و توجه به نیاز بدنم غذا بخورم. 🧘♀️
همچنین، درک کردهام که اگر غذایی آن عطر و طعم اولیه و جذابیت اولیه را ندارد، یعنی بدنم دیگر نیازی به آن ندارد. 🤷♀️ در این شرایط، بهترین کار این است که باقیمانده غذا را در بشقاب بگذارم 🍽️✋ و بعداً، وقتی واقعاً گرسنه شدم و دلم خواست، آن را بخورم. 🥰 این «انتخاب هوشمندانه»، به من کمک میکند تا از پرخوری جلوگیری کنم و همیشه در حالت تعادل باشم. ⚖️🌟
باور دارم که این آگاهی، کلید اصلی رسیدن به تناسب اندام پایدار است 🔑💖 و من با این ذهنیت جدید، مصمم هستم که به هدفم برسم. 💪🚀
با احترام و سپاس فراوان🌹🌹
فرانک 😍😊🙏🤞
نشان های دریافت شده
سلام و درود خدمت استاد عطار روشن
و دوستان
دستهبندی خودت رو پیدا کن و چند خط دربارهی روش چاق شدنت بنویس. بعدش سعی کن یه نفر از دستههای دیگه پیدا کنی و وضعیتت رو با اون مقایسه کنی.❤️
من جز دسته ی افراد منتظر بودم
چون عکسهای دوران کودکیم را نگاه می کنم لاغر اندام بودم و از زمانیکه از پدرم شنیدم که بیماریم برطرف شدو اشتهام خوب شد و رو اومدم
این باور در من ایجاد شد که دیگه نمی تونم لاغر بشم و محکوم به افزایش وزن و چاقی هستم و ترس از چاقی در ذهن من شکل گرفت
و این ذهنیت کم کم خودش را در دوران بلوغ نشون داد
که بدنم پر و گوشتی شده
درسته که لاغر مثل قبل نبودم
ولی چاق هم نبودم و تو عکسهام چاقی نمیبینم
ولی احساس چاقی و ترس از چاقی در ذهنیت من شکل گرفته بود
طوری که آرزو می کردم کاش بیماریم برطرف نمی شد
و مثل قبل لاغر بودم
و کم کم بعد از بوجود اومدن این ذهنیت که من چون بیمار نیستم نمی تونم لاغر بشم
و اضافه وزن و چاقی در من طبیعیه
و کاری از دستم بر نمیاد
یادم میاد که از مدرسه که به خانه میومدم سر سفره که می نشستم
ولع خوردن در من زیاد بود
طوریکه نمی تونستم جلوی خودمو بگیرم
و به احساس سیری توجه نمی کردم
وقتی متوجه میشدم که معدم سنگین شده بود
و برام سوال بود چرا نمی تونم جلوی خوردنمو بگیرم
و عامل دیگه که کمک کرده بود به سمت اضافه وزن برم
و به احساس سیری توجه نکنم
اینکه غذا تو بشقابم نمونه تا اسراف نشه و گناه نکرده باشم
و کم کم این افکار باعث رفتار پرخوری در من شد
و در اثر تکرار این رفتار به عادت تبدیل شد
و برام سوال بود
چرا نمی تونم جلوی خودمو بگیرم
چرا موقعی می تونم دست از خوردن بکشم که معدم به حد انفجار برسه
و دنبال پیدا کردن دلیلش بودم
و چون از این موضوع تاثیر ذهن بر چاقی اگاه نبودم
فکر می کردم نکنه ژنتیک چاقی دارم
و با خودم فکر می کردم و میگفتم پدرم کمی اضافه وزن داره
شاید به پدرم یا مادربزرگم رفتم
بعد ازدواج دکتر غدد مراجعه کردم تست گرفت و تشخیص کم کاری تیرویید داد
