0

توانایی لاغر شدن در وجود توست (گام ۴)

توانایی لاغر شدن
اندازه متن

می‌دونی چیه؟ 🤔

📍 این جلسه ادامه گام ۳ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.

توانایی لاغر شدن توی وجود همه ما هست 💪✨ مخصوصاً افرادی که الان فکر می‌کنن چاقند 🐘 و راه برگشتی نیست.

اما یه چیزی هست که نمی‌دونن: این توانایی مثل یه گنجینه‌ی مخفی 🗝️💎 توی وجودشون خوابیده، فقط منتظره بیدار بشه! 🌅

همونطوری که وقتی به دنیا می‌آییم 👶، بدون اینکه کسی به ما یاد بده چطوری نفس بکشیم 😮‍💨 یا پلک بزنیم 👀، بدنمون خودش می‌دونه چطوری زنده بمونه ❤️، رشد کنه 🌱 و بزرگ بشه 📈، توانایی لاغر شدن هم دقیقاً همین‌جوریه!

توانایی‌های ذاتی ما و ارتباطش با لاغر شدن 💪🍏

همونطور که از بچگی کم‌کم توانایی‌های مختلفی مثل راه رفتن، حرف زدن و… در ما ظاهر می‌شه، توانایی لاغر شدن هم یک توانایی ذاتی در وجود هر انسانی هست که کم‌کم وقتی بزرگ‌تر می‌شیم، باید پیداش کنیم و فعالش کنیم.

توانایی ذاتی انسان

وقتی کودکیم 👶، اصلاً نگرشی درباره توانایی‌هامون نداریم. هر کاری لازم باشه، یاد می‌گیریم، مثل آب خوردن! 💧🤷‍♂️

ولی هرچی بزرگ‌تر می‌شیم 📆، محیط و آدمای اطراف‌مون 👨‍👩‍👧‍👦 روی فکر و باورمون درباره توانایی‌هامون تأثیر می‌ذارن، و اینجاست که تفاوت‌ها شروع می‌شه ⚖️.

🌍 مثلاً یادگیری زبان: بچه‌ها بدون اینکه به توانایی‌شون فکر کنن، زبان مادری رو یاد می‌گیرن 🗣️.

ولی بزرگ‌تر که می‌شن، مثلاً بخوان زبان انگلیسی یاد بگیرن 📚🇬🇧، اونایی که باور دارن «من می‌تونم» 💪✨، شروع می‌کنن به یادگیری.

اما اونایی که فکر می‌کنن «من توانایی ندارم» 😔🚫 هیچوقت تلاش نمی‌کنن.

حالا فکر کن 🤔 این قضیه برای توانایی لاغر شدن چطوری صادقه! ⚖️🌈

تو هم اگه باور کنی که توانایی لاغر شدن تو وجودته 🌟، راهش رو پیدا می‌کنی و موفق می‌شی 🏆.

ولی اگه تو ذهنت این مانع رو بسازی که «من نمی‌تونم لاغر شم» 🧱🚧، همون‌جا می‌مونی و حتی شروع نمی‌کنی.

📑 مطالعات روانشناسی نشون دادن که افرادی که باور دارن می‌تونن وزن کم کنن، بیشتر توی برنامه‌های کاهش وزن شرکت می‌کنن 🏃‍♀️🥗، پایبندتر می‌مونن 🔒، و نتایج بهتری می‌گیرن 🎯.

🔎 در یک مطالعه منتشرشده در مجله پزشکی رفتاری مشخص شد که سطح بالای باور به خود (self-efficacy) به طور معناداری با کاهش وزن موفق‌تر و پایدارتر در شرکت‌کنندگان مرتبط بوده.

همه موفقیت‌هامون تو زندگی 🌟، وقتی حاصل می‌شه که احساس کنیم توانمندیم 💪❤️. و این دقیقاً شامل توانایی لاغر شدن هم می‌شه.

پس اولین قدم اینه که باور کنی توانایی لاغر شدن، مثل یه قدرت مخفی 🗝️✨ توی وجودته که منتظره فعال بشه! 🔥🌈

نقش عزت نفس در لاغر شدن

چاقی، بی‌دردسر؛ لاغری، با شک و تردید؟! 🤔⚖️

به همون اندازه‌ای که احساس توانایی لاغر شدن داری، می‌تونی لاغر بشی. 🎯

یعنی چی؟ یعنی هرچی بیشتر باور داشته باشی که می‌تونی، راه‌ها جلوت باز می‌شن؛ مثل جاده‌ای که مه از روش کنار می‌ره. 🌫️➡️🌄

حالا اگه بخوای این حرف رو منطقی کنی، یه نگاهی بنداز به روند چاق شدنت. تو برای چاق شدن هیچ‌وقت به خودت گفتی: «آیا من توانایی چاق شدن دارم؟!» 😅

یا فکر کردی: «نکنه نتونم چاق بشم؟!»

