در دوران چاقی، هر وقت با یه رژیم چند کیلو کم میکردم، دو تا حس متضاد همزمان سراغم میومد. از یه طرف یه حس امنیت عجیب داشتم، انگار کاملاً متناسب شده بودم؛ و از طرف دیگه یه ترس دائمی ته دلم بود. بعدها فهمیدم هر دوی این حسها فرمولهایی بودن که از قبل در ذهنم نوشته شده بودن و هیچ ربطی به وضعیت واقعی بدنم نداشتن.
خیلی از ما کنار ترس از برگشتن وزن، یه ترس دیگه هم داریم که کمتر بهش فکر میکنیم: ترس از خود لاغری. یعنی ذهن ما یه فهرست از عوارض لاغری برای خودش ساخته که هیچوقت به زبون نیاوردیم.
شاید در نگاه اول به نظرت خندهدار یا غیرمنطقی بیاد. مگه میشه آدمی که از اضافهوزن خسته شده، از لاغر شدن ترس داشته باشه!؟ ولی جوابش آرهست.
خیلی از ما عاشق لاغری هستیم، ولی واقعاً مشتاقش نیستیم. یعنی دوستش داریم، ولی وقتی بهش نزدیک میشیم، یه چیزی در ذهنمون ترمز میکشه و دقیقاً همین ترس پنهان، یکی از بزرگترین موانع ذهنی در مسیر رسیدن به تناسبه.
در این جلسه میخوام دربارهی همین عوارض لاغری حرف بزنم؛ نه عوارض جسمی، بلکه تصویرهای ترسناکی که ذهن ما از لاغری ساخته. میگم این ترسها از کجا اومدن، چطور جلوی لاغر شدن ما رو میگیرن و در مسیر لاغری با ذهن چطور میشه ازشون عبور کرد. آخر مقاله هم یه تمرین ذهنی برات گذاشتم.
در این جلسه میآموزیم:

🎈 اشتیاق پنهان برای چاق شدن
اول بذار با یه مثال بگم اشتیاق در ذهن ما یعنی چی. وقتی یه بچه با ذوق منتظر تولدشه، مدام از مهمونی و کادوها حرف میزنه؛ ذهنش پر از انتظار و تمرکز و یه جور نگرانیه که نکنه به چیزی که میخواد نرسه. این یعنی اشتیاق. حالا بیا برگردیم به بچگی خودمون و ببینیم ذهن ما چطور به سمت چاق شدن مشتاق شد.
خیلی از ما از بچگی جملههایی دربارهی خوبیهای «تپل بودن» شنیدیم: «تپل یعنی خوشگل و تو دل برو»، «تپلتر که بشی خوشگلتری». مهمونها که میومدن خونهمون، لپمون رو میکشیدن و با خنده میگفتن «وای این تپلی چه نازه!». ذهن یه بچه این حرفها رو بدون فیلتر و بدون تحلیل قبول میکنه. برای همین کمکم در ذهن ما چاقی با دوستداشتنی بودن، محبت گرفتن، دیده شدن و تأیید شدن گره خورد.
من خودم یادمه سر سفره مادرم همیشه اصرار میکرد که بیشتر بخورم. اصراری که از سر دلسوزی بود، ولی کمکم یه پیام رو در ذهن من جا انداخت: خوب خوردن یعنی خوب بودن. برای همین من هیچوقت مرز سیر شدن رو درک نکرده بودم؛ همیشه میل داشتم. احتمالاً تو هم تجربههای مشابهی داری.
با چنین تصویر گرم و نرمی از تپل بودن، طبیعیه که ذهن ما به سمت چاق شدن کشیده بشه. مشکل اینه که حتی وقتی بزرگ میشیم و تصمیم میگیریم لاغر بشیم، یه گوشه از ذهن ناخودآگاهمون هنوز داره میگه «ولی تپل بودن بهتره؛ یادت نیست چقدر دوستت داشتن؟».
این یعنی لاغر نشدن ما نه به خاطر تنبلیه، نه به خاطر نداشتن اراده و نه به خاطر ندونستن اینکه چی بخوریم؛ به خاطر اشتیاق پنهانیه که از بچگی برای چاق موندن در ذهنمون ساخته شده.
همین اشتیاق، لاغری رو در ذهن ما به چیزهای ناخوشایند وصل کرده: به بیمحبتی، به بیتوجهی و به دیده نشدن. پس اگه تا امروز بارها رژیم گرفتی و آخرش به همون وزن قبلی یا حتی بیشتر برگشتی، شاید وقتشه بری سراغ همین اشتیاق پنهان و ببینیش. ذهن ما تا وقتی کسی براش روشن نکنه که «تو حتی وقتی لاغری هم دوستداشتنی هستی»، باز هم با اشتیاق به سمت چاقی میره.
🎯 عوارض لاغری؛ ترسی پنهان در ذهن ناخودآگاه
دربارهی لاغری هم از بچگی ذهن ما پر شده از جملههایی مثل «لاغری خوب نیست، ضعیف میشی»، «اونقدر لاغر شده که انگار مریضه» یا «بچههای تپل کمتر مریض میشن». هیچکدوم از این جملهها رو کسی با قصد بد نگفته، ولی ذهن ما با شنیدنشون یه نقشهی خطرناک از لاغری کشیده؛ نقشهای که توش لاغری یعنی ضعف، بیماری، زشتی و ترحم دیگران.

ذهن ما فقط با منطق شکل نمیگیره؛ بیشتر با حسها و تجربههایی که بارها تکرار شدن ساخته میشه. من این حرفهایی که بارها و بارها شنیدیم رو «فرمول ذهنی» تعریف کردم. این فرمولها از راه شنیدن وارد ذهن میشن و از راه تکرار تثبیت میشن. وقتی بارها شنیدی که لاغری یعنی ضعف، ذهن ناخودآگاهت یه دیوار دفاعی میسازه با این پیام: «نرو سمت لاغری، اونجا امن نیست.» همین دیوار همون چیزیه که من اسمش رو گذاشتم عوارض لاغری ذهنی.
این ترس طوری کار میکنه که تا یه حدی لاغر شدن رو قبول میکنه. یعنی وقتی چند کیلو کم میکنی، ذهنت میگه «خوبه، تا اینجاش اشکالی نداره». ولی همین که از یه نقطهی خاص رد میشی، یه صدای درونی شروع میکنه: «داری زیادی لاغر میشی؛ اگه ادامه بدی زشت میشی، مریض میشی، دیگه کسی بهت توجه نمیکنه». و تو بدون اینکه بدونی چرا، یهدفعه برنامهات رو رها میکنی؛ اشتها برمیگرده، میل به خوردن زیاد میشه و میبینی دوباره برگشتی سر خونهی اول.
بعدها که برای درک بیشتر لاغری با ذهن مطالعه میکردم، به پژوهشی رسیدم که نشون میداد آدمها ممکنه نهتنها از چاق شدن، بلکه از لاغر شدن هم بترسن. ترسی که خودشون هم نمیفهمن از کجاست و میتونه از فشار اطرافیان، نگرانی دربارهی ظاهر یا نگرانیهای مربوط به سلامتی بیاد. شاید تو هم ته دلت بترسی که با لاغر شدن دیگه مثل قبل دیده نشی، کسی تحسینت نکنه یا محبت اطرافیانت کم بشه.
ذهن ما همیشه سعی میکنه ما رو از چیزی که براش «خطرناک» تعریف شده دور کنه، حتی اگه اون چیز آرزوی اصلی ما باشه. برای همین اگه میخوای لاغر بشی و لاغر بمونی، اول باید این ترس رو بشناسی. وقتی ذهنت ببینه که میتونی لاغر باشی و همزمان سالم، دوستداشتنی و در امنیت بمونی، دیگه دلیلی برای ترمز کشیدن نداره و ذهن و بدن کمکم با هم هماهنگ میشن.
🧊 وقتی شکستهای قبلی ترس رو بیشتر میکنن
خیلی از ما بارها دست به کار شدیم؛ رژیم گرفتیم، پیادهروی رفتیم، در باشگاه عرق ریختیم، دمنوش خوردیم و حتی دستگاههایی که قول لاغری بدون زحمت میدادن رو امتحان کردیم. ولی نتیجه چی شد؟ یا عدد ترازو تکون نخورد، یا اگه تکون خورد، دوباره برگشت سر جاش. من خودم بارها این چرخه رو تجربه کردم؛ هر رژیم پنج تا ده کیلو کم میکرد و بعد بیشتر از اون برمیگشت.

نتیجهی این شکستهای پشت سر هم، یه جملهی کوتاه ولی خیلی مخربه که کمکم در ذهن شکل میگیره: «من نمیتونم لاغر بشم.» من سالها این جمله رو به خودم و دیگران میگفتم: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله فقط یه حرف نیست؛ هر بار که تکرارش کنی، ترس از شکست بعدی رو قویتر میکنه.
این ترس خیلی وقتها صدا نداره، ولی اثرش رو میذاره. وقتی تصمیم میگیری یه برنامهی جدید شروع کنی و ته دلت میلرزه، وقتی با خودت میگی «اینم مثل قبلیهاست، فایده نداره»، یا وقتی اشتیاق اول راه یهو خاموش میشه، همهی اینها نشونههای همین ترسن. ذهنی که بارها شکست خورده، شرطی شده که «تلاش یعنی بینتیجه» و هر بار که میخوای از نو شروع کنی، یه جملهی آشنا رو جلوت میذاره: «اگه باز هم نشد چی؟» همین یه جمله کافیه تا اشتیاقت سرد بشه.
لاغر شدن یه مهارته، نه یه معجزه
اولین چیزی که باید بدونی اینه که لاغر شدن یه مهارته؛ مثل رانندگی، مثل نوشتن، مثل یاد گرفتن گیتار. اولش سخته، دستپاچه میشی و اشتباه میکنی، ولی با شناختن مسیر درست و تمرین ذهنی مداوم یادش میگیری. جالبه بدونی که چاق شدن هم یه مهارت بود؛ ما سالها با رفتارها، فکرها و عادتهایی که داشتیم چاقی رو یاد گرفتیم. پس چرا حالا نتونیم مهارت لاغری رو یاد بگیریم؟
اوایل مسیر لاغری با ذهن، ذهن من مدام مسخرهام میکرد و میگفت «تو لاغر بشو نیستی». من هم بهش جواب میدادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم و وقتی به اندازهی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر میذاره.» این جمله باعث شد ترس از شکست کمکم جاش رو به حوصله بده؛ چون دیگه هر روز منتظر نتیجهی بزرگ نبودم، فقط داشتم یاد میگرفتم.
ذهنی که از شکست میترسه، مسیر رو نصفه میره و ذهنی که با گذشتهی خودش آشتی نکرده، نمیتونه آینده رو بسازه. باید با این ترس روبهرو بشی، ببینیش و به خودت بگی: «اینکه قبلاً موفق نشدم، دلیل نمیشه که هیچوقت موفق نشم.» این ترس وقتی از بین میره که بهجای زور و جنگ و حذف غذا، شروع کنی به شناختن ذهن خودت و اصلاح برنامههای قدیمیای که سالها تو رو چاق نگه داشتن.
🩺 ترس از ضعیف شدن و مریض شدن
چند بار شنیدی که کسی بگه «خیلی لاغر شده، نکنه مریضه؟» یا «بچه لاغره، باید بیشتر بخوره تا قوی بشه»؟ این جملهها به نظر بیضرر میان، ولی به مرور ذهن ما رو شرطی میکنن. طوری که لاغری در ذهن ما با ضعف، مریضی، کمخوری و بیحالی یکی میشه.
حالا بیا یه کم بیشتر فکر کنیم. آیا این واقعیت داره؟ به آدمهای متناسب اطرافت فکر کن؛ اونهایی که سالهاست بدن متناسبی دارن. آیا این آدمها ضعیفن؟ مریضن؟ معلومه که نه. خیلیهاشون از ما پرانرژیترن، راحتتر جابهجا میشن و کارهاشون رو با حوصلهی بیشتری انجام میدن. پس چرا در ذهن ما لاغری همیشه با ضعف گره خورده؟ چون این تصویرها از بچگی با تکرار وارد ذهن ما شدن، نه از دیدن واقعیت.
من خودم در دوران چاقی، در ورزش مدرسه نمیتونستم توی بسکتبال بپرم و بعد از پنج دقیقه نفس کم میاوردم. یعنی در واقعیت، این چاقی بود که منو ضعیف کرده بود، نه لاغری؛ ولی ذهن من سالها برعکسش رو باور داشت. اگه تو هم هنوز در ذهنت لاغری رو با ضعف و مریضی یکی میدونی، وقتشه این تصویر رو اصلاح کنی. البته اگه مشکل پزشکی خاصی داری، این مسیر رو کنار پزشکت برو.
🕵️ عوارض لاغری دقیقاً چیه و چرا خطرناکه؟
عوارض لاغری ذهنی همیشه داد نمیزنه که «من اینجام». این ترس زیرکتر از اینه و خودش رو در رفتارهای روزمرهی ما قایم میکنه. مثلاً وقتی هیچ اشتیاقی برای شروع مسیر لاغری نداری، وقتی دائم نگرانی که «اگه لاغر بشم چی میشه؟»، وقتی میترسی دیده نشی یا کنار گذاشته بشی، یا حتی وقتی نگرانی که با لاغر شدن، آدم دیگهای بشی و سبک زندگیت عوض بشه.

ذهن ما یه ویژگی عجیب داره: به جای آشنا عادت کرده، حتی اگه اون جای آشنا چاقی باشه. تا بخوای یه تغییر بزرگ ایجاد کنی، ذهنت دکمهی هشدار رو میزنه و شروع میکنه به ساختن فکرهای ترسناک: «اگه لاغر بشی نکنه دیگه جذاب نباشی؟»، «الان همه بهت توجه میکنن چون تپلی؛ لاغر بشی نادیدهات میگیرن»، یا «نکنه لاغر بشی و دیگه نتونی غذاهایی که دوست داری رو بخوری و همیشه در حسرت باشی؟».
درست همینجاست که عوارض لاغری مثل یه ترمز پنهان جلوی حرکتت رو میگیره. شاید ندونی چرا مدام عقب میافتی، چرا شروع نمیکنی یا چرا هر بار نصفه رها میکنی؛ ولی ته دلت یه صدای آروم هست که میگه «لاغر شدن خطر داره، نرو سراغش». این صدای ذهنیه که سالها با حرفهایی مثل «لاغرها زود مریض میشن»، «آدمهای چاق بامزهترن» یا «لاغری یعنی محدودیت و رنج» پر شده.
نتیجه اینکه در ذهن ناخودآگاه تو، لاغری به یه تهدید تبدیل شده، نه یه هدف خوشایند. ولی وقتی این عوارض لاغری رو بشناسی و بفهمی که فقط داستانهایی هستن که ذهنت از روی حرفهای دیگران ساخته، میتونی پشت سرشون بذاری. لاغر شدن، اگه از مسیر ذهنی و درستش باشه، نهتنها خطری نداره، بلکه تو رو به سبکی، انرژی و رضایت از خودت میرسونه.
🔓 چطور از عوارض لاغری عبور کنیم؟
اول باید بدونی که عوارض لاغری فقط یه حس ساده نیست؛ یه الگوی فکریه که سالها در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کرده. برای همین فقط با منطق و چند جملهی مثبت از بین نمیره؛ باید بری سراغ ریشههاش، یعنی باورها و تصویرهایی که بیصدا دارن مسیر زندگیت رو کنترل میکنن. این پنج قدم کمکت میکنن:
- باورهای پنهان رو پیدا کن. از خودت بپرس چه فکری در ذهنته که لاغری رو خطرناک یا ترسناک نشون میده. میترسی جذابیتت کم بشه؟ میترسی دیده نشی؟ یا ناخودآگاه فکر میکنی لاغرها مریضن؟ این باورها تا وقتی دیده نشن، تو رو کنترل میکنن.
- تصویر ذهنیات از لاغری رو عوض کن. ذهنی که پر از تصویرهای منفی از لاغریه، هیچوقت اشتیاق شروع پیدا نمیکنه. هر روز چند دقیقه خودت رو در بدنی سبک و متناسب تصور کن که راحت لباس میپوشه، راحت جابهجا میشه و همچنان دوستداشتنیه.
- به گذشتهات نگاه کن، ولی نه برای سرزنش. اگه رژیمها و ورزشها جواب ندادن، اشکال از تو نبوده؛ روش اشتباه بوده. با ذهن چاق، حتی بهترین رژیمها هم شکست میخورن.
- بدون که تناسب حالت طبیعی بدنه. وقتی ذهنت رو از این ترسها پاک کنی و واکنشهات کمکم شبیه آدمهای متناسب بشه، بدن هم خودش به سمت تناسب میره.
- راهی رو انتخاب کن که از ریشه تغییرت بده. لاغری با ذهن برخلاف رژیمها با بدن نمیجنگه و اشتیاق رو سرکوب نمیکنه؛ باورها و فکرها و حسها رو اصلاح میکنه.
اگه واقعاً میخوای از عوارض لاغری و بقیهی موانع ذهنی پنهان رها بشی، دورهی پاکسازی چاقی ذهن دقیقاً برای همین طراحی شده. در این دوره یاد میگیری باورهای اشتباه دربارهی لاغری رو پیدا کنی و کنار بذاری، ترسهای پنهانی مثل ترس از ضعیف شدن رو ببینی و از بین ببری، و دوباره با بدنت آشتی کنی. این یه دورهی رژیمی نیست؛ یه مسیر برای شناختن ذهن خودته که میتونه ترس رو به اشتیاق تبدیل کنه.
📝 تمرین: کشف اشتیاق پنهان و ترسهای بیصدا
حالا که با عوارض لاغری آشنا شدی، بیا یه کم عمیقتر به خودمون نگاه کنیم. یه دفترچه بردار و به این سؤالها با صداقت جواب بده:
- تا حالا حس کردی ته دلت از لاغر شدن میترسی؟ اگه آره، دقیقاً از چی؛ از دیده نشدن، از مریض به نظر رسیدن یا از کم شدن توجه دیگران؟
- یادت میاد در بچگی چطور برای «تپل بودن» تشویق میشدی؟ چه جملههایی رو بیشتر میشنیدی و از کی؟
- جملهی «من نمیتونم لاغر بشم» چند بار بعد از یه رژیم ناموفق به ذهنت اومده؟ این جمله رو بنویس و کنارش بنویس اولین بار کی گفتیش.
- برای هر ترسی که نوشتی، یه نمونهی واقعی از آدمهای متناسب اطرافت پیدا کن که خلافش رو نشون میده؛ مثلاً کسی که لاغره و هم سالمه و هم دوستداشتنی.
- آخر برگه بنویس: «من دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم.» این جمله رو چند روز هر بار که ترس سراغت اومد، در ذهنت تکرار کن.
📝 برام بنویس
تو هم مثل من وقتی چند کیلو کم کردی، یه ترس عجیب ته دلت حس کردی؟ فکر میکنی ذهن تو از کدوم عوارض لاغری بیشتر میترسه؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، جملههایی که از بچگی دربارهی تپل بودن یا لاغری شنیدی رو هم بنویس. شاید خوندن تجربهی تو به یه نفر دیگه کمک کنه ترس پنهان خودش رو پیدا کنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
عوارض لاغری ذهنی یعنی چی؟
یعنی تصویرهای ترسناکی که ذهن ما از لاغری ساخته؛ مثل «لاغری یعنی ضعف و مریضی» یا «لاغر بشم دیگه دیده نمیشم». این ترسها بیشتر از حرفهایی میان که از بچگی شنیدیم، نه از واقعیت.
چرا وقتی چند کیلو کم میکنم، برنامهام رو رها میکنم؟
چون ذهن ناخودآگاه تا یه حدی لاغر شدن رو قبول میکنه، ولی وقتی از اون نقطه رد میشی، ترسهاش فعال میشه و با برگشتن اشتها و میل به خوردن، تو رو به حالت آشنای قبل برمیگردونه.
آیا لاغری باعث ضعیف شدن میشه؟
به آدمهای متناسب اطرافت نگاه کن؛ بیشترشون نه ضعیفن نه مریض. این باور از جملههای تکراری بچگی میاد. اگه مشکل پزشکی خاصی داری، مسیرت رو کنار پزشکت برو.
چطور از ترس لاغر شدن عبور کنم؟
اول ترسهات رو پیدا کن و بنویس، بعد برای هر کدوم یه نمونهی واقعی خلافش پیدا کن و تصویر ذهنیات از لاغری رو کمکم عوض کن. لاغر شدن یه مهارته و با تمرین ذهنی یاد گرفته میشه.
امتیاز 4.55 از 42 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام وعرض ادب .
وای که این متن چقدر حس خوبی به من داد .
یعنی دقیقا همه ی این ترسها رو در خودم دیدم .
چقدر بیانتون عالی هست .
من باید شجاعت برخورد با ترسهایم را در خودم ایجاد کنم چرا که من در زمان چاقی دقیقا شجاعت چاق شدن و رها کردن نقطه ی امن ذهن متناسبم رو پیدا کردم . تازه لاغر شدن آسونتره چون بدن من به طور طبیعی در حال لاغر شدنه .
اما من اگه تونستم بر طبیعت جسم خودم غلبه کنم و چاق بشم شجاعت زیادی به خرج دادم که برای لاغر شدن حتی لازم نیست نصف اون شجاعت رو به خرج بدم .
بله من باید از مزایای لاغری و از مزایای رفتار لاغر کننده هم برای خودم مثال عینی پیدا کنم .
افرادی که انرژیشون رو بیشتر استفاده می کننده به تجارب لذتبخشتری میرسن . اونها حرکات مختلف رو با سرعت و فرضیت خاصی انجام میدن و مهارتشون بیشتر از یک فرد چاقه .
فرد چاق بیشتر حالت انفعالی داره و هیچ کاری رو معمولا تجربه نمی کنه .
چون ذهنش دائما با ترس همراهه . گرچه باید با ترس ها یهبه صلح برسیم اما باید با شجاعت هم به صلح برسیم . وقتی با ترسهامون به صلح برسیم خودبخود انرژی پنهان شده در ترس به شجاعت تبدیل میشه و ما احساس شجاعت و توانایی می کنیم .
این متن سرشار از ارائه ی راهکارهایی برای مواجه شدن با موانع ذهنی بود . شاید متنهای قبلی که میخوندم بیشتر به شناسایی موانع اشاره کرده بود ولی الان تمرکز این متن بیشتر روی جایگزین کردن موارد دلخواه بر موانع مسیر بودند .
این متنتون فوق العاده بود و این تمرکز بر روی راهکارها فوق العاده تر .
به نظرم اینم یعنی تمرکز بر خروج انرژی به جای اینکه ترسها رو با خودمون نگه داریم شجاعت تجربه کردن ترسهامون رو در خودمون ایجاد کنیم .
ذهن من از آسیب جسمی میترسه . از درد میترسه .
خب من باید ابتدا باید با این ترسها به صلح برسم و بدونم این ترسها رو ذهن ایجاد می کنه برای اینکه سالم بمونم اما در عین حال من دوست دارم زندگی جدید لدتبخشی رو تجربه کنم که فارغ از این ترسهاست .
پس باید بتونم زندگی در تناسب دلخواه رو خلق و تجربه کنم . تا خلقش نکنم و واردش نشم که نمیتونم تجربش کنم .
لاغری دلخواه من سلامتی و لذت بردن هست . من میخوام تغییر کنم که بیشتر لذت ببرم .
اندام ایده آل خیلی لذت رو برای من به همراه داره چه از نظر درونی چه بیرونی . وقتی به خودم در آیینه نگاه میکنم که کاملا متناسب هستم از هر لحاظ از نگاه کردن به خودم سرشار از شادی میشم در حالی که هر چقدر هم سعی میکردم که با چاقی به صلح برسم ولی میدیدم چاقی منو از خیلی از لذتها محروم کرده .
لاغری محدودیت نیست این چاقیه که محدودیته . محدودیت حرکتی داره محدودیت سلامتی داره محدودیت زیبایی داره . حتی محدودیت لذت بردن از خوردن مواد غذایی . یه آدم چاق نمیتونه بدوه و لذت پرواز کردن در دویدن رو حس کنه چون زود خسته میشه ادیت میشه یه ادم چاق سرشار از ترسه . سرشار از انرژیهای ازاد نشده . در حالیکه ما آفریده نشدیم تا چاق و بی تحرک مردگی کنیم . ما به دنیا اومدیم که زندگی کنیم . لذت ببریم . حتی لازم نیست شجاعت رو در خودم ایحاد کنم . شجاعت خیلی زیاد در وجود من هست . وقتی انرژی زیادی که پشت ترسهام پنهان شده رو آزاد کنم خدا میدونه چقدر انرژی و شجاعت خواهم داشت برای مواجه شدن با لاغری .
بله لاغری ترس نداره . این چاقیه که ترس داره و انرژی رو ذخیره نگه داشته . اتفاقا لاغری یعنی رها کردن انرژی و جریان یافتن انرژی در بدن و رسیدن به سلامتی . چون تمام بیماریهایی که در بدن ایجاد میشن به خاطر رها نشدن انرژیه .
علیرضا رها کن انرژیهات رو . تو اومدی که زندگی با عشق رو تجربه کنی نه زندگی در غم و افسردگی . تو اومدی که زندگی سرشار از شادی و لذت و تفریح رو تجربه کنی نه زندگی سرشار از محدودیت رو .
لاغری خیلی لذتبخشه . تو کلیییییییی تجربه میتونی در لاغری داشته باشی . تکواندو کارها رو ببین به به چه لذتی میبرن چقدر فرز هستن . من عاشق تکواندو هستم . سبک بودن در تکواندو واقعا لذتبخشه . دوست دارم تجربه اش کنم یا حتی دویدن .راحت از جا برخاستن تنفس آسان و بدون خش .
خدای من زندگی در لاغری چقدر لذتبخشه .
لاغری سلامتی و تناسب اندام هست .
زیبایی هست .شجاعت هست .
لذت و تفریح هست .
وقتی خودت و دیگران به اندام زیبات توجه می کنند چقدر کیف می کنی و لذت میبری .
در حالیکه چاقها همیشه مضحکه هستند ناراحت هستن غصه میخورن .
گرچه من با چاقی به صلح رسیدم و ازش متنفر نیستم ولی حقیقتا ترس از لاغر شدن و یا حتی ترس از لاغر نشدن الگوی غلط چاقی بود که چقدر عالی به سمتش هدایت شدم تا این مانع رو در خودم برطرف کنم .
من واقعا از خوندن این متن لذت بردم . خیلی خیلی . و واقعا حالا دیگه تلاش فیزیکی که دارم در جهت تناسب اندام انجام میدم رو با این محواهای عالی ذهنی تاثیرگزار میدونم .
واقعا از صمیم قلبم خوشحالم . هدایت الهی هر لحظه بر ما جاریست و از طرق مختلف به ما میرسه .
سلام وعرض ادب .
وای چقدر جالب من الان داشتم در قسمت مرور خاطرات چاقی مینوشتم و به فرمول ترس از لاغری رسیدم و واقعا حس کردم که ترس از لاغری در وجود من هست و بعد از اتمام اون متن یهو به این قسمت از سایت هدایت شدم . صفحه ی این سایت برام اومد
چون واقعا توجهم رفت به اینکه ما از لاغر شدن میترسیم . به نظر این صفحه واقعا جذب امروز من بود.
خدایا خیلی خوشحالم . الان این متن رو هم میخونم و نظرم رو می نویسم . 🤗🤗🤗🤗🤗🤗
نشان های دریافت شده
با سلام
یکی از بزرگترین موانع من در لاغر نشدنم همین ترس از لاغر نشدن بود که البته الان با گوش دادن فایلا و در مسیر بودن دارم آروم اروم کمرنگش میکنم
یعنی از همون اولی که من رژیمم رو شروع میکردم ، ( چون من بیشتر طول عمرم رو رژیم بودم )
میگفتم من فقط توانایی کم کردن فلان مقدار از وزنمو دارم
حتی این باور اینقدر در من قوی بود که وقتی با فایلای رایگان استاد از طریق ذهن یا حالا فکرم لاغر شدم باز تا حدود همون ۱۱ کیلو پایین اومدم و استپ و حتی دوباره رفتن به سمت چاقی
من از ترس اینکه هیچ وقت لاغر نمیشم ، همیشه از خودم توقع ۱۰ تا ۱۲ کیلو کاهش را داشتم و انگار همین محدوده در ذهن من ثبت شده ، حتی الان هم که دارم مینویسم این مانع شروع به الارم دادن کرد و گفت اینبار هم فقط همین مقدار بیشتر نمیتونی کم کنی
که البته میدونم این یا منفی بافه که او را دعوت به سکوت میکنم 😊😊
یا خود تنظیم ذهنم هست که از سالیان دور به اون برنامه دادم
به هر حال هر چی که هست ، اینبار لاغری من حتی با دوسال پیش هم که تازه با این مسیر آشنا شده بودم فرق دارد
اینبار در حال آموختن اساسی هستم ، اینبار میدانم که لاغری باید از ذهن شروع شود نه حتی از سطح فکر
اینبار میدانم که لاغری هم مثل چاقی باید زبانش را آموخت باید اینقدر تمرین و تکرار کرد تا در ذهن حک بشه
باید موانع را شناسایی کرد و بر آنها غلبه کرد ، باید لاغری را در ذهنم پر رنگ کنم همانطور که چاقی را پر رنگ کرده بودم
باید به توانایی ذهنم در لاغر کردن من آن هم تا متناسب شدن نهایی که منطقه ی امن لاغری من است حدود ۵۵ کیلو برنامه بدهم
من فقط تا میزان ۱۰ ، ۱۲ کیلو به او اطمینان دارم ولی اینبار خودم را از قید اعداد رها میکنم همانگونه که از بند ترازو ازاد شدم
طبق قانون بالن برای رهایی از اسارت چیزی باید بند های اسارت را پاره کرد تا به رهایی رسید
من ایمان دارم اینبار اینقدر ذهنم قوی شده که بتواند با نیروی الله و خدای بینهایت عظیم بر این اعداد پیروز بشود و به رهایی برسد
من میتوانم لاغر شوم ، چون پایه و اساس من ، پیش فرض من ، استاندارد وجودی من بر تناسب من است
همان جایی که منطقه امن من است ، همان جایی که آنقدر آرامش هست که از وقتی در مسیرش قدم گذاشتم آرامشش را با تمام وجود احساس میکنم .
من اینبار به نتیجه نمی اندیشم که نتیجه واکنش ذهن من است ، من به برداشتن موانع برای رسیدن به منطقه ی امنم می اندیشم
من دیگر از لاغر شدن نمی ترسم ، چرا که آنجا خانه و زادگاه من است ، چرا که ذهن من اینبار مجهز به قدرت و نیروی الهیست و میتواند به راحتی اندام که هیچ زندگی مرا از نو خلق کند
من در لاغر شدن توانمندم
من تمام بندهای ترسها و نشدنها را پاره می کنم تا رها و آزاد به پاکسازی ذهنم بپردازم و از جوانه ی لاغریم محافظت کنم
خدایا شکرت ،
ممنون استاد ، یک مانع دیگر از لاغر نشدنم را یافتم ، رهایی از بند اعداد ، من به بینهایت وصلم پس میتوانم همان گونه که اختیار چاق شدنم را به دست داشتم حالا هم
با همان قدرت بینهایتی که در اختیار دارم به تناسب برسم خیلی طبیعی و خودبخود تا انجایی که بخواهم و دوست داشته باشم
چون من حق انتخاب دارم ، من ازادم که منطقه ی امن و آرامم را خودم انتخاب کنم
و اینبار قوی و محکم منطقه ی امنم همان تناسب است
نشان های دریافت شده
سلام🙂
به نظر من این مقاله یه دوره آموزشی هست و ارزش داره بارها و بارهد بخونیمش اینقدر که کامله و اینقدر که عالی مطلب توضیح داده شده
ابتدای فایل از نام فایل تعجب میکنیم چطور میشه از لاغر شدن بترسیم ما که عاشق لاغر شدن هستیم…🤨
ولی با خوندن مقاله و رجوع به خودمون میبینیم چقدر درسته این حرفها👌👌
وقتی میگیم موانع لاغری رو که برداریم جسم خود به خود لاغر میشه کاملا حقیقته چون جسم ما عاشق متناسب شدنه چون ذات و طبیعت جسم ما تناسبه و ما اونو به این شکل درآوردیم و وقتی تصمیم میگیریم لاغر بشیم میبینیم که جسم چقدر همکاری میکنه و در مدت کوتاهی مقدار قابل توجهی از وزن رو کم میکنه
حالا اگه دوباره این وزن و سایز برگشته مشکل از جسم نیست مشکل از ذهنه که ننیخواد تغییر کنه و دوس داره در همون شرایط امن قبل بمونه و اگه با محدودیت و محرومیت دادن به خودمون مخالف خواست اون عمل کنیم با اعصاب خوردی و ناراحتی رژیم رو رها میکنیم و با آرامش به پرخوری های قبل از رژیم ادامه میدیم حتی ممکنه بدتر از قبل هم رفتار کنیم
به همین دلیل بهترین راه برای رسیدن به تناسب راهی هست که با اون چاق شدیم حالا باید برعکس اون مسیر رو بریم تا لاغر بشیم
موانع ذهنی همون فرمولهایی هستن که در مسیر چاق شدن و قبل از اون در ذهن ایجاد کردیم و حالا مانع لاغر شدن ما میشن
ترس از لاغر نشدن یکی از بزرگترین ترسهای ما است و یکی از مهمترین موانع ذهنی
دلیل بوجود اومدنش هم اینه که بارها در برنامه های لاغری قبلی در خود واطرافیان دیدیم که فرد با وجود رژیم سخت و نخوری و ورزش و دمنوش و…. لاغر نشده یا خیلی کم کاهش وزن داشته یا اگرهم خوب وزن کم کرده در مدت کوتاهی دوباره اون وزن و سایز برگشته
و همین خاطرات باعث شده ما از لاغر نشدن به هر روشی بترسیم غافل از اینکه خود این ترس مانع لاغر شدن ما است
من خودم این ترس رو دارم و هنوز نتونستم کمرنگش کنم 😑
ترس دیگه ما ترس از ضعیف شدن و بیمار شدنه
من دو دوران کودکی دختر لاغری بودم و از اونجاییکه بارها در فصل زمستان مریض میشدم و باید پنیسیلین میزدم هزاران بار از پدر و مادرم شنیدم که به خاطر اینکه لاغری و ضعیفی مریض میشی برای همین این فرمول در من شکل گرفت که چاق شدن =قوی شدن
و چون همه ما از آمپول زدن میترسیم یا تنفر داریم برای اینکه مریض نشم و نخوام امپول بزنم هم این فرمول رو در خودم تقویت کردم
یکی دیگه از ترسها مخصوصا در مورد ما خانومها ترس از زشت شدن هست مخصوصا زشت شدن صورت و چون زیبایی چهره برای ما خانومها خیلی اهمیت داره و حتی مهمتر از زیبایی اندامه اونوقت باز هم این ترس از لاغر شدن تشدید شده
من خووم بارها شنیدم که مادرم میگفت “گوشت گفته کجات زشته من بیام قشنگش کنم” یا همیشه زن تپل هم برای خانومها و هم برای آقایان (حداقل در صحبتهای بین خانومها)محبوبتر بوده یا با گفتن کلماتی مثل “لاغر مردنی”یا “لاغر و دراز”یا “دیلاق”یا “نردبون دزد” افراد لاغر رو نکوهش کردیم
احتمالا این چاقی =زیبایی خیلی در ما ریشه داره و جزیی از ژنهای ما شده نمونه اش عکس زنان چاق دوره قاجار رو ببینید از نظر ما اونا زشت و چاق هستن وای اون زمان چاقی خیلی مزیت بزرگی بوده و باعث محبوبیت بیشتر نزد آقایان (مخصوصا شاه)بوده حالا من کاری به استفاده ابزاری از خانومها در اون زمان ندارم فقط فکر میکنم این باور خیلی در ما ریشه دار و عمیق هست😶
یادمه دختر خالم وقتی رفته بود برای دریتفت برنامه رژیم وقتی دکتر ازش پرسیده بود تا چند کیلو میخوای لاغر بشی گفته بود تا جاییکه پوستم خراب نشه😏 و این خودش نشون میده که چقدر پوست صورت و زیبایی چهره برای ما مهمه
بارها هم دیدیم افراد چاقی که رژیمهای سخت گرفتن و لاغر شدن و چون روش درست نبوده و در زمان کم مقدار زیادی وزن کم کردن و به خاطر کم آبی و… پوست صورت و بازوها به شدت افت کرده و سنشون رو خیلی بالاتر نشون داده و چون ما خانومها دوس داریم همیشه جوانتر از سنمون به نظر برسیم و از شنیدن این جمله”اصلا بهتون نمیاد”قندها توی دلمون آب میشه ترس از لاغر شدن رو به مانع کردیم برای لاغری شدنمون😮😶
در صورتیکه باید منطقی کنیم برای خودمون که اگه از روش صحیح لاغر بشیم افتادگی پوست اتفاق نمی افته و با دیدن آلبوم شگفتی سازان باور کنیم که اتفاقا در این روش افراد جوانتر و زیباتر شدن🤩
برای ترس بیمار شدن هم باید به بیماریهای ناشی از چاقی توجه کنیم که از بیماریهای قلبی و سکته های قلبی مغزی هست تا کمردردها و چربی کبد و ارتروز زانوها….
در صورتیکه لاغری مساوی هست با کاهش ریسک این بیماریها و همچنین سبکی و شادابی و نشست و برخاست راحت تر
در مشکلات ارتروز مفاصل گفته میشه هر یک کیلو کاهش وزن معادل ۴ کیلو کاهش فشار بر روی مفصل زانو هست ببینین چقدر بدن ما از چاق شدن در عذاب هست😑😶😶
این جمله خیلی برای من آموزنده بود که گفتین لاغر شدن خیلی آسونه و حتی نیاز نیست اونو یاد بگیریم فقط کافیه که ورودیهای چاق کننده رو وارد نکنیم و لاغری خود به خود اتفاق میافته😍😍
نشان های دریافت شده
سلام به دوست عزیزم خانم زهرا صابری
مقاله زیبای شمارو خوندم و لذت بردم دستمریزاد عالی نوشتی خانوم .
در رابطه با جمله ای که نوشتی (بارها اتفاق افتاده که افراد با رژیمهای سخت در مدت کم مقدار زیادی کم کردن ولی زشت شدن و به زیباییشون لطمه خورده و پیرتر از سن واقعیشون شدن )
من اینجا مطلبی به نظرم اومد در تایید حرف شما عزیز ،
سوالی از خودم پرسیدم .
چرا ما در روش لاغری که در این دوره پیش گرفتیم برای زودتر لاغر شدن اونم به مقدار شگفت انگیز عجله داریم ؟
درسته همه ی ما از این بار اضافه خسته ایم در رنج واقع شدیم ولی باید اجازه بدیم کار با قدرت ذهن اصولی پیش بره .
خودمون بارها دیدیم و شنیدیم یا اینکه در خودمون تجربه کردیم که وزن کم کردن با رژیمهای سخت در مدت کم باعث نازیبایی پوست و بدن شده یعنی جوری لاغر شدیم که تن و بدنمون فقط با لباس قشنگه جوری که خجالت می کشیم مایو بپوشیم بریم استخر .چون پوست بدن با فشار رژیم سخت و کاهش وزن زیاد در مدت کم شل و آویزون شده پوست شکم چروک خورده و صورت پیر تر از سن واقعی به نظر می آد و موها ریزش پیدا کرده یعنی لاغر شدیم ولی به چه قیمت ؟
خوب حالا با این حساب چرا در روش لاغری ذهنی هم اینقدر برای زودتر لاغر شدن عجله می کنیم .
خوشبختانه سیستم هوشمند بدن به عجله ما کاری نداره هر موقع برآیند ارتعاشات فکری رفتاری لاغر کننده باشه تدریجا لاغری و کاهش وزن شروع میشه .
اجازه بدیم بدن خودش کارشو آرام آرامپیش ببره .و جوری لاغرمون کنه که حوادث قبلی در کاهش وزنهای غیر اصولی اتفاق نیفته و نه تنها لاغر بشیم بلکه صورتی و پوستی زیباتر و جوانتر از قبل پیدا کنیم و این امکان نداره مگر با لاغری تدریجی ….
ارادتمندشما شهربانو
نشان های دریافت شده
سلام . این مبحث خیلی جالب بود .
ترس های ما نسبت به لاغر شدن و یا لاغر نشدن مانع لاغری ماست .
یکی از ترس های من برای لاغر شدن محدودیت غذاییست .
میترسم لاغر بشم که غذاهام رو کنترل کنم .
میترسم لاغرتر بشم که غذاهام رو کم کنم .
هروقت من به صورت ارادی به خوردن و قضایای خوردن می پردازم احساسم نسبت به لاغری بد میشه .
کم کردن یا کم شدن غذا یکی از بزرگترین ترسهاییست که ادامه ی لاغری رو برای من غیر ممکن کرده .
من باید به میلم توجه کنم وقتی دوست دارم یه چیزی رو بخورم و نمیخورم این در من ترسی رو نسبت به لاغر شدن ایجاد می کنه که نمیزاره ادامه بدم .
ببینید ترس از کم رساندن مواد غذایی به بدنم حتی یک لقمه نمیزاره لاغر بشیم .
استاد همه ی ترسها رو در ذهن چاق به راحتی میشه بر اون غلبه کرد . اما ترس از کم شدن غذا برای لاغری چیزیه که واقعا انگیزه ی آدم رو برای لاغر شدن بیشتر میگیره .
قانون گذاشتن و ترک اعتیاد و اینجور حرفها واقعا باعث میشه من نسبت به لاغری ترس داشته باشم .
ترس از محدودیت .
لاغری ما باید با آزادی و کاملا دلخواه انجام بشه .
ولی هر وقت صحبت از غذا در مسیر لاغری میشه
حس محدودیت و محرومیت از غذا خوردن باعث میشه ذهن نزاره ما به سمت لاغری حرکت کنیم .
حتی یک لقمه برای ذهن میشه کوهی از نخوردن .
و نخوردن یعنی کاهش لذت .
هر چقدرم میگیم لاغری محدودیت نیست ولی چون باز حواسمون میره به کاهش غذا اتفاقا پرخوری بیشتر خودشو به ما نشون میده .
از طرفی میل من مناسب اندام چاقه . پس اگه بخوام لاغر بشم باید به ذهنم بگم میل منو مطابق یک اندام ایده آل تنظیم کن .
مقدار غذای دلخواه منو به اندازه ی وزن ایده آلم تنظیم کن .
برای رسیدن به وزن ایده آلم میلم به خوردن رو تنظیم کن .
و باید بتونیم میل خوردن رو در زمان تناسبمون پیدا کنیم . به یاد بیاریم . میل ما چطور بود و ذهن اون رو به ما دیکته کنه .
میل ما مطابق وزنی که هستیم تغییر می کنه .
مسلما ما اگه ذهنمون رو در جهت وزن ایده آل تصور کنیم میل ما نیز مطابق همون تنظیم میشه .
حتی نباید بگیم کاهش پیدا میکنه .
باید بگیم تنظیم میشه .
میل ما مطابق وزن ایده آل تنظیم میشه . خودبخود . چون این پیشفرض ذهنه .
و بعد ذهن رو در این جهت رها کنیم و سایر موانع رو بررسی کنیم و لذت ببریم و اجازه بدیم میلمون مطابق وزن ایده آلمون تنظیم بشه . به برنامه هاش ایمان داشته باشیم .
میل وزن ایده آل در ذهن ما هست و ما فقط باید اجازه بدیم اون رخ بده .
میل وزن ایده آل و حتی گرم به گرم به اون وزن که نزدیک میشیم دقیقا میلمون تغییر می کنه .
پس هیچ برنامه قانون و نظم مشخصی وجود نداره و آزادی تمام در هر لحظه جاریه .
من اینطور که خودم رو آزاد میزارم و احساس محدودیت غذایی در لاغری رو برای خودم برمیدارم انگیزه ام برای کاهش وزن بیشتر میشه .
و ترس از محدودیت غذایی در وجودم کمرنگ میشه و ذهنم اجازه میده من برگردم به مسیر لاغریم .
نشان های دریافت شده
سلام فاطمه سادات عزیز
وقت بخیر
من از نوشته های شما لذت می برم البته این که نوشتی مال سه ماه قبله که من امروز دیدم و خوندم
یک قسمتش رو کپی گرفتم اینجا الصاق می کنم که در این ارتباط چند کلمه هم من عرض کنم .
( من باید به میلم توجه کنم وقتی دوست دارم یه چیزی رو بخورم و نمیخورم این در من ترسی رو نسبت به لاغر شدن ایجاد می کنه که نمیزاره ادامه بدم .)
این ☝️ نوشته شماست
منم مث شما هنوز تا حدی با مسیله خوردن درگیرم و ذهنمو به خودش مشغول می کنه و این طبیعیه چون ذهن چاق ما هنوز فعاله و به قول استاد تا لحظه آخر نشانه هاش با ماست .
هر وقت تمایلم به خوردن باشه به خودم میگم نمی دونم این میل که الان دارم نیاز جسم منه یا دستور ذهن چاقه بعد به خودم میگم پس من الان بینابین رفتار می کنم من در موقعیت صلح با چاقیمم پس نمی تونم از این احساس تمایل عصبانی بشم و بگم باز دستور خوردن صادر شد🤨 من چه می دونم شاید نیاز سلولی، منو به خوردن متمایل کرده سر جنگ با چاقی هم که ندارم پس من میرم تا یه حدی که نه سیخ بسوزه نه کباب این میلو برطرفش می کنم .هم ذهن چاقو راضی کرده باشم هم تا حدی به سمت ذهن لاغر حرکت کرده باشم و اوضاع از کنترلم خارج نشه .
امیدوار م مانا و پایدار باشید
ارادتمند شما باقری
لطفا اگر پاسخی برام در نظر گرفتی اسم خودمو هم در نوشته فراموش نفرمایید که با دوستان دیگه قاطی نکنم متوجه بشم برای من جواب فرستادید . چون من شمارو فالو کردم جوابیه شما به دیگر دوستان برای منم با ایمیل ارسال میشه اگر اسم نبرید متوجه نمیشم برای من نوشتید یا دوست دیگه ای 🙂🙂
نشان های دریافت شده
ممنون 😍 دوست عزیز ازخوندن نوشتتون لذت بردم. خیلی عالی شرح دادین.
نشان های دریافت شده
ترس از لاغری نداشته باشیم،
سلام وقت همگی بخیر ،
تاریخچه چاقی من برمیگرده به بدنیا اومدنم که تپل بودم ،من دختر سوم خانواده بودم وخواهران قبلی من هر دو بسیار لاغر بودند و با بدنیا اومدنم خانواده خوشحال شده بودن ،دیگه اون حالت تپل روی من موند،بی برو برگرد خودمو چاق تصور میکردم و البته در سنین کودکی چاقیم یک آپشن خیلی عالی بود که زیاد از پدر ومادر شنیده بودم و احساس غرور داشتم و خودمو یه سر وگردن بالاتر از خواهرام میدیدم ،تا اینکه این تپل بودن کشیده شد به اضافه وزن ،دیگه ۱۰ ساله شده بودم که پدرم بشدت از اوضاع جسمی من ناراضی بود وفشارهای زیادی روی من داشت ومرتب سرزنشم میکرد در نهایت میزان غذا و تعداد خوردن دفعات غذارو پدرم برام تعیین کرد،از همون سنین من متوجه شدم تمام خوراکی ها ترسناک ومضر وچاق کننده هستند مخصوصا اگر در وعده شام خورده بشن،ترس از خوردن هر نوع خوراکی ممنوعه ،روح و روان منو خدشه دار کرده بود،از خودم بدم اومده بود،اطرافیانم مسخره م میکردن و در من احساسات بد وبی عزت نفسی فوران میکرد،مدام در فکر این بودم که حالا که رژیم هستم پس چرا لاغر نمیشم ؟ در سن ۱۷ سالگی من ۷۲ کیلو بودم واین موضوع پدر منو دیونه میکرد🙁 از فشار زیاد ،به یواشکی خوری عادت کرده بودم و پیش پدرم مظلوم نمایی میکردم که ببین من هیچی نمیخورم ولی چاقم 😄 ولی پدرم دست بردار نبود و این پروسه ادامه داشت ،،ترس از لاغر نشدن هم به ترس های دیگه مم اضافه شد ،،اون زمان ها مد بود هر کسی میخواست لاغر بشه شام نمیخورد و میرفت کلاس ایروبیک ،منم در سن ۱۸ سالگی همراه با رژیم به باشگاهی رفتم ومیزان قابل توجهی هم وزن و سایز کم کردم واز اون به بعد مرتب در باشگاها ،رژیم ها،متد ها ،دم نوش ها،راهکارها وووووو چرخیدم و یه عالمه تجربه های متفاوتی دارم که اصلا دوسشون ندارم و برام تداعی خاطرات ناراحت کننده و محدودیت هاست ،اوایل ورودم به دوره لاغری ،اضطراب داشتم که نکنه لاغر نشم و آبروم پیش دوستم بره ،آخه دوستم موافق خرید این دوره نبود و قبول نداشت،هر چند الان خودشم تو دوره است😁همین حالاشم گاهی منفی بافم میگه تو بیشتر از این لاغر نمیشی ،تلاش نکن ولی من توجهی نمیکنم و با اشتیاق ادامه میدم،،اینکه بیس وجود ما سلامتی و متناسب بودنه ،حس خوب و امنیت به من میده که من میتونم با برطرف کردن موانع و آلودگی های ذهنیم ،به جسم متناسب طبیعی بدنم دست پیدا کنم و در حال حاضر در حال ترمیم آسیب هایی هستم که نااکاهانه به خودم رسوندم،با این تمرینات خیالم راحته که در حال ساخت نقشه های جدید ذهنی هستم و بخوام نخوام متناسب شدن نتیجه این تمرینات و آگاهی هاست،،برای بودن در مسیر طبیعی لاغری ،فقط کافیه افکار واحساسات چاقیو تکرار نکنم،،وقتی نوجوان بودم باور داشتم که به راحتی لاغر میشم و براحتی لاغر هم میشدم ولی زمانیکه سنم بالاتر میرفت ،محدودیت هایی برام پیش میومد و روند لاغر شدنم آهسته تر شد و در انتها دیگه هر کاری میکردم لاغر نمیشدم و لاغر شدن برای من مثل یک رویا شد ،،در مورد باور بیماری ،بدلیل اینکه خواهرای بزرگ من مرتب بیمار بودن ودلیلشم لاغر بودنشون میدونستن،در ذهن من چاقی مساوی بود با سلامتی،قدرت،بدن قوی ،ابهت وووو انقدر برای خوب غذا خوردنم و قوی بودنم ،تشویق شدم که این باور در من شکل گرفت ،،،وقتیکه باردار بودم و ۹۸ کیلو شده بودم ،کمر درد گرفتم و سالها دکتر میرفتم ودکترها اعتقاد داشتند که دیسک کمر دارم وباید مراقب باشم،هر چند من هیچ وقت مراقب نبودم و همیشه در حال انجام حرکات ورزشی مورد علاقم بودم،خدارو شکر چندسالیه که در دوره های کنترل ذهن هستم ،بعضی از مسائل بدنی م هم عالی شده ولی من ۲۲سال پیش پذیرفتم که زایمان واضافه وزن باعث کمر درد میشه ،هر انچه رو که من پذیرفتم ،با همون ها روبرو شدم واین قانون باورهاست،،منم ترس از کوچیک شدن،زرد وزشت شدن،چروک شدن صورت رو داشتم ،همیشه به من میگفتن تو صورتت درشته،لپ داری خوبه،صورتت عامه پسنده،طراوت داری،مهربونتری،خوشحالتر بنظر میرسی،،،تمام سالهاییکه در رژیم های سخت بودم ترس از خوردن در من زیاد بود، بعد از رژیم هم ترس از اتمام رژیمو داشتم،در ذهن من خوردن مساوی با چاقی بود ،زمانهاییکه گرسنه بودم ،گرچه زجر میکشیدم ولی خیالم راحت بود که چاقتر نمیشم،،در ذهن من لاغر شدن مساوی رجر کشیدن بود،،متناسب بودن مزایایی بیشماری داره ، احساس آرامش،لذت،شادی،زندگی نرمال داشتن،اعتمادبنفس،عزت نفس،آزادی در خوردن،آزادی در پوشیدن،انجام کارهاییکه علاقمندیم،قویترشدن،خوشحالتر بودن ،
با خوندن این مقاله بازم باورها و ترس های ریشه دارم شخم زده شد
سلام استاد گرامی ودوستان خوبم من این مقاله رو بادقت خوندم وتقریبا حدود ۹ماه دارم باسایت تناسب فکری دوره رایگان فایل ها کارمیکنم وهنوز توفیق نداشتم که دوره هاروبخرم ولی ان سالله میخرم مطمینم حالا بریم سر اینکه چی فهمیدم من درباره این مقاله همش رو روی خودم بردم ودیدم چه اشکالی دارم من این رو بگم که حدود تقریبا دوهفته است که در برخورد باعداها خیلی تغییر کردم این روزها اندازه میخورم وهیچ ترسی از خوردن خدارو شکر ندارم واگر احیانا یک وعده رو زیاد میخورم میگم اشکالی نداره بدنم میدنه چطور اصافه این غدا رواز بدنم خارج کنه چون میبینم پسرم که خوش اندام است یک روز ازمن بیشتر میخوره ویک روز کم میخوره ولی اصلا در روزی که زیاد میخوره به این فک نمیکنه که چاق میشه منم میگم مثل این مگه من روخدا طوری دیگه افریده اصافی غدای اون هرجا میره بدای من هم همین طوره ناگفته نمونه که پسرم ۱۷ سالش وبسیار بی تحرک هستش ولی خوش تیپ هستش ولی مشکلی که الان دارم فهمیدم اینه که من میترسم که لاعر نشم وهی میرم جلو ایینه وخودم رو نگاه میکنم وهی میگم هیچ فرقی نکروم ولی شب یلدا همه بهم گفتند لاعر شدی ولی خودم چون هنوز فرمولهای اشتباه دارم وتصویر خودم هنوز چاق هست نه مقل سابق ولی هنوز جای کاردارد ولی من مطمینم که با این فایل وسایت حتمااین فرمول وتصویر درست میسه ولی خداروشکر استاد در موارد دیگه زندگی ام که دورهای تغییر زندگی رو گوش دادم ومخصوصا دوره طعم خدا اینقدر زندگی ام تعییر کرده واز همه مهمتر خودم و فکرهایم ودیدگاههایم و خدا وباز از همه مهمتر شناخت خودم که شناخت بهتر از خدا میاره خدایاشکرت شکرت میدونید چرا توی این زمینه ها موفقترم خودم میگم چون در این موارد هایی که گفتم هیچ فرمول خرابی در دهنم نبوده والان خدارو شکر فرمول درست دارم وارد میکنم ولی درمورد چاقی چندین ساله که فرمولهای اشتباه وارد کردم والان باید اول اونه رو بشناسم وبعد ا نها رو تعییر بدم خودش پروسه طولانی تری میشه ولی مطمینم موفق مبشم ویک روز که دیر نیست همین جا مینویسم که توی این قسمت(تناسب اندامم) هم موفق شدم ان شالله وباز دوباره خداروشکر که هست وهوای من وخانواده ام رو داره وخدارو شکر که این سایت واستاد هست وهر روز چیز جدیدی داره خدایا بابت این همه اتفاقات خوب سکرت شکرت
به نام خدای عزیز ومهربانم که در همه حال من رو برای رسیدن به خواسته م کمک ویاری میکنه وسلام به استاد گرانقدر ودوستان همراهم 💖💖💖
با خوندن این مقاله بیشتر برام واضح شد که بزرگترین مانع من برای رسیدن به تناسب اندام ترس بوده که در شکلهای مختلف درمن ظاهر شده اول اینکه ترس از لاغری وضعف وبیماری که خیلی در من قدرتمند بود وهنوز هم وجود داره ولی میزانش کمتر شده واون اینکه افراد لاغر همیشه بیمارن به قول مادرم یه باد بهشون بخوره سرما میخورن این حرف رو بارها از دهان مادرم شنیدم که طفلی مثلا دختر خالم از بس چیزی نمیخوره لاغر وضعیفه مدام مریضه یا افراد لاغر دیگه ای که بدن سالمی ندارن واین باور رو درمن قوی کرده بود که همین لایه ضخیم چربی که در بدن من وجود داره باعث سلامتی وقدرت بدنی من شده ویه چیز دیگه ای که ربط داشت به همین قدرت ابهتی بود که به خاطر هیکل درشت وچاق بدست میاد وبرای انجام کارهایی که افراد لاغر جون انجام اونها رو ندارن مثل بلند کردن وجابجایی یه وسیله سنگین از زمین
عامل دیگر ترجیح دادن چاقی بر لاغری در من میشد لاغر شدن مساوی با صورت بی رنگ وروبود وقتی با روشهای غلط بارها وبارها مبادرت به رژیم گرفتن میکردم وسختیهای زیادی میکشیدم وگرسنگی های وحشتناکی رو تحمل میکردم که نتایج قابل قبولی رو هم در بر داشت ولی به خاطر اون فشارها وگرسنگی های خصوصا شبانه دچار رنگ ورویی زرد وصورتی داغون میشدم ،ولی در این روش به خاطر اینکه ما اصولی پیش میریم مطمعنم که خبری از نا زیبایی صورت وشل شدن پوست نیست چون هر وقت گرسنه باشیم غذا میخوریم، به اندازه میخوریم نه کمتر ،وهوس هر خوراکی کنیم درموقع لزوم به اندازه نیاز میخوریم که باعث میشه نسبت به مواد غذایی حریص نشیم کاری که در رژیم میکردیم این بود که اینقدر منع مصرف انواع غذاها وتنقلات داشتیم که بعد از اتمام رژیم همش دنبال این بودیم که نخوردنهایی که باعث عقده در وجودمون شده رو جبران کنیم بنابراین ترس از لاغری ونا زیبا شدن صورت در من خیلی خیلی کم رنگ شده
یه ترس دیگه ای که شاید خنده دار باشه ودر وجود من بوداینه که هر وقت لاغر میشدم دلم به حال خودم میسوخت ودچار عذاب وژدان میشدم که بدنم رو انگار دچار قحطی کردم ومدام مانع خوردن ولذت بردن خودم میشم ووقتی در آینه به خودم نگاه میکردم وبدن لاغرشده م رو میدیدم برام غریبه بود که این من نیستم من باید تپل وبا ابهت باشم نه اینطور لاغر ومردنی ورنجور شاید چاق بودن رو طبیعی خودم میدونستم و این مانع هم مطمئنم با تمرین وگوش دادن فایلها برطرف میشه شاید موانع خیلی زیاد دیگه ای هم باشه که فعلا به ذهنم نمیاد
در مورد موانعی که گفتم میخوام ترسم رو در مورد لاغر شدن به اشتیاق برای سلامتی تندرستی چابکی وفرزی جوان شدن صورت پوشیدن لباسهای دلخواه انجام آسان خرید لباس در سایز دلخواه انجام ورزشهای دلخواه مثل شنا در استخر عمومی لذت از نگاه کردن به خودم در آینه تبدیل کنم
پس وقتی کاری به سختی چاقی رو انجام دادم که طبیعی بدنم نبوده لاغری که طبیعی من هست رو به بهترین شکل انجام میدم لاغر شدن آسانترین کار دیناست با شرطی که اصولی پیش برم واین گفته استاد رو آویزه گوش کنم که لاغری طبیعی بدن ماست وچاق شدن باید غیر طبیعی باشه
سلام به همگی 😍
واقعا همینطوره من اصلا دوست نداشتم صورتم رنگ پریده به نظر بیاد یا پوستم شل بشه .
ولی تو یکی از فایلا اشاره کردید که ذهنمون قدرت باور نکردنی داره.
مثلا اگه بخوایم همزمان که لاغر میشیم پوست و موهای خوبی هم داشته باشیم کاملا امکان پذیر است.
منم با این فرمول دارم ادامه میدم.
نشان های دریافت شده
سلام آقای عطا روشن. امکانش هست برای این مقاله یه فایل صوتی یا تصویری بذارید؟ به نظرم حرف ندارن . مشکل خیلی هاست.
سلام دوست عزیز
انشاالله در قسمت نکات طلایی لاغری قرار داده می شود