🌿 تصور کن سالهاست دنبال لاغر شدن هستی… رژیم گرفتی، ورزش کردی، بارها از غذاهایی که دوست داشتی گذشتی… حالا یه جمله به گوشت میرسه که میگه:
📍 این جلسه ادامه گام ۶۸ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
«لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمیشوی!»
شاید تو هم مثل من، اولش مات و مبهوت بمونی… بگی: مگه میشه؟ من همیشه آرزوی لاغر شدن داشتم، چطور ممکنه ازش بترسم؟! 🤔
اما واقعیت اینه که ترس از لاغری دقیقاً همینقدر پنهان و زیرپوستیه. یه باور خیلی مخفی توی ذهن ناخودآگاهمونه که باعث میشه همیشه یه قدم مونده به موفقیت، عقب بکشیم.
در این جلسه میآموزیم:
ترس از روبرو شدن با موفقیت
😅 شاید اولش خندهدار به نظر برسه، اما واقعاً بعضی وقتا از موفق شدن میترسیم!

🔍 اگه یه نگاهی عمیقتر به گذشتهمون بندازیم، میبینیم که خیلی جاها خواستهای داشتیم، اما یه چیزی توی وجودمون نمیذاشت سمتش بریم…
یه صدای کوچیک که میگفت: اگه بری جلو، چی میشه؟ واقعاً میتونی؟!
🎓 شاید همیشه عاشق ادامه تحصیل بودی، اما فقط تصور نشستن توی کلاس، یا رفتن به یه شهر دیگه، باعث میشد دلت بلرزه و از خیرش بگذری…
🏠 یا شاید همیشه رویای زندگی توی یه خونه بزرگتر رو داشتی… اما فکر تمیز کردنش، خرج تعمیرات، یا حتی نگاه قضاوتگر همسایهها، اونقدر ذهنتو مشغول کرده که ترجیح دادی همون خونه کوچیک رو نگهداری.
🧠 اینها همه نمونههایی از ترس از روبرو شدن با موفقیت هستن…
ترسایی که نمیذارن وارد دنیای جدیدت بشی، دنیایی که هم دوستش داری و هم ازش میترسی!
حالا بذار یه مثال خیلی آشنا بزنم:
🌟 ترس از لاغری هم از همین جنسه…
در ظاهر میخوای متناسب بشی، لباسهای قشنگ بپوشی، راحت حرکت کنی… اما درونت پر از نگرانیه:
- نکنه با لاغری صورتم زشت بشه؟
- نکنه همسرم منو دیگه نخواد؟
- لباسهای قبلیم چی میشن؟
🌀 این فکرها نشونه ترس از لاغریه همون ترس پنهانی که جلوی موفق شدن رو میگیره…
نقش ترس در پیشرفت نکردن
🔒 بعضی وقتها آدم حس میکنه یه نیروی نامرئی داره جلوشو میگیره… انگار هرچی تلاش میکنی، زور میزنی، برنامه میریزی، بازم یه چیزی نمیذاره بری جلو…
منم دقیقاً همین حس رو داشتم.
🚘 سالها بود دلم میخواست یه ماشین بهتر داشته باشم… یه ماشینی که هم شیکتر باشه، هم راحتتر. اما در عین حال، یه صدای کوچیک توی ذهنم همیشه میگفت:
– هزینههاش زیاده!
– همه نگاهت میکنن!
– نکنه کسی حسودی کنه یا چشم بزنه؟
– با این ماشین بری بازار، همه فروشندهها گرونتر حساب میکنن!
😬 این فکرها اونقدر قوی شده بودن که عملاً نمیذاشتن به خواستهم برسم.
حالا متوجه شدم که اون گفتگوهای ذهنی، همون ترس از موفقیت بود… همون چیزی که اجازه نمیداد حتی به آرزوهام نزدیک بشم!
🎯 دقیقاً مثل ترس از لاغری!
وقتی لاغر شدن رو به عنوان یه آرزو در ذهنت داری، ولی در ناخودآگاهت پر از ترس و شک و تردید نسبت به لاغری هستی، هیچوقت نمیتونی آزادانه جلو بری.
مثل اینه که با یه پا روی گاز و یه پا روی ترمز رانندگی کنی!
از خاطرات رژیمهای سخت، شکستهای قبلی، تجربههایی که بهت گفتن لاغری مساوی رنج کشیدنه… یا حتی ترسهای عمیقتر مثل:
– اگه لاغر شم، صورتم زشت میشه!
– اگه لاغر شم، همه لباسهام برام گشاد میشه!
🛑 همه این ترسها مثل دیوارهای نامرئی جلوی موفقیت رو میگیرن.
اما خبر خوب اینه که وقتی این دیوارها رو بشناسی، میتونی با ذهن آگاهت ازشون رد بشی… و اونوقته که ترس از لاغری از بین میره و مسیر واقعاً برات باز میشه ❤️

ترس از لاغری
توی ناخودآگاه ما ترس از لاغری یه مانع پنهانه… یه ترسی که شاید هیچوقت بهش فکر نکردی، اما مثل یه سد بزرگ جلو راهته.
🧩 بیشتر آدمهایی که اضافه وزن دارن، تجربههای زیادی از رژیم، ورزش، قرص، دمنوش، عطاری و هزار روش دیگه رو داشتن.
اما هر بار بعد از کلی سختی، وزن که کم میشه، خیلی زود برمیگرده… و همین تکرارِ امید، زحمت، شکست باعث میشه ذهن ما به لاغر شدن، یه تصویر پر از درد و ناراحتی بچسبونه. 😣
یعنی لاغر شدن = سختی کشیدن، محرومیت، گرسنگی، زجر، شکست!
و نتیجهش چی میشه؟
✅ ذهن ناخودآگاه برای محافظت ازت، جلوی لاغر شدنت رو میگیره!
چون توی ناخودآگاهت لاغری مساویه با رنج، پس بدن با تمام قدرت میگه:
❌ “من نمیخوام لاغر شم، چون میترسم دوباره اذیت بشم!”
🌪️ اینجوریه که ترس از لاغری مثل یه سایه مخفی توی ذهن میمونه… نهتنها باعث میشه اضافه وزنت بمونه، بلکه هر بار که میخوای شروع کنی، یه احساس دلهره و مقاومت سراغت میاد.
- باز باید غذامو جدا کنم؟ 😔
- بازم قراره بهم سخت بگذره؟
- اگه لاغر شم، نکنه صورتم زشت بشه؟
- نکنه همسرم دیگه منو نخواد؟
🧠 همه این فکرها، مصداق کامل ترس از لاغری هستن… ترسی که ریشهش به تجربههای تلخ گذشتهت برمیگرده، اما الان داره آیندهت رو هم خراب میکنه.

🧠 تجربهای الهامبخش برای روبرو شدن با ترس از لاغری
یکی از تأثیرگذارترین بخشهای مسیر لاغری با ذهن، خوندن نوشتهها و تجربههای هنرجوهاییه که دقیقاً با همون ترسهایی دستوپنجه نرم میکنن که شاید تو هم همین حالا درگیرش باشی…
📖 نوشتههای صادقانهی اونها کمک میکنه تا ترسهای پنهان ذهنیمون رو بهتر بشناسیم، مخصوصاً ترس از لاغری که یکی از مخفیترین و در عین حال قویترین مانعهای لاغر شدنه.
در ادامه، نوشتهی یکی از دوستان خوبمون در دورهی «ورود به سرزمین لاغرها» رو میخونی که به زیبایی نشون میده چطور آگاهی، میتونه ترسها رو روشن کنه و امید رو جایگزینش کنه:
“لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمیشوید!”
این جمله عمیقاً من رو به فکر فرو برد… 🤔 مگه میشه منی که سالهاست دنبال لاغریام، ازش بترسم؟! اما وقتی فایل آموزشی اون روز رو گوش دادم 🎧✨، فهمیدم چقدر ذهنم زیر پوستی درگیر این ترسه.
حالا میدونم که خواستن کافی نیست؛ چون خواستهها توی ذهن خودآگاهم هستن 🧠، ولی موانع اصلی، مثل ترس از لاغری، توی ناخودآگاه من پنهان شده بودن… 🕵️♀️
مثلاً ترس داشتم که اگه لاغر شم، صورتم زشت میشه 😬… یا همسرم دیگه منو دوست نداشته باشه 💔… یا لباسهای قبلیم برام بیاستفاده بشن 👗❌!
اما وقتی این باورها رو بررسی کردم 🔍، دیدم هیچکدومشون واقعی نیستن ✅. من قبلاً هم لاغر بودم و زیبا 🌸✨… و عکسهای شگفتیسازها 📸 اینو ثابت میکنه که لاغری چهرهی آدم رو شادتر، زیباتر و جوونتر میکنه 🌟.
درباره همسرم 💑، به این نتیجه رسیدم که اگر من رو واقعاً دوست داشته باشه، در هر حالتی دوستم داره 💕؛ مهم احساسی هست که از خودم دارم 🌈.
و درباره لباسها؟ 👚👖 خب، همیشه میتونم لباسهای جدید و دلخواه برای اندام متناسبم تهیه کنم 🛍️ و از پوشیدنشون لذت ببرم 😍.
الان با تمام وجودم حس میکنم دارم سبک میشم 🕊️… حتی اگه هنوز روی ترازو تغییری نیومده باشه ⚖️. چون بار ترسها از ذهنم برداشته شده 🙌 و حالا با آگاهی 🌱، با آرامش 🧘♀️ و بدون ترس 🚀، مسیر لاغری رو ادامه میدم.
دیگه از خوردن نمیترسم 🍽️😊… غذا خوردن برام عادی و لذتبخشه 🎉. و مهمتر اینکه به این باور رسیدم که بدن من توانایی لاغر شدن رو داره 💪✨، فقط کافیه مانعهای ذهنی مثل ترس از لاغری رو کنار بزنم 🧩❤️.
🌟 نوشتهی این دوست عزیزمون بهخوبی نشون میده که آگاهی، شجاعت میآره… و اون آگاهی رو به بهترین شکل، میتونی در دورهی ورود به سرزمین لاغرها تجربه کنی.
🗺️ این دوره دقیقاً طراحی شده تا کمک کنه ترسهای پنهان ذهنی مثل ترس از زشت شدن، ترس از دیده نشدن، یا ترس از تغییر کردن رو شناسایی کنی، اصلاحشون کنی، و با ذهنی آزاد و آماده، وارد مسیر لاغری بشی — مسیری با لذت، نه با رنج!
✍️ در ادامه هم توی گام ۷۰ سراغ «ذهن چاق چیست؟» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.62 از 63 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
باسلام وقتتون بخیر
ترس از چاقی
فایلی فوق العاده عالی و قشنگ ک برای من بک تلنگر بزرگ بود
چند وقتی بود ک توی ذهنم هی تکرار میشد ک رویه کاغذ بنویس و از خودت بپرس ک چرا فکر میکنی نمیتونی لاغر بشی و من ی جورایی ازش فرار میکردم و هی وقت نمیشد
تا ابن ک ب ابن فایا رسبدم و بارها و باهرا گوش کردمش و هربار بیشتر لذت برپم و نکات بیشتری پیدا کردم ک انگار قلبم رو اروم میکرد ومیگفت اروم باش اول از همه اروم باش
و این فایل باعث شد ک من بلاخره شمهامت پیدا کنم و این سوال رو از خودم بپرسم با ابن تفاوت ک ی سوال دیگ هم اضافه کردم اون هم ابنک چرا از لاغر شدن میترسی
و پاسخ هایی رو رو کاغذ نوشتم ک خودم واقعا شوکه شدم و اصلا نمیدونستم ابنها دارن از کجا میان و چرا اصلا باید همیچن چیزایی تو ذهن من باشن ولی بودن
جواب من ب سوال اینک چرا از لاغر شدن میترسی اینها بود
چون میترسم ک دیر بشه
میترسم دوباره چاق بشم
میترسم زشت بشم
میترسم بی حجاب بشم
میترسم ک ترس غذاییم برگرده
میترسم عوض بشم
میترسم ادم دبگ اب بشم
میترسم مث ادمایه لاغری ک وسواس غذایی دارن وسواس پیدا کنم
میترسم نتونم حفظش کتم
چون لباس هایی ک دوسشون دارم دبگ اندازم نیستن ک البت من ابن رو وقتی دیدگاه دوست عزیزمون رو خوندم متوجه شدم و برام جالب بود
و من واقعا از این پابخ های ناخوداگاه روی کاغذ تعجب کردم و برام عجیب بعد از اینهمه وقت هنوز اینها تو ذهنم هستن و ذهنم رو سنگین کردن
و نشستم دونه دونه برای اونها خودم رو قانع کردم
مثلا قرار دیر بشه یعنی چی ب قول استاد اگر لاغر بشب بعد فرداش بمیری چ ارزشی داره
اصلا هم دیر نیست و براب چب عجله داری
یا اینک میتریم دوباره چاق بشم اینا همه ادم تو ابن دوره هستن ک تونستن پس من هم میتونم و ابن روش دائمیه چون تو داری ذهنت رو تغییر میدی و ابن درست ترین مسیره مث تمام ادم های متناسبی ک بدون تلاش برای همیشه متناسبن
یا ترس غذایی ک من الان خیلی وقت اصلا ندارمش و اصلا بهش فکر نمیکنم ولی برام جالب بود ک چرا فکر کردم ک اگر لاغر بشم ینی کمتر غذا بخورم چون میدونم اینها بهم مربوط نیست
یا من لاغر شم زشت میشم اصلا اینژور نیست و تو تایم متماسبیم خیلی هم قشنگتر شده بودم و لاغری فطرت ماست و فطرت ما زیباست
یا وسواس غذایی ک اونها متناسب های واقعی نیستن بلکع ادا متناسب هارو در میاورن وگرنه متناسل هاب واقعی هرگز همچین رفتارو وسواسی ندارن و نگران هم نیستن
و لباس هام ک بله واقعا دوسشون دارم ولی دوس عزیزمون راحت رفعش کردن اونم اینک میدم خیاط برا تنگشون کنه یا اصلا لباس های جدید قشنگتر میخرم ک خیلی خم تو تنم قشنگترن
و اما پایخ ب سوالی ک چرا فکر میکنم نمیتونم لاغر بشم هم این بود ک
چون خودمو دوست ندارم
عجله دارم
لباسایی ک اندازم نی.
یادم نب چطوری قبلا لاغر شدم و الان فکر مبکنم نمیتونم
چون خودمو با اون یلدا مقاییه میکنم هب
چون وقتی اون یلدای متناسب بودم حاام خوب نبود و ترس بهم افتاد ک چاق میشی باز
چون میخوام ب خاطر بقیه لاغر شم
چون نظر بقیه برام اولویته
چون ذهنم خستس
درگیرم حالم خوب نیست
چون خودمو باور ندارم
چون دنبال راه میگردم و سرگردونم
چون نمیدونم باید چیکار کنم
چون میترسم
چون خودمو درک نمبکنم
چون تو رقابتم
چون خودمو مقایسه میکنم
و بله اینها جواب هایی بود ک من رو کاغذ نوضتم و خودم تعجب کردم و باورشون نمیکردم ولی اینها در من وجود داشت و بدون ابنک من بدونم و فقط نوشتنش بار بزرگی رو از رو دوش من برداشت و عقلا من مشکل رو پیدا کردم.
اروم شدم
ومن ی بار این دیدگاه رو نوشتم و در سایت پرید
و این بار در ابن رابطه با یکب از افراد نزدبکمم صحبت کردم و دوباره مطالبی از ذهنم اومد بالا ک بعد از گفتنش احساس کردم بت های ذهنم شکسته شد
خودم رو پیدا کردم
حالم دگرگون شد
و خودمو پیدا کردم
چیز هایی درمورد اتفاقات کودکیم تحقیر ها و حرفایی ک از عزیز ترین کسام تو دوران کودکی و نوجوانی شنیده لودم
اتفاق هایی ک من بعضی وقتا براسون ارزوی مرگ مبکردم ک باعث ازار و اذیت خانوادم نباشم
و یادم افتاذ ک چ متن های بلندی نوشته بودم ک ارزوی مرگ کرده بودم و چقدر حالم بد بود
اتفاق های مختلفی ک افتاده بود و ب ظاهر فراموش کرده بودم و دوبارع برام مرور شد و از ذهنم تخلیه شد
و شرو کردم ب دیدن عکسای الانم ک با اون یلدایی ک از قبله و تو ذهنم ساختم مقایسه کزدم
دیدم من تقریبا یا شایدم بگم من دوباره همون یلدام دوباره متناسب شدم و نصف بیشتر راه رو رفتم
و تلنگر خورد بهم و خودمو پبدا کردم و اعتماد ب نفسمو پیدا کردم
چون دیدم دقیقا دارم مث دوسال پیش جلو مبرم و مسیر اشتباه تکراریه
و مصمم تصمیم گرفتم مسیر درست رو انتخاب کنم و حالم رو خوب نگه دارم و خوب کنم
ب دوستمم گفتم من از وقتی تو دوره ام دیدگاهم ب خودم کاملا متناسب
یعنی وقتی راه مبرم کاملا احساس متناسبی میکنم
فقط گاها جلو ایینه ک میرم یهویی حسم ب خودم بد میضه ک ربطی ب چاقی نداره ربطیه ک با خودم مشکل دارم
و وقتی ابن بت ها شکست من یلدا رو پیدا کردم
و در هرصورت دبگ حس خوبی ب خودم داشتم و خالم خوبه
و مصمم تر از قبل دارم مسیر رو ادامه میدم
و ب مسیر ک ایمان دارم
دارم خودم رو باور میکنم
ممنون از اگاهی های زیبا و تلنگر های ب موقع و زیباتون🙏