تا حالا دقت کردی بعضیها راحت چیپس و شکلات میخورن و باز هم لاغر میمونن؟ 😮
📍 این جلسه بخش دوم گام دوازدهم است.
انگار بدنشون با ما فرق داره… ولی واقعیت چیز دیگهایه!
رازش توی عادتهای لاغر کنندهیه که توی ذهنشونه، نه فقط توی بشقابشون.
وقتی هر بار قبل از غذا خوردن، فکرت سمت چاقی میره، یعنی ذهنت یه عادت چاقکننده داره!
اما نگران نباش… چون میتونی کمکم این عادتها رو بشناسی، تغییرشون بدی و ذهنت رو با سبک زندگی جدید هماهنگ کنی 🧠🌱
تو هم میتونی ذهن لاغر کننده داشته باشی، فقط کافیه مسیر رو بشناسی…
در این جلسه میآموزیم:
🧠 عادت فقط رفتار نیست؛ ذهن هم نقش دارد!
وقتی صحبت از عادت میشه، اولین چیزی که به ذهن خیلیها میرسه، رفتارهای قابل دیدنه:
🍽️ تند غذا خوردن
🍫 هلههوله خوردن شبانه
📺 خوردن جلوی تلویزیون

اما حقیقت اینه که بخش مهمتر عادت، اونیه که دیده نمیشه؛ یعنی همون افکاری که هر روز توی ذهنمون مرور میکنیم.
خیلی وقتا قبل از اینکه حتی لقمهای بخوریم، ذهنمون با یه عالمه فکر چاقکننده بمبارونمون میکنه:
❌ “این غذا خیلی چاقکنندهست”
❌ “اگه اینو بخورم، تمومه!”
❌ “بازم دارم خراب میکنم…”
و جالبه بدونی این عادتهای ذهنی، قدرتشون از رفتارها بیشتره! چون رفتار از دل فکر میزنه بیرون. هر بار که یه فکر تکراری در ذهن میچرخه، تبدیل به مسیر عصبی جدیدی در مغز میشه، و کمکم همون میشه الگوی اصلی زندگی ما. 🔁🧠
حالا فرض کن ذهن تو پر از عادتهای لاغر کننده باشه:
✅ “من حق دارم با آرامش غذا بخورم”
✅ “بدنم هوشمنده، میفهمه چی براش خوبه”
✅ “من کنترل انتخابهام رو دارم، نه غذا!”
نتیجه چی میشه؟
تو دیگه اسیر غذا نیستی. تصمیمهات از عشق و آگاهی میاد، نه از ترس و اضطراب. 😌💪
پس اگه تا امروز فقط روی تغییر رفتار تمرکز میکردی، وقتشه نیمنگاهی هم به افکارت بندازی.
چون عادت های لاغر کننده، اول توی ذهن ساخته میشن، بعد روی ترازو نشون داده میشن. ⚖️✨
💡 اگه میخوای این «عادتهای ذهنی لاغرکننده» رو قدمبهقدم توی خودت بسازی، دوره ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً همین تمرینها رو داره.
✍️ حالا بریم سراغ اینکه افراد لاغر واقعاً چطور با غذا برخورد میکنن؛ در ادامه هم توی گام سیزدهم سراغ «حس لاغری داشتن» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.33 از 36 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

جالبه. همیشه فکر میکردم عادت یعنی فقط یک الگوی رفتاری. درستش اینه افکار تکرار شونده هم عادت محسوب میشن که تاثیرشون حتی بیشتر از رفتار هست.
فکر میکنم بقیه ی دوستان هم نظر باشن که ما افراد چاق یک عادت فکری قوی بنام کمال گرایی داریم که خودش مجموعه ای از عادت های فکری رو به دنبال میاره.
همین الان زیر کادر کامنت نوشت: یک گام کوچک اما ارزشمند🥰چه ایده ی بامزه و هوشمندانه.کمکم میکنه ۶ خط نوشتن رو تاثیرگذار بدونم و کمال گراییم کمتر بشه. ممنونم از ایده ی خوبتون🌱
خب ادامه ی حرفم…
کمال گرایی یعنی کارها باید کامل و بی نقص انجام بشن، در غیر اینصورت ارزش ندارن.
مثلا هر روز میخوام ۲ ساعت تمرین کنم.اگه یک روز تمرین نکنم یا یک روزم ۱ ساعت و نیم تمرین کنم، نتیجه نمیگیرم و ۱ ساعت و نیم تاثیری رو ذهنم نذاشته.
کمال گرایی در این حد نسبت به تلاش هام بی رحم قضاوت میکنه.
برنامه ی کمال گرایی رو ذهنم نصب شده. همیشه با یک طرز فکر( یا همه یا هیچ)اجرا نمیشه.
وادارم میکنه مدل های دیگه هم فکر کنم که تهش معنی یه همه هیچ میده. این ها همون عادت های فکری چاق کننده ی من هستن که میخوام در ادامه چندتاشون رو بگم:
از شنبه شروع میکنم.
باشه برای فلان روز که تایم آزاد بیشتری دارم و میتونم بجای ۲ ساعت، ۳ ساعت کار کنم کلک چاقیو سریع تر بکنم😆
برای بیشتر تاثیرگذاشتن تمرینات، باید خونه ساکت باشه.
بذا مهمونا برن، بذا سریال مامان تموم بشه بعدش شروع میکنم. البته این عادت فکری جدیدا کمتر تو ذهنم مرور میشه چون کمال گراییم کمتر شده الهی شکر. اینو از رو استمرارم میفهمم.
بذا گوشیم کامل شارژ بشه برم یه گوشه بچسبم به تمرین دیگه از جام پا نشم😁 (الان گوشیم ۲۷ درصد شارژ داره و گفتم چه خوب فعلا استفاده میکنم تا تموم شه بعدش میزنم شارژ. واقعا راضی ام اینقدر مقاومت ذهنیم کم شده)
اگه کارم رو اشتباه انجام دادم، دیگه آب از سر گذشته. اونقدر اوضاع بد شده که بعدش هر چی اشتباه کنم، اشکالی نداره.
مثلا چی؟
میتونم از گذشته و رژیما مثال بزنم ولی نمیزنم. دیگه گذشته رو فراموش کردم. دیگه بخش قابل توجهی از طرز فکر و شخصیتم عوض شده. تجربه های مختلف و جدیدی بدست آوردم. طبق همونا مثال میزنم. نمیشه هم محتویات گذشته تو ذهنم باشه، هم محتویات جدید و امروزی. پس از تجربیات جدیدم مثال میزنم.
جدیدا باور اگه اشتباه کاری رو انجام دادم، دیگه کار از کار گذشته، تو ذهنم کمرنگ شده. یبار نشستم با خودم اینطور فکر کردم؛ استاد رو از کی میشناسی؟
چندین ساله…
اگه تو این چند سال، روزی نیم ساعت زمان تمرین میکردی، الان لاغر بودی؟
قطعااا
آیا بهت فشار میومد؟
آیا میتونستی؟
قطعا میتونستم.
این قدرت استمراره.
این چمد سال چه طرز فکری داشتی که باعث شد روزی نیم ساعت زمان نذاری؟
اینکه به بدنم اهمیت نمیدادم.
اینکه میگفتم باید بشینم بترکونم زمان زیادی بذارم. اگرنه فایده نداره. اگرنه دیر لاغر میشم.
حاصل این طرز فکر چی بود؟
هیچوقت زمان نذاشتم که بخوام حداقل دیر لاغر بشم!
وقتی فهمیدم لاغر نشدنم از کجا آب میخوره، پس دقیقا دست میذارم رو همین پاشنه آشیل.
حالا چطور فکر میکنم؟
چاقی من یه شبه بوجود نیومده.
رمز رخ دادنش استمرار بوده.
از ابتدا هم ۲۴ ساعت به چاقی فکر نکردم.
کم کم شروع شد.
یه حرفی شنیدم.
پنج دقیقه بهش فکر کردم، بعدش کل روز زندگیمو کردم.
این چیو نشون میده؟
روزی ۵ دقیقه برای تناسب فکری زمان گذاشتن، برای لاغری بسیار مفید هست.
منکه میدونم همین ۵ دقیقه ها عادت میشه و باعث میشه هی دلم بخواد بیشتر انجام بدم، ولی با خودم میگم همون ۵ دقیقه کافیه😄
دیگه یه چه عادت فکری کمال گرایی دارم؟
اها…
دیدم به غذاها صفر و یکیه.
لیست ممنوع و مجاز داشتن همونکمال گراییه. تعصبه، سختگیریه.
فک کن هیچی چاق نمیکرده این همه سال اشتباه فکر میکردم. اخیششش هر چی دوس دلشته باشم میخورم. به زندگی خوش اومدی😁
یک عادت فکری کمال گرایانه ی دیگه هم دارم. در ظاهر بنظر میاد رفتار عملی باشه، ولی قبلش فکره. عقیده ست.
اینکه باید شکمم پر بشه تا از خوردن دست بکشم.
البته مدتیه کمرنگ شده. ولی جزو رفتاراییه که دیرتر از بقیه تغییر کرده. بشقابو کامل تموم کردن هم احساس میکنم کمال گراییه.
متنو که میخوندم متوجه شدم دو تا طرز فکر جدید داره در من شکل میگیره. هنوز قوی نشده ولی چندین بار رخ داده.
اولیش امروز رخ داد. روزهای قبل بشقابم رو به اندازه ای که سیر میشدم پر میکردم. عادت فکری جدیدم این بود به اندازه اش نگاه نکن. هیچ قانونی نیست. هرچقدر سیر شدی اون درسته. میخواد نصف بشقاب باشه، میخواد یه بشقاب بزرگ باشه. خیالت راحت چاق نمیشی.
امروز پلو کم کشیده بودن. مهمون داشتیم، یه برنج جدید پختن و به اندازه ی همیشه پف نکرد.
خیلی گرسنه بودم. چشمم به بشقاب که افتاد نگران نشدم وای سیر نمیشم. سرزنش نکردم که ای بابا باز برنج کم خیس کردین.
ناخوداگاه گفتم میخورم اگه سیر نشدم، چیز دیگه میخورم.
اتفاقا خوردم، سیر شدم. یکم جا داشتم، ولی به چشمم نیومد. گفتم خونه که خالی نیست! خوراکی هست. اذیت شدم میخورم.
فکره دوم که چند باری ازم سر زده، مقدار غذا درست کردنه. خواهر کوچیکم عادت داره کم غذا درست کنه.
همیشه تو ذهنم سرزنشش میکردم تو میخوای زحمتتو کم کنی. نیتشم این هست البته. دارم فکرایی که میکردم رو میگم.
مدتیه کم درست میکنه، تو ذهنم دیگه خبری از حرص زدن نیست. میگم سیر نشدم، نون بیشتری میخورم عیب نداره. همین آروم کردن خودم و اینکه قبل از خودن قضاوت نمیکنم، میگم بذا ببینم چی میشه، خودش جلوی زیادی روی کردنمرو میگیره. خیلییی کمک کننده ست. بخصوص که متوجه شدم گاهی اوقات ذهن با ترسوندنم باعث میشه دست به رفتارهای اشتباه بزنم.
بنام خداوند بخشنده و مهربان سلام خدمت استاد گرامی و دوستان گل هم مسیر من هر کاری انجام میدم بخاطر این هست که از دوران بچگی در ذهن من ریشه وتثبت شده است پس خیلی زمان میخواد تا تغییر و جای گزین شود چون آموزشها آرام آرام در ذهن من قرار مگیرند همیشه دخترم بعد از شام یه چیزهای جدید که در کانالها مبیند و بعضی هاشون درست میکند مثل کیک دوسر میگ چایی هم میارمیگه بیان بخورید شاد هر ده بار من یه بار باشون بخورم اگر سیر باشم اصلان نمخورم البته از وقتی که با سایت آشنا شدم و دارم از آموزشها لاغری با ذهن استفاد میکنم پسرم از دوستش که مغازه کفش فروشی دارد برام کفش گرفت و هفته بعد گفت مامان کفش جدید آورد از همان کفشهای که دوست داری بهش گفتم اگر عوض میکند باشه میخوام گفت نه ناراحت میشه ومن از اون کفشها که خیلی باشون راحت راه میرفتم چشم پوشی کردم و حتی از وسیله های خانه که بعضی وقتها لازمم میشه حالا یا بخاطر شرایط اقتصادی یا مشکلات زندگی چشم پوشی میکنم پس باید همین روش را برای کنترل افکار برای غذا های جدید فسفاتها یا بستنی دوسرها میوه ها که در تابستان تنوع خیلی زیاده دارند استفاده کنم الان که دارم از دورهای مختلفی سایت چه خریدار کردم یا رایگان مثل وررود به سرزمین لاغری یا صد گام چله زندگی چالش عادتهای واقعا بنظرهستن واین بستگی به رفتار وعمل خودمون دارد که چطور ازشون استفاده و بهره ببریم امروز قبل از شام دخترم از بیرون اومد گیلاس تکدانی خرید شست وارد گذاشت جلوم گفت برای تو خریدم اتفاق داشتم همین دیدگاه را منوشتم و گفت باید همش بخوری بهش گفتم که میخوام شام بخورم بعدا می خورم گفت الان تقسیم میکنی و خودت نمیخوره بااینکه گیلاس تکدانی رو دوست دارم دوتاسه دونه خوردم و گذاشتم در یخچال ودیگر ازشون نخوردم چون عادت کردم بعد از غذا چیزی نخورم حتی میوه و الان که دارم چالش را دنبال می کنم بیشتر میتونم کنترل کنم وهر روز قوی تر قدرتمندتر واطلاعاتم بهتر وبیشتر می شود همسرم که متناسب هست بعد از شام ۳تا۴باز میوه غذا بستنی ژله یا هر چیزی در یخچال یا کابینت ها گیر بیار می خوره وقتی میخواد بخوابی میگه هنوز گرسنه هستم بهش میگم چقدر می خوری مگه خودت غذا کم می خورم میخوای من کم بخورم من چاق نمشم ومن سعی میکنم از بعضی از رفتارهایش یاد بگیرم که خودم چطور رفتار کنم با سپاس فراوان از استاد گرامی در پناه خدا باشید
بنام خداوند بخشنده و مهربان سلام خدمت استاد گرامی و دوستان گل هم مسیر من هر کاری انجام میدم بخاطر این هست که از دوران بچگی در ذهن من ریشه وتثبت شده است پس خیلی زمان میخواد تا تغییر و جای گزین شود چون آموزشها آرام آرام در ذهن من قرار مگیرند همیشه دخترم بعد از شام یه چیزهای جدید که در کانالها مبیند و بعضی هاشون درست میکند مثل کیک دوسر میگ چایی هم میارمیگه بیان بخورید شاد هر ده بار من یه بار باشون بخورم اگر سیر باشم اصلان نمخورم البته از وقتی که با سایت آشنا شدم و دارم از آموزشها لاغری با ذهن استفاد میکنم پسرم از دوستش که مغازه کفش فروشی دارد برام کفش گرفت و هفته بعد گفت مامان کفش جدید آورد از همان کفشهای که دوست داری بهش گفتم اگر عوض میکند باشه میخوام گفت نه ناراحت میشه ومن از اون کفشها که خیلی باشون راحت راه میرفتم چشم پوشی کردم و حتی از وسیله های خانه که بعضی وقتها لازمم میشه حالا یا بخاطر شرایط اقتصادی یا مشکلات زندگی چشم پوشی میکنم پس باید همین روش را برای کنترل افکار برای غذا های جدید فسفاتها یا بستنی دوسرها میوه ها که در تابستان تنوع خیلی زیاده دارند استفاده کنم الان که دارم از دورهای مختلفی سایت چه خریدار کردم یا رایگان مثل وررود به سرزمین لاغری یا صد گام چله زندگی چالش عادتهای واقعا بنظرهستن واین بستگی به رفتار وعمل خودمون دارد که چطور ازشون استفاده و بهره ببریم امروز قبل از شام دخترم از بیرون اومد گیلاس تکدانی خرید شست وارد گذاشت جلوم گفت برای تو خریدم اتفاق داشتم همین دیدگاه را منوشتم و گفت باید همش بخوری بهش گفتم که میخوام شام بخورم بعدا می خورم گفت الان تقسیم میکنی و خودت نمیخوره بااینکه گیلاس تکدانی رو دوست دارم دوتاسه دونه خوردم و گذاشتم در یخچال ودیگر ازشون نخوردم چون عادت کردم بعد از غذا چیزی نخورم حتی میوه و الان که دارم چالش را دنبال می کنم بیشتر میتونم کنترل کنم وهر روز قوی تر قدرتمندتر واطلاعاتم بهتر وبیشتر می شود همسرم که متناسب هست بعد از شام ۳تا۴باز میوه غذا بستنی ژله یا هر چیزی در یخچال یا کابینت ها گیر بیار می خوره وقتی میخواد بخوابی میگه هنوز گرسنه هستم بهش میگم چقدر می خوری مگه خودت غذا کم می خورم میخوای من کم بخورم من چاق نمشم ومن سعی میکنم از بعضی از رفتارهایش یاد بگیرم که با خودم چطور رفتا کنم با سپاس فراوان از استاد گرامی در پناه خدا باشید
سلام و عرض ادب به استاد گرامی
سلام به تمامی کسانی که باهم در مسیر لاغری همگام هستیم.
تا بحال به این فکر کردید که کسانی که زیاد میخورن اما چاق نمیشن چه رازی دارن؟
رازشون تو عادتهای لاغر کننده ای که تو ذهنشونه نه فقط در بشقابشون
عادت فقط رفتار نیست ذهن هم نقش داره
تند تند غذا خوردن
هله هوله خوردن آخر شب
خوردن جلوی تلویزیون .اینها همه قابل دیدن هستن.مهمتر از اینها اونیکه دیده نمیشه خیلی وقت قبل از اینکه حتی لقمه ای بخوریم ،ذهنمون با یه عالمه فکر چاق کننده بمبارون میکنه که :
۱-این غذا خیلی چاق کننده است
۲-اگه اینو بخورم تمومه
۳-بازم دارم خراب می کنم
این عادتهای ذهنی قدرتشان از رفتارهامون بیشتر است چون رفتار از دل فکر میزنه بیرون
هربار که یه فکر تکراری در ذهن میچرخه تبدیل به مسیر عصبی جدیدی در مغز میشه کم کم همون میشه الگوی اصلی زندگی ما
حالا فرض کن ذهن تو پراز عادتهای لاغر کننده باشه اون موقع میگی:
۱-من حق دارم با ارامش غذا بخورم
۲-بدنم هوشمنده میفهمه چی براش خویه
۳-من کنترل انتخاب هایم رو دارم نه اینکه انواع غذاها منو کنترل کنه
اینجوری تو دیگه اسیر غذا نیستی.تصمیم هات از عشق و آگاهی میاد نه از ترس و اضطراب
تا بحال تمرکز ما روی تغییر رفتار بود .حالا وقتشه نیم نگاهی هم به افکارمون بیندازیم چون عادتهای غذایی اول تو ذهن ساخته و پرداخته میشه بعد رو ترازو نشون داده میشه
سوال :برخورد افراد لاغر با غذا چگونه است؟
دوستی داشتم که علاقه شدید به خوردن فلافل و فست فود داشت و اصلا استرس چاقی نداشت.استاد از ایشون میپرسه نمیترسی با این همه خوردن چاق بشی ؟
او پاسخ میدهد که نه،همه اینارو خدا آفریده تا ما ازشون لذت ببریم
قبل از خوردن هیچ ترسی نداشت و خودش رو بابت خوردن سرزنش نمیکرد درست برعکس ما
این تفاوت دقیقا از تفاوت در عادتهای ذهنی ناشی میشه
افراد چاق مدام فکر میکنن که باید غذاها رو کنترل کرد،ذهنشون گرفتار استرس و اضطرابه که این یکی از عادتهای ذهنی چاق کننده است
حال سه سوال ایجاد میشه
۱-کدوم عادتهای ذهنی من باعث پرخوری یا بی حوصلگی میشن؟
۲-در لحظه هایی که وسوسه غذا میاد سراغم معمولا چه فکری در ذهنمه؟
۳-چه جایگزینی میتونم برای این فکرای پیدا کنم که بهم آرامش بده؟
به گفته استاد عزیزمون تو لایق بهترین نسخه خودتی پس با عادتهای لاغر کننده مسیر موفقیت رو بساز
در بخش ویدئو که استاد از ما پرسیده که کجا بوده که چیزی خریده باشی بعدهمون کفش یا هرچیز دیگه ای ببینی وبگی اینم باید بخرم
منظور چشم پوشی از تنوع هست که استاد در بخش اول توضیح دادن که همیشه دنبال یه طعم جدید یه رستوران جدید یا بستنی جدید و یا هر خوراکی جدید بودن، خودش از فکرای چاق کننده هست
من خودم دنبال طعم های جدید نبودم فقط دوست داشتم حجم زیادی از غذا رو بخورم خصوصا که اگه استرس واضطراب برمن غلبه کند
افراد چاق معمولا همش دارن از طعمهای غذا و خوراکی ها تعریف میکنن
که فلان رستوران چه کبابی داره یا طعم فلان غذای اون رستوران بینظیر یا فلان بستنی فروشی نمیدونی چه بستنی هایی داره چه معجونی داره کلا صحبتها پیرامون مواد غذایی میچرخه.
در ویدئو آموزشی بالا استاد توضیح میدن که با یکی از دوستان خود به ماموریتی رفته بودن به گفته استاد ایشان همش در پی مواد غذایی بودن در حالی که همکار استاد اصلا به این چیزا توجه نمیکردن حتی استاد خوراکی های رو میده که همکار استاد تعجب میکرده و از ایشان میپرسه که تو چه جوری اینا رو دیدی در حالی که من ندیدم
درمجموع این طرز تفکر ماست که وقتی به مرحله عمل میرسه اینگونه نمود پیدا میکنه
این عادتهای فکری ماست که مارو اینگونه چاق میکنه
حال که در مسیر لاغری قرار گرفته ایم قرار است مسیر فکری جدیدی ایجاد کنیم و طبق آن پیش برویم
باشد که در این مسیر ثابت قدم بمانیم چون در زمانهایی که استرس واضطراب بر ما غلبه میکنه ذهن ما عادت به فکرهای چاق کننده داره
ولی در زمانی استرس نداریم خیلی راحت تر مدیریت غذا خوردن در دستانمان است
من الان در مسیر لاغری هستم و حتما راههایی رو پیدا میکنم که درمواقع استرس و اضطراب چگونه به خودم آرامش دهم .یادمه چند روز پیش در حالت استرس بودم اولش مثل قبل هجوم اوردم به خوراکی چند لحظه که گذشت به خودم آمدم که دارم از مسیر قبلی میرم.
خوراکی ها رو رها کردم خودم رو بغل کردم به خودم گفتم تو الان در مسیر لاغری هستی میتونی باچندنفس عمیق و توجه کردن به خود از مسیر جدید که مسیر لاغری هست عبور کنی
البته نا گفته پیداست که با این سرعت نمیشه کامل در این مسیر قرار گرفت .مثل وقتی که بچه بودیم راه رفتن نمیدانستیم اینقدر زمین خوردیم تا تونستیم راه رفتن رو کامل یاد بگیریم
با توکل بخدا گام در این مسیر گذاشتم میدانم که در این راه خداوند کمکم میکند و از راهنمایی های استاد بی نظیرمون در پیمودن این مسیر بهره مند میشویم
بنام خدای مهربان
سلام استاد ودوستان هم مسیر
من قبلاخیلی دنبال تنوع غذاهابودم ودوست داشتم غذاهای جدید وخوراکی های جدید که تبلیغ میکردند امتحان کنم ولی الان خداراشکر کمتر شده من دیگه مثل قبل وقتی غذاها ی متنوع و دسرهای متنوع باشه یمی یا دوتا انتخاب میکنم وبه اندازه میخورم واز بقیه دیگه نمیخورم حتی ناخنک هم نمیزنم واز غذا خوردن لذت میبرم نه اینکه باترس واسترس بخورم من دیکه نباید به غذاها برچسب چاقی بزنم وغذاهانیاز مرا بر طرف میکنند واصلا چاق کننده نیستن این افکار من هست که باعث چاق شدن من میشوند من متناسب های زیادی دیدم که غذا وتنقلات زیاد میخوردند وهمش درحال خوردن هستن اما لاغر هستن چون افمار ورفتار های اونها چاق کننده نیست من بابد عادتهای چاق کننده رابه عادتهای لاغرکننده تبدیل کنم واصلا با زور این کار را نکم من با تمرین وتکرار این مار را انجام میدم
من غذا را دلیل چاقی خودم نمیدونم چون نیاز بدنم هست وتبدیل به انرژی میشوند من دبگه پر خوری نمیکنم چون خودم را دوست دارم وبه خودم احترام میزارم من دیگه مثل قبل به تنوع غذاها فکر نمیکنم ودیگه به فکرذخودن نیستم وهر وقت گرسنه بودم به اندازه ی میخورم واگه یکمی زیاد خوردم خودم را سرزنش نکنم من دیگه ریزه خورای نمیکنم چون دوست دارم سالم وسلامت باشم من دیگه دوست ندارم زیاد بخورم چون دوست دارم متناسب ولاغربشم وبه اندام خودم اهمیت میدهم من دیگه بیش از نیازم نمیخورم چون من با ارزش هستم وباید به خودم احترام بزارم ومهمتر از خودم هیچ چیز دیگه نیست
خدایاشکرت خدایاشکرت ممنون استاد ازشما
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان هم مسیر
کدوم عادتهای ذهنی من باعث پرخوری یا بیحوصلگی میشن؟
غرق شدن در آینده با گذشته ، ترسیدم از آینده، بیکاری ، تنهایی بعضی وختا توی جمع دوستان دچار پرخوری میشم گاهی تو جمع خانواده دچار بی حوصلگی
در لحظههایی که وسوسه غذا میاد سراغم، معمولاً چه فکری تو ذهنمه؟
ترس از آینده، بیکاری، خیلی وقتها فکرهای استرس زام باعث وسوسه غذا در من میشه.
چه جایگزینی میتونم برای اون فکر پیدا کنم که بهم آرامش بده؟
کتاب، پادکست، پیاده روی ، بودن در سایت، تمیز کاری ، زنگ زدن به کسی
من قبلاً خیلی دنبال رستوران جدید کافه جدید طعم جدید یعنی جوری حرفه ای بودم که کسی می خواست غذا خوب بخوره از من می پرسید مثلا برای کباب خوب کجا برم و یک باور و عادت اشتباه دیگه م که دارم این بود که شاد میشدم میرفتم رستوران غمگین میشدم می رفتم رستوران بازار میرفتم میرفتم رستوران کلا دنبال یه بهانه بودم برای خوردن ولی الان که تو مسیر تغییر و رشد هستم دیگه اصلا برام مهم نیست و همسرم میگه بیا یه چیزی بخوریم یا شام بریم بیرون میگم نه خونه غذا داریم یا اینکه نه میل ندارم و کلا شاید تو این یکسال دو بار رفته باشیم اونم مناسبت های مهم زندگیمون بوده.
من نمی خورم چون عاشق خودمم
من نمی خورم چون عاشق لاغری م
من نمی خورم چون عاشق لباس های زیبا و رنگارنگ و
من نمی خورم چون بدنم خیلی برام با ارزشه
من نمی خورم چون عاشق سلامتی م
من نمی خورم چون بدنم تنها چیزیه که تا آخر عمر با منه.
خدایا شکرت برای آگاهی 💜 🩷 ❤️
نشان های دریافت شده
با سلام من فکر میکنم برای خرید وسایل ولوازم بغییر از خوراکی در ذهن من اصلا گزینه تنوع طلبی کمرنگ هست مثلا در اول همین زمستان من برای خودم یک کاپشن خریدم که اول به نظرم خیلی قشنگ وخوب بود والبته این خرید رو هم اینترنتی انجام دادم یعنی سفارش دادم از شهر دیگری برام ارسال بشه بعد که کاپشنم رسید خوب پوشیدم وخیلی به نظرم قشنگ وخوب بود ولی دو روز بعد به بازار رفتم ودر یک مغازه یک کاپشن دیگه به نظرم خیلی قشنگتر وزیبا تر جلوه میکرد وبعد با خودم فکر کردم من دوتا کاپشن لازم ندارم و باشه که قشنگتره ،کاپشن خودمم قشنگه ونخریدم وجالب اینکه خیلی راحت ذهنم اون فکر درباره کاپشن رو رها کرد☺️
وامروز درباره مواد غذایی : من کره بادوم زمینی ساده با عسل رو خیلی دوست دارم وامروز صبح نشستم وبا خیال راحت صبحانه ام رو (کره بادوم زمینی ساده وعسل)رو خوردم حالا که تموم شده ورفتم سر یخچال چشمم افتاد به کره بادوم زمینی با طعم موز ،بلافاصله ذهنم شروع کرد به اینکه بیا از اینها هم بخور طوری نمیشه وبا یک لقمه بیشتر خوردن که اشکالی ایجاد نمیشه و فرمولهای چاقی رو مرور کردن که به خودم اومدم وگفتم واستا واستا من الان سیرم خوب چرا باید یک چیز دیگه رو بخورم ودر یخچال رو بستم ونخوردم 😀
وقتی خودم انتخاب کردم که بخورم یانه احساس خوب توانمندی به سراغم اومد وبخاطر ایجاد این احساس خداوند رو شاکرم
نشان های دریافت شده
سلام به همگی
خوب خیلی این اتفاق افتاده که ما به مراکز خرید در شهرهایی رفتیم که قیمتها مناسب بوده و ما میتونستیم خیلی خرید کنیم ولی این کار رو نکردیم و من با اون همه تنوع ولی خوب همیشه میگم این و الان لازم ندارم و راحت تونستم خرید نکنم
ولی یه موضوعی که هست هر وقت ذهن ما لاغر بشه همه ی اینها خود به خود درست میشه و اصلا نیاز به این همه تلاش نیست
من خواهر شوهرم متناسب هست و همیشه تو اینستاگرام دنبال غذاهای جدید دسرهای جدید و درست میکنه ولی نمیخوره میگه درست کردم بقیه خوردن گفتن خوش مزه بود یا بد مزه
من اصلا این آدم رو نمیفهمیدم میگفتم مگه میشه خودت درست کنی ولی نخوری حتی یه قاشق تست نکنی ولی الان که خودم فرمول های ذهنیم درست شده و بزرگترین فرمول که ترس از مواد غذایی هست درست شده اینقدر غذا درست میکنم ولی خودم نمیخورم
خود به خود چقدر من این کلمه رو دوست دارم همش خود به خود درست میشه فقط استمرار استمرار استمرار
خدایا شکرت ۲۲۰
به نام خدا
خداوند را شاکرم که من را در مسیر لاغری با ذهن قرار داد تا با یادگیری آن به سمت متناسب شدن دائم گام بردارم…..
ممکنه من در زمینه رستوران و جا و نوع امتحان کردن بستنی ها تنوع نداشته باشم، ولی در بعضی زمینه ها دارم. مثلا امروز خواستم چایی ام رو با شکلات تلخ و خرما بخورم. این شکلات تلخ خریدن هم کار دستم داد. این بار خریدم ولی هیچ وقت نمیخرم. چون عهدت کردم چایی ام رو با شکلات تلخ بخورم و لذت بخشه. من به خوبی این روزا لذت از خوردن رو درک کردم.
بله می گفتم چایی ام رو با شکلات تلخ و خرما میخواستم بخورم. ولی گفتم بیا و تمرین امروز رو انجام بده و یک انتخاب داشته باش. شکلات تلخ رو انتخاب کردم و به راحتی از خرما گذشتم. ناهار هم همین طور. گفتم یا برنج و خورشت یا کو کو سبزی. برنج و خورشت شب مونده رو نخوردم و کو کو سبزی پختم. من امروز انتخاب کردم. پس من قدرت دارم. پس من میتونم تغییر ایجاد کنم.
همان طور که دوستان گفتم تغییر از فکر شروع میشه و به مرحله عمل کردن میرسه. من ابتدا فکر کردم بعد عمل کردم.
من این روزا به راحتی انتخاب می کنم ریزه خواری نکنم
چای رو در استکان کوچیک میخورم
من انتخاب می کنم به اندازه نیاز بدنم بخورم
من انتخاب می کنم در زمان سیری به راحتی بگم سیرم و میل ندارم.
من انتخاب می کنم بین غذا آب و دوغ یا نوشابه. نخورم(فقط آب نیم ساعت یا یک ساعت بعد غذا میخورم).
من انتخاب می کنم بشقابم رو پر از غذا نکنم.
من انتخاب می کنم نصف کاسه ماست بخورم.
من انتخاب می کنم صبحانه به اندازه نیاز بدنم بخورم.
من انتخابمی کنم میوه نخورم
من انتخاب می کنم ناخنک به هر چیزی که داخل یخچال هست نزنم
من از امروز تصمیم میگیرم اگر چند نوع غذا بود فقط یک انتتاب داشته باشم. از همون یه نوع غذا لذت ببرم
ما با دیدن و خوندن و نوشتن تمرینات یاد گرفتم میتونیم تغییر کنیم. واقعا اینجا خیلی خوبه. من امروز صبح حالم خوب نبود ولی گفتم تو خودت باید انتخاب کنی روزت رو به خوبی بگذرونی یا با ناراحتی. ابتدا سخت بود ولی وقتی یه سری جملات مثبت خوندم حالم خوب شد.
در همه ی زمینه ما حق انتخاب داریم. حتی انتخاب دوست. انتخاب رنگ لباس. میتونیم قبلش فکر کنیم یا اگه انتخاب اشتباهی داشتیم می تونیم برگردیم. وقت هست. لاغری با ذهن هم همینه من عجله ای برای تناسب اندام ندارم. ولی همین که حس و حالم خوبه. همین که از چاقی فاصله گرفتم و در مسیر درستم، حالم خوبه.