0

دلیل چاق شدن من (قسمت پنجم)

دلیل چاق شدن من
اندازه متن

وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو می‌شناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمی‌دونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمی‌رسیدم، به مادرم اعتراض می‌کردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سال‌ها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.

این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادت‌های چاق‌کننده) دیدیم که عادت‌ها از باورها ساخته می‌شن. امیدوارم جلسه‌های قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون می‌کنی و به زندگی خودت فکر می‌کنی، مانع‌های متناسب شدن رو بهتر پیدا می‌کنی. در این جلسه می‌خوام از مهم‌ترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.

📱 اپلیکیشن لاغری با ذهن
همه‌ی جلسه‌ها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن می‌تونی ویدیو و صوت جلسه‌ها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
دانلود اپلیکیشن اندروید

در این جلسه می‌آموزیم:

🧠 مهم‌ترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی

وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمول‌هایی می‌سازه و بر اساس همون فرمول‌ها رفتارها و عادت‌هایی در اون ایجاد می‌کنه که به سمت چاقی می‌برنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همه‌اش ناخودآگاهه.

خیلی ساده‌ترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همون‌طور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.

🛤️ چهار مسیری که آدم‌ها رو به چاقی رسونده

از نوشته‌ها و پیام‌های اعضای سایت، می‌شه آدم‌هایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.

۱. کسانی که از بچگی چاق بودن

من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکس‌های بچگیم هم همین رو نشون می‌ده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همون‌طور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.

بچه رفتار پدر و مادرش رو می‌بینه و یاد می‌گیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچه‌اش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونه‌ی مادر لایق بودن می‌دونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.

ما بچه‌ها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جمله‌هایی مثل «چاقی در خانواده‌ی ما ارثیه» یا «همه‌مون چاقیم و هر کاری کنیم چاق می‌مونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

باور کردن چاقی دلیل چاق شدن

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن

گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخره‌شون می‌کردن. خیلی‌هاشون که برای مشاوره پیش من میان، می‌گن «ما فقط می‌خواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوش‌لباس‌تر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.

مشکل اینجاست که هیچ‌کدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «می‌خوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط می‌خواستن چاق‌تر بشن. وقتی ذهن فرمول چاق‌تر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدم‌ها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.

بنابراین اگه فکر می‌کنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم می‌خوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.

۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت می‌کنه»

کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک می‌ره و پزشک دارویی تجویز می‌کنه و می‌گه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد می‌کنه و چاقت می‌کنه». چون همه‌ی ما به پزشک‌ها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازه‌ی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.

از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش می‌گه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو می‌خورم». کم‌کم رفتارهای غذاییش عوض می‌شه و اضافه وزن پیدا می‌کنه. جالبه که خیلی‌هاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. می‌گن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.

۴. اضافه وزن بعد از بارداری

خیلی از خانم‌ها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار می‌شن، چون تجربه‌ای ندارن، به حرف بزرگ‌ترها گوش می‌دن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه می‌کنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «این‌ها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».

در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعده‌ها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمی‌خوردن، فرمول‌های ذهنیشون رو دستی عوض می‌کنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی می‌شه. بعد از زایمان هم خیلی‌ها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر می‌شه. این باور اشتباه هم باعث می‌شه باز بیشتر بخورن.

من که از بچگی کم‌کم و گرم‌به‌گرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگین‌تر شدم، دیگه با بچه‌ها در کوچه نمی‌دویدم چون زود خسته می‌شدم. استخر نمی‌رفتم چون خجالت می‌کشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه می‌کنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچ‌کدوم از لباس‌هاش اندازه‌اش نیست و حال روحیش هم خیلی بد می‌شه.

۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه

من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد می‌شنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاق‌تر می‌شه». پسر عموهام رو هم می‌دیدم که بعد از ازدواج چاق‌تر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همه‌ی این‌ها رو به‌عنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج می‌کنه، این فرمولِ از قبل ساخته‌شده فعال می‌شه و رفتار غذاییش کم‌کم تغییر می‌کنه.

باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی می‌شه» هم همین‌طور عمل می‌کنه. هیچ‌کدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون می‌کنه.

📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»

یکی از ویژگی‌های ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، می‌خواد ادامه بده. کسی که کسب‌وکارش رو دوست داره، می‌خواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، می‌خواد در اون پیشرفت کنه.

مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمی‌کنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش می‌کنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاق‌تر، باز یه ذره چاق‌تر.

دلیل چاق شدن

🧭 مغز فرمانده‌ی خوردن ماست

همه‌ی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همین‌طوره. خیلی‌ها فکر می‌کنن معده‌شون باعث چاقیشونه و می‌گن «معده‌ام گشاده». بعضی‌ها هم می‌گن «بدنم شیرینی می‌کشه». ولی بدن به‌تنهایی هیچ فرمانی صادر نمی‌کنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمی‌خوره.

بدن آدم‌ها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت می‌کنن، این‌طور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیاده‌روی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا می‌خوردم. این‌ها همه فرمول‌های اشتباه ذهن من بود.

چرا آدم‌های لاغر وزنشون رو از قبل می‌دونن؟

اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمی‌تونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدم‌های متناسب رو دیدم که می‌گن «سی ساله هر وقت می‌رم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».

دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیه‌ی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمول‌های خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل می‌کنیم، اون فرمول پررنگ‌تر می‌شه.

🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم

وقتی باور می‌کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل می‌گیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول می‌سازه و فرمان می‌ده. ما فقط اجراکننده‌ی این فرمان‌ها هستیم.

به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم می‌کردم، مطمئن بودم دوباره چاق می‌شم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم می‌گیری، داری با فرمان مغزت مقابله می‌کنی. مغز می‌گه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمی‌خوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن می‌شه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.

یادمه یه بار در برنامه‌ی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر می‌کردم و آروم بالا می‌آوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمی‌داشتم، ولی اندازه‌ی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا می‌کرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت می‌کردم.

سیری و خفگی

😮‍💨 من فقط سیری و خفگی رو می‌شناختم

آدم‌های متناسب دو حالت رو می‌شناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو می‌شناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اون‌ها دست از خوردن می‌کشیدن، تازه شروع من بود. من فکر می‌کردم اون فشاری که در شکمم حس می‌کنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».

ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی می‌رسیدم و چون سنگین می‌شدم، می‌خوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار می‌شدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچه‌های محلی که خودش خیلی خوب درست می‌کرد آماده می‌کرد. چون از حالت خفگی یه کم پایین‌تر اومده بودم، دوباره می‌خوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچه‌های عصر بود.

خیلی‌ها می‌گن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و می‌دونیم کارش چیه. غده‌هایی داریم که آنزیم ترشح می‌کنن. ولی هیچ غده‌ای به اسم غده‌ی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری می‌کنیم فکر می‌کنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

قدرت باور لاغری

🌳 اول ریشه رو پیدا کن

تا وقتی ریشه‌ی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمی‌تونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوه‌های یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوه‌ها سم بزنی یا میوه‌ها رو بکنی، میوه‌ی بعدی هم آفت می‌زنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همین‌طوره.

بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیه‌هایی مثل ارث و سوخت‌وساز بیرون میای. می‌فهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل می‌گیره و باور می‌کنی که واقعاً می‌شه متناسب شد.

📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت

🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟

جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:

  • جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
  • اگه از بچگی چاق بودی: عادت‌های غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اون‌ها غذا می‌خوری؟
  • اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جمله‌ای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
  • بر اساس این باور، چه عادت‌هایی در تو شکل گرفت؟

مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کم‌کم به این وضعیت رسیدم.»


🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟

  • بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
  • به نظرت نشونه‌های واقعی سیر بودن چیه؟
  • نشونه‌های خفگی و پرخوری چیه؟

✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.

توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.

در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) می‌بینیم ذهن چطور فرمول‌ها رو گسترش می‌ده و این فرمول‌ها چطور عادت‌های پرخوری رو در ما می‌سازن.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. مهم‌ترین دلیل چاق شدن چیه؟

باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمول‌هایی می‌سازه که رفتار و عادت‌های ما رو به سمت چاقی می‌بره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.

۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟

چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جمله‌ای که درباره‌ی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمی‌ره و باید در ذهن تغییر کنه.

