مقصر کردن دیگران برای شرایط و اتفاقات روزمره در زندگی یکی از پرکاربردترین عادت های انسان ها می باشد.
در هر شرایط و موقعیتی باشید ساده ترین و در دسترس ترین طریقه نگرش در مغز این است که فرد یا گروه یا هر چیز دیگری را مقصر زندگی خود در آن شرایط بدانید.
تغییر زندگی
اگر سال 93 به من می گفتند پس از چند سال در شرایط فعلی زندگی خواهم کرد، اصلا باور نمی کردم. آن روزها دغدغه من رها شدن از بدهکاری و اقساط بانکی بود و اگر برای من تعیین می کردند بعد از چند سال مقداری از بدهی و اقساط بانکی کم خواهد شد با کمال میل راضی بودم چراکه سالها برای پرداخت بدهی ها تلاش می کردم اما هر سال بدهکارتر می شدم.

از نظر من تغییر زندگی غیرممکن بود همانطور که هزاران بار از اطرافیان خود شنیده بودم هر انسانی سرنوشتی دارد، من پذیرفته بودم که سرنوشت من همان شرایطی است که در سال 93 داشتم و هرگز تصور نمی کردم بتوانم سرنوشتم را تغییر دهم.
زمانی که برای اولین بار فیلم راز را دیدم از شنیدن جملات آن شگفت زده شده بودم، هیچ درک یا تصوری از آنچه می شنیدم نداشتم و بیشتر از آنکه فکر کنم گفته های آنها حقیقت دارد تصور می کردم فیلم راز مانند هر فیلم دیگری روایت گر داستانی است که نویسنده و کارگردان و سایر عوامل آن را ساخته اند.
همانطور که آن فیلم را تماشا می کردم بارها به خودم می گفتم، چطور ممکنه؟ یعنی میشه؟ چطور می شه به خواسته ها رسید؟
صدها سوال در ذهنم ایجاد می شد که برای هیچ کدام پاسخی نداشتم!!
روزها گذشت و من در مسیر تغییر زندگی به حرکت لنگ لنگان خودم ادامه دادم تا به مرور شرایط زندگی من تغییر کرد و پس از چند سال امروز در شرایط کاملا متفاوت با سال ۹۳ زندگی می کنم.
تجربه شرایط جدید
همین چند هفته قبل بود که دوست داشتم به مسافرت بروم و چند روز پیش به طور شگفت انگیزی همه چیز برای سفر رفتن مهیا شد.
من به همراه چند نفر از دوستان قدیمی که سابقه دوستی ما بیش از ۲۰ سال است عازم سفر شدیم.
در کنار لذت هایی که از سفر و بودن با دوستانم تجربه کردم، توجه من به موضوع تغییر کردن بیشتر از قبل جلب شده بود.
قبل از شروع سفر، در مورد روز شروع مسافرت از من سوال کردند و من گفتم همین الان آماده ام درحالی که دوستانم باید برای مرخصی گرفتن و منظم کردن برخی از برنامه های زندگی نیاز به زمان داشتند.
این اولین تفاوت ایجاد شده میان من و دوستانم بود که من نیازی به همانگ کردن با دیگران یا اجازه گرفتن از آنها برای مرخصی گرفتن نداشتم درحالی که تا همین چند سال قبل من هم مانند آنها زندگی می کردم.
در مدت سفر بارها شاهد تماس های تلفنی از محل کارشان بودم که باید موضوعاتی را توضیح می دادند و ساعت ها ذهن آنها مشغول مسائل کاری و زندگی شان بود در حالی که هرگز تلفن همراه من برای امورات کسب و کارم زنگ نخورد و این تفاوت بزرگ دیگری میان من و دوستانم بود که فقط در طی چند سال ایجاد شده بود در حالی که من هم در گذشته مانند آنها زندگی می کردم.
هر روز که از سفر می گذشت، فکر برگشتن به خانه و شروع مجدد کارهای تکراری گذشته آنها را اذیت می کرد درحالی که هرگز این افکار در ذهن من مرور نمی شد بلکه ذوق و شوق داشتم که از انرژی سفر برای بهبود محتوای سایت استفاده کنم.
درباره موضوعاتی صحبت می کردند که مدت ها بود در زندگی من اثری از آنها نبود درحالی که من هم تا همین چند سال قبل مانند آنها زندگی می کردم.
در این چند روز که همراه دوستانم در سفر بودم، بیشتر از قبل تغییراتی که در زندگی من ایجاد شده بود برایم واضح شد. تغییراتی که تک تک آنها برای دوستانم باورنکردنی بود.
دلیل تعجب آنها این بود که از سال ها قبل مرا می شناختند و به نگرش و چگونگی زندگی من از نظر مالی، کاری و حتی روابط با همسرم اشراف کامل داشتند و اکنون وقتی این همه تغییر در تمام جنبه های زندگی من را مشاهده می کردند برایشان باورپذیر نبود که من، همان رضای چند سال قبل هستم و این درحالی بود که من همان رضا عطارروشن چند سال قبل بودم که به واسطه تغییر نگرش و باور کردن توانایی خودم برای ساختن زندگی پس از چند سال در شرایط کاملا متفاوت با گذشته خود زندگی می کنم.
وقتی درباره تغییرات خودم با آنها صحبت می کردم همان نگاهی که من چند سال قبل به فیلم راز را داشتم آنها درباره من داشتند. برای آنها باورپذیر نبود که من و شرایط زندگی ام تا این اندازه تغییر کرده باشد.

عامل اصلی تغییر زندگی
آنچه باعث تغییر من و شرایط زندگی ام شده بود چیزی نبود که در آنها یا دیگران وجود نداشته باشد، آن ها هم از ذهن و قدرت آن برخوردار بودند اما درباره قدرت ذهن و تاثیر آن در زندگی شان هیچ اطلاعی نداشتند.
اگر از آنها درباره تاثیر رئیس جمهور در زندگی شان سوال می کردی به خوبی درباره نقش رئیس جمهور در زندگی خود توضیح و تفسیر می کردند اما اگر از آنها سوال می کردی که خودت چه نقشی در زندگی ات داری؟ جواب قانع کننده ای نداشتند چون به قدرت خود در ساختن زندگی شان عقیده نداشتند.
