وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو میشناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمیدونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمیرسیدم، به مادرم اعتراض میکردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سالها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.
این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادتهای چاقکننده) دیدیم که عادتها از باورها ساخته میشن. امیدوارم جلسههای قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون میکنی و به زندگی خودت فکر میکنی، مانعهای متناسب شدن رو بهتر پیدا میکنی. در این جلسه میخوام از مهمترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 مهمترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی
وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمولهایی میسازه و بر اساس همون فرمولها رفتارها و عادتهایی در اون ایجاد میکنه که به سمت چاقی میبرنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همهاش ناخودآگاهه.
خیلی سادهترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.
🛤️ چهار مسیری که آدمها رو به چاقی رسونده
از نوشتهها و پیامهای اعضای سایت، میشه آدمهایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.
۱. کسانی که از بچگی چاق بودن
من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکسهای بچگیم هم همین رو نشون میده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همونطور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.
بچه رفتار پدر و مادرش رو میبینه و یاد میگیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچهاش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونهی مادر لایق بودن میدونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.
ما بچهها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جملههایی مثل «چاقی در خانوادهی ما ارثیه» یا «همهمون چاقیم و هر کاری کنیم چاق میمونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن
گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخرهشون میکردن. خیلیهاشون که برای مشاوره پیش من میان، میگن «ما فقط میخواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوشلباستر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.
مشکل اینجاست که هیچکدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «میخوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط میخواستن چاقتر بشن. وقتی ذهن فرمول چاقتر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدمها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.
بنابراین اگه فکر میکنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم میخوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.
۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت میکنه»
کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک میره و پزشک دارویی تجویز میکنه و میگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». چون همهی ما به پزشکها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازهی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.
از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش میگه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو میخورم». کمکم رفتارهای غذاییش عوض میشه و اضافه وزن پیدا میکنه. جالبه که خیلیهاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. میگن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.
۴. اضافه وزن بعد از بارداری
خیلی از خانمها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار میشن، چون تجربهای ندارن، به حرف بزرگترها گوش میدن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه میکنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «اینها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».
در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعدهها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمیخوردن، فرمولهای ذهنیشون رو دستی عوض میکنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی میشه. بعد از زایمان هم خیلیها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر میشه. این باور اشتباه هم باعث میشه باز بیشتر بخورن.
من که از بچگی کمکم و گرمبهگرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگینتر شدم، دیگه با بچهها در کوچه نمیدویدم چون زود خسته میشدم. استخر نمیرفتم چون خجالت میکشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه میکنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچکدوم از لباسهاش اندازهاش نیست و حال روحیش هم خیلی بد میشه.
۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه
من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد میشنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاقتر میشه». پسر عموهام رو هم میدیدم که بعد از ازدواج چاقتر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همهی اینها رو بهعنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج میکنه، این فرمولِ از قبل ساختهشده فعال میشه و رفتار غذاییش کمکم تغییر میکنه.
باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی میشه» هم همینطور عمل میکنه. هیچکدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون میکنه.
📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»
یکی از ویژگیهای ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، میخواد ادامه بده. کسی که کسبوکارش رو دوست داره، میخواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، میخواد در اون پیشرفت کنه.
مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمیکنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش میکنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاقتر، باز یه ذره چاقتر.

🧭 مغز فرماندهی خوردن ماست
همهی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همینطوره. خیلیها فکر میکنن معدهشون باعث چاقیشونه و میگن «معدهام گشاده». بعضیها هم میگن «بدنم شیرینی میکشه». ولی بدن بهتنهایی هیچ فرمانی صادر نمیکنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمیخوره.
بدن آدمها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت میکنن، اینطور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیادهروی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا میخوردم. اینها همه فرمولهای اشتباه ذهن من بود.
چرا آدمهای لاغر وزنشون رو از قبل میدونن؟
اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمیتونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدمهای متناسب رو دیدم که میگن «سی ساله هر وقت میرم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».
دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیهی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمولهای خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل میکنیم، اون فرمول پررنگتر میشه.
🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم
وقتی باور میکنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول میسازه و فرمان میده. ما فقط اجراکنندهی این فرمانها هستیم.
به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم میکردم، مطمئن بودم دوباره چاق میشم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم میگیری، داری با فرمان مغزت مقابله میکنی. مغز میگه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمیخوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن میشه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.
یادمه یه بار در برنامهی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر میکردم و آروم بالا میآوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمیداشتم، ولی اندازهی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا میکرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت میکردم.

😮💨 من فقط سیری و خفگی رو میشناختم
آدمهای متناسب دو حالت رو میشناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو میشناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اونها دست از خوردن میکشیدن، تازه شروع من بود. من فکر میکردم اون فشاری که در شکمم حس میکنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».
ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی میرسیدم و چون سنگین میشدم، میخوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار میشدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچههای محلی که خودش خیلی خوب درست میکرد آماده میکرد. چون از حالت خفگی یه کم پایینتر اومده بودم، دوباره میخوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچههای عصر بود.
خیلیها میگن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و میدونیم کارش چیه. غدههایی داریم که آنزیم ترشح میکنن. ولی هیچ غدهای به اسم غدهی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری میکنیم فکر میکنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

🌳 اول ریشه رو پیدا کن
تا وقتی ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوههای یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوهها سم بزنی یا میوهها رو بکنی، میوهی بعدی هم آفت میزنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همینطوره.
بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیههایی مثل ارث و سوختوساز بیرون میای. میفهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل میگیره و باور میکنی که واقعاً میشه متناسب شد.
📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت
🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
- اگه از بچگی چاق بودی: عادتهای غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اونها غذا میخوری؟
- اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جملهای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
- بر اساس این باور، چه عادتهایی در تو شکل گرفت؟
مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کمکم به این وضعیت رسیدم.»
🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟
- بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چیه؟
✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم ذهن چطور فرمولها رو گسترش میده و این فرمولها چطور عادتهای پرخوری رو در ما میسازن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمولهایی میسازه که رفتار و عادتهای ما رو به سمت چاقی میبره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.
۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟
چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جملهای که دربارهی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمیره و باید در ذهن تغییر کنه.
۳. چرا بعد از بارداری چاق میشیم؟
چون در دوران بارداری با توصیهی دیگران بیشتر و متنوعتر غذا میخوریم و بعد از زایمان هم فکر میکنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی میشن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا میکنن.
۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟
چون تا ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمیتونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیهها بیرون میای و میدونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.
امتیاز 4.02 از 265 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیز ودوستان سایت💖💖🌹🌹
لاغری باذهن قسمت پنجم
موضوع :دلایل چاق شدن من
جلسه امروز در مورد مهمترین موضوع در مورد چاق شدنه افراده، و اون باور کردنه چاقیه، پذیرش چاقیه
با توجه به موضوع که امروز مطرح میشه، شما به وضوح متوجه میشی که چرا ذهن شما نقش اصلی رو در چاق شدن شما داره بازی میکنه. و به این نتیجه خواهید رسید که مطمئن ترین روش برای لاغری، به روش لاغری با ذهنه🥳
چرا که همین ذهنی که توانایی چاق کردن شما رو داره، مطمئنا توانایی متناسب کردن شما رو هم داره.🌹 اگر که همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردید، برای لاغری هم ازش استفاده کنید.
موضوع باور چاقی یعنی چی؟؟ باورکردن چاقی به چه شکلی افراد رو به سمت چاق شدن هدایت میکنه؟؟🤔🤔
افرادی که اضافه وزن دارن به چند دسته تقسیم میشن دستهای از آنها از کودکی اضافه وزن دارن و برای آنها به آسونی و به راحتی در اونها شکل گرفته، و مغزآنها چاق شدن رو یاد گرفته، همانطور که مغز آنها صحبت کردن رو یاد گرفته همانطور که راه رفتن رو یاد گرفته، همین طور هم به همین سادگی چاق شدن رو یاد گرفته🥴 و اینها از بچگی باور کردن که اضافه وزن و چاق شدنشون طبیعیه،
در ذهن اینها این موضوع به چه شکل نقش بسته ؟؟ما وقتی کودک هستیم خیلی راحت تر رفتار پدر و مادرمون رو میبینیم همونجور که صحبت کردن رو از آنها یاد میگیریم و خیلی از عادت های دیگه رو هم از آنها یاد میگیریم، چاق شدن رو هم از آنها یاد مگیریم. حتی اگر یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، این نقش بسیار مهمی در یادگیری چاق شدن برای فرزندان داره. پس از افرادی که از بچگی اضافه وزن دارن خیلی راحت با دیدن رفتار پدر و مادر باور کردن که، چاق شدن طبیعیه😬
با شنیدن حرف هایی که درباره چاقی زده شده، این که چاقی ارثیه، همه چاقیم، هر کاری کنیم بازم ما چاق خواهیم بود، اینها حرفهای است که از اطرافیان شنیدن و وقتی باور می کنن که چاق شدن طبیعیه، اونوقته که ذهن اونها فرمولهای رو میسازه و بر اساس این فرمولها رفتارهایی رو در اونها ایجاد می کنه که به سمت چاقی هدایت میشن و اصلاً هم به تصمیم آنها ارتباطی نداره و همش نا خوداگاه چاق شدن رو یاد گرفتن،
ذهنشون یادگرفته، مغزشون باور کرده که طبیعیه چاق باشن بنابراین فرمولهای رو شکل میده که بر اساس آن فرمولها، دستورات رفتار و عادت های آنها صادر میشه و آنها یواش یواش عادت های افراد چاق رو در خودشان ایجاد میکنن و با تکرارشون تشدید میکنن و دچار اضافه وزن میشن😧
دسته دیگه اون هایی هستن که به واسطه حرف دیگران دچار اضافه وزن شدن، آنهایی که تا یک سنی لاغر بودن و مورد تمسخر دیگران قرار میگرفتن، خودشون از این وضعیت ناراحت بودن و خیلی تلاش کردند که چاق بشن، نه چاقی زیاد، فقط اینکه یکم بدنشون پر تر بشه.
و سعی این افراد برای چاق شدن، حالا از طریق این که به اجبار خودشون رو به پرخوری وادار میکنن در صورتی که کار خوشایند شون هم نیست، اما چون این کار رو تکرار می کنن دارو مصرف میکنن، و دنبال روشی هستن که بتونن چاق بشن، بالاخره ذهن اونها میپذیره درخواست اونها رو برای چاق شدن، و مغز اونها قبول میکنه که این افراد باید چاق بشن، اما مشکل اینجاست که وقتی روند چاق شدن شروع میشه، دیگه نمیتونن کنترل کنن،
همه این افراد موقعی که تصمیم گرفتن و خواستن که چاق تر بشن ،عددی رو مشخص نکردن و نگفتن من می خوام ۴ کیلو چاق بشم، فقط میخواستن چاق تر بشن ،پر تر بشن،
و وقتی مغز ما فرمول هایی رو برای چاق تر شدن ایجاد میکنه و رفتارها بر اساس اون فرمولها شکل میگیره، دیگه اینکه تا کی اون افراد این ها رو تکرار کنن،دیگه مشخص نیست و خیلی از آنها که زمانی از لاغری رنج میبردن و خواستن اضافه وزن پیدا کنن، یا کمی تپل بشن، الان با اضافه وزن های سی،چهل کیلویی روبهرو شدن و خیلی هم ناراحتن، دست دیگه اون هایی هستند که به واسطه مصرف داروها اضافه وزن شان شروع میشه، طرف یه مشکلی براش پیش میاد به پزشکی مراجعه میکنه ،داروی براش تجویز میشه و پزشک تاکید میکنه که مراقب اضافه وزن باش، این دارو مشکلی که داره اینه که باعث چاقی میشه و اشتها رو زیاد میکنه، به دلیل اینکه فرد به پزشک اعتماد داره، این حرف پزشک شاید به اندازهای که فرد خودش بخواد یک سال تلاش کنه که جمله ای رو در مغزش نهادینه کنه، تاثیر میذاره و این فرد باور میکنه که چون قرص مصرف میکنه پس طبیعیه که چاق بشه و از همون روز مغز شروع میکنه به ساخت فرمولهایی که فرد رو دچار اضافه وزن کنه. چون که فرد منتظره
درسته یکم نگرانه، که میگه نکنه من چاق بشم، اما چون دارو رو مجبوره مصرف کنه ،در پس این مصرف دارو، در ذهنش منتظره که اضافه وزن پیدا کنه و می گه چون قرص مصرف می کنم طبیعیه که چاق بشم و متاسفانه این افراد هم یواش یواش رفتارها و عادت های غذایی اونها عوض میشه و بعد از مدتی دچار اضافه وزن میشن و بعد از مدتها که قرص رو مصرف نمیکنن، دیگه نمیتونن به حالت قبل برگردن،
نه اینکه قرص تاثیرش روروی فرد گذاشته باشه، این فرد بوده که روی مغز خودش تاثیر گذاشته، فرمول ها ساخته شده و الان مغز داره با اون فرمول ها کار می کنه و فرمول ها ایجاد شده ،نه اینکه قرص این تاثیر رو گذاشته، خود فرد به واسطه اینکه قرص مصرف میکرد، برای ذهنش، برای مغزش طبیعی شد چاق شدن 🥺
یک سری از افراد بعد از دوران بارداری دچار اضافه وزن میشن چون تا قبل از بارداری در اندام مناسبی هستن، وزنشون عالیه اما به واسطه بارداری و چون تجربه بارداری ندارن و شروع میکنن به گوش دادن به حرف بزرگترها و هر کسی براش تجویز انجام میده و تجربیات خودش رو میگه، که من این چیزها رو خوردم ،به خاطر اینکه بچه قوی بشه و سالم به دنیا بیاد و کلی دستورالعمل های غذایی، که به افراد باردار میدن و آنها هم یواش یواش مصرف می کنن و خودشون به صورت دستی، فرمولهای ذهنشون رو عوض می کنن،
در سایر افراد اول ذهن آماده میشه برای چاقی، یعنی باور میکنه و شروع میکنه به چاق شدن، در افرادی که به واسطه بارداری چاق میشن، شرایط متفاوته، اونها خودشون شروع میکنن به بیشتر خوردن غذا و وعدهها رو بیشتر میکنن ترکیبات رو بیشتر میکنن و تنوع هایی ایجاد میکنن چیزهایی که تا حالا نخوردن رو میخورن
خودشون برای مغزشون فرمول های جدید ایجاد میکنن که من دوست دارم به این شکل غذا مصرف کنم و بعد دیگه برای مغز اونها عادی میشه به این شکل رفتار کردن، و فرمولهای رفتاریشون میشه،🤨 و خیلی ها باورشون اینه، میزان غذایی که مصرف می کنن، تاثیر داره در میزان شیردهی اونها، در صورتی که باور اشتباهیه و خیلی هم خطرناکه، چون هرچقدر فرد بیشتر غذا مصرف میکنه، میبینه خیلی هم در میزان شیردهی تاثیری نداره، اما هی فکر میکنه که غذاش کمه و سعی میکنه با بیشتر خوردن این کمبود رو جبران کنه، که نتایج بدی در اضافه وزن به وجود میاره🧐
یکی از خصوصیات ذهن ما اینه که، همیشه به دنبال بیشتر شدنه، شما در هر جنبه از زندگیتون ذهنتون به دنبال بیشتر شدنه، افرادی که تحصیل کردن رو دوست دارن، همیشه دوست دارن که ادامه بدن. برای ذهن ما فرقی نمیکنه که این چیزی که شما یاد گرفتید به نفعتونه یا به ضرر تون.🥺
وقتی شما چاقی رو هم یاد می گیرید، هموار ذهنتون تلاش میکنه که یک ذره چاقی بیشتر، و متاسفانه این اشتیاق ذهن ما برای گسترش دادن موضوعات در مورد چاقی، باعث مشکلات فراوانی برای ما میشه، چطور این مغز داره این کار رو انجام میده؟؟؟ تمام فعالیتهای بدنی ما تحت کنترل مغز ماست. نفس کشیدن، پلک زدن ،ضربان قلب، گردش خون همه اینها داره توسط مغز ما کنترل میشه ،بنابراین رفتار غذایی ما هم تحت کنترل مغز ماست. این تصور اشتباهیه که خیلی از افرادی که اضافه وزن دارن، فکر میکنن مثلاً معده آنها باعث میشه که چاق بشن.
مثلاً یکی میگه معدم گشاده، باعث میشه زیاد بخورم. بعضی ها میگن بدنم میکشه، گرایش دارم به شیرینی. اینها همه تصورات اشتباهه. جسم ما به خودی خود هیچ نقشی در فرمان صادر کردن برای انجام یک حرکتی نداره، یعنی دستم را تا زمانی که اول بهش فکر نکنم، و درسته که این فرآیند اینقدر سریع که ما نمیتونیم بینش فاصله بیندازیم،
که ببینیم یا حس کنیم، که چطور اتفاق می افته که من تصمیم بگیرم دستم رو بلند کنم. چطور این فرمان به دست من صادر میشه و دست من بلند میشه. و همین مغز هم داره رفتار افراد رو کنترل می کنه، رفتار غذایی افراد رو کنترل میکنه دلیل اینکه یک فرد متناسب، رفتار غذایش درسته، ولی فرد چاق رفتار غذایی اشتباه داره، هیجان زده ست، پرخوری می کنه، اینها به خاطر تفاوت در فرمان های مغزیه، و گرنه جسم اونها که با هم تفاوتی نداره، جسم اونها از لحاظ میزان نیاز مصرف انرژی با هم تفاوتی نداره، اگر هم داشته باشه، خیلی جزئیه.
افراد چاق وقتی کمی فعالیتشون از حالت عادی بیشتر میشه با غذای زیاد جبران میکن و تصورشون اینه که خیلی انرژی از دست دادن، اینها همه فرمولهای اشتباه مغز ماست.، که در نهایت رفتار غذایی ما رو به وجود میاره و رفتار غذایی ما که همون عادت های ماست، در نهایت جسم ما رو شکل میده ارتباط بسیار تنگاتنگی بین ذهن و جسم وجود داره، هر چیزی رو شما باور کردی، در جسمت اون رو میبینی، همه افرادی که اضافه وزن دارن، براشون طبیعیه چاق تر شدن،🧐
فرد متناسب رفتار غذایش مثل سایر رفتارهای بدنش، مثل نفس کشیدن، مثل ضربان قلبشه، ولی یک فرد چاق نه،
رفتار غذایش متفاوته با سایر رفتارهای بدنش، چون فرمول های مغزی ما برای خیلی از فعالیتها، غیرقابل تغییره،
مثل تنفس کردن، اما فرمول های مغزی، درباره خوردن دست ماست، میشه تغییرش داد. چرا میشه تغییرش داد؟؟؟🤔 چون ما در انتخاب مواد غذایی آزاد هستیم ،وقتی در انتخاب غذا آزاد باشی باید خودت بتونی فرمولها ر، اجرا کنی، باید خودت اقدام کنی، بنابراین با اقدام کردنها، ما فرمول سازی هامون هم، انجام میشه.
یعنی فرمولهایی که ساخته میشه، با اقدام کردن ما تایید میشه و پررنگ میشه. ما خودمون عامل به واقعیت رسوندن تصویرهای ذهنیمون هستیم. وقتی که ما باور میکنیم که طبیعیه چاق بشیم، یکسری تصویرهای چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره.
یعنی همه افرادی که یک روزی متناسبن، ولی دوست دارن چاق بشن، یا دارو می خورن و بهشون گفته میشه چاق کننده است و هر چیزی که به اونها میگه که شما چاق میشی و براش طبیعی میشه،🤨
بلافاصله تصویری از خودش به صورت چاق تر، در ذهن اون شکل می گیره و مغز ما بر اساس تصویرهای ذهنی ما عمل میکنه و فرمول سازی میکنه، اما وقتی رژیم های سختی می گیریم و مقداری از وزنمون رو کم میکنیم، یه جورایی مطمئن بودیم که بازم چاق میشیم 🥺
چرا همه این تجربه رو داریم؟؟؟🤔 به خاطر اینکه تصویرها که عوض نمیشن ،با فشارهای جسمی تصویر ها هنوز سر جاش هستن، و مغز ما بر اساس این تصویرها داره کار میکنه بنابراین مغز ما میاد بر اساس تصویر، فرمان صادر میکنه و ما اجرا کننده هستیم، ما اجرا کننده فرمان های مغزیمون هستیم و به راحتی چاق میشیم
و زمانهایی که از رژیم و هر روشی، شما میخوای استفاده کنی برای لاغری و میای دستکاری میکنی و مقابله میکنی با فرمان های مغزی، یعنی مغزت، داره فرمان میده این مقدار غذا بخور و شما روی برنامه غذایی میبینی نوشته ۷ قاشق غذا چرا اعصابمون خراب میشد؟؟
چون مغز فرمان میده بخور، تو برخلاف همیشه، که همیشه اطاعت می کردی و فرمان رو اجرا می کردی، الان نمی خوای فرمان رو اجرا کنی ،
ونافرمانی از مغز باعث ایجاد درگیری ذهنی میشه و همیشه هم ذهن ما پیروز میشه همیشه ما شکست میخوریم. چون این تداخل به وجود میآید.
فرمول به این شکل عمل میکنه:: افرادی که اضافه وزن دارن یا در حالت خفگی بودن، یا سیری
وصلا چیزی به اسم گرسنگی رو تجربه نمیکنن، در افراد متناسب آنها گرسنگی رو دارن با سیری، و ما یک پله از متناسب ها بالاتریم،
یعنی پله استپ اونها، پله شروع ماست. و همین باعث چاقی میشه و همیشه فکر میکنن حالت خفگی یعنی سیر شدن و فشاری که در معده به وجود میاد، یعنی سیر شدن و چون مغز فرمان خوردن رو میده و شروع می کنیم به خوردن، و زمانی که فشار به شکم ومعده بیاد، یا حالت خفگی پیدا کنیم، دست می کشیم از خوردن.🥴
پس جواب فرمول در مغز میشه، اقدام به خوردن، مساوی است با حالت خفگی. هیچ چیزی غیر از فرمول نیست. خیلی ها میگن اشتهام زیاده، اشتهاه یعنی چی؟ و کجاست؟
مایک کلیه داریم، میدونیم کارش چیه، معده داریم میدونیم کارش چیه، غده هایی هستن که یکسری آنزیم ترشح میکنن غده اشتها کجاست؟؟🤔 که اشتها رو تعیین میکنه؟؟
اشتها فقط یک فرمول ذهنیه که مغز ما بر اساس اون، میاد دستور میده به خوردن، و ما چون پرخوری می کنیم، فکر می کنیم اشتهامون زیاده.
اشتهامون زیاد نیست، فرمول ما برای چاق شدن زیاده، و ما بر اساس فرمول عمل میکنیم که چاق میشیم، بنابراین خیلی مهمه که ببینید چرا اضافه وزن پیدا کردید؟ دلیلش رو پیدا کنید، که چه زمانی اضافه وزن پیدا کردید، تمرین این جلسه اینه که، پیدا کن که بر اساس پذیرش اضافه وزن، چه عادت هایی در شما شکل گرفته؟؟ ببینید از چه زمانی اضافه وزن گرفتید؟؟ آیا پزشکی به شما چیزی گفت، به خاطر شنیدههات از دیگران بود؟؟ ببین از چه زمانی اضافه وزنت شروع شده و بعد فرمول هاش رو پیدا کن،
هدف از انجام این تمرین اینه که به این نتیجه برسیم که منشاء کجاست؟ ریشه از کجا شکل گرفته؟ که بتوانیم برطرف کنیم .وگرنه نمیتونیم.
ما تا مسئله ای رو نتونیم ریشه یابی کنیم، که نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. باید ریشه شناسایی بشه و ترمیم شروع بشه
💖💖💖💖💖💖💖🌹🌹