0

جلسه ششم: وقتی لاغری برات طبیعی می‌شه

تصویر لاغری ذهنی ذهن ناخودآگاه قدرت تخیل
اندازه متن

🌟 وقتی با دل و ذهن‌ت آرزوی لاغر شدن رو به ناخودآگاه می‌سپاری، همه‌چی بستگی داره به اینکه چقدر این مسیر رو برات آسون و طبیعی تصور می‌کنی.

✨ اگه بتونی لاغر شدن رو مثل یه اتفاق ساده و شیرین ببینی، مثل پوشیدن لباس دلخواهت توی یه روز آفتابی، ناخودآگاهت هم راحت‌تر باهات همراه می‌شه.

💫 هماهنگی ذهن و احساس برای لاغر شدن یعنی هم باورت بگه می‌شه، هم قلبت حسش کنه!

🍃 اون‌وقت بدنت هم با شادی وارد مسیر تناسب می‌شه، نه با فشار و اجبار…

🌀 راز لاغری همین سادگیشه؛ فقط کافیه طبیعی بودنش رو بپذیری.

💭 باور نکردی؟ بدن‌ت هم باور نمی‌کنه!

🧠 اگه هنوز ته دلت فکر می‌کنی لاغر شدن کار سختیه یا فقط مخصوص آدمای خاصه، باید بدونی این همون باوره که مثل یه مانع جلوی تغییر بدنتو گرفته.

هماهنگی ذهن و احساس برای لاغر شدن از همین‌جا شروع می‌شه: اینکه توی ذهنت، لاغری رو ممکن، ساده و طبیعی بدونی.

❌ وقتی ذهن می‌گه «نمی‌تونم»، بدن هم همراهی نمی‌کنه.

🔑 نقطه شروع تحول، همون‌جاست که هماهنگی ذهن و احساس برای لاغر شدن شکل می‌گیره.

یعنی چی؟ یعنی باید لاغری رو توی ذهنت ممکن، طبیعی و در دسترس بدونی… درست مثل نفس کشیدن 🌬️

🍃 مهم نیست چند ساله با اضافه وزن دست و پنجه نرم می‌کنی، چند بار رژیم گرفتی یا چند سالته…

تا وقتی تصویر ذهنی‌ات از خودت یک آدم چاق و شکست‌خورده‌ست، ذهنت هم همون رو به بدنت منتقل می‌کنه.

🌈 ولی به‌محض اینکه با تمام وجود باور کنی که «لاغری برای منم ممکنه»، اتفاق شگفت‌انگیز می‌افته:

هماهنگی ذهن و احساس برای لاغر شدن فعال می‌شه!

و ذهن ناخودآگاه‌ت شروع می‌کنه به ساختن یه نسخه‌ی جدید از تو:

👗 تویی که لباس دلخواهتو با لبخند می‌پوشی…

👣 با سبکی قدم می‌زنی…

😍 توی آینه به اندامت نگاه می‌کنی و از خودت لذت می‌بری!

🌀 وقتی این تصویر توی ذهنت تکرار بشه، حس لاغر بودن قوی‌تر می‌شه، منطق قدیمی و منفی عقب می‌ره و ذهن و بدنت با هم یکی می‌شن.

🎯 این یعنی شروع واقعی مسیر لاغری؛ جایی که دیگه لازم نیست خودتو مجبور کنی، چون بدنت خود به خود در مسیر درست حرکت می‌کنه.

💖 یادت نره: هماهنگی ذهن و احساس برای لاغر شدن نه‌تنها ممکنه، بلکه تنها راه لاغریِ موندگار و بدون رنج همینه!

جنگ بین منطق و احساس رو تموم کن تا بدنت همراهت بشه!

🧠 تا وقتی داری این مطلب رو می‌خونی یعنی یه صدای درونت هست که می‌گه: «لاغر شدن طبیعیه، شدنیه، برای من هم ممکنه!» ✨

اگه این حس درونت نبود، نه اینجا بودی، نه مسیر لاغری ذهنی رو انتخاب می‌کردی.

ولی چی باعث می‌شه با وجود این ایمان درونی، هنوز نتیجه‌ی دلخواهت رو نگرفته باشی؟ 🤔

💥 دلیلش یه ناهماهنگی پنهانه؛ احساس درونت باور داره که لاغری طبیعیه، ولی منطق‌ت هنوز گیر کرده به باورهایی مثل:

  • چاقی ارثیه 😕
  • سنم بالاست 😓
  • تحرکم کمه 🚶‍♀️
  • غذا رو نمی‌تونم کم کنم 🍕🍟

و این ناهماهنگی درست مثل کشیدن دو طرف یه طناب می‌مونه. بدنت نمی‌دونه باید کدوم سمتو انتخاب کنه!

🌈 اما خبر خوب اینه: وقتی بتونی هماهنگی ذهن و احساس برای لاغر شدن رو بسازی، جادو اتفاق می‌افته…

✨ اول باید ذهنتو مشغول فکر کردن به لاغر شدنت کنی. نه با زور، نه با استرس… با عشق و آرامش!

با تمرین‌هایی مثل پاسخ دادن به پرسش‌های ذهنی روزانه، ذهنت کم‌کم به مسیر لاغری عادت می‌کنه.

🌙 بعد باید «تجسم شبانه» رو وارد بازی کنی؛ یعنی هر شب قبل خواب، خودت رو در اندامت ایده‌آل تصور کنی. لباس مورد علاقت رو پوشیدی، داری توی آینه به خودت لبخند می‌زنی… 😍

🌀 این تصویرسازی باعث می‌شه احساس لاغر بودن، واقعی و زنده بشه؛ تا جایی که حس طبیعی بودن لاغری، منطق قدیمی و محدودکننده‌ات رو کنار بزنه.

🧩 نتیجه؟ ذهن ناخودآگاهت دیگه برنامه چاقی رو تکرار نمی‌کنه. چون تصاویر چاقی که سال‌ها درش ذخیره شده بودن، با تصاویر جدید و دلخواهِ تو جایگزین شدن.

🍃 حالا دیگه بدنت آماده‌ست که نه فقط وزن کم کنه، بلکه به تعادل و تناسب پایدار برسه… چون ذهن و احساست در یک مسیرن 💖

هماهنگی ذهن و احساس برای لاغر شدن

💓 احساس لاغری؛ جرقه‌ای که بدنتو روشن می‌کنه!

🧠 لاغر شدن فقط یه خواسته نیست، یه احساس درونیه. تا وقتی توی دل‌ت حس می‌کنی لاغری برای تو عادی نیست یا دور از دسترسه، ذهن ناخودآگاهت هم اون رو نمی‌پذیره.

یعنی چی؟ یعنی حتی اگه هزار تا رژیم بگیری یا ساعت‌ها ورزش کنی، اما احساس لاغری توی وجودت نباشه، بدنت واکنشی نشون نمی‌ده… مثل یه قفل که کلید اشتباهی بهش خوردی 🔒

🍃 از اون‌ور هم یادت باشه:

همه ما بارها و بارها احساس چاقی رو تجربه کردیم.

  • وقتی لباس‌مون تنگ شد 😕
  • وقتی توی آینه خودمونو سنگین‌تر دیدیم 😞
  • یا حتی وقتی از نگاه دیگران احساس چاقی کردیم 👀 و نتیجه؟ بعدش واقعاً چاق‌تر شدیم!

📌 حالا وقتشه این فرمول رو برعکس کنیم!

یعنی قبل از اینکه جسممون تغییر کنه، احساس لاغری رو بسازیم و به ناخودآگاهمون انتقال بدیم.

✳️ این همونجاست که هماهنگی ذهن و احساس برای لاغر شدن اتفاق می‌افته و مسیر تغییر شروع می‌شه.

🌙 هر شب، یه تصویر ذهنی بساز از خودت با اندامی متناسب.

لباس مورد علاقه‌ت رو پوشیدی، داری توی جمع می‌خندی، سبک و رها قدم برمی‌داری…

✨ حالا بذار این تصویر بره به عمق ذهن ناخودآگاهت.

📅 و هر روز، با پرسش‌های ذهنی لاغری، این حس رو بیشتر و بیشتر در خودت گسترش بده.

🌀 به محض اینکه این احساس به ناخودآگاهت برسه، رفتار، انتخاب‌ها و حتی میل‌هات به شکل خودبخودی شروع به تغییر می‌کنن. بدون اجبار، بدون زور.

🎯 یادت نره: قبل از اینکه لاغر بشی، باید احساس لاغری رو در خودت بیدار کنی… اون‌وقته که رؤیای تناسب اندامت طبیعی و شدنی می‌شه!

طبیعی بودن لاغری

فایل صوتی هماهنگی ذهن و احساس برای لاغر شدن را با دقت گوش کنید.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.71 از 82 رای

https://tanasobefekri.net/?p=45244
184 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار شهربانو باقری
      ۱۴۰۳/۰۷/۱۵ ۱۵:۵۲
      مدت عضویت: 2219 روز
      امتیاز کاربر: 45846 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 220 کلمه

      سلام استاد گرامی جناب عطار روشن 

      فایل این جلسه رو گوش دادم آگاهی‌هایی که در این جلسه به ما منتقل کردید حقیقتاً ارزش طلا و دلار و سکه داره   حرفهاتون برام کاملاً باورپذیره…

      از اینکه در این فایل  از انیمیشن لاغری صحبت به میان آوردید خیلی خوشحال شدم …من انیمیشن سازی رو در چند دیدگاه تا حالا تهیه و تنظیم کردم و فرستادم خودم که احساس خیلی خوبی از این نوشته‌ها پیدا می‌کنم بازخوردی که از دوستانم می‌گیرم هم این رو تایید می‌کنه  یعنی این احساس خوب به آنها هم منتقل میشه …

      دانستن این آگاهی که ناخودآگاه ما کاری به منطق ما در زمان تصویرسازی و ساخت انیمیشن‌های ذهنی نداره جای بسی امیدواریست تصویرسازی‌ها و تجسم‌های شبانه می‌تونه بر منطق ذهنی غلبه کنه و اونا رو از اعتبار خارج کنه..

      و چیزی که جالب توجه است در تصویرسازی‌های ذهنی اینه که اگر به این کار مداوماً ادامه بدیم اون تصاویر کم کم تبدیل میشن به منطق ذهنی در بیداری .. یعنی زمانی که بیدار هستیم و ذهن منطقی شروع به کار می‌کنه به تدریج رسیدن به اهداف ذهنی باورپذیر می‌شه و امکان اجرایی شدنش پذیرفته می‌شه…و این همان معجزه ذهن تصویری انسانه ذهنی که خلاقه و می‌آفرینه و غیر ممکن‌ها رو ممکن می‌سازه  آگاهی های این فایل جای کار ونوشتن چندین دیدگاه دیگه رو داره…انشالله در طی روزهای آینده ارسال خواهد شد…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 18 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار لیلا کشاورز
        ۱۴۰۳/۰۷/۱۶ ۱۷:۵۳
        مدت عضویت: 721 روز
        امتیاز کاربر: 5815 سطح ۳: کاربر پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 62 کلمه

        سلام خانم شهربانوی عزیز

        نظر من هم راجع به این جلسه همین است.