تغییر کردن نیاز هوش، دانش، مدرک دانشگاهی، سرمایه یا هیچ چیز دیگر ندارد چون تغییر کردن از ذهن شروع می شود و هیچ عاملی قوی تر از ذهن وجود ندارد که بتواند به شما کمک کند تا زندگی خود را دگرگون کنید.
هر انسانی به قدرت ذهن مجهز شده است که می تواند از آن برای ساختن زندگی خود استفاده کند اما عدم اطلاع از قدرت و تاثیر آن سبب شده است که بسیاری از انسانها ازجمله خودم تا چند سال قبل به جای ساختن زندگی به گذران زندگی مشغول باشیم.
انسانها زمانی مشغول گذراندن زندگی می شوند که نقش دیگران را در شرایط زندگی خود بیشتر از خودشان بدانند. اگر تصور کنید دولت، اقتصاد، رئیس، همسر یا هر فرد یا شرایطی در زندگی شما تاثیر دارد از آن زمان به بعد شما مشغول گذراندن زندگی خواهید شد بدون اینکه ذوق و شوق ساختن و تجربه کردن زندگی را داشته باشید.
فردی که به قدرت و تاثیر ذهن خود در زندگی عقیده و اشراف دارد هرگز مشغول گذراندن زندگی نمی شود بلکه همیشه به فکر ساختن شرایط زندگی است. درست است که این فرد هم در نهایت زندگی می کند اما شرایط و کیفیت زندگی این دو سبک زندگی تفاوت زیادی با هم دارد.
فردی که مشغول گذراندن زندگی است معمولا از شرایط زندگی خود رضایت ندارد و احساس خوشبختی نمی کند اما فردی که عقیده دارد شرایط زندگی اش را خلق می کند و مسئولیت زندگی اش فقط بر عهده خودش است، همواره ذوق و شوق زندگی کردن و تجربه شرایط بهتر را دارد و احساس خوشبختی می کند.
تغییر کردن محدود به زمان و مکان نیست یعنی در هر شرایط سنی و در هر مکانی که باشید می توانید تصمیم بگیرید شرایط زندگی خود را تغییر دهید بنابراین تغییر کردن یک انتخاب است که فقط آنهایی که شجاعت پذیرفتن مسئولیت زندگی را دارند تصمیم به این کار می گیرند.
منتظر خواندن نوشته های شما هستم
همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن
متن فایل تصویری برای ناشنوایان 🧏
متن فایل تصویری مقصر زندگی:
(توسط خانم نگار ملکزاده عزیز)
امیدوارم هرجا که هستید در بهترین حالت خودتون باشید و همواره در حال یادگیری اصول ذهنی، کنترل ذهن، تغییر نگرش و تغییر فرمولهای ذهنیتون باشید چرا که در نهایت زندگی شما بر اساس آنچه که در ذهن شما از قبل ثبت شده رقم میخوره
میخوای بدونی که مثلاً آینده زندگیت چه جوری رقم میخوره به این توجه کن که چه نگرشی درباره زندگی داریچه انتظاری درباره زندگی داریدچه پیش بینی درباره زندگی خودت میکنی همین برات رقم میخوره
انتظار شما از زندگی بر اساس نگرش شما و افکاریِ که در ذهنتون مرور میکنید در شما شکل میگیره و جهان هم همون چیزی رو وارد زندگیتون میکنه که از قبل انتظارش رو دارید
حالا خیلیها اشتباه میکنن فکر میکنن که نه استاد من انتظار این اتفاق بد رو نداشتمموضوع این نیست که شما چه چیزی رو انتخاب کنی وارد زندگیت بشه موضوع اینه که شما انتظارت از زندگی با چه احساسی هست.
انتظارت اینه که زندگی رو بر اساس چه تجربهای سپری کنی و چه احساسی در شما ایجاد کنه اتفاقاتی از اون دست وارد زندگیتون میشه بله هیچ کسی شاید انتخاب نکنه که مثلاً چه اتفاقاتی به چه شکلی وارد زندگیش بشه اما وقتی شما انتخابتون شادی باشه وقتی شما انتخابتون احساس خوب باشه وقتی انتخابتون آرامش ذهنی باشه وقتی انتخابتون تسلط بر افکار و یادگیری مهارتهای کنترل ذهن باشه خب خود به خود اینه که جهان هستی اتفاقاتی رو وارد زندگی شما میکنه که نتیجهاش ایجاد احساس خوبه استمرار در حال خوبه و لذت بردن از زندگیه
به این میگن خوشبختی اینکه آدم چقدر در زندگی آرامش داشته باشه چقدر احساس خوب داشته باشه چقدر از زندگیش لذت ببره چقدر بتونه حسرت گذشته رو نخوره چقدر بتونه نگران آینده نباشه به همین اندازه اون فرد خوشبخته
خوشبختی رو در زندگی تجربه میکنه تعریف خوشبختی هم در ذهن خیلیهامون به اشتباه صورت گرفته و یا تغییر کرده الان شاید خیلیها خوشبختی رو به مقدار حساب بانکی میدونن به میزان متراژی که به نامشون هست سندهایی که به اسمشون هست میدونن
شاید مثلاً خوشبختی رو به بودن با یه سری آدمها میدونن من درکم و تجربهام اینه که خوشبختی به میزان آرامشی که من در هر روز دارم تجربه میکنمیعنی امروز مثلاً من اگر یک ساعت امروز با آیدا بازی کردم و لذت بردم از حرف زدنش از شیرین کاریهاش از باهوشیهایی که داره به خرج میده کار کردن با وسایل لذت بردن این برای من خوشبختیِ این به معنای خوشبختی در ذهن منه که من یک ساعت از امروزم رو واقعاً خوشبخت زندگی کردم
حالم خوب بود با هم کلی خندیدیم بازی کردیم این از نظر من خوشبختیهحالا وقتی شما در زندگیت جوری باشی که این یک ساعتها در زندگیتون زیاد بشه خب شما زندگیتون سراسر خوشبختی میشه و احساس خوشبختی رو تجربه میکنید و این موضوع بستگی به این داره که شما تصمیم گرفته باشی همواره در جهت بزرگ شدن خودت حرکت کنی