و علت اضافه وزن و پرخوریم را کم کاری تیرویید میدونستم
و با خوردن دارو و گرفتن رژیم لوکارب باور کرده بودم که کم کاری تیرویید باعث اصافه وزنم شده بود
و بعد کاهش وزن اضافه و متناسب شدن ،هر کی می پرسید چقدر خوب شدی
میگفتم
کم کاری تیرویید داشتم
و دارو مصرف کردم
حالا یک سوال
اگر کمکاری باعث اضافه وزنم بود پس چرا بعد سالها دوباره اصافه وزنم برگشت ؟
و همش دنبال دلیل این مسعله بودم
که چه راهی وجود داره که بتونم به تناسب برسم
و از دست این عادت پرخوری نجات پیدا بکنم ❤️
افرادی را میشناسم که از بچگی چاق بودن و هستند
و کم کاری تیرویید ندارند
و دچار عادت پرخوری هستند اونها چرا دچار اضافه وزن هستند
من که از بچگی چاق نبودم
پس علت چاقی از بیرون نیست بلکه این ذهنیت چاق هست که باعث چاقی هر دومون شده ❤️
اکثرا احساس خفگی دارم
دوره را شروع کردم یک مدت به احساس سیری توجه می کردم و دست از خوردن می کشیدم
ولی شرایطی پیش اومد که به هیچوجه تمرکز نداشتم
و از مسیر لیز،خوردم
و دوباره پرخوری و احساس خفگی بعد خوردن غذا برگشت
احساس می کنی که حس گرسنگی رفته و برطرف شده
احساس سنگینی و فشار در معده که نمی تونی خوب نفس بکشی و کافیه کمی نوشیدنی بخوری
اون حالت پری معده را نمیشه تحمل کرد
و احساس بد و معذب داری تا از اون حالت فشار معده نجات پیدا کنی و راحت بشی
و احساس گناه و شرم بدنبال داره
که چرا باز نتونستم جلوی خودمو بگیرم
چرا پرخوری کردم
و سرزنش کردن سراغم میاد
صادقانه بنویس الان تو چه وضعیتی هستی:آیا بعد از غذا حس خوبی داری یا احساس خفگی و سنگینی؟
دوره ۱۲ گام شروع کرده بودم می تونستم به احساس سیریم توجه کنم
ولی بعد یک مدت به خاطر مساعلی که پیش اومد تمرکز نداشتم
و از مسیر لیز،خوردم
دوباره احساس خفگی و سنگینی برگشته
بعد ازدواجم یک همکارم را دیدم لاغر شده ازش پرسیدم که چکار کرده سالنی معرفی کرد
و مراجعه کردم و ثبت نام کردم
مدیرش رژیم لوکارب داد و ۱۲ جلسه بود
هر جلسه استفاده از دستگاه و تردمیل و سونا و کمربند حرارتی
تونستم ۱۲ کیلو در سه ماه کم کنم و خوشحال بودم که راه لاغری پیدا کردم
ولی ترس از چاقی و غذا همراهم بود
و لذتی از لاغریم نمی بردم
و احساسم خوب نبود که دوباره مراقب نباشم اضافه وزنم بر می گرده
و از زندگیم لذت نمی بردم
تازه ناراحت بودم چرا زودتر کسی به من این راه نشون نداد و فقط،به من میگفتن مراقب باش حیفه از الان وزنت بالا بره
۷ سالی متناسب بودم و همیشه ترس از چاقی و غذا همراهم بود مراقب که وزنم بالا نره
با ورزش و پیاده روی و رژیم به هر سختی بود وزنم بالا نرفت
تا اینکه
چالشی در زندگیم پیش اومدو استرس و اضطراب زیادی داشتم
و دوباره پرخوری غلبه کرد
دوباره دچار اضافه وزن شدم
