0

دلیل چاق شدن من (قسمت پنجم)

دلیل چاق شدن من
اندازه متن

❓ تا حالا به این فکر کردی که واقعاً دلیل چاق شدن‌ت چیه؟

نه اون چیزی که همه می‌گن! نه فقط پرخوری یا کم‌تحرکی… بلکه یه دلیل ریشه‌ای که توی ذهنت جا خوش کرده باشه 🧠💭

✅ وقتی دنبال حل یه مشکل هستیم، اولین قدم اینه که بفهمیم از کجا شروع شده. چاقی هم همینطوره!

اگه فقط رژیم بگیری یا ورزش سنگین انجام بدی، بدون اینکه دلیل چاق شدن رو بشناسی، مثل اینه که بخوای آب‌گرفتگی خونه رو با دستمال خشک کنی، ولی شیر آب هنوز بازه 🚿🙈

💡 دونستن دلیل چاق شدن، از نون شب واجب‌تره؟! 🍞😄

تا حالا شده دنبال کنترل تلویزیون بگردی، همه جا رو زیر و رو کنی، مبلارو جابه‌جا کنی، حتی تو یخچال (!) دنبالش بگردی، بعد یهو ببینی توی دستت بوده؟! 😅

آره… خیلی وقتا جواب درست جلو رومونه ولی چون دلیل رو نمی‌دونیم، می‌ریم سراغ هزار راه اشتباه.

چاقی هم همچین حال و روزیه! تا وقتی ندونی دلیل چاق شدنت چیه، ممکنه کلی رژیم و ورزش و کارای عجیب و غریب انجام بدی، ولی به نتیجه نرسی… چون کنترل دستته، فقط باید بفهمی کجاست! 🎮✨

📌 خیلی از افرادی که اضافه‌وزن دارن، بارها روش های مختلف لاغری رو امتحان کردن، رژیم گرفتن، باشگاه رفتن، کالری شمردن، آب کرفس خوردن، حتی تا مرز گریه با ترازو درگیر شدن! 😭⚖️

ولی آخرش چی؟ هیچی. نتیجه‌ای که موندگار باشه، نگرفتن. چون اصل قضیه، یعنی فهمیدن دلیل چاق شدن‌شون رو ندونستن.

🛠️ بیشتر روش‌های لاغری فقط روی عوامل بیرونی تمرکز می‌کنن:

کالری کمتر، حرکت بیشتر، جویدن بیشتر (!) و کلی کار دیگه که بیشتر شبیه تقلای بی‌هدفه.

در حالی‌که اگه ندونی چرا چاق شدی، هر تلاشی مثل اینه که بخوای با دم‌پایی کوه رو فتح کنی! 🩴🏔️

پس بیا باهم اولین قدم درست رو برداریم:

🎯 بفهمیم دقیقاً دلیل چاق شدنمون چی بوده؟!

وقتی دلیل بروز مشکل را بدانیم اقدام کردن برای برطرف کردن آن بسیار ساده تر از زمانی است که دلیل مشکل را ندانیم و بخواهیم از طریق آزمون و خطا برای رفع مشکل اقدام کنیم.

این اصل درباره چاقی نیز صادق است.

دلیل چاق شدن

🎯 چرا اکثر روش‌های لاغری جواب نمی‌دن؟

علت ناکارآمد بودم روش های لاغری اطلاع نداشن آنها ار دلیل چاق شدن فرد است.

تا حالا فکر کردی چرا با اینکه کلی رژیم گرفتی، ورزش کردی، حتی آب رو هم با ترس خوردی، اما هنوز اون عدد لعنتی روی ترازو تکون نخورده؟! 😩

جوابش ساده‌ست: بیشتر روش‌های لاغری چون دلیل چاق شدن تو رو نمی‌دونن، نمی‌تونن مشکل رو از ریشه حل کنن.

بعضی‌ها فکر می‌کنن دلیل چاق شدنشون یه چیز جدیه، مثلاً کم‌کاری تیروئید، مصرف یه داروی خاص، یا یه بیماری خاص.

خب بله، طبیعیه که وقتی هزاران بار شنیدی که این موارد باعث چاقی می شن این نگرش در ذهن افراد شکل بگیره اما واقعیت اینه که خیلی از افراد متناسب هم با همین مشکلات مواجه هستند اما چاق نیستند.!

به این سوال فکر کنید: چرا خیلی از افراد چاق و متناسبی که به یک بیماری مبتلا می شن با مصرف داروهای مشابه بهبود پیدا می کنند ولی افراد چاق با وجود تمام رژیم‌ها و راهکارهایی که امتحان کردن، نتیجه‌ی پایدار نگرفتن؟

چون روش‌هایی که استفاده کردند به دلیل اصلی چاق شدن کاری نداشتن!
📌 راهکارهای بدون شناخت دلیل چاق شدن، مثل پانسمان کردن زخمی است که عفونتش درمان نشده؛ ظاهر را بهتر می‌کند اما درون همچنان آسیب دیده باقی می‌ماند.

💥 مهم‌ترین دلیل چاق شدن چیه؟

یه نفس عمیق بکش چون جوابش ممکنه غافلگیرت کنه:

باور چاقی. بله، درست خوندی! باور اینکه “من چاق هستم و باید چاق بمونم.”

حالا با خودت روراست باش و ببین کدوم‌یکی از این جمله‌ها رو توی ذهن یا حتی با صدای بلند گفتی:

  • تو خونواده‌ی ما همه چاقن، منم از همونا هستم.
  • من خیلی کم‌تحرکم، چاق شدنم طبیعیه.
  • پرخوری عصبی دارم دیگه، دست خودم نیست.
  • سوخت‌وساز بدنم افتضاحه، هرچی می‌خورم تو بدنم باقی می‌مونه!
  • بعد از بارداری دیگه نتونستم برگردم به وزن قبل.
  • شغل من خیلی استرس داره، طبیعیه که چاق بشم.

اگه حتی یکی از این جمله‌ها درباره‌ی تو صدق می‌کنه، یعنی تو باور کردی که چاق شدی چون چاره‌ای جز این نداشتی. 😕

و خبر بد – یا بهتره بگیم واقعیت – اینه که همین باور، مثل یه قفل، تو رو توی چاقی نگه می‌داره.
هرچقدر هم تلاش کنی، رژیم بگیری یا ورزش کنی، اگه باورت این باشه که چاقی طبیعیه یا اجتناب‌ناپذیره، مغزت نمی‌ذاره لاغری رو تجربه کنی. 🧠🔒

وقتی شما به هر دلیلی باور کنید که چاق شدن یک امر طبیعی است، به طور ناخودآگاه انتظار و دلیل چاق شدن را در ذهن خود شکل می‌دهید.

با تکرار این باور، تصاویر چاقی از خودتان در ذهن شما نقش می‌بندد و این تصاویر معمولاً با احساس ترس از چاق شدن یا بیشتر چاق شدن همراه می‌شوند.

اگر این تصاویر در ذهن شما ثابت بمانند، به تدریج فرمول‌هایی برای چاق شدن در مغز شما ایجاد می‌شود. این فرمول‌ها به فرمان‌هایی تبدیل می‌شوند که نحوه واکنش شما را در برابر غذاها تغییر می‌دهند.

این فرمول‌ها همچنین به دستوراتی برای ذخیره چربی و افزایش سایز و وزن بدن تبدیل می‌شوند. چون بدن ما تحت فرمان مغز قرار دارد، به راحتی می‌تواند از وضعیت متناسب به وضعیت چاقی تغییر کند.

یک مطالعه‌ی جالب که در مجله‌ی Milbank Quarterly منتشر شده، نشان داد که دیدگاه افراد درباره دلیل چاقی می‌تواند رفتار اجتماعی آنها را هم تغییر بدهد.

کسانی که باور دارند دلیل چاق شدن بیشتر به عوامل خارج از کنترل فردی مثل ژنتیک، گسترش مواد غذایی ناسالم، یا ماشینی شدن زندگی مربوط می‌شود، تمایل بیشتری دارند که از برنامه های مختلف برای لاغری استفاده کنند و ضمنا از تصمیات دولت برای مبارزه با عوامل تشدید کننده چاقی در جامعه حمایت می کنند.

در مقابل، افرادی که فکر می‌کنند دلیل چاق شدن فقط به خاطر کمبود اراده شخصی یا بی‌انضباطی در غذا خوردن ایجاد می‌شود، معمولاً کمتر از چنین سیاست‌هایی حمایت می‌کنند. چون به نظرشان راه حل چاقی فقط در تغییر رفتار فردی است و نیازی به مداخلات دولت نمی‌بینند.

این تحقیق اهمیت باورهای ذهنی را در درک ریشه‌های چاقی و در نتیجه نوع برخورد با این معضل اجتماعی به خوبی نشان می‌دهد.

تاثیر باور کردن چاقی

باور کردن چاقی، اصلی‌ترین دلیل چاق شدن خیلی از ماهاست! 😳

هر چقدر بیشتر توی ذهنت قبول کرده باشی که “من آدم چاقی هستم”، به همون اندازه بیشتر در معرض چاق شدن یا چاق‌تر شدن قرار می‌گیری. 📈

حالا نکته‌ی جالب‌ترش اینه:

وقتی هی میری سراغ رژیم و ورزش و انواع و اقسام روش‌های لاغری، اما نتیجه‌ی درست و حسابی نمی‌گیری، این باور در ذهنت قوی‌تر میشه که:

“دیدی گفتم چاقم؟ دیدی کاریش نمی‌شه کرد؟” 🥲

همین افکار کم‌کم وزنت رو بالاتر می‌بره بدون این که خودت بفهمی.

پس اگه واقعاً تصمیم گرفتی لاغر بشی، و مهم‌تر از اون، برای همیشه متناسب بمونی، باید بدونی که کار از کنترل ذهن شروع میشه. 🧠✨

باید دلیل چاق شدنت رو بشناسی، باورهای اشتباه رو اصلاح کنی و راه درست رو یاد بگیری.

توانایی قدرت ذهن

وقتی بفهمی دلیل چاق شدن تو چی بوده و چطور ناخودآگاه سال‌ها به نفع چاق‌تر شدن خودت عمل کردی، تازه یه نور امید قشنگ تو دلت روشن میشه! 🔥

چون دیگه می‌فهمی ارث و سوخت‌وساز و تیروئید و … فقط بهونه‌ست. 🎯

اگه تونستی تو این سال‌ها چاقی رو یاد بگیری و هر سال یه کم وزن اضافه کنی، پس قطعاً می‌تونی لاغری رو هم یاد بگیری و با تمرین و استمرار، به اون اندام دلخواهت برسی. 🌟

👀 یه نگاهی هم بنداز به فرق بین فکرهای آدمای متناسب و آدمای چاق.

می‌بینی که فقط کافیه محتوای ذهنی خودتو عوض کنی تا رفتار و بدنت هم دنبالش تغییر کنه!

پس حتماً با دقت به فایل آموزشی امروز گوش بده 🎧

✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین مهم: کشف دلیل چاق شدن خودت!

🌟 مرحله اول: تشخیص نوع چاقی!

اول باید بدونی تو کدوم گروه از افراد چاق هستی:

  • چاق‌های ناآگاه: آدمایی که از بچگی چاق بودن و اصلاً تصویر ذهنی لاغری از خودشون ندارن. (فرمول‌های لاغری تو وجودشون هست ولی هرگز فعالش نکردن!)
  • چاق‌های آگاه: آدمایی که یه زمانی متناسب بودن، ولی به دلایلی تو یه دوره‌ای تصمیم گرفتن چاق بشن. (مثلاً فکر کردن چاق بودن امنیت میاره یا مشکلاتشون رو حل می‌کنه.)
  • افراد منتظر: اونایی که یه اتفاق خاص یا یه حرف از یه آدم معتبر باعث شده انتظار چاق شدن در ذهنشون شکل بگیره و کم کم چاق بشن.

✏️ حالا تکلیف چیه؟
دسته‌بندی خودت رو پیدا کن و چند خط درباره‌ی روش چاق شدنت بنویس. بعدش سعی کن یه نفر از دسته‌های دیگه پیدا کنی و وضعیتت رو با اون مقایسه کنی.
(هدف اینه که بفهمی مسیرها فرق می‌کنه ولی نتیجه یعنی همون فرمول‌های چاق ذهنی یکیه!)


🌟 مرحله دوم: شناخت احساس سیر شدن

حالا وقتشه بری سراغ احساسات بعد از غذا خوردن:

  • بعد از غذا حس می‌کنی واقعاً سیر شدی یا حس خفگی داری؟
  • به نظرت نشونه‌های واقعی سیر بودن چیه؟
  • نشونه‌های خفگی و پرخوری چی میتونه باشه؟

✏️ صادقانه بنویس الان تو چه وضعیتی هستی:
آیا بعد از غذا حس خوبی داری یا احساس خفگی و سنگینی؟

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن


توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، ویدیوی توضیحات تکمیلی این بخش را استفاده کنید

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.00 از 256 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=11431
302 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار مهدیه محمدپور
      ۱۴۰۵/۰۴/۱۹ ۱۲:۲۹
      مدت عضویت: 8 روز
      امتیاز کاربر: 1530 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 969 کلمه

      سلام به استاد عطارروشن و دوستان عزیز

      مرحله اول: تشخیص نوع چاقی!

      اول باید بدونی تو کدوم گروه از افراد چاق هستی:

      • چاق‌های ناآگاه: آدمایی که از بچگی چاق بودن و اصلاً تصویر ذهنی لاغری از خودشون ندارن. (فرمول‌های لاغری تو وجودشون هست ولی هرگز فعالش نکردن!)
      • چاق‌های آگاه: آدمایی که یه زمانی متناسب بودن، ولی به دلایلی تو یه دوره‌ای تصمیم گرفتن چاق بشن. (مثلاً فکر کردن چاق بودن امنیت میاره یا مشکلاتشون رو حل می‌کنه.)
      • افراد منتظر: اونایی که یه اتفاق خاص یا یه حرف از یه آدم معتبر باعث شده انتظار چاق شدن در ذهنشون شکل بگیره و کم کم چاق بشن.

      من در گروه افراد منتظر قرار میگیرم.

      من از 12_13 سالگی چاق شدم. قبلش لاغر و متناسب بودم. رفتار های غذایی من بیشتر شبیه پدرمه. پدر من هم تا یه سنی خیلی هم لاغر بود، اما بعدش چاق شد…

      میتونم بگم کلا خانواده پدریم همینجوری بودن.. همشون (به جز دوتا از عمو هام)  تا یه سنی لاغر بودن، اما بعد از ازدواج چاق شدن چون باورشون این بود که بعد از ازدواج ادم چاق میشه.

      مادرم در گروه چاق های اگاه قرار میگیره. قبلا از لاغری رنج میبرد و با قرص چاق شد و دیگه الانم چاقه. البته نه زیاد…

      پدر و مادرم چند سال پیش تصمیم گرفتن لاغر بشن و دوره قانون سلامتی استاد عباسمنش رو شروع کردن…

      و خیلییی هم لاغر شدن. جوری که همه تعجب کرده بودن چطوری شما انقدررر لاغر شدین؟؟

      همون موقع ها من 11_12 سالم بود… 

      از اونجا من فهمیدم چاقی و لاغری یعنی چی… تا قبل از اون اصلا نمیدونستم چاقی چیه؟؟ و خب خیلی عادی زندگیمو میکردم..

      و بعدش از همون موقع ها بود که منم چاق شدم..

      چون میدیدم پدر و مادرم خودشونو از خوردن خیلی چیزا محروم کرده بودن بخاطر ترس از چاق شدن..!! و منم اینو باور کردم که خوردن باعث چاقی و نخوردن باعث لاغری میشه… 

      و از اونجا به بعد هرچی میخوردم میترسیدم که منم چاق بشم، و خب این باور باعث شد من خیلی به غذا خوردن تمایل پیدا کنم و غذا برای من یه چیز خیلییی لذیذ و یه لذت فوق العاده بشه…

      و بعد از اون من دچار مشکل اضافه وزن شدم…. و خیلی مشکلات برام پیش اومده بود، درست مثل قبلا شما شما استاد، اینکه لباسای مورد علاقمو نمیتونستم بپوشم، از اینکه کسی بدنمو ببینه خجالت میکشیدم، خیلی از فعالیت های بدنی رو نمیتونستم راحت انجام بدم، بخاطر همین موضوع نمره ورزش من در کارنامه همش پایین بود مثل 16، و این باعث پایین اومدن معدلم شده بود که خیلی برام مهم بود و من هرکارم میکردم نمیتونستم در ورزش نمره بالایی بگیرم… با یکم تلاش متفرقه تونستم بشم 18 ولی واقعا حسرت میخوردم که بقیه نمراتم عالی ان به جر ورزش که یه چیز پیش پا افتادست و زیاد مهم نیست و تاثیر انچنانی نداره…! و…..

