🤯 تا حالا شده حس کنی یه چیزی توی وجودت نمیذاره لاغر شی؟ نه ارادهست، نه تنبلی… بلکه یه چیز پنهانتره: افکار چاق کننده!
📍 این جلسه ادامه گام ۵۷ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
☁️ این فکرها توی ناخودآگاه ما جا خوش کردن، بیصدا، نامرئی، ولی خیلی قدرتمند.
مثل یه برنامهی مخفی اجرا میشن و ما رو به سمت چاقی میکشونن، بدون اینکه بفهمیم از کجا داریم کنترل میشیم.
✂️ اگه میخوای لاغر شی، اول باید بری سراغ افکار چاق کننده.
وقتی ذهنت سبک بشه، بدن هم خودش راهشو پیدا میکنه… 🧘♀️🌱
در این جلسه میآموزیم:
🧠 ذهن ناخودآگاه و چاقی؛ داستان یه هدایتگر پنهان!
تا حالا شده یکی آروم آروم دستت رو بگیره و ببره یه جایی که اصلاً نمیخواستی بری؟ 😐
ذهن ناخودآگاه ما هم یه همچین نقش مرموزی توی چاقی داره!

📦 فرقی نمیکنه این افکار چاق کننده چطوری واردش شدن —باورهای بچگی، حرف مردم، رژیمهای شکستخورده یا خاطرات تلخ— ذهن ناخودآگاه کاری به منبعش نداره، فقط اجراش میکنه!
و نتیجه؟ بله… چاقی! 😓
ولی یه خبر خوب:
ما آدمها وقتی دلیل یه مشکل رو بدونیم، راحتتر میتونیم از پسش بربیایم، درسته؟ 💡
اضافهوزن هم یکی از چالشهای مهم زندگیه، و روبهرو شدن باهاش، شجاعانهترین کاریه که میتونیم برای رهایی خودمون انجام بدیم. 🦸♀️
🏃♀️ فرار از چاقی، فقط بهش قدرت بیشتر میده.
اما وقتی بشینیم، نگاهش کنیم، بفهمیم چطور ذهنمون چاقی رو ساخته، تازه راه لاغری باز میشه.
🔁 ذهن ناخودآگاه با ورودیهای تکراری برنامهریزی میشه. یعنی چی؟
یعنی هرچی بیشتر بشنوی «چاقی ارثیه»، «چاقی طبیعیه»، «لاغری سخته»… بیشتر باورش میکنی، و اون باور تبدیل به انتظار ذهنی میشه.
و ذهن ناخودآگاه عاشق برآورده کردن انتظارهاست!

🧠 افکار چاق کننده از کجا میان؟!
👀 وقتی خوب نگاه کنیم، میبینیم چاقی فقط یه عدد روی ترازو نیست؛ یه داستان پنهانه که از ذهن شروع میشه، مخصوصاً از ذهن ناخودآگاه!
🔍 اطلاعات درباره چاقی از هزار راه وارد ذهن ما میشن و کمکم اونقدر تکرار میشن که تبدیل میشن به افکار چاق کننده.
و این فکرها، مثل برنامهنویسی ناخودآگاه، شروع میکنن به ساختن بدن ما… 📡
👨👩👧👦 زندگی در کنار خانوادهای که چاق هستن:
از همون بچگی، شنیدن جملههایی مثل “ما خانوادگی چاقیم” یا “تو هم شبیه عمهات میشی” باعث میشه ذهن کودک پر بشه از افکار چاق کننده.
🧑🤝🧑 دوستی با افرادی که اضافه وزن دارن:
تو جمعهایی که مدام درباره رژیم، سختی لاغر شدن یا عوارض چاقی صحبت میشه، ناخودآگاه مغز ما پر میشه از پیامهای تکراری که پایهی افکار چاق کننده رو میسازن.
📺 رسانهها، شبکههای اجتماعی، و حتی توصیههای پزشک:
وقتی دائم در معرض هشدارهایی مثل “چاقی ارثیه”، “با این دارو چاق میشی”، یا “اگه این غذا رو بخوری چاق میشی” قرار بگیریم، کمکم ذهن ناخودآگاهمون باور میکنه که چاقی سرنوشت ماست.
📚 حتی اطلاعات علمی
دریافت اطلاعات درباره متابولیسم یا هورمونها ممکنه باعث بشن فکر کنیم بدن ما خاصه، متفاوتتره، و احتمال چاق شدنمون بالاتره.
و این یعنی باز هم… ورود افکار چاق کننده!
