راستشو بخوای، خیلی از ماها بارها و بارها برای لاغر شدن تلاش کردیم 😩، رژیم گرفتیم، ورزش کردیم، عرق ریختیم… ولی آخرش چی؟ نتیجه خاصی نگرفتیم!
در حالی که برای چاق شدن هیچ تلاشی نکردیم 😅
نه رژیم خاصی گرفتیم، نه برنامهای چیدیم، نه زحمتی کشیدیم… خیلی خودجوش و راحت چاق شدیم! 🍕🍰🛋️
چرا برای لاغری باید بجنگیم، ولی چاقی بدون زحمت میاد سراغمون؟
اینجاست که بحث مهم “انتظار چاقی” وسط میاد…
همون چیزی که ناخودآگاه تو ذهنمون جا افتاده و داره جلوی لاغر شدنمون رو میگیره.
چرا لاغر نمیشم؟ تقصیرِ «انتظار چاقی»ه! 🤯
تا حالا چند بار این سؤالو از خودت پرسیدی که:
«واقعاً چرا لاغر نمیشم؟!»

من که خودم سالها با این سوال درگیر بودم! 🌀
با رژیمهای سخت، ورزشهای طاقتفرسا، گرسنگی دادن به خودم… اما بازم خبری از لاغری نبود 😓
در عوض چاق شدنم خیلی راحت بود! هیچ تلاشی نکردم، هیچ فکری نکردم، اصلاً نخوام هم چاق میشدم!
چرا؟ چون ذهنم «انتظار چاقی» داشت! یعنی ناخودآگاهم چاقی رو طبیعی میدونست و لاغری براش عجیب بود.
یعنی اگه در ناخودآگاهمون انتظار چاقی ثبت شده باشه، هرچقدر هم تلاش کنیم، نتیجهای ماندگار نمیگیریم ❌. برای تغییر واقعی در وضعیت جسمی باید اول محتوای ذهن ناخودآگاه رو تغییر بدیم، نه اینکه فقط دنبال رژیم و ورزش باشیم 🏃♂️🥗.
چرا چاقی برات طبیعی شده ⚖️
تا حالا به این فکر کردی که چرا هر کاری میکنی لاغر نمیمونی؟!
چرا یه مدت رژیم میگیری، ورزش میکنی، کلی زحمت میکشی… اما بازم برمیگردی سر خونه اول؟! 😩
دلیلش اینه که توی ذهن ناخودآگاهت، چاقی برات طبیعی شده!
یعنی ذهنت باور داره که “تو آدم چاقی هستی” و همونطور که طبیعت راه خودش رو میره، ذهن هم مسیر خودش رو ادامه میده.
نمیتونی جلوی انتظار چاقی رو بگیری مگر اینکه از ریشه، ذهنتو دوباره برنامهریزی کنی!
🔁 همه کسایی که فقط با رژیم و ورزش میخوان لاغر شن، دارن با طبیعت خودشون میجنگن. و معلومه که این جنگ، خیلی وقتا به شکست منجر میشه…
اگه واقعاً میخوای لاغر شی، اول باید چاقی رو از حالت طبیعی ذهنی خودت خارج کنی.
✋ هر بار که به بدنت نگاه میکنی، به جای اینکه بگی: “من همینهام دیگه!”
باید با خودت بگی: “نه! این بدنِ واقعی من نیست! این اضافه وزنه یه حالت موقتهست!”
همین تغییر نگاه، ذهنو قلقلک میده و آرومآروم انتظار چاقی رو ازش پاک میکنه. 🧽🧠

جنگ نابرابر ذهنی! ⚔️ افکار لاغری در برابر انتظار چاقی
راستشو بخوای، همهی ما ته دلمون دوست داریم لاغر باشیم. حتی اونایی که میگن: «من چاق بودنمو دوست دارم» یا «چاق بودن سبک زندگی منه»…
اینا فقط یه نقابن 😶
چون اگه چاقی واقعا خوشایند بود، اینهمه دردسر و ناراحتی و خجالت و فشار ذهنی باهاش نمیاومد.
🧠 طبیعت بدن انسان تناسب و سبکیه
وقتی بدنمون اضافه وزن داره، مدام داره از راههای مختلف به ما هشدار میده:
زانو درد، خستگی زودهنگام، اعتمادبهنفس پایین، استرس، نگاه سنگین آدما…
یعنی داره فریاد میزنه: «این حالت طبیعی من نیست!»
