0

مقصر زندگی شما کیست؟! (گام ۲)

مقصر زندگی شما کیست
اندازه متن

مقصر کردن دیگران برای شرایط و اتفاقات روزمره در زندگی یکی از پرکاربردترین عادت های انسان ها می باشد.

در هر شرایط و موقعیتی باشید ساده ترین و در دسترس ترین طریقه نگرش در مغز این است که فرد یا گروه یا هر چیز دیگری را مقصر زندگی خود در آن شرایط بدانید.

تغییر زندگی

اگر سال 93 به من می گفتند پس از چند سال در شرایط فعلی زندگی خواهم کرد، اصلا باور نمی کردم. آن روزها دغدغه من رها شدن از بدهکاری و اقساط بانکی بود و اگر برای من تعیین می کردند بعد از چند سال مقداری از بدهی و اقساط بانکی کم خواهد شد با کمال میل راضی بودم چراکه سالها برای پرداخت بدهی ها تلاش می کردم اما هر سال بدهکارتر می شدم.

از نظر من تغییر زندگی غیرممکن بود همانطور که هزاران بار از اطرافیان خود شنیده بودم هر انسانی سرنوشتی دارد، من پذیرفته بودم که سرنوشت من همان شرایطی است که در سال 93 داشتم و هرگز تصور نمی کردم بتوانم سرنوشتم را تغییر دهم.

زمانی که برای اولین بار فیلم راز را دیدم از شنیدن جملات آن شگفت زده شده بودم، هیچ درک یا تصوری از آنچه می شنیدم نداشتم و بیشتر از آنکه فکر کنم گفته های آنها حقیقت دارد تصور می کردم فیلم راز مانند هر فیلم دیگری روایت گر داستانی است که نویسنده و کارگردان و سایر عوامل آن را ساخته اند.

همانطور که آن فیلم را تماشا می کردم بارها به خودم می گفتم، چطور ممکنه؟ یعنی میشه؟ چطور می شه به خواسته ها رسید؟

صدها سوال در ذهنم ایجاد می شد که برای هیچ کدام پاسخی نداشتم!!

روزها گذشت و من در مسیر تغییر زندگی به حرکت لنگ لنگان خودم ادامه دادم تا به مرور شرایط زندگی من تغییر کرد و پس از چند سال امروز در شرایط کاملا متفاوت با سال ۹۳ زندگی می کنم.

تجربه شرایط جدید

همین چند هفته قبل بود که دوست داشتم به مسافرت بروم و چند روز پیش به طور شگفت انگیزی همه چیز برای سفر رفتن مهیا شد.

من به همراه چند نفر از دوستان قدیمی که سابقه دوستی ما بیش از ۲۰ سال است عازم سفر شدیم.

در کنار لذت هایی که از سفر و بودن با دوستانم تجربه کردم، توجه من به موضوع تغییر کردن بیشتر از قبل جلب شده بود.

قبل از شروع سفر، در مورد روز شروع مسافرت از من سوال کردند و من گفتم همین الان آماده ام درحالی که دوستانم باید برای مرخصی گرفتن و منظم کردن برخی از برنامه های زندگی نیاز به زمان داشتند.

این اولین تفاوت ایجاد شده میان من و دوستانم بود که من نیازی به همانگ کردن با دیگران یا اجازه گرفتن از آنها برای مرخصی گرفتن نداشتم درحالی که تا همین چند سال قبل من هم مانند آنها زندگی می کردم.

در مدت سفر بارها شاهد تماس های تلفنی از محل کارشان بودم که باید موضوعاتی را توضیح می دادند و ساعت ها ذهن آنها مشغول مسائل کاری و زندگی شان بود در حالی که هرگز تلفن همراه من برای امورات کسب و کارم زنگ نخورد و این تفاوت بزرگ دیگری میان من و دوستانم بود که فقط در طی چند سال ایجاد شده بود در حالی که من هم در گذشته مانند آنها زندگی می کردم.

هر روز که از سفر می گذشت، فکر برگشتن به خانه و شروع مجدد کارهای تکراری گذشته آنها را اذیت می کرد درحالی که هرگز این افکار در ذهن من مرور نمی شد بلکه ذوق و شوق داشتم که از انرژی سفر برای بهبود محتوای سایت استفاده کنم.

درباره موضوعاتی صحبت می کردند که مدت ها بود در زندگی من اثری از آنها نبود درحالی که من هم تا همین چند سال قبل مانند آنها زندگی می کردم.

در این چند روز که همراه دوستانم در سفر بودم، بیشتر از قبل تغییراتی که در زندگی من ایجاد شده بود برایم واضح شد. تغییراتی که تک تک آنها برای دوستانم باورنکردنی بود.

دلیل تعجب آنها این بود که از سال ها قبل مرا می شناختند و به نگرش و چگونگی زندگی من از نظر مالی، کاری و حتی روابط با همسرم اشراف کامل داشتند و اکنون وقتی این همه تغییر در تمام جنبه های زندگی من را مشاهده می کردند برایشان باورپذیر نبود که من، همان رضای چند سال قبل هستم و این درحالی بود که من همان رضا عطارروشن چند سال قبل بودم که به واسطه تغییر نگرش و باور کردن توانایی خودم برای ساختن زندگی پس از چند سال در شرایط کاملا متفاوت با گذشته خود زندگی می کنم.

وقتی درباره تغییرات خودم با آنها صحبت می کردم همان نگاهی که من چند سال قبل به فیلم راز را داشتم آنها درباره من داشتند. برای آنها باورپذیر نبود که من و شرایط زندگی ام تا این اندازه تغییر کرده باشد.

عامل اصلی تغییر زندگی

آنچه باعث تغییر من و شرایط زندگی ام شده بود چیزی نبود که در آنها یا دیگران وجود نداشته باشد، آن ها هم از ذهن و قدرت آن برخوردار بودند اما درباره قدرت ذهن و تاثیر آن در زندگی شان هیچ اطلاعی نداشتند.

اگر از آنها درباره تاثیر رئیس جمهور در زندگی شان سوال می کردی به خوبی درباره نقش رئیس جمهور در زندگی خود توضیح و تفسیر می کردند اما اگر از آنها سوال می کردی که خودت چه نقشی در زندگی ات داری؟ جواب قانع کننده ای نداشتند چون به قدرت خود در ساختن زندگی شان عقیده نداشتند.

تغییر کردن نیاز هوش، دانش، مدرک دانشگاهی، سرمایه یا هیچ چیز دیگر ندارد چون تغییر کردن از ذهن شروع می شود و هیچ عاملی قوی تر از ذهن وجود ندارد که بتواند به شما کمک کند تا زندگی خود را دگرگون کنید.

هر انسانی به قدرت ذهن مجهز شده است که می تواند از آن برای ساختن زندگی خود استفاده کند اما عدم اطلاع از قدرت و تاثیر آن سبب شده است که بسیاری از انسانها ازجمله خودم تا چند سال قبل به جای ساختن زندگی به گذران زندگی مشغول باشیم.

انسانها زمانی مشغول گذراندن زندگی می شوند که نقش دیگران را در شرایط زندگی خود بیشتر از خودشان بدانند. اگر تصور کنید دولت، اقتصاد، رئیس، همسر یا هر فرد یا شرایطی در زندگی شما تاثیر دارد از آن زمان به بعد شما مشغول گذراندن زندگی خواهید شد بدون اینکه ذوق و شوق ساختن و تجربه کردن زندگی را داشته باشید.

فردی که به قدرت و تاثیر ذهن خود در زندگی عقیده و اشراف دارد هرگز مشغول گذراندن زندگی نمی شود بلکه همیشه به فکر ساختن شرایط زندگی است. درست است که این فرد هم در نهایت زندگی می کند اما شرایط و کیفیت زندگی این دو سبک زندگی تفاوت زیادی با هم دارد.

فردی که مشغول گذراندن زندگی است معمولا از شرایط زندگی خود رضایت ندارد و احساس خوشبختی نمی کند اما فردی که عقیده دارد شرایط زندگی اش را خلق می کند و مسئولیت زندگی اش فقط بر عهده خودش است، همواره ذوق و شوق زندگی کردن و تجربه شرایط بهتر را دارد و احساس خوشبختی می کند.

تغییر کردن محدود به زمان و مکان نیست یعنی در هر شرایط سنی و در هر مکانی که باشید می توانید تصمیم بگیرید شرایط زندگی خود را تغییر دهید بنابراین تغییر کردن یک انتخاب است که فقط آنهایی که شجاعت پذیرفتن مسئولیت زندگی را دارند تصمیم به این کار می گیرند.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

متن فایل تصویری برای ناشنوایان 🧏

متن فایل تصویری مقصر زندگی:

 (توسط خانم نگار ملکزاده عزیز)

امیدوارم هرجا که هستید در بهترین حالت خودتون باشید و همواره در حال یادگیری اصول ذهنی، کنترل ذهن، تغییر نگرش و تغییر فرمول‌های ذهنیتون باشید چرا که در نهایت زندگی شما بر اساس آنچه که در ذهن شما از قبل ثبت شده رقم می‌خوره

میخوای بدونی که مثلاً آینده زندگیت چه جوری رقم می‌خوره به این توجه کن که چه نگرشی درباره زندگی داریچه انتظاری درباره زندگی داریدچه پیش بینی درباره زندگی خودت می‌کنی همین برات رقم می‌خوره

انتظار شما از زندگی بر اساس نگرش شما و افکاریِ که در ذهنتون مرور می‌کنید در شما شکل می‌گیره و جهان هم همون چیزی رو وارد زندگیتون می‌کنه که از قبل انتظارش رو دارید 

حالا خیلی‌ها اشتباه می‌کنن فکر می‌کنن که نه استاد من انتظار این اتفاق بد رو نداشتمموضوع این نیست که شما چه چیزی رو انتخاب کنی وارد زندگیت بشه موضوع اینه که شما انتظارت از زندگی با چه احساسی هست.

انتظارت اینه که زندگی رو بر اساس چه تجربه‌ای سپری کنی و چه احساسی در شما ایجاد کنه اتفاقاتی از اون دست وارد زندگیتون میشه بله هیچ کسی شاید انتخاب نکنه که مثلاً چه اتفاقاتی به چه شکلی وارد زندگیش بشه اما وقتی شما انتخابتون شادی باشه وقتی شما انتخابتون احساس خوب باشه وقتی انتخابتون آرامش ذهنی باشه وقتی انتخابتون تسلط بر افکار و یادگیری مهارت‌های کنترل ذهن باشه خب خود به خود اینه که جهان هستی اتفاقاتی رو وارد زندگی شما می‌کنه که نتیجه‌اش ایجاد احساس خوبه استمرار در حال خوبه و لذت بردن از زندگیه

به این میگن خوشبختی اینکه آدم چقدر در زندگی آرامش داشته باشه چقدر احساس خوب داشته باشه چقدر از زندگیش لذت ببره چقدر بتونه حسرت گذشته رو نخوره چقدر بتونه نگران آینده نباشه به همین اندازه اون فرد خوشبخته

خوشبختی رو در زندگی تجربه می‌کنه تعریف خوشبختی هم در ذهن خیلی‌هامون به اشتباه صورت گرفته و یا تغییر کرده الان شاید خیلی‌ها خوشبختی رو به مقدار حساب بانکی می‌دونن به میزان متراژی که به نامشون هست سندهایی که به اسمشون هست می‌دونن

شاید مثلاً خوشبختی رو به بودن با یه سری آدم‌ها می‌دونن من درکم و تجربه‌ام اینه که خوشبختی به میزان آرامشی که من در هر روز دارم تجربه می‌کنمیعنی امروز مثلاً من اگر یک ساعت امروز با آیدا بازی کردم و لذت بردم از حرف زدنش از شیرین کاری‌هاش از باهوشی‌هایی که داره به خرج میده کار کردن با وسایل لذت بردن این برای من خوشبختیِ این به معنای خوشبختی در ذهن منه که من یک ساعت از امروزم رو واقعاً خوشبخت زندگی کردم

حالم خوب بود با هم کلی خندیدیم بازی کردیم این از نظر من خوشبختیهحالا وقتی شما در زندگیت جوری باشی که این یک ساعت‌ها در زندگیتون زیاد بشه خب شما زندگیتون سراسر خوشبختی میشه و احساس خوشبختی رو تجربه می‌کنید و این موضوع بستگی به این داره که شما تصمیم گرفته باشی همواره در جهت بزرگ شدن خودت حرکت کنی

همواره در جهت یادگیری مسائل و موضوعاتی که ذهنت رو به هم می‌ریزه حرکت کنی که بدونی خب چطور باید این موضوعات رو در ذهنت مدیریت کنی به چه شکل باید مدیریت ذهن و افکار و نگرش رو یاد بگیریاینا به شما کمک می‌کنه که یواش یواش زندگیتون بدون اینکه شما بخواهید تصمیم خاصی بگیرید بدون اینکه بخواهید یک حرکت خاصی بزنید یا مثلاً یه دعوا مرافعه راه بندازی

برای اینکه بخوای از حقت دفاع کنی و به اون چیزی که می‌خوای برسی ببینی که در زندگیت یه سری مسائل رخ میده یه سری هم زمانی‌ها رخ میده و شما تجربه‌های شگفت انگیزی را از زندگیت خواهی داشت یک پیامی رو دریافت کردم از یک دوستی که در مورد یک موضوعی نوشته بود که مثلاً در کسب و کارش به چه مشکلاتی برخورده خیلی حالش بد بود

چند روز حسابی به هم ریخته و بعد از دو سه روز هدایت شده به یکی از اون مطالبی که من نوشتم و چقدر احساسش بهتر شده و چقدر امید گرفته انگیزه گرفته و متوجه شده که چه جاهایی در زندگیش نگاه اشتباهی داشته و الان خیلی حالش بهتر شده خیلی احساس کرده که مثلاً راه جدیدی پیش روش گذاشته شده یه مسیر جدیدی باز شده و باید از این مسیر حرکتش رو ادامه بده و خیلی انگیزه گرفته

و من در جواب براش نوشتم که وقتی نوشته تو رو خوندم خیلی خوشحال شدم، خیلی خوشحال شدم که حالت بد شده خیلی خوشحال شدم که به هم ریختی خیلی خوشحال شدم که عصبانی شدی آشفته شدی و فکر کردی که دنیا به آخر رسیده این خیلی خوبه، چرا خوبه؟؟ به خاطر اینکه این حال بدی‌ها از نوع دومشه

منم در ۳۵ سال قبل که زندگی می‌کردم الان ۴۰ سالمه تا سن ۳۵ سالگی من به همین سبک زندگی می‌کردم که همیشه حالم بد بود همیشه حالم خراب بود به خاطر یه سری موضوعات و همواره هم به دنبال مقصر زندگی بودم یعنی هر وقتی حال من بد بود بلافاصله یکی رو مقصر زندگی می‌کردم

تقصیر همسرمه، تقصیر پدر مادرمه که توی این شرایطم، تقصیر رئیس جمهورمه که من در این شرایطم، تقصیر رئیس جمهور آمریکاست که این تصمیم رو گرفته تقصیر طالبانه که به اونجا حمله کرده و این اتفاق افتاده و مثلاً نفت ارزون شده و چه اتفاقاتی توی زندگی من افتاده و مشتری‌های من کم شده

تقصیر ایام ماه مبارک رمضانه که مشتری نیست و خلاصه هر روز برای حال بدم به دنبال مقصر زندگی بودم و همیشه هم پیدا می‌کردم همیشه هم دلیل‌هاش رو پیدا می‌کردم مقصر زندگی رو پیدا می‌کردم که امروز حالم بده به این دلیل به این دلیل فردا حالم بده به این دلیل و به این دلیل و خلاصه دلیل‌هاش هم بود

ولی چیزی که واضح بود این بود که در ۳۵ سال حالا به جز چند سال اول بچگیم دیگه بقیه‌اش من همیشه حالم بد بود و کلی هم افراد و کلی مسائل کلی چه مسائل دینی و مذهبی چه خانوادگی چه افراد همه را مقصر زندگی می‌دونستم که این‌ها باعث شدن که من توی این شرایط باشم و الان حالم بد باشه و خب مثلاً ازدواج کردم اضافه شد دلیل‌های حال بد من

می‌گفتم تقصیر همسرمه بعد یه جاهایی می‌گفتم تقصیر خانواده همسرمه هی داشت این گسترده می‌شد افراد مقصر زندگی من داشتند گسترده می‌شدند تا زمانی که من تصمیم گرفتم که به لطف خدا با موضوع تغییر ذهن و کنترل زندگی آشنا شدم و تصمیم گرفتم که زندگیم رو تغییر بدم

از اون روز به بعد بازم حال من بد شده یعنی حال من بد می‌شد از اون روز به بعد من مثلاً از امروز تصمیم گرفتم که می‌خوام زندگیم رو تغییر بدم خب به این شکل نیست که من که تصمیم گرفتم دیگه از فردا دنیای من گل و بلبل بشه همون جریانات ادامه داشت همون روزهای اول همون مسائل قبلی بازم داشت تکرار می‌شد اما تفاوتش این بود که من حالم بد می‌شد مثل گذشته به دنبال مقصر زندگی در بیرون از خودم نبودم

و با اینکه نمی‌دونستم حالا مقصر زندگی کیه و نمی‌خواستم هم بپذیرم یا جراتش رو نداشتم که بپذیرم که مقصر زندگی خودمم یا اگر هم هر وقت هم به خودم می‌گفتم تقصیر خودم بوده مقصر زندگی‌ام خودم هستم چون نمی‌دونستم چرا مقصر زندگیم خودم هستم نمی‌تونستم یعنی برام واضح نبود ولی حداقلش این بود که مثل گذشته به دنبال این نبودم که حالا برای این حال بدم کی مقصره؟ مقصر زندگی جدید پیدا کنم،

چون اینقدر مقصرهای زیادی پیدا کرده بودم دیگه از یک مقطعی به بعد خدا هم مقصر اصلی بود محکوم ردیف اول خدا بود می‌گفتم خدا برای من نخواسته خدا اینجوری داره زندگی منو رقم می‌زنه خدا سرنوشت منو رقم زده خدا خواسته من توی این شهر توی این خانواده توی این کشور من چاق باشم من عینکی باشم همه رو مینداختم گردن خدا دیگه تموم میشد

خدا هم دفاعی از خودش نمی‌کرد کاری نداشت وقتی خدا رو هم مقصر زندگیم کرده بودم و دیگه این بالاترین حدِ افرادیه که میان مقصر زندگی برای خودشون پیدا می‌کنند اما از جایی که من تصمیم گرفتم زندگیم رو تغییر بدم با اینکه حالم بد می‌شد ولی دیگه به دنبال مقصر زندگی نبودم در بیرون از خودم.

هی داشتم به این فکر می‌کردم که خب چی شده چرا حال من بده چرا زندگی من اینجوریه چرا هی مشکلات پشت سر هم به وجود میاد دیگه به جای اینکه بیام هی بگم کی مقصر زندگی مه اومدم به این فکر کردم چرا اینجوریه آخه چرا برای من اینجوریه

چرا دیگران زندگیشون توی این جریانه که مثلاً توی کسب و کار چرا اینقدر زندگی من به هم ریخته است چرا اینقدر کسب و کار من بالا و پایین میشه، هی باید تلاش کنم ولی مثلاً می‌بینم خیلیا هستن که کسب و کار براشون حل شده است اصلاً مسئله‌ای توی زندگیشون به اسم کسب و کار ندارن بعد یه عده دیگه رو می‌دیدم که در روابط من مشکل دارم

بعد می‌دیدم یه عده‌ای در روابط مشکل ندارن و اصلاً موضوع روابط توی زندگیشون حل شده است ولی توی زندگی من مشکلِمی‌دیدم کسب و کار توی زندگی من مشکلِ شرایط جسمی توی زندگی من مشکلِ و نمونه‌هایی می‌دیدم که همین چیزهایی که برای من مشکله اصلاً برای اون‌ها مشکلی نبود و توی زندگیشون اصلاً همچین مسئله‌ای وجود نداشت و همین باعث شد که من خودم فکر کنم که چرا من اینجوریی‌ام

چه دلیلی داره که من زندگیم اینجوریه و همین که من نگاهم رو از این که مقصر زندگی پیدا کنم برداشتم و گفتم تقصیر خودم بوده حقمه اصلاً هرجوری هستم حالم بد شده حقمه حالم بد شده خب چرا حالم بد شده؟؟چه نگرشی داشتم چه فکری داشتم یواش یواش من یاد گرفتم که چطور باید افکارم رو تغییر بدم نگرشم رو تغییر بدم و شرایط در زندگی من تغییر کرد از کجا شروع شد؟؟

از اونجایی شروع شد که من به جای اینکه دیگران رو مقصر زندگی کنم خودم رو مقصر زندگی دونستم.

خیلی هم اولش کار سختی هست پذیرش این موضوعما همین رو در موضوع لاغری هم داریم دیگه که میگیم باید خودت رو مقصر چاقی بدونی حالا خودتون رو نگاه نکنید که با سایت تناسب فکری آشنا شدید و این مطالب رو گوش دادید الان پذیرفتید که مقصر چاقیتون خودتون هستید این همه آدم هست که اضافه وزن دارن و اصلاً قبول ندارن که اضافه وزن مقصرش خودشون هستن

ژنتیک و پدر و مادر و مواد غذایی و سوخت و ساز و هزار تا دلیل دارند برای چاقیشونالان شمایی که مثلاً در موضوع لاغری با ذهن براتون جذاب شده اصلاً لاغری براتون مهم شده و اگر برید داستان هدایت بچه‌ها رو بخونید همه اونایی که یه جوری بریدن دیگه که خدایا ما نمی‌دونیم باید چیکار کنیم خودت یه راهی جلوی پای ما بذار در واقع اونجا بوده که دیگه از پیدا کردن مقصر زندگی عاجز شدید و از خدا طلب کمک کردید و خداوند به طریقی شما را با این روش آشنا کرده

همین چند دقیقه قبل از اینکه این فایل رو ضبط کنم داشتم یه دیدگاه در سایت می‌خوندم که یه دوست جدیدی با ما آشنا شده بود و داشت طریقه آشناییش رو می‌گفت که من این همه روش‌ها رو امتحان کرده بودم دیگه یه جایی واقعاً بریدم

اضافه وزن کلی تلاش کرده بودم که لاغر بشم بعد در ماه رمضان با اینکه خیلی هم مراقبت کرده بودم ولی دوباره همه این چیزی که کم کرده بودم برگشت دیگه حسابی بریده بودم دیگه ناتوان شده بودم از اینکه باید چیکار کنم این همون نقطه تسلیم شدنه که دیگه به دنبال مقصر زندگی نبود در بیرون از خودش از خدا کمک خواست و با سایت تناسب فکری آشنا شد

این داستانی هست که همه شما تجربه‌اش کردید و این همون کاریه که من به جای خودم انجام دادم گفتم در تمام جنبه‌های زندگی، من دیگه به دنبال مقصر زندگی نیستم این همون تسلیم شدن استمن به دنبال مقصر نیستم من می‌خوام خودم رو درست کنم من می‌خوام زندگیم رو درست کنم دیگه نمی‌گفتم رئیس جمهور دیگه نمی‌گفتم کشور دیگه نمی‌گفتم آمریکا می‌گفتم خودم.

و حال بد من بعد از اون زمان، درسته حالم بد میشد اما به جای اینکه به دنبال مقصر زندگی باشم به دنبال اشکال و ایراد خودم بودم و هی به مرور اشکالات و ایرادات رو پیدا کردم اصلاحش کردم و من شخصیتم تغییر کرد من نگرشم تغییر کرد من دیگه اون آدم چند سال قبل نبودم و نیستم الان و خب نتایج زندگی منم تغییر کرده

در شرایطی نتایج زندگی من تغییر کرده که من هنوز در اون شهر در اون کشور و همون جای قبلی همون خانواده همون خونه همه چی همونه و تازه برای خیلی‌ها هم شرایط خیلی بدتر از ۵، ۶ سال قبله که من شروع کردم اما برای من شرایط زندگی خیلی رویایی هست

من در بهترین شرایط زندگی خودم در ۴۰ سال عمرم هستم در حالی که در هفت هشت سال گذشته خیلی‌ها شاید بگن ما در بدترین شرایط زندگی خودمون هستیم من در بهترین شرایط خودم در ۴۰ سال عمرم هستم و این به خاطر پذیرفتن اینه که شما خودت رو مقصر زندگی و شرایط زندگیت بدونی هر جایی که نگاهت رفت به سمت اینکه خب حالا دلیلش چی بود ؟؟

مثلاً این تقصیر این بود حالا حال من بده به خاطر اینه حال من بده به خاطر اونه به خاطر رفتار فلانیه چرا فلانییه جایی ممکنه یه فردی یه حرفی بزنه شما به هم بریزی به هر کسی هم بگی صد در صد تایید می‌کنه که تقصیر فلانی بوده آره این چه حرفی بوده به تو زده اصلاً بیجا کرده خجالت نکشیده این حرف رو به تو زد خیلی حرف زشتی هم بوده

اما اگر شما ناراحت شدی تقصیر شماست که ناراحت شدی این اشکال خودت رو برطرف کن تو نمی‌تونی بری بگی اون آدم‌ها رو باید از دنیا حذف کنم خدایا اینو ببر اینو ببر که من آب خوش از گلوم پایین بره

بعد می‌بینی یه نفر دیگه اینم ببر خدایا اونم ببر خیلی‌ها اینجوری زندگی می‌کنن فکر می‌کنن یه سری آدم‌ها مقصر حال بدشونن، بعد از خدا می‌خوان اینا نباشن توی زندگیم اگر اینا نباشن من حالم خوب میشه اینجوری نیستتا وقتی که حال من ارتباط داره به اطرافیان من، من در تلاطم خواهم بودیه کسی حرفی بزنه خوشم میادیه کسی حرفی بزنه بدم میاد

به اندازه‌ای که من ارتباطم رو با بیرون قطع کنم بگم من حالم دست خودمه حالم بد میشه تقصیر خودمهحالم به هم می‌خوره عصبانی میشم از کوره در میرم من مقصرم چرا ؟؟چون به خاطر یک عامل بیرونی من به هم ریختم باید اشکال خودم رو پیدا کنم و از اون زمان به بعد هر وقت حال من بد بشه به جای اینکه بخوام دنبال مقصر زندگی بگردم به جای اینکه بخوام به جایی برسم که دیگه خدا رو هم مقصر زندگی کنم که باز خدا نخواستی ببینی یه آب خوش از گلومون پایین بره

خیلی وقت‌ها اینجوری می‌گفتم وقتی مثلاً یه چیزی بود حالا خیلی‌ها این عقیده رو دارن که بعد از هر شادی غم و غصه است منم داشتم حالا یه ذره یه چیزی هم پیش میومد ما دلمون خوش می‌شد بعد یه چیزی پیش میومد حال ما بد می‌شد

می‌گفتم خدایا نمی‌خواستی ببینی نتونستی ببینی ما یه نیم ساعت هم حالمون خوب بود یعنی تا این حد من مقصر زندگی‌ام بود که خدا رو هم مقصر زندگی می‌دونستم ولی به جایی رسیدم که گفتم نه مقصر زندگی خودم هستم و الان اگر به هر دلیلی حال من بد بشه به جای اینکه بازم به دنبال مقصر زندگی باشم

میگم آها خدا یه چیز دیگه رو برای من رو کرد که بگه اینجا هم مشکل داری درستش کنقبلاً اگر حال من بد می‌شد می‌گفتم چیه باز چی دیدی به ما یا دو دقیقه دیدی حال ما خوب شد باز لجت گرفت الان اگه به هر دلیلی حال من بد میشه میگم خب خدایا شکرت یه چیز دیگه رو داره به من نشون میده که باید درستش کنم یه جایی یه درزی هست یه خلائی هست یه کمبودی دارم یه حسرتی دارم یه نگرش اشتباهی دارم

ممکنه یه فکر اشتباهی داشته باشم یه نگرانی دارم که باید درست بشهو این حال منو داره بد می‌کنه خدا هم داره بهم میگه که اینجا رو درست کن و به جای اینکه انرژیم را صرف پیدا کردن مقصر زندگی کنم صرف تغییر دادن اون عوامل تاثیرگذار که فکر می‌کنم مقصر زندگی مه کنم، میام روی خودم فکر می‌کنم و اشکالات کارم را درست می‌کنم و به اندازه‌ای که حال من بهتر بشه من مسلط می‌شم به مهارت کنترل ذهن.

مسائل همیشه هست اینکه فکر کنید به یک شرایطی در زندگی می‌تونیم برسیم که همه چی گل و بلبل باشه همه چی اونجوری باشه که اصلاً تو فکرش رو نمی‌کنی بالاخره ما نمی‌تونیم ۱۰۰ درصد ذهنمون رو کنترل کنیم بالاخره یه مسائلی ممکنه پیش بیاد

ما در زندگی داریم با جامعه در ارتباطیم من با کلی آدم در ارتباطم من نمی‌تونم همه رو تغییر بدم که اونا همه در جاهای خودشون خوب باشن که منم خوب باشم ولی می‌تونم روی خودم کار کنم که اونا در هر جایی که هستن در هر حالتی هستن در برخوردشون با من حال من بد نشه من این کارو می‌تونم انجام بدم ولی نمی‌تونم کاری کنم که همه اطرافیانم هم حالشون خوب باشه که وقتی منم وارد جمعشون می‌شم همه با هم خوب باشیم؟! نه.

من اینقدر تونستم روی خودم کار کنم که اونا در هر شرایطی هستن من حالم خوب باشه و من حال خوبم ارتباطی به شرایط دیگران نداشته باشه بنابراین اگر حالتون بد میشه مهم نیست در چه زمینه‌ای در زمینه روابط کسب و کار در زمینه لاغری اگر یه جایی به حال بد می‌رسید جا نزن دنبال این نباش که مقصر زندگی ات رو پیدا کنی چرا این نمی‌ذاره فلانی نمی‌ذاره به این دلیل نتونستم

نه به دنبال این باش که یک مسئله‌ای رو در خودت پیدا کنی که من یه جایی کارم ایراد داره و باید این مسئله رو برطرف کنم و بزرگتر بشم و به زندگی ادامه بدم.

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.49 از 109 رای

فایل صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=30960
68 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۱۲/۱۳ ۱۷:۲۳
      مدت عضویت: 2154 روز
      امتیاز کاربر: 50167 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,122 کلمه

      من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن تغییر کردن و خلق کردن 

      سلام خدای مهربون 

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      استاد واقعا امروز این مسئله رو درک کردم که آینده ما چجوری رقم میخوره 

      امروز یه لحظه فکری در ذهنم ایجاد شد که الان همسرم میاد چی میگه و غر میزنه بلافاصله یادم اومد که نگرش اشتباهی نسبت به همسرم دارم و سریع بر عکس کردم خدا شاهده دو سه ساعت دیگه همسرم اومد و دقیقا طبق نگرش دوم من رفتار کرد منم خیلی خوشحال شدم 

      اینجا درک کردم که واقعا آینده من بر مبنای نگرش من بر مبنای افکار من رقم میخوره 

      چند روزه همسرم رفته سر کار ولی ارباب رجوع هنوز پولی واریز نکرده از طرفی من از طرفی دخترم همش تا همسرم وارد می‌شد میگفتم چیشد پول نریخت چون قرار بود اون مبلغ پول به من داده برای خرید 

      وبخاطر همین افکار و نگرش ما دوهفته طول کشید تا ایشون پول واریز کنه الانم که واریز کرده جور نمیشه همسرم برای من کارت بکارت کنه واقعا ایمان دارم که آینده منو چی رقم میزنه 

      مثبتش هم بگم که من فکری کردم که دلم ساندویج میخواد بخدا ظهر دخترم ا مد با مواد ساندویج من ساندویج سوسیس دوست داشتم ایشون هم سوسیس گرفته بود این همون نگرش یا فکری آینده ما بر اساس اونها رقم میخوره 

      من اینو درک کردم که افکار بد انواع مختلف دارن افکار خوب هم انواع مختلف دارن 

      مثلا من دیروز ظهر از خواب بیدار شدم کلی ناراحت شدم اعصابم خورد شد خودم سرزنش کردم گفتم خوب نیمی از روز هدر دادی حالا تا شب میخوای چه کارهایی انجام بدی 

      و این نگرش هی در ذهنم مرور میشد هی من ردش میکردم هی باز مرور میشد خلاصه اعصاب منو بهم ریخته بود 

      من چند وقتی که دارم سعی میکنم مراقب افکارم احساسم باشم مراقب ورودیهامم  باشم 

      خوب این فکر من که دیر بیدار شدم خودم سرزنش میکنم و… شاید به نظر من افکار منفی نباشه ما افکار منفی چیزهای دیگه بدونیم ولی اینم جز افکار منفی چون هر فکری که باعث میشه حال من بد بشه جز افکار منفی و هر فکری که باعث شادی و لذت و حال خوب من میشه افکار مثبت برای همین 

      که میگم افکار منفی تنوع داره بعد من میگم خدایا منکه فکر بد نداشتم چرا اتفاقات بد در زندگیم رخ میده 

      همینکه نگران آینده ام میشم که هی میپرسم طرف پول نریخت یا حالم بد میشه که خودم سرزنش میکنم پس در هر صورت احساس بد دارم و خداوند هم بر اساس احساس من همزمانیهایی رورقم میزنه و من اونو تجربه میکنم 

      آیا برای من خوش آیند باشه یا نباشه بستگی به فکر من نگرش من داره 

      استاد منم خوشبختی در وحله اول پول داشتن میدونم چون عقیده دارم وقتی پول دارم هر آنچه نیاز دارم برای یه زندگی ایده آل من میتونم داشته باشم پس اول پول میدونم 

      ولی الان یاد گرفتم که همینکه من از خواب بیدار میشم آین خوشبختی یعنی زنده هستم میتونم یکبار دیگه عزیزانم ببینم یکبار دیگه آسمان و…رو ببینم 

      وقتی من سلامت هستم این خوشبختی درستکه که در تمام قسمتهای بدنمسلامت نیستم اما به لطف خدای مهربان در بیشترین اعضا من در بهترین و بالاترین حد سلامتی هستم پس اینم خوشبختی 

      من همسر دارم من دو فرزند دارم که سالم و سلامت هستن اینم خوشبختی 

      وقتی من در این مسير الهی قرار دارم میتونم از این آگاهی‌ها بهره ببرم یه زندگی متفاوت بسازم اینم خوشبختی 

      وقتی من میبینم که چقدر با دیگران یعنی اطرافیانم تفاوت دارم اینم خوشبختی 

      وقتی من آرامش دارم خیال راحت دارم اینم خوشبختی 

      وقتی من و خانواده ام با هم یه غذا رو دور هم میخوریم اینم خوشبختی 

      وقتی خداوند از طریق فیلم مستند با من حرف میزنه و با نشون دادن اون پنگوئن های با مزه و حرکات شیرینشون باعث میشه من قه قهه بزنم این  نهایت خوشبختی که میگه اینو ببینم بخند شاد باش همه چیز درست میشه  

      واقعا می‌پذیرم که اگر با این خوشبختی ها توجه کنم نگران نباشم واقعا خوشبختی رو تجربه میکنم شادم احساسم خوبه منتها من اینا خیلی به چشمم نمیومد وقتی بهشون فکر کردم اینا اومد تو ذهنم 

      منم می‌پذیرم زندگی که سراسر خوبی نمیتونه باشه اصلا خوب نیست برامون عادی یکنواخت میشه خدایا با این حال من همیشه دوست دارم سلامت باشم و اگر من همیشه شاد باشم شادی برام عادی میشه دیگه هر چیزی منو شاد نمیکنه 

      اما وقتی یه مسئله پیش میاد تو زندگیم من با اون مواجه میشم اونو حل میکنم رد میشم بزرگ میشم و شاد میشم اون شادی شادی درونی میشه برای من دنیا ارزش داره بینهایت لذت بخش 

      استاد منم در گذشته تا اتفاقی می‌افتاد سریع دنبال مقصر میگشتم ولی اینجوری نبودم بگم این باید بمیره تا من روی خوش ببینم 

      سریع دنبال مقصر میگشتم الانم گاهی میگردم ولی زود هواسم جمع میشه میگم نه من مقصر هستم چرا من چه فکری دارم چه نگرشی دارم که با این همزمانی همزمان شدم 

      منم تصمیم گرفتم زندگی ام تغییر بدم خجالت میکشم از خودم بعد از چند سال دارم اینو میگم این تصمیم خیلی قبل گرفته بودم ولی الان درکش کردم 

      منم تصمیم گرفتم دیگه بدنبال مقصر در زندگیم نگردم بخاطر حال بدم بخاطر اینکه ناراحت شدم و…تصمیم گرفتم هر وقت ناراحت شدم یا حالم بد شد بگم خدایا ممنونم که یادگاری میکنی که فرزانه اینجای کارت اشکال داره باید برطرف کنی و تلاشم میکنم تا اون اشکال در خودم برطرف کنم 

      هر وقت همسرم حرفی زد که ناراحت شدم میگم تقصیر خودته چه فکری داشتی الان این واکنش تجربه کردی بعد هم از خدا تشکر میکنم که اینجای کارم اشکال داره باید برطرف کنم 

      استاد واقعا برای من این سوال پیش اومده بود که چرا مثلا این آقاهه که هر روز میاد جلوی در مدرسه خرت و پرت میفروشه مثلا کش گل سر کریپس  و…در کارش موفق خدارو شکر  

      اما من نمیتونم از شغلم درآمد کسب کنم 

      بخدا دیدم آقاهه دیکه تو بازار یه فورقون آورده یه پارچه گذاشته همه چیز ۱۰ تومن 

      همه همچین ریختن سرش گفتم چی میفروشه آنقدر مردم جمع شدن اینا میتونن فروش داشته باشن من نمیتونم 

      متوجه شدم که خداوند داره به من میگه که روشن اشتباه تو همش میگی من نمیتونم نتونستم نشد چیزی بفروشم 

      باید نگاهم تغییر بدم که منم میتونم فروش خوبی داشته باشم از شغلم درآمد کسب کنم خدایا همون طور که به من گفتی روشم اشتباهه همون طور هم به من بگو باید چکار کنم از شغلم درآمد کسب کنم 

      اول باید نگرشم تغییر بدم بعد هم من اقدام کردم از روی یوتیوپ ویدئو دیدم و لباس بافتم و الان چون نزدیک عید دیگه نبافتم  و بعدا دوباره شروع میکنم بافتن 

      منم یاد گرفتم بدنبال مقصر نباشم برای موفق نشدنم  باید بپذیرم که من مسئول زندگیم هستم و باید اشکال کارم پیدا کنم و حل کنم تا موفق بشم هنوز نمیدونم چجوری ولی متوجه میشم

      واقعا من نمیتونم اطرافیانم تغییر بدم اما میتونم روی خودم کار کنم هر روز آگاهی مناسب به ذهنم بدم به اون آگاهی‌ها عمل کنم خودبه‌خود زندگی منم تغییر میکنه همون طور که تا حالا تغییر کرده 

       

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه جمشیدی
      ۱۴۰۳/۱۱/۳۰ ۰۰:۴۵
      مدت عضویت: 679 روز
      امتیاز کاربر: 11510 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 659 کلمه

      سلام به استاد عزیزو دوستای هم مسیرم 

      گام دوم از چله تغییر زندگی مقصر زندگی شما کیست؟

      این سوال رو اگه قبلا ازم میپرسیدن بدون شک میگفتم بابا و مامانم ،چرا بابا و مامانم برام اینکارو نکردن 

      اگه فلان کارو برام میکردن من اینجوری نبود شرایطم 

      اصلا چرا منو به این دنیا اوردن که درد بکشم 

      که عذاب بکشم که سختی بکشم !دختر فلانی رو ببین  فقط من باید سختی بکشم 

      هربار که کم میاوردم و خسته میشدم بغض میکردم بابا و مامان نمیبخشمتون همش تقصیر شماست 😔😔😔

      غافل از اینکه فقط و فقط مقصر خودمم ،

      مقصر و اجتماع ،دولت میدونستم و همش مینالیدم خب چی میشد من یه کشور خوب به دنیا میومدم اگه من ایران به دنیا نمیومدم حتما یه چیزی میشدم 

      و این غر زدنا و درجا زدنام ادامه داشت که بالاخره تصمیم به مهاجرت گرفتم فکر کردم دیگه مهاجرت کنم این زندگی برام بهشت میشه ،من مهاجرت کنم دیگه راحت میشم 

      بهترین زندگی 

      بهترین امکانات

      کار راحت

      پول خوب ،رفاه ،آرامش و…….

      غافل از اینکه مشکل اصلی خودم بودم 

      افکارم بود 

      احساس بدم بودو….

      بالاخره بعد از چهارسال بدو بدو و پیگیری کردن 

      کارام درست شد و مهاجرت کردم 

      اومدم اینجا ماه های اول که همه چی برام تازگی داشت و کنجکاو بودم دقیقا ۴ماه گذشت بدترین حال ممکن رو تجربه کردم 

      و در کنار مشکلات کوچیک و بزرگی که داشتم 

      حس دلتنگی شدیذ برای خانوادم 

      دوستام 

      محیط کار قبلیم 

      شهرم 

      و فرزانه پر انرژی و خوش صحبت 

      ساکت و گوشه گیر شد 

      و اینم بگم که من اینجام با عزیزان و خواهر و برادرام زندگی میکنم  و تنها هم نبودم ،

      خلاصه حس میکردم تو یه باتلاقی گیر کردم که همش دارم بیشتر کشیده میشم پایین 

      انگار همه چی جلوی چشمام تیره و تاریک بود یه روز خیلی اتفاقی یه لایو سیو شده از یه دختر تو اینستا دیدم و حرفاش خیلی به دلم نشست 

      انگار یه تکونی به من داد ،جلو آینه ایستادم و با خودم حرف میزدم 

      فرزانه این بود اون زندگی که تو میخواستی و براش تلاش میکردی 

      همینقدر راحت کم آوردی 

      پس آرزوهات چی اهدافت چی 

      و خلاصه با خودم کلی حرف زدم و از اونجایی که تو تمام زندگیم و چالشاش همیشه سعی کردم قوی باشم اینبارم خداروشکر پشت سر گذاشتمش،شروع کردم به خوندن کتاب های مختلف تو زمینه آگاهی گوش دادن پادکست 

      و هرروز حالم بهتر و بهتر میشدیه لیست نوشتم از کسایی که فکر کردم مقصر زندگی منن و همه رو بخشیدم 

      اصلا بعدش احساس سبکی کردم 

      وقتی از کسی ناراحتی سنگینی این اخساس بد و خودت حمل میکنی ممکنه اون ادم اصلا روحشم خبر نداشته باشه از اینکه تو ازش ناراحتی  پس ببخش و رها کن ،من پذیرفتم که مقصر زندگیم فقط و فقط خودمم  نه جامعه نه اطرافیان هیچکی فقط خودم ، 

      دیگه اینجوری شد که بیشتر قشنگیا رو میدیدم 

      آدمای خوش اخلاق و مهربون و جذب میکردم 

      بیشتر با خودم دوست شدم و از لحظه هام لذت میبردم 

      با عشق بیدار میشدم میرفتم سرکار 

      و زندگی برام رنگ دیگه ای پیدا کرد 

      اون سایه سیاه و تاریک از رو زندگیم رفت فقط با تغییر افکار و باورهام اصلا از مهاجرتم پشیمون نیستم 

      برگردم عقب بدون شک بازم این مسیر و میام 

      اینجا خلوت و تنهایی و سکوت اطرافم باعث شد خودمو بیشتر بشناسم و با خودم دوست شم 

      یجورایی خودمو پیدا کردم و همین زندگی رو برام خیلی قشنگتر کرد ،همه جا خوب و بد هست 

      سختی و آسونی هست 

      بخدا قسم همش به نگاه آدما بستگی داره 

      اینکه تمرکز شونو روی چی بزارن بیشتر ،درگیر گذشته و آینده نشین همین لحظه رو زندگی کنین  از غما و سختیای زندگیتون نترسین 

      همون غما و تاریکا و سختیا اومدن که شما رو بیدار و آگاه کنن 

      فکر کنم از مولانا باشه این جمله اگه اشتباه نکنم که میگه به دنبال درمانی بودم برای دردم غافل از اینکه دردم برای من درمان بوده . 

      الانم که اینجام کنار شما دوستای خوبم 

      ،شروع این مسیرم 

      قلبی بود و انگار خدا منو اینجا قرار داد 

      جذب حرفای استاد شدم 

      و اینجا اومدم که منم بازی استاد برای خلق خواسته ها رو یاد بگیرم و چیزای که میخوام و جذب کنم تو زندگیم 

      خیلی کنجکاو شدم که بدونم قراره چیا پیش بیاد برام براش ذوق زدم انگار قراره سورپرایز بشم ،ممنونم که وقت گذاشتین و نوشته منو خوندین بهترینا رو براتون میخوام از خدای مهربونم♥️♥️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار وحیده محمدی
      ۱۴۰۳/۱۱/۰۹ ۰۴:۳۵
      مدت عضویت: 666 روز
      امتیاز کاربر: 9205 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 123 کلمه

      سلام به استاد عزیز و همه دوستا

      امیدوارم حالتون عالی باشه

      منم حتی میدونم مقصر زندگیم خودم هستم

      اما وقتی چیزی رو دوس ندارم گردن خودم نمیگیرم 

      با خودم فکر میکنم این که تقصیر من نیس

      ولی تمام زندگیم بسته گی داره به خودم

      تغییر نگرشم تغییر تمام زندگیم است

      مهم اینه که خودم قبول کنم دگه زندگیم بسته گی به هیچ کسی نداره  نگرش من کلی زندگیم من است

      اگر هر چیزی رو دوس دارم بدست بیارم 

      این از نگرش و طرز فکر خودم بوده این نتیجه احساسم بوده

      اگر بدست هم نیارم از احساس بد و فکر منفی خودم بوده

      این بعد دنبال رفع مشکلات میرم که با فکر و نگرشم تغییر بدم

      خدا رو سپاسگزار  که منو به اینجا هدایت کرده این از لطف خداوند کریم بوده سپاسگزارم خدیا

      ممنونم از استاد عزیز 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار محمد فرح
      ۱۴۰۳/۱۰/۲۱ ۱۵:۴۹
      مدت عضویت: 697 روز
      امتیاز کاربر: 5580 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 163 کلمه

      به نام خداوند بخشنده و مهربان 

      سلام و درود فراوان خدمت استاد عطارروشن عزیز و همه همه دوستان هم مسیرم

      امیدوارم حال دلتون عالی باشه

      روز دوم چهله تغییر زندگی

      با دیدن این فایل‌ها، نکته برداری و خواندن متن‌ها بیشتر به این باور می‌رسم که تمام زندگی من بستگی به خودم داره

      هر جا یه ایرادی هست، مشکل و یا مسئله‌ای هست، عامل اون مسئله و چالش خودم هستم

      این من هستم که با تغییر افکار و نگرشم می‌تونم خودم رو تغییر بدم و شرایط متفاوتی رو برای خودم بسازم

      مهم پیدا کردن ایراد در درون خود و تغییر دادنش هست

      در این چند وقت که رو خودم و افکارم دارم کار می‌کنم به لطف خدا تغییرات خوبی رو داشتم

      بعصی جاها هم نا خواسته اشتباهاتی داشتم که همش باعث رشد و بزرگتر شدن من شد

      و از این بابت و کسب تجربه های جدید خوشحالم

      خدا رو شکر می‌کنم در این جمع هستم و از این طریق آگاهی‌های زیبایی از شما استاد عطارروش عزیز دریافت می‌کنم

      سپاسگزار شما استاد دوستداشتنی و دوستان خوبم هستم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نرگس عبداللهی
      ۱۴۰۳/۱۰/۲۰ ۱۲:۴۲
      مدت عضویت: 781 روز
      امتیاز کاربر: 8386 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 445 کلمه

      سلام ودرود بر استاد گرامی 

      همه ما مقصر زندگی خودمون هستیم کاملا درست هست این مطلب این خودمن هستم که تعیین کننده زندکی خوب یا زندکی بد برای خودم با افکار خوب یا بد داشتن نتیجه افکارم میشه مدل زندکی من 

      وقتی مسولیت زندگی وحال بد خودت رو قبول کنی و در جهت تغییر دادنش تلاش کنی وخدارو و قدرت خدارو باور کنی بعدش اون زندکی ایده‌آل میاد سمت تو من وقتی به مرز بلاتکلیفی رسیده بودم و تسلیم خدا شدم و فهمیدم که بجز او کسی دیگه نمیتونه بهم کمک کنه هدایت شدم به سایت وتغییرات زیادی در زندگی و دنیای بوجود اومد 

      به نظر من همه چیز خودم و خدایم هست و دیگر هیچ   

      افرادی که خوشبختی رو در پول و ثروت رفاه و زرق برق می‌دونن هرگز به خوشبختی واقعی نمی‌رسن این امکانات شاید بتونه حال زندگی رو خوب کنه ولی هرگز حال خودت رو خوب نمیکنه بسیار افراد میبینم که چقدر مال و اموال دارن ولی حالشون بد هست و هیچ خوشبختی ندارن به نظر من خوشبختی یعنی شادی یعنی دل خوش یعنی آزار نرسوندن به دیگران  یعنی حال خوب یعنی احساس خوب یعنی عاشق خدا بودن یعنی عاشق خودت بودن یعنی کنترل احساسات رو بلد بودن یعنی ارزشمند بودن یعنی سلامت بودن 

      من هم در گذشته گاهی اوقات بدنبال مقصر در زندکی بودم ولی همیشه از خدایم کمک میخاستم و همیشه شرایط جوری برام درست میکرد که خودم متعجب بودم مثل همین هدایت شدنم به این سایت 

      خدای من برای همه خدایی می‌کنه و همه بندگانش رو به یک اندازه دوست داره مثل یه پدر و منتظر هست تا بنده ای ازش بخاد و بخاد که تغییر کنه و با شجاعت اقدام به تغییر کنه و خودش وخداشو باور کنه بدون هیچ واسطه ای و مستقیم با خود خدا تماس بگیره و شروع کنه بعد شاهد معجزات وهدایا و گشایش الهی در زندگی خواهد بود 

      وقتی همش مشکلات رو تقصیر دیگران بندازی یا حتی تقصیر خدا بندازی و خودت رو قربانی تشخیص بدی هیچوقت رنگ آرامش وزندکی خوب رو نمی‌بینی 

      من به این باور رسیدم که اگر زندکی خوب میخواهی اگر ثروت میخواهی اگر آرامش میخواهی اگر سلامتی جسم میخواهی اگر حال خوب میخواهی باید خاسته خودت رو با خاسته خدا همسو کنی 

      مگر ما ثروتمند تر قدرتمند تر توانمند تر و بزرگتر از خداهم داریم پس چرا همش دنبال مقصر میکردیم و مستقیم به سراغش نمیریم و نتیجه عالی برای خودمون رقم نمی‌زنیم 

      واقعا اول از همه باید از خودمون شروع کنیم وبخاهیم که تغییر کنیم و بعدش بریم سراغ کار بلد ترین کسی که می‌تونه بهمون کمک کنه خدای مهربان و بعد از مدتی از تغییرات در زندگی مون شکفت زده میشویم 

      مومنین کسانی هستند که صبر پیشه میکنن ایمان می‌آورند و تلاش میکنند نتیجه می‌گیرند  خدایا شکرت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نگار ملکزاده
      ۱۴۰۳/۱۰/۰۳ ۲۳:۵۴
      مدت عضویت: 1823 روز
      امتیاز کاربر: 7597 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 2,845 کلمه

      به نام خدای مهربانمقصر  زندگی شما کیستگام دومامیدوارم هرجا که هستید در بهترین حالت خودتون باشید و همواره در حال یادگیری اصول ذهنی، کنترل ذهن، تغییر نگرش و تغییر فرمول‌های ذهنیتون باشید چرا که در نهایت زندگی شما بر اساس آنچه که در ذهن شما از قبل ثبت شده رقم می‌خورهمیخوای بدونی که مثلاً آینده زندگیت چه جوری رقم می‌خورهبه این توجه کن که چه نگرشی درباره زندگی داریچه انتظاری درباره زندگی داریدچه پیش بینی درباره زندگی خودت می‌کنیهمن برات رقم می‌خورهانتظار شما از زندگی بر اساس نگرش شما و افکاریِ که در ذهنتون مرور می‌کنید در شما شکل می‌گیره و جهان هم همون چیزی رو وارد زندگیتون می‌کنه که از قبل انتظارش رو دارید حالا خیلی‌ها اشتباه می‌کنن فکر می‌کنن که نه استاد من انتظار این اتفاق بد رو نداشتمموضوع این نیست که شما چه چیزی رو انتخاب کنی وارد زندگیت بشه موضوع اینه که شما انتظارت از زندگی با چه احساسی هست.

      انتظارت اینه که زندگی رو بر اساس چه تجربه‌ای سپری کنی و چه احساسی در شما ایجاد کنه اتفاقاتی از اون دست وارد زندگیتون میشهبله هیچ کسی شاید انتخاب نکنه که مثلاً چه اتفاقاتی به چه شکلی وارد زندگیش بشه اما وقتی شما انتخابتون شادی باشه وقتی شما انتخابتون احساس خوب باشه وقتی انتخابتون آرامش ذهنی باشه وقتی انتخابتون تسلط بر افکار و یادگیری مهارت‌های کنترل ذهن باشه خب خود به خود اینه که جهان هستی اتفاقاتی رو وارد زندگی شما می‌کنه که نتیجه‌اش ایجاد احساس خوبهاستمرار در حال خوبه و لذت بردن از زندگیهبه این میگن خوشبختیاینکه آدم چقدر در زندگی آرامش داشته باشه چقدر احساس خوب داشته باشه چقدر از زندگیش لذت ببره چقدر بتونه حسرت گذشته رو نخوره چقدر بتونه نگران آینده نباشه به همین اندازه اون فرد خوشبختهخوشبختی رو در زندگی تجربه می‌کنه تعریف خوشبختی هم در ذهن خیلی‌هامون به اشتباه صورت گرفته و یا تغییر کرده الان شاید خیلی‌ها خوشبختی رو به مقدار حساب بانکی می‌دونن به میزان متراژی که به نامشون هستسندهایی که به اسمشون هست می‌دوننشاید مثلاً خوشبختی رو به بودن با یه سری آدم‌ها می‌دونن من درکم و تجربه‌ام اینه که خوشبختی به میزان آرامشی که من در هر روز دارم تجربه می‌کنمیعنی امروز مثلاً من اگر یک ساعت امروز با آیدا بازی کردم و لذت بردم از حرف زدنش از شیرین کاری‌هاش از باهوشی‌هایی که داره به خرج میده کار کردن با وسایل لذت بردن این برای من خوشبختیِاین به معنای خوشبختی در ذهن منه که من یک ساعت از امروزم رو واقعاً خوشبخت زندگی کردم حالم خوب بود با هم کلی خندیدیم بازی کردیم این از نظر من خوشبختیهحالا وقتی شما در زندگیت جوری باشی که این یک ساعت‌ها در زندگیتون زیاد بشه خب شما زندگیتون سراسر خوشبختی میشه و احساس خوشبختی رو تجربه می‌کنید و این موضوع بستگی به این داره که شما تصمیم گرفته باشی همواره در جهت بزرگ شدن خودت حرکت کنی همواره در جهت یادگیری مسائل و موضوعاتی که ذهنت رو به هم می‌ریزه حرکت کنی که بدونی خب چطور باید این موضوعات رو در ذهنت مدیریت کنی به چه شکل باید مدیریت ذهن و افکار و نگرش رو یاد بگیریاینا به شما کمک می‌کنه که یواش یواش زندگیتون بدون اینکه شما بخواهید تصمیم خاصی بگیرید بدون اینکه بخواهید یک حرکت خاصی بزنید یا مثلاً یه دعوا مرافعه راه بندازی برای اینکه بخوای از حقت دفاع کنی و به اون چیزی که می‌خوای برسی ببینی که در زندگیت یه سری مسائل رخ میده یه سری هم زمانی‌ها رخ میده و شما تجربه‌های شگفت انگیزی را از زندگیت خواهی داشت یک پیامی رو دریافت کردم از یک دوستی که در مورد یک موضوعی نوشته بود که مثلاً در کسب و کارش به چه مشکلاتی برخورده خیلی حالش بد بود چند روز حسابی به هم ریخته و بعد از دو سه روز هدایت شده به یکی از اون مطالبی که من نوشتم و چقدر احساسش بهتر شده و چقدر امید گرفته انگیزه گرفته و متوجه شده که چه جاهایی در زندگیش نگاه اشتباهی داشته و الان خیلی حالش بهتر شده خیلی احساس کرده که مثلاً راه جدیدی پیش روش گذاشته شده یه مسیر جدیدی باز شده و باید از این مسیر حرکتش رو ادامه بده و خیلی انگیزه گرفته

      و من در جواب براش نوشتم که وقتی نوشته تو رو خوندم خیلی خوشحال شدم خیلی خوشحال شدم که حالت بد شده خیلی خوشحال شدم که به هم ریختی خیلی خوشحال شدم که عصبانی شدی آشفته شدی و فکر کردی که دنیا به آخر رسیده این خیلی خوبهچرا خوبه؟؟به خاطر اینکه این حال بدی‌ها از نوع دومشهمنم در ۳۵ سال قبل که زندگی می‌کردم الان ۴۰ سالمه تا سن ۳۵ سالگی من به همین سبک زندگی می‌کردم که همیشه حالم بد بود همیشه حالم خراب بود به خاطر یه سری موضوعات و همواره هم به دنبال مقصر بودم یعنی هر وقتی حال من بد بود بلافاصله یکی رو مقصر می‌کردم تقصیر همسرمه، تقصیر پدر مادرمه که توی این شرایطم، تقصیر رئیس جمهورمه که من در این شرایطم، تقصیر رئیس جمهور آمریکاست که این تصمیم رو گرفته تقصیر طالبانه که به اونجا حمله کرده و این اتفاق افتاده و مثلاً نفت ارزون شده و چه اتفاقاتی توی زندگی من افتاده و مشتری‌های من کم شده،تقصیر ایام ماه مبارک رمضانه که مشتری نیست و خلاصه هر روز برای حال بدم به دنبال مقصر بودم و همیشه هم پیدا می‌کردم همیشه هم دلیل‌هاش رو پیدا می‌کردم مقصرش رو پیدا می‌کردم که امروز حالم بده به این دلیل به این دلیل فردا حالم بده به این دلیل و به این دلیل و خلاصه دلیل‌هاش هم بودولی چیزی که واضح بود این بود که در ۳۵ سال حالا به جز چند سال اول بچگیم دیگه بقیه‌اش من همیشه حالم بد بود و کلی هم افراد و کلی مسائل کلی چه مسائل دینی و مذهبی چه خانوادگی چه افراد همه را مقصر می‌دونستم که این‌ها باعث شدن که من توی این شرایط باشم و الان حالم بد باشه و خب مثلاً ازدواج کردم اضافه شد دلیل‌های حال بد من می‌گفتم تقصیر همسرمه بعد یه جاهایی می‌گفتم تقصیر خانواده همسرمههی داشت این گسترده می‌شدافراد مقصر در زندگی من داشتند گسترده می‌شدند تا زمانی که من تصمیم گرفتم که به لطف خدا با موضوع تغییر ذهن و کنترل زندگی آشنا شدم و تصمیم گرفتم که زندگیم رو تغییر بدماز اون روز به بعد بازم حال من بد شده یعنی حال من بد می‌شد از اون روز به بعد من مثلاً از امروز تصمیم گرفتم که می‌خوام زندگیم رو تغییر بدم خب به این شکل نیست که من که تصمیم گرفتم دیگه از فردا دنیای من گل و بلبل بشه همون جریانات ادامه داشت همون روزهای اول همون مسائل قبلی بازم داشت تکرار می‌شد اما تفاوتش این بود که من حالم بد می‌شد مثل گذشته به دنبال مقصر در بیرون از خودم نبودم و با اینکه نمی‌دونستم حالا مقصر کیه و نمی‌خواستم هم بپذیرم یا جراتش رو نداشتم که بپذیرم که مقصر خودمم یا اگر هم هر وقت هم به خودم می‌گفتم تقصیر خودم بوده مقصر زندگیم خودم هستم چون نمی‌دونستم چرا مقصر زندگیم خودم هستم نمی‌تونستم یعنی برام واضح نبود ولی حداقلش این بود که مثل گذشته به دنبال این نبودم که حالا برای این حال بدم کی مقصرهمقصر جدید پیدا کنم، چون اینقدر مقصرهای زیادی پیدا کرده بودم دیگه از یک مقطعی به بعد خدا هم مقصر اصلی بود محکوم ردیف اول خدا بود می‌گفتم خدا برای من نخواسته خدا اینجوری داره زندگی منو رقم می‌زنه خدا سرنوشت منو رقم زده خدا خواسته من توی این شهر توی این خانواده توی این کشور من چاق باشم من عینکی باشم همه رو مینداختم گردن خدا دیگه تموم میشدخدا هم دفاعی از خودش نمی‌کردکاری نداشتوقتی خدا رو هم مقصر زندگیم کرده بودم و دیگه این بالاترین حدِ افرادیه که میان مقصر برای زندگیشون پیدا می‌کنند اما از جایی که من تصمیم گرفتم زندگیم رو تغییر بدم با اینکه حالم بد می‌شد ولی دیگه به دنبال مقصر نبودم در بیرون از خودم.

      هی داشتم به این فکر می‌کردم که خب چی شده چرا حال من بده چرا زندگی من اینجوریه چرا هی مشکلات پشت سر هم به وجود میاد دیگه به جای اینکه بیام هی بگم کی مقصر زندگیمه اومدم به این فکر کردم چرا اینجوریه آخه چرا برای من اینجوریه چرا دیگران زندگیشون توی این جریانه که مثلاً توی کسب و کار چرا اینقدر زندگی من به هم ریخته است چرا اینقدر کسب و کار من بالا و پایین میشه، هی باید تلاش کنم ولی مثلاً می‌بینم خیلیا هستن که کسب و کار براشون حل شده است اصلاً مسئله‌ای توی زندگیشون به اسم کسب و کار ندارن بعد یه عده دیگه رو می‌دیدم که در روابط من مشکل دارم بعد می‌دیدم یه عده‌ای در روابط مشکل ندارن و اصلاً موضوع روابط توی زندگیشون حل شده است ولی توی زندگی من مشکلِمی‌دیدم کسب و کار توی زندگی من مشکلِ شرایط جسمی توی زندگی من مشکلِ و نمونه‌هایی می‌دیدم که همین چیزهایی که برای من مشکله اصلاً برای اون‌ها مشکلی نبود و توی زندگیشون اصلاً همچین مسئله‌ای وجود نداشت و همین باعث شد که من خودم فکر کنم که چرا من اینجوریی‌ام چه دلیلی داره که من زندگیم اینجوریه و همین که من نگاهم رو از این که مقصر پیدا کنم برداشتم و گفتم تقصیر خودم بوده حقمه اصلاً هرجوری هستم حالم بد شده حقمه حالم بد شده خب چرا حالم بد شده؟؟چه نگرشی داشتم چه فکری داشتم یواش یواش من یاد گرفتم که چطور باید افکارم رو تغییر بدم نگرشم رو تغییر بدم و شرایط در زندگی من تغییر کرد از کجا شروع شد؟؟از اونجایی شروع شد که من به جای اینکه دیگران رو مقصر زندگیم کنم خودم رو مقصر زندگیم دونستمخیلی هم اولش کار سختی هست پذیرش این موضوعما همین رو در موضوع لاغری هم داریم دیگه که میگیم باید خودت رو مقصر چاقی بدونی حالا خودتون رو نگاه نکنید که با سایت تناسب فکری آشنا شدید و این مطالب رو گوش دادید الان پذیرفتید که مقصر چاقیتون خودتون هستید این همه آدم هست که اضافه وزن دارن و اصلاً قبول ندارن که اضافه وزن مقصرش خودشون هستن ژنتیک و پدر و مادر و مواد غذایی و سوخت و ساز و هزار تا دلیل دارند برای چاقیشونالان شمایی که مثلاً در موضوع لاغری با ذهن براتون جذاب شده اصلاً لاغری براتون مهم شده و اگر برید داستان هدایت بچه‌ها رو بخونید همه اونایی که یه جوری بریدن دیگه که خدایا ما نمی‌دونیم باید چیکار کنیم خودت یه راهی جلوی پای ما بذار در واقع اونجا بوده که دیگه از پیدا کردن مقصر عاجز شدید و از خدا طلب کمک کردید و خداوند به طریقی شما را با این روش آشنا کرده همین چند دقیقه قبل از اینکه این فایل رو ضبط کنم داشتم یه دیدگاه در سایت می‌خوندم که یه دوست جدیدی با ما آشنا شده بود و داشت طریقه آشناییش رو می‌گفت که من این همه روش‌ها رو امتحان کرده بودم دیگه یه جایی واقعاً بریدم اضافه وزن کلی تلاش کرده بودم که لاغر بشم بعد در ماه رمضان با اینکه خیلی هم مراقبت کرده بودم ولی دوباره همه این چیزی که کم کرده بودم برگشت دیگه حسابی بریده بودم دیگه ناتوان شده بودم از اینکه باید چیکار کنم این همون نقطه تسلیم شدنه که دیگه به دنبال مقصر نبود در بیرون از خودشاز خدا کمک خواست و با سایت تناسب فکری آشنا شداین داستانی هست که همه شما تجربه‌اش کردید و این همون کاریه که من به جای خودم انجام دادم گفتم در تمام جنبه‌های زندگی، من دیگه به دنبال مقصر نیستماین همون تسلیم شدن استمن به دنبال مقصر نیستم من می‌خوام خودم رو درست کنم من می‌خوام زندگیم رو درست کنم دیگه نمی‌گفتم رئیس جمهور دیگه نمی‌گفتم کشور دیگه نمی‌گفتم آمریکا می‌گفتم خودم.

      و حال بد من بعد از اون زمان،درسته حالم بد میشد اما به جای اینکه به دنبال مقصر باشم به دنبال اشکال و ایراد خودم بودم و هی به مرور اشکالات و ایرادات رو پیدا کردم اصلاحش کردم و من شخصیتم تغییر کرد من نگرشم تغییر کرد من دیگه اون آدم چند سال قبل نبودم و نیستم الان و خب نتایج زندگی منم تغییر کردهدر شرایطی نتایج زندگی من تغییر کرده که من هنوز در اون شهر در اون کشور و همون جای قبلی همون خانواده همون خونه همه چی همونه و تازه برای خیلی‌ها هم شرایط خیلی بدتر از ۵، ۶ سال قبله که من شروع کردم اما برای من شرایط زندگی خیلی رویایی هست من در بهترین شرایط زندگی خودم در ۴۰ سال عمرم هستم در حالی که در هفت هشت سال گذشته خیلیی‌ها شاید بگن ما در بدترین شرایط زندگی خودمون هستیم من در بهترین شرایط خودم در ۴۰ سال عمرم هستم و این به خاطر پذیرفتن اینه که شما خودت رو مقصر شرایط زندگیت بدونی هر جایی که نگاهت رفت به سمت اینکه خب حالا دلیلش چی بود ؟؟مثلاً این تقصیر این بود حالا حال من بده به خاطر اینه حال من بده به خاطر اونه به خاطر رفتار فلانیه چرا فلانییه جایی ممکنه یه فردی یه حرفی بزنه شما به هم بریزی به هر کسی هم بگی صد در صد تایید می‌کنه که تقصیر فلانی بوده آره این چه حرفی بوده به تو زده اصلاً بیجا کرده خجالت نکشیده این حرف رو به تو زد خیلی حرف زشتی هم بوده اما اگر شما ناراحت شدی تقصیر شماست که ناراحت شدی این اشکال خودت رو برطرف کن تو نمی‌تونی بری بگی اون آدم‌ها رو باید از دنیا حذف کنم خدایا اینو ببر اینو ببر که من آب خوش از گلوم پایین بره بعد می‌بینی یه نفر دیگه اینم ببر خدایا اونم ببر خیلی‌ها اینجوری زندگی می‌کنن فکر می‌کنن یه سری آدم‌ها مقصر حال بدشونن، بعد از خدا می‌خوان اینا نباشن توی زندگیم اگر اینا نباشن من حالم خوب میشه اینجوری نیستتا وقتی که حال من ارتباط داره به اطرافیان من، من در تلاطم خواهم بودیه کسی حرفی بزنه خوشم میادیه کسی حرفی بزنه بدم میادبه اندازه‌ای که من ارتباطم رو با بیرون قطع کنم بگم من حالم دست خودمه حالم بد میشه تقصیر خودمهحالم به هم می‌خوره عصبانی میشم از کوره در میرم من مقصرم چرا ؟؟چون به خاطر یک عامل بیرونی من به هم ریختمباید اشکال خودم رو پیدا کنم و از اون زمان به بعد هر وقت حال من بد بشه به جای اینکه بخوام دنبال مقصر بگردم به جای اینکه بخوام به جایی برسم که دیگه خدا رو هم مقصر کنم که باز خدا نخواستی ببینی یه آب خوش از گلومون پایین بره

      خیلی وقت‌ها اینجوری می‌گفتم وقتی مثلاً یه چیزی بود حالا خیلی‌ها این عقیده رو دارن که بعد از هر شادی غم و غصه استخب منم داشتم حالا یه ذره یه چیزی هم پیش میومد ما دلمون خوش می‌شد بعد یه چیزی پیش میومد حال ما بد می‌شد می‌گفتم خدایا نمی‌خواستی ببینی نتونستی ببینی ما یه نیم ساعت هم حالمون خوب بودیعنی تا این حد من مقصر در زندگیم بود که خدا رو هم مقصر می‌دونستم ولی به جایی رسیدم که گفتم نه مقصر زندگی خودم هستم و الان اگر به هر دلیلی حال من بد بشه به جای اینکه بازم به دنبال مقصر باشم میگم آها خدا یه چیز دیگه رو برای من رو کرد که بگه اینجا هم مشکل داری درستش کنقبلاً اگر حال من بد می‌شد می‌گفتم چیه باز چی دیدی به ما یا دو دقیقه دیدی حال ما خوب شد باز لجت گرفت الان اگه به هر دلیلی حال من بد میشه میگم خب خدایا شکرت یه چیز دیگه رو داره به من نشون میده که باید درستش کنم یه جایی یه درزی هست یه خلئی هست یه کمبودی دارم یه حسرتی دارم یه نگرش اشتباهی دارم ممکنه یه فکر اشتباهی داشته باشم یه نگرانی دارم که باید درست بشهو این حال منو داره بد می‌کنه خدا هم داره بهم میگه که اینجا رو درست کن و به جای اینکه انرژیم را صرف پیدا کردن مقصر کنم صرف تغییر دادن اون عوامل تاثیرگذار که فکر می‌کنم مقصر زندگیمه کنم،میام روی خودم فکر می‌کنم و اشکالات کارم را درست می‌کنم و به اندازه‌ای که حال من بهتر بشه من مسلط می‌شم به مهارت کنترل ذهن.

      مسائل همیشه هست اینکه فکر کنید به یک شرایطی در زندگی می‌تونیم برسیم که همه چی گل و بلبل باشه همه چی اونجوری باشه که اصلاً تو فکرش رو نمی‌کنیبالاخره ما نمی‌تونیم ۱۰۰درصد ذهنمون رو کنترل کنیم بالاخره یه مسائلی ممکنه پیش بیاد ما در زندگی داریم با جامعه در ارتباطیم من با کلی آدم در ارتباطم من نمی‌تونم همه رو تغییر بدم که اونا همه در جاهای خودشون خوب باشن که منم خوب باشم ولی می‌تونم روی خودم کار کنم که اونا در هر جایی که هستن در هر حالتی هستن در برخوردشون با من حال من بد نشه من این کارو می‌تونم انجام بدم ولی نمی‌تونم کاری کنم که همه اطرافیانم هم حالشون خوب باشه که وقتی منم وارد جمعشون می‌شم همه با هم خوب باشیم نه من اینقدر تونستم روی خودم کار کنم که اونا در هر شرایطی هستن من حالم خوب باشه و من حال خوبم ارتباطی به شرایط دیگران نداشته باشه بنابراین اگر حالتون بد میشه مهم نیست در چه زمینه‌ای در زمینه روابط کسب و کار در زمینه لاغری اگر یه جایی به حال بد می‌رسید جا نزن دنبال این نباش که مقصر پیدا کنی چرا این نمی‌ذاره فلانی نمی‌ذاره به این دلیل نتونستم نه به دنبال این باش که یک مسئله‌ای رو در خودت پیدا کنی که من یه جایی کارم ایراد داره و باید این مسئله رو برطرف کنم و بزرگتر بشم و به زندگی ادامه بدم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شرمین امانی
      ۱۴۰۳/۰۹/۲۷ ۱۴:۲۱
      مدت عضویت: 566 روز
      امتیاز کاربر: 10395 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 154 کلمه

      سلام استاد گرامی و دوستان هم مسیر امیدوارم حال دل همگی خوب باشه من سال ۹۶ ازدواج کردم و مشکلات اصلی و اساسی من شروع شد پشت سر هم بدهی چک قسط روابط عاطفی ویران همیشه مقروض به صاحب مغازه صاحب خونه و من همیشه که نه ولی اکثر مواقع که بهم فشار می اومد از دیگران انتظار داشتم و اونارو مقصر میدونستم افکار منفی حال بد ناشکری همه همه در من بود گریه های بی امان فکر به خودکشی تا اینکه حدود یکسال پیش یک اتفاق ناگوار در زندگیم افتاد که تیر آخر همه بدبختی ها بود اونجا بود که خودم اومدم و کاملا الهی به مسیر رشد هدایت شدم پشت سر هم کتاب پادکست مطلب گوش میدادم می خوندم و اینکه به فکر لاغری افتادم و در این مسیر قرار گرفتم من حدود یکسال آگاه شدم ولی چند ماه زندگی به یک ثبات و لذت نسبی رسیده خدا شکرت هزار هزار بار

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نرگس زمانی
      ۱۴۰۳/۰۹/۲۵ ۱۲:۳۸
      مدت عضویت: 794 روز
      امتیاز کاربر: 2713 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 394 کلمه

      سلام به استاد عزیز که دید ما را هر روز به زندگی باز می کنید تا بتونیم زندگی را کا لایق آن هستیم داشته باشیم

      من در زندگی مشکلات زیادی داشتم وهمیشه برای هر مشکلم یک مقصر پیدا میکردم  از ازدواجم که به میل خودم نبود گرفته تا هزاران اتفاق و مشکل‌های دیگر وهمیشه حس مظلوم واقع شدن را داشتم همیشه تا به یک مشکلی بر میخوردم کسانی که باعث این ازدواج شدن را مقصر می‌دانستم وهمیشه حس نفرت وکینه همراهم بود والان هم خیلی برایم سخته که خودم را در آن مسئله مقصر بدانم با کوچکترین حرف یا انتقاد اطرافیانم حالم بد میشد وبی نهایت عصبی میشدم وتا مدت ها با خودم آن اتفاق را مرور میکردم ودیگران را مقصر می‌دانستم که چرا آن رفتار را انجام داد  یا فلان حرف را چرا زد کم کم با دیگران  شروع کردم به درد ودل در مورد مشکلات زندگیم از وضع مالیم از اینکه چرا خانوادم مرا در اوج مشکلاتم رها کردند چرا خانواده همسرم ما را در اوج مشکلات کمک نکردن و…… 

      حتی به درد ودل ومشکلات بقیه هم گوش میکردم وبرای آنها هم دلسوزی میکردم براشون ناراحت میشدم وحتی برای  مشکلات آنها نیز مقصر پیدا میکردم 

      از اینکه اجتماعی نیستم و نمیتونم یک دوست پیدا کنم هم مقصر پیدا میکردم و هروز مشکلات جسمی وبیماری پیدا میکردم وباز هم همه را در بیماریم مقصر می‌دانستم واز اینکه افسرده شده بودم ودیگه حتی به خودم هم فکر نمیکردم همه را مقصر وضعیتم می‌دانستم هر روز از نظر مالی وسلامتی دچار مشکل میشدم ومدام اتفاقهایی به یک شکل برایم تکرار میشد وحتی گاهی وقتها خدا را مقصر این وضعم میشدم میگفتم خدا نمیبینه من چقدر در این سال‌ها سختی کشیدم چرا برایم کاری نمی‌کند شاید این تقدیر من است  

      من به طور اتفاقی در یک متنی خواندم وقتی خداوند بخواهد به کسی کمک بکنه آن را به اشتباهات خودش آگاه میکنه تا مسیر درست را انتخاب بکنه ومن هدایت شده ی خداوند هستم به این مسیر تا با کسب این آگاهی ها به آرامش واقعی برسم هر چند این پذیرش که من مقصر تمام اتفاقهای زندگیم هستم بسیار سخت هست ولی من با تمام توانم برای بهبود ی حالم تلاش می‌کنم و از خود خدا میخواهم یاریم کند تا بتوانم این مسیر را طی کنم 

      من بیش از ده بار این گفته های استاد را گوش دادم وهر بار احساس میکنم چیز جدیدی یاد گرفتم ممنونم از استاد عزیز

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۹ ۱۰:۵۱
      مدت عضویت: 2149 روز
      امتیاز کاربر: 12225 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 815 کلمه

      سلام  صبح همگی بخیر استاد جان خوبید سلامتین امیدوارم همیشه خوب وسرحال وشاد وسلامت باشید دختر گلتون ماشالله چه بزرگ شده خدا حفظش کنه لپاشو محکم از طرف من ببوسید 

      نوسانات زندگی برای من دراین چند وقت اونقدر زیاد شده بود که منم خدارومقصرمیدونستم که ای خدا چرا نمیتونی رنگ خوشی ببینی به ما 

      تا میومدیم پولدار شیم ورشکسته می‌شدیم تا میومدیم به آرامش برسیم یه تنشی یه اتفاقی می افتاد تو زندگیمون 

      جوری شده بود که به خودم میگفتم اصلا این ازدواج من شاید نحس من رنگ خوشی ندیدم یه روز از شوهرمم که اینهمه با عشق به هم رسیده بودیم هم شاکی وناراضی بودم از پدرومادر که رنج مارو نمیدیدن  از پدرومادر همسر که کمکمون نمیکردن از همه از صاحب خونه از همسایه های فضول از نبود همسرم وتنهایی از بی‌پولی از چاقی از بچه نداشتنم از از از 

      اینقدر زیاد شده بود که تایمی آرزوی مرگ میکردم افسردگی شدیدی داشتم 

      رفتم پیش دکتر قرص شروع کردم پیش روانشناسم رفتم 

      رسما قاطی کرده بودم 

      تازه داشت حالم جا میومد که پولمون یه شرکتی دزدید وکلاهبرداری کرد ومارو به خاک سیاه نشوند

      دیگه میخواستم ول کنم زندگیم میگفتم دیگه نمیکشم خسته شدم این زندگی متاهلی که جز عذاب چیزی نداره خونه بابام تو سرم هم میزدن بهتر بود تا اینهمه دوییدن وآخرشم بدبختی

      خلاصه زنگ زدم پدرمو حسابی گریه کردم وشکایت از زمین وزمان بابام بابایی که براش مهم نبود تا دیروز چی بهمون میگذره وتا اون روز سرکوفت میزد بهمون گفت بیا خونه فقط گریه نکن به طلاق فعلا فکر نکن بذار ببینیم چی شده درستش میکنیم وباعجله کیفمو برداشتم ورفتم خونه بابام 

      کلی گریه کردم بابام با همسرم هم صحبت کرد اونم حسابی گریه کرد وابراز پشیمونی کرد خودش باخته بود حاضر بود پدرم هرچی بگه گوش کنه حتی اگه میگفت جداشو از زنت ودخترمو عذاب نده راضی بود که بره چون دیگه خسته شده بود بس که هرکاری کرده بود ونشده بود و من ورنج وعذاب داده بود

       ولی درکمال تعجب بابام گفت غصه نخورید بیایید پیش خودم با ما زندگی کنید وسایلتونم می‌گذاریم تو انباری 

      به طلاق فکر نکنید شما ۶ سال باهم زندگی می‌کنید گناه به جداشدن فکر کنید 

      دعوامون کرد نصیحتمونم کرد ولی پناهمون داد 

      اونقدر حالمون بد بود وجیبمون خالی بود که کم مونده بود کارتن خواب شیم وتو کوچه بمونیم با کوهی قسط وبدهی   واعصاب خراب واحساس پوچی وناامیدی

      خلاصه که همینکه پناهمون دادن دوباره تونستیم سرپاشیم البته من هنوزم خیلی خیلی حالم بد بود 

      یه زندگی ۶ ساله گند خورده بود توش

      یادمه که دوست خیلی خوبم خیلی نگرانم بود تو این شرایط تنهام نگذاشت

      یه روز که مجبورم کرد باهاش برم استخر  حسابی باهام حرف زد ومن کلی گریه کردم بهم گفت باید بری سرکار 

      اون لحظه حرفش خیلی خنده دار بود 

      ولی بعد فهمیدم جدیه 

      دستمو گرفت وتوی خیابون از این مغازه به اون مغازه برد 

      وآخرین مغازه صاحب مغازه از من خوشش اومد وبهم یه کار خوب داد که فروشندگی بود دستمزدش خیلی خوب بود

      توی کار اصلا حواسم سرجاش نبود ومدام سوتی میدادم ولی نمیفهمیدم وبقیه فهمیده بودن که حالم خوش نیست وبه طرز عجیبی مراعات حالمو میکردن 

      چند ماهی کار کردم کم کم حالم جا اومد یکم بدهی هامون دادیم اعتماد به نفسم برگشت وقت فکر وخیال نداشتم فقط به پول جمع کردن ونجات پیدا کردنمون فکر میکردم که چطور پول رهن خونمون جور کنیم تا مستاجرمون بیرون کنیم 

      راستی نگفتم که یه خونه ۵۳ متری وسط شهر ۳ سال پیش خریدیم که دادیم مستاجر که پولمون جور شه ووامم داره وخلاصه خودمون چلوندیم تا بخریم ش وپول رهنمون بعد دوسال مستاجر ی تو یه لونه موش با شرایط خیلی بد آزمون کلاهبرداری کردن واز دست دادیم ۳۳۰ ملیون تومن

      این شد که بیچاره شدیم 

      خلاصه که بعد چند ماه تازه داشتیم رو قلتک  می‌افتادم 

      که متوجه شدم باردارم 

      دوماه ونیمه به صلاح دید همسرم ودکتروخودم از کارم استعفا دادم وخلاصه اومدم نشستم خونه 

      اولش حالم گرفته شد اما کم کم متوجه شدم که خودمون مقصر کارامون بودیم اصلا تقصیر خود من بود که سرمون  کلاه رفت بس که عجله داشتیم زودتر برسم خونه خودمون به آب وآتش زدیم خودمون که بریم طمع کردیم پولمون چند برابر کنیم که بتونیم بازسازی کنیم خونه رو بعد بریم

      این شد که نشد درست فکر کنیم

      الان که فکرش میکنم خیلی خوب متوجه میشم که نباید شرایط زندگی رو پراز تنش واسترس کنیم تا پیشرفت کنیم ارزشش نداره وآخرش هم چی خراب میشه

      پس متوجه شدم که الان فقط باید آرامش خودمو حفظ کنم وهر مشکلی پیش میاد خودمو اصلاح کنم حالا ارتباطم با اون مساله است یا راهکار پیدا کردن خلاصه که متوجه شدم هر تنشی هر اتفاقی درزندگی من رخ نمیده مگر به مصلحت خدا

      خدا میگه بنده من ببین اینجا هم ضعف داری درستش کن 

      آفرین میخوام هر روز بهتر شی اونقدر بهت از این مسائل میارم تا مثل الماس بدرخشی سیقل بگیری سفت بشی با ارزش بشی یاد بگیری چطور باید با اتفاقات برخورد کنی بید نباشی که بادها بلرزونتت تکون ت بده بلکه سرو باشی محکم واستوار ونهایتا با طوفان ها برگ هاتو برقصانی وشاد وسرنوشت ادامه بدی سرو باش محکم وآرام ورقهای وشادان

      همچین حال خوشی رو برای تک تکتون آرزو مندم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار بی همتا
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۵ ۱۷:۳۲
      مدت عضویت: 2331 روز
      امتیاز کاربر: 18023 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 337 کلمه

      با سلام.

      همیشه مقصر دانستن دیگران راه حل راحتی بوده برای من چون نه در علتش دخیل بودم نه اینکه لازم بود دنبال راه چاره ای باشم.

      خوب خیلی راحت تره بعد از کلی تلاش برای لاغر شدن و نتیجه نگرفتن ژنتیک رو مقصر بدونم و خودم رو کنار بکشم. برای من این موضوع برمیگرده به اینکه همیشه دوست داشتم در حاشیه و سایه باشم .. از اینکه خودم رو نشون بدم میترسیدم و خجالت میکشیدم.. 

      فردی باشم که همه ضعیفش کردن و میتونن بهش قدرت داشته باشن در عین حالی که دوستش نداشتم ولی شرایط آرامی برای من بود کسی کاری به کارم نداشت چرا درس نخوندی؟ شرایطش نبود

      چرا سرکار نمیری؟با پارتی بازی فامیل های خودشون رو برمیدارن

      چرا لاغر نمیکنی؟ من همینم دیگه چیکار کنم..

      و به این صورت کل زندگی من مقصرانی خواهد داشت که کاملا از من دور و جدا هستند..

      چرا ناراحتم؟ فلانی این حرف رو زد بهم، به من بی محلی میکنه باهام قهره…

      نکته اینجا بود که من سوال رو درست نفهمیدم نپرسیدم فلانی چیکار کرد گفتم تو چرا ناراحتی؟

      هرکی هرکاری کرد باید مستقیم روی عملکرد و احساس من تاثیر بذاره؟

      اگر اینجوری باشه پس من کی زندگی کنم؟ کی به آرزوهام برسم؟ هر لحظه باید مشغول واکنش دادن، فکر کردن و درگیر حرف و احساس دیگران باشم!!!

      این روش زندگی رو من دیگه نمیخوام ادامه بدم و دوست دارم برای خودم زندگی کنم.

      مثلا من هروقت بیرون میرم کلی فکر میاد سراغم که بقیه درباره‌ی من چی فکر میکنن !!!

      طوریکه سردرد می گیرم .. دیشب رفتم بیرون و هرقدم با خودم مرور میکردم تو این فرد رو هیچ وقت دیگه نمی‌بینی  ، این آدم ها اصلا به دور و اطراف خودشون اهمیت نمیدن رد میشن میرن همونطور که تو قیافه هیچ کدوم رو یک ساعت دیگه یادت نمیاد چون موضوع بسیار بی اهمیت هست انقدر نگران فکر بقیه نباش!!

      و تکرار این حرف ها باعث شد راحت تر پیاده روی کنم…

      در فرهنگ ما هست که نظر دیگران خیلی برامون مهمه و کنار گذاشتن این طرز فکر کار سختیه ولی شدنیه و نتیجه بسیار خوبی هم داره باعث تجربه خوشبختی میشه..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا