آرزوی لاغری از همون سالهای نوجوانی با من بود. مثل یه دوست قدیمی که همیشه تو ذهنم پرسه میزد 👣.
مهمترین رویایی بود که توی ۳۵ سال زندگی با اضافه وزن، بارها برای رسیدن بهش تلاش کردم.
اما هر بار که دستم بهش نزدیک میشد، مثل یه سراب محو میشد و چیزی که تهش میموند، فقط چاقی بیشتر بود 😞.
🎯 تلاش برای رسیدن به آرزوی لاغری هیچوقت کم نبود!
اما نتیجه همیشگی یه حلقهی تکراری بود:
اول کاهش وزن، بعدش یه مقدار خوشحالی، بعد یه سُر خوردن کوچیک و بعد دوباره برگشت به همون وزن قبلی، یا حتی بیشتر.
تلاش برای لاغری
از همون سالهای جوونی، تلاش برای لاغر شدن بخشی از زندگی من بود.
بارها پیش اومده بود که توی دورههای مختلف، یه مقدار وزن کم کرده بودم و سایزم کوچیکتر شده بود. لباسهام آزاد میشدن و من با ذوق میرفتم پیش مادرم تا برام تنگشون کنه. 👖✂️

مامانم خیاط بود و هر بار که این درخواستو میکردم، یه جواب ثابت داشت:
«چند روز صبر کن، اگه دوباره چاق نشدی برات تنگ میکنم.» و اون چند روز هیچوقت به سرانجام نرسید 😔
چون هنوز خوشحالی از کم شدن سایز تموم نشده بود که دوباره اضافهوزن سر و کلهش پیدا میشد…
💍 لاغری برای ازدواج؛ فصلی تازه از تلاش برای لاغر شدن
یادمه حدود ۲۰ سالگیم بود که تصمیم به ازدواج گرفتم. یکی از شرطهای خانواده همسرم برای قبول خواستگاری من این بود که باید لاغر شم.
شرط سختی بود ولی چون آرزوی لاغری همیشه تو دلم زنده بود، این بار با انگیزهای قویتر شروع کردم.
دوستی داشتم که خیلی متناسب و خوشفرم بود. اون بهم انگیزه داد تصمیم قاطع بگیرم و توی یک ماه کلی وزن کم کنم.
انصافاً هم عالی عمل کردم! 💯
🍽️ به شدت مراقب غذا خوردنم بودم، 🏃♂️ هر روز یک ساعت تو پارک بیرون از شهر میدویدم و ورزش میکردم.
بعد از یه ماه، تغییراتم طوری محسوس بود که خانواده همسرم هم متعجب شده بودن 😲
وقتی برای خرید لباس عقد رفتم، برای اولین بار بعد از سالها نیازی نبود سایز XXL انتخاب کنم!
سایز XL برام اندازه شده بود 😍
وای که چقدر حس خوبی بود… اون لحظهها واقعاً حس میکردم آرزوی لاغری داره به واقعیت تبدیل میشه.
🎉 به پیشنهاد همون دوستم، یه کت و شلوار سفید خریدم با کفش سفید که لاغریم بیشتر به چشم بیاد.
مراسم عقد بهخوبی برگزار شد و من چند روز با همون لباسهای سفید میچرخیدم و از ته دل لذت میبردم ✨

🍰 دوباره چاق شدن؛ کابوسِ آرزوی لاغری
بعد از عقد و شروع زندگی مشترک، همه چیز تغییر کرد. همسرم به زندگیم اضافه شد و باهاش یه عالمه تغییرات جدید اومد.
دیگه مثل قبل وقت آزاد نداشتم، و اون پیادهرویهای هر روزه تو پارک تبدیل شد به هفتهای دو یا سه بار ورزش نصفهنیمه 🏃♂️⏳
از نظر خودم هنوز کنترل غذا خوردنم رو داشتم، اما واقعیت یه چیز دیگه بود.
توی مهمونیها، تازهوارد جمع خانواده همسرم شده بودم و طبیعتاً نمیخواستم به کسی بیاحترامی کنم.