اما مشکل کجاست؟ 🤔
مشکل اینه که با وجود این همه تمایل به لاغر شدن، انتظار چاقی هنوز توی ذهنمون فعاله!
یعنی چی؟ یعنی هرچقدر فکر لاغر شدن بیاد توی ذهنمون، هنوز یه صدای قویتر از ته ذهنمون میگه:
«تو همیشه چاق بودی، لاغر شدن واسه بقیهس، نه تو!»
و اینجاست که افکار لاغری، مثل یه جرقهی کوچیک، توی طوفان «انتظار چاقی» خاموش میشن 🔥💨
یه اعتراف مهم 😓
منم بارها بعد از اینکه از خودم بدم میاومد یا از دیدن وزنم کلافه میشدم، تصمیم میگرفتم که دیگه تمومه!
میگفتم: «از فردا رژیم، ورزش، دیگه شام نمیخورم، همه چی تموم!»
ولی چند روز بیشتر دووم نمیآورد… چون اون صدای درونی که هنوز منو چاق میدید، قویتر بود.
🧠 اون صدای ذهنی که مدام تکرار میکرد:
«تو همیشه همین شکلی بودی»، «لاغر شدن خیلی سخته»، «همه خانوادهت چاقن»، «سنت بالاست»…
همهی اینا یعنی چی؟ یعنی انتظار چاقی!
حالا چی کار کنیم؟ 🌱
اگر واقعاً میخوای لاغر بشی، باید اول این انتظار ذهنی رو تغییر بدی
باید با تکرار، تصویرسازی، آگاهی و تمرین یاد بگیری که چاقی تو طبیعی نیست، یه حالت موقتهست.
باید ذهنت رو قانع کنی که:
✅ لاغر شدن ممکنه
✅ من میتونم متفاوت باشم
✅ انتظار چاقی دیگه توی ذهن من جایی نداره

🤔 انتظار چاقی یعنی چی اصلاً؟
«انتظار چاقی» یعنی توی ذهنمون داریم آیندهی جسممون رو چاق پیشبینی میکنیم. یعنی حتی قبل از اینکه واقعا چاقتر بشیم، توی ذهنمون تصویر چاقتری از خودمون ساختیم و باورش کردیم!
شاید بگی: «مگه من پیشگوام؟!» 😅
ولی واقعیت اینه که ذهن ما همیشه داره پیشگویی میکنه؛ مخصوصاً درباره خودمون و بدنمون.
و بدتر اینکه بیشتر وقتا این پیشگوییها ناخودآگاهیه!
😩 چرا ذهنمون آینده رو چاق پیشبینی میکنه، نه لاغر؟!
دلیلش خیلی سادهست:
چون ما کلی اطلاعات منفی درباره خودمون، بدنمون و چاقیمون به ذهنمون دادهایم.
مثلاً:
- «چاقی من ارثیه»
- «من چون کمتحرکم چاقم»
- «بدنم سوختوسازش پایینه»
- «بخاطر داروهایی که خوردم چاق شدم»
- «من عین خالهم چاقم، دیگه کاریش نمیشه کرد»
- «من عاشق شیرینیام، نمیتونم لاغر شم»
- «هر بار رژیم گرفتم نتیجه نگرفتم» و…
📌 این جملهها همون اطلاعاتیه که ما به ذهنمون دادیم و ذهن هم بر اساس همینا میاد آیندهی ما رو چاق پیشبینی میکنه!
🧠 اما یه تصمیم لاغری… کافی نیست!
حالا فرض کن یه روز از چاقی خسته میشی و میگی: «دیگه بسه! میخوام لاغر شم!»
خیلی هم عالیه 👏
اما بدون… اون تصمیم فقط یه فکر لحظهایه.
در مقابل کوهی از دلایل ذهنی که سالها چاقی رو برایت توجیه کرده، اون فکر لاغر شدن خیلی بیقدرت و ضعیفه 😕
💬 چرا لاغر نمیشم؟! اینجاست که جواب روشن میشه
چون توی ذهنت:
- چربیهات کهنهن و نمیرن
- چربیهات سفتن و فقط با ورزش سنگین میرن
- انرژی نداری، پس ورزش نمیتونی بکنی
- طبع بدنیت فلانه و لاغر شدن برات سخته و…
این منطقهای شخصی که ذهنمون ساخته، باعث میشن پیشفرض ذهن همیشه این باشه که:
«تو لاغر نمیشی!»
و این میشه همون انتظار چاقی.
✅ راه حل چیه؟
منم دقیقاً مثل تو، سالها این سوال رو تو ذهنم داشتم: چرا لاغر نمیشم؟
تا اینکه با انجام تمرینات «دوره ورود به سرزمین لاغرها» متوجه شدم باید انتظار چاقی رو از ذهنم پاک کنم.
شروع کردم به تغییر دادن این اطلاعات منفی، شروع کردم به ساختن باورهای جدید و مثبت درباره لاغری
و نتیجه؟ 🤩 ذهنم کمکم پیشگوییهاشو عوض کرد!
یعنی دیگه به جای تصور یه آیندهی چاق، شروع کرد به ساختن تصویر منِ لاغر، منِ متناسب!
بدون رژیم، بدون سختی… با ذهنم شروع کردم تغییر کردن 💫
🟢 حالا نوبت توئه…
اگه بتونی «انتظار چاقی» رو بشناسی و تغییرش بدی، اولین قدم بزرگ به سمت لاغری رو برداشتی.

🔁 تغییر فرمولهای ذهنی چاقی
ببین دوست خوبم، یکی از بهترین راهها برای اینکه از انتظار چاقی بیایم بیرون، اینه که ذهنمون رو با شواهد جدید روبهرو کنیم.
یعنی چی؟ یعنی نشونش بدیم: «ببین، آدمایی مثل من بودن که چاق بودن، اما تونستن با ذهنشون لاغر بشن!» 😍
👀 وقتی ما تصاویر و نتایج افرادی رو میبینیم که با استفاده از لاغری با ذهن تونستن شگفتی ساز بشن به آرزوی تناسباندام برسن، یه اتفاق مهم توی ذهنمون میافته:
ذهن میگه:
«اوه! پس میشه! واقعاً میشه لاغر شد بدون رژیم و سختی!» و این یعنی یه قدم بزرگ برای تغییر فرمولهای چاقی ذهن 💥
🎧 گوش کن، باور بساز
برای اینکه بهتر بتونی با مفهوم انتظار چاقی آشنا بشی و یواشیواش این انتظار رو از ذهن ناخودآگاهت پاک کنی، برات یه فایل آموزشی عالی آماده کردم.
تو این فایل درباره این صحبت میکنم که:
- اصلاً چطور چاقی برامون طبیعی شده؟
- چطوری ذهن ما چاقی رو حق مسلم خودش میدونه؟
- و مهمتر از همه: چطور میتونیم این فرمول ذهنی رو تغییر بدیم؟
✅ پیشنهاد میکنم بارها و بارها این فایل رو گوش بدی.
هر بار که گوشش بدی، یه لایه جدید از ذهنت باز میشه و یه تیکه از انتظار چاقی پاک میشه 💫
🌱 یادت باشه تغییر ذهنی، مثل رشد یه دونهست؛ باید بهش نور و آب و توجه بدی تا کمکم از خاک بزنه بیرون و شکوفه بزنه.
و این شکوفهها همون لحظههاییه که حس میکنی: «وااای! دارم بدون زور زدن، لاغر میشم!» 🌟
✍️ تمرین آموزشی 📖
برای تغییر منطق مغزی درباره انتظار چاقی داشتن باید مراحل زیر را دنبال کنید.
مرحله اول:
با پاسخ دادن به پرسشهای مطرحشده میتونید به فرمولهای ذهنی که منطق مغز شما درباره چاقی رو ساخته، پی ببرید. بنابراین توصیه میکنم با دقت و به صورت انشایی به این سؤالها پاسخ بدید:
- چرا تا حالا لاغر نشدی؟
- اگر با رژیم یا ورزش لاغر شدی، چرا دوباره چاق شدی؟
- نگرش تو درباره لاغر شدنت چیه؟ راحت لاغر میشی یا سخت؟
- چه دلایلی از دیگران درباره چاق بودن خودت شنیدی؟
مرحله دوم:
برای ایجاد انتظار لاغری، باید منطقی به خودت ثابت کنی که بدنت توانایی لاغر شدن و لاغر موندن رو داره. حالا با دقت و به صورت انشایی به سؤالهای زیر جواب بده:
- با توجه به دفعاتی که لاغر شدی، اثبات کن که بدن تو توانایی لاغر شدن داره.
- چیزهایی که قبلاً یاد گرفتی و هنوز یادت هست رو بنویس (مثل تعمیرات، موسیقی، نقاشی و …).
