همه انسانها در جستجوی موفقیت هستند و برای رسیدن به آن تلاش می کنند.
تصور ما این است که موفقیت در تحصیلات، کسب و کار، روابط و … منجر به احساس آرامش و احساس خوب زندگی کردن می شود درحالی که واقعا اینگونه نیست.

در جستجوی موفقیت
به محض اینکه در دوران کودکی وارد مدرسه می شویم جنگ و ستیز برای موفقیت آغاز می شود. البته در ابتدا کسب نمرات خوب از نظر ما مهم و نشانه موفقیت نیست اما با اصرار و تاکید معلمین و خانواده باور می کنیم که کسب نمرات بالا نشانه موفقیت و تضمین کننده آینده ما خواهد بود.
از زمانی که وارد مدرسه شدم این عبارت را هر روز و شاید روزی چند بار می شنیدم:
درس بخون که به جایی برسی
نمی دانستم که قرار است به کجا برسم ولی می دانستم اگر درس نخوانم به هیچ کجا نمی رسم.
در هر مقطع تحصیلی این عبارت هم تغییراتی پیدا می کرد ولی همیشه همراه من بود.
- درست بخون که بقیه عقب نمونی
- درس بخون که آبرومون رو نبری
- درس بخون که بتونی کار پیدا کنی
- درس بخون که بهت زن بدن
- درس بخون که جلوی بچه هات شرمنده نشی
انسان های زیادی سالهای زیادی از عمر خود را صرف موفقیت در درس خواندن، کسب مهارت، یافتن شغل عالی و … می کنند. بنابراین به طور طبیعی باید فردی که در جنبه های مختلف موفقیت هایی کسب کرده است در نهایت زندگی توام با احساس آرامش و احساس خوب داشته باشد اما چرا در اکثر موارد اینگونه نیست؟!
اگر پزشک، مهندس، کارخانه دار، معلم، استاد دانشگاه، وکیل، کاسب، دانشمند و …. باشید اما از زنده بودن و زندگی کردن لذت نبرید و احساس آرامش نداشته باشید، این همه تلاش و تمرکز برای کسب موفقیت چه فایده ای داشته است؟!
همه ما در کودکی زندگی سرشار از شادی و احساس آرامش را تجربه کرده ایم اما هرچه بزرگتر شدیم درگیر تلاش و کوشش برای موفقیت و اثبات ارزشمندی خود شدیم تا بتوانیم دوباره آن آرامش و شادی که از ابتدا داشتیم را به دست بیاوریم.
همه تلاش های روزمره ما در زندگی برای چیست؟ غیر از این است که می خواهیم به احساس آرامش برسیم؟
اگر در زندگی احساس آرامش و شادی نداشته باشیم چه اهمیتی دارد چقدر املاک و دارایی و پس انداز داشته باشیم؟! تا وقتی احساس آرامش نداشته باشیم نمی توانیم از دارای و امکانات خود استفاده کنیم.

در جستجوی احساس آرامش و شادی
سال های زیادی از زندگی ام درگیر مسائل و مشکلات مختلف بودم. از چاقی گرفته که از کودکی همراه همیشگی من بود تا مشکلات سلامتی، کار، شرایط مالی، روابط خانوادگی و … که به مرور به زندگی من اضافه می شدند.
زندگی توام با مسائل گوناگون سبب شده بود که آرزوی من در زندگی رسیدن به احساس آرامش باشد.
زمانی که ازدواج کردم و زندگی توام با مسائل مختلف در روابط را تجربه می کردم دوست داشتم در شرایطی باشم که احساس آرامش داشته باشم.
زمانی که در شرکت دولتی مشغول کار بودم و هر روز درگیر مسائل و مشکلات بودم، دوست داشتم کاری داشته باشم که در حین انجام آن احساس آرامش داشته باشم.
زمانی که در کسب و کار آزاد هر روز درگیر مسائل چک و بدهکاری و طلبکاری و … بودم دوست داشم در شرایطی باشم که آرامش داشته باشم.
در هر جنبه از زندگی ام نیاز به احساس آرامش داشتم.
آن زمان تصور من این بود که اگر خانواده ثروتمندی داشتم که به اندازه کافی پول در اختیار من قرار می دادند می توانستم احساس آرامش در زندگی داشته باشم.
همچنین فکر می کردم اگر مدرک تصحیلی بالایی داشتم یا کسب و کار موفقی داشتم یا با فرد دیگری ازدواج کرده بودم قطعا می توانستم در زندگی احساس آرامش داشته باشم.
این طریق زندگی که احساس می کردم هر روز زندگی من آشفته تر می شود تا سن سی و چند سالگی ادامه داشت تا به لطف خداوند به مسیر تغییر زندگی هدایت شدم.
در همان ماه های اول به این درک رسیدم که تلاش برای رسیدن به پول بیشتر، ماشین بهتر، خانه بزرگتر و … نمی تواند منجر به داشتن احساس آرامش در زندگی شود. چون در همان شرایطی که از همه چیز ناراضی بودم بالاخره یه چیزهایی داشتم که قبلا نداشته بودم ولی داشتن همان ها هم باعث ایجاد احساس آرامش در من نشده بود.
