ته دل همه ما یه حس عمیقی هست که انگار یه چیزی کمه… یه حسِ گمگشتگی! 😔 انگار داریم یه نفرو تو زندگیمون پیدا میکنیم که خیلی بهش نزدیک بودیم، ولی حالا راه رو گم کردیم!.
این حس همون تلاش بیوقفه ما برای پیدا کردن ارتباط با خدا است.
خالقی که ما رو آفریده، اما به مرور زمان، انگار زبون مشترکمون رو فراموش کردیم و دائم دنبال راهی برای وصل شدن بهش میگردیم. 🕊️
از همینجا بود که ادیان مختلف شکل گرفتند، هر کدوم با یه سری قواعد و روشها، تا به ما نشون بدن چطوری میتونیم این ارتباط رو برقرار کنیم.
این مقاله یه دعوته برای یه گفتوگوی خودمونی و از ته دل، تا با هم نگاهی بندازیم به این راهِ شیرین و دوستداشتنی… 🤩
خدا… واقعاً کیه؟ 🤔 تعریف ما از خالق چیه؟
تا حالا از خودت پرسیدی خدا کیه یا چیه؟
یه لحظه بهش فکر کن و ببین اولین چیزی که به ذهنت میرسه چیه.

احتمالاً جوابهایی که به ذهنت میاد، شبیه جواب خیلی از آدمای دیگه است. چرا؟ چون ما اغلب چیزهایی رو درباره خدا میدونیم که از بقیه یاد گرفتیم.
از بچگی بهمون یاد دادن برای ارتباط با خدا باید رو به آسمان کنیم چون خدا در آسمانهاست، در کتابهای دینی خوندیم، در مسجد، مراسم مذهبی و شبهای قدر شنیدیم. 🏫
این تعریفها از منابع مشابهی به ما رسیده و به همین دلیل، افراد دیدگاه و نگرش تقریباً یکسانی درباره خدا پیدا میکنند.
مثل این میمونه که بخوایم سیب رو برای کسی توضیح بدیم که تا حالا ندیده.
ما میگیم سیب قرمزه، شیرینه، آبداره و… چون اون رو دیدیم، لمس کردیم و مزهاش رو چشیدیم. درکمون از سیب، یه درک کاملاً واقعی و تجربیه.
درباره هر موضوع مادی دیگه هم همینطوره. ما به اندازهای که اون رو درک و تجربه کردیم، میتونیم دربارهاش توضیح بدیم.
اما وقتی نوبت به ارتباط با خدا میرسه، ما نمیتونیم اونو با چشم ببینیم یا با دست لمسش کنیم. به همین خاطر، درک ما از خدا ممکنه اونقدرها هم واقعی و دقیق نباشه و بیشتر بر اساس شنیدهها و آموزشها شکل گرفته باشه. 🤫
تنها دلیلش اینه که خدا مثل مخلوقاتش مادی و قابل درک با حواس پنجگانه نیست.
اگر خدا مثل مخلوقاتش مادی بود و میتونستیم اون رو ببینیم و لمس کنیم، درک ما ازش قطعاً درست و منطبق بر واقعیت بود.
ادیان مختلف، هر کدوم خدا رو به یه شکل توصیف کردند. مثلاً خدایی که گاهی خیلی سختگیر و غضبناکه، گاهی خیلی مهربون و بخشنده. اما چیزی که هیچوقت تغییر نمیکنه، خود خداست.
خدا همیشه همون خدای ثابته، بینهایت، و بدون تغییر. این فقط نگرش و درک ماست که بر اساس آموزشهایی که دیدیم، تغییر میکنه.
پس در واقع، ما با یه خدای واقعی ارتباط با خدا برقرار نمیکنیم، بلکه با خدایی که دیگران درک و شرح دادهاند و ما اون رو در ذهن خودمون پذیرفتیم، در حال ارتباط هستیم. 🧠
به همین دلیله که گاهی درک و تجربه شخصی ما از خدا، با اون چیزی که بهمون آموزش داده شده، در تضاد قرار میگیره.

روشهای ارتباط با خدا… کدوم درسته؟ 🙏
موضوع ارتباط با خدا یکی از مهمترین مباحث در همه ادیان و مکاتب هست. از آنجایی که ادیان توسط انسانها ایجاد و تنظیم شدهاند، نحوه ارتباط با خدا در هر دین متفاوت از دین دیگه است.
برای مثال، فردی که در هندوستان زندگی میکنه و پیرو یکی از ادیان هندو هست، به شکل خاص خودش با خداوند ارتباط برقرار میکنه و فردی که در ایران زندگی میکنه و پیرو دین شیعه هست، به شکل خاص خودش.
هر انسانی در هر جای جهان که پیرو دینی باشه، به شیوه و شمایل مرسوم اون آیین با خداوند ارتباط برقرار میکنه.
اما نکته مهم اینجاست که این روشهای ارتباط با خدا بر اساس علاقه و خواست خودمون نیست، بلکه بر اساس الگوهایی هست که در ادیان شکل گرفته و به ما ارائه شده.
به همین دلیله که وقتی میخوایم با خدا صحبت کنیم یا ازش چیزی بخوایم، به دنبال روشی برای انتقال خواستهمون میگردیم.
مثلاً به دنبال یک دعای خاص به زبان عربی هستیم یا دنبال انجام مراسم خاصی میگردیم. گاهی حتی برای خودمون شرط و شروطی تعیین میکنیم، مثل اینکه باید ۴۰ روز یه حرکت خاص رو انجام بدیم یا یه عبارتهایی رو تکرار کنیم تا خدا خواستهمون رو برآورده کنه. 👂
اما آنچه مسلمه، شما به هر طریقی که دوست داری میتونی با خدا صحبت کنی و ازش درخواست کنی.
خداوند برای برقراری ارتباط با خود روشی خاص یا عبارتهای مشخصی رو معرفی نکرده. چون اگه این کار رو میکرد، خودش رو محدود میکرد و از بینهایت بودن خارج میشد.
خداوند در واقع بینهایت راه برای ارتباط با بندگانش داره و مهمترین چیز در این ارتباط، احساسی هست که در وجود فرد شکل میگیره. 💫
هر روشی که برای ارتباط با خدا انتخاب میکنید، فقط عقیده یک یا عدهای از انسانهاست که تصور کردهاند باید به این شکل با خدا صحبت کرد، اما خدا خودش رو محدود به این چارچوبها نمیکنه.

خدا سواد نداره، احساس داره! ❤️
یادمه وقتی بچه بودم، تو مدرسه سر صف صبحگاهی، ناظم خیلی تاکید میکرد که صلوات رو درست تلفظ کنیم. میگفت اگه “ص” رو “س” بگی، گناه بزرگیه و انگار داری به خدا دشنام میدی! 😨 این حرفا باعث شد از خدا یه موجود سختگیر و ترسناک تو ذهنم بسازم.
همیشه با ترس و لرز چند خط قرآن میخوندم، چون میترسیدم اشتباه عربی رو تلفظ کنم و خدا با من دشمن بشه. این ترس باعث شد کمکم از قرآن و نماز فاصله بگیرم.
همیشه با خودم میگفتم، چرا خدا اینقدر به عربی خوندن قرآن تاکید کرده؟ مگه زبان خودم چشه؟
حس میکردم من و خدا زبون همدیگه رو نمیفهمیم و این حس، باعث شد ارتباط با خدا برام سخت و دور از دسترس بشه.
هیچوقت کسی به ما نگفت که خدا به زبون و کلمههامون کار نداره، بلکه به احساسی که پشت اون کلمات هست، توجه میکنه. 💖
یه بار که از یکی پرسیدم چرا باید نماز رو عربی بخونیم؟! گفت خدا خودش معنیاش رو میفهمه، مهم اینه که ما وظیفهمون رو انجام بدیم.
با خودم فکر کردم، پس عقل و تفکر ما چی؟ اگه داریم یه سری کلمات رو بدون درک معنیشون تکرار میکنیم، پس فرق ما با یه ربات چیه؟ 🤖
همین ترس از خدا و عذابهاش باعث شد برای یه مدت خیلی ازش فاصله بگیرم و نماز رو فقط از روی عادت و تکلیف بخونم.
دنبال آرامش از ارتباط با خدا بودم، اما مدام با سختگیری و غضب خدا روبهرو میشدم. تا اینکه بالاخره خدا منو به مسیری هدایت کرد که نگاهم بهش کاملاً عوض شد. 🛤️
خدای جدید من: خدای عشق و آرامش ✨
وقتی به این آگاهی رسیدم که خدا یه انرژیه و تو همه ذرات دنیا وجود داره و خدا همونجوریه که من باور میکنم، همه چیز برام تغییر کرد.
تصمیم گرفتم خدام رو مهربون، بخشنده و عشق باور کنم. خدایی که همیشه کنارمه و کمکم میکنه از زندگی روی زمین لذت ببرم. 😇
درک کردم که خودم هستم که دارم زندگیمو خلق میکنم. دیگه خدایی نیست که سرنوشتم رو از قبل تعیین کرده باشه. دیگه خدایی نیست که بهم اجبار کنه چیکار کنم، بلکه به تصمیماتم احترام میذاره.
و دیگه خدایی نیست که به عربی خوندن قرآن یا اینکه چطوری تلفظش کنم، گیر بده. 🤩 حالا میفهمم که ارتباط با خدا یک ارتباط قلبی و احساسیه.
خدای من، همون خداییه که تو نور، شادی، و آرامش وجود داره. حالا که فهمیدم ارتباط با خدا به زبان نیست، خیلی باهاش صمیمی شدم و راحت باهاش حرف میزنم.
اینجوری خیلی بیشتر از قبل دوست دارم باهاش وقت بگذرونم. قبلاً از روی ترس و زور بلند میشدم و تند تند نماز میخوندم که تموم شه، اما حالا از ته دل و با عشق این کارو میکنم. 😊
وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم من همون آدمم و خدا هم همون خدا. فقط با یه آگاهی جدید و یه نگرش متفاوت برای ارتباط با خدا، کل زندگیم تغییر کرده.
چقدر قشنگه که فقط با تغییر نگاهمون به زندگی و خداوند، میتونیم یه دنیای جدید بسازیم. 🤯
نتیجه گیری:
حالا که تا اینجا با هم پیش اومدیم و از شیرینی ارتباط با خدا حرف زدیم، وقتشه یه قدم محکمتر برداریم.
شاید تا الان این سؤال برات پیش اومده باشه که «خب، حالا چطور این ارتباط رو عمق ببخشم و بهش شکل عملی بدم؟» یا «چطور باورهای غلطم رو در مورد خدا و زندگی اصلاح کنم؟» 😔
دوره «خدا هرگز دیر نمیکند»! ✨ یه نقشه راهه برای اینکه بتونی نگرشت رو نسبت به خدا و خودت تغییر بدی.
این دوره بهت کمک میکنه تا باور کنی که خدا همیشه هست، همیشه حامیه و هرگز برای رسوندن بهترینها به تو دیر نمیکنه. 🥰
با استفاده از آگاهیهای این دوره، یاد میگیری چطور با “هستیبخش مهربان” هماهنگ بشی و زندگیات رو در تمام ابعاد، از ثروت و خوشبختی گرفته تا آرامش درونی، متحول کنی.
این دوره بهت نشون میده که ارتباط با خدا چقدر میتونه زندگیات رو کامل و بینقص کنه، همونطور که خدا خودش هستی رو کامل و بینقص آفریده.
پس اگه دنبال یه تغییر اساسی و یه پیوند عمیقتر با خالقت هستی، حتماً یه سر به این دوره بزن. مطمئنم پشیمون نمیشی! 💖
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.32 از 174 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

بنام خدای مهربان
سلام استاد ودوستان هم مسیرم
خدایا شکرت که من هرروز به تو نزدیکتر میشوم وهر لحظه تورا درکنارم احساس میکنم
من هم مثل بقیه از کودکی خدارا خیلی سخت گیر وبی رحم میشناختم چون پدرومادرم وبقیه اینهارا به ما گفته بودن ومن همیشه از خداوند گله وشکایت داشتم ومیگفتم که جرا مرا افریدی افریدی که به من سختی بدی عذاب بدی زجرم بدی ومن همیشه حالم بد بود وخیلی وقتها گریه میکردم وهمیشه میگفتم که خدامرا ترک مرده ودستهایم را رها کرده واز من بدش میادوهیچ وقت کمکم نمیکنه وتا اخر عمرم باید اینحوری زندگی کنم وزجر وسختی بکشم
مرا از بچگی از خدای خوبم ترسونده بودن من از خدا خیلی میترسیدم که کار اشتباهای نکنم باید همیشه نمازم به موقع بخونم وقران را اشتباهی نخونم
من الان میدونم که خداسواد نداره واحساس داره خداوند نا محدود هست خداوند هرکسی با هر زبونی حرف بزه میفهمه چه فارسی باشه یاعربی یا ترکی یا هرزبونی باشه میدونه که بندهایش چه میخواهند
من الان میتونم باخدای خودم براحتی وبدون هیچ ترسی حرف بزنم وهرچیزی که میخواهم دیگه گریه زاری نکنم وبا خوشحالی هر چی میخواهم به خدای خوبم میگم وباهاش به ربون خودم حرف بزنم ورازونیاز کنم ودیگه ترسی ندارم که چرا به عربی با خدا حرف نمیزنم من میخواهم با خدای خودم رفیق بشم ومثل یه دوست صمیمی همه حرفهای دلم را براش بگم
حالا من یاد گرفتم که باخدای خوبم براحتی وبدن ترس رازونیاز کنم وبه همه ی خواسته هایم برسم وخداوند هم خودش میخواهد من درراحتی زندگی کنم عذاب نکشم خداوند دوست داره من سالم وسلامت باشه خداونددوست داره من خوشبخت زندکی کنم خداونددوست داره من همیشه بخندم دوست نداره من گریه وزاری کنم خداوند دوست داره من ثروتمند باشم برای همین میگم که خداوند سخت گیر نیست ودوست داره همه بنده هایش خوشبخت وخوشحال وبدون هیچ دردی زندگی کنند
خداجونم سپاسگزارم که همیشه هستی ومن میتونم هر لحظه تورا حس کنم
من میخواهم طعم زندگی با خدارا بچشم وخداراهر لحظه شکر کنم خدایا ممنونم که هستی من میخواهم طعمهای خوبی از امروز توی زندگیم تجربه کنم ودیگه مثل قبل گله وشکایت نکنم دیگه گریه وزاری نکنم دیگه التماس نکنم وهرچی را باشادی وخوشحالی از خدابخواهم وهمیشه به خدای مهربان ویکتا توکل کنم وایمان داشته باشم که به چی که میخواهم حتما میرسم
خدایاشکرت خدایاشکرت ممنون استاد ازشما که این همه اگاهی به میدی ومارا با خدای خوبمون نزدیک میکنی
سلام استاد بزرگوار ودوستان عزیزم من هم این مشکل داشتم .همش از خدا می ترسیدم وفکر می کردم باید درخواستی یا دعایی می خواستم بکنم باید اول وضو می گرفتم بعد حتما سر نماز در خواستم می گفتم به خدا وحتی سعی می کردم .با گریه وزاری وحزن و اندوه بگم که خدا دلش برام بسوزه وببینه که من چقدر دارم ناله میزنم تا بهم بده ولی ی موقعه حاجتم روا میشد ی موقعه هم نع می دیدم روا نشده می گفتم لیاقنشو نداشتم من درست نماز نمی خونم یا عبادت نمی کنم خلاصهاز این صحبتها .وخدا را از خودم دور می دیدم .وقران می خواستم بخونم می گفتم چه فایده علط می خونی گناهش بیشتر از توابش هست .ولی الان به لطف استاد که هدایتگر من بود .ومنو نجات داداز تاریکی به روشنایی برد .دیگه اون احساس ندارم با خدا خودم آشنا شدم خدایی که سراسر برایم عشق وهمیشه حسم باهاش خوبه هر لحظه کنارم در وجودم حسش می کنم .باهاش به راحتی با زبان ساده حرف می زنم دیگه زمان ومکان اختصاص بهش نمیدم در هر زمانی که بخوام باهاش صحبت می کنم . وبا همه وجودم بهش ایمان دارم شاید در زندگیم کمبود هایی باشه ولی هیچ حس ترس یا نگرانی ندارم .چون باور دارم خدا همیشه هست .باسپاس فروان از استا د بزرگوارم .که منو وامسال منو به آرامش ونزدیک به خدا یی که نردیکمون بود ولی ما دور میدیمش کرد .وما رو با خالقمون دوست کرد.وما عاشق خدای خودمون کرد .وباعت شد خدایی که در قلبمون هست رو حس کنیم وبه قدرتش ایمان بیاریم .امیدوارم که همه ی روز این طعم با خدا بودن رو بچشن آمین یارب العالمین.
نشان های دریافت شده
به نام خدایی مهربان
سلام خدمت استاد عطار روشن ودوستان هم مسیر.
رابطه با خداوند ودریافت نتیجه خوب برای زندکی خودم
تو هرجنبه از زندکی اگه اون رضایت درست بودن ولذت بخش بودن ندارم همه نشان از ارتباط با خداوند نقص ومشکل دار خودمدر تو همون بخش هست خدایی که تو ذهنم وجود من از اکاهی نادرست ساختم ایراد داره با برطرف کردن این اشکال شناخت مناول باید درست بشه تکامل پیدا کنه یقین اطمینان من باید افزایش پیدا کنه اون حنبه از زندکی من از کمکی که خداوند بی نهایت مدل شکلش در سیستمش داره به سمت من فرستاده میشه
از اسمان زمین زمان دستهای نامرئی خداوند خودشن نشون میده کارها روی غلطک می افته افرادی میان با نیت کمک اون کار برای من انجام میدن پول ثروت مثل باران ریزش میکنه سلامتی انجان بهیود پیدا میکنه که نیاز به هیج دکتر دارویی نیست تو راحترین مدل شکل اشکال راحت اسون برطرف میشه
وهر جنبه زندگی ترمیممیشه بهبود پیدا میدکنه چون قصد من ازبودن تو این مسیر بهبود بخشی بی نفص هست خوب این ترمیم بهبود بخشی کامل همه تحت اختیار خالقم هست
قبلا این فکر اشتباه تو همین مسبر در من ساخته شد وقتی متوجه قانون حذب سیستم خالقم شدم متوجه شدم اراده من باید با خداوند همسو بشه وهمسویی هم زمانی های دیگه خدادوند انجام میده
بخش اخر بهتر درک کردم ولی متوجه نشدم تا زمانیگ که من حرکت نکنم خداوند برای من نششته امکان نداره کاری انجام بده از قدیم می گفتن ازتوحرکت ازخدا برکت این برکت همون قانون سیستم کسترش هستی که تحت اختیار خداوند بوده هست
پس اول باید کامل تسیلمبا ایمان یقین درست میشدم که شدم به این مسیر هدایت شدمتا وفتی که خودممهم میدیدم کمک های خوبی هم دریافت کردم تو مدل های زباد خرید وسایل منزل تو زمانی که واقعا پول زیادی نه دست من بود ونه دست همسرم ولی انجام شد
حالا اپن بخش وقتی دچار مشکل شده پول کافی تو حساب منو پول خوبی توحساب وکارت همسرم هست ولی اپن خرید یه حا یه دفعه هنوز اتقاق نیفتاده مدل های دیکه این پول وارد زندکی ما شد که یه بخش دیکه از زندکی من تو بخش ارامش،برده که به اپن نیاز داشتم تا افکارم تو ارامش قرار بگیره
اکه تو سلامتی مشکل دارم نشان بی ایمان به شفا دادن خداوند نسبت به خودمهست
تو رابطه همسرم ودوستان اکه مشکل دارم نشان از به خداوندعشق محبت ومودت
اگه توکسب کار پول ثروت مشکل دارن بی ایماتی خودم در رازق بودن خداوند هست
سعی کنم از کمک خداوند استفاده کنم تا اون بخش ترمیم درست انجام بدم تا هرحنبه زندکی من توبخش تکاملش قرار بگیره
با باورهای اشتباهکه اموزش دیدن باعثشد من ازخداوند دور بشم خداوند ازمن هیجذوقت زمان دور نبود از رک کردن به من نزدیکتر بود
تو وجودم بود تو قبلم بود هست پس خدادوند من هیج زمان تنهام نزاشته اکه من این افکار داشتم من اشتباه کردم کمکش همیشه بود با اینکه من اشتباه داشتم
بازم کمکش داده بعضی استفاده کرد بعضی زمان بهش اصلا محل ندادم پس کمک همیشه بوده هست خواهد بود هیج زمان من رها نکرده نخواهد کرد
خداوند سواد نداره چون سواد داشتن محدود است خداوند هیج زمان محدود نبوده نبست چون هر چی زبان بلد باشم تو کل جهان کلی زبان هست که من قادر نیستم باهش ارتباط برقرار کنیم چون خداوند.کاری به کلام نداره خداوند توکل جهان خداوند داره ارتباط انجام میده
خداوند با احساس هر فرد کار داره نه سواد نه زبانش کاری نداره احساس به منعی دل سوزی نیست
وقتی حسم خوب باشه پاسخ به من میده که احساسم خوب بازم خوبتر بشه اکه احساسم بد هست پاسخی که به من داده میشه این احساس بد بدتر بشه
احساسم وابسته به محیط،قرار ندم باید احساسم تو هر مکان زمان خودم نزدیک خدادوند ببنم وجودم وابسته وپیوسته به خداوند بدونم اتفاقات خوب سمت خودم حذب کنم
فاصله خواسته و دریافت باید طی بشه وفتی با خداوند که انرژی وغیز فیزیکی هست ارتباط درست پیدا کنم تا خواسته تا به شکل فیزیکی به زندکی من وارد بشه به زمان نیاز داره که باید طی بشه مثل زمانی که دارم روی ذهنم و مغزم دارمکار می کنم که کار غیر فیزیکی هست این کار وخواسته تبدیل به لاغری که کاره فیزیکی هست تیدیل بشه به زمان نیاز داره
پس صحبت ارتباط ازکلام خارج کنم ببرم سمت احساسی بودن ارتباط،با خداوند حتی تو سکوت با احساس خوب باهش ارتباط بکیرم
درخواستم با تجسم با احساس خوبش بیشتر کنم چون دارم حسش می کنم حال احساسیم خوب هست پس ارتباط با خداوند هم بهتر عمیقتر بیشتر برقرار میشه وخداوند درخواست بهتر واضحتر داره چون من دارم بهش نمونه نشون میدم خداودند کمکش این هست خداوندنمونه که به نشون میدم خیلی بهتراز نمونه من هست من به اون توجه تمرکز میکنم اون به من داده میشه
این کار چند روز پیش تومطلب دکتر انجام دادم یه فرد سالم دیدمکه هم سن من بود از سلامتی حرکتش لذت بردم بین ما هیجکلامی رعد بدل نشد فقط،سکوت بود چند لبخند رعد بدل شد
براش اروزیی سلامتی خوشبختی بیشتر کردم برای خودم سلامتی پام مدل اون خانمتو سکوت با احساس خوب خواستمجند دقیقه نکشید یه خانمشیک پوشتر سرحالتر وصع مالی بهتر با مدل لباس شیک کلی تزینات شیکوارد شد توحه رفت سمت اپنخانمدیدم حرکت اپنخانمبهتر اراین خانم هست با احساس بهتر از دارایی ثزوت وارد مطلب دکتر شد پس نمونه خدا وند برای بهبود برای،من اون مدل کاملتر شیک پوشتر بود منفوری در خواست مدلش عوض کردم شکل مدل کاملتر خواستم بازم اون خانمکمی اضافه وزن داشت به فاصله چند دقیقه بعد ازرفتن اون خانم سه خانم امدن هم لاغربودن هم سالم وهم شیک پوش و هم از وضعیت که داشتم صحبت می کردن متوجه شدم که بهتر با روحیاتم سازکارتر هست اینجا بعد ازکذشت همونبرنامه درخواست داده حتی ارتباط،کلامی بین ما ایجاد شد با احساسی بهتر محبت بیشتر ازهمحدا شدیم یه بچه کناراین خانم بود که من پباهش ارتباط،خوبی توسکوت کرفتم
پس این نمونه بهتر کی به مننشپن داد بازم خداوند جوناحساسم هی مرحله به مرحله بهترش کردم خداوند نمونه بهتری به من نشون داد
این یه تمرین خوب برای خودم هست که صحبت کردم بی مودر تبدیل کنم به سکوت کار ساز با کلی احساس خوب عالی که به دریافت عالی ختم خواهد شد
درپناه اذامش الهی ساکن باشیم امین
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز
دوستان از وقتی که دوره زندگی باطعم خدا رو مطالعه میکنم خیلی حال دلم خوبه
یاد این میفتم که چقدر در بچگی ما رو از خدا میترسوندن
به حدی این مسئله برام بغرنج بود که نه میتونستم به خدا نزدیک بشم و نه میتونستم دوری از خدا رو تحمل
کنم
چون خدا طوری ما رو آفریده که برای آرامش و امنیت ذهنی به خدا نیاز داریم
در دلم همیشه آشوب بود چطوری میتونستم با خدایی که اینقدر سختگیر در ذهن ما جلوه داده بودند، ارتباط داشته باشم
همیشه از این مسئله رنج میبردم با کسی هم نمیتونستم در میان بزارم چون همه بهم انگ بیخدایی میزدند
تا اینکه بر خلاف معمول با خدا خیلی راحت و عامیانه صبحت میکردم وحرفامو بهش میگفتم و راستش رو بخواهید خیلی هم از این موضوع خوشحال بودم
هروقت در جمعی صبحت با ارتباط با خدا مطرح میشد میگفتم من باخدا خیلی رفیقم
خیلی راحت باهاش صبحت میکنم با عکس العمل های متفاوتی از اطرافیان مواجه میشدم
در خلوت خودم میگفتم آیا این کار درست است ؟آیا اینجوری من واقعا با خدا در ارتباط هستم ؟چرا وقتی که باخدا خیلی راحت با زبان فارسی صحبت میکنم احساس خیلی خوبی از این ارتباط دارم ؟
این حس خوب منو وامیداشت که به این کار بیشتر بپردازم
در واقع من هیچ مطالعه و آگاهی در این مورد نداشتم
تا اینکه به این سایت هدایت شدم
ذهن تشنه ام کم کم سیراب از آگاهی هایی که استاد بهم میداد، میشود
خدا را بارها سپاس میگویم که در این دنیای وانفسا که سرگشته و حیران بودم به این راه هدایت شدم
با مطالعه این مقاله ودیدن فایل آموزشی دریافتم که چقدر آموزشهای اشتباهی از والدین و اطرافیان و معلمان در باره خدا داشتیم که اگه یک کلمه از قرآن را اشتباهی تلفظ میکردیم چقدر شرمنده خلق خدا و خود خدا میشدیم
خدا را برای ما محدود تعریف کرده بودند و درصورتیکه خدا نا محدود است
در بخشی از این مقاله استاد اشاره داشتند که خدا سواد نداره
اولش که این جمله رو خوندم جا خوردم متوجه منظور استاد نشدم یعنی چی که خدا سواد نداره ؟؟
وقتی که خوب دقیق شدم متوجه شدم منظور استاد از این جمله این است که خدا نا محدود است
هرکدام از ما به زبان مادری خودمان که فارسی است صحبت میکنیم حال ممکن است کسی به زبان انگلیسی هم مسلط باشه شایدم دو زبان دیگه به غیر از زبان مادری به خاطر داشته باشه
اما در دنیا بسیار زبانهایی وجود دارد که ما ممکنه حتی اسمش رو هم ندونیم
اما خدا مهربان متوجه همه زبانهای دنیا است
ادیان مختلف رو انسانها بوجود آوردند و هریک از ادیان بنا به آداب و رسوم خود خدا رو می پرستند
این خدای بزرگ و بی انتها هست که هر کس با هر زبان و دینی که داشته باشه وقتی بخواد با خدای خودش ارتباط داشته باشه میتونه داشته باشه
خدای بزرگ با زبان کاری نداره با احساس آدما کار داره
خدا تمامی حس های انسانها رو متوجه میشه
در حالیکه به ما آموزش دادند که حتما با زبان عربی باخدا راز ونیاز کنیم
این احساس آدمها هست که میتونه باحس خدا همسو باشه و هریک از ما رو به آرزوها مون برسونه
تا این حس تبدیل به واقعیت بشه زمان میبره
هنگامی که ما خواسته هامون رو بخدا میگیم نباید عجله داشته باشیم که خدا زود برآورده کنه
برای همه دوستان هم مسیر آرزو دارم که به همهی آرزوهای قشنگشون برسن
در واقع این آرزو برای همه آدمها دارم
خدایا ممنونم که بدون دنگ وفنگ راحت میتونم باهات صحبت کنم
خدایا ممنونم که دوستان خوبی دارم
خدایا ممنونم که سلامت هستم
خدایا ممنونم که خانواده خوبی دارم
خدایا ممنونم که منو به این راه هدایت کردی تا آگاهی های بیشتری کسب کنم
خدایا ممنونم که استاد آگاهی دارم
سلام خدمت استاد عطار روشن و دوستان همراه با طعم خدا
همه ما به نوعی با خداوند ارتباط داریم و همیشه بهش توکل کردیم
به نظرم شاید این به خاطر تربیتی که شدیم ، بوده و این توکل با آگاهی نبوده
من در مورد خودم صحبت میکنم شاید قبلا از روی ترس یا تربیت بوده ، ولی بوده
ولی به جرات میگم این چند وقت واقعا بدون ترس و با تمام وجودم و قلبم حضورش رو حس کردم
نمیگم صد شدم یه آدم خاص و …
ولی واقعا بهم آرامش میده ، چشمام به زیبایی ها ، به نعمت هایی که دارم بیشتر باز شده
از کجا به کجا رسیدنم رو با چشم باز دارم میبینم
من از اون عینک بدبینی و غر زدن دارم فاصله میگیرم
من دارم تلاش میکنم خوبیهای آدما رو ببینم
من از استرسم خیلی کم شده
من دارم طعم های زیادی رو دارم میچشم
من خودم رو دارم میبینم
اینا همش نتیجه زندگی با طعم خداست
و قلبا از شما متشکرم استاد عطار روشن
نشان های دریافت شده
بنام پرودگار جهانیان 💗
سلامی گرم به استاد عطار روشن عزیز و همراهان گرامی
خداوند
از بچگی چون که یتیم بودم و محبت خاصی ندیدم تنها حامی و رفیق و پدر و مادرم فقط خدا بود
همیشه یادمه هر کاری رو خواستم بکنم باهاش حرف میزدم و بهش توکل میکردم
با اینکه کسی بالای سرم نبود تا درست تربیت بشم بخاطر رفاقت با خدا و ایمان قلبیم از همه ی کسانی ک میشناسم بهتر انسان تر با وجدان تر و با ادب تر بزرگ شدم
یادمه وقتی تو دوران بچگیم کسی اذیتم میکرد اولش عصبانی بودم اما بعد ب راحتی میبخشیدم و میمیسپردمش ب خدا تا خودش متوجه اشتباهش کنه
خیلی وقتا باهاش حرف میزدم نگران آینده و …نبودم چون دلم بهش گرم بود و هست
همیشه و همه جا و هر لحظه در قلبم حضورش رو حس کردم بخاطر همه چیز ازش تشکر کردم و ازش درخواست کمک کردم
من هم مثل همه مشکلاتی داشتم کوچک و بزرگ روزهای سختی و شادی رو داشتم اما توکل داشتم
بنظرم همیشه خدا برام کافی هست
از هیچکس و هیچ چیزی ذره ای انتظار ندارم ک برام کاری کنه و فقط جلوی معبودم دست دراز کردم
خدایا شکرت بخاطر همه چیز
خدایی ک من میشناسم با خدایی ک بقیه اطرافیانم میگن فرق داره
خدای من پاکه صادقه مهربان و بخشنده هست خدای من همیشه حاظر و ناظر و شنوده دانا قدرتمند ترین و روزی دهنده و عاشق بندهاشه …..
اما خدایی ک افراد دورو برم رو میبینم ساختن خدای بشدت عذاب دهنده ما رو آورده. رو زمین تا فقط عبادت کنیم بترسیم رنج بکشیم هرچی رنج بیشتر انسان ب خدا نزدیکتر خدایی ک هیچ وقت نمیبخشه خدایی ک باید با گریه و التماس ازش کمی درخواست کنی تا بهت روزی بده خدایی ک میخاد ما فقیر باشیم و میشه جلوش غیبت کرد دروغ گفت دل شکست زخم زبون زد و ….همه رو قضاوت کرد
اونا فکر میکنن ک خدا فقط توشهر خودشون هست اینجا حجاب میکنن و تا ب شهر دیگه میرسن چادر برمیدارن و نماز قضا میکنن و … این چ ایمانه نمیدونم
بیشتر یه جور گول زدن مردم هست
بگذریم ….
نماز بهم آرامش میده خداوند حکیم واجب کرده چون فواید زیادی برای ما داره
دفع انرژی های منفی احساس خوب عشق به معبودم تمرکز و گفتن حرفهای خوب مثل شکر گزاری و ارتباط و یاد خدا و اینکه ما تنها نیستیم و رها نشدیم و هزاران فایده دیگه ک هنوز نمیدونم
و خداوند از تمام مشکلات و گرفتاری انسان بزرگتره پس بهش توکل کنید و برید در خونه خودش
خدایا در این لحظه اذان آرزو میکنم تمام مردم جهان همیشه شاد و سالم و با قلبی پر از ایمان و عشق و مهربانی باشن دعا میکنم همه انسانها در راه رسیدن ب اهدافشون موفق باشن و نا امید نشن
به نام خدای همیشه مهربان و با سپاس بی پایان از استاد بسیار عزیز و گرامی چقدر عالیه احساس صمیمیت و دوستی با خدای درونمون داشته باشیم . من بعد از شنیدن این فایل برای چندین دفعه به نکات بسیار زیبایی از لطف و محبت بی نهایت خداوند پی بردم . من مطمنم و ایمان دارم که من در خدا و از خداوندم و جوری از خدا هستم و خدا در دل من و روحم هست و این احساس خیلی خوبی هست .الهی شکرت من با احساسم با خدای همیشه مهربانم صحبت می کنم و ارتباط من باذخداوندم با احساسم هست پس همیشه نهایت سهیم را می کنم که احساسم را خوب و عالی نگه دارم تا انرژی من با خداوندم هماهنگ بشه و آنچه را که من باوردارم درباره خداوند که او مهربان و حامی و عشق و محبت هست پس خداوند همه اینها رو هست چون خداوند همانی میشه که من باور دارم هست . از استاد عطا روشن عزیز و کرامی بی نهایت سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
سلام و وقت بخیر
موضوع این جلسه ارتباط با خدا
خدا یعنی آرامشی در دل طوفان 😍
خدا رو برای ما چه جور تعریف کردند ؟
خدا رو برای ما یه جوری تعریف کردن که ترس رو در ما به وجود آوردند
از بچگی بهمون گفتن که خدا از بعضی کارها که ما انجام میدیم ناراحت میشه ما رو می سوزونه ما رو عذاب میده ما رو به آتش میندازه
موهامون نباید پیدا باشه لباس مناسب باید بپوشیم همه ی اینا عذاب داره
و هیچ ارتباطی نمیتونستم بگیرم با همچین خدای چون خدایی که من تعریفش و شنیده بودم نمیشد باهاش دوست شد چون بنده هاش که دوست نداره اون هدفش اینه که یه چوب دستش باشه بالای سرمون باشه و دایم امر و نهی کنه و ما رو بترسونه اخه دقیقا میشه با همچین خدای که کارش ترسوندن ماهاست دوست شد دوستش داشت نه
نماز میخوندم از روی ترس
نمیفهمیدم که چه میخونم فقط میخوندم هر کاری که برای رضای خدا انجام میدادم از روی ترس بود نمیدونستم چه کار دارم میکنم
آرام و قرار که نداشتم خیلی چیزها هم تقصیر و مقصر خدا میدونستم اینکه ما پول نداریم مقصر خداس چون به هر کی دوست داشت میتونس پول بده
اضافه وزنم رو مقصر خدا میدونستم که منو اینجوری خلق کرده کاری نمیشه کرد دیگه برای لاغر شدن ژنتیک من و چاق آفریده ارثی من چاقی بوده و اینا هم که نمیشه کاریش کرد
حالا چطور میشه با این خدای که این همه بلا میتونه سر ما در بیاره میشه دوست شد؟
خدا رو اون دور دورها میدیدم و برای خواسته هام خیلی تلاش میکردم گریه میکردم گفته بودم اگه گریه کنی خداوند زودتر دعات و مستجاب میکنه و من هم با حس بد از خدا طلب خواسته میکردم
و این حس بد داشتن من رو از هر چیزی دور میکرد
نمیدونستم اصلا خدا چیه ؟کیه ؟
و چرا ما رو آفریده برای زجر دادن برای ترسوندن دوست نداشتم توی این زندگی دیگه باشم خیلی وقتها قبل که ااگاهی نداشتم بیشتر مواقع شبها با چشمان خیس میخوابیدم دوست نداشتم دیگه زندگی کنم و این زندگی رو ادامه بدم
وقبل از ورودم به این دوره ها از خداوند طلب کرده بودم که راه درست زندگی رو بهم نشون بده یه راهی که به آرامش برسم در سلامتی باشم که به لطف یه دوست عزیز من به این دوره ها هدایت شدم
ممنون و سپاسگزارشم تا ابد که هدایت گر من به سمت روشنایی و نور و ایمان بودند
با ورودم به دوره های استادعزیز چراغ نور زندگیم روشن شد برق در وجودم رخنه کرد
من تونستم خدا رو بشناسم تونستم آرامش رو به زندگیم وارد کنم
تونستم خدا رو در وجودم پیدا کنم من عاشق خدام شدم عاشق اون خالقی که مرا آفریده اون منو آفریده که زندگی کنم و از تمام نعمت هاش لذت ببرم منو آفریده که بهم افتخار کنه خداوند از آفرینش انسان به خودش آفرین گفته عاشق بنده هاشه
ما آگاهی نداشتیم ما نمیدونستیم
خدا رو برامون بد تعریف کردند تضاد اون چیزها بهمون گفتن
الان خیلی راحت زندگی میکنم در آرامش و آسایش در سلامتی و حال خوب
امیدم به زندگی به راهه
لذت میبرم از زندگی
نمازهای رو با عشقم میخونم
ممنون و سپاس از استاد عزیز بابت این همه آگاهی 🌹🌿🌺🌸🌼🤲
جلسه ۸
در این جلسه فهمیدم که خدا فقط توی آسمون نیست، فقط توی مسجد و دعا و قرآن نیست…
خدا، بین نفسهای منِ خستهست، توی لحظههایی که هیچ امیدی ندارم ولی بازم یه چیزی ته دلم میگه “بلند شو”. اون لحظهها دیگه دنبال دلیل نمیگردم، چون میفهمم خدا خودش دلیلِ بودنه.
تا قبل از اینکه به این مرحله برسم، همیشه فکر میکردم ارتباط با خدا یعنی دعا کردن، خواستن، یا حتی گریهکردن. ولی حالا دارم میفهمم خدا یه حضور نرم و بیصداست که فقط وقتی قلبم آروم میشه، حسش میکنم. یه نوریه که با من قهر نمیکنه، حتی وقتی خودم ازش فاصله گرفتم.
یه زمانی من از خدا میترسیدم. از قضاوتش، از اینکه نکنه ناراحتش کرده باشم. ولی توی این مسیر، فهمیدم خدا قهر نمیکنه. خدا منو تنبیه نمیکنه، فقط بهم یادآوری میکنه. از درونم، نه از بیرون. اون موقع که یه اتفاق تلخ میافته و من فکر میکنم دنیا باهام لج کرده، در واقع یه پیغامه. یه تلنگر نرم که میگه: “برگرد به من، من اینجام.”
من سالها دنبال خدا توی کتابا و مراسما گشتم ولی هیچوقت با خودم خلوت نکردم ببینم خدا توی سکوت قلبم چه میگه.
خدا برای من دیگه فقط یه اسم نیست، یه رابطهست. یه بودنِ لطیف و عاشقانهست که وقتی خودمو میپذیرم، وقتی خودمو قضاوت نمیکنم، بیشتر حسش میکنم. فهمیدم هر چی به خودم سختتر میگیرم، حس می کنم حضورش در خودم محو میشه، چون خدا توی نرمی و عشق جاریه، نه در ترس و احساس گناه.
الان هر بار که میترسم، خودمو بغل میکنم و میگم “اینم خداست که داره تجربه میکنه.” یعنی خدا از من جدا نیست، از این احساس جدا نیست. حتی از ترسم هم جدا نیست. و وقتی اینو باور میکنم، ترس کمکم ذوب میشه. یه حس آرام میاد جاش، انگار میگه: “من توام ، تو منی.”
گاهی فکر میکردم باید کامل باشم تا خدا دوستم داشته باشه. ولی الان فهمیدم خدا عشقش رو مشروط نکرده. اون توی بدترین لحظههام هم کنارمه، فقط من چشممو بسته بودم. وقتی فهمیدم لازم نیست بهش ثابت کنم که لایقشم، یه باری از دوشم برداشته شد. فقط باید اجازه بدم حسش کنم.
توی روزایی که همهچی بهم میریزه، سعی نمیکنم فرار کنم. فقط با خودم خلوت میکنم، چشمهامو میبندم و میگم “خدایا، من حاضرم ببینمت توی همین آشفتگی.” و عجیب اینه که میبینمش! نه با چشم، با دل. شاید توی یه نفس، توی یه جملهی ساده، یا یه لبخند از یه آدم غریبه.
خدا برای من دیگه یه “بیرونِ مقدس” نیست، یه “درونِ زنده”ست. حسش میکنم وقتی شکر میکنم، وقتی لبخند میزنم، حتی وقتی دارم اشتباه میکنم و خودمو سرزنش نمیکنم. انگار اونم لبخند میزنه و میگه: “بالاخره فهمیدی من از تو جدا نیستم.”
هر چی بیشتر این حضور رو درک میکنم، ترس از آینده کمتر میشه. چون وقتی خدا توی هر لحظهست، آینده معنیشو از دست میده. فقط حال مهمه. فقط همون لحظهای که دارم نفس میکشم. اونجا دیگه نیازی به کنترل نیست. فقط میخوای تجربه کنی، چون میدونی امنی.
الان دیگه دعا کردنم عوض شده. قبلاً میگفتم “خدایا بده”، حالا میگم “خدایا نشونم بده.” فرقش اینه که قبلاً از کمبود میخواستم، الان از آگاهی. قبلاً از ترس، الان از عشق.
گاهی با خودم میگم شاید خدا از همون اول توی تکتک لحظهها بوده، فقط من نمیدیدمش چون دنبال نشونههای خاص میگشتم. ولی حالا میفهمم حضورش توی معمولیترین چیزهاست. توی بوی قهوه، توی صدای خنده، توی آغوشی که بیدلیل آرومم میکنه.
خدا برای من یعنی “احساس کامل بودن در ناتمامی.” یعنی بدون اینکه چیزی کم باشه، بدون اینکه همه جوابها رو بدونم، باز حس میکنم همهچی خوبه. چون اون پشت همه اتفاقاست.
جهان انعکاس باورهای درون ماست،
ذهنم میخواد شک کنه، میخواد بگه “نکنه اشتباه میکنی؟ نکنه خدا ناراحته؟” ولی همون موقع، یه حس عمیق از درونم میگه “آروم باش، خدا ناراحت نمیشه. فقط منتظره دوباره حسش کنی.”
این حس، قشنگترین بخش زندگیه. حس آرامشِ بیدلیل. اونجاست که اشک میاد ولی از جنس رهایی، نه غم. اونجاست که میفهمم خدا به من ایمان داره، حتی وقتی خودم ندارم.
الان هر اتفاقی بیفته، قبل از اینکه بترسم یا اعتراض کنم، یه لحظه وایمیستم و میپرسم “خدایا، میخوای چی یادم بدی؟” و همیشه جوابش از درون میاد. شاید با یه حس، شاید با یه جملهی ساده: “اعتماد کن.”
زندگی با طعم خدا یعنی همین… یعنی هر لحظه بدونی تنها نیستی، حتی وقتی هیچکس نیست. یعنی باور کنی عشق واقعی نه توی رابطههاست، نه توی کلمات، توی حضوریه که همیشه باهاته.
گاهی فقط میشینم، سکوت میکنم و میگم “خدایا، نمیخوام چیزی بخوام، فقط میخوام باهات باشم.” و اونجا همهچی درست میشه.
چون وقتی با خدا یکی میشی، دیگه لازم نیست بجنگی. لازم نیست عجله کنی. لازم نیست ثابت کنی. چون حس میکنی همهچیز همونطوره که باید باشه.
و شاید همین، معنی واقعی آرامشه… همون طعم شیرینی که هیچچیز دنیا جاشو نمیگیره.طعمِ خدا.
وقتی فایل گام هشتم رو گوش میدادم، انگار یه چیزی توی وجودم بیدار شد. یه آرامش خاص، نه از اون جنس حرفایی که فقط قشنگن، از اون جنس حضورهایی که تهِ دل آدم رو گرم میکنن. هر جملهش انگار یه موج نرم از خدا بود که میاومد و روی ذهنم مینشست، بدون اینکه زور بزنه قانعم کنه. فقط حسش میکردم.
“تو لازم نیست خدا رو پیدا کنی، چون اون هیچوقت گم نشده.”
این جمله قلبمو لرزوند. چون سالها دنبال خدا میگشتم، بین دعاها، بین ترسها، بین حس گناه. ولی انگار خدا همیشه کنارم بود و فقط منتظر بود من ساکت بشم، تا صداش شنیده بشه.
حین گوش دادن، یه لحظه حس کردم انگار صدام از درونم داره تکرار میکنه: “خدایا، تو همیشه بودی، من فقط پرت شدم.” و همون موقع اشکهام اومد، ولی نه از ناراحتی، از سبک شدن. از درک دوبارهی یه عشق بیقید.
“زندگی با طعم خدا یعنی بدون ترس زندگی کردن.” یه سکوتی توی بدنم حس کردم، انگار یه فشار قدیمی باز شد. چون سالها بود از خدا میترسیدم. از اینکه نکنه ناراحتش کنم، نکنه اشتباه کنم، نکنه لایق نباشم. اما حالا با اون لحن آرام، فهمیدم خدا هیچوقت ازم نرنجیده. فقط صبر کرده تا خودمو ببخشم.
“خدا یعنی حضور، یعنی عشق، یعنی دیدن زیباییها در هر چیز.”اون جمله باعث شد برگردم به خودم. به روزایی که غصه میخوردم، به لحظههایی که از خودم ناامید بودم. با خودم گفتم: “من چرا فکر کردم خدا فقط توی خوبیهاست؟ چرا نفهمیدم همون لحظههایی که زمین میخوردم، اون داشت بغلم میکرد؟”
هر بار به این جمله فکر میکنم، یه حس گرمی از درون بلند میشه، یه چیزی مثل لبخند خدا توی دلم.
“ما از خدا جدا نیستیم”، یه لحظه بدنم مور مور شد. چون یهجور یقین اومد سراغم. یه فهم بیکلام. حس کردم واقعاً جدا نیستم. حتی وقتی اشتباه میکنم، حتی وقتی شک دارم، حتی وقتی ازش دور میشم.اون لحظه فهمیدم خدا فقط توی دعاها نیست، توی نفس کشیدن هم هست. توی خندیدن، توی اشک، توی تردید، توی همهچی.
دیگه دعا نمیکنم تا یه چیزی بگیرم، دعا میکنم تا حسش کنم. وقتی میگم “خدایا”، منظورم یه موجود دور از منه نیست؛ دارم خودم رو صدا میزنم، اون بخش عمیق و آگاه درونم رو.
اونجا فهمیدم که خدا نه قضاوت میکنه، نه عجله داره. فقط حضور داره.و من هر وقت آروم میشم، اون حضور رو حس میکنم. حتی توی صداهایی که قبلن فقط با گوش میشنیدم، حالا با دل میشنوم.
“خدا یعنی آرامش در دل طوفان.” یاد شبی افتادم که از شدت نگرانی خوابم نمیبرد. دلم آشوب بود، ذهنم پر از فکرهای تند. ولی فقط چشمامو بستم و به خودم گفتم: “خدا همینجاست، وسط همین طوفان.”یه موج گرما از سینهم گذشت. بیهیچ دلیل خاصی آروم شدم. اون شب فهمیدم حضور خدا هیچ وقت نمیره، فقط تمرکزم عوض میشه.
“با خدا بودن یعنی در پذیرش کامل بودن.”من همیشه از خودم ایراد میگرفتم. از بدنم، از اشتباهاتم، از گذشتهم. ولی حالا دارم یاد میگیرم هر چی هست، همینه که باید باشه. چون خدا توی همین ناتمامی، خودش رو تجربه میکنه.
حتی نگاه من به خودم عوض شده . جلوی آینه میایستم، با خودم میگم “خدایا، چقدر قشنگی توی من.”و واقعاً حسش میکنم. دیگه دنبال تغییر از بیرون نیستم، دارم حضورش رو از درون میچشم.
“با خدا یکی شدن یعنی رها کردن کنترل”،
من میخواستم همه چی طبق نقشهم پیش بره. ولی حالا فهمیدم هر چی بیشتر کنترل میکنم، از جریان خدا جدا میشم. پس شروع کردم به رها کردن. به اعتماد کردن.و واقعاً زندگی نرمتر شد. انگار یه دستی از درون گرفته باشهت و بگه “بسپار.”
الان هر روز یه جور دیگه با خدا حرف میزنم. نه با کلمات زیاد، با احساس.و همیشه یه نشونه میفرسته. یه لبخند، یه اتفاق کوچک، یه حس خوب بیدلیل.
فهمیدم حتی توی رنجهام، عشق هست. حتی توی اشکهام، حتی توی بیپاسخموندنها.فقط باید با قلب ببینمش، نه با ذهن.
هر لحظهای از زندگی برای من یه عبادته.وقتی میخندم، عبادته. وقتی میبخشم، عبادته. وقتی خودمو میپذیرم، عبادته.چون خدا فقط توی نماز نیست، توی نفس کشیدنمه، توی بودنمه.
و شاید همین، همون چیزیه که اسمش “زندگی با طعم خدا”ئه.طعم آرامشِ بیدلیل، حضور بیواسطه، عشق بیقید.یه طعم که وقتی میچشم، دیگه نمیخوام ازش جدا بشم.چون تازه میفهمم خدا همیشه همینجا بوده…در من .
سلام به همه دوستان و استاد عزیز
خوشحال بابت آگاهی این دوره واین چیزی که امروز من درک کردم اینکه خداوند سواد ندارد وخداوند انرژی هست در تمام دنیا و کائنات و چقدر خوب که خداوند در همه چیز وجود دارد چون وقتی داشتم این نوشته میخوندم از خداوند خواستم منو بغل کنه و چقدر احساس من اون لحظه خوب بود و انگار در آغوش خداوند بودم
چقدر زندگی ما ایرانیها شبیه بهم هست و چقدر در همه خانوادها سر مسائل دینی با فرزندان خود بگو مگو میکنند و چقدر اجبار که خداوند ناراحت میشه قطعا به غذاب خداوند گرفتار میشی و کلی از این حرفها …
چه افسوس که هیچ کس نمگیفت خداوند چقدر مهربان و چقدر مراقب تو هست و هر لحظه و همه جا در کنار تو هست ک میتونی هر جوری میخای باهاش حرف بزن و آرزوها و خواسته ها تو ازش بخوای
چند روزی هست که مدام درگیر این دوره هستم و اکثرا درحال شکرگذاری از خداوند هستم و حالم خیلی بهتر شده ومخصوصا که تلویزیون و شبکه هایی اجتماعی دیگه دنبال نمیکنم و حتی تلگرام نمیرم که گروه تناسب فکری چک کنم چون میدونم دوباره وسوسه میشم اخبار ببینم و گروه هایی خبری چه ایرانی ویا خارجی که چه اتفاقاتی در جهان افتاده
سپاس فراوان از استاد عزیز
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
وقتی داشتم متن افسانه عزیز رو میخوندم یاد این مثال افتادم که ی خانم و ی آقا که با هم آشنا میشن و میخوان با هم زندگیشون رو شروع کننن تا زیر ی سقف نباشن و زندگی نکنن نمیتونن خوب همدیگه رو بشناسن .این دقیقا مثه زندگی کردن من با خداست که البته با این تفاوت که این شناخته از جانب منه وگرنه که خداوند منو خلق کرده و منو از خودمم بهتر میشناسه.من تا زمانی که با خدا زندگی نمیکردم و فقط دورادور ازش ی چیزایی شنیده بودم که خدا مهربونه ها ولی ولی امان از غضب و خشمش.اگر باهات در بیفته ور میفتی.اگه اونی که میخواد رو انجام ندی پدرتو درمیاره.به قول ی بنده خدایی نمیزنه چشماتون در بیاره چشمای عزیزاتو درمیاره.وای این چه حرفهایی بود میشنیدم واقعا باید از این خدایی که اینجوری تعریف میشه هراس داشت.دل آدم میخواد از دست این خدا جایی فرار کرد که نتونه پیدات کنه اما امان از این خدا که همه جا هم همراه ت هست و نمیشه ازش فرار کرد این دقیقا خواسته ای بود که خودم مدام دنبال راهکارش بودم که ی جوری میشد از این خدا فرار کرد آنقدر که ازش وحشت داشتم و همش دنبال این بودم که با صدقه دادن و نماز خواندن و روزه و نذورات دادن و صلوات و ذکر گفتن های طوطی وار، به این خدا بگم خدایا نگاه کن که من برای تو این کارو کردم من برای رضای تو فلان کارو کردم پس لطفا عذاب منو بیخیال شو و حداقل منو توی اون دنیا عذاب کمتر بده.بله اینها همش به خاطر این بود که من نمیدونستم خدا مهربانه یعنی چی؟؟ با شروع آموزشهای عالی این فایلها بیشتر و بیشتر دارم متوجه میشم مهربانیه خدا یعنی اینکه اون منو خلق کرده و منو آزاد گذاشته و بهم اختیار فکر کردن داده.قدرت تصمیم گیری داده که بتونم تشخیص بدم خوب و بد رو .خدای مهربونم یعنی من هر چی بخوام چه خوب باشه چه بد باشه برام به وجود میاره.من خدایی رو توی این فایلها و آموزشهای پیدا کردم و شناختم که در سایه ش به آرامش درونی به آرامش ذهنی رسیدم.من در حال حاضر خدایی رو میشناسم و میپرستم که هرآنچه من بخوام رو بهم میده اما به شرط کامل شدن به شرط طی کردن تکامل.این مسیر.الهی شکر
یا حق