        خیلی آگاهی بخش و مهمه. من تمام ویس را پیاده سازی کردم و می‌خوام بارها بخوانم، همین طور که می‌خوام فایل را بارها بشنوم. به نظرم این جلسه خیلی مهمه و ما میتونیم توش به خیلی مهارت ها دست پیدا کنیم.

        من که منتظر نظرات و برداشت های متفاوت شما هستم 🥰

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار شهربانو باقری
          ۱۴۰۳/۰۷/۲۵ ۱۲:۰۹
          مدت عضویت: 2219 روز
          امتیاز کاربر: 45846 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 74 کلمه

          سلام دوست عزیزم خانم لیلا کشاورز 

          از حسن نظرت نسبت به دیدگاهم خیلی ممنونم 

          بعد از شنیدن فایل این جلسه و خوندن متن اون به نظرم رسید که چندین دیدگاه رو باید به ثبت برسونم اما متاسفانه کارهایی پیش آمد کرد که نتونستم به این ایده عمل کنم اما دیروز موفق شدم که دیدگاهی بنویسم با نزدیک به ۳۰۰۰ کلمه و به این ترتیب چند نظر رو یکجا کردم و فرستادم…. امیدوارم مفید بوده باشه…. سپاسگزارم

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لیلا کشاورز
      ۱۴۰۳/۰۷/۱۵ ۱۵:۴۲
      مدت عضویت: 721 روز
      امتیاز کاربر: 5815 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 261 کلمه

      لاغر شدن امری ساده و طبیعی است

      احساسمون میگه لاغری طبیعیه

      منطقمون میگه لاغری تو غیر طبیعیه، روی چه حسابی باید لاغر بشی؟ مگه رژیم گرفتی یا ورزش کردی؟

      حالا کاری که باید بکنیم اینه که منطقمون رو با احساسمون هماهنگ کنیم.

      چه دلایلی میتونیم برای منطق نازنینمون بیاریم؟

      چطور بهش ثابت کنیم که لاغر شدن به راحتی خوردن یه سیبه. یه سیب برمیداری، با پوست بهش گاز میزنی و تا آخر بالذت می‌خوریش. خیلی سخت بود؟! لاغری مثل همینه. باید به منطقمون ثابتش کنیم که لاغری طبیعیه و چون طبیعیه رسیدن بهش هم طبیعیه و شدنیه و آسانه.

      برای لاغر شدن ما باید احساس لاغری را جایگزین احساس چاقی کنیم، چون در چاق شدن هم اول احساس ما چاق شده و بعد مغز دستور داده جسم هم باهاش هماهنگ بشه. پس ما باید احساس لاغری را در خودمون ایجاد کنیم و استمرار داشته باشیم تا ذهن متقاعد بشه که به جسم فرمان لاغری بده.

      چه منطقی میتونیم برای امکان پذیری لاغری بیاریم؟

      اینکه ما اصلا از قبل لاغر بودیم، مثلا اگر الان ۷۶ کیلوایم و می‌خوایم ۵۸ کیلو بشیم، ما قبلا توی این وزن بودیم، ما مطمئنا قبلا توی وزن ۵۸ بودیم، پس بودن ما توی این وزن غیرممکن نیست و کافیه به قبل خودمون برگردیم.

      چرا لاغری امکان پذیره؟

      چون اون همه دوستان شگفتی ساز قبلا اقدام کردن و بدون زجر کشیدن و گرسنگی کشیدن لاغر شدن. حتی یکی از دوستان رو دیدم که ۶۰ کیلو وزن کم کرده بود، از ۱۵۰ به ۹۰. شدنی بوده که شده دیگه. اونا که از فضا نیومدن.

      دیگه چه دلیل منطقی ای میشه آورد؟!

      برم بیشتر فکر کنم و باز فایل رو گوش کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لیلا کشاورز
      ۱۴۰۳/۰۷/۱۵ ۱۴:۲۱
      مدت عضویت: 721 روز
      امتیاز کاربر: 5815 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 410 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز

      و تشکر ویژه برای آپلود کردن فایل جدید

      من گفتم اگر کسی کامنت نذاره، خودم ۲۵ کامنت باقی مانده را به مرور میذارم تا هم مطالب برای خودم درونی تر بشه هم به حد نصاب برسه، صبح که دیدم قسمت جدید شروع شده کلی خوشحال شدم 🥰

      من فایل صوتی رو گوش کردم و چقدر برام جالب بود، دوست نداشتم تموم بشه. من می‌خوام تناسب ذهنی رو یاد بگیرم تا سایر موفقیت های ذهنی رو یاد بگیرم، چون الگوی ذهن یکیه.

      استاد یه جمله قشنگی گفتند که طولانی بود ولی اینش یا نه که فاصله ما با آرزوهامون به اندازه آیه که چقدر داشتن اون آرزو رو باور پذیر بدونیم و من توی زندگی خودم واقعا به این رسیدم. به قول استاد من که خودم این رو تجربه کردم دیگه ازش مطمئنم، حالا بذار همه مردم بگن غلطه.

      من مطمئنم که میزان رسیدن به آرزوهامون برابر باور پذیر بودن اون آرژو برای ماست.

      یعنی اینکه برای خود لیلا چقدر باور پذیره. خیلی وقتها ما خیلی خواسته ها رو باورپذیر میدونیم، ولی نه برای خودمون، برای دیگران. مثلا الان که استاد میگن من یه خونه با وسایل گیرم اومد، من باور میکنم میگم خب گیرتون اومد، ولی باز اگه بخوام یه خونه با وسایل برای خودم داشته باشم، این خواسته برام باورپذیر نیست، میگم آخه چطوری؟ من که درآمدم معلومه، قیمت خونه های محل هم که مشخصه، آخه چطوری؟ ارثی هم که بهم نرسیده. این در حد خواب و خیاله.

      ما باید در خودمون احساس لیاقت رسیدن به خواسته مون رو داشته باشیم. باید بدونیم که ما لایق یک بدن متناسبیم.

      لایق یک وزن نرمالیم، چرا که قلب ما برای یک وزن نرمال طراحی شده، ما لایق اینیم که با یک قلب سالم زندگی کنیم. پاهای ما برای یک وزن نرمال طراحی شده، نه اینکه بیست کیلو اضافه بار رو برای همیشه تحمل کنه. پای من لایق تحمل وزن طبیعیه. من لیاقت دارم با سبکبالی حرکت کنم و راه برم. من برای بارکشی آفریده نشدم.

      چرا باید شبانه روز بی مزد و مواجب ۲۰ کیلو بار رو با خودم حمل کنم؟!

      متناسب بودن طبیعیه چون خدا همه چیز رو متناسب آفریده و در همه علوم تناسب رو رعایت کرده. وگرنه آنقدر علوم پیشرفت نمی‌کردند و آذمی با خیال راحت هواپیما رو نمی فرستاد توی هوا یا فضا پیما رو توی فضا.

      ما به تناسب در محیط اعتقاد داریم این تناسب در جسم ما هم طبیعیه و اگر الان به هم خورده، اگر درست رفتار کنیم به جای خودش برمیگرده.

      برم متن رو بخوانم

      من به این درس خیلی خوشبینن 🥰

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار حسن شهبازی
        ۱۴۰۳/۰۷/۱۸ ۰۹:۵۱
        مدت عضویت: 2229 روز
        امتیاز کاربر: 19930 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 158 کلمه

        سلام به شما دوست گرامی

        تو این قسمت کامنت که نوشته بودید:

        استاد یه جمله قشنگی گفتند که فاصله ما با آرزوهامون به اندازه آیه که چقدر داشتن اون آرزو رو باور پذیر بدونیم و من توی زندگی خودم واقعا به این رسیدم. به قول استاد من که خودم این رو تجربه کردم دیگه ازش مطمئنم، حالا بذار همه مردم بگن غلطه.

        دقیق نوشتید تا متناسب بودن برامون باور پذیر نباشه ،شدنی نیست من تو رژیم گرفتن قبلیم واقعا میدونستم جواب میده خیلیم دقیق جواب داد و از اون موقعی که باور پذیریم دچار مشکل شد تو رژیم دوباره وزنم برگشت به حالت قبل ولی اون حس باور داشتن تو لاغری رو یادمه چطور بود الان تو تناسب فکری اون حالت باور پذیری در وجودم داره فعال میشه و بدون برگشت به حالت قبلی یعنی چاقی

        تناسب فکری خوبیش اینکه وقتی نهادینه بشه دیگه فکرهایی که تو رژیم های قبلی داشتیم نداریم چونکه همه چی میخوریم و مقاومتی تو فکرمون ایجاد نمیکنیم.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار لیلا کشاورز
          ۱۴۰۳/۰۷/۱۸ ۱۲:۲۴
          مدت عضویت: 721 روز
          امتیاز کاربر: 5815 سطح ۳: کاربر پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 39 کلمه

          سلام خدمت شما

          ممنون که کامنت را خواندید.

          دقیقا من که به این قضیه رسیدم، فقط باید خودمون رو آسان کنیم، همه چیز آسانه. این ماییم که سختش کردیم توی ذهنمون.

          ان شالله به زودی تصویر شما را در شگفتی سازان میبینیم.