باز دنبال راه حل بودم دوباره سالن لاغری رژیم ورزش دمنوش دستگاه لاغری
بدنسازی رقص پیاده روی زیاد خوابیدن روزه دوچرخه
هر چی که میشنیدم انجام میدادم
ریختن فلفل در غذا
ترکیب کرفس و خیار و لیمو
خوردن سالاد قبل غذا
واقعا گیج بودم از وحشت چاقی به سمت بولیما رفتم
و مشاورم از خطراتش بهم گفت دست برداشتم و دیگه انجام ندادم
حتی دنبال گذاشتن بالن در معدم بودم که همسرم مانع شد
که اراده کن چرا خودت را دستکاری کنی
قرص لاغری خریدم چند تا خوردم
دچار طپش قلب شدم و ترسیدم و نخوردم
ولی همش دنبال راهی بودم
که بتونم به تناسب برسم
که کتابی خریدم بنام بخورید و لاغر شوید
و ۴ نکته را عامل تناسب میدونست
گرسنه شدی بخور
غذایی که دوست داری بخور
اگاهانه بخور و خوب بجو و مزه مزه کن به بو و مزه و شکل غذا توجه کن
تا سیر شدی دست از خوردن بکش
یک مدت تونستم اجرا کنم و احساس سبکی می کردم
ولی
بعد از مدتی نتونستم ادامه بدم
دوباره دنبال راهی برای تناسب بودم لاغری با ذهن را پیدا کردم
دوره را خریدم
و گوش دادم و تمرینها را انجام میدادم
ولی باز در تمرینش مقدار غذایی که میخوردم را باید می نوشتم
باز احساس شکست کردم
چون نمی تونستم کم بخورم
و به خودم میومدم
پرخوری کرده بودم
و اگر هم به احساس سیری توجه می کردم
بی قرار بودم
و دوباره غذا در بشقابم می ریختم
تا احساس سنگینی و فشار در معدم نمی کردم
آروم نمی گرفتم
ولی بعد این احساس پری احساس گناه و سرزنش پیداش می شد
خلاصه
وسط،گیر کرده بودم
نمی تونستم به اندازه احساس سیری غذا بخورم
و پرخوری می کردم
ولی بعد پرخوری احساس بد و شرم و سرزنش ایجاد می شد
باز دنبال راه نجات بودم
که این راه هم نجاتم نداد
دوباره دنبال راه حل که برای رسیدن به تناسب
چکار کنم؟
که گوگل سرچ می کردم
در سایت نی نی سایت
اسم آقای عطار روشن اورده بودن
که دوره رایگان داره و حتی این دوره رایگان نتیجه داده
و منم
مشتاق شدم
ببینم
این روش تناسب فکری چی هست
و چه فرقی با اون دوره لاغری با ذهن داره
که با گوش دادم دورههای رایگان مطمعن شدم که روی ریشه چاقی کار میشه
فقط مسعلم این بود که زمان زیادی ازم میگیره گوش دادن به فایل صوتی و دیدن فایل تصویری و خواندن مطلب اون قسمت و نوشتن دیدگاه
که یک مدتی کمالگراییم باعث شد وقفه بیوفته
و یک مدت هم به خاطر مساعلی تمرکز نداشتم
که تصمیم گرفتم
هر روز تا جاییکه زمانم اجازه بده مطلب اون قسمت می خونم روز بعد فایل صوتی گوش میدم
روز بعد فایل تصویری و اگر زمان کم اوردم
روز بعد تمرکزم را میزارم روی نوشتن دیدگاه و تمرینها
و اینجوری تو مسیر میمونم
ایمان دارم که این مسیر می تونه منو به تناسب برسونه
بدون سختی و محدودیت و فشار رژیم و ورزش و ….