۳. چرا بعد از بارداری چاق می‌شیم؟

چون در دوران بارداری با توصیه‌ی دیگران بیشتر و متنوع‌تر غذا می‌خوریم و بعد از زایمان هم فکر می‌کنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی می‌شن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا می‌کنن.

۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟

چون تا ریشه‌ی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمی‌تونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیه‌ها بیرون میای و می‌دونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.02 از 265 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11431
306 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Laleh
      ۱۴۰۰/۰۲/۲۵ ۰۶:۲۴
      مدت عضویت: 2276 روز
      امتیاز کاربر: 4675 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,514 کلمه

      فایل “گام چهل و پنجم “:

      الان که خوب فکر میکنم یادم میاید که مادرم سالهای زیاد به من ميگفت که تو به خانواده پدرت رفتی و چاق خواهی شد با اینکه من سالها ی زیادی در تناسب بودم حتی تا قبل از بارداریم.🙋🙋🙋

      متاسفم که مادرم این حرف را از روی نااگاهی به من مرتب میزد. با اینکه قبل از ازدواجم هم من کاملاً متناسب بودم ولی همیشه میدیدم که پدرم زیاد غذا میخورد چون ميگفت مرد باید قوی باشد.🙎

      پدر من غذای در بشقابش را باید تا جایی میخورد که چیزی در ان نماند. همیشه تند غذا میخورد.  هیچ وقت به غذایی نه نمیگفت حتی اگر سیر بود.🙍

      همه تعریفهای پدرم از لطف و احترام ديگران نوع پذیرایی انان از پدرم در اصرار به غذا بود.  متاسفانه الان میفهمم که با انکه من کاملاً متناسب بودم در سالهای قبل از ازدواجم ولی ذهن من در حال اموزش چاقی بوده است از طریق پدرم، مثل فارسی حرف زدن که بدون اینکه اموزش خاصی ببینم شروع کردم به حرف زدن. 👧👧👧

      من تا یکسال بعد از ازدواجم همچنان هم متناسب بودم یعنی موقع خرید اصلا لباسی را پرو نمیکردم فقط میخریدم. چقدر لذت بخش بود. 🙋🙋🙋

      همسرم خیلی خوشحال بود و راضی، چون ميگفت که از ان دسته اقایانی است که اصلا حوصله خرید ندارد و کلی ازم تعریف میکرد که چقدرعالی است که من سریع خرید میکنم ، وقت تلف نمیکنم ، لباس تنگ بهم میاد و خوش اندام هستم.🙋🙋🙋

      انگار استاد در این فایل داستان زندگی من را تعریف میکنند. من بعد از یکسال بعد از ازدواجم باردار شدم و بارداری ام را تا 4 ماه به کسی نگفتم و فقط مقدار کمی وزن اضافه کردم که با وزن بچه و خودم خیلی زیاد نبود وهمه چیز خوب بود ولی به محض برملا کردن ان به اطرافیان ،هر کسی پندی داد و همسر من هم ان مواد غذایی را که ديگران تجویز کردند برایم تهیه میکرد.🙅

      خوب یادمه  اطرافیان به زور و بیش ازحد ومقدار بهم غذا دادند تابچه ای سالم ، تپل و قوی به دنیا بیاورم.  من بسیار جوان بودم و فکر میکردم که چون تجربه ندارم ،حتماً انها درست میگویند و بهتر از من میدانند🙍.  

      ان موقع اگاهی الان را نداشتم. خوب یادمه که 2 تااز خواهرانم با خانواده همسرشان امده بودند خانه مادرم و همه دور هم ناهار داشتند سالاد اولویه میخوردند ولی چون من باردار بودند، به من گفتند که تو کنار سفره نیا چون سس مایونز برات بد است و برای بچه چرب است.🙎

      خیلی خوب یادمه که چقدر دلم میخواست که یک لقمه از الویه را بخورم ولی مجبورم کرده بودند که تخم مرغ بدون نمک با هویج بخورم.🙎

      در دوران بارداریم ،به محض ورود من به خانه اطرافیان همه میدویدند و نمکدانها را از جلوی دست من برمیداشتند، چون معتقد بودند که نمک باد میاورد ، بدن خانم باردار ورم میکند و برای بچه اش خطر دارد. 🙎

      باز هم یادمه همسرم ماهی تازه ساردین میخرید و ان را بخار پز میکرد و من را مجبور میکرد هر شب 15 تا 20 عددبخورم بدون نمک. 🙎

      دوستان ان بد مزه ترین غذایی بود که توی ان مدت خوردم. یادمه چند بار ميخواستم غذا را بالا بیارم ولی همسرم تهديد م کرد که به زور بهم خواهم داد.🙎

      باز هم یادمه که کندر به من دادندبخورم ولی بعد از جویدن نه نمیتوانستم قورتش بدم نه اینکه از دهانم خارجش کنم. انها معتقد بودند که بچه باهوش میشود.🙎

      فکر میکنم با پیچ گشتی یا وسیله ای دیگری بعد از مدت زمانی خارجش کردند. من متوجه اشتباهات و نااگاهیهای اطرافیانم میشدم و صدا ی فرشته درونم را میشنیدم ولی برای منهم خوب و عالی به دنیا امدن فزرندم خیلی مهمتر از حال و هوای خودم شده بود. 🙎

      الان که بهش فکر میکنم از همه دوستانی که از رژیمهای خود نوشته اند، من در دوران باردار ی ام بیشتر درد و رنج و زجر کشیده ام.🙅

      جالب است که همه ميگفتند تو ویار نداری که دلت غذای خاصی بخواهد ولی ویار احساسی داری و زود ناراحت میشی.🙍

      بازهم جالب است بعد از انهمه مواد غذایی عجیبی که انها به من دادند، بخورم برای من عجیب بود که باز انگشت اشاره انها به سمت من نشانه میرفت.🙍

      واقعا نادانی و نااگاهی بزرگترین و مهمترين عامل عدم موفقيت انسانها است. موقعی که پسرم به دنیا امد ،پسر من حدود 4 کیلو بود.🙍

      به محض به دنیا امدن بچه را تحویل مادرم دادند دادند ، قد پسرم بلند بود و زردی نداشت حتی زودتر از من فرزندم را به مادرم تحویل داده بودند تا کنار نوزادان دیگری که زردی داشتند قرار نگیرد.🙆🙆🙆

      من تلفنهای زیادی داشتم برای به دنیا اوردن پسرم.  همسرم گفت ببین چه خوبه که حرف گوش کردی ، بعد هم که تا 2 سال پسرم را شیر مادر دادم دوباره تجویرها شروع شد و بهتر بگویم ادامه داشت. 🙅

      خوب یادمه حالم بهم ميخورد از خوردن ولی اطرافیان مجبورم میکردند که بخورم.  پسرم فوق العاده باهوش و شیطون بود و همه ذوقش را میکردند ولی من خوشحال نبودم.🙎

      اخرهای 2 سالگی پسرم بود ،که یکروز که با همسرم در خيابان راه میرفتیم وقدم میزدیم ،همسرم گفت با من راه نیا یا جلوتر بیا یا عقب تر، دوست ندارم که مردم من را با تو که اینقدر چاق هستی ببینند.🙎

      من که یک مانتوبلند گشاد xlarge مشکی رنگ پوشیده بودم و حدود 2 سال و 9 ماه بارداریم ،به حرفهای همسرم فقط و فقط و فقط به خاطر  رشد پسرم گوش داده بودم ،احساس تنفر از همسرم و از خودم بهم دست داد.🙎

      من احساس میکردم که من فداکاری کردم با اینکه همیشه یک صدایی درونم ميگفت نکن ، نخور و به حرف ديگران گوش نده ، از زندگی بیزار شده بودم.🙎  

      حرف همسرم مثل یک کوه اب یخ روی من ریخته شد.  همسرم دست پسرم را گرفت و با سرعت از من دور شد. 🙍

      هنوزم احساس میکنم که حركت ان موقع همسرم نامردی و بی معرفتی بود ولی از همه مهمتر نااگاهی خود من بود. 🙍

      استاد دقيقاً در این فایل ،دارند داستان زندگي من را تعریف میکنند ،چون من و همسرم هر دو متناسب بودیم وحالا بعد از 2 سال که من پسرم را با رشد ی عالی و با بهترین تغذیه ممکن که شیر مادر بود به او تحویل داده بودم، همسرم مرا پس زد ورفت.🙍

      خیلی دردناك بود. از ان به بعد من افسرده شدم، دوست نداشتم در جمع قرار بگیرم انگار همه چشمها ی اطرافیان خیره به من بود ودلیلش زایمان نبود و فقط و فقط و فقط اضافه وزن من بود که مسیر زیبای زندگی مرا و ارتباط همسرم را با من تغییر داده بود. 🙍

      من با استاد کاملاً موافقم.  من دچار شوک شده بودم ، بدن من امادگی جسم جديد مرا نداشت.  من هنوزم که الان فکر میکنم بازهم بیشتر عمرم را متناسب بوده ام ودر تناسب کامل به سر برده ام. 🙍

      به نظرم شاید گاهی سر زدن به مشاوریا دکتر روانشناس برای بعضی مسایل درست باشد ،ولی مهمتر از همه این است که ما خودمون مسایل خودمون را حل کنیم.🙆🙆🙆

      خودمون بخواهيم تغییر کنیم و خودمون اقدام کنيم. وقتی وارد این سایت شدم در کنار تناسب ذهنی ،انگار دوره زیبای خودشناسی هم تدریس میشد و من هم ان را شروع کردم که مرا هر روز به خدا شناسی هم نزدیکتر است.🙋🙋🙋

      گذشته از موضوع لاغری و تناسب اندام، مهمترین مساله ما این است که ما احساس بی لیاقتی میکنیم و خودمون را دوست نداریم.🙎

      اگر بیاییم برعکس عمل کنيم و همیشه خودمون را هر روز با تمرینهای سایت مشغول کنیم و همینی که هستیم را دوست بداریم و احساس لیاقت برای هر انچه که میخواهیم را باور کنیم و فقط و فقط و فقط روی احساسات خود کار کنیم تا خوشحال بمانیم هم روح ما متعالی میشود و هم نهايتاً جسم ما تسلیم ذهن قوی ما میشود و ما متناسب میشویم.🙋🙋🙋

      برای من در حدود 8 یا 9 ماهی که در این سایت سکنی گزیده ام ،همیشه به دست اوردن انچه میخواهم زمانی اتفاق میافتد که من اول باورش کرد م.🙋🙋🙋

      مثل شغلی که پیدا کردم ،اول با تمرین زندگی با طعم خدا و فایلهای پیاده روی، روی باورم کار کردم، بعد از مصاحبه هم ان شغل را به رزومه خودم اضافه اش کردم  حتی قبل از انکه جواب مثبت را بشنوم.چرا؟🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔

      چون اطمینان قلبی داشتم که شغل را گرفته ام.بعد از چند روز رسماً شغل را گرفتم.🙋🙋🙋

      برای تناسب اندام هم به همین روش دارم عمل میکنم، اول با تمرینهای هر روزه سایت ، روی باورم کار میکنم بعد از عمل به تمرینها ، عکسهای زیبا و زیاد دوران تناسب خودم را که تقريبا در اطرافم و محل کار و خانه ام پر هستند را به خودم تلقین میکنم و خودم را به جای نگاه در اینه در ان جسم  تصور میکنم .

       چرا؟🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔

      چون اطمینان قلبی دارم که به همان جسم  میرسم.  پس به راحتی متناسب میشوم و اصلا دلیلی و شکی برای نگرانیم وجود ندارد.🙋🙋🙋

      نجواهای منفی هنوز هم هستند که شاید متناسب نشوی ، اگر نشدی یا دیر شده خیلی وقته اینجایی ولی من هستم که انتخاب کنم که انها را بشنوم یا نه ، گاهی اینقدر نجواها بی صدا میشوم که حدس میزنم شاید نجواها ی ذهنی و درونی ام کرونا گرفته باشند. 🙆🙆🙆

      این فایل ،بسیار فایل جالبی بود و من به طور ریشه ای تونستم داستان چاق شدن خودم را از ان استخراج کنم.  مطالب خیلی اموزنده بود.  تجربه زیاد استاد قابل تقدیر است.استادسپلسگزارم. 🙋🙋🙋😇😇😇😇

      روز جمعه 24 اردیبهشت ماه سال 1400

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم