وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو میشناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمیدونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمیرسیدم، به مادرم اعتراض میکردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سالها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.
این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادتهای چاقکننده) دیدیم که عادتها از باورها ساخته میشن. امیدوارم جلسههای قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون میکنی و به زندگی خودت فکر میکنی، مانعهای متناسب شدن رو بهتر پیدا میکنی. در این جلسه میخوام از مهمترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 مهمترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی
وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمولهایی میسازه و بر اساس همون فرمولها رفتارها و عادتهایی در اون ایجاد میکنه که به سمت چاقی میبرنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همهاش ناخودآگاهه.
خیلی سادهترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.
🛤️ چهار مسیری که آدمها رو به چاقی رسونده
از نوشتهها و پیامهای اعضای سایت، میشه آدمهایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.
۱. کسانی که از بچگی چاق بودن
من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکسهای بچگیم هم همین رو نشون میده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همونطور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.
بچه رفتار پدر و مادرش رو میبینه و یاد میگیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچهاش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونهی مادر لایق بودن میدونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.
ما بچهها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جملههایی مثل «چاقی در خانوادهی ما ارثیه» یا «همهمون چاقیم و هر کاری کنیم چاق میمونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن
گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخرهشون میکردن. خیلیهاشون که برای مشاوره پیش من میان، میگن «ما فقط میخواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوشلباستر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.
مشکل اینجاست که هیچکدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «میخوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط میخواستن چاقتر بشن. وقتی ذهن فرمول چاقتر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدمها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.
بنابراین اگه فکر میکنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم میخوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.
۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت میکنه»
کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک میره و پزشک دارویی تجویز میکنه و میگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». چون همهی ما به پزشکها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازهی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.
از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش میگه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو میخورم». کمکم رفتارهای غذاییش عوض میشه و اضافه وزن پیدا میکنه. جالبه که خیلیهاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. میگن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.
۴. اضافه وزن بعد از بارداری
خیلی از خانمها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار میشن، چون تجربهای ندارن، به حرف بزرگترها گوش میدن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه میکنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «اینها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».
در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعدهها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمیخوردن، فرمولهای ذهنیشون رو دستی عوض میکنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی میشه. بعد از زایمان هم خیلیها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر میشه. این باور اشتباه هم باعث میشه باز بیشتر بخورن.
من که از بچگی کمکم و گرمبهگرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگینتر شدم، دیگه با بچهها در کوچه نمیدویدم چون زود خسته میشدم. استخر نمیرفتم چون خجالت میکشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه میکنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچکدوم از لباسهاش اندازهاش نیست و حال روحیش هم خیلی بد میشه.
۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه
من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد میشنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاقتر میشه». پسر عموهام رو هم میدیدم که بعد از ازدواج چاقتر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همهی اینها رو بهعنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج میکنه، این فرمولِ از قبل ساختهشده فعال میشه و رفتار غذاییش کمکم تغییر میکنه.
باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی میشه» هم همینطور عمل میکنه. هیچکدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون میکنه.
📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»
یکی از ویژگیهای ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، میخواد ادامه بده. کسی که کسبوکارش رو دوست داره، میخواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، میخواد در اون پیشرفت کنه.
مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمیکنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش میکنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاقتر، باز یه ذره چاقتر.

🧭 مغز فرماندهی خوردن ماست
همهی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همینطوره. خیلیها فکر میکنن معدهشون باعث چاقیشونه و میگن «معدهام گشاده». بعضیها هم میگن «بدنم شیرینی میکشه». ولی بدن بهتنهایی هیچ فرمانی صادر نمیکنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمیخوره.
بدن آدمها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت میکنن، اینطور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیادهروی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا میخوردم. اینها همه فرمولهای اشتباه ذهن من بود.
چرا آدمهای لاغر وزنشون رو از قبل میدونن؟
اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمیتونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدمهای متناسب رو دیدم که میگن «سی ساله هر وقت میرم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».
دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیهی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمولهای خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل میکنیم، اون فرمول پررنگتر میشه.
🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم
وقتی باور میکنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول میسازه و فرمان میده. ما فقط اجراکنندهی این فرمانها هستیم.
به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم میکردم، مطمئن بودم دوباره چاق میشم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم میگیری، داری با فرمان مغزت مقابله میکنی. مغز میگه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمیخوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن میشه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.
یادمه یه بار در برنامهی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر میکردم و آروم بالا میآوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمیداشتم، ولی اندازهی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا میکرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت میکردم.

😮💨 من فقط سیری و خفگی رو میشناختم
آدمهای متناسب دو حالت رو میشناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو میشناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اونها دست از خوردن میکشیدن، تازه شروع من بود. من فکر میکردم اون فشاری که در شکمم حس میکنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».
ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی میرسیدم و چون سنگین میشدم، میخوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار میشدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچههای محلی که خودش خیلی خوب درست میکرد آماده میکرد. چون از حالت خفگی یه کم پایینتر اومده بودم، دوباره میخوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچههای عصر بود.
خیلیها میگن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و میدونیم کارش چیه. غدههایی داریم که آنزیم ترشح میکنن. ولی هیچ غدهای به اسم غدهی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری میکنیم فکر میکنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

🌳 اول ریشه رو پیدا کن
تا وقتی ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوههای یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوهها سم بزنی یا میوهها رو بکنی، میوهی بعدی هم آفت میزنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همینطوره.
بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیههایی مثل ارث و سوختوساز بیرون میای. میفهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل میگیره و باور میکنی که واقعاً میشه متناسب شد.
📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت
🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
- اگه از بچگی چاق بودی: عادتهای غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اونها غذا میخوری؟
- اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جملهای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
- بر اساس این باور، چه عادتهایی در تو شکل گرفت؟
مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کمکم به این وضعیت رسیدم.»
🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟
- بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چیه؟
✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم ذهن چطور فرمولها رو گسترش میده و این فرمولها چطور عادتهای پرخوری رو در ما میسازن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمولهایی میسازه که رفتار و عادتهای ما رو به سمت چاقی میبره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.
۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟
چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جملهای که دربارهی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمیره و باید در ذهن تغییر کنه.
۳. چرا بعد از بارداری چاق میشیم؟
چون در دوران بارداری با توصیهی دیگران بیشتر و متنوعتر غذا میخوریم و بعد از زایمان هم فکر میکنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی میشن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا میکنن.
۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟
چون تا ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمیتونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیهها بیرون میای و میدونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.
امتیاز 4.02 از 265 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
با سلام .
من جز افراد دسته ی چاق ناآگاه طبقه بندی میشم.
تقریبا از ۸ سالگی روند چاقی من شروع شد و هر خاطره ای که دارم از اندازه نبودن لباس ها، دنبال سایز بزرگ رفتن و ناراحتی های بعدش بوده.
مادرم از ابتدا تا زایمان دومش که من بودم متناسب بود ولی وقتی سه چهار می گذره حرف فامیل روش تاثیر میذاره چون همش بهش میگفتن تو چرا انقدر هیکلت خوبه؟ حتما مریضی که بعد از دوتا زایمان چاق نشدی ، همه چاق میشن تو چرا تغییر نکردی و… که بالاخره یکروزی این باور ذهن متناسب شکست و چاقی مادرم شروع شد .. بعدش دوباره حرف و حدیث که چرا انقدر چاق شدی و برو باشگاه رژیم بگیر و.. با دو منشأ متفاوت من و مادرم الان هردو چاق هستیم.
نگرش و درک خود از سیر بودن را بنویسید.
پیغام سیری رو من متوجه میشم اما چون دوست دارم بیشتر از غذا خوردن لذت ببرم ادامه میدم اینم بگم که وقتی به حد خفگی میرسم هیچ لذتی نداره و فقط به دلیل عادت هست که فکر میکنم پرخوری بعد از سیر شدن لذت داره .
به عنوان یک فرد چاق خیلی از لذت های زندگی من در خوردن خلاصه شده. بیرون میریم چی بخوریم؟
برای گردش در طبیعت خوراکی چیببریم؟ کدوم رستوران غذای بهتری داره؟ عروسی دعوتیم از ظهر چیزی نخوریم چون میخوایم بریم تالار. فلان مهمانی دعوتیم غذا چیمیدن؟ و… کلی افکار اینمدلی که باعث این توهم میشه که حس های خوب بیشتر از خوردن به دست میاد و چون با هرچه بیشتر چاق شدن فعالیت کمی میشه انجام داد، خجالتی تر میشی و خودت رو از جمع دورتر میکنی سعی میکنی هرچی که از دست دادی رو با بیشتر خوردن و پرخوری تلافی کنی.
