اطلاع از دلیل چاق شدن مهمترین اقدام برای رهایی از چاقی و لاغر شدن است.
حتما با من هم عقیده هستید که برای برطرف کردن هر مشکلی ابتدا باید دلیل آن مشکل را پیدا کنیم.
اهمیت اطلاع از دلیل چاق شدن
وقتی دلیل بروز مشکل را بدانیم اقدام کردن برای برطرف کردن آن بسیار ساده تر از زمانی است که دلیل مشکل را ندانیم و بخواهیم از طریق آزمون و خطا برای رفع مشکل اقدام کنیم.
این اصل درباره چاقی نیز صادق است.
هر فردی که اضافه وزن دارد در مدت چاقی خود بارها برای لاغری اقدام کرده است و از روش های مختلف لاغری برای رهایی از چاقی استفاده کرده است اما نتیجه مطلوب و دائمی کسب نکرده است چون تا وقتی دلیل چاق شدن خود را ندانید مسیری که برای لاغر شدن انتخاب می کنید قطعا اشتباه خواهد بود.
روش های ارائه شده برای لاغری بدون توجه به دلیل چاق شدن، از طریق تغییر دادن عوامل بیرونی مثل تغییر در میزان غذای مصرفی، افزایش فعالیت بدنی و بالابردن سوخت و ساز بدن، تغییر در نحوه جویدن غذا و دیگر تغییراتی که هر کدام حکم آزمون و خطا کردن برای برطرف کردن چاقی است.

دلیل ناکارآمد بودن روش های لاغری
علت ناکارآمد بودم روش های لاغری اطلاع نداشن آنها ار دلیل چاق شدن فرد است.
همچنین ممکن است دلیل چاق شدن فرد را نوعی بیماری مانند پرکاری یا کم کاری تیروئید، مصرف داری خاص یا هر عامل دیگری معرفی کند اما از آنجایی که در نهایت راهکارهای اراه شده توسط آنان منجر به کسب نتیجه دائمی نمیشود.
با اطمینان میتوان گفت آنها در تشخص دلیل چاق شدن موفق نبودهاند و به همین علت روشی که ارائه دادهاند تاثیری بر رفع مشکل اصلی چاقی نداشته است.
مهمترین دلیل چاق شدن چیست؟
مهمترین دلیل چاق شدن هر فردی که اضافه وزن دارد باور کردن چاقی است.
به جملات زیر توجه کنید، کدام جمله را درباره خود صحیح می دانید؟
- چاقی در خانواده من ارثی است و به همین دلیل من چاق هستم.
- چاقی من بخاطر کم تجرکی است.
- من پرخوری عصبی دارم به همین دلیل چاق هستم.
- سوخت و ساز بدن من پایین است و به همین علت چاق هستم.
- من بخاطر بارداری چاق شدم.
- کار من استرس زیادی به من وارد می کند و به همین دلیل چاق شدم.
ده ها جمله مشابه این جملات می توان نوشت که هر فردی چاقی آنها را دلیل چاق شدن خود می داند.
اگر حتی یک جمله از عبارت های بالا در مورد شما صدق می کند شما باور کرده اید که طبیعی است چاق شوید و چاق بمانید.
همین باور به تنهایی قادر است برای همیشه شما را در حالت چاق نگه دارد و تمام تلاش شما برای لاغر شدن از هر روش را خنثی کند.

وقتی شما به هر دلیل باور کنید که طبیعی است چاق شوید انتظار چاق شدن در شما شکل میگیرد.
از تکرار انتظار چاق شدن تصاویر چاقی از خودتان در ذهنتان شکل میگیرد که نشانه ایجاد این تصاویر احساس ترس از چاق شدن یا چاق تر شدن است.
تصاویر چاقی در صورت ثابت ماندن باعث ایجاد فرمول های چاق کننده در مغز می شود و فرمول های چاق کننده به فرمان های مغزی برای تغییر واکنش های فرد در مواجه شدن با مواد غذایی تبدیل می شود.
همچنین این فرمول ها به فرمانهای مغزی برای ذخیره چربی و افزایش سایز و وزن فرد تبدیل می شود. و از آنجایی که جسم ما تحت فرمانروانی مغز است به سادگی تغییر وضعیت داده و از حالت متناسب به حالت چاق تغییر وضعیت می دهد.
تاثیر باور کردن چاقی
موضوع بسیار مهمی که در جلسه امروز مطرح شده، باور کردن چاقی است
باور کردن چاقی، مهم ترین دلیل چاق شدن افراد است،
به اندازه ای که شما باورکرده کرده باشید فرد چاقی هستید شما در معرض چاقی بیشتر قرار میگیرید.
استفاده از روش های مختلف برای لاغر شدن و نتیجه مطلوب کسب نکردن سبب می شود که باور شما نسبت به چاق بودن و گرفتار چاقی ماندن پر رنگ تر شود و همین موضوع کافی است تا وزن شما به مرور بیشتر شود.
بنابراین اگر می خواهید لاغر شوید و از آن مهمتر برای همیشه لاغر بمانید باید از طریق کنترل ذهن و یادگیری لاغری با ذهن اقدام کنید تا از طریق شناسایی دلیل چاق شدن و اصلاح آنها به شکل عالی در مسیر تناسب اندام قرار بگیرید و نحوه اصلاح این باور تاثیرگذار و مخرب را بیاموزید.
با استفاده از محتوای این قسمت شما به این اطمینان خواهید رسید که دلیل چاقی شما ناشی از فرمولهای ذهنی شماست و درک این مساله به شما ثابت خواهد کرد که قدرت ذهن در اضافه وزن تا چه میزان اهمیت دارد و از طرفی به این باور می رسید که می شود از قدرت ذهن برای لاغر شدن هم استفاده کرد.

توانایی قدرت ذهن
ذهن خود را مانند یک وسیله کارآمد در نظر بگیرید که می توانید با آن هر کاری انجام دهید.
تا به امروز از ذهن خود برای چاق شدن استفاده کرده اید اما می توانید از ذهن خود برای لاغر شدن نیز استفاده کنید.
آگاهی از این موضوع که شما به چه شکلی چاق شدن را یاد گرفته اید و همواره برای چاق تر شدن تلاش کرده اید به شما کمک می کند تا به این اطمینان دست پیدا کنید که شما می توانید لاغر شوید و دلیل چاق شدن شما ارث و سوخت و ساز و … نیست.
چرا که وقتی ما توانسته ایم چاق شدن را یاد بگیریم و در طی چند سال به این میزان اضافه وزن پیدا کنیم، پس می توانیم لاغر شدن را یاد گرفته و با استمرار در عمل به یادگیری خود به تناسب اندام رویایی خود دست پیدا کنیم.
توجه کردن به تفاوت عملکرد ذهن افراد متناسب و افراد چاق به ما این آگاهی را می دهد که می شود با تغییر محتوای ذهنی خود مانند یک فرد متناسب رفتار کنیم و در شرایط جسمی متناسب قرار بگیریم.
امیدوارم که از فایل آموزشی امروز با دقت استفاده کنید و با آگاهی از دلیل چاق شدن خود، باور شما برای لاغر شدن بیشتر شود و در مسیر لاغری با ذهن ادامه دهید.
✍️ تمرین آموزشی 📖
با بررسی کردن دلیل چاق شدن و تشخیص جایگاه خود در دنیای چاق ها سبب می شود که راهکارهای موثر مختص خودمان را برای لاغر شدن به کار بگیریم و نتیجه این فرایند فوق العاده خواهد بود.
مرحله اول:
ابتدا لازم است بدانید شما در کدوم گروه از افراد چاق هستید:
۱. افراد چاق نا آگاه
این دسته از گروه چاق ها شامل افرادی می شود که از کودکی روند چاق شدن آنها شروع شده است و در تمام تمام تصاویر ذهنی و خاطراتی که از خودشان به خاطر دارند چاق هستند.
این گروه فرمول های ذهنی لاغر را در وجود خود دارند اما به دلیل اینکه هرگز از این فرمول های ذهنی استفاده نکرده اند بنابراین خاطره یا عملکردی از خودشان بعنوان فرد لاغر ندارند.
۲. افراد چاق آگاه
این دسته از گروه چاق ها شامل افرادی می شود که در سال های اول زندگی در شرایط جسمی متناسب بوده اند. هم از نظر ذهنی و هم از نظر رفتاری خاطرات و عملکرد های مختلفی از دوران لاغری به یاد دارند.
این افراد در برهه ای از زندگی به دلایل مختلف تمایل به چاق شدن پیدا می کنند. آنها تصور می کنند که وضعیت جسمی آنها بعنوان فردی که لاغر است باعث بروز مشکلات زیادی در زندگی شان شده است و دوست دارند چاق شوند.
۳. افراد منتظر
این دسته از گروه چاق ها شامل افرادی است که در مقطعی از زندگی به دلایل مختلف انتظار چاقی در آنها ایجاد می شود.
این گروه از افراد چاق تا روز قبل از آن اتفاق یا رخ داد هیچگونه فرمول چاقی در ذهنشان نیست اما به یک باره به دلیل شنیدن یا باور کردن صحبت های دیگران مانند پزشک، رسانه یا فردی که از نظر شخص چاق معتبر باشد دچار انتظار چاقی می شود.
انتظار چاقی به مرور باعث ایجاد تصاویر ذهنی چاق و شکل گیری فرمول های چاقی و تغییر رفتار فرد و چاقی می شود.
بنابراین لازم است ابتدا طریق چاق شدن خودتان را بر اساس دسته بندی انجام شده مشخص کنید و درباره طریق چاق شدن خود شرح دهید.
برای درک بهتر علت چاقی سعی کنید افرادی را پیدا کنید که در دسته دیگر افراد چاق قرار می گیرند و شرایط فعلی خود را با او مقایسه کنید. هدف از انجام این تمرین رسیدن به این اطمینان است که اگر حتی طریق چاق شدن افراد با یکدیگر متفاوت باشد نتیجه نهایی از نظر شکل گیری فرمول های ذهنی و واکنش های رفتاری کاملا با هم شبیه است.
بنابراین تنها طریق لاغر شدن برای همه دسته بندی افراد چاق مسیر لاغری با ذهن است تا از این طریق ابتدا فرمول های چاق ذهنی خود را شناساسی و سپس با جایگزین کردن فرمول های لاغر کننده مناسب تصاویر چاق ذهن خود را به تصاویر ذهنی متناسب تبدیل کرده و سپس به شکل خودبخود لاغر شوند و تا ابد لاغر بمانند.
مرحله دوم:
نگرش و درک خود از سیر بودن را بنویسید.
آیا شما بعد از وعده های غذایی سیر می شوید یا حالت خفگی پیدا می کنید؟
به نظر شما نشانه های سیر بودن چیست؟
همچنین نشانه های خفگی و پرخوری را شرح دهید؟
اکنون مشخص کنید شما در چه وضعیتی هستید؟ آیا همیشه سیر می شوید یا به حالت خفگی می رسید؟
- شرح حالت خود درباره سیر بودن یا احساس خفگی داشتن را بنویسید.
منتظر خواندن نوشته های شما هستم
همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، ویدیوی توضیحات تکمیلی این بخش را استفاده کنید
امتیاز 3.97 از 201 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
سلام.
در دسته بندی که چگونه چاق شدیم من جز افرادی هستم که انتظار چاق شدن و داشتم و شدید از آین بابت ترس و نفرت داشتم .و همه این ها باعث ایجاد فرمول های چاق کننده رفتار چاق کننده و در نهایت جسم چاق در من شد.
نمیدونم اولین بار چگونه چرا با وزن ۵۵ احساس چاقی داشتم اصرار که من چاقم من شکم دارم من فلانم باید برم باشگاه رفتم گفتن ول کنی چاق میشی ترس چاق شدن در من دوباره ایجاد شد ولی باشگاه و ول کردم در پی این ول کردن انتظار چاق شدن هم داشتم .
فست فود زیاد میخوردم و باور همه اینه که اینا چاقت میکنن و من میخوردم و همچنان انتظار داشتم در پی خوردن این غذا ها چاق بشم .
ازدواج کردم بزرگ ترین دلیل برای چاق شدن من بعد ازدواج با شنیدن این که تغییر کردی و فلان بیشتر باور میکردم که قرار چاق بشم .
بارداری و اضافه وزنش وزن اضافه نکنی مگع بچه رشد میکنه پس قراره وزنم زیاد بشه و حتی قبل بارداری هم بهداشت بهم یادآوری کرده بود که وزن کم کن تا بعد بارداری وزنت زیاد نباشه .و هر بار گله که از اضافه وزن داشتم جواب این بود شیردهی باعث لاغری میشه .
در دو ماه شیردهی و چون تازه زایمان کرده بودم حرف همه این بود بخور جون بگیری کم خونی فلانی شیرت بهتر بشه ضعف میکنی و من در پی این حرف ها ساعت ۵ شب هم شام میخوردم چرا چون دخترم بیدار شده شیر خورده و من احساس ضعف دارم .در این مدت انتظار چاق شدن نداشتم چون باور داشتم شیردهی وزن و کم میکنه و اینو از همه شنیده بودم ولی بعد دو مات که دخترم شیر خشک خورد و عید هم بود و بساط آجیل و شیرینی اصلا به طور عجیبی یه میل شدیدی به خوردن پیدا کردم هر چی میخوردم احساس میکردم بازم گشنمه چرا چون من باور داشتم کع من قراره چاق بشم و در پی این انتظار رفتار های انجام میدادم که جسمم همسو بشه با انتظاری که دارم.
به دلیل انتظار که داشتم رفتار های وحشت ناکی انجام میدادم مثل یه آدم بودم که تشنه خوردنه هر چی میخوره سیر نمیشه و من هر لحظه مشغول خوردن بودم.
تمرین دوم ..
قبل شروع دوباره فایل ها من هیچ حد و مرزی برا خوردن خودم نداشتم احساس سیری اصلا چی بود فقط خوردن در حد خفگی بدون لذت از طعم و بافت غذا فقط بخور تا تموم بشه .ولی الان حد بین مرز سیری و گرسنگی فهمیدم البته خیلی وقت ها ذهنم در حال گول زدن منه تا منو دوباره به مرز خفگی نزدیک کنه ولی کن دیگه گول نمیخورم من به خودم به جسمم ارزش قائل هستم و بی دلیل هیچ موادی و با زور وارد معد ارزشمند خودم نمیکنم.
(من لایق بهترین چیز ها هستم من لایق تناسب اندام لاغری و سلامت هستم من لایق این هستم که هر بار از دیدن خودم جلوی آینه و پوشیدن لباس از دیدن خودم لذت ببرم )وزن من ۷۰ کیلو😍💪
سلام استاد روزتون بخیر و شادی
قبل از ورود به سایت من سیر بودن را مساوی با فشار شکمی و احساس خفگی می دانستم و اصلأ نقطه ی سیری نداشتم غذا می خوردم تا احساس خفگی کنم ولی به لطف آموزش لاغری با ذهن چند وقتی هست که موقع غذا خوردن بیشتر اوقات احساس سیر شدن را دارم و نقطه ی سیری را پیدا می کنم.
نقطه ی سیری جای است که دیگر از غذا خوردن لذت نبریم و به زور غذا را وارد دهانمان کنیم.وخوردن بعد از نقطه ی سیری بر حسب عادت هست.
نشانههای خفگی این هست که نفس برای خوردن نباشد ودرد شکم داشته باشیم.من قبلاً با احساس خفگی از سر سفره بلند می شدم ولی بعد از نیم ساعت اگر چایی یا شیرینی بود میخوردم.ولی در احساس سیری بعد از غذا آرامش دارم و سبک هستم.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد روزتون بخیر
من در گروه افرادی هستم که در کودکی تپل بودم ولی در دوران مدرسه متناسب شدم و حتی در دوران بارداری که اضافه وزن پیدا می کردم بعد از آن خیلی راحت متناسب میشدم تا موقعی که جراحی لگن انجام دادم و بعد از عمل شرایط وحشتناک پیدا کردم به خاطر لخته شدن خون به طور کامل باید بی حرکت میماندم.اینجا باور کم تحرکی دست به کار شد وکم کم وزن من زیاد شد بعد که حرکت من شروع شد باور سوخت و ساز پایین دست به کار شد و هر چه کمتر غذا میخوردم فایده نداشت و وزن من کم نمیشد تا رژیم و ورزش شروع شد که آن هم اثر نکرد.تا به این نتیجه رسیدم که جسم من گناهی ندارد و راهکارهای دیگران فایده ندارد و خودم باید به داد خودم برسم همیشه در فکر بودم و به قدرت ذهن هم اعتقاد داشتم تا اینکه به سایت تناسب فکری آشنا شدم.
امروز میدانم که این افکار و باورهای من هست که رفتار و عادت های چاق کننده را بوجود می آورد و من با تکرار این عادت ها باعث چاقی خودم شدم.امروز تمام عادت های غذایی غلط را مینویسم و در چالش ترک عادت آن را کنار میگذارم.
یا عرض سلام خدمت استاد گرامی
من جز گروه دوم چاق آگاه هستم . تا سن 17سالگی خیلی لاغر بودم البته خودم مشکلی نداشتم ولی اینقدر اطرافیانم گفتن و گفتن تا من به فکر چاقی افتادم البته کمی پر شدن ن ترکیدن. اینقدر کنایه شنیدم اینقدر حرف شنیدم که استخون خالی هستی اینجوری خیلی بده صورتته اینجوری خیلی رشته انگار نون و خط کش خوردی فقط قد میکشی لاغر و لاغر و من هرکی میگفت چرا چاق نمیشی میگفتم نمیدونم چرا هر چی میخورم چاق نمیشم خالم گفت به خاطر این حرفت رفته تو ضمیر ناخوآگاهت و نمیزاره که چاق بشی و همون موقع تو ذهنم این حرف رو برعکس کردم که نمیدونم چرا هر چی میخورم چاق میشم حتی آب و یک ماه تمام خودم رو بستم به پرخوری شدید وعده های اصلی رو خیلی زیاد میخوردم روزی یه دونه دلستر میخوردم صبح ها یه تایمی میرفتم و اسنک میخوردم و شبا بعد از ساعت 12شب که میخواستم بخوابم یه دیس پر با سالاد و نوشابه غذا میخوردم مامانم که میدید من غذا میخام بخورم و این تصمیم رو گرفتم و بهش میگفتم بیشتر غذا بزاره برام تدارکات میدید بعضی شبا برام فست فود میگرفت تا بخورم و من به حد وحشتناکی غذا میخورم و همونجا میخوابیدم میگفتم. تا تپل بشم و بعد از یک ماه دیدم بله کم کم دارم پر میشم و بعد هر کی منو میدید میگفت آها داری خوب میشی اینجوری درسته داری عالی میشی و و دیگه اون پرخوری برای چاقی شد یه عادت مخرب و . من متناسب که خیلی چیزا رو دوست نداشتم اصلا بعد از شام چیزی نمیخوردم با آرامش غذا میخوردم و خیلی آروم شدم کسی که هیچ طعمی دیگه براش مهم نیست فقط بخوره هرچی که بود هر ساعتی که بود خیلی وقتا دیگه ساعت 4صبح دلم غذا میخواست و بلند میشدم میخورم اگرم نبود درست میکردم و میخوردم و بعدشم سریع خواب ..شدم یه فردی که تند تند غذامیخوره و پرخور .. تا سن 23سالگی دیدم نه این وزنه داره اذیتم میکنه دوسش ندارم چکار کنم لاغر شم یادم رفت که خودم کردم شروع کردم به باشگاه برم کم بخورم رژیم قهوه گرفتم و هی لاغر دوباره چاق هی در تلاش برای لاغری و دوباره حرف مردم ای تو که چاق نیستی قدت بلنده بهت میاد نکن .ولی من دیگه نمیخواستم هی باشگاه میرفتم حلقه میزدم تو خونه دور کمرم رو میبستم تو خونه میرقصیدم برای وزن کم تر قرص خوردم تا ازدواج کردم و تو یه سال 10کیلو اضافه کردم و دوباره تلاش برای لاغری از طریق رژیم و باشگاه و نتیجه نگرفتن و بماند چه حرفایی که هیچ وقت یادم نمیره برای چاق بودنم بهم زدن و من چقدر تو خودم شکستم .و سال 1400 تو اوج نا امیدی بعد کلی قرص خوردن و بعد دوتا سقط که باعث شد چاق تر بشم با نامیدی تمام و یه شکم پهلوی فجیع ..تو بدترین حال ممکن بودم گفتم بزار یه سرچی کنم لاغری ببینم از رژیم تازه چی اومده از این یه ماه ها که رژیم سیب و رژیم قهوه با اینکه میدونستم هیچ تاثیری نداره ولی سرچ کردم اومد لاغری با ذهن و من دنبالش کردم و خیلی حس خوبی بهم داد ادامه دادم تو 4ماه 14کیلو کم. کردم و عالی بود متناسب و خوب شدم و من احمقی که دوباره به خاطر حرف اطرافیان و شوهرم که اینجوری چیه خیلی لاغر شدی خیلی بد شدی تو همونجوری تپل خوبی متاسفانه به خاطر بقیه دوباره شروع کردم به پرخوری و چون میدونستم دارم چکار میکنم با بدنم همیشه یه حالت تهوع همراهم بودم چرا چون بیش از حد میخوردم ولی خیلی سخت بعد از 5ماه اضافه کردم و شدم 78و راضی نبودم ولی حامله شدم و به خاطر شنیدن این حرف که حاملگی=چاقی زیاد و دیدن نمونه. و من چون استراحت مطلق بودم تا روز زایمان و زدن هر روز آمپول. روز زایمانم شده بودم 97کیلو و خیلی فجیع شده بودم ولی از 3ماه بعد از زایمانم شروع کردم فقط مرور چیزهای که یادم بود چون وقت نمیکردم با بچهتو گوشی برم تا 3ماه فقط مرور چیزای که یادم. بود اومدم تا 80کیلو بعداز اون کلیپا رو ریختم رو یه فلش و وقتایی که میتونستم دونه به دونه با تمرین ها انجام دادم و وقتی پسرم شد8ماهش من وزنم شد 68حرف زیاد میزدن تو گوشم وای بچت شیر خواره گناه داره بخور غذامو خوردم عه نه تو بیشتر بخور بچه شیر میدی آخه چه ربطی داره من بهترین مواد غذایی میخورم اما به اندازه خیلی هم روی شیر تاثیر داره کیفیت مهمه نه پرخوری ودیگه نه دوست دارم اونجوری که خودم میپسندم باشم نه دیگران والانم ادامه میدم که متناسب تر بشم و همیشه متناسب باشم میخام همیشه در این سایت باشم چون حالم روحیمو خوب میکنه الان که دارم این متن رو مینویسم پسرم 10ماهشه و من در سن 31سالگی شدم62کیلو یعنی تو 7ماه تونستم با لاغری با ذهن به لطف خدای مهربان و استاد عزیز 45کیلو کم کنم عالیه خیلی خوشحالم لباس میپوشم کیف میکنم هر چی میپسندم رو میتونم بخرم حق انتخاب دارم تو خوردنم حس بینظریه وقتی خودم رو جلوی آینه میبینم با اندام ایده آل و متناسبم واقعا کسایی که متناسب شدن درک میکنن که چه حس خوبیه بهتر از این نمیشه.هدفم 59کیلو و از همون راهی که رفتم برگشتم
حس سیری با خفگی . سیری یعنی رفع نیاز بدن یعنی لذت ببری از غذای که خوردی و سبکی .خفگی یعنی سنگینی بیش از حد حالت تهوع و انزجار از خوردن زیاد یعنی فقط بگی بخورم تا تموم شده هر چی هست رو بخورم من تو چاقیم در حد خفگی میخورم و خیلی هم بده آخرش عذاب وجدان میگیری سنگین میشی ولی الان نه. به اندازه میخورم آروم میخورم هیجان ندارم برای خوردن انتخاب میکنم که چی بخورم و به موقع هم فرمان سیری رو دریافت میکنم البته هنوزم گاهی وقتا یه چیزای قلقلکم میده عه غذا خوشمزه شده بیشتر بخور عه شیرینی و بردار اما وقتی فکر میکنم میبینم واقعا میلی ندارم و بر نمی دارم
الانم خیلی حرف میشنوم چون من از 17سالگی چاق بودم تا 30سالگی یه سریا هستن میگن وای نه خیلی بد شدی خیلی دیگه لاغر شدی چاق شو مثل معتادا شدی استخون شدی چاق شو کامل اسکلتی وای هیچ جون نداری شدی میماق مرده ولی من دیگه گول حرفاشونو نمیخورم من میخام اونجوری که دوست دارم خودمو ببینم نه اونجوری که اونا دوست دارن منو ببینن فقط خودم مهمم چون تو چاقی اونی که حالش بد بود من بودم اونی که نمیتوست لباس مورد علاقشو بپوشه من بودم اونی خیلی کنایه ها برای داشتن چربی شنید من بودم ولی دیگه نه به خودم قول میدم برای همیشه متناسب باشم به خاطر هیچ کس خودمو رو تغییر ندم
با سپاس فراوان از استادرضا عطار روشن عزیز و مهربان
سپاس می گذارم خداوند بزرگ رو
من جزئ آدم هایی هستم که منتظر چاقی هستم زیرا از ابتدا چاق نبودم ولی در سنی که دو فرزند پسر داشتم که خیلی شیطون بودن وپر انرژی که منم همیشه همراه اونا غذا می خوردم وقتی به خودم آمدم دیدم وای چه اضافه وزنی ،ـدر مورد سیری خودم
آنقدر می خوردم که واقعا لذت خوردن رو با تمام وجودم حس کنم ومعده کاملا پر پر میشد ولی الان سعی می کنم ب ا خودم کارکنم نه نباید معده پر بشه شاید احساس کنی هنوز غذا می تونی بخوری ولی اگه از سر میز غذا بلند بشی بعد از چند دقیقه کوتاه می بینی اصلا گرسنه نیستی ولی هنوز مرز سیری رو نفهمیدم متاسفانه انشالله که با پیش رفتن به جلو این رو هم درک کنم
این دیدگاه رو 16روز پیش نوشتم اون موقع چهار پنج روز بود که با سایت آشنا شده بودم ،امروز دوباره صوت را گوش کردم و یک نگاهی به خودم انداختم دیگه حس پری را تجربه نمیکنم حتی اگه خیلی غذا رو دوست داشته باشم،میلم به خوردنی ها کمتر شده و مواد غذایی خیلی برام متفاوت نیست زمان هایی در روز گرسنه هستم و ازش لذت هم میبرم و زمان سیری را خیلی خوشایند نمی دونم
کم کم فهمیدم که همه غذا ها را دوست ندارم فقط قبلا به علایق خودم احترام نمی ذاشتم ، وقتی تفریح میرم خوردن جز گزینه هام نیست و خوردنی را فقط برای رفع نیاز بدن میبینم دارم تلاش میکنم مرز سیری را دقیق تر بشناسم هنوز برای شناخت سیری مشکل دارم حس ضعف بعد از لقمه اول و دوم از بین میره ولی با این که اصلا پری را تجربه نمیکنم دقیق نمیدونم کی سیر میشم میخوام بتونم یک لقمه قبل سیری دست بکشم
سلام من تو بچگی خیلی لاغر بودم و هیچی دوست نداشتم و از یک روزی تو نوجوانی تصمیم گرفتم همه چیز بخورم چون نعمت خداست و پیامبر هر چی بهشون تعارف میکردن رد نمیکردن ولی فقط این قسمت از حرف پیامبر را شنیدم و این که تا گرسنه نشدی شروع به خوردن نکن و قبل سیر شدن دست بکش و یک عالمه حرف درست دیگه را یادم رفت بشنوم😅
کم کم میلم به غذا بیشتر شد و از حس سیری به پری رسیدم
الانم حس گرسنگی را میشناسم و گاهی تا گرسنه نباشم غذا نمیخورم ولی وقتی چیزی را دوست دارم تا تموم نشه دست نمیکشم و تقریباً همه چیز دوست دارم😁
نیمه ی پر لیوانم این که این ماجرا درس عبرتی شد که تو بقیه ی کارهام حواسم باشه به همه ی حرف های پیامبر باید گوش کرد نه یکیش
موقعی ک اش یا پیتزا. میبینم اینقدر میخورم ک خفگی رو هم رد میکنم. مثلا اش اینقدر میخوردم ک نفس هم ب زور میکشیدم بعدش باید یه جا استراحت میکردم تا یکم حالم بهتر بشه جدیدا دارم با حس سیری هم اشنا میشم قبلا هم همینقدر میخوردم ولی هنوز چشمم دنبال غذا بود الان با احساس خوبی از غذا کنار میکشم از اینکه دیگه زجر خوردن و نخوردن کمتری تو وجودم هست خیلی راضی ام امیدوارم روز ب روز پیشرفت کنم
من جز اون دسته افرادم که از یه مقطعی به بعد چاق شدم اونم با خوردن قرص کورتن یعنی تفکرم این بود که باید چاق بشم در نتیجه تو 2 ماه 20 کیلو اضافه کردم بعدها یکی رو دیدم که با خوردن همین قرص تصمیم گرفته بود چیزی نخوره و یه عالمه کم کرده بود بعد از اون بارها وزن کم کردم حتی تا 34 کیلو گرم هم کم کردم ولی مجدد بخشی از اون وزن کم شد. بازم با تفکر اشتباه وقتی درس میخونم چاق میشم وقتی ورزش نمیکنم چاق میشم وقتی همش تو خونم چاق میشم ولی موارد مشابه زیادی در اطرافم هست که هیچکدوم از این موارد باعث چاقی اونها نشده این یعنی دیدگاه من اشتباه و باعث انتظار چاقی در من و در نتیجه خوردن تا مرز خفگی منو برده، واقعا الان دارم متوجه میشم که بیشتر موارد من اصلا گرسنه نیستم ولی همش دوست دارم یه چیزی بخورم این روزا که بیشتر حواسم به خودم و تفکراتم هست به خودم قول دادم که تا گرسنه نشم چیزی نخورم دیروز با این تصمیم وعده ها ی غذایی که قبلا هر ساعت میخورردم شاید به یک دهم رسیده بود با کمال تعجب یا ریزه خواری لعنتی که هرچی میکشم از همینه دیروز شاید یک بار اتفاق افتاد این یعنی ذهن من داره تربیت میشه و این افسارو گسیخته بی رویه خوری داره مهار میشه و من دارم این قدرت رو بدست میارم
چون من لایق بهترین هیکل هستم و خداوند منو قوی آفریده
ممنونم از استاد که در تک تک مراحل همره لاغری و سلامتی ما هستن
به امید لاغری تا رسیدن به وزن 47 کیلو
به نام خدای خالق عشق
به نام خدای علی
سلام
ذهن باورهای خود را به شکل تصویر ذخیره میکند و سعی میکند که ما را به آن تصویر مطلوب برساند. هر دلیل چاقی در ذهن ما یک تصویر چاق کننده است. به هر میزان که این دلایل را باور داشته باشیم و آن را بپذیریم، این تصویر پر رنگ تر شده و ذهن فرمول های بیشتری میسازد تا سریعتر ما را به سمت چاقی ببرد. فرمول هایی مثل علاقه به خوردن زیاد مواد غذایی بعد از سیری ، اشتها و میل زیاد و… .
بر اساس زمان شکل گیری وفعال شدن این فرمول ها، افراد به سه دسته تقسیم میشوند:
۱. افراد چاق ناآگاه: این افراد از زمان کودکی چاق شده اند و با یادگیری رفتار های والدین و پذیرش باور های آنها، این تصاویر چاق کننده در آنها شکل گرفته.
۲. چاق آگاه : افرادی که لاغری برای آنها شرایط مطلوبی نبوده و میخواستند که مقداری وزن اضافه کنند، برای همین سراغ روش های چاقی مختلف رفتند و یک یا چند روش خاص باعث شده که چاق شدن خود را باور کنند، بعد باور کردن، ذهن آنها تصویر چاقی را برای خودش به یک وضعیت مطلوب و دست یافتنی تصور میکند و شروع میکند به ساخت فرمول برای رسیدن به آن شرایط.
۳. افراد چاق منتظر: افرادی هستند که باور های زمانمند چاقی در آنها شکل گرفته و ذهن آنها منتظر است که آن شرایط برای آنها محقق شود تا فرمول های چاقی برای رسیدن به شرایط مطلوب را ساخته و فعال کند. مثلا کسی که انتظار دارد با ازدواج ، بارداری، یائسگی چاق شود یا با قطع کردن ورزش و درسخواندن چاق شود، وقتی ازدواج میکند یا ورزش را قطع می کند و یا باردار میشود (شرایط باوری که داشته، برایش به وجود میآید) ذهن شروع به فعال کردن فرمول های چاقی میکند. اینگونه فرد کم کم چاق میشود
من چند خاطره خیلی مهم از شروع چاقی خودم در بچگی دارم.
۱. پدرم بعضی وقت ها در بچگی به زور به من غذا میداد. یادمه یه بار رفته بودیم پارک و من دوست داشتم که در محوطه بدوم و با بچه ها بازی کنم ولی پدرم گفت که اول باید غذا بخورم، چند لقمه خوردم و خواستم که بروم اما به زور به من گفتند که باید غذایت تمام شود، بعد از خوردن غذا، بازی کردن برایم سخت بود، خیلی اذیت بودم. وقتی میدویدم دل درد میگرفتم. و اونجا همش فکر میکردم سنگین شدم و برای همین نمیتونم بدوم. در صورتی که اون سنگینی فقط به خاطر غذای زیاد بود نه اضافه وزن.
۲. یکبار ۶ سالم بود و هنوز مدرسه نمیرفتم، عمه ام یک شلوار سفید قشنگ برایم خریده بود. وقتی آن را پوشیدم دکمه اش نمیبست. مادرم به شوخی گفت خب دیگه بچم داره چاق میشه و باید رژیم بگیره. اینطوری من باور کردم که شکمم خیلی بزرگه و برای همین دکمه شلوار نمیبنده و من الان چاقم. در صورتی که اصلا اون موقع اضافه وزن نداشتم و یه بچه لاغر معمولی بودم. انگار پدر و مادرم منتظر چاق شدن من بودن.
۳. همه می گفتن شکل صورت من به یکی از عمه هام رفته که از قضا یکم اضافه وزن داشت، برای همین من از بچگی فکر میکردم که مثل این عمم قراره چاق بشم. با اینکه فقط صورتش شبیه من بود، من فکر میکردم که از هر نظر شبیه ایشون میشم. اگر قرار بود به دلیل اینکه پدر و مادرم یا این عمه ام چاق هستند، من هم چاق شوم، باید به اندازه اضافه وزن آنها چاق میشدم. ولی آنها هر کدام ۱۰ یا ۱۵ کیلو اضافه وزن دارند و من ۳۲ کیلو! پس چاقی ژنتیکی نیست. چون مغز من باور کرده که وضعیت مطلوب من چاقی هست، این فرمول ها را فعال کرده و هرگز خاموش نمیکند و این تا بینهایت ادامه دارد. نکته دیگر اینکه اصلا عمه من در دوران مجردی چاق نبوده و دلیل چاقی خود را زایمان و کم تحرکی و خوردن غذای چرب و پر کالری میداند! پس چرا من مثل او در دوران مجردی لاغر نیستم؟ این نشان میدهد که ژن نقشی در چاقی ندارد و اینها همه باور هایی هستند که ذهن ما میخواهد ما را به شرایط مطلوب آن باور برساند.
۴. مادرم همیشه خوردن تغذیه غیر سالم و بسته بندی را عامل چاقی میدانست. برای همین همیشه لقمه یا میوه برای من آماده میکرد. من با خوردن آنها سیر میشدم ولی چون اون چیزی که میخواستم نبود، حرص و ولع به خوردن تغذیه بوفه را داشتم. این باعث شده بود که من همیشه حرص و ولع و حسرت خوردن کیک یا شیر کاکائو بوفه را داشته باشم. خب اگر همان اول میگذاشتند من چیزی را که دوست دارم بخورم و به من نمیگفتند که چاق میکند، آن را به اندازه میخوردم و هرگز چاق نمیشدم.
۵. پدر یا مادرم را همیشه درحال ناخنک زدن میدیدم و فکر میکردن خوردن تنقلات بین وعده های غذایی یا ناخنک زدن به غذای ناهار یا شام در غیر از زمان وعده اصلی، کار طبیعی است و همه اینگونه میل به خوردن دارند. پس من هم باید داشته باشم و این نوع خوردن غذا طبیعی است.
۶. من همیشه دوستداشتم که نوشابه یا شربت را در فریز بگذارم تا یخمک شود و بخورم. ولی مادرم میگفت خوردن شیرنی زیاد باعث میشه هیچ وقت سیر نشی و همیشه احساس گرسنگی کنی، به این میگن گرسنگی کاذب. من هم چون بچه بودم این را باور کردم، الان که فکر میکنم در کمال تعجب همیشه بعد از خوردن شیرنی یا شربت دوست داشتم که غذا بخورم و گشنه بودم. تکرار این اتفاق و تاکید مادرم بعد از خوردن هر یخمک باعث شد که این رفتار در من نهادینه شود.
تعدادی از باورهای من از نوع افراد منتظر است و تعدادی نیز از نوع افراد چاق نا آگاه است.
نگرش من درباره سیری:
به دلیل اصرار پدر و مادرم بر خوردن کامل غذای بشقابم، من همیشه فکر میکردم که سیری یعنی اینکه دو بشقاب غذای خود را کامل بخوری، حالا فرقی نمیکرد میزان آن چقدر باشد چون من باید همه آن را میخوردم. برای همین اکثر وقت ها احساس خفگی داشتم و با تکرار این اتفاق من فهمیدم که سیری یعنی خفگی. سیری یعنی وفتی غذا میخوری نتونی راه بری، بدوی یا درس بخونی چون شکمت پره و داره غذا رو هضم میکنه پس باید یه جا بشینی یا چرت بزنی تا غذا هضم بشه.
وقتی بیدار میشدم، چون همیشه پدرم عادت داشت چای و بسکوییت بخورد و به درسهایش برسد، من هم عادت به خوردن میانوعده کردم و در دوران ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان بدون خوردن چای یا قهوه همراه شیرنی یا کلوچه نمیتوانستم درس بخوانم. برای همین دوباره به آن حالت خفگی بعد از ظهر میرسیدم.
با تکرار این چرخه در هر روز، باور سیری مساوی خفگی و خوردن به حدی که نمیتوان تکان خورد، تبدیل شد.
با شروع این دوره سعی کردم که نقطه سیری خودم رو پیدا کنم. فکر میکنم نقطه سیری زمانی هست بدونی اگر چند قاشق دیگه بخوری معده پر میشه. نقطه سیری زمانیه که دیگه میل و دوست داشتنی نسبت به خوردن اون غذا نداری حتی اگه اون غذا دوست داشتنی ترین و محبوب ترین غذای دنیا باشه. سیری یعنی بدون حس سنگینی، بعد خوردن بتونی بلند بشی و به بقیه کارهات برسی.
حس گرسنگی زمانی رخ میده که معده ما به صدا دربیاد و یه درد خاصی که مربوط به گرسنگی هست بگیره. زمانی که قند خون به معنای واقعی بیوفته دستامون سرد بشه و یکم بلرزه. اگر این موقعیت پیش بیاد، یعنی من گرسنه هستم و حالا باید یه چیزی بخورم تا سیر بشم.
خیلی ممنون از اینکه وقت و انرژی گذاشتید و دیدگاهم رو خوندید
ممنون از شما استاد گرامی
سلام و درود
من جز افراد منتظر بودم
در بچگی لاغر بودم و بعد از چکاپ توسط پزشک و تشخیص بیماری و درمان اشتهام بیشتر شده و رو اومدم و
یادمه در کودکی می شنیدم که بعد از درمان رو اومدم و وزنم بالاتر رفت و این انتطار در من ایجاد شد که چون بیمار نیستم دیگه لاغر نمیشم و لاغریم بعلت بیماریم بود
و انتظار چاقی در من شکل گرفت
و به سن بلوغ نزدیک شدم دچار اضافه وزن شدم
و یادمه آرزو می کردم ای کاش بیماری داشتم و دچار اضافه وزن نمی شدم و همونجور لاغر میماندم
سلام من جزو افراد منتظر چاقی هستم چرا؟چون کودکی ونوجوانی متناسب وخوبی رو گذروندم ولی بعد از استخدام در۱۹ سالگی اضافه وزنم شروع شد البته در حد ۵ ۶ کیلو بیشتر نبود ولی درست بعد از ازدواج ،طبق فرمول ذهنی که داشتم ظرف مدت کوتاهی ۲۰ کیلو اضافه شد وبعد از سن ۳۵ سالگی هم با فرمول بعدی که کورتون باعث چاقی میشود دوباره ظرف چند ماه ۱۵ کیلوی دیگر هم اضافه شد وفرمول بعدی هم که ماژن چاقی را داریم رفته رفته چاقتر شدم😪وواقعا من معنای سیری را در فشار شدید معده میدانم اگر گاهی رژیم میگرفتم ویکی دو هفته به اندازه میخوردم اصلا دلم تنگ میشد برای معده دردم که از پری معده بود😅 حتی شبها خواب میدیدم که اینقدر خوردهام که معده ام تحت فشار است ووقتی بیدار میشدم دیگه نمیتونستم دیگه طاقت بیارم ومیرفتم اونقدر میخوردم که سیر بشم وبترکم😂واصلا تصورم این بود آخیش بالاخره سیر شدم😋
با سلام من در زمان کودکی بیش از اندازه لاغر بودم بعد از ازدواج و کم کاری نیرویید و حاملگی چاق شدم و همیشه انتظار داشتم بله من چون کم کاری دارم چاق شدم و همچنان هم ادامه دارد و اشتهای من خیلی زیاد بود چونکه میگفتم من قرص میخورم و اشتهای منو زیاد کرده اصلی سیری در من معنا نداشت همیشه گرسنه بودم و میخوردم تا معده درد میشدم غذای ناسالم نمیخوردم همون غذاهای سالم رو میخوردم تا حد خفگی ااصلا کسی میگفت نمیتونم بخورم خنده ام میگرفت چه جوری نمیتونه بخوره ولی الان کم کم دارم تمرین میکنم از کلمه میل ندارم استفاد کنم. هیچ وقت نمیخواستم چاق بشم ولی انتظار ش رو داشتم بعد از ازدواج بعد از حاملگی و…
بنام خدا .
اول از همه خدا ر شاکرم که منو با این مسیر آشنا کرد .
من از بچگی اضافه وزن داشتم نه به این شدت چون مادر من چاق بود همش فکر میکردم که پس منم طبیعی چاق بشم چون شبیه مادرم میشم و ارث میبرم وقتی بزرگتر شدم و ازدواج کردن چون شنیده بودم که ازدواج باعث چاق تر شدن میشه یکسری فرمول های دیگه به ذهن من اضافه شد و گذشت و باردار شدم وچون میخواستم مثلا بچه سالم و قوی باشه باز دوباره رفتارهای اشتباه اضافه شد و باعث چاقی بیشتر شد و زایمان که کردم همش شنیده بودم که غذا های موقوی و زیادی بخور تا بتونی بچه ی خودت رو سیر کنی با شیر دادن و متاسفانه باز فرمول های اشتباه وارد ذهن شدن و باعث رفتار های غلط و چاقی شدن و بعد از زایمان چون تیروئید من ماندگار شد و چون شنیده بودم که تیروئید باعث اضافه وزن میشه باز هم همان فرمول ها و رفتار های غلط خودشون رو بیشتر و بیشتر نشون دادن ولی الان خدا رو شکر با کمک استاد فهمیدم که این ها هیچ کدام دلیل برای چاقی نیست چون خیلی از افراد در زندگی خود داریم که همین دلایل رو دارن ولی متناسبن پس این فرمول های غلطی هستن که باعث رفتار غلط در ما شدن که باید اونا رو شناسایی کنیم و حذف کنیم تا بتونیم متناسب بشیم .از استاد عزیز هم تشکر میکنم که ما را در این مسیر همراهی میکنن
هوالرزاق
سلام خدمت استادودوستان متناسبم
من توخانواده ای ۷نفره بزرگ شدم که فقط مادرم اضافه وزن داشت ویکی ازخواهرام به شدت لاغربود. اماهممون متناسب غذامیخوردیم .
من این باوروداشتم که اگرزایمان کنم مثل مامانم چاق میشم .چون مامانم همیشه میگفت من بعداززایمان سومم چاق شدم علت بعدیشم داروهایی بودکه میخورد
پس اتفاق افتادبعدزایمانم چاق شدم از۶۰کیلوبه ۸۳رسیدم توبارداری وبعدزایمان ۷۲شدم واین روندادامه داشت تا۱۰سال بعدکه بارداری دومم روانجام دادم
واون موقع بعدزایمان۸۳کیلوبودم و چربیم بالا رفته بود
وتصمیم به لاغری گرفتم بارژیم
وخوبم لاغرشدم رسیدم به ۷۲کیلواماباوراینکه رژیم و ول کنم چاق میشم اومد سراغم وسال ۹۸شدم ۷۸کیلوکه به لطف خدابادوره های استادآشناشدم واستارت تناسبم خورد
برج ۱۰سال۹۸شروع کردم وتیرماه ۹۹تناسب تواندامم مشخص شدوعیدکه رفتم لباس بگیرم سایزم از۴۸شده بود۴۰الحمدلله
وهنوزهم تومسیرهستم خدایاشکرت
تشکرازاستادگرامی
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی من از سن دواز ده سالگی حس چاقی ونگرانی از اینکه چاق هستم یاممکنه چاق بشم در منبوجود امدودر واقع چاقی وارد ذهن من شد ومن باتوجه به اون چاقی رو برای خودم به وجود اوردم خلق کردم در حالی که قبل ازاون متنا سب بودم به دلیل نا اگاهی خودم وخانواده ام وهمواره سالهای سال در گبر این مشکل بودم
من در مورد خوردن همیشه تا مرز خفگی میخورم جوری که همیشه یکم از مواد غذایی از معده م به دهانم میومد اصلا هیچ وقت احساس سیری رو تقریبا تجربه نکردم یجورایی انگار معده ی من ته نداشت و اگر دست از خوردن بر می داشتم فقط بخاطر ترسم از چاقی بیش از اندازه بود و همیشه جا داشتم و هیچ وقت این فرمان سیری رو حس و تجربه نکردم و همیشه روزایی که بیشتر میخوردم خیلی سریعتر هم دوباره گرسنه م میشد
من مثل تفریح غذا میخوردم یک دستم گوشی بود در حال سریال دیدن و یا دست دیگه م غذا میخوردم اصلا نمیفهمیدم چقدر میخورم همیشه دوست دارم موقع غذا خوردن فیلم ببینم و سریعترین فرد تو غذا خوردن تو خانواده هستم تقریبا بعد دو سه بار جویدن غذا رو قورت میدم و نمیتونم زیاد بجوم هم مشکل دندون دارم که بیشترش ریخته هم اینکه نمیتونم خیلی غذا رو تو دهانم نگه دارم
من تقریبا اولین چاقی م بعد زایمانم بود که یهو بیست و پنج تا سی کیلو اضافه کردم بوم چهار کیلو بود و بعدش با وجودی که خودم بچه رو شیر میدادم و میگفتند لاغر میشی گرمی از وزن من کم نشد بعد با تردمیل در خانه بعد دوسالگی بچه م به سختی این سی کیلو رو با ورزش و رژیم کم کردم و چند سالی نگهش داشتم ولی بعدش خسته شدم و وزنم در عرض چند ماه از قبلی هم بیشتر شد تقریبا از سی و پنج سالگی دیگه به صورت یو یو درگیر سی چهل کیلو اضافه وزن هستم با اینکه همیشه اهل باشگاه بودم طبیعتگردی میرم و …ولی ذهنم همیشه گرسنه است و من به این باور رسیدم که نمیتونم دیگه لاغر کنم و بعد شیمی درمانی انگار دنبال مقصر میگشتم تمام چاقی م رو انداختم گردن کورتون هایی که تو دوران سرطان به من تزریق میکردند و اینجوری حس دلسوزی افراد رو بر میانگیختم
من چاقی رو از پدرو مادرم و برادر خواهرام یاد گرفتم تو خونه ی ما همه چاق بودند و رفتارهای چاقی از کودکی تو گوشت و پوست من رفته بود و ته دلم انگار میخوام شبیه مامانم چاق بشم شکمم شبیه اون آویزون و گنده بشه و از این بابت احساس رضایت دارم که دارم شبیه مادرم چاق میشم
دقیقا رژیم فستینگ کالری شماری و ورزش رو مثل یه دکتر بلدم و میتونم در عرض چند ماه دوباره وزنم رو کم کنم ولی هیچ وقت نتونستم نگهش دارم
الان که اینجام خسته از مسیر های زیادی که رفتم ایندفعه میخوام همون طوری که براحتی آب خوردن چاق شدم از همون مسیر برگردم و با لذت بردن لاغر بشم محدودیت رو ذهن من نباشه و یکی هی بهم دستور نده اینقدر بخور اینقدر ورزش کن مکمل بخور و …
ایندفعه میخوام خودم مژگان راه رو از طریق ذهنم که مریضه درمانش کنم و لاغری ذهنی رو طی کنم
از حال خوبی که الان دارم تجربه میکنم با انجام مراقبه لاغری تصویر سازی قبل خواب و گوش دادن هر روزه به حرفای شما استاد گرامی و نوشتن تجربیات گذشته م و ریشه یابی علت چاقی م میخوام راه درست رو طی کنم و ایندفعه این لاغری برای همیشه عمرم ماندگار بشه
همون طوری که گفتم لاغر کردن برای من کاری نداره ولی این نگه داریشه که برام سخته
و با لاغری با ذهن یقیین دارم جای درستی اومدم
مژگان ۴۳ ساله از کرج با وزن ۱۰۴ کیلو
دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۳
به نام خدای مهربان.
سلام مجدد.
تمرین اول:من هم در گروه افراد چاق ناخودآگاه و هم افراد چاق منتظر قرار میگیرم.من از کودکی اضافه وزن داشتم و از چاقی رنج میبردم بخاطر چاقی زودتر به سن بلوغ رسیدم و اذیت شدم. بعد از شنیدم که ادم ازدواج کنه چاق میشه رفتم تو گروه منتظران و بعد از ازدواج چاقتر شدم پات شکسته چاق میشی ورزش نمیکنی و رژیم نمیگیری چاقتر میشی و همین هم شد.پس من جز هر دو دسته بندی هستم.
مرحله دوم:نمیدونم درک من از سیر بودن دقیق چی هست بقول شما یا سیریم یا خفگی. سیر بودن به این معنی که احساس ضعف نداشته باشیم احساس سنگینی نداشته باشیم. بدنمون انرژی لازم را داره برای فعالیت. راحت حرکت میکنیم.سرحال هستیم و احساس خواب آلودگی نمیکنیم. به نظرم بعد از وعده های غذایی حالت خفگی دارم چون سخت تر حرکت میکنم.سخت نفس میکشم دلم میخواد دراز بکشم تا از سنگینی ام کمتر بشه. فکر میکنم اگر چیز دیگه ای بخورم بالا میارم. دوست دارم بخوابم و….
قبلا همیشه احساس خفگی داشتم ولی الان گاهی هم احساس سیری پیدا میکنم و دست از غذا میکشم و میگم میل ندارم. سیری یعنی حال خوب خفگی یعنی حال بد.
وقتی سیر هیتم شادترم و پر انرژی تر وقتی خفگی هستم انرژی ندارم و همش در حال خوابم و….
چه جالب زهرا جان منم دقیقا همینم تازگیا دارم موقع غذا خوردن به سیر شدن بسنده میکنم ببینم سیری اصلا چه شکلی هست چه حسی داره تو کامپیوتر مغز من خفگی همیشه معنی دست از غذا کشیدن میداده و واقعا با این حس غریبم همیشه تا مرز خفگی و بالاآوردن میخورم و وقتی اونجوری نقش بر زمین بشم کنار سفره ولو بشم تازه احساس رضایت ازون غذا بهم دست میده بعضی وقتا فکر میکنم من اصلا به طعم و حس چشاییم زیاد دقت نمیکنم هنوز اون قاشق تو دهنمه قاشق بعدی رو میزارم دهنم و اصلا به طعم غذا فکر نمیکنم انگار یکی منو دنبال کرده که غذامو بگیره ازم عجله دارم همیشه
به نام خدا
قدم پنجم – مرحله ی اول ( چاق ناآگاه )
من از اول عنوان چاقیم را میدانستم و درک میکردم . من از کودکی چاق بودم . چون این تصویر به من داده شده بود ، به خاطر ترس مادرم از چاق شدن من و محدود بودن من در خوردن مواد غذایی و رفتار متفاوتی که در برخورد با من میشد ، این باور را در من به وجود آورد که من چاق هستم . رفته رفته که بزرگتر شدم ، این چاقی هم با من بزرگ شد .
یادم میاد که مادر بزرگم برای تشویق نوه هاش ، میگفت هرکسی غذایش را تا ته بخورد ، فرشته برای او جایزه می آورد و همیشه برای من جای سوال بود ، چرا فرشته برای من هم جایزه می آورد ؟ من که چاق هستم . و این دو تضاد رو درک نمیکرد م .چون چاقی = دوست داشته نشدن بود و اتقافا عیب بود ونباید برای من هم جایزه می آورد و این رفتار متفاوت از رفتار مادرم بود .بماند که در کودکی من مادرم را تاحد خدا بزرگ میدانستم و راضی کردن او ، سختترین کار دنیا بود . چون هرکاری میکردم ، همیشه علتی بود که دعوا شوم ، حتی اگر خواسته ی او و خوشحال شدن او بود ، بازهم مشکلی بود که دعوا شوم . یادش بخیر ، در مورد فرشته ها چقدر زود باور میکردیم و چه حس خوشایندی بود که فرشته ها یواشکی در اپن آشپزخانه ی مادربزرگمون برای ما جایزه میگذارند .
من تنها نوه ی چاق بودم و چاقی را پذیرفته بودم و بخشی از من بود . برادرم برعکس من لاغر بود . یک تفاوتی هم که باهم داشتیم ، او همه چیز را نمیخورد و انتخاباتش از خوردن محدودتر از من بودولی من همه چیز دوست داشتم . من زیاد خوردنم را عامل اصلی چاقی میدانستم ، چون جمله ی اینقدر نخور را میشنیدم . من مثل دخترهای همسن و سالم لباس نمیپوشیدم ، چون چاق بودم و به من نمی آمد و همیشه ته دلم از این بابت حس بدی داشتم و باعث شد حس دوست داشتنی بودن نگیرم و نمیدونستم چرا این عیب در من است ولی مهری بود در جواب حس بی مهری هایی که از سمت خانواده میگرفتم . گرچه اونها ذهن مشغولی زیادی داشتند وچون من اولین نوه و اولین بچه بودم ، رفتارها بامن متفاوتتر بوده و بزرگتر که میشدم ، میفهمیدن ، این رفتار اشتباه بوده ، پس برای بچه ی دوم نمیکنیم . من این تفاوت ها رو میدیدم ولی خب زمانی نبود که بتوانم درک کنم . چاقی در من متولد شد چون باور داشتم که چاقی در من طبیعیه و مهری میشد برای دلیل اینکه چرا با من بدرفتاری میشه یا چرا هیچوقت کافی نیستم یا چرا اینقدر انتقاد میشم . چاقی برای من بار احساسی منفی داره . چون بخشی از اون سپر فقدانم بود . وسیله ای بود برای تایید این بی احترامی ها و پذیرش از سمت خودم . پس من دلیل کافی برای کاهش وزن داشتم . من عامل اصلیم را زیاد خوردن میدیدم و جلوی شیر آب را گرفتم تا متناسب شوم و خیلی از اون احساس هایی که بوی فقدان می آمد ، انگار از من خارج میشد و من احساس بهتری از خودم داشتم . بماند که همان احساس بی ارزشی به قوت خودش در درونم مانده بود و من بعد از برطرف کردن هر مشکلی تازه میفهمیدم که همچنان خیلی از رفتار و عملکردهای مرا در دستش گرفته و تازه فهمیدم هریخشی از زندگیم را در بیرون بهبود میدم ، این بخش همچنان با من در حال زندگی کردن است . چون من هم دکتر شدم و هم لاغر، ولی همچنان اون احساس ناکافی بودن ، درمن بود . بماند که همین حس یا همین آزمون و خطا ، چون مثل اکثر مردم فکر میکردم و شروع به فتح قله های اورست میشدم ، هیچوقت بخشهای درونی مرا پر نکرد . درسته ، خیلی از مهارتهام و خیلی از بخشهای وجودم با حرکت درمسیر ،انگار از ته اعماق به سطح امده و چون روشن میشد ، تاریکی محو و شروع به رشد کردن میکرد ، ولی ریشه همچنان مثل یک درخته 100 ساله که از خودش دوره به قوت خودش باقیه . یکی از اون برگهای فقدان این درخت ، چاقی من بود . من لاغر شدم و داستان من اینجا ختم نشد . فهمیدم که دوباره چاق میشوم وچون لذت لاغری را حس کردم ، دوباره برگشتن به اون محدودیت برای من زجر آور بود و کشمکش های ذهنم شروع شد ! من زندگی و اسودگی خیال نداشتم و اون زمان ، کم بودن اراده م را علت اصلی میدانستم ولی من کم اراده نبودم ، فقط از جنگیدن خسته میشدم . چون به هرحال راهی پیدا میکرد برای افزایش وزن که بعضی وقتها خودم هم نمی فهمیدم واینجا بود که اعتمادم در نگه داشتن وزنم کم و کمتر میشد . هرروشی را رفتم ، وزن من باز برمیگشت . این کشمکش برای من خیلی سخته و تحت هیچ عنوانی دلم نمیخواد کوله باری از چربی را در اطراف بدنم با خودم بگردم و دوباره لباس های محدود و سن و سال و حال و هوای الان من هم مثل دوران کودکی بویی از احساس بد بدهد . چون چه بخواهم یا نخواهم زمان در گذره و همانطور که گذشته هرگز درست نمیشه ، زیستن در زمان حال که بوی گذشته را میدهد برای من دردناک تر است . واسه همین جلوی شیر آب را بارها و بارها گرفته ام . پس دلیل کافی برای لاغریم دارم . ولی آره ! من چاقی خودم را طبیعی میدانستم و زندگی کردن در آن وضعیت برای همیشه را بعد از سن 17 سالگی ، هرگز نپذیرفتم وهمچنان درحال کشمکش هستم و بارها وزنم در نقطه ی حس خوب من کم شده و بعد از حل نتیجه آن، تا ذهنم از کنترل خوردن فاصله میگرفت ، اضافه وزن دوباره به من سلام میکرد .
شاید من چاقم ، من زیاد می خورم و من کنترلی درخوردنم ندارم ، برای من باور عمیق باشد ولی من زمانی هم که لاغر بودم ، به خاطر تجربه هام اماده ی برگشت دوباره ش را داشتم ، چون ذهنم با من درحال جنگ بود و او برنده میشد وهمیشه میگفتم چرا ذهن و بدنم با من دشمن هستند ؟! و خب افراد زیادی هم بودند که مثل من در جنگ با کاهش وزن بودند و بعضی ها موفق شدند اون کاهش وزن را نگه دارند ولی من متاسفانه همه ش برمیگشتم . شاید اونها هم برمیگشتند ، ذره بین تو زندگیشون نبودم که ! شاید هم اونها هم مثل من خوددرگیری داشتند و من نمیدانستم .
قدم پنجم – مرحله ی دوم ( احساس سیری و خفگی )
دقیقا ! چون الان هم تجربه ش را دارم . زیاد هوس میکنه . زیاد دوست داره بخوره وزمانی دست از غذا میکشه که احساس کنه سنگینه یا خیلی از معده بالا اومده و وقتی اون حالت رفع شد ، سیگنال خوردن داده میشه . پس من خیلی شاهکار کردم که نذاشتم این فرمولها من رو تبدیل به بشکه کنند. الان به نقطه ای از تسلیم رسیدم . با خودم که صحبت میکنم ، میگم نگار ، هرکاری کردم برای تجربه ی حال بهترت بود ولی وقتی نزاع زیاد بشه ، به هرحال یه قسمت وجود آدم تسلیم میشه و واقعا به دنبال راه حلی هستم ، نه به دنبال راه اسون یا سختش ، بلکه راهی که این کشمکش ذهنی را تا آخر عمر ازبین ببره . چون من هیچوقت چاقی را بخشی از خودم نمیپذیرم و زندگی در جسم چاق برای من سختتر از کشمکش های ذهنی است . پس به خودم امیدواری میدم و باتوجه به تمرین قدم قبلی و بیشتر شدن آگاهی الانم درمورد فاصله ی نقطه ی خفگیم تا سیریم ، میخوام زمانی که حس کردم سیرم ، سعی میکنم کلمه ی میل ندارم را بگم و عمل کنم . میدونم قطعا مقاومت میکنه و تا الان هم کرده ،چه بسا با تجربه ی آن بیشتر مفهوم این ریشه و علت چاقی آن را درک کنم . شاید فرمولهای زمان نوزادیم رو به یاد بیارم ، به هرحال باور دارم که همه ی ما از پیدایش متناسب بودیم . امیدوارم که این فرمول ها و این اختلال که کشمکش با خودم را بالا میبره برای همیشه تموم شه . من دنبال آرامش و صلح با خودمم ، به خاطر همین هم هست سعی کردم بشناسمش ، چون خیلی از کارهاش برای من نامفهوم بود . چون من هرکاری را برای رشد و پیشرفتش میکردم. چه بسا از روش درست نبوده.امیدوارم اینبار با زبان خودش بتونم این مشکل را ریشه ای حل کنم .
شرح حال من : کاملا فاصله ی از نقطه ی خفگی تا سیریه و من به خودم ایمان دارم که من پتانسیل زیادی درخوردن زیاد دارم و زمانی دست از خوردن میکشم که حالت تهوع راحس کنم یا غذا از معده م بالاتر میرود و یکم که بگذرد بازهم میگوید بخور ! بخور! نمیدانم چون به خوردنم توجه میکنم ، میبینیمش یا بوده و من با رژیم صدای این انرژی را خفه میکردم . الان که در محدودیت نیستم ، صدایش را میشنوم . به شدت سیر است ولی دوست دارد بخورد ، هرچی که باشد . مثل چایی ، قهوه اون هم در حالت خفگی ! پس باوری درمن فعال است یا به رسم قدیم اونقدر عادت کرده که غیر ازاین عمل کند برایش به نظر غیرطبیعی می آید . باز هم خداروشکر که یک تفاوت دیگرم را هم با افراد متناسب فهمیدم . من سیر بودن را تجربه کرده ام ، یک تکنیکی به نام خوردن درزمان حال بود و در حد دوقاشق هم درواقع سیر بودم ولی لذت خوردن برای من شیرین تر بود . من گرسنگی هم تجربه کردم ؛ مثلا فستینگ که اولین لقمه ای که بعد از fast در دهنم میذارم اینقدر درمن لذت بخش و تاثیر گذار هست که در زمان خوردن آن چیز در حالت سیری ، اون حس را به من نمیدهد ، فقط احساس سنگینی میکنم و شاید کمی هم خواب آلودم میکند. یادم میآید زمانی که کنکور داشتم ، خودم میفهمیدم که زمانی که شکمم پر نیست حس و حال و انرژی بهتری دارم . یک رژیمی آخرها قبل از اینکه اینجا بیایم گرفتم که اینبار گرسنگی را تجربه نمیکردم ، ولی سرعت کاهش وزنم به شدت پایین تر بود و در سه هقته 1 کیلو یا 1 کیلو و200 گرم کم میشدم . بعد یه هفته اینقدر حال بدنم خوب شده بود که خودم حس میکردم ، در بدنم تغییراتی کرده ، من سیری را تجربه میکردم . من سنگینی را تجربه نمیکردم ، یا خواب آلودگی یا احساس سنگینی در من رفع شده بود و در مسیر به تعادل رسیده بودم ولی خب زندگی در دنیای بیرون ، من باید از غذاهایی پیروی میکردم که متفاوت از غذای خانوادم یا بیرون بود و مرا در محدودیت میگذاشت ولی برای اولین بار حال بدنم نسبت به رژیم هایی که گرفته بودم بهتر بود. شاید هم اینها را باید تجربه میکردم که اصول صحیج خوردن را در زندگی روزمره که همه هر مواد غذایی که ارزش غذایی چندانی نداره را به بدن خود تزریق میکنند را حس و تجربه کنم . من کاری به اختلال پرخوری ندارم ، اون بحثش جداست ولی به نظر من ، خوردن مواد غذایی کم ارزش مثل کشیدن همون سیگاره چون در دراز مدت اثراتش رو میبینیم و حتی بهش عادت میکنیم . ولی کسی مثل من که اختلال پرخوری دارد ، باخوردن همان غذاهای سالم هم چون اختلال پرخوری دارد ، چه بسا به نتیجه ی ثابتم که چاقیست برسد . چون خیلی از گیاه خوارهایی که دیدم و زیاد کاهو و سبزیجات میخوردن ، اکثرا چاق بودن ! یا شانسی اون افراد گیاه خواری که من باهاشون آشنا بودم ، چاق بودند. پس دستور غذایی سالم هم که پر فیبر و اصولی تر از غذاهای امروزی هست هم ، انهارا متناسب نکرده بود .
با سلام واحترام
من جز افراد چاق ناآگاه هستم خاطره ای از لاغری خودم بیاد ندارم
من معمولا همیشه وقتی سیر میشم یه چند قاشق اضافه هم میخورم متاسفانه و نشانه های سیر بودن اینکه دیگه میل به غذا نداری و بهش فک نمیکنی
علائم پرخوری و خفگی یعنی حتی جا برای یه قاشق دیگه نداری . معده سنگین میشه گاهاً حالت تهوع بهت دست میده
ممنون از استاد عزیز
با سلام و درود خدمت استاد عزیزم و دوستان همیشه همراه
دلیل چاق شدن من (قسمت پنجم)
هدایت من به این مسیر از طریق یکی فامیل هامون که خیلی اتفاقی بهم گفت مریم تو که دوست داری متناسب بشی و همیشه دنبال راه خل میگردی
یه دوره ای هس شرکت کن
نمیدونم انگار خدا تو دلم گذاشته بود خیلی سریع قبول کردم اصلا بدون اینکه فکرش رو بکنم
انگار اون گمشده ام و پیدا کردم
میدونستم خیر و صلاح من درهمین روشه
دلم قرص قرص بود بدون اینکه دوره رایگان شرکت کنم سریع رفتم سر اصل مطلب 😃
و گرنه بعیده که من جیزی و به این راحتی قبول کنم
بارها شده بود که دوستان آشنایان خیلی چیزها برای لاغری بهم پیشنهاد میکردن
ولی من اصلا برام مهم نبود و سریع میگفتم نه
اینا هیج کدوم فایده نداره و یه جورهای دور از ذهن تصور میکردم
ولی دوره ی استاد رو بدون فکر کردن اینقدر ذوق داشتم خدایا ذوق و نشاط اون موقعم رو خریدارم
باورتون میشه من زمانی که شنیدم از طریق ذهن
همون روز تا چند روز من اصلا غذا نمیخاستم انگار روزه بودم گشنه نمیشدم
😃ذهن خیلی قویه
متوجه شده بود که میخام از طریق ذهن کار کنم سریع کار خودش و کرده بود
و من اصلا دوست نداشتم غذا بخورم
خدایا شکرش که منو هدایت کردی به این دوره های عالی
و اینجا من به خودم افتخار میکنم که تا اینجا اومدم
و هدایت شدم برای تغییر کردن
و خداوند منو به این دوره ها هدایت کرده
من متفاوتم و در گروه آخری قرار دارم و با استمرار داشتن به راهم ادامه میدم
ما باور کردیم که چاق شدن ما طبیعیه
دیگه همین جوری که هستیم باید باشیم خدا خواسته
کاریش نمیشه کرد
ژنتیکه
و ژنتیک هم نمیشه کاریش کرد
هر بار که میخاستم وزنم رو کم کنم بهم گفتن تو اگه لاغر بشی زشت میشی سیاه میشی تو خودت اینجوری هستی
هر کی یه جوریه خدا تو رو اینجوری خلق کرده
فایده نداره هر کاری کنی برمیگرده
و من قبول کرده بودم که اندام من باید همین جوری باشه طبیعیه
و دیگه یه جورهایی خودم و پذیرفته بودم که بشین سرجات سرنوشتت همینه
که جاق بمونی و با استرس و حال بد از خودت هر روزت رو بگذرونی و همیشه از خدواند طلب مرگ میکردم که منو جرا اینجوری آفریدی خودم دوست ندارم بمیرم بهتره
خب این چه خداییه که منو چاق آفریده و خودم و دوست ندارم
بارها شده بود که هر شبش با حسرت میخوابیدم و دوست نداشتم خودم و بدنم رو
خدایا ممنونم که هدایت کردی به این راه راست که از اول همه جیز خودت و شناختم عاشقت شدم
ودر حال خوب واحساس خوب هستم
به خودم احترام میزارم
و مقصر جاقی خودم و پیدا کردم
که خودم مقصر صد درصد چاقیم هستم و هیچ عوامل بیرونی در جاقی من نقش ندارند
هر چی هست از درون منه
از باور منه
که منو چاق کرده
من میتونم قدم به قدم پابه پای دوستان و استاد عزیزم در این مسیر عالی حرکت کنم و به نتیجه ی دلخواهم برسم 🙏🌹🌹
زیاد با سلام احترام
با تشکر از استاد گرامی و آگاهی میدید برای فرمولهای لاغری من از کودکی تپل بودم و اطرافیان دوست داشتن و خوراکی بی رویه میخوردم و مواد غذایی های و قتیتی هم سیر بودم ولی باز هم
ادامه میدادم وفکرم مشغول میشود باز میرم غذا میخوردم و عادتهای بد که اضافه وزن میاوردم ولی با ذهن لاغر شروع کردم به کاهش وزن و با تحرک و نظم در مقدار و زمان وعده غذایی تشکر سپاس از همه عزیزان امیدوارم باور لاغری را پیدا کنیم ممنوم از توجه شما
سلام عالی بود من تاحالا به خفگی وسیری وگرسنگی فکر نکرده بوده با این توضیحات تازه مفهوم گرسنگی را درک کردم
سلام امیدوارم حال تک تک شما عزیزان خوب باشه.
من جز افرادی بودم که انتظار چاقی و داشتم . انتظار به تنهایی قادر به انجام کاری نیست چون تک تک ما ها انتظار یه زندگی عالی پولدار شدن و بعضی چیز هارو داریم .ولی همیشه تو حرف هامون برعکس انتظارمونه که نه بابا پولدار شدن سخته پارتی باید داشته باشی و فلان یه جورایی میایم انتظار که داریم و نقض میکنیم خلافشو میگیم .ولی وقتی انتظار چاقی داری حرفت با انتظاری که میکشی برابرع برا مثال:
من اخر های سال ۱۴۰۱ از طریه اموزش های که دیدم تونستم ۱۰ کیلو اضافه وزنی رو که داشتم کم کنم بعد کاهش وزنم بارداری و تجربه کردم.خیلی مراعات میکردم ولی خب اضافه وزن داشتم و تی این ۹ ماه هر موقع گله و شکایتب راجبش میکردم همه بهم میگفتن نگاه نکن در بارداری چاق شدی دوران شیر دهی جونی برا ادم نمیمونه لاغر میشه و فلان .
رسیدیم به دوران شیردهی و من واقعا باور داشتم که در این دوران لاغر میشم اما خب پر خوری های هم داشتم تا به قولی بچم بتونه خوب وزن بگیره .
در تی این دوماه من بگی نگی وزن کم. کرده بودم ولی بعد دو ماه که دخترم شیرخشکی شد فرمول های ذهنم نیز جا به جا شد .من انتظار داشتم به دلیل شیردهی لاغر بشم ولی الان بچم شیر خشک میخوره پس انتظار لاغری جاشو به انتظار چاقی میده.و من یادمه بار ها تکرار کردم خوردم زیاد شده اشتهام زیاد شده و فلان چرا چون در من انتظار چاقی شکل گرفته بود و باور داشتم که من به این دلیل قراره چاق بشم.
اما به لطف استاد عزیز با برسی دلایل چاقی خودمون و پیدا کردن خلاف انها به این نتیجه رسیدم که هیچ چیزی توانایی چاق کردن منو نداره .
من در مسیر ارزشمند لاغری قرار گرفتم و دو باره به طبیعت خودم یعنی لاغری باز خواهم گشت
به نام الله مهربان و بزرگم
سلام آرزوی تندرستی و یه عالمه حال خوب به همه هم مسیریهای گلم و استاد عزیز
بعد از چندین بار گوش دادن به بخش آخر فایل فهمیدم که باید خودم رو چطور توصیف کنم
من فکر میکنم جز دسته سوم به حساب بیام
و احساس میکنم که از زمانی که کرونا اومد و خونه نشین شدیم دیگه اضافه وزن من صورت گرفت و چون مادرم هم اضافه وزن داشت و خوردن من هم شبیه به مادرم بود
کلاً من دوست صمیمیم هم اضافه وزن داشت
و خب چون که دور و برم اینجور آدمها بودن فکر میکنم که گفتههای اونها بالاخره با یه حرفی چاقی برای من طبیعی شد و من انتظار چاقی پیدا کردم و دیگه این انتظار بالاخره خودش رو در سن حدوداً ۱۰ ۱۱ سالگی نشون داد و خب اوضاع حادتر شد و تلاش من هم بیشتر شد چون عقیدههای بیشتری رو پیدا کرده بودم که مثلاً فلان چیز چاق میکنه، اگه میخوای لاغر بمونی از فلان چیز دوری کن و…
خلاصه کلام اینکه با یه سری از حرفها اون اندام قشنگم با انتظار چاقی از بین رفت
و اما نگرشم از سیری…
وقتی که دیگه میل فرد نسبت به آن غذا کم بشه و دیگه از حالت ضعف و گرسنگی در بیاد ،یعنی سیر شده
اما معمولا افراد چاق یک پله بالاتر از سیری یعنی حالت خفگی ، زمان استپ آنهاست و فکر میکنن اون موقع سیرن
من میتونم بگم متوسط ، گاهی اوقات به حالت سیری میرسم دست میکشم و گاهی اوقات خفگی و فشار شکم .
نشانه سیری ، زمانی که میل ما به خوردن کم بشه اون موقع ما سیریم
اما حالت خفگی ، یعنی این قدر بخوری که دلت درد بیاد و احساس تنگی نفس کنی
که من واقعا بین مایل به خفگی هستم ولی الان ها خدارو شکر دارم کم کم بهتر میشم ، و حالا زمانی که پرخوری یا احساس خفگی میکنم ، خیلی حس بدی بهم دست میده
اول دفعه که درد دارم ، بعدش سرزنش ها شروع میشه که چرا این کارو کردی و با خودم درگیر میشم
این خیلی حس بدیه که اینقدر از یک غذا بخوری که دیگه حالت از اون غذا بد بشه
به امید خدا و با لطف و کمک خودش انشالله دیگه با تمام سعیم پرخوری نمیکنم که طعم لذت از نعمات رو بچشم
خدایا کمکم کن الحمدالله
ممنون استاد
یا حق مدد
به نام خداوند جان و دل
من در دسته افراد ناخودآگاه افرادی که از کودکی چاق بودند و هیچ خاطره ای از لاغری ندارند هستم .خب باور جمله چاقی ارثی هست من حتی یادم نمیاد که چه رفتارهای غذایی را از پدر و مادرم به ارث برده ام ولی سه وعده غذا خوردن را میدانم و میان وعده خوردن را میدانم هی در یخچال باز کردن اینو خوردن اونو خوردن بعد از غذای ناهار خوابیدن بعد از شام چای و میوه خوردن کم تحرکی و….
من بیشتر حالت خفگی دارم تا سیری در حدی که بعد از غذا کمی یه ور می افتم نفس نمیتونم بکشم به سختی نفس میکشم تازه بعد از اون هم کلی چیزای دیگه میخورم یا قبل غذا همچنین دوست دارم بعد از غذا بخوابم و حتی بعد از غذا دو قدم راه رفتن هم برام سخت میشه مثلا بعضی ها عادت دارند بلافاصله بعد از غذا طرف ها را بشورند ولی من از کودکی دیدم ظرف های ناهار میمونه برای بعد از بیدار شدن و میگن تازه غذا خوردیم حال نداریم ظرف بشوریم دقیقا آنقدر احساس خفگی دارم که حال ندارم پای ظرفشویی بایستم و ظرف بشورم و کلی رفتار های غذایی نامتناسب دیگر.
مشکل و حل مشکل !!! برای ریشه یابی مشکل اول باید بپذیریم که مشکلی وجود داره ، مرحله بعد اینه که مسئولیت صد در صد ایجاد مشکل رو بپذیریم و در مرحله بعد مشکل رو ریشه یابی کنیم و سپس راه حل رو پیدا کنیم و با پایداری در مسیر راه حل رو به کار بگیریم برای رسیدن به هدف .
قبل از اینکه بخواهم نظرم رو راجع به ریشه یابی مشکل بگم بر اساس تجاربی که به خصوص در محیط های کاری و برخورد با آدم های مختلف کسب کردم می خوام راجع به نحوه رفتار آدم ها با مشکل بنویسم اول به دلیل یادآوری به خودم و دوم به خاطر اینکه اگر این مطلب حتی اگر بتونه یک تلنگر کوچک برای فقط یک نفر باشه من رسالتم رو به جا آوردم .
آدم ها در مواجه با مشکلات رفتارهای متفاوتی دارند. عده ای اصلا قبول ندارن مشکلی وجود داره ! این عده احساس می کنن هر چیزی که هست یا داره اتفاق میوفته کاملا روال طبیعی داره و اصلا باید همین طوری باشه . تلاش اطرافیان هم برای فهماندن به این دسته از افراد حکم آب در هاون کوبیدن داره ….!
عده ای می دونن که مشکلی وجود داره اما منکر اون مشکل میشن در نتیجه نهایت تلاش شون رو می کنن تا با فرافکنی و انداختن تقصیر گردن زمین و زمان خودشون رو تبرئه کنن …. ! این دسته مثال بارز آدم خواب رو میشه بیدار کرد اما اونی که خودش رو میزنه به خواب نه ، هستن ….!
عده ای می دونن که مشکل وجود داره و کم و بیش هم می دونن که شاید خودشون در ایجاد این مشکل نقش داشته باشن اما با امروز و فردا کردن و سر درگمی های خود خواسته از پیدا کردن راه حلی برای مشکل طفره میرن و بعد از مدتی هم به قول خودشون مشکل رو میندازن گردن تقدیر و برای آرامش خودشون نقش قربانی رو بازی می کنن….!
دسته ی دیگه ای هستن که می دونن مشکلی وجود داره و دائماً سعی می کنند راه حلی برای اون مشکل پیدا کنند ، بارها و بارها تلاش می کنن اما چون مسیر رو اشتباه میرن به قول قدیمی ها سر از ترکستان در میارن! مدتی ناامید میشن اما وقتی مشکل حاد میشه دوباره میرن سراغ همون راه حل های قبلی ! یکی هم نیست بهشون بگه خوب عزیز من ، اگر این راه حل ها جواب می داد که قبلاً نتیجه ی متفاوتی می گرفتی ….
من خودم جزو دسته ی آخر هستم ، بارها و بارها تلاش کردم برای لاغری اما نتایج به دست آمده مثل گوله برفی بود در آفتاب ، یک دوره استراحت بعد از تلاش برای لاغری ، بالا رفتن وزن تا مرز هشدار قرمز و باز شروع تلاشی تکراری و بی نتیجه . از نظر من هر کسی در هر سنی اگر به سمت لاغری با ذهن راهنمایی شده بسیار انسان خوشبختیه . چون ناخودآگاه ما اونقدر قدرتمنده که در ابعاد ذهن خودآگاه ما نمی گنجه .
افرادی که مثل من به این مسیر هدایت شدن هم تقسیم بندی میشن :
اون هایی که در ابتدا با شور و اشتیاق تا قدم های اولیه مسیر رو طی می کنند اما از اونجایی که عجله برای لاغر شدن دارن و از طرفی ناخودآگاه تمام تلاشش رو برای حفظ وضعیت فعلی می کنه با بهانه اینکه این مسیر نتیجه نمیده ادامه مسیر رو رها می کنند . این عده مثال بارز تب تند زود عرق می کنه هستن و خودم سال های قبل در این دسته جای می گرفتم . ابتدای راه با شور و اشتیاقی وصف ناشدنی اما هنوز به میانه راه نرسیده مسیر رو رها می کردم !
عده ای دیگه با استمرار و به جهت لذت بردن از این مسیر زیبا در مسیر لاغری با ذهن می مونن و خیلی آروم و نامحسوس بدون اینکه متوجه بشن لاغر میشن ، همون طوری که خیلی نا محسوس چاق شدن . در حال حاضر من در این دسته دوم قرار دارم . ایمان دارم که این همون مسیری هست که منو به تناسب اندام عالی میرسونه .
الان داشتم فکر می کردم که چاقی من قدمتی سی و دو ساله داره ، اگر اون زمان روش لاغری با ذهن وجود داشت و من آگاهی های امروزم رو داشتم ، اگر حتی من سالی یک کیلو از وزنم کم شده بود در این لحظه در وزن ایده آلم قرار داشتم . اینو گفتم که یادآوری کنم حتی یک قدم کوچک برداشتن به سمت هدف بسیار عالی تر از هیچ کاری نکردن هست .
من در مورد اینکه خودم در کدوم دسته از افراد چاق دسته بندی میشم خیلی فکر کردم ، من از دوران کودکی خاطرات خیلی زیادی ندارم اما در عکس های که از اون دوران دارم نمیشه گفت که خیلی اضافه وزن داشتم اما نسبت به دختر عموم که شش ماه از من کوچکتر بود کمی تپل تر بودم . از زمانی که تونستم محیط اطراف رو با تمام کودکیم درک کنم دو مورد همیشه از موارد دیگه پر رنگ تر بود ، اولی ارثی بودن چاقی و مورد بعدی اینکه همیشه به دفعات زیاد از خواهر و برادرم میشنیدم که چاق شدن آزاده به خاطر غذاهای کمکی هست در دوران طفولیت بهم میدادن . پس مورد دوم(غذا عامل چاقی هست) در ذهن من فرمول دهی شد و غذا رو عامل چاقی می دونست . وقتی به دوران بلوغ رسیدم کم کاری تخمدان هم به عوامل چاقی اضافه شد و چند سال پیش ناخودآگاهم از فرمول بارداری باعث چاقی میشه ، برام رو نمایی کرد. واقعیت اینه که در حال حاضر به سه مورد از موارد بالا یعنی ارثی بودن ، کم کاری تخمدان و بارداری هیییچچچچ گونه اعتقادی ندارم اما باید اعتراف کنم که ترس از خوردن مواد غذایی و چاق کننده بودن مواد غذایی همچنان در وجودم خود نمایی می کنه …. البته سال هاست که سعی می کنم به اندازه غذا بخورم ، در خوردن غذا هول نزنم و وقتی سیر شدم دست از غذا خوردن بکشم حتی اگر غذایی در بشقاب باقی مونده باشه …. این مورد آخر عادتی هست که از دوره لاغری با ذهن قبلی در من نهادینه شد . البته اگر بخوام صادقانه حرف بزنم گاهی، شاید در طی یک سال یک یا دو بار رشته کار از دستم در بره و زیاده روی کنم اما بیشتر نه و خوشحالم که این دستاورد رو دارم . با ایمان به تناسب اندام از طریق آموزش و یادگیری لاغری با ذهن . 😊
به نام خدا
با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست عزیز و همسیرم .
خدا رو بی نهایت سپاسگزارم که در این مسیر رویایی اول از همه استادی توانا و دوستانی با اینهمه آگاهی دارم .
نوشته ی شما رو خوندم و بسیار لذت بردم
آگاهی های شما رو بسیار دوست داشتم .
نکات آموزنده ای برای من داشت .
برای شما دوست عزیز بهترین ها رو آرزو دارم .
در پناه حق باشید 🙏❤️
درود بر شما مهر بانو . زیبایی این مسیر اینه که در یک زمان خاص آگاهی های خاصی برای هر کدام از جاری میشه و زیباتر اینه که اینقدر این آگاهی ها ناب و زیباست که حتماً باید به رشته تحریر در بیاد . هر از گاهی علاوه بر نوشته های هم مسیرهای خودم ، نوشته های خودم رو هم مرور می کنم . گاهی باورم نمیشه که این ها رو خودم نوشتم . ایمان دارم برای بقیه هم همین طوره چون این نوشته ها حتما از یک روح آگاه جاری میشه که اینقدر زیبا و دلنشینه . برای من اونقدر انرژی نوشته های دوستان بالاست که مطمئنم نتایج بی نظیری به همراه داره . این یک روح جمعی و آگاهی جمعی هست که ما رو به هم مرتبط می کنه . انرژی فوق العاده عالی و مثبتی که از این آگاهی در وجود هر کدوم از ما جاری شده . بسیار خرسند و شادمان هستم که در این جمع عالی قرار دارم . در نور و آرامش جاری باشید 🫂💖🤲😌
با سلام من جزو گروه انتظار چاقی هستم
من میدیدم که هر کسی که تو خانوادمون هست چاق میدیم که شیرینی زیاد دوست دارن و میخورن و چاقن ،مثلا مادرم با این که حجمغذاش کمه اما شیری زیاد میخوره و چاق البته پیاده روی ام زیاد داره اما بی تاثیر
یا مادرشوهرم حجم غذاش زیاد نیست اما چاق مونده چون تحرک و ورزش نمیکنه
یا پدرم زیاد غذا میخوره اما با این که تحرکش زیاده بازم چاق
یا اطرافیان که میگفتن غذا ها همه ناسالم روغن ها ناسالم و همه رو چاق میکنه
یا غذای چرب ادم و چاق میکنه
منم هربار که دارم غذا میخورم با این که حجمش زیاد نیست اما به غذا فقط به عنوان ابزار چاقی نگاه میکنم و میگم چاق میشم و البته اماضافه وزن پیدا کردم
یا میرم پای آینه شکم مو نگاه میکنم همش میگم داره بزرگتر میشه یا نه ؟
یجورایی همش نگران چاقی ام
یجورایی علاقمم به غذا زیاده همیشه فکرم این چیز خوش مزه حتی کمم شده خوش مزه بخورم یا مثلا
مهمونی دعوتم میگم کاش غذاش خوب باشه ،غذا خوردن برام تفریح دوست داشتنی ای یه
نگرشم از سیر شدن ؟وقتی که گرسنه نیستم دیگه حس سیری میکنم احساس میکنم تا همین جا سیر شدم خب یه موقع هایی ام هستغذا مورد علاقمه و بیشتر از سیر شدن میخورم
البته فقط گاهی بیش از سیر شدن میخورم بستگی به نوع غذا داره که مورد علاقم باشه یانه
نشانه ی سیر شدن برای من ؟به این حالت که دیگه احساس گرسنگی ندارم
نشانه خفگی و پرخوری ؟وقتی غذا بشدت مورد الاقم باشه یا مثلا حیابی لذیذ و چرب شده باشه یا فست فود باشه اونجا بیشتر از سیرشدن میخورم در حدی که باید دکمه شلوارم و باز کنم اما بازم اونجوری نیست که حس خفگی بکنم
من در بیشتر اوقات در حد سیر شدن غذا میخورم
شرح حالت در رابطه با احساس سیری یا خفگی ؟من معمولا همیشه جا دارم برای غذا خوردن چون خیلی خیلی کم پیش میاد که پرخوریکنم غذا رو معمولا در حد سیری میخورم اما باز میان واده و اینام میخورم چون عذاب وجدان میگیریم و نگران چاقی ام سعی میکنمهمیشه در حد سیر شدن باشم ،اما گاهی ام تو خونم بیکارم خانه دارم تا حوصلم سر میره میرم یه ناخونک کوچیک مثلا به شیرینیبیسکوییت شکلات اینا میزنم
معمولا اگه خیلی گرسنه باشم حجم غذام بیشتر میشه و پرخوری میکنم وگرنه در حد معمول میخورم اما بازم اصافه وزن دارم حدود ۱۰کیلو
شبام دیر شام میخورم اما خب زیاده روی نمیکنم در حد سیری
با سلام .
من جز افراد دسته ی چاق ناآگاه طبقه بندی میشم.
تقریبا از ۸ سالگی روند چاقی من شروع شد و هر خاطره ای که دارم از اندازه نبودن لباس ها، دنبال سایز بزرگ رفتن و ناراحتی های بعدش بوده.
مادرم از ابتدا تا زایمان دومش که من بودم متناسب بود ولی وقتی سه چهار می گذره حرف فامیل روش تاثیر میذاره چون همش بهش میگفتن تو چرا انقدر هیکلت خوبه؟ حتما مریضی که بعد از دوتا زایمان چاق نشدی ، همه چاق میشن تو چرا تغییر نکردی و… که بالاخره یکروزی این باور ذهن متناسب شکست و چاقی مادرم شروع شد .. بعدش دوباره حرف و حدیث که چرا انقدر چاق شدی و برو باشگاه رژیم بگیر و.. با دو منشأ متفاوت من و مادرم الان هردو چاق هستیم.
نگرش و درک خود از سیر بودن را بنویسید.
پیغام سیری رو من متوجه میشم اما چون دوست دارم بیشتر از غذا خوردن لذت ببرم ادامه میدم اینم بگم که وقتی به حد خفگی میرسم هیچ لذتی نداره و فقط به دلیل عادت هست که فکر میکنم پرخوری بعد از سیر شدن لذت داره .
به عنوان یک فرد چاق خیلی از لذت های زندگی من در خوردن خلاصه شده. بیرون میریم چی بخوریم؟
برای گردش در طبیعت خوراکی چیببریم؟ کدوم رستوران غذای بهتری داره؟ عروسی دعوتیم از ظهر چیزی نخوریم چون میخوایم بریم تالار. فلان مهمانی دعوتیم غذا چیمیدن؟ و… کلی افکار اینمدلی که باعث این توهم میشه که حس های خوب بیشتر از خوردن به دست میاد و چون با هرچه بیشتر چاق شدن فعالیت کمی میشه انجام داد، خجالتی تر میشی و خودت رو از جمع دورتر میکنی سعی میکنی هرچی که از دست دادی رو با بیشتر خوردن و پرخوری تلافی کنی.
آیا شما بعد از وعده های غذایی سیر می شوید یا حالت خفگی پیدا می کنید؟
خیلی بستگی داره که غذا چی باشه و چه وعده ای باشه معمولا صبحانه رو به مقدار مناسب میخورم.وعده ی ناهار و شام اگر غذایی باشه که دوست دارم مثل ماکارونی پرخوری میکنم و به خفگی میرسم و حتی چند ساعت بعد که دوباره یکم سبک شدم میرم و باز هم میخورم.
به نظر شما نشانه های سیر بودن چیست؟
یک حس یا صدایی درونم می شنوم که میگه بسه ،کافیه دست بکش.. اینکه میخوایم تنوع بدیم به غذایی که میخوریم سیر شدیم ولی نوع دیگه یا همراه غذا اگر سالاد میخوردیم، دلمون میخواد ماست بخوریم یا یکنوشیدنی میخورم که نفس بگیرم و بیشتر بتونم به خوردن ادامه بدم.
همچنین نشانه های خفگی و پرخوری را شرح دهید؟
وقتی که دکمه ی لباسم رو باز میکنم تا بتونم نفس بکشم، و حس حالت تهوع بهم دست میده..
هم چنین به خودم میگم دیگه پرخوری نمیکنم.
مثلا اگر ظهر پرخوری کردم میگم دیگه شام نمی خورم.ولی زود قراری که گذاشتم رو فراموش میکنم.
اکنون مشخص کنید شما در چه وضعیتی هستید؟
من همونطور که گفتم بستگی داره به نوع غذا و حتی مکان و زمان هم خیلی دخیل هستش مثلا در مهمانی ها خیلی کمتر غذا میخورم حتی از نصف چیزی که همیشه میخورم هم کمتر ..
چون خجالت میکشم انگار چون چاقم غذا خوردن برای من گناهه و هم چنین نمیخوام بگن ببین چه قدر غذا کشید ولی وقتی رستوران میرم و کسی نیست راحت میتونم غذا بخورم.
وقتی خانه هستم بیشتر گرسنه میشم مثلا امروز که کار داشتم ساعت ۸ صبحانه خوردم و تا الان که ۴:۳۰ عصر هست دو تا شکلات خوردم.که اگر خونه بودم ناهار و چند تا میان وعده بینش خورده بودم تا الان.
آیا همیشه سیر می شوید یا به حالت خفگی می رسید؟
معمولا پرخوری دارم ولی رسیدن به حالت خفگی را خیلی وقت است دیگر تجربه نمی کنم. این حس خوبی است که به مقدار سال های قبل نمیخورم ولی گاهی اوقات از رفتار غذایی ام رضایت ندارم.
شرح حالت خود درباره سیر بودن یا احساس خفگی داشتن را بنویسید.
یادم میاد استاد گفتن در حالت سیری نباید تغییر جسمی ایجاد بشه مثلا فشار شکم داشتن یک تغییر جسمی است. ولی نباید بین گرسنگی و سیری فرقی در جسم ایجاد بشود.
خدایا سپاسگذارتم بخاطر این هدایت محشرت
خداوندا ازت ممنونم که میتوانم هدایت هایت را عمل کنم و سر مشق زندگیم شود
داشتم کامنت خانم منیژه را میخوندم که همان ابتدای متنشون این قسمت جمله اشون میخ کوبم کرد و اینکه درباره اش بنویسم
وای چه جالب که من دقیقا انتظار چاقی رو میکشیدم و اینکه یادم یک روز مامانم گفت کمتر بخور چاق شدی و اصلا من نابود شدم وای پس من چاق شدم و خوب دیگه شروع شد دیگه هر غذایی که میخوردم اصلا به اون غذا به عنوان وسیله ای برای رفع گرسنگی و نیاز بدنم نگاه نمیکردم به وسیله ای برای چاق شدن نگاه میکردم که خوب چاره ای جز خوردنش نداشتم و به محض کمی چاق شدن وارد دوره وحشتناک رژیم شدم
هر اتفاقی که در زندگیمون میوفته از قبل انتظارش را داریم و این انتظارات ما تایید میشند از هر طریقی و موقعی که این انتظارات از طرف ما تایید بشوند میشه جزئی از زندگیمون چون به عنوان سند برای ذهنمون ثبت میشه و هر بار به این اسناد رجوع میکنه
به قبل اینکه این سند چطوری تشکیل شده کاری نداره به اون مدرک بسنده میکنه و براساس اون نتیجه را رقم میزنه
خیلی از این اسنادی که ما در ذهنمون داریم و منطق ذهنمون شده اسنادی هستند بی ادله
اسنادی هستند که بی اعتبارند ولی پرونده ای براشون تشکیل شده و هر روز سابقه ای بهشون اضافه میشه و این پرونده هر روز قطور و قطور تر میشه
هر روز داریم خودمون را در آینه میبینیم ولی از نگاه دیگران مثال آینه خیلی زیباست حتی گاهی وقتا در آینه خودمون را اونطوری میبینیم که در ذهنمون تصور کردیم
این حرف را میزنم چون برای خودم اتفاق افتاد و درکش کردم
حدود یکماه پیش در افکارم کمی ترس از چاقی شروع شد و چند بار در آینه خودم را بررسی میکردم احساس چاقی بهم دست میداد کمی صورتم را پرتر میدیدم
تا چند روز پیش که این ترس را پیدا کردم و برای خودم اصلاحش کردم و ذهنم خود واقعیش را دید به صورت اتفاقی به خودم در آینه توجه کردم و شگفتا صورتم چقدر جمع تر و کشیده تر شده مگه میشه توی چند روز این اتفاق بیوفته ولی این معجزه ذهن هست من در ذهنم خودم را چطور میبینم هر طور خودم را میسازم همان طور در بعد فیزیک نمایش داده میشه
دیگه هر غذایی که میخوردم اصلا به اون غذا به عنوان وسیله ای برای رفع گرسنگی و نیاز بدنم نگاه نمیکردم به وسیله ای برای چاق شدن نگاه میکردم
و این قسمت متنشون که شاهکار بود برای من که به هر آنچه می نگریم بر اساس اون فایلی که در ذهنمون ذخیره شده و با دلیل و برهان آوردن براش این پرونده ها قطور و قطور تر میشنود
درست گفتند دیگه غذا وسیله ای برای رفع گرسنگی و نیاز بدن نیست فرقی نمیکنی چه برچسبی خورده اون برچسب درصد چاقی را کم و زیاد میکنه و باعث میشه پرونده های جدیدی براش در ذهنمون تشکیل بشه
با بودن در این سایت با استفاده از این موضوعات فایل ها نوشته ها به آگاهی میرسیم
و استاد کاملا درست میگفتید کامنتهای دوستان به اندازه هزاران کتاب ارزشمنده
هیچ نیازی نیست جایی دیگه دنبال مطلب جدیدی بگردیم همه چیز همین جاست
من از اون دسته ای بودم که که بخاطر دیگران چاق شدم در حالی که کاملا متناسب بودم و از طرفی هم چاقی را عیب میدانستند
اما چطور
تا جایی که یادم میاد بخاطر لاغریم مورد توبیخ قرار میگرفتم و تشویق به چاقی ولی در طرف مقابل هم چاقی عملی ناپسند نشون داده میشد از طرفی بهم گفته میشد چاقی خوبه ولی از طرفی نمونه هایی نشون داده میشد که چقدر نازیباست
از طرفی به خوردن و استفاده از مواد غذایی تشویق میشدم و از طرفی منع از خوردن که عملی ناپسند هست
رفته رفته ذهن من چاق شد چون طرف ترازوی چاقی قویتر بود ولی با ترس و تلاش برای جلب رضایت که چگونه باشم
ولی چاقی پررنگ تر بود و همیشه این جمله بود
یکم توپرتر یکم لاغرتر
وقتی دلیل چاقی خودم را از ریشه حل کنم دیگه هر شاخ و برگی هم که از این درخت ایجاد شده از بین میره بهانه ها کنار میره و به خودشناسی خودم میرسم عوامل را کنار میزنم و از پایه و اساس خود را میسازم
من چندین بار تلاش کرده ام برای لاغری و تناسب اندام دلخواهم و بدستش هم آوردم ولی مانده گار نبوده بخاطر اینکه حتی لاغریم هم برای خودم نبوده
همان طور که دلیل چاقی خودم را پیدا کردم باید در کنارش دلیل لاغری خودم را هم پیدا کنم
چرا میخوام لاغر بشم؟
من برای رضایت دیگران چاق شدم برای رضایت دیگران هم لاغر میشدم ولی این لاغری دائمی نبود برای اینکه وقتی به حد تناسب خودم میرسیدم باز مورد انتقاد دیگران قرار میگرفتم
و من هر بار یویویی شده بودم به سمت چاقی و لاغری
ولی الان برای خودم میخواهم
حال به این قسمت و این مرحله و این مرور مجدد رسیده ام اینکه با تامل بیشتر تلاش برای خواسته ام دارم حرکت میکنم دلایل اصلی تری پیدا کردم که چگونه روند چاقی ام شروع شد و حتی روند لاغری ام
به این درک که زندگی من در این لحظه برنامه ریزی گذشته ام بوده ولی الان به لطف خدا زندگی ام براساس خواسته خودم به آنچه میخواهم نه آنچه برام خواسته شده داره شکل میگیره
نگرش و درک خود از سیر بودن را بنویسید.
سیر بودن را الان میتونم برای خودم مقایسه کنم با رضایت داشتن
اگه از لحاظ علمی و یا عموم جامعه بخوام مقایسه کنم سیر بودن یعنی به اندازه ای از مواد غذایی استفاده کنم که طبق یک سری پارامترهایی تعریف شده از لحاظ علمی واز لحاظ عموم جامعه یه جوری از مواد غذایی استفاده کنی که براساس اون حجم تعریف شده باشد
ولی من زمانی سیر میشوم که با خودم به صلح برسم زمانی سیر میشم که موقعی که دارم نهار میخورم به فکر شام نباشم
زمانی سیر میشم که احساس آرامش در من جاری بشه
زمانی سیر هستم که به فکر چطوری خوردن نباشم که چه اندازه استفاده که بتوانم چند ساعت بعد هم تنقلات هم بخورم
خدایا شکرت که هدایت شدم به مرور مجدد و خودشناسی ای که فکر میکردم خودم را شناختم ولی باز به شناختی جدید
درکی متفاوت
و زتدگی ای جذاب و شگفت انگیز
خداوندا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
من چاق ناآگاه هستم ، مدتی در خردسالی متناسب بودم اما نسبت به همسالانم کمی تپل و درشت تر نشان میدادم از همان زمان یادم می آید مادرم و اقوام به من میگفتند تو به اقوام پدری ات بردی همه آنها چاق اند ، مادرم همیشه به من میگفت تا به الان می گوید تو بسیار کم تحرکی به همین دلیل است چاقی ، از کودکی میگفتند خوردن تورا چاق میکند کمتر چیپس و پفک بخور چاق میشی یک خاطره دارم از آن زمان وقتی با همسن هایم دور هم بودیم و تنقلات میخوردیم بعدا مادرم دعوا میکرد چرا خوردی تو چاق میشی و اثر هم گذاشت و چاق شدم ، در سن بلوغ میگفتند اگر تنبلی تخمدان داشته باشی وزن زیاد میکنی بله این هم اثر خودش را گذاشت ، همه میگفتند به کنکور برسی خیلی چاق میشوی دقیقا یادم می آید چه زمانی این حرف ها را شنیدم حدودا 14سالگی بود در باشگاه یک نفر گفت دوران کنکور و دبیرستان خیلی چاق میشی از الان به خودت سخت نگیر و بله اینجا هم اثر گذاشت و من در طول 3 سال 20کیلوگرم اضافه کردم ، بهم گفتن متابولسم بدنت کنده نمیتونی هرچیزی بخوری دیر میسوزه چاق میشی فقط ، همیشه تو مدرسه و بیرون بهم گفتن تپلو و …. همه آثار منفی داشت و بیشتر از قبل چاق شدم.
نگرش و درک خود از سیر بودن را بنویسید.
وقتی چیزی میخورم و احساس میکنم دیگه جایی برای خوردن ندارم احساس سیری میکنم.
آیا شما بعد از وعده های غذایی سیر می شوید یا حالت خفگی پیدا می کنید؟
احساس سیری میکنم ، ولی یکم وسواس فکری همون غذای به نسبت کمی هم خوردم احساس میکنم در بدنم اضافه است و احساس خفگی میکنم با اینکه مقادیر کمی غذا خوردم.
به نظر شما نشانه های سیر بودن چیست؟
از خوردن آن خوراکی اشباع شده باشیم و به قول عموم جا نداریم بخوریم.
همچنین نشانه های خفگی و پرخوری را شرح دهید؟
من تعداد دفعات کمی به خفگی خوردن رسیدم اما تقریبا فکر میکنم ذهن بر اساس اینکه هرچقدر بیشتر بخوره میتونه سیر باشه مثلا فردی غذای زیادی خورده اما باقی مانده غذا را در سفره می بیند فقط میخواهد تمامش کند ، اما پرخوری میتواند به معنی فزد ناراحت یا خشمگین است یا ضعف روحی روانی به روشی مغز برای کاهش درد روح و روان غذا به مقادیر زیاد مصرف میکند.
اکنون مشخص کنید شما در چه وضعیتی هستید؟ آیا همیشه سیر می شوید یا به حالت خفگی می رسید؟
من در وضعیت سیر شدن هستم و اکثر اوقات دچار پرخوری(عصبی) هستم.
شرح حالت خود درباره سیر بودن یا احساس خفگی داشتن را بنویسید.
گذشته که وزن بسیار زیادتری نسبت به الان داشتم هرچیزی را فقط به معنای خفگی میخوردم مخصوصا در مهمانی ها با دیدن غذا ها و دسر های مختلف بسیار میخوردم و بعدش باید پیاده روی میکردم تا کمتر نفس نفس بزنم از شدت خوردن اما اکنون معقول تر شده ام بعد از خوردن کمی تنقلات یا خوراکی های هوس برانگیز سیر میشوم و مثل احساس خفگی نمیخورم تا فقط تمامش کنم.
خدار را شاکرم مرا به اینجا هدایت کرد باعث شد به خودم به زندگیم و جسمم بیشتر امید داشته باشم این اواخر بسیار احساس سرخوردگی و به اخر خط رسیده بودم از هیچ غذا یا خوراکی که میخوردم احساس گناه میکردم اما وقتی من ب اینجا هدایت شدم خیلی همه چیز در این مدت بسیار ناچیز و کوتاه تغییر کرد و ایمان دارم بیشتر هم تغییر خواهد کرد ، با اینکه بسیار مدت کوتاهیه عضو اینجا هستم اما احساس مثبتی از اینجا دریافت میکنم یک احساس از جنس امنیت و درک شدن و تنها نموندن . با آرزوی موفقیت برای همه .
با سلام
من جز دسته افراد منتظر هستم .چون همیشه از چاقی ترس داشتم و گاهی وقتا فکر میکردم اگه فلان چیز رو بخورم یا فلان کار رو بکنم چاق میشم .
پس برای جلوگیری از چاقی خیلی چیزها رو نمیخوردم و معتقد بودم چون پرهیز غذایی دارم تونستم خودمو متناسب نگه دارم وگرنه منم مثه مامان و آبجیم چاق می بودم.
مثلاً خامه و کره مربا اصلا نمیخوردم.می گفتم دوست ندارم،دوست نداشتم فک کنم من تو رژیم هستم.
الان هم نمیخورم اما نسبت بهش ترسی هم ندارم و در مقابلش مقاومت نشون نمیدم .و فک میکنم فرمول های چاقی اثر خودش رو گذاشته!
بنظر من به حس پر بودن معده حالت سیری میگن،و حالت خفگی هم که سنش معلومه یعنی آنقدر بخوری که از معده بزنه بالا و مری هم پر بشه و اینطوری به قفسه سینه فشار بیاد!
البته فکر میکنم اینطوری باشه ،مطمئن نیستم
راستش پیدا کردن حس سیری در خودم یه کم برام سخته و الان تو این یک ماه خیلی دقت کردم که حالتش رو پیدا کنم.
باز هم با اطمینان نمی گم،یه لحظه موقع خوردن هر روز برام پیش میاد که خیلی آنی و یهویی است در حال خوردن انگار یه پیغام میگیرم.
حالا این پیغام لحظه ای نمی دونم مثه چراغ زرد راهنما عمل میکنه و هشدار میده که سیری نزدیکه یا خود حس سیری هست.نمیدونم!
نشانه پرخوری و خفگی هم که معلومه،آدم به زور نفس میکشه،حس میکنه شکمش باد کرده و کش اومده وسخت راه میره
سلام بر خداوند
.