نه دوست عزیز، نه سختی کشیدی، نه تلاشی کردی، نه کلاس رفتی، نه رژیم چاق‌کننده گرفتی… فقط زندگی کردی، خوردی و چاق شدی. 😋🍟🥤📈

حالا برگرد به همون مثال یادگیری زبان مادری؛ یه بچه بدون نگرش، بدون تردید، زبان رو یاد می‌گیره. چون فکر نمی‌کنه که نمی‌تونه. مثل چاق شدن ماست! بدون فکر، بدون باور منفی، خود‌به‌خود اتفاق می‌افته. 👶🗣️

اما وای به روزی که بخوای لاغر بشی… 😓

یه‌هو ذهن شروع می‌کنه به بهانه آوردن:

  • «مگه من می‌تونم؟!»
  • «اراده‌اش رو ندارم…»
  • «دیگران تونستن چون ژنتیکشون خوبه!»

همون ذهنی که هیچ‌وقت درباره چاق شدن هیچ سؤالی ازت نپرسید، حالا جلوی لاغر شدن وایساده با یه لیست بلند از دلایلِ نشدن! 📋🚫

واقعیت اینه که ما برای چاق شدن، متکی به هیچ توانایی خاصی نبودیم. پس برای لاغر شدن هم نیازی به یه توانایی لاغر شدن نداریم.

فقط کافیه اون باور اشتباهی رو که از بیرون بهمون تزریق شده – که «تو نمی‌تونی لاغر بشی» – بندازیم دور. 🗑️💣

📌 یه مثال آشنا: تا حالا دیدی بعضیا هرچی می‌خورن چاق نمی‌شن؟!

بعد که ازشون می‌پرسی: «آخه چطور چاق نمی‌شی؟!»

می‌گه: «نمی‌دونم والا، من چاق نمی‌شم!» 😎

همین یه جمله، یعنی اون باور داره توانایی چاق شدن نداره. و همینه که باعث شده بدنش با اون باور هماهنگ بشه.

حالا بیا یه نگاه به خودت بنداز:

تو هم توی خیلی چیزها وقتی فکر کردی «من نمی‌تونم»، حتی اقدام هم نکردی و طبیعتاً موفق هم نشدی. 🚫🚀

پس واقعاً فرق بین چاق شدن و لاغر شدن، نه توی بدنته، نه توی غذا خوردنت؛ فرقش توی باوره. توی اون احساسیه که درباره توانایی لاغر شدنت داری. 🧠❤️🔥

افراد لاغر، چطوری لاغر موندن؟ 🤔🧘‍♀️

شاید توی ذهنت این سؤال بچرخه که:

«خب اگه لاغر شدن این‌قدر به احساس توانایی لاغر شدن ربط داره، پس افراد لاغر چطوری این توانایی لاغر شدن رو تو خودشون ساختن؟» 🧐

جوابش ساده‌ست:

نساختن! اصلاً نیاز نداشتن بسازن. چون این توانایی از اول باهاشون بوده.

همون‌جوری که از اول نفس می‌کشیدن 😮‍💨 بدون اینکه کلاس نفس‌کشی برن، همون‌طور هم لاغری توی سیستم ذهنشون تعریف شده بوده.

💡 توانایی لاغر شدن، پیش‌فرضِ ذهن همه‌ی ماست. اما یه عده باهاش هماهنگ موندن، یه عده ازش فاصله گرفتن…

👑 باور، پادشاه نتایج توئه

فرق نمی‌کنه از کدوم مسیر برای لاغری بری؛ رژیم، ورزش، دستگاه، قرص، دمنوش، روانشناس…

اگه تهِ دلت هنوز فکر می‌کنی «من توانایی لاغر شدن ندارم»، نتیجه نمی‌گیری. ❌🎯

سال‌هایی که هی رژیم گرفتی و هی برگشتی سر جای اول، سال‌هایی که با هزار امید رفتی کلاس باشگاه، بعد خوردی زمین…

همش به خاطر یه باور بوده:

«من نمی‌تونم لاغر بمونم…» 😞

و حالا وقتشه که این باور رو برگردونی سر جاش! 🛠️🔁 چون هر چقدر هم وزنت بیاد پایین،

اگه هنوز باور نداری که توانایی لاغر موندن رو داری، مغزت همه چی رو برمی‌گردونه سر نقطه اول.