سختیهایی که سالها به خودم دادم و نتونستم تناسب را نگه دارم
میخوام دوره اصلاح پرخوری را بخرم فعلا شرایطش را ندارم
و تا شرایطم جور بشه از دورههای رایگان استفاده می کنم
که هم در این مسیر باشم
و بتونم به دستاورد برسم
و ذهنم را باورمند کنم که این مسیر نگرانی ندارد و همراهیم بکنه
نشان های دریافت شده
سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری
سلام به خدایی که هدایتکننده من به این مسیر زیبا لاغری با ذهن هستش و مرا در این مسیر زیبا قرار داده که نه تنها به تناسب اندام، بلکه در کل جنبه های زندگیم تغییر کنم
دوره آموزشی رایگان: دلیل چاق شدن من (قسمت پنجم)
چرا ما تا حالا به این فکر نکردیم که دلیل چاقیمان چی می توانست باشد؟
ما نه اون چیزی که دیگران به ما می گفتند بوديم، نه پرخوری کردنهایمان بود، نه کم تحرکی مان بود و…. بلکه یک دلیل ریشه ای توی ذهنمان نشسته و جا خوش کرده بود ما زمانی که بخواهیم یک مشکلی را حل کنیم باید بدانیم که از کجا شروع شده است چاق شدنمان هم همینطور است
من از بدو تولدم چاق بودم وچاق به دنیا آمدهام و بخاطر همین هزاران روش اشتباه را رفتم رژیم گرفتم، ورزشهای سخت انجام دادم، دمنوش های تلخ خوردم، قرصهای چربیسوز، کالری شماری کردم و……
من در گوشیم قدم شمار نسب کرده بودم و موقع پیاده روی قدمهایم را می شمرد و هر کسی هر کاری که می گفت انجام می دادم نتیجه نمی گرفتم که هیچ ناامیدتر هم می شدم و شکستهای مکرر که خورده بودم باعث شده بود که از خودم و چاقیم متنفر باشم چون همیشه من باور کرده بودم که راحت چاق می شوم ولاغر شدن برایم محاله وبخاطر همین بود که همیشه در حال رژیم گرفتن بودم وخیلی از مواد غذایی رو نمی خوردم وزنم کم بشه و بیشتر چاق نشوم و حالا می فهمم که همه چیز از باورهایمان هستش و حالا دارم متوجه می شوم که همین ذهنی که چاقمان کرده می تواند لاغر مان هم بکند من چون باور کرده بودم که چاقیم طبیعی هستش ذهن ناخودآگاهم فرمول سازی می کرد تا جسمم را به اون باورهایی که عادت داشتم برساند چون که همه اون رفتارهای اشتباهی که انجام می دادم ذهنم دستورش را صادر می کرد چون ذهن و جسممان همیشه در ارتباط هستند مابه هر چیزی را که باور داشته باشیم و طبیعی بدانیم در جسممان ظاهر خواهد شد
من از بدو تولدم چاق بودم وچاق به دنیا آمدهام و تمام مدت طول عمرم چاق بودم و من نه تصویری در آلبوم داشتم ونه در ذهنم و اصلا نمی دانستم که اگر لاغر بودم چه شکلی می شدم
و از همون اول ذهنم پر بود از فرمولهای چاقی و نتیجه آن در سال ۸۳ نزدیک به ۵۰ کیلو گرم اضافه وزنم بود و قبل از اینکه با این سایت آشناشوم نزدیک به ۳۰ کیلو گرم اضافه وزن داشتم من قبلا برای لاغر شدنم خیلی عجله داشتم اما چند سال است که اینجا هستم و در حال آموزش دیدن هستم یاد گرفتم که نمی توان سریع لاغر شد و به تناسب اندام رسید باید صبور باشیم و ذهنمان یاد بگیره فرمولهای صحیح را جایگزین فرمولهای اشتباه بکند
من در این مسیر یاد گرفتم که همون مرحله هایی را که برای چاقیم سپری کردم برای لاغریم هم سپری کنم و به راحتی و آسانی می توانم بدون اینکه سختی بکشم و بدون اینکه بفهمم به لاغر شدن فکر کنم و چه بخواهم و چه نخواهم لاغر خواهم شد من بارها شنیده بودم که می گفتند اگه سن بالا بره دیگر لاغر شدن محاله و می گفتند اگه کسی استعداد چاقی داشته باشد و سنش از ۴۰ سال گذشته باشد سوخت و ساز بدن پایین می آید و چاق می شویم اگر استرس و اضطراب داشته باشیم چاق می شویم و من چون هم شنیده بودم و هم دیده بودم هر روز با همین باورهایی که داشتم چاقتر شدم و همیشه در معرض بیماریهای زیادی قرار گرفتم و دچار پا درد، کمر درد و کلی دردهای دیگر شدم
