0

در جستجوی آرامش (تکمیلی ۳)

احساس آرامش
اندازه متن

همه انسانها در جستجوی موفقیت هستند و برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند.

تصور ما این است که موفقیت در تحصیلات، کسب و کار، روابط و … منجر به احساس آرامش و احساس خوب زندگی کردن می‌شود درحالی که واقعا اینگونه نیست.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 34 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.50 از 72 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42957

34 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

34 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرانک یونیک
      ۱۴۰۵/۰۳/۰۸ ۰۰:۱۰
      مدت عضویت: 2407 روز
      امتیاز کاربر: 9863 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,442 کلمه

      **به نام خداوند جان و خرد** 🌿💫🌺 

      سلام و درود خدمت استاد عطاروشن عزیز و گرامی و همه‌ی دوستان نازنین سایت **تناسب فکری** 🌷🙏

       در مسیر آرامش، خواسته‌ها شکوفا می‌شوند 🌸✨

      سال‌هاست که با قانون جذب آشنا شده‌ام و این آشنایی برای من فقط یک مفهوم ذهنی یا یک عنوان جذاب نبوده، بلکه تبدیل شده به بخشی از زندگی، بخشی از نگاه من به دنیا و بخشی از تجربه‌های درونی‌ام. من در این سال‌ها خیلی تلاش کردم، خیلی فکر کردم، خیلی خواستم و خیلی هم منتظر ماندم. اما اگر بخواهم صادقانه بگویم، یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های من در مسیر جذب خواسته‌هایم این بود که همیشه درونم یک صدای ناآرام وجود داشت؛ صدایی که مدام می‌پرسید: آیا واقعاً می‌شود به آرزو رسید؟ آیا واقعاً ممکن است آن چیزی که دلم می‌خواهد، وارد زندگی‌ام شود؟ آیا من اصلاً لایقش هستم؟ آیا نکند باز هم دیر شود؟ آیا نکند باز هم آن‌طور که می‌خواهم پیش نرود؟ 😔

      این نگرانی‌ها و استرس‌های مداوم، خیلی وقت‌ها اجازه نمی‌دادند من از رسیدن به خواسته‌هایم لذت ببرم. حتی اگر چیزی را به دست می‌آوردم، آن‌قدر درگیر ناباوری، عجله، مقایسه و اما و اگر بودم که لذت واقعی‌اش از دستم می‌رفت. گاهی با خودم می‌گفتم: وای، واقعاً شد؟! اما بلافاصله بعدش ذهنم شروع می‌کرد به سؤال‌های بی‌پایان: چرا الان شد؟ چرا زودتر نشد؟ چرا این‌جوری شد؟ چرا بهتر نشد؟ چرا آن‌طور که من در ذهنم تصور کرده بودم اتفاق نیفتاد؟ و همین سؤال‌ها، همین آشفتگی‌ها، همین ناآرامی‌های درونی، شیرینیِ خواسته را کم‌رنگ می‌کردند. انگار چیزهایی که باید مرا خوشحال می‌کردند، قبل از اینکه طعم‌شان را بچشم، زیر بار استرس و تردید له می‌شدند 🌧️💭

      کم‌کم فهمیدم که شاید مشکل فقط خودِ خواسته‌هایم نبودند، بلکه نوعِ نگاه من به خواسته‌ها، نوعِ انتظار من، و حالِ درونی من هم نقش بسیار مهمی داشتند. فهمیدم من سال‌ها در پیِ چیزهایی بودم که در واقع، خیلی از آن‌ها خواسته‌ی واقعیِ قلبم نبودند؛ بلکه خواسته‌هایی بودند که دیگران به من القا کرده بودند، یا جامعه، خانواده، محیط، و حتی نگاهِ بیرونی برایم دیکته کرده بود. خیلی از چیزهایی که به دنبالش می‌دویدم، بیشتر برای این بود که دیگران از من راضی باشند، تحسینم کنند، تأییدم کنند یا بگویند فلانی موفق شده، فلانی به جایی رسیده، فلانی کار درست را انجام داده است. اما حالا دارم آرام‌آرام می‌فهمم که زندگیِ واقعی، برای دلِ خود آدم اتفاق می‌افتد، نه برای نمایش دادن به دیگران 🌷✨

      این بار، مسیرم فرق دارد. این بار می‌خواهم از دلِ خودم، از عمقِ قلبم، از خواسته‌های واقعی و زنده‌ام حرکت کنم. نمی‌خواهم فقط به دانشگاه بروم که دیگران بگویند چه آدم درس‌خوانی هستم. نمی‌خواهم فقط کاره‌ای بشوم که دیگران اسمم را کنار عنوانی قشنگ بگذارند. نمی‌خواهم زندگی را فقط برای تأیید گرفتن از بیرون مصرف کنم. من می‌خواهم زندگی کنم؛ واقعاً زندگی کنم. می‌خواهم از روزهایم لذت ببرم، از لحظه‌هایم مزه بگیرم، و در مسیر رسیدن به خواسته‌هایم، آرامش داشته باشم 💖🌸

      حالا بیشتر از همیشه می‌فهمم که آرامش، فقط یک حالت خوب و خوشایند نیست؛ آرامش، یک قدرت است. آرامش، یک درِ پنهان است که اگر باز شود، راه‌حل‌ها از دلِ مسئله بیرون می‌آیند. وقتی ذهن من ناآرام و آشفته است، فقط می‌تواند خطر را بزرگ کند، کمبود را پررنگ کند، و راه را تاریک ببیند. اما وقتی آرام می‌شوم، انگار تمامِ صداهای اضافی خاموش می‌شوند و یک وضوحِ لطیف و روشن درونم شکل می‌گیرد. در آن حالت، ذهنم دیگر دشمن من نیست؛ تبدیل می‌شود به یاور من. در آن حالت، من فقط مسئله نمی‌بینم، بلکه راه‌حل هم می‌بینم 🌿🕊️

