در دوران چاقی، هر وقت با یه رژیم چند کیلو کم میکردم، دو تا حس متضاد همزمان سراغم میومد. از یه طرف یه حس امنیت عجیب داشتم، انگار کاملاً متناسب شده بودم؛ و از طرف دیگه یه ترس دائمی ته دلم بود. بعدها فهمیدم هر دوی این حسها فرمولهایی بودن که از قبل در ذهنم نوشته شده بودن و هیچ ربطی به وضعیت واقعی بدنم نداشتن.
خیلی از ما کنار ترس از برگشتن وزن، یه ترس دیگه هم داریم که کمتر بهش فکر میکنیم: ترس از خود لاغری. یعنی ذهن ما یه فهرست از عوارض لاغری برای خودش ساخته که هیچوقت به زبون نیاوردیم.
شاید در نگاه اول به نظرت خندهدار یا غیرمنطقی بیاد. مگه میشه آدمی که از اضافهوزن خسته شده، از لاغر شدن ترس داشته باشه!؟ ولی جوابش آرهست.
خیلی از ما عاشق لاغری هستیم، ولی واقعاً مشتاقش نیستیم. یعنی دوستش داریم، ولی وقتی بهش نزدیک میشیم، یه چیزی در ذهنمون ترمز میکشه و دقیقاً همین ترس پنهان، یکی از بزرگترین موانع ذهنی در مسیر رسیدن به تناسبه.
در این جلسه میخوام دربارهی همین عوارض لاغری حرف بزنم؛ نه عوارض جسمی، بلکه تصویرهای ترسناکی که ذهن ما از لاغری ساخته. میگم این ترسها از کجا اومدن، چطور جلوی لاغر شدن ما رو میگیرن و در مسیر لاغری با ذهن چطور میشه ازشون عبور کرد. آخر مقاله هم یه تمرین ذهنی برات گذاشتم.
در این جلسه میآموزیم:

🎈 اشتیاق پنهان برای چاق شدن
اول بذار با یه مثال بگم اشتیاق در ذهن ما یعنی چی. وقتی یه بچه با ذوق منتظر تولدشه، مدام از مهمونی و کادوها حرف میزنه؛ ذهنش پر از انتظار و تمرکز و یه جور نگرانیه که نکنه به چیزی که میخواد نرسه. این یعنی اشتیاق. حالا بیا برگردیم به بچگی خودمون و ببینیم ذهن ما چطور به سمت چاق شدن مشتاق شد.
خیلی از ما از بچگی جملههایی دربارهی خوبیهای «تپل بودن» شنیدیم: «تپل یعنی خوشگل و تو دل برو»، «تپلتر که بشی خوشگلتری». مهمونها که میومدن خونهمون، لپمون رو میکشیدن و با خنده میگفتن «وای این تپلی چه نازه!». ذهن یه بچه این حرفها رو بدون فیلتر و بدون تحلیل قبول میکنه. برای همین کمکم در ذهن ما چاقی با دوستداشتنی بودن، محبت گرفتن، دیده شدن و تأیید شدن گره خورد.
من خودم یادمه سر سفره مادرم همیشه اصرار میکرد که بیشتر بخورم. اصراری که از سر دلسوزی بود، ولی کمکم یه پیام رو در ذهن من جا انداخت: خوب خوردن یعنی خوب بودن. برای همین من هیچوقت مرز سیر شدن رو درک نکرده بودم؛ همیشه میل داشتم. احتمالاً تو هم تجربههای مشابهی داری.
با چنین تصویر گرم و نرمی از تپل بودن، طبیعیه که ذهن ما به سمت چاق شدن کشیده بشه. مشکل اینه که حتی وقتی بزرگ میشیم و تصمیم میگیریم لاغر بشیم، یه گوشه از ذهن ناخودآگاهمون هنوز داره میگه «ولی تپل بودن بهتره؛ یادت نیست چقدر دوستت داشتن؟».
این یعنی لاغر نشدن ما نه به خاطر تنبلیه، نه به خاطر نداشتن اراده و نه به خاطر ندونستن اینکه چی بخوریم؛ به خاطر اشتیاق پنهانیه که از بچگی برای چاق موندن در ذهنمون ساخته شده.
همین اشتیاق، لاغری رو در ذهن ما به چیزهای ناخوشایند وصل کرده: به بیمحبتی، به بیتوجهی و به دیده نشدن. پس اگه تا امروز بارها رژیم گرفتی و آخرش به همون وزن قبلی یا حتی بیشتر برگشتی، شاید وقتشه بری سراغ همین اشتیاق پنهان و ببینیش. ذهن ما تا وقتی کسی براش روشن نکنه که «تو حتی وقتی لاغری هم دوستداشتنی هستی»، باز هم با اشتیاق به سمت چاقی میره.
🎯 عوارض لاغری؛ ترسی پنهان در ذهن ناخودآگاه
دربارهی لاغری هم از بچگی ذهن ما پر شده از جملههایی مثل «لاغری خوب نیست، ضعیف میشی»، «اونقدر لاغر شده که انگار مریضه» یا «بچههای تپل کمتر مریض میشن». هیچکدوم از این جملهها رو کسی با قصد بد نگفته، ولی ذهن ما با شنیدنشون یه نقشهی خطرناک از لاغری کشیده؛ نقشهای که توش لاغری یعنی ضعف، بیماری، زشتی و ترحم دیگران.

ذهن ما فقط با منطق شکل نمیگیره؛ بیشتر با حسها و تجربههایی که بارها تکرار شدن ساخته میشه. من این حرفهایی که بارها و بارها شنیدیم رو «فرمول ذهنی» تعریف کردم. این فرمولها از راه شنیدن وارد ذهن میشن و از راه تکرار تثبیت میشن. وقتی بارها شنیدی که لاغری یعنی ضعف، ذهن ناخودآگاهت یه دیوار دفاعی میسازه با این پیام: «نرو سمت لاغری، اونجا امن نیست.» همین دیوار همون چیزیه که من اسمش رو گذاشتم عوارض لاغری ذهنی.
این ترس طوری کار میکنه که تا یه حدی لاغر شدن رو قبول میکنه. یعنی وقتی چند کیلو کم میکنی، ذهنت میگه «خوبه، تا اینجاش اشکالی نداره». ولی همین که از یه نقطهی خاص رد میشی، یه صدای درونی شروع میکنه: «داری زیادی لاغر میشی؛ اگه ادامه بدی زشت میشی، مریض میشی، دیگه کسی بهت توجه نمیکنه». و تو بدون اینکه بدونی چرا، یهدفعه برنامهات رو رها میکنی؛ اشتها برمیگرده، میل به خوردن زیاد میشه و میبینی دوباره برگشتی سر خونهی اول.
بعدها که برای درک بیشتر لاغری با ذهن مطالعه میکردم، به پژوهشی رسیدم که نشون میداد آدمها ممکنه نهتنها از چاق شدن، بلکه از لاغر شدن هم بترسن. ترسی که خودشون هم نمیفهمن از کجاست و میتونه از فشار اطرافیان، نگرانی دربارهی ظاهر یا نگرانیهای مربوط به سلامتی بیاد. شاید تو هم ته دلت بترسی که با لاغر شدن دیگه مثل قبل دیده نشی، کسی تحسینت نکنه یا محبت اطرافیانت کم بشه.
ذهن ما همیشه سعی میکنه ما رو از چیزی که براش «خطرناک» تعریف شده دور کنه، حتی اگه اون چیز آرزوی اصلی ما باشه. برای همین اگه میخوای لاغر بشی و لاغر بمونی، اول باید این ترس رو بشناسی. وقتی ذهنت ببینه که میتونی لاغر باشی و همزمان سالم، دوستداشتنی و در امنیت بمونی، دیگه دلیلی برای ترمز کشیدن نداره و ذهن و بدن کمکم با هم هماهنگ میشن.
🧊 وقتی شکستهای قبلی ترس رو بیشتر میکنن
خیلی از ما بارها دست به کار شدیم؛ رژیم گرفتیم، پیادهروی رفتیم، در باشگاه عرق ریختیم، دمنوش خوردیم و حتی دستگاههایی که قول لاغری بدون زحمت میدادن رو امتحان کردیم. ولی نتیجه چی شد؟ یا عدد ترازو تکون نخورد، یا اگه تکون خورد، دوباره برگشت سر جاش. من خودم بارها این چرخه رو تجربه کردم؛ هر رژیم پنج تا ده کیلو کم میکرد و بعد بیشتر از اون برمیگشت.

نتیجهی این شکستهای پشت سر هم، یه جملهی کوتاه ولی خیلی مخربه که کمکم در ذهن شکل میگیره: «من نمیتونم لاغر بشم.» من سالها این جمله رو به خودم و دیگران میگفتم: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله فقط یه حرف نیست؛ هر بار که تکرارش کنی، ترس از شکست بعدی رو قویتر میکنه.
این ترس خیلی وقتها صدا نداره، ولی اثرش رو میذاره. وقتی تصمیم میگیری یه برنامهی جدید شروع کنی و ته دلت میلرزه، وقتی با خودت میگی «اینم مثل قبلیهاست، فایده نداره»، یا وقتی اشتیاق اول راه یهو خاموش میشه، همهی اینها نشونههای همین ترسن. ذهنی که بارها شکست خورده، شرطی شده که «تلاش یعنی بینتیجه» و هر بار که میخوای از نو شروع کنی، یه جملهی آشنا رو جلوت میذاره: «اگه باز هم نشد چی؟» همین یه جمله کافیه تا اشتیاقت سرد بشه.
لاغر شدن یه مهارته، نه یه معجزه
اولین چیزی که باید بدونی اینه که لاغر شدن یه مهارته؛ مثل رانندگی، مثل نوشتن، مثل یاد گرفتن گیتار. اولش سخته، دستپاچه میشی و اشتباه میکنی، ولی با شناختن مسیر درست و تمرین ذهنی مداوم یادش میگیری. جالبه بدونی که چاق شدن هم یه مهارت بود؛ ما سالها با رفتارها، فکرها و عادتهایی که داشتیم چاقی رو یاد گرفتیم. پس چرا حالا نتونیم مهارت لاغری رو یاد بگیریم؟
اوایل مسیر لاغری با ذهن، ذهن من مدام مسخرهام میکرد و میگفت «تو لاغر بشو نیستی». من هم بهش جواب میدادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم و وقتی به اندازهی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر میذاره.» این جمله باعث شد ترس از شکست کمکم جاش رو به حوصله بده؛ چون دیگه هر روز منتظر نتیجهی بزرگ نبودم، فقط داشتم یاد میگرفتم.
ذهنی که از شکست میترسه، مسیر رو نصفه میره و ذهنی که با گذشتهی خودش آشتی نکرده، نمیتونه آینده رو بسازه. باید با این ترس روبهرو بشی، ببینیش و به خودت بگی: «اینکه قبلاً موفق نشدم، دلیل نمیشه که هیچوقت موفق نشم.» این ترس وقتی از بین میره که بهجای زور و جنگ و حذف غذا، شروع کنی به شناختن ذهن خودت و اصلاح برنامههای قدیمیای که سالها تو رو چاق نگه داشتن.
🩺 ترس از ضعیف شدن و مریض شدن
چند بار شنیدی که کسی بگه «خیلی لاغر شده، نکنه مریضه؟» یا «بچه لاغره، باید بیشتر بخوره تا قوی بشه»؟ این جملهها به نظر بیضرر میان، ولی به مرور ذهن ما رو شرطی میکنن. طوری که لاغری در ذهن ما با ضعف، مریضی، کمخوری و بیحالی یکی میشه.
حالا بیا یه کم بیشتر فکر کنیم. آیا این واقعیت داره؟ به آدمهای متناسب اطرافت فکر کن؛ اونهایی که سالهاست بدن متناسبی دارن. آیا این آدمها ضعیفن؟ مریضن؟ معلومه که نه. خیلیهاشون از ما پرانرژیترن، راحتتر جابهجا میشن و کارهاشون رو با حوصلهی بیشتری انجام میدن. پس چرا در ذهن ما لاغری همیشه با ضعف گره خورده؟ چون این تصویرها از بچگی با تکرار وارد ذهن ما شدن، نه از دیدن واقعیت.
من خودم در دوران چاقی، در ورزش مدرسه نمیتونستم توی بسکتبال بپرم و بعد از پنج دقیقه نفس کم میاوردم. یعنی در واقعیت، این چاقی بود که منو ضعیف کرده بود، نه لاغری؛ ولی ذهن من سالها برعکسش رو باور داشت. اگه تو هم هنوز در ذهنت لاغری رو با ضعف و مریضی یکی میدونی، وقتشه این تصویر رو اصلاح کنی. البته اگه مشکل پزشکی خاصی داری، این مسیر رو کنار پزشکت برو.
🕵️ عوارض لاغری دقیقاً چیه و چرا خطرناکه؟
عوارض لاغری ذهنی همیشه داد نمیزنه که «من اینجام». این ترس زیرکتر از اینه و خودش رو در رفتارهای روزمرهی ما قایم میکنه. مثلاً وقتی هیچ اشتیاقی برای شروع مسیر لاغری نداری، وقتی دائم نگرانی که «اگه لاغر بشم چی میشه؟»، وقتی میترسی دیده نشی یا کنار گذاشته بشی، یا حتی وقتی نگرانی که با لاغر شدن، آدم دیگهای بشی و سبک زندگیت عوض بشه.

ذهن ما یه ویژگی عجیب داره: به جای آشنا عادت کرده، حتی اگه اون جای آشنا چاقی باشه. تا بخوای یه تغییر بزرگ ایجاد کنی، ذهنت دکمهی هشدار رو میزنه و شروع میکنه به ساختن فکرهای ترسناک: «اگه لاغر بشی نکنه دیگه جذاب نباشی؟»، «الان همه بهت توجه میکنن چون تپلی؛ لاغر بشی نادیدهات میگیرن»، یا «نکنه لاغر بشی و دیگه نتونی غذاهایی که دوست داری رو بخوری و همیشه در حسرت باشی؟».
درست همینجاست که عوارض لاغری مثل یه ترمز پنهان جلوی حرکتت رو میگیره. شاید ندونی چرا مدام عقب میافتی، چرا شروع نمیکنی یا چرا هر بار نصفه رها میکنی؛ ولی ته دلت یه صدای آروم هست که میگه «لاغر شدن خطر داره، نرو سراغش». این صدای ذهنیه که سالها با حرفهایی مثل «لاغرها زود مریض میشن»، «آدمهای چاق بامزهترن» یا «لاغری یعنی محدودیت و رنج» پر شده.
نتیجه اینکه در ذهن ناخودآگاه تو، لاغری به یه تهدید تبدیل شده، نه یه هدف خوشایند. ولی وقتی این عوارض لاغری رو بشناسی و بفهمی که فقط داستانهایی هستن که ذهنت از روی حرفهای دیگران ساخته، میتونی پشت سرشون بذاری. لاغر شدن، اگه از مسیر ذهنی و درستش باشه، نهتنها خطری نداره، بلکه تو رو به سبکی، انرژی و رضایت از خودت میرسونه.
🔓 چطور از عوارض لاغری عبور کنیم؟
اول باید بدونی که عوارض لاغری فقط یه حس ساده نیست؛ یه الگوی فکریه که سالها در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کرده. برای همین فقط با منطق و چند جملهی مثبت از بین نمیره؛ باید بری سراغ ریشههاش، یعنی باورها و تصویرهایی که بیصدا دارن مسیر زندگیت رو کنترل میکنن. این پنج قدم کمکت میکنن:
- باورهای پنهان رو پیدا کن. از خودت بپرس چه فکری در ذهنته که لاغری رو خطرناک یا ترسناک نشون میده. میترسی جذابیتت کم بشه؟ میترسی دیده نشی؟ یا ناخودآگاه فکر میکنی لاغرها مریضن؟ این باورها تا وقتی دیده نشن، تو رو کنترل میکنن.
- تصویر ذهنیات از لاغری رو عوض کن. ذهنی که پر از تصویرهای منفی از لاغریه، هیچوقت اشتیاق شروع پیدا نمیکنه. هر روز چند دقیقه خودت رو در بدنی سبک و متناسب تصور کن که راحت لباس میپوشه، راحت جابهجا میشه و همچنان دوستداشتنیه.
- به گذشتهات نگاه کن، ولی نه برای سرزنش. اگه رژیمها و ورزشها جواب ندادن، اشکال از تو نبوده؛ روش اشتباه بوده. با ذهن چاق، حتی بهترین رژیمها هم شکست میخورن.
- بدون که تناسب حالت طبیعی بدنه. وقتی ذهنت رو از این ترسها پاک کنی و واکنشهات کمکم شبیه آدمهای متناسب بشه، بدن هم خودش به سمت تناسب میره.
- راهی رو انتخاب کن که از ریشه تغییرت بده. لاغری با ذهن برخلاف رژیمها با بدن نمیجنگه و اشتیاق رو سرکوب نمیکنه؛ باورها و فکرها و حسها رو اصلاح میکنه.
اگه واقعاً میخوای از عوارض لاغری و بقیهی موانع ذهنی پنهان رها بشی، دورهی پاکسازی چاقی ذهن دقیقاً برای همین طراحی شده. در این دوره یاد میگیری باورهای اشتباه دربارهی لاغری رو پیدا کنی و کنار بذاری، ترسهای پنهانی مثل ترس از ضعیف شدن رو ببینی و از بین ببری، و دوباره با بدنت آشتی کنی. این یه دورهی رژیمی نیست؛ یه مسیر برای شناختن ذهن خودته که میتونه ترس رو به اشتیاق تبدیل کنه.
📝 تمرین: کشف اشتیاق پنهان و ترسهای بیصدا
حالا که با عوارض لاغری آشنا شدی، بیا یه کم عمیقتر به خودمون نگاه کنیم. یه دفترچه بردار و به این سؤالها با صداقت جواب بده:
- تا حالا حس کردی ته دلت از لاغر شدن میترسی؟ اگه آره، دقیقاً از چی؛ از دیده نشدن، از مریض به نظر رسیدن یا از کم شدن توجه دیگران؟
- یادت میاد در بچگی چطور برای «تپل بودن» تشویق میشدی؟ چه جملههایی رو بیشتر میشنیدی و از کی؟
- جملهی «من نمیتونم لاغر بشم» چند بار بعد از یه رژیم ناموفق به ذهنت اومده؟ این جمله رو بنویس و کنارش بنویس اولین بار کی گفتیش.
- برای هر ترسی که نوشتی، یه نمونهی واقعی از آدمهای متناسب اطرافت پیدا کن که خلافش رو نشون میده؛ مثلاً کسی که لاغره و هم سالمه و هم دوستداشتنی.
- آخر برگه بنویس: «من دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم.» این جمله رو چند روز هر بار که ترس سراغت اومد، در ذهنت تکرار کن.
📝 برام بنویس
تو هم مثل من وقتی چند کیلو کم کردی، یه ترس عجیب ته دلت حس کردی؟ فکر میکنی ذهن تو از کدوم عوارض لاغری بیشتر میترسه؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، جملههایی که از بچگی دربارهی تپل بودن یا لاغری شنیدی رو هم بنویس. شاید خوندن تجربهی تو به یه نفر دیگه کمک کنه ترس پنهان خودش رو پیدا کنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
عوارض لاغری ذهنی یعنی چی؟
یعنی تصویرهای ترسناکی که ذهن ما از لاغری ساخته؛ مثل «لاغری یعنی ضعف و مریضی» یا «لاغر بشم دیگه دیده نمیشم». این ترسها بیشتر از حرفهایی میان که از بچگی شنیدیم، نه از واقعیت.
چرا وقتی چند کیلو کم میکنم، برنامهام رو رها میکنم؟
چون ذهن ناخودآگاه تا یه حدی لاغر شدن رو قبول میکنه، ولی وقتی از اون نقطه رد میشی، ترسهاش فعال میشه و با برگشتن اشتها و میل به خوردن، تو رو به حالت آشنای قبل برمیگردونه.
آیا لاغری باعث ضعیف شدن میشه؟
به آدمهای متناسب اطرافت نگاه کن؛ بیشترشون نه ضعیفن نه مریض. این باور از جملههای تکراری بچگی میاد. اگه مشکل پزشکی خاصی داری، مسیرت رو کنار پزشکت برو.
چطور از ترس لاغر شدن عبور کنم؟
اول ترسهات رو پیدا کن و بنویس، بعد برای هر کدوم یه نمونهی واقعی خلافش پیدا کن و تصویر ذهنیات از لاغری رو کمکم عوض کن. لاغر شدن یه مهارته و با تمرین ذهنی یاد گرفته میشه.
امتیاز 4.55 از 42 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد عزیز و گرامی
سپاسگزارم از شما بابت این متن فوق عالی که نوشتید و تونستم استفاده کنم
عوارض لاغری در ذهن افراد چاق
به جرات میتونم بگم یکی از دلایل خیلی واضح من از شکست دوره سلامتی همین مطلب بوده ینی ترس از عوارض لاغری
تو دوره لاغری قبلی ک از طریق این سایت نبود یکی از عوامل این بود که چقدر زشت شدی، شبیه معتاد ها شدی، چقدر یدفه لاغر شدن ضرر داره، بدن به موادی که نمیخوری نیاز داره اونقدر این مطالب از طرف دیگران علی الخصوص همسر بنده تکرار شد که دیگه خودمم به نتیجه رسیدم زشت شدم شبیه معتادا شدم دیگه جون ندارم ، بوی دهنم عوض شده و هزار رو یکی حرفی که لاغر شدی حسابی باعث احساس بد، احساس زشتی، احساس دوری از بقیه، و اونقدر تداوم داشت تا اینکه دوباره شکست خوردم ، ولی تو این سایت و مطالب اون دیگه خبری از زشتی نیست، خبری از قیافه شبیه معتادها نیست، دیگه نخوردن مواد غذایی نیست، دیگه بهونه دست کسی نیست که لاغریت هزار رو یکی ایراد داره و منو سرد کنه که ادامه ندم.
وقتی که چاق میشی فقط میگن چاق شدی همین ته تهش اینکه بهت بگن لباسهات بهت کوچیک شده اونم با پوشیدن بزرگ سایز جبران میشه و یا اینکه یه ازمایش الکی بگیری که بدنت سالمه و یا اینکه میگن حسن. چه. خوش اشتهاس نمیگن که چقدر پرخوری میگن خوش اشتها اونم با یه لفظ قشنگ،میگن حالا سالم باشه ولی بزارید بخوره، ولی خدانکه که لاغر بخوای بشی. همه میگن موهات میریزه، قلبت درد میگیره،دیگه جون نداری، یبار بخوری زمین میگن قوت بدنت رفته، اب بدنت خشک شده و هزار رو یکی درد دیگه ولی خودمون هم امتحان کردیم هیچ کدوم اتفاق نیفتاده و نمی افته فقط باید گوشمون رو از شنیدن حرفهای بقیه و یا نشخوارهای ذهنمون رو خاموش کنیم همین.
فقط از لاغری ، زیاد میترسم چونکه میدونم که واقعا لاغر میشم حسابی هم لاغر میشم بعدش گیر دادن های خانمم شروع میشه که چقدر لاغر شدی وووو، الان چند سانت سایز شکمم کم شده شروع کرده به خط و نشون کشیدن که زیاد لاغر نشی از قیافه نیفتی و هزار رو یکی حرف دیگه هیچکسی برام مهم نیست که چی میگن فقط خانمم خیلی رو مخ میره فقط حوصله گیر دادن هاشو ندارم البته منم یاد گرفتم هر سری میگم تو گیر میدادی بخور لاغر شو خوب اینسری هم میخورم لاغر هم میشم.
فقط اطرافیانم میگفتن چونکه منو رو بابام زیاد دوست داره گیر به وزنم و چاق شدنم نمیده و لوسم کرده که مثل پسرعموم چاق شدم اخه پسر عموی خدا بیامرزم خیلی چاق بود قد ۱۹۰ وزن تقریبا بالای ۲۰۰ کیلو بود و همش من رو باهاش مقایسه میکردن و میگفتن چونکه لوس هستی و دردونه بابات معاقبتت مثل پسرعموت میشه، ولی حالا نه پسرعموم زنده هستش نه بابای خدابیامرزم ، الان دیگه پسر عموم وجود داره که الگوم باشه و نه لوس کردنای پدر.
اره هر وقت که عجله داشتم برای لاغری این جمله و حرف میومد سراغم که نمیتونم لاغر شم هر وقت میرفتم لباس بخرم این جمله ورد ذهنم میشد
هر وقت سرکمد لباس میرفتم و لباس برای پوشیدن نداشتم یاد این جمله می افتادم
ولی تو این سایت خیلی ارام و با خیال راحت و بدون عجله دارم لاغری رو احساس میکنم.
نه اتفاقا ذهن من میدونه هر فقط هر کاری واقعا بخوام انجام بدم رد خور نداره اون کار رو انجام میدم هر کاری که میگم هر کاری فقط باید بخوام الان هم که خواستم واقعا برای همیشه با این سایت لاغر شم و خداروشکر دارم میشم.
سلام و درود
از خوندن نوشته شما لذت بردم
چقدر عالی موضوعات رو با مثال های واقعی از زندگی برای خودت واضح میکنی
اینکه نوشتی وقتی چاق میشی فقط بهت میگن یه کم چاق شدی ولی وقتی می خوای لاغر بشی انواع حرفها رو می شنوی خیلی عالی بود
تبریک میگم به شما دوست عزیز برای اشتیاق و استمراری که در این مسیر داری.
منتظر خبرهای عالی شما هستم
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سپاسگزرام از شما
از شما استاد عزیز بابت مطالعه و پاسخ دادن به کامنت بنده خیلی خوشحال و ممنونم
قطعا این توجه شما باعث میشه راه رو محکمتر و با دلی روشن طی کنم
من هم تمام تلاشم رو میکنم تا به نتیجه قطعی برسم .
نشان های دریافت شده
سلام من خودم بچگی لاغربودم وهمیشه اطرافیانم میگفتن چراچاق نمیشه ومن تاسن ۱۵سالگی لاغرومتناسب بودم ولی بعدش میدیدم دارم خیلی چاق میشم تایکبارازمایش دادم دیدم تیرویددارم یه کوتاه مدتی قرص خوردم رهاکردم تبدیل شدبه گواتر ومن باشگاه رفتم ورزش هیچ تاثیری نداشت خوردن هام بیسترمیشد تااینکه گواتردرمان کردم بدنم یکم لاغرشدولی بعدادوباره برگشت ومن همیشه علت چاقیمو بخاطرتیرویدمیدونستم وشروع کردم به گرفتن رژیم ولی باز تودهن ترس ازاون لاغرنشدنه بود وهمین نمیزاشت من به اون هدفم برسم ومن همیشه توحسرت بودم واطافیان میگفتن توپرخوری وبی اراده جلو شکمتوبگیر ومن پیش خودم میگفتم لاغربشم صورتم زشت میشه مریض میشم پس بهتربخوردنم ادامه بدم باز یه مدت کوتاه رزیم ودوباره رها دیگه همسرم گفت ول کن خودت مراعات کن ومن ازخداخواستم راه روبمن نشان داداونم تناسب فکری من یک دختردارم همیشه فکرمیکردم بچه بایدبخوره چاق بشه نشونه سلامت هست وپدرش الانم بهش میگه بخوربرات جایزه بخرم ولی دکترش گفت دخترشماچاق نمیشه یک دخترمانکن وقدبلنده ویک دکتری گفت چاقی نشونه سلامت نیست این فکرروبزارکنار ومن ازاون روز دخترمومجبورنمیکنم که زیادبخوره طبق نیازبدنش میخوره هیچ وقت نگفتن ازبچگی بایدیادبگیریم متناسب بخوریم ومتناسب زندگی کنیم فقط گفتن بچه بایدبخوره تپل بشه ولی بمانگفتن لاغری خوبه هیچ عوارضی نداره الان که توسایت هستم تواین مدت یکسال من هیچ عوارضی ندیدم نه ولع نه ترس فقط ذهن باید اموزش ببینه وچطور عمل کنه درروش دهنی بما میگه چاقی ازاعمال ورفتاروازطرزتفکرمیاد باشنیدن حرف اطرافیان همش توذهن دخیره تاسالها ماباعادت های بد زندگی کردیم وتکرار ولی الان داریم یادمیگیریم مثل فردمتناسب رفتار کنیم من قبلا احساس شکست میکردم که لاغرنمیشم ولی الان یادگرفتم که ذهن قوی دارم وبونم این قدرت داره هرچیزی که بخوریم رویامیسوزونه یادفع میکنه هرچه بیشترتواین مسیرباشیم بیشتریادمیگیریم چجوری رفتارکنیم تمرین تمرکز دنبال مسایل دیگران نباشیم غداها قدرت ندارن این فکرکردنه هست که مغزروبه چاقی هدایت میکنه وباخوندن این مقاله ها چقدراطلاعات ما زیادشده درمورد لاغری
نشان های دریافت شده
سلام وقتی رژیم روشروع میکردم چقدرحس بدی داشتم میدونستم لاغرشدن سخت ومحاله بهش برسم رژیم مساوی باکم خورکی وگرسنگی محدودیت های غذایی وحذف شیرینجات فست فودمننوع وسس درحدیک قاشق صبحانه پنیرویک روزش تخن مرغ ابپز نیمروباروغن کم ویایک لیوان شیر مربا نبایدمیخوردم چون شکر داره همه اینها یجورمدودیت براذهن ایجادمیکردونمیزاشت مالاعربشیم ترس پنهان که دراین مقاله ازش حرف زدواقعا وجودداشت طبق سوال اول ازلاعرشدنمیترسیدیم میگفتیم وای صورتم لاغروزشت میشه بدن بی حس وحال چقدرازخوردن ها دورمیشیم وهمش محدودیت هست من خودم رژیم سخت رواجراکردم صورتم لاغرشده بود انگارپیرشده بودم وقتی رهامیکردیم دوباره پرخوری شروع وزن بیشترمیشد سوال دوم من بچگیم اصلا تپل نبودم لاغربودم تاسن ۱۵سالگی چاق شدم وکاش چاق نمیشدم سوال سوم من هردفعه رزیم میگرفتم یاجلوایینه میرفتم نگاه بخودم میکردم میگفتم من لاغرنمیشم سخته لاغرشدن خوشبحال فلانی چقدرخوب لاغرکرداراده داره من ندارم شانس داره من کجاشانس داشتم همیشه توحسرت چاقی بودم چرانمیتونم لباس دلخواهموتنم کنم همسرم میگفت نگاه فلانی اراده داشت گرسنگی روتحمل کردلاغرشدتوهم بایدهمنجوربشی واقعا نمیشد بدن چقدراسیب میدیدسوال چهارم من زمانی دیدم دیگه نمیتونم دست به دعا شدم وخداجواب خواستموداد واونم اشنایی باسایت ویک استاددلسوز اموزش هاشون عالی چقدرماروازباتلاق چاقی بسمت بهشت همون لاغری باقدرت ذهن هدایت کرده چقدرمن یادگرفتم درموردلاغری که ذهن بایداموزش ببینه روافکاروباورکاربشه هروزباید تمرینات روبنویسیم واجراکنیم گفته های استاددرو ودیدیم لاغری باذهن ترس نداره چقدرهم عالیه ما نه کالری شمارداریم نه ورزش ونه رژیم دیگه ولع زیاده خوری نداریم یادگرفتیم قرارنیست هرچی سرسفره بودروبخوریم یا حتماپیتزا۸برش خورده بشه نوشابه تاته یا هرموادغذایی وشیرینجات طبق نیاز وببینیم احساس مابعدخوردن وسوال اخر لاغری باقدرت دهن مثل یک معجزه هست براماهایی که سالها اضافه وزن داشتیم وهم نهارت یادگرفتنی ماداریم باگوش کردن به فایل ها دهن رواموزش میدیم چاقی ارثی نیست ازخوردن نترس غذاقدرت نداره این ماهستیم عادتهاروتکرارمیکنیم نبایداجازه بدیم غذا روما تسلط پیداکنه غذابراتامین انرژی ورفع گرسنگی نه زنگ تفریح نه مسکن موقت نه بگیم حیفه پولشو دادیم والا حیف سلامتی ماهست
سلام استاد عزیز
من با خواندن و تفکر در این فایل سعی مي کنم بر خودم تمرکز کنم و موانع لاغری را شناسایی کنم
۱ _ باورهای پنهان در ما اولین مانع لاغری هستند من وقتی در خودم جستجو می کنم باور من ارثی چاقم در من قوی است چون عجله کردم و خودم را وزن کردن و دیدم کمی چاقتر شدم و این باور به شدت در ذهن من پررنگ شده و یا اگر لاغر بشوم صورتم پیرتر میشه چون این را هم بعضی از اطرافیان به من گوشزد کردندو من خودم این را اصلا قبول ندارم در حالی که خودم در مقابل آیینه که رفتم دیدم چقدر صورتم بازتر و زیباتر شده و از لپهای برجسته خبری نیست و حتی لبخندم زیباتر شده
۲ _ تصویر سازی لاغری در ذهنم را باید تقویت کنم چون در ذهن افراد چاق تصاویر چاقی بیشتر وجود دارد ولی تصاویر لاغری در ذهن ما کم است پس باید تصویر سازی کنیم لاغری یعنی رهایی از سنگینی، آزادی در لباس، انرژی بیشتر، اعتمادبهنفس واقعی.سلامتی و تندرستی و لذت بردن از تمام جنبه های زندگی و شاد زندگی کردن و دور از استرس و سرزنش و احترام گذاشتن به خودمان
۳ _ به گذشته رجوع کن و ببین با سختترین رژیمها بعد از رها کردن دوباره چاق شدیم و همیشه در استرس و سرزنش خودمان بودیم که چرا من اراده ندارم ولی در این روش لاغری با ذهن یاد گرفتیم من مقصر نبودم روشها و مسیر اشتباه بوده و من می توانم با این روش به لاغری دائمی خود برسم و شاد باشم
۴ _ باید با اطمینان که این روش لاغری دائمی است و چاقی ما برگشت نداره دراین مسیر باشیم چون وقتی با ایمان و اطمینان مسیری را برویم شور و شوق برای ادامه مسیر در ما افزایش می یابد و لاغری در مسیر درست خود قرار می گیرد
۵ _ لاغری با ذهن مستقیم میره سراغ ریشههای چاقی.و با این کار افت ها را کاملا از ذهن پاک میکنه و مدتی بعد میوه سالم و بدون افت یعنی لاغری دائمی را به ما میده ولی در روشهای قبلی فقط افت را از میوه کم میکنه نه از ریشه . این روش
نه با بدن میجنگه، نه اشتیاق رو سرکوب میکنه؛ بلکه باورها، افکار و احساسات رو بازنویسی میکنه.و با احساس خوب و بدون عجله کردن ما لاغر می شویم چقدر داشتن احساس خوب عالیه و باعث می شود در طول روز با انرژی باشیم و شاد زندگی کنیم
آیا تا حالا احساس کردی که ته دلت از لاغر شدن میترسی؟
کمی ترس دارم ولی دقیق نمی دانم از کدام قسمت لاغر شدن است چون تصویر درستی از لاغر شدن واقعی ندارم و گاهی با لاغرشدن ذوق می کنم وگاهی تصویر چاق بودن در ذهنم مرور میشه چون من در تمام طول عمرم چاق بودم
یادت میاد بچگیت چطور با «تپل بودن» تشویق میشدی؟
بله یادم میاد همیشه بهم میگفتند چون تپلی قوی هستی و اگر زمین بخوری جایت نمی شکنه چون گوشت روی بدنت است و کوفته میشی ولی آدم لاغر زودتر مریض می شوند
این جمله برات آشناست: «من نمیتونم لاغر بشم»؟
خیلی چون بارها در ذهن من تکرار شده من ارثی چاقم . من با بیماری تیروئید چاق شدم و تا آخر عمر چاق می مانم. من باهررژیمی لاغر بشوم دائمی نیست و چاقی من دوباره برمی گرده با توجه به تجارب گذشته این تصور در ذهن من بسیار قوی است
اگر ذهن تو شرطی شده به شکست، برای از بین بردن این شرطیسازی چه برنامهای داری؟
برنامه دارم به ذهنم بگویم من با این روش شاد هستم و شکست نمی خورم چون هیچ روشی را من بیشتر از چند ماه ادامه ندادم در حالی که من الان نزدیک ۲ سال و نیم است که در این مسیرم و خسته نشدم و تا پایان عمرم انشاالله در این مسیر می مانم حتی اگر گاهی مثل یو یو چاق و لاغر شوم تا به نتیجه دلخواهم برسم چون من برای اولین بار در طول ۴۸ سال سنم ۲۰ کیلو کم کردم و این برای من حای بسی شگفتی است و نشان میده این مسیر درسته
اگه بهت بگن لاغر شدن یه مهارته، نه معجزه، نظرت چیه؟
دقیقا درسته لاغر و چاق شدن یک مهارته که با آموزش آن را یاد گرفتیم پس برای یادگیری مهارت نیاز به یادگیری و آموزش داریم پس باید دقیقا دراین مسیر فایلها را بخوانیم و گوش دهیم و با درک فرمولهای ذهنی رفتار و عملکرد ما تغییر میکنه و این نیازی به معجزه ندارد چون تمام اتفاقات اطراف ما براثر افکار ما به وجود می آیند وقتی در ذهن ما افکار لاغری تقویت شود لاغر شویم و اگر افکار چاقی کم کم چاق می شویم
پس ما باید با یادگیری و شناسایی افکار پنهانی چاقی و تغییر آن به افکار لاغری در ذهن کم کم لاغر شویم و در این مسیر از تمام جنبه های زندگی لذت ببریم
خدایا شکرت که من در مسیر درست متناسب شدن هستم و انشاالله به وزن ایده الم خودم خواهم رسید فقط باید استمرار داشته و عجله نکنم . خدایا شکرت که هرروز در این مسیر به آگاهیهای دهن من افزوده میشود
نشان های دریافت شده
تمرین ذهنی امروز: کشف اشتیاق پنهان و ترسهای بیصدا
حالا که مقاله رو خوندی و با عوارض لاغری آشنا شدی، بیا یه لحظه عمیقتر نگاه کنیم به خودمون…
خوب که فکر میکنم واقعا هیچگاه ترسی از لاغرشدن نداشته ام و شاید کمی فقط کمی از لاغرشدن صورتم ترس ته ذهنم میومد ولی نه به اندازه ایی که مانع ادامه مسیر تناسبم باشد
دراین مورد هم چیزی به ذهنم نمیاد آخه راستش من تا نزدیکی های ۳۰ سالگی ام کاملا متناسب بودم وحتی بقدری لاغر که گاهی مورد تمسخر قرار میگرفتم
وباور چاقی ژنتیک وچاقی پس ازازدواج بالاخره کار دستم داد و چاق شدم
این جمله کلا ملکه ذهنم بود ما که نمیتونیم لاغربشیم من اراده ندارم
اما این باور واین شرطی شدن را با لاغری باذهن تا مقدار خیلی خیلی زیادی کمرنگش کردم
نشان های دریافت شده
به نام خالق هستی بخش
سلام و درود به استاد عزیزم و دوستان همیشه همراه
باورهای که مانع متناسب شدنمون میشه
چه باورهایی هستند ؟
من از اینکه خط خنده رو صورتم عمیق تر بشه و خیلی پیرتر به نظر برسم میترسم
من از اینکه صورتم چروکیده بشه می ترسم
می ترسم وقتی لاغرتر بشم فشارم بیفته
بدنم ضعیف تر بشه
چون به ما گفتن که آدم های لاغر خیلی ضعیفن زود فشارشون میفته
چگونه می تونن عروسی کنند و بچه دار بشن
بی حوصله ان
بارها و بارها شنیدم که آدم وقتی لاغر بشه پوستش شل و افتاده میشه و سیاه میشه
من خودم هر بار که مقدار کمی وزن کم میکردم بهم میگفتن که سیاه تر شدی
خواهرم اینا چون این باور رو داشتن آدم اگه لاغر بشه مریض میشه معده درد میگیره و آدم اذیت میشه
از ترس اینکه این بلاها سرم نیاد دایم به من
میگفتن وای خیلی سیاه شدی اصلا لاغری بهت نمیاد تو همون پر باشی قشنگتری
اصلا صورتت خیلی زشت میشه وقتی لاغر تر میشی
تنها جایی که تغییر میکنه مال تو صورتته
آدم اگه بخواد لاغر بشه که همش رو صورتت تاثیر میزاره
بزار همین جوری که هستی بمونی
و من باور کرده بودم که لاغری یعنی مریضی یعنی زشت شدن صورت یعنی ضعف و ناتوانی بدن یعنی فشار افتادن
و هر بار که تصمیم میگرفتم لاغر بشم
و منو می ترسوندنن که رها کنم
باورهای در ذهنم بود که نمیزاشت من به خواسته ام برسم
قبل از ورودم به این دوره قبل از اینکه هدایت بشم به این سایت خیلی باورهای زیادی داشتم که به لطف الله تونستم خیلی از باورها رو کمرنگ کنم
اینکه من عاشق متناسب شدنم متناسب شدن به روش اصولی نه تنها صورت خراب نمیشه بلکه آدم رو جوون تر و زیباتر نشون میده
بارها و بارها تو آلبوم شگفتی سازان لاغری نکاه میکنم که افراد چقدر زیبا متناسب شدن چقدر قشنگتر و زیباتر شدن پس این باور در من شکسته شد و من دیگه از این باور که زشت میشم نمی ترسم
من مشتاق لاغر شدن هستم چون زیباتر میشم
باور دیگه ای که لاغر شدن باعث ضعف و افتادن فشار میشه رو نقذ میکنم چون دیدم افرادی در اطرافیانم که متناسبن که در سلامت کامل به سر میبرند
در آلبوم شگفتی سازان افراد رو دیدم که همه جای بدنشون به اندازه مساوی تغییر کرده
این باور رو داشتم که صورت با بدن به یک اندازه متناسب نمیشه
و آدم مثل کاریکاتور میشه
ولی در لاغری به روش صحیح این اتفاق نمیفته
خب روش های غلط باید هم لاغر شدنش غلط باشه باید هم صورت سیاه و زشت پوست شل و افتاده و همه چی نامنظم باشه
ولی در لاغری اصولی همانطور که از اسمش پیداست منظمه
لاغر شدنش اصولی و منظم شکل میگیره
من از لاغر شدن نمی ترسم
من عاشق لاغر شدن هستم
من در لاغری سالم سلامتم در حال خوب و آرامشم من در لاغری پر انرژی ترم من در لاغری به اصل خودم برمیگردم
اعتماد به نفسم بالاتره
رابطه ی بهتر و عالی تر دارم برای خودم ارزش قایلم به خودم افتخار میکنم توانمندترم
الگوی مناسبی برای عزیزانم هستم
پس این همه مزایا داره لاغری
چطور میتونم از لاغر شدن بترسم
این چاقیه که ترس داره چاقی عوارض زیادی به دنبال داره از زمانی که وارد سایت شدم و برای اینکه به خودم ثابت کنم که ببین چاقی عواقب بدی داره همیشه نمونه به ذهنم نشون میدم ببین همین امروز هم یه خانم چاقی تو ماشینم نشست و گفت منو تا خونمون برسون و زمانی که سوار ماشین شد ازش پرسیدم هر روز با ماشین میرین خونتون گفت اره من چون ناراحتی قلبی دارم نمیتونم پیاده یا با سرویس میرم یا به کسی میگم تا منو برسونه تا خونه سرایدار مدرسه بود
سنی هم نداشت
اینجا باز برام ثابت شد که چاقی یعنی مریضی پس ترسیدم و گفتم باید از چاقی ترسید و برای متناسب شدن هر روز یه قدم بردارم تا به هدفم برسم باعث شد که پرانرژی تر به مسیرم ادامه بدم
خدا شکر بخاطر هدایت شدنم به سایت تناسب فکری 🤲🌺🌿🌹🌸
نشان های دریافت شده
به نام خالق بی همتا
سلام خدمت استاد محترم مسیر اقای عطار روشن وهمه دوستان که لاغری براشون لذت چشیدن زندگی با یی طمع دیگه هست
ترس ازلاغر شدن
وفتی باره اول با این جمله رو برو شدم اول گفتم چه ترسی 😨 😨 من طی این همه سال دارم با انواع رژیم دم نوش ورزش پیاده روی دارم خودم می کشم که لاغر بشم این ترس کجاش بود که داره صحبت میشه ولی والی واقعا بود اون ته ذهنم لانه داشت ومن اصلا ازش هیچ خبر نداشتم که هست در من هست و ریشه کرده حسابی مخفی کاری کرده که من اون نبینم وازش خبر نداشته باشم
اکثر خانمها از لاغری بیشترین ترسی د که داران زشت شدن صورت هست من نمیدونم این چه قانون وصحبت نادرست هست که تمام افراد احساس میکنن صورت دجار اشکال میشه تو لاغری با ذهن این اصلا صحت نداره من که ۵۸ سلام هست با لاغری با ذهن احساس میکنم تازه پوستم جوانتر شادابتر شده
من با هر ورزشی رژیمی که فبلا میگرفتم صدای همسرم در میآورد فرو رفتنگی دورچشم بود هرکاری میکردم که همسرم متوجه رژیم من نشه فوری لو می رفت همسرم میگفت دور چشمت یی مدلی میشه بازم رژیم گرفتی و هی بازگو میکرد چه کار کردی واین صحبت من اذیت میکرد
ولی به شکر خدایی عزیزم من مسیر از همسرم مخفی نگه داشتم ته زمانی که نتیجه کارم لاغری کامل نشه شاید تا موفقعیت کامل اصلا بازگو نمی کنم چون این بار اصلا دورچشم من هیچ تغیبر نا مطلوب نکرده تازه چندتا چروک دور چشم داشتم که آنها باز شده تو صورتم اصلا چروک نیست
من دوسال شش ماه هست تومسبر تناسب فکری هستم سنم بالار رفته جای چروک زیاد تازه چروک صورتم مهو شده از این قشنگتر هست پس این ترس با دلیل مدرک من رعد میکنم که درمن بود بسیار زیاد بود از اهمیتش کم کرد تو دوره که یادم نیست کودم بود فمرکنم دوره وردبع سرزمین لاغر ها یا پاک سازی ذهن یی فایل داریم که استاد میکه بزاز من لاغر بشم اصلا زشت بشم من که بلدم چطور دوباره چاق بشم اکه زشت شدم همه از من فرار کردن اصلا بزاز فرارکنن بزار برن من لاغربشم اون زمان اگه دیدم دیکه حسابی زشت شدم راحت برکشت میکنم این فایل واقعا برام کارساز بود حتی تو تمرین اون فابل نوشتم من لاغر بشم همه من ترک کنه ولی من لاغر بشم زشت بشم اصلا ترد بشم ولی لاغر بشم انقدر لاغری برام اهمیت داره که حاضر م کلی ضرر بدم ولی لاغر بشم این ترس من به این شکل واقعی ازخودم گرفتم ثم رنکش کردم تو دوره پاک سازی ذهن چندین فایل برای برطرف مدت این ترس هست که این ترس ریشه یابی میشه کار میشه و تمرین داره که با انحامش من موفق به کم رنگ کردنش شدم و داره لاغری من مرحله به مرحله بیشتر میشه
وفتی تو اینه نگاه میکنم هرگرم وزنی که دارم از سلول به سلول وجودم چربی تخیله میکنم لذتی بی مثال برام ساخته که تو اینه از نگاه کردن به خودم حس غرور میکنم که دارم با مغز خودم با ذهن خداکاه این کار با شکوه انجام میدم و این مرحله واقعا زیبا هست چند وقت پیش داشتم کشویی ادویه تمیز میکردم رسیدم به پاک کردن ظرف زیزه خاطرات مصرف این ادویه تو ذهن مرور شد من مخفیانه این ادویه ودارچین برای لاغری به میزان خیلی زباد بر ای خودم به شکلهای مختلف مصرف می کردم هی به دخترم توهر خرید بهش تاکید که زیزه یادت نره بخری یی بار دخترام گفت مامان این همه زیزه تو غذا می ریزی چرا عطرش من متوجه نمیشم آخه من که بویایی قویی دارم اون روز دخترم متوجه شد وگفت این همه زیزه مصرف کردی برای لاغری ولی از لاغری خبری نیست این صحبت قبل از وردم به سایت هست وفتی ظرف زیره تو دستم نگاه میکردم تمام این خاطره تو ذهنم مرور شد در ظرف باز کردم با راحتی تو سطل زباله زیزه خالی کردم چون من اصلا تو هیچ غذام از زیزه استفاده نمیکنم چه لوزم داره تو کشوی ادویه من باشه با ریختن زیره توسطح زباله یی نفس راحت با حسی عالی به خودم هدبه دادم تو اتاق خواب کلی شلوار لباس جلوی کشو لباسم روی زمین هست که یا آنها کوچک گنم یا راحتر آنها تو کیسه کنم بزارم دم در اسون راحت من به لباس سایز بزگ دگه اصلا نیاز ندارم کشوی لباسم داره از لباس سایز کوچکتر پر میشه
ترس های من لایه مخفی لاغر شدن بودن که باید بهش رسیدگی میکردم توانش ازش می کرفتم کم رنگش کردم تا لاغری تو جسم داره دیده میشه من با ترس های خودم تو هرحنبه رو برو شدم فبول کردم باهش نجنگیدم باهش به صلح دوستی آشتی رسیدم به این شکل ترسم کم رنک شد من با این شکل ترس های خودم کم رنک کردم تو هر بخش روی این ترسهای کار هرجی بشه قدرت لاغری بیشتر میشه ولاغری به مرحله بالاتر میره تجسم زیادتر واقعی تر وحس عالتر میشه برای من که داره تجسم تو فضایی عالی به پیش میره قدرت تجسم داره قویتر واضحتر زیباتر و تو فضایی بزگتر لباسهای زیباتر تو رنگهای شادتر جوان پسند تری قرار میگیرد باور پزیز نیست من تجسم از رنگهای دارم استفاده میکنم می پوشم که هیچ زمان تو مراسم رسمی جرات پوشیدنش نداشتم ولی تو تجسم این یی نیاز هست که داره تو تجسم اول ایحاد وبعد میشه واقعیت رنک شکل مدل لباس اینده من برای همون مراسم این بهش یقین دارم
لاغری ابعاد بسیار گسترده رو بهش نیاز هست که باید تو حای خودش ترمیم بشه بد بشه لاغری میخوام یی مثال برای خانم ها بگم خونه تکونی عید وفتی بهش گفته میشه خونه تکونی که از اشپزخونه کشور کابینت یخچال گرفته تا اتاق خواب کشور کمد اتاق خواب سرویس بهداشتی حمام پرده فرش تمیز کاری کرد گرد گیری نطافت کل خونه اپن زمان این خونه تکونی بهش گفته میشه تمام گوشه کار منزل از نظافت برق بزنه اسمش خونه تکونی هست
اکه اشپزخونه چرب باشه بگم عیب نداره اتاق خواب خاک همه خاش گرفته من فقط یی دستام الکی رویی بعضی قسمت بکشم خاک بعضی بخش ها باشه اسمش بزارم خونه تکونی این با خونه تکونی اول اصلا قابل مقایسه نیست من با ذهن اولین خونه تکونی وجودم انجام دادم درسترین خونه تکونی عمر براش خرج کردم
حالا دارم تو منزل خونه تکونی شدم و جودم لاغری دریافت میکنم خدایا شکرت که کارم و هدفم و مسیرم داره برام نتایجی عالی رو به ارمغان میاره
یاد قصه طوطی بازرگان افتادم همیشه به اون طوطی میگفتم افرین که چه راهکاری به خرج داد از قفس رها شد خدا چه ارمغانی برات فرستاد حالا به خدایی خودم میگم افرین افرین به من که خدای دارم این مسیر شد ازمغان رهای من از قغس چاقی وحودم وجودم باهش پام سازی دارم میکنم
خدایا ازت بی نهایت تشکردارم که هدایت کردی حمایت کردی استمرار داشتم و ادامه دادم زمانی که ناامیدی میومد سراغم تنها از تو کمک رسید تو دستم گرفتی گفتی نا امید نشو فقط ادامه بده نتیحه توراه هست فقط،با احساس خوب ادامه بده بی نهایت سپاس گزارهستم
ازاین پس هم کمک نیاز دارم تا لحظه که هستم نیاز به کمکت دارم بی نهایت ازت سپاس گزار هستم
خدا پشت وپناهتون یا حق حق نگه دارتون
نشان های دریافت شده
بنام خدا
سلام دوستان واستاد روشن عزیز
من همیشه فایلهای حالمو خوب را گوش میکنم و میخوانم و حالم خوب میشه اینم یکی دیگه از این نوشته ها
ترس از لاغری نداشته باشیم
من خودم دقیقا این ترس که صورتم لاغری زشت میشه و پوستم شل میشه را تا قبل ورودم به سایت تناسب فکری داشتم خیلی میترسیدم با توجه به شنیده های قبلم که چاقها صورت تپل و خوش گل دارن مریض نمیشن یه جورایی لباس هم به تن چاقها قشنگتر بود ایجور تو سرمون کرده بودن از بچگی وگرنه واقعیت که این نبود من خودم وفتی مقداری وزن کم میکردم همش جلو اینه بودم چقدر حسرت میخوردم که صورتم زشت و لاغر شده از طرفی هم چاقی اذیتم میکرد نه لباسی اندازم بود پا درد داشتم سینه و پهلو و شکم داشتم دلم میخواست یه کمر باریک داشته باشم دلم میخواست یه تیپ اسپرت بزنم اما خبری نبود با این چند کیلو لاغری فقط همه میگفتن فلانی صورتت زشت شده اون موقع بود که میخواستم خودمو بکشم که هنوز چاق فقط صورتم لاغر شده بود و رها میکردم تا اینکه وارد سایت تناسب فکری شدم باور میکنید اصلا لاغری صورتم یادم رفته وهیچ توجهی بهش نکردم و جالب بهم میگن فلانی لاغر شدی اما هیچ بهم نگفت صورتت لاغر شده چرا بهم گفتن زیباتر شدی اما اسم زشتی به من نگفتن این از معجزات ذهن هست که همه ی اعضای بدن تناسب خودشون را دارن در لاغری با ذهن هیچ وقت صورتم لاغرتر از سایر بدنم نمیشود بلکه به اندازه ای که باید باشد هست تناسب اندام پیش فرض بدن من بوده و چاقی یک ضایعه است چاقی باعث بیماری میشود در دراز مدت منجر به بعضی از بیماریها میشود مثل فلزی و عروقی افرادی هستن با تناسب اندام هیچ مشکلی ندارن حتی در سنین بالا اما چاقها همیشه پر از مشکل هستن این از مضرات چاقی هست خیلی ها در اثر چاقی و بیماری جان خود را از دست میدن امروزه چاقی واقعا یک معضل خطرناک هست برای افراد جامعه ما کسانی که الان در سایت تناسب فکری هستیم باید روزی هزاران بار خدا را شکر کنیم که ما را هدایت کرد به بک زندگی دیگه مهم نیست چند ساله هستیم مهم اینکه که ما الان داریم سالم زندگی میکنیم با ذهن خودمون یه زندگی دیگه خلق میکنیم من الان هم کمرم باریک شده هم سینه هام کوچک شدن و هم سایر اعضای بدنم عالی هستن چون روزانه استمرار دارم تکرار میکنم همین نوشته را بارها خوندم الان هم خوندم و برام چقدر جالب بود و شروع به نوشتن کردم و ایمان دارم که به تناسب اندام ایده الم میرسم .
سپاس خدای بزرگ همان طور که زندگی استاد روشن را دگرگون کردی زندگی من را نیز دگرگون میکنی .
نشان های دریافت شده
عرض سلام مریم خانم حیدری ، از خوندن دیدگاهت لذت بردم دقیقا درست گفتید این از اون فایلهای حال خوب کنه البته من اعتقاد دارم تمام فایلهای استاد بدون استثنا تمامشون حالمونو خوب می کنن و خوش به حال استاد عزیز که همچین سایتی رو ساخته پرداخته کردن که تبدیل شده به یک جای امن برای حرف زدن و خوب شدن حال آدمها ….به خدا اگر لاغرها هم توفیق پیدا کنن بیان اینجا و فایلهارو گوش بدن و متنهارو بخونن اونا هم حالشون خوب میشه چون حال خوب فقط لاغر شدن و لاغر بودن نیست ..این همه آدم لاغر داریم که از جنبه روحی روانی و سایر جنبه ها مشگل دارن…اما حیف و صد حیف که اینطرفا پیداشون نمیشه یعنی اگر می اومدن و گوش می دادن حداقلش این بود که قدر تناسب اندام طبیعی خودشونو می دونستن ….
نشان های دریافت شده
به نام آرامبخش قلبها
با عرض سلام وخسته نباشید به استاد گرامی و دوستان عزیز سایت تناسب فکری.
ترس چیست؟
باور یا ترس غلط چیست؟
باور،آن فکری است که بارها وبارها تکرار می شود.و به ترس تبدیل می شود واغلب ریشه در کودکی دارند ولی بعضی از باورها و ترس ها در نوجوانی ویا حتی بزرگسالی بیشتر اتفاق می افتد،چرا که ما رشد کرده ایم وذهن منطقی مان فعال شده ووقتی ذهن منطقی مان فعال می شود،ترس ها خیلی سریع تر روی ذهن ما تاثیر می گذارند،بنابر این وقتی ما از چیزی می ترسیم ذهن منطقی مابلافاصله هزاران دلیل پیدا می کند تاما از آن چیز بترسیم وهمین خود باعث جذب بیشتر آن منشاء ترس وموقعیتهای مشابه به آن به زندگیمان می شود،
با ترس هایتان مواجه شوید
گرچه از دیرباز تاکنون همواره مواجه با ترس از دشوارترین کارهای ممکن بوده است. اما قدم ب قدم شروع کنید،اولین کاری که می توانید بکنید این است که کمال گرایی را کنار بگذارید.کمال گرایی تزریق شده توسط جامعه ما،باعث شده است همواره از قضاوت شدن واشتباه بترسیم وب دنبال تغییر و غلبه بر ترس هاو یا اشتباهاتمان نرویم.
لازمه تغییر این است که ماطرز فکرهایمان را تغییر دهیم تا اتفاقات جدیدی برایمان رخ دهد.همه ما از دوران کودکی تابه این نقطه ای که اکنون در آن هستیم ترس های مختلفی داشته وداریم.از جمله ترس از شروع رابطه جدید،ترس،از بیزنس جدید،ترس از قضاوت شدن،ترس از ارتفاع،ترس از مرگ،ترس ازتنهایی،ترس از تاریکی،ترس از دست دادن عزیزان ،ترس از پرواز،ترس از حیوانات،ترس از پرندگان،ترس از سخنرانی در جمع،ترس از آسانسور،ترس از سارقین،ترس از چاق شدن،ترس از لاغر شدن و غیره.ترس از چاق شدن یا ترس از چاقتر نشدن در وجود همه افراد چاق وجود دارد واین هم به علت شکستهای پی در پی این افراد در همه روشهای که برای تناسب اندام انخاذ کرده بودند می باشد به اندازه تعداد شکستهای که با آن مواجه شدند ترس از چاقی یا چاقتر شدن هم در آنها بیشتر می باشد.
ولی ترس از لاغر شدن،فکر نمیکنم برای افراد چاق چیز منطقی باشد،مگر اینکه افرادچاقی که با چاقی خودمشکلی ندارندو یه جورایی به چاقی خود عادت کردند.وگرنه واقعا چه چیز مثبت ومفیدو قابل ملاحظه ای در چاقی وجود دارد؟
باید در نظر داشته باشیم ترس های ما همیشه مخرب نیستند وراهنمایی برای راه ما می باشند،اگر حقیقت آنها را به درستی کرده،درس هایمان رااز آنها گرفته،بر انها چیره شویم.
من به هیچ بهانه ای،هیچ دلیلی،هیچ علتی وهیچ منطقی برای چاق ماندن ولاغر نشدن در خود نمی بینم.
لاغری و متناسب شدن قلب من است عشق من است،لاغری ذهن من است فکر من است دنیای من است آرزوی من است. من با تمام وجودم مشتاق متناسب شدن هستم.لاغری آسانترین کار دنیاست.
دوستان گلم امضاء خدواند پای تمام آرزوهای قشنگتون ،،،،
سلام .
وقتی گرفتار حس رنج چاقی میشم مدت زمان زیادی در این حس می مونم ولی وقتی وارد حس خوب لاغری میشم این حس زودتر تموم میشه .
این یه باوره که من امروز پیدا کردم .
حالا به خودم ثابت می کنم این فقط یه فرموله که از درجه ی اعتبار ساقطه .
من از دیشب که حسم خوب شد تا همین نیم ساعت پیش حسم عالی بود یعنی دیشب حدودای غروب تا الان حدودا ساعت ۱۱ تقریبا ۱۸ ساعت من در حس خوب لاغری بودم .
اما الان با دیدن چند تا عکس دوباره حس چاقی اومد بهم و باز افتادم در مدار چاقی و رنجهاش .
مدار چاقی منو اذیت میکنه . حالمو میگیره . نمیزاره از زندگی لذت ببرم .
ولی مدار لاغری حال منو خوب می کنه .
من میخوام لاغر باشم .
پس باید عادت کنم که در ذهنم فرمولهای لاغری دور بزنه .
من با دیدن چندین فرد متناسب شدیدا حس چاقی کردم حس حسرت اذیتم کرد و دوباره از سرزمین لاغری خودم رو دور دیدم .
ولی من میخوام لاغر بشم . دوست دارم به طبیعت خودم برگردم .
چرا دیدن چند تا عکس دختر باعث میشه من از مسیر لاغری خارج بشم . چون اونا رو بیشتر از خودم باور دارم .
چون عزت نفسم پایینه . پس اینا هم فرمولهای دیگه هستن .
من باید عزت نفسمو بالا ببرم .
لاغری موهبتیه که به همه داده شده که منم مثل بقیه میتونم از وجودش بهره مند بشم .
لاغری موهبتیه که همه ی ما انسانها قادر به دریافت و استفاده از این موهبت هستیم .
وای خدا انگار کم کم داره حالم خوب میشه .
لاغری یه موهبته از طرف خدا که همواره جاریه و تموم نمیشه و اینجوری نیست که وقتی عده ی زیادی اون رو دارن پس من ازش بی نصیب باشم . منم حق لاغر شدن دارم .
منم حق دارم از زندگیم لذت ببرم .
منم حق دارم مثل این ۱۸ ساعت شیرینی حس لاغری رو همیشه همراه خودم داشته باشم .
آخه من دارم دنیای لاغریم رو خودم با دستان خودم میسازم . لاغری من دنیاییه که توش شادی و نشاطه .
من احساس میکنم لاغری ما با لاغری مانکنها و بازیگران خارجی خیلی فرق داره . دیدن لاعری اونها حس خوبی به من نمیده .
دیدن لاعری اونها باعث میشه دهن من دچار سختی و ترس از لاغری بشه و دوباره بره سمت چاقی . چون اونا خیلی سختی میکشن برای اینکه اندام خودشون رو متناسب حفظ کنند ولی من قراره لاغری رو بسازم که طبیعیه . که آسونه . که لذتبخشه که رها گونه است . من قراره دنیایی از لاغری بسازم که سلامتیش روزافزونه . پوستم سفید و درخشان میشه . قشنگ و زیبا جمع میشه .
توی دنیای چاقی فقط یه چیزی منو آروم می کنه اونم غذا . ولی ارامشی که حالم رو بدتر می کنه . بهم عذاب وجدان میده .
ولی در دنیای لاغری خیلی چیزا منو اروم می کنند . اول حال خوبم . خدای وجودم . من در دنیای لاغری به خدا پناه میبرم ولی در دنیای چاقی به غذا پناه میبرم .
برای همین حال خوب دنیای چاقی دوامی نداره اما حال خوب دنیای لاغری دوام داره . پایدارتره . چون من به خدا پناه میبرم و از او یاری می جویم .
ایاک نعبد و ایاک نستعین . اهدنا الصراط المستقیم .
صراط اللذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولضالین
انسانهای لاغری که از راهی به جز تناسب فکری لاغر شدند همون ضالین هستند . انسانهای گمراهی که سلامتیشون رو به خطر میندازند . پوستشون میریزه . خودشون رو آزار میدن هر روز عملهای زیبایی باید انجام بدن تا شاید بتونند خودشون رو به روز و زیبا نگهدارند .
این افراد به خودشون غضب کردند و از راه نعمت دور شدند . برای همین حس ادم با نگاه کردن بهشون بد میشه . اونها نقاب لاغری به چهره زدن ولی ذهنشون چاقه و از اونجایی که انسانها با دل با هم در ارتباطتند میتونند انسانهای پشت نقاب رو با دلشون حس کنند .
اونها حس لاغری به آدم نمیدن . برای همین من حالم بد شد از نگاه کردن به اونهایی که به نظر من ذهن چاقی دارند .
ولی لاغری در اینجا حس خوبی به آدم میده . پشت نقابش همون روی نقاب هست . اصلا نقابی نیست . ظاهر و باطن یکیه . برای همین وقتی اینجا می نویسم ارام هستم . شاد هستم . امیدوار هستم . بین خودم و لاغری فاصله ای نمیبینم .
من تناسبی رو میخوام که نعمت الهیه . که راه راسته و از خدا خواستم منو به این راه هدایت کنه .
راه کسانی که بهشون نعمت داده نه کسانی که به خودشون غضب کردن و گمراه شدند .
خدایا شکرت که منو به راه راست هدایت کردی .
خدایا شکرت که منو با لاغری طبیعی آشنا کردی . لاغری که به من داده میشود . لاغری لذتبخش . لاغری امیدوار کننده . لاغری سالم کننده . لاغری زیبا کننده . لاغری نشاط و شادی دهنده
من همیشه دنبال چنین لاغری بودم و دوست دارم به این سرزمین عادت کنم .
من این سرزمین رو دوست دارم .
البته اونها از نگاه خودشون بد نیستن ولی حسی که به من دادن لذتبخش نبود .
من لاغری رو خواهم ساخت که در اون حس توانایی و شادی و نشاط و امید باشه . امید به شخصیت خودم . امید به عزت نفس خودم . نه نمایش برای مردم .
من به خاطر خودم میخوام لاغر بشم . انگیزه ی من از لاغری خودم هستم نه به به و چه چه مردم . نه اینکه هر کی منو ببینه حسرت بخوره که چرا نمیتونه لاغر بشه بر عکس اگه کسی منو ببینه امیدوار بشه که منم روزی مثل اون بودم و حالا که لاغر شدم بازم فرقی با اون ندارم و فقط دنیام متفاوت شده و اگر اونم دنیای ذهنشو تغییر بده به راحتی میتونه به من برسه .
دنیای لاغری ما در دیگران حسرت ایجاد نمی کنه بلکه امید ایجاد می کنه . چون هرکسی واردش بشه لاغری رو به خودش نزدیک میبینه .
خدای لاغری من بخیل نیست حسود نیست به سختی بهم لاغری نمیده بلکه خدای من از من بیشتر مشتاق لاغر شدن منه
وای خدایا من از شر تمام حسهای بوم به تو پناه میبرم ای مهربان ترین مهربانان . چرا به غذا پناه ببرم که درد منو بیشتر کنه به تو پناه میبرم و از تو میخواهم مرا یاری کنی تا به آرزوهای قلبی خودم برسم .که میدانم یاری ام می کنی که تو مرا هدایت کرده ای که اکنون اینجایم .
مهربان معبودم به تو پناه میبرم از راههایی که حال مرا بد می کند و به من نهیب میزند نه این راه تو نیست که همان حال بدم هم نشان از کلام توست تو داری به من راه را نشان میدهی که راه تو راهیست که در آن احساست خوب میشود .
خدایا به تو پناه میبرم از وسواس درونی ام که مرا از دنیای لاغری ام دور می کند . تو مرا برهان ای خدای خوبم که میدانم میرهانی . چون من به سمت تو بازگشت کرده ام .
دوستت دارم خدای من .
مهربانم تو را سپاس می گویم که قدرت نوشتن به من عطا کردی که بتوانم آرزوهایم را در دسترس ببینم و لمس کنم .
تو را سپاس می گویم که میتوانم با نوشتنم با تو حرف بزنم وبه سمت تو بازگشت کنم . تو خود نعمتی برای من .
همه ی نعمتها از تو بر من جاری میشود . پس من رویم را به درگاه تو میکنم تا از نعمات تو بهره مند شوم . چرا که من لایق نعمتهای تو هستم .
همانگونه که تا الان بهره مند شده ام .
من کسی نبودم تو مرا خلقم کردی . تو به من نفس دادی . تو به من زندگی دادی . تو به من پدر دادی . مادر دادی . تو به من خانه دادی . جای گرم دادی . آب دادی نان دادی . خون دادی . رگ و پوست و گوشت و استخوان دادی . تو به من چشم دادی . گوش دادی سلامتی دادی .
من همه ی وجودم از توست مهربان خدایم . تو کانون نعمتی . تو کانون محبتی . من از تو تناسب آسان خواسته ام و تو مرا به اینجا هدایت کردی . پس کمکم کن که بتوانم این دنیای زیبا را زندگی کنم . من دنیای زیبای تناسب را زندگی میکنم . دوست دارم آن را زندگی کنم . دوست دارم مدام در این سرزمین باشم و گوش و چشم و دهان و زبان و بینی و حس لامسه ام از تناسب جاوید پر شود .
خدایا سپاسگزارم که به من تناسب آسان و لذتبخش بخشیدی .
خدایا سپاسگزارم .