- با توجه به توانایی یادگیریات به خودت ثابت کن که: اگر لاغر بشم، میتونم برای همیشه لاغر بمونم.
🎥 نکته مهم: از محتوای ویدیوی آموزشی تمرین بساز و در بخش نظرات سایت، تمرینی که باید انجام بدی رو بنویس.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 3.88 از 176 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
نشان های دریافت شده
به نام خدا
گام 7- تغییر انتظار چاقی
در مورد قوانین طبیعت صحبت شد که قوانین ثابت هستند ، مثل جاذبه ، سرعت سیارات و … . علم با درک از قوانین و استفاده و الهام از ان ها بشر روبه پیشرفت رفت . من لاغر به دنیا امدم ولی الان چاق هستم ، چون سالها با فکر اینکه من چاق هستم ، من غذا دوست دارم ، من کنترلی در خوردنم ندارم زندگی کردم و هرروز حس بدی از جسمم و چاقی گرفتم ، من با چاقی زندگی کردم ، این به این معنا نیست که چاقی طبیعی ست . اموزش و استمرار من در یادگیری چاقی ، طوری شده که بدون فکر انجام میدهم و برای من بدیهی است .اگر خللی در قوانین طبیعت ایجاد کنیم ، شروع به ترمیم خود میکند .
طبیعت و چاقی
من به راحتی چاق میشوم ولی با تلاش و برنامه ریزی لاغر میشوم و اگر اگاه نباشم ، دوباره چاق میشوم . پس من منطق هایی دارم که مرا به سمت چاقی میبرد و چاقی در من بدیهی شده . من نمیتونم با چیزی که باور دارم و به ان عمل میکنم ، بجنگم .
پس اولین قدم ، طبیعی بودن چاقی که = انتظار با چاقی هست را باید تغییر دهم . اضافه وزن یعنی اختلال ، من با افکار و رفتارم ، اختلال ایجاد کردم .من ناراضی هستم . ناراضی بودن در سطح فکر و منطقه ولی چاقی نگاه من به خودمه . هربار از راه بیرونی شروع به کاهش وزن کرده ام ، به ناتوانی و طبیعی بودن چاقیم گویی تاکید بیشتر کردم .
وقتی از چاقی خودم به خشم می اومدم یا تنفر سرتاپای وجود مرا میگرفت ، تصمیمات من براساس افکار چاقی بوده و هرفکری تداوم پیدا کنه ، اون مساله گسترش داده میشه .
قدرت افکار لاغر کننده که تصمیم اگاهانه بوده از منطق چاقیم و انتظار از چاقیم ضعیفتر بوده .
انتظار یعنی پیش بینی من از آینده و من وقتی از چاقی میترسم ، پیشبینی چاقی میکنم .
پیشگویی به وسیله ی اطلاعاتی که ما قبلا به ذهن از پذیرفتن حرف ها ، شنیده ها و دیده و بعضا تجربه و مفهومی که از ان ها گرفتیم ، مغز فرمان صادر میکند که به صورت خودبه خود هست و ما مشاهده گر هستیم .
ما در این مسیر منطق چاقی را شناسایی و اصلاح کرده و منطق لاغری را جایگزین میکنیم .
چرا تا حالا لاغر نشدی؟
من بارها تلاش کردم ولی نشد . به خوبی وزن کم کردم . اما وقتی از رژیم و مراقبت از خود را کنار میذاشتم ، بدون فکر بالا می امدم . هنوز دلیلی واسه چاقیم قطعی و الان پیدا نکردم ولی فکر میکنم رفتارهایی دارم که اشتباه است و این رفتارها مرا به خوردن وامیدارد. من خوردن را عامل اصلی چاقیم میدانم . چون زیاد میخورم ، چون زیاد به چاقی فکر میکنم و فکر زیاد وسواس درخوردن در من به وجود می اورد . حس میکنم خوب مراقب نشدم ، خیلی جاها از بیرون که باید نه میگفتم ، نگفتم . ولی چرا تا حالا لاغر نشدم ؟ چون قابلیت لاغرشدن در خودم را نیافتم . همیشه تصورم ازخودم چاق بوده . حتی زمانی که کم میکردم ، حتی ان زمان هم تصورم از خودم چاقی بوده و جالبتر که الان به عکس قبل نگاه میکنم ، میبینم واقعا لاغر بودم و ساخته و پرداخته ی ذهنم بوده . الان هم همین حس رو دارم و حس چاقی دارم و با جسمم در صلح نیستم . من تلاش های زیادی کردم برای لاغری و هرررژیمی که گرفتم ، بعد تمام شدن ، به راحتی و بدون سختی چاق میشدم . خوردنم طبیعی نبود . از ترازو میترسیدم.
من هروقت تلاش میکردم ، لاغرشدم . ولی وقتی مثل الانم نشستم و کاری نکردم به راحتی در شرایطی میومدم که مورد دلخواهم نبود . از وضعیت الان ناراضی بودم . من علاقه ی خودم به خوردن را عامل اصلی چاقی میدانم . اینکه به خوردن نه نمیگم . هرچقدر میخوام باهاش بجنگم ، بیشتر میخورم و وقتی اروم میشم خوردنم معمولی میشه . من با خوردنم به صلح نرسیدم و حس خوردن من رو به چاقی وصل میکنه .
اگر با استفاده از برنامه های رژیمی یا ورزشی مقداری لاغر شدید چرا دوباره چاق شدید؟
نتونستم جلوی خوردنم را بگیرم . خوردن را دوست داشتم . خوردن خیلی به من حس خوبی میداد . مثل پاداش بود . سرگرمی بود ، احساس تنهایی بود . خوردن ، فقط خوردن نبود و من خوردن های زیادی به جز خوردن اصلی دارم . اونقدر تکرار کردم که عادت شده ؛ حتی احساس سنگینی و حس بد هم عادت شده و سرپوش گذاشتن رو احساسم و دوباره تکرار ان . میدانم اشتباهه . دوست دارم جلوش بایستم و بگم نه ! من این نیستم . من استراحتم ، هیجانم ، ناراحتیم و خوش گذرونیم به خوردن وصل میشم . حتی اگر جلوم باشه و نخورم ، حس خوب دارم . دلیلش چیزی در درون من باور کرده که من پرخورم . پرخور نیستم ، باور کردم پرخورم . هوس زیاد میکنم . مشکل من برخورد اشتباه با احساساتم هست . به نظرم رفتار غذاییم و واکنش ها و تحلیل های مغزم که در لحظه تصمیم میگیرم ، خلاف خواسته ی قلبی منه . من تصویر لاغری در ذهنم بارها دارم ولی وقتی میخورم حس بد و جنگ روانی در من فعال میشود .
نگرش شما درباره لاغر شدنتان چیست؟ راحت لاغر می شوید یا به سختی لاغر می شوید؟
به راحتی لاغر میشوم ، به شرطی که نخورم . چاق شدن من ماه ها زمان میبره ولی لاغریم سرعتش بیشتر از چاقیه . من شاید هفته ها بخورم که یک کیلو اضافه بشه ولی کافیه نخورم ، خیلی سریع کم میشم . ولی چون حس خوبی از نخوردن نمیگیرم و یکجور افراط در نخوردنه ، موفق نمیشم مدت زیادی نخورم .
دلایلی که از دیگران درباره چاق بودن خودت شنیدی را بنویسید؟
مادرم و حرفهایی که میزد . مثلا غذا دوست نداشته باش . زیاد نخور . بعد که وارد مدرسه شدم ، میدانستم چاقم ولی دلیل چاقیم رو نمیدانستم ، دلیلش رو چون غذا دوست داشتم و میخوردم میدانستم . اون زمان تحرک کم هم دلیلش رو میدانستم . فقط از چاق بودنم مسخره میشدم . میدانستم بده ،ولی نمیتوانستم از چاق نشدنم جلوگیری کنم . خوردن برنج را یا شام سنگین خوردن را عامل چاقی میدانستم . گرچه یادم میاد خیلی نمیخوردم . دلیلی داشته و حتما به واکنش های رفتاریم و غذا خوردنم برمیگرده . من ریزه خواری زیاد دارم . به غذا بی تفاوت نیستم . غذا را لذت و تفریح میدانم .
با توجه به دفعاتی که لاغر شدید اثبات کنید که بدن شما توانایی لاغر شدن را دارد.
نیازی به اثبات نداره . همین که تقلید یک رفتار و برنامه ی غذایی را دنبال میکنم ، به راحتی وزن کم میکنم ، چه در کنارش ورزش باشه ، چه نباشه . برای تسریع در کم شدن وزن ، شاید نیم ساعت پیاده روی هم برم . من خیلی وقتها با نخوردن وزن کم کردم . منتها نخوردن من اگاهانه بوده و خوردن من خیلی جاها براساس تمایل یا بدون فکر بوده .
مواردی که تا کنون در زندگی یاد گرفته اید و همچنان به یاد دارید را ذکر کنید.
من در کودکی حرکات ژیمناستیک یاد گرفتم . بدن دوباره باید ورزیده شه ولی نوع انجام ان یادم نرفته .
نت موسیقی بلدم . خیلی وقته پیانو نمیزنم ولی نتی را دستم بدم به راحتی میخوانم و میزنم .
من انگلیسی را میخوانم و درک میکنم ، چون بارها انجام دادم و خوندنش برام راحته .
من رانندگی میکنم ، خیلی راحته . حتی فکر کردن هم نمیخواد . حتی درحین رانندگی به مشغله های دیگه مم فکر میکنم .
هر چقدر بیشتر روی موضوعی کار میکنم ، بیشتر یاد میگیرم . منتها من یاد گرفتم ، مهارتهام رو با عمل احساس کنم و یادگیری لاغری اول احساسه . من یاد میگیرم و دلم میخواد تجربه ی یک فرد متناسب که به غذا نگاه میکنه را داشته باشم . نه فقط ارزو کنم .
با توجه به توانایی خود در یادگیری و به خاطر سپاری به خودتان اثبات کنید اگر لاغر شوم می توانم برای همیشه لاغر بمانم.
در ذهن فراموشی وجود نداره ، مگر مساله مهم نباشه و به مرور زمان فراموش میشه ولی تصویرها ثبت میشه . احساسها و نتیجه ی تحلیلی که از وقایع داشتیم و احساسی که در ما با اون تحلیل خودمون به وجود اومد ، ثبت میشه .
اگر چاقی را پذیرفتم ، چون تجربه ش کردم . برای لاغری هم تجربه داشتم ، منتها اگاهانه ! مثل زبان انگلیسیه ، هرروز باید تمرین ، تکرار و استمرار کنی ، طوری که یادت بره چطور قبلا رفتار یا حس میکردی . گرچه اون خاطرات هستند . ما انتخاب میکنیم که به چی توجه کنیم . مثلا زبان فارسی و زبان محلیمون میشه . هردو را بلدیم ، ولی با توجه به شرایط انتخاب میکنیم با کدام گویش صحبت کنیم . اگر زبان مادری نباشد ؛ به مرور زمان به تسلطی الانی که ازش استفاده میکنیم ،نمیشود ولی با کمی کار به راجتی اطلاعات و مهارت ما برمیگردد. زبان مادری ، قدمت زبادی دارد و ما فراموش نمیکنیم ، چون همیشه در درون حتی دنیا و عالم هم با ما به زبان های مختلف صحبت کنند ، ما در درون به زبان خودمون صحبت میکنیم . اگر میخوایم لاغر باشیم ، در درون هم با همون زبون و شخصیت باید زندگی کنیم با استمرار و تکرار ، میشه تغییر کرد .
از محتوای ویدیوی آموزشی برای خود تمرین ایجاد کرده و در بخش نظرات تمرینی که باید انجام دهید را بنویسید.
خب من از کودکی چاق بودم و خوردن را عامل اصلی چاقیم میدانستم و چون خوردن را دوست داشتم ، به محض دیدن ، چاقی در ذهنم متصور میشد و چون از چاقیم ناراحت بودم و خوردن را عامل اصلی میدانستم ، ذهن هم فرمان خوردن میداد . این رو درست کن ، تصاویر احساسی از مناطقی که توش غذا سرو میکنند . خب من باور داشتم که پرخورم و حتما خوردن زیاد را از یه جایی شروع کردم که به این پتانسیل دست یافتم . به نظرم باید قدرت خودم را از خوردن بگیرم. خوردن به خودی خود قدرت ندارم . من با باور اینکه زیاد میخورم و چون زیاد میخورم لاغر نمیشوم . باید این شخصیت رو که با تکرار و تمرین در من پذیرفته شده ،تغییر بدم . حس میکنم نگرش من در زمینه ی خوردن تغییر کنه و باور کنم که به اندازه میخورم و از اندازه خوردن لذت میبرم . به احتمال زیاد این باور سست شود. باید خودم را به چالش بکشم . تا خلاف باور را عمل نکنم ، مغز دستور تغییر نمیدهد. اگر واکنش های احساسیم را از غذا بگیرم و پیغام سیری و گشنگی اولویت اقدام من باشه و خوردن را عامل اصلی چاقی ندانم . من لاغر میشوم . به شرطی که با خودم در این باور به صلح برسم .