انسانها در مدت زندگی خود تلاش زیادی برای تغییر شرایط زندگی شان انجام میدهند. اما بیشتر آنها نتیجه قابل توجهی کسب نمیکنند.
این به آن دلیل نیست که آنها استعداد یا توانایی یا شانس کمتری دارند بلکه به این دلیل است که تلاش آنها برای تغییر شرایط زندگی منجر به تغییر ذهن شان نمیشود.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.57 از 56 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

قدرت ذهن؛ نقاشی زندگی با رنگ باورهایمان 🎨🧠💫
به نام خدای بخشایندهی مهربان، که همهی هستی از اوست و در اوست، خدایی که حکمتش بینهایت است و دستان توانایش همهی دنیا را میسازد. او که پناهِ دلهای خستهی ماست و با عظمتِ خلقتش، درسِ بزرگی و قدرتِ بیانتهایش را به ما نشان میدهد. 🌸🙏
سلام و صد سلامِ گرم به شما استاد عطاروشنِ عزیزِ جانم، و سلام به همهی دوستانِ گل و همراهِ سایت تناسب فکری که نورِ آگاهیشان مسیرِ دلها را روشن میکند. 🤍🌻
راستش را بخواهید، من سالهاست که با مفهومِ “قدرت ذهن” آشنا هستم. انگار این کلمات، قصههایی شنیدنی و دلنشین برایم بودهاند. اما حقیقت این است که سالها طول کشید تا بفهمم آشنا بودن با یک مفهوم، با **زندگی کردنِ در دلِ آن**، خیلی فرق دارد. مدتها بود که اسمِ قدرت ذهن را میشنیدم، دربارهاش حرف میزدم، سعی میکردم دنبالش کنم، اما یک چیزی درونم هنوز آنطور که باید، تغییر نکرده بود: **آرامش**.😔🌫️
من همیشه استرسِ “نشدن” را در دلم حس میکردم. گویی ذهنم بیشتر از اینکه روی “شدن” تمرکز کند، روی “نشدن” قفل شده بود. مدام یک نگرانیِ درونی اذیتم میکرد: “نکنه نشه؟” “نکنه دیر بشه؟” “نکنه خراب کنم؟” “نکنه به هدفم نرسم؟” و این استرسِ نداشتنِ آرامش، خودش تبدیل شده بود به یک فشارِ دائمی روی روح و روانم. اما خوشبختانه، با راهنماییهای شما، استاد عزیز، تازه دارم میفهمم که آرامش یعنی چی، و چقدر این آرامش میتواند زندگی آدم را زیر و رو کند. 🌼✨
یک حقیقتِ خیلی مهم که هرچه بیشتر در آن غور میکنم، بیشتر به عمقش پی میبرم، این است که **درونِ ما با تکرار و استمرار تغییر میکند**. انگار معجزه یکشبه اتفاق نمیافتد؛ ذهن هم از حالتِ قدیمی به حالتِ جدید، یکدفعه نمیپرد. نه، همهچیز با تمرین، با تکرارِ مداوم، با ماندگاری، با صبر و حوصله، و با “ادامه دادن” شکل میگیرد. و دقیقاً همان لحظهای که این تغییرِ درونی در ما جا بیفتد و ریشه بدواند، زندگیِ بیرونیِ ما هم شروع به تغییر میکند. آنوقت است که یادگیری، دیگر فقط شنیدنِ چند کلمه نیست؛ تبدیل میشود به **حس کردنِ عمیق**، **باورِ قلبی**، و **زندگی کردنِ واقعی** با آن حقیقت. 😍🌱
جرقه آشنایی با قدرت ذهن: ۱۷ سالگی و یک قانون ساده 🦋📚
آن روزها که من فقط ۱۷ سال داشتم، یکی از دوستانم دربارهی “قانون جذب” برایم گفت. شاید آن موقع خیلی عمیق متوجه نمیشدم چه میگوید، اما کنجکاویام برانگیخته شد. بعد از آن، با خواندن کتاب “قانون توانگری” اثر کاترین پاندر، بود که برای اولین بار به شکلی ملموستر با “قانون ذهن” آشنا شدم. آن کتاب دریچهای بود به دنیایی که شاید تا آن روز فقط در قصهها شنیده بودم.
از همان زمان، در مسائل مختلف زندگیام، این قدرتِ درونی را حس میکردم. هرچند شاید هنوز کامل آن را درک نمیکردم، اما میدانستم که یک نیروی بزرگی در ذهنِ ما وجود دارد که میتواند مسیر زندگیمان را عوض کند. ایمانم به این قدرت، روز به روز بیشتر شد. باور دارم که اگر این قدرتِ ذهن در آدم شکوفا شود، اگر باورها و ایمانمان در مسیرِ درست قرار بگیرند، زندگیِ ما متحول خواهد شد. 🌷💫
وقتی ذهن باور میکند، واقعیت هم سر تعظیم فرود میآورد 🎯🪞
من تجربههای زیادی در زندگیام داشتهام که به من ثابت کرده ذهن چقدر در شکلدهی به واقعیت نقش دارد. یکی از خاطراتی که همیشه در ذهنم مانده، مربوط به زمانی است که همین دوستم داشت دربارهی قدرت ذهن با من حرف میزد. آن روز قرار بود روپوش مدرسهمان را تحویل بگیریم. رفتم فروشگاه تا آن را بگیرم. فروشنده گفت سایز ۴۲ به من میخورد. اما در دلم، یک ندا گفت: “نه، این سایز برایت بزرگ است.” با تردید، سایز ۴۰ را امتحان کردم و دیدم که دقیقاً اندازهام شد! 😍👗
آن لحظه برایم خیلی عجیب بود. حس کردم انگار آن اطمینانِ درونی، آن تصویرِ ذهنیِ من، روی اتفاقِ بیرونی تأثیر گذاشته است. این فقط یک لباس نبود؛ یک تجربهی کوچک اما پرمعنا بود که به من یادآوری کرد وقتی ذهنم روی یک تصویرِ خاص متمرکز میشود، شرایط بیرونی هم میتواند خودش را با آن تصویر هماهنگ کند. این اتفاق، فقط محدود به لباس نبود؛ در قبولی دانشگاه، در مواجهه با چالشهای مختلف، هر بار که با اطمینان به قدرتِ ذهنم عمل کردم، نتیجه همان شد که میخواستم. انگار جهان به ارادهی درونی ما پاسخ میدهد. 🌟
دگرگونی ذهن؛ دشوار اما نجاتبخش 🌀🌈
اگر بخواهم صادق باشم، باید بگویم که تغییرِ ذهن، یکی از سختترین کارهای دنیاست. چرا؟ چون ذهنِ ما در طول سالیان، با انبوهی از افکارِ تکراری، نگرانیهای کهنه، ترسهای عمیق و الگوهای فرسوده تغذیه شده است. بسیاری از این افکار، دیگر به دردِ زندگیِ ما نمیخورند؛ فقط باعثِ عذاب، خستگی و دور شدن از مسیرِ اصلی میشوند. 😣
اما از سوی دیگر، وقتی موفق میشویم ذهن را دگرگون کنیم، انگار دریچههایی نو به روی ما باز میشوند. افقهای جدیدی نمایان میگردند. احساسِ سبکی، روشنایی و رهایی میکنیم. دیگر زندگی آن هیولای ترسناکِ دیروز نیست، بلکه مسیری پر از امید و امکان است. من عمیقاً باور دارم که تغییرِ ذهن، کارِ دشواری است، اما قطعاً شدنی است. فقط نیازمندِ صبر، پشتکار و عدمِ ناامیدی است. 🌷🕊️
مقاومت در برابر تغییر؛ نبردی ناخودآگاه 😵💫
من خودم بارها تجربه کردهام که وقتی تغییری در زندگیام رخ میدهد، دچارِ اضطراب میشوم. گویی مغزم تلاش میکند تا شرایط را به حالتِ آشنا و قبلی برگرداند. حتی اگر آن حالتِ قبلی، چندان هم مطلوب نبوده باشد، باز هم ذهن به خاطرِ آشنا بودنش، به آن چسبیده است. این مقاومتِ اولیه، مرا کلافه و عصبی میکند. اما جالب اینجاست که به محضِ عادی شدنِ شرایطِ جدید، تازه میتوانم از آن لذت ببرم. 😊✨
این واکنش، فقط مختصِ من نیست؛ بسیاری از انسانها با این پدیده درگیرند. ما گاهی به بدیهایِ آشنا، بیشتر از خوبیهایِ ناآشنا عادت میکنیم! عجیب است، اما واقعیت دارد. این مقاومت در برابرِ تغییر، فقط یک واکنشِ ساده نیست؛ بلکه یک نوع دفاعِ ذهنی است. ذهن از ناشناختهها میترسد، از بیرون آمدن از دایرهی امنِ الگوهایِ قدیمی واهمه دارد و حس میکند کنترلش را از دست میدهد. اما خبرِ خوب این است که اگر با این مقاومت، با صبر و حوصله روبرو شویم، کمکم همان چیزی که در ابتدا ترسناک بود، تبدیل به آرامشِ عمیق میشود. 🌿
چرا بعضی شرایط در زندگی تکرار میشوند؟ معمای ذهن 🔄
به نظر من، علتِ تداومِ بسیاری از شرایطِ زندگی، در خودِ ذهنِ ما و نحوهی برخوردِ ما با مسائل نهفته است. تا زمانی که الگویِ فکریِ ما ثابت بماند، اتفاقات هم معمولاً تکرار میشوند. یعنی اگر ما فقط ظاهرِ مسئله را عوض کنیم، اما درونمان همان آدمِ قبلی باقی بماند، خیلی زود دوباره به همان نقطهی اول بازمیگردیم.
زندگی، در بسیاری از اوقات، آینهی طرزِ فکرِ ماست. وقتی ذهنِ ما تغییر میکند، نگاهِ ما به مسائل عوض میشود. و وقتی نگاهِ ما تغییر کرد، نتایج هم کمکم دگرگون میشوند. این یعنی باید ریشهها را اصلاح کنیم؛ ذهن را آموزش دهیم، باورها را درست کنیم و سپس اجازه دهیم زندگی هم خودش را با این تغییراتِ درونی هماهنگ سازد. 🌟🪞
تجربهی من: تغییر موقتی در برابر تغییر دائمی 💡
من بارها در زندگیام دیدهام که هرگاه ذهنم را در جهتی خاص تغییر دادهام، توانستهام وزنم را کم کنم، حسِ بهتری داشته باشم، یا به اهدافم نزدیکتر شوم. اما مشکل از جایی آغاز میشد که دوباره به شرایطِ قبلی برمیگشتم؛ مثلاً مثلِ رژیمهایِ سخت و مقطعی. آنوقت، تمامِ نتایجِ بهدستآمده، ناپدید میشدند و گاهی اوضاع حتی از قبل هم بدتر میشد. انگار چیزی در وجودم هنوز کاملاً جا نیفتاده بود.
اما هر بار که توانستم تغییر را بهصورتِ مداوم و دائمی حفظ کنم، آن تجربهی بازگشتِ ناامیدکننده را دیگر نداشتم. این برای من یک درسِ بزرگ بود: **تغییرِ موقتی، نتیجهی موقت به بار میآورد؛ اما تغییرِ پایدار، نتیجهای ماندگار خواهد داشت.** این اصل، شاید ساده به نظر برسد، اما اجرایِ آن، سختیِ خودش را دارد. نیازمندِ استمرار، مداومت و تغذیهی روزانهی ذهن با افکارِ نو و سازنده است. 🌸
قدرت ذهن و لاغری؛ قصهای که هنوز ادامه دارد 🧠🥗
سالها پیش، با استفاده از عبارتهایِ تأکیدی، توانستم وزنِ قابلِ توجهی کم کنم. آن زمان برایم هیجانانگیز بود، حس میکردم راهِ حل را پیدا کردهام. اما متأسفانه، ناامید شدم و رهایش کردم. این چرخه چندین بار تکرار شد؛ هر بار با انگیزهی فراوان شروع میکردم، اما کمکم شک و تردید به جانم میافتاد، آن را رها میکردم، و دوباره همهچیز به حالتِ اول بازمیگشت. حتی گاهی وزنِ بیشتری اضافه میکردم. 😞
اما این بار، یک تفاوتِ اساسی وجود دارد: اینبار تصمیم گرفتهام که **ادامه دهم**. نه فقط شروع کنم و هیجانزده شوم، بلکه واقعاً بمانم، تکرار کنم، و بپذیرم که این مسیر زمان میبرد. دیگر از راهی که میروم نمیترسم. فهمیدهام که قدرتِ ذهن، اگر بهدرستی و بهطورِ مداوم به کار گرفته شود، میتواند فرایندِ لاغری را از یک جنگِ فرسایشی، به یک مسیرِ آرام، طبیعی و لذتبخش تبدیل کند. 🌷💪
اشتباه؛ نه پایان راه، بلکه درسِ زندگی 🌱
واقعیت این است که من قبلاً وقتی اشتباه میکردم، از خودم ناامید میشدم. انگار در ذهنم یک قانونِ نانوشته وجود داشت که میگفت: “تو حقِ اشتباه کردن نداری.” این طرز فکر، بسیار آزاردهنده بود؛ چون انسانی که از اشتباه بترسد، در واقع از یادگیری هم میترسد. اما حالا کمکم دارم میفهمم که اگر اشتباه نکنیم، یاد نمیگیریم. اگر زمین نخوریم، راه رفتن را نخواهیم آموخت. اگر پیش نرویم، به هدف نخواهیم رسید. 🕊️
بنابراین، به جای ناامیدی، باید اشتباه را ببینیم، از آن درس بگیریم و سپس ادامه دهیم. نه سرزنشِ دائمی، نه تحقیرِ خود، و نه گیر کردن در احساسِ بد. فقط یادگیری، اصلاحِ مسیر، و برداشتنِ گامی دیگر. خیلی مهم است که خودمان را دشمنِ خودمان ندانیم. ما قرار است با خودمان همراه باشیم، نه اینکه در جنگی دائمی با خودمان فرو برویم. ⚡
نگرشِ بنیادین: پذیرشِ مسئولیت، کلیدِ رهایی 📌
یکی از عمیقترین حقایقی که در این مسیر آموختهام، این است که باید بپذیرم: **”بله، گاهی تقصیرِ من است.”**این پذیرش، نه از سرِ سرزنش و خودخوری، بلکه از سرِ “مسئولیتپذیری” است. یعنی قبول کنم که اگر زندگیام به این نقطه رسیده، اگر بعضی اتفاقات مدام تکرار شدهاند، و اگر بعضی سختیها بارها بر سرِ راهم قرار گرفتهاند، بخشی از آن به افکارِ من، واکنشهایِ من، استرسهایِ من، و باورهایِ من مربوط بوده است. این پذیرش، تلخ نیست؛ بلکه بسیار آزادکننده است. 🌷
وقتی انسان میپذیرد که خودش در شکلگیریِ شرایطِ زندگیاش نقش داشته، تازه قدرتِ واقعیِ تغییر را پیدا میکند. چون تا زمانی که همهچیز را به گردنِ عواملِ بیرونی بیندازیم، دستمان برایِ تغییر بسته میماند. اما وقتی میگوییم: “من میتوانم ذهنم را عوض کنم، میتوانم روانم را آرامتر کنم، میتوانم ارادهام را قویتر سازم و با استمرار، مسیرم را بسازم”، آنوقت است که کمکم، مسیرِ زندگیمان نیز تغییر خواهد کرد. 🌟
آرزوی من برای آینده: زندگی با رنگِ ذهنِ من 💖
از این به بعد، میخواهم زندگیام را با قدرتِ ذهنم، با آرامشِ روانم، با ارادهی پولادینم، و با تداومِ قدمهایم بسازم. میخواهم یاد بگیرم که آرامش را در دلِ طوفان پیدا کنم، از “نشدن” نهراسم، اشتباه را پایانِ راه ندانم، و به خودم فرصتِ رشد و شکوفایی بدهم. میخواهم باور کنم که قدرتِ ذهن، فقط یک شعارِ قشنگ نیست؛ بلکه نیرویی واقعی و قدرتمند در زندگی است. نیرویی که اگر آن را درست درک کنیم و بهکار بگیریم، میتواند ما را از ترس، آشفتگی، توقف و تکرارِ الگوهایِ ناخواسته نجات دهد. 🌟
من هنوز در این مسیر هستم. هنوز کامل نیستم و خیلی چیزها مانده که یاد بگیرم. اما چیزی که تغییر کرده، این است که دیگر مثلِ گذشته به راحتی ناامید نمیشوم. دیگر تغییر را دشمن نمیبینم. دیگر اشتباه را پایانِ راه نمیدانم. و مهمتر از همه، دیگر باور دارم که میتوانم با قدرتِ ذهن، با ایمانِ قلبی، با استمرارِ تلاش، و با یاریِ خداوندِ مهربان، زندگیام را از نو، زیباتر و پربارتر بسازم. 🌈🤍
نشان های دریافت شده
با نام یاد خدا
عرض ادب و احترام خدمت استاد و همسفرانم در این مسیر الهی
حالمو بهتر کن
زندگی با طعم خدا
ایمان به قدرت برای تغییر ذهن
■■■■■■■
استاد عزیز بابت تهیه و تنظیم این مقاله فوق العاده ارزشمند بی نهایت از شما سپاسگزارم …چند روزی بود به مسائل نگران کننده ای در حوزه روابط خانوادگی فکر می کردم حالمو بد کرده بود دنبال راه حل می گشتم امروز از آگاهی این مقاله زیبا گره ذهنیم برطرف شد …
■ تغییر بیرونی کافی نیست
آدمها توی زندگی خیلی تلاش میکنن شرایطشون رو عوض کنن، ولی بیشتر وقتها نتیجه چشمگیری نمیگیرن. دلیلش کمبود استعداد یا شانس نیست، بلکه اینه که تغییرهای بیرونی، تا وقتی ذهن عوض نشه، اثر موندگار ندارن.
■تغییر از داخل شروع میشه
ممکنه ظاهر، لباس، محل زندگی، شغل، رابطه یا حتی روش دعا کردن عوض بشه، ولی اگه محتوای ذهن تغییر نکنه، خیلی زود همون شرایط قبلی دوباره برمیگرده. چون دنیای بیرون معمولاً خودش رو با درون آدم هماهنگ میکنه.
■تکرار چرخههای قدیمی
خیلیها بارها محل کار، کسبوکار یا حتی همسرشون رو عوض کردن، ولی باز هم از نتیجه راضی نیستن. این یعنی مسئله اصلی جای دیگهست و با عوض کردن موقعیتها، ریشه مشکل برطرف نمیشه.
■پاداشهای کوچک دنیای بیرون
اگه تمام انرژی فقط صرف تغییر آدمهای اطراف و شرایط بیرونی بشه، نهایتش چند تا تشکر، یه هدیه کوچیک یا یه پاداش موقت نصیب آدم میشه. این چیزها زودگذره و نمیتونه آرامش واقعی بسازه.
■پاداش واقعی برای تغییر ذهن
وقتی تمرکز روی تغییر ذهن گذاشته بشه، نتیجهاش فقط از آدمها و شرایط نیست، بلکه از طرف خدا میرسه. این پاداش عمیقتر و بزرگتر از چیزیه که از دنیای بیرون به دست میاد و با هیچ دریافت معمولی قابل مقایسه نیست.
■نگرش ذهنی و نتیجه زندگی
هر نگرشی که توی ذهن شکل میگیره، بالاخره یه واکنشی توی دنیای بیرون درست میکنه. یعنی فکر و نگاه آدم بیاثر نمیمونه و خودش رو به شکل اتفاقهای زندگی نشون میده.
■عمل صالح از نگاه درست شروع میشه
تو قرآن خیلی روی عمل صالح تأکید شده، اما اصل ماجرا فقط انجام یه کار ظاهری و مذهبی نیست. عمل صالح وقتی ارزش داره که از یه نگرش درست و آگاهانه بیاد، نه فقط از روی عادت یا فرهنگ.
■نیت درست، نتیجه درست
کمک کردن به دیگران وقتی از باور درست به ارزش انسانها بیاد، با کمکی که فقط از ترس بلا یا برای ثواب ظاهری انجام میشه فرق زیادی داره. ظاهر کار یکیه، ولی اثر و نتیجهشون زمین تا آسمون با هم فرق داره.
■فکرها از کارها اثرگذارترن
چون تعداد فکرهایی که توی ذهن میچرخن خیلی بیشتر از کارهاییه که انجام میشه، مسیر کلی زندگی بیشتر با همون فکرها و نگرشها ساخته میشه تا با رفتارهای پراکنده.
■غفلت از نقش ذهن
بیشتر آدمها چون ناخودآگاه این نگرشها توی ذهنشون شکل میگیره، فکر میکنن اتفاقهای زندگی ربطی به خودشون نداره و همهچیز یا از سر اجباره یا تقصیر بقیهست. برای همین هم کمتر سراغ تغییر ذهن میرن.
■مقصر دانستن دیگران
همین ناآگاهی باعث میشه خیلیها دیگران، شرایط زمانه یا حتی سرنوشت رو عامل وضعیت خود بدونن. وقتی ریشه ماجرا دیده نشه، تلاشی هم برای تغییرش شکل نمیگیره و همون شرایط قبلی مدام تکرار میشه.■چرا تغییر دادن سخته؟یکی از باورهای ذهنی اینه که نتیجه کارهای آدم فقط توی دنیای بعد از مرگ دیده میشه، در حالی که قرآن به نتیجه اعمال توی همین دنیا هم اشاره کرده. در واقع، آدم پاداش یا تاوان نگرشها و رفتارهاش رو همینجا هم تجربه میکنه.■لطف خدا، نه بینظمی دنیااگه یه فکر اشتباه یا کار نادرست انجام شد و فوری اتفاق بدی نیفتاد، این نشونه بینظمی دنیا نیست؛ بیشتر وقتها یعنی لطف و عفو خدا شامل حال آدم شده. اما اگه خطاها زیاد و تکراری بشن، دیگه عذاب الهی هم میتونه سر برسه.■وقتی زمان نتیجه میرسهوقتی وقت مجازات برسه، دعا و گریه بهتنهایی چیزی رو عوض نمیکنه، مگر اینکه اصلاح واقعی اتفاق افتاده باشه. داستان حضرت یعقوب هم نشون میده که اثر بعضی نگرشها و خطاها میتونه مدتها ادامه پیدا کنه.■مشکل ماندگار، نشانه اصلاح نشدنخیلی وقتها آدم با یه مشکل درگیره و هر کاری میکنه ازش بیرون نمیاد. این موندن توی مشکل، لزوماً به معنی بیتوجهی خدا نیست؛ ممکنه یعنی هنوز تغییری درون آدم شکل نگرفته.■تغییر از دل سختی میگذرهبرای عوض شدن نتیجه زندگی، باید فکرها و نگرشهای ذهنی اصلاح بشن. این کار معمولاً راحت نیست، چون آدم همزمان هم درد شرایط فعلی رو تحمل میکنه، هم باید روی تغییر درونش کار کنه.■نمونه چاقی و رابطهکسی که با چاقی درگیره یا رابطهاش با همسرش به هم ریخته، وقتی میخواد از راه تغییر ذهن اوضاع رو بهتر کنه، کار سادهای در پیش نداره. چون هم رنج وضعیت فعلی هست، هم باید با صبر و آگاهی روی تغییر درون کار کنه■صبر یعنی ایستادن و اصلاح کردنصابر بودن یعنی آدم در برابر سختیها فقط تحمل نکنه و منفعل نمونه؛ بلکه خودش رو به خدا بسپره و همزمان برای تغییر ذهن و نگرشهاش قدم برداره. همین صبرِ همراه با حرکت، ارزش واقعی داره.■علت موندن در شرایط نامناسبگاهی موندن توی یه شرایط دردناک، خودش میتونه آدم رو به سمت یه مرحله تازه از زندگی ببره.■رها شدن از شرایط بد
برای رها شدن از یک شرایط بد، فقط عوض کردن ظاهرِ زندگی کافی نیست. آدم باید از درون خودش شروع کنه و وابستگیها، فکرهای تکراری و نگاههای غلطش رو کمکم کنار بذاره. تا وقتی ذهن همون ذهن قبلی باشه، خیلی از مشکلات فقط شکل عوض میکنن، نه اینکه واقعاً از بین برن.
آدمی که مدام از رنج، بیماری، کینه، خشم یا ناراحتی حرف میزنه، در واقع داره همون فضا رو توی ذهن خودش زنده نگه میداره. برای همین، رهایی واقعی یعنی اینکه آدم یاد بگیره کمتر درگیر گذشته و خطاها و دردها بشه و بیشتر روی اصلاح نگاه و فکر خودش کار کنه.
■پاکسازی درون
آدم باید یاد بگیره همونطور که ظاهرش رو مرتب میکنه، درونش رو هم تمیز کنه. پاکسازی درون یعنی کمکردن خشم، نفرت، حسرت، خودسرزنشی و قضاوت. این چیزها شاید از بیرون دیده نشن، ولی خیلی عمیقتر از خطاهای ظاهری روی زندگی اثر میذارن.
وقتی ذهن از این فکرهای منفی خالیتر بشه، آدم آرامتر میشه، واکنشهاش بهتر میشه و کمکم شرایط بیرونی هم شروع میکنه به تغییر کردن.
■نگاه به زندگی
زندگی فقط مجموعهای از اتفاقهای بیرونی نیست. هرچیزی که میبینیم، میشنویم، میگیم و در ذهنمون تکرار میکنیم، روی مسیر زندگیمون اثر میذاره. برای همین، باید حواسمون به گوش، چشم و دلمون باشه.
اگر آدم یاد بگیره بهتر ببیند، بهتر بشنود و بهتر فکر کند، خیلی از مشکلاتش کم میشه. چون بخش زیادی از رنجها از همین ورودیهای ذهنی شروع میشن.
■جمعبندی این بخش
در نهایت، اصل ماجرا اینه که تغییر واقعی از درون شروع میشه. تا وقتی آدم از شرایط بد، از افکار منفی، از کینهها و از وابستگیهای ذهنیاش جدا نشه، همون چرخهها ادامه پیدا میکنن.
اما وقتی تصمیم بگیره درونش رو اصلاح کنه، کمکم از همان جایی که قبلاً نقطه ضعفش بود، نقطه قوتش ساخته میشه. اینجاست که زندگی طعم تازهای پیدا میکنه و آدم حس میکنه واقعاً در حال تغییر کردنه.
■رها کردن شرایط فعلی
رها کردن شرایط بد یعنی همزمان که توی اون شرایط هستی، وابستگی ذهنیات بهش رو کم کنی. اولین قدم اینه که دربارهاش حرف نزنی، بعد کمتر بشنوی، و در مرحله بالاتر، کمتر دربارهاش فکر کنی.
■مسئولیتپذیری در استفاده از امکانات
آدم باید مسئول گوش، چشم، زبان، بدن و فکر خودش باشه. یعنی بدونه چی میشنوه، چی میبینه، چی میگه، چه واکنشی نشون میده و چه فکرهایی رو توی ذهنش نگه میداره.
■رسیدن به خواسته، به هر قیمتی نه
قرار نیست برای رسیدن به هدف، هر حرفی زده بشه یا هر کاری انجام بشه. بعضی چیزها رو نباید گفت، بعضی چیزها رو نباید شنید، بعضی چیزها رو نباید دید، و از همه مهمتر، بعضی فکرها رو نباید بارها و بارها توی ذهن چرخوند.
■تغییرِ واقعی باید همیشگی باشه
تا وقتی تغییر فقط موقتی باشه و به حالت عادت همیشگی تبدیل نشه، نه روی درون آدم اثر عمیق میذاره و نه روی زندگی بیرونش. تغییر واقعی یعنی ذهن و رفتار، توی حالت عادی هم عوض شده باشن.
■حسهای خوبِ مناسبتی کافی نیست
خیلیها توی موقعیتهای خاص حال و هوای معنوی میگیرن؛ مثلاً توی احیا، سفر زیارتی یا مسجد. اما اگر بعدش دوباره همون آدم قبلی بشن، یعنی اون حال خوب فقط موقتی بوده و هنوز تغییر اصلی اتفاق نیفتاده.
■عبادتِ مقطعی، تحولِ دائمی نمیسازه
توبه، دعا، نذر، گریه و حضور توی مراسم مذهبی خوبن، اما تا وقتی به تغییر درونیِ ماندگار نرسن، زندگی رو زیر و رو نمیکنن. ظاهر عبادت هست، ولی اگر ذهن همون ذهن قبلی بمونه، نتیجه هم همون نتیجه قبلی میمونه.
■خدا به حال لحظهای جواب نمیده، به ریشهها جواب میده
اگر مدام دعا شده و نتیجهای دیده نشده، مشکل لزوماً از بیتوجهی خدا نیست. مسئله اینه که دعا از همون ذهن و نگرشی بیرون اومده که قبلاً هم اون شرایط نامطلوب رو ساخته بوده.
■احساس خوب کافی نیست، تغییر درون لازمه
خیلی وقتها آدم فکر میکنه چون توی مراسم مذهبی حال خوبی داشته، حتماً مورد رضایت خداست. اما اگر فردای اون روز همون فکرها، عادتها و رفتارهای قبلی ادامه پیدا کنن، یعنی فقط احساس عوض شده، نه نگرش پایهای.
■تغییر واقعی توی روزمره معلوم میشه
نشونه اصلی دگرگونی این نیست که توی روزهای خاص آدم حالش خوب باشه. نشونه واقعی اینه که توی زندگی عادی، رفتار، واکنش و فکرها عوض شده باشن. همینجا معلوم میشه تغییر، واقعی بوده یا فقط احساسی و مقطعی.
■منطقِ تداوم در تغییر ذهن
اینکه مدتی روی خودتون کار کردهاید اما هنوز تغییر بیرونی چشمگیری ندیدید، لزوماً یعنی توی مسیر اشتباهی نیستید. خیلی وقتها فقط یعنی تغییرهای جدید هنوز به حالت پیشفرض ذهن تبدیل نشدن.
■پایداری مهمتر از مقدار تلاشه
مهم نیست چقدر مطالعه کردهاید، تجسم کردهاید یا دعا و نیایش کردهاید؛ مهمتر اینه که چقدر تونستهاید به عادتهای قبلی برنگردید. چون تغییر واقعی وقتی شکل میگیره که رفتار تازه، به حالت طبیعی و همیشگی شما تبدیل بشه.
■تغییر ذهن برای لاغری و هر موضوع دیگه
توی موضوع لاغری هم همینطوره. خیلیها مدتی با آموزشها نتیجه خوب میگیرن، اما چون مسیر رو رها میکنن، دوباره به الگوهای قبلی برمیگردن و همون نتایج قبلی تکرار میشه.
یعنی نتیجه پایدار، فقط وقتی میمونه که تغییر ذهنی پایدار شده باشه.
■متناسب بودن هم یک الگوی ذهنیه
آدمهای متناسب معمولاً همیشه متناسب میمونن، نه به این دلیل که ذاتاً برترن، بلکه چون توی ذهنشون الگوی دیگهای ثبت نشده. اونها به شکل ثابت و تکرارشوندهای زندگی میکنن و همین عادت، نتیجه پایدار میسازه.
■آموزش، مثل یاد گرفتن زبان جدیده
کسی که با تغییر ذهن از چاقی به تناسب میرسه، شبیه کسیه که دو تا زبان بلده. تا وقتی به «زبان لاغری» فکر و عمل کنه، نتیجهاش تناسبه؛ اما اگر دوباره به «زبان چاقی» برگرده، همون نتیجه قبلی هم برمیگرده. این انتخاب با خود فرده، و ربطی به دوره آموزشی نداره.
■اگر گاهی اشتباه کردید، یعنی شکست نخوردهاید
وقتی توی مسیر تغییر هستید، ممکنه گاهی لغزش داشته باشید و موقتاً به رفتارهای قبلی برگردید. این اشکال بزرگی نیست، چون چیزی که سرنوشت شما رو تعیین میکنه، حالت پیشفرض و غالب ذهن شماست، نه یه اشتباه مقطعی.
پس مسئله اصلی این نیست که هر روز بینقص باشید؛ مسئله اینه که کمکم یه الگوی تازه بسازید تا ذهن شما روی همون حالت جدید بمونه. هرچه این حالت جدید پایدارتر بشه، نتیجههای زندگی هم پایدارتر خواهند شد.
تغییر واقعی از «آگاه شدن» شروع میشه، نه از بینقص شدن.
استاد میگن وقتی تصمیم گرفتم دیگه گله و شکایت نکنم، روزهای اول بارها میدیدم که ناخودآگاه دارم همون کار قبلی رو تکرار میکنم. اما به محض اینکه متوجه میشدم، سعی میکردم جلوی خودم رو بگیرم و برگردم به مسیر درست.
در دم، کلامم را متوقف میکردم.
این روند مدتی ادامه داشت تا کمکم گله و شکایتهای ناخودآگاه من کمتر و کمتر شد. بعد از مدتی دیگر به شکل عادی و بدون مراقبت مداوم، گله و شکایت نمیکردم. انگار زبان شکایت از وجود من پاک شده بود. این یعنی حالت پیشفرض من تغییر کرده بود.اما در سالهای اخیر گاهی پیش آمده که متوجه شدهام دارم گله و شکایت میکنم. همان لحظه، صدای شیطان در ذهنم میگفت: «ببین هنوز تغییر نکردی. تو یه شکست خورده ای. توانایی نداری و تلاشت بیفایده بوده .»
در حالی که باید آگاه باشیم: اگر اشتباه کردی، مهم نیست؛ مهم اینه که اشتباه، عادت تو نشه اینکه گاهی گله و شکایت میکنم و بلافاصله متوقفش میکنم، اشکالی نداره اشکال از جایی شروع میشه که گله و شکایت، رفتار همیشگی من بشه …
از اینجا به بعد می خوام به زبان کتابت صحبت کنیم :
بسم الله الرحمن الرحیم
برای فردی که سالها افکار و واکنشهای غذایی اشتباه داشته و با لاغری با ذهن آشنا میشود نیز همینطور است. او ممکن است گاهی خطا کند، اما این خطاها تا زمانی که به عادت تبدیل نشدهاند، سرنوشت او را تعیین نمیکنند.
استاد می فرمایند من قبلاً آدمی عصبی و پرخاشگر بودم و نسبت به خیلی از رفتارهای همسر و فرزندانم واکنش تند نشان میدادم. روزی تصمیم گرفتم خودم را تغییر دهم و دیگر انسان واکنشی نباشم. بعد از مدتی توانستم این تغییر را در خودم ایجاد کنم. اما این به این معنا نیست که دیگر هرگز عصبانی یا پرخاشگر نشدم؛ بلکه به این معناست که در بیشتر مواقع آرامش و واکنش مناسب داشتم و اشتباهاتم در برابر رفتارهای درست، بسیار کم شدند. بنابراین آن اشتباههای گاهبهگاه دیگر بر سرنوشت من اثر تعیینکننده نداشتند.
این یکی از بهترین راهها برای بررسی رشد درونی است:اگر تصمیم به تغییر گرفتهای و به مرور میبینی اشتباهاتت کمتر و کمتر میشوند، یعنی در مسیر درست هستی. فقط باید ادامه بدهی.
مهم نیست که هنوز گاهی اشتباه میکنی؛ مهم این است که دفعات تکرار اشتباهات گذشته، رو به کاهش باشد. وقتی یک عادت از حالت پیشفرض تو خارج شد، یعنی تغییر آغاز شده است. از آنجا به بعد فقط باید با تمرین، تکرار و استمرار، حالت جدید را تثبیت کنی….
■نگرشهای بنیادی
در هر شرایطی که قرار گرفتهاید، مسئولیت آن با شماست.
اگر کسی به شما بیاحترامی کرد و باعث عصبانیت شما شد، باز هم تقصیر شماست. اگر همسرتان بداخلاقی کرد، پرخاشگری کرد یا رفتاری انجام داد که شما را خشمگین کرد، باز هم تقصیر شماست.
حتی اگر در خیابان در حال قدم زدن بودید و از آنطرف خیابان، دعوای دو نفر باعث شد سنگی به سر شما بخورد، باز هم از این نگاه، مسئولیت آن با شماست.
شاید پذیرش این موضوع ساده نباشد، اما برای رسیدن به آرامش، خوشبختی و تسلط بر افکار و واکنشهای درونی، راه دیگری وجود ندارد.
( استاد انگار دارید این کلمات مقدس رو تشریح می کنید که میگه متاسفم لطفا منو ببخش متشکرم دوستت دارم …ما با گفتن و درک عمیق این جملات ضمن ابراز تاسف به خداوند اعلام می کنیم که مسئولیت صد در صد چیزهایی که تجربه می کنیم می پذیریم و در خواست عفو و بخشش و پاکسازی داریم …
اگر فردی را دیدید که در شرایطی بسیار بهتر از شما زندگی میکند و ذهنتان پر شد از اینکه «این عدالت نیست»، یادتان باشد که او دقیقاً در جای درست خودش قرار دارد و حقش همان است.
اگر فردی را دیدید که در شرایطی نامناسب و تأسفبرانگیز زندگی میکند و دیدن او قلب شما را به درد آورد، باز هم یادتان باشد که او دقیقاً در جای درست خودش قرار دارد و حقش همان است.
شما هم در هر شرایطی که هستید، دقیقاً در جای درست خودتان هستید و آنچه تجربه میکنید، سهم فعلی شماست.
( استاد من با باور اینکه در این شرایطی که در رابطه با دختر و نوه و دامادم دارم حقمه وسهم فعلی منه خیلی کمک می کنه که خیلی آرامتر باشم شرایطی که بسیار نگران کننده اس و گاهی آنقدر غمگین میشم که بغض گلومو می گیره و دلم می خواد ساعتها گریه کنم بلکه کمی از رنج درونم کاسته بشه …وقتی انگشت اتهام به سمت خودم باشه بهتر قضیه ارو می تونم مدیریت کنم … و به احساسات منفیم غلبه کنم …درست مثل کسی باید باشم که سهوا لیوان شیشه ای از دستش افتاده شکسته و طبیعیه که خودشو باید مقصر ببینه نه شخص دیگه … من مقصر این به همریختگی روابط نیستم اما مسئولیت صد در صد اعلام و درخواست پاکسازی از خداوند به عهده منه …مقصر بودن من از این جهته که نسبت به اطلاعات ورودی ذهنم آگاه نبودم خاطرات و باورهایی رو در ذهنم ساخته و پرداخته کردم که باز پخش این باورها شرایط در حال حاضره من و دخترم نوه ام و دامادمو بوجود آورده …پس باید تکرار کنم متاسفم لطفا منو ببخش متشکرم دوستت دارم)
استاد در بخش دیگر ادامه دادن اگر از شرایط خود راضی نیستید، تنها راهحل، تغییر ذهن و نگرشهای درونی است. راه دیگری وجود ندارد.
شما نمیتوانید به کسی کمک کنید تا در شرایط بهتری قرار بگیرد، اگر همان افکار و نگرشهای قبلی را همچنان در ذهنش تکرار میکند
.( استاد درست مثل رابطه من و دخترم که خیلی سعی کردم خیلی تلاش کردم خیلی پول خرج کردم که در شرایط بهتری قرارش بدم چه محبتها که نکردم چه از خودگذشتگی ها که نکردم اما نشد که نشد بدتر هم شد الان ۴۰ روزه ازش خبر ندارم چون همه ارتباطات رو قطع کرده جواب هیچکس رو نمی ده هی می خوام سرزنشش کنم بگیرمش به باد انتقاد و خشم ولی وقتی می بینم دارید میگید باید خودمو مقصر بدونم زبان به کام می گیرم میگم خدایا خودت شفاشون بده بچه من دخترش همسرش مشگل دو قطبی دارن شاید واقعا این همه نامهربانی که در حق من می کنن مریزن دست خودشون نیست شاید خودشون هم از این اتفاقات ناراحتن اما بلد نیستن رفتار درست و منطقی از خودشون نشون بدن توی این شرایط بحرانی که همه سعی می کنن کدورتهارو کنار بگذارن و از حال و روز هم خبر بگیرن خیلی بی خبر موندن از بچه ها برام سخت و طاقت فرساست ..)
به همین شکل، هیچکس هم نمیتواند شما را به شرایط بهتر برساند، مگر اینکه خودتان افکار و نگرشهای درونیتان را تغییر دهید.
«زندگی با کمک خداوند» راهی برای تغییر ذهن، تغییر افکار و اصلاح نگرشهای بنیادی است.
این نگرشها، وقتی در ذهن نفوذ کنند، بدون نیاز به تصمیمهای لحظهای، کمکم افکار و واکنشهای شما را تغییر میدهند. واکنشهای احساسیِ سطحی جای خود را به واکنشهای عمیق درونی میدهند و همین، مسیر دگرگونی در زندگی را باز میکند.
تمام این آگاهیها در این جلسات وجود دارند، اما اگر شما تصمیم واقعی برای تغییر نداشته باشید، بیاثر خواهند ماند.
اگر به آنچه دریافت میکنید ایمان نداشته باشید و بر اساس آن عمل نکنید، آگاهی بهتنهایی هیچ قدرتی برای تغییر زندگی شما ندارد.
همانطور که خداوند با همه قدرت بینهایت خود، بدون خواست و انتخاب انسان، او را مجبور به تغییر نمیکند، هیچ تحولی هم بدون تصمیم و مسئولیتپذیریِ خودِ شما آغاز نخواهد شد.
پاسخ به سوالات مطرح شده
قدرت ذهن یکی از اصلیترین نیروهای اثرگذار در زندگی انسانه. من اینو فهمیدم که ذهن فقط محل فکر کردن نیست، بلکه منبع شکلگیری احساس، واکنش، رفتار و در نهایت شرایط زندگی ماست. هرچه نگرشهای ذهنی ما قویتر و پایدارتر باشن اثرشون در زندگی بیرونی هم بیشتر دیده میشه . ذهن میتونه ما رو به سمت آرامش، موفقیت و تناسب هدایت کنه یا برعکس، باعث تداوم شرایط نامطلوب بشه بنابراین قدرت ذهن ، واقعی است و نمیتوان اونو نادیده گرفت.
من از زمانی با این موضوع آشنا شدم که متوجه شدم بسیاری از شرایط زندگی من فقط به عوامل بیرونی مربوط نیست، بلکه به افکار و نگرشهای درونی من هم ارتباط دارن در ابتدا شاید فقط در حد آگاهی ذهنی به این موضوع نگاه میکردم، اما با تجربه فهمیدم که هرچه افکار و باورهای من تغییر کرده، نتایج زندگیم هم تغییر کرده. الان ایمان دارم که قدرت ذهن در زندگی بسیار مؤثره، البته به شرطی که این آگاهی فقط در حد دانستن باقی نمونه و به عمل و تکرار تبدیل بشه
من اینجا از تجربه خود استاد نام می برم . مثلاً زمانی که مدام گله و شکایت میکردن، شرایط زندگیشون هم بیشتر به سمت نارضایتی میرفته. اما وقتی تصمیم گرفتن شکایت را کم کنن و افکارشون را کنترل کنن، آرامآرام حس درونشون هم بهتر شد. یا در موضوع خشم، زمانی که نسبت به رفتار همسرشون واکنش تند نشان میدادن، رابطه اشون هم تنشدار میشد. اما وقتی نگرششون تغییر کرد و مسئولیت واکنش خودشون را پذیرفتن، رابطه اشون هم بهتر شد. در اطرافیانم هم دیدهام کسانی که دائم از زندگی خودشون ناامید و ناراضیاند، معمولاً همان شرایط رو تکرار میکنن؛ اما کسانی که امید، نظم فکری و آرامش بیشتری دارن، کمکم شرایط بهتری را تجربه میکنن
نگرش من درباره تغییر ذهن این است که تغییر واقعی از ذهن شروع میشه و اگر ذهن تغییر نکنه، تغییر بیرونی پایدار نخواهد بود. تغییر ذهن یعنی اصلاح عادتهای فکری، واکنشهای درونی و نگرشهای بنیادی.
بله، تغییر کردن در ابتدا سخته، چون ذهن به عادتهای قبلی وابسته است و مقاومت میکنه اما با تکرار، تمرین و آگاهی، این سختی کمتر میشه. من اینو فهمیدم که سختیِ تغییر، نشانه اشتباه بودن مسیر نیست؛ فقط نشانه اینه که ذهن قبلی هنوز پررنگه و باید با استمرار، نگرش جدید رو جایگزین کرد.
یکی از نمونههای واضح در زندگی خود استاده که وقتی تصمیم گرفت کمتر گله و شکایت کنه، بارها ناخودآگاه به همون رفتار قبلی برگشت. این نشون میده که ذهن در برابر تغییر مقاومت میکنه. در موضوع لاغری هم همینطور بوده ؛ خیلیها با آموزشها نتیجه میگیرن، اما چون به عادتهای قبلی برمیگردن، دوباره شرایط گذشته تکرار میشه در اطرافیانم هم دیدم کسانی که میدونن یک عادت براشون خوب نیست، اما چون سالها باهاش زندگی کردن ترکش براشون سخته. این همون مقاومت ذهن در برابر تغییره
علت تداوم در شرایط زندگی، پیشفرضهای ذهنی و عادتهای درونی ماست. تا وقتی نگرشهای اصلی ما تغییر نکنه، شرایط هم همانطور باقی میمونه یا دوباره تکرار میشه… اگه فردی مدام دیگران رو مقصر بدونه، مسئولیت نپذیره و همون افکار قبلی رو تکرار کنه همون شرایط قبلی هم ادامه پیدا میکنه. بنابراین تداوم شرایط زندگی بیشتر به ذهن و الگوهای فکری ما مربوطه تا صرفاً اتفاقات بیرونی. برای تغییر شرایط، باید اول ریشههای ذهنی رو تغییر داد.
نگرش من اینه که تغییر ذهن اگر موقتی باشه، اثر عمیق و پایدار در زندگی نداره. تغییر واقعی زمانی اتفاق میافته که یک نگرش جدید به حالت پیشفرض ذهن تبدیل شه. این تجربه خود استاده که گاهی در موقعیتهای خاص، مثل مراسم مذهبی یا لحظههای احساسی، احساس تغییر داشتن؛ اما چون این تغییر به زندگی روزمره و رفتار عادی منتقل نمیشد، موقتی باقی میموند. در مقابل، وقتی یک رفتار یا نگرش رو با تمرین و تکرار ادامه داده، آن ویژگی کمکم نهادینه شده و به بخش دائمیتری از شخصیت ایشون تبدیل شده . پس تفاوت اصلی بین تغییر موقت و دائمی در استمرار و تثبیت اون هست.
تجربه نشون داده که لاغری فقط به غذا خوردن مربوط نیست، بلکه به نگرش ذهنی نسبت به غذا، بدن و خودمان هم وابسته است. وقتی ذهن فرد چاق بر اساس عادتهای قبلی کار میکنه، حتی اگر رژیم بگیره، ممکنه دوباره به شرایط قبلی برگرده اما وقتی ذهن تغییر میکنه و فرد یاد میگیره مثل یک انسان متناسب فکر و عمل کنه، نتایج هم کمکم تغییر میکنن. هر زمان افکار و واکنشهای غذایی اصلاح شده، تناسب بیشتری را تجربه کردیم. به همین دلیل باور دارم قدرت ذهن در لاغری بسیار مهم و تعیینکننده است.
امروز واکنش من به اشتباه کردن این است که آن را بهعنوان بخشی از مسیر یادگیری میبینم، نه نشانه شکست. اگر اشتباه کنم، سعی میکنم سریع متوجه بشوم و دوباره به مسیر درست برگردم. در گذشته شاید اشتباه کردن باعث ناامیدیام میشد، چون فکر میکردم هنوز تغییر نکردهام. اما الان میدونم مهم نیست که گاهی اشتباه رخ بده؛ مهم اینه که اشتباه به عادت تبدیل نشه. پس اشتباه کردن برای من پایان راه نیست، بلکه نشانهای است که باید آگاهتر و ادامهدارتر عمل کنم.
نگرشهای بنیادی یعنی باورهای ریشهای و اصلیای که ذهن و رفتار ما رو در زندگی هدایت میکنن. اگر این نگرشها درست باشند، افکار و واکنشهای ما هم بهمرور درست میشن و زندگیمون تغییر میکنه مثلاً نگرشی مثل «همیشه تقصیر من است» به این معناست که باید مسئولیت شرایط خودم رو بپذیرم و دیگران را مقصر همهچیز ندونم. یا نگرش «هر کس در هر شرایطی است، حقش همان است» کمک میکند به جای قضاوت دیگران، بفهمم هر فرد نتیجه افکار و نگرشهای خودش رو تجربه میکنه.
من نظر استاد رو تایید می کنم که نگرشهای بنیادی، پایههای اصلی شخصیت و سرنوشت انسان هستند و اگر تغییر کنند، بسیاری از جنبههای زندگی هم تغییر میکنند
《 پایان 》
بنام رب وهاب و هدایتگرم
سلام به دوستان عزیزم
خدایاشکرت برای دریافت این آگاهی ها
خدایاشکرت هدایتم کردی به این آگاهی ها
خدایاشکرت که میتونم بخونمشون و بشون فکر کنم
تغییر ذهن
قبل از انجام هر کاری هر اقدامی یک ذهنیتی وجود داره یه فکری پشت هر چیزی هست
وقتی برای انجام یک کار یک عمل یک اقدام فکری که پشتش هست همسو باشه با اون عمل، عمل یا تصمیم و اقداممون با مقاومت کمتری روبرو خواهد شد
به این معنا که وقتی میگیم باید تغییر کنم باید شرایطم رو تغییر بدم
زمانی این عمل با مقاومت کمتری روبرو خواهد شد و انجامش موفقیت آمیزتر هست
که بیایم به ذهنی که فقط با منطق کار میکنه بگیم به عبارتی منطق بدیم، چرا تغییر کردن مهمه. چرا باید تغییر کرد
یا اگر میبینیم حالمون احساس کلی وجودمون خوش نیست، و باید جنس رابطمون رو با خدا تغییر بدیم باید در موردش این فکر و منطق رو داشته باشیم که مهمترین رابطه زندگی ما رابطه ما با خداست
و بیایم به ذهنمون موادی رو بدیم و تزریق کنیم که احساسمون با خدا و خودمون بهتر بشه
در نتیجه این احساس خوب، احساس ما رو با همه خوب میکنه و در نتیجه خیلی از تصمیم ها و اقدامات به راحتی انجام میشن و یا مقاومت کمتری داریم برای انجامشون
و اینکه باید برای اینکه ببینیم آیا تغییر ذهن رخ داده یا نه، اقدامی رو در جهتش انجام بدیم
اقدامات عملی شامل خیلی چیزها میشن و لزوما بیل زدن نیست
ولی خب فایدش و اثری که میزاره از بیل زدن بیشتره
برای مثال، وقتی ذهنت ما راجع به خدا تغییر میکنه، ما اعمالی انجام میدیم که در حالت عادی اگر میخواستیم انجام بدیم کلی شک و تردید میکردیم و در نهایت انجام نمیدادیم و میموندیم تو همون شرایطی که بودیم و هیچ جیزی تغییر نمیکنه، چون عمل از روی ذهنیت جدیدی صورت نگرفته و حتی اگر عملی انجام بدیم با نگزش های قبلی هست با ذهنیت قبلی هست و در نتیجه همون نتایجی رو به بار میاره که قبلا داشته.
ولی وقتی رابطه با خدا اوکی میشه، اینجور میشیم که برای انجام اقداماتی که سالها منتظر بودیم شرایطی پیش بیاد انجامشون بدیم، یا منتظر یه اتفاق خاص بودیم، به راحتی به کمک خداوند انجام میگیره
یجورایی انگار خدا بمون روحیه میده و ما تشویق میشیم که انجامش بدیم خدا پوش میکنه ما رو
و وقتی ذهنیت ما راجع به یک سری مسائل تغییر کنه، یا همون رابطه با خدا، وقتی این ذهنیت رو داشته باشیم که خداوند هدایتگره خداوند به فکر منه، خداوند عاشق منه، اونموقع هدایت های خدا رو ایده هایی که میده برای انجام کارها رو میشنویم شاید فکر کنیم ایده خودمون بوده یا به ذهنم رسید و این چیزا، ولی در حقیقت خدا بوده که ایده و مفهوم رو یه قلبمون آورده و و باعث میشه ما واضحا ببینیمش و برای مثال اگر همیشه برای تمیز کردن قابلمه های غذا و جاهایی که لکه ها شده کلی زور میزدیم تا سفید شن قابلمه ها، از زبان کسی هدایتت میکنه لکه ها و جاهایی که سیاه شده رو با صابون و کف صابون بشور و چقدر راحت چقدر راحت لکه ها به راحتی حل میشن و از بین میرن و ظرف ها شدیدا تمیز میشن، خب این اگر ایده خدا هدایت خدا برای آسون شدن نیست، پس چیه
خدایا کمکم کن برای موندن تو این مسیر
کمکم کن همیشه به یادت باشم و شما هم همیشه به یادم باش
خدایا من وفاداریت ایمان دارم
خدایا من خوش قولیت ایمان دارم
خدایا تو حاکم بی چون و چرای جهانی و بی نهایتی و همه چی برات بسیار آسانه
خدایا من به معجزه گریت ایمان دارم
خدایا من گشایشت گشایش های عظیمت ایمان دارم
خدایا من بی بینهایت بودنت ایمان دارم
خدایا من به سریع الحساب بودنت ایمان دارم
الهی به امی خودت❤️❤️❤️
به نام خدای مهربان
1.از نظر من ذهن همه چیزه…ینی این نظر من نیست ؛نظر تمام اساتید و بزرگان تاریخه
2.از حدود یکسال و نیم پیش باهاش آشنا شدم و در طی همین یکسال و نیم کاملا بهش ایمان اووردم و تنها موضوع زندگیم و تنها دغدغه ی زندگیم اینه که موضوعات مربوط به ذهن رو پیگیری کنم و یاد بگیرم .
3.درباره ی خودم که خب توی خیلی از کامنت های قبلیم نوشتم مثال هایی از زندگیم رو که همش با قدرت ذهنم یه سری انسان ها و شرایط و مکان های رو عملا ساختم و وارد زندگیم کردم .
4.تغییر ذهن تنها راه تغییر زندگیه …من خودم خیلی سعی کردم که با تغییر دادن شرایط بیرونی ،خودم رو خوشحال کنم یا به آرامش برسم ولی خب دیدم که نشد !از زمانی که ذهنم رو تغییر دادم همه ی این موارد رو با هم دیگه احساس میکنم و کاملا شاهد تغییر کردن زندگی خودم و اطرافیانم هستم!و اینکه الان دیگه باور تغییر پذیری در هر شرایطی برای من آسون شده و خیلی جالب و دوست داشتنیه…هردفعه که متوجه میشم باید یه تغییراتی توی خودم توی فلان مورد ایجاد کنم فقط خداروشکر میکنم که منو در این حالت و شرایط قرار داده که متوجه بشم کجای کارم و شخصیتم نیاز به تغییر داره ؟!
5.برای مثال میتونم به مامانم اشاره کنم…خب ما پادکست های دوره ی 12 گام و 100 گام رو باهم گوش دادیم (البته که مامانم 100 گام رو تا نصفه اومد)؛مادرم اضافه وزن داره یه چیزی حدود 20 تا 30 کیلو باید کم کنه ،دچار پادرد و کمردرد شدید شده ،مهره ی یک و پنج کمرش از حالت طبیعی خارج شدن و دکترش گفته که اگه عمل کنی ولی همچنان وزنت همین بمونه و این روند چاقی ادامه دار باشه دوباره بدتر از قبلت میشی!این مدت مخصوصا هرجا که میشینه حرف از وزن بالا و چاقیش میزنه و اینکه نمیتونه ورزش کنه و باید یه کار دیگه ای بکنه ؛همه هم بهش میگن رژیم بگیر …بعد من که بهش میگم مامان افکارت چاقن تو خودت این همه پادکست گوش دادی ولی ادامه ندادی مسیرت و ؛حداقل اینو باور کن که هیچکدوم ازینایی که میشنوی قرار نیس تورو لاغر کنه…تو باید افکارت و تغییر بدی ولی مقاومت میکنه در برابر یادگیری و ادامه دادن و میخاد حتمن یه چیزی باشه که توی دو سه ماه لاغرش کنه و اونو به وزن و اندام ایده آلش برسونه…
6.به خاطر تداوم الگوهای قبلی و تکراریه…مثلا هرچقدر الگوی فقر در ذهن ما تداوم داشته باشه به همون اندازه تداوم فقر رو در زندگی مون شاهد خواهیم بود ،همونطور برای موارد دیگه ی زندگی…
7.اگر قرار باشه ذهن به صورت موقتی تغییر کنه که خب شرایط هم به صورت موقتی تغییر میکنه ؛ولی تا زمانی که این تغییر ذهن تداوم داشته باشه شرایط زندگی هم تغییر میکنه و این تغییرات پایداره
8.تجربه ی فوق العاده و پایدار وخفن که در ابتدا فقط خودم حسش کردم ؛بعد ازون همه شاهدش هستن که من چقدر خوب تغییر کردم و چقدر الان همه چیز برای من متفاوته در این زمینه
9.به نظر من در وهله ی اول ،همه چیز تجربس!ینی چیزی به اسم اشتباه وجود نداره…اگر یکبار کاری انجام دادم و برام خوب نبود فقد تجربه کردم ؛ولی اگه بیام همون کار و با اینکه میدونم برام نتیجه ی خوبی نداره دوباره انجامش بدم این میشه اشتباه !در گذشته هروقت که این موارد پیش میومد تا مدتهای زیادی درگیری ذهنی و اعصاب داشتم که نه نباید اینجور میکردم نباید این رفتار و میکردم و کلی سرزنش و از همه بدتر اینکه از خودم نا امید میشدم و برای ادامه دادن هیچ انگیزه ای نداشتم…ولی بعد از یادگیری و به کارگیری اصل زیبای (بخشش)کاملا برام عوض شد و هرجایی لغزشی داشته باشم یا اگه اشتباهی صورت بگیره سریعا خودم رو میبخشم و دوباره شروع میکنم…در گذشته ،الان و در آینده همیشه این بخشش نجات بخشه و باعث ایجاد آرامش میشه حتی زمانی که میدونیم اشتباه کردیم…
10.نگرشهایی هستن که نقش اصلی دارن در بوجود اومدن نگرش های جزئی تر…مثلا نگرش SELF LOVE یا همون نگرش دوست داشتن خودمون یه نگرش بنیادینه که در نتیجه ی ایجاد کردن اون ،کم کم اعتماد به نفس و بخشش و شفای کودک درون و…در ما ایجاد میشه!
باسلام خدمت شما استاد عزیز
همیشه قدرت ذهن محکمترین و قویترین چیزی بوده که من بارها اون رو احساس کردم و فهمیدم که واقعاً درسته و قدرت ذهن واقعاً وجود داره،
وقتی که از این رابطهای ناراحت هستیم و دوستش نداریم اما مدام دربارش صحبت میکنیم تا به دیگران بگیم که ما از اون انسان ناراحتیم و یا توی این رابطه دوست نداریم باشیم و ادامه بدیم،
این همه افکار و احساس با قدرت ذهن است که مرور میشه و ما رو در اون شرایط ناخوشایند قرار میده که دوست نداریم تجربش کنیم،دوست نداریم دوباره در اون شرایط قرار بگیریم و از سمت اون آدم پیامی دریافت کنیم اما انقدر تکرارش میکنیم که با قدرت ذهن دوباره در اون شرایط خودمون رو قرار میدیم،
پس یکی از تغبیرات بزرگ ذهنی میتونه تکرار نکردن موضوعی باشه که ما رو ناراحت کرده و یا رابطهای که ما رو اذیت کرده باشه،ادامه ندادن اون افکار و مرور نکردنشون میتونه خیلی کمک کننده این تغییر ذهنی باشه که ما بتونیم موفق از توش بیرون بیایم،
مثلاً وقتی که یه غذایی رو دوست نداریم بخوریم خیلی راحت و ساده به کسی که اون غذا رو تهیه کرده میگیم نه من میلی به خوردن این غذا ندارم شاید هم یک دسته از انسانها اگه غذایی رو دوست نداشته باشند به اندازه کم فقط بخورند ،و حتی تشکر هم کنم در کنار بروند, اما عدهای هم هستند که خشمگین میشن و همه جا رو به هم میریزن خودشان و ذهنشان رو درگیر میکنند که چرا این غذا رو درست کردی تو که میتونستی من این غذا رو دوست ندارم پس چرا اینجوری داری ز من پذیرایی میکنی،
این مثال میتونه درباره ارتباطهای بین آدمها هم پیش بیاد یکی هست که به راحتی میگه نه و اون رابطه رو تموم میکنه و کنار میکشه و آرامش درونی خودش رو دچار مشکل نمیکنه،از طرفی یکی دیگه از آدمها میتونه توی اون شرایط بمونه تحمل کنه و کمی هم سختی رو به جون بخره و دست و پنجه نرم کنه تا بتونه حس خودشو خوب کنه،همان دسته سوم آدمیه که بیش از حد واکنش نشون میده و برای فرد مقابل توضیح زیادی میده که چرا این رفتارو با من داشتی و منو ناراحت کردی،و بارها این افکار را مرور میکنه و خودشو در اون شرایط دوست نداشتنی قرار میده،
اینجاست که باید باشیم و فکر چارهای کنیم چرا من توی این رایط گیر کردم من جز کدوم دسته از این آدما هستم چه جوری میتونم به خودم کمک کنم و از یک رابطه ناسالم بیرون بیام،
بله فهمیدم جوابش عشق به خودم و دوست داشتن و آرامش درونی منه تغییر شرایط ذهنی من و مرور نکردن افکاری که منو اذیت میکنند،حرف نزدن درباره چیزهایی که احساس خشم کینه نگرانی و نفرت رو در من ایجاد میکنند،
فقط تصمیم میگیرم که رها کنم رها کنم و رها کنم،
من هم حق انتخاب دارم و دوست دارم در شرایطی که باب میلم هست زندگی کنم و همیشه شاد باشم و لبخند بزنم آرامش داشته باشم و در سلامتی زندگی کنم و لذت ببرم،
پس نباید هر روز باشم افکار منفی رو مرور کنم درسته که چندین ساله این کارو انجام نمیدم اما گاهی شیطون منو گول میزنه،به تصورات آدمها راجع به خودم توی ذهنشون کاری ندارم و برام هم مهم نیست اما چرا انقدر بهش فکر میکنم که خودم را از پا در بیارم و این تنها راه حلی نداره جز رها کردن و ترک یک آدم با انرژی منفی،
امروز هم دوباره فهمیدم که دنیای من زیباست زمانی که زیبا فکر میکنم باورهای خوبی دارم و خودم مسئول همه یط زندگیم هستم و میپذیرم که من خالق زندگیم هستم اگر به خوبیها و زیباییها فکر کنم،
و این افکار من هستند که خالق لحظههای زندگیم در ثانیه و دقیقهها هستند پس به گذشته برنمیگردمو یادی هم از خاطرات یک ب بودن یا نبودن نمیکنم پس در لحظه زندگی میکنم و لذت میبرم،و سپاسگزارم برای تمام نعمتهای زیبایی که دارم حال خوبم احساس آرامشی که امروز میکنم همه لطف خداوند بوده که شامل حال من شده که امروز با احساس خوب به زندگیم ادامه بدم،
باتشکر ازشما
نشان های دریافت شده
باسلام خدمت استاد عزیزمون که وقت میذاره و دیدگاه مارو میخونه
و یه سلام گرم هم خدمت دوستان عزیزم که تااین مرحله اومدن جلو و دارن میخونن
کسی که الان داری نظر منو میخونی من نمیدونم داری مطالب این بخش رو چجور میخونی، روزنامه وار، نوت برذاری میمکنی، سرسری میخونی، عمقی میخونی و تو فکر میری یا هرچی ….
ولی اینو میدون یک هیچ از ادمای اطرافت جلو تری
میدونی چرا چون حتی اگه شده واسه ذره ای یه جورایی توی فکر رفتی و با خودت میگی اع پس چرا من فلان جا فلان روز باور راجع به خدا چیز دیگه ای بود. میگی اع پس چرا به جا دوستی با خدا هعی ترسوندنمون.
میگی چرا تو جاده نوشته بودن رو بیلبورد صدقه هزار بلا را دفع میکند، دوحالت داشته اگه ترسیدی و صدقه دادی خب از ترس بوده نه دوستی باخدا، اگه هم گفتی هه بابا این حرفا چیه صدقه چیه ، اینا فقط مال مردمو به عنوان صدقه میخورن و رد شدی بازم اگه تو مسیر برای ماشین خودتون یا کسی تو جادع که دیدی تصادف کرده یه لحظه برای ثانیه ای هم شده این فکر اومده تو سرت که اع خدا عذاب صدقه ندادنو صادر کرد.
یه حورایی فکرمون درباره خدا مثل این بوده خدا نشسته پشت میزی ببینه ما اگه یه ذره کج راه رفتیم سریع بزنه تو سرمون یا بزنه تو پامون و بیفتیم.
ولی خدا یه چیز دیگست من نمیدونم استاد روشن چجوری به این درک شناخت خدارسیدن .
ولی هرجوری رسیدن جالبه و یه حس شادی مثل یه حالت ته قلقلک در وجود ادم ایجاد میکنه. میدونین چرا چون اون حس مال درک حضور خدا دردرون خودمونه، و وجودخداهم سرتاسر ارامشه،
مشکل دیگه که داریم مظلوم نما بودن، بیمارنما بودن ، هست اگه یه ذره ظلم ببینیم ول کن نیستیم. اگه یه ذره بیمار بشیم ول کن نیستیم هعی گسترشش میدیم مه ترحم اطرافیانمونو جلب کنیم که برامون کار کنن. ولی من اینجا یادگرفتم که اصلا به این مساعل میدون ندم تو مغزم بگم حالا که شده ، مهم نیس درست میشه و بهش فکر نکنم و به جاش به حال خوب و سلامتی فکر کنم ،
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان.
سلام استاد عزیز و همه دوستان.
من به قدرت تغییر ذهن ایمان دارم.گام بیست.
تمرین:۱,نگرش من درمورد قدرت ذهن این هست که همه چیز به اون قدرت بستگی دارد و کل زندگی ما روی این قدرت میچرخد البته اینجا منظورم شرک به قدرت خدا نیست. قدرت ذهن انقدر قوی است که انسان حتی میتواند با ان رنگ چشم و موهای خودش را نیز تغییر دهد. کل زندگی را با ذهن خود میچرخونیم و ذهن این قدرت را دارد که ما را نابود کند یا ما را به اوج برساند. اگر قدرت ذهن را در دست بگیریم پیشرفت و اگر باری به هر جهت کنیم نابود میشویم.ذهن قدرت این را دارد که از هر کاهی کوهی بزرگ بسازد چه خوب چه بد.
۲,تقربیا دوسالی هست که باقانون جذب و قدرت ذهن آشنا شدم و هرچقدر در این مسیر جلوتر میروم ایمانم به قدرت ذهن بیشتر میشود و بیشتر این موضوع را درک میکنم و بهتر از آن در زندگی خودم استفاده میکنم. من ایمان زیادی دارم که با قدرت ذهن میتوانم همه چیز را تغییر دهم.
۳,من همیشه در زندگی خانه پدرم به این فکر میکردم که کاش در شرایطی باشم که بیشتر اوقات تنها باشم و بعد از ازدواج همسرم تایم زیادی را سرکار هست و من تنها هستم. یا همیشه فکر میکردم که دوچرخه داشته باشم و بعد از ازدواج همسرم برام خرید.دوستی میگفت همیشه دوست داشتم پشت چرخ خیاطی بشینم و خیاطی کنم و الان خیاط ماهری است و…
۴,من میدانم که اگر ذهن خود را تغییر دهم به هر جهت از اتفاقات همان در زندگی من رخ میدهد.میدانم که با تغییر ذهن خود میتوانم شرایط زندگی دلخواه را برای خود ترسیم کنم. تغییر ذهن معجزه ها را در زندگی ما بوجود می اورد. اگر بگویم تغییر کردن برای من سخت نیست دروغ گفته ام بخصوص اوایل اشنایی با قانون جذب. حتی الانم تغییر در بسیاری از موارد برام راحت شده اما در بسیاری دیگر برای من بسیار سخت هست.
۵,مثلا من چند وقت قبل به کاری رفتم اما فقط دو روز دوام آوردم چون در مقابل تغییر از شرایط خانه داری به سرکار رفتن کلی مقاومت داشتم.خخخخ همیشه هم پشیمونم که چرا ایستادگی نکردم.
۶,علت تداووم شرایط زندگی این هست که ما دنبال عاملی از بیرون برای تغییر شرایط خود هستیم اما تغییر اصلی باید از درون باشد.
۷,تغییر ذهن باعث میشود ما شرایط بهتری را تجربه کنیم البته اگر ذهن خود را به سوی شرایط بهتر سوق دهیم. من وقتی ذهن خود را از افکار و عقاید مذهبی تغییر دادم ارتباط بهتری با خداوند گرفتم و بهتر او را درک کردم و عذاب وجدان ندارم دیگه و با او رفیق هستم.
۸,قدرت ذهن در لاغری واقعا خیلی موثر هست. مثلا من قبلنا به زور غذا نمیخوردم با درد ولی الان با صبر و ارامش. با راحتی.با واقعا میل ندارم.
۹,قبلنا اشتباه باعث ناامیدی من از زندگی میشد ولی الان فهمیدم که اشتباه باعث کسب تحربه میشود اما فقط یکبار و درسش را بگیریم و دیگر ان را تکرار نکنیم.
۱۰,نگرشخای بنیادین نگرشهایی هستند که اعمال و رفتار ما را رقم میزنند و باعث ساختن سرنوشت ما میشوند. اگر نگرشهای بنیادین خوب را تقویت کرده و نگرشهای بنیادین نادرست را کمرنگ کنیم تا جایی که حسش نکنیم زندگی به سوی کمال خواهیم داشت.
خدایاشکرت.
۱- نگرش شما درباره قدرت ذهن چیست؟
قبل از آشنایی با استاد عطارروشن اصلا اعتقادی به این حرفا نداشتم چون خدا رو یه آدم قدرتمند تصمیم گیرنده میدیدم که بنده هاش رو به روشی امتحان میکنه !
یکی رو همسر بد بهش میده
یکی رو فقیر میکنه
یکی رو ذلیل و خوار میکنه
یکی رو بیمار میکنه
خلاصه که هر کسی یه جوری داره برای ایمانش امتحان میشه ،ولی یه عده هم هستن که نور چشمی خدا میشن البته اونا هم توی زندگیاشون یکسری مسائل دارن ولی خوب چون از اونا موفق بیرون اومدن پس خدا بهشون زندگی خوب داده ، یا هم که آدمای خیلی سخت کوشن که تونستن شرایط زندگی رو تحت کنترل خودشون در بیارن!!
الان کم کم و آروم آروم دارم باور میکنم اینا اشتباه بود ، حضرت یعقوب چون اصلاح نشده بود فراق از یوسف سالها طول کشید و گرنه امتحان الهی در کار نبود ،خدایی که بعد سالها یوسف رو بهش رسوند همون ماها و سالهای اولم میتونست این کار رو انجام بده ولی نداد چرا!!؟چون برخلاف دعا و درخواست های بسیار حضرت یعقوب باورهای این پیامبر مشکل داشت.پس خدا داره به افکار و نگرش و باورمون پاسخ میده نه به دعاها و درخواستهای لحظه ای مون.
۲- از چه زمانی با این موضوع آشنا شده اید و چقدر به این تاثیر قدرت ذهن در زندگی ایمان دارید؟
از زمانی که وارد این سایت شدم ،اولش قبول کردم که ذهن و افکار من قدرت دارند ولی فقط برای من ، یعنی مثلاً چون قبل خوردن ها یکسری افکار مرور میشن و ما بعد اقدام به خوردن میکنیم دقیقا اینجا قدرت فکر رو باور کردم.ولی اصلا قبول نداشتم که افکار ما به جهان ارسال میشن و بعدش شرایط و اتفاقات رو برامون پیش میارن !هنوزم برام کاملا واضح نیس اما پذیرفتمش،یعنی فکر میکردم فقط دعاهامون به اذن خدا بالا میره
تا اینکه زندگیمون به سمتی رفت که و در شرایطی قرار گرفتیم که انگار هیچ راهی نبود ، انگار خدا هم صدامون رو نمیشنید و خیلی احساس های بدی رو تجربه میکردم تا اینکه یه آیه ای که توی این سایت خونده بودم یادم اومد ، یادم اومد که خدا گفته بود تا وقتی خودتون تغییر نکنین شرایطتون تغییر نمیکنه !
اینجا بود که پذیرفتم که افکار و باورهای من خیلی قدرت دارن ،اینجا بود که فهمیدم با اینکه ما هممون دعا میکنیم و میخوایم که از رحمت خدا ناامید نباشیم ولی باورهای محدود کننده ما که برآیند افکاری هستن که نامناسبه این شرایط رو برامون به وجود آوردن.
پس من اومدم این دفعه متعهدانه تر این مسیر رو شروع کردم با خودم گفتم دیگه از این مسیر خارج نمیشم و عمل میکنم به آگاهی ها ، سعی میکنم طرز فکرم رو عوض کنم. و از روزی که من شروع کردم شرایط بهتر شده و این نشون میده این مسیر درسته!
الان میدونم هر چی پیش میاد تقصیر خودمه و فقط منم مسئولش .
۳- مثال هایی از زندگی خود یا اطرافیانتان شرح دهید که ارتباط داشتن قدرت ذهن با اتفاقات زندگی را اثبات می کند.
ما توی زندگیمون آدمی رو نداشتیم که روی قدرت ذهنش حساب باز کنه و این حرفا رو قبول داشته باشه ولی توی همین آدما میبینم آدمایی که مثبت نگر تر هستن شرایط زندگی شون هم بهتره
اونی که فکر میکنه بدبخته واقعا شرایطی هم براش پیش میاد که بیشتر باورش میشه بدبخته و شرایطش سخته
اونی که فکر میکنه زندگی خوبه و خدا هست و میتونیم ازش کمک بگیریم و اون کمکمون میکنه جریانات زندگیش هم داره بهتر پیش میره
۴- نگرش شما درباره تغییر ذهن چیست؟ آیا تغییر کردن برای شما سخت است؟!
دیگه من کاملا قبول کردم که باورها و افکار من انرژی دارن و خداوند دریافت کننده این انرژی فکر منه
حالا اگه برایند افکارم و عملم در زندگی مثبت باشه اتفاقات مثبت برام میافته چون خدا مجبوره به خاطر اختیاری که بهم داده نسبت به من (افکارم عقایدم و باورهام و عملم) پاسخ بده.
به نظرم برای هر تغییری توی زندگی باید بهاش رو بپردازی ، و گرنه امکان نداره تغییر پایداری صورت بگیره بنابراین این مسیر هم بها و الزامات خودش رو داره که باید انجام بدیم .ولی فکر کنم میوه اش و ثمره اون فوق العاده شیرین و عالی باشه .
۵- مثال هایی از زندگی خود یا اطرافیانتان شرح دهید که مقاومت کردن دربرابر تغییر کردن را نشان می دهد.
۶- به نظر شما علت تداووم در شرایط زندگی چیست؟ شرح دهید.
چند وقت قبل ازم میپرسیدین بهتون میگفتم ،نمیدونم چرا اوضاع اینجوریه و تغییری هم نمیکنه با اینکه این همه دعا میکنیم.ولی الان با این آموزش ها فهمیدم که خودم با افکارم و نگرش هام به وجود میارم حالا چه مثبت باشه چه منفی !
اگه میخوام زندگی بهتر بشه برام باید نگرش های بهتری رو قبول کنم تا وضعیت هم بهتر بشه و هیچ راهی هم نیس چون با زور زدن ها و تلاش های فیزیکی زیاد هم نمیشه شرایط رو به صورت بنیادین عوض کرد .
۷- نگرش شما درباره تغییر ذهن چیست؟ تجربه شما درباره تغییر موقتی و دائمی ذهن چیست؟!
اون زمانی که از آموزش ها استفاده میکردم برای لاغری و پیگیر و متعهد حدود ۳ ماه این کار رو انجام دادم شرایط زندگی هم عوض شد و اتفاقایی برام میافتاد که من تجربه نکرده بودم بعدش وارد دانشگاه شدم و فکر میکنم ورودی های ذهنم خراب شد چون با بچه ها دور هم مینشستیم و هر کسی از مشکلات و درد و دل هاش میگفت، با اینکه لاغری در من موندگار و پایدار موند ولی اتفاقای بیرونی عوض شد.
لاغری در من موند به خاطر اینکه من در واکنشم به غذاها طبق چیزایی که یادگرفتم عمل میکردم و فکر میکردم.
۸- تجربه شما از تاثیر قدرت ذهن در لاغری چیست؟! شرح دهید.
خیلی تاثیر گذاره ، دیگه الان جنس فکرای مخرب رو میشناسم و بهشون اهمیت نمیدم مثلاً دیگه قبول نمیکنم که چون توی خوابگاه ۳ وعده غذا میخوریم پس من چاق میشم چون آدمای لاغری رو میبینم که ۳ وعده رو میخورن !
یا مثلاً به محض اینکه احساس میکنم سیرم دیگه لازم نیس تمام بشقاب رو بخورم پس دست میکشم از غذا خوردن چون میخوام مثل متناسب ها رفتار کنم و لاغر بمونم!
ولی هنوزم گاها این فکر رو دارم بخور که از دستت در میره و بعضی وقتا میخورم ولی خیلی وقتا هم بهش توجه نکردم و گفتم دنیا پر از نعمته !
۹- واکنش شما به اشتباه کردن در زندگی چگونه است؟ آیا اشتباه کردن باعث ناامیدی شما می شود؟!
قبلا آره بشدت زیاد ناامید میشدم و خودم رو سرزنش میکردم و آخرشم این بود که مسیر رو رها میکردم ولی بعدش فهمیدم که من حقمه گاها اشتباه کنم مثل همه آدما که اشتباه میکنن ولی نباید خودم رو ناامید کنم که اون رو تکرار کنم و عادت بشه .
مثلا من فهمیدم که توی خوابگاهم باید روی افکارم کار کنم و ورودی هام رو کنترل کنم تا مثل پارسال نشه بنابراین سعی و تلاش من اینه که دیگه پای درد و دل هم اتاقی هام نشینم و سرمو به کار خودم گرم کنم ، ولی خب نمیتوننمم بگم دیگه اصلا این کار رو انجام نخواهم داد چون ممکنه پیش بیاد مهمه که آگاهانه سمت این کار نرم.
۱۰- درک و برداشت خود درباره نگرش های بنیادین را شرح دهید و مثال بزنید.
نگرش های بنیادین
۱-همیشه تقصیر منع :همین طوره، من این روزها برای اولین بار پذیرفتم که من مسئولم، حتی خدا هم بعدا اینایی که ما توی زندگیمون مهم میدونیم رو مهم نمیدونه برای همینم توی قرآن به هیچ کدومشون اشاره نشده برای همین همیشه رابطه بنده با خدا مورد توجه و تاکیده ، خدا که همیشه در بهترین حالت داره عمل میکنه پس من هر چی میخورم از دست خودم میخورم .
۲-هر کی توی هر شرایطی هست حقش همینه :
این پذیرش برای من خیلی خیلی سخت بود ولی وقتی به رابطه طرز فکر آدما با زندگیشون نگاه کردم و دیدم ارتباط دارن با هم پس هر کی توی هر شرایطی هست حقشه،حقش همینه و قابل تغییر هم هست.
اگه بخواد میتونه تغییرش بده اگرم نخواد هیشکی نمیتونه بهش کمک کنه .
من اگه توی این شرایطم حقم همینه اینکه من یه زمانی تلاش میکردم خیلی زیاد ولی مطابق با اون نتیجه نگرفتم چون حقم نبود چون جریانات نامرئی خداوند رو قبول نداشتم چون قدرت افکارم که عقبم مینداخت رو قبول نداشتم و فکر میکردم هر کی تلاش بیشتری کنه موفق تره.
ممنونم ازتون استاد با اینکه گاها با آگاهی های شما با خودم درگیر میشم و ساعتها فکرم درگیره ولی خوبیش اینه که من یقه خودمو توی زندگی گرفتم و بعدش که قبول میکنم به آرامش میرسم🌱
خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
سلام بر شما
باخوند نمطلب بالا یاد یه خاطره از پدر مرحوم مافتادم زمانی که نوجوان بودم یادمه یه جنسی ازدوستم خریدم و با خوشحالی آوردم خونه وقتی بازش کردم و بررسی کردم دیدم کار کرده اس وبسیار ناراحت شدم چون بهم گفته بود نو هست مادرم خیلی ناراحت شد و خاست که ببرم و پس بدهم و خیلی هم برای من دلسوزی کرد که تو مهربان بودی و سرت کلاه گذاشتن
ولی پدرم منو دعوت کرد و گفت مقصر خودت هستی و اصلا دوست تو تقصیری ندارم من با تعجب نگاهش کردم چرا داره از دوست من دفاع میکنه وبهم گفت که باید خودت دقت بیشتری داشتی واحازه نمیدادی تا این اتفاق بیفتد اون روش خودش رو انجام داده واین تو بودی که باید حواست جمع بود و خودت رو مقصر بدون ومسولیت سهل انگاری تو به عهده بگیر بعدازاون من سعی میکردم به همین روش عمل کنم و بیشتر جاها اگر برایم اتفاق ناگواری و نادرستی میفتاد بیشتر خودم رو مقصر میدونستم و سعی میکردم ببینم کجا ایراد داشتم
تنها در یه مورد این کار رو نکردم در مورد چاقی بود اصلا به ذهنم نمی اومد که باید مسولیت چاقی خودم رو هم به همین شکل برعهده بگیرم که شاید الان فردی متناسب بودم
واقعا تجربه این که همه چی رو خودت به عهده بگیری وقبولش کنی کار درستی هست وقتی شرایط انسان خوب نیست وهمش گله و شکایت از خدا و دیگران میکنه به هیچ عنوان اون شرایط درست نمیشه فقط باید از درون شروع بشه تغییر همیشه از درون باید شکل بگیره بعد نتیجه بیرونی خواهد داشت
یادمه دوستی داشتم همیشه از اوضاع خودش شاکی بود چند روز پیش بهم زنگ زد بازهم همون شرایط و گله گزاری بهش گفتم اگر یه چیزی با بگم گوش میکنی تا اوضاعت بهتر بشه گفت باشه هرچی که تو بگی
گفتم حالا که تو نمیتونی اطرافیان و مسولین و کشور و اینا تغییر بدی بیا خودتو تغییر بده این کار رو که میتونی بکنی چون شخصی هست دیگه افکار و رفتار خودت رو تغییر بده یعنی کارهای که در گذشته انجام میدادی رو انجام نده ونتیحه اش رو ببین
همه ما اگر واقعا بتونیم این کار رو انجام بدیم به نظر من بهترین شرایط رو خواهیم داشت یه ضرب المثلی هست که از کوزه هرآنچه طراوت که در اوست یعنی اون چیزی که در افکار وذهن ما هست همون از ما بیرون میزند واین خود ما هستیم که میتونیمتا حدود بسیار زیادی سرنوشت خودمون رو تغییر بدیم
این کلمات و نوشتهها در تمامی موارد زندگی صدق میکنه در مورد چاقی هم به همین صورت هست وقتی وارد سایت لاغری با ذهن شدم و به آگاهی رسیدم افکار و رفتارم عوض شد یعنی اول افکارم تغییر کرد و بدنبالش شاهد تغییر اتی در رفتارهامشدم وقتی ذهن من با جسم من همسو باشه نتیجه فوق العاده میشه در زندکی دنیایی هم همین هست اگر خاسته من با اراده خداوند همسو باشه آنچه در ذهن دارم مثبت اندیشی باشه همون در زندگی من خودش رو نشون خواهد داد احساس خوب داشتن در مورد همه اتفاقات نتیجه اش در روند زندگی ما تاثیر گذار هست این نگرش ماهست که عکس العمل های بیرونی در ما ایجاد میکنه افرادی که قدرت تغییر ذهن خود را داشته باشن و بهش ایمان داشته باشن در بیرون زندکی خود تغییرات چشمگیری را خواهند دید
ونگرش جدیدتر من این هست که برای افرادی که سالها در به حالت بودن و مانند آب راکت بودن خیلی دلسوزی میکردم و میگفتم اینا بیچاره و گناه دارن ولی نگرش من دیگه عوض شده ومیگمکه اینها خودشون این شرایط رو خاستن ودوست داشتن خوب به همین شکل هم تا ابد زندگی خواهند کرد
همه انسانها لیاقت خوب زندگی کردن رو دارند همه انسانها در پیشگاه خداوند یکسان هستن ونعمت ها ی خداوند برای همه رایگان هست فقط باید خودشون همت کنند ودرخاست کنن و در جهت اون خاسته شون اسرار و پافشاری کننن تا صاحبش بشن
خدارو سپاسگزارم برای رسیدن به این آگاهی ها و همچنین از استاد بزرگوار متشکر میکنم
نشان های دریافت شده
به نام خداوند بخشنده و مهربان.
سلام استاد بزرگوار و همه عزیزان.
چقدر این فایلهای زندگی با کمک خداوند عالی هست چقدر وقتی جامه عمل پوشانده بشه زیباتر خواهد شد و زندگی دگرگون میشود. تغییر سخته اما وقتی ایجاد بشه عالی از زمانی که با مباحث قانون جذب آشنا شدم و زندگی خودمو تغییر دادم نگاه به گذشته ام که میکنم میبینم وای چقدر الان عالی تر شدم چقدر خدا را بهتر حس میکنم چقدر احساس لیاقتم بیشتر شده نمیدونم شاید بیست و دو سال از زندگی ام به تباهی گذشت و سه سالی که با قانون جذب آشنا شدم بهترین هست تغییر اوایل سخت بود ولی انجام دادم نوشتم و بهتر و بهتر شدم اگر بخوام نسبت به گذشته خودم نمره بدم از صفر تا صد گذشته من صفر بود ولی الان ده هستم و جا داره که روز به روز تغییر کنم و بهتر و بهتر بشوم و به سمت کمال قدم بردارم.
چقدر بعد از این تغییر حرفهای مردم بی اهمیت شد برام.
چقدر بعد از این تغییر احساس خوب برام مهم شد احساس بد کمرنگ شد. یاد گرفتم حتی در بدترین شرایط مالی حسمو خوب نگه دارم یاد گرفتم سر هر چیز کوچکی غر نزم ناراحتی نکنم حرفهای خوب بزنم فکرای خوب بکنم و خلاصه بهتر و بهتر بشم
خدا را شکر بابت همه چیز و بابت این فایلهای زیبا سپاس از شما بزرگوار
تغییر ذهنی مهمترین تغییری هست که باید در زندگی ایجاد شود.