سلام بر. استاد. وهم دوستان. هم مسبر
افرادچاق طیقه اضافه وزن یه ۳ طیق هست
ناآگاه مثل من که ازبچگی دچارش شدم. هیچ شناختی. از چاق نداشتم طی زمان ازکوکی دچار اَضافه وزن شدم ارام ارام این طربق خوردن درمن بزرکتر شد پرخوری بهش اضافه شده وتوان کودکی یی کوک چاق شده بودن هبچکسناختی ازجاق نداستم حرف دیگران رو به شکل خوب فبول کردن برایخودمکلی باوره مشکل دار درست کردن ازاون باوره یی لگوی دنقسه ذهنی درست کردن برای آدمه چاقی ازدیگران اگوبرداری کردمکه افراد چاق بودن طریقه خورندم اون افراد رو بهش توجه کردم که شکل اون افراد رفتارگردن درنتیجه من با ناآگاهی چاق شدم پس من تواین وبخش خودم مسئول حس نکردم
وارث روبهش اضافه کردم یقین حاصل کردم و تو این بخش من دچارچاقی ارثی هستم و این باوره به قدری قویی سخت بود که برای برطرف کردنش کلی کاره روی برطرف کردن این باوره انجام دادم وبه سختی خیلی زیاد شون کم رنککرده وشدتش کم کردم چون این باوره به قدری در من نفوذ داشته که توان زیادی برای کم رنک کردنش میخواستم که خداوند من کمک کرد اون به شکل خوبش انجام بدم چون این درخت باوره تونگاه من یی درخت کهن سالی بود که ریشه های بسیار بزرگی داشت کم رنک این باوره تو نگاه سخت ترین مرحله این مسبر بود که انجام شد وبا برطرف کردنش که اول آگاهی رسانی کسب کردم تمرین انجام دادم به درک این مشکل رسیدم وبه شکرخدا دیگه این باوره سخت رو پایه اصلی چاقی من از کوکی بود برطرف شد
آگاه.
افردی هستن که لاغر هستن دوست داران فقط کمی چاق بشن از اون حالت بیرون بیا ولی خبر نداره که خود شون رو دچار چه مشکلی بزرگی میکن که رهای از اون مشکل کلی اموزش کلی تمرین و تکرار نیاز ،داره که بر کشت به عفب رو داشته باشه پس این وافراد این باید بدون وفتی که این باوره واین فرمول تودهنی ایجاد بشه امکان توقف کردن اون نداران هرجه توجه ورتمرکز و تو بخش چاقی بیشتر اون چاقی همکسترش بیشتری خواهد داست این اضافه شدن یی زمانی ارحدتصو انها هم خارج بوده به آنها هم میرسه فردی چاق خواهند شد چون کلی کاره انجام دادن که از. لاغری به قول خودشون نجات پیدا کنن ذهن اتوماتیک شون روبه شکل دستی کردن پس کاره رو به شکل ما به چاق می کشن من هم اگه توبخش اتوماتیک ذهنمکاری صورت
نمیدادم حتما فردی متناسب ولاغر بودم وهمینکاری که افار لاطعردارانانجاممیدن برای چاق شدن
ومنتظر
این گروه اول اگاهی رو کسب میکنن بعد اون تو ذهن خودشون ذخیره کرده توزمانی که اون باوره کررن اون فرمول شروع به فعلیت میکنه اگه فرد باروه داشته باسه سن اگه به عدد برسه فردحتنا چاق خواهد شد اونواتفاق خواهد افتاد اگه خانمی ازدواج کنه یا آقایی اطزداج کنه جاق طبیعی زندگی اونوافراد هست جون توذهن این باوره گرده زمانش داره خودشون نشون میده به هر باوره وزن وهرجیزه دیگه که اول اون فبول کرده تو ذهن به شکل باوره نگه داشته بی شک همون تو همون باوره تو شرایط به اون فردخواهد رسید بی شک مگه اون باوره تا زمانش به شکل آموزش یادبگیره اون خنثی کنه تو نگاه منمثل بمب هست که تو زمانش انفجار صورت می کیره بسته به هرکس هر زمانی که تو ذهن فرمول جاقی رو ذخیره داشته باشه
خدا پشت وپنا هتون یا حق. حق. نگه دارتون
با سلام خدمت استاد عزیز
من خودم رو در دستهی افراد منتظر چاقی میذارم. چاقی من از دوران دبیرستان شروع شد. تا قبل از اون فرد لاغر و متناسبی بودم. اما از پدرم و اطرافیان میشنیدم که بی تحرکی و استرس به خاطر درس خواندن و ارثی بودن چاقی توی خانواده مادری میتونه در آینده من رو چاق کنه. این جوری شد که تصویری از چاقی خودم کم کم در ذهنم شکل گرفت و پذیرفتم که خب به خاطر درس خواندن چاق میشم دیگه و چاقی من شروع شد. بعد از اون روند چاقی من ادامه داشت و من هم این روند رو طبیعی میدونستم که چاق و چاق تر شم تا اینکه بعد از دادن کنکور و رژیم و ورزش روند کاهش وزن من شروع شد و چند سال در وزن ثابتی بودم و بعد دوباره عامل استرس و بی خوابی دلیل جدیدی بر چاقی در ذهن من شد و دوباره به وزن اولم برگشتم. بعد از شروع روند چاقی من اکثر اوقات حتی با وجود سیری بودن در حد خفگی و دل درد گرفتن غذا میخوردم. عادات تغذیهای ناسالم در من شکل گرفت و خوردن فست فود و شیرینی در من بالا رفت چون چاق شدنم رو طبیعی میدونستم. غذا رو برای لذت میخوردم و تا زمانی که لذت ببرم ادامه میدادم بدون توجه به احساس سیری.
مثالی از دسته بندی چاقی در اطرافیان:چاق آگاه مثل مادرم که در دوران بلوغ لاغر بود و بعد از اون روند چاقی شدنش شروع شد و ادامه یافت. چاق ناآگاه مثل دختر خالم که از بچگی تپل بود و الان هم چاق تر شده چون باور داره تا چهل سالگی هر چی خواست میتونه بخوره بعد از اون باید رعایت کنه.
قبلاً در اغلب موارد موقع خوردن غذا شکمم سیر میشد اما چشمم و در واقع ذهنم سیر نمیشد به ویژه در مورد غذاهایی که دوست داشتم با اینکه سیر شده بودم میگفتم نه بازم جا دارم و به خوردن ادامه میدادم. گاهی در مواردی که حتی سیر بودم اگر خوراکی مورد علاقه ام را جلوم میذاشتم میخوردم.
نشانههای سیر شدن برای من این بود که اون احساس گرسنگی و سوزش معده بر اثر اون از بین بره و یه احساس آرامش و خواب آلودگی و خستگی بهم دست بده. نشانه های خفگی احساس درد در معده ، سختی در نفس کشیدن و خواب آلودگی و خستگی بعد از غذا خوردن هست.
قبلاً غذا خوردن رو تا چند لقمه بعد از سیر شدن و گاهی تا احساس خفگی ادامه میدادم ولی الان وقتی که احساس سیری میکنم دست از غذا میکشم. وقتی که سیر هستم احساس خوب و آرامی دارم و حس میکنم انرژی دارم کارای روزانه ام رو انجام بدم ولی توی احساس خفگی دل درد و حس تهوع و خواب آلودگی بهم دست میداد و پشیمون میشدم که چرا اینقدر پرخوری کردم.
درود به شما استاد عزیز و دیگر دوستان همراهم
چاقی من از زمان بارداری ام شروع شد و در زمان شیر دهی ادامه پیدا کرد و بعد از آن بارداری فرزند دوم و شیر دهی او که کلا از بارداری اول و اتمام شیر دهی دوم ۵ سال طول کشید
همانطور که استاد گفتند چون من هیچ تجربه و آگاهی نسبت به چگونه غذا خوردن در آن دوران ها نداشتم
یک دختر جوان ۲۳ ساله که به حرفهای مادر و مادر شوهر گوش دادم و اطلاعات اشتباه وارد ذهنم کردم که چون باردار هستم باید به اندازه دونفر غذا بخورم و بعد از آن چون بچه شیر میدهم باید مراقب باشم که شیر به اندازه کافی داشته باشم و آن هم با خوردن غذای بیشتر می بایست توجیح میشد
بعد از اتمام دوران شیر دهی فرزند دوم می بایست چاق تر شدن متوقف می شد اما این اتفاق نیفتاد
برای لاغر شدن به رژیم های مختلف روی آوردم اما هر بار که مقداری وزن کم میکردم انهم با سختی و مشقت در مدت کوتاهی تمام وزن از دست رفته دوباره سر جای خودش و حتی بیشتر از قبل بر می گشت
اعتقاد دومم برای چاق شدن خوردن شیرینی جات که خیلی به آنها علاقه داشتم بود
سومین باورم کم کار بودن یکی از غدد تیردثویید بود که آنرا هم از دکترم شنیده بودم
اما الان که با دوره لاغری با ذهن آشنا شده ام تمام آن دلایل با پیدا کردن شواهد اعتبار خودشان را از دست داده اند
یادم می آید که خواهر کوچکم خیلی لاغر بود و این پدر و مادرم را نگران کرده بود تا اینکه او را نزد یک پزشک بردند تا علت لاغری او را توجیح کند
دکتر با معاینه خواهرم گفت او هیچ مشکلی ندارد و هر وقت به سن بلوغ رسید این لاغری برطرف میشود که همینطور هم شد ولی خوشبختانه او به درجه اضافه وزن داشتن نرسید شاید چونکه دکتر گفته بود این مشکل زیاد لاغر بودن برطرف میشود به این معنی که متناسب خواهد شد
با سلام خدمت دوستان همراه و استاد عزیزم
دلیل چاقی من
من هم از دسته چاقهای آگاه هستم چون من در دوران کودکی نوجوانی و جوانی کاملا متناسب بودم ولی با تکرار فرمول ذهنی چاقی شکمی بعد از سزارین ایجاد می شود و تکرار چربی شکم من’سفت هست به روند چاق شدنم’کمک کردم و آهسته اتفاق افتاد تااینکه دیدم خاله هام شکمی بزرگ دارند و خودم شبیه آنها تصور کردم گفتم شکمم به اونها کشیده و همین موضوع باعث’بزرگ تر شدن شکمم شد کم تحرکی و عوامل دیگه به افتضاح جسمی من دامن زدن و فرمول چاقی و طبیعی بودن چاقی در من شکل گرفت و عادت نادرست در من ایجاد شد فرمول چاقی در من شکل گرفت باافکار چاقی و تکرار آن در ذهنم و صحبت کردن با دیگران وباهر بار غذا خوردن ترس در من بود که دارم زیاد روی می کنم
نقطه سیری وخفگی
بعد از ایجاد فرمول چاقی در من بر خوردمن با مواد غذایی در کل عوض شد در هر وعده غذا
سیری را دیگر متوجه نمی شدم بایک بشقاب که قبلا سیر میشدم حالاسیر نمیشوم پر خوری درمن کم کم شکل گرفت طوری که متوجه نشدم وبه خوردن ادامه می دادم در حد سنگینی و باور طبیعی بودن چاقی و تکرار چاقی در ذهنم و گفتن آن به دوستانم مسولیت چاقی را از خودم برداشته وبه عوامل ّبیرونی می دادم و چاقی روز به روز در من طبیعی شد که با چاقی خود خو گرفته و باورم شد که چاق بود عادی مسئله نداره من که زیاد چاق نیستم کمی شکم دارم ولی داشتم خودم گول می زدم اینها همه کار نجوا شیطان در ذهنم بود که تونمی تونی باسر نوشتت مبارزه کنی نو خالق زندگیت نیستی توکاری نمیتوانی کنی خداااا ااااتورااینجوری آفریده ومن هم باورم شده بود ودرمسیر چاق تر شدن درحرکت بودم جوری مسیر چاقی وعادتهای ناشی از فرمول چاقی را در ذهنم راحت کرده بود که من باورم شده بود که چاقی آسونه ولذت خوردن رو درمن افزایش داده ومن با مواد غذای برخورد پر خوری در حد سنگینی داشتم و در ذهنم چاق شدن راعادی بدونم اینها کار ذهن چاقه وهر زمانی که از چاقی رنجی به من برسه تا به هدف خودش برسه تا من همیشه احساس ناراحتی ببرم و تقصیر رو بندازم گردن خداوند و عوامل بیرونی و شاکی و ناراحت باشم و عدالت خدا رو زیر سوال ببرم واکنون از خداوند می خوام توبه من رو پذیرا باشه و خودش به من بگه چگونه کنترل کنم ذهنم وقتی افکار چاقی و عادت چاقی در من ایجاد میشه بتونم ذهنم کنترل کنم به لاغری و مثل متناسب ها فکر کنم و عمل کنم
خداوندا من نمیدونم چیکار کنم توبه من بگو چه کنم سپاس گذار خداوندم🙏🙏🙏 و استاد عزیز که خداوند با زبان استاد دارمارو هدایت میکنه به سلامتی🙏🏻🙏🏻🙏🏻❤❤❤🌹🌹🌹
سلام وتشکر از استاد گرامی
من جزو افراد چاق اگاه بودم از سن ۲۴ سالگی به علت ضعیف بودن تصمیم گرفتم بیشتر غذا بخورم چون فکر می کردم قوی میشوم همچنین جزو افراد منتظر نیز بودم شنیده بودم افراد بعد از ازدواج چاق میشوند و نیز دارویی می خوردم که دکتر به من گفته بودند با خوردن این دارو اشتهایم زیاد می شود
معمولا بعد از خوردن غذا سیر میشوم وبه ندرت حالت
پرخوری دارم در حالت پرخوری احساس کشیدگی در پوست شکم دارم ولی در حالت سیری احساس خوبی دارم
نگرش من از سیر بودن این است که می توانم به فعالیت های خود با انرژی واحساس خوب ادامه بدهم یا اگر موقع استراحت باشد بتوانم به راحتی بخوابم
نشانه های پرخوری احساس خواب الودگی وخوابهای پریشان و نفخ و دلپیچه شکم وسر درد ناشی از سنگینی معده و اروغ زدن وسکسکه کردن است
سلام وتشکر از استاد گرامی
من جزو افراد چاق اگاه بودم از سن ۲۴ سالگی به علت ضعیف بودن تصمیم گرفتم بیشتر غذا بخورم چون فکر می کردم قوی میشوم همچنین جزو افراد منتظر نیز بودم شنیده بودم افراد بعد از ازدواج چاق میشوند و نیز دارویی می خوردم که دکتر به من گفته بودند با خوردن این دارو اشتهایم زیاد می شود
معمولا بعد از خوردن غذا سیر میشوم وبه ندرت حالت
پرخوری دارم در حالت پرخوری احساس کشیدگی در پوست شکم دارم ولی در حالت سیری احساس خوبی دارم
به نام او
من با شنیدن و دیدن این فایل ب این نتیجه رسیدم ک جز دسته افراد منتظر بودم،چون تا سن ۱۳ سالگی متناسب و لاغر بودم و اینو از چند سال قبلش شنیده بودم ک بعد از رسیدن ب سن بلوغ چاق میشم،یعنی از دو تا سه سال قبلش منتظر چاق شدنم بودم البته ک همیشه از چاق تر شدن بیشترم هم نگران بودم و ترس داشتم و ب خاطر همین سعی میکردم ک خیلی چاق نشم و تا ب الان ک حدود بیست و نه سال از شروع ماجرای چاقی میگذره همیشه توی همین محدوده وزنی بین ۶۰ تا ۶۵ بودم و اینم باورم بوده و هست ک بیشتر از این چاق نمیشم.
نگرش من از سیری همون خفگی.یعنی خیلی وقتا اصلا میل ب غذا ندارم و خودمم میدونم بخورم الکیه ولی حرص دارم ک بخورم یا ب این فکر میکنم ک سر سفره هستم دو تا سه لقمه بخورم و واقعا نیازی بهش ندارم ولی تمایل دارم ک خفه بشم تا بفهمم سیرم انگار که با خفگی متوجه ۱۰۰ درصد سیریم میشم ولی اشتباهه الان با دو روز تمرکز بر ساعت گرسنگی و سیریم تا حد زیادی تونستم از پرخوری ،ب معنای واقعی پرخوری اضافه،جلوگیری کنم.باشد ک رستگار شوم و پیروز توی همین ی مسئله.البته دلایل دیگه هم دارم یعنی باور چاقی م ارثیه،یا از بی تحرکی یا چاقی برای اینه ک توجه نمیکنم ب خوراکم ولی میخوام تمام تمرکزم رو بذارم ک باورهای جدید بسازم برای خودن.خدایا شکرت
به نام خداوند بزرگوارم
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
گام پنجم
همه ی ما بنا به دلایلی چاق شده ایم .برای اینکه به صورت ریشه ای بتوانیم مشکل چاقی خودمان را برای همیشه حل کنیم باید ابتدا تمامی دلایلی که سبب چاقی ما شده است را شناسایی کنیم و بعد فرمولهای که باعث ایجاد رفتارهای چاق کننده در ما شده است را با فرمولهای صحیح جایگزین کنیم .
با کنکاش در دلایل چاق شدنمان به لایه های زیرین ذهنمان نفوذ میکنیم و به عادتهایی که باعث چاقی ما شده اند آگاه میشویم.
ابتدای امر ما باید ببینیم جز کدام دسته از افراد چاق هستیم !!!؟؟
آیا ما ناآگاهانه چاق شده ایم ؟؟!!!
آیا آگاهانه چاق شده ایم ؟؟!!!
چاق شدن نا آگاهانه یعنی چه ؟
چاق شدن نا آگاهانه شامل کسانی میشود که از کودکی تحت آموزش چاقی قرار گرفته اند و اراده ای در امتخاب چاقی خودشان نداشته اند .
این افراد هیچ تصویر ذهنی لاغری از خودشان ندارند و از وقتی یادشان می آید همیشه خودشان را چاق دیده اند .
فرمولهای چاقی در این افراد توسط والدین و اطرافیان به صورت خوراک های ذهنی در ذهن آنها ثبت شده است و همانطور که آنها حرف زدن و راه رفتن و غیره را یاد گرفته اند .چاقی را هم همانطور یاد گرفته اند .
چاق شدن آگاهانه یعنی چه ؟
چاق شدن آگاهانه یعنی فرد چاق از ابتدای کودکی چاق نبوده و تصاویر ذهنی لاغری از خود دارد و این فرد تحت آموزشهای محیطی و باورهای محیطی چاق شده است.
این گروه دارای زیر مجموعه های زیادی هستند و انواع مختلفی دارند ولی بیس همه آنها ورود باورها و فرمولهای چاق کننده از محیط اطراف است و تبدیل شدن آن باورها به رفتار و عادات فردی ،دلیل چاقی آنها است .
گروهی به دلیل اعتماد بر شخصی دچار باورهای چاق کننده میشوند مثلا پزشکی یا شخص مورد اعتمادی به فرد بگوید اگر فلان کار را انجام دهی چاق میشوی
گروهی به دلیل شنیدن یا دیدن ، بارها و بارهای، باورهای اشتباه از طرق مختلف دچار باورهای عمیقی میشوند و این باورهای چاق کننده آنها را در مسیر چاق شدن قرار میدهد. مثلا باور اینکه بعد از ازدواج چاق میشویم.
گروه دیگر با تلقینات دچار چاقی میشوند و با تکرار بارها و بارهای باورهای اشتباه ،این باورها آنقدر قدرت میگیرند که فرد بدون وجود کار خاصی با تلقین دچار چاقی میشود.
مثلا فرد اصلا تیروئید ندارد ولی از بس شنیده دلیل چاقی ژن و تیروئید است این تلقین باعث بروز حتی بیماری تیروئید هم ممکن است در فرد بشود .
گروهی دیگر بخاطر فرار از لاغری دلشان میخواسته کمی چاقتر شوند و فقط هدفشان و انتظارشان چند کیلو چاقی بیشتر بوده و متاسفانه چاق شده اند .
با نگاهی به تمام این موارد به خوبی متوجه میشویم افراد تفاوت جسمی شاخصی با هم ندارند و تفاوت در محتویات ذهنی آنها و باورهای آنهاست که تفاوتهای جسمی مثل لاغری یا چاقی را در فرد بوجود می آورد .
تمرین شماره ۱
دلایل چاقی خودتان را بیان کنید .
چاقی من از نوع آگاهانه بوده است .
من در دوران مجردی بسیار لاغر و خوش اندام بودم و البته بسیار بد غذا بودم و هر چیزی را نمیخوردم و بعد از ازدواج بخاطر اینکه خجالت میکشیدم در منزل مادر شوهرم بگویم فلان غذا را نمیخورم و به اجبار برای گرسنه نماندن مجبور بودم بخورم .آرام آرام همه چیز خوار شدم .
از طرفی مادر شوهر من مدام میگفت چقدر لاغری ،همسایه و فامیل میگویند نان ندارید به عروستان بدهید چاق شود ، من را مجبور میکرد بیشتر بخورم .و میگفت حتما باید چاق شوی و مدام بغل گوش من غر میزد که چرا لاغرم .و ذهن من را با همین نجواها چاق کرد .
تمرین شماره ۲
بعد از شروع روند چاقی چه عادتهایی جدیدی در شما شکل گرفت ؟
بعد از اینکه روند چاقی من شروع شد من دیگر همه چیز خوار شده بودم و از هر چیزی به مقدار زیاد میخوردم .
تمرین شماره ۳
نگرش و درک خود را از سیر بودن بنویسید
من در گذشته چاقم ، اصلا معنای سیری یا گرسنگی را بلد نبودم .
سیری برایم یعنی خفگی و یا حتی عبور از مرز خفگی
و گرسنگی یعنی کمی رفع شدن حالت خفگی
تمرین شماره ۴
آیا شما بعد از وعده های غذایی سیر میشوید یا احساس خفگی پیدا میکنید ؟
خوب من همیشه با احساس خفگی دست از خوردن میکشیدم و اصلا معنای سیری را بلد نبودم ،فکر میکردم سیری یعنی دیگر جا برای خوردن نداشتن .و اگر خوراک مورد علاقه ام بود که حتی مرز خفگی را هم رد میکردم و تا تمام شدن آن خوراکی به خوردن ادامه میدادم .
تمرین شماره ۵
نظر شما نشانه های سیر بودن چیست؟
احساس سیری در هر فردی نشانه هایی دارد .معمولا دیگر طعم غذا را کمتر احساس میکنیم. به دنبال خوردن چاشنی هستیم برای تغییر مزه .میل به خوردن نداریم .
تمرین شماره ۶
نشانه های خفگی و پرخوری را شرح دهید؟
نشانه های خفگی و پرخوری ،داشتن فشار شکمی ،تهوع ،خوردن تا حلق ،احساس سنگینی و رخوت ،خواب آلودگی بعد خوردن
تمرین شماره ۷
اکنون مشخص کنید شما در چه وضعیتی هستید؟ آیا همیشه سیر می شوید یا به حالت خفگی می رسید؟
من تا قبل ورودم به سایت تناسب فکری همیشه در وضعیت خفگی بودم و اصلا معنای سیر بودن را بلد نبودم .اما الان به لطف هدایت پروردگارم و آموزشهای استاد روشن بزرگوار من الان نقطه سیری و گرسنگی خودم را پیدا کرده ام و تا قبل از رسیدن به نقطه سیری دست از خوردن میکشم .و تا گرسنه نشوم چیزی نمیخورم و بسیار حس خوبی دارم .الهی شکرت
تمرین شماره ۸
• شرح حالت خود درباره سیر بودن یا احساس خفگی داشتن را بنویسید.سیر بودن یعنی به اندازه نیاز بدن توجه کردن و رد نکردن نیاز بدن .یعنی نداشتن احساس فشار شکمی و حالتهای پرخوری ،یعنی نداشتن احساس بد بعد از خوردن ؛وقتی از خوردنت راضی هستی یعنی عملکردت صحیح است و در مسیر صحیح لاغری قرار داری .
احساس خفگی یعنی داشتن فشار شکمی و تهوع و رنج بعد از پرخوری کردن یعنی کسالت و سنگینی و خواب آلودگی یعنی داشتن احساس بد و چاقی بعد از خوردن و راضی نبودن از خود و توجه به چاقی و چاقتر شدن .
پروردگار مهربانم از تو سپاسگزارم که به من چگونه زیستن را آموختی
استاد ممنونم برای آموزشهای این گام .
الهی به امید تو
سلام استاد بزرگوار ودوستان عزیز فایل 5رو هم دیدم ومن درکدوم گروه افراد چاق هستم؟ در گروه افراد چاق اگاه هستم ونگرشم و درکم در باره سیر بودن واحساس خفگی داشتن من از سن۲۰سالگی تا حالا کاملآ سیر نخوردم فقط برای استرسی که بخاطر چاقی داشتم نخوردم با اینکه گرسنه بودم ولی میترسیدم که چاق میشم ولی با این حال هر روز چاقتر میشدم ولی الان تو این مدت که با سایت شما آشنا شدم و مطالعه دیدگاههای کاربران محترم وگوش کردن فایلهای ارزشمندتون کلا نگرشم تغییر کرده وواقعا میل به غذا ندارم و وقتی احساس گرسنگی میکنم بدون هیچ ترسی سر میز میشینم وبا آرامش وبا لذت غذام رو میخورم ورود هم سیر میشم وخدا و شکر میکنم که منو به سایت شما آشنا کرد من دنبال ویدیو های انگیزشی میگشتم که با سایت تناسب فکری آشنا شدم تا چند روز که از لاغری با ذهن تون تون دارم استفاده میکنم و تشکر از زحمات شما استاد گرامی
سلام استاد بزرگوار ودوستان عزیز فایل 5رو هم دیدم ومن درکدوم گروه افراد چاق هستم؟ در گروه افراد چاق اگاه هستم ونگرشم و درکم در باره سیر بودن واحساس خفگی داشتن من از سن۲۰سالگی تا حالا کاملآ سیر نخوردم فقط برای استرسی که بخاطر چاقی داشتم نخوردم با اینکه گرسنه بودم ولی میترسیدم که چاق میشم ولی با این حال هر روز چاقتر میشدم ولی الان تو این مدت که با سایت شما آشنا شدم و مطالعه دیدگاههای کاربران محترم وگوش کردن فایلهای ارزشمندتون کلا نگرشم تغییر کرده وواقعا میل به غذا ندارم و وقتی احساس گرسنگی میکنم بدون هیچ ترسی سر میز میشینم وبا آرامش وبا لذت غذام رو میخورم ورود هم سیر میشم وخدا و شکر میکنم که منو به سایت شما آشنا کرد من دنبال ویدیو های انگیزشی میگشتم که با سایت تناسب فکری آشنا شدم تا چند روز که از لاغری با ذهن تون تون دارم استفاده میکنم و تشکر از زحمات شما استاد گرامی 🙏🌹
با عرض سلام خدمت استاد عزیز من جزء افراد چاق آگاه هستم چون من قبلا تااول دبیرستان لاغر بودم چون همه به من میگفتند خیلی لاغر هستی من هم دوست داشتم چاق شوم وهمه خانواده من چاق بودن واطرافیان من را مسخره میکردن که خیلی لاغر هستم و احساس من موقعه غذا خوردن فقط سیر شدن است وهنوز شاید مقداری از غذا را هنوز اضافه بیاورم یا بعضی مواقع هم کم بر میدارم باز هم سیر میشم ولی هنوز هم اضافه وزن دارم
سلام
چاقی من باید از نوع آگاه باشه به نظرم چون تا حداقل ۱۰سالگی که لاغر بودم کم کم بهم فهموندن که چاق شدم.
من در اثر سالها رژیم گرفتن وبعد رها کردن حرص نزدن نسبت به غذارو یادگرفتم و به ندرت پیش میاد که پرخوری کردن وتجربه کنم.اغلب وقتی سیر می شم دیگه نمی خورم حتی اگه یه کم ازغذام مونده باشه نمی خورم ولی گاهی هم پیش میاد که زیاد بخورم.همسرم اکثرادرحال خوردن درحدخفگی هست و فقط مقداری شکم داره وهمبشه به من می گه چه جوری میتونی بگی سیرم وقتی مثلاً تومهمونی یاحتی رستوران هستیم وهمیشه به من می گه رژیم نگیر مگه چقدر غذا می خوری .ولی من به راحتی حدود۲۵ کیلو اضافه وزن دارم.
سلام به دنیای لاغری خداروشکر برای این قدم و مچکرم از استاد بزرگوار.
چاقی من هم از نوع آگاه هم انتظار.
آگاه چونکه من تا ۲۰ سالگی متناسب بودم ولی ته دلم دوسداشتم ببینم چاقی چجوریه آیا خوشگل تر یا باحال تر میشم !
منتظر بودم چون مثل همه باور داشتم با ازدواج و بعد اون بارداری چاق و چاقتر میشم . الگوهایی چاقی هم همیشه جلو چشمم بودن . مادرم که بعد بارداری چاق شد و خواهرم که با بارداری چاق تر شد و خاله و خواهرشوهرم که بعد بارداری چاق شدن و هنوزم هممون چاقیم ! حتی بعضی از اون ها بعد ۲۰ یا ۳۰ سال هنوزم چاق هستن .
اگه بخوام مقایسه کنم میتونم بگم خواهرم از نوع ناآگاه چون از کودکی تپل بوده و هنوزم چاق با وجود انواع و اقسام رژیم ها و ورزش های سخت و وزن کم کردن که بعد یه مدت دوباره چاق میشه ۳۰سال چاق
پسر داییم هم از کودکی تا الان که ۳ تا بچه داره چاق بوده شنیده بودم پیش دکتر کرمانی هم رفته قبلا ولی فایده نداشته .
خواهرم و یکی از خواهر شوهرام دلیل چاقی شون رو تیروئید کم کار میدونن . خواهرم از بچگی تپل بود ولی خواهر شوهرم بعد زایمان . هر دو هم تحت نظر دکتر هستن قرص هم میخورن .
نگرش و درک من از سیر بودن واقعا همون چیزی که استاد گفت من تابحال بهش فکر نکرده بودم ولی حرف استاد رو که شنیدم فهمیدم منم همینجوری هستم تا احساس خفگی نکنم دست از خوردن نمیکشم من یادمه بچه هم بودم به همین شکل خفه گی غذا میخوردم حتی ته بشقابمم لیس میزدم مگر اینکه غذا خوشمزه نباشه . و یذره بخورم که ضعف نکنم . ولی بچگیم چاق نبودم .
درک من از سیری اینه که شکم پر باشه و باد کنه بیاد جلو و سنگین بشه آدم . و اون غذا حتما تموم بشه مثلا خیلی وقتا من واقعا از احساس سیری هم رد میشم ولی چون ته قابلمه چندتا قاشق برنج مونده اونم میخورم که دیگه تموم بشه .
به نظر من نشانه سیر بودن اینه که تو احساس ضعف طولانی مدت تو معده ات نداشته باشی .
چون بعضی وقتا آدم مثلا استرس که میگیره دلش ضعف میره بعد چند دیقه باز خوب میشه ولی اگه از گرسنگی باشه تا غذایی چیزی نخوری حالت خوب نمیشه .
پس آدم تا وقتی دلش ضعف نره سیر یعنی روزانه یک وعده غذا هم منو سیر نگه میداره قبلا امتحان کردم واقعا اذیت نمیشم . البته در کنارش چای یا قهوه یا آجیل یا کمی میوه هم میخورم ولی حالم خیلی خوبه سبک و سرحالم احساس فرز و چابکی دارم .
نشانه خفگی و پرخوری اینه که شکمت پر شده ولی تو هنوز طمع داری برای خوردن و احساس میکنی هرچی بیشتر بخورم برنده مسابقه میشم . آنقدر میخوری که مجبوری بری دستشویی . و بعد تکون نخوری تا سکسکه نکنی . خم نشی تا بالا نیاری . و بعدم همش باد گلو و نفخ داری . پرخوری یعنی ذهنت میگه از هرچی رو سفره اس یکم بخور تا لذت بیشتر ببری . پرخوری بعنی اینکه مهم نیست سیر شدی مهم اینه از خوردن لذت ببری . آدم هم که لذت جو هی بیشتر میخوره . چون تو ذهنش این فرمول نوشته
خوردن = لذت (بنابراین) خوردن بیشتر = لذت بیشتر
بنابراین
ناراحتی 》بخور که خوشحال بشی هروقت خوشحالی 》 بخور که شادتر بشی
خوابت میاد》بخور که تخت بخوابی
و …………یعنی در ذهن ما چاق ها همه چیز به خوردن ختم میشه .
من همیشه سعی میکردم خفه بشم از همون بچگی ولی این ۶ سال که چاق شدم سعی میکردم کمتر بخورم و به اون خفگی نرسم اما هر بار جلوی ذهنم کم میآوردم
اما الان فهمیدم من در حد نیاز بدنم باید بخورم و احساس خوب و خوشحالی من با خفگی تکمیل نمیشه با رسیدن به اهدافم خوشحال میشم با تجربه کارهایی که دوسدارم خوشحال میشم مثل بافتنی ، خیاطی ، رانندگی ، پول درآوردن، خرید کردن ، داشتن رابطه خوب با خانواده و همسرم ، درکنار دوستانم بودن ، تفریح رفتن ، مسافرت ، دوچرخه سواری، استخر و …….
بنظرم همونجوری که استاد گفتن . چاقی بخاطر یکسری از عادت هاست من اگه همین یه عادت رو که با خوردن لذت خاصی نمیبرم و فقط خوردن جسمم رو در حالت ضعف نمیره . رو تو ذهنم بگنجانم خیلی از پرخوری هام کم میشه . و چیزایی که حالم رو بد میکنن بخاطر خوشمزه بودن نمیخورم .
فعلا خدانگهدار
سلام
من جز دسته دوم چاق ها قرار میگیرم چون تا یه برهه ای متناسب بودم ، کاملا متناسب. هم از نظر جسمی و هم از نظر ذهنی. اما بعد از ۸ سالگی در من تغیراتی بوجود اومد که من خواستم چاق بشم و به نظرم لاغر بودن و رفتار متناسب کننده داشتن باعث میشد بقیه منو دوست نداشته باشن و من برای جلب توجه بقیه بود که دلم خواست چاق بشم اما هیچ اقدامی برای چاقی انجام ندادم همینطور خود به خود بیشتر میخوردم و رفتارهام از همه نظر تغییر کردن و من طی چند ماه چاق شدم .
مثال از بقیه دسته بندی چاق ها:
چاق ناآگاه: دختر عموی مامانم خیلی چاق بود وقتی هم که بچش رو به دنیا اورد بچه اش هم چاق بود و من هر وقت دیدمشون چاق بودن .
یه پسر عمو دارم که وقتی به دنیا اومد مثل یه توپ بود و تا بلوغش هم چاق و تپلی مونده بود اما بعد از بلوغش فرمول های ذهنیش عوض شدن و قد کشید و ورزش کرد و الان متناسبه .
دختر پسر عمه مامانم هم از وقتی به دنیا اومد چاق بود و هنوزم چاقه و بعد از ازدواجش تازه چاقترم شده.
…..
چاق آگاه: مثل خودم ،
مامانم که تا قبل از به دنیا اوردن من لاغر بوده و بعد از اون به مرور عادتاش عوض میشن و چاق میشه.
داییم که تا قبل از سربازیش کاملا متناسب بود و بعد از اون یکی از فرمول های ذهنیش درباره ی چاقی فعال شد و اضافه وزن پیدا کرد.
پسر عموم که تا قبل از ازدواج کاملا متناسب بود و بعد از ازدواجش شروع کرد به شکم آوردن .
چاق منتظر:
من دور و اطرافم آدمی رو ندارم که جز این دسته باشه اما خیلی ها هستن که فکر میکنن چون دارن قرص ضد افسردگی میخورن و یا هر قرصی که کروتون داشته باشه ، قراره چاق بشن و منتظر چاقی می مونن یا کسایی که تیروئیدشون مشکل پیدا میکنه و تا قبل از اینکه از دکتر بشنون مشکل دارن متناسبن اما بعد از اون تحت تاثیر حرف پزشک ، وزنشون اضافه میشه و چاق میشن.
…..
نگرش من درباره ی سیر شدن:
من فکر میکنم که سیر شدن یک پیامه که از دستگاه گوارش به مغز میره و بعد مغز اونو تبدیل به دستور عصبی میکنه و به دست و دهان میفرسته و باعث توقفشون میشه .
اما در آدم های چاق این پیام توسط مغز دریافت میشه ولی دستور توقف به اندامی که داریم باهاش غذا میخوریم داده نمیشه مثلا سپهر که متناسبه کلی با شوق و ذوق برای خودش غذا میکشه و انقدر گرسنشه که میخواد همه ی غذاشو بخوره ولی بعد چند تا لقمه قاشق چنگالشو میزاره کنار بشقابش و یه نفس عمیق میکشه و با حسرت از سر سفره پا میشه ولی من با اینکه اصلا گرسنه ام نیست میشینم سر سفره و بدون کنترل مستقیم خودم ، کلی غذا و سالاد برای خودم میکشم و تا تهشو میخورم و انگار نمیتونم از خوردن دست بکشم و بهم گفتن اگه تا تهشو نخوری یه گلوله تو سرت خالی میکنیم ، درصورتی که کسی کاری با من نداره من میتونم هر وقت خواستم از سر سفره بلند شم و به این فکر نکنم که غذا اسراف میشه و باید دورش ریخت پس بخورش تا مامانت ناراحت نشه و از غذا بیشتر لذت ببره و این در حالیه که سپهر همیشه غذاشو کامل نمیخوره ولی مامانم ازش ناراحت نمیشه و غذاشو میزاره توی یخچال و بعدا بهش میده که بخوره اگه خواست و این منم که همیشه بهونه میارم تا بیشتر بخورم .
من امروز وقتی داشتم سر صبحونه پرخوری میکردم واقعا به این فکر کردم که چرا ؟ واقعا برای چی وقتی میدونم که الان به غذای بیشتر احتیاج ندارم و اگه بازم گرسنم شد میتونم برم بازم از هر چیزی که خواستم بردارم و بخورم ، چرا دارم پرخوری میکنم؟ چرا انقدر با عجله غذا میخورم و انگار از اینکه احساس خفگی بهم دست نده ، میترسم و دلم میخواد تا آخرین حدی که جا دارم غذامو بخورم ؟ بعد یادم به همین چند ماه پیش که رژیم گرفته بودم ، افتاد و احساسی که از اون شکلی غذا خوردن داشتم ، من اون زمان از اینکه اون مقدار غذا میخورم هیچ شکایتی نداشتم و اتفاقا به نظرم به اندازه بود ولی احساسی که داشتم حالمو بد میکرد با اینکه شاید به اندازه نیاز بدنم غذا میخوردم ولی از این بدم میومد که مجبورم همینقدر بخورم شاید اگه خودم در حالت عادی میخواستم مثل یه آدم متناسب غذا بخورم واقعا همون قدر بس بود برام ، ولی چون یکی دیگه بهم گفته بود و من با وجود کافی بودنش توی انتخابش آزاد نبودم احساس اسیر بودن بهم دست میداد و الان که دیگه رژیم نیستم و هیچ وقت دیگه هم نمیخوام به هیچ عنوان رژیم بگیرم ذهنم داره اون احساس آزادی که ازش گرفته بودم رو این شکلی جبران میکنه انگار میخواد به من بگه ببین من میتونم هر چی دلم خواست بخورم و تو کار اشتباهی کردی که این حقو از من گرفتی پس منم الان میام پرخوری میکنم و انقدر میخورم که احساس تو بد و بدتر بشه و وقتی در حد خفگی خوردی دست میکشم و بعد از دو ساعت دوباره بهت احساس گرسنگی میدم تا بازم بخوری و عذاب وجدان بگیری ،
من الان این حالتو توی ذهنم دارم ولی میدونم که منطقیه! چون من واقعا با رژیم گرفتن کار اشتباهی کردم و الان اینجا میخوام به ذهنم بگم که من کاملا تسلیم اونم اشکال نداره که رفتاری از خودش نشون میده که به من ثابت کنه کنترل واقعی دست کیه و من نمیتونم با رژیم و محدودیت ذهنمو اسیر کنم ، باشه کنترل دست توئه . من قدرت اینو دارم که هر روز با تو در جنگ باشم و شایدم بتونم یه مدت پیروز بشم ولی واقع اینو نمیخوام ، من نمیخوام بر خلاف دستور ها و فرمول های تو رفتار کنم به جاش میخوام بهت یاد بدم تا دستور هایی به من بدی که هر دو تامون خوشحال باشیم نه فقط یکیمون. وقتی رژیم میگرفتم و سعی داشتم تورو محدود ، کنم تو ناراحت بودی ، الانم که دارم پر خوری میکنم و وزنم داره اضافه میشه ، من ناراحتم چون اون شلوار قهوه ایه که خیلی دوسش دارم قسمت رون هاش ، چون همش به هم سابیده میشه داره سفید و خراب میشه و استاد بازیگریم بهم نقش نمیده چون از نظر اون بازیگر باید متناسب باشه تا هر چیزی که توی ذهن کارگردانه بتونه با چالاکی اجرا کنه و اعتماد به نفس ندارم و فک میکنم فقط آدمای متناسب لیاقت یه زندگی عالی رو دارن و بقیه دوسشون خواهند داشت و موقع رقصیدن اگه بدنم متناسب باشه خیلی قشنگ تر و راحت تر حرکات رو اجرا میکنم ولی الان چاقم به خاطر نگرش و فرمول هایی که تو داری و طبق اونا به مغزم دستور میدی ولی اگه من با رضایت تو متناسب بشم و متناسب بمونم اون وقت دوتامون خوشحال میشیم و به خواسته هامون میرسیم . درسته؟
پس من تمام تلاشمو میکنم که با آرامش هر چیزی درونت هست رو بشناسم و اونایی که مربوط به چاقی هست رو با درونمایه ی تناسب اندام پر کنم و کم کم و با لذت و حوصله به سمت هدفمون پیش بریم.
….
سلام و درود
وقتی نوشته هنرجوها رو می خونم بیشتر از اینکه تمرینات رو انجام دادند خوشحال باشم از این خوشحال می شم که آرامش ذهنی در وجودشون به حدی هست که می تونند تمرکز کنند و بنویسند
نوشتن کار ساده ای نیست و وقتی شما انقدر خوب می نویسی یعنی گوهر آرامش ذهنی رو در وجودت داری و اتفاقا به میزان عالی داری که می تونی زمان صرف نوشتن کنی
اینکه خودت رو بروز می دی و فراتر از خودت هستی
این کار ساده ای نیست که درباره خودت بنویسی
مواجه شدن با خودمون از سخت ترین کارهای جهانه و البته وحشتناک ترین کارها
ولی شما و خیلی از هنرجوهای تناسب فکری به این مهارت و برتری بر خودشون دست پیدا کردند و این عالیه
وقتی می بینم افراد سمت رژیم می رن با اینکه از نظر آموزشی تخلف کردند ولی برام عجیب نیست
رژیم گرفتن برای افراد چاق مثل پول دادن به دیگران و سود گرفتنه که در جامعه رواج داره
به همان اندازه که فردی که فکر میکنه اگه پولش رو بذاره پیش کسی دیگه باهاش کار کنه و سود بهش بده خوشبخت میشه توهم دارند افراد چاق هم توهم اینو دارند که یکی دیگه بهم بگه چی بخور و چی نخور و من لاغر بشم
اما گله ای بر کسی وارد نیست
بحث تکرار و تکرار و تکراه یک عقیده و نگرش در سطح افکار جامعه است
همانطور که بارها افراد دیدند که دیگران پول و سرمایشون رو از دست دادند اما باز هم این کار رو تکرار می کنند ما هم بارها دیدیم که رژیم گرفتن و تلاش کردن برای لاغر شدن بی فایده است ولی هربار به طریقی دوباره وارد این بازی می شیم
خوشحالم که افرادی در سایت تناسب فکری هستند که نسبت به خودشون آگاهند
نسبت به وضعیت خودشون بی تفاوت نیستند و دوست دارند بهتر باشند
دوست دارند خوش احساس تر باشند دوست دارند آرامش بیشتری داشته باشند و برای خواسته خودشون حرکت می کنند و حضور دارند و می نویسند و تکرار می کنند تا بر انچه از قبل در ذهنشان نفوذ کرده است غلبه و برتری پیدا کنند.
منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
سلام استاد
من امروز توی پیشخوان کاربریم دیدم که 1135 روزه که همراه سایتم ، یعنی حدود 3 سال و 363 تا دیگاه نوشته بودم یعنی اگه 2 تا دیدگاه دیگه بنویسم ، این طور میشه که انگار توی یکسال هر روز دیدگاه نوشتم ولی در واقع من توی 3 سال این قدر دیگاه نوشتم و حالم انقدر بهتر شده و زنگیم کاملا متفاوت از قبل از آشناییم با این سایته و اگه توی این مدت هر روز دیدگاه می نوشتم و وقت میگذاشتم روی مطالب ، قطعا الان در ایده آل ترین حالت خودم بودم اما این زندگیه ، منم ربات نیستم که بهم یه برنامه بدن و تا تهشو بدون نقص انجام بدم ، من توی این مدت هر کاری که فکر میکردم درسته رو انجام دادم و بهترینی که میتونستم باشم رو گذاشتم.
توی فایل قسمت هفتم گفتید هر چقدر دست به غذا بودن شما رو به سمت چاقی میکشونه دست به قلم بودن شما رو لاغر میکنه و من با تمام بند های وجودم به این باور دارم ، وقتی دارم مینویسم از قبل نمیدونم قراره چطور پیش بره ولی تا شروع میشه حرفای خداونده که از طریق دست های من نوشته میشه و من نقشی ندارم توی فکر کردن بهشون . دقیقا مثل بقیه ی دوستانم که توی سایت دیدگاه مینویسن و من لذت می برم از خوندنشون و خداروشکر میکنم که خدا خودشو به شکل های مختلف توی این مطالب به من نشون میده.
همون طور که گفتید نوشتن نیاز به آرامش درونی داره و من تا وقتی با سرزمین لاغر ها آشنا نشده بودم اینو نمی دونستم و الان هر وقت آشفتگی ذهنی دارم فقط نوشتنه که به من کمک میکنه بهتر فکر کنم و آرامشم رو به دست بیارم.
ازتون ممنونم استاد که فرصت متناسب شدن رو برای ما ایجاد کردین و ما با لذت توی این مسیر قدم بر میداریم تا به هدف خودمون برسیم.
سلام به همه دوستان و استاد گرامی
من خودم به شخصه بنا به خاطراتی که از چاقی خودم دارم از دسته افراد منتظر چاقی بودم چون کودکی و نوجوانی کاملا متناسبی رو گذروندم اما با وارد شدن به سن ۱۷ سالگی و گفته های اطرافیان که انداخت به مادرت کشیده همیشه منتظر چاقی بوده ام و بیشتر مواقع عادتهایی که مادرم سر سفره انجام میده در خودم میبینم مثلا مادرم خودش رو مسئول اسراف نشدن غذا میدونه و هر غذای اضافه ای که مونده باشه رو میخوره و من بعد ازدواج خودم رو مسئول اسراف نشدن غذا میدونستم که شکر خدا تونستم این عادت رو تا حدی در خودم تغییر بدم.
بعد از بارداری این انتظار در من بیشتر از قبل شد به طوری که به یکباره حدود ۲۵ کیلو به وزنم اضافه شد بعد از زایمان هم هیچ کدوم از لباسهای قبلی به تنم نمیشد اون موقع بود که گفتم خاک بر سرم دیگه بدنم درست بشو نیست
از دور اطرافیانم خواهر زاده از همون موقع که بدنیا اومده چاق بود الان اصلا غذای درست و حسابی هم نمیخوره ولی تپله پس این میشه چاق نااگاه
پسرعموم خیلی آدم لاغری بود همه بهش میگفتن لاغر مردنی یه مدت داروی اشتها آور میخورد اما الان خیلی چاق شده این هم میشه چاق آگاه چون خودش خواسته به خاطر حرف مردم چاق بشه
سیر بودن تا دوماه قبل برای من یعنی بعد خوردن نتونم خم شم چون غذای خورده شده بالا میاد، یعنی نفخ شکم، یعنی درد معده تا نصفه های شب اما حالا سیر شدن یعنی تا حدی بخورم که نیاز به بدنم رفع بشه و بعد از بلند شدن از سر سفره احساس سنگینی و خستگی نداشته باشم و الان برام خیلی جالبه وقتی سیر میشم ناخودآگاه یکی بهم میگه بسه دیگه سیر شدی منم دست از غذا میکشم
اما هر از گاهی بنا به باورهای قدیمی اون پرخوری قبلی رو انجام میدم مثلا وقتی که ذهنم میگه این خوراکی یا غذا همیشه تو خونه پیدا نمیشه اما نسبت به قبل، خیلی بهتر شدم و مطمئن هستم با تمرین و تکرار میتونم این مرحله رو هم رد کنم
و اما چیزهایی که از دیروز میل نداشتم و نخوردم
من نصف لیوان نوشابه ای برا خودم ریختم نخوردم چون میل نداشتم
من فقط سه تیکه پیتزا خوردم بقیه رو نخوردم چون میل نداشتم
من تخمه نخوردم چون میل نداشتم
چیپس چند دونه خوردم چون میل نداشتم دیگه نخوردم
بنام خداوند مهربان
سلام به استاد وتمام دوستان
اضافه وزن من بعد از بارداریم شروع شد ومن جز افراد منتظر هستم چون از کودکی همش مامانم را می دیدم فکر میکردم من از مامانم میبرم ودر آینده شکل اون میشم و همچنین شنیده بودم که بارداری آدم را چاق میکنه و دقیقا بعد بارداری شکل مامانم شدم ومن این چاقی را با افکارم وبا قدرت ذهنم پدید آوردم وبا همان قدرت ذهن واز همان راه به امید خداوند درستش میکنم ،
میل ندارمهای امروز من که قراره تا دو هفته گزارش بدیم
من امروز دوساعت دیرتر صبحانه خوردم ،
زرشک پلو برای پسرم کشیدم ومیل نداشت من اونو نخوردم وریختم آشغال
بعد از ظهر فلافل درست کردم خودم نخوردم ودوتکه باقی ماند از بچه ها من نخوردمش به بهانه اسراف بودن
سر یخچال که رفتم به میوه ها گفتم من سیرم و میل ندارم
چیپس باقی مانده از بچه ها نخوردم
چایمو با یه نصف خرما خوردم
نکته جهت یادآوری به خودم ( هدف کم خوردن به نیت اینکه غذا زیاد خوردن باعث چاقی میشه نیست هدف اینه که در صورت سیری غذا ومیوه و خوراکی اضافه نخوریم تا عادتهای چاق کننده از بین بروند ومن چون جسمم را دوست دارم پس با عادتهای چاق کننده اونو آزار نمیدم،خدایا شکرررت که در مسیر لاغری هستم
من کلا غذا کم میخورم وچون بیشتر ریزه خواری میکنم حالت خفگی را زیاد نمیفهمم و احساس گرسنگی در من تا زمانی هست که از خوردن لذت میبرم همین که لذت نبرم دست می کشم و میفهمم که سیرم
به امید تناسب اندام برای تمام دوستان وخودم
مهمترین علت چاقی من،باورچاقی خودم بود وانتظارچاقی.وچاق شدم.
اینکه ازنظرارثی شبیه مادرم هستم،اینکه سوخت وسازم پایینه،اینکه اهل ورزش نیستم،اینکه بلوغ چاق مینکه،ازدواج چاق میکنه،شغل پراسترسی دارم،توناامیدیها اشتهام بالا میره و…همه ی اینا باعث شد چاقی خودم رو باور کنم.وتصویر ذهنی چاقی درمن ازخودم شکل بگیره و درمونده تر زمانی بود که ازراههای زیادی برای لاغری اقدام میکردم و نمیشد و چاقتر میشدم.وهمین باعث میشد این تصویر ذهنی عمیق تر بشه و به همون نسبت تاثیرگذارتر.
ودرتایید این تصویر ذهنی ترس مداومی که هم ازخوردن داشتم هم از چاق تر شدن.
بنابراین من چاقی خودم رو با ذهنم ایجاد کردم.من ایجاد کردم.با اتکا به قدرت ذهنم.پس من ابزار قدرتمندی دارم که برای لاغری به من کمک کنه.
اولین قدم برای استفاده از این ابزار نیرومندتغییر افکار است.تغییر افکار ازطریق دیدن وشنیدن وخوندن وحس کردن وبا بهتره بگم درک کردن محتوا واگاهی جدید وهم راستا با لاغریه.اینکه ژن وبلوغ وازدواج واسترس هیچکدوم به تنهایی قدرتی برای ساختن این هیکل ندارن،بلکه قدرتشون از حمایت ذهن ایجاد مبشه.
ازکجا بدونیم این اگاهیهای جدید داره مثمرثمرواقع میشه؟ ازاونجایی که گفتگوهای درونی ما عوض شده از اونجایی که ارامش ما بیشتر شده امیدمون برای رسیدن به هدف بیشتر شده،حالمون خوب شده.
دررابطه با نقطه سیری من خودمو یه بررسی کردم.دیدم خوردن من طبق یه روتینیه صبحانه،ناهار،شام.ویا تعارف وپیشنهاد خوردن ازجانب کسی.یعنی اصلا به حس گرسنگی دروجودم ربطی نداره ودست کشیدن ازخوردن من هم ربطی به حس سیرشدنم نداره .باز انگار قراره یه بشقاب پلو بخورم میخورم وتمام.
به نقطه گرسنه شدن و سیر شدنم توجه کردم نتایج لذت بخش بود
به نام شاه دلم که عاشقانه عاشقشم❤️
موضوع:دلیل چاق شدن من.
من جزءدسته اول یعنی افرادچاق ناآگاه هستم.
من چاق بدنیا آمدم وپدر مادرم وتمام اقوامم چاق هستند.
ازبچگی به من گفتندتوچاقیت ارثیه وچون چاق بدنیاآمدی، استخوابندیت درشته واستعدادچاقی داری.
هرچی بزرگترمیشدم،چاقیم هم بزرگترمیشد.ودرمسیرتکامل خودش مرتب به شاخ وبرگش اضافه میشد.
که غذاچاق میکنه آب چاق میکنه.خواب چاق میکنه. بارداری وشیردهی چاق میکنه.غذای فست فودی چاق میکنه. شیرینی وکلوچه چاق میکنه. نمک چاق میکنه. شکرچاق میکنه نون چاق میکنه. گوشت چاق میکنه ودیگه نزدیک بود که باور کنم که نفس کشیدن هم چاق میکنه. خلاصه همینطور که بزرگتر میشدم، دلایل چاقیم. هم بیشتر پیچیده ترمیشد.
ومن نمیدانستم هردلیلی که اضافه میشه، ریشه های چاقی دروجودم قویترمیشه.
درموردمرزسیری وخفگی من چون به خاطرچاقیم غذاکمتر میخوردم وبیشتر ریزه خواری میکردم، حس خفگی روتجربه نکردم.
من موقع غذاخوردن، فقط حس بدم به غذارواحساس میکردم که چراچیزی که منو چاق میکنه، اینقدرمن بهش نیازمندم ولذتبخشه؟
الان باآگاهی هایی که باآموزشهای لاغری با ذهن بدست آوردم،به این درک رسیدم که چاقی من به خاطرشنیده هابودوباورچاقی توسط اطرافیانم به من تلقین شد.
الان که دراین مسیرهستم انتظارم ازخودم لاغری است ومیدانم باتکرارواستمراربراحتی وبالذت جوانه لاغری درمغزم رشد میکند ومن به آسانی متناسب میشوم.
عاشقانه ومشتاقانه ادامه میدهم.
به نام خدای مهربان
سلام به همه عزیزان
من در گروه افراد منتظر هستم. تا جاییکه یادمه در دوران بلوغ انتظار چاقی در من شکل گرفت چون از چندین نفر بخصوص مامانبزرگم شنیدم که آدم اگه مواظب نباشه در دوران بلوغ چاق میشه. ممکنه به خوردن زیاد عادت کنه و بعد بلوغ نمیتونه این عادت و کنار بزاره و چاق میشه و لاغر نمیشه. اون زمان بهم میگفتن که چاق شدی و مواظب خودت باش، اما یادم نمیاد چیشده بود که وزنم زیاد شده بود. به هرحال انتظار چاقی چه در زمان بلوغ و چه بعدش در من ایجاد شده بود چون نگران بودم که چاق بشم.
وقتی قرار گذاشتیم که همدیگر و ببینیم گفت که بریم کافیشاپ، همینطور که کافیشاپهای مختلف رو بررسی میکردیم و گیج شده بودیم گفتم حالا چیزی هم نخوردیم من مشکلی ندارم، مثلا بریم پارک راه بریم. اما گفت نه من همش گشنمه میخوام چیزی بخورم.
نمیدونم آیا چندسال دیگه در همین وزن باقی میمونه یا وزنش بیشتر و بیشتر میشه. چون حدود ۶ سال پیش به زور باشگاه وزنش زیاد شده بود اما خود به خود برگشت به حالت قبلیش. چون ذهنش کاملا پاک از فرمول چاقی بود، از این افراد بود که چاق شدن و کار سختی میدید.
………………………………………………………………………
سیری احساس بعد از گشنگیه. یه حالتیه که شکم آدم نه خالیه و نه درحال ترکیدن. در اون حالت آدم هر خوراکی که ببینه نسبت بهش بیمیله و نمیتونه بخوره.
از نشانههای سیر بودن اینهکه اون احساس گشنگی از بین میره. بیشتر خوردن سخت میشه انگار که کمی سخت از گلوی آدم میره پایین. بیشتر خوردن باعث میشه که آدم شکمش کمی فشار بیاد. آدم احساس میکنه که شکمش پر شده و احساس خوب سیری بعد گشنگی بهش دست میده.
از نشانههای پرخوری فشار خیلی زیاد در معده آدمه. خستگی و کسلی و سنگینی به همراه داره. بعدش آدم انقدر سنگینه که براش سخته که پاشه بایسته و راه بره بلکه فقط دلش میخواد بشینه و بی حرکت باشه. خیلی از افراد بعد پرخوری خوابآلود میشن و میگیرن میخوابن.
از نشانههای خفگی اینهکه بخوایم غذا رو به زور از گلومون بدیم پایین. خفگی به جایی میرسه که دیگه واقعا غذا نمیره پایین انگار همون بالای گلو گیر میکنه.
سلام ، آفرین فاطمه ..دیدگاهت عالی بود ……
راجع به حالت سیری نوشتی که :سیری احساس بعد از گشنگیه. یه حالتیه که شکم آدم نه خالیه و نه درحال ترکیدن. در اون حالت آدم هر خوراکی که ببینه نسبت بهش بیمیله و نمیتونه بخوره.
یه چندتا حالت دیگه ارو هممن اضافه می کنم :
من وقتی سیر میشم اون اضطراب و عجله و حالت بد ضعف ،،، قبل از خوردن جاشو به آرامش و شادی میده ذهن و مغزم از حالت درگیری به حالت رهایی و راحتی می رسه و آماده میشه به چیزای دیگه فکر کنه … در حال سیری به اندازه یا میانه در حال مراقبه لاغری قرار می گیرم و این حالت بسیار خوشاینده ، هم با غذایی که دوست داشتم و مطابق با شرایط اقتصادیم بوده خوردم و سیرم هم احساس لاغری دارم و این معجزه مسیر تناسب فکریه که در هیچ مسیر و روش دیگه لاغری وجود نداره ..
مرسی دوست عزیزم سپاسگزارم ▪︎
سلام وقت بخیر
از چه زمانی چاق شدم و با کدام باور؟
۱- بار اول دقیقا بعد از ازدواجم بود که تصورم این بود که بعد از ازدواج همه چاق میشن !؟ و منم دقیقا چاق شدم حدود ۱۰ کیلو اضافه کردم یعنی در واقع این باور در من وجود داشت که بعد از ازدواج چاق میشم و همین باور باعث یه سری رفتارهای تکرارشونده یا عادت ها شد که در نهایت جسم من به همون باور رسید
۲- بار دوم زمان شروع کرونا
من چون کادر درمان هستم این باور غلط در من شکل گرفته بود که اگر کم خوری کنم سیستم دفاعیم ضعیف میشه و من چون در بیمارستان هستم بیشتر در معرض کرونا هستم پس باور این بود که باید بیشتر بخورم تا کرونا نگیرم و باعث عادت های جدید و بدی درمن شد
۳- بار سوم زمان خوردن یه سری داروهای هورمونی که دکتر گفته بود ممکنه باعث افزایش وزن بشه!! دقیقا یادمه گفت ممکنه اما در ذهن من به حتمی بودن تبدیل شده بود
باور اینکه این دارو منو چاق میکنه باعث یه سری عادت های مخرب شدند که وقتی به طور اتفاقی فهمیدم همکارم هم این دارو رو مصرف میکنه اما اصلا وزن اضافه نکرده واقعا از نظر روحی داغون شدم !!!
سلام به استاد عزیزم ودوستان همراهم!
امروز که برای ، نمیدونم چندمین بار ولی قطعا بار آخر نیست که دو تا فایل این قسمت رو گوش دادم دیدم چقدر نسبت به روز اولی که دوره رو شروع کردم اوضاعم بهتر شده. از همه نظر.
یه هفته ایه که به خاطر کارهای جشن تولد دخترم سرم شلوغ بود و خیلی فرصت نوشتن نداشتم چون کلاً یه جا نمی نشستم ولی چیزی که هست وتو این مدت بهم کمک می کرد وآرامش میداد این بود که اگه نمی تونم بنویسم ولی مدام گوش میدادم و فایل های انگیزشی صبحگاهی وفایل های مختلف دیگه رو بارها گوش میدادم و بهشون فکر میکردم و در حین کارها ورفت وآمدها از وقتم دوبل استفاده میکردم وحس خوبی داشتم و سعی میکردم از مطالب سایت دور نشم.
تو این مدت یاد یه حرف استاد می افتادم که باید طی زندگی عادی از این آموخته هامون استفاده کنیم و بتونیم اون ها رو لابلای زندگیمون پیاده کنیم وگر نه ما که تو کمپ نیستیم و مسائل زندگی هست و پیش میاد و ما باید بتونیم بهترین تصمیم رو با توجه به شرایط زندگیمون بگیریم.
من برای خرید دوره برنامه ریزی کردم و تا اون موقع اینجا ادامه میدم و مطمئن هستم که به زودی و با کمک خداوند دوره رو تهیه می کنم.
اینکه این دوره رایگان هست به هیچ وجه دلیل درستی نیست که فایده نداشته باشه مگر اینکه کسی بخواد بازم به ترس هاش بچسبه ومقاومت کنه در برابر تغییر.
من هم قبلنا در خیلی از موارد با یه توجیه خودم رو راحت میکردم که کار جدیدی نکنم ولی حالا تغییر کردم و مدتی میشه که تغییر برام هیجان واشتیاق داره و این مسیر تغییر رو دوست دارم وهر روز از روز قبل مشتاق تر هستم برای ادامه دادن.
استاد یه چیز جالب که امروز متوجه شدم این بود که صدای گفتگوی درونیمو می شنیدم که بین ذهن منفی بافم و ذهن منطقیم جریان داشت.
این دوتا با هم صحبت میکردن وهر کدام دلیل هاشونو می گفتن و من می شنیدم . خیلی لذت بخش بود و از طرفی هم برام تازگی داشت .تا حالا اینقدر برام واضح نبود: دیشب که تولد دخترم بود ، من هم مثل بقیه کیک خوردم ولی موقع شام میل به غذا نداشتم.نخوردم. بعد وقتی مهمان ها رفتند ( چون دوستای دخترم بودن ، همسرم بیرون رفته بود که مهمون ها راحت باشن.) همسرم که برگشت با هم شام خوردیم . ساعت ۱۱ بود ولی اصلا نگفتم دیره نمی خورم. چون گرسنه بودم با همسرم شام خوردم.
حالا صبح که صبحانه رو حاضر کردم اصلا گرسنه نبودم . خب گوش دادم به حرف جسمم وگفتم من که حالا گرسنه نیستم پس از روی عادت نمی خورم ومشغول نوشتن یکی از فایل های صوتی سایت شدم.
هی منفی باف میگفت معده ی تو خالیه. یه چیزی بخور و جواب می شنید که حواسم هست . تو کاری نداشته باش. من به جسمم اطمینان دارم. گرسنه بشه خودش اعلام میکنه. بعد یه فنجان قهوه خوردم. انگار قبلش یه پرس چلو کباب خورده بودم .اصلا حس خالی بودن معده نداشتم. منفی باف هی به پر و پام می پیچید که یه چیزی بخور و جواب میشنید خبری از گرسنگی نیست . نمی خورم. خیلی داشت تقلا می کرد.خودش رو به در ودیوار میزد ولی من گوش به حرفش نمیدادم.
رفتم یه لیوان آب آوردم گذاشتم کنار دستم و به نوشتن ادامه دادم . دیگه آروم شد وتسلیم اراده ی من شد . آخه خودش میدونه من وقتی نخوام کاری رو انجام بدم نمی تونه مجبورم کنه. بی خیال شد. دست از سرم بر داشت. خیلی برام تجربه ی جالبی بود و البته لذت بخش!
وقتی ذهن وجسم با هم در یک مسیر باشن دیگه کاری از دست منفی باف بر نمیاد. دیگه مثل گذشته نیست که مغزم یه چیز میگفت و من بدنم رو مجبور میکردم خلاف گفته ی اون عمل کنه و در پایان هم من از مغزم شکست می خوردم ورژیم هام بی فایده بود.
چطور شده که الان اینطوری شدم؟ چون باورکردم لاغری حق منه و من می تونم لاغر بشم . ذهنم وجسمم با مغزم با هم همسو وهم مسیر شدن، فقط باید زمان بگذره تا من نتیجه ی این هماهنگی رو ببینم.
مطمئنم که لاغر و متناسب میشم چون مسیر درست رو انتخاب کردم با هدایت خداوند!
حس و حالم عالییییه.
ادامه میدم…
به نام خدای لاغری
سلام به استاد عزیزم ودوستان همراهم!
در جواب این که چرا و از کی چاق شدم؟
من تا ۲۵ سالگی متناسب بودم ؛ یعنی نه شکم داشتم ، نه کسی بهم گفته بود که من چاقم و هیچ بازخوردی از محیط اطرافم درباره ی چاقی نداشتم آخه می دونید خیلی از اطلاعاتی که از خودمون داریم مربوط میشه به اظهار نظری که دیگران دربارهی ما میکنن ؛ مثلا تو مدرسه اگه کسی چاق باشه یا حتی یه ذره تپل باشه، به شوخی یا جدی و یا موقع دعواها که طرف می خواد حرص شو سر آدم خالی کنه بالاخره می گرده یه ایرادی پیدا کنه وبه آدم بگه که لجشو در بیاره و دلش خنک بشه. خیلی در مورد همکلاسی های چاقم این موارد رو می دیدم. اما درباره ی خودم نشنیده بودم. بگذریم.خلاصه زمان ازدواج و عقد وپاگشا و مهمانی و… فرا رسید واینو هم بگم که از قبل شنیده بودم که آدم ها بعد از ازدواج چاق میشن. برام عجیب بود و دلیلش رو نمی دونستم ، کسی هم نمی دونست و سالها این چرای من بی پاسخ موند. اون موقع نمی تونستم کاریش بکنم راهشو بلد نبودم وخلاصه آروم آروم وزن من اضافه شد .بدون اینکه بتونم کاریش بکنم.
بعد از چند سال یه باور مخرب و چاق کننده ی دیگه در ذهنم فعال شد :خانم ها در طول بارداری و بعد از اون چاق میشن.
انگار باور قبلیه قدرتش از دست داده بود و از اون جایی که ذهن ما کار بی دلیل نمی کنه وباید خودشو توجیه کنه، مدام دنبال توجیه جدید میگرده و دلایلش رو، به روز میکنه.باور اشتباه بعدی: در دوران شیردهی خانم ها چاق میشن و طبیعیه. همینطور داشت پیش می رفت و اگر به این سایت هدایت نمی شدم معلوم نبود تو سرزمین چاقی تا کجا پیش میرم.
تازه ذهنم دو دلیل دیگه برای از این به بعد هم آماده داشت که شکر خدا با آگاهی های این سایت تونستم اونها رو از بین ببرم وخنثی کنم و اون دو تا : ورود به میانسالی و دوران پیش از یائسگی بود .
بارها وزن کم می کردم ولی در تمام موارد در نصف مدتی که صرف کاهش وزن کرده بودم دوباره وزنم بر می گشت و گاهی از قبل هم بیشتر میشد؛ مثلا اگر طی دو ماه ۵کیلو وزن کم می کردم در عرض یک ماه و حتی گاهی دو هفته و گاهی وقت ها ده روز از پایان رژیم دوباره وزنم بر می گشت.قبل از ورودم به این سایت بارها پیش میومد که خیلی بعد از خوردن غذا سنگین می شدم. دل درد می گرفتم. خوابم می گرفت.این اواخر یه نشونه پیدا کرده بودم که اگه بعد از غذا خوابم نگیره یعنی به اندازه خوردم بعدش حس خوبی داشتم. ولی نقطه ی سیر شدنم رو هنوز نمی دونستم کجاست؟الان با این آگاهی هایی که از استادم یاد گرفتم نقطه ی سیریم رو پیدا کردم. الان سیر بودن برام این معنی رو میده که دیگه گرسنه نیستم واز ادامه ی خوردن لذت نمی برم و غذا مثل چند لقمه ی اول بهم مزه نمیده وحس می کنم خوشمزه نیست و وقتی بهش نگاه میکنم دیگه دوست ندارم ادامه بدم به خوردنم. فکر می کنم این نقطه ی سیریم باشه. چون بعدش سبکم وحس خوبی از خوردنم دارم و خوابم نمی گیره و وقتی غذام تموم شد دیگه دوست ندارم سر میز بمونم و مثل قبل به خاطر همراهی با جمع دوباره غذا بکشم. اصلا علاقه ای به ادامه ی خوردن ندارم.نشانه های پر خوری و خفگی ؟ خب وقتی قبلنا بعد از غذا سنگین میشدم و دلم درد میگرفت فکر کنم اون موقع مرز سیری رو رد کرده بودم ولی حالت خفگی نداشتم.قبلا سیر می شدم و گاهی مرز سیری رو هم رد می کردم ولی الان قبل از سیر شدن به طور خود به خود انگار غذا از چشمم میوفته دیگه دوست ندارم بخورم . دیگه مثل قبل ، اون نجوای درونی نیست که هی تو گوشم می خوند : یه لقمه بیشتر ، حیفه، یه قاشق دیگه بخور ، این یه قاشق که چیزی نیست. یه قاشق دیگه ماست بخور ، یه ذره ی دیگه سالاد بکش . خلاصه خرده فرمایش زیاد داشت. گاهی پیش میومد قبلا که با همین یه قاشق یه قاشق دیگه، میدیدی به اندازه ی یه پرس دیگه می خوردم ولی الان مدتیه نیستش. ساکت شده یا شایدم من دیگه صداشو نمیشنوم، صداش ضعیف شده.
حس و حال خوبی دارم وبا اشتیاق منتظر روزهای بعدم.
ادامه میدم….
به نام خدای لاغری
سلام به استاد عزیزم ودوستان همراهم!
