🌿 تصور کن سالهاست دنبال لاغر شدن هستی… رژیم گرفتی، ورزش کردی، بارها از غذاهایی که دوست داشتی گذشتی… حالا یه جمله به گوشت میرسه که میگه:
«لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمیشوی!»
شاید تو هم مثل من، اولش مات و مبهوت بمونی… بگی: مگه میشه؟ من همیشه آرزوی لاغر شدن داشتم، چطور ممکنه ازش بترسم؟! 🤔
اما واقعیت اینه که ترس از لاغری دقیقاً همینقدر پنهان و زیرپوستیه. یه باور خیلی مخفی توی ذهن ناخودآگاهمونه که باعث میشه همیشه یه قدم مونده به موفقیت، عقب بکشیم.
ترس از روبرو شدن با موفقیت
😅 شاید اولش خندهدار به نظر برسه، اما واقعاً بعضی وقتا از موفق شدن میترسیم!

🔍 اگه یه نگاهی عمیقتر به گذشتهمون بندازیم، میبینیم که خیلی جاها خواستهای داشتیم، اما یه چیزی توی وجودمون نمیذاشت سمتش بریم…
یه صدای کوچیک که میگفت: اگه بری جلو، چی میشه؟ واقعاً میتونی؟!
🎓 شاید همیشه عاشق ادامه تحصیل بودی، اما فقط تصور نشستن توی کلاس، یا رفتن به یه شهر دیگه، باعث میشد دلت بلرزه و از خیرش بگذری…
🏠 یا شاید همیشه رویای زندگی توی یه خونه بزرگتر رو داشتی… اما فکر تمیز کردنش، خرج تعمیرات، یا حتی نگاه قضاوتگر همسایهها، اونقدر ذهنتو مشغول کرده که ترجیح دادی همون خونه کوچیک رو نگهداری.
🧠 اینها همه نمونههایی از ترس از روبرو شدن با موفقیت هستن…
ترسایی که نمیذارن وارد دنیای جدیدت بشی، دنیایی که هم دوستش داری و هم ازش میترسی!
حالا بذار یه مثال خیلی آشنا بزنم:
🌟 ترس از لاغری هم از همین جنسه…
در ظاهر میخوای متناسب بشی، لباسهای قشنگ بپوشی، راحت حرکت کنی… اما درونت پر از نگرانیه:
- نکنه با لاغری صورتم زشت بشه؟
- نکنه همسرم منو دیگه نخواد؟
- لباسهای قبلیم چی میشن؟
🌀 این فکرها نشونه ترس از لاغریه همون ترس پنهانی که جلوی موفق شدن رو میگیره…
نقش ترس در پیشرفت نکردن
🔒 بعضی وقتها آدم حس میکنه یه نیروی نامرئی داره جلوشو میگیره… انگار هرچی تلاش میکنی، زور میزنی، برنامه میریزی، بازم یه چیزی نمیذاره بری جلو…
منم دقیقاً همین حس رو داشتم.
🚘 سالها بود دلم میخواست یه ماشین بهتر داشته باشم… یه ماشینی که هم شیکتر باشه، هم راحتتر. اما در عین حال، یه صدای کوچیک توی ذهنم همیشه میگفت:
– هزینههاش زیاده!
– همه نگاهت میکنن!
– نکنه کسی حسودی کنه یا چشم بزنه؟
– با این ماشین بری بازار، همه فروشندهها گرونتر حساب میکنن!
😬 این فکرها اونقدر قوی شده بودن که عملاً نمیذاشتن به خواستهم برسم.
حالا متوجه شدم که اون گفتگوهای ذهنی، همون ترس از موفقیت بود… همون چیزی که اجازه نمیداد حتی به آرزوهام نزدیک بشم!
🎯 دقیقاً مثل ترس از لاغری!
وقتی لاغر شدن رو به عنوان یه آرزو در ذهنت داری، ولی در ناخودآگاهت پر از ترس و شک و تردید نسبت به لاغری هستی، هیچوقت نمیتونی آزادانه جلو بری.
مثل اینه که با یه پا روی گاز و یه پا روی ترمز رانندگی کنی!
از خاطرات رژیمهای سخت، شکستهای قبلی، تجربههایی که بهت گفتن لاغری مساوی رنج کشیدنه… یا حتی ترسهای عمیقتر مثل:
– اگه لاغر شم، صورتم زشت میشه!
– اگه لاغر شم، همه لباسهام برام گشاد میشه!
🛑 همه این ترسها مثل دیوارهای نامرئی جلوی موفقیت رو میگیرن.
اما خبر خوب اینه که وقتی این دیوارها رو بشناسی، میتونی با ذهن آگاهت ازشون رد بشی… و اونوقته که ترس از لاغری از بین میره و مسیر واقعاً برات باز میشه ❤️

ترس از لاغری
توی ناخودآگاه ما ترس از لاغری یه مانع پنهانه… یه ترسی که شاید هیچوقت بهش فکر نکردی، اما مثل یه سد بزرگ جلو راهته.
🧩 بیشتر آدمهایی که اضافه وزن دارن، تجربههای زیادی از رژیم، ورزش، قرص، دمنوش، عطاری و هزار روش دیگه رو داشتن.
اما هر بار بعد از کلی سختی، وزن که کم میشه، خیلی زود برمیگرده… و همین تکرارِ امید، زحمت، شکست باعث میشه ذهن ما به لاغر شدن، یه تصویر پر از درد و ناراحتی بچسبونه. 😣
یعنی لاغر شدن = سختی کشیدن، محرومیت، گرسنگی، زجر، شکست!
و نتیجهش چی میشه؟
✅ ذهن ناخودآگاه برای محافظت ازت، جلوی لاغر شدنت رو میگیره!
چون توی ناخودآگاهت لاغری مساویه با رنج، پس بدن با تمام قدرت میگه:
❌ “من نمیخوام لاغر شم، چون میترسم دوباره اذیت بشم!”
🌪️ اینجوریه که ترس از لاغری مثل یه سایه مخفی توی ذهن میمونه… نهتنها باعث میشه اضافه وزنت بمونه، بلکه هر بار که میخوای شروع کنی، یه احساس دلهره و مقاومت سراغت میاد.
- باز باید غذامو جدا کنم؟ 😔
- بازم قراره بهم سخت بگذره؟
- اگه لاغر شم، نکنه صورتم زشت بشه؟
- نکنه همسرم دیگه منو نخواد؟
🧠 همه این فکرها، مصداق کامل ترس از لاغری هستن… ترسی که ریشهش به تجربههای تلخ گذشتهت برمیگرده، اما الان داره آیندهت رو هم خراب میکنه.

🧠 تجربهای الهامبخش برای روبرو شدن با ترس از لاغری
یکی از تأثیرگذارترین بخشهای مسیر لاغری با ذهن، خوندن نوشتهها و تجربههای هنرجوهاییه که دقیقاً با همون ترسهایی دستوپنجه نرم میکنن که شاید تو هم همین حالا درگیرش باشی…
📖 نوشتههای صادقانهی اونها کمک میکنه تا ترسهای پنهان ذهنیمون رو بهتر بشناسیم، مخصوصاً ترس از لاغری که یکی از مخفیترین و در عین حال قویترین مانعهای لاغر شدنه.
در ادامه، نوشتهی یکی از دوستان خوبمون در دورهی «ورود به سرزمین لاغرها» رو میخونی که به زیبایی نشون میده چطور آگاهی، میتونه ترسها رو روشن کنه و امید رو جایگزینش کنه:
“لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمیشوید!”
این جمله عمیقاً من رو به فکر فرو برد… 🤔 مگه میشه منی که سالهاست دنبال لاغریام، ازش بترسم؟! اما وقتی فایل آموزشی اون روز رو گوش دادم 🎧✨، فهمیدم چقدر ذهنم زیر پوستی درگیر این ترسه.
حالا میدونم که خواستن کافی نیست؛ چون خواستهها توی ذهن خودآگاهم هستن 🧠، ولی موانع اصلی، مثل ترس از لاغری، توی ناخودآگاه من پنهان شده بودن… 🕵️♀️
مثلاً ترس داشتم که اگه لاغر شم، صورتم زشت میشه 😬… یا همسرم دیگه منو دوست نداشته باشه 💔… یا لباسهای قبلیم برام بیاستفاده بشن 👗❌!
اما وقتی این باورها رو بررسی کردم 🔍، دیدم هیچکدومشون واقعی نیستن ✅. من قبلاً هم لاغر بودم و زیبا 🌸✨… و عکسهای شگفتیسازها 📸 اینو ثابت میکنه که لاغری چهرهی آدم رو شادتر، زیباتر و جوونتر میکنه 🌟.
درباره همسرم 💑، به این نتیجه رسیدم که اگر من رو واقعاً دوست داشته باشه، در هر حالتی دوستم داره 💕؛ مهم احساسی هست که از خودم دارم 🌈.
و درباره لباسها؟ 👚👖 خب، همیشه میتونم لباسهای جدید و دلخواه برای اندام متناسبم تهیه کنم 🛍️ و از پوشیدنشون لذت ببرم 😍.
الان با تمام وجودم حس میکنم دارم سبک میشم 🕊️… حتی اگه هنوز روی ترازو تغییری نیومده باشه ⚖️. چون بار ترسها از ذهنم برداشته شده 🙌 و حالا با آگاهی 🌱، با آرامش 🧘♀️ و بدون ترس 🚀، مسیر لاغری رو ادامه میدم.
دیگه از خوردن نمیترسم 🍽️😊… غذا خوردن برام عادی و لذتبخشه 🎉. و مهمتر اینکه به این باور رسیدم که بدن من توانایی لاغر شدن رو داره 💪✨، فقط کافیه مانعهای ذهنی مثل ترس از لاغری رو کنار بزنم 🧩❤️.
🌟 نوشتهی این دوست عزیزمون بهخوبی نشون میده که آگاهی، شجاعت میآره… و اون آگاهی رو به بهترین شکل، میتونی در دورهی ورود به سرزمین لاغرها تجربه کنی.
🗺️ این دوره دقیقاً طراحی شده تا کمک کنه ترسهای پنهان ذهنی مثل ترس از زشت شدن، ترس از دیده نشدن، یا ترس از تغییر کردن رو شناسایی کنی، اصلاحشون کنی، و با ذهنی آزاد و آماده، وارد مسیر لاغری بشی — مسیری با لذت، نه با رنج!
اگر تو هم آمادهای که ترسهاتو رها کنی و با اعتماد و عشق، بدن متناسبت رو بسازی، این دوره یه قدم طلایی برای شروعه، یه راهکار اساسی برای رهایی از ترس از لاغری.
✍️ بخش تمرینی – عبور از ترس پنهان لاغری ذهنی
🧠 یکی از اصلیترین موانع کاهش وزن ذهنی، فرمولهای اشتباه ذهن درباره لاغریه. تا وقتی این فرمولها شناسایی و اصلاح نشن، ذهن ناخودآگاه اجازه تغییر رو نمیده.
تمرینهای خودآگاهی مثل همین بخش تمرینی، دقیقاً طراحی شدن تا کمک کنن ترس از لاغری رو بشناسی، افکار پنهان رو بالا بیاری و به جای مقاومت ذهنی، همکاری ذهنی بسازی.
هر بار که تمرین میکنی، قدمی برمیداری برای تغییر ریشهای و پایدار. تمرین کردن یعنی تغییر دادن برنامه ذهنی از اضافه وزن به متناسب شدن! 🌱
🔍 سؤالات خودشناسی:
- نظرت درباره ترس از لاغری چیه؟ تا حالا بهش فکر کرده بودی؟!
- تا حالا شده با اینکه میخواستی لاغر شی، یه چیزی درونت مانع بشه؟ اون چی بوده؟
- کدوم بخش از تغییر بدن، بیشتر تو رو میترسونه؟ (صورت؟ توجه دیگران؟ قضاوت اطرافیان؟)
- فکر میکنی چرا در ناخودآگاهت، لاغری با رنج و ترس گره خورده؟
- چه تجربههایی باعث شدن ذهن تو لاغر شدن رو مساوی سختی و شکست بدونه؟
- اگر همین فردا لاغر بشی، چه افکاری ممکنه تو رو نگران یا مضطرب کنه؟
- باورهایی که جلوی کاهش وزن ذهنی تو رو گرفتن، چی هستن و از کجا اومدن؟
💬 دعوت به عمل:
اگه میخوای واقعاً تغییر کنی، فقط خوندن مقالهها کافی نیست! ✨
👣 ازت دعوت میکنم همین الان قلم و کاغذ برداری، پاسخ سؤالات بالا رو بنویسی و اگه دوست داشتی، در بخش نظرات همین مقاله با ما و دیگر همراهان مسیر کاهش وزن ذهنی به اشتراک بذاری.
تو نمیدونی ممکنه نوشتههات برای چند نفر نوری بشه در تاریکی ترسهاشون… ❤️
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.61 از 62 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
باسلام وقتتون بخیر
ترس از چاقی
فایلی فوق العاده عالی و قشنگ ک برای من بک تلنگر بزرگ بود
چند وقتی بود ک توی ذهنم هی تکرار میشد ک رویه کاغذ بنویس و از خودت بپرس ک چرا فکر میکنی نمیتونی لاغر بشی و من ی جورایی ازش فرار میکردم و هی وقت نمیشد
تا ابن ک ب ابن فایا رسبدم و بارها و باهرا گوش کردمش و هربار بیشتر لذت برپم و نکات بیشتری پیدا کردم ک انگار قلبم رو اروم میکرد ومیگفت اروم باش اول از همه اروم باش
و این فایل باعث شد ک من بلاخره شمهامت پیدا کنم و این سوال رو از خودم بپرسم با ابن تفاوت ک ی سوال دیگ هم اضافه کردم اون هم ابنک چرا از لاغر شدن میترسی
و پاسخ هایی رو رو کاغذ نوشتم ک خودم واقعا شوکه شدم و اصلا نمیدونستم ابنها دارن از کجا میان و چرا اصلا باید همیچن چیزایی تو ذهن من باشن ولی بودن
جواب من ب سوال اینک چرا از لاغر شدن میترسی اینها بود
چون میترسم ک دیر بشه
میترسم دوباره چاق بشم
میترسم زشت بشم
میترسم بی حجاب بشم
میترسم ک ترس غذاییم برگرده
میترسم عوض بشم
میترسم ادم دبگ اب بشم
میترسم مث ادمایه لاغری ک وسواس غذایی دارن وسواس پیدا کنم
میترسم نتونم حفظش کتم
چون لباس هایی ک دوسشون دارم دبگ اندازم نیستن ک البت من ابن رو وقتی دیدگاه دوست عزیزمون رو خوندم متوجه شدم و برام جالب بود
و من واقعا از این پابخ های ناخوداگاه روی کاغذ تعجب کردم و برام عجیب بعد از اینهمه وقت هنوز اینها تو ذهنم هستن و ذهنم رو سنگین کردن
و نشستم دونه دونه برای اونها خودم رو قانع کردم
مثلا قرار دیر بشه یعنی چی ب قول استاد اگر لاغر بشب بعد فرداش بمیری چ ارزشی داره
اصلا هم دیر نیست و براب چب عجله داری
یا اینک میتریم دوباره چاق بشم اینا همه ادم تو ابن دوره هستن ک تونستن پس من هم میتونم و ابن روش دائمیه چون تو داری ذهنت رو تغییر میدی و ابن درست ترین مسیره مث تمام ادم های متناسبی ک بدون تلاش برای همیشه متناسبن
یا ترس غذایی ک من الان خیلی وقت اصلا ندارمش و اصلا بهش فکر نمیکنم ولی برام جالب بود ک چرا فکر کردم ک اگر لاغر بشم ینی کمتر غذا بخورم چون میدونم اینها بهم مربوط نیست
یا من لاغر شم زشت میشم اصلا اینژور نیست و تو تایم متماسبیم خیلی هم قشنگتر شده بودم و لاغری فطرت ماست و فطرت ما زیباست
یا وسواس غذایی ک اونها متناسب های واقعی نیستن بلکع ادا متناسب هارو در میاورن وگرنه متناسل هاب واقعی هرگز همچین رفتارو وسواسی ندارن و نگران هم نیستن
و لباس هام ک بله واقعا دوسشون دارم ولی دوس عزیزمون راحت رفعش کردن اونم اینک میدم خیاط برا تنگشون کنه یا اصلا لباس های جدید قشنگتر میخرم ک خیلی خم تو تنم قشنگترن
و اما پایخ ب سوالی ک چرا فکر میکنم نمیتونم لاغر بشم هم این بود ک
چون خودمو دوست ندارم
عجله دارم
لباسایی ک اندازم نی.
یادم نب چطوری قبلا لاغر شدم و الان فکر مبکنم نمیتونم
چون خودمو با اون یلدا مقاییه میکنم هب
چون وقتی اون یلدای متناسب بودم حاام خوب نبود و ترس بهم افتاد ک چاق میشی باز
چون میخوام ب خاطر بقیه لاغر شم
چون نظر بقیه برام اولویته
چون ذهنم خستس
درگیرم حالم خوب نیست
چون خودمو باور ندارم
چون دنبال راه میگردم و سرگردونم
چون نمیدونم باید چیکار کنم
چون میترسم
چون خودمو درک نمبکنم
چون تو رقابتم
چون خودمو مقایسه میکنم
و بله اینها جواب هایی بود ک من رو کاغذ نوضتم و خودم تعجب کردم و باورشون نمیکردم ولی اینها در من وجود داشت و بدون ابنک من بدونم و فقط نوشتنش بار بزرگی رو از رو دوش من برداشت و عقلا من مشکل رو پیدا کردم.
اروم شدم
ومن ی بار این دیدگاه رو نوشتم و در سایت پرید
و این بار در ابن رابطه با یکب از افراد نزدبکمم صحبت کردم و دوباره مطالبی از ذهنم اومد بالا ک بعد از گفتنش احساس کردم بت های ذهنم شکسته شد
خودم رو پیدا کردم
حالم دگرگون شد
و خودمو پیدا کردم
چیز هایی درمورد اتفاقات کودکیم تحقیر ها و حرفایی ک از عزیز ترین کسام تو دوران کودکی و نوجوانی شنیده لودم
اتفاق هایی ک من بعضی وقتا براسون ارزوی مرگ مبکردم ک باعث ازار و اذیت خانوادم نباشم
و یادم افتاذ ک چ متن های بلندی نوشته بودم ک ارزوی مرگ کرده بودم و چقدر حالم بد بود
اتفاق های مختلفی ک افتاده بود و ب ظاهر فراموش کرده بودم و دوبارع برام مرور شد و از ذهنم تخلیه شد
و شرو کردم ب دیدن عکسای الانم ک با اون یلدایی ک از قبله و تو ذهنم ساختم مقایسه کزدم
دیدم من تقریبا یا شایدم بگم من دوباره همون یلدام دوباره متناسب شدم و نصف بیشتر راه رو رفتم
و تلنگر خورد بهم و خودمو پبدا کردم و اعتماد ب نفسمو پیدا کردم
چون دیدم دقیقا دارم مث دوسال پیش جلو مبرم و مسیر اشتباه تکراریه
و مصمم تصمیم گرفتم مسیر درست رو انتخاب کنم و حالم رو خوب نگه دارم و خوب کنم
ب دوستمم گفتم من از وقتی تو دوره ام دیدگاهم ب خودم کاملا متناسب
یعنی وقتی راه مبرم کاملا احساس متناسبی میکنم
فقط گاها جلو ایینه ک میرم یهویی حسم ب خودم بد میضه ک ربطی ب چاقی نداره ربطیه ک با خودم مشکل دارم
و وقتی ابن بت ها شکست من یلدا رو پیدا کردم
و در هرصورت دبگ حس خوبی ب خودم داشتم و خالم خوبه
و مصمم تر از قبل دارم مسیر رو ادامه میدم
و ب مسیر ک ایمان دارم
دارم خودم رو باور میکنم
ممنون از اگاهی های زیبا و تلنگر های ب موقع و زیباتون🙏
نشان های دریافت شده
سلام همین ترس باعث شدمن نتونم توخیلی ازجنبه های زندگیم موفق نشم مدرک رانندگی گرفتم ونتونستم رانندگی کنم مدرک دانشگاعی گرفتم سرکارنرفتم میترسیدم نتونم توپذیرش مسوولیت موفق بشم یا ادامه تحصیل ندادم چرا چون ترسیدم نتونم توارشدموفق نشم یا میترسم نتونم توانجام کاربانکی نتونم انجام بدم میدادم کارمویکی دیگه انجام بدم درموردلاغری همیشه ترس داشتیم باوجودرژیم ورزش بازمیگفتم نه من نمیتونم لاعربشم یامیترسیدم ازهرغذایی که میخوردم باعث چاقی من میشه یا چراخوردم ازعذاب وجدان بیشترازخوردن میترسیدم ولی دردوره لاغری ذهنی باعث شدمن راحترهمچی بخورم بدون ترسی یا اعتمادبنفسم بالارفته وهروز میبینم اندامم بهترشده خیلی حالم خوب شده حس وحال خوبی دارم ومسیرروباشادی ونشاط ادامه میدم هیچ عجله ندارم ارام وپیوسته ادامه میدم
نشان های دریافت شده
گام ۶۹: ترس از لاغریتوی فکرمون دوست داریم لاغر بشیم ولی چون توی باورهامون فکر میکنیم اگر بخواهیم لاغر بشیم کلی باید سختی بکشیم (مواردی که در ادامه میگم) پس میترسیم که لاغر بشیم و دچار این بدبختی ها بشیم، پس ناخودآگاه مون که میخواد از ما محافظت کنه، با خواسته فکر ما که لاغری است، در تضاد قرار میگیره.میگی اگه لاغر بشم باید خیلی چیزها را نخورم و خیلی سختی ها بکشم
بسیاری از این موارد که گفته میشه حدس ها و باورهای ماست
به قول قرآن ظن های ماست که بیشترش هم درست نیست
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ
از بیشتر گمان ها اجتناب کنید که بعضی از آنها گناه هستند
من نمیتونم شکلات نخورممن نمیتونم تنقلات نخورممن نمیتونم نون نخورم (ترس از نخوردن نان مانع باور لاغری اش میشود)من نمیتونم ورزش کنم (چون فکر میکنه برای لاغر شدن باید سخت ورزش کرد)من نمیتونم صبح زود از خواب بیدار شممن نمیتونم شب زود بخوابممیترسم صورتم لاغر بشهبازوهام اول لاغر میشهاگر من بخوام لاغر باشم باید فلان جور باشم پس نمیخوام (این در باور است در حالیکه در فکر میخواهیم لاغر شویم، ولی با باورمان در تضاد است)باورهای و فرمولهای ناخودآگاه لاغری را پس میزند.یک سری فرمول های اشتباه در مغز ما هست که نمیذاره لاغر بشیم. در لاغری با ذهن منعی از مواد غذایی نیست، قرار نیست غذایی حذف شود.هیچ کار اجباری ای مثل ورزش یا سحرخیزی در این روش نیست.در این روش محتویات مغز را میریزیم روی کاغذ که ببینیم چی داریمو بعد با تمرینات این فرمول های جدید را ایجاد میکنیم و گسترش میدیم و فرمول های قبلی میره عقب و بی اثر میشه.پس با ترس هاتون منطقی باشید و بدونید لاغری با ذهن با این ترس ها و محدودیت ها کاری ندارهبه ترس هات فکر کن، در بیار و کنار بذاربدون در این روش هیچ اجباری نیست و اگر احساس اجباری میکنی، داری اشتباه انجام میدی
نشان های دریافت شده
بنام خدا
اصلاح باور ترس از لاغری
گام ۶۹
باورهای زیادی در ما افراد چاق برای لاغری هست که واقعا من خودم با وجود اینکه خیلی دوست داشتم لاغر شوم اما از ترس اینکه صورتم لاغر میشد پوستم چروک میشد استرس داشتم همش تو آینه بودم و صورت خودم را چک میکردم و علاوه بر اون به هر کی میرسیدم بهش میگفتم فلانی صورتم لاغر شده و اگه کسی با آب و تاب میگفت آره زشت شدی تیره شدی لاغری بهت نمیاد دیگه تمام من تا چند روز عصبی بودم و از طرفی لاغری و خوش تیپی را دوست داشتم این جدال سالها در مورد وزنم طول کشید تا اینکه وقتی وارد سایت شدم از اینکه نیازی به ورزش و رژیم و سختی نبود خیلی لذت بردم و اینکه نمیدانم چند کیلو کم کردم اما صورتم تکان نخورده بلکه زیباتر و جذابتر شده بازم خیلی خوش حالم اصلا تمرکزم از روی صورتم برداشته شده چون باور کردم لاغری با ذهن را که هیچ زشتی نداره هیچ عصبی نمیشم هیچ سختی نداره دیگه ترس ندارم راحت به اندازه از هر غذایی میخورم حتی نان به اندازه میخورم و هیچ ترسی ندارم بلکه دارم لاغر تر میشم من یاد گرفتم اگه نترسی موفق میشی و برای سایر مسائل زندگی هم دارم سعی میکنم نترسم تا موفق بشم خدای درونم میدونه چی دارم بهش میگم چون همیشه بهم میگه نترس برو جلو من هستم تو تنها نیستی و من تو این حالت خیلی قوی میشم و یکم همت میخواد و میدونم همه چی درست میشه انشاالله .
سلام و درود
لطفا در نوشتن دیدگاه دقت کنید
به اشتباه دیدگاه خود را در پاسخ به دوست دیگری ثبت کرده اید
با تشکر
نشان های دریافت شده
سلام وقتتون به خیر من هم از انجام خیلی کارهادر زندگیم ترسیدم وهمین ترس مانع پیشرفتم شده از رانندگی ترسیدم وباوجود داشتن گواهی نامه نتونستم رانند گی کنم نقاشی را یاد گرفتم وازآن استفاده نکردم مدرک دانشگاهیم را بارتبه واول گرفتم وبه خاطر ترس ازقبول مسئولیت نتونستم از هیچکدام درجهت اشتعال استفاده کنم کلا به من آموزش داده شده کسی که محتاط هست واز خیلی چیزها دوری می کند سالم تر زندگی می کند ولی نگفتند از همه چیز وهمه کس عقب می ماند وپیشرفت ندارد وحالا من کاملا گوشه گیر شده ام چون می بینم هیچ پیشرفتی نداشته ام درصورتی می توانستم بهتر ازاین زندگی کنم باورود به این سایت من زندگیم را می سازم
نشان های دریافت شده
سلام ازهرچیزی که ترس داشته باشیم همون برامون اتفاق میفته مثلا میترسیم ازاینکه نکنه درکاری موفق نمشیم همون اتقاق میفته درمورد چاقی هم همینه زمانی که رژیم اجرامیکردیم ولی ترس ازچاق ترشدن داشتیم توسطح لایه های مغزی فرمول چاقی انباشته شده بود وروزبه روز به چاقی فکرمیکردیم تابه لاغری یاخوردن موادغذایی ترس داشتیم فست فودچاق کنندست نوشابه چاق کنندست وشیرینی چاق کنندست من خودم ترس داشتم که نمیتونم کارعملی رویادبگیریم ترس داشتم ازرانندگی خیلی این ترس تاثیرداره روافکاروزندگی ما خداروشکراززمان اشنایی بالاغری ذهنی این ترس جایگاهی نداره وباخیالت راحت همچی میخورم واعتمادبنفس ما بالارفته
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
از بچگی میشنیدم ترس برادر مرگه یا از هرچی بترسی سرت میاد ،با خودم فکر میکردم یعنی چی؟؟به مرور زمان که بزرگتر میشدم متوجه میشدم که اگر توی هر زمینه ای ترس رو چاشنی اون درخواست بکنم در واقع دارم اون درخواست یا آرزو رو دست نیافتنی میکنم برای خودم.منم گاهی ترس چاق شدن یا لاغر شدن سراغم میاد ولی سعی میکنم اینجور مواقع به این زمزمه ها گوش نکنم و بی محلی کنم.ولی گاهی اوقات ترس بر من مستولی میشه و نمیتونم بهش بگم برو و بذار زندگیمو کنم ولی دارم یاد میگیرم که کاری کنم موندگار نشه چطوری؟؟با توجه کردن به توانایی ها و کارهای خوبی که انجام دادم.مثلا اینکه،اگر ترس اومده سراغم از خوردن نوشابه،که قند داره،چاق کننده ست،به خودم میگم اگر چاق کننده ست پس چرا شوهرم چاق نمیشه،پس این ترسه الکیه،میخواد نگرانی بندازه توی وجودم.
ترس از ارتفاع ،ترس از مرگ،ترس از دست دادن عزیزانمون،ترس از حرفهای دیگران،ترس از قضاوت شدن،ترس از بیکار شدن،ترس از دست دادن پول و سرمایه. اینها همه شون همواره در دنیا وجود داشتن و وجود هم خواهند داشت،یعنی از بین نمیرن چونکه نسل به نسل و سینه به سینه داره بین آدمها میچرخه و هرگز هم قرار نیست روی زمین آرام و قرار بگیرن فقط در یک صورت هست که میشه کنترلش کرد،از بین نمیشه ببریمش ن فقط میتونیم درصدشون رو کم کنیم اونم اینه که به خودمون،خود درونمان این اطمینان رو بدیم قرار نیست اتفاق بدی بیفته،قرار نیست چیزی رو از دست بدیم،اگر هم از دست دادیم بازم فرصت هست،تو فقط نگران نباش.من کنارتم.من همراهتم. ی جور اطمینان خاطر و آرامش بهش بدیم و این طوری میشه کم کم درصدش رو بیاریم پایین.باید بگیم که بالا سر قبر خالی نشین و کریه و زاری نکن عزیزم.هنوز اتفاقی نیفته .تا ما همدیگه رو داریم غمی نداریم.امیدوارم بتونم این آرامش درونی رو توی وجودم تقویت کنم و بهش دلداری بدم که لاغر شدن اتفاق میفته فقط باید صبور بود و استمرار داشته باشیم.الهی شکر
یا حق
نشان های دریافت شده
به نام خداوند یکتا که تنها مسیر صحیح متناسب شدن را به من نشان داد.سلام بر استاد توانمند و مهربان.
واقعا ترس از لاغر شدن وجود دارد یکی از همین ترس ها افتادگی پوست بدنم هست.من وقتی میخواهم تجسم جسم متناسب داشته باشم نا خدا آگاه تصویر زمانی که وزن کم کردم و پوست شکمم خیلی افتادگی داشت و زشت بود تو ذهنم می آمد و شروع کردم تجسم جسم متناسب با یک شکم صاف و زیبا را شروع کنم وتا فایل امروز را دیدم متوجه شدم که این یک ترس از لاغر شدن است و یکی دیگر هم خوردن نان با برنج بود که وقتی نان با برنج میخوردم میگفتم امروزم از دست رفته و نا امید میشدم ولی کم کم که تو سایت ماندم به ذهنم گفتم خوردن منو چاق نمی کنه و من حتی نان با برنج را به اندازه نیاز بدنم میخورم تازه شاید این یک رفتار غلط باشد که آرام آرام آن را ترک میکنم.ولی در مورد لباس ها خوشحال بودم چون میگفتم لاغر بشم میرم کلی لباس جدید و خوشگل میخرم و این به من انگیزه می داد.
من بدنم را دوست دارم و میخواهم با لاغری با ذهن جسم زیبا و عالی داشته باشم.روش های قبلی ترس از همه چیز داشت.خوردن پوشیدن مسافرت و…..ترس از لاغر شدن به خاطر محدودیت در خوردن خوابیدن و بیرون رفتن و دغدغه خوردن داشتن بوجود می آید.
نشان های دریافت شده
باسلام خدمت استاد عزیز وهمراهانگرامی
ما اگر در خودآگاهانه خواسته ای داشته باشیم ولی در ناخودآگاه باورهایی که زیره کردیم همسو نباشه با اون حخواسته ها نا به تواسته هامون نمیرسیم..وقتی میریم شناسایی میکنیم وکنکاش میکنیم میبینیم ما هم از چاقتر وچاقتر شدن ترس داشتیم که برای من این خیلی تاثیر داشته ویکی از دلایل اصلی من به خاطر همین موضوع بوده که من مدام نگران چاقتر وچاقتر شدن خودم شدم ورسیدن ورسیدن وفکر کردم وفکر کردم وذهن راه حل میداد اون راه حلی که همه بلد بودن
که تا اضافه وزن داری خوب برو پیش دکتر تغذیه وبهش قد وزن بده وفردا دباره برو ازش یه رژیم آماده داده که در روز چند کالری بخور صب چند تا کف دست نون و
نهار چند قاشق غذا وشام هم همینطور
میوه محدودیت داری
تنقلات که اصلا
وچیزایی که دوس داری رو میتونیوبخوری ومدام ترس وترس وترس ونگرانی وجنگ با ذهن که چرا من مثل بقیه که متناسب هستن وخیال راحتن نمیتونم راحت باشم واز نعمتها استفاده کنم ..
چرا من باید سه کف دست نون بخورم در حالی که ذهنم میگه بیشتر هم میتونی بخوری ..
ویه ترس هم شاید همین ترس از لاغری باشه که هیکلم خراب میشه
پوستم شل میشه
چروک میشه
اصلا چون سخته من میترسم شاید ازش
چون ما با سختی لاغر شدیم اون چند کیلو رو
با ورزشهای سخت وپیاده روی های بدون نتیجه
واین تو ناخودآگاهم ذخیره شده
اتفاقا توی این پیجهای موفقیت یکی میگفت که دوست داشته بره خارج از کشور وکلی تلاش وپیگیری که بره خارج از کشور ولی هر دفه به دلیلی جور نمیشد ..استاد میگفت وقتی ازش پرسیدم ته ذهنت از چی میترسی درخارج از کسور
گفته بود که از توالت فرنگی واستفاده مدام از توالت فرنگی ترس شدیدی داشته واون مانع میشده که بره
وترس خنده داری شاید باشه ولی به هر حال هست وذهن هم میترسه
ما هم با شناسایی این ترسها میتونیم راه رو برای رودخانه ی لاغری باز کنیم تا جاری بشه وبا خودمون منطقی کنیم که متناسب تلاشی نمیکنن برا لاغری اونا اصلا ذهنیت ما رو ندارن من از همشون میپرسم اونا به غذاها ترس ندارن فقط میخورن که سیر بشن وگرسنه نباشن
ولی ما با هر بار خوردن هزاران فکر رو مرور میکنیم اون هم مال ذهن چاقه که میگه
بستنی نخور کالری داره
سرخ کردنی خوردی دیگه لاغر نمیشی
مهمونی رفتی
مسافرت رفتی
کیک خوردی
میان وعده کامل خوردی
گیاه خوار که نیستی
روزه که نمیگیری داعم
باید حدود ۵۰۰ کالری در روز بخوری
زیادتر بخوری جمع میشه میشه چربی
وهزاران فکر با ترس که نتیجه اش شده این
من دیگه نمیخام واقعا این ذهن چاق رو گوش بدم
میخام ترسام رو ببینم وبشکنم
ممنون از استاد گرامی
نشان های دریافت شده
هنیشه وقتی رژیم میگرفتم خودمو میکشتم ورزش میکردم ک پوستم شل نشه چن واقعا میدیدم ک ورزش میکنم پوستم جمع میشه
اما فرییا این تو اون روش بود و پرا ز محدودیت و ممنوعیت یجوری جنگ با خودت بود معلوم بودک تو در مسیر ذهنی نبودی توبا جنگ و زور وسختی داشتی پیش میرفتی وبدن با ترمیم جلو نمیرف ما میبینم الان استاد رو این همه لاغر شده از اون وضعیت بدنی ب این رسیده هیچ شل شدنی من تو بدنش تو بازو نمیبینم همه جا ب زیبایی تمام ترمیم شده پس این جا با اون روش زمین تا اسمون فرق داره این اطمینان رو ب تو میدم اره ازاون روشها پوست شل میشد تو راست میگی اما ببین کجای این روش ب اون رژیمها میخورد تو الان طبق ی برنامه خاصی مجازی ی سری غذا ها رو بخوری ی سری رو ن
خب ن
الان اینجا تو ازادی همه مواد عدایی رو دوس داری بخوری
تو اینجا مجبور نیستی ساعتها ورزش کنی چن هیچ فرد متناسبی بزای تناسب ورزش نمیکنه چن ادمهایی هستند ک بدون ورزش متناسب شدند تو این سایت
اگه عرق کردن لاغر کننده بود باید خواهر شوهر من مادربزرگ من فیت فیت میشدند
همه جای تو ب زیباترین شکل معماری شده حالا ی سری اضافات اون رو مخفی کردند و این زیبا با لاعر شدن تو خودشو نشون خواهد داد
خدا بد خلق میکنه ن
ی ترسی ک در خودم شناسایی کردم بد شدن صورت چن من این رو خیلی شنیدم ک اطرافیانم میگن ما لاعر میشیم صورتمون لاغر میشه
ببین فریبا همین ادمها وقتی چاق شدی هم شوک شدن لاعر بشی شوک میشن و از تعجبشون اونطوری میگن تازه تو با این روش داریم تناسب میشی ک بدن همه چیزی رو تعمیر میکنه میره جلو درنتیجه ن صورت تو بهم میره ن جای دیگه همانطور گ افرادی ک متناسب شدن تو شگفتی سازها میبینم ک چقدر زیباتر جونتر شدند اصلا پوستشون روشن شده پس این اطمینان رو میدم ک تو زیباتر وجونتر خواهی شد
و ب خاطر دیگران از ارزومون نگذریم بخاطر دیگرانی ک حتی حاظر نیستند قدمی برداند
اتفاقا من مییینم ک اون اضافه ای ک تو غبغب هس تو صورت هس میره وطرف گونه هاش میار بیرون چشماش اصلا اون نقاشی اصل خودش میاد بیرون وچی زیباتر از نقاشی خدا
این روش رژیم نیس ک بزنه خراب کنه حتی من زمانیک رزیم میگرفتم لاغر میشدم هم صورتم زیباتر میشد
جلوی چشمام سیاه میشه در روش رژیم این اتفاق میافتاد چن من گشنگی میکشیدم چن من تو عذاب بودم از درون مدام جنگ داشتم با خودم انگار اسیر بودم اما الان دارم بیشتر برا خودم وقت میزارم درونم اروم میکنم درونم اصلاح میکنم میرم جلو پس هیچ اتفاقی نمیافتاد من استاد رو میبینم ک جلوی چشماش اصلا سیاه نشده اتفاقا ک زیبا شده
یا ی ترسی کدام همش این تو ذهن ما ک کسی ک لاغر بشه بینیش میاد بیرون
باز میگم تو روش رژیم اب بدن میره بیرون و بدن اون طراوت رو از دست میده اما اینجا اینطوری نیس من میبینم افرادی ک متناسب شدن با این روش وچقدر زیبایی صورتشون درخشندگی شون رو دارند پس تو تو این روش با صلح داری میری جلو وبدن هم هر جایی رو ب حالت ایده آلش درمیاره حتی من زملنی ک از روش رژیم لاغر شدم بینی بیرون نزده بود حالا هرکسی فرم خاص صورت خودشو داره بینی مخصوص صورت خودشو داره بینی تو ک مشکلی نداره بزرگ نیس و ب ایده آل ترین حالت خودش قرار خواهد گرف این ترس رو من از یکی از فامیلهامون دارم ک رزیم داره و بزنی زده بود بیرون ام تو ک میدونی اون از ی روش اشتباه داره جلو میره خودت عذاب کشیدنشو داری میبینی
تازه تو عکس های گودکی من جونی من اصلا این نیس ک بینی بد دیده بشه تو صورت لاعرم
ی ترسی کدارم اینک لاعر بشم مریض میشم در گذشته من یبار رزیم داشتم اتفاقا ک بدنم خیلی هم مقاومتر شوه بود یا یبارم رژیم گرفتم سرگیجه وسیاهی چشم اینها رو داشتم اونهم میدونی ک چقدر بخودت گرسنگی میدادی اما تو گرسنی ک میکشی خب ن اتفاقا ک تو با این کار بدن رو ب سلامت خودش برمیگردونی اضافات حمل نمیکنه کلی انرژی داره ک جاهای دیگه بدن رو ترمیم کنه
اینک میام میگن رزیم بودم کل کردم نمیتونم سرم گیج میره بخاطر اینک اونها رژیم دارند وتو قحطی وجنگ با خودشون هستند اینجا من با تو جنگ دارم ن عزیزم تو ازادی تو زادی
تصمیم گزفتم ک ازادی رو زندگی کن من ی راه ی انتخابی دارم اینک چن روز نگا میکنم میبینم در مورد وغدا اصلا درموردش فک نمیکنم درمورد چجور چطور چی خوردن ب اندازه نیازم بدون هبچ زوری اینها میخورم
یا در زمانی ک گرسنم نیس ی میوه ای چیزی دلم میخواد بخورم هرچی وقتی میگم ن نمیخورم میام بیشتر میخورم اونجوری ک شکمم درد میکن اما وقتب میام میخورم در اون سیر شدن قطع میشه و با رضایت ی تصمیم گرفتم در مورد ابنک چی بخورم و با بعدش تحمل نکنم اینجوری راحتتر و با صلحتر میرم جلو و راهها رو همونجا اعمال کنم
یا من میدیم تو اینستا ک افراد گیاهخواری میکنند وبرای لاغری و من میترسیدم چن اصلا نمیتونم فک کنم من شیرینی و گوشت نخورن و این باعث ترس من میشد اما فریبا ابنجا من میبنم ک افراد گیاهخواری نکردند و همه چی میخورند ومتناسبند حالا کسی اون رو انتخاب کرده ب این معنی نیس ک راه اول واخر اونه ن ب هیچ وجه الان استاد گیاه خواره ؟ن
پی میشه گیاه خوار نبود و متناسب شد تو لازم نیس گباه خواری کنی تا لاعر بشی تو بدون گیاه خواری هم متناسب میشی
یا تو پیجها میدیم ک اونها پروتئین زیاد وارد بدن میکنند و من دوس نداشتم و ابن منو میترسوند فریبا جانم اونم ی روشی ک اونها انتخاب کردند تو لازم نیس مجبور نیستی انتخاب کنی
الان استاد پروتئین تاثب وارد بدنش میکنه متناسبه ن ایا گیاهخواری میکنه متناسبه خب ن
پس تو هم مجبور نسیتی
استاد پروتئین خاصی وارد بدنش نمیکنه متناسب شده ن
در زندگی عادی شون با همون سفره متناسبه
یا حذف کربو ک وحشت دارم الان محنا کربو نمیخوره میخوره زیادم بخوره اتفاقا پروتئین نمیخوره
چاق شده ن
یا پریسا اعظم و سهیلا کربو نمیخورند
مبخورند پس بحثی نیس تو هم مجبور نیستی برای متناسب شدن کربو رو حذف کنی عزیزکم
تو ازادی مثل تموم افراد متناسب اطرافم از انچه ک دوس داری بخوری و متناب بشی ومتناسب بمونی
ی فرد متناسب یا افرادی ک متناسب شدنداینجا چن از درون خودشون رو اصلاح کردند با صلح باخودشون هستند اتفافا خیلی قوی تر شدن قوی بودن از افکار ک توذهن و مغزت میچرخند میاد ن ازخوردن غذا
من این ترس ی ک بقیه فرافکنی کردند رو رد میکنم میدونم ک همش اشتباهه و اتفاقا من دیدم ک مریضی اینها تو دوران رژیم وبعد رژیم بخاطر جنگی ک اون فرد دردرون خودش داره ومن در این روش با صلح با خودم پیش میرم پس ترسی نیس پس بیماری نیس ضعفی نیس
قبلا تو دروان رزیم مواد غذایی با هر بچسب ک بود منو میترسوند اما من میبینم ک افراد متناسب اطرافم از همون مواد میخوردند ومتناسبند پس اگه اون مواد غدایی قدرت چاق کنندگی داش ک باید اینها هم چاق میشدن پس مواد غذایی هیچ قدرتی ندارند ومن لازم نیس ک برای متناسب بودن از چیزهایی ک دوس دارم نخورم همه این ها اشتباهه
اصلا افراد متناسب ب اینک چی میخورند فک نمیکنند واین فکر های ماست ک ب او ن ماده عدایی دستور تبدیل شدن ب چاقی رو میده میتونی هر انچه ک دوس داری رو بخوری متناسب بشی
یا من میترسیدم ک شام حذف بشه اما همه اینها تو درژیم بوده الان لازم نیس تو هر موقع لازم بود بخور ومهم نیس شب باشه روز باشه نصف شب باشه همانطور کدتتر مم ار موقعک میخواد میخوره اصلا در موردزمان خوردن فک نمیکنه
یا این ترس هس ک برای لاعر شدن باید شکر وروغن حذف کنی اما من میبینم ک دخترم شکر استفاده میکنه روغن میخوره ومتناسبه اصلا درمورد نوع مواد غذایی فکری نداره وخیلی از افراد متناسب دیگه یا استاد خودش تو روغن ماهی سرخ میکنه و متناسبه برای متناسب بودن لازم نیس چیزی رو حذف کنیم تو میتونی از اینها استفاده کنی ومتناسب بشی مثل تموم افرادی ک اینجا هستند
توهم میتونی ازادی از اینها استفاده کمی اینجا من طبق برنامه رزیمی جلو نمیرم عزیزم
یا ی دوره ای من رژیم بودم اکثر خوردنی میوه بود وواقعا چقدر لاغر شدم نزدیک ۳۰ کیلو وبعد در کالری شماری گفتند ک میوه قند داره وچاق کننده هس و نباید زیاد خورد نباید بعد عصر خورد همه وهمه اینها برا منی ک میوه رو دوس داشتم وزیاد هم میخریم ی فاجعه بود
در حالی ک برای متناسب بودن بازم نیس تو میوه رو قطع کنی چن من میبینم دخترم میوه میخوره متناسبه
محراب عاشق میوه هس ومتناسیه یا همون زمانی ک من رژیم داشتم میوه میخوردم زیاد ومتناسب شدم پس اینجا میفهمم ک میوه قدرتی نداره واصلا چاق کننده نیس میوه از هرچی تشکیل شده باشه بدت اون رو هضم میکنه ودفع میکنه چیزی ک نیازه رو برمیداره بقیه رو دفع میکنه و کی گفته برای متناسب بودن قراره ما میوه نخوریم من ازادم ک میوه بخورم ومتناسب بشم اعظم میوه میخوره و من دیدم ک در زمان یک حتی گرسنه نیس میخوره ومتناسبه
محنا ی خودم انقدر موز میخوره ومتناسبه
سهیلا میوه میخوره متناسهب اگه میوه قدرت چاق کنندگی داش محراب رو چاق میکرد اینها رو چاق میکرد
اصلا اگه خورد ن انقدر قدرت داشت زهرا چاق میشد سهیلا چاق میشد پریسا چاق میشد پس خوردن چاق کننده نیس بلکه نیاز بدنه پس تو میتونی میوه بخوری ولذتشو ببری و
متناسب بشی
همه افرد ک اینجاند میخورند ومتناسب شدند پس خورن برای بقای انسان نیازه
یا من عاشق شیرینی و این ترس داشتن برای لاغری شیرینی نباید بخورم انا این ی فکر اشتباه چن من دخترم شیرینی میخوره متناسبه پریسا شیرینی میخوره متناسیه پس اگه شیرینی چاق کننده بود اونها هم چاق میشدند پس چاق کننده نیس پس تو هم لازم نیس برای لاغری شیرینی بخوری اصلا لازم نیس
ریحون این همه شکر وشیرینی میخوری ومتناسبه محیاازاین همه شیرینی میخوره متناسبه سونیا این همه شیرینی میخوره وعاشق شیرین ورزشم میکنه متناسبه و عرفان مامانش گف عاشف کیک تولده و بزاری یدونا رو میخوره و این همه لاعره
ومن ی عکسی از ی فردی ک لاغر شده و دچار وسواسی فکری اینها شده بود و استخونهاش دیده میشد این ی ترس رو درمن ایجاد کرد نکنه اینهمه لاعر بشم زشت بشم اما فریبا تو ک نمیوونی اون چکار کرده واین همه ادم میبنی پپک شگفتی ساز سپشدن ومتناسبند واندام فوقالعاده بود و بهترین شکل رسیدند بدون این ک زشت بسپشند زیبایی خالقشون رو نشون میدند تو هم با صلح با خودت ان مسیر رو طی میکنی ب زیبایی درون خودت میرسی همین ولاغری سرشار از زیبایی وجونی طراوت وتازگی وراحتی وسبکی رهاگونه هس
نشان های دریافت شده
سلام عزیزم چقدر عالی فرمولهای منطق ساز ارائه کردی ….
زیبا بود لذت بردم مرسی
نشان های دریافت شده
سلام خوشحالم ک لدت بردید
موفق باشید
با سلام خدمت استاد عزیز و هم مسیران
هیچ وقت فکر نمیکردم از لاغر شدن بترسم وقتی اوایل شروع دوره یکم باور کرده بودم میتونم لاغر شم یهو یه اضطراب افتاد به جونم مثل مواجه با یه موقعیت جدید بود یکم با خودم فکر کردم از چی نگرانم فهمیدم با اینکه عاشق لاغر شدنم ولی ازش میترسم بهانه هام این بود اگه لاغر بشم اون پالتو گرونه دیگه اندازم نیست اگه لاغر بشم چه شکلی میشم زشت و مریض به نظر میام اگر لاغر بشم ویتامینهای بدنم کم میشه عصبی میشم یکی یکی موارد رو نوشتم و بررسی کردم وبراشون توجیه نوشتم الان هیچ ترسی از لاغر شدن ندارم و مشتاق لاغر شدنم شروع یه زندگی جدید تولد دوباره پر از احساس خوب اصلا بهش فکر میکنم قند تو دلم آب میشه