همواره در جهت یادگیری مسائل و موضوعاتی که ذهنت رو به هم میریزه حرکت کنی که بدونی خب چطور باید این موضوعات رو در ذهنت مدیریت کنی به چه شکل باید مدیریت ذهن و افکار و نگرش رو یاد بگیریاینا به شما کمک میکنه که یواش یواش زندگیتون بدون اینکه شما بخواهید تصمیم خاصی بگیرید بدون اینکه بخواهید یک حرکت خاصی بزنید یا مثلاً یه دعوا مرافعه راه بندازی
برای اینکه بخوای از حقت دفاع کنی و به اون چیزی که میخوای برسی ببینی که در زندگیت یه سری مسائل رخ میده یه سری هم زمانیها رخ میده و شما تجربههای شگفت انگیزی را از زندگیت خواهی داشت یک پیامی رو دریافت کردم از یک دوستی که در مورد یک موضوعی نوشته بود که مثلاً در کسب و کارش به چه مشکلاتی برخورده خیلی حالش بد بود
چند روز حسابی به هم ریخته و بعد از دو سه روز هدایت شده به یکی از اون مطالبی که من نوشتم و چقدر احساسش بهتر شده و چقدر امید گرفته انگیزه گرفته و متوجه شده که چه جاهایی در زندگیش نگاه اشتباهی داشته و الان خیلی حالش بهتر شده خیلی احساس کرده که مثلاً راه جدیدی پیش روش گذاشته شده یه مسیر جدیدی باز شده و باید از این مسیر حرکتش رو ادامه بده و خیلی انگیزه گرفته
و من در جواب براش نوشتم که وقتی نوشته تو رو خوندم خیلی خوشحال شدم، خیلی خوشحال شدم که حالت بد شده خیلی خوشحال شدم که به هم ریختی خیلی خوشحال شدم که عصبانی شدی آشفته شدی و فکر کردی که دنیا به آخر رسیده این خیلی خوبه، چرا خوبه؟؟ به خاطر اینکه این حال بدیها از نوع دومشه
منم در ۳۵ سال قبل که زندگی میکردم الان ۴۰ سالمه تا سن ۳۵ سالگی من به همین سبک زندگی میکردم که همیشه حالم بد بود همیشه حالم خراب بود به خاطر یه سری موضوعات و همواره هم به دنبال مقصر زندگی بودم یعنی هر وقتی حال من بد بود بلافاصله یکی رو مقصر زندگی میکردم
تقصیر همسرمه، تقصیر پدر مادرمه که توی این شرایطم، تقصیر رئیس جمهورمه که من در این شرایطم، تقصیر رئیس جمهور آمریکاست که این تصمیم رو گرفته تقصیر طالبانه که به اونجا حمله کرده و این اتفاق افتاده و مثلاً نفت ارزون شده و چه اتفاقاتی توی زندگی من افتاده و مشتریهای من کم شده
تقصیر ایام ماه مبارک رمضانه که مشتری نیست و خلاصه هر روز برای حال بدم به دنبال مقصر زندگی بودم و همیشه هم پیدا میکردم همیشه هم دلیلهاش رو پیدا میکردم مقصر زندگی رو پیدا میکردم که امروز حالم بده به این دلیل به این دلیل فردا حالم بده به این دلیل و به این دلیل و خلاصه دلیلهاش هم بود
ولی چیزی که واضح بود این بود که در ۳۵ سال حالا به جز چند سال اول بچگیم دیگه بقیهاش من همیشه حالم بد بود و کلی هم افراد و کلی مسائل کلی چه مسائل دینی و مذهبی چه خانوادگی چه افراد همه را مقصر زندگی میدونستم که اینها باعث شدن که من توی این شرایط باشم و الان حالم بد باشه و خب مثلاً ازدواج کردم اضافه شد دلیلهای حال بد من
میگفتم تقصیر همسرمه بعد یه جاهایی میگفتم تقصیر خانواده همسرمه هی داشت این گسترده میشد افراد مقصر زندگی من داشتند گسترده میشدند تا زمانی که من تصمیم گرفتم که به لطف خدا با موضوع تغییر ذهن و کنترل زندگی آشنا شدم و تصمیم گرفتم که زندگیم رو تغییر بدم
از اون روز به بعد بازم حال من بد شده یعنی حال من بد میشد از اون روز به بعد من مثلاً از امروز تصمیم گرفتم که میخوام زندگیم رو تغییر بدم خب به این شکل نیست که من که تصمیم گرفتم دیگه از فردا دنیای من گل و بلبل بشه همون جریانات ادامه داشت همون روزهای اول همون مسائل قبلی بازم داشت تکرار میشد اما تفاوتش این بود که من حالم بد میشد مثل گذشته به دنبال مقصر زندگی در بیرون از خودم نبودم
و با اینکه نمیدونستم حالا مقصر زندگی کیه و نمیخواستم هم بپذیرم یا جراتش رو نداشتم که بپذیرم که مقصر زندگی خودمم یا اگر هم هر وقت هم به خودم میگفتم تقصیر خودم بوده مقصر زندگیام خودم هستم چون نمیدونستم چرا مقصر زندگیم خودم هستم نمیتونستم یعنی برام واضح نبود ولی حداقلش این بود که مثل گذشته به دنبال این نبودم که حالا برای این حال بدم کی مقصره؟ مقصر زندگی جدید پیدا کنم،
چون اینقدر مقصرهای زیادی پیدا کرده بودم دیگه از یک مقطعی به بعد خدا هم مقصر اصلی بود محکوم ردیف اول خدا بود میگفتم خدا برای من نخواسته خدا اینجوری داره زندگی منو رقم میزنه خدا سرنوشت منو رقم زده خدا خواسته من توی این شهر توی این خانواده توی این کشور من چاق باشم من عینکی باشم همه رو مینداختم گردن خدا دیگه تموم میشد
خدا هم دفاعی از خودش نمیکرد کاری نداشت وقتی خدا رو هم مقصر زندگیم کرده بودم و دیگه این بالاترین حدِ افرادیه که میان مقصر زندگی برای خودشون پیدا میکنند اما از جایی که من تصمیم گرفتم زندگیم رو تغییر بدم با اینکه حالم بد میشد ولی دیگه به دنبال مقصر زندگی نبودم در بیرون از خودم.