بنابراین تعریف من از خوشبختی به شکل کلی تغییر پیدا کرد و از آنچه فکر می کردم اگر خانه و پول و ماشین و … داشته باشم احساس خوشبختی در زندگی خواهم داشت به این نگرش که اگر من در زندگی آرامش داشته باشم احساس خوشبختی خواهم داشت تغییر پیدا کرد.

چرا احساس آرامش ندارم
بعد از اینکه مطمئن شدم تنها راه رسیدن به احساس خوشبختی داشتن آرامش است این موضوع برای جالب شد که چرا در زندگی آرامش ندارم؟!
سی و چند سال از عمر من گذشته بود و بالاخره یه چیزهایی در زندگی کسب کرده بودم.
مدرک تحصیلی، مهارت های زندگی و شغلی، ازدواج کرده بودم، بچه داشتم، مغازه داشتم، سرمایه داشتم اما چرا با همه این ها آرامش نداشتم؟!
رسیدن جواب این سوال که چرا احساس آرامش ندارم برای من خیلی مهم شده بود بنابراین سعی کردم مطالب و محتوایی را دنبال کنم که در جهت رسیدن به آرامش باشد.
در ابتدا تصور می کردم اگر به مقدار مشخصی از پول یا دارایی برسم بعد از آن احساس آرامش در زندگی خواهم داشت اما متوجه شدم که این نگرش صحیح نیست چون هم خودم در طی چند سال کار و زندگی چیزهایی در زندگی ام اضافه شده بود و هم در افرادی که خیلی از من بیشتر داشتند می دیدم که همچنان احساس آرامش ندارند.
مواجه شدن با افرادی که از نظر دارایی و ثروت خیلی فراتر از آرزوی من بودند اما در صحبت هایشان اعلام می کردند که آرزوی آنها آرامش داشتن در زندگی است برای من واضح کرد که دارایی و پول و … در نهایت نمی تواند منجر به آرامش شود.
بنابراین به دنبال پیدا کردن عامل اصلی رسیدن به آرامش بودم. از طرفی برای من جالب بود که همه انسانها در کودکی سرشار از احساس آرامش هستند پس چرا هرچه بزرگتر می شوند بیشتر احساس می کنند که آرامش ندارند و آرزوی آنها رسیدن به آرامش است؟!
نکته جالب توجه اینکه بیشتر انسانها در جستجوی آرامشی هستند که زمانی سرشار از آن بوده اند اما اکنون هرچه به دنبال آن می گردند ظاهرا پیدا شدنی و دست یافتنی نیست.
به این درک رسیدم که اگر هرآنچه به دنبال آن هستیم ولی هرگز پیدا نمی شود به این دلیل است که اصلا گم نشده است که از طریق جستجوی ما پیدا شود.
این نگرش که انسان در جستجوی احساس آرامش در لابلای مسائل دنیاست نگرش اشتباهی است که هرگز به نتیجه نخواهد رسید.
دقیقا مشابه موضوع لاغری که همه افراد چاق جهان سالهای زیادی از زندگی خود را در جستجوی راه و روشی برای لاغری هستند چون تصور می کنند لاغری را از دست داده اند اما هرگز لاغری را پیدا نمی کنند و لاغر نمی شوند به این دلیل که آنها به اشتباه تصور می کنند که باید لاغری را پیدا کنند.
درحالی که لاغری در وجود آنها از قبل بوده است و فقط شکل گیری مانعی به اسم چاقی در برابر لاغری سبب شده است که آنها از لاغری محروم و به چاقی مبتلا شوند.
در مورد آرامش در زندگی هم دقیقا به همین شکل است و ما به دلیل شکل گیری مانع در برابر آرامش ذهنی خود را از آن محروم کرده و به تنش و اضطراب گرفتار شده ایم و اکنون هرچه به دنبال احساس آرامش در دنیای پیرامون خود می گردیم هیچ نشانی از آن یافت نمی کنیم.
همه تلاش های ما برای رسیدن به درآمد بیشتر، ماشین بهتر، خونه بزرگتر و … فقط برای چند ساعت یا چند روز می تواند باعث بهبود روحیه و احساس شادی ما در زندگی شود و پس از مدت کوتاهی دوباره به همان شرایط احساسی قبل برمی گردیم.
دقیقا مشابه تلاش های ما برای لاغر شدن از طریق رژیم گرفتن و ورزش کردن و … که در نهایت برای مدت کوتاهی منجر به لاغری نسبی در ما می شد اما دوباره به شرایط قبل بر می گشتیم.
در موضوع شرایط جسمی شکل گیری مجموعه از افکار چاق کننده در ذهن منجر به از دست رفتن تناسب جسمی و گرفتار شدن به چاقی می شود.
در موضوع شرایط احساس آرامش شکل گیری مجموعه ای از افکار منفی در ذهن منجر به از دست رفتن احساس شادی و آرامش درونی در انسان می شود.
نکته حائز اهمیت اینکه در بحث چاقی تنوع افکار چاق کننده مربوط به مواد غذایی، عوامل چاقی و … است اما در بحث نداشتن آرامش در زندگی تنوع افکار منفی به بی نهایت شکل ممکن می باشد.
بنابراین عامل اصلی سلب آرامش در زندگی افکاری است که در طی زندگی کردن وارد مخزن ذهن می شود.
برخی افکار وقتی وارد ذهن می شوند ماندگار هستند و تبدیل به نگرش ما در زندگی می شوند.
برخی افکار گذرا هستند و مربوط به مقطع خاصی از زندگی هستند و فقط مدت مشخصی بر ما تاثیر می گذارند.
برخی از افکار هم هرگز هنوز به تجربه زندگی ما تبدیل نشده اند اما همیشه در ذهن ما وجود دارند و موجب سلب آرامش ما می شوند.
اینکه بخواهیم افکاری که باعث سلب آرامش ما می شوند را شناسایی و از ذهن خود حذف کنیم کار غیرممکنی است چون در طی زندگی روزمره به طور پیوسته ما در معرض ورود افکار به ذهن خود هستیم و هرگز نمی توانیم جلوی ورود افکار به ذهن خود را بگیریم.
انسان تا وقتی زنده است در معرض ورود افکار به ذهنش می باشد بنابراین این نگرش که چگونه از ورود افکار به ذهن خود جلوگیری کنیم عملا غیرممکن است.
تنها راه حل رهایی از شر افکار و تجربه آرامش پایدار در زندگی یادگیری مهارت فکر نکردن است.
به این شکل که افکار در ذهن ما وجود دارند اما ما می توانیم از آنها استفاده نکنیم.
به اندازه ای که در زندگی بتوانیم از افکار خود استفاده نکنیم یا کمتر فکر کنیم به شکل خودبخودی آرامش را در زندگی تجربه خواهیم کرد.

منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.54 از 68 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


با سلام خدمت شما استاد عزیز
منم امروز که ازخواب بیدار شدم حس خوبی داشتم اما تا مدی بعد باز شروع کردیم به حرف زدن و اینا من همین طور که دوست داشتم حس خوبم رو نگه دارم اما حس میکردم گاهی انسان نیاز داره که صحبت کنه و حرفهای امیدبخش و انگیزشی بشنود،
اما تو ساعتهایی که حالم خوب بود خیلی روزم عالی پیش میرفت ولی وقتی که روی موج رادیویی بدی قرار گرفتم و گیرنده خودم رو تغییر ندادم حس کردم که نیاز دارم بشینم و برای حال خودم گریه کنم،
حالا چرا حال من اینجوری شد که حاضر بودم بشینمو احساساتم رو خالی کنم،
از اونجایی که من توی این سالها یاد گرفتم راجع به خودم افکار بدنم جسمم و ظاهرم و همه ی چیزای که مربوط به منه منفی حرف نزنم اگر در شرایطی قرار بگیرم کف من بگرد برای بهتر شدن ویتامین بهتری بخورم دکتر برم اینا حس بدی بهم میده، و یک بحث دیگه این بود که شاغل نیستم مستقل از این نظر خانواده نگران اینده هستن به من پیشنهاد کردن و راه کار هایی دادن که حس کردم من هدفم رو دارم برای هدف خودم قرار تلاش کنم پس چرا باید نگران چیزی باشم که در مسیرش قرار گرفتم من دوست دارم استاد موسیقی باشم ،
همینا باعث حس بدی بهم شد ،اما از قدرت نوشتن استفاده کردم فکر میکنم تو اون لحظه که کمتر است ۵ دقیقه بود ۴ صفحه نوشتم و بعد که فکر کردن و متوقف کردم احساس کردم دیگه سبک شدم و افکار منفیم خالی شد،بعدش اون چیزایی رو که نوشتم رو خوندم و کندم انداختم دور ،
اونجایی که دست از فکر کردن برداشتم و برگشتم به این باوری که من مسئول باورها و قدرت ذهن خودم هستم چون هستم از اون موج گیرنده بیرون بیام و تغییر بدم احساس خودم رو،
من شروع کردم به خوندن چیزهایی که حالمو خوب میکنه و بعد اومدم داخل سایت و این ویدیو رو انتخاب کردم چون که تا قسمت بیستم این فایلها داشتم میخوندم،
اما دقت که میکنم میبینم هر وقت که یک تایم طولانی نمیام توی سایت و روتین زندگیم رو مثل هر روز گوش دادن یک فایل رعایت نمیکنم دوباره فکرها سراغم میان و افکارم را در بر میگیرند،
پس دست از فکر کردن کشیدم و باخودم به احساس خوب و سلامتی عشق و آگاهی که این چند ساله به دست آوردم فکر کردم سعی کردم در لحظه توی سایت باشم همین که اومدم توی سایت دیگه اون افکار توی ذهنم متوقف شدن و حالم خوب شد،
خدایا شکرت ،
باتشکرازشما
نشان های دریافت شده
باسلام .
دربلوای. مغزم از انچه که داره میاد توش اصلا سرم بخدا میخارع،
والا نمیتونم بنویسمشون
فقط میتونم بگم دستتون درد نکنه که روشنمون میکنی استاد روشن عزیز🌹
نشان های دریافت شده
بسم الله الرحمن الرحیم.
باسلام خدمت استادعزیز و همه دوستان. فایل بسیار خوبی بود از شما و از خداوند یکتا بابت ایجاد این فایل سپاسگزارم. خب ما در این فایل یادگرفتیم که جسم ما تحت کنترل افکار ما هست.افکار جایگزین میشوند،افکار میتواند انسان را به اوج یا به زیر ببرد. هرچقدر در لحظه حال زندگی کنیم حالمون بهتر هست. مومنان نه ترس دارند و نه غم. غم از گذشته میاد ما بخاطر اتفاق نادرستی که گذشته افتاده ناامید و غمگین میشویم و ترس هم از آینده که اگه فلان بشه چی اگه بهمان بشه چی.ولی اگر در لحظه حال زندگی کنیم و خودمون را از وجود خدا بدانیم احساس قدرت و فرمانروایی میکنیم ترس و غم نداریم. ایمان به خدایی که در درون ما هست. یاد شعر آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم افتادم.مثل کش مویی که انداختی دور دستت بعد کل خونه را دنبال کش میگردی که موهاتو باهش ببندی ولی پیداش نمیکنی یکدفعه به خودت میای میبینی عه کش تو دستت هست بعد اون لحظه خودت خندت میگیره میگی منو ببینا تو دستم اینو نمیبینم. حالا قضیه ما شده خدا کش مو،یار در خانه،آب در کوزه هست ولی ما نمیبینیم و در به در دنبالشیم. قطعا هیچوقت پیداش نمیکنیم،تا وقتی که به وجود خودمون نگاه کنیم به اصل به درون خودمون.اونموقع پیداش میکنیم.
درجای دیگر هم خداوند گفته:هر خیر و خوبی به شما میرسد از جانب من و هر شر و بدی به شما میرسد ازجانب خودتان هست. حقیقتا توضیح زیبای شما ازهمین یک آیه کلی بهم کمک کرد و کلی سطح درک مرا بالابرد و تفاوت افکار خوب و افکار بد را فهمیدم.خیلی زیبا بود خیلی سپاسگزارم. خب گفتید که شر و بدی از چیه از افکار نامناسب خودمون. فکر ما را نابود میکنه. خب ما باید یاد بگیریم افکار خوب افکاری که از جانب خدا هست افکاری که به ما احساس قدرت و رهایی میدهد را در خودمون پرورش دهیم بزرگ کنیم و گسترش دهیم تا از شر و بدی ها رها بشویم. یادمون باشه که فکر زندگی ما را میسازد.
خب درمورد خدا یادمون باشه خدا همیشه ثابت هست و تغییر نمیکنه و همیشه در درون ما هست. حالا ما با افکار مناسب خود را به درون و اصل خود برمیگردونیم و با افکار نامناسب خود را از اصل خود و خدای درون دور کرده و به سمت شیطان درون میرویم. خلاصه که همه چیز را افکار ما میسازد.
در پناه خدای یکتا شاد و سعادتمند و ثروتمند در دو دنیا باشید
نشان های دریافت شده
سلام بر شما
همه چیز درون خود من هست
چاقی لاغری خوبی بدی آرامش استرس شادی ناراحتی در خود من است به این معنی که اگر ذهن و افکار من تغییر نکنه هیچعامل بیرونی نمیتونه برای من تغییر کنه سالهای پیش دوستی داشتم که همیشه گله مند بود از همه چی وشکایت داشت کارهاش انجام شد و رفت کانادا با خیال این که خوب من اونجا دیگه هیچ مشکلی ندارم و راحت میشم بعد از مدتی اومد ایران برای دیدار پدر و مادرش رفتم دیدنش باور کنید از لحظه ای که منو دید تا زمانی که از هم جدا شدیم داشت شکایت میکزد از شرایطی که در اونجا داره
واقعا من تعجب کردم فکر میکردم خب شاداب و خوشحال میبینمش ولی متاسفانه اصلا اینطور نبود ومن الان متوجه شدم که تا وقتی هر فردی فکر و ذهن و افکارش رومثبت نکنه عیچکجا و هیچرفاهیاتی که در زندگی داشته باشه نمیتونه آرامش بده به فرد یعنی اگر من احساس و حال خوبی نداشته باشم حتی در سفر و خوش گذرانی هام بهم خوش میگذره ولی اگه بتونم آرامش و حس و حال خوب رو در خودم خوب کنمحتی در منزل با خوردن یه چای ساده میتونم در لحظه لذت بیشتری از دور دنیا گشتن ببرم
وجود خداوند در انسان و ایمان قوی داشتن به نظرم کلید حال خوب هست
چند سال پیش من و خوانده ام به سفری رفته بودیم برگشت هواپیما کمی مشگل داشت ولی خب گفتن سوار بشید و پرواز کرد در طول پرواز همه مظطرب بودن و دلهره داشتن با کوچکترین تکونی که هواپیما میخورد همه صلوات و دعا و اینا می خواندن
کنار من خانوم میانسالی بود که راحت خابید و بلند شد و خیلی ریلکس خوراکی خورد اصلا دلهره و ترسی درونش ندیدم من ازش سوال کردم و گفتم شما چقدر راحت هستین ومن خیلی ترس دارم خیلی مطمعن گفت ترس نداره که خدا هیچوقت ب بنده هاش آسیب نمیزنه که خودش حواسش بهمون هست وگرنه نمیگذاشت ما سوار بشیم اصلا
اون موقع معنی این همه آرامش رو نمیدونستم ولی الان فهمیدم که همون ایمان به خدا واین که باور داشت که خدا بهش آسیبی نمیزنه خیالش رو راحت کرده بود باور کنید تو زندگی افراد زیادی دیدم که براحتی تنها زندگی میکننن ومیگن خدا بامن است و مواظبم هست همین افکار مثبت داشتن بهشون این باور رو داده که حال درون خوب کننده حال بیرونی هست
هرچی در فکر ما باشه که الان بریم بیرون مثلا این اتفاق برامون میفته در حقیقت داریم اون فکر و قوی میکنیم
و نتیجه اش هم همون افتادن اتفاق میشه به نظر من باورهای قلبی هر فرد
میتونه تعیین کننده زندکیش باشه
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
سلام دوستان عزیز
تنها چیزی که در رندگی آرامش ما رو بر هم میزنه فکر کردن به گذشته ومرور آنها وصحبت کردن در مورد آنهاست،من چن سال پیش یکی از کارهایی که شبها موقع خواب میکردم واز اینکار لذت میبردم مرور خاطرات بد زندگیم بود ،خودم رو قربانی میدونستم ودیگران رو مقصر،انگار با اینکار زخمهام التیام پیدا میکردن غافل از اینکه هرروز دلی پر کینه وحالی بد داشتم
الان با این آگاهی ها حال بهتری دارم، خواب بهتری دارم،بسیاری از خاطرات گذشته رو فراموش کردم ودر موردشون دیگر حرفی نمیزنم
فکرهای خوب وارد ذهنم میکنم ،بهترین راه برای کم کردن افکار منفی همین است
حال خوب یک حس درونیست ربطی به مکان وزمان ندارد،هرجای دنیا باشی مسائلی پیش می آید که حالت را بد کند،باید تمرین کنیم تا برای حال بدمان ،افکار خوب جایگزین کنیم
با تغییر افکار وکنترل افکارمان واکنشهای ما هم تغییر میکندآن موقع هست که بر خود مسلط شده ایم
خود را عادت بدهید به مرور افکار خوب،این تنها راه تغییر واکنشها وتغییر زندگیست
سپاس از استاد گرامی
خدایا سپاسگزارم از هدایتم به این آگاهی ها🌹
بنام خدای همیشه همراه.خدا جون عاشقتم از همه برام عزیزترینی .
سلام خدمت استاد عزیزم .وهمه همراهان سایت تناسب فکری.
خدا راشکر برای جمع مان که انتخاب شدیم ازطرف خدا .استاد جان این جمله را من قبلاً نمی گفتم چون احساس خود ارزشمندی نداشتم .ولی خدا را هزاران بار شکر مدتیه میگم وحسم نسبت به خودم .بهتره .
درایت روزهای مشغول جمع کردن اسباب و اثاثیه منزل هستم برای رفتن انشالله به خانه جدید واز خدای همیشه همراه خواستم که در آرامش زندگی کنم .در ای سال وخونه .
که هدایت شدم به آرامش تکمیلی قسمت ۳.
که استاد عزیز در مورد فکر نکردن یا به استنباط من فکر خوب کردن .چون حالا که نمی شه فکر نکنیم حد اقل فکر خوب و مثبت داشته باشیم .تا آرامش داشته باشیم. وارامش دریچه دریافت الهامات است.
وامید وار خوب شدن اوضاع باشیم انشاالله.
چند روز قبل با استاد عزیزم تلفنی صحبت کردم با چند جمله خدایی که فرمودند حالم کلی خوب شد .گفت فکر کن خونه خودته.یابرو رانندگی یاد بگیر .یا کتاب مطالعه کن پیادهروی کن با احساس خوب.که هر موقع میرم بیرون یا مقالات سایت را میخوانم.ویاد حرف استاد می افتند وحسم را خوب میکنم.
اما در مورد سوال خودم یا اسممان بگوییم وچه حسی باید داشته باشیم.
نتوانستم چیزی درک کنم .
ولی حسم نسبت به خودم محترمانه تر شده وحس باارزش بودن ولایق روح مقدس حضرت حق در ظرف وجودم هستم .ودریک کلام خودم را دوست دارم.
شکر خدا متناسب هستم ولی کمی بیمار بودم که در ده روز گذشته سونوگرافی دادم خدارا میلیارد ها دلار بار شکر کبد گرید ۲ به گرید نیم رسیده بود.ونشانه سلامتی بود برام خدارا شکر .وزنم هم ۳ کیلو کم شده. بااستفاده از آموزههای سایت ومصرف ۴۰ روزه ناشتا جوشانده ی سماق+خاکشیر+ زرد چوبه+عسل .البته با توکل به شفای خداوند وحس خوب و مثبت داشتن کبدم پاکسازی شد .وحالم خدا را شکر خوب است وزندگی برام خوشتر است .حتی با دوری فرزندم هم کنار آمدم. وبر اش دعای خیر میکنم و همیشه میگم خدا در کنارش است.
از استاد عطار روشن بی نهایت سپاسگزارم.واز همه کسانی که وقت گذاشتن واین کامنت را مطالعه فرمودن تشکر میکنم در پناه خدای مهربان .شاد ،سلامت،وثروتمند باشیم همه مان
نشان های دریافت شده
شنبه دهم آگوست بیست بیست و چهار
سپاسگزار خداوندی هستم که همواره من را حمایت و هدایت میکند
سلام و درود به دوستان و همراهان مسیر رشد و پیشرفت
دوره زندگی با کمک خداوند – توضیحات تکمیلی سه
این جلسه واقعا تکمیل کننده مباحث پیشین بود و آگاهی های هر جلسه مطالب شگفت انگیز و راهگشایی برای من دارد که تا حالا نشنیده بودم و یا بهشون از اون زاویه نگاه نکرده بودم.
متن قبل از فایل دلایلی بود که من هم دنبال آرامش داشتن میگشتم ولی پیدا نمیکردم و بعد که فایل را چندین بار گوش دادم دلیل آرامش داشتن و یا نداشتن خیلی عالی برایم منطقی شد
« اگر دیدن صحنه ای یا اتفاقی باعث بشود که من چند لحظه فکر نکنم، حال فوق العاده ای بهم دست میدهد»چون فکرم خاموش میشود . من هم از دیدن جنگل و دریا بسیار لذت میبرم و یا حتی در هوای خیلی سرد میرفتم تا طلوع آفتاب را ببینم و لذت ببرم و الان بهتر درک میکنم که چرا این زیبایی تا حال من را بهتر میکند
وقتیکه مهاجرت کردیم خانه مان بسیار نزدیک پارک زیبایی بود ولی من بخاطر مرور افکار اصلا تمایل به رفتن پارک نداشتم! و همیشه بعد از یک ربع به همسرم میگفتم کافیه دیگر بسه به اندازه کافی دیدیم دیگر بهتره برگردیم و میخواستم بیایم زودتر خانه و اخبار را دنبال کنم ولی الان کاملا برعکس هست، حتی موقع برگشتن از سر کار اگر هوا خوب باشد، در حد یک ربع توی پارکی که پیدا کنم نگه میدارم و راه میروم و لذت میبرم.
یکی از ویژگی های خانه جدیدم که تازه متوجه شدم این هست که دیگر نیازی نیست برای دیدن طلوع آفتاب از خانه بیرون بروم. از همان پنجره اتاق خواب مستر، اگر سرم را فقط از تخت بلند کنم طلوع زیبای آفتاب را میبینم و الان مدتی است که از این نعمت لذت میبرم
و واقعا احساس کرده ام که اگر در جایی باشم که بهم خوش بگذرد مثلا مهمانی یا کنار دریا، اصلا گذر زمان را احساس نمیکنم.الان بهتر درک میکنم که تمرین نوار زمان چه تاثیر فوق العاده ای دارد و هنوز هم از خواندن اون تمرین احساس عالی بهم دست میدهد.
راجع به اینکه هر لحظه در مغز ما فکری با فکر دیگر جایگزین میشود ، یکی از دوستان عزیز در فایل های راهنمای شگفتی ساز شدن دوره لاغری این را به زیبایی تشبیه کرده بودند که ذهن ما مثل مسافر هست و افکار مثل راننده های تاکسی که هر کدام در مسیرهای متفاوتی حرکت میکنند، و این ذهن هر لحظه سوار یک تاکسی هست و نمیتواند در یک زمان در دو تا تاکسی سوار بشود و این ما هستیم که باید تصمیم بگیریم که ذهن مان سوار چه تاکسی بشود و کدام مسیر را برود ! یعنی ما باید آگاهانه تصمیم بگیریم که چه فکری را مرور کنیم.
بحث اینکه خداوند درون ما هست و ما دنبالش میکردیم واقعا جالب بود، هر چقدر که بیرون از خودمان دنبال خوشبختی بگردیم نتیجه ای نمیگیریم یعنی هر چقدر میزان خوشبختی و حال خوب مان را به عوامل بیرونی مثل رابطه خانه و ماشین و ثروت ارتباط بدهیم هیچ نتیجه ای نخواهیم داشت
دقیقا در دوره لاغری هم وقتیکه من به چاقی و عوامل چاقی کمتر فکر کردم نتایج فراتر از انتظاری را دریافت کردم
چیزهایی که در اطرافمان میبینیم و یا میخوانیم و یا میشنویم، افکار انسانهای دیگر بوده که بصورت نوشته یا صوت و یا ویدیو در اختیار ما قرار گرفته و ما ناخوداگاه اونها را وارد ذهن مون میکنیم و بعدها هم بارها اونها را دوباره نشتخوار میکنیم و مرور میکنیم.و باید از خودمان بپرسیم که چه مدل فکری را وارد ذهن مان میکنیمفکر نکردن امکان پذیر نیست ولی میتوان آگاهانه تصمیم گرفت که راجع به چه چیزهایی فکر کنیم
سوال : مهرداد بودن چه حسی دارد؟ وقتیکه این سوال را شنیدم جواب دادم هیچ حسی ندارد ولی بعد گفتم شاید جواب درستی نباشد و به احساسم در چند روز فکر کردم و پاسخ دادم ولی بودن در لحظه هیچ احساسی ندارد
کسی که به خداوند ایمان دارد نه از گذشته غمی دارد و نه از آینده میترسد . چون خداوند را درون خودش میبیند و ایمان دارد که خداوند حامی اوست و میتواند زندگی خودش را آنگونه که میخواهد خلق کند. و من دوست دارم که به سمت خلق چنین حسی در خودم حرکت کنم
خداوند همواره ثابت هست و قوانینش هم بی تغییر هست، وقتی من گیرنده خودم را روی اخبار منفی مثل گرانی و تورم و دزدی و اختلاس و … تنظیم کنم ترس و نگرانی سراغم می اید و امیدی به آینده ندارم و اون کارهایی که قبلا برای حال خوبم، برای رابطه ام ، برای تناسب اندامم، برای کسب و کارم انجام میدادم را انجام نمیدهم و کم کم رابطه ام ، درامدم ، تناسب اندامم با ورودی های ذهنم منطبق میشود.
من همیشه به دوستانم که میخواهم مهاجرت بکنند میگویم همه جای این دنیا آسمان یک رنگ هست و بسته به این هست که تو چجوری به این جهان نگاه میکنی.
دقیقا همون بحثهای سیاسی که در ایران راجع به فساد و دزدی و بی کفایتی مسوولان میشنیدم، اینجا هم همونجا را میشنوم با این تفاوت که توی ایران ارقام به تومان بود و اسامی افراد ایرانی بودند و اینجا ارقامی که برای اختلاس عنوان میکنند به دلار هست و اسامی خارجی. و جالب اینجاست که اصلا این موضوع وابسته به ملیت خاصی نیست !
یعنی من قبلا خیلی کنجکاو بودم و با خیلی افراد صحبت میکردم و میخواستم ببینم که دیدگاه سیاسی در کشورهای مختلف چجوری هست! وقتی با کانادایی، هندی، امریکایی، ژاپنی، استرالیایی، روسی، اوکراینی، برزیلی، آلمانی، انگلیسی صحبت کردم همگی میگفتند که رییس جمهورشون بی عرضه هست و فامیل های خودش را سر کار آورده و فلان قدر بخور بخور کرده آمد و یا در رابطه با فلان موضوع تصمیمات اشتباهی گرفته اند که به ضرر مردم کشورم شده است! یعنی دقیقا همون بحثهایی که در ایران میشنیدم و واقعا آگاهانه تلاش کردم که از چنین افرادی فاصله بگیرم و یا بحث را عوض کنم
دقیقا فردی که در ایران دنبال مسایل سیاسی بود، الان اینجا بخاطر اقدامات به زعم خودش نادرست شهردار و یا استاندار نامه و امضا جمع میکند و توی هر جمعی بحث راجع به ناکارآمدی و بی کفایتی استاندار و یا شهردار و یا فلان حزب راه می اندازه
واقعا آسمان همه جای دنیا یک رنگ هست!
استاد راجع به رانندگی گفتید یاد خاطره ای افتادم، من هم تازه از ایران آمده بودم و رانندگی اینها را میدیدم میگفتم که من نمیتوانم مثل اینها موقع رانندگی صبر داشته باشم و با آرامش رانندگی کنم و مقررات را رعایت کنم و حتما تصادف میکنم! تا چند ماه دنبال گرفتن گواهینامه نبودم و بعدش هم از آرامش این افراد موقع رانندگی عصبانی میشدم. در سه سال اولی که من اینجا رانندگی کردم و اینهمه جاهای مختلف رفتم،کلا چهار بار صدای بوق ماشین را شنیدم که دو بار انرا خودم بوق زده بودم. هرچقدر آرامش فکری ام بیشتر شد در رانندگی کمتر حرص میخورم. اخیرا چند بار شده است که چراغ سبز شده و ماشین جلویی حرکت نکرده و من بوق نزده ام!
در رابطه با لاغری هم همینطور ، دوره لاغری با ذهن باعث شد که ورودی خوب به ذهنم بدهم و به چاقی خیلی کمتر فکر کنم و هر چقدر کمتر به چاقی فکر کردم، به همون اندازه آرامش فکری داشتم و کم کم اثراتش را در جسمم دیدم. برای همین اگر مدتی دوره را کنار بگذارم یا اصطلاحا لیز بخورم کم کم و بعد از هفته تا وزنم دوباره بر میگردد
در محیط کار جدید و داشتن مسوولیت های بیشتر باعث استرس در من شده بود و فقط فایلای این دوره بهم کمک کرده است که آرامش بیشتری داشته باشم
من مسوول این هستم که ببینم آیا این فکری که الان در ذهنم مرور میشود به نفع من هست یا خیر! اگر جواب منفی است با اون فکری که دوست دارم انرا جایگزین کنم.این کار راحت نیست ولی پاداشی بسیار فراتر از انتظارم برای من به ارمغان آورده است
بیصبرانه منتظر آگاهی های جلسه بعدی هستم
منتظر خبرهای عالی من باشید
شاد و رو به رشد باشید
سلام دوست عزیز به شما تبریک میگم که از هر نظر تغییرات خوبی داشتید و همیشه در آرامش خدایی باشید وزندگی به کام باشه انشاالله .
وازوی فرزند من هم مهاجرت است که فعلآ از شهر خودمان به تهران رفته وانشالله به کشور مد نظرش برود .
خدا حافظ شما
بنام خدا
سلام این کامنت را برای آقای مهرداد ضبحی نوشتم وله ایشان تبریک میگم و امیدوارم موفقیت های عالی کسب کنند.مشوق دیگر اعضای سایت باشند انشاالله
نشان های دریافت شده
سلام و درود سرکار خانم عزیزی
دوست و هم مسیر تغییر
سپتسگزارم از لطف و محبت شما و برایتان آرزوی سلامتی و تندرستی دارم.
تحسین تان میکنم که برای شاد بودن فقط روی خودتان حساب میکنید
قطعا فرزندتان به اونچه که لیاقتش را دارد خواهد رسید
آرزومندم که کلی خاطرات شاد و عالی در منزل جدیدتان بسازید و بزودی خبرهای خوبی از موفقیت های خودتان در این سایت الهی به یادگار بنوبسید
شاد و رو به رشد باشید
نشان های دریافت شده
بنام خدا
سلام
من هر چی را که در زندگی خودم هست را مینویسم چون اطمینان کردم اینجا محیط امنی هست برای من میدانم که شاید خیلی ها هم مثل من باشن این فایل را یکبار گوش کردم و آنقدر در من تاثیر گذاشت که قشنگ فکر کردم وارد گوشت و پوست و خون و استخوانم شد من به قول استاد فکر زیاد میکنم ۷۰ درصد هم منفی هستش شاید باور نکنید تا یک ساعت قبل گوش کردن فایل داشتم دنبال شماره یک مشاور میگشتم دوباره گفتم استاد روشن که هست ولی خوب انگار روم نمیشد به استاد بگم که از رفتار یه شخصی اذیتم خودش نمیدونه و همش فکرمو مشغول خودش کرده گاهی خیلی بهش فکر میکنم و گاهی میتونم کنترل کنم وقتی این کار را میکنم حالم خوبه و از طرفی دارم روی تغییر زندگی کار میکنم این حدود دو هفته هست که کار میکنم خدا را شکر با همسرم کمتر بحث کردم به کارهام بهتر میرسم اتفاقات کوجک قشنگی برام افتاده خیلی راضی هستم و دارم ادامه میدم اما فکر این شخص وقتی میاد سراغم اذیت میشم باور کنید من هر روز برای فرار از فکر با همسرم میرم بیرون همینجور دور میخورم میخوام که کمتر فکر کنم برا همین گفتم با مشاوری حرف بزنم اما دیدم خدا منو هدایت کرد واین فایلها را نگاه کردم و موقع گوش کردن هیچ فکری ندارم و میخوام سعی کنم بهش فکر نکنم یا کمتر تا در آرامش بهتری باشم و کم کم اتفاقات قشنگی در زندگی من پیش میاد .
بسیار ممنون استاد عزیز
سپاس خدای بزرگ
به نام خدای مهربان
با سپاس از استاد عزیزم
استاد فکر منفی داریم و فکر مثبت داریم نمیدونم چرا ما دوست داریم به سمت منفی بریم دست داریم نگران باشیم البته این نگرش ها بستگی به خانواده ها هم داره که چطور به بچه یاد دادن چطور فکر کنه مامان من همیشه نگرانی و ممکنه چیزی پیش بیاد رو به ما هم یاد داده ولی ما باید روی خودمون کار کنیم مثل والدینمون نباشیم چون اونا که موفق نشدن باعث شده فشار خون بگیرن باعث شده بیماری های دیگه سراغشون بیاد ولی بازم دست از افکار منفی بر نمیدارن ولی من با گوش دادن به فایلها تا الان خیلی بهتر شدم فکرای منفی کمتر به سراغم میاد چون درون خودم رو شاد کردم اگر درون شادی داشته باشیم فکر منفی به سراغمون نمیاد