واقعا این موضوع که باور کردن هر مطلبیه که باعث میشه در ما تغییر ایجاد کنه و من هم بعد از سال ها که در مورد خیلی از مسائل همیشه یه علامت سؤال در ذهنم دربارهی اونها داشتم امروز به این نتیجه رسیدم که چون فرد به یک حرفی توجه می کنه و اون رو باور میکنه به مرور وخیلی آروم وآهسته باعث یه سری تغییرات در رفتار اون میشه واین موضوع یقین و باور من به درستی مسیر لاغری باذهن رو بیشتر می کنه و هر روز که آگاهی من در این مسیر بیشتر میشه بیشتر مطمئن میشم که قدم در مسیر درستی گذاشتم .
تغییرات رو دارم میبینم شروع شده و هر روز دارم بیشتر حسش می کنم لباس هام راحت تر شده. موقع راه رفتن و پیاده روی خیلی سبکتر شدم. از همه مهمتر اینه که آرامشم بیشتر شده .
یه موضوع جالب دیگه که در این مدت می خواستم به خودم ثابت کنم این بود که مصرف برنج باعث چاقی نیست و کلا مواد غذایی قدرت ندارن که منو چاق کنن وفقط وجود دارن که من از اون ها لذت ببرم.
در طی این دو ماهی که در مسیر هستم تقریبا هر روز برنج رو به شکلهای مختلف استفاده کردم. با خورش ، پلویی و به شکل های مختلف وبا روغن متعارف و با این وجود سبکتر شدم . البته اینم بگم که طی این مدت فقط موقعی که واقعا گرسنه بودم می خوردم و قبل از سیری از خوردن دست می کشیدم.بدون هیچ اجبار یا حرص زدنی. و به خودم ثابت شد که حتی با مصرف روزانه ی برنج هم من می تونم متناسب بشم و متناسب بمونم. البته برنج فقط یه مثال ویه نمونه از خوراکی هاییه که متهم به چاق کنندگی هستن.
پس مهم رفتاریه که من در برابر مواد غذایی دارم وبازخوردی که از این خوردن به ذهنم میدم واحساسی که از خوردن دارم نتیجه رو درمن وجسم من رقم می زنه.
ترسم از خوراکی ها ریخته وباهاشون منطقی رفتار میکنم. از خوردن نمی ترسم واون رو هم یه عملی می دونم که لازمه ی بقا و ادامه ی زندگیه و وجود داره که من بیشتر لذت ببرم وگر نه میشد و برای خدا کاری نداشت که وجود ما رو هم مثل فرشته ها روحانی قرار بده که نیازی به غذا نداشته باشیم ولی اونوقت ما این لذت رو از دست میدادیم.
خدایا ممنونم که دوست داری من همیشه از بودنم واز زندگیم لذت ببرم و همیشه بودنت در کنارم بهم آرامش میده واین آرامش برای من یعنی داشتن همه چیز وبه هرچی که بخوام برسم، یقین دارم که با همین آرامش میرسم به امید خدا!
هیچ هدف دست نیافتنی وجود نداره. فقط باید من مخزنم رو آماده کنم وظرفیت وجود خودم رو ارتقا بدم.
از اینکه اینجا و با شما دوستان عزیزم هستم ، خیلی خوشحالم.
حس وحالم عالییییه…
ادامه میدم….
سلام بر استاد عزیز ودوستان همراه
یادم میاد من دوران دانشگاه متناسب بودم و در همسایگی ما یک پسر خیلی چاق بود که درس خونده بود و رشته روانشناسی هم خونده بود و خونه اش رو به روی خونه ما بود واتاق اون پسره روبه روی ایوان خونه ما بود .
و چون هوا گرم میشد تابستون و کولر هم اون موقع دوبریهای مانداشتند اون پنجره اتاقش رو که روبه خونه ما بود باز میکرد و چون چندسال از ما بزرگتر بود خانوادم یه کم شاکی میشدن که چرا پسره سرکار نمیره وهروقت بهش میگفتند جسمش رو فوش میداد دقیقا جسمش شبیه جسم استاد قبل لاغری بود ومیگفت من نمیتونم پیاده برم وکسی منو بااین جسمم قبول نمیکنه.
مرتب خونه میگفتند به خاطر کم تحرکیش هست برادرش چقدر چابک وفرز هست اون صبح تاغروب خونه هست و به خودش زحمت نمیده بره کاربکنه ومیزاشتن به حساب تنبلی .
چون خانواده ماهمه متناسب بودن وکسی به عوارض چاقی آگاه نبود .
مادرم میگفت مریضی داره بنده خدا . که حتمن نمیتونه لاغربشه . چون اونقدر تو ذهنشون بدیهی بود که اون میتونه با ورزش خودش رو لاغرکنه .
من تازه تحصیلاتم تموم شد و دنبال کار بودم تا کار پیدا کنم یک سال ونیم طول کشید و اون موقع اینقدر کار فراوان نبود من دهه شصتی هستم و دهه شصتیها میدونن اون موقع چه خبر بود .
تو این یکسال ونیمی ارام ارام روند چاقیم شروع شد ومن کم تحرک وجایی نمی رفتم وعین یکسال ونیم خونه بودم .
حالا اونجور چاق نبودم فقط یادم میاد پارچه میخریدم ومانتو میدوختم دکمه های پایین مانتوم همیشه کنده میشد و باخودم میگفتم این خیاط کارش خوب نیست وهرسری پیش خیاطهای دیگه میرفتم و همین موضوع بود .
کلافه میشدم .
بعد مدتی رفتم شرکتی مشغول شدم جاتون خالی شرکت پخش موادغذایی بود ویکی از محصولاتش شکلات نارگیلی بود که من یکبار امتحانش کردم و بعد مرتب شده بود وعده غذاییم وبه هرکی میدیدم پیشنهاد میدادم .
حالاکارپشت میزنشینی وکم تحرکی که توذهنم کدش بدابر بود با چاقی فعال شد .
ازیک طرف تلویزیون هرچه فرد ثروتمند بود رو فرد چاق کچل نشون میداد مثل فیلم خانه به دوش اون اصلان که چاق بود وکچل .
منم که حقوق بردارشدم و این کد افزایش وضع مالی برابرهست باچاقی فعال شد .
ازیک طرف ریزش موی منم کم کم شروع شد تا باور اثبات بشه .
حالا منم قدم بلند و یه مقدارچاق هم شدم ومامانم مرتب میگفت تو شبیه فلان عمه ات هستی واستخوان بندیت درشته مرتب تکرار میکرد .
منی که عینکی نبودم کم کم عینکی هم شدم . چون عمه ام عینکی بود ومنم بایستی باورم اثبات میشد .
قربون خدا برم که اینقدر سیستم جهان رو هوشمند آفرید .
خوب من بلد نبودم ودرجهت پسرفت خودم داشتم ازش استفاده میکردم .
کم کم باورهای مخربی از اطرافیان به ذهنم تزریق میشد .
داداشم میگفت سن بالامیره طبیعی هست و انسان رشد عرضی پیدا میکنه .
دخترعمه ام که اتفاقا خودش رو روشنفکر میدونست میگفت تاکسی نخوره چاق نمیشه .
حالا وقتی از مادرم میپرسیدم پس چرا عمه هام چاقن .
میگفت زندگی خوب دارن دغدغه فکری ندارن همه چیزشون سرجاشونه وچاقن . ومنم تو ذهنم ثبت شد آرامش وآسایش برابراست با چاقی.
روزها گذشت و منم گاهی باچاقیم راحت بودم اما موقع خرید لباس خیلی اذیت میشدم .
فروشنده میگفت خانوم بارداری ؟
دوستم سرزنشم میکرد من حلقه خریدم تو هم بخر . به خودت برس . یه فکری بکن .
منم دستگاه درازنشست خونگی خریدم چندبار استفاده کردم وگذاشتمش کنار .
باشگاه . پیاده روی . رقصیدن . رژیم اصلا فایده ای نداشت یه مدت خوب بود بعدش برمیگشت .
یکبار تواینستا تبلیغ لاغری با قهوه طی مدت معدود وتضمینی دیدم با فروشندش صحبت کردم دیدم اون بیشتر به فروش قهوه اش فکرمیکنه تا لاغری .
رفتم تواینترنت دنبال لاغری باقهوه سرچ میکردم تو سایت نی نی سایت .
یادم نمیره فقط کامنتها رومیخوندم چشام خسته شده بود خاستم ازسایت بیام بیرون . دیدم یه آقایی کامنت گذاشته لاغری با ذهن استاد عطار روشن و یک آقای دیگه که یادم نیست .خوبه
من سریع رفتم تواینترنت این اسم رو سرچ کردم ببینم راهکار این استاده چیه
دیدم وارد یه دنیای دیگه شدم و یک سایت لاغری با ذهن .
شب خیلی خسته بودم .صبح که بلند شدم وارد این فضا شدم . اوایلش اصلا منوی ندیده بودم فقط چند تا کامنتو ویس . ولی گاها ماهی یه بارسرک میکشیدم . مطمنا تو مدار نبودم .
اما یکسال بعد که واقعا خسته بودم وتسلیم شده بودم اومدم وارد سایت . نمیدونم چی شد منوی سایت رو دیدم وآموزشها رو دنبال کردم و درسال بعدش از وزن ۷۴ رسیدم به ۶۰ .
ووارد دنیایی بودم که توش بودم ولی گمش کرده بودم .
اما الانا یک کد مخرب سروکله اش پیدا شد . گفتم بهتره من یک دور مطالب رو از اول مرور میکنم وهم حسابی این ویروس مزاحم رو نابودش میکنم .
تشکر ازاستادعزیز ودوستانی که حوصله به خرج دادن وکامنتم رو خوندن .
سلام خانم شاد متناسب …..
دیدگاهت عالی …..مرسی ….
وقتی به تاثیر افکار تکرار شونده در بروز چاقی فکر می کنم می بینم ماها اسیر یه مشت حرف بی سر و ته شدیم یعنی دقیقا با قدرت ذهنمون چاق شدیم حالا آگاهیم و می دونیم که با قدرت همین ذهن براحتی لاغر میشیم و به باور قطعی می رسیم که برای لاغر شدن نیاز به هیچ کار خاص ، ابزار خاص و خوراک خاص نداریم باید افکار باورها و نگرشها و آخرسر رفتارها باید عوض بشن ….همین ….
سلام و روز بخیر
ضمن تشکر از آقای عطار روشن و آرزوی موفقیت برای همه عزیزان
در مورد مطالب این فایل باید بگم:
اولین تجربه چاقی من در سنین بلوغ حدود ۱۶الی۱۷ سالگی اتفاق افتاد زمانیکه دچار استرس احساس نا امتی یاس و احساس تنهایی بودم و ناخوداگاه میزان غذای مصرفی من زیاد شده بود جوریکه روزی دوبار غذا میخوردم .هر روز ناهار میبردممدرسه ولی اکثر اوقات قبل ساعت ناهار غذامو میخوردم و بعد برگشت به خانه هم غذا میخوردم
یادمه اصلا فکر اینکه غذا داخل کیفم هست نمیگذاشت راحت بنشینم بعد چند ماه که خیلی چاق شدم از خودم بدماومد و یک رژیم سخت گرفتم شام رو حذف کردم صبحانه و ناهار هم خیلی جزئی و لاغر شدم
بار دوم بعد زایمان اولم
بعد از ده سال دوباره رژیم گرفتم و لاغر شدم
بار سوم بعد زایمان دوم دوباره چاق شدم
بار چهارم در دوران کرونا تا الان
هر بار چاقی من همراه بوده با زمانی که مت به شدت دچار ترس و اضطراب و تنهایی رودم فقط با غذا خوردن خودم رو آروممیکردم
باورهای من:
زایمان و شیردهی آدم روچاق میکنه
ترس باعث ترشح کورتون و در نتیجه تجنع چربی و پرخوری میشه
احساس بی ارزشی که من نمی تونم خیلی از حسهای خوب رو تجربه کنم چون لیاقتش را ندارم
عصبی شدن اشتهای من رو زیاد میکنه
سلام استاد عزیز
من از زمان بچگی چاق بودم از عکسهای دوران بچگی من مشخصه ، من از وقتی خودم را با دوستانم میدیدم من چاق بودم و چون این چاقی را ژنتیکی می دونستم اصلا چاقی خودم را عادی میدیدم ، بعدها که ازدواج کردم چون به قولی می گفتند افراد بعد از ازدواج چاق می شوند من چاق شدم و بعد از دو تا بارداری پشت سر هم داشتم که در بارداری دوم ۲۷کیلو موقع بارداری اضافه کرده بودم از وزن ازدواجم و اين خیلی من را ناراحت کرده بود و چندین رژیم گرفتم و مقدار کمی کم کردم و بعد از مدتی دوباره وزن من برگشت بعد بارداریهای بعدی این وزن بر نگشت تا جایی که به مدت ۱۰ سال در وزن ۱۰۰کیلو تا ۱۰۵ بودم و الان که ۴۶سال دارم و ۴ فرزند و دیابت و چربی و تیرویید گرفتم خیلی از خودم ناراحت بودم که در این سن به این بیماریها مبتلا شدم یک روز از طریق رژیم دکتر کرمانی به مدت ۳ ماه ۱۲کیلو کم کردم و به وزن ۹۰ رسیدم بعد دیگه نتوانستم هزینه دوره های سه ماهه را پرداخت کنم و گفتم همین روش را دوباره ادامه بدهم که یک نفر در جایی به من گفت که شنیدی میگن لاغری با ذهن هم خیلی افراد را لاغر میکنه من فرداش در گوگل سرچ کردم و با سایت شما آشنا شدم خیلی خوشحالم که استاد دقیقا حرف دل من را میزنه و حالا متوجه شدم که ذهن من بیشتر کپی برداری کرده تا خودش عمل کنه و انشاالله با این روش به وزن ایده آل خودم میرسم من حدود یکماه است که پراکنده ویسها را گوش کرده بودم ولی الان به صورت کامل وبه صورت منظم با اجرای تک تک تمرینات انشاالله پیش میروم و خودم متوجه شدم لاغرتر شدم و اصلا روی ترازو که مثل مین است نمی روم ، دیروز یکی از آشنایان من را دید گفت خیلی لاغر شدی صورتت لاغر شده زشت میشی ، گفتم خیلی هم زیبا شدم و خوشحالم که بدون وزن کشی متوجه میشم لاغر میشوم ، به امید روزی که من هم یکی از شگفت انگیزان باشم بازم ممنون از استاد که اینقدر دقیق و جزئی و شفاف مطالب راباز گو می کنند
“ به نام ” الله “ یگانه قدرت مطلق هستی ”
درود به همگی ؛
گام پنجم : دلیل چاق شدن من ؛
امروز ۵ خرداد ۱۴۰۲ به لطف و یاری خداوند توانستم گام پنجم را بر دارم ، خدایا سپاس .
از ته دلم از خدا می خواهم که هر چه زودتر در دوره ی ورود به سرزمین لاغرها شرکت کنم و زودتر بتوانم آن را تهیه کنم.
دلایل چاق شدن من :
الان هر چی فکر می کنم نمی دونم واقعا من از کی شروع به چاق شدن کردم ولی با توجه به عکس های دوران کودکی ، من تا سن نه یا ده سالگی قبل از عمل لوزه ی سومم کاملا لاغر بودم و با دیدن عکس های بعد از آن دوران ، چاقی و تپلی من کاملا در عکس ها مشهود است . من هم درباره ی دلایل چاقی از همان کودکی از افراد خانواده،دوستان در محیط مدرسه،دوستان در محیط باشگاه، اقوام در جمع های فامیلی، دوران خوابگاه و دانشگاه و … خیلی می شنیدم و می دیدم که فلان کس خیلی چاق شده چون همه ی افراد آن خانواده ارثی چاق هستند و ژن چاقی در آنها وجود دارد ، خوردن همزمان با تلویزیون نگاه کردن، فرد را چاق می کند کاری که من در کودکی خیلی انجام می دادم، الان که خوب فکر می کردم من به دلیل داشتن لوزه ی سوم خیلی اذیت می شدم و احساس بدی داشتم و بعد از عمل احتمالا راحت تر شده ام و احساس بهتری پیدا کرده ام و به همین دلیل بهتر و بیشتر هر چیزی را خورده ام و اینکه شنیده بودم که هر کس عمل لوزه انجام داده است بعد از آن چاق شده است .خیلی می شنیدم که افراد به خصوص دخترها بعد از عقد و ازدواج چاق می شوند و نمونه های زیادی در اطراف خود می دیدم که بعد از عقد و ازدواج چاق می شدند .خیلی می شنیدم که اگر کسی مدتی ورزش کند و آن را رها کند به شدت چاق می شود. خوردن بعضی از داروها مانند داروی تیروئید و جلوگیری از بارداری و به طور کلی هر روش دیگری برای جلوگیری از بارداری فرد را چاق می کند.باور خیلی قوی که در من وجود داشت این بود که خوردن بعضی از خوراکی ها و غذاها به شدت چاق کننده است حتی به مقدار خیلی کم مانند : برنج ، نان لواش ، ماکارونی ، پیتزا ، لازانیا ، نوشابه ،سرخ کردنی ، انواع سس ، انواع شیرینی ها ،انواع بستنی و شکلات و … و به همین دلیل اگر هر زمان که تصمیم به رژیم گرفتن می گرفتم اولین کاری که انجام می دادم یا حذف کامل و یا کم کردن مقدار این خوراکی ها بود.خیلی می شنیدم و می شنوم که تنها با رژیم گرفتن و ورزش کردن می توان لاغر و متناسب شد.خیلی می شنیدم که سوخت و ساز پایین بدن انسان را به شدت چاق می کند .در زمان خوابگاه از دوستانم خیلی می شنیدم که مزاج سرد و بلغمی باعث چاقی می شود و فرد هر کاری کند نمی تواند لاغر شود.این باور که بارداری و زایمان خانم ها را بیشتر از قبل چاق می کند نیز وجود داشت .قوی ترین باوری که در من باعث چاقی می شد باور کم تحرکی و خواب زیاد بود و اینکه خوردن حتی آب هم من را چاق می کند و چاقی خیلی راحت و آسان است در مقابل لاغر شدن سخت و طاقت فرساست.از اطرافیان بارها شنیده بودم که خانم ها با بالا رفتن سن و بعد از آن یائسه شدن خود به خود چاق می شوند .باور داشتن استخوان بندی درشت هم برای من یک دلیل برای چاق شدن بود .بارها می شنیدم که دختر خانم ها و بانوان در زمان پریودی چاق تر از زمانی هستند که پریود نیستند و نباید در این دوران خود را وزن کنند.یکی از دلایل قوی چاق شدن خود را داشتن کیست تخمدان می دانستم که از دکترها می شنیدم که باعث چاقی می شود و چاقی آن را تشدید می کند.زیاد می شنیدم که کار پشت میزی فرد را چاق می کند.حتی چندین بار شنیده ام که فلان گروه خونی اکثرا چاق هستند و یا چاق می شوند و فلان گروه خونی متناسب و لاغر هستند.الان هر چی فکر می کنم دیگری چیزی به یادم نمی آید . اما همه ی این گفته ها تنها توجیح ما برای چاق بودن و چاق تر شدن بودند و هستند و چون به آنها به مرور زمان باور پیدا کرده ایم به فرمول های ذهنی ما تبدیل شده اند و به مرور ما بر اساس آنها رفتار کرده ایم پس کافی است دیگر با دلیل و منطق به آنها باور نداشته باشیم و برای مغز و ذهن خود باورهای درست و صحیح ایجاد کنیم و جایگزین باورهای غلط و نادرست ذهن خود کنیم تا کم کم و به مرور زمان مغز ما بر اساس باورها و فرمول های جدید و درست دستور به عمل بدهد و این به سادگی امکان پذیر است .
“ لاغر شدن از طریق ذهن ، راحت ترین و آسان ترین کار دنیاست .”
“ یا حق ”
سلام و درود ب فرمانروای جهان و جهانیان ،خداوندگاار زمین و زمان
سلام ب دوستان و استاد مهربان
من ب قبل برمی گردم که چقدر بدنم توانایی داشت و ب راحتی لاغر میشد ،در عجب می مانم
ب زمانی بر می گردم که بخاطر استرس و اظطراب این دکتر و آن دکتر می رفتم ب توسعه دوستم ب شهر دیگه نزد دکتر طب سنتی رفتیم ،کلی دمنوش
و گلاب و سرکه انگبین ووووو داد.من تا آن موقع از این جور چیزها نخورده بودم ،آخر شبها پشت سر هم دمنوشهای اعصاب و گلاب و وووداشتم
بعد خوردن چنان سنگینی داشتم تا اون سن تجربه نکرده بودم و احساس بدی داشتم ب جای اینکه احساس خوب ب من بده.و همه با حجم بالا فقط گلاب یک لیوان..پس نجواها شروع شد .اینها چاق کننده س،دارم میترکم،معده م بزرگ شد.وووو دقیقا از همون موقع استارت چاقی خورد و با این تفاوت فرم بدنم کلا تغییر کرد ،من که کمری باریک داشتم و بالاتنه خوش فرم ،شکم و پهلو زدم که دیگر بعد 5 سال نتوانستم تغییرش بدهم
پس نه که ب من کمک نکرد و مشکلاتم حل نشد بلکه افکارم پریشانتر شد و فرمولها هم فعال شدند ،از مادر ارث گرفتی و سنت بالا رفته .
من کا ملا ب گفتگو ذهنی و خراب شدن حس آگاهم
من خودم استادم در حس و حال خراب . ب طوری که الان هنوز نمی توانم کاملا ب آن تسلط پیدا کنم باید آنقدر با ذهنم ،خودم صحبت کنم و گذشته
رو ب خودم یاد آوری که هیچ جن و انسی ب تو تسلط ندارد جز افکار خودت. با مراقبه تا بتوانم ب لرزش مغزم و بدنم آگاهانه تسلط پیدا کنم.
استاد من کاملا ب نجواها و گفتگو های ذهنی آشنا هستم ،بعضی اوقات ب خودم میگویم خدا چقدر تو را دوست داره ،با این همه حال خراب تو را سرپا نگه داشته.
بعضی اوقات هم نجواها و گفتگو ها میاد تو نتیجه خاصی نمیگیری
ب خودم باز تکرار میکنم.(من بدستان خدا خیره شدم ،معجزه کرد)
ب امید تغییرات
سلام استاد عطار عزيز
درباره اين صحبت كرديد كه يك خانم كه در مدت بارداري اضافه وزن زيادي داره چون از نظر روحي آماده گي اون اضافه وزن رو نداره پس دچار افسردگي ميشه
ولي در مقابل خودتون رو مثال زديد كه در طول زمان زيادي گرم به گرم اضافه شديد و با هر اضافه وزن جديد خودتون رو با اون شرايط يكي كرديد .مثلا ديگه كمتر ميرفتيد شنا چون روتون نميشد
و كليت اين بحث اين بودش كه ذهن يواش يواش ميپذيره چاقي يا لاغري رو.
و من مبحثي رو ميخوندم كه توضيح ميداد هر عادتي هر رفتاري هر فكري يك سري نرون هاي عصبي رو در مغز ما ايجاد ميكنه
درباره چاقي و لاغري هم همين نرون هاي عصبي كارساز هستن و با فايل ديدن ما كمك ميكنيم به ساختن اون نرون هاي عصبي
نكته اعجاب انگيز درباره مغز اينه كه نرون هاي قبلي هم سرجاشون هستن
فقط ما با ساختن نرون هاي جديد ، دستورات جديد رو در مغزمون اجرا ميكنيم
كه در مورد اين لاغري با ذهن و شنيدن فايل ها بايد بگم
به محض اينكه فايل ديدن متوقف بشه
اون نرون هاي قبلي چاقي كه از قديم بودن در ذهن ما چون ريشه دار تر هستن
دوباره شروع ميكنن به روي كار اومدن و دستورات چاقي رو اجرا ميكنن
من به اين نتيجه رسيدم كه :
من كه يكسال و نيم پيش وزنم رو با رژيم كتوژنيك كم كردم و تقريبا نزديك به وزن ايده الم شده بودم ولي در اون وزن نموندم
الان با توضيحات شما درباره اينكه خانمي كه در دوران بارداري اضافه وزن پيدا ميكنه و مقايسه اش با خودتون متوجه شدم من هم كه لاغر شده بودم در مدت زمان كوتاه، اون لاغري برام نموند
چرا ؟
چون مغز من نمي پذيرفت اون لاغري رو
مغز من احساس ميكرد از نقطه امن خودش خارج شده و من رو با فشار هاي عصبي كه در اون رژيم برام پيش آورد ، هدايت كرد به سمت روش كهنه قديمي خودش
همون روش بخور بخور
فرمول هايي كه ساخته ميشه با تاييد كردن ما ثابت ميشه
وقتي باور ميكنيم باورهايي كه چاق كننده هستن مثل چاقي ارثي ، پس چاق ميشم
من خيلي زياد باور داشتم كه مزاج بدن من سردي و بلغمي هست و تا آخر عمرم هميشه چاق خواهم بود
يك دكتر گياهي حرفه اي هم به من همين رو گفته بود
و در چند سال گذشته تمام ذهن من رو اين موضوع پر كرده بود
كلي درباره بلغمي ها و اونهايي كه سردي داره بدنشون ميخوندم
و وقتي مهاجرت كردم دقت كردم بين مردم از كشورهاي مختلف
و چيزي كه خيلي برام بولد بود اين بود كه افراد از كشورهاي مختلف موهاي سفيدشون كم هست
چيزي كه در مزاج بلغم و سردي موهاي سر و بدن به شدت سفيد ميشه
من كه آمدم اينجا گفتم چطوره اينا انقدر موهاي سفيد كمي دارن
خلاصه اش اينه كه انقدر من باور داشتم به اون باور بلغم و سردي نتونستم به مغزم ثابت كنم باور من غلطه و نتيجه اش اين همه آدمه كه دارم با چشم ميبينم
اين موضوع رو براي اين گفتم كه هي با فايل گوش كردن يه باور جديد توي خودم پيدا ميكنم (باور جديد به اين معني كه ، براي من جديد هست از اينرو كه نميدونستم ريشه در چاقي من دادره)
باورهايي كه در متن خوندم در من اونقدر قوي نبود
قبلا بودها ولي به مرور ضعيف شده بودن
مثلا من ديگه به ژنتيك و تاثيراتش باور ندارم
بيماري ها رو قبول ندارم كه درمان نداره
همونطور كه شما اشاره كرديد چاقي در خانم هاي باردار ايران و اروپا و آمريكا اصلا قابل مقايسه نيست
و من اينجا ميبينم كه خانمها به شكل عادي باردار ميشن و ده كيلو اضافه وزن دارن و كه بعد از زايمان اون از بين ميره
پس من اين موضوع رو هم باور نداشتم
و در كل باورهام رو هر چي ميگشتم ، چيزي كه بولد باشه برام و باعث چاقيم شده باشه رو پيدا نميكردم …يه چيزهاي ريزي پيدا ميكردم…اما همونطور كه شما داريد آموزش ها رو پيش ميبريد و مارو ميبريد به درون خودمون براي پيدا كردن راه حل ، من امروز به نكته جديدي رسيدم كه به نظرم خيلي هم ريشه اي و قوي هست
چون اعتقاد من بهش خيلي خيلي زياده
امروز متوجه شدم كه اين باور قوي توي ذهن من بوده كه من مزاج بلغم و سردي دارم و هميشه اضافه وزن داشتم
استاد من خيلي خيلي زياد به موضوع چاقيم فكر كردم
نميتونم بگم چقدر وقتم و ذهنم هميشه پر بوده از اين موضوع
من هر كلاس و دوره اي شركت كردم كه اوضاع زندگيم و وضع ماليم بهتر بشه ولي انقدر ذهنم درگير اين چاقي بوده كه هيچ كدوم اون دوره ها برام نتيجه نداشته
توي داستان هدايتم هم گفتم كه الان فهميدم اين نشتي انرژي در من از كجاست …و فهميدم اول بايد چاقيم رو رفع كنم بعد برم سراغ كلاس ها و دوره هاي ديگه
بسيار سپاسگذارم از خدا و شما كه اين شرايط رو برام بوجود آورديد
بنام خداوندمهربان و پروردگارعالمیان
سلام به استادگرامی ومهربانم وهمراهان وهم مسیرهای گرامی آموزش لاغری باذهن
دلیل چاق شدن (قسمت پنجم)
مهمترین شروع رهاشدن از چاقی و لاغری اطلاع داشتن ازدلیل چاق شدن است
مابرای بر طرف کردن هر مشکلی که داشته باشیم اول باید دلیل اون مشکل را پیداکنیم وقتی دلیل بوجود آمدن مشکل را بدانیم شروع کردن برای برطرف کردن اون خیلی راحت تر از وقتی هستش که دلیل مشکل را ندانیم وبخواهیم ازروش و ازمون وخطا برای رفع مشکل اقدام کنیم
این در مورد چاقیمان هم صدق میکند
کسی که چاق هستش در چاقی خودش هردفعه برای لاغرشدنش شروع کرده از روشهای مختلف برای رهاشدن از چاقی خودش استفاده کرده است ولی هیچ نتیجه خوبی بدست نیاورده است روشهایی که برایمان گفته شده برای لاغریمان بدونه اینکه به دلیل چاقیمان توجه بشه واز روش تغییر دادن عاملهای بيروني مثل تغییر در میزان مواد غذایی مصرفیمان، بیشتر کردن فعالیت بدنمان، وبالا بردن سوخت وساز بدن و….که هر کدام حکم ازمون و خطا کردن برای برطرف کردن چاقیمان بود
علت نادرست بودن روشهای لاغری عدم اطلاع اونها از دلیل چاقی فردبود دلیل چاق شدن عدهای نوعی بیماری مثل پرکاری تیروئید وکم کاری تیروئید، مصرف دارو های خاص و یا هرعاملی معرفی بشه ولی در آخر راهکارهای که گفته شده توسط اونها منجر به بدست نیاوردن نتیجه دائمی و همیشگی نمی شود
مهمترین دلیل چاقی من چیست؟
مهمترین و بارزترین دلیل چاقی من باورکردن چاقی بود وقتی به جملاتی که استاد گفتن فکر می کنم می بینم که در من تاثیر داشتن
۱. چاقی در خانواده ما ارثی است وبه همین دلیل چاق شدم
یعنی همیشه بارها شنیده بودم وحتی در چند سال قبل که از روشهای مختلف نتیجه ای کسب نمیکردم به من می گفتند که تو چاقیت ارثی و ژنتیکی است من هم باورکرده بودم که واقعا من ژنتیکی چاق هستم وبه همین خاطر چاقی خودم را طبیعی می دانستم یعنی قبول کرده بودم که من همیشه چاق خواهم بود و لاغر بشو نیستم وفقط کاری می کردم که زیاد وزنم اضافه نشه
۲. چاقی من به خاطر کم تحرکی است
همه به من می گفتند که باید تحرک داشته باشم ویک برادرداشتم خودش خیلی لاغر و متناسب بود هر وقت خانه مان میآمد همیشه با عصبانیت می گفت که پاشو اجرهای حیاط راتمیز کن اینقدر از حرفش بدم می آمد و حالم را بد می کردوقتی بهم میگفتندکه صبح زود بیدار شو ورزش بکن خونه رو تمیز بکن یه جورایی می خواستندبهم بفهمانندکه من تنبلی می کنم ولی واقعا بااون وزن بالا نمی توانستم کارزیادانجام دهم یاوزش کنم. پیاده روی کنم وبه خودم قبولانده بودم که من این کار ها را انجام نمی دهم پس چاق ترمیشوم
۳. من پرخوری عصبی دارم به همین دلیل چاق هستم.
وای نگم از پرخوری عصبی که وقتی اعصابم خراب می شد دیگه نمیدانستم که چه میخورم چه جوری می خورم وچقدر می خورم هرچهقدر می خوردم سیرمونی نداشتم انگار معده ام را با قاشق قاچ قاچ می کردند وسرسفره بااینکه نصف بشقاب غذایم رامیخوردم اختیار نداشتم بقیه اش را بخورم اینقدر ضعف داشتم که نمیتوانستم قاشق رابه دهانم ببرم یعنی یک اشتهای کاذب پیدا می کردم که اصلآ حالم دگرگون می شد
۴. سوخت وساز بدنم پایین است و به همین علت چاق هستم.
این سوخت ساز نمی دانم که چگونه بگویم بهم میگفتن باید اینقدر ورزش کنی پیاده روی کنی کند.تند.سریع که سوخت وسازت بالا بره و چربی هایت آب بشه.
۵. من بخاطر بارداری چاق شدم.
تنهاچیزی که من رو چاق نکرد همین بارداری بوداین قدر که ویارم شدید بود نمیتوانستم غذابخورم یعنی تا ۹ماه حاملگیم یک بشقاب پر غذانتونستم بخورم
من دردومین حاملگیم که دکتر رفتم درابتدا ۷۳کیلووزن داشتم و تا۶ماه حاملگیم به ۷۶کیلو رسیدم ودرسه ماهگی اخربارداریم۷۴کیلووزن داشتم یعنی درواقع یک کیلو اضافه کرده بودم ولی مطمئن بودم که وقتی بچه ام بدنیا میاد دوباره چاق خواهم شد
۶. استرس داشتن زیاد دلیل چاقی ام شده بود.
استرس واضطراب باعث چاقیم شده بود که هر چه بگم کم گفتم یعنی به این باور رسیده بودم که من با داشتن استرس واضطراب زیاد روزبه روز وزنم زیاد تر میشوددراین استرس بود که من اون اشتهای کاذب شدید روپیداکردم وقتی استرس داشتم یا می خوردم یامیخوابیدم که درهردوصورت من چاق ترمیشدم
۷. من پرخوری می کنم به این دلیل چاق هستم.
پرخوری کردن برایم یک موزل شده بود هرکاری می کردم کم بخورم نمیشدکه نمیشدفقط موقعی ای که رژیم بودم من به اندازه غذامیخوردم يعني خودم را مجبور می کردم که کم بخورم
۸. ریزه خواری وناخنک زدن دلیل چاقی ام بود.
من همیشه ریزه خواری داشتم و هر چیزی بدستم میرسید هرجا هم بود میخوردم اگه چیزی هم پیدا نمی کردم سراغ یخچال میرفتم وباید یه چیزی پیدا می کردم ومیخوردم حتي شده يکی دو قاشق مربا.
ناخنک زدن. من موقع پختن غذا.مثلا آش می پختم از همون ابتدای پخت تا پخت کامل میخوردم وقتی کوکو میپختم چند تا فال میخوردم یعنی خلاصه تاغذاپخته بشه کشیده بشه سرسفره برده بشه از سفره جمع بشه درحال خوردن بودم
۹. شیرینی.بیسکوییت.شکلات.و….
باعث چافیم بودند.
من اینقدر عاشق شیرینی بودم که اگه یک قوطی شیرینی جلوم میگذاشتند باورکنید نصفش میرفت اگه خجالت نمیکشیدم بقیه اش راهم میخوردم
۱۰. فست فودباعث چاقیم بود.
من عاشق ساندویچ .پیتزا.لازانیا.و….هستم من خیلی مواقع یک پیتزای کامل رو میخوردم ومیگفتم که من سیر نشدم ودوست داشتم که بازهم بخورم وساندویچ بقیه چیزها هم همینطور.
این باور اینقدر قدرت داردکه خودش قادر استکه مارادرحالت چاقی نگهداردوتمام تلاش وکوشش مان رابرای لاغرشدنمان ازهرروشی را خنثی کند
اگه باورکنیم که چاقیمان طبیعی است انتظار چاقی در ماصورت میپذیرد وقتی این انتظار چاقی تکرار بشه تصویرهای چاقی از خودمان در ذهنمان صورت میگیرد ونشانه بوجود آمدن این تصویر ها حس ترس از چاقی ویا چاق تر شدن هستش.
اگر تصویرهای چاقی در ما ثابت بمانند سبب بوجود آمدن فرمولهای چاق کننده در مغزمان میشود واین فرمولهای چاق کننده به فرمانهای مغزی برای عوض شدن واکنشهای کسی که چاق است درمواجه شدن به موادغذایی مبدل میکند
همینطور این فرمولها به فرمانهای مغزمان برای ذخیره شدن چربی و زیاد شدن سايز و وزن فردتبدیل میشود وچون جسممان تحت فرمانهای مغزمان است به آسانی وضعیتش عوض میشودوازحالت لاغری به چاقی تغییر وضعیت میدهد
باورکردن چگونه برماتاثیر میگذارد
باورکردن چاقی مهمترین عامل چاق شدن افراد است.
به اون مقداری که ماباورکرده باشیم که چاق هستیم ما در معرض چاقی زیاد تری قرار می گیریم
وقتی ماازطرق مختلفی برای لاغریمان استفاده کردیم ونتیجه خوبی بدست نیاوردیم باعث شده بود که باورمان نسبت به چاقیمان وچاق ماندن پررنگتر شودوبه این خاطر وزنمان هر روز زیاد ترمیشد
پس اگه بخواهیم لاغر شویم ومهمترازاون برای همیشگی لاغر بمانیم بایدازروش کنترل ذهنمان وآموزش لاغری باذهن شروع کنیم تابه صورت خیلی خوب در مسیر تناسب اندام و لاغری قرار بگیریم و در درست کردن این باوراثرگذار ومخرب را آموزش ببینیم.
حالاما به این اطمینان رسیدیم که دلیل چاقیمان ناشی از فرمولهای ذهنیمان است ودرک کردن این مسئله به هممون اثبات میکند که قدرت ذهنمان در چاقیمان چقدر اهمیت داشت و حالا به این باور رسیدیم که می توانیم از قدرت ذهنمان در لاغر شدنمان هم استفاده کنیم واین ذهن مثل یک وسیله کارامدی که میتوانیم با اون هر کاری را انجام دهیم ما تابه امروز از ذهنمان برای چاقی استفاده کردیم وحالا می توانیم از ذهنمان برای لاغریمان هم استفاده کنیم
وقتی ماتوانستیم چاق شدن رااموزش ببینیم ودر طول زمان توانستیم به این مقدار چاقی پیدا کنیم بنابراین میتوانیم لاغری راهم آموزش ببینیم وبا استمرارداشتن و عمل کردن به اموزشها به لاغری وتناسب انداممان که رویای تک تکمان است برسیم
چون چاقی مانند زبان مادری است که مایاد گرفتیم وزبان لاغری راهم مانند زبان مادریمان یادمیگیریم
وامروزمیخواهیم زبان لاغری رااز فایل هاومطالب آموزش استادمان را یادمیگیریم وبه تناسب اندام ایده آل خودمان میرسیم مابا توجه کردنمان و به متفاوت بودن عملکرد ذهن افراد متناسب وافراد چاق به این آگاهی رسیدیم که می توانیم با تغییر دادن محتوای ذهنیمان مانند کسی که لاغر ومتناسب است رفتار کنیم ودر شرایط جسمی متناسبی باشیم
وماامروزیاد گرفتيم که فرمانده جسممان ذهنمان است وهمیشه پیروزاین میدان ذهنمان است که فرماندهی میکند ماباید جسم و ذهنمان را
هماهنگ کنیم تابه نتیجه خوبی برسیم
همیشه ذهنمان دنبال زیاد کردن موضوعی است که در فکرمان داریم وحالا چون ما لاغری رایادگرفتیم ذهن اون رو گسترش میدهد وامروز لاغری راگسترش میدهد
من یک برنامه لاغری به اسم مانکن نسب کرده بودم میدانم برای شما هم آشنا است
واین کالری شمار داشت ومن وقتی استخر و باشگاه میرفتم چون کالری شماری می کرد اون اندازه ای که خورده بودم را کم میکرد ومن فکر می کردم که اون ها سوختن و تمام شدن وفکر می کردیم پس میتونم بازم بخورم چون فکرمیکردم خیلی فعالیت انجام داده بودم وحالا می فهمم که فرمولهای اشتباه رفتاری ذهنی ام بودومن را به طرف چاقی حل میداد
مغزمان برپایه تصاویر ذهنمان فرمانهایی صادر می کند وماهم همیشه اجرایش کردیم من همیشه وقتی به خونه مادرم میرفتم توی یخچالشان شیرینی بود تامیرسیدم به طرف یخچال میرفتم وشیرینی می خوردم که این هم از فرمانهای اشتباه ذهنی در رفتارمان بود
من تازمانی که با این سایت آشنا نشده بودم مغزم همیشه فرمان خوردن میدادیعنی هرچی خوردنی بودند من وصدامیکردند
ولی بودن دراین سایت دیگه مغزم فرمان خوردن نمیده که هیچ وقتی هم که میخوام کمی بخورم بهم هشدارمیده دیگه ادامه نده واین باورهستش که فرمولهارافعال میکنه وافکارورفتارهایمان راتغییرمیدهد
واین نوشتنها ادامه دارد
استادخداهمیشه پشت وپناهتان باشد وسایه تان همیشه بالای سرخانواده تان باشد دوستان همیشه سربلندوپیروز باشید
خداقوت
سلام
من امروز فقط توضیحات این جلسه رو و تعدادی از کامنت هارو خوندم و هنوز به جلسه ی پنجم این دوره گوش نکردم ولی واقعا دلم خواست که تجربه ام رو بنویسم .
من وقتی جلسه ی دوم رو گوش دادم ، یک ماه به خودم فرصت دادم تا برام حل بشه مسائل بیان شده و بهشون فکر کنم .
و همین فکرکردن و بی علت دونستن اون همه عاملی که توی ذهنم بود، واقعا جواب داده.
من شنیده بودم که همه ی خانوم ها چربی شکمی دارن ،
بعد غذا حتما شکم آدم بزرگ تر میشه
ما فقط صبح شکممون خوبه و بعد از صبحانه و تا آخر شب قراره هی بزرگ تر و بزرگ تر بشه
ما همه خانوادگی از بچگی چربی شکمی داشتیمو طبیعیه .
من واقعا اندام متناسبی دارم و وزن خوبی هم دارم ، اما چربی شکمی و چاقی مرکزی دارم و سعی کردم تمام این یک ماه به این عوامل هیچ ارزشی ندم .
و واقعا توی این یک ماه که فقط همین کار رو کردم واقعا دیدم که چقد تاثیر داشته و چقد تفاوت دارم با قبل از اشنایی با استاد و عمل کردن به حتی یک جلسه از دوره ی ایشون .
واقعا ممنونم .
با سلام و احترام و البته تشکر
دلایل چاق شدن من:
۱. می دیدم و می شنیدم که مادرم خیلی چاق بود. ولی در عکسهای جوانی اش بسیار لاغر بود.
۲.قبل از ازدواج شنیده بودم آبمیوه و فست فود و غذای بیرون و نوشابه، مضر و چاق کننده است و خانواده هم اصلا تهیه نمی کردند ولی بعد از نامزد کردن خوردن این ها برنامه روتین ما در طول هفته شد.
۳. در خانه پدری برادرهایم همیشه مثل جارو برقی ته سفره و یخچال را می خوردند ولی بعد ازدواج همسر من این کار را نمی کرد و انگار این یک وظیفه بود که باید انجام می شد و افتاد رو دوش من.
۴. چند سالی خیلی عصبی بودم و گرفتاریهای ذهنی زیادی داشتم و فکر می کردم پرخوری عصبی دارم.
۵. قبل ازدواج خیلی لاغر بودم و ضعف می کردم و حتی غش می کردم و همیشه نگران بودم که برای همسرم و خانواده اش این عیب باشه و توی زندگی مشترک از این بابت سرکوفت بشنوم برای همین دوست داشتم قوی بنیه تر باشم و فکر می کردم اگه وزنم بیشتر باشه پرانرژی تر هم می شوم.
۶. اینقدر انگشتانم و سایز پاهام کوچیک بود که هیچ حلقه و انگشتری اندازه دستم پیدا نمی شد و کفش زنانه اندازه پایم نبود و آرزو داشتم یک کم پرتر بشم تا این دوتا مشکلم حل بشه.
۷. دوران شیردهی خیلی همه چیز می خوردم که بچه تپل و قوی بشه ولی بعد از پایان شیردهی عادتش روی من ماند.
۸. داروهای هورمونی مصرف می کردم یا داروهای تقویتی مصرف می کردم و دکترها می گفتند افزایش وزن میاره.
۹.برای اینکه اسراف نشه ته مانده همه خوردنیهای خونه را می خوردم که هدر نره و این درحالی بود که می دانستم ریزه خواری چاق کننده است.
۱۰. توی کشوی میزم تنقلات مفید داشتم ولی اصلا سراغش نمی رفتم و فقط اگر مهمان برام میومد رنگ و وارنگ پذیرایی می کردم ولی همه می گفتند خوبه که اینقدر تنقلات داری چاق نشده ای و من نگران می شدم که نکنه چاق بشوم.
۱۱. دلستر و آب و دوغ وسط غذا می خوردم ولی من چاق نمی شدم. اما همه می گفتند چاق کننده است و شکم بزرگ میشه.
۱۲. شنیده بودم در بارداری همه چاق می شوند و شکمشون شل میشه برای همین خیلی می ترسیدم و مواظب بودم.
۱۳. شنیده بودم که با بالا رفتن سن همه آدمها چاقتر می شوند.
۱۴. شنیده و دیده بودم که اکثر خانمهای فامیل با هر بارداری و زایمان از دفعه قبلشون چاقتر می شوند.
۱۵. شنیده بودم همه آدمهایی که رژیم می گیرند بعد از رژیم وزنشون برمی گرده و حتی چاقتر می شوند.
۱۶.شنیده بودم که کم تحرکی باعث چاقی میشه .
۱۷. شنیده بودم اونهایی که با وسیله شخصی و ماشین و راحت تردد می کنند چاق می شوند.
۱۸. شنیده بودم قند و شکر و برنج و نون و ماکارونی و ساندویچ و پیتزا و روغن و کربوهیدرات چاق می کنه.
۱۹. شنیده بودم فست فود و هله هوله چاق می کنه و همه چیزهای خوشمزه مضره و هر وقت می خوردم می ترسیدم که چاق بشم.
۱۹. شنیده بودم شام خوردن باعث چاقی میشه.
۲۰.شنیده بودم غذا بخوری و بخوابی چاق میشی.
۲۱. شنیده بودم با غذا ترشی و شور و سالاد بخوری چاق کننده است.
۲۲.َ شنیده بودم اونهایی که درسشون تموم میشه چاق می شوند.
۲۳. شنیده بودم خانمهایی که سرکار می روند، در تعطیلات عید و تابستون که خونه نشین می شوند، چاق می شوند.
۲۴. شنیده بودم معده با یک رشته به پلک وصله. معده که سنگین میشه پلک بسته میشه. خواب بعد غذا هم که چاق کننده است.
۲۵. شنیده بودم آدمها زمستانها چاق می شوند.
۲۶. شنیده بودم بیشتر از مقداری که که محاسبات نشون میده اگه کالری مصرف بشه چاق کننده است.
۲۷.شنیده بودم کمپوت برای مریض خوبه ولی چاق کننده است.
۲۸.شیرینیجات چاق کننده است.
۲۹. شنیده بودم بعضیها آب می خورند هم چاق می شوند.
۳۰.شنیده بودم آدمهای چاق بامزه و مهربون هستند.
سلام به استاد عزیز و دوستان خوبم
از کی چاقی شروع شد؟
از موقع بلوغ
یادم نمیاد که آیا واقعا با باور چاقی بعد بلوغ وزنم اضافه شد یا اینکه چون از بچگی بهم میگفتن سارا تو خیلی لاغری تو درست غذا نمیخوری و اینا که با خودم فکر کردم چاقی خوبه و باید اضافه وزن داشت دقیق یادم نمیاد ولی خب از بلوغ به بعد کم کم بدنم شروع کرد به پر شدن و اضافه وزن همه به میگفتن سارا داری چاق میشی من تا راهنمایی اهمیتی نمیدادم ولی انگار هم وزنم داشت بیشتر میشد هم بقیه باز بیشتر میگفتن به حساب خودشون خیلی نگرا بودن ولی نمیدونستن که من اصلا دوست ندارم همچین چیزی رو بشنوم البته ممکنه اونا واقعا از سر دلسوزی گفته باشن ها در هر صورت گذشته رو بیخیال مهم الانه خلاصه توی راهنمایی من چون خیلی فعالیت داشتم خیلیم غذا میخوردم ولی خب واسه انرژی بدنم لازم داشت آنا توی خوابگاه هم باز کسانی بودن که بگن سارا الان دیگه خوبی دیگه از این چاقتر بشی بدنت بهم میریزه و من نگران از اینکه نکنه بهم بریزه از یه طرفم فکر کنم باور غلطی داشتم که هر کسی خوشحال و شاد و خندون هست چاقه و یکی دیگه اینکه افراد چاق مهربونن باعث چاقی در من شده چون من هم دوست داشتم خوشحال و شاد باشم هم مهربون و انرژی بخش ولی الان بهتر میبینم کسی هست که با وجود وزن متناسب مهربونه کسی هست که خوشحال و شاد و خندونه و متناسبه دیگه اینا باورهای مسخره بی اساس بقیه بوده که روی ناخودآگاه زود باور من اثر گذاشته بوده ولی الان دارم روی عکسش رو و روی رد کردنش کار میکنم
و بعد از اون من فکر میکردم آدم هر چقدر تحرک زیاد باشه لاغر تر میشه و یه باور اشتباه دیگه داشتم اینکه من بدنم سفته و سخت چربی هام آب میشه و من روز به روز چاقتر شدم مخصوصا موقع کرونا کلی وزنم اضافه شد و حالا خداروشکر میکنم خداروشکر میکنم که بهم با زبون بی زبون با وجود دستی از دستان قدرتمندش آقا عطار روشن بهم میگه سارا بیخیال گذشته بهترینها رو بساز چون من تو رو صاحب اختیار زندگیت قرار دادم تا هرچی میخوای رو داشته باشی خدایا شکرت خدایا شکرت
و اینکه خداروشکر که این تمرین رو انجام دارم حس میکنم پاشنه آشیلم رو پیدا کردم 😍😍😍
لاغری طبیعی ترین کار دنیاست 😃
برای هر مسئله ای خدا راهی به بهترین شکل قرار داده😍😍
سلام!
چه کارخوبی انقد ازگفته هاتون مبنی براینکه استارت تغییر فرمول درذهنم ایجاد شده احساس خیلی عالی بهم دست داد موتورش روشن شده پس تااینجا رسیدم و تغییر باورهام هرچند کوچک ایجاد شده شاید کاملاً پررنگ نشده خیلی لذت بردم مثل یک سورپرایز عالی و جایزه احساسی فوقالعاده و جادویی دریافت کردم
احساس اینکه من یک قدم جلو هستم کسب کردم
ومن به این فایل رسیدم و تاثیردر نگرش و رفتارم و آرامش در بزرگترین سوال ذهنم
من چطور متناسب بشم؟
برام باورپذیرتر شده و گفتگوی ذهنم خیلی آروم شده
اینجا مثل خونه و دوستانم مانند خونوادم هستن
طریقه آشناییم با دوره شگفت انگیز تناسب رو تو داستان هدایت من نوشتم
دقیقاً استاد من بایک حالت تسلیم شده در برابر خداوند عاجزانه ازش خواستم یکبار درحال نیایش یکبار جلوی آینه تو چشام خیره شدم و گفتم وبه این مسیر هدایت شدم
وخداوند هیچگاه اشتباه نمیکنه
ومن ب خودم و خدای مهربانم اطمینان کامل دارم
استاد حالا من از گفته های شما بیشتر لذت میبرم دیگه دوست ندارم بخاطر مهمونی ،سفر ، تفریح ، فایل ها و تمریناتم رو عقب بندازم
من دیگه قید همه چیز رو زدم مگه دیوونه م سایت به این خوبی رو که کلی حالمو خوب میکنه ازدست بدم درکمال آرامش و اشتیاق دارم دوره هامو سپری میکنم
وبی نهایت خوشحالم و از لحظه لحظه زندگیم لذت میبرم
حالا بیشتر همه چیزو میبینم و عشق می ورزم الهی شکر
دلیل چاقی من چیه؟
من از وقتی یادم میاد کاملاً متناسب بودم هیچ ترسی از چاقی نداشتم
و سال های کمی هست که اضافه وزن پیدا کردم
من بااینکه پدرومادرم چاق هستن حتی بادیدن رفتارهاشون هم متناسب بودم
و وقتی به عکس های جوونیشون نگاه میکنم وقتی من کودک بودم بعداز زایمان هم مادرم متناسب بوده
ولی خوب من بعد از ازدواج مخصوصا ازاون دسته افراد که در دوران بارداری شروع کردم به بیشتر خوردن برام فرقی نداشت چه زمانی باچه مقدار غذا، خوراکی ، میوه ، هله هوله، مصرف کنم ودقیقا استاد تنوع خیلی بیش از حد برنامه می ریختم فرمول های جدید
شاید قبلاً فقط شنیده بودم
وهمین رفتارهام باعث عادت شد ودر مغزم دیگه عادی شد
من متوجه شدم متناسب شدن یک مهارت و توانایی که باید یاد بگیرم و کافی اول دلیلش رو پیدا کنم واز سردرگمی دربیام وگام های کوچک و موثر بردارم
سلام!
چه کارخوبی انقد ازگفته هاتون مبنی براینکه استارت تغییر فرمول درذهنم ایجاد شده احساس خیلی عالی بهم دست داد موتورش روشن شده پس تااینجا رسیدم و تغییر باورهام هرچند کوچک ایجاد شده شاید کاملاً پررنگ نشده خیلی لذت بردم مثل یک سورپرایز عالی و جایزه احساسی فوقالعاده و جادویی دریافت کردم
احساس اینکه من یک قدم جلو هستم کسب کردم
ومن به این فایل رسیدم و تاثیردر نگرش و رفتارم و آرامش در بزرگترین سوال ذهنم
من چطور متناسب بشم؟
برام باورپذیرتر شده و گفتگوی ذهنم خیلی آروم شده
اینجا مثل خونه و دوستانم مانند خونوادم هستن
طریقه آشناییم با دوره شگفت انگیز تناسب رو تو داستان هدایت من نوشتم
دقیقاً استاد من بایک حالت تسلیم شده در برابر خداوند عاجزانه ازش خواستم یکبار درحال نیایش یکبار جلوی آینه تو چشام خیره شدم و گفتم وبه این مسیر هدایت شدم
وخداوند هیچگاه اشتباه نمیکنه
ومن ب خودم و خدای مهربانم اطمینان کامل دارم
استاد حالا من از گفته های شما بیشتر لذت میبرم دیگه دوست ندارم بخاطر مهمونی ،سفر ، تفریح ، فایل ها و تمریناتم رو عقب بندازم
من دیگه قید همه چیز رو زدم مگه دیوونه م سایت به این خوبی رو که کلی حالمو خوب میکنه ازدست بدم درکمال آرامش و اشتیاق دارم دوره هامو سپری میکنم
وبی نهایت خوشحالم و از لحظه لحظه زندگیم لذت میبرم
حالا بیشتر همه چیزو میبینم و عشق می ورزم الهی شکر
دلیل چاقی من چیه؟
من از وقتی یادم میاد کاملاً متناسب بودم هیچ ترسی از چاقی نداشتم
و سال های کمی هست که اضافه وزن پیدا کردم
من بااینکه پدرومادرم چاق هستن حتی بادیدن رفتارهاشون هم متناسب بودم
و وقتی به عکس های جوونیشون نگاه میکنم وقتی من کودک بودم بعداز زایمان هم مادرم متناسب بوده
ولی خوب من بعد از ازدواج مخصوصا ازاون دسته افراد که در دوران بارداری شروع کردم به بیشتر خوردن برام فرقی نداشت چه زمانی باچه مقدار غذا، خوراکی ، میوه ، هله هوله، مصرف کنم ودقیقا استاد تنوع خیلی بیش از حد برنامه می ریختم فرمول های جدید
شاید قبلاً فقط شنیده بودم
وهمین رفتارهام باعث عادت شد ودر مغزم دیگه عادی شد
من متوجه شدم متناسب شدن یک مهارت و توانایی که باید یاد بگیرم و کافی اول دلیلش رو پیدا کنم واز سردرگمی دربیام وگام های کوچک و موثر بردارم ❤️❤️
سلام به همه دوستای گلم
خب من وقتی بچه بودم کم خونی داشتم مامانم اینا تقویت میکردن منو لاغر بودم
تا بعد از دوازده سالگی اینا چاقی من شروع شد عامل اصلی چاقی من پرخوری بود بعد ک کم کم سنم رف بالاتر همه جا تو رسانه پدرم میگفتن ک شکر بده نمک بد روغن بد برنج بده سرخ کردنی بد
یعنی چنان دیکته شده بود ک من تو رژیمم فراری بودم دوستام منو ب زور میبردنم بستنی بخورم من میگفتم نه من با چربی ها و قند ها قهر کردم🤣
واقعا بدنمو برده بودم تو یه قحطی ک بیا و ببین شده بود داستان بکش ولی لاغرم کن زیاد گشنه نمیموندم ولی غذاها
همه آبپز
خب منکه اون همه چاق نبودم ک بخوام بترکم ولی تو مرض چاقی بودم
عامل اصلی من ترسه از چاقی زیاد بود
من نمیخواستم به اونجا برسم ک بترکم بدم میومد وحشت داشته و دارم
حالام ک نگم براتون خیلی ذهنم خسته میشه انقد ب لاغری و برطرف کردن ریزش مو و لاغری فک میکنم ک هیچی پوووف…
به هر حال من اومدم اینجا ک لاغر بشم
ذهن من مجبوره ک مثل لاغرها فکر ورفتار کنه من باید لاغر بشم من عاشق لاغریم
سلام
در مورد چاق شدن خودم ،این که تا نوجوانیام لاغر بودم یعنی معمولی بعد که دانشگاه رفتم در آن چند سال وزنم اضافه شد شاید بیشتر می خوردم ولی این موضوع برایم اهمیتی نداشت بعد که ازدواج کردم خوب چون با هم سفر می رفتیم ،زیاد بیرون می رفتیم یا مهمانی بیشتری داشتیم فکر می کردم به همین خاطر اضافه وزن پیدا کردم ولی در حد چند کیلو اما در تولد دخترم که فرزند دوم من بود وبعد از شیردادن بچه که مدام می گفتند باید زیاد غذا بخوری واقعا غذایم دوبرابر شد بعد که این دوران تمام شد من نتوانستم کمتر بخورم وچاق شدم وبه وزن ۷۰ کیلو رسیدم بعد در طول یک سال غذایم رو کم کردم وشدم ۵۸ حدود ۱۳ سال این وزن را نگه داشتم البته نه همیشه تا ۶۲ هم می رسیدم ولی بیشتر نمیشدم الان خیلی دوست دارم به وزن ۵۵ کیلو برسم که وزن ایده آل من هست وترس از چاق شدن نداشته باشم چون با این که رژیمی ندارم ولی این ترس رو دارم که من خیلی راحت چاق میشم چون زیاد نمی خورم و هروقت گرسنه میشم غذا میخورم ولی اگر سیر بشم حتما به زودی چاق خواهم شد امیدوارم از این افکار به زودی رها شوم
سلام میشع راجب این فایل بهم توضیح بدید من متوجه نمیشم😕🙁
سلام و درود
دیدگاه های دوستان رو مطالعه کنید خیلی به درک بهتر مطلب کمک میکنه
به نام خالق زیبایی ها
تمرین جلسه پنجم
از چه زمانی چاق شدم ؟
دقیقا از فردای ازدواجم ؟؟بله از همون فرداش انقدر توی ذهن من این باور وجود داشت که بعد از ازدواج همه چاق میشن که منی کهمتناسب بودم و ۶۰ کیلو بودم توی یکسال اول ۲۰ کیلو اضافه کردم
همین طرز فکر و باور باعث عادتهای خیلی بدی شد
۱- دیرشام خوردن
۲- غذای بیرون خوردن
۳- سرخ کردنی بیشتر
۴- بیشتر خوردن که ضعف میکنی سرکاری
و بدترین باور این بود که بعد از چاق شدن دیگه کم نمیشه و این شد که من نزدیک به ۶/۷ مرتبه وزنم رو ۵ کیلو کم کردم و دوبارهبرمیگشت
یه باور غلط که نمیتونی و برمیگرده
یه باور که هربار میخوای رژیم بگیری یه چیزی میشه که نذاره و دقیقا همین میشد
هربار با پیش رفتن رژیمم یا کرونا گرفتم یا مریضی سخت یا یه مشکلی پیش میومد که نمیشد ادامه داد
من بعد از باور اول که بعد ازدواج همه چاق میشن
باور بعدیش خیلی بهم ضربه زد
که نمیتونی کم کنی و هربار برات یه اتفاقی میوفته که متوقف میکنه هدفت رو
ولی الان من به خودم قول دادم با ذهنم با قدرت باورم به هدفم میرسم بدون مشکل ،،، بدون توقف
من لایق بهترینها هستم
لایق بهترین حسهای خوب
لایق سلامتی
لایق باورهای خوب
به نام خداوند جان و خرد 🤍
سلااااام سلااااام سلاااااام به با اراده ترین و قدرتمند ترین انسانهای جهان✨️
فایل پنجم😍
دلیل چاق شدن من🥴
از چه زمانی اضافه وزن دارم و چگونه چاق شدم🤔
من از گفته های دیگران که راجع به خودم شنیدم از روز اول به دنیا اومدنم چاق بودم😐
هر جای دنیا بری و نوزاد سه کیلویی رو ببینی ،یه کودک کاملا متناسب میبینی ولی به من میگفتن سنا خیلیییییییی چاااااااق بود وقتی به دنیا اومده بود😵💫
آخه چرا با چه استدلالی ابن حرفو میزنید آخه که لوح سفید یه کودک رو خدشه دار کنید🙁
خلاصه این سنا کوچولو داستان ما روز به روز بزرگ تر میشد و همش میشنید که سنا چاااااقه😵💫
یادمه یه روز همه داشتن وزن میکردن
من رفتم رو ترازو با قد ۱۶۸ وزن ۵۰ کیلو رو نشون داد
جیغ همه درومد که چقد چاقی🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕
به خدااااااااا خیلی هم متناسب بودم
خیلی هم لاغر و خوش اندام بودم ولی فقط وایسادم و بغض کردم😥
همیشه از مادرم هم ناراحت بودم که چرا ازم دفاع نمیکنه☹️
خلاصه که تا سن ۱۷ ۱۸ سالگی که عکس هام رو میدیدم خیلی خوش هیکل و عالی بودم ولییییی باور و ذهنم چاق شده بود
به خاطر همین از یه سنی به بعد شروع کردم به چاق و چاق تر شدن که الان تو سن ۲۷ سالگی ۲۰ کیلو اضافه وزن دارم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
از یه جایی به بعد اندام متناسبم حریف ذهن چاق شده من نشد و شروع کرد به عادت های چاق کننده
به حرفای چاق کننده
به سبک غذایی چاق کننده
هی ادامه داد و ادامه دادو جا پاشو سفت کرد
ولی الان اینجا دارم بهش میگم که من مبارزه میکنم
با تمام حرف هایی که شنیدی
با تمام باورهایی که ساختی
با تمام فرمول هات
مبارزه میکنممممممممم💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪
من میسازم هر آنچه را که دلم میخواهد و راه و فرمول و باور لاغری و متناسب شدن و آرامش ذهنی هستش🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰
میخواهم
میتوانم
میشود
من موفق ترین شگفتی ساز هستم✨️✨️✨️✨️✨️
سلام خدمت استاد گرامی
من جز اون افرادی هستم که متناسب بودم و به خاطر حرف دیگران و ناراضی بودن از لاغریم چاق شدم
من خیلی لاغر بودم خودم کاری کردم که چاق بشم
2 ماه هرشب بعد از ساعت 12 شب شروع میکردم به غذا خوردن با نوشابه و سالاد و سس فراوان اولاش دل درد مبگرفتم ولی میگفتم عیب نداره چاق میشم خوبه و بعدش عادت کردم یه شب اگه نمیخوردم احساس گرسنگی شدید داشتم و این شد یه عادت بد من که وقت و بی وقت بلند شم و غذا بخورم
من اصلا نوشابه و ابمیوه و ساندیس دوست نداشتم یادمه اصلا نمبخوردم حتی جایی هم میرفتم هر چی اصرار میکردن میگفتم نه خوانوادمم میدونستن میگفتن دوست نداره نمیخوردم ولی چاق که شدم تا نوشابه نبود اصلا غذا نبودمیخوردم
خیلی غذاها بود که نمیخوردم وقتی متناسب بودم اصلا نگاش که میکردم ناخودآگاه حق بهم میخورد ولی وقتی چاق شدم میخوردمشون تازه هوس میکردم مثلا بادمجان . خورشت بامیه . ماست موسیر . سیر . پیاز سرخ کردنی درشت.سالاد اولیه . دلستر .بستنی حصیری.لوبیا چیتی و قرمز . لوبیا سبز.کدو سبز. کدو تنبل.انواع مربا خیلی ادم حساسی بودم هر چیزیو نمیخوردم بد دل بودم اگه مو میدیدم یا کسی تو غذا بود من دیگر نمیتونستم لب بزنم یا فیلم کشت و کشتار میدیدم حین غذا خوردن دیگر نمیتونستم بخورم و میرفتم عقب همه میدونستن گاهی وقتا اذیتمم میکردن همین که غذا میکشیدم اسم حشره میاوردن یا مستند حیوانات میزاشتن و من ناخودآگاه نمیتونستم بخورم و میکشیدم کنار حالم بدمیشود
یا اینکه خیلی آروم کار میکردم و غذا میخوردم ولی چاق که شدم تند تند میخوردم و تند تند کار میکردم ولع داشتم دیگه مثل قدیم بد دل نبودم هر چیزی بود میخوردم برام مهم نبود تنبل شده بودم
و اینکه شنیده بودم ازدواج و بارداری باعث چاق میشه واقعا روم تاثیرداشت این باور غلط و از 52 کیلو تناسب اندامم تو 17 سالگی رسیدم به 74 کیلو در 28 سالگی و بازم ترس داشتم که نکته بیشتر بشه نکن بشم 80 کیلو
خیلی از عادت هامو خودم تغییر دادم که پشیمونم
اما الان به لطف خدای خوب و مهربانم و استاد عطار روشن عزیز در این مسیر قرار گرفتم و 3 ماه که در این مسیرم و تونستم 9کیلو کم کنم به راحتی بدون هیچ باشگاه و زحمتی فقط با تغییر عادت های اشتباهم با عادت های 17 سالگیم که درست بودن و تنها 6 کیلو دیگه تا تناسب اندامم مونده و مطمنم که به راحتی بهش میرسم چون لیاقت اندام خوب و متناسب را دارم و برای همیشه در این مسیر خواهم ماند
سپاس از استاد عزیز
لاغر شدن آسان ترین کار دنیاست
من لیاقت متناسب بودن را دارم
(و هر موقع که برم رو ترازو 59 کیلو خواهم بودتا ابد )
سلام به دوستان عزیز و استاد ارجمند
سه چهار روز پیش تو اینستا تو یه پیج مثبت اندیشی یه مطلبی رو خوندم که گفت یه عکس از دورانی که لاغر بودید رو بردارید بذارید جایی که از خواب بیدار میشید یا میخوابید جلو چشمانتون باشه منم یه عکس رو گذاشتم صفحه گوشیم چون صبحها برای دیدن ساعت گوشیمو چک میکنم اون فرد گفت 19 ثانیه نگاش کن تا ذهنت ببینه و تو رو لاغر کنه من هم همینکار رو میکردم و به ذهنم میگفتم من به تو دستور میدم که منو به اندام برسونی دارم بهت دستور میدم بعد دو سه روز به این سایت هدایت شدم یعنی یکی تو یه کانال انگیزشی گفت هر کی میخواد لاغر شه بره این سایت و من واقعا به حرف استاد اعتقاد دارم که از خدا خواستم که کمکم کنه و تسلیم شدم به حکمتش من تا سن 20 سالگی خیلی متناسب بودم وقتی عقد کردم مادر شوهرم بهم گفت ازدواج کردی مثل مادرت چاق نشی این حرفش تو ذهنم جرقه زد وای خدا راست میگه مثل مادرم اینقدر چاق نشم و خودم این باور هم داشتم که بعد ازدواج دخترها چاق میشن و نمونه هم دیده بودم همه آشناهامون که ازدواج کرده بودن چاق بودن یعنی باور خودم و حرف مادر شوهرم اولین جرقه های ذهنی من بود و اینکه میترسیدم چاق بشم
عادتهای من
1- هر چقدر رژیم میگرفتم حسی بدی پیدا میکردم به خودم
2- بعد از جدا شدن از همسرم حس بی ارزشی داشتم پس به خودم میگفتم تو لیاقت هیچی رو نداری لیاقت یه هیکل خوب هم نداری
3- بخور اگه خیلی نخوری گرسنه میمونی پس بیشتر بخور تا سیر سیر بشی
4- هر چقدر رژیم میگرفتم دفعه بعد مثل قحطی زده ها غذا میخوردم
5- وقتی وزنم کم میشد خیالم راحت میشد حالا می نشستم با خیال راحت یک شکم سیر میخوردم میگفتم حالا تا دوباره چاق بشم وقت زیاده
سلام
این فایل هم مثل فایل های قبلی پر از نکات ناب و ارزنده هست ، که حتما باید چند بار گوشش کرد…
منم مثل بقیه دوستان عوامل زیادی رو مقصر چاقی میدونستم ، چیزهایی که بیشترش رو شاید فقط یکبار شنیده بودم و متاسفانه ندانسته و ناخواسته تبدیل به فرمول ذهنی شده برام …
عواملی مثل ارثی بودن چاقی ، بزرگ بودن معده ، سن بلوغ ، ازدواج ، تیروئید ، کم تحرکی ، کم بودن سوخت و ساز ، بارداری و شیر دهی ، افسردگی ، مصرف دارو های افسردگی !
اما بزرگترین عاملی که تو فکر کردن هام به تک تک عوامل بهش رسیدم که به نظرم اصلی ترینه اونها هم هست و یه جورایی هم قدیمی تره و ریشه دار تر ، اینه که همه میگفتن من کاملا شبیه مادرم هستم و فاجعه من از اینجا شروع شد چون تو بچه گی کاملا متناسب بودم اما مدام میشنیدم که من شبیه مادرمم خصوصا اینکه خصوصیات ظاهری مثل مو و قد و رنگ پوستمم شبیه مادرم بود پس یه فرمول قطعی تو ذهن من ایجاد شده بود که من شبیه مادرمم هستم پس چاق خواهم شد! یعنی آخرین پله شباهت چاقی بود چون مادرم زن چاقیه و متاسفانه با وجود همه تلاش ها و زحمات وبار زندگی که رو دوشش بود هیچ وقت لاغر نشد جالبه خودش میگفت من تا ۱۵ سالگی لاغر بودم و با ازدواج چاق شدم …..
فرمول تو مغز من ساخته شده بوده و من تصویری شبیه مادرم تو ذهنم از خودم ساختم و شروع کردم به چاق شدن و زمین و زمان رو متهم کردم اما همیشه تهش تو تنهایی هام با خودم میگفتم من چاقم چون شبیه مادرمم و کاری هم نمیتونم بکنم ….
حالا که خوب فکر کردم میبینم خیلی از عادت های غلطم شبیه مادرم بوده مثلا دوتا دوتا قند تو دهنم میذاشتم با چایی ، یا مادرم باقی غذاهای مونده رو میخورد و الان که من خودم مادرم همین کار رو میکنم !یا اینکه اصلا اهمیت نمیداد چی میخوره همیشه بدترین قسمت غذا رو خودش میخورد ومنم!
چقدر این قسمت از افکارم تو ذهنم مخفی بود و من نمیدونستم چقدر وقتی فکر کردم جنبه های تازه ایی کشف کردم از افکار و عادت هایی که غلط بودن و اون پسِ ذهنم بودن و من نمیدیدم …
کاش بدونم باید چکار کنم تا بتونم این افکار رو جایگزین کنم ؟
نمی دونم فقط با نقض کردن و پیدا کردن مثال های درست ، این افکارِ کهنه و ریشه دار از ذهنم پاک میشه ؟!
نمی دونم فقط با فکر کردن و نوشتن میشه افکار درست و مثبت رو جایگزین کرد؟!
واقعا چکار باید بکنم ؟!
خدایا کمکم کن 🙏
به نام خدای همیشه همراه
من از بعد کلاس ششم دچار اضافه وزن شدم و تا مدت زیادی متوجه این موضوع نبودم چون اصلا برام مهم نبود نه میدونستم پرخوری چیه نه اینکه چرا چاق شدم اصلا کسی نبود که اضافه وزنمو به رخم بکشه و منو مورد تمسخر قرار بده اما با گذشت زمان کم کم از چاق به چاق تر تبدیل شدم و کم کم حرفای اطرافیان رو حس کردم همش نصیحت میکردن ولی مادرم پشتم در میومد و بهم میگفت چیه اینایی که خیلی لاغرن اصلا غذا نمیخورن پس چطور میخوان بزرگ بشن لاغرا اینجورین میگفت بچه های لاغر قوی نیستن و این باعث میشد که من فکر کنم برای اینکه قوی باشم حتی بزورم شده باید غذا بخورم. همه بچه ها عاشق هله هوله و خوراکین و من همیشه عاشق خوراکی ها بودم اما چون مادرم نمیذاشت بخورم واسه اینکه بتونم غذا بخورم همیشه موقع برگشتن از مدرسه یواشکی میخریدم میذاشتم توی کیفمو توی اتاق یواشکی میخوردم و بعدش که مادرم منو برای نهار صدا می کرد واسه اینکه شک نکنه مجبور بودم بزور هم که شده غذا بخورم چون اگه میگفتم میل ندارم دعوا میشدم یا اینکه چون بچه بودم بزور دهنم میذاشتن. در ذهن خانواده من هم هنوز این باور وجود داره که فردی که لاغره ضعیفه و یعنی بخودش نرسیده و زود مریض میشه و الان که من دارم لاغر میشم همش میگن فردا پسفردا که مریض شدی میفهمی که باید به حرفمون گوش کنی و همش میخوان به من بفهمونن که لاغرا ضعیفن و چاق بودن به معنای قوی بودنه اما دیگه نمیتونن منو به هیچ وجه مجبور به پرخوری و اضافه خوری کنن. رفتار غذایی من شبیه پدر مادرم بوده و خانواده من رفتار غذایی کاملا اشتباهی دارن و حرف همیشگیشون این هست که اگه الان نخوری دیگه گیرت نمیاد اگه نخوری باید بریزیمش و همش از بچگی اینارو در گوش ما خوندن تا اینکه عادت پرخوری در ما شد حالت عادی. همش به ما گفتن چاقی ارثیه از مواد غذایی هست چون همش مواد شیمیایی و نگهدارنده دارم یا چاقی از کم تحرکیه وگرنه ما که چیز زیادی نمیخوریم در صورتی که من الان دیگه به این سطح آگاهی رسیدم میتونم قشنگ پرخوری رو در رفتار غذاییشون ببینم.
سلام استاد
من به راحتی وارد سایت شدم و فایل رو گوش دادم و دیدگاهم رو نوشتم اما موقع ارسال گفت شما وارد نشده آید و دید گاه من پرید .
بسیار این مشکل برای من تکرار میشه که هر از گاهی سایت اخطار میده که شما وارد نشده آید و اما بعد از وارد کردن مشخصات دوباره وارد سایت میشم هر چند تیک مرا به خاطر بسپار رو هم همیشه میزنم اما نمیدونم مشکل از من هست یا از سایت شما و آیا بقیه هم این مشکل رو دارن یا نه ؟؟
مرسی اگر رسیدگی کنید
سلام و درود
این مشکل معمولا زمانی رخ میده که چند صفحه از سایت در مرورگر گوشی همراه شما باز شده باشه
قبل از نوشتن دیدگاه بررسی کنید صفحات دیگری از سایت در مرورگر شما باز نباشه و همچنین اسم شما باید بالای قسمت درج دیدگاه نمایش داده شود درغیراینصورت شما وارد سایت نشدید
موارد را بررسی و در صورت نیاز اطلاع دهید
با سلامهمانطور که ذهن ما را چاق کرده توانایی دارد ما را لاغر هم بکند.باور چاقی؟کلا انسانهای چاق چند گروه هستند۱. از همان کودکی چاق بودند و همانطور که راه رفتن را یاد گرفتند چاقی را هم یاد گرفتند.۲. به واسطه حرف دیگران چاق شدند. و گفتند که دوست دارند یک کمی پرتر بشوند ولی غافل از اینکه وقتی ذهن چیزی را باور کنه سعی در زیاد کردن آن را دترد.وقتی باور می کنیم که چاقی طبیعی هست این میشه یک فرمول که کم کم به رفتار ما تبدیل می شود.اینقدر پرخوری و تکرار می کنند که بالاخره ذهن می پذیره و شروع به چاقی می کنه و دیگه کنتل کردنش خیلی سخت می شه.یک گروه با خوردن قرص چاق می شه.وقتی قرص می خوره و پزشک می گه این قرص باعث چاقی میشه این فرد بعد خوردن منتظر چاقی هست و خود به خود فرمول ساخته می شه.یک گروه بار داری را باور می کنند که سبب چاقی آنها شده.باور خیلی مهم هست این باور دست ماست اگر ما باور کنیم کار بعدی خود به خود و توسط ذهن ناخودآگاه صورت می گیره و ما عادت می کنیم و سپس فرمولها در ما شکل می گیرند.
اما انسانهای لاغر و متناسب هیچ گدام از این باورها را ندارنداستاد عزیز بابت وجود شما خیلی از خداجونم ممنونم من امروز که میثاقنامه را می خوندم از جسمی که خیلی قشنگ متناسب شده خود کیف کردم.ممنونم
با دورود به همه ی عزیزان تناسب فکری و استاد ارجمند
وقتی به اسم این سایت هم فکر میکنم وجودم پر از اندیشه میشه لاغری با ذهن،چقدر استاد هوشمندانه اسم این سایت رو انتخاب کردن که هر بار وارد این سایت میشیم یادمون باشه قراره ذهنمون ما رو لاغر کنه.
من تا سن ۱۲ الی ۱۴ سالگی متناسب بودم،اما یادمه از پنجم ابتدایی مامانم به منو خواهرم میگفت ماهی خشک قاضیانی،خیلی لاغر بودیم و اینکه وقتی مادرم متوجه این شده بود که اشتهامون باز شده و آلارم چاقی واسه مادرم روشن شده بود، زمانیکه علاوه بر سیری غذای بیشتر طلب میکردیم میگفت نه دیگه بسه پاشید پدرم میگفت این چه حرفیه بذار بچه ها بخورن سیر شن و ما در حد خفگی میخوردیم این اولین گام چاق شدن بود،بعد اینکه چاقی ما ارثی مادریه من و خواهرم و داداش بزرگترم مثل مادرمون چاق بودیم اما ۲تا داداشای دیگم متناسب بودن و من میشنیدم ک ژن اونا به پدرشون کشیده،اما اینجوری نبود،ما به رسم سنت ک دختر باید تو خونه باشه چاقی رو از مادر به طور کامل آموزش دیدیم.در هر شرایطی دهن ما کار میکرد جلو تلویزیون،همه جا.آشپزخونه ما رو به کوهه و چه منظره ی دل انگیزی بود تماشای غروب بی نظیرش و این لحظه با خوردن زیباترم میشد.عصرها برنج شبها گاها برنج،همش در حال خوردن،در ی برهه ای ۲٠کیلو کم کردم سعی کردم چاقی برنگرده که ی مقدار ازش برگشت و من در سن ۲۳ الی ۲۶ سالگی فقط ۸،۹کیلو اضافه وزن داشتم تا اینکه من عقد کردم،کم کم اضافه وزنم بیشتر شد.چونکه از قبل شنیده بودم آدم بعد ازدواج چاق میشه و این فرمول انقدر موند تا من عقد کردمو فعال شد و با فرمول پشت میز نشینی به اوج خودش رسید و شدم ۹۲ کیلو که در مرداد ماه شدم ۹٠ و ۱ماه پیش بودم ۸۷،۶٠٠ الان نمیدونم و دیگه هم نمیرم سر ترازو،خلاصه پک کامل افکار چاق شونده داشتم خدا رو شکر ک فقط به لطف افکار مثبت پدرم که ژن ما مریض نمیشه و اگرم بشه خودش خودشو خوب میکنه دکتر نرفتیم دیگه فقط مونده بود عوارض قرصا که چاق کننده بود،به لطف خدا و محبتهای استاد فرمولهای اشتباه رو شناسایی کردم و آوردن بر کاغذ و جایگزین کردن فرمولهای صحیح افکارم مثبت شده،رفتارهای صحیحم بیشتر شده،دیگه در ذهنم از اندامم بدم نمیاد و برعکس وقتی به این فکر میکنم میخوام سازنده ی اندام خودم باشم وجودم پر از شوق میشه،وقتی شگفتی سازان رو میبینم،یا تو اینستا آدمهای چاقی که لاغر شدن رو میبینم بیشتر به این میرسم ک من هم توانمندم و میتونم خالق خودم باشم. ما یکسری پیش فرض داریم مثل ریتم ضربان قلب که نمیتونیم تغییرش بدیم اما میتونیم فرمولهای ذهنی رو تغییر بدیم مغز ما بر اساس تصویر کار میکنه به این شکل مغز ما فرمان صادر میکنه و جسم ما اجرا کننده ی فرمانهای مغزی هستش پس ما با قدرت انتخابمون میتونیم تصویرهای زیبا بسیازیم.به لطف خدا مدتیه که از خوردنم راضیم یعنی آلارم سیری رو دریافت کردم بعدش نمیتونم بخورم امشب داشتم خودم رو امتحان میکردم من ی کاسه سوپ خوردم البته کاسه آبگوشتی بعد از نیم ساعتی واسمون آش آوردن ی ۲قاشق خوردم دیدم نمیتونم بخورم دست کشیدم،من این تغییرات مثبت رو انقدر یاد آوری میکنم ک ذهنم بپذیره که من فقط میتونم به اندازه بخورم نه بیشتر،این میشه ی تصویر متناسب از خودم.ی فرمول صحیحی که امروز یاد گرفتم اینکه جسم ما انسانها از نظر نیاز به مواد غذایی با هم تفاوتی نداره، خیلی جمله ی فوق العاده ای بود باید به باور این جمله برسیم که مصرف غذایی ما با آدم متناسب فرقی نداره.همین ذهنی ک توانایی چاق کردن ما رو داره یقینا توانایی لاغر کردن ما رو هم داره،فقط بستگی به ما داره که باور داشته باشیم که ما میتونیم،ایمان داشته باشیم که ما توانایی متناسب شدن رو دارم و مهمترتر از همه بخدا اعتماد داشته باشیم،خدایی که ما رو به بهترین شکل ممکن هدایت کرد.نکته ی امیدوار کننده اینجاست که اگر ذهن ما به این باور رسیده بود که نمیتونی لاغر شی قطعا به این مسیر هدایت نمیشیدیم،فقط باید استمرار داشته باشیم تا از شگفتی سازان آینده باشیم
خدا رو بی نهایت سپاس
استاد بابت زحماتتون ازتون متشکرم
با سلان و خسته نباشید خدمت اسناد عزیز .من هم از دوران بچگی چاق بودم و تا اونجایی که یادم هست میگفتن چاقی شما ارثی است و دیگه اینکه شنیده بودم در دوران بارداری چاق میشی من حدود ۳۵ کیلو در دوران بارداری اضافه وزن داشتم و سپس در دوران شیردهی نیز به همین منوال بود به زکر غذا میخوردم بخاطر اینکه میگقتن شیر اضافه میشه و… بعد از اون بخاطد قرص های مکمل دوران کرونا بخصوص امگا ۳ گفتن خیلی چاق میکنه و اینکه بعد از ۴۹ سالگی چاق تر میشی و چربیهات آب نمیشن….خلاصه اینکه همه چیز رو عامل چاقی میدونستم به جز خودم…بارها و بارها از روش های مختلف برای لاغری استفاده کردم اما هیچ نتیجه ای نگرفتم که به لطف خدا به این سایت هدایت شدم و با توکل بر خدا و کمک استاد انشا اله به نتیجه خواهم رسید
سلام
من همش فکرمیکردم روند چاقیم از ده سال پیش شروع شد ولی به گذشته خودم که زوم میشم میگم پس چرا من رفتارهای افراد چاق رو داشتم .
چرا بااینکه به ظاهر متناسب بودم بعد غذا بلافاصله سنگین میشدم و خوابم میبرد . چرا اونهمه کلوچه های خوشمزه میخوردم جسمم متناسب بود .
تا اینکه یادم اومد که من موقعی که ۶ ماهم بود چاق بودم اما کم کم که بزرگتر میشدم علیرغم غذایی که میخوردم باوری درمن وجود داشت که درس خوندن باعث لاغری میشه و به تبع باعث میشد من غذا زیاد بخورم ولی تحرکم خیلی زیاد بود در کودکی .و این چاقی جسمم خنثی میشد بی آنکه متوجه باشم .
عمه هام هم زیبا بودن وهم چاق .و این باعث شد که زیبایی رو درچاقی ببینم .
کمی که بزرگتر شدم باور اینکه ناراحتی وغصه باعث لاغری میشه رو مرتب میدیدم ومیشنیدم و چون در کودکی در ناراحتی وغصه بزرگ شدم علیرغم خوردن های بی رویه بازم من متناسب بودم چون دوتا باور مخالف همو خنثی میکرد.
کم کم بزرگ شدم و درس خوندنم که تموم شد یکی از باورهای لاغریم کم شد و چاقیم خودشو نشون داد.
بعدش وقتی شاغل بودم خب وضع مالیم بهتر شد ومن باورم این بود هرچه وضع مالی بهتر باشه طرف چاق تر میشه ومن هم دوباره یه کم چاق تر شدم و حرص ولع خوردن درمن بیشتر وبیشتر میشد .
تا اینکه کارم پشت میزنشینی بود واین باور هم اضافه شد ودیگه به روند چاقیم سرعت بخشید .
تفریحات وگردش ما هم بیشتر شد وباز خوردن بیشتر وبعد چاق ترشدن .
ویه کم چاق شدم مادرم میگفت به عمه ات رفتی استخوان بندیت درشته .
و همه اینها رو باور کردم برام طبیعی بود که چاق باشم .
سلام
تاحالا از روشهای مختلفی رژیم گرفتم ورزش کردم تلاش کردم ک لاغر شم اما لاغر میشدم زود برمیگشت نتیجش شد حرص ولع اعصاب خوردی متنفر شدن از خودم
من همیشه دنبال بیرون از خودم بودم ی چیزی میخواستم در بیرون تغییر بدمو غافل از اینک هرچی هس در درون من هس در وجود من در ناخوآگاه من
مهمترین دلیل چاقی من چیست
منم دلایل زیادی باعث چاقی خودم میدونستم
ارثی بودن استعداد سوختو ساز . عدم تحرک .ورزش نکردن. ازدواج بارداری شیردهی . غذا پختن . برنج سرخ کردنی شیرینی استرس اضطراب و اعصاب داغون بیماری تیروئید و
من با تموم اینها باور کردم ک اره من چاقم ب خاطر اینها باید رژیم باشم باید ورزش کنم
و زمانی ک رژیم میگرفتم ورزش نمیکردم طبیعی میدونستم ک چاق بشم انتظارم از خودم چاقی بود
من ب وسیله اینها چاقی برای خودم عادی کرده بودم
من با تموم وجودم باور کرده بودم ک من چاقم ذاتم چاقه ژنتیکم چاقه من چاق افریده شدم
در حالی ک در عکس بچگی هام دیدم ک چقدر لاغر و استخوانی بودم پس این نشون میده من چاق خلق نشدم
من در زندگیم ب اون نقطه رسیدم ک گفتم
خدا از خوردن نیس نمیدونم از چیه ولی از خوردن نیس چاقیه من دقیقا یادمه ک گفتم از ذهنمه
من هدایت شدم ب سایتی ک لاغری با ذهن یاد میده من یاد گرفتم چاقیو و بدون تلاش فقط با استمرار و توجه ب چاقی ترس و نگرانی انتظارم از خودم چاقی شد من کاری میکردم خودم بی اطلاع ازش بودم
همونطور ک آشپزی کردم بدون اینک کسی ب من یاد بده فقط با دونستن چن تا مواد اولیه یا در اینترنت گشتن و با انجام کار تکرارش استمرارش با جرات با شوق تونستن بهترین غذا رو بپزم
الانم میتونم با دادن اگاهی فرمولهای لاغری و تقویت کنم رشدشون بدم بیارمشون بالا
و لاغر بشم لاغری درونم برسم
من یک عمر فک میکردم معدم دلره میگه عدا بخورم یا ن با اینک میدیم ک من سیرم و ا انه میدم من از بودن فرمولها نااگاه بودم از قدرت دهنم
یادم میاد ک داشتم برا کنکور میخوندم و من خیلی میرقصیدم خیلی ورزش میکردم نشستم پشت میز و شبو روز درس خواندم و این فرمول در ذهن من پررنگ شد ک اره چن من میشنم عادیه من چاق شم مامانم برام کاکائو میخرید میخوردم صبحها و طبیعی میدونستم چاق شم چن میشنم و میخورم و فعالیتی ندارم
و چاق و چاق شدم
ازدواج کردم رفتم خونه همسر مادر همسرم سرخ کردنی درست میکرد منی ک شام نمیخوردم شام خوردم رژیمو شکستم وقتم کم شد برا ورزش طبیعی دونستم اره من چاق میشم چن فعالیت ندارم یا شام میخورم برنج ک میخورم
بادار شدم گفتم دونفرم طبیعی دونستم چاق شم ویتامین خوردم طبیعی دونستم چاق میشم
شیر دادم خوردم رژیم نبودم طبیعی دونستم ک اره چاق میشم ورزش نکردم خوابم زیاد شدشبها بیداربودم صبحها میخوابیدم طبیعی دونستم ک اره
چاق شدن حق منه چن من اینطوریم
این و این
مشکلات طبیعی دونستم چن اعصاب ندارم چن ناراحتم اضطراب دارم حق چاقیه
اینطوری شد ک شد م چاق
الان ک ب گذشته نگا میکنم مببینم ک چقدر طبیعی دونستم چاق باشم ولی در مورد لاغری این همه طبیعی نمیدونم
چرا چن
نااگاهم
فرمولهای چلقی مغز منو گرفته.
پس باید ادامه بدی تا زمانی ک فروملها جایگزین بشن و چ نزدیک است رسیدن
سلام استادهمیشه فک میکردم علت چاقی من پرخوری عصابانی بودن من وپیش خودم همیشه میگفتم پدرمادرت چاق معلوم منم بایدچاق باشم ولی دیگه الان این حس ترک کردم
سلام استاد گرامی و دوستان عزیز
امروز به یه نتیجه جالب رسیدم و مطمئن تر شدم که واقعا این نظریات آقای عطار روشن کاملا درسته،
من الان یه هفته بود خودم رو وزن نکرده بودم و از زیره ، به لیمو،جوانه گندم و…استفاده نکرده بودم،
و منی که همیشه احساس کردم به محض اینکه پیاده روی نمیکنم و فعالیتم کم باشه فوری چند کیلو اضافه میکنم،امروز وقتی خودم رو وزن کردم ۲کیلو کمتر از هفته قبل بودم ،
خدایا شکرت که در این مسیرم،
خیلی خوشحال شدم گفتم واقعا جالبه…
حالا اگه بخوام دلیل چاقیم رو بگم همین که یه چیز شیرین میخورم آنقدر به خودم میگم همین چاقم میکنه ،همین کم تحرکی چاقم میکنه همیشه چاقم کرده،
اما دیگه باورم تغییر کرده،
چاقی من بخاطر کم تحرکی،بارداری،ارثی و سوخت و ساز کم بدنم نیست بلکه باورهای کاملا اشتباهی در زهنم از بچگی شکل گرفته بود.
یه چیز دیگه هم همیشه مشکل ساز بوده اینکه میترسیدم صورتم خیلی لاغر بشه،چون به محض اینکه کم میکردم اطرافیان میگفتن چقدر صورتت لاغر شده،این خیلی مضر بود،
الان که سنم رسیده به ۳۵ شکر خدا اهمیتی نداره واسم.
یه تفاوتی هم با خیلی ها که دارم اینه اون اضافه وزنم کلا در قسمت پایین تنه هست که باعث شده اصلا مشخص نباشه که چاقم
همه میگن تو که چاق نیستی مگه چند کیلویی،
همیشه حداقل ۸کیلو کمتر میگن از وزن اصلیم،
اما این اضافه وزن مشکلات زیادی واسم درست کرده،
همیشه پاهام درد میکنه چون سنگینه،موقع بلند شدم و نشستن سریع نیستم خیلی اذیت میشم،
آرتروز گرفتم.
حالا میخوام به امید خدا و با کمک شما استاد عزیز همه ی این مشکلات رو با کمک لاغری درست کنم
بازم ممنونم.
سلام به همه
یاد یه خاطره ای افتادم، یادمه یروز که حدود 8،9 سالم بود و اون موقع خیلی لاغرم بودم تو دلم آرزو کردم مثل خواهرم پر باشم، خواهرم چاق نبود ولی پر بود، و این خواسته من بود همیشه ولی روش گیر نبودم، نگو درخواست کردم و رها کردم، دنیا هم دست به دست هم دادن من و به خواستم برسونن من فقط دوست داشتم یکم پر بشم ولی نمیدونستم جهان کارش گسترشه، من همینجور پر تر و پر تر و پر تر شدم تا رسیدم به چاقی، خانواده ی در کل پر خوری داشتم، حتی اون خواهرام که بعد ازدواج چاق شدن و قبلش لاغر بودن ولی زیاد میخوردن، همه غذاهارو هم دوست داشتن، من اصلا هیچ غذایی رو دوست نداشتم ولی همیشه بهم میگفتن بخور ببین چقد خوشمزست ببین همه ما داریم میخوریم من باور کردم منم باید بخورم، یادمه تنها خوراکی مورد علاقم لواشک بود که همیشه از راه مدرسه میخریدم هیچوقت نشده بود کیک و کلوچه بخرم، همش لواشک و ترشک پس نشون میده من بدنم به شیرینی کشش نداره خودم فرمولاشو تو ذهنم کاشتم، یادمه از الویه و ماکارونی که الان وقتی درست کنم معلوم نیست چقدر میخورم اون زمان متنفر بودم و تعجب میکردم خانوادم چجوری ازش میخورن، کباب دوست نداشتم نهایت دو تیکه والان 2 تا سیخم میخورم،کوکو و قیمه و مرغم دوست نداشتم فقط در حد نمردن میخوردم ولی الان همشونو دوست دارم، بدتم خیلی خیلی نرمال بود و ذهنم بسیاااار متناسب بود ولی خودم خیلی آرووووووم اونو بروم سمت چاقی از کی؟؟؟ دقیق نمیدونم ولی همون سالهای آخر ابتدایی بود و توش استمرار داشتم تا سوم راهنمایی و اول دوم دبیرستان متوجه شدم دیگه چند کیلو چاقتر از حد معمولم هستم، یعنی اول ذهنمو چاق کردم، بعد رفتار و اهمال چاق کننده داشتم مثل خوردن بیشتر از حد نیازم، نه خیلی ولی بالاخره بیشتر میخوردم تا تایید بشم و نتیجه کم کم تو جسمم ظاهر شد، بخدا اگه میدونستم اون آرزوی کودکی من و به اینجا میرسونه هرگز این آرزو رو نمیکردم، تمام باورهای چاقی که استاد حرف زدن در موردش مثل چاقی بعد ازدواج، بعد بارداری، بعد مصرف دارو و…. رو من داشتم و با هر کدومشم چندین کیلو به وزنم اضافه شد، یادمه همکارم انقدر اندامش براش مهم بود تو بارداریش خیلی مواظب خوراکش و ورزشش بود و فقط 5،6 کیلو اضافه کرد که نصفش وزن بچش بود و بعد زایمان کاملا همون اندام قبلش و داشت، حالا من بیشتر از 30 کیلو اضافه کردم، پوست شکمم کش اومد ترک برداشت شل شد بچم 3 کیلو بود بعدش من موندم و 30 کیلو اضافه وزن که نمیدونستم چیکار کنم، یکی دیگه از همکارام گفته بود بخور بابا بارداری تنها زمانیه که میتونی بخوری و کسی هم کاریت نداره منم انقدر میخوردم 30 کیلو اضافه کردم ولی بعدش رژیم گرفتم و الان ببین لاغرم، ذهن چاق کردوم و قبول میکنه؟؟؟ معلومه، اونی که میگه بخور منم رفتم واسه چاقی 100 کیلو،واااای خدا چه دوران بدی بود اعتماد بنفسم بعد زایمان صفر شده بود چون دیگه بهونه واس چاقیم نداشتم، حال روحیم خراب، لباسا همه پیرزنانه، مامانم ازم لاغرتر بود، شوهرم نصفم بود خلاصه نگم چه وضعی بود، ما خودمونم بکشیم هرچی رژیمم بگیریم هر اندازه هم نگهش داریم ذهن که چاق باشه همش اون ولع هست همش چشما گرسنست همش ذهن گرسنست فقط اونایی که سالهاست با رژیم لاغرن دارن جلوشونو میگیرن،چیزی از اصلش درست نشد، نهایت این همه سال چاقی آشنایی من با سایت تناسب فکری شد که اینجا شد خونم، استاد شدن پدرم برادرم و بقیه اعضای گروهم شدن خانوادم که همون گرمای خونم و اینجا حس میکنم، خدایا شکرت اینجام
سلام .
علت چاقی من چه بود ؟
خوردن . اعتیاد به غذا . ترس از نخوردن . بی تحرکی . خودسرزنشی . خودکم بینی . عدم اعتماد به نفس و عدم عزت نفس .
مشکلات روحی و روانی که میخواستم با خوردن اونا رو فراموش کنم .
دعوت به خوردن توسط افراد خانواده .
اینا و هزاران علت دیگه داره اما اینا همه شاخه هستن .
من خودم ریشه هستم . همه ی اینا رو من پذیرفتم . خودم کردم . من خودم خودمو چاق کردم و الان هم میخوام خودم خودمو لاغر کنم و سرشاخه های لاغری برای خودم ایجاد کنم .
واقعا هر چیز دیگه ای رو به جز خودم علت چاقیم معرفی کنم اونا یه چیز بیرونی هستن و باز من هستم که قدرت رو میدم دست اونا . من خودم خودمو چاق کردم . درسته طریقش رو نمیدونستم اما الان که دارم یاد میگیرم فهمیدم من دقیقا چاقی رو بارها و بارها پذیرفتم و بهش قدرت دادم و بزرگش کردم . من چاقی رو مثل یک بچه در وجود خودم پرورش دادم .
هیچ کسی دیگه قدرتی نداره تا زمانیکه من بهش قدرت ندم .
من باید قدرت رو خودم به دست بگیرم . من خودم چاقیم رو ایجاد کردم . تنها علت چاقی من خودم هستم . خواستم و چاق شدم . خواستم و بعد تمایلش در من شکل گرفت . افکارم کم کم به کمکش اومدند احساسم کم کم به کمک خواسته ام اومدن و رفتارم هم کم کم کننده ی بعدی در این مسیر و بعد جسمم در نهایت اومد و حاصل تلاش من در مسیر چاقی رو بهم نشون داد . من چاق شدم چون خودم کردم .
من فرزند چاقی رو پرورش دادم و حالا میخوام فرزند لاغری رو پرورش بدم . من یک بار مادر چاقی بودم پس بلدم بازم برای فرزند دیگرم هم مادری کنم . لاغری هم فرزند دیگر منست که نیاز به محبت و توجه من دارد تا رشد کند و بالنده تر از چاقی شود .
من خودم چاقی را پرورش دادم و حالا نوبت به لاغریست که پرورشش بدهم .
سلام
من از وقتي شش هفت سالم بود شروع شد قصه چاقیم يه قصه طولانی وتکراری وخسته کننده
اولاش بد نبود فقط يه وقتایی تو راه مدرسه مسخره میشدم کم کم تو خونه همه از چاقی من والبته بقیه بچه ها حرف میزدن
جالبیش اینجا بود کلی خوراکی وغذا میاوردیم مشغول خوردن و بحث در مو رد چاقی
انگاری رفتیم سینما داریم فیلم چاقی میبینیم با کلی تنقلات!!!!
هنوزم بحث چاقی داغترین بحث دور همی هامون به صرف شیرینی وشکلات وکیک مامان پز و…. واقعاواقعا نمیفهمیدم چرا اینقدر دلخور بودیم از چاقی وباز هم چاقی مرکز توجه بود وبا عشق همه تلاشمون رو میکردیم چاقتر بشیم
الآن دارم تلاش میکنم مرکز توجه رو از چاقی ببرم به سمت لاغری
الهی به امید روزای قشنگ که میدونم تو راهه
این بار همه چی فرق میکنه مصمم، قوی، با يه عالمه آرزوی خوب برا خودم ودوستان خوبم واستاد عزیز
سلام
من قبلا دلیل چاقی خودم خیلی چیزها میدونستم
همش خودمو سرزنش میکردم خودمو بی اراده میدونستم
همش میگفتم پرخوری عصبی دارم
من تو کودکی چاق بودم ولی تو دوران مدرسه لاغر بودم ولی استخونم درشت بود همس پسر خالم میگف چاق چاقی
در حالی اصلا چاق نبودم تا اینک رسیدم ب سال دبیرستان ک قرار بودکنکور بدم در ذهنم گفتم چن میشینم فعالیت ندارم کم شده یا شکلات میخورم چاق خواهم شد بعدشم رزیم گرفتم لاغر شدم دوباره
ازدواج کردم چاق شدم چرا چن گفتم وقت ورزش ندارم شام میخورم سرخ کردنی میخورم برنج میخورم غذا میخورم خسته میشم مهمون میشم بعدش
باردار شدم گفتم چن رژبم قطع کردم چاق میشم چن ویتامین میخورم چاق میشم چن ورزشم کم شده چاق میشم چن دونفرم چن بدنم استعداد داره
بعدش گفتم زایمان کردم شیر میدم میخورم ورزش نمیکنم رژیم نمیگیرم نمیخوابم خوابم تنظیم نداره
خسته میشم اعصاب ندارم
رزیم گرفتم لاغر شدم شکستم گفتم چن رزیم نیستم چن هی رزیم میگرم قطع میکنم چن بدنم ب ورزش عادت داره چن باشگاه نمیرم چن شکم نمیرم پیاده روی ندارم
دیر میخوابم زیاد میخوابم
افسردم اعصاب ندارم زیاد مریض میشم اخر هفته ها میرم بیرون دوره همی میرم خونه مامانم میرم خونه مامانم نزدیکه میرم زیاد میخورم
پرخوری عصبی دارم زیاد سرما میخورم زیاد بیمار میشم
دلایل از این قبیل چن سال از عمر من جوونی منو ازم گرف هر روز از این روزها با عذاب وجدان گذشت باحسرت باناراحتی باتنفر از خودم من بریدم واقعا
ولی الان اینجام خیلی خوشحالم مسیرم درسته و ایمان دارم ب راهی ک دارم طی میکنم و میدونم صددر صد لاغری درونمو میارم بالا
خیلی خوشحالم
امسال شب یلدای متفاوتی داشتم دیگه معدم درد نگرف چن روز مریض نمیشم اصلا حسرت نداشتم عداب وجدان نداشتم راحت بودم
ادم دیگه بودم لذت بردم از کنار هم بودن
لبخند داشتم انتظار نداشتم شاد بودم و هستم خدایا شکرت ک این روزها رو تجربه کردم شکرت
ممنون استاد یلداتون مبارک
من مطمئنم مادرتون شاده
چن ب شما افتخار میکنه
ب راهی ک انتخاب کردید
ب تغییری ک داشتید
من تمام تلاشمو میکنم ک تا ذهنموتربیت کنم و از حس خوبم لذت ببرم
سلام و درود بر یلدایی های لاغر 🧘🏻♀️😊
دلم خواست بیام بنویسم واقعیتش تازه پاسخ دیدگاههامو پیدا کردم دیدم این دوستان مجازی نیستند واقعی هستند و چقدر ابراز لطف و محبت دارند و خداراشاکرم که احساسم بر قلمم جاریست و بودنم مایه خیروبرکت است و از وجودتون سپاسگزارم 🦋✨
من از دیشب خیلی فکر کردم به اون دسته افرادی که قراره هم بشنوندو هم درک کنندو هم مهارت تبدیل آگاهی ها را به عمل پیدا کنند !؟..
خوب بشنوم(یعنی حواسمو جمع کنم چشم و گوش و البته حس لامسه را با مغز به کارگیرم )بعد تمرینات نوشتاری را انجام بدهم که با تفکر و تجزیه تحلیل فکری انجام میشه یعنی شنیده ها را در روال زندگی خود جستجو کنم چه قسمتهایی دارم خوب پیش میرم و چه قسمتهایی باید اصلاح بشه و مثال بزنم تا اینجا من با ورودی هایی که به ذهنم دادم و البته مرور خاطراتم دارم کار می کنم و این نوعی برنامه ریزی ذهنه که قراره آینده من را رقم بزنه ✨
اما مهارت تبدیل آگاهی به عملکرد من به چه صورت باشه ؟!یک سری تمرینها کنترل احساس هستند یعنی تو آینه خودم را دیدم حواسم به احساسم باشه که خودم را بپذیرم و توجه به اندامی داشته باشم که دوست دارم والآن در حال حاضر در واقعیت نیست یا موقع خوردن بدونم که باید با احساس خوب و آزادی بخورم این تمرینات را در دنیای فیزیکی میبینی ولی باید بینش و نگرش جدید نسبت به موضوع داشته باشی و احساستو تنظیم کنی ✨اما حالت بعدی اینه که مثلا دلت می خواد بدونی چند کیلویی درونیه !؟!اما استفاده از ترازو نداری ؟!خب مکث می کنی و فکر می کنی که ترازو همیشه احساسم را بد می کنه و باعث میشه عدد ترازو تو ذهنم نقش ببنده و توجهم روی عددترازو منو به سمت چاقی بیشتر هدایت می کنه پس انجام نمیدهم یا اینکه الآن دلم یه چیزی می خواد بخورم درونیه !؟فکر کنم چه نیازی دارم که می خوام با خوردن جبران بشه ؟!سرگرمی یا تفریح شاید هم محبت و توجه پس با خوردن نیازم رفع نمیشه و بعدش حتما حال بدتری تجربه می کنم چون غذا برای رفع نیاز جسم هست فقط !…و میام خودم نیاز خودم را برآورده می کنم کار مورد علاقه ام را انجام می دهم یا خودم را بغل می کنم و تو آینه از موفقیتهای خودم میگم و خودم را تشویق می کنم .ممکنه سر میزی باشم که انواع و اقسام خوراکی ها را دلم بخواد تست کنم درونیه !؟اما فکر کنم چرا دلم میخواد !؟چون اعتیاد دارم به خوردن یادم بیفته به اعتیاد ارزان که همیشه در اختیارمه