اونم تو خونهای که همه متناسب بودن و به خوردن عشق میورزیدن 😋🍛
اصرارها برای خوردن بیشتر به نیت احترام بود، اما نتیجهاش چی شد؟
بعد از دو ماه رژیم پر از سبزیجات 🥦 وقتی چشمم به غذاهای رنگارنگ میافتاد، دیگه نمیتونستم مقاومت کنم…
از ته دل غذا میخوردم، نه برای گرسنگی، برای دلتنگی!
👖 وقتی کت و شلوار سفید شروع به تنگ شدن کرد…
خیلی زود نشونههای برگشت چاقی سر و کلهش پیدا شد. کت و شلوار سفید دامادی که تا چند روز پیش باهاش تو آسمونا بودم، حالا داشت خفم میکرد 😣
در حالت ایستاده هنوز قابل تحمل بود، اما وقتی مینشستم، احساس خفگی داشتم و باید یواشکی نفس عمیق میکشیدم تا دکمهها کنده نشن 😬
چند روز بعد، همون اتفاق افتاد…
🔘 دکمههای کت دیگه بسته نمیشد
🔘 دکمه شلوارم کنده شد
🔘 و لباسهایی که نماد تحقق آرزوی لاغری من بودن، حالا دیگه قابل پوشیدن نبودن 😔
این فقط داستان من نبود… خیلیها این حس رو تجربه کردن.
لحظهای که میبینی لباسهای رویاییات، همونهایی که با شوق و ذوق خریدی چون بعد از مدتها به تنت خوردن، دوباره دارن تنگ میشن. لباسها دیگه فقط لباس نیستن، انگار یه جور «یادآور شکست» شدن. 🥀
اینجا دقیقاً جاییه که خیلیها حس میکنن آرزوی لاغری داره از دستشون میره. 🕰️ حس میکنن همهی تلاشها و سختیها بینتیجه بوده و دوباره در چرخهی همیشگی گیر افتادن.
🔄 چرخه همیشگی؛ از لاغری به چاقی
راستش برای من کاملاً قابل پیشبینی بود. نهتنها به روتین قبلی برگشته بودم، بلکه بیشتر هم میخوردم و کمتر ورزش میکردم.
با اینکه اون بار، بهترین نتیجهی من در مسیر آرزوی لاغری بود و حدود دو ماه وزنم رو نگه داشتم، اما باز هم برگشت خورد… مثل دفعات قبل، فقط کمی دیرتر!
📌 این تجربهایه که خیلیها داشتن:
اول با انگیزهی زیاد شروع میکنیم، رژیم میگیریم، سختیها رو تحمل میکنیم و وقتی به عدد دلخواهمون روی ترازو میرسیم، احساس پیروزی میکنیم.
اما کمکم همهچیز شل میشه… یه خوراکی اضافه، یه وعدهی بیشتر، یه بهونه برای ورزش نکردن… و بعد میبینیم دوباره به نقطهی اول برگشتیم.
این چرخه برای خیلیها مثل یه تاب میمونه: بالا رفتن پر از هیجان و انرژی، اما در نهایت برگشت به پایین، همونجایی که قبلاً بودیم. 🪂
و شاید آشنا باشه براتون که هر بار این چرخه تکرار میشه، اعتمادبهنفسمون کمتر و کمتر میشه. خیلیهامون با خودمون فکر کردیم:
- «شاید من برای لاغری ساخته نشدم.»
- «شاید بدنم همین شکلیه و کاریش نمیشه کرد.»
- «شاید مشکل از ژنها و متابولیسممه.»
اما حقیقت اینه که مشکل از ما نیست. مشکل از روشهای موقتیه که فقط ظاهر کار رو درست میکنن، نه ریشههاشو. ✨
ریشههایی که توی ذهن ما هستن، نه فقط توی بشقاب غذا یا توی باشگاه. 🧠🍽️

🛤️ مسیری روشن به سمت تحقق آرزوی لاغری
در چند سال اخیر، بارها سایز کمربندم رو کوچیکتر کردم 👖 بارها لباسهایی رو که فقط چند بار پوشیده بودم، کنار گذاشتم و لباسهای جدید با سایز کوچکتر خریدم.
ولی فرق مهمی که بین الان و گذشته وجود داره اینه که:
این بار هیچ نگرانیای از دوباره چاق شدن ندارم. ❌😰
چون از ته دل حس میکنم اون انسان چاقِ گذشته دیگه من نیستم… تفکر من درباره چاقی تغییر کرده.
🧠 دیگه ذهنم مثل قبل برنامهریزی نشده که چاق بشم، 🎯 دیگه تو تله ولع و ترس و وسواس غذایی گیر نمیافتم.
✨ آرامشِ پس از آرزوی لاغری
حالا دیگه اون حرص و ولعهای همیشگی رو ندارم. ذهنم از صبح تا شب درگیر این نیست که چی بخورم یا چی نخورم، چی بخرم یا چی نخرم 🛒🍔
یه آرامش عمیق جای افکارِ پرتنش قدیمی رو گرفته. 🕊️ و این یعنی فرمولهای ذهنی من واقعاً تغییر کردن.
نه فقط ظاهرم، بلکه باورم به لاغری، رفتارم با غذا، احساساتم نسبت به خودم.
🎓 قدم اول برای تحقق آرزوی لاغری
اگه تو هم آرزوی لاغری رو سالها تو دلت داشتی و از این مسیرهای سخت و طاقتفرسا نتیجه نگرفتی، بدون که راهی سادهتر، امنتر و ماندگارتر وجود داره 💡
من از زمانی که تمرینات دوره ورود به سرزمین لاغرها رو انجام دادم، تازه معنای واقعی لاغر شدن رو فهمیدم…
نه لاغری با زور و محرومیت، بلکه لاغری با آگاهی، با عشق، با درک خودت 💚
این دوره، اولین قدم برای تحقق واقعی آرزوی لاغری است. جایی که بهجای جنگیدن با بدنم، شروع کردم با ذهنم دوست بشم.
📌 مسیر پاکسازیشدهای که امروز در اون قدم میزنم
الان مسیر لاغری با ذهن کاملاً مشخصه. راههایی که من اشتباه رفتم، علامتگذاری شدن ❌ تا کسی دوباره به بیراهه نره…
امروز دوره ورود به سرزمین لاغرها، هموارترین، امنترین و آسونترین مسیر برای رسیدن به تناسب اندامه. و هر کسی که با اشتیاق و تعهد واردش بشه، مطمئن باشه نتیجهش حتی از من هم بهتر میشه 🌟.
✍️ اهمیت تمرین ذهنی برای تحقق آرزوی لاغری
برای رهایی از افکار اشتباه و باورهای محدودکنندهای که سالها مانع تحقق آرزوی لاغری بودهاند، تمرینات ذهنی نقشی حیاتی دارند.
هر تمرینی که انجام میدهید، گامیست برای برنامهریزی مجدد ذهن ناخودآگاه شما برای لاغر شدن، نه از طریق اجبار، بلکه با تغییر باورهای درونی 💡🧠
پس تمرینات را جدی بگیرید، چون لاغری با ذهن، دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود؛ از تغییر درون، نه رژیم بیرونی.
🧠 سوالات تمرینی برای تقویت مسیر ذهنی
- درباره آرزوی لاغر شدن خود بنویسید. اگر به تناسب اندام برسید، چه احساس و شرایط جسمیای را تجربه خواهید کرد؟ 😊
- تجربهتان از گشاد شدن لباسها در تلاشهای قبلی برای لاغری چه بود؟ آیا این تغییرات برایتان انگیزه ایجاد میکرد؟ 👖
- زمانی که لاغر میشدید، بیشتر احساس خوشحالی داشتید یا نگران بازگشت چاقی بودید؟ چرا؟ 🤔
- از تجربه نگرانیهای خود درباره دوباره چاق شدن بنویسید و اینکه چطور این نگرانیها ممکن است دوباره چاقی را جذب کنند. 🔄
- برنامه شما برای ادامه مسیر لاغری با ذهن تا رسیدن به تناسب ایدهآل چیست؟ برای آینده چه چشماندازی دارید؟ 🎯
💬 دعوت به مشارکت در بخش نظرات
حالا نوبت شماست 🌟 لطفاً پاسخ سوالات بالا را در بخش نظرات به صورت شرح انشایی بنویسید.
با نوشتن تجربهها و باورهای خود درباره آرزوی لاغری، ذهن ناخودآگاهتان را قدمبهقدم به سمت لاغری واقعی هدایت میکنید.
نوشتن، همان اقدامیست که مسیر ذهنی شما را تثبیت و روشنتر میکند 🛤️🖋️
منتظریم داستان ذهنی شما را بخوانیم!
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.50 از 66 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
نشان های دریافت شده
به نام خداوند بخشنده و مهربان که من را به سمت متناسب شدن هدایت کرد.سلام به دوستان هم مسیر
داشتن آرزوی قشنگ برای دیگران باعث رسیدن خودمون به لحظه های قشنگ میشود.امیدوارم که همهی دوستانی اضافه وزن دارند در مسیر لاغری قرار بگیرند وبه تناسب اندام برسند و با حال خوب لباسهای سایز متناسب بخرند.من الان یکی از مانتو هام که چسبان شده بود را پوشیدم دوباره قابل پوشیدن شده و این باعث حال خوب من شد.من در رژیمهای کاهش وزن قبلی چند تا از لباس هام رو تنگ کردم ولی مجبور شدم دوباره آنها را گشاد کنم و این حس خوبی برام نداشت.من وقتی لاغر میشدم از ترس دوباره چاق شدن دست به لباس هام نمیزدم یعنی از خودم انتظار چاق شدن داشتم.
حالا که به مسیر لاغری با ذهن آمدم تصمیم دارم تا روزی که در این مسیر حالم خوب هست بمانم و ادامه بدهم تا تمام لباس هام رو دور بریزم و لباس سایز متناسب بخرم.
وای چقدر آرزوی قشنگی هست متناسب شدن من وقتی به این آرزوی قشنگ برسم خوشحال و سرحال هستم لباس های سایز ۴۰ میپوشم و خیلی راحت و سبک پیادهروی میکنم و خبری از پادرد و کمر درد نیست و همیشه با خیال راحت هر چیزی رو که دوست دارم رو به اندازه ی نیاز بدنم میخورم ولذت میبرم.بدون نگرانی مدل های مختلف لباس با رنگ های متنوع رو می پوشم.و در میهمانی ها بدون خجالت می روم.
نشان های دریافت شده
سلام قبل اشنایی باسایت رویای لاغری داشتم وهمیشه حسرت میخوردم چراروشی نیست بدون سختی به تناسب اندام رسید ازدست رژیم ورزش خسته شده بودم دوست نداشتم صبح زودبیداربشم برم باشگاه یاگرسنگی کشیدن هنش رنج اوربودولی به لطف خداواشنایی بالاغری ذهنی خیلی عالیه بدون ورنج سختی وبدون ترس همچی میخوریم اونم بدون ترس بدون توجه به نجوای دهنی وراحت لباس دلخواه رومیپوشیم واحساس خوشبختی میکنیم پرخوری هامون خیلی کم شده اعتمادبنفس بیشترشده ومتناسب شدن بهترین حس دنیاست
به نام خدا
خداوند را شاکرم که من را در مسیر لاغری با ذهن قرار داد تا با یادگیری آن به سمت متناسب شدن دائم گام بردارم…..
بهترین روزهای من، روزی بود که وارد سایت شدم و به طور جدی با اراده قوی شروع کردم.
وقتی عکس شگفت انگیزان رو میدیدم مطمئن بودم میشه. ولی تا باور کردنش یه مقداری طول کشید.
شاید هدف اول من فقط جسمم بود ولی مهم الان و شخصیت لاغر منه که از همه مهمتره. من افکار و رفتار چاق کننده ندارم. به هیچ غذایی برچسب نمی زنم. با خوردن و نخوردن اذیت نمیشم، بلکه از هر دو لذت میبرم.
نگاه من به همه چیز تغییر کرده. اون زمان من منتظر بودم فقط چاق بشم. یادمه اولین وزن من که شدت کرد در عرض دو ماه بود که حدود ۵ کیلو اضافه کردم. خیلی حالم بد شد و وارد سایت شدم. ابتدا حالم خوب شد و روزهای اول خودمو وزن می کردم همون یکی دو هفته اول دو کیلو نیم کم کردم. ولی به مرور متوجه شدم من باید روی همه چیز کار کنم. هم جسم هم روح….
امروز چند باری وارد سایت شدم ولی تمرکز لازم رو نداشتم و خارج میشدم. حس میکردم یه گمشده دارم. ما با این سایت زندگی می کنیم و جزئی از زندگی من شده….وقتی الان اومدم و دیدم و الان مینویسم، حس می کنم تمام کارهامو انجام دادم.
اونقدر رفتار غذایی من عالی شده که مادرم هم شبیه من شده. شبیه من انتخاب درستی داره. در روز چند بار میگه، تو که چیزی نمیخوری. منم هر بار میگم اندازه نیاز بدنم میخورم.
وقتی چهار زانو میزنم متوجه میشم پاهام بلند تر شده و شکمم کوچک تر. قبلن وحشت میکردم از شکمم. چند وقت پیش هم نوشتم، کفشم به پام گشاد شده و از پام در میاد. من لباسهای چند سال قبلمو دور ننداختم و دارم. الان اکثرا اندازم شدن. ولی خیلی از لباسهام گشاد شدن.
من خیلی دوست دارم خودمو وزن کنم. ولی خب شما گفتن وزن نکنین. در این مورد نمی تونم جلوی خودمو بگیرم. مدام در حال تغییرم. نمی خوام خیلی ذوق زده بشم. نمی خوام رفتار اون زمانم رو منفی بدونم و رفتار الانم رو مثبت. اون زمان یک انتخاب داشتم و این زمان یک انتخاب. من واقعا فکر میکردم روز به روز چاق تر میشم و جلوی اون گرفته نمیشه. ولی هر روز که میگذره هم حال روحیم خوبه هم حال جسمیم.… من تا آخر مسیر هستم. تا روزی که همه چیز ثبیت بشه و من یک انسان باشم با رفتار و افکار متناسب.
امروز داشتم عکسامو باقبل از شروع لاغری با ذهن مقایسه میکردم چقدر لذت بخشه لاغر شدن حالا فکرشو بکن برسی به اندام دلخواهت لباسایی که به سختی میپوشی یا تو کمد منتظرن دوباره سایزت بشن تو تنت راحت و زیبا هستن شکم صاف و بازوهای تراشیده لاغر یه کمر صاف لباسا آزاد و شیک و حتی لباسای تنگ شیک دکمه هاشون بسته میشه هر جا میری همه میگن چقدر لاغر و خوش اندام شدی اعتماد به نفست میره بالا وای وقتی میری خرید اقا سایز ۴۰ میخوام چقدر لباس برازنده و شیک وایمیسته تو تنم حرکت آسون آخه سبک شدی دیگه خبری از زانو درد نیست تو هر مهمونی با افتخار وارد میشی دیگه خجالت نمیکشی از اندامت هر لباسی بپوشی شیک و زیباست و این شیرین ترین دستاورد توست تا به الان لباس اداری که بسیار زیباست تو تنت میتونی راحت و سبک بدوی میتونی لباسای تنگ بپوشی لباس مجلسی بدون گن و آزادی در انتخاب مجبوری نیستی لباسی بخری که تو شکمکش گشاد باشه میتونی اورال بپوشی وااای چقدر شیرینه
آخرین تجربه گشاد شدن لباسام میرسه به همین الان با همین لباسی که تنمه! عید پارسال خریدمش و با این که پارچه ش اصلا کشی نیست دور شکمم امسال خیلی آزادتر شده از پارسال و توی تنم قشنگ تره.
تجربه دورتر هم مال زمستون پارسال بود که با حلقه زدن تونستم سه سانت دور شکمم رو کوچیک کنم و یه بلوزم که برام تنگ بود کامل توی تنم آزاد شد.
الان روزهای آخر صدگام با لاغری هست و تصمیم دارم دوباره این دوره رو تکرار کنم و چه بهتر میشه اگر بتونم دوره ورود به سرزمین لاغرها رو تهیه کنم و انجامش بدم.
به نام خداوند دانایم
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
حل تمرینات آرزوی لاغری شما محقق میشود
وای خدای من حتی تصور آرزوی لاغری هم من را به وجد می آورد .وقتی لاغر شوم اعتماد به نفسم از این هم بیشتر میشود خود دوستی و خداپرستی و خدا دوستی من هم بهتر و بیشتر میشود.
روابط اجتماعی ام بسیار عالی تر میشود دیگر نیازی به گوشه گیری و فرار از آدمها نمیبینم .
دیگر سرزنش و تحقیر نمیشوم
دنیا جای بسیار زیباتری برای من میشود
لباسهای متنوع و زیبا میخرم و از پوشیدن آنها لذت میبرم .
آزادم مانند یک پروانه آزاد و سبک بال میشوم .
به نام خداوند فوق العاده ام
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
آرزوی لاغری شما محقق میشود
بله آرزوی لاغری من محقق میشود فقط کافیست که ذهنم را متناسب کنم
فقط کافیست بمانم و با انگیزه و اشتیاق ادامه دهم .
لاغری در من جریان دارد؛
احساس خوب در من جریان دارد؛
من در مدت حضورم در سایت تناسب فکری ،موفقیتهای زیادی در زمینه تغییرات درونی و ذهنی ام کسب کرده ام .
من اینجا سرشار از عشق به زندگی شدم ؛
اینجا اعتماد به نفس از دست رفته ام را ،دوباره احیا کردم ؛
آرامشی که همیشه به دنبالش بودم را بدست آوردم ؛
من با هر روش لاغری اقدام میکردم، نمیتوانستم جلوی پیشرفت چاقی ام را بگیرم، و اصلا چاقی من متوقف نمیشد .
اما به لطف هدایت پروردگارم و زحمات بی دریغ استاد روشن و تلاش و استمرار خودم، در پیگیری آموزشها من توانستم روند چاقی ام را متوقف کنم .
و خدا را شکر روند لاغری ام مدتهاست در جریان است .
وقتی دیروز داشتم با گوشی ام فیلم دوربینهای مدار بسته خانه مان را میدیدم، متوجه شدم ،چقدر جسمم تغییر کرده ،چقدر متناسبتر شده ام .
چند باری ویدئو را عقب و جلو کردم باورم نمیشد این همه تغییر کرده باشم .
آخر چون ما هر لحظه خودمان را میبینیم متوجه تغییراتمان نمیشویم .ولی وقتی در قاب موبایل خودم را دیدم، از این همه تغییر لذت بردم و به خودم تبریک گفتم .و خودم را در آغوش گرفتم.
بله مصی جونم این تازه اول راه عشق است جلو برو و بتاز و با عشق قدم بردار .
تو لیاقت بهترینها را داری .
من آخرین باری که لباس خریدم محرم بود.
البته الان خیلی از محرم متناسبتر هم شده ام ولی میخواهم تجربه خرید لباسم و لذتش را بگویم .
من مدتها بود یک مدل لباس را دوست داشتم اما هر جا میرفتم چون فری سایز بود ،اندازه من نمیشد
وقتی لباس مورد علاقه ام را دیدم با یک حسرتی داشتم نگاهش میکردم و آن را لمس میکردم که یکباره فروشنده گفت :”بیارم خدمتتان “
با تعجب گفتم :”مگر اندازه من هست”
گفت :”بله”
و من در کمال ناباوری به اتاق پرو رفتم ،و آن لباس را پوشیدم .
باورم نمیشد حتی برایم گشاد هم بود ،لباسی که تا دو ماه قبل آن وقتی با برادرزاده ام برای خرید رفته بودم حتی نمیتوانستم بپوشمش چون خیلی برایم تنگ بود .
اما آن روز گشاد هم بود و من با ذوق زیادی آن لباس را خریدم .
کمی جلوتر دخترانم لباس ست خریدند و همسرم گفت:” تو هم با بچه ها ست کن ،ببین ست مادر و دختری هم دارند”.
من با تعجب گفتم :”نه بابا عمرا اندازه من نمیشود. “
اما باز هم باورم نشد آن لباس هم اندازه ام بود .
کلا اعتماد به نفسم بالا رفت .خیلی راحت و بدون ترس لباسهای زیبای دیگری هم خریدم ،لباسهایی که قبلا پوشیدنشان آرزویم بود .
باورم نمیشد در آن مدت کم این همه نتیجه جسمی گرفته بودم .خیلی خدا را شکر میکردم .
همان شب مهمان بودیم وقتی وارد منزل میزبان شدم .
تمام جمع صحبت از لاغری من میکردند. خودم اصلا متوجه نشده بودم که چطور این همه موفقیت بدست آورده ام آن هم بدون رژیم و ورزش و دارو .
واقعا لذت میبردم و مدام خداوند را شکر میکردم که این همه موفقیت نصیبم کرده است .
من هم دعا میکنم انشالله خداوند لذت لاغری را روزی تک تک چاقها کند ؛
الهی زندگی تمام چاقها سرشار از شادی لاغری شود؛
الهی لباسهای تنمان به تنمان زار بزند ؛
الهی خوشبختی لاغری را بچشیم ؛
قبلا که دستم به لاغری نمیرسید و لاغر شدن را غیر ممکن میدانستم، وقتی کسی از چاقی ام ایراد میگرفت .
میگفتم :”من چون خیلی خوبم ،خدا خواسته چند کیلو بیشتر از من موجود باشد “
یا اینکه میگفتم:” خداوند همه جور خوبی و نعمتی به من داده حالا یک لاغری را نداده طوری نیست “
اما این فقط در حد حاضر جوابی کردن به طعنه زنان چاقی ام بود و من خودم خیلی خوب میدانستم که از این چاقی چه نفرتی دارم .
و خداوند را مقصر حتم چاقی ام میدانستم چون میگفتم چاقی من سرنوشتی است که خدا برای من مقدر کرده است .
او این معده پرخور و شکمو را به من داده است .
و متاسفانه غافل از این بودم که خداوند کیست .
خدایا مرا ببخش برای آن حجم از نشناخت تو یا ارحم الراحمین
اما باز هم پروردگارم تو لطف و مهربانی هایت را از من بی لیاقت دریغ نمیکردی .
با تمام وجودم میگویم
استغفرالله ربی و اتوب و الیه
استاد سپاسگزارم که مانند فرشته ها بر زندگی من وارد شدید و زندگی من را دگرگون کردید .
من زیبایی های زیادی در این مسیر کشف کردم .
که بزرگترین زیبایی و دستاورد من دوستی با خداوند جل و جلاله بود.
خداوندی که از او هستی گرفته ام .
و چه لذت و آرامش غریبی دارد دوستی و عاشقی با خداوند .
من خودم را پذیرفتم.
دیگر از خودم نفرت ندارم .
به خود دوستی رسیدم .
به آرامش درون و بیرون .
من سرشار از خیر و خوبی شده ام .
و میدانم این تازه اول راه عاشقی است و کلی دستاورد بزرگ دیگر در انتظار من است انشالله .
الهی از تو سپاسگزارم که مرا هدایت کردی و لیاقت دوست داشتنت را روزی ام کردی
استاد سپاسگزارم برای تمام زحمات شما .برایتان توفیق روز افزون از خداوند جانم خواستارم
الهی به امید تو
سلام استاد
خدایا شکرت درتاریخ 1402/07/01 توانستم گام 94 آرزوی لاغری شما محقق میشود را گوش بدهم
استاد واقعا آروزی هرفرد چاقی این است که سایز دورکمرو شکمش کم شود و این خیلی لذت بخش است .
استاد من از وقتی با این سایت آشنا شدم واقعا دیگه خسته شده بودم از خودم و این چاقی که فکر میکردم ارثی است و تا پایان عمر با من خواهد بود .
واقعا من نزدیک عید عزا میگرفتم چون از یکماه قبل میرفتم دنبال مانتو و قبل از انتخاب مانتو ، با یک حالت خجالت از فروشنده میپرسیدم ببخشید سایز بزرگ 54 را دارید یا نه چون دیگه برام خیلی عذاب آور بود که مانتویی را بپوشم با سایز 52 و بعد دراتاق پرو صدا بزنم به دخترم که این تنگه بزرگ تر ندارند و دخترم بگه این آخرین سایزه و چقدر خجالت میکشیدم که نمیتوانم این چربیها را آب کنم و لاغر شوم و خدا را شکر دخترم هر مانتویی که دوست داشت میپوشید .
پارسال عید نوروز به همسرم گفتم میخواهم بروم مانتو بخرم چون هر بار مانتو که به خیاط میدهم مدلها و رنگها تکراری و قیمت 1/5 برابر بازاری است همسرم گفت بخدا خودت و ما را معطل نکن سایز تو در بازار نیست و ول کن برو پارچه بخر و بدوز و خیال خودت و مارا راحت کن ، خیلی ناراحت شدم که چرا من نمیتوانم مثل خانواده همسرم متناسب باشم و از خدا خواستم که روزی من هم لاغر بشوم و مانتوهای بازاری اندازه من شود .
خدایا شکرت امسال عید مانتو با سایز 50خریدم اصلا باورکردنی نبود از ذوق اینکه شاید جایی دیگه بروم و اندازه من نباشد از همان مانتو سه رنگ خریدم بعد از یکماه واقعا دربدن من زار میزد رفتم به خیاط و گفتم برای من تنگ کنه گفت باید برش بزنم و من با اطمینان گفتم اشکالی نداره و آنها را تنگ کرد و خداراشکر الان همان 3 مانتو هنوز برای من گشادتر شدن که تنگ نشدند و یک مانتو داشتم خیلی قشنگ بود و چون فقط برای مهمانی پوشیده بودم وقتی تنگ شده بود کنار گذاشتم و الان به راحتی میپوشم و لذت میبرم .
نشان های دریافت شده
بنام خدا
گام ۹۴
عرض سلام خدمت استاد روشن عزیز و دوستان همراه
واقعا استاد درست میگه چقدر لذت داره وقتی می بینی لباسی برات گشاد شده بد ریخت شده به تنت دیگه نمی شه آنرا بپوشی من خودم اصلا متوجه لاغری خودم نمیشم مگر اینکه یه لباسی بپوشم و متوجه بشم که لاغرتر شدم یا اینکه کسی بگه مثلا چند روز گذشته همکارم که هر دو هفته ای تقریبا یک بار منو می بینه گفت فلانی لاغر شدی چکار کردی منم چیزی نگفتم ولی خیلی خوش حال کردم و تو دلم گفتم اینم از معجزه های لاغری با ذهن هست که جسم ما خود به خود لاغر میشود وقتی ما خودمان را در فضای لاغری قرار دادیم و موانع را برداشتیم جسم ما چاره ای جز لاغری نداره .
من میرم باشگاه بدن سازی برای خوش فرم شدن بدنم وقتی مربی تمرین،میده که این کار را بکن تا چربی سوزی بره بالا تو دلم میگم خدایا چه سالهایی که گول این ورزشها را میخوردم و انجام میدادم که زود لاغر شوم اما الان هیچ اینو قبول ندارم که ورزش لاغر کننده هست انجام میدم چون جز تمرینات است اما این بار ورق بر گشته و من برای لاغری نمیرم باشگاه برای خوش فرم بودن میرم و چه لذتی داره این ورزش کردن دیگه نه نگرانم نه وزن میکنم نه سایز میگیرم وقتی به بقیه نگاه میکنم که چه تلاشی میکنن فقط برا لاغری چون مشخصه منم قبلا مثل اونا بودم با خودم میگم خوش به حال خودم چقدر با آرامش ورزش میکنم .
لاغر شدن فقط از طریق ذهن امکان پذیر هست و بس .
ممنون از استاد روشن عزیز خدا حفظتون کنه .