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مری خانمی
      ۱۴۰۳/۰۷/۱۵ ۱۳:۳۷
      مدت عضویت: 713 روز
      امتیاز کاربر: 4345 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 154 کلمه

      الان یاد یه چیزی افتادم که خودم جذبش کردم و مربوط میشه به یک ماه اخیر 

      اولاً که توی عمرم خدا خیلی بهم لطف داشته و خیلی جاها چیزهایی خواستم که خداوند متعال هم من رو توی اون مسیر هدایت کرده 

      یکی از مهمترین‌هاش هم اومدن به این سایت بود 

      حالا موضوعی که دنبالش بودم یه چیزی بود که ذهنم رو مشغول کرده بود و دنبالش بودم که دوره‌ش رو بگذرونم 

      هم هزینه‌اش زیاد بود هم کسی رو پیدا نکرده بودم که بخوام اون کارو انجام بدم 

      خلاصه توی اینستاگرام یکی از همکلاسی‌های قدیمم رو پیدا کردم و فالوش کردم  وسط این همه کاری که داشتم نمی‌دونم چرا رفتم اصلاً تو هایلایت های اون 

      خلاصه اون موضوعی که دنبالش بودم رو در موردش صحبت کرده بود و باور کنید دوره‌ای رو که دنبالش بودم رو با قیمتی مناسب به دست آوردم 

      هنوز که هنوزه بعد از گذشت دو هفته فکر می‌کنم خواب دیدم من کجا اون دوستم کجا اون دوره کجا…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مری خانمی
      ۱۴۰۳/۰۷/۱۵ ۱۳:۲۱
      مدت عضویت: 713 روز
      امتیاز کاربر: 4345 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 516 کلمه

      سلام یه مدت دور شده بودم و تنبلی می‌کردم و چون بی‌برنامه بودم نمی‌رسیدم بیام سایت و کامنت بذارم.من پرتوان برگشتم 😁تا امروز فکر میکردم تنها مشکل من در مسیر لاغری با ذهن نداشتن استمراره. اینکه گاهی تمرین‌ها را انجام نمی‌دادم یا فایل‌ها رو گوش نمی‌دادم. اما این فایل رو که گوش دادم اصلا انگار یه پرده از جلو چشمم کنار رفت. فهمیدم به جز استمرار چیز دیگه‌ای هم هست که خیلی مهمه. اونم اینه که:اگر آرزوی لاغر شدن و تحقق آن برایتان عادی و طبیعی باشد، بی شک خیلی زودتر لاغر می شوید و برعکس رسیدن به چیزی که غیر ممکن میدونیم غیر ممکن میشه…خب من فهمیدم با اینکه خیلی در مورد لاغری صحبت می‌کردم و بهش فکر می‌کردم یک آرزوی محال و دست نیافتنی بوده برام..یعنی اگرچه یکسره جلو آینه بودم و تو هر محفل و هر مجلسی و حتی تو گفتگو با خودم یکسره به لاغری فکر می‌کردم یا در موردش حرف می‌زدم اما چیزی دور از دسترس می‌دانستم یعنی با خودم می‌گفتم من کجا ۶۷ کیلو کجا من کجا ۵۷ کیلو کجا من ۸۲ کیلوییباید ۲۰ کیلو کم کنم…اما همونطور که استاد هم فرمودند باید باور کنم: ( لاغر شدن امری ساده و طبیعی می باشد)اگر خودتان احساس کنید که آرزوی لاغر شدن تان غیرطبیعی است، هرگز نمی توانید لاغرشدن را تجربه کنید.این باور هم مربوط به خودتان است خود خودتان نه دوستتان نه خانواده‌تان کسی نمی‌تواند توی مغز شما برود.مثلاً اگر مامان من باورش این باشه که لاغر شدن آسونه یا لاغر شدن سخته رو مغز من اثری نداره من باید باور خودم رو درست کنم کسی نمی‌تونه این کارو به جای من انجام بده حتی استاد حتی این همه دوستانی که توی این گروه با همیم.برای لاغر شدن تنها باید احساس لاغری را جایگزین احساس چاقی در ذهن ناخودآگاه کنید.به محض اینکه احساس لاغری وارد ذهن ناخودآگاه تان شود هر تغییر یا اصلاحی در رفتار، واکنش های و ترغیب های شما نیاز باشد به سادگی و خودبخودی ایجاد خواهد شد تا رفتار و اعمال شما هماهنگ با آرزوی تان شود. و این خیلی عالیه کافیه تو احساس لاغری رو وارد ناخودآگاهت بکنی کافیه به این باور و به این اعتقاد ایمان به این فرمول ذهنی برسی دیگه بقیه‌اش اتوماتیک انجام می‌شه دیگه راهش سر راهت قرار می‌گیره بهت نشون داده می‌شه. کما اینکه خیلی از ما این تجربه رو داریم چیزی رو واقعاً قلباً خواستیم و خدا راهش رو جلوی پای ما گذاشته همین که توی این سایت هستیم یعنی ما واقعاً خواستیم و خدا واقعاً ما رو هدایت کرد.به خودم گفتم:همش فکر اون نتیجه خاص نباش فقط انجام بده اگر خواسته و آرزویی داری به اندازه ای که از نظر خودت رسیدن به خواسته عادی باشه رسیدن بهش راحت میشهو اینکه احساس می‌کنم اگر این خواسته در وجودم قرار داره پس هم شدنیه و هم من از پسش بر میام گرنه به ذهنم خطور نمی‌کرد. …

      تصمیم من اینهاز امشب با یک اشتیاق جدید کار ها را انجام میدم واقعا تصورش میکنمنه نه اینکه تصور ذهنی رو یه جوری انجام بدم مثل یک تکلیف اجباری که باید انجام بشه که لاغر بشم و.. نه بلکه قلباً و با اشتیاق و با لذت انجامش میدم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۳/۰۷/۱۵ ۱۳:۰۹
      مدت عضویت: 1291 روز
      امتیاز کاربر: 85801 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,338 کلمه

      به نام‌. الله که بزرگتر نام خدا وقویتزی اسم خدا درنزد من وهربنده هست الله کلمه هست که توامندی وقدرت بی حد رو توذهن من جای داده است وانچنان قویی هست که حدی براش نمیشه درنظر کرفت این کلمه اون خالق قدرت خالقم وتوامندی  تو هرجنبه و افرینش هست تو نگاهم وافکار  کفتار من کلمه با شکوهنر ازاین وحود نداره که با گفتنش احساس قدرتی بی انتتها رو حس ودرک میکنم این‌ نام چنان تغیبر درافکار من میده که فلبم  ار تپش گقتن اون به حسی از ارامش از شدن واز بودن  واز کم شدن هر صدای که از نبودن و نشدن رو کلا خاموش میکنه 

      برای امروزم‌که این اجازه به من داده شدم که بزرگترین نام خدای خودم تودیدگاهم بنوسم از خدایی عزیزم تشکر وسپاس بیکران دارم 

      سلام براستاد عطار روشن وهمه خدا  پرستان که برای برکشت به اغوش خدایی بزرک دارن تلاش خسته ناپزیز رو انجام میدن 

      خدایا برای حسی که امروز برام ایجاد شده بی نهایت ازت ممنوع هستم انشالله که برای من با این  حس قدرت باقی باشه که بسیاردل نشین ودوست داشتی وحالی عالی رو برای من ایحادکرده اصلا دلم‌نمیخواد به هیج‌ چیزه دیگه فکر کنم ارامشی که درش هستم بی انتها هست 

      وفتی من‌ با طی کردن این مسیر که ازهدایت وحمایت خدای عزیزم‌ میدونم‌ اون پزبرفتم که نشدنی کل  عمر اشتباه بوده وشدنی بوده که من‌اون نشدنی تصور داشتم‌ توهرجنبه واون تفاوت و فرقی بین هربنده نزد خالقم‌ تو ذهنم‌ از بین بردم اون طی مدتها داشتم ولی کامل شد نه ناقص خوب جذب کردنی هست هر تفکر درست وحتی نادرست پس چه بهتر که توبخش درست باشه 

      متو جه شدم  بابد امادگی درخودم ایحادکنم‌که هرانچه میخوام‌ برای من چه پیامدی رو داره  وبعد اون رضایت واطمینان واون حس تقوا وایمان که وفتی دریافت شد ایا توبخش رضایت خالقم‌هست یا فقط اوبخش رضایت  من که درستی کارم برام قوی ومحکم و کامل جلوه کنه  واون زمان ازدریافت کاملا لذت بهر ببرم 

      این بخش اخر بیشتزین حد رضایت ازکارم  رو برای من  داره این بخش بی حد دوست دارم‌که تو. هرجنبه اون داشته باشم این نیاز از درستی کار چنان ارامشی درمن ایحاد میکنه که حد جسایی براش نیست 

      این جند روز که توبخش ورد به ذهن ناخداگاه واردم شدن و تو بخش دوره ام هم هم زمانی عالی برام ایجاد شده اون اموزش دیده شده داره تو ذهنم‌ تکمیل میشه چنان حال هوایی عجبی از تجسم دارم‌ که برام‌ واضح دلنشین هست که تجربه عالی از هر تجسم برام ایحاد شده اون یی بخشی از وقعیت اینده رو برام ساخته که تمایل دارم بهش،برسم به یادم ندارم‌ هیج زمانی این چنین تجربه جلوتر از زمان رو لمس کرده باشم برای من سفر به اینده هست که ازدریافت با یقین صحبت میشه دورنش وفتی امروز داشتن اول فایل رو میخواتد وفتی بخش حرکت مطرح شد به خودم‌گفتم این فالی مال توست بهش بها بیشتری بده بد به فالی گوش کن هنوز فالی باز نکرده که وبینم استاد  چی جیزی رو مطرح کردن این دریا فت خودم ازحسی تو این چند مدت از وردم هست مراحل این کاره دارم هی برام‌ بزرکتر واضحتر عمیقتر جلوه میکنه 

      چون‌ من‌ دارم بخش سلامتی بهش بهای بی اندزه دادم‌ وجنبه ازدریافت این بخش رو برای خودم  دارم هی پر رنکتر میکنم‌ چون تو بخش،سلامتی  ازاول کار کردن ولی نه به این قدرت توان که اون مال خودم حساب کنم با تجسم های و دورهای واموزشهای  و تمرین های که هر روز انها رو انجام میدم  بهش ارزش که با بودن دربخش من  اون چه قدرتی  برای من ایحاد میکنه برای مسیرم بهش نگاه میکنم 

      جون کاره توهیچ بخش توگوشیم جز سایت وبرنامه  در

      دوره ام ندارم و اون وارامش تو این بخش رو به شکر خدا دارم هیج و برنامه رو اصلا دنبال نمی کنم ونتیحه براش درنظر نمیکرم چوم من میدونم انچه که من انتظازم دارم و انچه که خدا برام در نظر گرفته بی اننتها هست پس انتظار رو تو این بخش،بردم 

      خواسته من به اندزه که برای رسیدن به اون خواسته به اندزه که رسبدن به خواسته  عادی وراحت باشه بهش ،میرسم  

      تحقق هر اروز خودم  با خودم به  صلح برسم من هم میتوانم اون به من ومیرسه ازجانب خدا به هربنده میرسه 

      احساس،طبیعی وراحت لاغر شدن وسلامتی رو تو ذهم باید راحتش کنم ازنظر خودم راحت باشه راهکار ایده از طرف خدا هم به من میرسیه ایده  داده میشه این بخش دریافت رو من خودم مانع جلوش قرارمیدم وبه من‌ نرسه  

      وفتی راحت اسون درنظر بکیرم که هم لاغر شدن و سلامتی خیلی راحت توذهنم جاش بدم  وموانع رو ازاین بخش ازش بیکرم 

      (زمان بین خواسته و تحققش وجود ارتباط مستقیم به طبیعی بودن اون خواسته هست تو ذهن من   ) این جمله شما برای  من کلی افکار عالی وتحلیل خوب رو ایحاد کرد 

