برنامه الهی تقدیر یا سرنوشت نیست که خداوند از قبل برای من مشخص کرده باشد و مرا مجبور به حرکت در مسیر رسیدن به آن کند.
بلکه نقشه ای است که خداوند برای تحقق خواسته های من ترسیم کرده است و من فقط کافی است به برنامه الهی خود برای تحقق رویاهایم ایمان داشته باشم.
بی هدف زندگی نکنید
سال های زیادی از عمرم را باری به هر جهت سپری می کردم. هر مساله ای در زندگی ام رخ می داد برای برطرف کردن آن تلاش می کردم و باز مساله دیگر فرا می رسید و من همواره در حال حل و فصل مسائل و مشکلاتم بودم.
بسیاری از انسانها در حال حاظر به همین شیوه زندگی می کنند. هیچ طرح و برنامه ای برای زندگی خود ندارند و هر روز روند زندگی تکراری را در پیش می گیرند و هر مساله ای در این مسیر رخ دهد از آن به عنوان یک مشکل، مصیبت، بدبختی یا هر عنوان دیگری یاد می کنند.
نسبت به آن مساله و کل زندگی گله و شکایت دارند و هیچ امیدی به بهبود شرایط یا انگیزه ای برای تغییر شرایط خود ندارند.
اگر بدون داشتن هدف و برنامه مشخص زندگی کنید جهان هستی بهم ریختگی های زیادی وارد زندگی تان خواهد کرد تا مشغول مرتب کردن آنها شوید.
در واقع جهان هستی و خداوند اجازه نمی دهد هیچ موجودی در جهان بی اثر و بی فایده باشد. بنابراین حتی اگر به نظر خودتان کار مفیدی انجام نمی دهید یا زندگی شما باری به هر جهت سپری می شود اما از نظر قوانین جهان هستی شما در پروسه زندگی نقش دارید.
نقش شما ممکن است باعث بهبود شرایط یا کمک به دیگران شود ولی برای خودتان تاثیر مثبت و روحیه بخشی نداشته باشد چون شما با برنامه زندگی نمی کنید.
از خداوند برنامه الهی خود را طلب کنید
برای لذت بردن از زندگی و تجربه لذت ها و نعمت های بیشمار خداوند باید بر اساس برنامه الهی خود زندگی کنید.
بدین شکل که برای خود هدف یا آرزو تعیین کنید و برای رسیدن به آن تلاش کنید.
مهم نیست که برنامه ریزی شما برای رسیدن به هدف چقدر صحیح یا غلط باشد بلکه فقط مهم است که برای زندگی کردن هدف داشته باشید و در جهت تحقق خواسته خود قدم بردارید.
وقتی شروع به اقدام کردن برای تحقق خواسته خود می کنید خداوند برنامه الهی یا نقشه راهی که شما را به هدف خود می رساند طرح ریزی کرده و قدم به قدم آن را به شما الهام می کند.
این امر نه تنها موضوع عجیب و باورنکردنی نیست بلکه همه شما در زندگی بارها به شکل ناخودآگاه این مساله را تجربه کرده اید که وقتی برای تحقق خواسته ای تلاش کرده اید ایده ها و اتفاقاتی در مسیر زندگی شما رخ داده است که باعث آسان شدن برآورده شدن خواسته شما شده است.
این همان طرح و برنامه الهی است که وقتی فردی رویا یا خواسته ای داشته باشد و برای تحقق آن حرکت کند به مرور خداوند حرکت فرد را در مسیر و نقشه راهی که خود برای او ترسیم کرده است متمایل می کند و فرد اتفاقات عالی را در مسیر رسیدن به خواسته خود تجربه می کند که عقیده دارد فقط کار خدا بوده است و در زندگی او معجزه رخ داده است.
برای شرح عملی چگونگی طلب کردن برنامه الهی از خداوند و نحوه اجرای آن درباره عرضه یکی از خواسته های خودم به خداوند و چگونگی شکل گیری و اجرای برنامه الهی برای تحقق آرزویم را شرح می دهم.

آرزوی کسب و کار اینترنتی
زمانی که درک کردم می توانم هر خواسته ای از خداوند داشته باشم این علاقه در من شکل گرفت که کسب و کار اینترنتی داشته باشم تا بتوانم در هر زمان و مکانی که دوست داشتم زندگی کنم و همزمان کسب و کار خودم را مدیریت کنم.
در آن زمان من صاحب مغازه ابزار و یراق بودم و هیچ ایده ای برای داشتن کسب و کار اینترنتی نداشتم و اصلا هیچ اطلاع و آگاهی از موضوع اینترنت و سایت و … نداشتم.
در قدم اول: من خواسته خود را به خداوند عرضه کردم:
من دوست دارم کسب و کار اینترنتی داشته باشم.
برای قدم دوم: دلایل و منطق خواسته خود را به صورت انشایی شرح دادم.
لازم به ذکر است انجام این مرحله به منظور تفهیم دلیل درخواست به خداوند نیست چون هر خواسته ای برای خداوند مقدس و لازم الاجرا است بلکه برای واضح تر شدن دلیل علاقه به کسب و کار اینترنتی درباره دلیل علاقمندی ام به کسب و کار اینترنتی تمرین نوشتاری انجام دادم.

درخواست برنامه الهی تحقق آرزو
من دوست دارم کسب و کار اینترنتی داشته باشم تا آزادی زمانی و مکانی را تجربه کنم و بتوانم بدون وابسته بودن به مکان خاص زندگی کنم و آزادی الهی را تجربه کنم.
من دوست دارم کسب و کار اینترنتی داشته باشم تا درآمد و ثروت بیشتری وارد زندگی ام شود چون گسترش کسب و کار اینترنتی بسیار بیشتر از داشتن یک مغازه در یک خیابان از یک شهر می باشد.
من دوست دارم کسب و کار اینترنتی داشته باشم چون هم به کار کردن با کامپیوتر علاقه دارم و هم از اینکه در کسب و کار ابزار و یراق مجبور بودم برای هر فروش با مشتری به صورت رو در رو صحبت و ارتباط داشته باشم خسته شده بودم و دوست داشتم شرایطی را تجربه کنم که به صورت مستقیم با مشتری برخورد نداشته باشم.
لازم به یادآوری است که در آن روزها هیچ ایده ای برای اینکه چگونه باید کسب و کار اینترنتی داشته باشم را نداشتم.
چند روز به صورت پراکنده زمان می گذاشتم و نوشته های خودم درباره دلایل علاقمندی ام به داشتن کسب و کار اینترتی را می خواندم و آن را تکمیل و تکمیل تر می کردم.
بعد از آن نوبت به اقدام کردن بود و باید یک حرکت یا اقدامی برای تحقق خواسته خود انجام می دادم.
توجه داشته باشید این مراحل برای ثابت کردن به خودم و خداوند بود که من آرزو دارم کسب و کار اینترنتی داشته باشم و حاظرم برای تحقق آزوی خود حرکت کرده و قدم بردارم.
با خودم فکر کردم که برای قدم برداشتن به سمت تحقق آرزوی خودم چه اقدامی می توانم انجام دهم؟!
هیچ ایده یا راهکاری به نظرم نمی رسید.!
اینجاست که خداوند برنامه الهی خود را به شکل ایده و الهام به انسان عرضه می کند و در واقع او را در مسیر رسیدن به خواسته اش هدایت می کند.

شروع برنامه الهی برای تحقق آرزو
در ذهنم این ایده شکل گرفت که کالاهایی که در مغازه دارم را به شکل اینترنتی بفروشم و کسب و کار خودم را علاوه بر حضوری به شکل غیرحضوری گسترش دهم.
لازم به ذکر است که این ایده من در سال ۱۳۹۳ بود که هنوز جهان درگیر بیماری فراگیر و غیرحضوری شدن بسیاری از کسب و کارها نشده بود.
به نظرم ایده خوبی بود و من تصمیم گرفتم تا کالاهایی که در مغازه دارم را در یک سایت به شکل اینترنتی بفروشم.
ایده به نظر خوبی بود اما هیچ اطلاع یا آگاهی درباره چگونه انجام دادن این کار نداشتم.
اولین اقدام خداوند
در آن زمان مغازه کناری من خدمات کامپیوتری بود که ملزومات مصرفی کامپیوتر مثل موس و کیبورد و … می فروخت و صاحب اون فروشگاه کارمند دانشگاه بود و فقط بعد از ظهرها خیلی دست و پا شکسته مغازه را باز می کرد.
یک روز عصر که برای باز کردن مغازه اومده بود، از جلوی مغازه من رد شد. ناخودآگاه و بدون برنامه قبلی بعد از سلام کردن او را صدا زدم و درباره اینکه می خوام سایت فروش ابزار و یراق تاسیس کنم به او گفتم.
گفت ایده خیلی خوبیه و اتفاقا تا حالا برای چند نفر سایت راه اندازی کرده است.
من از شنیدن این حرف تعجب کردم چون اصلا فکرش را نمی کردم این فرد قادر به انجام این کار باشه و با اینکه چند سال بود این فرد را می شناختم ولی هیچ وقت درباره این موضوع حرفی از این فرد نشنیده بودم.
اینجا بود که باور کردم خداوند به محض اینکه من برای تحقق آرزوی خودم اقدام کنم برنامه الهی خودش را اجرا کرده و کارها را برای من آسان می کند.
فردای آن روز این فرد تمام کارهای لازم برای داشتن سایت را برای من انجام داد و یک آدرس اینترنتی به من داد و گفت آقای عطار سایت شما آماده شده و می تونید محصولات را بهش اضافه کنی.
من شوکه شده بودم که چطور به این سرعت ایده داشتن سایت اینترنتی برای من به واقعیت تبدیل شد.
آدرس سایت را در مروگر گوگل وارد کردم و دیدم یک سایت باز شد به اسم ابزار و یراق عطار.
از دیدن این صحنه لذت بردم و خدا را شکر کردم که چقدر زود همه کارها را برای من انجام داد و من صاحب سایت اینترنتی شدم.

استمرار برای بهبود تحقق آرزو
چالش بعدی این بود که سایت باز می شد ولی اطلاعاتی که من دوست داشتم یا نیاز داشتم در سایت نبود و همه تصاویر و نوشته ها به صورت پیش فرض قرار داده شده بود که باید با مطالب مورد نظر من جایگزین می شد.
شروع کردم به تحقیق در اینترنت که چطور باید اطلاعات را وارد سایت کنم.
ساعت ها وقت صرف کردم و جلسات آموزشی را انجام دادم و در حد خیلی جزئی تونستم مطالب در سایت وارد کنم.
با اینکه از انجام همان چند حرکت ساده بسیار خوشحال بودم اما کافی نبود و چیزهای خیلی زیادی بود که باید هنوز یاد می گرفتم و چون به صورت اصولی و گام به گام مطالب آموزشی وجود نداشت و من هم پراکنده در هر سایت یه چیزهایی می خوندم نمی تونستم بیشتر از این با تحقیق و پیگیری کار کردن با سایت را یاد بگیرم.
چند روز به همین شکل گذشت و من در تلاش برای یادگیری بودم. و به این فکر می کردم که کاش یه جایی بود که می تونستم برم کلاس حضوری اما کار مغازه این فرصت را بهم نمی داد و از طرفی می دونستم که در کلاسهای آموزشی خیلی مسائل حاشیه ای گفته می شه که مورد نیاز من نیست.
من دوست داشتم که شرایطی فراهم می شد تا فقط چیزی که نیاز من برای کار کردن با سایت هست را یکی بهم یاد می داد.

دومین اقدام خداوند
در پیروی از برنامه الهی من جهان به این شکل رقم خورد که: یک روز بعد از ظهر برادر من برای دیدم به مغازه آمد.
در لابلای صحبت های روزمره درباره تاسیس کردن سایت اینترنتی با برادرم صحبت کردم و سایت را بهش نشون دادم و گفتم که خیلی کار داره و تازه شروع کردن به یادگیری ولی خیلی سردرگم هستم که باید چطور مراحل یادگیری را دنبال کنم.
برادر من کارمند آب و فاضلاب روستایی بود و فردای اون روز در محل کار کامپیوتری که باهاش کار می کرده با مشکل مواجه می شه و فردی که مسئول پشتیبانی فنی کامپیوترهای اداره بوده برای تعمییر به اتاق کار برادرم می ره و مشغول رفع مشکل میشه.
در حین انجام کار و صحبت کردن، برادرم درباره اقدام من جهت تاسیس سایت و علاقه ام به یادگیری کسب و کار اینترنتی به برای این فرد صحبت می کنه و اون فرد خیلی تعجب می کنه که یه نفر در شهر دزفول داره سایت فروش ابزار و یراق تاسیس می کنه.
به برادرم میگه که من چند سال در یک شرکت بزرگ در شهر قم پشتیبانی سایت اینترنتی را انجام دادم و به انجام این کار کاملا مسلط هستم و اگه برادرت دوست داره می تونم بهش کمک کنم که بتونه با سایتش کار کنه.
برادرم با من تماس گرفت و موضوع را مطرح کرد و من خیلی خوشحال شدم و بلافاصله گفتم حتما می خوام یاد بگیرم و اتفاقا خیلی هم مشتاق هستم و شماره اون فرد را به من داد.
با اون فرد تماس گرفتم و داستان را براش تعریف کردم و اون فرد گفت که چند جلسه به شکل حضوری میاد مغازه من و کار کردن به سایت را به من آموزش می ده.

یعنی من با شنیدن این خبر تو ابرها بودم و خدا را شکر می کردم که چقدر ساده و بدون اینکه من کاری انجام بدم چیزی که نیاز من برای تحقق آرزوم هست را به سمت من می فرسته.
در پیروی از برنامه الهی من جهان به این شکل رقم خورد که: در اولین جلسه آموزشی متوجه شدم که این فرد پشتیبان یکی از معتبرترین سایت های نرم افزایی بوده که خودم همیشه از این سایت برنامه ها را دانلود می کردم یعنی کاملا حرفه ای و مسلط به این کار بود.
ظهرها که باید می رفتم خونه، نمی رفتم و درب مغازه را می بستم و این فرد هر روز حدود ۲ ساعت درباره چگونه کار کردن با سایت به من آموزش می داد.
و من با اشتیاق تمرینات را انجام می دادم و چند روز به همین شکل گذشت و من یواش یواش کار کردن با سایت و اینکه چطور عکس و مطالب و منوها و قیمت ها و هرچی لازم بود را در سایت ایجاد کنم را یاد گرفتم.
بعد از چند روز برگزاری کلاس خصوصی آموزشی هرچقدر از این فرد درخواست کردم که هزینه برگزاری این کلاس ها را اعلام کنه تا پرداخت کنم قبول نکرد و گفت کار من چیزه دیگه است ولی چون برادرت گفت که علاقه به سایت داری و دیدم سایت را هم تاسیس کردی دوست داشتم به همشهری خودم کمک کنم.
این کار خداست که وقتی برنامه های الهی برای تحقق آرزوها را اجرا می کنه نتیجه اون بسیار فراتر از انتظار فرد خواهد بود.
دقت کنید من چند روز بعد از اینکه خواسته داشتن کسب و کار اینترنتی را به خداوند عرضه کردم و بعد از اینکه اشتیاق خودم را نشون دادم و اولین قدم که فکر کردن به این بود که چه کاری می تونم برای تحقق خواستم انجام بدم درهای رحکت خداوند باز شد.
توسط دستان خداوند که هر کدام به شکل خاص وارد زندگی من شدند من هم صاحب یک سایت شدم و هم نحوه کار کردن با سایت را یاد گرفتم به شکل کاملا رایگان و به راحت ترین شکل ممکن که حتی لازم نبود به کلاس آموزشی برم و در مغازه خودم توسط یک فرد کاملا حرفه ای آموزش دیدم.
بیش از شش ماه تمام وقت آزادم در طول روز را صرف وارد کردن اطلاعات و تهیه عکس ها و کامل کردن سایت ابزار و یراق عطار کردم و تقریبا سایت آمده شده بود و ظاهر و عملکرد قابل قبولی داشت.

سومین اقدام خداوند
در این مرحله از مسیر تغییر کردن بود که ایده لاغر شدن با قدرت ذهن در من شکل گرفت و مصمم شدم که این موضوع را اجرا کنم و با قدرت ذهنم لاغر بشم.
باز هم در اون لحظه هیچ ایده و اطلاعی درباره چگونگی انجام این کار نداشتم اما دیگه طریقه هدایت شدن و باز شدن درهای رحمت خداوند برای تحقق آرزوها را تجربه کرده بودم و به همان شکل که برای تحقق آرزوی سایت اینترنتی اقدام کرده بودم برای تحقق رویای لاغری با ذهن نیز عمل کردم.
روزها درباره خواسته خودم می نوشتم.
اینکه چرا می خواهم لاغر شوم.
چرا می خواهم با استفاده از قدرت ذهنم لاغر بشم.
حتی درباره این موضوع می نوشتم که از خدا انتظار دارم که همانطور که خیلی ساده و راحت همه کارها برای تحقق رویای سایت را انجام داد برای تحقق رویای لاغری هم من را کمک کند و البته ایمان داشتم که اینگونه خواهد بود.
بعد از تعیین خواسته لاغری با ذهن به این فکر کردم که خوب، برای اولین قدم من چه کاری می توانم انجام دهم؟
اولین ایده این بود که از این به بعد هر کتابی در زمینه قانون جذب می خوانم یا هر فیلم و مطلب آموزشی که تماشا می کنم تمرینات آن را به تمرینات مربوط به لاغری تغییر داده و آنها را انجام دهم.
به عنوان مثال وقتی در کتاب یا فیلم آموزشی درباره اینکه اگر می خواهید ثروتمند شوید باید احساس ثروتمند شدن داشته باشید یا سعی کنید درباره اینکه اگر ثروتمند شوید چگونه خواهید بود فکر کنید و درباره آن بنویسید تا باور ثروتمند شدن در ذهن ناخودآگاه شما ایجاد شود، من این تمرین را برای لاغری انجام می دادم.
درباره مزایای لاغر شدن می نوشتم و اینکه چه احساسی خواهم داشت و چه تغییر و دگرگونی در زندگی من ایجاد خواهد شد می نوشتم.
اینکه اگر لاغر بشم از خریدن و پوشیدن لباس های رنگ شاد چه احساسی خواهم داشت می نوشتم.
اگر لاغر بشم چه تغییری در اعتماد به نفس و احساس شادی و رضایت من از زندگی ایجاد خواهد شد.
به شکل های مختلفی درباره مزایای لاغری می نوشتم و هرچه بیشتر می نوشتم اشتیاق و انگیزه من برای لاغر شدن بیشتر میشد.

ماه ها به همین شکل گذشت و در کنار کار کردن روی سایت ابزار و یراق تمرینات لاغری با ذهن را انجام می دادم و ایده های مختلف برای انجام تمرینات ذهنی برای لاغر شدن را اجرا می کردم.
در این مدت هم به شکل های معجزه وار که البته می دانستم همه آنها برنامه های الهی است که در جهت برآورده کردن آرزوی لاغری من می باشند به کتابها و مطالبی هدایت می شدم که ایده های کارآمدتری برای لاغری با ذهن بود و به شکل قدم به قدم تمرینات موثرتری برای تنظیم ذهن ناخودآگاه برای لاغر شدن انجام می دادم که شرح کامل این تمرینات در دوره ورود به سرزمین لاغرها به طور مفصل توضیح داده شده است.
بعد از حدود ۱۵ ماه نشانه های لاغری در جسم من از طریق دیگران مشاهده شد. کم کم افرادی که بعد از مدتی من را می دیدند می گفتند که رضا چیکار کردی لاغر شدی؟! بعضی ها می گفتند احساس می کنم نسبت به قبل لاغر شدی! و این شروع نشانه های تحقق آرزوی لاغری من بود.
با اشتیاق و انگیزه بیشتری به مسیر خودم ادامه دادم و در مدت کوتاهی نتایج جسمی من واضح و واضح تر شد به طوری که هرکس مرا می دید از لاغر شدن من تعجب می کرد و بلافاصله درباره روشی که برای لاغری استفاده کرده بودم از من سوال می کردند.
به همه می گفتم که با روش لاغری با ذهن لاغر شده ام اما هیچکس باور نمی کرد چون اصلا نمی دانستند این چه روشی است و چطور می شود با ذهن لاغر شدن. جالب اینکه خودم هم نمی دانستم که چطور باید این موضوع را شرح بدم چون برای بار اول بود که بدون رژیم و ورزش لاغر شده بودم و خودم هم نمی دانستم روند لاغری من چگونه بوده است که آن را برای دیگران توضیح بدم.
بعد از چند وقت یکی دو نفر از اطرفیان من که اضافه وزن داشتند علاقمند به اطلاع از روش لاغری با ذهن شدند و از من درباه چگونه لاغر شدن با ذهن سوال می کردند.

چهارمین اقدام خداوند
خیلی برای آنها توضیح می دادم ولی متوجه نمی شدند تا اینکه این ایده در ذهن من شکل گرفت که به جای توضیح دادن نوشته ها و تمریناتی که انجام داده ای را به آنها هم بگویم تا انجام دهند و به این شکل خودبخود لاغری با ذهن را یاد خواهند گرفت.
در پیروی از برنامه الهی من جهان به این شکل رقم خورد که: گروهی در تلگرام تشکیل دادم و من به همراه دو نفر از علاقمندان به لاغری با ذهن عضو این گروه شدیم.
هر روز درباره تمریناتی که انجام داده بودم و کلا لاغری با ذهن مطالبی را به شکل نوشتاری در گروه منتشر می کردم.
یکی از دوستان من که اتفاقا کاملا متناسب بود جهت کنجکاری از من خواست که او را عضو گروه کنم تا ببیند من دارم چه کاری انجام می دم.
این فرد را عضو گروه کردم.
اتفاقا برادر این فرد هم مرا می شناخت و در یک مکالمه تلفنی وقتی دوست من درباره لاغر شدنم و اینکه ادعا می کنم با ذهنم لاغر شده ام صحبت کرده بود او نیز کنجکاو شده بود و توسط برادرش عضو گروه لاغری با ذهن شد و گروه ما پنج نفره شد.
چند روز به همین شکل گذشت تا اینکه برادر دوستم که تهران زندگی می کرد و اصلا با من در ارتباط نبود درباره موضوع لاغری با ذهن با همسرش که اتفاقا اضافه وزن دارد و سالهاست برای لاغر شدن تلاش می کند صحبت می کند و به او پیشنهاد می دهد که عضو گروه بشه و نوشته های من را مطالعه کند، شاید بتونه سر در بیاره که من چی می گم.
البته به همسرش گفته بود که این فرد را می شناسم و خودش چاق بوده و الان لاغر شده و همین تایید برادر دوستم باعث میشه تا همسرش کنجکاو بشه که لاغری با ذهن چیه و عضو گروه شد.
آن خانم چندتا از نوشته های من در گروه چند نفره را می خواند و احساس خوبی پیدا می کنه و براش جالب و جدید می یاد.
در پیروی از برنامه الهی من جهان به این شکل رقم خورد که: از سر شوق که انگار راه جدیدی برای لاغری پیدا کرده لینک گروه چند نفره ما را در یک گروه خانوادگی که تعداد اعضای زیادی داره قرار میده و میگه که این گروه درباره لاغری هست و صاحب این گروه را می شناسه که خودش چاق بوده و از این روش لاغر شده و حالا داره به بقیه آموزش میده.
در طی چند ساعت گروه چند نفره ای که برای توضیح لاغری با ذهن تاسیس کرده بودم به بالای صد نفر عضو رسید. صد نفری که همه مشتاق یادگیری لاغری با ذهن بودند و این سرآغاز تحول در زندگی من و برآورده شدن آرزوی داشتن کسب و کار اینترنتی من بود.

واضح تر شدن برنامه الهی من
بعد از مدت کوتاهی به این نتیجه رسیدم که سایت ابزار و یراق اون چیزی نیست که من دوست دارم داشته باشم بلکه دوست دارم کسب و کار اینترنتی من در جهت علاقه اصلی من که لاغری است باشه و به همین دلیل سایتی که چندین ماه شبانه روز براش زحمت کشیده بودم را پاک کردم و مشغول آموزش لاغری با ذهن در تلگرام شدم.
در پیروی از برنامه الهی من جهان به این شکل رقم خورد که: چند سال به همین شکل سپری شد و به لطف خدا اعضای اون گروه چند نفره به حدود دو هزار نفر رسید و در طی این چند سال افراد زیادی نتایج شگفت انگیزی کسب کردند و روز به روز اشتیاق و انگیزه من برای ادامه دادن و گسترش لاغری با ذهن بیشتر شد تا روزی که این ایده در ذهن من شکل گرفت که سایت آموزشی لاغری با ذهن را تاسیس کنم.
اما این بار دیگر شرایط تاسیس سایت تناسب فکری با سایت ابزار و یراق کاملا متفاوت بود چون من از سالها قبل کار کردن با سایت را یاد گرفته بودم و همه تمرینات و آزمون و خطاها را قبلا روی سایت ابزار و یراق انجام داده بودم.
همین امر سبب شد که سایت تناسب فکری در مدت خیلی کمتر و به شکل خیلی بهتری شروع به کار کرد و در همان سالی که تلگرام در ایران فیلتر شد من از چند ماه قبل سایت تناسب فکری را تاسیس و آماده کرده بودم و فیلتر شدن تلگرام هیچ خللی در روند رشد لاغری با ذهن ایجاد نکرد.
من بر اساس برنامه الهی خودم حرکت کرده بودم و هرآنچه برای تحقق آرزوی داشتن کسب و کار اینترنتی نیاز داشتم در زمان مناسب به بهترین شکل در مسیر زندگی من قرار می گرفت و من فقط از این فرصت ها استفاده می کردم.
قدم به قدم حرکت کردم. ابتدا ایده تاسیس سایت ابزار و یراق را اجرا کردم. حدود یک سال بعد ایده لاغری با ذهن به من الهام شد و حدود ۲ سال بعد سایت مشغول آموزش لاغری با ذهن در تلگرام شدم و تقریبا دو سال بعد از آن سایت تناسب فکری که رویای اصلی من بود ولی در ابتدا به شکل سایت ابزار و یراق شکل گرفته بود به واقعیت همیشگی من تبدیل شد.

لزوم داشتن آرزو در زندگی
برای لذت بردن از زندگی باید هدف یا آرزو داشته باشید. آرزویی که مشتاق برآورده شدن آن باشید.
آرزویی که واقعا با برآورده شدنش تحول و دگرگونی در زندگی شما ایجاد شود.
اگر آرزوی شما دارای این شرایط و ویژگی ها باشد از فکر کردن به آن لذت می برید و هرگز خسته نمی شوید.
از اینکه برای تحقق آرزوی خود قدم بردارید احساس شادی و رضایت خاطر دارید.
قدم برداشتن می تواند مطالعه کردن درباره آن آرزو باشد. قدم برداشتن می تواند صحبت کردن درباره آرزوی خود با فرد مناسب و یا حتی نوشتن درباره آن برای خداوند باشد.
باید از طریق نوشتن و صحبت کردن بر آرزوی خود متمرکز شوید تا ارزش این آرزو و خواسته بیشتر و بیشتر شود و پیام شما مورد تایید خداوند قرار گرفته و برنامه الهی برای تحقق آرزوی شما طرح و به شما عرضه شود.
در اجرای مراحل بعدی دیگر شما تنها نیستید. بلکه خداوند را به عنوان مدیر برنامه الهی خود همراهتان دارید و در بهترین زمان بهترین تصمیم و ایده ها را به سمت شما جاری می کند.
شما فقط کافی است به ایده های الهامی خود عمل کنید. این ایده ها بسیار ساده هستند و با شرایط فعلی تان می توانید آنها را انجام دهید.
فقط لازم است به برنامه الهی خود ایمان داشته باشید و تصور نکنید چرا چند روز گذشت ولی اتفاق خاصی رخ نداد.
اینگونه فکر نکنید که آرزوی من خیلی بزرگ است و این حرکت ها یا اقدامات کوچک چه فایده ای دارد؟
خواسته یا آرزوی من نیاز به چقدر پول و سرمایه دارد و من هیچ پولی ندارم و چگونه قرار است این پول به من داده شود؟!
هرگونه فکر کردن به چطور و چگونه اجرا شدن برنامه الهی برآورده شدن خواسته و آرزویتان باعث ایجاد اختلال در روند اجرای برنامه الهی تان می شود.
بنابراین بدون مقاومت هر اقدامی که فکر می کند در مسیر تحقق آرزویتان است را با اطمینان و اشتیاق انجام دهید هرچند که به نظر خیلی کوچک و بی تاثیر باشد.
برنامه الهی با برنامه های دنیایی بسیار متفاوت هستند و نتایج آنها نیز فراتر از انتظار زمینیان است.
به برنامه الهی خود ایمان داشته باشید و حرکت خود را آغاز کنید.
تمرین:
۱- با توجه به آگاهی های این جلسه درک و برداشت خود برای ادامه زندگی را شرح دهید.
۲- تاکنون در زندگی چه اهدافی را تعیین و به آن رسیده اید؟ بزرگ یا کوچک بودن ندارد، هر هدفی که تعیین کرده و به آن رسیده اید را شرح دهید.
۳- روزهایی که مشغول رسیدگی به اهداف خود بوده اید با چه حال و احساسی زندگی می کردید، درباره ذوق و شوق و انگیزه زندگی کردن در اون دوران شرح دهید.
۴- لیست آرزوهای خود در فایل مقدمه را مرور کنید و سعی کنید از نظر خداوند مسیر رسیدن به خواسته های خود را به شکل ساده ترسیم کنید. به این معنی که اگر شما خدا بودید چگونه به ساده ترین شکل ممکن این خواسته ها را برای بنده خود برآورده می کردید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.44 از 91 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
بنام خدا
مینویسم تابتونم درک کنم چیزایی که میخونم وچیزایی که بهش فکر میکنم .نمیدونم چیزی که می نویسم درسته یانه اما همین که اقدام میکنم به نوشتن به یه سری نتایج میرسم احساس می کنم باری ازروی دوشم برداشته میشه .من اومده بودم فقط برای لاغری اقدام کنم اما حالا که هرچقدر دارم باباور قوی تری ادامه میدم درک میکنم که من چه کمبودهاومشکلاتی روخودم برای خودم به واسطه ی افکارم و به قول استاد باری به هر جهت زندگی کردم .این روزا بیشتراز لاغری به اینکه شخصیتم تغییر کرده یانه فکر میکنم وقتی میرم خرید میرم جایی ویاحتی در ارتباط با اطرافیان و همسرم بیشتر به اینکه شخصیتم تغییر کرده یانه فکر میکنم و چند تا از موانع روهم درک کردم و برای اصلاح اونها قدم برمیدارم .من چند وقتی تواین فکر بودم که چطور زندگی کنم بااینکه تواین مسیربودم و اما همیشه این افکار میادومیره هی میره .هی میاد وقتی میگم به خودم .قبلاً خیلی زود واکنش میدادم اما چندوقتی هست فقط بهش گوش میدم ودرنهایت اگه در جهت رشد من وتغییرم باشه بهش عمل میکنم و اگرنه بهش اهمیت نمیدم .واین چیزی هست که من همیشه فکر میکردم تغییرنمیکنه ومن باید باهاش بسوزم و بسازم وتااخرعمر زندگی کنم چیزی که برام کاملا طبیعی بود من . توزندگیم به آرزوم رسیدم .اینکه حالم خوب باشه و اینکه بدون حس بد بدنم شروع کنه به لاغرشدن واینکه مطمئن شدم دیگه برنمیگردم به حالت قبل و دارم ادامه میدم . چند روز پیش باخودم میگفتم انگار اون آدم قبل نیستم اصلا حالا برام طبیعی شده و از قبل انگار این جوری بودم از قبل وبه خاطر همین من دیگه نمیپذیرم حتی به گذشتم فکر کنم آدما همون آدمان امامن دیگه دارم فرق میکنم .ومن دیگه اصلا حتی اگرم به ذهنم خطوربشه این که برگردم نمیتونم چون اینجا تواین مسیر احساس راحتی میکنم خیلی تلاش کردم که بتونم فکری متفاوت وباوری متفاوت ازخداداشته باشم چندوقت پیش شاید یک هفته پیش من پولی به اندازه ی دورههای توی سایت رو به دست آوردم اما به خاطر این که من چون باید کارت به کارت میشدبهم نمیتونستم دلیلش روبه اون کسیکه بهم میگفت بگم ویاکلی اصرار من بهش گفتم اما اسمی ازدوره نیوردم ودرست بعدازاون دقیقا وقتی بهش گفتم همون لحظه که شروع به حرف زدن بامن کرد یاد حرف استاد افتادم که میگفت اگه بهشون بگیم چیکارمیکنی باهامون مثل یه دیوانه رفتارمیکنن وحرف میزنن ومن ازدست تلفن کاملامتوحه طرز حرف زدنش باخودم شده بودم ودرنهایت دست کشیدم . وبعداز اون خیلی پشیمون شدم و باخودم گفتم هیچ وقت برای انجام کارم توضیح نمیدم . وتاییدشدن دیگری رونمیخوام واکه بخوام بهش توجه کنم نمیتونم به نتیجه هایی که دلم میخوادتوزندگیم برسم واون هم دلیل های زیادی میوردکه منوقانع کنه ومن برای راحت شدن از اون فشار حرفهایی که نمی خواستم ادامه پیدا کنه از طریق انجام کاراون برای من میخواستم به وسیله ی اون برسم ومن توجه کردم خیلی دفعات بوده که نه همیشه من تحت همین چطور وچگونه هادر رسیدن به خواسته هام اختلال ایجاد کردم ونتونستم بهش برسم .واین روهم مقصر منم .وبهش که دیشب داشتم توی تمریناتم درموردفا یل صراط مستقیم مینوشتم یهو یه سری چیز اومد روبرگه که نوشتمشون من خودم همیشه باخودم بودم همیشه تنها بودم در هرحالتی به خاطر حرف دیگران دست کشیدم از خواسته هام من خودموتحقیر تخریب و سرزنش کردم وازرسیدن به خواسته هام واعلام اینکه من میخوام به خواستم برسم باوجود اینکه یک بار انجام میدم اماادامه ندادم .چون من باور به وفای خداوند نداشتم وبه خودم که میتونم انجامش بدم .اما خودمن . من نیست .خودم چیزی فراترازمنه. چیزی فراترازفیزیک من . خودم اون همیشه بامنه .اون بامنه .اون بامنه. چقدر اینودیشب باخودم روبرگه نوشتم .اون بامنه اونی که بیشترازمادر وپدرم منوپرورش داده درهرحالتی .تخریب تحقیر من به خودم بدمیگفتم بهش تخریب وتحقیرش میکردم به خاطر دیگران .وتاییدنشدن توسط دیگران .آزارش دادم وهرلحظه که احساسات اسارت کردم .بازهم اون بامن بوده نمیدونم نوشته هام به این جلسه مربوط میشه یانه اما دلم خواست تواین جلسه بنوبسمش خودم .که به من کمک میکنه از ماهیت فراتر درمن جریان داره دستامو داره حرکت میده برای نوشتن وتایپ کردن .برای درخواست دادن برای محبت کردن وبرای عشق دادن .من .بهش ایمان دارم چون اون بامنه. اون بامنه .منوبغل کرده همیشه یک لحظه از هم جدانشدیم هیچوقت از من روبرنگردونده باوجودهمه ی اون تحقیروسرزنش هاون خواستن ها ونفرت داشتن بازهم با من مونده .چقدر خواسته های که بهش رسیدم .من . اول خواستم که خیاطی رویاد بگیرم توی کلاس رایگان نزدیک خونه میرفتم خیاطی یادمیگرفتم . ویادگرفتم خیاطی کنم . آشپزی کردن هم کلاس آشپزی .رفتم وتک به تک کلاسهاروشرکت میکردم بعدازاون تونستم .کم کم تواشپزی بهتربشم امابعداز این من چندوقت بعدش به خونه ی پدرم رفتم وقدم به قدم آشپزی کردن غذاهای مختلف جنوبی رو یاد گرفتم ویک نکته ی جالب من قبل از اون بیماری همه گیر نرفته بودم وفقط یک بار رفتم ویکروز موندم .وبرگشتم .اماوقتی بیماری همه گیر تموم شد خانوادم حتی دراون زمان بیماری هم میرفتن ومیومدن ومن خواستم که برم نمیتونستم یانمیشد آمایه روز .مادرم به من زنگ زدوگفت که میتونی بیای ؟بهش گفتم خیلی دلم میخواد اتفاقا همون روز حرکت هم بود که داشتن جمع میکردن ومن به همسرم زنگ زدم وگفت لباساتو جمع کن . اتفاقا خیلی هم خوبه حال وهوات عوض میشه.منم فقط اول یه نیم ساعت دیگه بهت زنگ میزنم و کمترازنیم ساعت من همه ی وسایلمو جمع کرده بودم و اتاق وهم چیز که به نظرم به هم ریخته بود رو تمیز کردم ومرتب ولباسامو هم جمع کرده بودم و اینکه من شب خواهرم اومد دنبالم ورفتیم و شب موندم وروز بعدش پدرم گفت امروز نمیتونم .امروز استراحت میکنم و بعدامیریم صبح خیلی زود ومن اول ناراحت شدم بعد گفتم باخودم اشکال نداره من که اومدم سفر دیگه واتفاقا روز بعد خیلی زود قبل از اذان بیدارشدم وکمی که گذشت .آماده شده بودم نماز روخوندم ورفتیم .وبرای من اون. رفتن خیلی لذت بخش بود وسه ماه من خونه ی پدرم بودم بالذت و شادی بااینکه محرم بود اما محرم خوزستان حال و هوای دیگه ای داره. وخب من بهش رسیدم و حالا میبینم بازهم من خواستم وخدابه من کمک ام مرحله به مرحله رسونده. ومن ازخدامیخوام که بتونم بار استفاده کردن و اعتیاد داشتن به فیلم و سریال دیدن رواز من برداره تابتونم بهتر درمسیرم باقی بمونم چون باعث نوسان احساسی میشن و همین نوسان احساسی باعث میشه درمسیرم مکث داشته باشم ونتونم درمسیرم درست ادامه بدم . اما مطمئنم که راهشوپیدامیکنم وخداسرراهم میزاره . سالها پرسیدم ازخودکیستم؟
آتشم شوقم شرارم چیستم ؟
دیدمش امروز ودانستم .کنون
اوبه جز من من به جز اونیستم .
مولانا ی جان.
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز و گرامی و دوستان خوب همراهم
چه آگاهی و اطلاعات ناب و ارزشمندی
هدف تعیین کردن و برای رسیدن به آن اقدام کردن واقعا به زندگی رنگ و بو و شور وشوق خاصی میدهد
وقتی ما خواسته ای را به درگاه خداوند مهربانمان ارسال میکنیم آنوقت خداوند برنامه الهی را تنظیم میکند
ممنونم استاد عزیز از اینکه ما را در تجربه رسیدن به خواسته هایتان شریک کردید
از خواندنش بسیار لذت بردم
همانطوریکه گفتید همه ما این تجربیات را داریم اما نمیدانستم که این برنامه الهی بود
من از یکی از این برنامه الهی که در زندگی من اتفاق افتاد برایتان بگویم
من و همسرم تصمیم به شروع یک بیزنس در سیدنی کردیم
پیش خودمان فکر کردیم هر کاری در رابطه با ماشین باید خوب باشد چون ماشین زیاد هست و یک وسیله ضروری میباشد
تمرکز به لاستیک کردیم گفتیم یک مغازه فروش و نسب لاستیک باز میکنیم
شروع به گشتن دنبال مغازه کردیم دو مغازه که روبروی هم بودند برای اجاره بود
یکی از آنها نبش خیابان بود و بزرگ و با دفتر بزرگ و زیبا
دومی داخل یک پاساژ بود کوچک و ساده
همسرم از مغازه بزرگ خیلی خوشش آمد و برای کرایه کردن آن به آژانس معاملات ملکی مراجعه کرد
به او گفتند هیچ مسئله ای نیست ما با صاحب مغازه صحبت میکنیم البته بهتان بگویم که یک آژانس دیگر هم این مغازه را برای کرایه در اختیار دارد
بعد از مراجعه به صاحب مغازه معلوم شد که آژانس دیگر آنرا کرایه داده و قرارداد امضا شده است
همسرم خیلی ناراحت شد که چرا نتوانست این مغازه بزرگ و مورد دلخواهش را کرایه کند
بعدا برایمان ثابت شد که این یک برنامه الهی به نفع ما بود چطور حالا توضیح میدهم
آژانس که مغازه روبرویی را هم در اختیار داشت پیشنهاد به کرایه کردن آن کرد ما هم قبول کردیم
باید بگویم که هیچکدام ما چیزی از بیزنس لاستیک فروشی نمیدانستیم
همسرم با رفتن به چند مغازه دیده بود که احتیاج به یک دستگاه که لاستیک را از رینگ جدا و وصل کند داریم و همینطور یک دستگاه برای بالانس کرده لاستیک بعد از وصل کردن به رینگ
از هر کدام از این دستگاهها یک عدد دست دوم خریداری کرد
چون ما بودجه خرید لاستیکهای نو را نداشتیم مقداری لاستیکهای دست دوم هم تهیه کردیم
یک کارگر با تجربه هم استخدام کردیم
به این صورت کار را شروع کردیم و همسرم کار کردن با آن دستگاه ها را یاد گرفت و به کارگر مان کمک میکرد
مغازه بزرگ که از دست داده بودیم را یک نفر برای کار مکانیکی گرفته بود و مشغول به کار شده بود
بعد از یک سال مغازه ای که ما داشتیم را صاحبش تصمیم به فروش گرفته بود
او یکروز پیش ما آمد و گفت من قبل از اینکه این مغازه را به آژانس برای فروش بدهم فکر کردم به شما بگویم اگر مایل به خرید آن هستید
ما بدون تردید قبول کرده و بعد از وام گرفتن آن مغازه را با قیمت خوب خریداری کردیم
یک سال دیگر گذشت و شخصی که مغازه بزرگ را کرایه کرده بود و میدانست که ما هم دنبال آن مغازه بودیم به ما مراجعه کرد و گفت من از عهده پرداخت کرایه این مغازه بر نمی آیم و هنوز یکسال از قراردادم مانده تا بشود که دیگر ادامه ندهم آیا شما حاضرید به این مغازه بیایید و ادامه کرایه را بدهید و بعدا خودتان قرارداد جدید امضا کنید
او که داشت ضرر میداد و میخواست هرچه زودتر خودش را خلاص کند پیشنهاد داد که ما دستگاه های داخل مغازه مثل دو عدد جک بزرگ hoist که ماشین رویش میره و آنرا بالا میبرن تا زیر ماشین بروند که کارهای تعمیرات را انجام دهند و همینطور ابزارهای دیگر را که همه را نو خریداری کرده بود را به ما با قیمت ارزان و بطور قسطی بدهد
ما هم قبول کردیم و وسایل مغازه را به این مغازه که مغازه مکانیکی بود منتقل کردیم و مغازه ای که در آن بودیم را کرایه دادیم
ناگفته نماند که هرچه از مغازه درامد داشتیم را برای بهبود ان خرج میکردیم مثل خرید لاستیکهای نو
من در یک مغازه چاپ printing کار میکردم و امورات زندگی را می گذراندیم
الان نزدیکه ۳۰ سال است که این بیزنس لاستیک فروشی را با موفقیت ادامه میدهیم
دستگاه های دست دوم برای عوض کردن و بالانس کردن لاستیک به دستگاهای نو و از هر کدام دو عدد تبدیل شد
دستگاه نو میزان فرمان به مغازه اضافه شد
یک مکانیک مسئول کار با این دستگاه هست که تمام روز بطور مرتب ماشین برای میزان فرمان انجام میشود
دو مکانیک دیگر کارهای مکانیکی غیراز میزان فرمان را انجام میدهم
۳ کارگر کارهای تعویض لاستیکها را انجام میدهند
یک manager کارها را اداره میکند
همسرم به مشتری ها میرسد که اکثرا چندین سال است که پیش ما می آیند
من و پسرم به کارهای اداری بیزنس رسیدگی می کنیم
اگر برنامه الهی نبود و ما آن مغازه بزرگ که الان در اختیار داریم را انموقع کرایه می کردیم مثل مستاجر قبلی از عهده کرایه سنگین اش بر نمی آمدیم و ورشکست می شدیم
حتی صاحب آن مغازه کوچکتر هم نمی شدیم که الان تمام قسط هایش بازپرداخت شده و سالهاست که هیچ قرضی روی آن نداریم
چندین سال است که مستاجر را جواب کرده و خودمان از آن مغازه برای انبار کردن لاستیکهای نو که بقدری زیاد شده اند که در مغازه ای که هستیم جا نمی شوند استفاده میکنیم
و اما در مورد هدف تعیین کردن و رسیدن به آنها من این ۳ هدف را از لیست خواسته هایم انتخاب میکنم
۱) رسیدن به سلامتی کامل
۲) رسیدن به تناسب اندام دلخواهم
۳) بهتر شدن روابط خانوادگی
برنامه الهی برای رسیدن به این اهداف را الان در اختیار دارم و آن هدایت من به مسیر تناسب فکری است
من ۵ سال قبل به این مسیر زیبا هدایت شدم و با برنامه ورود به سرزمین لاغرها شروع کردم و هر بار که دوره آموزشی جدیدی ارائه می شد با شور و شوق فراوان آنرا تهیه کرده و شروع به آموختن و بکار گرفتن آن میکردم
الان بعد از ۵ سال هنوز در این سایت که انتخاب خداوند مهربانم برای من بود پایدار و فعال هستم
دوره های متعدد سایت تناسب فکری که آنها را در اختیار دارم برای رسیدن به اهدافم کافی میباشد
نکته طلایی استمرار داشتن و به اجرا گذاشتن آموخته هاست
بنام خداوند مهربانم همیشه حاضر عاشق پیشرفت ما،
و درود خداوند رحمت و برکت و نعمت ثروت و سلامتی و …. استاد هر چه هیرو نیکوست و کمال است هر لحظه از سوی خدا جاری به زندگی شما استاد ارجمند و گرامی،
استاد نمیدونم هر فایل از زندگی با کمک خداوند را میخوانم آنقدر گریه میکنم چشمام نمیبینه تا بنویسم همون لحظه،
استاد همه ما آرزوهایی داریم دقیقا
نمیدونم یادمون رفته
راهشو بلد نیستیم و نبودیم
اما شما اومدید الان یادآوری و اموزش عملی تمام اینها رو برای ما آسان دارید یاد میدهید و چقدر آدم رو جذب میکنه این طرز قلم شما خدایا ممنونم استاد ممنونم واقعا،
استاد بار دیگه راحت شسته و رفته و واضح و معلوم به خدا گفتم و ازهدای مهربان خواستم و نوشتم خواسته هامون حالا منتظر هستم تا برایم عالم و جهان هستی پیش رویم راه بگذارد الهی به امید خودش
ممنونم استاد از این قلمروان و سلیستون واقعا عالی اموزش میدهید از داخل حتی زندگی خودتون بهطور عملی و ایمان مارو تقویت میکنید ممنونم.
با توجه به آگاهی های این جلسه درک و برداشت خود برای ادامه زندگی را شرح دهید.
۲- تاکنون در زندگی چه اهدافی را تعیین و به آن رسیده اید؟ بزرگ یا کوچک بودن ندارد، هر هدفی که تعیین کرده و به آن رسیده اید را شرح دهید.
۳- روزهایی که مشغول رسیدگی به اهداف خود بوده اید با چه حال و احساسی زندگی می کردید، درباره ذوق و شوق و انگیزه زندگی کردن در اون دوران شرح دهید.
۴- لیست آرزوهای خود در فایل مقدمه را مرور کنید و سعی کنید از نظر خداوند مسیر رسیدن به خواسته های خود را به شکل ساده ترسیم کنید. به این معنی که اگر شما خدا بودید چگونه به ساده ترین شکل ممکن این خواسته ها را برای بنده خود برآورده می کردید.
استاد رفتمنوشتم دیروز در دیدگاه مقدمه به تاریخ:
(نوزدهم بهمن ۱۴۰۲ پنجشنبه )اتفاقا مبعث حضرت رسول هم بود انگار این عیدی و هدیه منم شد که آنقدر به نظرم آسون ا ومدن آرزوهام نمیدونم چرا ؟ با اینکه در جزوه قبلا برا خودم نوشته بودم اما نمیدونم در دیدگاه برا خودم در مقدمه شما نوشتم چرا اینقدر اسان به نظر خودم اومدن استاد فکر کنم چون یاد گرفتم دیدم شما چقدر مرتب و درست و زیبا و واضح و معلوم آرزوهای خودتون رو نوشته بودید،
حتما ا مورسچشسو در ذهنم از شما تاثیر گرفتم چ بطور عملی اومدم تقسیم بندی کردم و اسون شد ارزوهام خدایا شکرت داری باور و ایمان مارا به عظمتی که از قبل داشتی قویتر و بیمار و با درکتر از طریق بندگان خوبت همچون استاد ع ژار روشن استاد و هنرمند آموزش دهنده و آسان کننده عملی به قوانین جهان خدا چند استاد شما بی نظیر و عالیقدر ک ازتون را به ما یاد میدهید و تجربه هاتون را صادقانه میگید بخاطره همین ما هم آنقدر داریم آسان یاد میگیریم و انجام میدهیم و ایمانمان داره مثل آب خوردن افزایش پیدا میکنه تا حالا آخه چنین حس آسان و نزدیکی نداشتم به خدا و آرزوهام و
استاد چطوری بیان کنم خیلی ممنونیم من به شخصه واقعا هزاران بار از خدا و شما با چنین قلب بزرگ واضح صادق و زیبا ونزدیک و آسان و خالص و پر از مهر خدا و استاد آموزش ذهنی و عملی،
بنده کمال تشکر را هزاران بار تا بی نهایت بعد از خدا از شما دارم.
نشان های دریافت شده
خدا نامش سرآغاز کلام است
که از لطفش سلامت در سلام است
خداوندی که در هر لحظه با ماست
به ذکرش هر مرض قطعاً مداواست
عرض سلام و ادب دارم خدمت استاد ارجمند و دوستان همراهم در این مسیر زیبای الهی که قطعاً هیچ کس بی دعوت نامه خداوند پا به این مسیر نگذاشته پس خوش به سعادت همگی ما که به دعوت خداوند عزیزمون اینجاییم و در این مسیر دعوت شدیم تا پروردگارمون رو بهتر بشناسیم و بی شک همه ی ما یکی از آرزوهامون شناخت بهتر خدا بوده که الان دعوت شدیم و خدا داره وفاداریشو به رخ ما می کشه و میگه می خواستی منو بهتر بشناسی ؟؟؟
بسم الله این تو و این صراط مستقیم خدا شناسی
۱. با توجه به آگاهی های این جلسه درک و برداشت خود برای ادامه زندگی را شرح دهید.
من از زمان کودکی با توجه به شنیده هام از اطرافیان و اساتید دینی و … فکر می کردم که هر انسانی تقدیر و سرنوشتی داره که از پیش توسط خدا تعیین شده و هیچ کس نمی تونه این سرنوشت و تقدیر رو تغییر بده !
و بارها برام این سوال پیش آمده بود که
چرا خدا بین بنده هاش فرق گذاشته و یکی در ناز و نعمت زندگی می کنه یکی در فقر و تنگدستی و هر بار پاسخی مشابه این دریافت می کردم که اینها همه آزمایشات الهی هستند و خوشحال باش که خدا با ثروت از تو امتحان نگرفته چون مسئولیتت خیلی سخت تر بود !
چون خدا روزی انسانهای فقیر رو در مال افراد ثروتمند قرار داده و اگر این افراد ثروتمند به اندازه ی کافی به فقرا کمک نکنند عقوبت سختی در انتظارشونه و …
اما من بازم به خودم می گفتم من اینطوری نیستم اگه پولدار بودم قطعاً زیاد کمک می کردم بعد به خدا می گفتم امتحانم کن بهم بده اگه کمک نکردم ازم بگیر دوباره !
برنامه ی الهی به این معنی نیست که سرنوشتی که خدا برامون رقم زده رو برنامه ریزی کنیم و در این مسیر حرکت کنیم بلکه به این معنیه که بی هدف زندگی نکنیم
و در زندگی هدفی رو مشخص کنیم و برای رسیدن به اون هدف از خدا کمک بخوایم و سعی کنیم به اون هدف برسیم
و این مسئله به نفع ماست !
به این دلیل که خداوند سیستم این جهان رو طوری پایه ریزی کرده که هیچ کس نباید بی کار باشه !
یعنی اگر ما برای خودمون تصمیم نگیریم و طبق علایقمون هدف مشخصی تعیین نکنیم و سرگرم تلاش برای رسیدن به اون هدف نباشیم جهان برای ما تصمیم می گیره و برای ما مسائلی رو به وجود میاره که مشغول حل و فصل اون مسائل بشیم و این اصلاً خوب نیست !
چون تصمیماتی که جهان برای ما می گیره اغلب به نفع ما نیست و در مسیر خواسته های ما نیست !
چون اغلب مسائل به هم ریخته هستن مثل انواع بیماری ، مشکلات در روابط خانوادگی و دوستی هامون ، خرابی وسائل منزل ، مشکلات کاری و …
من این مسئله رو بارها در زندگی خودم تجربه کردم و زمانی که برای اولین بار در سال ۹۶ در دوره بیندیشید و به تناسب اندام برسید شرکت کردم و هدف تناسب اندام رو برای خودم مشخص کرده بودم
و بیشتر وقتم در راه گوش دادن به فایلها و تمرینات دوره صرف میشد دیگه خبری از بیماری و مشکلات مالی و درگیری با خانواده خودم و همسرم نبود و انگار تمام مسائل و مشکلات اطرافم برای مدتی که برای هدفم تلاش می کردم متوقف شده بود !
و من در اون زمان متوجه این مسئله نبودم اما الان که بهش فکر می کنم می بینم چقدر جالبه که همه چیز انگار دست به دست هم داده بود که من فکرم مشغول چیزهای دیگه نباشه و روی دوره تمرکز کنم !
اما وقتی دوره رو کنار گذاشتم و به قول خودم خواستم کمی استراحت کنم انواع مشکلات ائم از مشکلات مالی ، بیماری ، درگیری با یکی از بستگان و … بر زندگی من هجوم آورد و اون زمان باز هم متوجه نبودم که علتش چیه !
فقط مجبور بودم با اونواع این مشکلات دست و پنجه نرم کنم و به حل و فصل اونها بپردازم !
و بعد از اونم دفعات زیادی بدون اینکه این آگاهی رو داشته باشم و علت این همه آشفتگی ها رو بدونم بارها و بارها این اتفاقات تکرار شد !
[ از خداوند برنامه الهی خود را طلب کنید ]
برای اینکه از زندگی و تجربه های آن لذت ببرید و نعمتهای الهی رو دریافت کنید باید بر اساس برنامه الهی خودتون زندگی کنید.
به این شکل که برای خودتون هدف و یا آرزویی مشخص کنید و برای رسیدن بهش تلاش کنید .
و این مهم نیست که هدف یا آرزوی شما چقدر درست و منطقی باشه بلکه وقتی در زندگی هدف داشته باشید راه های رسیدن به اون هدف توسط خدا در مسیر زندگی شما قرار می گیره و شما در مسیرهایی حرکت می کنید که تحقق خواسته ها براتون راحت میشه !
و راه های رسیدن به هدفتون قدم به قدم به شما الهام میشه و این مسئله هم باید یادمون باشه که عجله نکنیم و تا قدم اول رو انجام ندادیم قدم دوم بهمون الهام نمیشه پس به الهامات درونی اعتماد کنید تا کم کم و پله پله مسیر رسیدن به خواسته به شما الهام خواهد شد
۲. تاکنون در زندگی چه اهدافی را تعیین و به آن رسیده اید ؟ بزرگ یا کوچک بودن فرقی ندارد . هر هدفی که تعیین کرده و به آن رسیده اید را شرح دهید.
زمانی که ابتدایی و راهنمایی بودم همیشه آرزوم بود یک گروه سرود رو با تمام مسئولیتهاش به من بسپارند و اجازه بدن خودم کل مسئولیت گروه سرود رو در دست بگیرم و اولین بار سوم ابتدایی بودم که اولین گروه سرود با مسئولیت کامل به من سپرده شد
و من تمام تلاشم رو کردم که یک گروه سرود بی عیب و نقص داشته باشم و برای قدم اول واقعاً گل کاشتم و از اون زمان به بعد مرتب گروه های سرود به من سپرده می شد و من هر بار پیشرفت چشمگیری در این زمینه داشتم به طوری که گروه های سرود من بهترین گروه میشد
و تمام معلمها و مدیر و دانش آموزان بی نهایت از اجرای سرودهای من لذت می بردند
. و به خوبی متوجه می شدم که زمانی که گروه سرود من شروع به اجرا می کرد همه میخکوب می شدند و سکوت کامل ایجاد میشد و به وضوح میدیدم که خیلی از بچه ها دوست داشتن با من رقابت کنند
و گروه سرودشون از من بالاتر باشه و اکثر بچه های مدرسه میومدن بهم التماس می کردن که بیان توی گروه سرودم
من مرتب در سرود پیشرفت می کردم تا اینکه وقتی دوم راهنمایی بودم مدیر و معلم پرورشی ازم خواستن که با بچه های سرود جشنواره تمرین کنم
و از اون سال به بعد من شدم مسئول سرود و تواشیح جشنواره و خودم هم چون صدام از همه بهتر بود در اکثر مواقع تکخون سرود و تواشیح و قرآن ابتدای مراسم ها بودم و در خیلی از سرودها و تواشیح و قرآنها مقام آوردیم و برنده شدیم تا اینکه دیپلم گرفتم
به حدی به سرود وابسته بودم که غصه ام گرفته بود و دلم می خواست ادامه پیدا کنه اما راهی بلد نبودم و مدرک مربی گری سرود هم نداشتم به خدا گفتم کاش یه طوری می شد
ادامه پیدا کنه ولی امیدی نداشتم که راهی پیدا بشه اما رویای اینو داشتم تا اینکه به طرز معجزه آسایی یک تبلیغ برای کلاسهای تابستانی بدستم رسید
و دیدم دعوت به همکاری کرده از مربی هایی متقاضی کارهای هنری از جمله سرود و خیاطی و … و من با خوشحالی به آدرسی که داده بودن رفتم و با مدیر مسئول اونجا صحبت کردم و شرایطش رو پرسیدم و اتفاقاً شرایطی که می خواستن من داشتم و از همه مربی ها نمونه کار خواسته بودن تا از بین نمونه کارها بهترین مربی رو انتخاب کنند
و من برای سرود و خیاطی درخواست داده بودم که انتخاب شدم و قرار شد هر کلاسی که تعداد هنرجوهاش به حد نصاب رسید تشکیل بشه و کلاس خیاطی و سرود هر دو به حد نصاب رسید
و از من دعوت به کار شد و من خیلی خوشحال بودم و فقط تنها مشکلم رضایت بابام بود که می ترسیدم قبول نکنه اما در کمال ناباوری وقتی به بابام گفتم هیچ مخالفتی نکرد و من کارم رو طبق تاریخی که برای شروع کلاسها گفته بودند شروع کردم و مدتی رو اونجا مشغول بودم
ودر اون زمان مرتب ایده های بهتری برای پیشرفت کارم بهم الهام میشد و از اون زمان استارت شاگرد خصوصی خیاطی و کار تک دوزی هم زدم و چندین جا در بیرون از خانه هم کار کردم و کلی تجربه کسب کردم و روش جدید خیاطی بدون الگو رو از همکارام یاد گرفتم
و ایرادات الگویی در روش گرلاوین که در مدرسه یاد گرفته بودم رو کشف کردم و یرای خودم و شاگردهای خصوصیم اصلاح کردم
برای کار تک دوزی و شاگردهای خصوصی در زیر زمین منزل پدریم کار می کردم و من هیچ گونه تبلیغاتی برای کارم نکردم فقط از خدا خواستم برام مشتری بفرسته
و یادمه برای پارچه های مشتری هام یک کارتن بزرگ تهیه کردم که وقتی دولا میشدم دستم به ته کارتن نمی رسید و به خدا گفتم من کسی رو ندارم که برام تبلیغ کنه و پول و امکاناتی هم ندارم
خودت برام پارتی بازی کن و مشتری های خوب بفرست و کارتن پارچه ها رو پر کن و در کمال حیرت من به یک هفته نکشید که کارتن بزرگ پارچه ها تا لب پر شد از پارچه مشتری هام
و از جاهایی برام مشتری میومد که من حیرت می کردم که اینا من از کجا پیدا کردن ! و چند بار که ازشون پرسیدم که معرفتون کی بوده بیشتر مطمئن شدم که معجزه خدا بوده !
یکی شون گفت از زن دایی شوهرم پرسیدم خیاط خوب سراغ نداری گفت چرا یکی هست تازه بهم معرفی کردن می خوام برم پارچه هاتو بردار با هم بریم از اون یکی خانوم پرسیدم اونم گفت همسایه خونه مامانم از دختر عمه اش آدرس شما رو گرفته
حالا جالب بود که دختر عمه اون خانم هم بعد اومد ازش پرسیدم به چند تا واسطه ی دیگه برگشت که من اصلاً نمی شناختم و هنوز که یادم میاد خدا چطوری برام مشتری می فرستاد باورم نمیشه چون هر کدوم از طریق بیش از ده تا واسطه شنیده بودن و آدرس گرفته بودن و من نمی تونستم نفر اول که آدرس یا تلفن من رو داده بوده شناسایی کنم
اینجا بود که فهمیدم خدا کار نمی کنه شاهکار می کنه
آخه من چطوری تبلیغات می کردم که اینقدر قشنگ و عالی برام مشتری بیاد ؟
چند وقت بعد از بازگشایی مدارس خواهر کوچکترم اومد گفت که جزء گروه سرود جشنواره شده و خام مربی پرورشی گفته اگر مادر یا خواهرتون می تونن بیان مدرسه کمک چون خیلی کار دارم و زیاد وقت ندارم
باهاتون تمرین کنم که خواهرم درباره من به مربیشون گفته که خواهرم مربی سروده و خیلی خوب بلده باهامون کار کنه
و مربیشون خیلی استقبال کرده و گفته بگو بیاد مدرسه باهاش آشنا بشیم و … و من خیلی خوشحال شدم و رفتم مدرسه با مدیرشون و مربی پرورشیشون صحبت کردم و ازم خواستن گروهمو آماده کنم و بعد کمی تمرین میان تماشا
من گروه رو دیدم و از صداها تست گرفتم و اصلاً قابل قبول نبود و صداهاشون به درد سرود جشنواره نمی خورد بنابراین گزارش دادم به مدیر و گفتم باید از بچه های مدرسه که داوطلب سرودن تست صدا بگیرم با استقبال مدیر مواجه شدم و از فرداش شروع کردم و بعد چند روز گروهم رو انتخاب کردم
و رهبر گروه رو انتخاب کردم و بهشون آموزشهای لازم رو دادم و بعد از چند جلسه تمرین مدیر و چند تا از معلمها و مربی پرورشی اومدن برای بازدید و خیلی خوششون اومد و گفتن تا حالا توی این همه سال سرود به این جالبی ندیده بودن
چون من با بچه ها صدای زیر و بم کار می کردم و کسانی رو انتخاب می کردم که هم صدای زیر داشته باشن هم بم هم صدای صاف و بلندی داشته باشن و گروه ها ی من از لحاظ هم خوانی صدا ، هدایت رهبر ، آرایش گروه و … در سطح بالایی قرار داشت و اینو می دونم که همش هدایت خدا بود
من واقعاً قدم به قدم الهاماتی که بهم میشد عملی می کردم و کارم به حدی در سرود پیشرفت کرده بود که خودمم باورم نمیشد که اینهمه خلاقیت و نظم در سرودهام از کجا اومده بود !
چیزی که حتی برای خودم عجیب بود این بود که وقتی بچه ها روی سِن اجرا می کردند من پشتم رو می کردم و ازشون تا حدی فاصله می گرفتم که مثلاً داورها می نشستن و صدای تک تک افراد رو متوجه می شدم و فالشی صدا رو کنترل می کردم
و اینبار هم سرود جشنواره ی من مقام آورد و در سطح استان خودمون اول شد و قرار بود کل گروه سرود و من رو به مشهد ببرن که در سطح کشور اجرا کنند اما من در اون زمان عقد کرده بودم و همسرم اجازه نمیداد با گروه سرود برم
مدیر دبیرستان خواهرم شیفته ی تبحر من در سرود شده بود و حاضر بود برام هر کاری بکنه که مدرک مربی گری سرودم رو بگیرم و به صورت رسمی شروع به کار کنم اما به دلیل اینکه در اون زمان بیشتر یک سالی بود که عقد کرده بودم و مشغول تهیه و تدارک کارهای عروسی ام بودم
دیگه نتونستم ادامه بدم
خلاصه این گوشه ای از اتفاقاتی بود در پروسه سرود و خیاطی برام رخ داد و مثال های زیاد دیگه ای هم هست که بخوام بگم خیلی طولانی میشه
۳. روزهایی که مشغول رسیدگی به اهداف خود بوده اید با چه حال و احساسی زندگی می کردید ؟
درباره ذوق و شوق و انگیزه زندگی کردن در اون دوران شرح دهید.
همیشه وقتی در زندگیم هدفی داشتم حال و احساس بهتری داشتم و صبح ها با شور و اشتیاق خیلی بیشتری از خواب بیدار می شدم و شبها به امید اینکه فرداش بهتر عمل می کنم و فردای روشن تر می خوابیدم
کلاً بیشترین درگیری فکری من در مورد هدف و آرزوم بود و شبها زمانی که دراز می کشیدم تا خوابم ببره گاهی ایده های جدید برای رسیدن به هدفم بهم الهام میشد و تصمیم می گرفتم فرداش اون تصمیم رو عملی کنم
در کل به نظرم:
این هدفه که به انسانها ارزش میده !
چون کسی که هدف نداره مرتب توی زندگیش درجا میزنه و مثل انسان بی اراده و انگیزه ای می مونه که اجازه میده هر کسی براش تصمیم بگیره
و این انسان توی زندگیش هیچ گونه پیشرفتی نداره اما پسرفت رو قطعاً داره چون وقتی خودت برای زندگی خودت تصمیم نگیری جهان تصمیم می گیره و جهان به نفع تو تصمیم نمی گیره !
من اینو اینطوری برای خودم تشبیه می کنم
انسان بی هدف مثل یک کارگر یا کارمند دون پایه دولت می مونه که یک حقوق بخور و نمیر داره با کلی قسط و بدهی و زندگی یکنواخت و کسل کننده و چشمش به دست بالاسری هاست که براش یه تشویقی در نظر بگیرن
یه عیدی ناچیز بهش بدن و با همین چیزا خوشه و در آخر هم بعد سالیان سال کار کردن بازنشست میشه و حقوقش حتی از قبلم کمتر میشه و این یعنی پسرفت !
اما انسان هدفمند مثل مدیر عامل با اعتماد به نفس مقتدر یک شرکت یا یک کارفرما می مونه که خودش برای زندگی و کار خودش تصمیم می گیره و هر سال موفقیتهای بی شمار و عالی کسب می کنه و همیشه زندگی رو به بالا داره و برای گذران زندگیش ، تفریحش و … خودش بهترین تصمیمات رو می گیره و اجازه نمیده هیچ کس توی زندگیش دخالت کنه و تصمیم بگیره و بله قربان گوی کسی نیست !
۴. لیست آرزوهای خود در فایل مقدمه را مرور کنید و سعی کنید از نظر خداوند مسیر رسیدن به خواسته های خود را به شکل ساده ترسیم کنید.
به این معنی که اگر شما خدا بودید چگونه به ساده ترین شکل ممکن این خواسته ها را برای بنده خود برآورده می کردید؟
پاسخ به این سوال دوباره منو درگیر کرد و از اون سوالایی بود که هر وقت می خواستم بهش فکر کنم انگار ذهنم می خواست جیغ بکشه و فرار کنه !
هر چی می خواستم بیشتر بهش فکر کنم کاملاً حس می کردم ذهنم از جواب دادن به این سوال طفره میره !
و برای همین فرستادن این دیدگاه زمان بیشتری برد
یکی از آرزوهام این بود که زمین ۲۵۰ متری توی شهر خودمون بخریم و با نقشه ای که دوست داریم بسازیم
بعد سعی کردم خودم رو بزارم جای خدا که چطوری به این خواسته یا آرزو جواب میده
تنها چیزایی که بعد از کلی کلنجار به ذهنم رسید این بود که :
۱. یه مشتری خوب که پول نقد داره و دنبال یک خونه باغ برای تفریح تو دهات می گرده می فرستم بیاد خونه رو ببینه و خیلی می پسنده و سریع معامله می کنن و خونه رو با تمام وسایل می خره و بابت وسایلش هم پول خوبی میده چون همه نو و قشنگن
۲. یک مشتری خوبم می فرستم برای خونه ارث مادرشوهرش و پول نقد میده مشتری و اون خونه رو به ارزش واقعیش می خره و یه تلنگر میزنم به خاله ها و دایی های همسرش که اون زمینایی که با کلاه برداری بالا کشیدن از کارشون پشیمون بشن و ارث اینا رو تمام و کمال بدن
۳. با پولایی که الان به دستشون رسیده می تونن سهم الارث بقیه رو بدن و یه دستی به سر و روی خونه بکشن و قشنگش کنن و با قیمت خیلی بهتر بفروشن و برای خودشون یک زمین ۲۵۰ متری با موقعیت عالی و زیر قیمت چون صاحبش پول لازمه بخرن و یک خونه خیلی قشنگ و رویایی برای خودشون بسازن
و در این راهم کمکشون می کنم که بتونن مصالح و … با قیمت خیلی بهتر پیدا کنن
ولی بازم می دونم من هر چی هم بگم مثل کاری که خدا می کنه نمیشه برای همین ترجیح میدم خدا خودش همه چیز رو برام بچینه و مثل همیشه سورپرایزم کنه
با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما استاد بزرگوار و همه دوستان هم مسیر
و آرزوی اینکه همیشه در زندگی هدفمند باشید و بهترینها براتون اتفاق بیفته
خدا نگهدار
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی
استاد چقدر خواندن این مطالب امید به زندگی رو در من بیشتر کرد اینکه مطمئن باشم خدا همراه منه و این همراهی رو چقدر ساده و روان توضیح دادید چقدر خوشحال شدم واقعا خدارو شکر.
من قبل از اینکه با آموزش های شما آشنا بشم یه جورایی رسیدن به خواسته هام برام سخت و مبهم بود یه جورایی نمیدونستم چطور قراره اتفاق بیوفته. از طرفی خودم رو لایق نمیدونستم اما آموزش ها بخصوص نوشته های باورساز خیلی تاثیر عالی در من گذاشتن و امید من بیشتر شد.
الان خیلییی برام واضح تر شد خیلی خوب متوجه شدم اینکه اول هدف و آرزومو تعیین کنم و قصد قطعی داشته باشم برای رسیدن به خواسته ام دقیقا مثل قصد من برای لاغری من واقعا تصمیمم قطعی بود و قدم اول رو هررر چند ساااده بردارم و با استمرار و پافشاری من بر خواسته ام خداوند وارد عمل میشه بله دقیقا با الهامات به ما میگه که قدم بعدی چیه.
من بزرگ ترین رویای زندگیم لاغری بود از بچگی تا الان فراموشش نکردم و با تلاش هایی که برای لاغری انجام دادم واقعا قصد قطعیمو به جهان نشون دادم اما نتیجه نگرفتن من از اون مسیرهای قبلی فتح بابی بود که از همه روش های قبلی ناامید بشم و ذهنم آمادگی پذیرش این روش عااالی که با قدرت ذهن خودم هست؛ رو پیدا کنه.
بله هدایت شدن من به سایت تناسب فکری برنامه الهی من بود برای لاغری و تغییر زندگیم چون من اواخر خیلیییی از خدا خواستم که کمکم کنه شرایط زندگی مو تغییر بدم شخصیتم رو بتونم تغییر بدم و با خودم به صلح برسم و خودم رو دوست داشته باشم که خدا خیلییی آسون منو هدایت کرد و هر روز خداوند ذوق و شوق من میشه برای ادامه دادن حامی و هادی من میشه برای ادامه دادن.خدایا شکرت🙏🏻
من قبلا خواسته هایی داشتم که همه جوره براشون تلاش کردم و خداوند رو همراه خودم دیدم خواسته قبولی در کنکور کارشناسی با رتبه عالی، ادامه تحصیل در مقطع ارشد، قبولی من در آزمون ورودی وکالت با رتبه تک رقمی که واااقعا خداوند برای اینمورد خیلییی کمکم کرد چون با شرایط سختی که داشتم خیلییی خوب منو برای خوندن هدایت و راهنمایی کرد که چی بخونم چطور بخونم.
استاد من لیست خواسته هامو نگاه کردم یکی از مهم ترین خواسته ام که بعد از لاغری من در اولویت بود برام و از پارسال از خدا بشدت کمک خواستم که راهنماییم کنه تااا الان همیشه از خدا خواسته بودم تغییر شغلم هست چون دیگه کارم رو با روحیات خودم هماهنگ نمیبینم و برای ادامه این مسیر علاقه ای ندارم تا اینکه یه مدت پیش حس کردم خدا کم کم داره منو آماده این پروسه میکنه و اولین قدمم رو برداشتم و برای بقیه قدم ها توکلم به خداست.که امید دارم خدا ادامه راه رو برام روشن میکنه و گواه این امیدِ من همین دوره زندگی با کمک خداوند هست که در بهترین زمان اومد رو سایت.
بله خداوند اینجوری مارو هدایت میکنه.
لیست خواسته هامو نگاه کردم خواستم با محتویات ذهنی خودم مسیر ترسیم کنم اما یک آن به خودم گفتم نه راه حل های من بشدت محدودن و شایدم سخت اما قطعا خداوند صاحب راه حل های بینهایت هست راه حل هایی که آسانی و حس خوب جزء لاینفک اوناست و سعی کردم مسیری ترسبم نکنم تا ذهنم برای پذیرش راه حل خداوند اماده باشه.
استاد بینهایت از شما سپاسگذارم واقعا این دوره آگاهی ناب هست و واقعا خداوند رو سپاس میگم که به من این سعادت رو داد که بتونم از این آگاهی ها استفاده کنم🙏🏻🙏🏻🌹
خدارو شکر میکنم که شما استاد عزیزم همیشه گوش به زنگ هدایت های الهی هستید و ما هم خوشبخت و سعادتمند از اینکه شمارو بعنوان دستی از دستان خداوند داریم🙏🏻
خدا شمارو حفظ کنه سایه تون مستدام تنتون سالم🙏🏻
دوستتون دارم🌹🧡💙💚💛
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیزم
استادجان من دوره رسیدن به آرزوهای شما را هم تهیه کردم یکسال پیش
اونجا بهمون گفتین ما نیار نیست آرزو تعیین کنیم و هدف ما راضی بودن از همین که هست و بهتر کردن اون هست
اینجا گفتین آرزو تعیین کنیم و …
من دچار دوگانگی شدم
چیکار باید بکنم؟
آرزو تعیین بکنم یا سعی در بهتر کردن اونچه که هست باشم؟
نشان های دریافت شده
بنام خدای بخشنده مهربان
سلام و خدا قوت و برکت خدمت استاد عزیزم و دوستان ارزشمندم
گام سوم برنامه الهی صد در صد محقق میشود
من به برنامه الهی ایمان دارم
تمرین:
۱- با توجه به آگاهی های این جلسه درک و برداشت خود برای ادامه زندگی را شرح دهید.
با تشکر فراوان از این گام ارزشمند و پر شور و شوق
واقعا آهنگش با دست زدنهای پر نشاط واقعا خیلی خیلی لذت بردم ولی نوشته ها برام ریز میشد و مدام باید با علامت به اضافه بزرگش میکردم دو آهنگ قبلی رو دانلود کرده بودم و موقع اومدن به سایت پخش میکردم ولی اینو هر کار کردم نشد
یه ندایی بهم گفت ازمرورگر فایرفاکس امتحان کن سریع رفتم امتحان کردم و دانلود شد خیلی خوشحال شدم
و الانم بیشتر خوشحال شدم که باکس دانلود هم اضافه شده و رفتن به گام قبل و بعد واقعا ممنونم ولی در منوی سایت پیدا نمیکنم این دوره رو و مامانم خیلی براش سخته خودمم دیدگاههای جدید دوستان در گامهای قبل رو میخونم که مطمئنم اینم به زودی درست میشه متشکرم
از وقتی تمرین قبلی رو نوشتم بلافاصله این متن رو خوندم و پر از اشتیاق و انتظار براورده شدن آرزوهام در من قوی تر شد و اشک شوق جوری جلوی چشمام رو گرفت که گاهی کلمات رو نمیدیدم
بارها و بارها نتایج فوق العاده پیدایش این سایت رو شنیده و دیده بودم ولی اینجوری به صورت متن اولین بار بود و اون کسی که کمکتون کرد پشتیبان سایت قم بود خیلی منو به وجد آورد و عاشق اسم شهرم هستم که دیدم و خیلی خیلی هم مسیر دریافت و دستان خدا برام واضح تر و شیرین و دلچسب تر شد
وقتی میخوندم به این فکر میکردم چقدر عالی مرحله به مرحله رو توضیح دادین و خیلی شیرین بود و روان واقعا دستان خیلی زیادی در قبل از آرزوی لاغری من وجود داشتن من سال ۹۳ درگیر رژیمهای چالشی بودم و خیلی وقتها آرزوم میشه کاش از اول منم هدایت میشدم مثل اون چند نفر
ولی سریع میگم خدا هرگز دیر نمیکند و من در بهترین وقت هدلیت شدم و غم گذشته رو نخورم
تمام اون روزهایی که من داشتم برای رژیمهای متعدد دست و پنجه نرم میکردم دستان خدا جای دیگری مشغول عمل کردن به برنامه ریزی الهی من بوده و من وقتی مسیر کامل شد در بهمن ماه سال ۹۶ هدایت شدم
و خیلی از افراد قدیمی تالار رو میبینم که دیگه نیستن و گاهی میگم حیف که رها کردن البته از بعضیهاشون خبر دارم و خدا رو شکر میکنم من و چند نفری از عزیزان که میشناسمشون همچنان پر شور دارن ادامه میدن البته منم بارها لیز خوردم و خدا رو شکر باز هدایت شدم
چقدر داستان نتایج فوق العاده استادم برای من شیرینه و مدرک محکم برای موفق شدن حتمی از ادامه دادنهای مداوم و راه الهی برنامه ریزی شده قشنگ و مو به مو عمل کردن و کلی ازتون درس میگیرم و الگو و الهام بخش منه
و هر بار هم میخونم و میبینم و میشنوم برام تکراری نمیشه و اشتیاقمو بیشتر میکنه و خالی از لطف نیس سراسر رد پای خداست
و لطف و رحمت و برکت الهی که شامل تمام ما ساکنان این سرزمین بهشتی و خوشبختی شده
همه اولش فقط برای لاغری وارد میشن ولی دیگه انقدر اینجا سور و ساط زیاده که دل کندن ازش تعجب داره
هر جای این سایت که میرم طعم و عطر خدا پر رنگه و برنامه ریزی الهی کاملا قابل دسترس
چقدر خدا نعمت بهم داده که میتونم ازش لذت فراوان ببرم
چقدر این سرزمین بهشتی منو متحول کرده و نشانه های بی نهایت پر رنگ و عالی برام جا گذاشته به طوری خاطرات تلخ گذشته رو برام کم رنگ و بی معنی کرده
دوستان فوق العاده ای رو برام به ارمغان اورده که تمام تمریناتشونو میتونم بخونم و بهترین فرصته
منم همیشه در گذشته باری به هر جهت زندگی میکردم و مدام از شاخه ای به شاخه دیگر میپریدم و هر وقت کاری رو با عشق و اشتیاق ادامه دادم موفق شدم برای عمل کردن به برنامه ریزی خدای خودم
واقعا همیشه هدف تعیین کردن برام سخت بود و بلد نبودم
در سالهای مدرسه درس برنامه ریزی تحصیلی و شغلی داشتیم که هیچوقت جدی گرفته نمیشد و اموزش درستی براش ندادن و اکثرا معلمها این زنگ رو بعنوان زنگ بیکاری حساب میکردن و با درسهای دیگه پر میکردن البته منم هیچ وقت یاد نگرفته بودم هدف تعیین کنم و براش برنامه ریزی رو یادبگیرم
حتی برای کنکورهام که چندین بار فقط زبان خارجه شرکت کردم برنامه ریزی میکردم ولی به برنامه ریزی الهی عمل نمیکردم و اعتماد به نفس نداشتم که درست به برنامه الهی عمل کنم چون نا امید بودم و میدونستم متقاضی خیلی زیاده و امیدی به قبولی نداشتم مخصوصا من که زبان تخصصیم رو خیلی پایین میتونستم بزنم چون کلاس خصوصی نرفته بودم و امکانشو نداشتم پس خیلی شانسی شرکت میکردم و هزینه کلاس خصوصی هم نداشتم که بدم
و اواخر هم که کنکور به اصرار بقیه شرکت میکردم و اشتیاقی نداشتم و امیدی هم نداشتم مخصوصا که چاق بودم اصلا میترسیدم قبول بشم اونم کلاسهای مختلط شاید دلیل اصلیمم همین بود و خجالتی بودنم
هدف داشتن برای من خیلی کوتاه و زودگذر بود و هوس معمولا که با توجه به عجله و ترس منتفی میشد و کمک خدا رو اصلا در زندگیم نمیدیدم با توجه به جلسه های گذشته که خودمو لایق اجابت ارزوهام نمیدیدم
مخصوصا به دلایل شرم و احساس گناه با این که گناهی به اون صورت نداشتم فقط ادای بقیه رو در می آوردم
روز دعای عرفه چنان زار میزدم که خدا ازم راضی بشه بابام میگفت این آسی خیلی گناهکاره و کلی مسخره ام میکرد
نه اهل دوست پسر بودم و نه برنامه خاصی گاهی یه ذره آرایش میکردم و عاشق استفاده از ادکلن و عطر بودم و مامانم همیشه میگفت عطر نزن گناهه نامحرم بوی عطر تو رو بفهمه ولی من عاشق عطر بودم
خودمو بنده سرکش میدونستم و پرخاشگری و عصبانیتم و حق الناس که داشتم و نمازامم خیلی افتضاح بود علاقه به نماز نداشتم و نتیجه ای هم نمیگرفتم چون با اجبار میخوندم یا اصلا نمیخاستم بخونم
پس هدف من به موفقیت نمیرسید چون رو کمک خدا اصلا حسابی باز نمیکردم
همیشه افسرده و سرگردان بودم و در حال گریه
تنها هدف من قلاب بافی و کارهای هنری و آشپزی و خانه داری بود که عالی از پسش برمیومدم اونم تنهایی اصلا دوست نداشتم کسی کمکم کنه و واقعا هم از سن پایین آشپزی میکردم عالی و عاشقش بودم و فامیل از من خیلی تعریف میکردن
خلاصه که هدفهای من کوچک بود و هر جا با عشق ادامه دادم کلی برنامه الهی کمکش بود و من غافل بودم و حالا دارم درکش میکنم
و بی نهایت اعتماد به نفس در من کشته شده بود الان من سرشار از انرژی الهی هستم و بی نهایت خوشحالم و اعتماد به نفس و احساس لیاقت و شجاعت در من تقویت شده و هنوزم خیلی باید ادامه بدم با شور و اشتیاق و عشق که تمام آرزوهای من در صف تحقق منتطر من هستن و با ادامه دادن شناخت و آگاهی میتونم به دستشون بیارم وقتی برای بهترین استاد دنیا که استاد منم هست شده برای منم میشه خدای همه ما یکی هست
و کلی اساتید هنرجو که نوشته های پر انرژیشون در این تمرینها قابل لمس و انگیزه بخش هست
و من خیلی خوشبختم که هدایت خواستم و حمایت شدم و در مسیر آگاهی جویان قرار گرفتم و ارزشمندی خود اشرف مخلوقاتم رو دارم درک میکنم و گام به گام میرم جلو بی ترس و عجله و با بال ایمان پرواز میکنم
و کاملا درک کردم که سرنوشت و تقدیر چیزی از پیش تعیین شده نیس که خیلیا میگن پیشونی منو کجا میشونی
درسته که ذهن محلش در پیشانی هست ولی این منم که مسئولم و تعیین کننده که در پیشانی چه بنویسم و چجوری بازی کنم و عمل کنم
هر چه بکارم همونو برداشت میکنم نمیشه دانه سیب بکارم و انتظار درخت گردو داشته باشم
هیچوقت من زندگیم بی نتیجه نبوده و خدا هرگز اجازه نمیده زندکی کسی بی نتیجه باشه و کاملا اینو با گوشت و پوست و استخوانم درک کردم حتی این چند ماه بعد از لیز خوردنم خیلی بیشتر و بی حوصلگی ناشی از بی هدفی
اگر خودم برای خودم هدف تعیین نکنم هدف میره روی تنظیمات خودکار و از دسترس کنترل من خارج میشه و این دقیقا عین عدالته
عین سیستم هواپیما که میره روی خلبان خودکار و اکو سیستم طبیعت به شدت قدرتمند و هوشمنده
اگه میخام به رویاهام برسم فقط و فقط خودم باید هدفمو تعیین کنم و خدا همیشه یار و یاور منه
خودم دست به کار نشم هیچ پایان خوشی ندارم و من جبرا اختیار دارم و این خیلی لذت بخش و شیرینه
۲- تاکنون در زندگی چه اهدافی را تعیین و به آن رسیده اید؟ بزرگ یا کوچک بودن ندارد، هر هدفی که تعیین کرده و به آن رسیده اید را شرح دهید.
هدف من همیشه در زندگیم لاغری بود که براش خیلی خیلی زحمت کشیدم و عاشق لاغری بودم و با تنفر از چاقی بیشتر گمراه میشدم و همیشه سرخورده و شکست خورده میشدم چون به کمک خدا ایمان نداشتم و همش در مسیرهای غلط مشغول تقلا بودم و کل عمرم رژیم بودم و فقط دست و پای بیخودی میزدم نتایج زودگذر هم میگرفتم و عجله شدید داشتم و مسیری که میرفتم بی راهه بود و فقط جسمم و روحمم و ذهنمو شکنجه کردم و خدا هم کاری نداشت هدف من درسته یا نه فقط کمکم کرده و من نتیجه تنفر به چاقی بیشتر رو دریافت میکردم و خودم مقصر بودم در اثر جهل و نا آگاهی تا بالاخره معجزه در زندگیم اتفاق افتاد و خدا نجاتم داد به معنای واقعی کلمه و با این مسیر شگفتیها در انتظارم بود
هدف بعدی من مهارتهای زنانه بود مخصوصا آشپزی که بی نهایت بهش علاقه داشتم و واقعا هم موفق و مثال زدنی بودم و در کار خانه داری هم عالی عمل میکردم چون همیشه بابام از مامانش که چقدر زرنگ بود و دست تنها با ۵ بچه همه کارهای خونه رو میکرد منم الگوم مامان بزرگم و بقیه زنان زرنگ خانه دار بود با وجود پا درد و چاقی زیادم و همیشه به تنهایی از عهده کارام برمیومدم و حس قدرت زیاد و موفقیت عالی البته نمیدونستم همش رو خدا برام برنامه ریزی کرده و کمکم کرده من و خدای قدرتمندم دوتایی حتی مهمونیهای بزرگ رو با سن کم از پسش برمیومدم استرس زیاد میگرفتم ولی انصافا نتیجه عالی میشد
هدف بعدی من قلاب بافی بود که شدیدا هم توش موفق بودم عمه ام یه کتاب برام خرید و من عالی یاد گرفتم و همه میگفتن خیلی تمیز میبافی و دستت سکه است و خیلی عاشقش بودم زیادم بافتم ولی فروش کم کاشت و داشتم خوب بود ولی فروشم خیلی کم چون بلد نبودم و دستان خدا رو نمیدیدم که برام مشتری میفرسته
هنر کریستال بافی رو هم از روی کتاب عالی یاد گرفتم کیف چرم دوختن و کیفهای مکرومه از تلوزیون یاد میگرفتم قالی بافی کلا هر کار هنری عشق من بود و یه مادر به شدت هنرمند داشتم که خودش با سختی یاد گرفته بود ولی به راحتی به ما یاد میداد از بچگی با اصول اولیه اشنا بودم و یه قالی هم برای من و خواهر دومیم زد و یادمون داد و به هر کس میرسید هنرشو یاد میداد سخاوتمندانه ولی به طور حرفه ای هر دو با کتاب شروع کردیم و خیلی عشق میکردم مامانمم مشوق من بود همیشه
نوشتن و خوندن در این سایت من هدفم لاغری بود و کسی بودم که حاضر نبود چند خط بنویسه و همیشه فکر میکردم انشام ضعیفه ولی وقتی شروع کردم حتی چند نفر بهم گفتن تو باید نویسنده میشدی و من حتی ذره ای اعتماد به نفس نداشتم و خوندن متنهای طولانی که اصلا حوصله نداشتم ولی الان ساعتها میخونم و مینویسم و لذت میبرم و همینم ایمان به برنامه الهی بوده که الان فهمیدمش
هدفهای دیگه رو الان به خاطرم نمیاد صد در صد بوده ولی انقدر کوچک بوده که فراموشم شده و بعضی جاها نوشتمشون که طولانی نشه همینا رو نوشتم
۳- روزهایی که مشغول رسیدگی به اهداف خود بوده اید با چه حال و احساسی زندگی می کردید، درباره ذوق و شوق و انگیزه زندگی کردن در اون دوران شرح دهید.
واقعا رزوهایی که مشغول رسیدن به هدفی بودم پر از شور و نشاط میشدم
و از افسردگی نجات پیدا میکردم ولی با وجود اینکه به اراده آهنی معروف بودم نتایج خیلی خیلی کم بود چون تو مسیر انحرافی بودم مخصوصا باشگاهی که چندین سال میرفتم و وزنی که با تلاش فراوان کم کردم اصلا قابل رضایت من نبود ولی واقعا خیلی خیلی سر حال بودم و انرژی بالایی داشتم و از اون حالت افسردگی و باری به هر جهت بودن دراومده بودم و امید به ادامه زندگی داشتم ولی با نبودش دوباره به حال قبل برمیگشتم و سرگردان و در حال حل و فصل مشکلات بیشمار
و بیشترم مجبور میکردم خودمو که در خدمت دیگران باشم و سنگ صبور خوبی باشم و خودمو فراموش میکردم کلا و بیشترم به خاطر عدم لیاقت خودم و انتظار خوشبختی نداشتن که کاملا اشتباه میکردم
به خیلیا کمک کردم و خدمت ولی خودم هیچ بودم تو زندگیم
خیلیا دعام میکردن ولی خودمو حتی لایق دعاهاشون نمیدوستم و همیشه شکسته نفسی که من کاری نکردم
ولی واقعا روزهای هدف دارم پر از حس خوب و عالی و نشاط و مخصوصا من از کار نصفه بیزارم حتما باید تمام میکردم حتی به غلط و واقعا در بالاترین حد وفا داری بودم و من خیلی خیلی قوی بودم و برام بی ارزش بوده همیشه و چقدر برام داره واضح میشه
۴- لیست آرزوهای خود در فایل مقدمه را مرور کنید و سعی کنید از نظر خداوند مسیر رسیدن به خواسته های خود را به شکل ساده ترسیم کنید. به این معنی که اگر شما خدا بودید چگونه به ساده ترین شکل ممکن این خواسته ها را برای بنده خود برآورده می کردید.
انصافا الان چقدر لیست آرزوهام که نوشتم برام آسون تر و قابل دسترس تر شده و چقدر با خوندن هر جمله از لیستم گفتم اینا که کاری نداره
چون
من به معجزات الهی ایمان دارم
من به کمک خدا ایمان دارم
و من به برنامه ریزی الهی ایمان دارم و صد در صد همشون قابل تحقق هستن
و هر چیز دیگه بخوام هم عین همینا آسون و راحت بهش میرسم
چون هم نقشه گنج دنیوی و اخروی رو پیدا کردم و هم کلیدشو
من اشرف مخلوقات خدا هستم و جانشین خدا بر روی زمین
من هدایت و حمایت شدم برای این جشن با شکوه خدا الکی مهمون دعوت نمیکنه و وفادار ترینه در اجابت دعا
من راه درخواست ارزوهامو دارم یاد میگیرم خیلی خیلی آسون و با لذت و شیرینی نه تقلا
امید و انگیزه و هدفهام جلوی چشمام دارن محقق میشن و چندین نشونه توپ دارم که در مسیر درستم و خودمم شگفت زده شدم انصافا و شروع شده و برای من که دستم تو دست خداست کاری نداره
اینهمه معجزه تو این سایت خوندم و دیدم و اسونی رسیدن استادم و بقیه دوستام و من فقط توومسیر غلط بودم با اینهمه عشق و اشتیاق محاله به حتی یه آرزوم نرسم مگه این که از لذت بردن در این سایت دور بشم و نخوام ادامه بدم که الان هیچ قدرتی جلو دار من نیس و اینا هرگز شعار نیس اعتقاد و ایمانیه که همین اول راه برام نتیجه اش واضحه و دارم لمسش میکنم
وسوال اینکه اگر جای خدا بودم سوال سخت و شیرینیه منم دقیقا عین خدا با بخشندگی و مهربونی و سخاوتمندی و وفاداری تمام مسیرها رو هموار و راحت میکردم و زمانبندی هم کاملا مرحله ای سر صبر و احساس خوب و استقامت و توکل بنده ام و قوانین حاکم بر جهان که پر از نظم آفرینشه عمل میکردم
و ایمان بنده ام رو صد در صد پاداش میدادم و عاشق خوشبختی بنده پر از نیروی الهی و انرژیهای قانون توجه و افزایش فراتر از انتظار قرار میدادم و از هیچ کمکی به مخلوق خودم دریغ نمیکردم انصافا درستشم همینه
یه روزم بابام ازم پرسید اگه جای من بودی و بچه ای مثل خودت داشتی چجوری باهاش رفتار میکردی و من روزها و ماهها بهش فکر کردم و جوابی نداشتم که بدم ولی واقعا اگر خودمو میزاشتم جای بابام شاید دقیقا عین بابام رفتار میکردم
الانم واقعا جای خدا قرار میگرفتم دقیقا عین خدا رفتار میکردم با عدالت تمام
خدایا بی نهایت ممنونم و شکرت که منو در مسیر آگاهی و خوشبختی قرار دادی و از خواب غفلت بیدارم کردی
استاد بی نهایت ارزشمندم متشکرم بابت این همه نور و اگاهی و امید و نتایج درخشانتون و ادامه دادنهای پر از اگاهی نابتون و قرار دادنش در اختیار ما
آسیه جونم بهت افتخار میکنم که با کمک خدا و فرشته خوشبختی در مسیر تحقق و لیاقت رسیدن به تمام آرزوهاتی و من به تمام آرزوهام قول رسیدن دادم از طرف خدای بخشنده و بزرگتر از آنکه وصف شود
دوستان هم مسیر ارزشمندم از تمام تمریناتتون ممنونم و ایمان دارم که تک تک آرزوهاتون در این سرزمین پاداشی فراتر از انتظار داره و نتایج عالیتون رو با شور و اشتیاق دنبال میکنم و منتظر خبرهای ارزشمندتون هستم
در جهانم همه چیز زیبا و نیکوست و برنامه ریز من خداست
خدا یار و نگهداتون
آخ جون حالا برم گام بعدی
سلام ودرود خدمت همه ی بزرگواران خصوصا استاد آگاه
سالهاست در حرفه ی معلمی مشغول خدمت هستم ودر کنار این امر با دانش آموزانم ارتباط عاطفی برقرار میکنم وبا بچه ها جلسلت مشاوره دارم.
همیشه آرزو داشتم نقش مشاور ه را بطور رسمی در مدرسه داشته باشم ولی چون رشته تحصیلی من با این مورد هماهنگی ندارد امکانش نبود ومن فقط این خواسته را به شکل یک خواسته ی محال در ذهنم داشتم.
تابستان امسا ل دخترم در مدرسه ای معاون شد واز من خواست مدرسه فعلی خودم را رها کنم ودر مدرسه یاو مشغول کار شوم با مدیر فعلی که صحبت کردم اصلا زیر بار نمیرفت ودرنهایت خواست که حداقل برای یک روز اینجا بیایم ومن موافقت کردم.
وبنابر این با نیروی دیگری قرارداد بسته شد وروز دوم من با فرد دیگری جایگزین شد.در انتهای تابستان دخترم با مدسه ی مورد نظرش به مشکلاتی خورد که به بحث ما ربطی ندارد ومن دیگر نباید به مدرسه ی او میرفتم از طرفی در مدرسه ی خودم هم نیرویی دیگر آمده بود خیلی حس وحال بدی بود هم از لحاظ مالی وهم از لحاظ زمان ضرر کرده بودم.وباید امسال را اینطوری میش میبردم .از ایجا رونه از انجا مونده شده بودم🤔
مدیر قبلی وقتی متوجه مسئله شد گفت متاسفانه کلاسها پرشده ولی مدتهاست که در این فکر هست که به من پیشنهاد مشاوره خانواده را بدهد که بهتر است امسال بایک روز در هفته شروع کنیم.فکرش را بکنید امسال من یک روز تدریس ویک روز مشاوره در هفته را در مدرسه اجرا کردم نتایج کار عالی بوده وتمام مدتی که در تابستان تصورم این بود که بد شانسی آوردم در واقع خداوند در حال طراحی واجرای طرح الهی برای من بوده است خدایا سپاسگزارم توبهترین طراحی .منو با طرح های عالیت سورپرایز کن ،دوستتدارم مهربان خدای من.
بنام خداوند مهربانم همیشه حاضر عاشق پیشرفت ما،
و درود خداوند رحمت و برکت و نعمت ثروت و سلامتی و …. استاد هر چه هیرو نیکوست و کمال است هر لحظه از سوی خدا جاری به زندگی شما استاد ارجمند و گرامی،
استاد نمیدونم هر فایل از زندگی با کمک خداوند را میخوانم آنقدر گریه میکنم چشمام نمیبینه تا بنویسم همون لحظه،
استاد همه ما آرزوهایی داریم دقیقا
نمیدونم یادمون رفته
راهشو بلد نیستیم و نبودیم
اما شما اومدید الان یادآوری و اموزش عملی تمام اینها رو برای ما آسان دارید یاد میدهید و چقدر آدم رو جذب میکنه این طرز قلم شما خدایا ممنونم استاد ممنونم واقعا،
استاد بار دیگه راحت شسته و رفته و واضح و معلوم به خدا گفتم و ازهدای مهربان خواستم و نوشتم خواسته هامون حالا منتظر هستم تا برایم عالم و جهان هستی پیش رویم راه بگذارد الهی به امید خودش
ممنونم استاد از این قلمروان و سلیستون واقعا عالی اموزش میدهید از داخل حتی زندگی خودتون بهطور عملی و ایمان مارو تقویت میکنید ممنونم.
خدایا ممنونم به من هدف دادی و رسالتم را معلوم کردی و الان دوباره به من میگویید یادت باشد باید انجامش دهی از من حرکت از خدا برکت منتهی اینبار ب ا عشقو ایمان و اعتقاد به شدن آرزوهام و به آسانی و عزت و راحتی و نگاهم مدام فقط به دستان خداوندم و اغدش خداوندم میباشد
هدف گذارم اعتقاد دارم آرزو دارم نوشتم و میدانم خدا برای راورده کرد شکرگزارشم.
به نام خدای آسمان پاک
خداوندا بابت زیباترین تکرار هرروز که بیداریست از توممنونم
سلام
من هم در طول زندگی هدفهای زیادی داشته ام ،مثلا در طول تحصیل همیشه هدفم داشتن بهترین نمرات وبهترین رتبه ها بود وهمین امر باعث میشدکه هرروز شوق وذوق زیادی برای درس خواندن داشته باشم ودر راستای همین هدف هم خداوند همیشه بهترین دوستانی که میتونستم داشته باشم وهم مسیرم باشند را در کنارم قرار میداد.
یااینکه هدفم این بود که شنا ورانندگی یا زبان را یاد بگیرم.درحین اجرای هرکدام ازاین اهدافم مصمم وپرا از شور وشعف بودم.هرروز رنگ وبویی متفاوت داشت ودیگر خسته کننده نبود وجالب اینجا بود که وقتی هدفی راتعیین میکردم برنامه ها وکارهایم خیلی راحت باهم هماهنگ میشد ومن میتوانستم بدون هیچ مشکلی درمسیر هدفم گام بردارم.
وقتی تصمیم به کاری میگیریم خداوند هم اسبابش را برایمان فراهم میکند مثلا افرادی که متخصص ان کار هستند راسرراهمان قرار میدهد یا کسانی را که باتو هم مسیر وهم هدف هستند را جلوی راهت قرار میدهد وبه بهترین روش مسیر را برات روشن میکنه.
ومشکل زمانی ایجاد میشود که انگیزه وتلاشت برای هدفت رواز دست میدهی ودرواقع ناامید میشوی ان وقت است که به هم ریختگی های زیادی وارد زندگیت میشه تا مشغول انها بشوی.
من خودم خیلی دلم میخواست یه حرفه ومهارتی رو یاد بگیرم وبتونم اشتغالزایی کنم.وازخداوند میخواستم راهی جلو پام بزاره.
خیلی اتفاقی خواهرم درمورد کلاس خیاطی که میرفت حرف زد وگفت که خیلی خوبه توهم بیا.
من اول مخالفت کردم اخه من اصلا کار با چرخ رو بلد نبودم ومیترسیدم که برام یادگیریش سخت باشه.
ولی با اصرار خواهرم وعلاقه زیادی که به لباس داشتم در کلاس ثبت نام کردم .
خداروشکر خداوند بهترین مربی وهم کلاسی ها را نصیب من کرد ومن خیلی راحت یاد گرفتم حتی جز ء بهترینها بود.و روزهای کلاس وزمانی که درخانه مشغول خیاطی بودم همه چیز مهیا میشد ومیتوانستم با ارامش کارم را بکنم متاسفانه مشکل زمانی ایجاد شد که من ذوق وشوق اولیه خودرا از دست دادم ومثل قبل کارهایم را انجام نمیدادم وهمین امر باعث شد که یه سری مشکلات در زندگی ام به وجود بیاید که من مشغول انها بشوم.وتاکنون زندگی ام باری به هرجهت بگذرد.
ولی الان تصمیم گرفته ام که تمام تلاشم را برای اجرای هدف جدیدم بکارگیرم تا هم بتوانم دوباره ان ذوق واشتیاق را تجربه کنم هم قدمهایی که برمیدارم بیهوده نباشدو درجهت بهبود زندگی ام باشد.وهمچنین به خودم قول میدهم که استمرار داشته باشم .
خداوندا برنامه ی الهی من را برایم روشن کن تا بتوانم رسالتم دراین دنیا را به خوبی انجام دهم.
🌹من به برنامه ی الهی ام ایمان دارم.🌹
یاحق