وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو میشناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمیدونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمیرسیدم، به مادرم اعتراض میکردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سالها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.
این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادتهای چاقکننده) دیدیم که عادتها از باورها ساخته میشن. امیدوارم جلسههای قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون میکنی و به زندگی خودت فکر میکنی، مانعهای متناسب شدن رو بهتر پیدا میکنی. در این جلسه میخوام از مهمترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 مهمترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی
وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمولهایی میسازه و بر اساس همون فرمولها رفتارها و عادتهایی در اون ایجاد میکنه که به سمت چاقی میبرنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همهاش ناخودآگاهه.
خیلی سادهترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.
🛤️ چهار مسیری که آدمها رو به چاقی رسونده
از نوشتهها و پیامهای اعضای سایت، میشه آدمهایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.
۱. کسانی که از بچگی چاق بودن
من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکسهای بچگیم هم همین رو نشون میده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همونطور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.
بچه رفتار پدر و مادرش رو میبینه و یاد میگیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچهاش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونهی مادر لایق بودن میدونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.
ما بچهها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جملههایی مثل «چاقی در خانوادهی ما ارثیه» یا «همهمون چاقیم و هر کاری کنیم چاق میمونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن
گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخرهشون میکردن. خیلیهاشون که برای مشاوره پیش من میان، میگن «ما فقط میخواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوشلباستر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.
مشکل اینجاست که هیچکدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «میخوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط میخواستن چاقتر بشن. وقتی ذهن فرمول چاقتر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدمها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.
بنابراین اگه فکر میکنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم میخوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.
۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت میکنه»
کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک میره و پزشک دارویی تجویز میکنه و میگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». چون همهی ما به پزشکها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازهی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.
از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش میگه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو میخورم». کمکم رفتارهای غذاییش عوض میشه و اضافه وزن پیدا میکنه. جالبه که خیلیهاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. میگن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.
۴. اضافه وزن بعد از بارداری
خیلی از خانمها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار میشن، چون تجربهای ندارن، به حرف بزرگترها گوش میدن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه میکنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «اینها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».
در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعدهها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمیخوردن، فرمولهای ذهنیشون رو دستی عوض میکنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی میشه. بعد از زایمان هم خیلیها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر میشه. این باور اشتباه هم باعث میشه باز بیشتر بخورن.
من که از بچگی کمکم و گرمبهگرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگینتر شدم، دیگه با بچهها در کوچه نمیدویدم چون زود خسته میشدم. استخر نمیرفتم چون خجالت میکشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه میکنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچکدوم از لباسهاش اندازهاش نیست و حال روحیش هم خیلی بد میشه.
۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه
من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد میشنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاقتر میشه». پسر عموهام رو هم میدیدم که بعد از ازدواج چاقتر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همهی اینها رو بهعنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج میکنه، این فرمولِ از قبل ساختهشده فعال میشه و رفتار غذاییش کمکم تغییر میکنه.
باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی میشه» هم همینطور عمل میکنه. هیچکدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون میکنه.
📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»
یکی از ویژگیهای ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، میخواد ادامه بده. کسی که کسبوکارش رو دوست داره، میخواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، میخواد در اون پیشرفت کنه.
مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمیکنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش میکنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاقتر، باز یه ذره چاقتر.

🧭 مغز فرماندهی خوردن ماست
همهی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همینطوره. خیلیها فکر میکنن معدهشون باعث چاقیشونه و میگن «معدهام گشاده». بعضیها هم میگن «بدنم شیرینی میکشه». ولی بدن بهتنهایی هیچ فرمانی صادر نمیکنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمیخوره.
بدن آدمها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت میکنن، اینطور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیادهروی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا میخوردم. اینها همه فرمولهای اشتباه ذهن من بود.
چرا آدمهای لاغر وزنشون رو از قبل میدونن؟
اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمیتونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدمهای متناسب رو دیدم که میگن «سی ساله هر وقت میرم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».
دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیهی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمولهای خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل میکنیم، اون فرمول پررنگتر میشه.
🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم
وقتی باور میکنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول میسازه و فرمان میده. ما فقط اجراکنندهی این فرمانها هستیم.
به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم میکردم، مطمئن بودم دوباره چاق میشم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم میگیری، داری با فرمان مغزت مقابله میکنی. مغز میگه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمیخوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن میشه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.
یادمه یه بار در برنامهی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر میکردم و آروم بالا میآوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمیداشتم، ولی اندازهی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا میکرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت میکردم.

😮💨 من فقط سیری و خفگی رو میشناختم
آدمهای متناسب دو حالت رو میشناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو میشناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اونها دست از خوردن میکشیدن، تازه شروع من بود. من فکر میکردم اون فشاری که در شکمم حس میکنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».
ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی میرسیدم و چون سنگین میشدم، میخوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار میشدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچههای محلی که خودش خیلی خوب درست میکرد آماده میکرد. چون از حالت خفگی یه کم پایینتر اومده بودم، دوباره میخوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچههای عصر بود.
خیلیها میگن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و میدونیم کارش چیه. غدههایی داریم که آنزیم ترشح میکنن. ولی هیچ غدهای به اسم غدهی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری میکنیم فکر میکنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

🌳 اول ریشه رو پیدا کن
تا وقتی ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوههای یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوهها سم بزنی یا میوهها رو بکنی، میوهی بعدی هم آفت میزنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همینطوره.
بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیههایی مثل ارث و سوختوساز بیرون میای. میفهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل میگیره و باور میکنی که واقعاً میشه متناسب شد.
📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت
🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
- اگه از بچگی چاق بودی: عادتهای غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اونها غذا میخوری؟
- اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جملهای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
- بر اساس این باور، چه عادتهایی در تو شکل گرفت؟
مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کمکم به این وضعیت رسیدم.»
🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟
- بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چیه؟
✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم ذهن چطور فرمولها رو گسترش میده و این فرمولها چطور عادتهای پرخوری رو در ما میسازن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمولهایی میسازه که رفتار و عادتهای ما رو به سمت چاقی میبره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.
۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟
چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جملهای که دربارهی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمیره و باید در ذهن تغییر کنه.
۳. چرا بعد از بارداری چاق میشیم؟
چون در دوران بارداری با توصیهی دیگران بیشتر و متنوعتر غذا میخوریم و بعد از زایمان هم فکر میکنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی میشن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا میکنن.
۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟
چون تا ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمیتونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیهها بیرون میای و میدونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.
امتیاز 4.03 از 264 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











بنام خدای مهربان
سلام استاد ودوستان هم مسیر
گام5
من که سالها چاق هستم بارها رژیمهای مختلف وسخت را امتحان کردم ورزش کردم پیاده رویهای طولانی انحام دادم دمنوش وقرص خوردم کالری شماری کردم وخیلی وقتا بخاطر چاقی ولاغرنشدم گریه میکردم که چرا من چاقم وبا این همه تلاش، وزحمت لاغر نمیشم ونتیجه ی موندکارنمی گرفتم واین روشهای لاعریزرپی عولمل بیرونی تمرکز میکنن کالری کمتر حرکت بیشترجویدن بیشتر وکلی کاردیگه که بیشتر شبیه تقلای بی هدفه.
پس باید اول بفهم که دلیل چاق شدنم چی بوده وقتی دلیل چاقی را بدانم واقدام کردن برای برطرف کردن ان بسیار ساده تر از زمانی است که دلیل مشکل را ندانم وبخواهم از طریق ازمون وخطا برای رفع مشکل اقدام کنم جرا با اینهمه رژیم کرفتن ورزش کردن حتی اب هم با ترس میخوردم اما وزن کم نمیکردم چون بیشتر روشهای لاغری دلیل چاق شدن مرا نمی دونن نمی تونن مشکل را از ریشه حل کنن مهم ترین دلیل چاقی من باور چاقی هست من باور کرده ام که من چاق هستم وباید چاق بمونم ومن همیشه توی ذهنم میگفتم توی خانواده من همه چاق هستن منم مثل اونا هستم من خیلی کم تحرک هستم چاق شدنم طبیعی هست سوخت وساز من پایین هست وهر چی بخورم توبدنم باقی میمونه چربی های من کهنه هستن پدیر اب میشن سنم بالا هست پس، لاعرشدن من خیلی سخت هست ومن نمیتونم براحتی لاعربشم وهمین باوزها مثل یه قفل مرا توی جاقی نکه میداره هر چقدر هم تلاش کنم رژین بگیرن یا ورزش کنم اکه باورم این باشه که چاقی من طبیعی هست مغزم نمیزاره لاغری را تجربه کنم وقتی من به هر دلیلی باور کنم که چاق شدن یک امر طبیعی هست بت طور نا خوداگاه انتظار ودلیل چاق شدن را درذهن خود شکل می دهم با تکرار این باورتصاویر چاقی از خودم درذهن من نقش می بنددواین تصاپیر معمولا با اخساس ترس از چاق شدن یا بیشتر چاق شدن همراه می شوند اگه این تصاویر درذهنم ثابت بمانند به تدریج فرمولهایی برای چاق شدن درمغزم ایجاد میشود این فرمولها به فرمانهایی تبدیل میشوند که نحوه واکنش من را در برابر غذاهاتغییر می دهند این فرمولها همچنین به دستوراتی برای ذخیره چربی وافزایش سایز وزن بدن تبدیل میشوند چون بدن من تحت فرمان مغز قرار دارد براحتی می توانم از وضعیت متناسب با وضعیت چاقی تغییر کند باور کردن چاقی اصلی ترین دلیل جاق شدن من هست هر چقدرذبیشتر توی ذهنم قبول کرده باشم که من ادم چاقی هستم به همون اندازه بیشتر در معرض چاق شدن یا چاقترشدن قرار میگیرم وهر وقت سراغ رژیم پرزش میرم اما نتیجه درست وحسابی نمیگیرم این باور درذهنم قوی تر میشه که دیدی گفتم چاقم دیدی کارش نمیشه کرد وهمین افکار وزنم را بالا میبره بدون اینکه خودم بفهم من باید اول دلیل چاق شدنم را بفهم وبشناسم باورهای اشتباه را اصلاح کنم وراه درست را یاد بگیرم وقتی من دلیل چاق شدنم را بفهم که چطور نا خوداگاه سالها به نفع چاقترشدن خودم عمل کردم تازه یه نور امید قشنگ تو دلم روشن میشه چون دیگه میفهم ارثی سوخت وساز وتیروئیدفقط، بهانه هست من دراین سالها چاقی را تونستم یاد بکیرم وهر سال یکم چاق بشم پس، قطعا میتونم لاعری راهم یاد بگیرم واستمراربه اپن اندام دلخواهم برسم فقط کافیه محتوای ذهنی خودم را عوض کنم تا رفتاروبدنم هم دنبالش تغییر کنه.
مرحله اول تشخیص نوع چاقی چاقی من از کودکی بود واز وقتی یادم میاد من چاق وتپول بودم چون پدر مادرچاق بودن ومن باور کرده بودم که چاقی من طبیعی هست وبه پدر ومادرم رفته ام وبخاطر همین بارها با رژیم هایزسخت ورزشهای طاقت فرسا وقرص ودمنوشهای تلخ وبد مزه میخوردم محدویت داشتم گرسنکی میکشیدم پیاده روی های طولانی وهر کس برای لاعرشدن کاری میکردم من هم انجام میدادم وهررپقت یکم لاغرمیشدم اما زود وزنم باز برمیگشت ومن ناامید میشدن ومن هر بار که شکست میخوردم خودم را سرزنش، میکردم واز خودم منتفر میشدم وخودم را اصلا دوست نداشتم من چاق شذثدن را راحت وکار اسونی میدیدم اما لاعرشدن برام خیلی سخت دشوار بود اما از وقتی دراین نسیر هستم فهمیدم که چاقی من از باورهایی هست که درذهنم به وجود اوردم وذهنی که مرا چاق کرده پس میتونه لاغرهم بکنه من باور کرده بودم چاقی من طبیعی هست وسرنوشت من چاقی هست من باورهایی که درذهنم به وجود اوردم وتکرار کردم چاق شدم من چون از بجگی چاق بودم وهمیشه ذهنم پر بود از باورها وفرمولهای چاقی که منرا هر سال بیشتر چاق میکردن من حالا خداراشکر میکنم دراین سایت هستم ویاد گرفتم که من هم میتونم لاغربشم وچاقی من اصلا ارثی نیست سوخت وسازم پایین نیست وغیره من این باورها را باشنیدن وتمرار کردن درذهنم پررنگ کردم وحالا هم میتونم این باورها را ازذهنم ریشه کن کنم وباورهای لاغری را درذهنم به وجود بیارم من برای لاعرشدن خیلی عجله داشتم اما از وقتی دراین مسیر هستم هر روز فایل میبینم تمرین وتکرار میکنم وودارم باورهاوفرمولهای چاقی را درذهنم ریشه کن میکنم وبه جاش باورها فرمولهای لاغری را درذهنم جایگزین کنم من میتونم بدون سختی وبراحتی لاعربشم من باید برای لاعرشدن باورهای لاعرکننده درذهنم بمارم من دیگه لاعرشدن را باور دارم ودیگه کار سختی نمیدونم من میتونم با قدرت ذهنم لاغربشم همان طور که با قدرت ذهنم چاق شدم پس لاعرشدن حق طبیعی من هستچون استاد ودوستان ازاین مسبر تونستن لاغربشن وشگفتی ساز بشن پس شدنی عست پس منم میتونم براحتی دراین مسیر لاغرومتناسب بشم
من قبلا بیش از نیازم میخوردم وقتی هم سبر بودم بازهم میخوردم واز خوردن لذت میبردم وتا حد خفگی میخوردم وهیچ وقت احساس سیری نداشتم ونمیفهمیدم که سیر هستم من همیشه گرسنه بودن من همیشه ریزه خواری داشتم اما از وقتی اینجا هستم مثل قبل نمخورم تا حد نیازم میخورم دیگه پزخوری نمیخورم من دیگه مثل قبل بعداز غذا احساس سنگینی ندارم غذاب وجدان ندارم مثل قبل ترس ندارم استرس ندارم من بعداز غذا خوردن سبک هستن وارامش، دارم ومعده درد یا ترشی معده ندارم من از وقتی دراین مسیر زیبا هستم حالم بهتر هست ودارم افکارم ونکرشم را از چاقی به لاغری تبدیل میکنم من از وقتی دراین مسیر هستم دیگه نمی تونم از روشهای دیگه استفاده کنم دیگه نمی تونم رژیم بکیرم وفقط دارم از این روش برای لاغرشدن تلاش میکنم وهر روز فایل گوش میدم تمرین تکرار میکنم وهر وقت خسته شدم برای خودم استراحت میدم وبازهم شروع میکنم تا به ارزوی خودم لاغرومتناسب شدن برسم
خدایا شکرت خدایا شکرت ممنون استاد ازشما همگی درپناه الله مهربان
بنام خدا
ای که مرا خوانده ای راه را نشانم بده
سلام استاد وهم مسیرهای عزیز طاعات وعبادات قبول باشه من از بچگی چاق بودم وهمیشه اطرافیانم میگفتن به خانواده ی مادری رفتم واز وقتی مدرسه رفتم برام ثابت شدکه من چاق هستم چونپهمه ی دوستانم متناسب بودن ومن اضافه وزن داشتم وهمش میگفتم چرا من چاق هستم دوستانم لاغر ومتناسب هستن همش درحسرت لاغرشدن بودم البته دوستانم میدیدم که از من زیاد میخوردندمن قبل از اشنایی باسایت سه وعده غذا میخوردم میان وعده کم میخوردم اما غذا زیاد میخوردم واگه یه وعده برای غذا خوردن میل نداشتم وسیر بودم بازهم میخوردم درست منداز بچگی چاق هستم اماداز وقتی بزرگ شدم هم با رفتارهایم چاقی خودم را پذیرفتم وباخودم هی تکرار کردم که این شیرینی تنقلات ومواد غذایی ونون برنج مرا بیشتر چاق میکنندوبا این طرز فکر چاقترهم شدم
نگرشم از سیرشدن بعداز اینکه سیر میشم دیگه غذایی نمیخورم اما بعضی وقتا که غذای مورد علاقه ام باشه زیاد میخورم وبه حالت خفگی میرسم وحالم بد میشه وبه انید خدا وتوکل به خدا وبا کمک استادبا این روش من میتونم متناسب بشم ودرست غذا خوردن رایاد بگیرم من باید این عادت بد غذایی را درست کنم وبه بدن خودم ضرر نرسانم چاقی خودش یک بیماری هست ومن این بیماری را شکست میدم وبه تناسب اندامم میرسم
الهی به امید تو دراین راه موفق میشم
ممنون از استاد بابت این اگاهی های ناب