🤯 وقتی این فکرها زیاد تکرار بشن، تبدیل میشن به نگرش و بعد انتظار ذهنی. و ذهن ناخودآگاه همیشه میخواد به انتظاراتمون پاسخ بده…
چه بخوایم، چه نخوایم!
📌 مثلاً کسی که از چاق شدن میترسه، مدام دربارهش فکر میکنه، و همین ترس تبدیل میشه به مرور افکار چاق کننده.
یا کسی که به خاطر لاغریاش مورد تمسخر قرار گرفته، ممکنه ناخودآگاه به چاقی بهعنوان یه راهحل نگاه کنه.
🔄 در هر دو حالت، ذهن شروع میکنه به تغییر رفتارها، انتخابها و تمایلات… و این یعنی حرکت به سمت چاق شدن.

🧭 آگاهی از مسیر چاق شدن
خیلی از ما فکر میکنیم چاقی یهویی اومده! 😕
اما واقعیت اینه که چاق شدن یه مسیر مشخص داره، مسیری که تقریباً همهمون ازش عبور کردیم – بدون اینکه بفهمیم!
📌 این مسیر بهسادگی اینطوریه:
ورود افکار چاق کننده 🧠 ← شکلگیری انتظار چاقی 🤔 ← مرور افکار چاق کننده 💭 ← رفتارهای چاق کننده 🍕🚶♂️ ← چاق شدن
اول همهچیز از همون افکار چاق کننده شروع شد… نه از غذا، نه از ژن، نه از هورمون.
🗣 این افکار کمکم میشن گفتار روزمرهمون، احساس درونمون، و در نهایت خودشون رو توی جسممون نشون میدن.
🎯 حالا اینجاست که ما یه نکته مهم رو یادمون میره:
بیشتر روشهای لاغری (از رژیمهای سخت گرفته تا ورزشهای طاقتفرسا) از آخر مسیر شروع میکنن! یعنی میخوان جسم رو زورکی تغییر بدن 😖
در حالی که… ✨ چاقی از ذهن شروع شده، پس لاغری هم باید از ذهن شروع بشه!
🔁 برای اینکه لاغر بشیم، باید برعکس همون مسیری که چاق شدیم رو طی کنیم:
افکار چاق کننده ❌ ← افکار لاغرکننده ✅
انتظار چاقی ❌ ← انتظار لاغری ✅
گفتار چاق کننده ❌ ← گفتار لاغرکننده ✅
رفتار چاق کننده ❌ ← رفتار لاغرکننده ✅
و در نهایت…
🍃 جسم هم خودش به سمت لاغر شدن حرکت میکنه، بدون زور، بدون فشار، بدون رنج.
🧘♀️ این یعنی لاغری با ذهن؛ یعنی همون روشی برای لاغری که آرومه، طبیعیِ و موندگاره.

📚 بهترین سرگرمی برای تغییر سریع افکار چاقکننده
یکی از بهترین و دلنشینترین کارها برای کمک به تغییر سریع و موثر افکار چاقکننده، خواندن نوشتهها و تجربههای واقعی هنرجوهای دوره «لاغری با ذهن» است. این نوشتهها مثل یک چراغ راهنمای پرانرژی عمل میکنند که به شما کمک میکنند مسیر لاغری پایدار را با امید و انگیزه شروع کنید. ✨
من هم مثل همه، از طریق مرور مداوم افکار چاقکننده به چاقی رسیدم. همیشه فکر میکردم چاقتر میشم و هر بار که روی ترازو میرفتم، عدد بالاتری میدیدم که غم و نگرانی رو توی وجودم زیاد میکرد.
فکر میکردم چرا نمیتونم یه تغییر اساسی بدم؟ با اینکه رژیم گرفتم، ورزش کردم، اما همیشه افکار چاقکننده مثل یه سایه کنارم بودن.
هر بار بعد از غذا خوردن، عذاب وجدان میاومد که «باز هم نتونستم کمتر بخورم، پس دوباره چاق میشم». حتی وقتی تهدیگ سفره رو میخوردم، همزمان فکر میکردم چاقتر میشم، ولی دلم نمیخواست ازش بگذرم!
صبحها که دیر بیدار میشدم، فکر میکردم کمتحرکیم باعث چاقیم شده، و وقتی غذا میخوردم با استرس که کسی بهم بگه کمتر بخور یا رژیم بگیر، به زور غذا رو میخوردم.
ما با دوستها و خانواده درباره چاقی و دلایلش حرف میزدیم: تیروئید، ژنتیک، بیتحرکی… و با اینکه همه این تحلیلها رو داشتیم، نمیدونستیم داریم افکار چاقکنندهمون رو بیشتر تقویت میکنیم!
بعد از کلی تلاش بیفایده، به این فکر افتادم که فقط راهش پیکرتراشیه… تا اینکه با استاد روشن آشنا شدم.
حرفهاش خیلی به دلم نشست و تصمیم گرفتم فایلهای رایگان رو گوش کنم و در نهایت تو دوره «ورود به سرزمین لاغرها» شرکت کردم.
اوایل فقط فایلها رو گوش میدادم و مثل همیشه زیاد میخوردم، ولی این بار بدون ترس بودم. حتی وقتی همسرم میگفت چطوری میخوای لاغر شی وقتی اینقدر میخوری، فقط ازش خواستم بهم استرس وارد نکنه و منو به حال خودم بذاره.
بعد از مدتی، رفتارم عوض شد. میلی به هلههوله نداشتم، غذا خوردنم تغییر کرد و دیگه مجبور نبودم خودم رو به زور سیر کنم. یه صدای توی ذهنم بهم میگفت «بس کن» و کمکم این پیام قویتر شد.
شروع کردم با خودم حرف زدن، تمرینها رو انجام دادم و کمکم نشانههای تغییر رو تو جسمم دیدم؛ کفشهام بزرگتر شدن، انگشترم راحتتر از دستم در میومد و کلی خوشحال بودم.
بارها ناامید شدم، ولی زود برگشتم به مسیر و با کمک استاد ادامه دادم.
الان بعد از ۸ ماه خیلی عالی متناسب شدم و از تغییرات جسم و ذهنم راضی و خوشحالم.
وقتی افکار چاقکننده رو با فایلهای استاد تغییر دادم، گفتارم عوض شد و در نهایت جسمم هم تغییر کرد. این بهترین حس دنیا بود!
اگر دوست داری تو هم مثل مریم از مسیر لاغری با ذهن بهره ببری، این نوشتهها رو جدی بگیر و به خودت فرصت بده تا تغییر واقعی اتفاق بیفته! 💪✨
✍️ در ادامه هم توی گام ۵۹ سراغ «چگونه بدون اراده لاغر شویم؟» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.28 از 76 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خداي هدايتگرم
سلامي گرم خدمت استاد عطار روشن گرامي و بقيه اعضاء
با توجه به توضیحات محتوای نوشتاری درباره چگونگی شکل گیری و تبدیل افکار چاق کننده به جسم چاق به سوالات زیر به شکل شرح انشایی پاسخ دهید.
من كاملا به اين موضوع باور دارم كه افكار چاق كننده به شكل جسم من خودشون رو نشون ميدن
ما خوندن و نوشتن رو اول در مغز خودمون ياد گرفتيم و بعد كه ذخيره سواد و دانش در مغزمون زياد شد تونستيم كلمات سخت تر رو ادا كنيم و تونستيم بنويسيم .
اين موضوع ثابت ميكنه كه همه چيز اول در مغز و ذهن ما شكل ميگيره …همين فايل ديدن من ، از چند ثانيه قبل از ديدن فايل شروع ميشه به فرمان دادن و بعدش من ميام و فايل ميبينم ..هر چقدر ذخيره اطلاعاتي من درباره صحت آموزش لاغري با ذهن در ذهنم بيشتر باشه ، به مرور بيشتر به شكل خودكار ميام و فايل ميبينم ..بعد از يه مدت فايل ديدن تبديل به يك روتين ميشه براي من …و حتي ممكنه تبديل به اعتياد بشه …اون مرحله اعتياد به نظرم خوب نيست …چون فايل ديدن جنبه آموزشي خودش رو براي من از دست خواهد داد و تبديل ميشه به يك مسكن …ذهن من كه ميبينه من دارم با فايل ديدن مسكن به خودم ميزنم ، ديگه نميزاره وارد يادگيري مطالب بشم چون يادگيري براي مغز من يك چالش محسوب ميشه …
به همين دليل لازمه مطالبي كه ياد ميگيرم رو در زندگي به كار ببندم تا ذهن من هر روز با يك چالش جديد رو به رو بشه و فايل ديدن رو اعتيا آور نكنه براي من.
.
فك ميكنم علت اينكه بعضي از كامنت ها رو ميخونم كه افراد ميگن كاهش وزن ما اولش خوب بود ولي الان آروم شده ، همينه كه ديگه فايل گوش كردن شده اعتياد آور براي اونها …اين نظر منه نميدونم چقدر درسته .
.
صد درصد اين موضوع صحيحه و شك توش نيست …ورودي هاي مغز ما ، اطلاعات هستن..حالا براي ما كه اضافه وزن داريم اون ورودي ها اگر افكار چاقي باشن ، خروجيش ميشه چاقي.
وقتي در معرض افكار چاقي قرار بگيريم ،فركانسي كه به جهان ميفرستيم اينه كه من چاقي بيشتري ميخوام .
جهان هم بر اساس قانون خودش ، اول كه نمياد يه دفعه 5 كيلو مثلا به شكم ما اضافه كنه …يا دور بازوي ما رو چاق كنه …
روشش اين نيست
روش جهان اينه كه ما رو در معرض اطلاعات چاقي بيشتر قرار ميده تا ما اون اطلاعات رو بگيريم بديم به مغز و هي تكرار كنيم و بره توي ضمير ناخود آگاه و احساس توليد بشه و اون احساس تبديل ميشه به فيزيك ما…
همه ما شاهد بوديم كه اگر درباره يه موضوعي حرف بزنيم ، از جنس اون موضوع بيشتر ميبينيم ..اگر درباره ماشين 206 قرمز حرف بزنيم تا شب 5 تا 206 قرمز ميبينيم …اين همون روش جهان هستيه …كه حرف 206 قرمز رو ميگيره و بصورت اطلاعات دوباره به ما برميگردونه …يا توي تلوزيون ميبينيمش يا كسي درباره 206 قرمز حرف ميزنه جلوي ما..يا خودمون ميبينيمش.
.
بر اساس آنچه در اين فايل توضيح داه شد
من اول در معرض دريافت آگاهي درباره چاقي قرار گرفتم
بعدش انقدر اطلاعات در مغزم زياد شد كه درباره اش حرف ميزدم و هي به طريق مختلف ميگفتم من چاق ميشم ..يا من چاق هستم به فلان دليل…من در معرض اطلاعات چاقي قرار گرفته بودم و مغزم داشت تند و تند اطلاعات ذخيره ميكرد وقتي نوجوان بودم …اصلا يادم نمياد اطلاعات چاقي از كي و از چه طريقي به ذهنم وارد شده …ولي اين روش انقدر تكرار شد كه رفت توي ضمير ناخودآگاهم ، از اين به بعد من بطور خودكار حتي زمانيكه رژيم ميگرفتم هم ، چاق ميشدم ..چون ديگه اون اطلاعات ورودي داشتن كار ميكردن .
.
من خيلي زياد با خودم فكر ميكردم به چاقي خودم…هميشه در هر مهماني و جمعي يه موضوعي رو بيخود و بي جهت به چاقي خودم ربط ميدادم ..مثلا ميگفتم واي چقدر گرمه ..بعدش اضافه ميكردم مخصوصا براي ما چاقا كه گرم تر هم هست…يا ميگفتن مزه غذا يكم شور شده من ميگفتم ما چاقا كه شوري رو متوجه نميشيم فقط ميخوريم ..
خلاصه به هر طريقي خودم رو منهدم ميكردم با گفتار خودم.
اينا همه اش از قبل از مهموني شروع شده بود و اوج گرفته بود..از صبش كه ميخواستم شب برم مهموني شروع شده بود و هي داشتم توي ذهنم خودم رو ترور ميكردم و ميگفتم خاك تو سرت انقدر چاقي كه شب دوباره بايد يه چرت و پرتي بپوشي بري مهمونمي .
.
و اينا هي منو چاق تر ميكرد ..چون گفتار من به جسم من تبديل ميشه ..افكار من هر لحظه دارن توي سرم تكرار ميشن ..وقتي هزاران بار تكرار شدن تازه تبديل به گفتار ميشن ..بعدا هم كه تبديل به اعمال ميشن و بقيه ماجرا ..
.
چون ما فقط صورت مساله رو پاك ميكرديم ..و روش هاي مرسوم لاغري هم فقط دارن صورت مساله رو پاك ميكنن…مثل اينكه لوله كشي خونه از داخل خراب باشه و ما هي از روي كار شير آلات رو تعويض كنيم ..هي شير آلات نو بخريم …فايده نداره بايد لوله ها رو از داخل ساختمون تعمير كنيم ..
.من براي اينكه راننده خوبي بشم بايد رانندگي رو ياد بگيرم و تمرين كنم ..نميتونم آخرين مدل ماشين رو بخرم و بگم چون ماشينم آخين مدل هست پس ميتونم رانندگي كنم .
پروسه چاق شدن با مثال تلوزيون بسيار خوب براي من جا افتاد…در صورتيكه قبلا من هي تلوزيون جديد ميخريدم تا برنامه لاغري ببينم …
من اگر ميخوام يه شبكه ديگه رو ببينم كه نميرم يه تلوزيون ديگه بخرم من بايد كانال رو عوض كنم ..بايد فرستنده رو عوض كنم ، برنامه تلوزيون هم تغيير ميكنه .
براي لاغر شدن من بايد اطلاعات مناسب به مغزم بدم ..خودم رو در معرض اطلاعاتي كه به هدفم شبيه هست قرار بدم ..انقدر اين كار رو بكنم تا وارد ضمير ناخودآگاهم بشه ..اونوقت من ميتونم بشينم كنار و بزارم ضمير ناخود آگاهم دستور به مغز بده كه من چطور بايد مثل متناسب ها رفتار كنم ..ديگه نميخواد جلوي خودمو بگيرم …ديگه لازم نيست جعبه شيريني رو بزارم ته يخچال كه نخورم ..مثل الان كه شكلات روي ميز هست ولي سمتش نميرم ..ولي هنوزم فرمول هاي چاقي دارم ..ما با انبوهي از فرمول هاي مختلف چاق شديم ..همونطور كه در گام قبل گفتم ، من ميلي به شيريني ندارم ..ولي درباره كيك و كلوچه اينطور نيستم …ديروز دونات خريديم و خوردم ..
تك به تك بايد فرمول ها رو پيدا كنيم و ريشه يابي كنيم و باورهاي منطقي كه مخالف باور ما هستن رو پيدا كنيم و يادش بگيريم ..مثلا من الان باور دارم كيك و كلوچه باعث چاقي منه …بايد اشخاص متناسبي رو پيدا كنم كه به مقدار مناسب ميخورن از كيك و كلوچه و لاغر هستن.
مقدار متناسب اون چيزيه كه بايد آگاهانه يادش بگيرم .و انقدر تكرار كنم با نمونه هاي عيني ..انقدر مستند ببينم مبني بر اينكه غذاها چاق كننده نيستن…تا يواش يواش باور هاي قديمي خلع صلاح بشن .
.
لاغري با ذهن با همون فرمول صحيح مغز كار ميكنه …ما در اينجا اطلاعات صحيح رو اول ياد ميگيريم
و همزمان اطلاعات رو اجرا ميكنيم در زندگيمون
دوباره فايل ميبينيم و دوباره اجرا ميكنيم .
مثل كلاس اول كه معلم به ما الفبا رو سر مشق ميداد.
و به همين ترتيب كه هي اطلاعات از جنس تناسب اندام و اخلاق و رفتار افراد متناسب رو هر روز ميخونم و درباره اش تحقيق ميكنم و مينويسم در كامنت ها ، اين اطلاعات وارد ضمير ناخود آگاه من ميشه و از اونجا به بعد ديگه تناسب اندام در بدنم متجلي ميشه .
مهم ترين بخشش همون اطلاعات صحيح هست ..حتي اگر تمرين ها رو هم ننويسم باز هم با همون فايل ديدن اطلاعات وارد ضمير ناخود آگاه من ميشن اما زمان ميبره ..نوشتن باعث ميشه سرعت انتقال اطلاعات به ضمير ناخود آگاهم بيشتر بشه ..
من درباره خودم معتقدم كه طول ميكشه تا اطلاعات وارد ضمير ناخود آگاهم بشه ..چون من فردي هستم كه خيلي زياد فكر ميكنم ..از صبح تا شب بي نهايت فكر ميكنم و ميدونم كه دارم چه فكري ميكنم.
بعضيا فكرشون مشغوله ولي نميدونن دقيقا مشغول چيه ..
فقط ميگن فكرمون مشغوله ..ولي من كاملا ميدونم فكرم مشغول چيه ..هميشه اينطوري بودم
چند سالي هست دارم تمركز ميزارم روي ورودي هام كه حداقل اين گفتمان ذهنيم موضوعي دلخواه من باشه ولي صد درصد موفق نبودم ..اما خبر خوب اينه هي دارم توي اين كنترل ورودي هام قوي تر ميشه ..الان از چهار ماه پيشم خيلي بهتر شدم و بيشتر ميتونم ورودي هام رو كنترل كنم .