0

ترس از لاغری؛ مانع پنهان کاهش وزن ذهنی (گام ۶۹)

ترس از لاغری
اندازه متن

🌿 تصور کن سال‌هاست دنبال لاغر شدن هستی… رژیم گرفتی، ورزش کردی، بارها از غذاهایی که دوست داشتی گذشتی… حالا یه جمله به گوشت می‌رسه که می‌گه:

«لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمی‌شوی!»

شاید تو هم مثل من، اولش مات و مبهوت بمونی… بگی: مگه می‌شه؟ من همیشه آرزوی لاغر شدن داشتم، چطور ممکنه ازش بترسم؟! 🤔

اما واقعیت اینه که ترس از لاغری دقیقاً همین‌قدر پنهان و زیرپوستیه. یه باور خیلی مخفی توی ذهن ناخودآگاه‌مونه که باعث می‌شه همیشه یه قدم مونده به موفقیت، عقب بکشیم.

ترس از روبرو شدن با موفقیت

😅 شاید اولش خنده‌دار به نظر برسه، اما واقعاً بعضی وقتا از موفق شدن می‌ترسیم!

ترس از موفقیت

🔍 اگه یه نگاهی عمیق‌تر به گذشته‌مون بندازیم، می‌بینیم که خیلی جاها خواسته‌ای داشتیم، اما یه چیزی توی وجودمون نمی‌ذاشت سمتش بریم…

یه صدای کوچیک که می‌گفت: اگه بری جلو، چی می‌شه؟ واقعاً می‌تونی؟!

🎓 شاید همیشه عاشق ادامه تحصیل بودی، اما فقط تصور نشستن توی کلاس، یا رفتن به یه شهر دیگه، باعث می‌شد دلت بلرزه و از خیرش بگذری…

🏠 یا شاید همیشه رویای زندگی توی یه خونه بزرگ‌تر رو داشتی… اما فکر تمیز کردنش، خرج تعمیرات، یا حتی نگاه قضاوت‌گر همسایه‌ها، اون‌قدر ذهنتو مشغول کرده که ترجیح دادی همون خونه کوچیک رو نگه‌داری.

🧠 این‌ها همه نمونه‌هایی از ترس از روبرو شدن با موفقیت هستن…

ترسایی که نمی‌ذارن وارد دنیای جدیدت بشی، دنیایی که هم دوستش داری و هم ازش می‌ترسی!

حالا بذار یه مثال خیلی آشنا بزنم:

🌟 ترس از لاغری هم از همین جنسه…

در ظاهر می‌خوای متناسب بشی، لباس‌های قشنگ بپوشی، راحت حرکت کنی… اما درونت پر از نگرانیه:

  • نکنه با لاغری صورتم زشت بشه؟
  • نکنه همسرم منو دیگه نخواد؟
  • لباس‌های قبلیم چی می‌شن؟

🌀 این فکرها نشونه ترس از لاغریه همون ترس پنهانی که جلوی موفق شدن رو می‌گیره…

نقش ترس در پیشرفت نکردن

🔒 بعضی وقت‌ها آدم حس می‌کنه یه نیروی نامرئی داره جلوشو می‌گیره… انگار هرچی تلاش می‌کنی، زور می‌زنی، برنامه می‌ریزی، بازم یه چیزی نمی‌ذاره بری جلو…

منم دقیقاً همین حس رو داشتم.

🚘 سال‌ها بود دلم می‌خواست یه ماشین بهتر داشته باشم… یه ماشینی که هم شیک‌تر باشه، هم راحت‌تر. اما در عین حال، یه صدای کوچیک توی ذهنم همیشه می‌گفت:

– هزینه‌هاش زیاده!

– همه نگاهت می‌کنن!

– نکنه کسی حسودی کنه یا چشم بزنه؟

– با این ماشین بری بازار، همه فروشنده‌ها گرون‌تر حساب می‌کنن!

😬 این فکرها اون‌قدر قوی شده بودن که عملاً نمی‌ذاشتن به خواسته‌م برسم.

حالا متوجه شدم که اون گفتگوهای ذهنی، همون ترس از موفقیت بود… همون چیزی که اجازه نمی‌داد حتی به آرزوهام نزدیک بشم!

🎯 دقیقاً مثل ترس از لاغری!

وقتی لاغر شدن رو به عنوان یه آرزو در ذهنت داری، ولی در ناخودآگاهت پر از ترس و شک و تردید نسبت به لاغری هستی، هیچ‌وقت نمی‌تونی آزادانه جلو بری.

مثل اینه که با یه پا روی گاز و یه پا روی ترمز رانندگی کنی!

از خاطرات رژیم‌های سخت، شکست‌های قبلی، تجربه‌هایی که بهت گفتن لاغری مساوی رنج کشیدنه… یا حتی ترس‌های عمیق‌تر مثل:

– اگه لاغر شم، صورتم زشت میشه!

– اگه لاغر شم، همه لباس‌هام برام گشاد میشه!

🛑 همه این ترس‌ها مثل دیوارهای نامرئی جلوی موفقیت رو می‌گیرن.

اما خبر خوب اینه که وقتی این دیوارها رو بشناسی، می‌تونی با ذهن آگاهت ازشون رد بشی… و اون‌وقته که ترس از لاغری از بین میره و مسیر واقعاً برات باز می‌شه ❤️

ترس از لاغری

ترس از لاغری

توی ناخودآگاه ما ترس از لاغری یه مانع پنهانه… یه ترسی که شاید هیچ‌وقت بهش فکر نکردی، اما مثل یه سد بزرگ جلو راهته.

🧩 بیشتر آدم‌هایی که اضافه وزن دارن، تجربه‌های زیادی از رژیم، ورزش، قرص، دمنوش، عطاری و هزار روش دیگه رو داشتن.

اما هر بار بعد از کلی سختی، وزن که کم می‌شه، خیلی زود برمی‌گرده… و همین تکرارِ امید، زحمت، شکست باعث می‌شه ذهن ما به لاغر شدن، یه تصویر پر از درد و ناراحتی بچسبونه. 😣

یعنی لاغر شدن = سختی کشیدن، محرومیت، گرسنگی، زجر، شکست!

و نتیجه‌ش چی می‌شه؟

✅ ذهن ناخودآگاه برای محافظت ازت، جلوی لاغر شدنت رو می‌گیره!

چون توی ناخودآگاهت لاغری مساویه با رنج، پس بدن با تمام قدرت می‌گه:

❌ “من نمی‌خوام لاغر شم، چون می‌ترسم دوباره اذیت بشم!”

🌪️ اینجوریه که ترس از لاغری مثل یه سایه مخفی توی ذهن می‌مونه… نه‌تنها باعث می‌شه اضافه وزنت بمونه، بلکه هر بار که می‌خوای شروع کنی، یه احساس دلهره و مقاومت سراغت میاد.

  • باز باید غذامو جدا کنم؟ 😔
  • بازم قراره بهم سخت بگذره؟
  • اگه لاغر شم، نکنه صورتم زشت بشه؟
  • نکنه همسرم دیگه منو نخواد؟

🧠 همه این فکرها، مصداق کامل ترس از لاغری هستن… ترسی که ریشه‌ش به تجربه‌های تلخ گذشته‌ت برمی‌گرده، اما الان داره آینده‌ت رو هم خراب می‌کنه.

انگیزه لاغری

🧠 تجربه‌ای الهام‌بخش برای روبرو شدن با ترس از لاغری

یکی از تأثیرگذارترین بخش‌های مسیر لاغری با ذهن، خوندن نوشته‌ها و تجربه‌های هنرجوهاییه که دقیقاً با همون ترس‌هایی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنن که شاید تو هم همین حالا درگیرش باشی…

📖 نوشته‌های صادقانه‌ی اون‌ها کمک می‌کنه تا ترس‌های پنهان ذهنی‌مون رو بهتر بشناسیم، مخصوصاً ترس از لاغری که یکی از مخفی‌ترین و در عین حال قوی‌ترین مانع‌های لاغر شدنه.

در ادامه، نوشته‌ی یکی از دوستان خوبمون در دوره‌ی «ورود به سرزمین لاغرها» رو می‌خونی که به زیبایی نشون می‌ده چطور آگاهی، می‌تونه ترس‌ها رو روشن کنه و امید رو جایگزینش کنه:

“لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمی‌شوید!”

این جمله عمیقاً من رو به فکر فرو برد… 🤔 مگه می‌شه منی که سال‌هاست دنبال لاغری‌ام، ازش بترسم؟! اما وقتی فایل آموزشی اون روز رو گوش دادم 🎧✨، فهمیدم چقدر ذهنم زیر پوستی درگیر این ترسه.

حالا می‌دونم که خواستن کافی نیست؛ چون خواسته‌ها توی ذهن خودآگاهم هستن 🧠، ولی موانع اصلی، مثل ترس از لاغری، توی ناخودآگاه من پنهان شده بودن… 🕵️‍♀️

مثلاً ترس داشتم که اگه لاغر شم، صورتم زشت می‌شه 😬… یا همسرم دیگه منو دوست نداشته باشه 💔… یا لباس‌های قبلیم برام بی‌استفاده بشن 👗❌!

اما وقتی این باورها رو بررسی کردم 🔍، دیدم هیچ‌کدومشون واقعی نیستن ✅. من قبلاً هم لاغر بودم و زیبا 🌸✨… و عکس‌های شگفتی‌سازها 📸 اینو ثابت می‌کنه که لاغری چهره‌ی آدم رو شادتر، زیباتر و جوون‌تر می‌کنه 🌟.

درباره همسرم 💑، به این نتیجه رسیدم که اگر من رو واقعاً دوست داشته باشه، در هر حالتی دوستم داره 💕؛ مهم احساسی هست که از خودم دارم 🌈.

و درباره لباس‌ها؟ 👚👖 خب، همیشه می‌تونم لباس‌های جدید و دلخواه برای اندام متناسبم تهیه کنم 🛍️ و از پوشیدن‌شون لذت ببرم 😍.

الان با تمام وجودم حس می‌کنم دارم سبک می‌شم 🕊️… حتی اگه هنوز روی ترازو تغییری نیومده باشه ⚖️. چون بار ترس‌ها از ذهنم برداشته شده 🙌 و حالا با آگاهی 🌱، با آرامش 🧘‍♀️ و بدون ترس 🚀، مسیر لاغری رو ادامه می‌دم.

دیگه از خوردن نمی‌ترسم 🍽️😊… غذا خوردن برام عادی و لذت‌بخشه 🎉. و مهم‌تر اینکه به این باور رسیدم که بدن من توانایی لاغر شدن رو داره 💪✨، فقط کافیه مانع‌های ذهنی مثل ترس از لاغری رو کنار بزنم 🧩❤️.

🌟 نوشته‌ی این دوست عزیزمون به‌خوبی نشون می‌ده که آگاهی، شجاعت می‌آره… و اون آگاهی رو به بهترین شکل، می‌تونی در دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها تجربه کنی.

🗺️ این دوره دقیقاً طراحی شده تا کمک کنه ترس‌های پنهان ذهنی مثل ترس از زشت شدن، ترس از دیده نشدن، یا ترس از تغییر کردن رو شناسایی کنی، اصلاحشون کنی، و با ذهنی آزاد و آماده، وارد مسیر لاغری بشی — مسیری با لذت، نه با رنج!

اگر تو هم آماده‌ای که ترس‌هاتو رها کنی و با اعتماد و عشق، بدن متناسبت رو بسازی، این دوره یه قدم طلایی برای شروعه، یه راهکار اساسی برای رهایی از ترس از لاغری.

✍️ بخش تمرینی – عبور از ترس پنهان لاغری ذهنی

🧠 یکی از اصلی‌ترین موانع کاهش وزن ذهنی، فرمول‌های اشتباه ذهن درباره لاغریه. تا وقتی این فرمول‌ها شناسایی و اصلاح نشن، ذهن ناخودآگاه اجازه تغییر رو نمی‌ده.

تمرین‌های خودآگاهی مثل همین بخش تمرینی، دقیقاً طراحی شدن تا کمک کنن ترس از لاغری رو بشناسی، افکار پنهان رو بالا بیاری و به جای مقاومت ذهنی، همکاری ذهنی بسازی.

هر بار که تمرین می‌کنی، قدمی برمی‌داری برای تغییر ریشه‌ای و پایدار. تمرین کردن یعنی تغییر دادن برنامه ذهنی از اضافه وزن به متناسب شدن! 🌱

🔍 سؤالات خودشناسی:

  • نظرت درباره ترس از لاغری چیه؟ تا حالا بهش فکر کرده بودی؟!
  • تا حالا شده با اینکه می‌خواستی لاغر شی، یه چیزی درونت مانع بشه؟ اون چی بوده؟
  • کدوم بخش از تغییر بدن، بیشتر تو رو می‌ترسونه؟ (صورت؟ توجه دیگران؟ قضاوت اطرافیان؟)
  • فکر می‌کنی چرا در ناخودآگاهت، لاغری با رنج و ترس گره خورده؟
  • چه تجربه‌هایی باعث شدن ذهن تو لاغر شدن رو مساوی سختی و شکست بدونه؟
  • اگر همین فردا لاغر بشی، چه افکاری ممکنه تو رو نگران یا مضطرب کنه؟
  • باورهایی که جلوی کاهش وزن ذهنی تو رو گرفتن، چی هستن و از کجا اومدن؟

💬 دعوت به عمل:

اگه می‌خوای واقعاً تغییر کنی، فقط خوندن مقاله‌ها کافی نیست! ✨

👣 ازت دعوت می‌کنم همین الان قلم و کاغذ برداری، پاسخ سؤالات بالا رو بنویسی و اگه دوست داشتی، در بخش نظرات همین مقاله با ما و دیگر همراهان مسیر کاهش وزن ذهنی به اشتراک بذاری.

تو نمی‌دونی ممکنه نوشته‌هات برای چند نفر نوری بشه در تاریکی ترس‌هاشون… ❤️

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.61 از 62 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=19369
131 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار مریم نیکروان
      ۱۴۰۵/۰۱/۲۶ ۲۳:۳۵
      مدت عضویت: 711 روز
      امتیاز کاربر: 26445 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 405 کلمه

      سلام ،سالهای چاقی ما بانگرش هایی طی شد همه مایک نگرش هایی رودرذهن ذخیره کرده بودیموارثی بودن ،کم تحرکی یجورحربه بودبرامابرادفاع ازخود دربرابرافرادی که میگفتن چراچاقی لاغرکن ،وقتی برامقابله کردن باافرادشروع میکردیم به گرفتن رژیم هایی امادرذهن ترس داشتیم ازچاقترشدن امیدی به لاغرشدن نداشتیم اولش خیلی خوب برنامه رژیمی رورعایت میکردیم ولی زودخسته میشدیم ورها میکردیم براهرکاری باید نتیجه ش ماندگارباشه نه زودگذر اگرمیخوایم لاغربشیم یک روش درست روبایدانتخاب کنیم جواب سوال اول،نه من همه چاق ها ترس تووجودشون رخنه کرده بود براخوردن غذایی ترس داشتیم چقدرکلنجارمیرفتیم وای نخورم بخورم کلی وزن اضاف میکنم تصمیم میگرفتیم دیگه کم بخوریم بیشترورزش کنیم ،صبحانه زودبخوریم ،ناهاردرحد۱۰قاشق ،شام سبک وقبل ۸اگر طبق این تایم هانمیخوردیم عذاب وجدان ول نمیکرد فست فودروچقدرازخوردنش ترس داشتیم نان رزیمی میگفتن بخورید شیرینجات کلا حذف خرمایاشکلات تلخ بخورید یکی ازدوستان میگفت برالاغری بایدنون وبرنج حذف بشه بایدتحرک داشته کم خوابید ،اگرمهمانی میرفتیم چقدر میترسیدیم ازخوردنها هی باخودمون کلنجارمیکردیم وای چقدردلم میخواداون غذاروبخورم ازیه طرف میگفتیم نه کم بخوریم کلی چاق میشیم سوال دوم بله ازبس فکرم همش درگیرغذاهابود میگفتم اگر رژیم بگیرم سخته نمیتونم نخورم ،اگرهم شروع میکردم یجوربرنج برمیداشتم ازاون مقدارخیلی بیشتر ،رژیم یعنی محدودیت ،هیچ وقت نتونست کمک کنه ومنوانع ذهن من این بودمن چون ادم پرخوری هستم لاغرنمیتونم بشم برامن سخته اگرغذامیخوردم زوداون صدابلندمیشدتوذهنم توبی ارزه ایی لاغری براانسان های باارادست من ازخوردن غذاها وشیرینجات وفست فودترس داشتم همه ایناروعامل چاقی میدونستم،سوال سوم بیشترقضاوت اطرافیان نمیدونم چرا اینجورتفکرداشتم لزومی نداشت به همه بگم رژیم میگیرم ،سوال چهارم ازبس اطرافیان ودوستان شنیدم لاعری همراه بارنج وسختیه به راحتی نمیشه لاغرشدوتوناخوداگاهم ثبت شده بود مغزانسان تصویریه هرحرفی زده بشه ذخیره میشه همش فکرمیکردیم برالاغری بایدکم خوردگرسنگی کشید ورزش کرداز غذاهای موردعلاقه چشم پوشی کردسوال پنجم ازبس رزیم های سختی گرفتم وحالم بدشد همین خودش باعث میشد فاصله بگیرم ازرژیم واصلا رزیم رودوست نداشتم وندارم وقتی بی حس وحال بودم ومیدیدم اطرافم افرادمتناسب راحت همچی میخورن امامن باید سختی بکشم همین خودش نمیزاشت سوال ششم امکان داره دوباره باخوردن چاق بشی بایدتحرک داشته باشی حذف چربی وشیرینی ، مواظب باشی بیشتراز اون مقدارنخوری ، سوال هفتم من اگربیشترازاون مقدارمیخوردم حالم بدمیشد چرا رعایت نکردم چرا براخودم ارزش قایل نیستم بفکرسلامتی نیستم همش دوست دارم بخورم انگاریجورلذت برامن شده توهرحالتی میرم سراغ خوردن رواعمال ورفتارم  تمرکزندارم گاهی نمیخوردم ولی فکرکردن به خوراکی ها خودش بیشتر تحریک میکرد بخوردن گاهی تصمیم میگرفتیم ازفردادیگه کم میخورم این موضوع همراه باشکست بود رژیم همیشه روجسم کارشده ولی روش ذهنی روافکارباورکارمیشه بایددهنم تغییرکنه تامن به اون تناسب برسم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۴/۱۲/۱۸ ۰۷:۲۳
      مدت عضویت: 1262 روز
      امتیاز کاربر: 85801 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 613 کلمه

      به نام خدایی بخشنده ومهربان 

      سلام خدمت استاد عطار روشن وهمه دوستان هم مسیر 

      ترس های که برای خودم با اگاهی نادرست تحلیل بی مورد به  ایحاد کردم  و کلی موانع برای خودم باهش ساختم 

      تو هرجنبه  بخش،بخش خودم از هر جی موفقعیت هست کم کم دور کنم‌ 

      ودرهای کاج وجودم هی یکی یکی ببندم و محیط،ارامش دورنم که تمایل داشت ازاد باشه  رها باشه شاد باشه  خلق کنه کم کم‌ ارزش،بگیرم وا حازه ندادم تجربه های شیرنی که نیاز روح  وجسم وذهنم بود هی کمتر بهش بدم در من یی نکاه عجب وغریب ازخودم ساخته شد که حال که بهش،فکر میکنم متوجه میشم از شیرنتر تجربه گذشتم که موفق نباشم ‌و از خود واقعی فرسنگها فاصله گرفتم یی خودم‌ تازه ساختم جدا شدم از اصل خودم‌ و این به من‌ اسیب زد راحت نبودم  وفتی خودت نیستی راحت نیستی هرکاری برای رضایت دیگران دارای انجام میدس ذهن این فبول  نداره  و یی کشمکش،دورنی در من ساخته شده بود که بهش نیاز نداشتم ولی بود کاری ازم ساخته نیود فکر می کرد با کاهش وزن  این بخش ،برطرف میشه ونشد وفتی وارد این مسیر شدم کلی تزس که داشتم تازه باید تغییر می کردم برنامه تازه باید اجرار می کردم‌ که این تغیبر به من‌ جواب بده و ارامش حفظ ،کنم بیشترش،کنم ارامتر باشم و ازامش،دورنی بشه خدا رو شکر میکنم که از این همه مانع سربلند عبور کردم اعتماد کردم و حالا توحه به خودم نیست باورش ،سخت بود ولی شد چون خالقم خدایی عزیزم و فرشته نگهبانم کمک‌کردن که ازاین مواتع عبور کنم زمینی بود پراز شن کلوخ خار بلندی پستی ارزش،رعد شدم برای خودم‌ مسیر ساختم که راحتر بتوانم تو مسبر به پیش برم این ازخلق مسیر طبق خودم و تمام شرایط خودم‌ ساخته شد 

      اویل فکر  می کردم یی مسیر راحت اسون هست که من توش،قرار گرفتم فقط ادامه بدم به هدفم میرسم ولی به مرور این مسیر شکل واقعی خودش به من نشون داد دیدم که باید تغیبر کنم‌ دیدم که باید احرا. کنم دیدم که باید به بعضی حیزهای ناخوشایند اصلا توجه نکنم دیدم که باید نترسم دیدم که باید شجاع باشم دیدم‌که باید به خودم اعتماد کنم دیدم که بابد خودم‌ کامل فبول کنم‌ دیدم‌ از خودم راضی باشم‌ منتظر رضایت دیگران  تعریف تشویق دیگراان نباشم  ودیدنهای زیادی که ازخودم‌ کامل کرفته بودم  دورنم‌تهی شد خودم با بهترنها پر کردم  نیاز ازبیرون چشم‌کیر کاهش دادم وخودم‌ مسئوالیتش،قبول کرد 

      این صالحه تازه ساخته و خلق خودم‌ هست  کاملا ارژش،  راضی هستم‌ راضی هستم‌که تغیبر کردم راضی هستم‌مه خودم‌کاملا دوست دارم راضی هستم‌که دارم موفق میشم راضی هستم‌که دارم لاغر میشم‌ وراضی  هستم‌که  توپناه ارامش الهی حای دارم وراض هستم که دار ادامه میدم راض هستم که حسم خوب هست وراضی هستم که دارم‌ لاغر میشم وراضی هستم‌با همین شرایط،شلوغ جنگ سر صدا وکلی توحه نادرست من تمام توحه درست هست شاید یی زمان کوتاه به اطرافم بازم‌ توجه میکنم‌ ولی قادر شدم توجه  فوری بررم‌  سمت خودم‌ خدایی مهربانم  و فرشته نگهبانم  گاهی چنان ترس با هیجان به سمت امد که با تلاوت قران وپناه اورد به دامن امن خدایی خوددم‌ تو شرایط،بمب باران وموشکی این مدت ارامش،خوبی تجربه کرذم و تواستم این ترس پس بزنم احازه ندم که من اسیر خودش،کته شاید این ترس این مدت که گاهی به سمت من امد هیج رابطی به جاقی و لاغری نداشت ولی بود که من به شکل خوبی کنترالش کردم کاری که امکان نداشت سابق موفقعیت درباره اش  داشته  باشم و موفق شدم خدایا شکرت که خودم از این مانع بزرک‌ با کمک های خودت این روزها عبور دارم میدم

        ارامش عحبیبی تو‌ زمانش به سراغ من میاد وفتی دارم قران تلاوت می کنم‌ واقعا ارام هستم  خیلی کمتر  متوجه بیرون سر صدا میشم وتمام توجه میدم به ارامش،بیشتر داشتن 

      درپناه ارامش،الهی ساکن باشیم امین 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 9 10 11
گردونه هدایا گردونه هدایا