      من دوست داشتم این‌ مسیر روکاملتر اموزش بینم‌و اون طبیعی دونستم‌که اول اموزشم‌ کامل بشه هم زمان  لاغر بشم واین زمان متوجه شدم من‌ اون راحت اسون‌ ندیدم‌ توبخش سلامتی اون اوبل  اموزش کاملتری رو بهش دادم و با اینکه توبخش رایگان  هم من‌ تغیبر تو وزنم‌ رو هم داشتم  وهنوز هیج دوره ای رو هم اموزش ندیدم‌ درست من سطح اموزشم بالا رفت ولی بخش اول خواسته و دریافت رو کمی دورنش سختی قرار داد و پس من‌ حالا که که اموزشم تو بخش کاملش قرار کرفته اون متوجه شدم اگه من هنوز اون‌ تناسب کامل رو دریا فت نکردم‌ مسئله اموزش کاملتری دارم رو مانع تراشی کردم 

      چون این بخش،تحصیل که توش اون موفقیت نداشتن با این طی کردن  دورها اون تو ذهنم تکمیل کردم  اون  نیاز بخش،تحصیلات رواول تکمیل کردم که اون بخش ناقص رواول پوشش  دادم که دانش واموزش این دوره اوبا تمکیل کردم  تا راحت اسون دیدن لاغری وسلامتی رو تو خواسته های رو چون دوست داشتم تحصیلات عالتری رو به ذهنم بدم و این مسیر ر اول تواین بخش قرارش دادم

       بد اون خواسته اولی و لاغر شدن  وسلامتی هست که اون دارم بهش قوت بیشتری رو به خودم  دادم واین مدت ازاموزشهای اون درک واون توانی ناقص روتکمیلش کردم که خودم. خواهان این شکل کار بود چون باره برای ادامه ندادن تحصیلات که نشدخودم رو سرزنش میکردم که جرا توزمانش کارم رورناقص انجام دادم  که چرا انجامش نداد من با این اموزشهای  این حسرت رو ازخودم‌گرفتم که تومسیری قرار گرفتم‌که واین‌ نیاز روهم پوشس دادم واین یادگیری برام جلوه عالتری به من داد 

      وحالا اون توبخش تناسب وسلامتی  طبیعیش کردم 

      چون چیزی رو یادگرفتم که برام شده دانشی که دوست داشتم اون داشته باشم وحالا که توبخش،پیش،رفته قرار دارم اون تازه دارم  با ارامشی خیلی راحت دارم کارمی کنم و دارم  بخشهای دیگه رو دارم‌ توش خودم  راحت اسون جا دادم وتجسم به شکلی شده ازحس تجسم  حسی خو شایندی تو ذهنم‌ یی سردی یی خنگی یی نشاط ذهنی ورحی روحسی خوشایندی رو به شکل کامل تجربه میکنم وتازه من روز گذشته من فاصله این بین رو خیلی کمتر دیدم چون بخش اسون کردن داره برام ابحاد میشه  که که اسونتر ازاونی هست که من  توذهنم ازش ساختم  این با گفتن نمیشه با تمرین وکار روی  هربخش وجودی من بودکه اون اسون وساخت و با اون همه باوره اشتباه  اون همه مانع اون همه ترس امکان نداشت  برای من اصلا نبود با تکمیل دورهای کاری روی و هر تمرین  این اسون وشدن با برطرف کردن وایحادشد

       من‌ هر جی میگفتم‌داسون وهست ومثل نوشتن  یخ گفتن واب  میشد ولی حال گفتن میگم‌ اسون هست مثال مهری هست که روی اهن با گرم زده بشه  وجاش باقی باصه وهرزمان اون هی واضح ترعیق تر بیشتر دیده بشه من‌این اسون شدن روبه  این شکل تو ذهنم بهش عمق میدم سطحی نینم حالا که توبخش سلامت قرارش دادم 

      برای شدنی واقعی شده نه یی حرف ساده  اون  دریافت شدنی شده تو تجسم‌گل لباسهای توکمد انقدرکوجک سایزکوجک هست‌که‌وفتی توتجسم‌دستم  دار میکنم ازکمد برشون دارم خودم مکیم‌جقد سایزاین لباسهای کوجک هست ازدیدن دست گرفتم تو تجسم هم‌گلی کیف میکنم وفتی مپوشم که کیف اون صد برابر میشه وبا نگاه کردن دراینه ودیدن حس اطرافم  از بودن تواون‌ تجسم وتناسب اینده کلی اننتظارم توبخش دریافت قرار میگره می پزیم‌که با ادامه دادن و استمرار زمان این دریافت کم‌ شده وتجسم  که حالا دارم با این همه احساسی که درگیر میشه واقعیت اینده من‌ هست انشالله به امید خدایی عزیزم 

      خدا پشت وپنا هتون یا حق. حق نگه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مژگان نوحی
      ۱۴۰۳/۰۷/۱۵ ۱۳:۰۹
      مدت عضویت: 703 روز
      امتیاز کاربر: 9180 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,779 کلمه

      سلام استاد روشن عزیز امروز اولین روز دومین ماه حضور من در سرزمین لاغرهاست بهشته بهشت 

      استاد به شرافتم قسم اونقدر این لاغر شدن و ماندن الان تو ذهن من راحت شده که  یقیین دارم به یکسال  نمیکشه من این چهل کیلو اضافه وزن یا به قول شما ده حلب روغن چهار کیلویی رو به راحتی آب خوردن زمین میزارم همون طوری که الان دو حلب شو تو این یکماه حضورم پیش شما زمین گذاشتم 

      استاد روشن عزیز وقتی داشتید داستان اون خونه رو تعریف کردید با تمام وجود یاد خودم و اتفاقی که در مورد خرید ویلایی در لاهیجان شمال برای خودم افتاد افتادم

      این داستان مو به مو که تعریف میکنم واقعیه و تجربه ی شخصی منه

      سال ۱۳۹۹ بود و من در بدترین حالت جسمی در میان جلسات شیمی درمانیم برای درمان سرطان سینه گرید دو از نوع بدخیم بودم 

      سالها بود که تک برادر من پول ارث ما خواهرا رو نمی‌داد و خونه پدریم رو بزور تصاحب کرده بود از سال ۷۱

      یه مدت هم من ازش شکایت کردم و مأمور بردم ولی زورم بهش نرسید خلاصه گذشت یهویی اون سال نمی‌دونم چی شد برادرم تصمیم گرفت خونه دو طبقه پدری مارو در تهران بفروشه و سهم ما خواهرا رو بده خودشم دو سهم میبرد چون پسر بود 

      خلاصه یه مبلغ ناچیزی به هر کدوم از ما رسید این مبلغ اونقدر ناچیز بود که نمیشد باهاش حرکت خاصی زد 

      منم بهتون گفتم بعد دوار شدن به سرطان کلا دیدگاهم و نوع نگاهم به لذت بردن از زندگی تغییر کرده بود و همیشه دوست داشتم و بعد این بیماری بیشتر دوست داشتم که یه خونه ی هر چند کوچک تو یه روستا که یک طرفش دریا باشه و یک طرفش جنگل با کلی مرغ و خروس درحیاطش بگیرم 

      فکر کنم جلسه چهارم شیمی درمانیم هم بود و من خیلی نمی‌تونستم تو ماشین تو سفرهای طولانی بشینم و همش حالت تهوع و استفراغ و اسهال بهم دست میداد 

      خلاصه به همسرم گفتم ببین من می‌خوام یا این پول یه چنین ویلایی تو شمال بخرم و اون فقط خندید و منو مسخره کرد گفت تو دیوونه ای مژگان با این پول حتی اندازه ی یک دستشویی  هم نمیتونی بخری 

      و بمن و پسرم گوشزد. کرد که ببینید  من به یه شرطی میبرمتون شمال که دیگه همین رو جای مسافرتی که قرار بود ببرمتون بزارید و دیگه از من انتظار مسافرت نداشته باشید

      اولش هر چی ویلا نزدیک رودبار و شفت بود و نشون کرده بودم تو دیوار و شیپور رفتیم اونجا ،چون برای من نزدیکیش به کرج خیلی مهم بود 

      یکی هم تو شفت پیدا کردیم ولی شالیزار برنج دقیقا کنارش بود و شدیداً بوی برنج میومد بعدش رفتیم شهر رشت اونجا هم چند تا دیدم ولی تو دل شهر بود و با آنچه تو رویاهام دیده بودم و تصور کرده بودم فرق داشت من دنبال زندگی شهری نبودم اگه بودم که همین الانشم خونه تو کرج داشتیم 

      من از شهر گریزون بودم و دلم یه جای دنج روستایی میخواست 

      همونجا بود که یهو چشمم به یه آگهی سمت روستای اطراف لاهیجان درست روبروی دریا و جنگل خورد ولی مبلغش بالاتر از موجودی ما بود 

      در ضمن بگم این وسط چون مدت زمان زیادی تو ماشین و جلوی آفتاب بودم حالت تهوع استفراغ و اسهال گرفته بودم و به شدت حالم بد بود و همه جا رو تیره و تار می‌دیدم و رنگم مثل گچ سفید شده بود ولی سعی میکردم به روی خودم نیارم که همسرم پشیمون نشه و مارو اونجا هم ببره چون من ته ذهنم یقیین داشتم من بدون خرید ویلا تو این سفر به خونه برنمی‌گردم 

      خلاصه بدون توجه به این اختلاف مبلغ موجودی ما با مبلغ ویلایی که تو آگهی دیوار دیدم  به همسرم گفتم میشه بریم اونجا رو هم ببینیم ازونجایی که همسرم هم مثل من همیشه عاشق لاهیجان و تمیزی این شهر بود راضی شد که بریم و این آخرین گزینه ی دیدن ما بود چون همسرم و خودم و پسرم هم  خسته شده بودیم 

      خلاصه رفتیم و من به محض دیدن ویلا و موقعیتش دیدم این دقیقا همون ویلای تصورات من بود که قبلا تو ذهنم دیده بودمش حتی وسایل داخل ویلا هم همگی لوکس و خوشگل بودند و نمی‌دونید چه ذوقی اون لحظه بهم دست داد 

      صاحب ویلا مرد ثروتمند و متمکنی از اصفهان بود و من نذاشتم همسرم خیلی صحبت کنه و خودم با صاحب ویلا در حضور همسرم صحبت کردم و بهش گفتم که چقدر من این ویلا و این آرامش رو نیاز دارم و مبلغمون بزور به این حد میرسه و من مقداری طلا دارم اونارو هم بفروشم نهایت به این مقدار پول میرسم ولی گفتم پولم نقده نقده

      صاحب ویلا که خودش سازنده ی ویلا های بسیاری اون اطراف بود پرسید برای چی اینجا رو میخوای همون موقع دستمال سرم رو بدون ترس برداشتم و اون آقا کله کچل بدون یه تار موی من رو  دید و بهش گفتم من سرطان دارم و دکترم گفته زندگی در چنین جای آرامش بخشی در روستا برات خیلی خوبه و به روند درمانی کمک میکنه

      همونجا بود که یهو به طرز معجزه آسایی اون آقا  گفت من این ویلا رو با تمام وسایل داخلش به شما میدم فقط اون mp3 روی ماهواره رو برمیدارم همه چیز از تلویزیون یخچال فرشها مبل دو تا کولر گازی دو تا بخاری کوچک و کمد ها و پرده ها تخت تشک بالشت‌ها  حتی تمام ظرف و ظروف که همه برند دسینی بودند تا قابلمه و .‌…همه و همه رو برای ما گذاشت یک خونه ویلایی کاملا مبله 

      اونقدر فرش اون خونه قشنگ بود که من ساعتها محو دیدن فرش شده بودم یه فرش شبیه دستبافت سرمه ای رنگ پر از نقش و نگار خوشگل با مبلهای سرمه ای راحتی مخمل براق

      من همون موقع مبلغی بعنوان بیعانه به اون آقا دادم که دیگه خونه رو به کسی نشون نده 

      حالا مدام همسر من با آرنجش میزد پهلوی من و یواشکی به من می‌گفت مژگان اینقدر سریع اعتماد نکن پول بیعانه رو نده ولی من کار خودم رو میکردم من تو چشمای اون آقا و طرز حرف زدنش حس اینکه میتونم بهش اعتماد کنم داشتم

      اون آقا هم شدیداً برای از دست ندادن خرید یک ویلای بزرگتر دیگری پول نقد  لازم بود منم پول رو تو سفر بعدی برایش بردم و معامله جوش خورد و من صاحب خونه ای  قولنامه ای شدم که حتی بعد تحویل خونه به آقاهه گفتم این کلید تا هر زمان که دوست داشتید اینجا باشید تا جای دیگر ساکن بشید و اون آقا ازین پیشنهاد من کلی ذوق کرد و گفت اگه فقط همسرتون بود هرگز این معامله رو انجام نمی‌دادم چون خیلی بدبین بود همسرم نسبت به این آقا و فکر میکرد کلکی در پس  این معامله خواهد بود

      چند وقت بعدم یکی از همسایه ها که خدا خیرش بده دنبال گرفتن سند برای خونه ی خودش بود گفت می‌خوابید من که این راه رو میرم برای همه ی همسایه های اون شهرک که خونه هاش یک متراژ و همه شبیه هم بودند سند بگیرم و ما هم قبول کردیم و گروه تشکیل دادیم و مبلغی به اون آقا دادیم و اون برای همه سند گرفت 

      با گرفتن سند یهو خونه ی ویلایی من که ویوی ابدی به چمنزارها داره قیمتش چندین برابر شد 

      و اینگونه شد که من الان خونه ی ویلایی سند دار نقلی با همه ی امکانات و وسایل داخلش رو دارم و پولی که بابتش دادم حتی پول وسایلش هم نبود چه برسه به ویلایی نوساز که دقیقا حتی پنجره هاش همونه که من همیشه آرزوش رو داشتم پنجره های بلند یکدست ایستاده که کشویی هستند و براحتی بدون برخورد به پرده کرکره ای که داره باز میشه 

      ویوی اتاق خوابم به یه مرغزار پر از مرغ و خروس و اردک هست که من با صدای اینا از خواب پا میشم و با اجازه همسایه وقتایی که اونجام من بهشون غذا میدم و همش مرغ و همسایه ها میان تو حیاط ما 

      درست در پنج قدمی دریا هستیم و پشت سرمون جنگل هست همون چیزی که تو رویاهام آرزوی داشتنش رو داشتم 

      و بعد همسرم به من چی بگه خوبه گفت مژگان تو خر شانسی 

      خریدن چنین ویلایی با اینهمه وسیله داخلش محال بود عین معجزه میمونه و منم بهش گفتم که من همیشه بهت میگم آدم خوش شانسی هستم 

      حتی همسرم اومد با دوستای بنگاه دارش صلاح مشورت کرد و همه میگفتن یه ریگی اون آقا تو کفشش داره مگه میشه با این قیمت 

      الان چهار پنج سال از خرید ویلا میگذره 

      جالبه من هنوز با همسر اون آقای فروشنده تو اینستاگرام دوستم و همش میگه ترو خدا مژگان اصفهان اومدید به ویلای ما تو اصفهان بیایید ما خوشحال میشیم 

      و قراره ما یکروز به خونه شون بریم و دوستی مون ادامه داره

      این بود رسیدن به تصور من از داشتن خونه ای روستایی با مرغ و خروس نزدیک دریا و جنگل که با تجسم ذهنی بهش به راحتی تو یک سفر یا مبلغ ناچیز رسیدم 

      الان لاغری با ذهنم برای من همچین حالتی رو داره 

      این ماه هفت کیلو لاغر کردم یقیین دارم ماه بعدم که از امروز شروع شده همین خواهد بود و من براحتی آب خوردن متناسب میشم اصلا این لاغری با ذهن تو ذهن من شده یکی از آسانترین و لذت بخش ترین کارهای دنیا 

      دارم باهاش عشق میکنم لذت میبرم کیف میکنم سر خوشم سبک بالم سبک شدم روحم میخواد پرواز کنه بعضی وقتا از خوشحالی این تناسب که دارم بهش روز به روز میرسم میخوام بلند فریاد بزنم 

      میخوام بلند از خدا از ته وجودم تشکر کنم

      بگم خدا من نوکرتم تو چقدر خوبی تو چقدر عشقی 

      من بنده ی گناهکار تو که خیلی هم خطا و اشتباه تو زندگی داشتم رو دستمو گرفتی و داری راه نشونم میدی

      خدا تو اومدی تو قلبم تو روحم تو وجودم من تورو تو همه چیز میبینم 

      خدایا این بیداری روحی خدایی رو تو در وجودم جوونه زدی تو دستمو گرفتی گذاشتی تو این بیداری همیشگی قلبی 

      که الان لاغر کردن که همیشه برام سخت‌ترین کار دنیا بود شده سهل ترین کار دنیا 

      دارم به سرعت رو جنبه های خدایی روحم کار میکنم 

      اصلاکم کم تنها هدفم تناسب نیست فهمیدم من کلی کار دارم رو خودم رو روحم رو ذهنم باید کار کنم و باید به خدا نزدیک و نزدیکتر بشم 

      و همه ی این اتفاقات و این معجزه ها تو زندگیم بعد از دست دادن عزیزانم بعد گرفتن  سرطان بعد کلی بالا پایین شدنها تو زندگیم بعد احساس افسردگی غمگینی ناامیدی داره رخ میده 

      وا داده بودم خسته بودم یهو گفتم خدا تو همه کسم رو ازم گرفتی منو همه جوره امتحان کردی 

      دست منو بگیر خدااا گریه میکردم و فریاد میزدم تو خونه تنها بودم 

      یهویی بعد اون بود که معجزه های خداوند یکی یکی تو زندگیم ظاهر شد و من الان اینجام 

      شاید حضورم هم در اینجا باید می‌بود که هم خودم درست بشم هم روحم هم جسمم 

      هم نقطه نور و مشوق و جرقه ای برای کسی بشم 

      باورتون نمیشه قبلا نوشتن برای من اونقدر سخت بود هیچ وقت نمی نوشتم 

      و الان کلمات خود به خود جاری میشن 

      و تو تلگرام بارها شما دوستان بهم پیام دادید مژگان نوشته هات بسیار زیباست به دلمون میشینه و یا به کسی امید دادم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 49 از 10 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار پروین کشاورزیان
        ۱۴۰۳/۰۷/۱۵ ۲۲:۰۴
        مدت عضویت: 683 روز
        امتیاز کاربر: 7815 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 47 کلمه

        سلام مژگان عزیزم

        خوشحالم که شما از  تغییرات خود راضی هستین 

        ودعا میکنم براحتی واسانی وخیلی شیرین ودلپذیر به همه اهداف خود برسین

        خدا را شاکرم که همراهانی مانند شما مهربان سر راهم قرار داده

        وآرزو میکنم خداوند بنده راهم دراین راه موفق بفرماید

        واز استاد عطار روشن ممنونم ودعاگوی ایشان هستم

        ارادت

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار حسن شهبازی
        ۱۴۰۳/۰۷/۱۷ ۰۹:۱۱
        مدت عضویت: 2229 روز
        امتیاز کاربر: 19930 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 82 کلمه

        سلام

        مژگان خانم

        بابا اشکم در اومد پا به پای نوشتت تجسم کردم تجسم کردم دقیقا همون خونه ای که دوست دارم لذت بردم سپاسگزارم 

        امیدوارم حالتون خوب خوب خوب شده باشه اگر امکان داره از ویلایی که تجسم کردید چندین عکس تو گروه بزارید لذتمون چندین برابر بشه

        کامنت نوشتن شما مثل فیلم در حال پخش زنده هستش باور پذیری رو صد برابرا میکنه خیلی خیلی سپاس فراوان

        اینقدر حالم رو خوب کردید که تو دفتر شکر گزاریم نوشتم از خانم نوحی سپاسگزارم بابت کامنت زیبا

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار مژگان نوحی
          ۱۴۰۳/۰۷/۱۷ ۱۸:۴۶
          مدت عضویت: 703 روز
          امتیاز کاربر: 9180 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 85 کلمه

          سلام آقای شهبازی 

          واقعا تو دفتر شکرگذاریت از من تشکر کردی

          خدایا شکرت ،حسن آقا نمیدونید چقدر با این پیامتون منو خوشحال کردید اصلا نمی‌تونید تصورش رو هم بکنید 

          انرژی مضاعفی تو قلبم تو روحم تزریق شد ذوق کردم 

          دو تا عکس از حیاط ویلایی که خریدم در حال غذا دادن به مرغ و خروسها تو گروه تلگرامی فرستادم ولی اگه کمه تو گروه بگید که از داخل ویلا هم براتون عکس بفرستم 

          تا تصورتون کامل بشه من برای اینکه ریا نشه یوقت از وسایل و داخل ویلا  عکس نفرستادم

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار حسن شهبازی
            ۱۴۰۳/۰۷/۱۸ ۱۰:۳۶
            مدت عضویت: 2229 روز
            امتیاز کاربر: 19930 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

            نشان های دریافت شده

            نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
            نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
            محتوای دیدگاه: 58 کلمه

            سلام به شما دوست گرامی

            بله دقیقا یه بند تو دفترم از شما سپاسگزاری کردم واقعا موقع خوندن کامنت شما اشک ذوق تو چشمام جم شد از خوشحالی اینکه تونستید ویلا رو بخرید 

            من خودم عاشق زندگی روستایی هستم و مرغ و خروس و حیونای دیگه داشته باشم و دقیقا ویلایی که شما نوشتید یکی از ارزوهای خودمه

            خیلی خیلی سپاسگزارم

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
              آواتار مژگان نوحی
              ۱۴۰۳/۰۷/۱۹ ۱۰:۱۳
              مدت عضویت: 703 روز
              امتیاز کاربر: 9180 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

              نشان های دریافت شده

              نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
              نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
              محتوای دیدگاه: 33 کلمه

              حسن آقا حتما رویای زندگی روستایی رو دنبال کنید 

              خیلی زندگی تو چنین جایی آرامش بخشه 

              پر از حس خوب ،طبیعت طلوع و غروب خورشید صدای مرغ و خروسها و اردک‌ها و غذا دادن بهشون 

              برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
              ثبت امتیاز
              امتیاز: 0 از 0 رأی
              افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار الهام خضرلو
        ۱۴۰۳/۰۷/۲۱ ۰۸:۳۳
        مدت عضویت: 2539 روز
        امتیاز کاربر: 4518 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 139 کلمه

        سلام مژگان عزیزم 

        با خوندن کامنت بینطیرتون ناخودآگاه اشک از چشمانم سرازیر شد واین نوشته هارم با اشک براتون مینویسم .چقدر خالصانه از خدا خواستین و به ارزوتون رسیدین.

         به نظر من خداوند در لحظه ی آخر نزدیکتر میشه لحظه ی آخر یعنی اینکه دیگه تسلیم میشی و به خودش پناه میبری و میگی من نمیدونم تو میدونی تو هدایتم کن تو بگو تو منو ببر من هیچی دیگه نمیدونم باید به خلوص برسی تا خداوند دست به کار بشه 

        من با خوندن دیدگاهتون ایمانم به خداوند وبه معجزات خداوند بیشتر شد نمیدونم چی بنویسم فقط دوست دارم اشک  بریزم.

        دوره زندگی با کمک خداوند رو حتما دنبال کنید خیلی بهتون بیشتر کمک میکنه واین داستانتونو اونجا بنويسيد تا دوستان هم به معجزات الهی ایمان بیاورند. 

        براتون آرزوی بهترین ها رو دارم واز خداوند میخواهم همینطور با ایمان این مسیر رو ادامه بدید .

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار مژگان نوحی
          ۱۴۰۳/۰۷/۲۱ ۱۰:۵۱
          مدت عضویت: 703 روز
          امتیاز کاربر: 9180 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 244 کلمه

          سلام الهام جان عزیزم هم مسیر من در این بهشت که نمی‌دونم چطوری به اینجا یهویی هدایت شدم 

          بازم در اوج گریه و تنهایی تو خونه بودم که شروع کردم با خدای خودم دردو دل کردن و حتی گله مندی 

          که خدا بسه دیگه مگه من چه گناهی کردم که پدرو مادرم منو تو پیری بدنیا آوردند و خیلی زودم ازم گرفتیشون 

          من هنوز بوی پیراهن گل گلی مادرم رو بو میکنم الهام جان 

          چون من از مادرم سیر نشده بودم که خدا ازم گرفتش 

          هنوز تو چند تا مشکلی بزرگ پیراهنش رو گذاشته بودم تا بوش نره و به وقت دلتنگی بوش میکردم البته نمی‌دونم چی شد تصمیم گرفتم اون لباس رو بندازم بره 

          آره تو راست میگی خدا دقیقا جایی معجزاتش رو نشون میده که تسلیم محض خودش شده باشی معمولا هم لحظه ی آخر یهو میاد دستتو میگیره 

          من یکبار دیگه م اینو در رسیدن به عشقم همسرم تجربه کرده بودم که خدا دستمو گرفت و مارو بهم رسوند 

          الهام اتفاقا تنها دوره ای که وقتی اسم دوره ها رو دیدم خیلی مشتاقش شدم همین دوره ی زندگی با کمک خداوند بود اگه شرایط مالی م یه روزی اجازه بده حتما خیلی ذوق شو دارم فعلا نمیتونم از همسرم درخواستی بکنم طفلک فروش مغازه ش و دخل و خرج زندگی و گذروندن درمان من بهش خیلی فشار آورده و صلاح نمی‌دونم 

          خیلی خوشحال و شاد شدم الهام جان که پیامم خیلی ها رو به معجزه الهی ایمان بخشیده 

          ایکاش استاد خودش این متن رو اگه صلاح می‌دونه همون بخش براتون بزاره

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار الهام خضرلو
            ۱۴۰۳/۰۷/۲۲ ۰۷:۳۵
            مدت عضویت: 2539 روز
            امتیاز کاربر: 4518 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

            نشان های دریافت شده

            نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
            نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
            همیاری
            محتوای دیدگاه: 171 کلمه

            سلام مژگان عزیزم

            دوره ی زندگی با کمک خداوند رایگان تو بخش تغییر زندگی هست میتونید به راحتی استفاده کنید.این دوره معجزه میکنه براتون وحال دلتو خوب میکنه که نیازی به بو کردن لباس های مادرتون نخواهید داشت بهترین کار رو کردین که لباس‌های مادرتون رو دور انداختید مرگ حقه هم دیر یا زود میمیرن پدر منم در سن 57سالگی فوت کرد جوون بود ومن نتونستم بهش خدمت کنم خواهرم هم 15سالگی پس مرگ ربطی به سن نداره زن دایی همسرم پدرش 93سالشه ولی نمرده من دیگه از مرگ آدمها ناراحت نمیشم قبلا از مرگ افراد آشنا هم ناراحت میشدم وغمگین بودم ولی حالا نه خداروشکر مرگ رو هم پذیرفتم و مرگ اصلا چیز بدی نیس شروع یه تولد دوباره در جهان دیگره 

            مرگ آدمها به ما هشدار میده که ما هم از زندگی مون لذت ببریم که شاید نفر بعدی ما باشیم. 

            موفق باشی دوست عزیزم براتون آرزوی سلامتی بینهایت میکنم خانم فرزانه ابوالحسنی هم در سایت دچار بیماری شما بودن وشفا یافتن می‌تونید فالوشون کنید و دیدگاهاشون رو بخونید 

            به خدای مهربان میسپارمتون

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
              آواتار مژگان نوحی
              ۱۴۰۳/۰۷/۲۲ ۱۰:۵۸
              مدت عضویت: 703 روز
              امتیاز کاربر: 9180 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

              نشان های دریافت شده

              نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
              نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
              محتوای دیدگاه: 81 کلمه

              ممنونم الهام جان 

              چقدر همیشه بمن لطف داری و همیشه وجودتون و همراهی تون رو در کنارم احساس میکنم و چقدر این حس لذت بخشه که دوستانی پیدا کردم که حواسشون به من و نوشته ها و احساسات من هست و راهنما ی من و با تجربه تر از من هستند و از حرفاشون آگاهی محض بمن دست میده و لذت میبرم از این همنشینی با اعضای اینجا 

              بابا اینجا اگه بهشت نیست پس کجاست 

              من خوابم یا بیدارم الهام جان 

              شک میکنم بعضی وقتا 

              برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
              ثبت امتیاز
              امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
              افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم رمضاني
      ۱۴۰۳/۰۷/۱۵ ۱۱:۴۰
      مدت عضویت: 2094 روز
      امتیاز کاربر: 46930 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,010 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز 

      روح من کاملا اگاهه و میدونه که رسیدن به هر خواسته ای امکان‌پذیر و راحته 

      و البته منی که مغزم رو پر از اطلاعات نمیشه کردم با کلی منطق ،که نمیتونم خونه بخرم چون گرونی هست، توانایی مالیش رو ندارم،نمیتونم لاغر بشم چون ارثی هست چون اشتهام زیاده چون اراده اش رو ندارم ،ناهماهنگی بین روح و جسمم ایجاد کردم 

      و حالا باید خودم رو با اصل وجودم هماهنگ کنم ،باید برای خودم باورپذیر کنم که میشه ،میتونم 

      و برای اینکه برام منطقی بشه که منم میتونم متناسب بشم ،باید تجسم شبانه رو ادامه بدم و سوال و جوابها رو بنویسم ،وقتی دارم سوالات رو جواب میدم تصویر مورد نظرم رو در ذهنم مرور کنم و احساسم رو درگیر کنم و اینطوری میشه که تاثیر گذار میشه 

      احساس لاغری داشتن خیلی مهمه ،همونطوری که ما احساس چاقی داشتیم و مرتب چاقتر می‌شدیم الان هم باید حس لاغری داشته باشیم تا لاغرتر بشیم 

      باید تجسم کردن رو برای خودمون بسیار ساده کنیم 

      ما همیشه در حال فکر کردن هستیم حتی موقع خوابیدن ،حالا فقط کافیه به اون چیزی فکر کنیم که میخوایم یعنی فقط افکارمون رو هدایت کنیم که اینم خیلی راحته 

      چقدر برام لازم بود که دوباره بشنوم که آقا، نتیجه رو رها کن ،منتظر نتیجه نباش ،فقط با حس خوب انجام بده ،چرا میای نتیجه رو محدود میکنی شاید تو قراره از این تمرینات ،نتایج نامحدودی بگیری که حتما هم همینطوره پس دیگه به نتیحه فکر نکن 

      من که نمیتونم در طول روز بیکار و یا بیفکن باشم پس انتخاب می‌کنم فکرها و کارهایی رو انجام بدم که حس بهتری بهم بده ،پس این تمرینات رو انجام میدم چون حس بهتری بهم میده ،سعی میکنم به خواسته هام فکر کنم چون حس بهتری بهم میده و دیگه به نتیجه فکر نمی‌کنم، اصلا فکر میکنم من اینکارو انجام میدم امروز که حالم امروز خوب باشه ،دیگه بقیه اش رو رها میکنم 

      همه ما توانایی تجربه خواسته هامون رو داریم ،بارها و بارها خواسته ای داشتیم که تجربه اش کردیم ولی اینکه از زمانی که خواسته در ذهن ما شکل میگیره تا زمانی که تجربه اش کنیم چقدر طول میکشه بستگی به آگاهی ما از کارکرد ذهنمون داره و اینکه چطور ازش استفاده کنیم 

      رسیدن به یکسری از ارزوهامون برای ما باور پذیر هست ،مثلا خرید یه کفش یا لباس تو ذهن من راحته ،عادیه،طبیعیه ،پس زمان کمی طول میکشه تا خواسته ام رو تجربه کنم 

      ولی خریدن یه خونه برام باورپذیر نیست چون فکر میکنم من که پولش رو ندارم و خیلی برام منطقی هست که وقتی پولش رو ندارم نمیتونم بخرم پس نمیتونم تجربه اش کنم ،حالا باید برای خودم منطقی کنم که میشه ،چطوری ،با تجسم و تخیل ،تخیل که پول نمیخواد باید اونقدر تو ذهنم پرورشش بدم و با خودم راجع بهش فکر کنم ،مثلا ببینم که خیلی از آدمها خونه مورد نظر منو دارن پس منم میتونم داشته باشم ،من نمیدونم چطوری ولی خداوند که به همه چیز اگاهه میدونه چطوری راهش رو بلده وقتی برای من منطقی بشه که منم میتونم خونه داشته باشم همزمانی ها توسط خداوند ایجاد میشه و من پولش رو می‌سازم و خیلی راحت میتونم‌ تجربه اش کنم 

      من بارها وزن کم کردم شاید صد کیلو ،صد و پنجاه کیلو پس بدن من قابلیت و توانایی لاغر شدن رو داره ،من میتونم لاغر بشم جالبه که من بارها وزن کم کردم و تقریبا به حدود وزنی که الان دارم رسیدم و برام خیلی منطقی بود که مثلا تا ۸۰ کیلو میرسم ولی چون در بزرگسالی وزن ۶۰ کیلو رو تجربه نکردم ،شاید ۱۳ ،۱۴ سالم بود ،۶۰ کیلو بودم و دیگه به اون وزن نرسیدم الان برام خیلی باورپذیر نیست که میتونم ۶۰ کیلو باشم 

      من باید تجسم و تخیل و سوال و جوابها رو با حس خوب ادامه بدم تا ذهنم پر از تصویر لاغری بشه و حس کنم لاغری آسونه، من میتونم لاغر بشم ،من میتونم ۶۰ کیلو بشم ،اون حس لاغری بیاد سراغم و من یواش یواش عملکردم طوری بشه که متناسب شدن رو تجربه کنم 

      الان باید فکر لاغری رو در ذهنم گسترش بدم حتی زمانی که دارم کارهای روزمره ام رو انجام میدم تصور کنم ،فکر کنم که لاغر هستم و چقدر وقتی لاغر بشم راحت‌تر و پرانرژی تر کارهام رو انجام میدم ،تا تو ذهنم لاغر شدن آسون بشه مثل گاز زدن یه سیب ،لاغر شدن برام طبیعی بشه ،اصلا روند این دنیا بر اساس بهتر شدن هست ،جسم من روند طبیعیش اینه که بهتر بشه ،پس اگه من با افکارم اجازه بدم بدنم به سمت لاغر شدن میره خیلی راحت 

      من اینو تجربه کردم زمان هایی که توی دوره ها مستمر کار کردم ،حس لاغری در من ایجاد شده و رفتارم با حسم هماهنگ شده و من خیلی راحت لاغر شدم ولی هر جا افکار منفی در من بیشتر شده و حس چاقی در من ایجاد شده روند لاغری من متوقف شده و حتی به سمت چاقی رفتم ،پس این توضیح استاد عزیز کاملا درسته و من باید لاغر شدن رو برای خودم طبیعی و راحت بدونم و حس لاغری رو در خودم ایجاد کنم تا رفتارم با حسم هماهنگ بشه،جسمم با روحم هماهنگ بشه اون موقع تمایلاتی در من ایجاد میشه و رفتارم تغییر میکنه و منو به سمت لاغری میبره 

      من مسئولیت افکار خودم رو می‌پذیرم، سعی میکنم افکارم رو توسط آگاهی ها اصلاح کنم و اول لاغری ،سلامتی،ثروت،رابطه خوب رو در ذهنم بسازم و بعد در این دنیا خلق کنم 

      اینکه چطوری خواسته های من در این دنیا ساخته میشن رو من نمیدونم ولی خداوند آگاه بر کل کائنات خودش راه رو بلده و ما رو هدایت میکنه و من قدم به قدم انجام میدم و خواسته ام رو خلق و تجربه میکنم پس مهم نیست که منطقم چی میگه ،مهم اینه که خواسته من هست ،خیلی ها دارن تجربه اش میکنن پس منم میتونم با کمک خداوند تجربه اش کنم 

      این جلسه رو خیلی دوست داشتم ،لازم داشتم که بشنوم و قصد دارم که علاوه بر تمرینات دیگه فایل این جلسه رو هر روز گوش کنم 

      استاد عزیزم بی نهایت ممنونم تک تک صحبتهای شما و مثال‌های شما در این فایل برای من کارگشا بود ،شاد و موفق باشین

      خدای مهربانم بینهایت سپاسگزارم و خوشحالم که به هدایت‌هات لبیک گفتم و الان اینجا هستم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 35 از 7 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار مژگان نوحی
        ۱۴۰۳/۰۷/۱۵ ۱۴:۱۶
        مدت عضویت: 703 روز
        امتیاز کاربر: 9180 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 100 کلمه

        سلام مریم جان 

        اونجا که گفتی مهم نیست خواسته ی من چطوری در این دنیا ساخته میشه من نمی‌دونم ولی خدای آگاه بر کل کائنات راه خودشو باز می‌کنه 

        خیلی خیلی قشنگ بود همینه 

        تو بخواه خدا خودش راه رو برات باز می‌کنه 

        من لاغری دائمی  رو خواستم خدا منو اینجا فرستاد 

        من ویلا خواستم خدا بهم داد

        من عاشق پسر داییم که سطح زندگیشون زمین تا آسمان از ما بالاتر بود شدم و بعد ده سال جنگیدن به عشقم رسیدم و الان بیست و پنج ساله  باهاش دارم  با عشق زندگی میکنم 

        فقط کافیه که قلبا بخواهیم و به خدا. توکل کنیم و حرکت کنیم نشینیم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار مریم رمضاني
          ۱۴۰۳/۰۷/۱۵ ۲۰:۵۷
          مدت عضویت: 2094 روز
          امتیاز کاربر: 46930 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          سطح مبتدی
          سطح متوسطه
          سطح پیشرفته
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 225 کلمه

          سلام دوست عزيزم مژگان جان 

          خوشحالم كه ديدگاه منو خوندين و پاسخ دادين 

          ما اگه بتونيم به اون چيزي كه نميبينيم ،مطمئن باشيم ،ايمان به خدا داريم 

          درسته كه لاغري الان نيست ولي اگه مطمئن باشيم كه ميتونيم تجربه اش كنيم ،به واقعيت تبديل ميشه 

          خيلي از ادمها براي رسيدن به خواسته هاشون تلاش ميكنن ولي اوني ادامه ميده كه تو دلش مطمئنه به خواسته اش ميرسه و در نهايت چه زود چه دير خواسته اش رو تجربه ميكنه 

          و اگه ما اينجا هستيم چون يه اطمينان قلبي داريم كه ميشه ميتونم لاغر بشم و راهش همينه و اينكه ما چطور به هدفمون ميرسيم كار خداست ما طبق هدايت خداوند حركت ميكنيم  و خواسته مون رو تجربه ميكنيم 

          پس ما ميتونيم لاغري رو تجربه كنيم حالا اينكه چه مدتي طول ميكشه دقيقا برميگرده به افكار و احساس ما ،برميگرده به اينكه چقدر باور كرديم ميشه ،چقدر برامون طبيعي شده كه منم ميتونم لاغر بشم 

          البته كه عجله اي هم نيست من اگه همين الان هم كاملا متناسب بشم بازم دوست دارم اينجا غرق در اگاهي هاي خدايي و حال خوب كن باشم ،بين دوستان صميمي و اگاه باشم

          در واقع بودن در مسير لذتبخش و شيرينه ،نه صرفا بدست آوردن نتيجه ،به هر حال نتيجه هم بدست مياد و اونوقت ميريم سراغ هدف بعدي و اين مسير تا بينهايت ادامه داره 

          سلامتي و شادي و موفقيت و تناسب رو براي همه دوستانم ارزو ميكنم 

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار حسن شهبازی
        ۱۴۰۳/۰۷/۱۷ ۰۸:۴۴
        مدت عضویت: 2229 روز
        امتیاز کاربر: 19930 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 101 کلمه

        سلام به شما

        سپاسگزارم بابت کامنت زیبایی که نوشتید

        فقط باید تو مسیر بود فقط باید شش دانگ حواس جمع و تمرکز لیزری به حرفهای استاد گوش داد و عمل کرد کامنت های شما دوستان رو خوند که باور پذیری این راه رو خیلی راحت میکنه من به جرات میتونم بگم وقتی حس چاقی تو ذهنم فعال میشه مپرم تو کامنت ها و شروع میکنم به خوندنشون و چند تا کامنت که میخونم ذهنمم اروم میشه و میره سمت توجه به متناسب بودن 

        واقعا تمز و توجه به متناسب بودن همه چی همه چی

        مسیر متناسب بودن همون مسیر چاق بودنه ولی با ذهن متفاوت

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فهیمه حیاتی
      ۱۴۰۳/۰۷/۱۵ ۱۱:۱۵
      مدت عضویت: 1096 روز
      امتیاز کاربر: 10830 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 418 کلمه

      به نام خدای هستی بخش

      خداروشکر میکنم که باز یه روز دیگه تونستم باشم و آگاهی جدیدی دریافت کنم و میخوام برای اولین بار از خودم بابت ادامه دادن این راه تشکر کنم که تونستم با وجود پستی بلندی های زیادی که توی این راه حس کردم باز هم ادامه بدم و به اینجا برسم که این راه رو درست ترین راه بدونم به طوری که جزئی از وجودم شده و با تمام وجودم باورش داشته باشم و اینو مدیون راهنمایی های برادرانه استاد می‌دونم که همیشه با وجودشون امید بخش و الهام بخش بودن .خیلی ممنونم ازتون استاد

      استاد کاملا درست میگن که ما باید با تخیل مون به سراغ خواسته هامون بریم اگر بخواهیم با منطق مون به سراغ خواسته مون بریم خیلی موفق نخواهیم بود  مگه اونی که توی خونه آنچنانی زندگی می‌کنه یا ماشین آنچنانی سوار میشه چقدر بیشتر کار می‌کنه که با چارچوب منطق ما جور دربیاد؟ مثلا اگه خواسته ما خرید خونه باشه منطق ما میگه خوب درسته خواسته تو اینه اتفاقا خواسته خیلی خوبیه ولی به اینجاش فک کردی که چطوری میخوای بهش برسی ؟با این حقوقی که تو داری ونبود پس انداز چطور میخوای خونه بخری؟حالا گیرم تونستی پولشو جور کنی مطمئن باش با این اوضاع بازار و نوسان ملک تا تو پولو جور کنی پول تو دیگه ارزشی نداره و نمیتونی خونه بخری در واقع داری تلاش بیخود میکنی چون پول بیشتر تلاش بیشتر میخواد مگه تو چقدر بیشتر میتونی کار کنی بعدشم مگه یه کارمند یه کارگر یه مغازه دار …….. چقدر می‌تونه بیشتر پول دربیاره که بخواد با این اوضاع بازار مبارزه کنه و به خواسته ش برسه پس بهتره بیخیال خواسته ت بشی چون وقت تلف کردنه 

      ولی در مقابل ما در تخیل مون میتونیم تا بی نهایت پیش بریم اصلا خونه قصر گونه تصور کنیم ماشین آنچنانی تصور کنیم بدون هیچ محدودیتی حتی میتونیم باهاش زندگی کنیم و حس داشتنش و تجربه کنیم توی تخیل مون خبری از دو دوتا چهارتا نیست اصلا چارچوب قائده و قانون نداره میتونی کارگر باشی ولی به خونه توی بالاشهر فک کنی میتونی ماشین پراید داشته باشی ولی به لندکروز فک کنی حتی سوارش بشی و باهاش رانندگی کنی حتی میتونی رنگش و روکش های صندلیشو ببینی .

      حالا خبر خوشحال کننده اینه که اگه اینایی که میتونی تخیل شون کنی داشتنش رو هم به آسونی همین تخیل کردنش بدونی ،میتونی توی زندگی واقعی هم داشته باشی فقط به شرط اینکه واسه داشتنش چرتکه نندازی که سر چه حسابی، تو به چطورش کاری نداشته باش فقط بخواه و مطمئن باش که میشه !!!!!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 45 از 9 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار حسن شهبازی
        ۱۴۰۳/۰۷/۱۷ ۰۸:۲۰
        مدت عضویت: 2229 روز
        امتیاز کاربر: 19930 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 203 کلمه

        سلام 

        کامنت زیبایی نوشتید یاداوری و دوره این قسمت از دوره بود سپاسگزارم از شما 

        واقعا همه چی ذهنیه دقیقا این قسمت از کامنت قشنگتون رو دوباره اینجا میزارم برام یاداوری بشه

        «حالا خبر خوشحال کننده اینه که اگه اینایی که میتونی تخیل شون کنی داشتنش رو هم به آسونی همین تخیل کردنش بدونی ،میتونی توی زندگی واقعی هم داشته باشی فقط به شرط اینکه واسه داشتنش چرتکه نندازی که سر چه حسابی، تو به چطورش کاری نداشته باش فقط بخواه و مطمئن باش که میشه !!!!!»

        واقعا همینه من از بچگی به سربازی رفتن فکر نمیکردم همیشه توجهم به این بود که من نمیرم نه اینکه فرار کنم نه چونکه بابام طوری نبود که نزاره برم دنبال چندین راه معافی رفتم ولی نشد و همیشه تو ذهنم معاف بودن رو میدیدم تا اینکه یه قانونی تو ایران تصویب شد و براحتی و براحتی کارت معافیتم موقع تحصیلم اومد در خونم ینی خواسته من رو اگر میخواستم رییس جمهور رو هم بسیج کنم که این قانون رو تصویب کنه نمیشد ولی با تخیل خودم خدا چنان معافم کرد که همه میگفتن چقدر خوش شانسم

        حالا تمام خواسته ها ذهنیه چه خوب بخای چه بد بخای الانم که برای متناسب بودن تجسم میکنیم و قطع به یقین موفق میشیم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار فهیمه حیاتی
          ۱۴۰۳/۰۷/۱۷ ۱۲:۲۸
          مدت عضویت: 1096 روز
          امتیاز کاربر: 10830 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 63 کلمه

          سلام خدمت شما برادر عزیز و هم مسیرم

          بله دقیقا همینطوره همه آنچیزی که ما در زندگی تجربه کردیم یه روزی با توجه کردن و تخیل اونو به زندگی مون دعوت کردیم ولی چون از این قدرت مون آگاهی نداشتیم متأسفانه اکثر اوقات باعث رقم خوردن اتفاقات ناخوشایند در زندگی مون شدیم .

          منم هم از شما سپاسگزارم که وقت گذاشتین و نوشته منو خوندید

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پروین کشاورزیان
      ۱۴۰۳/۰۷/۱۵ ۰۸:۱۴
      مدت عضویت: 683 روز
      امتیاز کاربر: 7815 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 324 کلمه

      بنام خدا 

      شبها قبل از خواب تمرین شبانه کمک میکند تا افکارمان قبل ازخواب بدست خودمان باشد وما را به آرامش میرساند و نتایج عالی برایمان رقم خواهد خورد

      البته برای مسیری که در نظر گرفته ایم نتیجه وزمان را نباید محدود کنیم بلکه اجازه دهیم که طی مسیر برایمان نتایج خوبی به ارمغان بیاورد هرچند زمانبر باشدو ازادانه فقط باید تمرینات را انجام دهیم

      همه ما توانایی تجربه خواسته هایمان را داریم در حالی که گاهی به نظرمان غیر ممکن بوده وچند سالی طول کشیده وزمانیر بوده 

      ولی الحمدلله با استفاده صحیح ار ذهن ناخودآگاه میتوان به نتایج خوب در زمان مناسب رسید

      وقتی ما آرزو وخواسته ای داریم ودر ذهن ناخودآگاهمان این ارزو ثبت میشه به اندازه ای که تحقق ان در دنیای عادی وفیزیکی به نظرمان قابل اجرا باشه ما راحت تر به ان خواسته میرسیم و نباید تحقق ان خواسته رادر ذهن خودمان به عوامل مختلف ربط بدیم فقط در ذهن خودمون

      به اندازه‌ای که ان خواسته در نظر خودمان راحت وعادی بنظر برسه به همون اندازه راحت به خواستمون میرسیم

      اگر سیر طبیعی برای خواسته در نظر بگیریم راحت تر به ان خواسته میرسیم

      تحقق بک ارزو ربطی به امکانات اطراف فردوتواناییهای فرد ندارد بلکه شخص باید با خودش به صلح برسه وبرایش تحقق ان خواسته عادی وطبیعی باشه

      آن خداوند است که ایده ها را سرازیر میفرماید وراهها را باز میکند به شرطی که شخص کار را عادی وراحت ببیند واسان وباورپذیر بداند

      پس باید احساس طبیعی بودن لاغر شدن را در ذهن خودمان ایجاد کنیم

      از طریق 

      تکرار وتلقین

      تجسمهای شبانه

      گوش کردن فایلها

      زمانیکه بین خواسته وتحقق ان خواسته میتونه وجود داشته باشه ارتباط مستقیم داره با عادی و طبیعی بودن ان خواسته در ذهن و حس امکان پذیر بودن آن خواسته

      طبیعت و منطق نمیپذیره ولی تخیل امکانپذیرش میکنه

      وقتی خواسته ای وارد ذهن ناخودآگاه میشه حتی میتونه منطق را دستکاری کنه

      قدرت تجسم وقدرت باورپذیر بودن زمان را وسختیها را بر کم وگاهی هیچ میکند.

      پس راحت ترین کار لاغر شدن هست 

      چون ما استعداد متناسب بودن را داریم 

      پس لایق متناسب بودن هم هستیم

      ارادت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار مژگان نوحی
        ۱۴۰۳/۰۷/۱۵ ۱۴:۴۶
        مدت عضویت: 703 روز
        امتیاز کاربر: 9180 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 84 کلمه

        سلام پروین جان 

        واقعا از دیدگاه قشنگت نسبت به تناسب و زندگی خوشحال شدم 

        چقدر قشنگ گفتی رسیدن به اون تخیل باید عادی و طبیعی باشه تو ذهن ما 

        مثل همین لاغری که اینقدر برای خودمون تو ذهنمون آسانش کردیم 

        از زمانی که تو ذهنم لاغر شدن آسان شد و اینو باور قلبی کردم که لاغر شدن با ذهن آسانترین کار دنیاست 

        و از بس این جمله رو استاد روشن تکرار کرده 

        رفته تو مخم و باورش کردم 

        باور همانا و رسیدن به لاغری هر روزه همانا 

        به همین راحتی و آسانی 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار پروین کشاورزیان
          ۱۴۰۳/۰۷/۱۵ ۲۱:۵۱
          مدت عضویت: 683 روز
          امتیاز کاربر: 7815 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
          محتوای دیدگاه: 46 کلمه

          سلام مژگان عزیزم

          خوشحالم که شما از  تغییرات خود راضی هستین 

          ودعا میکنم براحتی واسانی وخیلی شیرین ودلپذیر به هدف خود برسین

          خدا را شاکرم که همراهانی مانند شما مهربان سر راهم قرار داده

          وآرزو میکنم خداوند بنده راهم دراین راه موفق بفرماید

          واز استاد عطار روشن ممنونم ودعاگوی ایشان هستم

          ارادت

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار حسن شهبازی
        ۱۴۰۳/۰۷/۱۵ ۲۳:۲۰
        مدت عضویت: 2229 روز
        امتیاز کاربر: 19930 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 25 کلمه

        سلام به شما

         «راحت ترین کار لاغر شدن هست»

         این جمله قشنگترین زیباترین دل انگیز ترین  پرانگیزه ترین جمله ای هستش که تو کامنتتون به چشم میاد

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار پروین کشاورزیان
          ۱۴۰۳/۰۷/۲۱ ۲۰:۵۳
          مدت عضویت: 683 روز
          امتیاز کاربر: 7815 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
          محتوای دیدگاه: 55 کلمه

          سلام

          شنیدن از شما که زود تر از من وارد این مسیر شده اید ومقدار زیادی از راه را پیموده اید(که راه راحتی را انتخاب کرده ام ) برای بنده باعث خشنودی هست 

          و ممنونم که به من انگیزه ودلگرمی میدهید

          امید وارم شاهد روزی باشم که روی قله تناسب اندام ایستاده اید وپرچم فتح را نشان میدهید،باشم

          ارادت

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار حسن شهبازی
            ۱۴۰۳/۰۷/۲۲ ۱۲:۴۸
            مدت عضویت: 2229 روز
            امتیاز کاربر: 19930 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

            نشان های دریافت شده

            نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
            نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
            همیاری
            محتوای دیدگاه: 90 کلمه

            سلام به شما

            من خیلی وقت هستش تو ساعت عضو هستم تاکید میکنم عضو هستم ولی از موقعی که این دوره شروع شده فعالیت اصلی من استارت خورده و خیلی خیلی نتایج فوق العاده ای گرفتم فعلا که برای خودم شگفتی ساز شدم ولی تا تو سایت بیام بالا مشخص نیست اعلام کنم یا نه باورام نسبت به خوردن و چاقی شخم حسابی خورده و فقط منتظر نشستم ناظرم هر روز تغییرات داره رخ میده و لذت پشت سر هم لذت که به راحترین روش ممکن در حال متناسب شدن هستم

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 10
×
گردونه هدایا گردونه هدایا