      واقعیت این است که ذهن آشفته، معمولاً درگیرِ ترس، شتاب، قضاوت و نگرانی است. چنین ذهنی می‌خواهد هر چه زودتر نتیجه بگیرد، هر چه زودتر مطمئن شود، هر چه زودتر به پایان برسد. اما مسیرِ خواستن، مسیرِ عجله نیست. مسیرِ خواستن، مسیرِ اطمینان آرام است. من حالا دارم یاد می‌گیرم که وقتی احساس آرامش دارم، بهتر می‌توانم از دلِ مسئله، راه‌حل را پیدا کنم. و وقتی به راه‌حل پیدا شده اعتماد می‌کنم و آن را انجام می‌دهم، مسئله واقعاً حل می‌شود. انگار خداوند هم در سکوت و آرامش، راه را واضح‌تر نشان می‌دهد و دستِ ما را بهتر می‌گیرد 🤍✨

      من دیگر می‌فهمم که استیصال، هیچ‌وقت جوابِ خوبی به من نداده است. هر وقت با اضطراب به دنبال چیزی دویده‌ام، انگار آن چیز بیشتر از من دور شده. اما هر وقت کمی ایستاده‌ام، نفسی کشیده‌ام، به خودم اجازه داده‌ام که آرام شوم، آن وقت بوده که جواب‌ها از جاهای غیرمنتظره پیدا شده‌اند. گاهی یک فکر ساده، گاهی یک آگاهی کوچک، گاهی یک تغییر در نگاه، تمام مسیر را عوض کرده است. این‌ها همان لحظه‌هایی هستند که می‌فهمم آرامش، فقط سکون نیست؛ آرامش، بسترِ شکوفایی است 🌼🌈

      برای من، احساس خوب دیگر یک مفهوم تزئینی و سطحی نیست. احساس خوب، یک ابزار واقعی برای رسیدن به خواسته‌هاست. من دارم به ذهنم یاد می‌دهم که احساس خوب را نگه دارد؛ نه برای چند ثانیه، نه فقط وقتی همه‌چیز مطابق میل است، بلکه حتی وسطِ ناآرامی‌ها هم بتواند خودش را به سمتِ حسِ خوب برگرداند. چون حس خوب، همان چیزی است که آدم را به خواسته‌اش نزدیک می‌کند. نه از این جهت که فقط یک حالِ خوشِ بی‌دلیل باشد، بلکه از این جهت که ذهن را باز، قلب را نرم، و نگاه را روشن می‌کند 💫🌷

      وقتی حس خوب دارم، می‌توانم بهتر ببینم. بهتر می‌فهمم. کمتر گیر می‌کنم. کمتر به کمبودها خیره می‌شوم. کمتر خودم را با دیگران مقایسه می‌کنم. و مهم‌تر از همه، کمتر از آینده می‌ترسم. در این حالت، خواسته‌هایم دیگر غول‌های بزرگ و دست‌نیافتنی نیستند؛ تبدیل می‌شوند به مسیرهایی قابل‌راه‌رفتن، قدم‌هایی قابل‌برداشتن، و تجربه‌هایی که می‌توانم با آرامش به سمت‌شان حرکت کنم 🌸🚶‍♀️

      شاید مهم‌ترین تغییری که این روزها در خودم احساس می‌کنم این است که دیگر نمی‌خواهم فقط «به خواسته‌ام برسم»، بلکه می‌خواهم «در مسیر رسیدن، زنده باشم». این جمله برای من خیلی مهم است. چون قبلاً آن‌قدر غرقِ نتیجه بودم که مسیر را فراموش می‌کردم. فقط مقصد برایم مهم بود، نه رشد، نه آرامش، نه لذتِ راه. اما حالا می‌دانم اگر مسیرم آشفته باشد، اگر قلبم آرام نباشد، اگر ذهنم مدام در جنگ باشد، حتی رسیدن هم ممکن است آن شادیِ واقعی را ندهد که باید بدهد. من می‌خواهم از دلِ زندگی به خواسته‌هایم برسم، نه از دلِ جنگ و فشار و اضطراب 🌺💖

      این نگاه جدید، به من یاد داده که آرامش را جدی بگیرم. آرامش یعنی اینکه من به خودم و به خدا اعتماد کنم. یعنی باور داشته باشم که همه چیز لازم نیست با زور و نگرانی و فشار جلو برود. گاهی فقط کافی است من در جای درست بایستم، نَفَس بکشم، حس خوب را انتخاب کنم، و اجازه بدهم راهِ درست خودش را نشان بدهد. شاید عجیب به نظر برسد، اما هر چه بیشتر با آرامش زندگی می‌کنم، بیشتر حس می‌کنم که دنیا هم با من مهربان‌تر می‌شود 🌿✨

      من دیگر نمی‌خواهم با ذهنِ خسته و فشرده جلو بروم. نمی‌خواهم از صبح تا شب درگیرِ «کی می‌شود؟ چطور می‌شود؟ چرا نشد؟» باشم. می‌خواهم به جای این همه فشار، به جای این همه نگرانی، به جای این همه تردید، یک بسترِ نرم و آرام در درونم بسازم. جایی که خواسته‌ها در آن رشد کنند، نه اینکه در آن خفه شوند. جایی که امید در آن نفس بکشد، نه اینکه زیر بارِ اضطراب فراموش شود 🌷🕊️

      من باور دارم که وقتی آرامش درونم بیشتر شود، انتخاب‌هایم هم بهتر می‌شود. تصمیم‌هایم روشن‌تر می‌شوند. رفتارم متعادل‌تر می‌شود. و حتی وقتی در ظاهر مسئله‌ای حل نشده، من در باطن حس می‌کنم که راه در حال باز شدن است. این همان معجزه‌ای است که از دلِ آرامش می‌آید. آرامش به من یاد می‌دهد که لازم نیست همیشه همه‌چیز را بفهمم، بلکه کافی است مسیر را با ایمان و حس خوب ادامه بدهم 🌟🙏

      امروز بیش از هر زمان دیگری می‌دانم که خواسته‌های واقعی، در فضایِ امنِ آرامش رشد می‌کنند. در اضطراب، انسان بیشتر به سایه‌ها نگاه می‌کند تا به نور. اما در آرامش، نور دیده می‌شود. در آرامش، امید قابل لمس می‌شود. در آرامش، راه‌حل فقط یک مفهوم نیست، بلکه یک تجربه‌ی زنده است. و من می‌خواهم این تجربه را بیشتر و بیشتر در زندگی‌ام داشته باشم 💫💖

      استاد عزیزم، از شما و از همه‌ی دوستان خوبم در سایت تناسب فکری ممنونم که این مسیر را برای من روشن‌تر کرده‌اید. من حالا با قلبی آرام‌تر، ذهنی بازتر و نگاهی مهربان‌تر به زندگی، به مسیر ادامه می‌دهم. می‌خواهم یاد بگیرم که خواسته‌هایم را با حس خوب، با اطمینان، با لذت و با آرامش دنبال کنم. می‌خواهم هر روز به ذهنم یاد بدهم که آرامش را نگه دارد، چون می‌دانم آرامش همان جایی است که راه‌حل‌ها متولد می‌شوند و خواسته‌ها به زندگی نزدیک می‌شوند 🌸✨

      و من ایمان دارم که اگر این آرامش را در خودم تثبیت کنم، دیگر خواسته‌هایم دور نخواهند بود. آن‌ها آرام‌آرام، با مهربانی، با نظم، با حکمت و در زمان درست وارد زندگی‌ام خواهند شد. نه با استیصال، نه با ترس، نه با فشار؛ بلکه با حس خوب، با امید، و با اطمینان به خدای مهربان 🤍🌷

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اسما منصوری
      ۱۴۰۵/۰۱/۰۲ ۲۰:۱۸
      مدت عضویت: 235 روز
      امتیاز کاربر: 2135 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 366 کلمه

      بنام رب وهاب و هدایتگرم

      سلام به دوستان عزیزم 

      به شدت از شنیدن این فایل لذت بردم 

      خیلی آگاهی های عالی ای داره 

      باید همیشه مراقب افکارم باشم 

      باید مراقب افکارم باشم هر لحظه 

      هر لحظه بررسی کنم چی داره تو فکرم میگذره 

      اگر خوبه ادامه بدم به فکر، چجور میفهمم خوبه احساسم باش خوبه در لحظه، آرامش دارم در لحظه 

      اگر فکر خوبی نیست سویچ میکنم به فکر دیگه‌ای اونقدر ادامه میدم تا به احساس خوب برسم 

      مهارت فکر نکردن اینه که از اون فکری که وارد میشه به اشکال مختلف،  چه تصویر، چه حرفای اطرافیان استفاده نکنم، بش پر و بال ندم، بش شاخ و برگ ندم

      همون لحظه قطعش کنم و برم سراغ فکری که خوبه

      که احساس خوب میده

      توجهم رو بردارم بزارم روی چیزی که دوست دارم

      ذهن نمیتونه همزمان روی چنتا چیز تمرکز کنه

      وفتی میبینی توجهت روی ناخواستست، روی چیزیه که دوست نداری بزارش روی چیزی که دوست داری

      هر لحظه باید انتخاب کنم که میخوام چه احساسی داشته باشم

      وقتی تصمیم گرفتم که میخوام احساس خوب داشته باشم، آرامش داشته باشم

      بیام توجهم رو بزارم روی چیزی که دوست دارم

      روی یه عکس قشنگ و رویاپردازی با اون عکس

      عکسی در دسترسم نیست توجهم رو بزارم روی یک متن زیبا و با صدای بلند بخونمش

      متنی ندارم توجهم رو بزارم روی یک آهنگ زیبا و باش برقصم

      به صدای نفس هام توجه کنم به خلقت خدا به اینکه ادا چجوری بدنم رو ساخته

      فرایند نفس کشیدن رو با دقت بررسی کنم و بش توجهم کنم 

      دستم رو بزارم روی قلبم ک به ضربان قلبم توجه کنم 

      اینها باعث میشه بی فکر باشم

      یا حداقل به چیزی که دوست ندارم توجه نکنم

      اعتماد کنم بخدا 

      اعتماد کنم به خدا 

      اعتماد ‌کنم به معجزه گریش

      اعتماد کنم به وفاداریش

      اعتماد کنم به سریع الحساب بودنش

      اعتماد کنم به بی نهایت بودنش

      انتخاب کنم که میخوام آرامش داشته باشم و بفهمم هیچکس به جز خودم و با کنترل ذهنم نمیتونه برام ایجادش کنه

      اولین قدم رو بردار خدا بقیش رو انجام میده

      اولین قدم اینه، من میخوام آرامش داشته باشم

      میخوام آرام باشم

      خدایا خودت کمکم کن هدایتم کن

      خدا هم حامی همیشگی هست 

      افکار، در ذهن من وجود دارن ولی من میتونم انتخاب کنم که ازشون استفاده نکنم

      به اندازه ای که بتونم از افکار استفاده نکنم یا کمتر استفاده کنم، ارامش به صورت خودبخودی ایجاد میشه. 

      خدایاشکرت برای این آگاهی ها

      خدایاشکرت که هستی در وجود من 

      الهی به امید خودت❤️❤️❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۳/۱۱/۰۳ ۱۷:۵۶
      مدت عضویت: 1457 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 412 کلمه

      با سلام خدمت شما استاد عزیز

      منم امروز که ازخواب بیدار شدم حس خوبی داشتم اما تا مدی بعد باز شروع کردیم به حرف زدن و اینا من همین طور که دوست داشتم حس خوبم رو نگه دارم اما حس میکردم گاهی انسان نیاز داره که صحبت کنه و حرف‌های امیدبخش و انگیزشی بشنود،

      اما تو ساعت‌هایی که حالم خوب بود خیلی روزم عالی پیش می‌رفت ولی وقتی که روی موج رادیویی بدی قرار گرفتم و گیرنده خودم رو تغییر ندادم حس کردم که نیاز دارم بشینم و برای حال خودم گریه کنم،

      حالا چرا حال من اینجوری شد که حاضر بودم بشینمو احساساتم رو خالی کنم،

      از اونجایی که من توی این سال‌ها یاد گرفتم راجع به خودم افکار بدنم جسمم و ظاهرم و همه ی چیزای  که مربوط به منه منفی حرف نزنم اگر در شرایطی قرار بگیرم کف من بگرد برای بهتر شدن ویتامین بهتری بخورم دکتر برم اینا حس بدی بهم میده، و یک بحث دیگه این بود که شاغل نیستم مستقل از این نظر خانواده نگران اینده هستن به من پیشنهاد کردن و راه کار هایی دادن که حس کردم من هدفم رو دارم برای هدف خودم قرار تلاش کنم پس چرا باید نگران چیزی باشم که در مسیرش قرار گرفتم من دوست دارم استاد موسیقی باشم ،

      همینا باعث حس بدی بهم شد ،اما از قدرت نوشتن استفاده کردم فکر می‌کنم تو اون لحظه که کمتر است ۵ دقیقه بود ۴ صفحه نوشتم و بعد که فکر کردن و متوقف کردم احساس کردم دیگه سبک شدم و افکار منفیم خالی شد،بعدش اون چیزایی رو که نوشتم رو خوندم و کندم انداختم دور ،

      اونجایی که دست از فکر کردن برداشتم و برگشتم به این باوری که من مسئول باورها و قدرت ذهن خودم هستم چون هستم از اون موج گیرنده بیرون بیام و تغییر بدم احساس خودم رو،

      من شروع کردم به خوندن چیزهایی که حالمو خوب می‌کنه و بعد اومدم داخل سایت و این ویدیو رو انتخاب کردم چون که تا قسمت بیستم این فایل‌ها داشتم می‌خوندم،

      اما دقت که می‌کنم می‌بینم هر وقت که یک تایم طولانی نمیام توی سایت و روتین زندگیم رو مثل هر روز گوش دادن یک فایل رعایت نمی‌کنم دوباره فکرها سراغم میان و افکارم را در بر می‌گیرند،

      پس دست از فکر کردن کشیدم و باخودم به احساس خوب و سلامتی عشق و آگاهی که این چند ساله به دست آوردم فکر کردم سعی کردم در لحظه توی سایت باشم همین که اومدم توی سایت دیگه اون افکار توی ذهنم متوقف شدن و حالم خوب شد،

      خدایا شکرت ،

      باتشکرازشما 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لیل ماه
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۵ ۱۲:۵۹
      مدت عضویت: 741 روز
      امتیاز کاربر: 2810 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 26 کلمه

      باسلام . 

      دربلوای. مغزم از انچه که داره میاد توش اصلا سرم بخدا میخارع، 

      والا نمیتونم بنویسمشون

      فقط میتونم بگم دستتون درد نکنه که روشنمون میکنی استاد روشن عزیز🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا آقچه لو
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۱ ۰۷:۵۵
      مدت عضویت: 880 روز
      امتیاز کاربر: 26040 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 413 کلمه

      بسم الله الرحمن الرحیم.

      باسلام خدمت استادعزیز و همه دوستان. فایل بسیار خوبی بود از شما و از خداوند یکتا بابت ایجاد این فایل سپاسگزارم. خب ما در این فایل یادگرفتیم که جسم ما تحت کنترل افکار ما هست.افکار جایگزین میشوند،افکار میتواند انسان را به اوج یا به زیر ببرد. هرچقدر در لحظه حال زندگی کنیم حالمون بهتر هست. مومنان نه ترس دارند و نه غم. غم از گذشته میاد ما بخاطر اتفاق نادرستی که گذشته افتاده ناامید و غمگین میشویم و ترس هم از آینده که اگه فلان بشه چی اگه بهمان بشه چی.ولی اگر در لحظه حال زندگی کنیم و خودمون را از وجود خدا بدانیم احساس قدرت و فرمانروایی میکنیم ترس و غم نداریم. ایمان به خدایی که در درون ما هست. یاد شعر آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم افتادم.مثل کش مویی که انداختی دور دستت بعد کل خونه را دنبال کش میگردی که موهاتو باهش ببندی ولی پیداش نمیکنی یکدفعه به خودت میای میبینی عه کش تو دستت هست بعد اون لحظه خودت خندت میگیره میگی منو ببینا تو دستم اینو نمیبینم. حالا قضیه ما شده خدا کش مو،یار در خانه،آب در کوزه هست ولی ما نمیبینیم و در به در دنبالشیم. قطعا هیچوقت پیداش نمیکنیم،تا وقتی که به وجود خودمون نگاه کنیم به اصل به درون خودمون.اونموقع پیداش میکنیم.

      درجای دیگر هم خداوند گفته:هر خیر و خوبی به شما میرسد از جانب من و هر شر و بدی به شما میرسد ازجانب خودتان هست. حقیقتا توضیح زیبای شما ازهمین یک آیه کلی بهم کمک کرد و کلی سطح درک مرا بالابرد و تفاوت افکار خوب و افکار بد را فهمیدم.خیلی زیبا بود خیلی سپاسگزارم. خب گفتید که شر و بدی از چیه از افکار نامناسب خودمون. فکر ما را نابود میکنه. خب ما باید یاد بگیریم افکار خوب افکاری که از جانب خدا هست افکاری که به ما احساس قدرت و رهایی میدهد را در خودمون پرورش دهیم بزرگ کنیم و گسترش دهیم تا از شر و بدی ها رها بشویم. یادمون باشه که فکر زندگی ما را میسازد.

      خب درمورد خدا یادمون باشه خدا همیشه ثابت هست و تغییر نمیکنه و همیشه در درون ما هست. حالا ما با افکار مناسب خود را به درون و اصل خود برمیگردونیم و با افکار نامناسب خود را از اصل خود و خدای درون دور کرده و به سمت شیطان درون میرویم. خلاصه که همه چیز را افکار ما میسازد.

      در پناه خدای یکتا شاد و سعادتمند و ثروتمند در دو دنیا باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نرگس عبداللهی
      ۱۴۰۳/۰۷/۰۱ ۱۶:۰۷
      مدت عضویت: 898 روز
      امتیاز کاربر: 7275 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 423 کلمه

      سلام بر شما 

      همه چیز درون خود من هست 

      چاقی لاغری خوبی بدی آرامش استرس شادی ناراحتی در خود من است به این معنی که اگر ذهن و افکار من تغییر نکنه هیچ‌عامل بیرونی نمیتونه برای من تغییر کنه سالهای پیش دوستی داشتم که همیشه گله مند بود از همه چی وشکایت داشت کارهاش انجام شد و رفت کانادا با خیال این که خوب من اونجا دیگه هیچ مشکلی ندارم و راحت میشم بعد از مدتی اومد ایران برای دیدار پدر و مادرش رفتم دیدنش باور کنید از لحظه ای که منو دید تا زمانی که از هم جدا شدیم داشت شکایت میکزد از شرایطی که در اونجا داره 

      واقعا من تعجب کردم فکر میکردم خب شاداب و خوشحال میبینمش ولی متاسفانه اصلا اینطور نبود ومن الان متوجه شدم که تا وقتی هر فردی فکر و ذهن و افکارش رو‌مثبت نکنه عیچ‌کجا و هیچ‌رفاهیاتی که در زندگی داشته باشه نمیتونه آرامش بده به فرد یعنی اگر من احساس و حال خوبی نداشته باشم حتی در سفر و خوش گذرانی هام بهم خوش میگذره ولی اگه بتونم آرامش و حس و حال خوب رو در خودم خوب کنم‌حتی در منزل با خوردن یه چای ساده میتونم در لحظه لذت بیشتری از دور دنیا گشتن ببرم 

      وجود خداوند در انسان و ایمان قوی داشتن به نظرم کلید حال خوب هست 

      چند سال پیش من و خوانده ام به سفری رفته بودیم برگشت هواپیما کمی مشگل داشت ولی خب گفتن سوار بشید و پرواز کرد در طول پرواز همه مظطرب بودن و دلهره داشتن با کوچکترین تکونی که هواپیما میخورد همه صلوات و دعا و اینا می خواندن

      کنار من خانوم میانسالی بود که راحت خابید و بلند شد و خیلی ریلکس خوراکی خورد اصلا دلهره و ترسی درونش ندیدم من ازش سوال کردم و گفتم شما چقدر راحت هستین ومن خیلی ترس دارم خیلی مطمعن گفت ترس نداره که خدا هیچوقت ب بنده هاش آسیب نمیزنه که خودش حواسش بهمون هست وگرنه نمی‌گذاشت ما سوار بشیم اصلا 

      اون موقع معنی این همه آرامش رو نمی‌دونستم ولی الان فهمیدم که همون ایمان به خدا واین که باور داشت که خدا بهش آسیبی نمیزنه خیالش رو راحت کرده بود باور کنید تو زندگی افراد زیادی دیدم که براحتی تنها زندگی میکننن ومیگن خدا بامن است و مواظبم هست همین افکار مثبت داشتن بهشون این باور رو داده که حال درون خوب کننده حال بیرونی هست 

      هرچی در فکر ما باشه که الان بریم بیرون مثلا این اتفاق برامون میفته در حقیقت داریم اون فکر و قوی میکنیم 

      و نتیجه اش هم همون افتادن اتفاق میشه به نظر من باورهای قلبی هر فرد 

      می‌تونه تعیین کننده زندکیش باشه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار رویا سعیدی
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۱ ۲۲:۰۳
      مدت عضویت: 1063 روز
      امتیاز کاربر: 8515 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 175 کلمه

      به نام خدای مهربان
      سلام دوستان عزیز
      تنها چیزی که در رندگی آرامش ما رو بر هم میزنه فکر کردن به گذشته ومرور آنها وصحبت کردن در مورد آنهاست،من چن سال پیش یکی از کارهایی که شبها موقع خواب میکردم واز اینکار لذت میبردم مرور خاطرات بد زندگیم بود ،خودم رو قربانی میدونستم ودیگران رو مقصر،انگار با اینکار زخمهام التیام پیدا میکردن غافل از اینکه هرروز دلی پر کینه وحالی بد داشتم
      الان با این آگاهی ها حال بهتری دارم، خواب بهتری دارم،بسیاری از خاطرات گذشته رو فراموش کردم ودر موردشون دیگر حرفی نمیزنم
      فکرهای خوب وارد ذهنم میکنم ،بهترین راه برای کم کردن افکار منفی همین است
      حال خوب یک حس درونیست ربطی به مکان وزمان ندارد،هرجای دنیا باشی مسائلی پیش می آید که حالت را بد کند،باید تمرین کنیم تا برای حال بدمان ،افکار خوب جایگزین کنیم
      با تغییر افکار وکنترل افکارمان واکنشهای ما هم تغییر میکندآن موقع هست که بر خود مسلط شده ایم
      خود را عادت بدهید به مرور افکار خوب،این تنها راه تغییر واکنشها وتغییر زندگیست
      سپاس از استاد گرامی
      خدایا سپاسگزارم از هدایتم به این آگاهی ها🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صفورا عزیزی
      ۱۴۰۳/۰۵/۲۶ ۰۹:۱۹
      مدت عضویت: 967 روز
      امتیاز کاربر: 10400 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 351 کلمه

      بنام خدای همیشه همراه.خدا جون عاشقتم از همه برام عزیزترینی .

      سلام خدمت استاد عزیزم .وهمه همراهان سایت تناسب فکری.

      خدا راشکر برای جمع مان که انتخاب شدیم ازطرف خدا .استاد جان این جمله را من قبلاً نمی گفتم چون احساس خود ارزشمندی نداشتم .ولی خدا را هزاران بار شکر مدتیه میگم وحسم نسبت به خودم .بهتره .

      درایت روزهای مشغول جمع کردن اسباب و اثاثیه منزل هستم برای رفتن انشالله به خانه جدید واز خدای همیشه همراه خواستم که در آرامش زندگی کنم .در ای سال وخونه .

      که هدایت شدم به آرامش تکمیلی قسمت ۳.

      که استاد عزیز در مورد فکر نکردن یا به استنباط من فکر خوب کردن .چون حالا که نمی شه فکر نکنیم حد اقل فکر خوب و مثبت داشته باشیم .تا آرامش داشته باشیم. وارامش دریچه دریافت الهامات است.

      وامید وار خوب شدن اوضاع باشیم انشاالله.

      چند روز قبل با استاد عزیزم تلفنی صحبت کردم با چند جمله خدایی که فرمودند حالم کلی خوب شد .گفت فکر کن خونه خودته.یابرو رانندگی یاد بگیر .یا کتاب مطالعه کن پیاده‌روی کن با احساس خوب.که هر موقع میرم بیرون یا مقالات سایت را می‌خوانم.ویاد حرف استاد می افتند وحسم را خوب می‌کنم.

      اما در مورد سوال خودم یا اسممان بگوییم وچه حسی باید داشته باشیم.

      نتوانستم چیزی درک کنم .

      ولی حسم نسبت به خودم محترمانه تر شده وحس باارزش بودن ولایق روح مقدس حضرت حق در ظرف وجودم هستم .ودریک کلام خودم را دوست دارم.

      شکر خدا متناسب هستم ولی کمی بیمار بودم که در ده روز گذشته سونوگرافی دادم خدارا میلیارد ها دلار بار شکر کبد گرید ۲ به گرید نیم رسیده بود.ونشانه سلامتی بود برام خدارا شکر .وزنم هم ۳ کیلو کم شده. بااستفاده از آموزه‌های سایت ومصرف ۴۰ روزه ناشتا جوشانده ی سماق+خاکشیر+ زرد چوبه+عسل .البته با توکل به شفای خداوند وحس خوب و مثبت داشتن کبدم پاکسازی شد .وحالم خدا را شکر خوب است وزندگی برام خوشتر است .حتی با دوری فرزندم هم کنار آمدم. وبر اش  دعای خیر میکنم و همیشه میگم خدا در کنارش است.

      از استاد عطار روشن بی نهایت سپاسگزارم.واز همه کسانی که وقت گذاشتن واین کامنت را مطالعه فرمودن تشکر می‌کنم در پناه خدای مهربان .شاد ،سلامت،وثروتمند باشیم همه مان 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mehrdad Zabihi
      ۱۴۰۳/۰۵/۲۱ ۰۳:۳۸
      مدت عضویت: 2570 روز
      امتیاز کاربر: 140513 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,308 کلمه

      شنبه دهم آگوست بیست بیست و چهار

      سپاسگزار خداوندی هستم که همواره من را حمایت و هدایت میکند

      سلام و درود به دوستان و همراهان مسیر رشد و پیشرفت

      دوره زندگی با کمک خداوند – توضیحات تکمیلی سه

      این جلسه واقعا تکمیل کننده مباحث پیشین بود و آگاهی های هر جلسه مطالب شگفت انگیز و راهگشایی برای من دارد که تا حالا نشنیده بودم و یا بهشون از اون زاویه نگاه نکرده بودم.

      متن قبل از فایل دلایلی بود که من هم دنبال آرامش داشتن میگشتم ولی پیدا نمیکردم و بعد که فایل را چندین بار گوش دادم دلیل آرامش داشتن و یا نداشتن خیلی عالی برایم منطقی شد

      « اگر دیدن صحنه ای یا اتفاقی باعث بشود که من چند لحظه فکر نکنم، حال فوق العاده ای بهم دست میدهد»چون فکرم خاموش می‌شود . من هم از دیدن جنگل و دریا بسیار لذت میبرم و یا حتی در هوای خیلی سرد میرفتم تا طلوع آفتاب را ببینم و لذت ببرم و الان بهتر درک میکنم که چرا این زیبایی تا حال من را بهتر میکند

      وقتیکه مهاجرت کردیم خانه مان بسیار نزدیک پارک زیبایی بود ولی من بخاطر مرور افکار اصلا تمایل به رفتن پارک نداشتم! و همیشه بعد از یک ربع به همسرم میگفتم کافیه دیگر بسه به اندازه کافی دیدیم دیگر بهتره برگردیم و میخواستم بیایم زودتر خانه و اخبار را دنبال کنم ولی الان کاملا برعکس هست، حتی موقع برگشتن از سر کار اگر هوا خوب باشد، در حد یک ربع توی پارکی که پیدا کنم نگه میدارم و راه می‌روم و لذت میبرم.

      یکی از ویژگی های خانه جدیدم که تازه متوجه شدم این هست که دیگر نیازی نیست برای دیدن طلوع آفتاب از خانه بیرون بروم. از همان پنجره اتاق خواب مستر، اگر سرم را فقط از تخت بلند کنم طلوع زیبای آفتاب را میبینم و الان مدتی است که از این نعمت لذت میبرم

      و واقعا احساس کرده ام که اگر در جایی باشم که بهم خوش بگذرد مثلا مهمانی یا کنار دریا، اصلا گذر زمان را احساس نمیکنم.الان بهتر درک میکنم که تمرین نوار زمان چه تاثیر فوق العاده ای دارد و هنوز هم از خواندن اون تمرین احساس عالی بهم دست میدهد.

      راجع به اینکه هر لحظه در مغز ما فکری با فکر دیگر جایگزین می‌شود ، یکی از دوستان عزیز در فایل های راهنمای شگفتی ساز شدن دوره لاغری این را به زیبایی تشبیه کرده بودند که ذهن ما مثل مسافر هست و افکار مثل راننده های تاکسی که هر کدام در مسیرهای متفاوتی حرکت میکنند، و این ذهن هر لحظه سوار یک تاکسی هست و نمیتواند در یک زمان در دو تا تاکسی سوار بشود و این ما هستیم که باید تصمیم بگیریم که ذهن مان سوار چه تاکسی بشود و کدام مسیر را برود ! یعنی ما باید آگاهانه تصمیم بگیریم که چه فکری را مرور کنیم.  

      بحث اینکه خداوند درون ما هست و ما دنبالش میکردیم واقعا جالب بود، هر چقدر که بیرون از خودمان دنبال خوشبختی بگردیم نتیجه ای نمیگیریم یعنی هر چقدر میزان خوشبختی و حال خوب مان را به عوامل بیرونی مثل رابطه خانه و ماشین و ثروت ارتباط بدهیم هیچ نتیجه ای نخواهیم داشت

      دقیقا در دوره لاغری هم وقتیکه من به چاقی و عوامل چاقی کمتر فکر کردم نتایج فراتر از انتظاری را دریافت کردم

      چیزهایی که در اطرافمان میبینیم و یا میخوانیم و یا میشنویم، افکار انسان‌های دیگر بوده که بصورت نوشته یا صوت و یا ویدیو در اختیار ما قرار گرفته و ما ناخوداگاه اونها را وارد ذهن مون میکنیم و بعدها هم بارها اونها را دوباره نشتخوار میکنیم و مرور میکنیم.و باید از خودمان بپرسیم که چه مدل فکری را وارد ذهن مان میکنیمفکر نکردن امکان پذیر نیست ولی می‌توان آگاهانه تصمیم گرفت که راجع به چه چیزهایی فکر کنیم

      سوال : مهرداد بودن چه حسی دارد؟ وقتیکه این سوال را شنیدم جواب دادم هیچ حسی ندارد ولی بعد گفتم شاید جواب درستی نباشد و به احساسم در چند روز فکر کردم و پاسخ دادم ولی بودن در لحظه هیچ احساسی ندارد

      کسی که به خداوند ایمان دارد نه از گذشته غمی دارد و نه از آینده میترسد . چون خداوند را درون خودش میبیند و ایمان دارد که خداوند حامی اوست و می‌تواند زندگی خودش را آنگونه که میخواهد خلق کند. و من دوست دارم که به سمت خلق چنین حسی در خودم حرکت کنم

      خداوند همواره ثابت هست و قوانینش هم بی تغییر هست، وقتی من گیرنده خودم را روی اخبار منفی مثل گرانی و تورم و دزدی و اختلاس و … تنظیم کنم ترس و نگرانی سراغم می اید و امیدی به آینده ندارم و اون کارهایی که قبلا برای حال خوبم، برای رابطه ام ، برای تناسب اندامم، برای کسب و کارم انجام میدادم را انجام نمیدهم و کم کم رابطه ام ، درامدم ، تناسب اندامم با ورودی های ذهنم منطبق می‌شود.

      من همیشه به دوستانم که میخواهم مهاجرت بکنند میگویم همه جای این دنیا آسمان یک رنگ هست و بسته به این هست که تو چجوری به این جهان نگاه میکنی.

      دقیقا همون بحث‌های سیاسی که در ایران راجع به فساد و دزدی و بی کفایتی مسوولان میشنیدم، اینجا هم همونجا را میشنوم با این تفاوت که توی ایران ارقام به تومان بود و اسامی افراد ایرانی بودند و اینجا ارقامی که برای اختلاس عنوان میکنند به دلار هست و اسامی خارجی. و جالب اینجاست که اصلا این موضوع وابسته به ملیت خاصی نیست ! 

      یعنی من قبلا خیلی کنجکاو بودم و با خیلی افراد صحبت میکردم و میخواستم ببینم که دیدگاه سیاسی در کشورهای مختلف چجوری هست! وقتی با کانادایی، هندی، امریکایی، ژاپنی، استرالیایی، روسی، اوکراینی، برزیلی، آلمانی، انگلیسی صحبت کردم همگی میگفتند که رییس جمهورشون بی عرضه هست و فامیل های خودش را سر کار آورده و فلان قدر بخور بخور کرده آمد و یا در رابطه با فلان موضوع تصمیمات اشتباهی گرفته اند که به ضرر مردم کشورم شده است! یعنی دقیقا همون بحث‌هایی که در ایران میشنیدم و واقعا آگاهانه تلاش کردم که از چنین افرادی فاصله بگیرم و یا بحث را عوض کنم

      دقیقا فردی که در ایران دنبال مسایل سیاسی بود، الان اینجا بخاطر اقدامات به زعم خودش نادرست شهردار و یا استاندار نامه و امضا جمع میکند و توی هر جمعی بحث راجع به ناکارآمدی و بی کفایتی استاندار و یا شهردار و یا فلان حزب راه می اندازه

      واقعا آسمان همه جای دنیا یک رنگ هست!

      استاد راجع به رانندگی گفتید یاد خاطره ای افتادم، من هم تازه از ایران آمده بودم و رانندگی اینها را میدیدم میگفتم که من نمیتوانم مثل اینها موقع رانندگی صبر داشته باشم و با آرامش رانندگی کنم و مقررات را رعایت کنم و حتما تصادف میکنم! تا چند ماه دنبال گرفتن گواهینامه نبودم و بعدش هم از آرامش این افراد موقع رانندگی عصبانی میشدم. در سه سال اولی که من اینجا رانندگی کردم و اینهمه جاهای مختلف رفتم،کلا چهار بار صدای بوق ماشین را شنیدم که دو بار انرا خودم بوق زده بودم. هرچقدر آرامش فکری ام بیشتر شد در رانندگی کمتر حرص میخورم. اخیرا چند بار شده است که چراغ سبز شده و ماشین جلویی حرکت نکرده و من بوق نزده ام!

      در رابطه با لاغری هم همینطور ، دوره لاغری با ذهن باعث شد که ورودی خوب به ذهنم بدهم و به چاقی خیلی کمتر فکر کنم و هر چقدر کمتر به چاقی فکر کردم، به همون اندازه آرامش فکری داشتم و کم کم اثراتش را در جسمم دیدم. برای همین اگر مدتی دوره را کنار بگذارم یا اصطلاحا لیز بخورم کم کم و بعد از هفته تا وزنم دوباره بر میگردد

      در محیط کار جدید و داشتن مسوولیت های بیشتر باعث استرس در من شده بود و فقط فایلای این دوره بهم کمک کرده است که آرامش بیشتری داشته باشم

      من مسوول این هستم که ببینم آیا این فکری که الان در ذهنم مرور می‌شود به نفع من هست یا خیر! اگر جواب منفی است با اون فکری که دوست دارم انرا جایگزین کنم.این کار راحت نیست ولی پاداشی بسیار فراتر از انتظارم برای من به ارمغان آورده است

      بیصبرانه منتظر آگاهی های جلسه بعدی هستم

      منتظر خبرهای عالی من باشید

      شاد و رو به رشد باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 30 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار صفورا عزیزی
        ۱۴۰۳/۰۵/۲۶ ۰۹:۴۳
        مدت عضویت: 967 روز
        امتیاز کاربر: 10400 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 48 کلمه

        سلام دوست عزیز به شما تبریک میگم که از هر نظر تغییرات خوبی داشتید و همیشه در آرامش خدایی باشید وزندگی به کام باشه انشاالله .

        وازوی فرزند من هم مهاجرت است که فعلآ از شهر خودمان به تهران رفته وانشالله به کشور مد نظرش برود .

        خدا حافظ شما

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار صفورا عزیزی
          ۱۴۰۳/۰۵/۲۶ ۲۱:۳۰
          مدت عضویت: 967 روز
          امتیاز کاربر: 10400 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
          محتوای دیدگاه: 26 کلمه

          بنام خدا 

          سلام این کامنت را برای آقای مهرداد ضبحی نوشتم وله ایشان تبریک میگم و امیدوارم موفقیت های عالی کسب کنند.مشوق دیگر اعضای سایت باشند انشاالله 

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار Mehrdad Zabihi
            ۱۴۰۳/۰۵/۲۷ ۱۷:۴۳
            مدت عضویت: 2570 روز
            امتیاز کاربر: 140513 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

            نشان های دریافت شده

            نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
            نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
            محتوای دیدگاه: 72 کلمه

            سلام و درود سرکار خانم عزیزی

            دوست و هم مسیر تغییر

            سپتسگزارم از لطف و محبت شما و برایتان آرزوی سلامتی و تندرستی  دارم. 

            تحسین تان میکنم که برای شاد بودن فقط روی  خودتان حساب میکنید

            قطعا فرزندتان به اونچه که لیاقتش را دارد خواهد رسید

            آرزومندم که کلی خاطرات شاد و عالی در منزل جدیدتان بسازید و بزودی خبرهای خوبی  از موفقیت های خودتان در این سایت الهی به یادگار بنوبسید

            شاد و رو به رشد باشید

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ★ ★ ★ ★ ★
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم حیدری
      ۱۴۰۳/۰۴/۲۰ ۲۱:۲۰
      مدت عضویت: 2090 روز
      امتیاز کاربر: 64733 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 254 کلمه

      بنام خدا 

      سلام 

      من هر چی را که در زندگی خودم هست را می‌نویسم چون اطمینان کردم اینجا محیط امنی هست برای من می‌دانم که شاید خیلی ها هم مثل من باشن این فایل را یکبار گوش کردم و آنقدر در من تاثیر گذاشت که قشنگ فکر کردم وارد گوشت و پوست و خون و استخوانم شد من به قول استاد فکر زیاد میکنم ۷۰ درصد هم منفی هستش شاید باور نکنید تا یک ساعت قبل گوش کردن فایل داشتم دنبال شماره یک مشاور میگشتم دوباره گفتم استاد روشن که هست ولی خوب انگار روم نمیشد به استاد بگم که از رفتار یه شخصی اذیتم خودش نمیدونه و همش فکرمو مشغول خودش کرده گاهی خیلی بهش فکر میکنم و گاهی میتونم کنترل کنم وقتی این کار را میکنم حالم خوبه و از طرفی دارم روی تغییر زندگی کار میکنم این حدود دو هفته هست که کار میکنم خدا را شکر با همسرم کمتر بحث کردم به کارهام بهتر میرسم اتفاقات کوجک قشنگی برام افتاده خیلی راضی هستم و دارم ادامه میدم اما فکر این شخص وقتی میاد سراغم اذیت میشم باور کنید من هر روز برای فرار از فکر با همسرم میرم بیرون همینجور دور میخورم میخوام که کمتر فکر کنم برا همین گفتم با مشاوری حرف بزنم اما دیدم خدا منو هدایت کرد واین فایلها را نگاه کردم و موقع گوش کردن هیچ فکری ندارم و میخوام سعی کنم بهش فکر نکنم یا کمتر تا در آرامش بهتری باشم و کم کم اتفاقات قشنگی در زندگی من پیش میاد .

      بسیار ممنون استاد عزیز 

      سپاس خدای بزرگ 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم