وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو میشناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمیدونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمیرسیدم، به مادرم اعتراض میکردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سالها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.
این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادتهای چاقکننده) دیدیم که عادتها از باورها ساخته میشن. امیدوارم جلسههای قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون میکنی و به زندگی خودت فکر میکنی، مانعهای متناسب شدن رو بهتر پیدا میکنی. در این جلسه میخوام از مهمترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 مهمترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی
وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمولهایی میسازه و بر اساس همون فرمولها رفتارها و عادتهایی در اون ایجاد میکنه که به سمت چاقی میبرنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همهاش ناخودآگاهه.
خیلی سادهترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.
🛤️ چهار مسیری که آدمها رو به چاقی رسونده
از نوشتهها و پیامهای اعضای سایت، میشه آدمهایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.
۱. کسانی که از بچگی چاق بودن
من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکسهای بچگیم هم همین رو نشون میده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همونطور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.
بچه رفتار پدر و مادرش رو میبینه و یاد میگیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچهاش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونهی مادر لایق بودن میدونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.
ما بچهها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جملههایی مثل «چاقی در خانوادهی ما ارثیه» یا «همهمون چاقیم و هر کاری کنیم چاق میمونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن
گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخرهشون میکردن. خیلیهاشون که برای مشاوره پیش من میان، میگن «ما فقط میخواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوشلباستر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.
مشکل اینجاست که هیچکدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «میخوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط میخواستن چاقتر بشن. وقتی ذهن فرمول چاقتر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدمها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.
بنابراین اگه فکر میکنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم میخوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.
۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت میکنه»
کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک میره و پزشک دارویی تجویز میکنه و میگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». چون همهی ما به پزشکها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازهی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.
از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش میگه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو میخورم». کمکم رفتارهای غذاییش عوض میشه و اضافه وزن پیدا میکنه. جالبه که خیلیهاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. میگن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.
۴. اضافه وزن بعد از بارداری
خیلی از خانمها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار میشن، چون تجربهای ندارن، به حرف بزرگترها گوش میدن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه میکنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «اینها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».
در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعدهها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمیخوردن، فرمولهای ذهنیشون رو دستی عوض میکنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی میشه. بعد از زایمان هم خیلیها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر میشه. این باور اشتباه هم باعث میشه باز بیشتر بخورن.
من که از بچگی کمکم و گرمبهگرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگینتر شدم، دیگه با بچهها در کوچه نمیدویدم چون زود خسته میشدم. استخر نمیرفتم چون خجالت میکشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه میکنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچکدوم از لباسهاش اندازهاش نیست و حال روحیش هم خیلی بد میشه.
۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه
من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد میشنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاقتر میشه». پسر عموهام رو هم میدیدم که بعد از ازدواج چاقتر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همهی اینها رو بهعنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج میکنه، این فرمولِ از قبل ساختهشده فعال میشه و رفتار غذاییش کمکم تغییر میکنه.
باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی میشه» هم همینطور عمل میکنه. هیچکدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون میکنه.
📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»
یکی از ویژگیهای ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، میخواد ادامه بده. کسی که کسبوکارش رو دوست داره، میخواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، میخواد در اون پیشرفت کنه.
مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمیکنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش میکنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاقتر، باز یه ذره چاقتر.

🧭 مغز فرماندهی خوردن ماست
همهی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همینطوره. خیلیها فکر میکنن معدهشون باعث چاقیشونه و میگن «معدهام گشاده». بعضیها هم میگن «بدنم شیرینی میکشه». ولی بدن بهتنهایی هیچ فرمانی صادر نمیکنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمیخوره.
بدن آدمها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت میکنن، اینطور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیادهروی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا میخوردم. اینها همه فرمولهای اشتباه ذهن من بود.
چرا آدمهای لاغر وزنشون رو از قبل میدونن؟
اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمیتونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدمهای متناسب رو دیدم که میگن «سی ساله هر وقت میرم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».
دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیهی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمولهای خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل میکنیم، اون فرمول پررنگتر میشه.
🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم
وقتی باور میکنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول میسازه و فرمان میده. ما فقط اجراکنندهی این فرمانها هستیم.
به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم میکردم، مطمئن بودم دوباره چاق میشم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم میگیری، داری با فرمان مغزت مقابله میکنی. مغز میگه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمیخوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن میشه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.
یادمه یه بار در برنامهی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر میکردم و آروم بالا میآوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمیداشتم، ولی اندازهی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا میکرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت میکردم.

😮💨 من فقط سیری و خفگی رو میشناختم
آدمهای متناسب دو حالت رو میشناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو میشناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اونها دست از خوردن میکشیدن، تازه شروع من بود. من فکر میکردم اون فشاری که در شکمم حس میکنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».
ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی میرسیدم و چون سنگین میشدم، میخوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار میشدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچههای محلی که خودش خیلی خوب درست میکرد آماده میکرد. چون از حالت خفگی یه کم پایینتر اومده بودم، دوباره میخوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچههای عصر بود.
خیلیها میگن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و میدونیم کارش چیه. غدههایی داریم که آنزیم ترشح میکنن. ولی هیچ غدهای به اسم غدهی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری میکنیم فکر میکنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

🌳 اول ریشه رو پیدا کن
تا وقتی ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوههای یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوهها سم بزنی یا میوهها رو بکنی، میوهی بعدی هم آفت میزنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همینطوره.
بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیههایی مثل ارث و سوختوساز بیرون میای. میفهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل میگیره و باور میکنی که واقعاً میشه متناسب شد.
📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت
🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
- اگه از بچگی چاق بودی: عادتهای غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اونها غذا میخوری؟
- اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جملهای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
- بر اساس این باور، چه عادتهایی در تو شکل گرفت؟
مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کمکم به این وضعیت رسیدم.»
🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟
- بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چیه؟
✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم ذهن چطور فرمولها رو گسترش میده و این فرمولها چطور عادتهای پرخوری رو در ما میسازن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمولهایی میسازه که رفتار و عادتهای ما رو به سمت چاقی میبره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.
۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟
چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جملهای که دربارهی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمیره و باید در ذهن تغییر کنه.
۳. چرا بعد از بارداری چاق میشیم؟
چون در دوران بارداری با توصیهی دیگران بیشتر و متنوعتر غذا میخوریم و بعد از زایمان هم فکر میکنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی میشن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا میکنن.
۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟
چون تا ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمیتونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیهها بیرون میای و میدونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.
امتیاز 4.02 از 265 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
سلام و درود بر یلدایی های لاغر 🧘🏻♀️😊
دلم خواست بیام بنویسم واقعیتش تازه پاسخ دیدگاههامو پیدا کردم دیدم این دوستان مجازی نیستند واقعی هستند و چقدر ابراز لطف و محبت دارند و خداراشاکرم که احساسم بر قلمم جاریست و بودنم مایه خیروبرکت است و از وجودتون سپاسگزارم 🦋✨
من از دیشب خیلی فکر کردم به اون دسته افرادی که قراره هم بشنوندو هم درک کنندو هم مهارت تبدیل آگاهی ها را به عمل پیدا کنند !؟..
خوب بشنوم(یعنی حواسمو جمع کنم چشم و گوش و البته حس لامسه را با مغز به کارگیرم )بعد تمرینات نوشتاری را انجام بدهم که با تفکر و تجزیه تحلیل فکری انجام میشه یعنی شنیده ها را در روال زندگی خود جستجو کنم چه قسمتهایی دارم خوب پیش میرم و چه قسمتهایی باید اصلاح بشه و مثال بزنم تا اینجا من با ورودی هایی که به ذهنم دادم و البته مرور خاطراتم دارم کار می کنم و این نوعی برنامه ریزی ذهنه که قراره آینده من را رقم بزنه ✨
اما مهارت تبدیل آگاهی به عملکرد من به چه صورت باشه ؟!یک سری تمرینها کنترل احساس هستند یعنی تو آینه خودم را دیدم حواسم به احساسم باشه که خودم را بپذیرم و توجه به اندامی داشته باشم که دوست دارم والآن در حال حاضر در واقعیت نیست یا موقع خوردن بدونم که باید با احساس خوب و آزادی بخورم این تمرینات را در دنیای فیزیکی میبینی ولی باید بینش و نگرش جدید نسبت به موضوع داشته باشی و احساستو تنظیم کنی ✨اما حالت بعدی اینه که مثلا دلت می خواد بدونی چند کیلویی درونیه !؟!اما استفاده از ترازو نداری ؟!خب مکث می کنی و فکر می کنی که ترازو همیشه احساسم را بد می کنه و باعث میشه عدد ترازو تو ذهنم نقش ببنده و توجهم روی عددترازو منو به سمت چاقی بیشتر هدایت می کنه پس انجام نمیدهم یا اینکه الآن دلم یه چیزی می خواد بخورم درونیه !؟فکر کنم چه نیازی دارم که می خوام با خوردن جبران بشه ؟!سرگرمی یا تفریح شاید هم محبت و توجه پس با خوردن نیازم رفع نمیشه و بعدش حتما حال بدتری تجربه می کنم چون غذا برای رفع نیاز جسم هست فقط !…و میام خودم نیاز خودم را برآورده می کنم کار مورد علاقه ام را انجام می دهم یا خودم را بغل می کنم و تو آینه از موفقیتهای خودم میگم و خودم را تشویق می کنم .ممکنه سر میزی باشم که انواع و اقسام خوراکی ها را دلم بخواد تست کنم درونیه !؟اما فکر کنم چرا دلم میخواد !؟چون اعتیاد دارم به خوردن یادم بیفته به اعتیاد ارزان که همیشه در اختیارمه پس بیام قوانین خودم را اجرا کنم و اونی که بیشتر از هم علاقه دارم را به اندازه نیاز میل کنم …..
پرسش چرا می خواهم الآن غذا مصرف کنم ؟تفکر و هماهنگی آن با احساس یک سیستم هوشمنده که فقط توجه و تمرکز می خواد افراد چاق اصولا عجول هستند و در حال بدو بدو و بنابراین کارهاشون بدون فکر انجام میشه (آگاهانه زندگی کردن یعنی مهارت شناسایی احساسم را داشته باشم از یک حال خوب و بد شروع میشه اما این حال خوب خودش بخشهای متفاوتی داره !..آرامش یا شادی یا ذوق و یا رضایت ؟!که خودش بی نهایت درجه بندی داره )
برای نتیجه بهتر و درک بهتر باید با آگاهی و تفکر رفتار کرد و البته که روز اول تمام و کمال نمیشه انجامش داد ولی آروم آروم کار ساده تر میشه و اگر توجه به رفتارآگاهانه و صحیح داشته باشیم خودمون را موفق میبینیم و انگیزه بیشتر ایجاد میشه برای تعهد به عمل کردن و این عملکرد باعث شگفتی ساز شدن میشه این روش دقیق انگیزه و شوق فراوان می خواهد 💪💪😊
و حالا استمرار خیلی مهمه !…تا مهارت کافی لاغری ایجاد بشه و استاد بشیم
اما به هر حال اگر هم ناآگاهانه باز به عادتها و رفتار تکراری ادامه بدهیم نتیجه میگیریم ولی بلند مدت
مثل زبان مادری که ناآگاهانه یاد گرفتیم یعنی انقدر تکرار میشه که مثل جدول ضرب یادمیگیریم .
دوستانی که مرد عملند فردا شنبه است شروع کنیم ?!😊💪💪
حس حضور آرام بخش وجود نازنینتون🍃🌸
نشان های دریافت شده
سلام و درود به دوستان خانواده لاغری
من موقع گوش دادن یه لحظه چشمم رفت شنیدم منفی باف می گفت بابا چرته پاشو بریم بخوابیم😂یعنی چه پشتکاری داره هنوز حرف میزنه از خواب پریدم !…منم ازش یاد گرفتم ببینیدچه متعهد و عاشقانه دارم مسیر لاغری را میام 💪💪😇خدایا شکرت
دلیل چاق شدن من چیه !؟…
اطلاع داشتن از دلایل چاقی یعنی شناسایی موانع لاغر شدن که اصل و پایه آموزش ذهنی هست
در تمام سالهایی که برای لاغر شدن در روشهای مختلف تلاش می کردیم و نتیجه ماندگار و موفقیت آمیزی نداشتیم به این دلیل که اصلا اطلاعی از چرایی چاقی خود نداشتیم و حتی افرادی که معتمد ما بودند و بهشون مراجعه می کردیم بدون اطلاع از چرایی چاق شدن ما قصد داشتند با روشهای بیرونی مثل رژیم و ورزش و جراحی و لیزر و غیره …جسم ما را لاغر کنند و این در صورتی بود که مسئله چرای چاقی ما اصلا حل نشده بود ..و یک دلیلش همین باور کردن ما بود باور به اینکه من چاق هستم وچاق میمونم بنابراین انتظاری که از خود داشتیم همیشه ممتاز می شد
باور کردن چاقی و البته ماندگاری چاقی یکی از موانع اصلی و ریشه ای برای لاغری است✨
درک کردن قدرت ذهنی که با همین فرمولها چاقی را برای من خلق کرده میتونه انگیزه بخش باشه چون میتونم با همین قدرت هم لاغری ام را رونمایی کنم .
پس دلیل چاقی من ناشی از باورهای من نسبت به چاقی است و باید یک کارشناس خوب فرمول شناسی برای خودم باشم و بدانم ذهن وسیله ای است کارآمد در اختیار منه که با تغییر آن و فرمول سازی صحیح میتونم کفه ی لاغری ترازو را در ذهنم سنگین تر کنم .