🧭 راه نجات: برگرد به توانایی درونیت

رویای لاغر شدن رو داری؟ 💭

پس قبل از هر تمرینی، قبل از هر کاری… باید باور کنی که «من توانایی لاغر شدن رو دارم» 💪✨

نه تو آینده، نه بعد از پنج کیلو کم کردن… الان. همین لحظه. ⏳❤️

📌 “بازیابی توانایی لاغر شدن” مهم‌ترین رمز موفقیت در مسیر لاغری با ذهنه. وقتی این باور رو دوباره بیدار کنی، همه چی راحت‌تر از اونیه که فکرشو می‌کنی! 😊🌈

باور لاغر شدن

💡 اگه می‌خوای این توانایی درونی رو با یه برنامه کامل و قدم‌به‌قدم فعال کنی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین مسیر رو بازت می‌کنه.

✍️ حالا بریم سراغ چگونگی ایجاد این توانایی؛ در ادامه هم توی گام ۵ سراغ «خود را لایق لاغر شدن بدانید» می‌ریم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 154 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.11 از 249 رای

https://tanasobefekri.net/?p=35113

154 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

154 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار golestan2222
      ۱۴۰۳/۱۱/۱۱ ۰۰:۳۰
      مدت عضویت: 2262 روز
      امتیاز کاربر: 22199 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 3,816 کلمه

       به نام خدا 

      گام 4 – توانایی لاغر شدن 

      من هم جزو افرادی بودم که همیشه تصور چاقی از خودم داشتم . چون اسم من دختر تپل  مپل و چاق بود . فکر میکردم خوردن را دوست دارم و ویژگی ای دارم که مورد پسند نیست و نه تنها نیست ، باعث شرمه . این در نمایش خودم و ابراز بیان خودم از همان کودکی تاثیر بدی گذاشت و ذهن من به این مساله عادت کرده . ذهنی که برای حس بد خودش دنبال دلیله . چون چاقی دوستت ندارند . چون چاقی بهت توجه نمیکنن و صداهایی که میدانی درست نیست ولی در اعماق وجود ت این صداها با همان صدای بچگی و استدلال کودکی ثبت شده و دنیای الان ما رو متاثر میکنه. درسته ! من زمانی که بچه بودم نمیدونستم روزی 64 کیلو میشم . به نظر من عدد مقیاسی برای سنجیدن چاقی نیست .  چون ذهن من همیشه چاق بود و از چاقی رنج میبرد . پدرومادرم از همان ابتدا چاق نبودند و من هم دلیل چاقی خودم را نمیدانستم و مثالی که مرا تشبیه به چاقی کسی کنند ، موردی مشابه پیدا نمیشد و مرا شبیهه یکی از دخترعمه هام کردند که چاق بود و از یک بابت حس خوب بود که من مسببش نبودم و از یک بابت بد بود که اون جسم دلخواه من نبود . ولی من شبیه او نشدم . وقتی پذیرفتم که قرار نیست چاق زندگی کنم . 

      خب من سالیان زیاده که باخودم و صدای ذهنم در جنگم ، چون چاقی را نپذیرفتم . اعماق وجودم چاق بود ولی الانم چاقی را نمیپذیرفت و این یک کشمکش ذهنی بدی در شبانه روز ایجاد میکرد. علت اصلی چاقی من چه بود؟ حس بد ؟ باورمن ؟ رفتارهای من ؟ 

      بله رفتارهای من با فرد متناسب فرق دارد . فرق دارد چون برروی مواد غذایی لیبل گذاری نکرده ، نمیگوید این را بخورم چاق میشم یا نمیخورم چاق نمیشم . یا وقتی میشیند ، در ذهن تصور نمیکند که چون من نشستم ، چاق میشم یا لاغر نمیشم . این ها مجموعه اطلاعاتی است که پذیرفتیم و در موقعیت های گوناگون واکنش میدیم . 

      وقتی من تصویر چاقی از خودم در ذهنم دارم . مغزم فرمان را میگیرد . من خیلی زحمت میکشم که چاق بشم ، تقریبا هرروز ، چون از چاق شدن متنفرم ! اونقدر متنفرم که انگار طنابی برمن انداختند که و چاقی را به زور در من به وجود می اورد . من زمانی شروع به تغییر کردم که چاقی را بخشی از خود نپذیرفتم . ان را طبیعی نامگذاری نکردم . ان را شرایطی که تجربه های خوب من و حس خوب من در لحظه ی حال را تحت تاثیر قرار میداد ، نام گذاری کردم . من بارها موفق به لاغر شدن کردم ، اون هم در مدت زمان کم ! ولی بالا اومدن وزنم شاید ماه ها طول میکشید . پس طبیعت اینه که من لاغر باشم . ولی چه چیزی چاقی را نگه داشته ؟ احساس بد من ! نامگذاری هایی که به قدرت چاق کنندگی را به شرایط و مواد غذایی دادند . مواد چاق نیستند . ذهن من و تصور من چاقیه . درسته که چاقی را دوست ندارم ولی دوست داشتن یا نداشتن من ملاک نیست . حسی که الان دارم ملاکه ! مثلا وقتی غذا میخورم و باور دارم کنترلی روی میزان خوردنم ندارم و چون پذیرفتم و انجام میدم و همان لحظه حس بدی از من به دنیا مخابره میشه . پس من دارم با ارزوی خواستنم زندگی میکنم یا چیزی که نمیخوام . 

      یک تجربه ی جالبی بیان کنم . ما یک استاد سختگیری داشتیم که  اخلاق خودش را داشت و در تدریس و نمره منصف نبود . در برداشتن پایان نامه تمام تلاشم را کردم که او استاد راهنمای من نشه ، چون خاطره ی بدی  در ذهنم از او  داشتم و همیشه از او فراری بودم . منتها داور دفاعم شد، ودقیقا از ان ویژگی او که فرار میکردم ، امد و تاثیرش رو روی زحمت یک و نیم ساله م گذاشت . در نمره دادن منطق نداره . فقط سیاست خودش و منافع خودشه که حرف اول رو میزنه ولی چیزی که جالبه از چیزی که بدم اومد و باهاش درگیر بودم و فرار میکردم ، اومد و تاثیرش رو گذاشت . میشد یک داور دیگه باشه یا دلش بخواد نمره کامل بده . امد و نمره ی ناکاملش هم داد . فهمیدم اگر سخت نمیگرفتم ، میپذیرفتم ، جنگ نمیکردم ، احتمالش زیاد بود که این اتفاق نیفتد . 

      وقتی کودک بودم تصوری از وزن الانم نداشتم . شاید تصور چاقتر بودم ولی چیزی که تغییرم داد ، نپذیرفتن چاقی و توانایی من در لاغر شدن بود . من این باور را دارم . ولی تکیه به اینکه من همانطور که میتونم چاق بشم ، به همین راحتی هم میتونم لاغر بشم ، باورش برام سخته . چون من همیشه اگاهانه لاغر میشدم و نااگاهانه چاق  میشدم . چون اگاهانه لاغر شدن ، یعنی مراقب رفتارم بودن . و این ارزوی قلبیه منه که بدون فکر کردن لاغر باشم . اصلا لازم نیست کاری کنم . اون واکنش های مغزم در خوردن و چیزی غیر از پیش فرض را اگر واکنشی بهش نداشته باشم ، لاغر میشم . اصلا نیازی به انجام کار خاصی نیست . فقط باید نگرشم و فکرم را عوض کنم . سخته ! برای من سخته . کلا سخته ، چون سالهای زیادی مثل الانم فکر کردم . دقیقا در ویدیو هم درست گفت ما با باورهایی که داریم ، واقعیت الانمون رو میسازیم نه خواسته هامون رو . اگر باور و نگرش من همسو با خواسته م باشه ، اونوقته که صددرصد در خواسته م زندگیم میکنم . 

      حالا من چه زمان هایی پرخوری میکنم ؟ من به پرخوری کردنم دقت کردم ! زمانی که حس و حال بدی از وزن الان خودم دارم . زمانی که گله و شکایت از الان خودم میکنم . خودم را در اینه نمیبینم . تصور چاقتری نسبت به الانم دارم . در این حالت خوردن من بیشتر میشود . ولی وقتی اروم میشم ، ذهنم لاغر بودن را میپذیره ،پرخوری را در خودم حس نمیکنم . 

      مشکل اصلی من چیه ؟ باور ندارم که به راحتی میتونم لاغر بشم . چون سالها جنگیدم . دوست دارم باور کنم ولی باور من در اعماق وجودم ثبت شده . تنها راه من تصوراتم را زیر سوال میبرم . هرروز تصور میکنم ، لاغرم و دراون نقش فرو میرم . این نقش در بهبود احساساتم کمک کرده و اوایل ذهن باور نمیکنه ولی وقتی ادامه میدیم  و اون حس خوب ممتد میشه ، ذهن فرمانهای جالب و متفاوتی میده . مثلا زمانی که در این نقش بودم ،بدون اینکه فکر کنم تعارف کسی را در خوردن رد کردم . این رفتار خلاف رفتار قبلیم بود . من باید تصور لاغری در خودم را همیشگی کنم . اون تصویر باید بخشی از ذهن من و زندگی من بشه . پس تمام موانع و افکار حاصل از چاقی را بایستی کمرنگ و بی واکنش کنم . در اینجا یک سیستم مغزی دیگه فعال میشه . ذهن خیلی جالبه و بعضی وقتها حس میکنم یک فرد دوزبانه هستم . منتها تسلط در گرفتن کنترل تلویزیو ن رو درحال کارکردن هستم . چون وقتی تصورم از خودم لاغری باشه ، حس خوب ، نگاهم به خودم ، بدنم و همه چیز تغییر میکنه و مدل خوردنم هم بدون اینکه حواسم باشه تغییر میکنه . گرچه این تغییرات خیلی اهسته ست ، مثل زمانی که مراقبیم چاق نشیم ولی چاق میشیم و میگیم نفهمیدم چی شد که دوباره چاق شدم ! 

      ذهن مادر من در مورد داستانی که درمورد چاقی در من شکل گرفته را بیان میکنم : من دختر چاقی هستم و برای لاغر بودن باید زحمت بکشم ، کنترل خوردن در دستم نیست و بایستی حواسم باشه یا از بیرون کمک بگیرم و چون کنترلش دست خودم نیست ، به راحتی چاق میشم . پس من این رفتار را به عنوان یک ویژگی در خودم پذیرفتم و چون بخشی از واقعیت منه ، زندگیش میکنم . دقیقا این باور نمیذاره بدون فکر از لاغریم لذت ببرم . چون همین باوررا بدون فکر دارم زندگی میکنم که اگر حواسم به خوردنم نباشه ، به راحتی چاق میشم . ذهن فوق العاده ست . خیلی دوست دارم این رو بخشی از واقعیت زندگیم کنم که بدون فکر زندگی کنم : من لاغرم و هرزمان که گشنه م بشه میخورم و به محض سیری دیگه تمایلی به خوردن ندارم . حالا فرض کنیم که این جمله رو در اعماق وجودم پذیرفته بودم و این رفتار الان بخشی از واقعیت من بود . ما حرفهایی که راجع به خودمان میپذیریم را زندگی میکنم نه چیزهایی که میخوایم ! ولی افکاری که می خوایم زندگی کنیم رو میتونیم طوری برنامه ریزیش کنیم که همسو با خواسته ی ما بشه . 

      این درکی بود که از این مسیر داشتم . باید جسارت خداحاقظی کردن با نگار قبلی را داشته باشم . من عشق به لاغری را دارم ، منتها می خوام بخشی از من باشه ، نه نگاری که همیشه به دنبال لاغریه و اخرش لاغری هم به زور و زحمت و اخرش دوباره چاق میشه . این نشون میده یه جای کار ایراد داره ! توانایی من در لاغرشدن ؟ اتفاقا هرزمان که اراده کردم لاغر شدم ! لاغر شدن حتمی بوده . من توانایی لاغر شدن را دارم ، می خوام توانایی لاغر ماندن در وجودم رخنه کنه و ماهیت زندگی من بشه ، مثل هر انسان متناسب دیگه . یک ذهن اروم ، بدون کشمکش ، بدون محرومیت و بدون تلاش ، درلاغریش بمانه و زندگی کنه . این دلیلی بود که به گروه ملحق شدم و هرروز خواسته و خودم را دررسیدن به لاغری ارزیابی کنم . 

      این جمله ی قشنگی بود که برداشتم را مینویسم : من در اینده تصور خودم از الانم را به دست می اورم  . وقتی تصورم چاقتر شدنه ، اینده ی من تصور الانمه . پس تصوراتمون رو تغییر بدیم . نگاهمون ، باورمون رو حرفهایی که میزنیم و الان بخشی از واقعیت ما شده . میتونن تغییر کنن . چون ما نویسنده ی این داستانیم . پس طوری بنویسیم که دوست داریم باشیم . مغز براساس اطلاعات دستور میده . پس تصویر درست بدیم تا نتیجه ی دلخواهمان را به ما تحویل بده . مثل رانندگیه. من ماشین را هدایت میکنم که کجا بره ، اگر ولش کنم که مستقیم از صحنه ی خیابان محو میشم . فقط باید یادبگیریم چطور از مغزمان در جهت اینده ای که میخوام بخشی از ما باشه ، چطور هدایتش کنیم . مثل اینکه من میدونم باید از سمت راست برم ، اول فکرش درذهنم میاد و تصویر خلق میشه و درصدم ثانیه ، دستم روفرمان میره و به راست میپیچم ولی در لاغری ما همیشه تصویر چاق در لحظه بهش میدیم و باهاش زندگی میکنیم ولی ازش میخوایم ما رو لاغر کنه . مثل اینکه در ذهنت تصویر سمت چپ پیچیدن داشته باشی و مغزت دستت رو به راست تکون بده و به راست بپیچی ! پس ما هدایت کننده ی مغزیم . مغز از ما فرمان میگیره . فرمان ما ذهن و تصورات ما در لحظه هست . چیزی که الان هست ، نه چیزی که دوست داریم باشه . پس اگر تصور من الان تصور چاقتر از الانمه ، در اینده من در جایی قرار میگیرم که قبلا فرمانش را دادم . باورهایی هم که الان پذیرفتیم و بخشی از واقعیت ما شده ،همون فرمان هایی هست که به مغز میدهیم . پس باور و نگرش ما هم همون تصویرهای لحظه ای هستند که بایستی شناسایی و رفع بشه . 

      در متن درمورد تعادل گفته شد. یک فرد متناسب وقتی غذا میخوره ، تصوری از چاق شدن یا لاغر شدن نداره . ولی وقتی ما میخوریم ، هی به مغز مخابره میکنیم ، مثلا من چون برنج خوردم وزن من کم نمیشه ! وقتی بپذیرم ، مغز فرمان میده . پس این اطلاعات چاقی نباید بخشی از واقعیت ما بشه . به این میگن واکنش نشون ندادن . 

      در فایل گفته شد : توانایی لاغر شدن در جسم خودت را فعال کن . 

      چطور فعال کنم ؟ با تصویری که هرلحظه میدم . مثلا وقتی باور دارم زیاد میخورم و خوردن = چاقی . من این فرمول را اجرا میکنم . این بخشی از باور منه . 

      ما افرادی هم داریم که باور دارند هرچی میخورند ، چاق نمیشوند . میخورنا ، عین ما ولی باوری به چاقتر شدن ندارند . من مقاله ی مرتبط با اون هم خوندم . اگر مقاله ش نبود ، فکر میکردم من دراوردیه ولی افرادی هستند که میخورند و چاق نمیشن و روشون تحقیقات انجام داده و به ژنتیکشون ربط دادند که میگفتند این ژن  ها قابلیت چاقتر  شدن ندارند و چه خوبه این ژن ها را استخراج کنیم و …. 

      همین کافی بود که باور کنم ، افرادی هستند که میخورند و چاق نمیشن . خیلی دوست دارم قدرت ذهن خودم را درک کنم ! وجالبتر، همه ش سعی میکنم ، مطالب را به چیزهایی که پذیرفتم و واقعیت مرا شکل داده ،ربط بدم ولی شاید من اطلاعاتی در مورد اون نداشته باشم و اتفاقا مانع ها همان واقعیت هاییست که من پذیرفتم . 

      من توانایی لاغر شدن دارم و چون باور دارم اقدام میکنم . باور دارم که اگر رژیم بگیرم و برنامه ی ورزشی داشته باشم ، اون شکل دلخواهم میشم . خب این اطلاعاته . ایا باور دارم که تصورات الانم از خودم میتونه اینده ی جسم من رو شکل بده ؟ . دقیقا تفاوت همینجاست و شاید هم علت نتیجه گرفتن بعضی ها و نگرفتن بعضی ها . قدرت درک و باورپذیری ماست . اطمینان به اینکه این مسیروجود داره و ما خدادادی لاغریم و لاغری بخش جدانشدنی از ماست . دقیقا عین توهمی که فکر میکنیم که خدا از ما جداست و از کسی دیگر میخوایم که از خدا برای ما چیزی  بخواد . لاغری هم همینطوره ! لاغری در ماست و ما از بقیه میخوایم که ما را در لاغر شدن کمک کنه . چیزی که حس میکنم ، مانع لاغرشدن من، در تصوراتم از واقعیت ربط داره . اینکه من چه واقعیتی را پذیرفتم .طبیعیه ذهن باوری را بپذیره که میلیون ها بار از منبع های مختلف دریافت کرده باشه ، اون میشه بخشی از واقعیت ما در زندگی . مثلا : من وقتی لاغر میمانم که کم بخورم و زیاد ورزش کنم ! منتها ما لاغرهای زیادی میبینیم که همه چی میخورند و ورزش هم نمیکنند ولی حقیقت ما برای لاغر موندن به این باور وصل شده . پس لاغری میتونه اسانتر از چیزی که تصورش رو میکنیم باشه و اونقدر ساده باشه که تصور کردن به همین راحتی برای ما سخت باشه . چون لاغری فطرت ماست . یک نوزاد بدون اموزش میدونه که کی بخوره و کی بخوابه . ابتدایی ترین حالت یک انسانه که اموزش نداره .واسه همینه که میگم لاغری فطرت ماست و دقیقا همونطور که فکر میکنیم خدا از ما جداست ، فکر میکنیم لاغری هم از ما جداست و دنبال لاغری میگردیم . 

      تا قبل از آشنایی با روش لاغری با ذهن نگرش شما درباره توانایی لاغر شدنتان چگونه بوده است؟

      من همیشه بر این باور بودم که من لاغر نیستم . چون بارها شنیدم که نگار دختر تپلیه ، حتی لاغر میشدم ، اون توپر بودنه حفظ میشد . چون باور داشتم . گرچه توپر بودن قشنگه . من تنها مشکلم اضافه وزنیه که نباید به وجود بیاد . من توانایی لاغر شدن را دارم و چون باور دارم ، اقدام میکنم . منتها باور ندارم که لاغر میمانم . من لاغر شدنم را به این شرط وصل کردم : من زمانی لاغر میمانم که ورزش کنم و کم بخورم . پس اگر بخورم و ورزش نکنم چاق میشم . این نگرش منه که در ان زندگی میکنم . نگرش افراد متناسب هم میشه پرسید ، تفاوت ها در نگاه ما به واقعیت هاییست که در مورد خودمون پذیرفتیم . البته قبل از این سایت ، من فقط تمرکزم روی رژیم و بیشتر کردن فعالیت بود . لاغر هم میشدم ، به سرعت زیاد . چون لاغر شدنم را با این شرط پذیرفته بودم و دقیقا همان را هم تجربه میکردم . اگاهی الان را نداشتم . نوشتن ، در درک این موضوع خیلی بهم کمک کرد که بفهمم نویسنده ی زندگی خود بودن یعنی چی ! 

      درباره توانایی های خود در انجام کارها یا مهارت هایی که یاد گرفته اید شرح دهید.

      من وقتی نگرشی نداشتم ، یاد گرفتم مثل فارسی حرف زدن ، مثل راه رفتن . حتی نگرشی از شکست هم نداشتم . هیچ نگرش و تصوری نداشتم . تا اینکه بزرگتر شدم و اطلاعاتی دریافت کردم که ان را در خودم پذیرفتم و اون اطلاعات شد واقعیت زندگی من . مثل : من چاقم . من درسخونم . من عاشق آشپزی ام و … و همین باور ها تمایل و علاقه ی من تاثیر میذاشت . حتی خوردن مواد غذایی خاص : مثلا چرا نان دوست ندارم ولی برنج دوست دارم . گرچه اگاهانه میخورم ، برام این حجم از لذتی که قبل از خوردن در ذهنم ایجاد میشود ، شگفت انگیز است .  چون مادرم بارها گفته نگار برنج دوست داره و من پذیرفتم و چون پذیرفتم ، هروقت برنج میبینم ، لذت خوردن در من فعال میشه . پس من واقعیت تجربه های زندگیم را نوشتم . 

      مواردی در زندگی خود پیدا کنید که موفق به انجام کاری شده اید که تصور می کردید توانایی انجام یا موفقیت در آن زمینه را ندارید.

      وقتی 20 ساله م بود ، تصور نداشتم که روزی تغییر رشته بدم و داروساز بشم . بهش فکر میکردم ولی توانایی وارد شدن به این رشته را در خودم باور نداشتم . من ریاضی فیزیک بودم . زیست شناسی نخونده بودم و تجربی هم همیشه صحبت بر رقابت کنکور بود . منم جرات رفتن به اون سمت را نداشتم . چون توانایی قبول شدن در ان مسیر را در خود نمیدیدم . یادم نمیره ، وقتی به سمت دانشگاه خودمون میرفتم ، از مسیرم که رد میشدم از دانشکده ی داروسازی رد میشدم و تصور میکردم که اگر بودم چه کارهایی انجام میدادم . این فکر بارها و بارها تکرار شد و علاقه ی من بیشتر شد ، اونقدر بیشتر شد که دیگه در حد فکر نبود و حرکت کردم . اول نمیدونستم چطوری ، وقتی اقدام کردم ، شد ! شد چون به نتیجه فکر نکردم . تلاش کردم ، هزینه کردم  ، زمان گذاشتم و نتیجه شد همون تصوری که یک زمانی در 20 سالگی رد میشدم و در حد فکر بود. 

      یا تایپ کردنم . هرگز تصوری از اینکه روزی من مثل با مداد نوشتن ، میتونم بنویسم ، نداشتم . در گروه جزوه نویسی شرکت کردم . یادمه خیلی کند بود کارم و لی اونقدر تکرار شد که روی کیبورد من الان هیچ حروف فارسی نیست و حتی نگاهی به کیبورد هم نمیکنم و تایپ میکنم . انگار مغزم فرمان میده که کجا کلیک کنه و باسرعت نوشته میشه . این مهارت به خاطر ممارست من در انجام این کار بوده که به مرور سرعت در تایپ هم بالا برد.

      رانندگی کردن . یادمه اون اموزشکار گفت روی دنده ی خلاص بزن ماشین حرکت کنه و من اولین تجربه ی حرکت از ماشین را تجربه کردم و ترسیدم . اون زمان تصوری از اینکه ماشین را ببرم و در جاده برانم یا جاپارک پیدا کنم نداشتم . به مرور جزو افرادی شدم که از نعمت اسون کردن زندگیم  در زندگی در تهران کمکم کرده و وقتی ماشین را میبرم ، ترسی ندارم و ….  

      مهارتهای زیاددیگه که اول با فکر شروع شد یا در مسیر انجام کاری بودم که مهارتی در ان خود به خود شکل میگیره که من تصوری نداشتم ولی الان بهره ش رو میبرم . دقیقا کارهایی که تصوری ازش نداریم ، بدون مقاومت اون مهارت را یاد میگیریم . 

      درباره توانایی های جسم خودتان شرح دهید. تجربه خود از توانا بودن جسمتان را بنویسید.

      من همیشه باور داشتم که جسم من لاغر میشه . به شرطی که کم بخورم و ورزش کنم ! پدرومادر من لاغر بودند ، برادرم لاغر بود . من این وسط چاق بودم .از اینکه لاغر نمیشم ، تصوری نداشتم ولی اینکه چرا چاق به دنیا اومدم و چرا از چاقی رنج میبرم ، همیشه سوال منم بود .در 18 سالگی اراده کردم و در طی 6 ماه به وزن مطلوب رسیدم ! عجیب نیست ؟! 18 سال با رنج چاقی زندگی کنیم ولی فقط شش ماه زمان بخواد که جسم تبدیل به لاغر بشه . پس جسم توانایی ذاتی لاغر شدن را داره و در این سایت یاد گرفتم ، که مانع های ذهنی من در شکل گیری چاقیم تداوم ایجاد کرده . چون اگر اون کارها را نکنیم ، به سرعت طبیعی، بدن لاغر میشه . ولی برای چاق شدن ، باید یک چیزی را وارد کنیم ، یک حرکتی بیرونی بزنیم که الان بدون فکر انجام میدیم . ولی اگر هیچ کاری نکنیم ، بدن خود به خود لاغر میشه . من به لاغر بودن جسمم ایمان دارم . 

      انتظار شما از جسمتان برای لاغر شدن چیست؟

      مشکل همینجاست . انتظار من از لاغر بودن ،دقیقا باورهایی است که پذیرفتم . همین انتظار باعث شده که از فطرت اصلی خودم دور بمونم . اگر اون مانع های ذهنی را رها کنم . بدن بدون زحمت به سرشت اصلیش برمیگرده . 

      من همیشه تصویر چاقی از خودم داشتم و علتش هم پذیرفتن حرفهایی بوده که دیگران گفتند . مثلا ازوقتی به دنیا اومدی سنگین وزن بودی . همیشه عاشق خوردن بودی و …. همه ی اینها شد بخشی از باور و باور رفتار رومیسازه و من هم براساس باورم زندگی کردم . 

      برادرم تصور لاغر داشت از خودش . چون همیشه با من مقایسه میشد و من هم با حسرت میگفتم خوش به حالت . ولی او براش مهم نبود چاق یا لاغره . ولی چون من فیذبک خوب نمیگیرفتم یا بهم رژیم میدادند ، من از چاق بودن خودم نفرت داشتم . 

      از محتوای ویدیوی آموزشی برای خود تمرین ایجاد کرده و در بخش نظرات تمرینی که باید انجام دهید را بنویسید.

      وقتی مینویسیم ، چشم انداز و واقعیت های خودمون رو مینویسیم . عینکی که به چشم داریم . خصوصیات خودمون رو مینویسیم . همین نوشتن ها که برای ما بدیهیه ، ممکنه برای دیگری ، واقعیت زندگیش نباشه ! همین پذیرفتن ها تفاوت ها ی ما از همدیگه رو میسازه . 

      به این فکر نکنم چرا چاقم ! چون میدونم چرا چاقم . هرروز بنویسم چرا فکر میکنم لاغرم ، هرروز تصور کنم که در جسم لاغرم و رفتارهام رو جای اینکه دنبال رفتار چاقیم باشم ، رفتارهای لاغریم رو پیدا کنم . بهش توجه کنم . همین توجه کردن و حس لاغر بودن ، ما را به سمت لاغر شدن میبره . 

      همانطور که هرروز به چاقی فکر میکنیم و هرروز حالمون بده ، دقیقا همین روش را در جایی که میخوایم باشیم انجام بدیم . فقط تغییر نگاهه  ووقتی به جسمم نگاه کردم . به خودم بگم افرین ! تو دقیقا تصور خودت از گذشته رو الان ساختی ، و من الان دارم تصورم از اینده را میسازم و حس میکنم و زندگی میکنم که قراره در اینده ای نزدیک در ان باشم . ما برای چاقی دقیقا همین مسیر را رفتیم . پس جای تعجب ندارد . یاداروی میتونه کمک کننده باشه . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم