وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو میشناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمیدونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمیرسیدم، به مادرم اعتراض میکردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سالها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.
این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادتهای چاقکننده) دیدیم که عادتها از باورها ساخته میشن. امیدوارم جلسههای قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون میکنی و به زندگی خودت فکر میکنی، مانعهای متناسب شدن رو بهتر پیدا میکنی. در این جلسه میخوام از مهمترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 مهمترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی
وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمولهایی میسازه و بر اساس همون فرمولها رفتارها و عادتهایی در اون ایجاد میکنه که به سمت چاقی میبرنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همهاش ناخودآگاهه.
خیلی سادهترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.
🛤️ چهار مسیری که آدمها رو به چاقی رسونده
از نوشتهها و پیامهای اعضای سایت، میشه آدمهایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.
۱. کسانی که از بچگی چاق بودن
من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکسهای بچگیم هم همین رو نشون میده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همونطور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.
بچه رفتار پدر و مادرش رو میبینه و یاد میگیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچهاش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونهی مادر لایق بودن میدونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.
ما بچهها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جملههایی مثل «چاقی در خانوادهی ما ارثیه» یا «همهمون چاقیم و هر کاری کنیم چاق میمونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن
گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخرهشون میکردن. خیلیهاشون که برای مشاوره پیش من میان، میگن «ما فقط میخواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوشلباستر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.
مشکل اینجاست که هیچکدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «میخوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط میخواستن چاقتر بشن. وقتی ذهن فرمول چاقتر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدمها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.
بنابراین اگه فکر میکنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم میخوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.
۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت میکنه»
کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک میره و پزشک دارویی تجویز میکنه و میگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». چون همهی ما به پزشکها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازهی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.
از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش میگه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو میخورم». کمکم رفتارهای غذاییش عوض میشه و اضافه وزن پیدا میکنه. جالبه که خیلیهاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. میگن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.
۴. اضافه وزن بعد از بارداری
خیلی از خانمها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار میشن، چون تجربهای ندارن، به حرف بزرگترها گوش میدن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه میکنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «اینها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».
در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعدهها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمیخوردن، فرمولهای ذهنیشون رو دستی عوض میکنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی میشه. بعد از زایمان هم خیلیها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر میشه. این باور اشتباه هم باعث میشه باز بیشتر بخورن.
من که از بچگی کمکم و گرمبهگرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگینتر شدم، دیگه با بچهها در کوچه نمیدویدم چون زود خسته میشدم. استخر نمیرفتم چون خجالت میکشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه میکنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچکدوم از لباسهاش اندازهاش نیست و حال روحیش هم خیلی بد میشه.
۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه
من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد میشنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاقتر میشه». پسر عموهام رو هم میدیدم که بعد از ازدواج چاقتر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همهی اینها رو بهعنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج میکنه، این فرمولِ از قبل ساختهشده فعال میشه و رفتار غذاییش کمکم تغییر میکنه.
باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی میشه» هم همینطور عمل میکنه. هیچکدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون میکنه.
📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»
یکی از ویژگیهای ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، میخواد ادامه بده. کسی که کسبوکارش رو دوست داره، میخواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، میخواد در اون پیشرفت کنه.
مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمیکنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش میکنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاقتر، باز یه ذره چاقتر.

🧭 مغز فرماندهی خوردن ماست
همهی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همینطوره. خیلیها فکر میکنن معدهشون باعث چاقیشونه و میگن «معدهام گشاده». بعضیها هم میگن «بدنم شیرینی میکشه». ولی بدن بهتنهایی هیچ فرمانی صادر نمیکنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمیخوره.
بدن آدمها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت میکنن، اینطور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیادهروی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا میخوردم. اینها همه فرمولهای اشتباه ذهن من بود.
چرا آدمهای لاغر وزنشون رو از قبل میدونن؟
اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمیتونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدمهای متناسب رو دیدم که میگن «سی ساله هر وقت میرم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».
دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیهی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمولهای خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل میکنیم، اون فرمول پررنگتر میشه.
🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم
وقتی باور میکنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول میسازه و فرمان میده. ما فقط اجراکنندهی این فرمانها هستیم.
به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم میکردم، مطمئن بودم دوباره چاق میشم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم میگیری، داری با فرمان مغزت مقابله میکنی. مغز میگه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمیخوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن میشه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.
یادمه یه بار در برنامهی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر میکردم و آروم بالا میآوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمیداشتم، ولی اندازهی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا میکرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت میکردم.

😮💨 من فقط سیری و خفگی رو میشناختم
آدمهای متناسب دو حالت رو میشناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو میشناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اونها دست از خوردن میکشیدن، تازه شروع من بود. من فکر میکردم اون فشاری که در شکمم حس میکنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».
ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی میرسیدم و چون سنگین میشدم، میخوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار میشدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچههای محلی که خودش خیلی خوب درست میکرد آماده میکرد. چون از حالت خفگی یه کم پایینتر اومده بودم، دوباره میخوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچههای عصر بود.
خیلیها میگن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و میدونیم کارش چیه. غدههایی داریم که آنزیم ترشح میکنن. ولی هیچ غدهای به اسم غدهی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری میکنیم فکر میکنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

🌳 اول ریشه رو پیدا کن
تا وقتی ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوههای یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوهها سم بزنی یا میوهها رو بکنی، میوهی بعدی هم آفت میزنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همینطوره.
بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیههایی مثل ارث و سوختوساز بیرون میای. میفهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل میگیره و باور میکنی که واقعاً میشه متناسب شد.
📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت
🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
- اگه از بچگی چاق بودی: عادتهای غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اونها غذا میخوری؟
- اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جملهای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
- بر اساس این باور، چه عادتهایی در تو شکل گرفت؟
مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کمکم به این وضعیت رسیدم.»
🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟
- بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چیه؟
✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم ذهن چطور فرمولها رو گسترش میده و این فرمولها چطور عادتهای پرخوری رو در ما میسازن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمولهایی میسازه که رفتار و عادتهای ما رو به سمت چاقی میبره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.
۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟
چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جملهای که دربارهی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمیره و باید در ذهن تغییر کنه.
۳. چرا بعد از بارداری چاق میشیم؟
چون در دوران بارداری با توصیهی دیگران بیشتر و متنوعتر غذا میخوریم و بعد از زایمان هم فکر میکنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی میشن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا میکنن.
۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟
چون تا ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمیتونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیهها بیرون میای و میدونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.
امتیاز 4.02 از 265 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
سلام به همه دوستان همراه! برای برطرف کردن هرمشکلی ابتدا لازم است که ریشه آن مشکل را بیابیم و بعد نسبت به حل آن اقدام کنیم. مشکل چاقی را هم به همین صورت اول باید ریشه یابی و بعد درمان کنیم.
دلیل نتیجه نگرفتن از سایر روش های لاغری این است که تاکنون فقط سعی در دستکاری عوامل بیرونی داشته ایم و آن روشها با تغییر در میزان غذای مصرفی ما، افزایش فعالیت بدن، بالا بردن سوخت و سازمان و… سعی به طرف کردن چاقی ما داشته اند و از دلیل اصلی چاقی ما، بی خبر بوده اند.
مهمترین دلیل چاق شدن هر فردی که اضافه وزن دارد، باورکردن چاقی است. اگر فقط یک دلیل برای توجیه چاق شدن مان داشته باشیم و در ذهنمان چاق شدن طبیعی شده باشد که ما چاق باشیم، انتظار چاقی را در خودمان به وجود آورده ایم و از تکرار کردن این انتظار، تصاویر چاقی را ایجاد میکنیم که نشانه آن ترس از چاقی یا چاق تر شدن است. اگر این تصاویر ذهنی تثبیت بشوند، یک سری فرمول های چاق کننده در مغز میسازند و مغز به خاطر وجود این فرمولها، فرمان های مغزی برای تغییر واکنش و تغییر رفتار غذایی ما صادر می شود، به همین صورت حتی وقتی نیازی به خوردن غذا نداریم، فرمان خوردن ارسال می شود تا با پرخوری کردن ما را به تصویر ذهنیمان برساند و همچنین فرمان هایی برای ذخیره چربی و افزایش وزن و سایز را هم اعمال می کند.
هر چه ما بیشتر چاقی مان را باور کرده باشیم، در معرض چاقی بیشتری قرار داریم. بعد از تعداد دفعاتی که رژیم گرفتم و لاغر نشدیم، به این باور رسیده ایم که ما دیگر فرد چاقی هستیم. و این شرایط ماست و باید آن را بپذیریم. همین موضوع کافی است که وزن ما دائماً اضافه شود.
وقتی ما نقش ذهن را در چاقی مان درک کنیم، به راحتی می توانیم از قدرت ذهن برای لاغر شدن، استفاده کنیم. اگر تفاوت ذهن افراد چاق با افراد متناسب را بفهمیم، با تغییر دادن محتوای ذهنی مان و رفتار کردن مانند افراد متناسب، می توانیم در شرایط جسمی متناسب قرار بگیریم.
از جمله باورهای ذهنی که بیشتر افراد چاق دارند این موضوعات است:
۱ باور ارثی بودن چاقی : یعنی از زمان بچگی وقتی که هنوز چاق نبوده اند، این حرفها را از اطرافیان شنیده اند و نمونههای چاق زیادی را در خانواده مشاهده کرده اند و برای ذهنشان یک تصویر چاق از خودشان ثبت کرده اند.
2_ به واسطه حرف دیگران: بعضی از افراد نه تنها چاق نبوده اند، بلکه از نظر بقیه لاغر هم بوده اند و به واسطه حرف آنها که گفتند اگر پرتر و چاقتر بشوی زیباتر میشوی، فرمولهای ذهنی شان تغییر کرده است.
3_ تاثیر داروها و حرف دکتر : بعضی ها به خاطر عوارض دارو و حرف دکتر که گفته این دارو چاق کننده است، بدون اینکه از قبل فرمول سازی کرده باشند، در یک لحظه با شنیدن همین یک جمله، تصویر ذهنی برایشان ثبت میشود.
4_ دوران بارداری و شیردهی: بیشتر خانم ها به دلیل دستورات غذایی که در دوران بارداری و شیردهی برایشان اطرافیان تجویز کرده و روند خوردن خود را دستکاری میکنند، چاق میشوند. در اینجا روال برعکس اتفاق میافتد. اول شکل خوردن عوض می شود بعد فرمول های ذهنی شکل می گیرد.
5_ چاقی بعد از ازدواج : این هم یک باور ذهنی غلط است که در ایران زیاد به کار گرفته می شود واکثر ما از زمان بچگی این حرف را شنیده ایم که افراد بعد از ازدواج چاق می شوند و اگر کسی آن را باور کرده باشد حتماً به همین صورت بعد از ازدواج چاق خواهد شد.
به هر حال همه ما یک سری از این باورها را در ذهنمان ایجاد کرده ایم و آنها به تصاویر ذهنی و بعد فرمول و بعد فرمان مغزی تبدیل شده اند. مغز است که همه فعالیت های ما را کنترل می کند و جسم به خودی خود هیچ نقشی در صدور فرمان ندارد. ولی ما به اشتباه می خواهیم جسم را تحت فشار قرار دهیم یا مثلاً معده مان را کوچک کنیم. افراد چاق هیچ تصوری از اینکه چند ماه آینده چند کیلو هستند، ندارند. ولی قطعاً میدانند که چاقتر میشوند. اما در چه وزنی خواهند بود را نمی توانند پیش بینی کنند. برعکس افراد متناسب چون همیشه یک وزن ثابت داشته اند به راحتی می توانند بگویند در چند ماه آینده چه وزنی دارند.
همه افراد چه چاق، چه متناسب، در انتخاب، آزاد هستیم و میتوانیم نوع فرمول های مغزی مان و میزان غذا خوردن مان یا به طور کلی رفتارهای مان را انتخاب کنیم.
برای افراد متناسب غذا خوردن انتخاب بین گرسنگی و سیری است و برعکس برای افراد چاق انتخابی بین سیری و خفگی است. هر بار که بخواهیم با رژیم گرفتن و در فشار قرار دادن بدن لاغر شویم، تصاویر ذهنی ما از چاقی همچنان باقی است و ما میخواهیم برخلاف فرمان های مغزی که دستور به خوردن می دهند، رفتار کنیم، بنابراین شکست میخوریم و این تناقض بین تصمیم آگاهانه ما و فرمولهای ناخودآگاه ذهن مان، باعث درگیری ذهنی و عصبی بودن ما میشود. اشتها چیزی جز یک فرمول ذهنی نیست و در بدن وجود فیزیکی ندارد. پس پر خوری خودمان را با آن توجیه نکنیم.
همه ما به دلایلی و از یک زمانی چاق شده ایم، یعنی تصویر ذهنی چاقی در ما شکل گرفته است. در مورد خودم به یاد دارم که در زمان کودکی خیلی متناسب و حتی از همه هم سن و سالهای خودم، قد بلندتر بودم و این تفاوت من با بقیه و حرف شنیدن از آنها باعث شده بود که واقعاً دلم میخواست اینقدر قدم بلند نباشد. احساس میکنم به خاطر آن خواسته قلبی که شدیدا خواستارشبودم، اینقدر چاق شدم که الان بیشتر تپل بودنم توی چشم است و دیگر قد بلند تر از بقیه به نظر نمیرسم و اینکه ما شرایط مالی خوبی نداشتیم و دسترسی به همه مواد غذایی به وفور برایمان نبود، اما از یک مقطع شرایط مالی مان تغییر کرد و دیگر محدودیتی برای غذا نداشتیم و انواع و اقسام خوراکی ها در دسترس بود. چون کلاً سبک زندگی مان عوض شد، فرمان های ذهنی من هم تغییر کرد، وگرنه چون ما همه خانواده متناسبی بودیم، باور ارثی بودن چاقی را نداشتم. اما مثلا کم بودن سوخت و ساز بدنم و کم تحرکی را از عوامل چاقی خودم می دانستم.
در هر صورت اکنون ما به این مسیر هدایت شده ایم و از آنجا که در انجام تمرین ها و دنبال کردن فایلها استمرار داریم یعنی ذهنمان باور کرده است که میتواند از این طریق به نتیجه برسد. بنابراین باید سایر روشهای لاغری را کنار بگذاریم و با همه تلاشمان در مسیر لاغری با ذهن ادامه بدهیم.