      مرحله دوم: شناخت احساس سیر شدن

      حالا وقتشه بری سراغ احساسات بعد از غذا خوردن:

      • بعد از غذا حس می‌کنی واقعاً سیر شدی یا حس خفگی داری؟ 
      • من خیلی وقتا حس می‌ کنم ترکیدم، ولی همزمان مغزم میگه هنوز گشنمه! این تضاد وحشتناکیه که باعث میشه من همیشه بین خفگی و گرسنگی در نوسان باشم… من معمولا حس خفگی رو با سیر بودن اشتباه میگیرم..برای من سیر بودن یعنی اون نقطه ای که دیگه جا ندارم … و وقتی جا ندارم، و زیاد میخورم احساس گناه میکنم و احساس ترس از چاق تر شدن…قبلا این خیلییی بیشتر بود، اما الان یکم کمتر شده، از وقتی با خودم تکرار میکنم که غذا فقط بخاطر تامین انرژی و سوخت بدنه نه برای تفریح و لذت… و تمایلم به غذا کمتر شده… حتی اگه زیاد بخورم مثل قبلا زیاد احساس گناه نمیکنم.. و الان ریزه خواریم کمتر شده، و غذا هم کمتر میخورم، کلا انگار نمیتونم بخورم.. یه چیز ته ذهنم میگه بازم بخور تا قشنگ سیر بشی (قشنگ پر بشی و جا نداشته باشی) که این یعنی در ذهن من خوردن مترادفه با خفه شدن و جا نداشتن، سنگین شدن…. اما من بازم این باورو با خودم تکرار میکنم که غذا = تامین انرژی و سرخت بدن، نه ترکیدن…! 

      و این باور باعث میشه دیگه مثل همیشه به غذا خوردن ولح ندارم…

      • به نظرت نشونه‌های واقعی سیر بودن چیه؟ 
      • تغییر در طعم: لقمه‌های آخر دیگه اون لذتِ لقمه‌ های اول رو ندارن. این یعنی ذهن دیگه به غذا «نیاز» نداره.
      • سکوت معده: هیچ صدای «بده‌کارانه» یا کششی حس نمی‌کنم.
      • پایداری انرژی: بعد از غذا، قند خونم ناگهانی افت نمی‌کنه که بخوام از خستگی غش کنم.
      • تمرکز: ذهنم دیگه درگیرِ «بقیه غذا» یا «دسر» نیست…
      • نشونه‌های خفگی و پرخوری چی میتونه باشه؟
      • فشار فیزیکی: حس تپش قلب یا سنگینی در قفسه سینه.
      • کندی ذهنی : اون حالت «منگی» بعد از ناهار که نمیتونم یه جمله رو درست پردازش کنم.
      • ناراحتی گوارشی: سوزش سر دل، ترش کردن، یا حس اینکه غذا پشت گلوم گیر کرده.
      • نیاز به استراحت اجباری: وقتی بدن دستور میده «باید بخوابی» تا بتونه این حجم از بار اضافه رو جا به‌ جا کنه.

      تفاوت درونیِ سیر شدن و خفگی

      • سیر شدن : این یک وضعیت فیزیولوژیک متعادله. وقتی سیر می‌شی، مغزت سیگنال‌های هورمونی (مثل لپتین) رو دریافت می‌کنه که می‌گه: «انرژی کافی تامین شد.» حسش مثل اینه که یه لیوان آب رو تا لبه پر کنی؛ تا اونجاست که جا داره و عالیه. تو هنوز سبک هستی، ذهنت شفاف باقی مونده و حس می‌کنی می‌تونی بعد از غذا بلند شی و یه پیاده‌رویِ آروم داشته باشی.
      • خفگی: این وضعیتِ «لبریز شدن» هست. وقتی از حد می‌گذری، معده‌ات که خاصیت کشسانی داره، بیش از حد منبسط می‌شه. این فشار به دیافراگم منتقل می‌شه و حسِ تنگی نفس یا همون «خفگی» رو ایجاد می‌کنه. انگار تمام انرژی بدنت صرف هضمِ اون کوه غذا می‌شه و تو فقط می‌خوای بی‌هوش بشی.

      و من همیشه فرق بین خفگی و سیر شدن رو نمیدونستم. فکر میکردم سیر شدن و خفگی یکیه برای همین وقتی انرژی بدنم تامین میشد و دیگه نیازی به غذا نداشتم، ذهنم میگفت بخور هنوز سیر نشدی ( چون احساس خفگی نداشتم) برای همین بازم میخوردم تا دیگه انقدر سنگین میشدم ک نمیتونستم بلند بشم و فقط میخوابیدم…

      خدانگهدار

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم نیکروان
      ۱۴۰۵/۰۴/۱۵ ۱۵:۴۸
      مدت عضویت: 712 روز
      امتیاز کاربر: 26735 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 183 کلمه

      سلام من ازبچگی لاغربودم اماازسن ۱۴ سالگی چاق شدم روزبه روزچاقترمیشدم خودم علت رونمیدونستم پرخوری هام بیشترمیشد اصلا به لاغری فکرنمیکردم انگارلذت خوردن توذهنم جاخوش کرده بودوازاطرافیان شنیدم که چاقی توخانواده شماارثیه ازسن چها سالگی لاغرمیشیدمنم باورش کرده بودم بخوردنهام ادامه میدادم برادرم چاق بود پدرومادرم بخاطردیابت لاغرشده بودن اما اطرافم دوستانی بودن متناسب بودن اوناباکم خوری وترس ازچاق شدن اون موقع ها کسی نمیدونست باذهن میشه لاغرشدهمش رژیم ورزش بود من خودم براخریدلباس به مشکل میخوردم چقدرحس وحال بدی داشتم ذهن ناارام ازحرف اطرافیان حالم بدمیشد چرا لاغرنمیکنی ومن سخت میکردم لاغرشدن روبراخودم میگفتم براباارادهاست کارمن نیست من اراده ندارم نمی تونم جلوی خوردنموبگیرم مرحله دوماون دوران حس پرخوری وچقدربدبوداین حالت ها نمیدونم چراهمش خوردن رودوست داشتیم من دیدمافرادی درحدخفگی میخورن خودم قبلا ازخوردن زیادمریض شدم اماالان نه درحدسیری طبق قدرت ذهن متوجه میشم وخداروشاکرم تواین مسیرم من قبلا نمیدونستم سیری بایددرحد پرخوری شدیدمیخوردم دوم نشونه خفگی وپرخوری من پرخوری داشتم درحدمریضی الان به اون رفتارهام فکرمیکنم چقدربدبود اگاالان ارام هستم اون ولع هاکم پرخوری ندارم ذهنم ارامه لاِغری باذهن شخصیت ماروتغییرداد ذهن ماروتربیت کرده وماباارامش غذابخوریم اونوبراتامین انرژی بدونیم نه تفریح 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار منصوره عسکری
      ۱۴۰۵/۰۳/۲۰ ۱۲:۱۲
      مدت عضویت: 42 روز
      امتیاز کاربر: 2060 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 342 کلمه

      جزو کدوم گروه از افراد چاق هستم:افراد منتظر 

       من خیلی متناسب بودم  فقط چون به نسبت اعضای خانواده بدن متناسبی داشتم  در واقع اونا لاغر بودن بیش از اندازه 

      شاید بیشتر از اونا غذا می خوردم و پر تر بودم ولی تا زمانی که این حرفارو نشنوم اصلا به چاقی فکر نمیکردم 

      ‌ولی با گفتنشون یادمه هر سال چند کیلو اضافه میشدم 

      که الان میفهمم چون خودمو محکوم به چاقی میدونستم و منتظر چاقی بودم 

      • کسی که مثل  من منتظر چاق شدن بوده، ممکن است سال‌ها با این باور زندگی کرده باشد که «من ذاتاً چاقم» یا «بالاخره چاق می‌شم

      ظاهر داستان‌ها فرق دارد، اما وقتی عمیق‌تر نگاه می‌کنم، همه به چند نقطه مشترک می‌رسند:

      1. یک باور محدودکننده درباره بدن و وزن(مثل «من چاقم»، «لاغر شدن برای من سخت است»، «خانواده ما چاق هستند»)
      2. استفاده از غذا برای مدیریت احساسات(خستگی، بی‌حوصلگی، ناراحتی، استرس، تنهایی و…) که تنهایی در مورد من صدق میکنه من در بچگی به شدت یه دوران هایی احساس تنهایی میکردم
      \"🥲\"/
      1. کم‌رنگ شدن توجه به سیگنال‌های واقعی بدن(خوردن تا سنگینی به جای خوردن تا سیری)

      در مورد خودم وقتی با دو گروه دیگر مقایسه می‌کنم، احتمالاً می‌بینم که اگر چه از بچگی خیلی چاق نبودم و تصمیم هم نگرفتم چاق شوم اما:

      • خودم را چاق می‌دیدم
      • باور کرده بودم که مستعد چاقی هستم،
      • هنگام خستگی و بی‌حوصلگی به غذا پناه می‌بردم
      • و گاهی تا حد سنگینی غذا می‌خوردم.

      پس نتیجه

      «داستان شروع چاقی افراد متفاوت است، اما فرمول ذهنی چاقی تقریباً یکی است: باورهای چاق‌کننده + خوردن احساسی + نادیده گرفتن نیاز واقعی بدن.

      خداروشکر به خاطر این آگاهی

      \"😍\"/

      شناخت احساس سیری در من :زمانی بود که دیگه اسید معدم از بین میرفت یا کمتر میشد 

      تا قبل اشنایی با تناسب فکری اصلا نمیدونستم نقطه ی سیری چیه چون با خالی شدن معدم معدم اسیدی میشد من تاجایی می خوردم که برطرف بشه   الان تصمیم گرفتم برم دکتر گوارش 

      الان بعد سیری احساس سبکی دارم  قبلا احساس سنگینی و  رخوت دوست داشتم بخوابم

      به نظرم خفگی بدتر از سنگینیه 

      خفگی اصلا دوس نداری تکون بخوری 

          من سالها برای رفع سوزش معدم غذا زیاد می خوردم نه بر اساس الارم سیری ولی الان دونستن این قضیه برام یک بینش ارزشمنده

      یا حق🙏🏻

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ندا رضایی
      ۱۴۰۵/۰۳/۰۷ ۱۴:۴۹
      مدت عضویت: 51 روز
      امتیاز کاربر: 820 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 247 کلمه

      سلام. در مورد سوال اول که من جزو کدوم دسته از افراد هستم فکر میکنم دسته ی سوم و افراد منتظر باشه. من از وقتی بدنیا اومدم لاغر و کاملا متناسب بودم تا سن ۲۴ سالگی هم همیشه متناسب بودم و هیچ وقت هم به خودم گرسنگی نمی‌دادم و همیشه هم سیر بودم . اصلا در فکر کالری شماری و ورزش برای لاغری نبودم.بعد از اون دوتا بارداری پشت سرهم داشتم و اضافه وزن پیدا کردم ولی زیاد نبود. و بعد از تولد بچه ی دومم نهایت اضافه وزن من ۵ یا ۶ کیلو بود. تا چهار سال توی همون وزن موندم ولی بعدش این پنج سال اخیر اضافه وزن من زیاد شد و تقریبا ۱۵ کیلو اضافه شدم. چاقی من بخاطر حرف یا تلقین کسی نبود بلکه نتیجه ی رفتار اشتباه و پرخوری خودم بوده . این مدت سالی چندبار رژیم گرفتم و شکست خوردم و به امید خدا این بار ثابت قدم میمونم

      در رابطه با سوال دوم من در دوره ی اضافه وزنم همیشه در حد خفگی می‌خوردم. چندبار نهار و چندبار شام. اکثر وقتها کاملا سیرم و حتی اشتها هم ندارم ولی معتقدم غذا نباید حروم بشه و باید بخورمش. یا اگر خوراکی تو خونه باشه اینقدر بهش فکر میکنم تا میرم سراغش و حجم زیادی ازش میخورم. یا مثلاً بعضی وقتها فکرمی‌کنم اگر یه خوراکی رو نخورم از دستم رفته و یه موقعیت جذاب رو از دست دادم. این چندروزه روی این رفتارم کار کردم و در حال اصلاح عادت های بدم هستم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 24 25 26
گردونه هدایا گردونه هدایا