افراد چاق چند دسته اند :
یک دسته :از کودکی چاق بوده اند و والدین یکی یا هر دو چاق بوده اند در واقع کودک مثل زبان مادریش چاقی را یاد گرفته که جزئی از همین دسته که والدین متناسبی هم داشتند مادر برای اینکه بچه هیکلی و تپل دوست داشته و نوعی لیاقت برای خودش می دونسته و یا اینکه از طرف دیگران سرزنش نشه …به طور دستی فرمولهای اورجینال ذهنی کودک را دستکاری کرده است .(من از مامانم زبان چاقی را یادگرفتم از طرفی هم فرمولهای ذهنم دستکاری می شد چون فکر می کردند من ضعیفم !…)
دسته دیگر:به واسطه مصرف دارو ها چاق شدند در واقع متناسب بودند ولی چون پزشک را فردی قابل اعتماد می دونستند از عوارض چاقی دارو که آگاه شدند خیلی سریع انتظارشون از خودشون تغییر کرده و منتظر بودند چاق بشوند چون طبیعی می دونستند و چاق شدند(بارها شنیدم و دیدم که قرصهای هورمونی ضدبارداری و یا قرصهای آرام بخش یا ضد افسردگی چاق کننده هستندو من مدتی از این نوع دارو ها استفاده می کردم و چاق تر شدم )
دسته دیگر:خانمها هستند که به واسطه دوران بارداری و شیردهی با اضافه وزنی مواجه شدند که خودشون انتظار داشتند در واقع انقدر شنیده بودند و نمونه دیدند که این دوران چاقی طبیعی است که خودشون به طور دستی فرمول ذهنی ایجاد کردند و دارای اضافه وزن شدند .(در دوران بارداری به طور تصاعدی وزن اضافه می کردم و در دوران شیردهی از حرص اینکه تا دوسال همین وضعیته بیشتر چاق شدم و با اینکه فرزندانم دوسال کامل هم شیر نخوردند ولی من تا پایان دوسالگیشون چاق بودم )
فردی که طی سالها گرم به گرم اضافه وزن پیدا می کنه متوجه نیست و آروم آروم به خاطر اضافه وزن یا اختلال در سلامتیش باید خودشو از تفریح و ورزش و پوشیدن رنگ لباس شاد یا سایز مورد علاقه اش محروم کنه اما خانمی که آمادگیشو نداره یهو در طول ۹ماه جسمش دارای اضافه وزن بالایی میشه یهو با یک تغییر بزرگ مواجه میشه لباسهاش و تفریحات و تمام زندگیش مختل میشه و یک فشار عظیمی روی ذهنشه که باعث افسردگی میشه .(کاملا تجربه دارم افسرده و متنفر از بچه و پدر بچه )
ذهن به دنبال گسترش خواسته ماست که با توجهمون به موضوعات زندگی بهش اعلام می داریم و براش فرقی نمی کنه ضرره یا نفعه برای ما…در مسئله کسب و کار یا درس خوندن یا هنری و همین چاقی. دائم میگه یک ذره بیشتر …
تمام اندامها از مغز کننترل می شوند و دستورات با سرعت نوری که قابل دیدن به چشم ما نیستند به اندامها صادر می شوند و فردی که آشنایی با ذهن نداره میگه اشتهام زیاده یا معده ام گشاد شده یا میلم به شیرینی میره !…جسم تمام انسانها یکی هست فقط تفاوت در فرمانهای مغزی افراده …
فرد چاق ذهنش انبوه فرمولهای ذهنی چاق هست مثلا اگر یک ذره فعالیت کنه یا ورزش کنه فکر می کنه باید خیلی بیشتر بخوره و میگه فعالیتم زیاد بوده و اینها همون رفتارهای غذایی اشتباه هستند که مغز طبق الگوی چاق صادر میکنه
ما در انتخاب مواد غذایی آزاد هستیم پس فرمانهای آزادی هم برای انتخاب باید داشته باشیم و ما با اقدام کردن فرمول را تآیید می کنیم و خودمون عامل به واقعیت رسوندن تصویرهای ذهنیمون هستیم✨
تصویر ذهنی با فشار عوض نمیشه وقتی تصویر ذهنی ما چاق باشه حالا قرار باشه ۶قاشق برنج بخوریم این رفتار هماهنگ با تصویر ذهن نیست جنگ و جدالی به وجود می آید و درنهایت ذهن پیروز میشه .(هنوز منفی باف ۶قاشق ها را به خاطر داره و گاهی خیلی نجوا میکنه که زیاد خوردی حالا من نه احساس فشار دارم نه درد و اینطوری خیلی در چالش می افتم !)
فرد چاق دو حالت را تجربه می کنه سیری و خفگی و این درصورتی است که فرد لاغر گرسنگی و نقطه سیری را درک و احساس می کنه
چرا و چه زمانی من چاق شدم !؟
من کودکی بودم متناسب که مادرم و خانواده مادری ام چاق بودند البته در کودکی بیشتر اوقات به من ترحم می شد بابابزرگم خدا بیامرز مچ دستمو می گرفت و به مادرم می گفت این بچه ضعیفه بابا بهش برس ؟!…گاهی به زور بهم گوشت می داد ولی من میل نداشتم اما یه مدتی که گذشت شنیدم همه به مادرم می گند ناراحت نباش بزرگ میشه خوب میشه !؟…اینم به خودتون رفته دختر به مادر بیشتر میکشه !…و من هم انتظار چاقی داشتم و حدود ۱۰سالم بود که چاق شدنم شروع شد و از اول دبیرستان با روشهای متفاوت در چاق و لاغری رفت و آمد داشتم ما بارها می شنیدم بعد از ازدواج چاق تر میشی و نمونه هم به وفور میدیم و من شب عروسیم ۶۸کیلو بودم یک ماه بعد شدم ۷۸کیلو ..و بعد دوباره رژیم و ورزش و اما بارها شنیده بودم بارداری اضافه وزن میاره و دیده بودم و البته اینکه خانواده مادری باز تکرار می کردند تو هم به ما رفتی خیلی اضافه وزن میاری دوباره ۶۴کیلو بودم باردار شدم و در وزن ۹۵کیلو زایمان کردم یعنی همون ماه اول که بچه اندازه یک عدس هم نبود من ۵کیلو اضافه وزن پیدا کردم …
بعد هم شیردهی بود خلاصه تو چه مخمصه ای افتاده بودم هرروز عذاب جهنم بود …مسافرت هم که دورهمی بود و اشتهاآور بعد از سه روز شمال رفتن ۵کیلو اضافه می شد وزنم …باورهای غیر صحیح بسیاری هستند که لاغری ام را در خود حبس کردند و امروز لاغری من آزادی می خواهد از بند پوچی ها ..به امید الله مهربانم و هدایتش
۶ماه دیگه من چند کیلو هستم ؟۵۸کیلو حتماااو این انتظار را در خود ایجاد کرده ام !من باور کرده ام لاغر و طبیعی می شوم یک لاغری ماندگار یک مدال موفقیت هدیه از پروردگارم ♥️
🏆یک جام طلا به افتخار خودم که تا اینجای راه اومدم و تمامش از لطف و عنایت خدایم بود که هدایتم کرد من تسلیم شدم به سجده افتادم گفتم خسته شدم دیگه نمی تونم …بلند بلند گریه کردم فقط من بودم و خدا انقدر نزدیک و او سریع اجابت می کند
من پرسیدم یک عالمه و جوابها نزد استاد عطار عزیز بودند .حرفهای استاد هم مژده بودند که فرمولهای صحیح تو ذهنم نشسته و موتور لاغری روشن شده فقط باید در مسیر استمرار داشته باشم تا پررنگ و قوی و تنومند بشوند تغییر از سطح فکر و افکار من شروع میشه …
به نظر من هر کی بره بر میگرده هر کی یک فایل را فقط بفهمه همون کار خودشو میکنه هر چه زمانم بگذره باز فرد بر میگرده تنهاااااا راه یا آخرین راه یعنی گریزی ازش نیست .و بهشت در پس کوچه های باغها پنهان است 🦋✨
بعضی دوستان فقط فایلها را گوش دادندو شنیدند
بعضی دیگر شنیدند و درک کردند
یک سری شنیدند و درک کردند و تمرینات را انجام دادند (شگفتی ساز می شوند )اگر استمرار هم داشته باشند …
به امید جشن بزرگ برای شگفتی سازان جدید😍 چقدر خوبه هرروز یک عکس بره تو آلبوم خانوادگیمون(آلبوم شگفتی سازان را می گم )الآن می توانم عمق احساس رضایت استاد را با لبخندشون که تمام شکرانه است از حضور خداوند حس کنم🦋✨ هرروز باخود تکرار می کنم استاد به من هدیه ارزشمندی دادند درسته دارم بهاشو پرداخت می کنم اما هزینه ای پرداخت نکردم ولی حتما میتونم بازهم جز شاگرد ممتازها باشم و این لطفتون را جبران کنم
می خواهم و می توانم و می شود🌱