حالا باید به دلیلهایی که برای لاغر شدنمان با قدرت ذهن هستند فکر کنیم و باور کنیم لاغر خواهیم شد و حالا من باور دارم که با قدرت ذهنم می توانم لاغر شوم چون که استاد و خیلی از دوستان که در این مسیر زیبا قرار گرفتهاند لاغر شدند بدون رژیم گرفتن، بدون ورزش کردن، بدون گرسنگی کشیدن و…به وزن دلخواهشان رسیدند و همچنین ثابت مانده اند و وزنشان برنگشته
حالا چون هم فایلها را گوش می کنم و هم مطالب آموزشی را می خوانم و تصاویر استاد گرامی و دوستان را می بینم مانند زمانی که چاق بودم و می شنیدم و می دیدم چاق می شدم حالا به همون شکل می توانم لاغر شوم چون من باور دارم با استفاده کردن از این روش می توانم لاغر و متناسب شوم حالا باید بدانیم که نباید عجله داشته باشیم باید با آرامش و حس خوب جلو برویم اگر بدانیم که مواد غذایی که استفاده می کنیم چاق کننده نیستند اگر بیش از حد نیازمان بخوریم و یا اینکه گرسنه نباشیم باز هم بخوریم چاق خواهیم شد این یک قانون هستش ما باید بدانیم که چه موقع احتیاج به خوردن نداریم ولی باز هم می خوریم باید اون رو پیدا کنیم و از بین ببریمش چون مغز کارش گسترش دادن هستش چون اصلا برایش تفاوت ندارد که این کارها را انجام می دهیم به نفع مان است یا به ضررمان است چون همه فعالیتهای که انجام می دهیم تحت کنترل مغزمان است مانند نفس کشیدن، ضربان قلب، پلک زدن، گردش خون و کلی کارها دیگه همشون تحت فرمان ذهنمان هستند و کنترل می شوند.
من باورهای اشتباهی که داشتم و چاقیم را طبیعی می دانستم مانند نان، برنج، سیب زمینی، فست فود، تنقلات و…..می خوردم و چون فعالیتم کم بود وفکرمیکردم سوخت و سازم پایین است و اشتهای زیادی دارم و موقعی که سیر بودم باز می خوردم و….چاق شدنم را طبیعی می دانستم و این چاقی برایم بدیهی شده بود ولی اینها نمی توانستند طبیعی باشند فقط من اینها رو برای خودم توجیه می کردم و حالا می فهمم که این چاقی طبیعی نيستش و همیشه این جسم نازنینم دوست داشت که لاغر شود و به تناسب برسد
من همیشه برای چاقیم دلایل زیادی داشتم و با رژیم گرفتن، ورزش کردن، پیاده روی کردن و….می توانستم کمی از چاقیم فاصله بگیرم و از شر این چاقی رها شوم و بتوانم برای مدتی وزنی که بدست می اورم ثابت بمانم
اما من همیشه قدرت را به چاقی دادم و با حسرت به لاغرها نگاه می کردم و خودم را متفاوت از اونها می دیدم و از خودم و چاقیم متنفر بودم و همیشه فکر میکردم خدا میان ما چاقها و لاغرها فرق گذاشته است
اما حالا می فهمم که فرق میان یک نفر که چاق است ویک نفر که لاغر است فقط در ذهنشان است نه در هیچ چیز دیگر چون خوردن در کسانی که لاغر هستند مانند دیگر فعالیتهایشان اتوماتیک و درست انجام می شود ولی در ما چاقها به صورت دستی انجام می شود و همیشه سبب بوجود آمدن چربیهای زیادی در بدنمان شده است من تمام دلایلی که در جلسه های قبلی گفتم و هم در بالا ذکر کردم ردشان می کنم و هیچ دلیل چاقی را برای جسمم نمی دانم وحالا که در این سایت هستم با گوش کردن به فایلهای آموزنده و خواندن مطالب آموزشی و انجام دادن تمرينات و استمرار کردن و تکرار کردن و ادامه دادن می توانم در بهترین حالت جسمی خودم قرار بگیرم ان شاءالله به امید یگانه پروردگار عالمیان یاحق
به نام خدا
وقتی به دنیا اومدم تپل بودم اما تو ی سن نوجوانی متناسب بودم اما همیشه یکحسی که باید لاعغر تر بشی باهام بوده چون همیشه مقایسه شدم با کساییی که لاغرتر بودن ….و همیشه حس چاقی داشتم در حالی به عکسام نگاه میکنم چاق نبودم……….و بعضی وقتها دوباره این حس چاق بودن فعال میشه ….تقریبا ۷ الی ۶ سالی که قبلاً از این آموزش ها استفاده کردم تکی سد ولی الان چون دیگه فایلها رو گوش ندادم حس کردم حس چاقی برگشته…..و یک سری عادتها تغییر کرده…..
یکی از همین عادتها این که فکر میکنمسیر یعنی این که حس سنگینی کنم همیشه این حس ندارم….ولی دیدم الان این جوری شدم ذهنم میگه بیشتر بخور هنوز گشنه ای …در حالی که قبلاً عاشق حس سبکی بعد غذا بودم….. در واقع فکر کنم جز این گروهی هستم که منتظر چاقی بوده…..و استرس گرفته چاق نشه چون از چاقی خیلی بدم میاد……
نشان های دریافت شده
باسلام وقتتون بخیر
من از کِی چاقی خودم رو پذیرفتم؟
سوال عجیبی بود و فکر نمیکردم انقدر مطلب درمورد این موضوع داشته باشم
چیز هایی ک یادم اومد این بود
من از ۱۱ سالگی دیگ کم کم متوجه تفاوتم با بقیه شدم و داشتم بیشتر زیر ذره بین خودم و خانواده و اطرافیانم میرفتم و توجه ها داشت ب سمت جلب میشدو هرکسی هم ی راهکاری داشت
و کم کم گفتگوهای ذهنی،تفاوت های فاحش رفتاری،تقلید از بقیه چاق ها و بزرگترها و الان داذم کم کم فکر مبکنم میبینیم من از سنی ک پذیرفتم یک ادم چاق هستم و ابن زنتیکه و دست من نیست و در مسیر چلقی و رژیم ها و ورزش ها افتادم اونجا بود ک تازه رفتارهای غذایی اشتباه داشت بیشتر و بیشتر می شد و چیزهایی ک بلد نبودم هم از بقیه یاد میگرفتم و تقلید میکردم و تبدیل ب عادت میشد و در طی این مدت هی ابن مطالب و اموزش های اشتباه و ایجاد عادت ها ب این شکل افزایش پیدا کرد تا ۱۶ سالگی ک من دبگ کاملا پذیرفتم ک یک انسان چاق و دوست نداشتنی هستم و متفاوت هستم و در این دوره سنی ۱۱ تا ۱۶ سالگی از لحاظ روحی هم حالم خیلی بد بود و افکار ها ب شدت منفی ،گریه،احساس ناتوانی ،فکرکردن ب مریض شدن برای لاغری ،خودکشی یا حتی مردن.
برای ی دختر تو اون بازه سنی این ها خیلی سنگین بود چون تویه مدرسه یا خانواده هم خیلی افراد معدودی بااین شرایط بودن یا اگرم زیاد بودند من نمیدیدم و حواسم فقط ب لاغر ها و متناسب ها و حسرت خوردن ها بود و دادن بهای بیشتر ب تفاوت هام و پذیرش بیشتر چاق و زشت و دوستداشتنب نبودن
ک راهنمایی های خانواده و بقیه هم اینهارو تایید میکرد چون تا حد دعوا پیش میرفت و من احساس له شدن و خورد شدن بهم دست میداد و واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم چرا اینجوری شده و چیشد ک ابنشکلی شد و چرا من بابقیه فرق دارم و گله و شکایت ب خدا .
الگوهایی ک داشنم خانواده پدری .پدر و مادرم .مادرمادرم و خاله ام بود
بیشتر از همه خاله ام چون از سایر جنبه هام چهره،قد،اخلاقیات صداوو …. هم کاملا شبیه بهم بودیم و در این مورد هم مث هم و حتی وقتی اون لاغر شد بازهم ب من میگفتن اون لاغر شده پس چرا تونشدی
و اون چون فاصله سنیش هم با من کم بود کسی بودک از بچگی تا الان باهام بوده و جز نزدیکترین افراد زندگیم بوده و هست
و وقتی توی متن دیدم ک نوشته مهم ترین دلیل چاقی باواینه ک من چاق هستم برام خیلی جالب بود و پاسخ ب این سوال تکمیلش کرد و پیدا کردم از کی من ابن موضوع رو پذیرفتم و باور کردم
و من میتونم بگم جز چاق های نااکاه هسام چون متناسب شدن خودم قبل دوره ها را ب یاد ندارم و از ۵ سالگی چلق شدنم شرو شد و بیشترین دلیلی ک میشنیدم ژنتیک و خوردن بیش از حد خوراکی بود و کم تحرکی.
نشونه واقعی سیر شدن؟دستور سیری و احساس گرسنگی نکردن و تاحد نیاز خوردن
نشونه های خفگی و پرخوری؟بعد از ورود ب دوره ها نداشتم و کاملا اصلاح شد وقتی تو دوره ها هستم خیلی بیشتر میبینم رفتارهای درست رو
ایا بعد ازغذا خوردن احساس خوبی دارم یا احساس سنگینی؟
خیر احساس اوکی و سیری مناسب دارم بعد از غذا
ولی در بعضی از خوراکب های ک خیلب دوستدارم هنوز ن. مخص.صا شیرینی و رفتار درستی گاها در مقابلش ندارم و بعدش عذاب وجدان میگیرم و پشیمونی و حس بد
خداروشکر بعداز ۱۷ سالگی هم من وارد ابن دوره ها شدم و ورق خیلی برگشت و خیلی متفاوت شد و اول از همه حالم خوب شد و بعد کم کم افکارم و رفتار هام
و بالا پایین زیاد داشتم ولی هرگز نتونستم از مسیر های دیگه ای استفاده کنم و با تمام وجودم ابن مسیر رو پذیرفتم و منطقی ترین هم هست برام و نمیتونم چیز های دیگ رو بپذیرم اصلا و این لذت بخشه ک مسیر درست رو پبداکردم
و رازش هم استمرار و حال خوبه و من ابنو پیدا کردم
و اگرم چند روز لیز بخورم دوباره خودمو پیدا میکنم
و برمیگردم ب جایی ک ارامش دارم و اغوش گرمش براب من بازه
ب امید متناسب شدن همبشگی و شگفتب ساز شدن
ممنون از اگاهی های زیباتون
نشان های دریافت شده
زهرا
سلام استاد
دلیل چاقی قسمت پنجم
روزها و بارها است که فکر می کنم دلیل چاقی من چیست ؟و چون نمی دانستم ریشه در کجاست هیچ وقت به وزن ایده الم نرسیدم و حسرت روزهای ۴۹ کیلویی ام را همیشه خوردم و خوشحالم که در ابن جلسه آگاهی می گیرم که بتوانم دلیل چاقی ام را دریابم بارها و بارها برای رسیدن به وزن دلخوام روش های مختلفی را امتحان کردم مثل: رژیم های گونا گون .رفتن به باشگاه رفتن تو سونا .کالری شمردن صبح ناشنا اب خیار با کرفس یا خیار با کرفس با اسفناج سیب هویج تازه و زنجیر تازه هر روز صبح ناشنا یا دارچین و عسل آخر شب و صبح ناشتا .گرفتن مربی زیبایی . هر روز روی تردمیل رفتن دمنوش های مختلف خوردن ولی آخرش !!هیچی
همچنان در آرزوی ۴۹ کیلو و همین آرزو و حسرت باعث شد .ترس از غذا
تا اینکه بعد از اینهمه سال انتظار و تلاشها ذهنم به من زمزمه می کرد تاکی .ولش کن .تمام شد عمرم .فایده ای ندارد.یک لحظه تسلیم این افکار و باورهایم شدم و می خواستم بی خیال بشم اما یک گوشه از ذهنم که دوست داشت لاغر بشم گفت :حتمی راه دیگه ای هست اما هیچ وقت به عقلم نمی رسید که همه این روش ها اشتباه هستند تا وقتی که در این مسیر افتادم و فهمیدم که اینها همه عوامل بیرونی هستند و باورهای اشتباهی که از سالها پیش در ذهن من برنامه ریزی شدند در حالی که ریشه در در ذهن منه !برای همین ادمهای متناسب زیادند و گرنه همه چاق بودند چون عوامل بیرونی برای همه هست پس چرا بک عده چاق و یک عده لاغر هستن چون همبن عوامل بیرونی در ذهن باعث تفاوت جسم ما شد خدا را شکر که به این آگاهی رسیدم سپاس گزارم استاد
چند وقت پیش همه چی را مرور می کردم مثل : هیچوقت پر خور نبودم
ادم پر انرژی و پر تحرکی بودم و هستم
پس چرا با وجود ساعتهای برای مدت دوسال فستیک نه تنها کم نکردم بلکه از تمام عمرم بیشتر اضافه کردم بعد فکر کردم نکند مریضی دارم که ورم می کنم نه اینکه چاقم چون با ابن رفتار غذایی که دارم نمی شه اضافه بشم تا اینکه دوباره هدایت شدم به این مسیر .چرا فستیک اثر نکرد چون ترس از چاقی نتیجه چاقی
جمله ای که در باره من صدق می کند؟ بعد از حاملگی فرزند دوم دیگه به وزن قبلی ام بر نگشتم چون سالها پیش ذهنم از شنیدنها باور کرده بوده که حاملکی باعث چاقی می شه و در واقع برنامه ریزی که ذهنم داشت ان را به موقع انجامش داده و تمام تلاشها همه برای چاقی بوده نه لاغری الان دخترم سی و چهار سالش است این همه سال با آراده و پشتکار می رفتم که به آرزوم برسم و نشد و زمانی که به امریکا اومدم با دیدن مشترییهایم متوجه شدم که هیچکدوم از حاملگی چاق نمی شوند حتی کمتر می شن یا در عرض دو الا یکماه به وزن قبلی بر می گردند مدام این فرمول در ذهن من می چرخید و به جایی نمی رسید و حالا می فهم که ابن فرمول اشتباه در ذهن آنها ثبت نشده پس با این اثبات این باور اشتباه کاملا رد است و تموم باورهای دیکه همینطور رد هستند
فرمولهای چاقی برای همه یکسان عمل می کند مهم نیست کدوم عوامل بیرونی در تو باعث چاقی شده مسیر یکی است .اونی که باور کرده چاقی ارثیه یا اونی که باور کرده حاملگی یا ازدواج و بسیاری از راههای دیگه مسیر همه یکی است
من جزوه گروه چاق های آگاه هستم یک زمانی متناسب بودم ولی به دلیل باور اشتباه چاق شدم باوری مثل حاملگی و در حال حاضر سن که می ره بالا و سوخت و ساز تغییر می کند تحرک هم کم است در حالی که بسیاری از آدمها در سن بالا لاغر و متناسب و سالم هستند پس ابن هم رد می شه
شناخت احساس سیر شدن ؟من هیچ وقت حس پر خوری و خفگی را احساس نکردم همیشه به اندازه خوردم و جزوه شخصیت من شده
نشونه سیر شدن .متوجه می شی که بیشتر میل نداری
نشونه پر خوری و خفگی چی میدونه باشه ؟ دلیلش باورهای چاق کننده است که باعث خفگی و پر خوری می شه
بعد از غذا من حس خوبی دارم و احساس خوبی دارم که همیشه به اندازه می خورم همین دیروز تمام روز یک اسمودی خوردم وبعد موقع شام که ساعت پنج بود چهار تا قاشق برنج با خورشت خوردم دیکه احساس کردم بیشتر از این میل ندارم و هر وقت یادم می اومد حس خوبی داشتم که جون زود سیر شدم وسوسه نشدم الکی یا پر خوری کنم
خدا را شکر که در مسیرم با یاری خدا و تلاش خودم به مقصد می رسم سپاسگزارم از خودم
استاد سپاسگزارم