در جلسه قبل (قسمت چهارم: عادتهای چاق کننده) فهمیدیم چاقی از عادتهای ذهنی میاد، نه ارث. حالا در این جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن، دنبال دلیل واقعی چاق شدنِ خودمون میگردیم.❓ تا حالا به این فکر کردی که واقعاً دلیل چاق شدنت چیه؟
نه اون چیزی که همه میگن! نه فقط پرخوری یا کمتحرکی… بلکه یه دلیل ریشهای که توی ذهنت جا خوش کرده باشه 🧠💭
✅ وقتی دنبال حل یه مشکل هستیم، اولین قدم اینه که بفهمیم از کجا شروع شده. چاقی هم همینطوره!
اگه فقط رژیم بگیری یا ورزش سنگین انجام بدی، بدون اینکه دلیل چاق شدن رو بشناسی، مثل اینه که بخوای آبگرفتگی خونه رو با دستمال خشک کنی، ولی شیر آب هنوز بازه 🚿🙈
در این جلسه میآموزیم:
💡 دونستن دلیل چاق شدن، از نون شب واجبتره؟! 🍞😄
تا حالا شده دنبال کنترل تلویزیون بگردی، همه جا رو زیر و رو کنی، مبلارو جابهجا کنی، حتی تو یخچال (!) دنبالش بگردی، بعد یهو ببینی توی دستت بوده؟! 😅
آره… خیلی وقتا جواب درست جلو رومونه ولی چون دلیل رو نمیدونیم، میریم سراغ هزار راه اشتباه.

چاقی هم همچین حال و روزیه! تا وقتی ندونی دلیل چاق شدنت چیه، ممکنه کلی رژیم و ورزش و کارای عجیب و غریب انجام بدی، ولی به نتیجه نرسی… چون کنترل دستته، فقط باید بفهمی کجاست! 🎮✨
📌 خیلی از افرادی که اضافهوزن دارن، بارها روش های مختلف لاغری رو امتحان کردن، رژیم گرفتن، باشگاه رفتن، کالری شمردن، آب کرفس خوردن، حتی تا مرز گریه با ترازو درگیر شدن! 😭⚖️
ولی آخرش چی؟ هیچی. نتیجهای که موندگار باشه، نگرفتن. چون اصل قضیه، یعنی فهمیدن دلیل چاق شدنشون رو ندونستن.
🛠️ بیشتر روشهای لاغری فقط روی عوامل بیرونی تمرکز میکنن:
کالری کمتر، حرکت بیشتر، جویدن بیشتر (!) و کلی کار دیگه که بیشتر شبیه تقلای بیهدفه.
در حالیکه اگه ندونی چرا چاق شدی، هر تلاشی مثل اینه که بخوای با دمپایی کوه رو فتح کنی! 🩴🏔️
پس بیا باهم اولین قدم درست رو برداریم:
🎯 بفهمیم دقیقاً دلیل چاق شدنمون چی بوده؟!
وقتی دلیل بروز مشکل را بدانیم اقدام کردن برای برطرف کردن آن بسیار ساده تر از زمانی است که دلیل مشکل را ندانیم و بخواهیم از طریق آزمون و خطا برای رفع مشکل اقدام کنیم.
این اصل درباره چاقی نیز صادق است.

🎯 چرا اکثر روشهای لاغری جواب نمیدن؟
علت ناکارآمد بودم روش های لاغری اطلاع نداشن آنها ار دلیل چاق شدن فرد است.
تا حالا فکر کردی چرا با اینکه کلی رژیم گرفتی، ورزش کردی، حتی آب رو هم با ترس خوردی، اما هنوز اون عدد لعنتی روی ترازو تکون نخورده؟! 😩
جوابش سادهست: بیشتر روشهای لاغری چون دلیل چاق شدن تو رو نمیدونن، نمیتونن مشکل رو از ریشه حل کنن.
بعضیها فکر میکنن دلیل چاق شدنشون یه چیز جدیه، مثلاً کمکاری تیروئید، مصرف یه داروی خاص، یا یه بیماری خاص.
خب بله، طبیعیه که وقتی هزاران بار شنیدی که این موارد باعث چاقی می شن این نگرش در ذهن افراد شکل بگیره اما واقعیت اینه که خیلی از افراد متناسب هم با همین مشکلات مواجه هستند اما چاق نیستند.!
به این سوال فکر کنید: چرا خیلی از افراد چاق و متناسبی که به یک بیماری مبتلا می شن با مصرف داروهای مشابه بهبود پیدا می کنند ولی افراد چاق با وجود تمام رژیمها و راهکارهایی که امتحان کردن، نتیجهی پایدار نگرفتن؟
چون روشهایی که استفاده کردند به دلیل اصلی چاق شدن کاری نداشتن!
📌 راهکارهای بدون شناخت دلیل چاق شدن، مثل پانسمان کردن زخمی است که عفونتش درمان نشده؛ ظاهر را بهتر میکند اما درون همچنان آسیب دیده باقی میماند.
💥 مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
یه نفس عمیق بکش چون جوابش ممکنه غافلگیرت کنه:
باور چاقی. بله، درست خوندی! باور اینکه “من چاق هستم و باید چاق بمونم.”
حالا با خودت روراست باش و ببین کدومیکی از این جملهها رو توی ذهن یا حتی با صدای بلند گفتی:
- تو خونوادهی ما همه چاقن، منم از همونا هستم.
- من خیلی کمتحرکم، چاق شدنم طبیعیه.
- پرخوری عصبی دارم دیگه، دست خودم نیست.
- سوختوساز بدنم افتضاحه، هرچی میخورم تو بدنم باقی میمونه!
- بعد از بارداری دیگه نتونستم برگردم به وزن قبل.
- شغل من خیلی استرس داره، طبیعیه که چاق بشم.
اگه حتی یکی از این جملهها دربارهی تو صدق میکنه، یعنی تو باور کردی که چاق شدی چون چارهای جز این نداشتی. 😕
و خبر بد – یا بهتره بگیم واقعیت – اینه که همین باور، مثل یه قفل، تو رو توی چاقی نگه میداره.
هرچقدر هم تلاش کنی، رژیم بگیری یا ورزش کنی، اگه باورت این باشه که چاقی طبیعیه یا اجتنابناپذیره، مغزت نمیذاره لاغری رو تجربه کنی. 🧠🔒

وقتی شما به هر دلیلی باور کنید که چاق شدن یک امر طبیعی است، به طور ناخودآگاه انتظار و دلیل چاق شدن را در ذهن خود شکل میدهید.
با تکرار این باور، تصاویر چاقی از خودتان در ذهن شما نقش میبندد و این تصاویر معمولاً با احساس ترس از چاق شدن یا بیشتر چاق شدن همراه میشوند.
اگر این تصاویر در ذهن شما ثابت بمانند، به تدریج فرمولهایی برای چاق شدن در مغز شما ایجاد میشود. این فرمولها به فرمانهایی تبدیل میشوند که نحوه واکنش شما را در برابر غذاها تغییر میدهند.
این فرمولها همچنین به دستوراتی برای ذخیره چربی و افزایش سایز و وزن بدن تبدیل میشوند. چون بدن ما تحت فرمان مغز قرار دارد، به راحتی میتواند از وضعیت متناسب به وضعیت چاقی تغییر کند.
یک مطالعهی جالب که در مجلهی Milbank Quarterly منتشر شده، نشان داد که دیدگاه افراد درباره دلیل چاقی میتواند رفتار اجتماعی آنها را هم تغییر بدهد.
کسانی که باور دارند دلیل چاق شدن بیشتر به عوامل خارج از کنترل فردی مثل ژنتیک، گسترش مواد غذایی ناسالم، یا ماشینی شدن زندگی مربوط میشود، تمایل بیشتری دارند که از برنامه های مختلف برای لاغری استفاده کنند و ضمنا از تصمیات دولت برای مبارزه با عوامل تشدید کننده چاقی در جامعه حمایت می کنند.
در مقابل، افرادی که فکر میکنند دلیل چاق شدن فقط به خاطر کمبود اراده شخصی یا بیانضباطی در غذا خوردن ایجاد میشود، معمولاً کمتر از چنین سیاستهایی حمایت میکنند. چون به نظرشان راه حل چاقی فقط در تغییر رفتار فردی است و نیازی به مداخلات دولت نمیبینند.
این تحقیق اهمیت باورهای ذهنی را در درک ریشههای چاقی و در نتیجه نوع برخورد با این معضل اجتماعی به خوبی نشان میدهد.
تاثیر باور کردن چاقی
باور کردن چاقی، اصلیترین دلیل چاق شدن خیلی از ماهاست! 😳
هر چقدر بیشتر توی ذهنت قبول کرده باشی که “من آدم چاقی هستم”، به همون اندازه بیشتر در معرض چاق شدن یا چاقتر شدن قرار میگیری. 📈
حالا نکتهی جالبترش اینه:
وقتی هی میری سراغ رژیم و ورزش و انواع و اقسام روشهای لاغری، اما نتیجهی درست و حسابی نمیگیری، این باور در ذهنت قویتر میشه که:
“دیدی گفتم چاقم؟ دیدی کاریش نمیشه کرد؟” 🥲
همین افکار کمکم وزنت رو بالاتر میبره بدون این که خودت بفهمی.
پس اگه واقعاً تصمیم گرفتی لاغر بشی، و مهمتر از اون، برای همیشه متناسب بمونی، باید بدونی که کار از کنترل ذهن شروع میشه. 🧠✨
باید دلیل چاق شدنت رو بشناسی، باورهای اشتباه رو اصلاح کنی و راه درست رو یاد بگیری.

توانایی قدرت ذهن
وقتی بفهمی دلیل چاق شدن تو چی بوده و چطور ناخودآگاه سالها به نفع چاقتر شدن خودت عمل کردی، تازه یه نور امید قشنگ تو دلت روشن میشه! 🔥
چون دیگه میفهمی ارث و سوختوساز و تیروئید و … فقط بهونهست. 🎯
اگه تونستی تو این سالها چاقی رو یاد بگیری و هر سال یه کم وزن اضافه کنی، پس قطعاً میتونی لاغری رو هم یاد بگیری و با تمرین و استمرار، به اون اندام دلخواهت برسی. 🌟
👀 یه نگاهی هم بنداز به فرق بین فکرهای آدمای متناسب و آدمای چاق.
میبینی که فقط کافیه محتوای ذهنی خودتو عوض کنی تا رفتار و بدنت هم دنبالش تغییر کنه!
پس حتماً با دقت به فایل آموزشی امروز گوش بده 🎧
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین مهم: کشف دلیل چاق شدن خودت!
🌟 مرحله اول: تشخیص نوع چاقی!
اول باید بدونی تو کدوم گروه از افراد چاق هستی:
- چاقهای ناآگاه: آدمایی که از بچگی چاق بودن و اصلاً تصویر ذهنی لاغری از خودشون ندارن. (فرمولهای لاغری تو وجودشون هست ولی هرگز فعالش نکردن!)
- چاقهای آگاه: آدمایی که یه زمانی متناسب بودن، ولی به دلایلی تو یه دورهای تصمیم گرفتن چاق بشن. (مثلاً فکر کردن چاق بودن امنیت میاره یا مشکلاتشون رو حل میکنه.)
- افراد منتظر: اونایی که یه اتفاق خاص یا یه حرف از یه آدم معتبر باعث شده انتظار چاق شدن در ذهنشون شکل بگیره و کم کم چاق بشن.
✏️ حالا تکلیف چیه؟
دستهبندی خودت رو پیدا کن و چند خط دربارهی روش چاق شدنت بنویس. بعدش سعی کن یه نفر از دستههای دیگه پیدا کنی و وضعیتت رو با اون مقایسه کنی.
(هدف اینه که بفهمی مسیرها فرق میکنه ولی نتیجه یعنی همون فرمولهای چاق ذهنی یکیه!)
🌟 مرحله دوم: شناخت احساس سیر شدن
حالا وقتشه بری سراغ احساسات بعد از غذا خوردن:
- بعد از غذا حس میکنی واقعاً سیر شدی یا حس خفگی داری؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چی میتونه باشه؟
✏️ صادقانه بنویس الان تو چه وضعیتی هستی:
آیا بعد از غذا حس خوبی داری یا احساس خفگی و سنگینی؟
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم که پرخوری عصبی یه اختلال نیست، بلکه یه عادته که میشه تغییرش داد.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.02 از 260 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!




























































































































نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیزم ودوستان همراهم!
امروز که برای ، نمیدونم چندمین بار ولی قطعا بار آخر نیست که دو تا فایل این قسمت رو گوش دادم دیدم چقدر نسبت به روز اولی که دوره رو شروع کردم اوضاعم بهتر شده. از همه نظر.
یه هفته ایه که به خاطر کارهای جشن تولد دخترم سرم شلوغ بود و خیلی فرصت نوشتن نداشتم چون کلاً یه جا نمی نشستم ولی چیزی که هست وتو این مدت بهم کمک می کرد وآرامش میداد این بود که اگه نمی تونم بنویسم ولی مدام گوش میدادم و فایل های انگیزشی صبحگاهی وفایل های مختلف دیگه رو بارها گوش میدادم و بهشون فکر میکردم و در حین کارها ورفت وآمدها از وقتم دوبل استفاده میکردم وحس خوبی داشتم و سعی میکردم از مطالب سایت دور نشم.
تو این مدت یاد یه حرف استاد می افتادم که باید طی زندگی عادی از این آموخته هامون استفاده کنیم و بتونیم اون ها رو لابلای زندگیمون پیاده کنیم وگر نه ما که تو کمپ نیستیم و مسائل زندگی هست و پیش میاد و ما باید بتونیم بهترین تصمیم رو با توجه به شرایط زندگیمون بگیریم.
من برای خرید دوره برنامه ریزی کردم و تا اون موقع اینجا ادامه میدم و مطمئن هستم که به زودی و با کمک خداوند دوره رو تهیه می کنم.
اینکه این دوره رایگان هست به هیچ وجه دلیل درستی نیست که فایده نداشته باشه مگر اینکه کسی بخواد بازم به ترس هاش بچسبه ومقاومت کنه در برابر تغییر.
من هم قبلنا در خیلی از موارد با یه توجیه خودم رو راحت میکردم که کار جدیدی نکنم ولی حالا تغییر کردم و مدتی میشه که تغییر برام هیجان واشتیاق داره و این مسیر تغییر رو دوست دارم وهر روز از روز قبل مشتاق تر هستم برای ادامه دادن.
استاد یه چیز جالب که امروز متوجه شدم این بود که صدای گفتگوی درونیمو می شنیدم که بین ذهن منفی بافم و ذهن منطقیم جریان داشت.
این دوتا با هم صحبت میکردن وهر کدام دلیل هاشونو می گفتن و من می شنیدم . خیلی لذت بخش بود و از طرفی هم برام تازگی داشت .تا حالا اینقدر برام واضح نبود: دیشب که تولد دخترم بود ، من هم مثل بقیه کیک خوردم ولی موقع شام میل به غذا نداشتم.نخوردم. بعد وقتی مهمان ها رفتند ( چون دوستای دخترم بودن ، همسرم بیرون رفته بود که مهمون ها راحت باشن.) همسرم که برگشت با هم شام خوردیم . ساعت ۱۱ بود ولی اصلا نگفتم دیره نمی خورم. چون گرسنه بودم با همسرم شام خوردم.
حالا صبح که صبحانه رو حاضر کردم اصلا گرسنه نبودم . خب گوش دادم به حرف جسمم وگفتم من که حالا گرسنه نیستم پس از روی عادت نمی خورم ومشغول نوشتن یکی از فایل های صوتی سایت شدم.
هی منفی باف میگفت معده ی تو خالیه. یه چیزی بخور و جواب می شنید که حواسم هست . تو کاری نداشته باش. من به جسمم اطمینان دارم. گرسنه بشه خودش اعلام میکنه. بعد یه فنجان قهوه خوردم. انگار قبلش یه پرس چلو کباب خورده بودم .اصلا حس خالی بودن معده نداشتم. منفی باف هی به پر و پام می پیچید که یه چیزی بخور و جواب میشنید خبری از گرسنگی نیست . نمی خورم. خیلی داشت تقلا می کرد.خودش رو به در ودیوار میزد ولی من گوش به حرفش نمیدادم.
رفتم یه لیوان آب آوردم گذاشتم کنار دستم و به نوشتن ادامه دادم . دیگه آروم شد وتسلیم اراده ی من شد . آخه خودش میدونه من وقتی نخوام کاری رو انجام بدم نمی تونه مجبورم کنه. بی خیال شد. دست از سرم بر داشت. خیلی برام تجربه ی جالبی بود و البته لذت بخش!
وقتی ذهن وجسم با هم در یک مسیر باشن دیگه کاری از دست منفی باف بر نمیاد. دیگه مثل گذشته نیست که مغزم یه چیز میگفت و من بدنم رو مجبور میکردم خلاف گفته ی اون عمل کنه و در پایان هم من از مغزم شکست می خوردم ورژیم هام بی فایده بود.
چطور شده که الان اینطوری شدم؟ چون باورکردم لاغری حق منه و من می تونم لاغر بشم . ذهنم وجسمم با مغزم با هم همسو وهم مسیر شدن، فقط باید زمان بگذره تا من نتیجه ی این هماهنگی رو ببینم.
مطمئنم که لاغر و متناسب میشم چون مسیر درست رو انتخاب کردم با هدایت خداوند!
حس و حالم عالییییه.
ادامه میدم…
نشان های دریافت شده
به نام خدای لاغری
سلام به استاد عزیزم ودوستان همراهم!
در جواب این که چرا و از کی چاق شدم؟
من تا ۲۵ سالگی متناسب بودم ؛ یعنی نه شکم داشتم ، نه کسی بهم گفته بود که من چاقم و هیچ بازخوردی از محیط اطرافم درباره ی چاقی نداشتم آخه می دونید خیلی از اطلاعاتی که از خودمون داریم مربوط میشه به اظهار نظری که دیگران دربارهی ما میکنن ؛ مثلا تو مدرسه اگه کسی چاق باشه یا حتی یه ذره تپل باشه، به شوخی یا جدی و یا موقع دعواها که طرف می خواد حرص شو سر آدم خالی کنه بالاخره می گرده یه ایرادی پیدا کنه وبه آدم بگه که لجشو در بیاره و دلش خنک بشه. خیلی در مورد همکلاسی های چاقم این موارد رو می دیدم. اما درباره ی خودم نشنیده بودم. بگذریم.خلاصه زمان ازدواج و عقد وپاگشا و مهمانی و… فرا رسید واینو هم بگم که از قبل شنیده بودم که آدم ها بعد از ازدواج چاق میشن. برام عجیب بود و دلیلش رو نمی دونستم ، کسی هم نمی دونست و سالها این چرای من بی پاسخ موند. اون موقع نمی تونستم کاریش بکنم راهشو بلد نبودم وخلاصه آروم آروم وزن من اضافه شد .بدون اینکه بتونم کاریش بکنم.
بعد از چند سال یه باور مخرب و چاق کننده ی دیگه در ذهنم فعال شد :خانم ها در طول بارداری و بعد از اون چاق میشن.
انگار باور قبلیه قدرتش از دست داده بود و از اون جایی که ذهن ما کار بی دلیل نمی کنه وباید خودشو توجیه کنه، مدام دنبال توجیه جدید میگرده و دلایلش رو، به روز میکنه.باور اشتباه بعدی: در دوران شیردهی خانم ها چاق میشن و طبیعیه. همینطور داشت پیش می رفت و اگر به این سایت هدایت نمی شدم معلوم نبود تو سرزمین چاقی تا کجا پیش میرم.
تازه ذهنم دو دلیل دیگه برای از این به بعد هم آماده داشت که شکر خدا با آگاهی های این سایت تونستم اونها رو از بین ببرم وخنثی کنم و اون دو تا : ورود به میانسالی و دوران پیش از یائسگی بود .
بارها وزن کم می کردم ولی در تمام موارد در نصف مدتی که صرف کاهش وزن کرده بودم دوباره وزنم بر می گشت و گاهی از قبل هم بیشتر میشد؛ مثلا اگر طی دو ماه ۵کیلو وزن کم می کردم در عرض یک ماه و حتی گاهی دو هفته و گاهی وقت ها ده روز از پایان رژیم دوباره وزنم بر می گشت.قبل از ورودم به این سایت بارها پیش میومد که خیلی بعد از خوردن غذا سنگین می شدم. دل درد می گرفتم. خوابم می گرفت.این اواخر یه نشونه پیدا کرده بودم که اگه بعد از غذا خوابم نگیره یعنی به اندازه خوردم بعدش حس خوبی داشتم. ولی نقطه ی سیر شدنم رو هنوز نمی دونستم کجاست؟الان با این آگاهی هایی که از استادم یاد گرفتم نقطه ی سیریم رو پیدا کردم. الان سیر بودن برام این معنی رو میده که دیگه گرسنه نیستم واز ادامه ی خوردن لذت نمی برم و غذا مثل چند لقمه ی اول بهم مزه نمیده وحس می کنم خوشمزه نیست و وقتی بهش نگاه میکنم دیگه دوست ندارم ادامه بدم به خوردنم. فکر می کنم این نقطه ی سیریم باشه. چون بعدش سبکم وحس خوبی از خوردنم دارم و خوابم نمی گیره و وقتی غذام تموم شد دیگه دوست ندارم سر میز بمونم و مثل قبل به خاطر همراهی با جمع دوباره غذا بکشم. اصلا علاقه ای به ادامه ی خوردن ندارم.نشانه های پر خوری و خفگی ؟ خب وقتی قبلنا بعد از غذا سنگین میشدم و دلم درد میگرفت فکر کنم اون موقع مرز سیری رو رد کرده بودم ولی حالت خفگی نداشتم.قبلا سیر می شدم و گاهی مرز سیری رو هم رد می کردم ولی الان قبل از سیر شدن به طور خود به خود انگار غذا از چشمم میوفته دیگه دوست ندارم بخورم . دیگه مثل قبل ، اون نجوای درونی نیست که هی تو گوشم می خوند : یه لقمه بیشتر ، حیفه، یه قاشق دیگه بخور ، این یه قاشق که چیزی نیست. یه قاشق دیگه ماست بخور ، یه ذره ی دیگه سالاد بکش . خلاصه خرده فرمایش زیاد داشت. گاهی پیش میومد قبلا که با همین یه قاشق یه قاشق دیگه، میدیدی به اندازه ی یه پرس دیگه می خوردم ولی الان مدتیه نیستش. ساکت شده یا شایدم من دیگه صداشو نمیشنوم، صداش ضعیف شده.
حس و حال خوبی دارم وبا اشتیاق منتظر روزهای بعدم.
ادامه میدم….
نشان های دریافت شده
به نام خدای لاغری
سلام به استاد عزیزم ودوستان همراهم!
واقعا این موضوع که باور کردن هر مطلبیه که باعث میشه در ما تغییر ایجاد کنه و من هم بعد از سال ها که در مورد خیلی از مسائل همیشه یه علامت سؤال در ذهنم دربارهی اونها داشتم امروز به این نتیجه رسیدم که چون فرد به یک حرفی توجه می کنه و اون رو باور میکنه به مرور وخیلی آروم وآهسته باعث یه سری تغییرات در رفتار اون میشه واین موضوع یقین و باور من به درستی مسیر لاغری باذهن رو بیشتر می کنه و هر روز که آگاهی من در این مسیر بیشتر میشه بیشتر مطمئن میشم که قدم در مسیر درستی گذاشتم .
تغییرات رو دارم میبینم شروع شده و هر روز دارم بیشتر حسش می کنم لباس هام راحت تر شده. موقع راه رفتن و پیاده روی خیلی سبکتر شدم. از همه مهمتر اینه که آرامشم بیشتر شده .
یه موضوع جالب دیگه که در این مدت می خواستم به خودم ثابت کنم این بود که مصرف برنج باعث چاقی نیست و کلا مواد غذایی قدرت ندارن که منو چاق کنن وفقط وجود دارن که من از اون ها لذت ببرم.
در طی این دو ماهی که در مسیر هستم تقریبا هر روز برنج رو به شکلهای مختلف استفاده کردم. با خورش ، پلویی و به شکل های مختلف وبا روغن متعارف و با این وجود سبکتر شدم . البته اینم بگم که طی این مدت فقط موقعی که واقعا گرسنه بودم می خوردم و قبل از سیری از خوردن دست می کشیدم.بدون هیچ اجبار یا حرص زدنی. و به خودم ثابت شد که حتی با مصرف روزانه ی برنج هم من می تونم متناسب بشم و متناسب بمونم. البته برنج فقط یه مثال ویه نمونه از خوراکی هاییه که متهم به چاق کنندگی هستن.
پس مهم رفتاریه که من در برابر مواد غذایی دارم وبازخوردی که از این خوردن به ذهنم میدم واحساسی که از خوردن دارم نتیجه رو درمن وجسم من رقم می زنه.
ترسم از خوراکی ها ریخته وباهاشون منطقی رفتار میکنم. از خوردن نمی ترسم واون رو هم یه عملی می دونم که لازمه ی بقا و ادامه ی زندگیه و وجود داره که من بیشتر لذت ببرم وگر نه میشد و برای خدا کاری نداشت که وجود ما رو هم مثل فرشته ها روحانی قرار بده که نیازی به غذا نداشته باشیم ولی اونوقت ما این لذت رو از دست میدادیم.
خدایا ممنونم که دوست داری من همیشه از بودنم واز زندگیم لذت ببرم و همیشه بودنت در کنارم بهم آرامش میده واین آرامش برای من یعنی داشتن همه چیز وبه هرچی که بخوام برسم، یقین دارم که با همین آرامش میرسم به امید خدا!
هیچ هدف دست نیافتنی وجود نداره. فقط باید من مخزنم رو آماده کنم وظرفیت وجود خودم رو ارتقا بدم.
از اینکه اینجا و با شما دوستان عزیزم هستم ، خیلی خوشحالم.
حس وحالم عالییییه…
ادامه میدم….