هی داشتم به این فکر میکردم که خب چی شده چرا حال من بده چرا زندگی من اینجوریه چرا هی مشکلات پشت سر هم به وجود میاد دیگه به جای اینکه بیام هی بگم کی مقصر زندگی مه اومدم به این فکر کردم چرا اینجوریه آخه چرا برای من اینجوریه
چرا دیگران زندگیشون توی این جریانه که مثلاً توی کسب و کار چرا اینقدر زندگی من به هم ریخته است چرا اینقدر کسب و کار من بالا و پایین میشه، هی باید تلاش کنم ولی مثلاً میبینم خیلیا هستن که کسب و کار براشون حل شده است اصلاً مسئلهای توی زندگیشون به اسم کسب و کار ندارن بعد یه عده دیگه رو میدیدم که در روابط من مشکل دارم
بعد میدیدم یه عدهای در روابط مشکل ندارن و اصلاً موضوع روابط توی زندگیشون حل شده است ولی توی زندگی من مشکلِمیدیدم کسب و کار توی زندگی من مشکلِ شرایط جسمی توی زندگی من مشکلِ و نمونههایی میدیدم که همین چیزهایی که برای من مشکله اصلاً برای اونها مشکلی نبود و توی زندگیشون اصلاً همچین مسئلهای وجود نداشت و همین باعث شد که من خودم فکر کنم که چرا من اینجورییام
چه دلیلی داره که من زندگیم اینجوریه و همین که من نگاهم رو از این که مقصر زندگی پیدا کنم برداشتم و گفتم تقصیر خودم بوده حقمه اصلاً هرجوری هستم حالم بد شده حقمه حالم بد شده خب چرا حالم بد شده؟؟چه نگرشی داشتم چه فکری داشتم یواش یواش من یاد گرفتم که چطور باید افکارم رو تغییر بدم نگرشم رو تغییر بدم و شرایط در زندگی من تغییر کرد از کجا شروع شد؟؟
از اونجایی شروع شد که من به جای اینکه دیگران رو مقصر زندگی کنم خودم رو مقصر زندگی دونستم.
خیلی هم اولش کار سختی هست پذیرش این موضوعما همین رو در موضوع لاغری هم داریم دیگه که میگیم باید خودت رو مقصر چاقی بدونی حالا خودتون رو نگاه نکنید که با سایت تناسب فکری آشنا شدید و این مطالب رو گوش دادید الان پذیرفتید که مقصر چاقیتون خودتون هستید این همه آدم هست که اضافه وزن دارن و اصلاً قبول ندارن که اضافه وزن مقصرش خودشون هستن
ژنتیک و پدر و مادر و مواد غذایی و سوخت و ساز و هزار تا دلیل دارند برای چاقیشونالان شمایی که مثلاً در موضوع لاغری با ذهن براتون جذاب شده اصلاً لاغری براتون مهم شده و اگر برید داستان هدایت بچهها رو بخونید همه اونایی که یه جوری بریدن دیگه که خدایا ما نمیدونیم باید چیکار کنیم خودت یه راهی جلوی پای ما بذار در واقع اونجا بوده که دیگه از پیدا کردن مقصر زندگی عاجز شدید و از خدا طلب کمک کردید و خداوند به طریقی شما را با این روش آشنا کرده
همین چند دقیقه قبل از اینکه این فایل رو ضبط کنم داشتم یه دیدگاه در سایت میخوندم که یه دوست جدیدی با ما آشنا شده بود و داشت طریقه آشناییش رو میگفت که من این همه روشها رو امتحان کرده بودم دیگه یه جایی واقعاً بریدم
اضافه وزن کلی تلاش کرده بودم که لاغر بشم بعد در ماه رمضان با اینکه خیلی هم مراقبت کرده بودم ولی دوباره همه این چیزی که کم کرده بودم برگشت دیگه حسابی بریده بودم دیگه ناتوان شده بودم از اینکه باید چیکار کنم این همون نقطه تسلیم شدنه که دیگه به دنبال مقصر زندگی نبود در بیرون از خودش از خدا کمک خواست و با سایت تناسب فکری آشنا شد
این داستانی هست که همه شما تجربهاش کردید و این همون کاریه که من به جای خودم انجام دادم گفتم در تمام جنبههای زندگی، من دیگه به دنبال مقصر زندگی نیستم این همون تسلیم شدن استمن به دنبال مقصر نیستم من میخوام خودم رو درست کنم من میخوام زندگیم رو درست کنم دیگه نمیگفتم رئیس جمهور دیگه نمیگفتم کشور دیگه نمیگفتم آمریکا میگفتم خودم.
و حال بد من بعد از اون زمان، درسته حالم بد میشد اما به جای اینکه به دنبال مقصر زندگی باشم به دنبال اشکال و ایراد خودم بودم و هی به مرور اشکالات و ایرادات رو پیدا کردم اصلاحش کردم و من شخصیتم تغییر کرد من نگرشم تغییر کرد من دیگه اون آدم چند سال قبل نبودم و نیستم الان و خب نتایج زندگی منم تغییر کرده
در شرایطی نتایج زندگی من تغییر کرده که من هنوز در اون شهر در اون کشور و همون جای قبلی همون خانواده همون خونه همه چی همونه و تازه برای خیلیها هم شرایط خیلی بدتر از ۵، ۶ سال قبله که من شروع کردم اما برای من شرایط زندگی خیلی رویایی هست
من در بهترین شرایط زندگی خودم در ۴۰ سال عمرم هستم در حالی که در هفت هشت سال گذشته خیلیها شاید بگن ما در بدترین شرایط زندگی خودمون هستیم من در بهترین شرایط خودم در ۴۰ سال عمرم هستم و این به خاطر پذیرفتن اینه که شما خودت رو مقصر زندگی و شرایط زندگیت بدونی هر جایی که نگاهت رفت به سمت اینکه خب حالا دلیلش چی بود ؟؟
مثلاً این تقصیر این بود حالا حال من بده به خاطر اینه حال من بده به خاطر اونه به خاطر رفتار فلانیه چرا فلانییه جایی ممکنه یه فردی یه حرفی بزنه شما به هم بریزی به هر کسی هم بگی صد در صد تایید میکنه که تقصیر فلانی بوده آره این چه حرفی بوده به تو زده اصلاً بیجا کرده خجالت نکشیده این حرف رو به تو زد خیلی حرف زشتی هم بوده
اما اگر شما ناراحت شدی تقصیر شماست که ناراحت شدی این اشکال خودت رو برطرف کن تو نمیتونی بری بگی اون آدمها رو باید از دنیا حذف کنم خدایا اینو ببر اینو ببر که من آب خوش از گلوم پایین بره
بعد میبینی یه نفر دیگه اینم ببر خدایا اونم ببر خیلیها اینجوری زندگی میکنن فکر میکنن یه سری آدمها مقصر حال بدشونن، بعد از خدا میخوان اینا نباشن توی زندگیم اگر اینا نباشن من حالم خوب میشه اینجوری نیستتا وقتی که حال من ارتباط داره به اطرافیان من، من در تلاطم خواهم بودیه کسی حرفی بزنه خوشم میادیه کسی حرفی بزنه بدم میاد
به اندازهای که من ارتباطم رو با بیرون قطع کنم بگم من حالم دست خودمه حالم بد میشه تقصیر خودمهحالم به هم میخوره عصبانی میشم از کوره در میرم من مقصرم چرا ؟؟چون به خاطر یک عامل بیرونی من به هم ریختم باید اشکال خودم رو پیدا کنم و از اون زمان به بعد هر وقت حال من بد بشه به جای اینکه بخوام دنبال مقصر زندگی بگردم به جای اینکه بخوام به جایی برسم که دیگه خدا رو هم مقصر زندگی کنم که باز خدا نخواستی ببینی یه آب خوش از گلومون پایین بره
خیلی وقتها اینجوری میگفتم وقتی مثلاً یه چیزی بود حالا خیلیها این عقیده رو دارن که بعد از هر شادی غم و غصه است منم داشتم حالا یه ذره یه چیزی هم پیش میومد ما دلمون خوش میشد بعد یه چیزی پیش میومد حال ما بد میشد
میگفتم خدایا نمیخواستی ببینی نتونستی ببینی ما یه نیم ساعت هم حالمون خوب بود یعنی تا این حد من مقصر زندگیام بود که خدا رو هم مقصر زندگی میدونستم ولی به جایی رسیدم که گفتم نه مقصر زندگی خودم هستم و الان اگر به هر دلیلی حال من بد بشه به جای اینکه بازم به دنبال مقصر زندگی باشم
میگم آها خدا یه چیز دیگه رو برای من رو کرد که بگه اینجا هم مشکل داری درستش کنقبلاً اگر حال من بد میشد میگفتم چیه باز چی دیدی به ما یا دو دقیقه دیدی حال ما خوب شد باز لجت گرفت الان اگه به هر دلیلی حال من بد میشه میگم خب خدایا شکرت یه چیز دیگه رو داره به من نشون میده که باید درستش کنم یه جایی یه درزی هست یه خلائی هست یه کمبودی دارم یه حسرتی دارم یه نگرش اشتباهی دارم
ممکنه یه فکر اشتباهی داشته باشم یه نگرانی دارم که باید درست بشهو این حال منو داره بد میکنه خدا هم داره بهم میگه که اینجا رو درست کن و به جای اینکه انرژیم را صرف پیدا کردن مقصر زندگی کنم صرف تغییر دادن اون عوامل تاثیرگذار که فکر میکنم مقصر زندگی مه کنم، میام روی خودم فکر میکنم و اشکالات کارم را درست میکنم و به اندازهای که حال من بهتر بشه من مسلط میشم به مهارت کنترل ذهن.
مسائل همیشه هست اینکه فکر کنید به یک شرایطی در زندگی میتونیم برسیم که همه چی گل و بلبل باشه همه چی اونجوری باشه که اصلاً تو فکرش رو نمیکنی بالاخره ما نمیتونیم ۱۰۰ درصد ذهنمون رو کنترل کنیم بالاخره یه مسائلی ممکنه پیش بیاد
ما در زندگی داریم با جامعه در ارتباطیم من با کلی آدم در ارتباطم من نمیتونم همه رو تغییر بدم که اونا همه در جاهای خودشون خوب باشن که منم خوب باشم ولی میتونم روی خودم کار کنم که اونا در هر جایی که هستن در هر حالتی هستن در برخوردشون با من حال من بد نشه من این کارو میتونم انجام بدم ولی نمیتونم کاری کنم که همه اطرافیانم هم حالشون خوب باشه که وقتی منم وارد جمعشون میشم همه با هم خوب باشیم؟! نه.
من اینقدر تونستم روی خودم کار کنم که اونا در هر شرایطی هستن من حالم خوب باشه و من حال خوبم ارتباطی به شرایط دیگران نداشته باشه بنابراین اگر حالتون بد میشه مهم نیست در چه زمینهای در زمینه روابط کسب و کار در زمینه لاغری اگر یه جایی به حال بد میرسید جا نزن دنبال این نباش که مقصر زندگی ات رو پیدا کنی چرا این نمیذاره فلانی نمیذاره به این دلیل نتونستم
نه به دنبال این باش که یک مسئلهای رو در خودت پیدا کنی که من یه جایی کارم ایراد داره و باید این مسئله رو برطرف کنم و بزرگتر بشم و به زندگی ادامه بدم.
امتیاز 4.49 از 109 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
سلام دوست دارم زندگیم پربشه ازشادی وسلامتی وبدورازافکارمنفی وادمهای منفی و منتظراینده نباشیم چون اینده هنوزنیومده ونمیدونیم چی میشه داشتن ارامش ولدت بردن میشه یک انسان خوشبخت وقتی کتارهمسرم ودخترم هستم باشادی میشه خوشبختی باهمون درامد معمولی میشه یک زندگی شادداشت بدون غرزدن وایرادگرفتن ومقایسه نکردن زندگی اطرافیان پیگیر حرف نبودن توحاشیه نبودن وبدورازادمهای منفی باف من همیشه دیگران رومقصردیگران میدونستم ولی فهمیدم مقصرخودم هستم باکارهای اشتباه وافکاراشتباه ودرددل کردن باهرکسی
امروز صبح داشتم کتاب “ سارا قانون جذب را یاد میگیرد ” جلد یکش رو می خوندم ، و دقیقا یه قسمتی از کتاب بودم که داشت راجع به این صحبت می کرد که : وقتی شرایط بد و نادلخواهه فکر می کنیم اگه شرایط عوض بشه حال و هوای ما هم عوض می شه ، و ازاونجایی که ما نمی تونیم شرایط رو تغییر بدیم گرفتار دام می شیم ( فکر کنم منظورش این بود که مستاصل میشیم و حالمون بدتر می شه )
یا اینکه یه جای دیگه هم گفت : وقتی مسرور بودنت به کاری که دیگران انجام میدن یا نمیدن بستگی داشته باشه ، باز هم گرفتار دام میشی ، چون تو نمی تونی رفتار یا اعمال دیگران رو کنترل کنی ، اما اگه بفهمی شاد بودنت به هیچکس بستگی نداره ، به وارستگی می رسی ، به آزادی فراتر از هیجان انگیز ترین رویاهات
دقیقا چند دقیقه بعد این مطلب یه موضوعی پیش اومد که حالم رو بد کرد ، اینکه دوتا از نزدیکانم با هم جلوی من بحث کردن ، و من تا چند دقیقه درگیر افکار منفی بودم ، و این در حالی بود که من تا قبلش حالم خوب بود ، برای اینکه از اون حال و هوا بیام بیرون سعی کردم خودم رو مشغول کار کنم و افکارم رو تغییر جهت بدم ، و حالم بهتر شد ، اما اون لحظه متوجه نشدم که داشتم قبلش یه همچین مطلبی رو می خوندم در مورد اینکه حال خوبمون نباید تحت تاثیر چیزی قرار داشته باشه
ظهر که اومدم خونه با یکم حرف زدن راجع به اون موضوع بهش یکم توجه کردم و بعد دوباره بهش فکر نکردم ، تا اینکه الان اومدم تو سایت و داشتم فایل این قسمت رو که شما تازه رو سایت قرار دادید رو می شنیدم که دقیقا داشتید راجع به همین موضوع صحبت می کردید که : نباید حال خوبمون تحت تاثیر شرایط بیرون و رفتار آدم ها باشه ، چون ما نمی تونیم دیگران رو عوض کنیم ، و بعد از شنیدن حرف های شما ، تازه یاد مطلبی که صبح خوندم افتادم و یه لحظه انگار درک کردم که ، انگار خدا می خواست با اون مطالب و حرف های شما و اتفاق امروز بهم بفهمونه که من یک مساله ای دارم که باید اون رو اصلاح کنم ، و اون هم اینه که سریع تحت تاثیر شرایط و آدم ها قرار می گیرم ، و این باعث می شه که از حال خوب خارج بشم و شرایط به من غالب بشه
و چقدر این دیدگاه شما رو دوست دارم که میگید : وقتی یه مشکلی برام پیش میاد ، پیش خودم می گم ، خدا داره بهم میگه تو این زمینه مشکل داری ، حلش کن ، برطرفش کن ، و با برطرف کردنش من بیشتر میتونم حال خوب رو تجربه کنم ، و بیشتر مسلط میشم به مهارت کنترل ذهن ، بجای اینکه بگید ای بابا چقدر هی مشکل سر راهم قرار می گیره
ممنون از توضیحاتتون
نشان های دریافت شده
سلام وقت به خیر اگه دقت کنیم وقتی انگشتمون را به سمت کسی اشاره می کنیم انگشتان دیگر جهتشون به سمت خود ماست حال آنکه ما از زیر مسئولیت کارهایی که انجام میدیم فرار می کنیم وبرای راحتی خودمون دنبال مقصر می گردیم وبعد دنبال بهبود شرایط وزندگیمون هستیم وقتی خودمون به خودمون توجه نمی کنیم ونمی خواهیم قدمی به سمت جلو برداریم چه انتظاری داریم شرایط با نگاه واه وناله وشکایت مادرست بشوند باید قبول کنیم خودمون خواسته یاناخواسته مسئولیم واین شرایط رابوجود آورده ایم حالا با باتغییراتی که از درون شروع میکنیم ادامه دهید ومنتظر نتیجه باشیم
نشان های دریافت شده
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیز
و دوستان هم مسیر
و سپاسگزار خداوندم که تو این دوره هستم و سپاسگزاری از استاد عزیز
تو این چند روزی که دوره شروع شده انگاری یه اتفاقاتی تو درونم داره پدیدار میشه، دیگه حواسم به سمت خودم رفته ، دیگه مشغول درون خودمم، سخته ، پذیرش اینکه تمام اتفاقاتی که رخ میده و یا رخ داده فقط و فقط خودمم ، اضافه وزن دارم، متناسب نیستم، اوضاع مالی خرابه،روابط درب داغونی با فرزند وهمسر دارم فقط و فقط خودمم، گرون میشه همه چی، من بهم میریزم ومن واکنش میدم مقصر خودمم ، یواش یواش دارم به خودم حالی میکنم که فقط باید با خودم کار داشته باشم، دیشب تو یه جمعی بودم که یه خبر رو گفتن که عوارض قم به سمت تهران 15هزار تومن شده ینی از هزار خورده ای تومن شده 15000هزار تومن،اگر قبل از این دوره بود قطعا بهم میریختم و صحبت های اونا رو ادامه میدادم و کم کم تحلیل گر سیاسی هم میشدم و حسابی اعصاب خوردی بوجود می اومد پس دست خودم بود که ادامه ندم و یا با منطق اوردن به ذهنم این گرونی رو حل کنم که حالم خوب بمونه.
زندگیم باری به هر جهت هستش، تکرار عادتهای روزانه که با توجه به جامعه و اخبار و این اون بوجود اوردم و باید با ساختن توسط خودم جهت بدم بهش انطوری که دوست دارم باید خالق بودن خودم رو شکوفا کنم ، باید درون خودم رو شخم بزنم باید بفهمم خودم میتونم خالق باشم همونطوری که زندگی الانم رو خلق کردم با توجه کردن به اطراف حالا باید اگاهانه توجه کنم به خواسته هام همش در مورد خواسته هام صحبت کنم همش با بودن در زمان حال حالموخوب کنم ،
من دیگه صد در صد مطمینم که به هر چی که میخوام میرسم فقط باید حالم خوب باشه و ارامش داشته باشم.
سلام مژگان نازنیم
چقدر خوشحالم که نگاه پر از مهر و محبتی به نوشته های من داری ،، تو بی نظیری مژگان من هر وقت نوشته هات رو میخونم از ته قلبم تو رو تحسین میکنم چون در مسیر درستی هستی ای کاش این همه دوست های نازنین وعالی که در دنیای مجازی دارم در دنیای واقعی هم می داشتم . اما به هر حال برای داشتن تک تک دوستان ارزشمند و دوست داشتنی خودم در این سایت از خدا سپاسگزارم .
مژگان مهربونم با این کامنت تو من اومدم اول کامنت خودم رو خوندم که ببینم چی نوشتم و چقدر برام جالب بود چون یاد آور سفر سه سال پیش من بود و کلی ذوق کردم .
عزیزم حال دلت و جسمت خوب و خوش،باشه و متناسب و عالی باشی
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
دلم میخواد فایل بعدی رو ببینم آنقدر که مشتاق یادگیری هستم.من با شنیدن چند باره ی این فایل به این آگاهی رسیدم که من مقصر اصلی حال بد خودم هستم .من اگر اتفاقی برام میفته که برام ناخوشاینده خودم خواستم،خودم بهش پر و بال دادم،خودم تجسمش کردم.ولی گاهی اوقات که حواسم هست سریع در مواقع حال بدم به خودم میگم که خدا حواسش بهم هست،میگردم دنبال علت حال خرابم میگردم و تلاش میکنم با کنترل ذهن آروم بشم.من یاد گرفتم به جای مقصر کردن دیگران،دنبال حل مشکل درون خودم بگردم.من تعهد میدم همواره برای حس خوب داشتن خودم قدم بردارم.مثلا امروز توی محل کارم وقت زیادی داشتم که بخوام الکی توی شبکه های مجازی باشم ولی ترجیحا این بود که بیام و این فایل رو دوباره گوش کنم و از آگاهی که این فایل بهم میده خودمو سرگرم کنم و تکرار مکررات بشه برام تا خودمو همه کاره ی زندگیم بدونم.من یاد گرفتم که خداوند فقط منو وارد این دنیا کرده و دیگه برام تصمیم نمیگیره و همه ی امورات زندگیم رو به خودم سپرده،حالا که من متوجه شدم بازیه این دنیا چیه باید بخوام از خدا که چیزهای دلخواهم رو بهم بده و فقط خداوند ب ای من انجامش میده،خداوند نمیگه فلان خواسته ت رو بهت نمیدم چون صلاحته اون میگم عزیزم،بنده ی قشنگم تو خواستی و منم بهت میدم بعد از به دست آوردنش اگر به حس خوب رسیدی که فبها المراد ولی اگر باهاش حال نکردی،بگو تا برات عوضش کنم.ای خدای بزرگ این حرفها خیلی بهم حس امید میده،گاهی به این فکر میکنم که شاید عمرم هم دست خودم باشه،من از خدا بخوام که عمر طولانی داشته باشم تا از این دنیا و آرزوهام نهایت لذت رو ببرم،اون قطعا بهم عمر طولانی و با کیفیت رو میده.تازگی ها که میبینم یکی گله میکنه از زندگیش از جوونی ش و از عمر تباه و بیهوده به خودم میگم،ای بنده ی خدا تو اگر بدونی که خدا مقصر نیست برای بدبختیهات، هرگز اینجوری ناشکری نمیکردی،چون منم اینجوری بودم ولی از خدا خواستم و منو به این بهشت آگاهی هدایت کرد و الان اینجا هستم و دلم میخواد فریاد بزنم که چه چیزی میخوام و خدا هم بهم میده.الهی شکر از گوش کردن به این فایل و احساس خوبی که گرفتم.ممنونم از استاد عزیز که خدا ایشون رو گذاشته اینجا تا بیاد درباره ی انتظاراتی که من به خدا عرضه میکنم حرف بزنه،دقیقا حدود ی ماهه پیش بود که به خدا گفتم خدایا کمکم کن تا بتونم آرامش به دست بیارم و خدا هم بسیار راحت و خوشگل منو به این مسیر چله تغییر هدایت کرد.الهی شکر
یا حق
نشان های دریافت شده
به نام خدای هستی بخش
در شرایط زندگی مقصر دونستن دیگران آسون ترین و در دسترس ترین راه هستش و به گونه ای شونه خالی کردن از مسئولیت زندگیه. خیلی راحت تره که دیگران رو مقصر شرایط زندگیمون بدونیم چون اگر خودمون رو مقصر بدونیم مسئولیت همه چیز به کردن خودمون میوفته و انگشت اتهام به سمت خودمون برمیگرده و این پذیرفتنش خیلی سخته که هرچیزی تا الان در زندگیمون تجربه کردیم مقصرش خودمون بودیم یعنی خودمون خواستیم در فقر و بدبختی یا هر شرایط دیگه ای زندگی کنیم و ما همیشه در تقلا هستیم که خودمون رو مظلوم و مورد ظلم قرار گرفته جلوه بدیم نه ظالم به خود!!!!!!واین تا زمانی ادامه پیدا میکنه که به قول استاد از مقصر جلوه دادن دیگران دیگه خسته بشیم و به یه حالت استیصال و درماندگی برسیم .اونجاست دیگه به نقطه تسلیم میرسیم و از خداوند کمک میخوایم اونجاست که چشم دل ما باز میشه و حقیقت هارو میبینیم .متوجه میشیم که هیچ کس و هیچ چیز در دنیا مانع یا عامل خوشبختی ما نیست جز خودمون واین نقطه یعنی آرامش محض !!!!!!!
یعنی دست برداشتن از هر تقلای اضافی یعنی دوری از هر حسادت و چشم هم چشمی ،دوری از خشم ،دوری از غم،دلهره و…… هر چیزمنفی که باعث برهنه زدن این آرامش بشه .
به نظر من همه ما اول از هرچیزی باید تلاش کنیم به این میزان از آرامش قلبی برسیم و بقیه ش خود به خود اتفاق میوفته بدون کمترین تلاشی
نشان های دریافت شده
به نام خدا
سلام به دوستان عزیز
انگیزه من از زندگی مفید بودن برای خودم و دیگرانه .
من میخوام با خوشبختی زندگی کنم و از داشته هام لذت ببرم .از وجود فرزندانم از امکانات و هر نعمتی که در زندگی دارم لذت ببرم.
میخوام علاوه بر آسایش و رفاه آرامش داشته باشم که فکر میکنم چیزی بالاتر از سلامتی و آرامش وجود نداره.
من میخوام رشد و پیشرفت داشته باشم و زندگیم رو تغییر بدم و احساس خوب رو در سراسر زندگیم جاری کنم.
من میخوام به خواسته ها و آرزوهام برسم و امروز فهمیدم که انتظار هر چیزی رو داشته باشی همون رو در زندگی تجربه میکنی .
درست مثل انتظار چاقی که نتیجش چاقی بیشتر برای من بود.
و من میخوام بهترین خودم رو تجربه کنم.
سالها برای شکست در هر کاری یاد گرفته بودم که به دنبال مقصر باشم تا مسئولیت کار خودم رو به عهده نگیرم .
یادم میاد زمانی که دانشگاه قبول شدم و پدرم به خاطر مسیر راه نگران بود من به راحتی پا پس کشیدم و با اینکه به درس خوندن خیلی علاقه داشتم دیپلمم رو گرفتم و خونه نشین شدم.
و امروز دیگه مقصر ادامه تحصیلم رو پدرم نمیدونم بلکه مقصر اصلی خودم بودم که تصمیم قاطع نداشتم و تلاشی برای ادامه دادن انجام ندادم .
من دیگه دنبال مقصر در زندگیم نیستم بلکه میخوام اشکالات خودم رو پیدا واصلاح کنم تا زندگیم رو تغییر بدم.
من نمیتونم کسی رو تعییر بدم ولی میتونم خودم رو اصلاح کنم و حال خوبم رو گرو رفتار اطرافیانم نمیدونم.
من لیلا مسئولیت زندگی خودم رو میپذیرم و دیگه حسرت اتفاقات گذشته و ترس آینده رو ندارم.
من از حرف دیگران ناراحت نمیشم و به دنبال اصلاح خودم هستم.
انتظار من از زندگی حال خوب و احساس خوب و خوشبختیه.
من میخوام لذت واقعی از زندگی و آرامش رو تجربه کنم .
من میخوام رشد کنم و بزرگ بشم و یاد بگیرم که نباید با هر چیز کوچکی تسلیم شد و پا پس کشید بلکه باید برای رسیدن جنگید.
نشان های دریافت شده
بنام خدایی که من را آفرید .باسلام خدمت عزیزان ..من تعهد میدهم زین پس تمام مسئولیت زندگی خود را در موضوع احساسات وافکار.سلامتی .روابط .ومسائل مالی به عهده میگیرم .
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی
وقتی خودمون رو مقصر ناکامی های خودمون بدونیم و بگیم من این قدرت رو داشتم که این کار را با زندگی ام کنم، از اون طرف هم می تونیم قدرت داشته باشیم و زندگی خودمون رو رو به راه کنیم. بر عهده گرفتن مسئولیت کلید قدرته.
وقتی دنبال مقصر و جلاد نگردیم و خودمون رو مسئول زندگی خودمون بدونیم از “نقش قربانی” در میایم. تفکر قربانی بودن چیزی به جز ناامیدی و ناتوانی و افتادن توی منجلاب احساس بد نداره. نتیجه ای بجز جلب توجه کردن نداره. و برای جلب توجه های بعدی آه و ناله های بیشتر. تفکر قربانی بودن مثل یک سم مهلک می مونه که شروع داره و انتهایی نداره.
وقتی باور داری خالق اتفاقات زندگی خودت هستی و مشکلی که پیش آمده را بر عهده بگیری، این باور در تو تقویت می شود که واقعا خالق زندگی خودت هستی. این باعث امیدواری بیشتر، تلاش بیشتر و انتظار بیشتر از خودت می شه. باعث می شه فعالانه در زندگی خودمون نقش داشته باشیم و به دنبال تلاش و رشد باشیم.
یک اتفاقاتی در بیرون می افته که در کنترل ما نیست و یک چیزهایی در کنترل ما هست. مثل احساس ما که در کنترل ماست، مثل واکنش رفتاری ما که در کنترل ماست. اگر بر آنچه در کنترل ماست تمرکز و توجه کنیم، می توانیم با مواردی که در کنترل ما نیست برخورد بهتری داشته باشیم. البته که این چیزی که می گویم فعلا در حد حرف است و واقعا رعایت کردنش بسیار بسیار سخت است و میشه بگم پاشنه آشیل منه. همیشه اینها رو در تئوری و در شرایط خوب و صلح می دانم، ولی وقتی مسئله بین فردی ای پیش بیاد، و با فردی دچار چالشی حتی کوچک می شودم، همه این مواردی که سالها خوانده ام و کار کرده ام از ذهنم می رود و یک فرد واکنش گرا می شوم. هدف اصلی من فعلا این مسئله است که از این فراموشی سر بزنگاه نجات پیدا کنم. انقدر این مسئله کنترل احساس در من درونی بشود که در لحظات حساس که واقعا باید ازش استفاده کنم، دست خالی نباشم.
وقتی احساس کنترل داشته باشیم، احساس ناامیدی و درماندگی نخواهیم داشت و با احساس قدرت و توانمندی با مسائل روبرو می شویم.
وقتی دیگران را مقصر ندانیم، با آنها روابط سالم تری خواهیم داشت و به جای سرزنش به دنبال حل مسئله می رویم.
لازمه که ما در لحظات حساس خودآگاهی داشته باشیم و من امیدوارم در پایان این دوره ارزشمند به درجه خوبی از خودآگاهی رسیده باشیم تا دیگه واکشن گرا نباشیم و خودمون رفتارها و برخوردهای خودمون رو انتخاب، مدیریت و کنترل کنیم.
به امید خدا