وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو میشناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمیدونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمیرسیدم، به مادرم اعتراض میکردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سالها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.
این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادتهای چاقکننده) دیدیم که عادتها از باورها ساخته میشن. امیدوارم جلسههای قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون میکنی و به زندگی خودت فکر میکنی، مانعهای متناسب شدن رو بهتر پیدا میکنی. در این جلسه میخوام از مهمترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 مهمترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی
وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمولهایی میسازه و بر اساس همون فرمولها رفتارها و عادتهایی در اون ایجاد میکنه که به سمت چاقی میبرنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همهاش ناخودآگاهه.
خیلی سادهترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.
🛤️ چهار مسیری که آدمها رو به چاقی رسونده
از نوشتهها و پیامهای اعضای سایت، میشه آدمهایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.
۱. کسانی که از بچگی چاق بودن
من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکسهای بچگیم هم همین رو نشون میده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همونطور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.
بچه رفتار پدر و مادرش رو میبینه و یاد میگیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچهاش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونهی مادر لایق بودن میدونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.
ما بچهها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جملههایی مثل «چاقی در خانوادهی ما ارثیه» یا «همهمون چاقیم و هر کاری کنیم چاق میمونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن
گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخرهشون میکردن. خیلیهاشون که برای مشاوره پیش من میان، میگن «ما فقط میخواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوشلباستر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.
مشکل اینجاست که هیچکدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «میخوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط میخواستن چاقتر بشن. وقتی ذهن فرمول چاقتر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدمها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.
بنابراین اگه فکر میکنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم میخوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.
۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت میکنه»
کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک میره و پزشک دارویی تجویز میکنه و میگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». چون همهی ما به پزشکها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازهی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.
از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش میگه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو میخورم». کمکم رفتارهای غذاییش عوض میشه و اضافه وزن پیدا میکنه. جالبه که خیلیهاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. میگن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.
۴. اضافه وزن بعد از بارداری
خیلی از خانمها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار میشن، چون تجربهای ندارن، به حرف بزرگترها گوش میدن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه میکنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «اینها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».
در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعدهها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمیخوردن، فرمولهای ذهنیشون رو دستی عوض میکنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی میشه. بعد از زایمان هم خیلیها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر میشه. این باور اشتباه هم باعث میشه باز بیشتر بخورن.
من که از بچگی کمکم و گرمبهگرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگینتر شدم، دیگه با بچهها در کوچه نمیدویدم چون زود خسته میشدم. استخر نمیرفتم چون خجالت میکشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه میکنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچکدوم از لباسهاش اندازهاش نیست و حال روحیش هم خیلی بد میشه.
۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه
من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد میشنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاقتر میشه». پسر عموهام رو هم میدیدم که بعد از ازدواج چاقتر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همهی اینها رو بهعنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج میکنه، این فرمولِ از قبل ساختهشده فعال میشه و رفتار غذاییش کمکم تغییر میکنه.
باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی میشه» هم همینطور عمل میکنه. هیچکدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون میکنه.
📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»
یکی از ویژگیهای ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، میخواد ادامه بده. کسی که کسبوکارش رو دوست داره، میخواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، میخواد در اون پیشرفت کنه.
مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمیکنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش میکنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاقتر، باز یه ذره چاقتر.

🧭 مغز فرماندهی خوردن ماست
همهی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همینطوره. خیلیها فکر میکنن معدهشون باعث چاقیشونه و میگن «معدهام گشاده». بعضیها هم میگن «بدنم شیرینی میکشه». ولی بدن بهتنهایی هیچ فرمانی صادر نمیکنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمیخوره.
بدن آدمها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت میکنن، اینطور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیادهروی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا میخوردم. اینها همه فرمولهای اشتباه ذهن من بود.
چرا آدمهای لاغر وزنشون رو از قبل میدونن؟
اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمیتونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدمهای متناسب رو دیدم که میگن «سی ساله هر وقت میرم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».
دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیهی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمولهای خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل میکنیم، اون فرمول پررنگتر میشه.
🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم
وقتی باور میکنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول میسازه و فرمان میده. ما فقط اجراکنندهی این فرمانها هستیم.
به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم میکردم، مطمئن بودم دوباره چاق میشم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم میگیری، داری با فرمان مغزت مقابله میکنی. مغز میگه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمیخوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن میشه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.
یادمه یه بار در برنامهی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر میکردم و آروم بالا میآوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمیداشتم، ولی اندازهی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا میکرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت میکردم.

😮💨 من فقط سیری و خفگی رو میشناختم
آدمهای متناسب دو حالت رو میشناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو میشناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اونها دست از خوردن میکشیدن، تازه شروع من بود. من فکر میکردم اون فشاری که در شکمم حس میکنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».
ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی میرسیدم و چون سنگین میشدم، میخوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار میشدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچههای محلی که خودش خیلی خوب درست میکرد آماده میکرد. چون از حالت خفگی یه کم پایینتر اومده بودم، دوباره میخوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچههای عصر بود.
خیلیها میگن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و میدونیم کارش چیه. غدههایی داریم که آنزیم ترشح میکنن. ولی هیچ غدهای به اسم غدهی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری میکنیم فکر میکنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

🌳 اول ریشه رو پیدا کن
تا وقتی ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوههای یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوهها سم بزنی یا میوهها رو بکنی، میوهی بعدی هم آفت میزنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همینطوره.
بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیههایی مثل ارث و سوختوساز بیرون میای. میفهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل میگیره و باور میکنی که واقعاً میشه متناسب شد.
📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت
🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
- اگه از بچگی چاق بودی: عادتهای غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اونها غذا میخوری؟
- اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جملهای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
- بر اساس این باور، چه عادتهایی در تو شکل گرفت؟
مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کمکم به این وضعیت رسیدم.»
🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟
- بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چیه؟
✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم ذهن چطور فرمولها رو گسترش میده و این فرمولها چطور عادتهای پرخوری رو در ما میسازن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمولهایی میسازه که رفتار و عادتهای ما رو به سمت چاقی میبره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.
۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟
چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جملهای که دربارهی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمیره و باید در ذهن تغییر کنه.
۳. چرا بعد از بارداری چاق میشیم؟
چون در دوران بارداری با توصیهی دیگران بیشتر و متنوعتر غذا میخوریم و بعد از زایمان هم فکر میکنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی میشن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا میکنن.
۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟
چون تا ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمیتونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیهها بیرون میای و میدونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.
امتیاز 4.02 از 265 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











سلام همگی دوستان
گام چهل و پنجم دلیل چاق شدن من:
باور کردن و پذیرش چاقی مهمترین عامل چاقیه!! همین ذهنی که توانایی چاق کردن را داره مطمئنا توانایی لاغر کردن هم داره اگه همون طوری که برای چاق کردن ازش استفاده کردین برای لاغری هم ازش استفاده کنید!!
باور کردن چاقی افراد را به چه شکلی سمت چاق شدن هدایت میکنه؟! افرادی که اضافه وزن دارن چند دسته تقسیم میشن: یکی افرادی که از کودکی اضافه وزن دارن و خیلی آرام آرام مثل زبان فارسی به آسانی در ما شکل گرفته مثل یادگرفتن راه رفتن!! وقتی کودک هستیم رفتار پدر مادر را میبینیم و مثل خیلی رفتار دیگه چاق شدن را از اون ها یاد میگیریم، یه سری ممکنه پدر مادر چاق هم نداشته باشن اما مادر خانواده علاقه داشته که فرزندش تپل باشه و باعث افتخار باشه!!! وقتی باور کردیم که چاق شدن ما طبیعی است ذهن ما فرمول هایی میسازه و بر اساس اون ها رفتارهایی به وجود میاره که ما به سمت چاق شدن هدایت میشیم و اصلا به تصمیم ما ارتباطی نداره همش ناخودآگاهه و مغز ما باور کرده که ما طبیعیه که چاق بشیم و فرمول هایی رو شکل میده که براساس اون ها دستوراتِ رفتار و عادت های ما صادر میشه و ما رفتار های آدم های چاق را در خودمون ایجاد میکنیم و با تکرار تشدیدشون میکنیم و دچار اضافه وزن میشیم!!
یک دسته از افرادی که اضافه وزن دارن اونایی هستن که به واسطه حرف دیگران دچار اضافه وزن شدن، تا یه سنی خیلی لاغر بودن حتی مورد تمسخر قرار میگرفتن و چاق شدن جز رویاهاشون بوده البته فقط میخواستن یکم توپر بشن، سعی این افراد برای چاق شدن مثلا اجبار در پرخوری و مصرف دارو بالاخره ذهن اون ها میپذیره درخواست اون ها رو برای چاق شدن و مغز اون ها قبول میکنه که باید چاق بشن اما مشکل اینجاست که وقتی روند چاق شدن شروع میشه دیگه نمیتونن کنترلش کنن!!! این افراد عددی را برا چاق شدن مشخص نکردن مثلا ۴ کیلو فقط میخواستن هیکلشون پرتر بشه و وقتی مغز ما فرمول هایی را برای چاق شدن ایجاد میکنه و رفتارها براساس اون فرمول ها شکل میگیره دیگه که تا کی اون افراد اون ها رو تکرار کنن مشخص نیست!!!
توصیه: افراد لاغر اصرار نکنید که چاق بشید چون دیگه مهار کردنش دست خودتون نیست!!(。ŏ﹏ŏ)
دسته دیگه افراد اونایی هستن که به وسیله مصرف داروها اضافه وزن پیدا میکنن، طرف یه مشکلی براش پیش میاد به پزشک مراجعه میکنه و دارویی براش تجویز میکنه و میگه این دارو خیلی خوبه ولی یکی از مشکلاتش اینه که باعث چاقی میشه و اشتها رو زیاد میکنه، به دلیل اینکه فرد به پزشک خیلی اعتماد داره این حرفش شاید به اندازه اینکه بخواد یک جمله را طی یکسال در مغزش نهادینه کته تاثیر میذاره و اون فرد باور میکنه چون که داره قرص مصرف میکنه پس طبیعیه که چاق بشه و از همون روز مغزش شروع میکنه به ساخت فرمول هایی که فرد را دچار اضافه وزن کنه چون فرد منتظره درسته یکم نگران هست و میگه نکنه من چاق بشم ولی چون مجبوره دارو رو مصرف کنه در پس ذهنش منتظره که اضافه وزن پیدا کنه چونکه دکتر گفته!!!!!!(ꏿ﹏ꏿ;) و بعد از مدت ها که دیگه قرص مصرف نمیکنن دیگه نمیتونن به حالت قبل برگردن!! این فرد روی مغز خودش تأثیر گذاشته و فرمول ها ساخته شده والان داره براساس اون فرمول ها کار میکنه قرص تاثیر نذاشته و این خود فرد بوده که چاقی را طبیعی کرده!!!
یه سری افراد بعد از بارداری دچار اضافه وزن میشن و این افراد به حرف بزرگترها گوش میدن و هرکسی تجویزی میکنه که من فلانو خوردم تا بچه سالم باشه و اونا هم مصرف میکنن مواد غذایی را و به صورت دستی فرمول ها رو عوض میکنن در این افراد برعکس مورد های قبله و اول خودشون شروع میکنن به بیشتر خوردن غذاها تنوع ایجاد میکنن و چیزایی ک تالا نخوردن میخورن و برای مغزشون فرمول هایی ایجاد میکنن که من دوس دارم به این شکل رفتار کنم!!! بعد از بارداری هم بخاطر شیردهی یه سری مواد غذایی دیگه ای میخورن برای میزان شیردهی و هی میزان غذا رو بیشتر میکنه برای کمبود شیر!!! افسردگی بعد از زایمان اکثراً بخاطر اضافه وزنه مثلا طی ۵-۶ ماه ۲۰-۳۰ کیلو اضافه کرده و بدن در حالت یک شوک قرار میگیره چون بدن اون ها آمادگی این همه اضافه وزن را نداره!!!(ᗒᗩᗕ)
چطور مغز داره کار چاق شدن را انجام میده؟! تمام فعالیت های بدنی ما تحت کنترل مغز ماست بنابراین رفتار غذایی ما هم تحت کنترل مغزه و این تصور اشتباهیه که افرادی که اضافه وزن دارن فکر میکنن معده اون ها باعث شده مثلا میگن معده ام گشاده یا میگن بدن من میکشه گرایش داره به شیرینی ولی این اشتباهه جسم ما به خودی خود هیچ نقشی در فرمان صادر کردن برای انجام حرکتی نداره یعنی دست را تا زمانی که اول بهش فکر نکنم نمیتونم حرکت بدم درسته این فرایند خیلی سریعه که قابل درک نیست و خب همین مغز هم داره رفتار غذایی افراد را کنترل میکنه، دلیل اینکه یک فرد متناسب رفتار غذاییش صحیحه ولی یک فرد چاق رفتار غذایی اشتباه داره هیجان زده است و پرخوری میکنه اینا بخاطر تفاوت در فرمان های مغزیه وگرنه جسم انسان ها که باهم تفاوتی نداره جسم انسان ها از نظر میزان نیاز به مصرف انرژی تفاوتی نداره اگر هم داشته باشه خیلی جزئیه!!! یک فردی که ورزشکاره نیازش به انرژی بیشتر شاید خیلی جزئی باشه به نسبت فردی که ورزشکار نیست!!! یک فرد چاق کافیه یه چند صد متر پیاده روی کنه بیشتر از روزای قبل غذا میخوره و این فرمول های اشتباهه مغزه که رفتار های غذایی رو به وجود میاره و در نهایت جسم را شکل میده!!
ارتباط تنگاتنگی بین ذهن و جسم وجود داره هر چیزی را که باور کردی میتونی اون رو تو جسمت ببینی!
فرمول های مغزی ما برای خیلی از رفتارهامون غیرقابل تغییره مثل تنفس کردن با شروع دویدن تنفس تغییر میکنه اتوماتیک اما فرمول های غذایی دست ماست و میشه تغییرش داد چون ما در انتخاب مواد غذایی آزاد هستیم نمیشه سیستم اینطور بود که در انتخاب آزاد بودیم ولی فرمول ها قابل تغییر نبودن، باید خودت بتونی اقدام کنی و با اقدام کردن ها فرمول ها ساخته میشن و تایید و پررنگ میشن، ما خودمون عامل به واقعیت رسوندن تصاویر ذهنیمون هستیم وقتی باور کنیم که طبیعیه چاقی و تصاویر چاق درونمون شکل میگیره مغز ما براساس تصاویر ذهنیمون عمل میکنه و فرمول سازی میکنه!!! با رژیم و فشار جسمی تصاویر عوض نمیشن!!! مغز براساس تصویر فرمان صادر میکنه و ما اجراکننده هستیم و چاق میشیم و با رژیم مقابله با فرمان مغزی میکنیم و نافرمانی با مغز باعث ایجاد درگیری ذهنی میشه و در نهایت ذهن پیروز میشه چون تداخل به وجود میاد!!!
افرادی که اضافه وزن دارن یا در حالت خفگی هستن یا سیری و چیزی به نام گرسنگی را تجربه نکردن افراد متناسب گرسنگی را دارن و سیری و پله استوپ این ها پله شروع ماست و باید حتما به حالت خفگی و فشار برسیم تا سیر بشیم!!!!
اشتها اصلا کجاست؟! مثلا غده است چیه؟؟ اشتها فقط فرمول ذهنیه که بر اساس اون مغز دستور میده به خوردن!! خیلی مهمه که ببینید چرا اضافه وزن پیدا کردین اگر جز دسته کودکی هستین و بر اساس اون چه عادت هایی درونت شکل گرفته ببین شبیه چه کسایی هست شبیه پدر مادرته ؟! یا بعد ازدواج چاق شدی که این هم یک فرمول که با دیدن و شنیدن در سن کمتر بوده و در زمان خودش این فرمول فعال میشه و رفتار غذایی تغییر میکنه و چاقتر میشن!!! اینکار برای ریشه یابیه!!
من از بچگی تپل بودم و رفتار غذاییم شبیه مادرم بوده و از قدیم بچه تپل رو بیشتر دوست داشتن و من هم باور کردم که طبیعیه چاق باشم و واقعاً هم وقتی توجه میکنم خیلی رفتارهای اشتباهی داشتم که هیچکدوم دست خودم نبود و همه از فرمول هایی که از خانواده یاد گرفته بودم فرمان صادر میشدن و من هم مجبور به اطاعت بودم ولی الان با روش ذهنی در حال حک کردن فرمول های پاک نشدنی جدید در مغزم هستم که فرمان های متفاوتی صادر میکنن و رفتار درستی انجام میدهم!!
مه تاب متناسب در حال جایگزینی فرمولهای لاغری😍✌️