تا حالا شده حس کنی یه نیروی نامرئی کنترل خوردنت رو بهدست گرفته؟ 😵💫
مثلاً فقط اومدی یه دونه بیسکویت برداری، یهو دیدی بستهش تموم شده! 😅
ما به این حالت میگیم نداشتن کنترل اشتها با ذهن؛ یعنی وقتی ذهنت بدون اینکه بفهمی، دکمه پرخوری رو روشن کرده.
تصور کن ذهنت یه اتاق فرمانه 🎛️ که هر بار با یه فکر یا احساس، اشتهای تو رو روشن یا خاموش میکنه.
حالا اگه یاد بگیری چطور این اتاق فرمان رو مدیریت کنی، بدون رژیم و فشار، کمکم به بدنی متعادل میرسی.
توی این مقاله یاد میگیری چطور با آموزش ذهنی، کنترل اشتها با ذهن رو از یه آرزو تبدیل به توانایی واقعی کنی. 🌱🧠
در این جلسه میآموزیم:
🍽️ اشتها چیست؟
برای خیلیهامون، اشتها یعنی یه حالتی که انگار یه صدای قوی توی ذهنمون میگه: «بخور! الان وقتشه! نمیتونی صبر کنی!» 😵🍴
وقتی این حالت سراغمون میاد، احساس میکنیم هیچ کنترلی روی رفتارمون نداریم؛ یعنی منطق میگه نه، ولی دستمون داره یواشیواش به سمت خوراکیها میره!

منم یه زمانی اینطوری فکر میکردم که اشتها یه نیروی خارجی و قدرتمنده که انگار منو تسخیر میکرد و دیگه توان نه گفتن نداشتم. 😓
انگار اشتها یه فرمانده بود و من فقط یه سرباز بیاختیار که باید بدون چونوچرا ازش پیروی کنم.
👂 تازه وقتی اطرافیانم مدام میگفتن: «تو که خیلی اشتها داری!» یا «معدهت کش میاد!»، این باور اشتباه تو ذهنم بیشتر و بیشتر ریشه میدوند.
اینطوری شد که باورت کردم اشتها چیزی جدا از منه، یه دشمن درونی که باید باهاش بجنگم، مهارش کنم یا سرکوبش کنم… 🤺
🌿 تلاشهای من برای کنترل اشتها
برای اینکه این دشمن فرضی رو شکست بدم، دست به هر راهی زدم!
از داروهای گیاهی گرفته تا نسخههای عطاری و دمنوشهای تلخ و بدمزهای که انگار یه جرعهش تمام سلولهامو تکون میداد 😖
هر روز صبح قبل از صبحونه، ۲۰ قطره افشرده لیمو که تلختر از زهر بود رو توی یه لیوان آب سرد میریختم و با یه عالمه زور و آه و ناله میخوردم، فقط به امید اینکه اشتها کم بشه و دیگه دستم سمت یخچال نره! 🧪🥶
ولی اتفاق جالبی که افتاد این بود که نهتنها کنترل اشتها با ذهن اتفاق نیفتاد، بلکه بیشتر از قبل میل به خوردن پیدا کرده بودم!
چون ذهنم با خودش میگفت: «این قطرهها که اشتها رو قطع میکنن، پس این احساس گرسنگی که دارم حتما واقعی و ضروریه!» 🤷♀️
نتیجه؟ دوباره پرخوری… دوباره عذاب وجدان… و دوباره تلاش بیثمر برای کنترل چیزی که فکر میکردم از من جداست!

🎛️ کنترل اشتها با ذهن، نه با مبارزه!
تا وقتی اشتها رو یه نیروی بیرونی تصور میکردم، هیچجوره نمیتونستم اون رو مدیریت کنم.
احساس میکردم یه چیزی درون من هست که از بیرون منو وادار به خوردن میکنه… یه جور وسوسهی قدرتمند که دست من ازش کوتاهه! 😖🍩
ولی از وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، ورق برگشت. فهمیدم که اشتها یه غول بیشاخودم نیست… بلکه یه پروژهی ذهنیه که خودم اونو طراحی و فعالش میکنم.
در واقع، کنترل اشتها با ذهن یعنی اینکه بدونم من خالق این اشتها هستم، نه قربانیش.
🎯 مثلاً هر وقت پرخوری میکردم، میگفتم: «اشتهام زیاد شده!» و وقتی کمتر میخوردم، با لبخند میگفتم: «خدا رو شکر، امروز اشتها نداشتم!»
اما اصل ماجرا این نبود…
من برای چاقتر شدن پرخوری میکردم و برای اینکه بگم تقصیر من نیست، هی پشت اسم اشتها قایم میشدم! 🫣
🧃 دمنوشهای بیاثر و تبلیغات فریبنده
وقتی نمیفهمی ریشهی اشتها کجاست، دنبال راههای بیرونی میگردی.
منم مثل خیلیها، افتادم تو دام قرص و دمنوش و افشردههای گیاهی… همهشون یه وعده مشترک داشتن:
🗣️ «اشتهات کم میشه، راحت لاغر میشی!»
ولی واقعیت اینه که کنترل اشتها با ذهن با هیچ دمنوشی اتفاق نمیافته! ❌
چون تا ذهن چاق باقی بمونه، حتی اگر بخوای با زور جلوی خوردن رو بگیری، ذهنت یه راهی برای توجیه خوردن پیدا میکنه.
مثلاً من فکر میکردم چون فلان قطره تلخ رو خوردم، پس الان دیگه اشتهام تحت کنترله و اگر دلم غذا میخواد، حتماً نیازه واقعی بدنه!
نتیجه؟ دوباره خوردن… دوباره چاقی… دوباره ناامیدی 😮💨

🔁 ارتباط اشتها با چاقی
تا حالا به این فکر کردی که چرا بعضیها اشتهای زیادی دارن و بعضیها نه؟ 🤔
شاید در ظاهر بگیم: «من اصلاً دلم نمیخواد چاقتر بشم!» ولی واقعیت اینه که ذهن ما چیز دیگهای میخواد…
🧠 اشتهای ما نشونهای از فرمولهاییه که توی ناخودآگاهمون ذخیره شده. یعنی هرچقدر ذهنمون از الگوهای چاقکننده پُر باشه، میل ما به خوردن هم بیشتر میشه.
پس اگر فکر میکنی باید با دمنوش یا رژیم، اشتها رو سرکوب کنی تا لاغر بشی، باید بگم مسیر رو اشتباه اومدی.
کنترل اشتها با ذهن فقط وقتی ممکنه که اول ذهن خودت رو تغییر بدی.
🛠️ تغییر اشتها از درون اتفاق میافته، نه از بیرون
وقتی تو تصمیم میگیری وارد مسیر لاغری با ذهن بشی، در واقع داری فرمان بازسازی ناخودآگاهت رو صادر میکنی.
با گوش دادن به فایلهای آموزشی، انجام تمرینها و تکرار آگاهیها، ذهن تو کمکم شروع میکنه به ساختن فرمولهای جدید ✍️🌱
فرمولهایی که به جای چاق شدن، درباره سبک شدن، آرامش، رضایت از خود و انتخاب آگاهانه هستن.
نتیجهاش؟ میل به پرخوری، بدون زور یا اجبار، خودش شروع میکنه به کم شدن…
بدون اینکه تاریخ مشخصی برای شروع کنترل اشتها بذاری، بدون اینکه با خودت بجنگی، ذهن تو خودش اشتها رو بهصورت طبیعی مدیریت میکنه.
و این همون معنای واقعی کنترل اشتها با ذهنه! 🧘♀️💫
🌟 لاغری با ذهن و کنترل اشتها با ذهن
وقتی فرمولهای لاغرکننده توی ذهنات شکل بگیره، نگرش و انتظار تو از خودت به کلی تغییر میکنه.
دیگه از خودت انتظار چاقتر شدن نداری، بلکه با اطمینان قلبی مطمئنی که حتماً به تناسب اندام میرسی. 💪✨
این اطمینان فقط به حرفهایی که میزنی نیست؛ بلکه حس خوب و آرامشی که درونت داری، میزان یقین تو رو مشخص میکنه.
هر چقدر حسات بهتر باشه، باور لاغر شدن تو عمیقتره. 💖🌈
⚠️ نشونههای عدم اطمینان
اگر هنوز روزی چند بار به چاقی فعلیت فکر میکنی و احساس بدی داری، یعنی هنوز به توانایی خودت برای لاغر شدن باور نداری.
یا اگر فایلهای آموزشی رو میشنوی ولی تمرینات رو انجام نمیدی چون فکر میکنی نیازی به تمرین نیست، یعنی اون اعتماد لازم رو هنوز نداری.
اما وقتی هر روز با اشتیاق دنبال آموزشها هستی، تمرین میکنی، مینویسی و حتی از تجربههای دیگران استفاده میکنی،
این یعنی داری به اطمینان کامل برای کنترل اشتها با ذهن و رسیدن به لاغری پایدار میرسی. 🧘♀️📚

🧠 کنترل اشتها در لاغری با ذهن؛ بهترین راهکار از درون
خیلی از ما وقتی دربارهی دلیل چاقی فکر میکنیم، اول از همه میگیم: «اشتهام زیاده!»
و سریع میریم سراغ داروها، دمنوشها، رژیمها و روشهای بیرونی تا شاید بتونیم کنترل اشتها رو به دست بیاریم.
اما حقیقت اینه که اشتها توی ذهن ما یه نیروی جدا از ما نیست؛ بلکه قدرت انتخاب ماست که از محتویات ذهن چاقمون فرمان میگیره! 🎭
یعنی اینطور نیست که یه نیروی قوی و وحشی ما رو مجبور به خوردن کنه؛ بلکه ما خودمون با باورها و فرمولهای ذهنی اشتباه، مسیر پرخوری رو انتخاب میکنیم.
افکار مثل:
«فلانی اشتهاش زیاده، دست خودش نیست!» یا «باید اشتهاشو کنترل کنه!»
اینها فقط فرمولهای ذهنی مخرب هستن که سالها توی ذهن ما ذخیره شدن و ما رو به اشتباه میاندازن.
🔑 راهکار واقعی: دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغز
اگر میخوای واقعاً کنترل اشتها با ذهن رو تجربه کنی، باید از درون شروع کنی.
دوره «اصلاح پرخوری و اشتها در مغز» بهترین راهکار برای این کاره.
تو این دوره، با آموزشهای علمی و تمرینات ذهنی، فرمولهای قدیمی چاقکننده حذف میشن و فرمولهای جدید لاغری جایگزین میشن.
پس به جای جستجوی راهکارهای بیرونی و بیاثر، بهتره ذهنات رو مهمون آگاهیهای درست کنی و با کمک دوره اصلاح پرخوری و اشتها، گامهای مطمئنی برای کنترل اشتها با ذهن برداری.
این تازه شروع یک تغییر واقعی و پایدار هست! ❤️✨
✍️ تمرین آموزشی 🧠
برای یادگیری واقعی و مؤثر کنترل اشتها با ذهن، تمرینهای منظم و دقیق ضروری است.
این تمرینها کمک میکنند تا آگاهی ذهنی شما نسبت به اشتها و فرمولهای درونیتان عمیقتر شود و با تمرکز و تکرار، تغییرات مثبت و پایدار در رفتار و احساستان شکل بگیرد.
بدون تمرین، آموزشها فقط در سطح ذهن باقی میمانند و تغییر واقعی اتفاق نمیافتد. پس همراه باشید و با اشتیاق تمرین کنید! 💪✨
❓ سوالات تمرینی برای کنترل اشتها با ذهن 🤔
- نگرش شما درباره کنترل اشتها چیست؟ آن را موضوعی درونی میدانستید یا بیرونی؟
- زمانی که تحت تأثیر مواد غذایی قرار میگرفتید، چگونه اشتهای شما در درونتان فعال میشد؟
- چرا در همه کشورها برای کنترل اشتها از دارو، قرص یا دمنوش استفاده میکنند؟
- تجربه خود را در استفاده از هر روشی برای کنترل اشتها بنویسید.
- قبل از آشنایی با سایت تناسب فکری، اشتهای شما چگونه بود و چه نگرشی درباره ارتباط اشتها و چاقی داشتید؟ شرح دهید.
- بعد از استفاده از محتوای آموزشی چه تغییری در نگرش شما درباره کنترل اشتها با ذهن ایجاد شده است؟ شرح دهید.
- آموزشهای لاغری با ذهن چگونه به شما کمک میکنند تا اشتهای خود را اصلاح و کنترل کنید؟
💬 دعوت به مشارکت شما
با اشتراکگذاری دیدگاههاتون، به خودتون و دیگران کمک میکنید مسیر کنترل اشتها با ذهن رو بهتر و مؤثرتر طی کنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.03 از 73 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

به نام خدای مهربانم که هر لحظه هادی و حامی من هست .
ما به خاطر ورودی های ذهنمون یه سری فرمولها در ذهنمون ابجاد میشه که ما خودمون در مورد اونها آگاهی نداریم و ممکنه ناجالب باشن و ما باید اون ها رو برطرف کنیم .
من درگذشته میگفتم اشتهام خیلی زیاده و من میخواستم اون رو کنترل کنم ولی نمیتونستم تغییری در خودم ایجاد کنم .
یه فرد لاعر هیچ تعریفی از اشتها در ذهنش نداره و اصلا باور ند اره که یه روزی اشتهاش زیاد میشه یا کم میشه ولی یه فرد چاق خیلی در مورد اشتها حرف میزنه و نظر میده و میگه اون خیلی بلا سر من اورده .
اشتها رو من از اطرافیان و رسانه و دوستان و .. یاد گرفتم
من بارها از خانوادم شنیدم بعضی ها اشتهاشون زیاده از این چاق هستند و بعضیا اصلا اشتها ندارن و از این لاغرن و من بعد از ازدواج چون یه هویی چاق شدم و هیچ دلیلی اون موقع براش نداشتم فکر میکردم اشتهام زیاد شده و اون اشتها یه چیزی هست که دست من نیست و من مجبورم که بخورم و چاق بشم
اشتها به چیزی نیست که ما با دارو و یا طبق برنامه غدا خوردن و یا با تغییر سرعت جویدن و … اصلاحش کنیم یا تغییرش بدیم
اشتها واکنش جسم به برنامه ریزی ذهن هست .
وقتی من انتظارم از خودم چاق تر شدن هست هم زمانی هایی میشه که من بیشتر بخورم .مثلا من سیرم ولی میرم خونه مادرم و چیزی اونحا میبینم و تحریک میشم میخورم بدون اینکه برنامه ای برای خوردن داشته باشم واین رفتارم به خاطر فرمول ذهنی چاق من هست
اشتها یک واکنش جسمی هست اگر میخوام اشتهام تغییر کنه باید قبول کنم اشتها بک چیز بیرونی نیست اشتها یک رفتار جسمی من هست بر. اساس فرمول های ذهنی اگر میخوام اون رو تغییر بدم باید منبع و منشا اون رو تغییر بدم با دنبال کرد ن این آگاهی ها و تغییر کردن آگاهی ذهنم اشتهای من تغییر میکنه و من به صورت خودی به خود اشتهام کم میشه .
باید بگم من با این اگاهی ها تمایلاتم به غذاها کم شده حتی نقطه ی ضعف من که چیبس و پفک بود دیکه به دهنم مثل قبل مزه نمیده و دوست ندارم در حجم زیاد بخورم و یا همیشه بخورم مثلا دیشب باغ بودم و اخرای شب کلی چیبس و پفک متنوع آوردن برای خوردن من نشستم که بخورم ولی هر کدوم رو که انتخاب میکردم و یک عدد میخوردم خوشم نمی اومد و به راحتی ادامه نمیدادم و این برای من موفقیت بزرگی هست .و آخر هم کلی پفیلا و چیبس باز شده بود ولی من نخوردم و اون خوراکی ها رو رها کردم .
.جواب تمربن اول
من در گذشته اشتها رو یه چیزی میدونستم که تحت کنترل من نبود و فکر میکردم اون قدرت داره و من رو وادار به خوردن میکنه ومن در مقابل اون ناتوانم و من همش به خاطر اون میخوردم و چقدر بقیه ی افراد لاغر رو که چیزی نمیخوزدن رو با حسرت نگاه میکروم و بهشون می گفتم من چقدر اشتها دارم ولی خوش به حالت که تو نداری و چیزی نمیخوزی و همیشه در طی روز دنبال این بودم که کلی سبزیجات و میوه و سالا بخورم تا شاید بتونم اون اشتهای که درونم هست رو کمتر کنم تا کمتر بخورم که هیچ وقت هم موفق نمیشدم و فقط حرص ولعم برای خوردن بیشتر میشد .
جواب تمرین دوم :من همیشه حتی اگر سیر بودم ولی مواد عدایی رو میدیم در حالی که هیچ برنامه ای برای خوردن نداشتم از اون میخوردم مثلا کاملا سیر می ر فتم خونه مادرم ولی اونجا هر چی روی گاز بود علاوه بر شام رژیمی خودم میخوردم چون انگار دست خودم نبود این رفتارها همیشه بعدش عداب وجدان و درد شکمی داشت ولی هیچ فکری درموردش نداشتم فقط ترس از جاقی بیشتر و ناراحتی از رفتارهام داشتم .
جواب سوال سوم :.من هم خودم همیشه در نظر داشتم برای کنترل اشتهام قرصی بخورم تا اینکه این اواخر به شدت پیگری میکردم و چرا دنبال همچین راه هایی بودم چون هم من و هم بقیه فکر میکردیم این اشتها یه چیزی هست که به ما تحمیل شده و اصلا تحت قدرت ما نیست .و ما باید برای سرکوب اون قرص و دمنوش بخوریم .
جواب تمرین چهارم
من این اواخر رژیمم دنبال خرید دمنوش و یا قرص کاهش اشتها بودم که به شدت میترسیدم با داروهای خودم تداخل داشته باشن برای همین یکم دست دست کردم و دقیقا در همون زمان که این افکار در ذهنم بود با این راه آشنا شدم و با بودن در این مسیر خود به خود اشتهام از بین رفت و دیگه تمایلاتم و رفتارهام خیلی راحت فرق کرد ولی درگذشته یادم هست افشرده ی زیره و لیمو که خیلی هم تلخ بود از عطاری میخریدم و میخوردم و سرکه ی سبب میخوردم و چای سبر و یا حتی آب نارنح و لیمو ترش مرتب میخوردم و خیلی کارهای دیگه که شاید الان یادم رفته انجام می دادم تا یکم اشتهای من کمتر بشه .
جواب تمرین پنجم :من قبل از سایت تناسب فکری خودم رو فردی میدونستم که به شدت اشتها داشتم اما از وقتی در این سایتم خود به خود اشتهام کمتر شده و تمایلی به پرخوری و زیاد خوردن ندارم و اصلا برعکس گدشته که بیشتر اوقات گرسنه بودم حالا بیشتر اوقات سیر هستم و اصلا زیاده خوری و حرص و ولع ندارم حتی میل و هوسم به خوردن چیبس و پفک هم کم شده و با خوردن چند دونه از پفکها هر از گاهی اون میلم ته میزنه .
جواب تمرین ششم :
من مدتها هست که با دیدن این آموزشها نظرم فرق کرده و به این نتیجه و باور رسیدم هیچ چیزی درون من به نام اشتها نیست و هیچ چیز به زور به من تحمیل نشده اشتها رو خودم با افکارم و باورهام در ذهنم به وجود اوردم و این اشتها اونجا لونه کرده نه درر جسم من و من باید به جای اشتهای داشتن بگم من حق انتخاب دارم و هر چیزی در اطرافم دیدم سریع بر ندارم و بگم من حق انتخاب دارم که بخورم یا نه و از خودم بپرسم آیا الان بهش نیاز دارم یا ندارم بر اساس اون بخورم یا نخورم .
جواب تمرین هفتم :
این آموزشها کاری کردن که من فرد اگاهی بشم و به این باور برسم بدن من با متناسبها هیچ فرقی نداره و من هم میتونم کاملا درست رفتار کنم و به اندازه نیازم بخورم و من با این آموزشها متوجه شدم اول حس سیری و گرسنگی رو در جسمم تشخیص بدم و بعد برراساس این نیازهام غذا بخورم نه بیشتر نه کمتر و واقعا اگر همین موارد رو رعایت کنم لاغر ایده ال میشم .
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عالی خودم
اشتها کلمه ای آشنایی برای من هست که من سالها گول اون رو خوردم و چاقتر شدم من در گذشته یکی از دلایل اصلیم برای چاقیم این بود که اشتهام زیاد هست و همیشه اشتها رو یه چیزی به قول استاد بیرون از خودم فرض میکردم که میخواد من رو وادار به خوردن کنه مثلا من نمیخوام بخورم اما به زور اون باید بخورم و همیشه به دنبال راهی برای کنترل کردن اون بودم همیشه میگفتم من باید با مواد کم کالری اون اشتهام رو کنترل کنم مثل سالاد و میوه و عدای پخته و سوپ خالی و خورشت خالی و ….که جا خیلی برای غدا نداشته باشم و کمتر بخورم و چقدر خیلی از چیزها رو به اشتها ربط میدادم که وای من اگر قرص،اهن و یا تقویتی بخورم اشتهام زیاد میشه و جرات خوردن اونها رو نداشتم اما میدیدم من و خواهر متناسبم با هم یه مدل قرص تقویتی میخوریم و من همش،میگفتم الان اشتهام زیاد میشه چاق میشم وواقعا هم چاق میشدم و اما خواهرم مثل من قرص میخورد اما هیچ تغییری در جسمش نمیکرد چون از این حرفها نمیزد و از این افکار نداشت و یا اینکه یادم میاد در مسافرتها از ترس اینکه مبادا داخل جاده خیلی گرسنه بشم و غذا نباشه و تا موقع غدا من مجبور بشم که زیاد بخورم کلی مواد خوراکی کم کالری تهییه میکردم داخل سبد که هر وقت خواستم سریع بخوزم .
اما من با آموزشها متوجه شدم اشتها در ذهن من لونه داشت نه در جسم من و همین اشتهای من که این اواخر حسابی ازش میترسیدم نمیدونم تا قبل از ازدواجم که کاملا لاغر بودم کجا بوده ؟؟ حتی یک بار از خودم نمیپرسیدم پس این اشتها از کی در من به وجود اومده ؟؟بعد از ازدواج ؟؟قبلش چرا نبوده ؟؟ اما به این چیزها فکر نمیکردم و اصلا اگاه نبودم فقط از بقیه این حرفها رو شنیده بودم و منم چون بعد از ازدواجم به خاطر باورهای اشتباهم چاق شده بودم کور کورانه میگفتم اره این کار اشتهای من هست که باعث چاقی من شده .و مسولیت چاقی خودم رو نمیپذیرفتم و یادم میاد در گذشته بارها به خواهر متناسب خودم میگفتم خوش به حالت که تو اشتها ند اری من اشتهام خیلی زیاده هر چیزی رو که جلوی ما میزاشتن من دو برابز خواهرم میخوزدم و خواهرم اصلا نمیتونست که زیاد بخوره و من همیشه بهش میگفتم چرا تو اینطوری خوب بخور ولی اون هیچ وقت پرخوری نمیکرد .
من یادم میاد همیشه به خاطر همین باور غلط که اشتهام زیاده میگفتم نباید بزارم خیلی گرسنه بشم و گرنه نا جور عدا میخورم و پرخوری میکنم و همیشه از گرسنه ماندن خودم ترس داشتم و سعیم این بود که هیچ وقت خیلی گرسنه نشم .چون باورم این بود که در این حالت ناجور زیاد میخوردم و از کنترل خارج میشم و در خوردن زیاده روی میکنم .
اتفاقا اینقدر این باورم قوی بود که اشتهای زیاد باعث چاقی من شده و من رو مجبور به خوردن میکنه که این اواخر در باشگاه به دنبال خریدن دمنوشی بودم که میگفتن اشتها رو به شدت کم میکنه و از طرف افرادی که در باشگاه خریده بودن و خورده بودند میشنیدم که واقعا اشتها رو کم میکنه و در طول روز خیلی کم میخوری و تو میل به خوردن نداری و اتفاقا یکی از اون افراد در باشگاه که خورده بود تونسته بود وزن بسیار زیادی رو کم کنه و من با حسرت بهش،نگاه میکردم که خوش به حالش منم خوبه بخرم و چون مدیریت باشگاه هم اونها رو تایید میکرد من راغب شده بودم بخرم در حالی که ته دلم ترس داشتم که نکنه برای بدن ضرر داشته باشن و به من اسیب بزنن و در همین افکار بودم که با سایت آشنا شدم و وارد دوره ها شدم .
ولی وقتی وارد سایت شدم متوجه شدم مشکل در ذهن من هست که پر از افکار و باورهای چاقی هست و اصلا در بدن من هیچ اندام و غد ای و آنزیمی به این نام وجود نداره و متوجه شدم که من باید به جای اینکه بگم اشتها دارم باید بگم قدرت انتخاب دارم و اشتهایی نیست که به من چیزی تحمیل کنه و من رو وادار به خوردن کنه و خدا شاهده چنان با دوره های استاد رفتار غذاییم تغییر کرده که بارها خودم میگم پس کجاس اون اشتها که سالها میگفتم باعث چاقیه من ؟؟ چرا الان ندارمش کجا رفته؟؟؟ یه رفتارهایی دارم که خودم باورم نمیشه اصلا وقتی من سیرم و میرم خونه مادرم و یا بیرون هر چی باشه من اصلا نمیخورم میلم نمیکشه چون سیرم و اصلا انگار نمیبینمشون که بخوام بخورم بعدا که اومدم خونه یادم میاد اه دیدی چه رفتاری داشتم همین پریشب خونه مادرم برای شام که گرسنه بودم در حد چند قاشق کوچیک بر نج و خورشت خوردم و بعدش هر چقدر خرما بود بیسکوییت بود سیب زمینی سرخ شده از پسرم بود نخوردم خواهرم کیک خونگی اورد گفت بخورین من لب نزدم اصلا میدیدمشون حالم بد میشد و اخر شب فهمیدم چقدر قشنگ رفتار کردم و یا اینکه چند روز هست همسرم دو جعبه شیرینی قنادی گرفته یه بسته رولت برای پسرم که یه مقدار دوست داره یه بسته هم مخصوص ما برای صبحانه اصلا یادم میره که اونها در یخچال هستن و سمتشون نمیرم که بخورم کلی کاکاییو عالی مغز دار داریم که برامون هدیه اورده ان من که اصلا تمایل ندارم حتی یک دونه بخورم یادم میره بسته ی اونها روی یخچال هست فقط روز اول یه نصف ی کوچک امتحان کردم همین و دیگه نخوررم و یا اینکه امرور برای ناهار پیتزا درست کردم تا الان که ساعت ۸ شبه من در حد یک سوم اون رو خوردم و نتوستم یه عدد کامل بخورم حالا اگر گرسنه شدم دوباره میخورم نشدم که دیگه نمیخورم و بسیار در هر وعده غذای از خودم راضی هستم و به اندازه میخورم خرما که مدتها هست همسرم خریده اصلا هوس نمیکنم که بخورم برخلاف گذشته ی خودم و خلاصه اینکه من یه ورژن جدید از خودم دارم میبینم که در گذشته اینطور نبودم الان از گرسنگی ترسی ندارم تازه عاشق تجربه کردن این حالتم و دوست دارم در این حالت غدا بخورم چون واقعا بهتر غذا بهم میچسبه .اتفاقا همین امروز من در مدرسه ی پسرم بودم متتطر اوردن اون از کلاس حضوریش بودم که یکی از مادران همکلاسی پسرم اومد پیش من و سر صحبت باز شد و گفت من ترس از خوردن قرص تقویتی دارم چون واقعا اشتهام زیاد میشه و چاق میشم و گفت با اسید فولیک که وا ویلا اصلا جرات نمیکنم چون خیلی اشتهام بیشتر میشه و به من گفت شما میخورین ؟؟اینطور نیستین ؟؟؟اشتهاتون زیاد نمیشه ؟؟؟و من در دلم نمیدونستم به این حرفها چی بگم بخندم و یا اینکه خوشحال باشم که دیگه از این افکار ندارم چون یاد اون دوران خودم افتادم که منم دقیقا جرات خوردنشون رو نداشتم چون با همین باورها وقتی میخوردم چاق میشدم ولی به لطف خدا و استاد سالها هست که دیگه فراموش کرده بودم و از این افکار نداشتم و فقط،و فقط انتطارم از خودم لاغری هست و هر وقت بخوام قرص اهن و یا اسید فولیک در روز مصرف میکنم و اتفاقا همین خانم عزیز که خودش تپل بود و پسرش هم اتفاقا تپل بود بارها میگفت چقدر شما متناسب هستین چقدر اندامتون خوبه و من در دلم خوشحال شدم که دارم نتایج کار کردن روی خودم رو میبینم و اتفاقا خواهر بزرگ خود من نمونه کسی هست که این باورم رو نقض میکنه چون ایشون هم همیشه به خاطر رشد موها شون و سلامتی و پوستش کلی قرص ویتامینه میخوره و بسیار لاغر هست و اینها همش حرف و بهانه و توجیحه چاقی هست کل مقصر چاقی خودم در گذشته خودم بودم من خودم رو با رفتارها و باورهای غلطم چاق کردم حالا دوباره با اموزشهای استاد با انجام دادن رفتارهای صحیح و باورهای صحیح دوباره لاغر ۵۹ کیلویی خواهم شد .
و من عاشق این اگاهی ها هستم و خدا رو بارها شکر میکنم که درراین مسیرم و این اگاهی ها رو دارم و واقعا از سطح بسیار بالایی دارم به این مقوله ی چاقی و لاغری نگاه میکنم و با وارد شدن به سایت تمام باورهای غلط من در ذهن یکی یکی نقض شدن خصوصا بزرگترین و پر رنگترین باور اشتباه من در خصوص چاقی مقوله ی اشتها بود که به لطف خدا واقعا دیگه همچین افکار غلطی مثل گذشته ی خودم ندارم و بسیار آگاه تر و دانا تر دارم با این مساله ی چاقی و لاغری برخورد میکنم .
من خودم الان به جایی رسیدم که اصلا بدون هیچ کنترلی و یا محدودیتی و یا جمع کردن حواسم تمایل من به صورت خود به خودی نسبت به مواد غدایی کمتر شده چون دارم روی ذهن خودم کار میکنم و حالا دیگه اگر همون کارها رو که در گذشته میکردم مثلا کلی سالاد و یا سوپ و یا خورشت خالی بخورم و یا میوه های زیاد بخورم اصلا نمیتونم غدا بخورم و جا برای خوردن ناهار نمیمونه که بخوام بخورم چون محتوای ذهنیم رو دارم تغییر میدم و اگاهی جدید به ذهنم دادم و اصلا من خیلی وقتها مواد خوراکی رو نمیبینم یادم میره که بخورم یا اصلا میلم نمیکشه که بخوام بخورم و راحت میگم نمیخوام و نمیخورش و واقعا تجربه ی لذت بخشی هست و جیزی هست که سالها ارزوش رو داشتم و حسرت میخوردم به افراد لاغر اطرافم که چطور اینطورن و همش میگن جا نداریم نمیتونیم بخوریم و حتی گاهی به اونها مثل همسرم عصبانی میشدم که یعنی چی جا ندارم نمیتونم خوب بخور و میگفتمش اصلا تو بلد نیستی که بخوری بابا اینها رو قاطی کن با هم بخور و چقدر ا اگر دخترم میگفت نمیخوام عصبانی میشدم و باهاش دعوا میکردم و به زور میریختم حلقش و یا اونم عصبانی میشد که ولم کنم خب حا ندارم بخورم و بحث و دعوا میشد ولی حالا خودم عین اون متناسبهای اطرافم شدم و درکشون میکنم و هیچ وقت دیگه هیچ کس رو وادار به خوردن نمیکنم حتی در مهمانی که داشته باشم مهمانم رو راحت تر از قبل میزارم اگر تعارف کردم و گفت نمیخوام میگم حتمااگر بخوره ادیت میشه پس بزارمش راحت و اصرار به خوردن نمیکنم خلاصه یه فروغ جدید شدم که به خاطر رفتارهای جدیدم روابط عالیتری با فرزندانم پیدا کردم چون دیگه سر خوردن باهاشون بحث و دعوا نمیکنم و میگم خب هر وقت گرسنش بود حتما میخوره حتما جا نداره و یا حتما اینقدر میتونسته بخوره و هم حال خودم بهتر هست هم اونها خدا رو شکر با رفتن چاقی از جسمم خیلی از مشکلات هم در زندگی من دارن کمتر میشن و همه چیز عالیتر میشه اصلا بارها میگم خدا رو شکر که من در گذشته این مشکل چاقی رو داشتم که وارد این مسیرها بشم و کلی زندگی جدیدتری رو تجربه کنم از روابطم از اعتماد به نفسم از حال خوبم از آرامشم از خود باوری جدیدی که پیدا کردم از ازادی که در خوردن و زندگیم دارم و اینها بسیار برای من ارزشمند هستن حتی من به واسطه این دوره ها خدای خودم رو بهتر شناختم و توحیدی تر دارم زندگی میکنم که چقدر لدت بخش هست خلاصه همه چیز برای من فوق العاده هست من نگران هیچ چیز نیستم
این رو هم بگم امروز در مدرسه هر کس من رو میدید میگفت همین یه بچه رو داری و باورشون نمیشد که دختری درراین سن داشته باشم و میگفتن اصلا بهت نمیاد که من تمام اینها رو ربط میدم به لاغری چون لاغری با این روش زیبایی و حوانی به همراه میاره اصلا لاغری سن ادم رو کمتر نشون میده چون ریزه میزه تر میشی و جمع و حورتر میشی و جونتر دیده میشی
عاشق لاغر شدن و تجربه کردن زندگی جدید هستم
ما یه سری فرمولهای ذهنی داریم که دیگران اونها رو در ما به وجود آوردن و ما در دوره ها تلاش میکنیم اونها رو بر طرف کنیم .مثلا این موضوع اشتها از کجا در ذهن شما به وجود اومده ؟؟؟
من قبلا هیچ چیز از اشتها نمیدونستم و تعریفی نداشتم و اما در دوران چاقی خودم اگر از من می پرسیدن اشتها چی هست ؟؟؟ بهتون میگفتم چی هست و چه بلایی به سر من آورده (من یکی از بزرگترین باورهای غلطم در زمان چاقیم این بود که اشتهام زیاده و اصلا خوردنم دست خودم نیست حتی در ۱۲ جلسه رایگان استاد من اونجا هم اشتها رو جز دلایل مهم چاقی خودم کنار خوردن قرصها و وکم کاری تیرویید میدونستم و اما با آموزش استاد متوحه شدم همچین چیزی نیست و نقضش کردم و گرنه قبلا بارها به خودم و بقیه میگفتم من اشتهام زیاده و همیشه با حسرت به خواهر متناسبم که به اندازه میخورد و حرص،و ولع نداشت میگفتم خوش به حالت که تو اشتها نداری خوب بخور ولی خواهرم میگفت نمیتونم جا ندارم و اگر بخورم حالم بد میشه اما من همیشه جا داشتم و میل به خوردن داشتم و برای همین در دوران رژیمم با مواد کم کالری که دم دستم بود میخواستم اون رو کنترل کنم و همیشه شام سبک رزیمی رو باید میخوردم که اگر رفتم بیرون و بقیه خوردن و مواد عدایی پر کالری بود بود من سیر باشم و بتونم از اونها بگدرم و نخورم و اما این کار من باعث شده بود اکثر مواقع هم شام رژیمی خودم رو بخورم هم اگر چیزی جلوی من میزاشتن یا میرفتم بیرون و میدیدم میخوردم و کار رو بدتر میکرد و یا خیلی وقتها که میخواستم تا ظهر که همسرم میاد خونه با هم غذا بخوریم من چند کاسه سوپ یا خورشت خالی میخوردم یا یه عالمه ریزه خواری میکردم مثل ته دیگ خوردن و بیسکوییت خوردن به بهانه ی اینکه اشتهام زیاده تا موقع ناهار بشه و دوباره با همسرم غدا بخورم ولی از وقتی که وارد آموزشها شدم اولین تغییرم در کنار آرامش و تغییر احساسم این بود که حرص،و ولع ندارم انگار پرخوری نمیکنم و بینهایت لدت بخش هست برای من این تغییرات )
حالا ما این اشتها رو از اطرافیان و خانواده و رسانه و …. کسب کردیم و اشتها رو عامل رو چاقی خودمون می دونستیم
حتی خیلی از مواد لاغری در بازار رو برای کنترل اشتها به چاقها میفروشن (من خودم در این اواخر که اذیت بودم از نتیجه ی ضعیفم در مقابل اون همه تلاش شدید که برای لاغری داشتم به سمت دمنوشی که در باشگاه ما شخصی بازار یاب میورد و تبلیع میکرد میرفتم چون یکی دو نفر از بچه ها هم استفاده کردن و عالی نتیجه گرفته بودن و میگفتن اصلا در تمام روز ما اشتهای غذا خوردن نداریم و گرسنه نمیشیم و همیشه میگفتم چطور یک دمنوش این کار رو بکنه و تا کی من باید بخورم که اشتهام قطع بشه و اگر ولش کنم چی و …؟؟؟اما چون عاشق لاعری بودم دوست داشتم بخورم ولی به خاطر اینکه پزشک د ر خانواده داریم و همیشه تو صیه میکنه از این چیزهای غیر پزشکی و عطاری سر خود نخورین جون عوارض دارن و من هم دارو استفاده میکردم میترسیدم بخورم و دقیقا درراین افکار بودم که دیگه تهییه کنم ولی با سایت تناسب فکری آشنا شدم و دیگه به صورت اصولی لاغر شدم )
در ذهن افراد چاق اشتها مربوط معدشون هست .
علامت سیری در ذهن افراد چاق فشار شکم هست در صورتی که اشتها یک اختلال درونی و بیرونی نبست که با فشار آوردن به جسم و برنامه ی غدا خوردن و …. کمش کنیم و یا کنترلش کنیم (منم قبلا سیری رو طور دیگه درک کرده بودم در حد فشار شکم اما به خاطر رژیم که سالهای زیادی داشتم یه مقدار عادت من تغییر کرده بود و به حجم کمتر غذا عادت داشتم و نمیتونستم یک دفعه مقدار زیادی بخورم اما خیلی وقتا به خاطر اون حرص،و ولع و محدودیت رژیم که من رو حریص در خوردن کرده بود یه رفتارهای غذایی رو نشون میدادم و اینقدر زیاد میخوردم که بعدش از درد شکم و سنگینی تا مدتی به خودم میپیچیدم یا گلاب به روتون میوردم بالا چون خیلی زیاد خورده بودم و یا به شدت به دنبال یه چیز تلخ و ترش مثل ابلیمو و سرکه سیب و یا لیمو با چایی بودم که شاید کمی سبکتر بشم و احساس بهتری پیدا کنم و در کل سیری برام تعریف دیگه داشت حتی خوردن حتی اشتها حتی لدت حتی مواد عدایی و …… اما الان ۱۸ ماه هست که در سایتم خودم به تنهایی دارم به کمک اموزشهای استاد بسیار عالی رفتار میکنم و غذا میخورم و سیر میشم که خودم لذت میبرم و من عاشق این سبک خوردن هستم )
اشتها واکنش جسم شما به برنامه ریزی ذهن هست وقتی انتطار شما از خودتون چاق شدن هست این طبیعی هست که من بیستر ترغیب میشم به خوردن و اصلا همزمانی اتفاق میفته برای خوردن بیشتر و اصلا ممکنه در حالی که سیر باشی و قصد خوردن نداشته باشی یه فرد از اطرافیانت بیاد و بگه من شیرینی آوردم با هم بخوریم و تو هم شروع کنی باهاش بخوری اگر این انتظار ما باشه در شرایطی قرار میگیریم که بیشتر بخوریم ( من انتظارم از خودم لاغری هست در وزن دوران مجردیم که ۵۹ کیلو بود من این وزن رو تا چند سال پیش هم با رزین به دست اوردم اما چون راهم غلط بود از دستش دادم و من به دنبال اون وزن هستم که هیچ باور غلطی نداشتم در مورد خوردن و جسمم و من الانم هیچ باور غلطی ندارم و هیچ مانعی بر سر راه جسمم نمیبینم و اون خیلی راحت من رو به هدفم میرسونه اگر که افکارم و اعمالم با باورهام همسو باشه به جسمم فرصت ترمیم میدم من انتظارم این هست که هر چیزی که میخورم باعث سلامتی و زیبایی و تامین انرزی جسمم میشود و من رو متناسب و شاداب میکنه )
و ما فکر میکنیم اشتها یک عامل بیرونی هست که نمیشه اون رو کنترل کرد ولی یک واکنش جسمی هست (ما اصلا عضوی درون جسممون به نام اشتها نداریم و همچین چیزی نیست نه غده ای نه انزیمی نه هیچ چیز دیگه پس این از کجا اومده ؟؟؟؟اصلا وقتی میگیم اشتها داریم انگار کسی به زور غذا رو وارد دهان ما میکنه و ما هیچ کاره هستیم اما این طور نیست قدرت دست ما هست من به حای اینکه بگم اشتها دارم میگم قدرت دارم خودم انتخاب کنم چه غذایی رو در چه زمانی به چه مقدار بخورم و این درست هست پس نگو اشتها دارم بگو قدرت انتخاب دارم )
اول باید بپدیرید اشتها یک چیز بیرونی نیست یک رفتار جسمی من هست بر اساس فرمولهای ذهنی اگر میخواییم اشتها رو تغییر بدیم باید منبع اون رو که ذهن هست تغییر بدیم پس باید محتوای ذهن رو تغییر بدیم و اولین نشانه ی استفاده از این دوره ها این هست که اشتها تغییر میکنه و به صورت خود به خودی تمایل ما به خوردن کم میشه و اگر منبع رو که ذهن هست بخوای تغییر بدی اشتها هم تغییر میکنه و با فشار آوردن نیست مثل رژیم و ورزش و …نیست که ما اشتها رو کم کنیم .(اول باید تغییرات رو از دهن شروع کنیم خود به خود رفتار و عادتهای ما درست میشن و در نهایت جسم ما هم درست میشه اول باید دهن رو لاعر کنیم با فرمولهای لاعر کننده مثلا لاعر شدن آسانترین کار دنیا هست و یا اینکه هر چقدر اصافه وزن دارم مهم نیست بدن من به راحتی اون رو دفع میکنه و از بین میبره و …..)
بدون اینکه ما بخواییم جلوی خودمون رو بگیریم تمایل ما به خوردن کم میشه و زمانی که رژیم داریم چون منبعش رو تغییر ندادیم تمایل ما تغییر نکرده
به جای تغییر محتوای بیرونی اگاهی مناسب به ذهنتون بدید و بعد میبینید تمایلتون تغییر میکنید .( خوردن الان من هیچ ربطی به یک سال پیش من نداره و افکار و باورهای من هم همینطور و من کلا تغییرات داشتم و دارم حتی جسمم هم همین طور چون وارد دوره ها شدم و دارم هر روز روی خودم کار میکنم و دارم تغییر رو از ذهن شروع میکنم بر عکس گدشته ی خودم که میخواستم تغییر چاقی به لاعری رو از جسم شروع کنم و نتیجه میگرفتم چون عاشق لاغری بودم اما هیچ وقتم ماندگار نبوده برای من و من همیشه در حال رفت و آمد بین چاقی و لاغری بودم )
من امروز این فایل رو به صورت رندوم انتخاب کردم ودوباره گوش دادم
(اشتها )تمام چاقی من زیر سر همین کلمه هست که من اشتها دارم یعنی بارها گفتم و دوباره هم میگم اصلی ترین دلیل چاقی خودم رو همیشه نه ارثی نه ژنتیک نه هیچ مورد خاصی دونستم و اتفاقا خواهرم که لاعر بود و من چاق بودم همیشه علتش رو این دونستم که خواهرم اشتها نداره و من اشتها دارم و بارها به خودش هم گفتم که چقدر کم میخوری وچون اشتها نداری از این لاعر هستی
پس برای همین بارها گفتم اشتهام زیاده و این اواخر که اوضاع جسمی من خرابتر شده بود چون توجه ام به چاقی زیاد بود دو مورد دیگه رو هم دخیل دونستم اونم کم کاری تیرویید بود که سوخت و ساز بدنم رو کم کرده بود و دوم خوردن یه داروی دیگه بود که عوارضش چاقی بود به گفته ی دکتر ها ولی همیشه پیش خودم میکفتم یعنی این قرص چیکار میکنه که من چاق بشم و قبول داشتم اگه میخوام چاق بشم باید زیاد بخورم و اگه میخوام لاغر بشم باید کم بخورم و در غیر از این هیچ راه دیگه ای نیست حتی این اواخر از ورزش هم ایراد میگرفتم که هر چقدر ورزش کنم فایده برا لاغری نداره مگر در کنارش غذام رو کم کنم که بتونم نتیجه بگیرم و به همه میگفتم و قبول داشتم که رژیم بگیریم و کم بخوریم و در کنارش هم ورزش کنیم که لاغر بشیم و گرنه ورزش به تنهایی ما رو لاغر نمیکنه و همیشه به دنبال راهی بودم برای کم کردن اشتهام و همیشه ته ذهنم این حرفا مرور میشد که نه ایراد از قرصها هم نیست اشتهای من زیاده و کنترل کردنش سخته ً و دیگه در آخرین روزهای قبل از آشنایی با این دورهای ذهنی داشتم میرفتم به سمت خرید کردن دمنوش لاغری که به شدت در باشگاه ما رواج پیدا کرده بود و میگفتن بچها که وقتی بخوری اشتهات رو خیلی کم میکنه و تو دیگه همیشه سیری و غدا نمیخوری و من باز هم نمیتونستم قبول کنم که چطور یه دمنوش بتونه من رو سیر کنه و من غذا نخورم و یا اینکه تا کی بخورم اگه قطعش کنم دوباره اشتهام برمیگرده ؟و یا اینکه چه اسیبهایی به بدن من وارد میکنه چون محتویاات اونها رو من نمیدونم چی هستن و در کل خیلی علاقه مند بودم به خریدش ولی یه چیزی درونم میگفت نه اینم راهش نیست و خلاصه همیشه با اشتهام مشکل داشتم حتی زمانی که پیش متخصص تغذیه میرفتم گله میکردم که کی دیگه رژیمهای من تموم میشه و من ایده آل میشم که راحت بخورم (هر چند
نمیدونستم راحتی برام هیچ وقت نداره ) و دکتر هم میگفت مگر معده ی تو جمع نشده و تو اشتهات کمتر نشده ؟و منم با ناراحتی میگفتم نه دلم میخواد بخورم مثل بقیه بخورم در واقع حرص و ولع پیدا کرده بودم به غذاهای غیر رژیمی و دکتر هم با تعجب نگاه میکرد
خلاصه من همیشه به شوهرم و بقیه میگفتم من اشتهام زیاده و میخوام با مواد کم کالری اون رو کنترل کنم مثلا قبل از غدا یه کاسه سوپ یا خورشت خالی میخوردم یا سالاد میخوردم که ته دلم رو بگیره یا حتما سر ساعت قبل از نهار و شام میوه میخوردم که ناهار خیلی نخورم یا قبل از بیرون رفتن شام سبک میخوردم که اگه رفتم بیرون و خوردنی بود بتونم خودم رو کنترل کنم و نخورم و داخل مسافرت کلی میوه و چیزهای کم کالری تهییه میکردم دم دستم که هر وقت گرسنه شدم یکم بخورم و سراغ هله هوله نرم و خودم رو کنترل کنم و خلاصه همیشه فکر میکردم چاقها و لاعرها خیلی متفاوت هستن و در لاغرها چیزی به نام اشتها و جود نداره و من که کمی چاقترم در من چیزی به نام اشتها هست که من رو وادار به خوردن میکنه و دیگه نمیشه کاری کرد و هر کس یه طوری هست و پدیرفته بودم این قضیه رو که منم اینطورم اشتهای زیادی دارم
پس احساس میکردم که چیزی درون بدن من هست به نام اشتها که باعث میشه من غذا رو به زور وارد بدنم کنم
و اما اگاهی های که الان دارم از این دورها در رابطه با اشتها این هست که :
اشتها وجود خارجی نداره و
اصلا چیزی در بدن ما به نام اشتها وجود نداره نه غده ای نه اندامی نه هیچ عضوی به این نام نداریم و این خودمون هستیم که به زور عذا رو وارد دهان خودمون میکنیم البته با پذیرفتن این موضوع که اشتهام زیاده خودمون رو در معرض چاقی قرار میدیم و اشتها یه باور غلط و ریشه دار در آدم های چاق
و در واقع من به جای اینکه بگم اشتها دارم باید بگم حق انتخاب دارم که چه مقداری غذا از چه غذایی در چه زمانی بخورم و چقدر این جمله قدرتمند میکنه ما رو در مقابل عذاها و دیگه من هیچ ضعفی در مقابل غذاها ندارم و انگار دیگه اسیر و برده ی غذاها نیستم که هر چی بود باید بخورم و تسلیم باشم در مقابل عذاها نه کلی با کار کردن روی این جمله در مورد اشتها تونستم در این مسیر قویتر بشم و بهتر عمل کنم و خیلی کمک دهنده بوده برای من و لی هنوزم بعصی وقتها میخوام این کلمه رو به کار ببرم که فلانی لاعر چون اشتهایی نداره ولی سریع تا به زبون نیوردم تصحیحش میکنم که نه چیزی به نام اشتها وجود خارجی نداره و این باور و افکار ما هستن که ما رو چاق یا لاعر میکنن پس میفهمم چقدر این باور ریشه دار هست و چقدر باید کار کنم تا متوجه بشم چیزی به نام اشتها وجود خارجی نداره و الکی خودم رو گول نزنم با همین یه جمله که اشتها دارم و کلی عدا بخورم و حالم بد بشه نه من اشتها ندارم من حق انتخاب دارم من قدرتمندم من توانمندم