وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو میشناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمیدونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمیرسیدم، به مادرم اعتراض میکردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سالها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.
این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادتهای چاقکننده) دیدیم که عادتها از باورها ساخته میشن. امیدوارم جلسههای قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون میکنی و به زندگی خودت فکر میکنی، مانعهای متناسب شدن رو بهتر پیدا میکنی. در این جلسه میخوام از مهمترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 مهمترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی
وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمولهایی میسازه و بر اساس همون فرمولها رفتارها و عادتهایی در اون ایجاد میکنه که به سمت چاقی میبرنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همهاش ناخودآگاهه.
خیلی سادهترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.
🛤️ چهار مسیری که آدمها رو به چاقی رسونده
از نوشتهها و پیامهای اعضای سایت، میشه آدمهایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.
۱. کسانی که از بچگی چاق بودن
من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکسهای بچگیم هم همین رو نشون میده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همونطور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.
بچه رفتار پدر و مادرش رو میبینه و یاد میگیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچهاش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونهی مادر لایق بودن میدونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.
ما بچهها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جملههایی مثل «چاقی در خانوادهی ما ارثیه» یا «همهمون چاقیم و هر کاری کنیم چاق میمونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن
گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخرهشون میکردن. خیلیهاشون که برای مشاوره پیش من میان، میگن «ما فقط میخواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوشلباستر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.
مشکل اینجاست که هیچکدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «میخوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط میخواستن چاقتر بشن. وقتی ذهن فرمول چاقتر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدمها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.
بنابراین اگه فکر میکنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم میخوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.
۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت میکنه»
کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک میره و پزشک دارویی تجویز میکنه و میگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». چون همهی ما به پزشکها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازهی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.
از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش میگه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو میخورم». کمکم رفتارهای غذاییش عوض میشه و اضافه وزن پیدا میکنه. جالبه که خیلیهاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. میگن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.
۴. اضافه وزن بعد از بارداری
خیلی از خانمها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار میشن، چون تجربهای ندارن، به حرف بزرگترها گوش میدن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه میکنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «اینها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».
در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعدهها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمیخوردن، فرمولهای ذهنیشون رو دستی عوض میکنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی میشه. بعد از زایمان هم خیلیها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر میشه. این باور اشتباه هم باعث میشه باز بیشتر بخورن.
من که از بچگی کمکم و گرمبهگرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگینتر شدم، دیگه با بچهها در کوچه نمیدویدم چون زود خسته میشدم. استخر نمیرفتم چون خجالت میکشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه میکنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچکدوم از لباسهاش اندازهاش نیست و حال روحیش هم خیلی بد میشه.
۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه
من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد میشنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاقتر میشه». پسر عموهام رو هم میدیدم که بعد از ازدواج چاقتر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همهی اینها رو بهعنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج میکنه، این فرمولِ از قبل ساختهشده فعال میشه و رفتار غذاییش کمکم تغییر میکنه.
باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی میشه» هم همینطور عمل میکنه. هیچکدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون میکنه.
📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»
یکی از ویژگیهای ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، میخواد ادامه بده. کسی که کسبوکارش رو دوست داره، میخواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، میخواد در اون پیشرفت کنه.
مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمیکنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش میکنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاقتر، باز یه ذره چاقتر.

🧭 مغز فرماندهی خوردن ماست
همهی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همینطوره. خیلیها فکر میکنن معدهشون باعث چاقیشونه و میگن «معدهام گشاده». بعضیها هم میگن «بدنم شیرینی میکشه». ولی بدن بهتنهایی هیچ فرمانی صادر نمیکنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمیخوره.
بدن آدمها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت میکنن، اینطور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیادهروی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا میخوردم. اینها همه فرمولهای اشتباه ذهن من بود.
چرا آدمهای لاغر وزنشون رو از قبل میدونن؟
اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمیتونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدمهای متناسب رو دیدم که میگن «سی ساله هر وقت میرم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».
دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیهی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمولهای خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل میکنیم، اون فرمول پررنگتر میشه.
🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم
وقتی باور میکنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول میسازه و فرمان میده. ما فقط اجراکنندهی این فرمانها هستیم.
به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم میکردم، مطمئن بودم دوباره چاق میشم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم میگیری، داری با فرمان مغزت مقابله میکنی. مغز میگه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمیخوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن میشه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.
یادمه یه بار در برنامهی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر میکردم و آروم بالا میآوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمیداشتم، ولی اندازهی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا میکرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت میکردم.

😮💨 من فقط سیری و خفگی رو میشناختم
آدمهای متناسب دو حالت رو میشناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو میشناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اونها دست از خوردن میکشیدن، تازه شروع من بود. من فکر میکردم اون فشاری که در شکمم حس میکنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».
ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی میرسیدم و چون سنگین میشدم، میخوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار میشدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچههای محلی که خودش خیلی خوب درست میکرد آماده میکرد. چون از حالت خفگی یه کم پایینتر اومده بودم، دوباره میخوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچههای عصر بود.
خیلیها میگن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و میدونیم کارش چیه. غدههایی داریم که آنزیم ترشح میکنن. ولی هیچ غدهای به اسم غدهی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری میکنیم فکر میکنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

🌳 اول ریشه رو پیدا کن
تا وقتی ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوههای یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوهها سم بزنی یا میوهها رو بکنی، میوهی بعدی هم آفت میزنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همینطوره.
بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیههایی مثل ارث و سوختوساز بیرون میای. میفهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل میگیره و باور میکنی که واقعاً میشه متناسب شد.
📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت
🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
- اگه از بچگی چاق بودی: عادتهای غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اونها غذا میخوری؟
- اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جملهای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
- بر اساس این باور، چه عادتهایی در تو شکل گرفت؟
مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کمکم به این وضعیت رسیدم.»
🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟
- بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چیه؟
✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم ذهن چطور فرمولها رو گسترش میده و این فرمولها چطور عادتهای پرخوری رو در ما میسازن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمولهایی میسازه که رفتار و عادتهای ما رو به سمت چاقی میبره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.
۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟
چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جملهای که دربارهی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمیره و باید در ذهن تغییر کنه.
۳. چرا بعد از بارداری چاق میشیم؟
چون در دوران بارداری با توصیهی دیگران بیشتر و متنوعتر غذا میخوریم و بعد از زایمان هم فکر میکنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی میشن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا میکنن.
۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟
چون تا ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمیتونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیهها بیرون میای و میدونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.
امتیاز 4.03 از 264 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











به نام خداوند جان و خرد 🙏🌹🌠🌈🍓
سلام و درود خدمت استاد عطاروشن عزیز 🌿
خیلی خوشحالم که این فرصت رو به من دادید تا تجربیات و احساساتم رو با شما در میان بذارم و با راهنمایی شما، این مسیر رو بهتر بشناسم و جلو برم. درک میکنم که هر کدوم از ما داستانی متفاوت برای رسیدن به تناسب اندام داریم و این تفاوتها، در عین یکی بودن فرمولهای اساسی چاقی ذهنی، مسیرمون رو منحصر به فرد میکنه.
گروه دوم: از لاغری به چاقی، درک غریزی و سپس ناآگاهی 🌳➡️🌳🔥
من در گروه دوم قرار میگیرم؛ گروهی که زمانی، با وجود تمام اعضای خانوادهام که با چاقی دست و پنجه نرم میکردند 👨👩👧👦💔، من «کوچولو و جیبی» بودم. 👶✨ نه اینکه کم غذا بخورم؛ اتفاقاً به اندازهی نیاز بدنم و به صورت غریزی غذا میخوردم و هرگز احساس گرسنگی شدید نمیکردم. اما همیشه در اعماق وجودم، یک حس ناامنی و ضعف داشتم 😔، چون از همهی اطرافیانم لاغرتر بودم. با این حال، هیچوقت آرزوی چاق شدن نداشتم. 🙅♀️
همه چیز ناگهان تغییر کرد. بدن من شروع به چاق شدن کرد 📈 و من به شدت مستاصل و نگران شدم. «چی شده که دارم چاق میشم؟» 🤔 این سوال مدام در ذهنم تکرار میشد. اطرافیانم هم شروع به تذکر دادن کردند: «چاق شدی!» 🗣️ همین بازخوردها کافی بود تا من را به سمت رژیمهای عجیب و غریب و در عین حال «خودساخته» سوق دهد. 🥗❌
یادم میآید یک دوره فقط ناهار میخوردم ☀️، یک دورهی دیگر فقط شیر و خرما 🥛🌙، و هر رژیمی که به گوشم میرسید را امتحان میکردم. 🧪 اما هر بار، این رژیمها با شکست مواجه میشدند. 💔 این شکستها باعث میشد بیشتر به خودم برچسب «بیاراده» و «ناقص» بزنم. 😞 فکر میکردم من ایراد دارم و نمیتوانم لاغر شوم. انگار هر تلاشی که میکردم، مرا بیشتر در چرخهی گرسنگی و ولع غرق میکرد. 😵💫 کسی که تا دیروز به صورت غریزی و آگاهانه غذا میخورد، حالا کنترلش را از دست داده بود و دائماً هوس مواد شیرین 🍬، فستفود 🍔🍟 و خوراکیهای ناسالم میکرد.
تا اینکه یک روز به خودم آمدم و دیدم اوضاع کاملاً عوض شده. 🤯 آن دختر کوچولوی خانه که همیشه لاغرترین بود، حالا از همه چاقتر شده بود. 🐷 حتی خواهرم، که همیشه گروه اول بود و از کودکی چاق به حساب میآمد (و هنوز هم میآید)، حالا در مقایسه با من، وضعیت بهتری داشت. 😮
💕💕💕 مقایسه با گروه اول: تفاوت مسیرها، یکسان بودن چالشهای ذهنی 🛤️↔️🛤️
خواهرم، که جزو گروه اول طبقهبندی میشود، از نوزادی و کودکی چاق بوده و هست. 🧸 او از بچگی خوب غذا میخورد 😋، تحرک مناسبی هم داشته و دارد. 🏃♀️ اما من، در حالی که تا پیش از این «لاغر» محسوب میشدم، حالا به نقطهای رسیدم که از او هم چاقتر شدهام. ⚖️ با این حال، تفاوت اینجاست که من در این مسیر چاق شدن، آرام و ساکت بودم 🤫 و کمتر اعتراضی میکردم، شاید چون خودم را مقصر میدانستم.
این مقایسه به من کمک کرد تا بفهمم مسیرهای رسیدن به چاقی برای افراد مختلف، متفاوت است. 🗺️ اما نکتهی کلیدی اینجاست که فرمولهای ذهنی که منجر به چاقی میشوند 🧠🔗🐷، اغلب در همهی گروهها مشترک هستند؛ چرخههایی که با ناآگاهی 🌌، ترس 😨، یا احساسات ناخوشایند 😥 شروع میشوند.
🌠🌠🌠 مرحله دوم: شناخت احساس سیر شدن – گامی به سوی آگاهی 🚶♀️💡
تا همین اواخر، من همیشه با احساس «سیر شدن» مشکل داشتم. 😣 در طول دورانی که با رژیمهای مختلف کلنجار میرفتم، گرسنگی برایم تبدیل به یک «فضیلت» 😇 و سیری «گناهی نابخشودنی» شده بود. 🚫👿
اخیراً متوجه نکتهی بسیار مهمی شدهام: وقتی واقعاً سیر میشوم 💯، غذا دیگر آن طعم و مزهی اولیهی جذاب و اشتهاآور را ندارد. 😐 انگار حرارت اولیه و شور و اشتیاق خوردن از بین میرود. 🔥➡️❄️ با بیمیلی به غذا ادامه میدهم، نه چون واقعاً نیاز دارم، بلکه چون عادت کردهام یا احساس وظیفه میکنم. 😩 غذا دیگر مزهی آن قاشقهای اول را ندارد؛ آن لحظاتی که گرسنگی واقعی داشتم و هر لقمه لذتبخش بود. 🥰 حالا فقط میخورم تا تمام شود، تا «وظیفهام» را انجام دهم. 🫡
احساس بعد از غذا خوردن: از خفگی تا سیری مطلوب 🌊➡️🏞️
سوال اینجاست: بعد از غذا چه حسی دارم؟ آیا حس سیری با آرامش است 😌 یا حس خفگی و سنگینی؟
در گذشته، همیشه بعد از غذا خوردن، حس سنگینی و گاهی دلدرد داشتم. 😖 انگار که غذا دیگر جایی در معدهام نداشت و فقط به زور چپانده میشد. 🧱 این حس، با وجود اینکه میدانستم دیگر جا ندارم، باز هم ادامه پیدا میکرد و منجر به دلدرد و سنگینیای میشد که ساعتها با من میماند. ⏳ اما این بار، وضعیت فرق کرده. 🙏
اخیراً، بعد از اینکه با آگاهی و آرامش غذا میخورم 🧘♀️🥗، حس سیری با آرامش همراه است. 🥰 احساس میکنم غذا لذتبخش بوده و طعم و بوی آن در خاطرم مانده. 😋 یک «سیری مطلوب» را تجربه میکنم که با حال خوب و رضایت همراه است. 😊 این حس، حس رهایی است؛ انگار که چیزی در درون من رشد کرده، جوانه زده و توان و جان تازهای گرفته است. ✨🌱💪
⭐ نشانههای واقعی سیر بودن و تفاوت آن با پرخوری ✅↔️❌
حالا که این مسیر را با آگاهی بیشتری طی میکنم، متوجه نشانههای واقعی سیر بودن شدهام:
* **حس سبکی:** بعد از خوردن غذا، احساس سنگینی و فشار در معده ندارم، بلکه سبکی و راحتی دارم. 🕊️😌
* **حالت خوب و توان افزوده:** به جای احساس کسالت و خوابآلودگی 😴، احساس انرژی و توانمندی میکنم. 💪 انگار بدنم از غذایی که خوردهام، تغذیه شده و قویتر شده است.
* **رضایت درونی:** احساس میکنم به بدن و ذهنم احترام گذاشتهام و نیازم را برآورده کردهام. ❤️
در مقابل، نشانههای «خفگی» و «پرخوری» از این حسهای خوب عبور میکنند:
🌹🌹 خوردن برای تمام کردن:🌹🌹 غذا خوردن دیگر لذتبخش نیست، بلکه صرفاً برای خالی کردن بشقاب 🍽️🚫 یا انجام یک وظیفه انجام میشود. 🫡
🎉 غذا دیگر غذا نیست:🎉 در این حالت، غذا فقط چیزی است که باید در معده جا بگیرد، نه بیشتر. 🧱 حس میکنم غذا در معدهام «جای امنی» پیدا کرده، اما این حس درونی خوشایند نیست. 🤢
🤕 چپاندن غذا:🤢 با هر قاشق، معده پرتر و پرتر میشود و غذا دیگر جایی برای ماندن ندارد. 😫 این حالت با دلدرد و سنگینی شدید همراه است. 🤕
🙄 عدم توجه به نیاز بدن:🙄 با وجود اینکه میدانم دیگر کافی است، باز هم به خوردن ادامه میدهم. 😵💫 این پرخوری، هرچند شاید منجر به بالا آوردن نشود، اما سنگینی و حال بد آن تا ساعتها با من میماند. 😩
🤗😊 وضعیت فعلی من🤗😊 : آگاهی، سبکی و انتخاب هوشمندانه 💡🕊️✅
صادقانه بگویم، الان در وضعیتی هستم که با گذشته قابل مقایسه نیست. 😎 بعد از غذا، اغلب حس سبکی و آرامش دارم. 😌 این به خاطر این است که یاد گرفتهام با آرامش و توجه به نیاز بدنم غذا بخورم. 🧘♀️
همچنین، درک کردهام که اگر غذایی آن عطر و طعم اولیه و جذابیت اولیه را ندارد، یعنی بدنم دیگر نیازی به آن ندارد. 🤷♀️ در این شرایط، بهترین کار این است که باقیمانده غذا را در بشقاب بگذارم 🍽️✋ و بعداً، وقتی واقعاً گرسنه شدم و دلم خواست، آن را بخورم. 🥰 این «انتخاب هوشمندانه»، به من کمک میکند تا از پرخوری جلوگیری کنم و همیشه در حالت تعادل باشم. ⚖️🌟
باور دارم که این آگاهی، کلید اصلی رسیدن به تناسب اندام پایدار است 🔑💖 و من با این ذهنیت جدید، مصمم هستم که به هدفم برسم. 💪🚀
با احترام و سپاس فراوان🌹🌹
فرانک 😍😊🙏🤞