آیا شما بعد از وعده های غذایی سیر می شوید یا حالت خفگی پیدا می کنید؟
خیلی بستگی داره که غذا چی باشه و چه وعده ای باشه معمولا صبحانه رو به مقدار مناسب میخورم.وعده ی ناهار و شام اگر غذایی باشه که دوست دارم مثل ماکارونی پرخوری میکنم و به خفگی میرسم و حتی چند ساعت بعد که دوباره یکم سبک شدم میرم و باز هم میخورم.
به نظر شما نشانه های سیر بودن چیست؟
یک حس یا صدایی درونم می شنوم که میگه بسه ،کافیه دست بکش.. اینکه میخوایم تنوع بدیم به غذایی که میخوریم سیر شدیم ولی نوع دیگه یا همراه غذا اگر سالاد میخوردیم، دلمون میخواد ماست بخوریم یا یکنوشیدنی میخورم که نفس بگیرم و بیشتر بتونم به خوردن ادامه بدم.
همچنین نشانه های خفگی و پرخوری را شرح دهید؟
وقتی که دکمه ی لباسم رو باز میکنم تا بتونم نفس بکشم، و حس حالت تهوع بهم دست میده..
هم چنین به خودم میگم دیگه پرخوری نمیکنم.
مثلا اگر ظهر پرخوری کردم میگم دیگه شام نمی خورم.ولی زود قراری که گذاشتم رو فراموش میکنم.
اکنون مشخص کنید شما در چه وضعیتی هستید؟
من همونطور که گفتم بستگی داره به نوع غذا و حتی مکان و زمان هم خیلی دخیل هستش مثلا در مهمانی ها خیلی کمتر غذا میخورم حتی از نصف چیزی که همیشه میخورم هم کمتر ..
چون خجالت میکشم انگار چون چاقم غذا خوردن برای من گناهه و هم چنین نمیخوام بگن ببین چه قدر غذا کشید ولی وقتی رستوران میرم و کسی نیست راحت میتونم غذا بخورم.
وقتی خانه هستم بیشتر گرسنه میشم مثلا امروز که کار داشتم ساعت ۸ صبحانه خوردم و تا الان که ۴:۳۰ عصر هست دو تا شکلات خوردم.که اگر خونه بودم ناهار و چند تا میان وعده بینش خورده بودم تا الان.
آیا همیشه سیر می شوید یا به حالت خفگی می رسید؟
معمولا پرخوری دارم ولی رسیدن به حالت خفگی را خیلی وقت است دیگر تجربه نمی کنم. این حس خوبی است که به مقدار سال های قبل نمیخورم ولی گاهی اوقات از رفتار غذایی ام رضایت ندارم.
شرح حالت خود درباره سیر بودن یا احساس خفگی داشتن را بنویسید.
یادم میاد استاد گفتن در حالت سیری نباید تغییر جسمی ایجاد بشه مثلا فشار شکم داشتن یک تغییر جسمی است. ولی نباید بین گرسنگی و سیری فرقی در جسم ایجاد بشود.
نشان های دریافت شده
سلام سلام 😍😍
در گام های اول متوجه شدیم که دلیل و مقصر اصلی چاقی مان، خودمان هستیم. و موضوع امروز هم دلیل چاقی من هستش. بریم ببینیم موضوع از چه قرارست🏃🏻♀️
مهم ترین دلیل چاقی ، باور کردن چاقی است.
برای من باور کردن چاقی یعنی اینکه نتوانم تصور کنم که میتوانم لاغر باشم، یعنی با نگاه کردن به بازوهایم بگویم یعنی لاغر می شوند؟ با نگاه کردن به تصاویر افراد متناسب بگویم یعنی من هم می توانم همچین جسمی را تجربه کنم؟
من چاقی را بسیار عالی باور کردم چون اولا خیلی به آرامی بر من وارد شد طوریکه برایم عادی بود نه شوکه کننده و غیرقابل باور..
اما چون روش های لاغری هم بر لاغری سریع و عجیب تاکید داشتند ،باور کردن لاغر شدن سخت و غیرقابل دستیابی شده بود.
هیچ کدام از جملاتی که در متن نوشته شده است را الان دیگر باور ندارم ..باز به فایل چاقی هیچ چیز نیست اشاره میکنم که مثل بهمن تمام باورهای اشتباه را در خود حل کرده و از بین میبرد.
الان در من انتظار چاق شدن خیلی خیلی کم شده است اما انتظار چاق ماندن هنوز وجود دارد و این همان باور کردن چاقی است.باید شرایطی جدید برای خودم ترسیم کنم؛
شرایطی که بهتر از الان است و احساس هم بهتر است یک مثال میزنم ؛ من در دوره ی پاکسازی چاقی یاد گرفتم از خوردن هیچ ماده ی غذایی ترس نداشته باشم .امشب این تمرین را عملی کردم و دو تکه شکلات با چای خوردم ، قبلش منفی باف میگفت بخوری چاق شدی و همان لحظه شکلات را برداشتم و خیلی قاطع گفتم نه دیگه 👊🏻
تمام شد دوران بخوری چاق میشی…
جسم من تا الان ۲۳ تن را به راحتی و بدون اینکه من بفهمم تا تحت فشار و اذیت قرار بگیرم ، دفع کرده است پس دو تکه شکلات واقعا هیچی نیست و به راحتی جسم آن را یا به انرژی تبدیل می کند یا دفع می کند و احساس خیلی خوبی پیدا کردم..متوجه شدم من هم گاهی اوقات میترسم از خوردن اما انقدر پنهان است باید بگردم دنبالش.
و خلاصه احساس خیلی خوبی دارم..من معمولا ساعت ۱۲ شب گرسنه میشدم و چیزی میخوردم اما الان ساعت ۱:۳۰ بامداد است و من سیر و سبک هستم ..و این یک تغییر است که فاطمه ی دیروز آن را تجربه نکرده بود و سپاسگزارم و راضی هستم که امروز عالی رفتار کردم.همین توجه به تغییرات باعث می شود که این شرایط هم کم کم تغییر کند و من هرروز متناسب شدن ذهنی را تمرین کنم تابرای همیشه متناسب شدن و متناسب ماندن جسمی هم وارد زندگی من بشود.
✅ذهن خود را مانند یک وسیله کارآمد در نظر بگیرید که می توانید با آن هر کاری انجام دهید.
هرکاری ، یعنی میتوانی چیزهایی که هیچ وقت بلد نبودی را هم یادبگیری .چه برسد به تناسب که تخصص و علاقه ی ذهن و جسم است و رساندن ما به تناسب اندام برایش هیچ کاری ندارد و بسیار بسیار آسان است .😊👊🏻👌🏻💖
هیچ موضوعی در جهان تک وجهی نیست، پس اگر من با ذهن چاق شدن را یادگرفته ام میتوانم لاغر شدن را هم یادبگیرم.
فایل تصویری💻📖🎧✏💎:
جلسه ی پنجم سمینار لاغری با قدرت ذهن؛
✅باور اضافه وزن از چه زمانی در من شکل گرفت؟
فیلم هایی از ۴ -۵ سالگیم دارم که کاملا متناسب هستم .آخ از دیدنشون قند تو دلم آب میشه 😍😍 این ها سند متناسب بودن هستند ..قدم هم نسبت به سنم بلند بود و پیراهن های رنگارنگ و گل گلی دخترانه خیلی بهم می اومد . 🔴 اما با وجود این خیلی ها به من میگویند تو از اول چاق بودی.. خودم الان احساس میکنم که به خاطر تصاویری بوده که در ذهنم از خودم داشتم و خودم هم هیچ وقت خودم را متناسب قبول نکردم..حتی وقتی لاغر میشدم هم مطمئن بودم موقتی است و چاقی را حالت دائمی و عادی خودم می دانستم.🤦🏻♀️
یادم میاد که وقتی ۷ ساله بودم و از مدرسه برمیگشتم برای رفع خستگی ، بیشتر غذا خوردن را انتخاب کرده بودم.و این موضوع در سال دوم دبستان وقتی ۸ سالم بود شدت گرفت و حرف های اطرافیان هم شروع شد که چاق میشی و… من دیگه عادت به پرخوری کرده بودم و ربطی نداشت که چه زمانی هست و دیگه محدود به وعده ی بعد از برگشتن از مدرسه نمیشد و در تمامی وعده ها زیاده روی میکردم.بعدش که از هم سن و سالان خودم متفاوت شدم حرف هایی چاقی ارثی شروع شد و من را به هفت جد انور تر و هفت پشت غریبه شبیه میدونستند و من ارثی از هرکدام برده بودم بنابر گفته های این و آن 😑🔴😧
بعد ،سن بلوغ ، نشستن زیاد برای درس خواندن، استرس کنکور و سایر دلیل ها به عنوان دلایل چاقی من اضافه شد.
✅جسم ما به خودی خود هیچ اختیاری برای انجام هیچ کاری ندارد.معده ی ما نقشی در خوردن، میزان خوردن و زمان خوردن ندارد… نقش معده هضم مواد غذایی آن هم با دستور مغز است.
من هم با فعالیت انجام دادن و ورزش کردن یا روزه گرفتن خود را مجاز به پرخوری میدانستم 😅 و کاملا حق داشتم که هرچه قدر میخواستم غذا بخورم.
و انگار با خوردن هر لقمه به وضوح میدیدم که این لقمه داره من را چاق تر می کند.
✅نافرمانی از مغز ، باعث ایجاد درگیری ذهنی می شود.
ذهن طبق فرمول های چاقی که در خودش ذخیره داشت فرمان پرخوری میداد به مغز ، مغز هم به جسم فرمان میداد ولی ما به عنوان جسم خلاف نظر مغز عمل می کردیم و این باعث می شد همه چیز بهم بریزد ..
ریزش مو بوجود می آمد، اعصاب بهم میریخت ، مشکلات معده و گوارش سر و کله شان پیدا می شد و هزار سختی دیگر..
✅اشتها کجاست؟؟
اشتها همان انتخابی است که نباید اتخاذ شود ..
اشتها همان لقمه ای است که نباید خورده شود..
اشتها همان بهانه ای است که نمی گذارد تناسب اندام به جسم بازگردد و شرایط ایده آل شود.
اشتها همان فرمول ذهنی است که دستور به بیش از نیاز خوردن می دهد تا چاقی را تقویت کند.
✅عادت های من در زمان اضافه وزن و چاقی؛
مصرف نان به همراه برنج، آش و کلا خوردن نان در هر وعده..این رفتار را از مادربزرگ و پدرم یاد گرفته بودم البته سال هاست که این رفتار را ندارم ولی در سال های چاقی یکی از عادات هرروزه ی من بوده است.
سرگاز غذا خوردن..کار هرروزه ی من بود مخصوصا اگر غذای آن روز را خیلی دوست داشتم تا تمام نمیشد آرام و قرار نداشتم..این رفتار ابداع خودم بود 😅😅 و کسی را ندیده بودم که سرگاز برود ولی اشتیاق من به خوردن باعث میشد بعد از غذاخوردن هم دوباره میل به خوردن داشته باشم..معده پر می شد ولی چشمم پر نمی شد و حریص بود و انگار سیری نداشت..تا جاییکه حالم بد می شد اما انگار کنترلی برای نخوردن نداشتم.
یک کشویی داشتیم به نام کشوی خوراکی ها..همیشه پر از چیپس و پفک و کیک و خوراکی های مختلف و متنوع ..و من وظیفه ی خودم می دانستم که به پاس قدردانی از زحمات پدرم برای خرید این خوراکی ها و جلوگیری از خراب شدن آنها ، هرروز مقدار زیادی از آنها را بخورم😑😁
موضوع بعدی این بود که من هروقت بداخلاقی میکردم یا چیزی میخواستم که نباید، با غذا و خوراکی که بیشتر ماکارونی، پیتزا یا سیب زمینی سرخ کرده بود حواسم رو پرت میکردند و یجورایی راضی می شدم و دیگه نق نمیزدم.
بعدی وقتی شروع شد که جناب مشاور دبیرستان چاق شدن در سال کنکور را مجاز و امری اجتناب ناپذیر معرفی کردند و پرخوری هم چون درس میخواندیم امری پسندیده و بسیار طبیعی بود و هیچ کس اعتراضی نمی کرد چون میگفتند درس میخونه دیگه انرژی لازم داره …ولی من به چشم خودم دیدم که چند تا از دوستانم اصلا چاق نشدند و یکی شان که لاغرتر هم شد در سال کنکور، ولی من پت و پهن تر شدم..
نشستن زیاد در سال کنکور به خاطر درس خواندن هم یکی از دلایلی بود که همگان چاقی بیشتر را برای من پیش بینی می کردند.
فایل پیوست :
✅الان در بخش چاقی تقریبا در سکوت فکری به سر میبرم. ولی در بخش لاغری ، جشن برپاست ..افکار خوب،احساس های انرژی دهنده می آیند و بر وجود من می نشینند ..
✅اطمینان بیشتر به خودت و خداوند .
شیوه ی هدایتم به این مسیر ، اشتیاقم به ادامه دادن و حس و حال خوبم اثبات حضور خداوند در قدم به قدم این مسیر با من است.✅به خودت تبریک بگو و تعهد بده برای ادامه دادن .
من،فاطمه تعهد میدهم که ادامه بدهم، آموزش ها و درک های خود را به عمل تبدیل کنم و در این مسیر استمرار داشته باشم و دوباره شگفتی خلق کنم.🥰👊🏻
خدایا شکرت برای اینکه حمایتم کردی تا گام امروز را هم عالی بردارم.
تغییر امروز من 😍😍:
تغییر امروزم با حرف زدن با مادرم برای من روشن شد.مادرم بهم اعتراض کرد که تو قبلا بیشتر اهل دعا خواندن و گریه کردن بودی…قسمت گریه کردن برای من جالب توجه بود..درست میگفت ..من خیلی وقته گریه نکردم،غر نزدم، کمتر شکایت کردم ، مقصر کردن دیگران را متوقف کردم و مقصرین فرضی خودم را بخشیدم و دیگر به آنها فکر نکردم و بیشتر اوقات راضی هستم و شاد…یادم آمد که قبلا چه قدر گریه میکردم تا به زور و التماس چیزی از خدا بخوام نمیدونم برای شما چطور بوده ولی من تا حالا به هیچی نرسیده بودم که قبلش به خاطرش گریه کرده باشم و التماس کرده باشم..همیشه از خدا ناراضی بودم ولی جرئت نمیکردم بگم بنابراین پدربزرگ، پدر و مادر و بقیه را مقصر شرایط خودم می دانستم..گاهی احساس می کردم که از این با آن شرایط اصلا خوشم نمیاد و بهتره که اصلا نباشم…حداقل هفته ای یک بار به مامانم غر میزدم وگریه میکردم که چرا اینجوریه…از سال ۹۷ حتی یک بار این کار را نکردم.. من برای لاغری وارد این مسیر شدم ولی رفتاری در من تغییر کرد که اصلا فکرش را هم نمیکردم…بعد از آن پول راحت تر وارد زندگی من شد با اینکه کار نمیکنم ولی یجوری شده که پس انداز هایم برای خرید چیزهایی که میخواهم کافی است و بعدش دوباره پول وارد زندگی من میشود و جایگزین می شود..دو تا از دوره های لاغری و ۵ دوره ی دیگر را به راحتی خریداری کردم. گوشی نو هدیه گرفتم.دوتا هدفون بلوتوثی که همیشه میخواستم را الان دارم.
بعد در ارتباطم با خداوند تحولی ایجاد شد . به خدای خودم علاقه مند شدم احساس کردم دوستش دارم و او هم مرا دوست دارد.دیگر برای درخواست چیزی گریه نکردم اما وارد زندگی من شد..من هنوز هم دعا میکنم اما با یک تفاوت که الان مطمئن هستم خدا میتواند و من لیاقتش را دارم.قبلا با احساس شک به توانایی خدا و اطمینان به لیاقتی خودم…من در هر لحظه با خداوند صحبت میکنم..و حضورش را احساس میکنم . در مسیر لاغری من ، میدانم که با من است و حمایتم می کند..من این روزها، آرامش دارم آرامشی که هیچ تلاشی برای به دست آوردنش نکرده ام ،اما بسیار سپاسگزارم که دارمش.