0

ترس از لاغری؛ مانع پنهان کاهش وزن ذهنی (گام ۶۹)

ترس از لاغری
اندازه متن

🌿 تصور کن سال‌هاست دنبال لاغر شدن هستی… رژیم گرفتی، ورزش کردی، بارها از غذاهایی که دوست داشتی گذشتی… حالا یه جمله به گوشت می‌رسه که می‌گه:

«لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمی‌شوی!»

شاید تو هم مثل من، اولش مات و مبهوت بمونی… بگی: مگه می‌شه؟ من همیشه آرزوی لاغر شدن داشتم، چطور ممکنه ازش بترسم؟! 🤔

اما واقعیت اینه که ترس از لاغری دقیقاً همین‌قدر پنهان و زیرپوستیه. یه باور خیلی مخفی توی ذهن ناخودآگاه‌مونه که باعث می‌شه همیشه یه قدم مونده به موفقیت، عقب بکشیم.

ترس از روبرو شدن با موفقیت

😅 شاید اولش خنده‌دار به نظر برسه، اما واقعاً بعضی وقتا از موفق شدن می‌ترسیم!

ترس از موفقیت

🔍 اگه یه نگاهی عمیق‌تر به گذشته‌مون بندازیم، می‌بینیم که خیلی جاها خواسته‌ای داشتیم، اما یه چیزی توی وجودمون نمی‌ذاشت سمتش بریم…

یه صدای کوچیک که می‌گفت: اگه بری جلو، چی می‌شه؟ واقعاً می‌تونی؟!

🎓 شاید همیشه عاشق ادامه تحصیل بودی، اما فقط تصور نشستن توی کلاس، یا رفتن به یه شهر دیگه، باعث می‌شد دلت بلرزه و از خیرش بگذری…

🏠 یا شاید همیشه رویای زندگی توی یه خونه بزرگ‌تر رو داشتی… اما فکر تمیز کردنش، خرج تعمیرات، یا حتی نگاه قضاوت‌گر همسایه‌ها، اون‌قدر ذهنتو مشغول کرده که ترجیح دادی همون خونه کوچیک رو نگه‌داری.

🧠 این‌ها همه نمونه‌هایی از ترس از روبرو شدن با موفقیت هستن…

ترسایی که نمی‌ذارن وارد دنیای جدیدت بشی، دنیایی که هم دوستش داری و هم ازش می‌ترسی!

حالا بذار یه مثال خیلی آشنا بزنم:

🌟 ترس از لاغری هم از همین جنسه…

در ظاهر می‌خوای متناسب بشی، لباس‌های قشنگ بپوشی، راحت حرکت کنی… اما درونت پر از نگرانیه:

  • نکنه با لاغری صورتم زشت بشه؟
  • نکنه همسرم منو دیگه نخواد؟
  • لباس‌های قبلیم چی می‌شن؟

🌀 این فکرها نشونه ترس از لاغریه همون ترس پنهانی که جلوی موفق شدن رو می‌گیره…

نقش ترس در پیشرفت نکردن

🔒 بعضی وقت‌ها آدم حس می‌کنه یه نیروی نامرئی داره جلوشو می‌گیره… انگار هرچی تلاش می‌کنی، زور می‌زنی، برنامه می‌ریزی، بازم یه چیزی نمی‌ذاره بری جلو…

منم دقیقاً همین حس رو داشتم.

🚘 سال‌ها بود دلم می‌خواست یه ماشین بهتر داشته باشم… یه ماشینی که هم شیک‌تر باشه، هم راحت‌تر. اما در عین حال، یه صدای کوچیک توی ذهنم همیشه می‌گفت:

– هزینه‌هاش زیاده!

– همه نگاهت می‌کنن!

– نکنه کسی حسودی کنه یا چشم بزنه؟

– با این ماشین بری بازار، همه فروشنده‌ها گرون‌تر حساب می‌کنن!

😬 این فکرها اون‌قدر قوی شده بودن که عملاً نمی‌ذاشتن به خواسته‌م برسم.

حالا متوجه شدم که اون گفتگوهای ذهنی، همون ترس از موفقیت بود… همون چیزی که اجازه نمی‌داد حتی به آرزوهام نزدیک بشم!

🎯 دقیقاً مثل ترس از لاغری!

وقتی لاغر شدن رو به عنوان یه آرزو در ذهنت داری، ولی در ناخودآگاهت پر از ترس و شک و تردید نسبت به لاغری هستی، هیچ‌وقت نمی‌تونی آزادانه جلو بری.

مثل اینه که با یه پا روی گاز و یه پا روی ترمز رانندگی کنی!

از خاطرات رژیم‌های سخت، شکست‌های قبلی، تجربه‌هایی که بهت گفتن لاغری مساوی رنج کشیدنه… یا حتی ترس‌های عمیق‌تر مثل:

– اگه لاغر شم، صورتم زشت میشه!

– اگه لاغر شم، همه لباس‌هام برام گشاد میشه!

🛑 همه این ترس‌ها مثل دیوارهای نامرئی جلوی موفقیت رو می‌گیرن.

اما خبر خوب اینه که وقتی این دیوارها رو بشناسی، می‌تونی با ذهن آگاهت ازشون رد بشی… و اون‌وقته که ترس از لاغری از بین میره و مسیر واقعاً برات باز می‌شه ❤️

ترس از لاغری

ترس از لاغری

توی ناخودآگاه ما ترس از لاغری یه مانع پنهانه… یه ترسی که شاید هیچ‌وقت بهش فکر نکردی، اما مثل یه سد بزرگ جلو راهته.

🧩 بیشتر آدم‌هایی که اضافه وزن دارن، تجربه‌های زیادی از رژیم، ورزش، قرص، دمنوش، عطاری و هزار روش دیگه رو داشتن.

اما هر بار بعد از کلی سختی، وزن که کم می‌شه، خیلی زود برمی‌گرده… و همین تکرارِ امید، زحمت، شکست باعث می‌شه ذهن ما به لاغر شدن، یه تصویر پر از درد و ناراحتی بچسبونه. 😣

یعنی لاغر شدن = سختی کشیدن، محرومیت، گرسنگی، زجر، شکست!

و نتیجه‌ش چی می‌شه؟

✅ ذهن ناخودآگاه برای محافظت ازت، جلوی لاغر شدنت رو می‌گیره!

چون توی ناخودآگاهت لاغری مساویه با رنج، پس بدن با تمام قدرت می‌گه:

❌ “من نمی‌خوام لاغر شم، چون می‌ترسم دوباره اذیت بشم!”

🌪️ اینجوریه که ترس از لاغری مثل یه سایه مخفی توی ذهن می‌مونه… نه‌تنها باعث می‌شه اضافه وزنت بمونه، بلکه هر بار که می‌خوای شروع کنی، یه احساس دلهره و مقاومت سراغت میاد.

  • باز باید غذامو جدا کنم؟ 😔
  • بازم قراره بهم سخت بگذره؟
  • اگه لاغر شم، نکنه صورتم زشت بشه؟
  • نکنه همسرم دیگه منو نخواد؟

🧠 همه این فکرها، مصداق کامل ترس از لاغری هستن… ترسی که ریشه‌ش به تجربه‌های تلخ گذشته‌ت برمی‌گرده، اما الان داره آینده‌ت رو هم خراب می‌کنه.

انگیزه لاغری

🧠 تجربه‌ای الهام‌بخش برای روبرو شدن با ترس از لاغری

یکی از تأثیرگذارترین بخش‌های مسیر لاغری با ذهن، خوندن نوشته‌ها و تجربه‌های هنرجوهاییه که دقیقاً با همون ترس‌هایی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنن که شاید تو هم همین حالا درگیرش باشی…

📖 نوشته‌های صادقانه‌ی اون‌ها کمک می‌کنه تا ترس‌های پنهان ذهنی‌مون رو بهتر بشناسیم، مخصوصاً ترس از لاغری که یکی از مخفی‌ترین و در عین حال قوی‌ترین مانع‌های لاغر شدنه.

در ادامه، نوشته‌ی یکی از دوستان خوبمون در دوره‌ی «ورود به سرزمین لاغرها» رو می‌خونی که به زیبایی نشون می‌ده چطور آگاهی، می‌تونه ترس‌ها رو روشن کنه و امید رو جایگزینش کنه:

“لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمی‌شوید!”

این جمله عمیقاً من رو به فکر فرو برد… 🤔 مگه می‌شه منی که سال‌هاست دنبال لاغری‌ام، ازش بترسم؟! اما وقتی فایل آموزشی اون روز رو گوش دادم 🎧✨، فهمیدم چقدر ذهنم زیر پوستی درگیر این ترسه.

حالا می‌دونم که خواستن کافی نیست؛ چون خواسته‌ها توی ذهن خودآگاهم هستن 🧠، ولی موانع اصلی، مثل ترس از لاغری، توی ناخودآگاه من پنهان شده بودن… 🕵️‍♀️

مثلاً ترس داشتم که اگه لاغر شم، صورتم زشت می‌شه 😬… یا همسرم دیگه منو دوست نداشته باشه 💔… یا لباس‌های قبلیم برام بی‌استفاده بشن 👗❌!

اما وقتی این باورها رو بررسی کردم 🔍، دیدم هیچ‌کدومشون واقعی نیستن ✅. من قبلاً هم لاغر بودم و زیبا 🌸✨… و عکس‌های شگفتی‌سازها 📸 اینو ثابت می‌کنه که لاغری چهره‌ی آدم رو شادتر، زیباتر و جوون‌تر می‌کنه 🌟.

درباره همسرم 💑، به این نتیجه رسیدم که اگر من رو واقعاً دوست داشته باشه، در هر حالتی دوستم داره 💕؛ مهم احساسی هست که از خودم دارم 🌈.

و درباره لباس‌ها؟ 👚👖 خب، همیشه می‌تونم لباس‌های جدید و دلخواه برای اندام متناسبم تهیه کنم 🛍️ و از پوشیدن‌شون لذت ببرم 😍.

الان با تمام وجودم حس می‌کنم دارم سبک می‌شم 🕊️… حتی اگه هنوز روی ترازو تغییری نیومده باشه ⚖️. چون بار ترس‌ها از ذهنم برداشته شده 🙌 و حالا با آگاهی 🌱، با آرامش 🧘‍♀️ و بدون ترس 🚀، مسیر لاغری رو ادامه می‌دم.

دیگه از خوردن نمی‌ترسم 🍽️😊… غذا خوردن برام عادی و لذت‌بخشه 🎉. و مهم‌تر اینکه به این باور رسیدم که بدن من توانایی لاغر شدن رو داره 💪✨، فقط کافیه مانع‌های ذهنی مثل ترس از لاغری رو کنار بزنم 🧩❤️.

🌟 نوشته‌ی این دوست عزیزمون به‌خوبی نشون می‌ده که آگاهی، شجاعت می‌آره… و اون آگاهی رو به بهترین شکل، می‌تونی در دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها تجربه کنی.

🗺️ این دوره دقیقاً طراحی شده تا کمک کنه ترس‌های پنهان ذهنی مثل ترس از زشت شدن، ترس از دیده نشدن، یا ترس از تغییر کردن رو شناسایی کنی، اصلاحشون کنی، و با ذهنی آزاد و آماده، وارد مسیر لاغری بشی — مسیری با لذت، نه با رنج!

اگر تو هم آماده‌ای که ترس‌هاتو رها کنی و با اعتماد و عشق، بدن متناسبت رو بسازی، این دوره یه قدم طلایی برای شروعه، یه راهکار اساسی برای رهایی از ترس از لاغری.

✍️ بخش تمرینی – عبور از ترس پنهان لاغری ذهنی

🧠 یکی از اصلی‌ترین موانع کاهش وزن ذهنی، فرمول‌های اشتباه ذهن درباره لاغریه. تا وقتی این فرمول‌ها شناسایی و اصلاح نشن، ذهن ناخودآگاه اجازه تغییر رو نمی‌ده.

تمرین‌های خودآگاهی مثل همین بخش تمرینی، دقیقاً طراحی شدن تا کمک کنن ترس از لاغری رو بشناسی، افکار پنهان رو بالا بیاری و به جای مقاومت ذهنی، همکاری ذهنی بسازی.

هر بار که تمرین می‌کنی، قدمی برمی‌داری برای تغییر ریشه‌ای و پایدار. تمرین کردن یعنی تغییر دادن برنامه ذهنی از اضافه وزن به متناسب شدن! 🌱

🔍 سؤالات خودشناسی:

  • نظرت درباره ترس از لاغری چیه؟ تا حالا بهش فکر کرده بودی؟!
  • تا حالا شده با اینکه می‌خواستی لاغر شی، یه چیزی درونت مانع بشه؟ اون چی بوده؟
  • کدوم بخش از تغییر بدن، بیشتر تو رو می‌ترسونه؟ (صورت؟ توجه دیگران؟ قضاوت اطرافیان؟)
  • فکر می‌کنی چرا در ناخودآگاهت، لاغری با رنج و ترس گره خورده؟
  • چه تجربه‌هایی باعث شدن ذهن تو لاغر شدن رو مساوی سختی و شکست بدونه؟
  • اگر همین فردا لاغر بشی، چه افکاری ممکنه تو رو نگران یا مضطرب کنه؟
  • باورهایی که جلوی کاهش وزن ذهنی تو رو گرفتن، چی هستن و از کجا اومدن؟

💬 دعوت به عمل:

اگه می‌خوای واقعاً تغییر کنی، فقط خوندن مقاله‌ها کافی نیست! ✨

👣 ازت دعوت می‌کنم همین الان قلم و کاغذ برداری، پاسخ سؤالات بالا رو بنویسی و اگه دوست داشتی، در بخش نظرات همین مقاله با ما و دیگر همراهان مسیر کاهش وزن ذهنی به اشتراک بذاری.

تو نمی‌دونی ممکنه نوشته‌هات برای چند نفر نوری بشه در تاریکی ترس‌هاشون… ❤️

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.61 از 62 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=19369
131 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار مهلا
      ۱۴۰۳/۰۲/۰۶ ۱۱:۱۱
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 345 کلمه

      با سلام 

      امروز یاد گرفتم ترس از لاغری هم مثه ترس از چاقی یه مانع هست که منو از هدفم دور می‌کنه.

      درسته ترس از موفقیت وجود داره و من خیلی وقتا وقتی به آرزوهام فکر میکنم و به کارهایی که موقع رسیدن به اونها باید انجام بشه فکر میکنم واقعا استرسم شدید میشه و سریع ازون فکر و رویا بافی خارج میشم ، یعنی این استرس  در من آنقدر شدید هست که حاضرم بخاطرش دست از خیال‌بافی و تصورات خوب دست بردارم .

      و این همون ترس از موفقیت هست که تا بحال بهش توجه نکرده بودم و به این ترس به چشم مانع نگاه نکرده بودم .

      دوباره لاغر شدن یه موفقیت برای من محسوب میشه و با اینکه قبلا لاغر بودم و الان عاشق لاغر شدن هستم صددرصد ترس‌هایی هم از دوباره لاغر شدن دارم که شاید آنقدر کوچیک باشه که به چشم نیاید و یا آنقدر بزرگ که خنده دار باشه!

      مثلا خیلی وقتا فکر میکنم اگه دوباره لاغر بشم حتما صورتم اون جوانی و سرحالی قبلا رو نخواهد داشت و بیشتر از سنم نشون داده بشم.یا ترس از حرف مردم که ممکنه در موردمذزده بشه که تو سن سی و هفت سالگی بفکر چاقی و لاغری هست ،هرچند سی و هفت سال سن زیادی نیست ،اما گاهی وقتا این فکرها منو نگران می‌کنه.

      وقتی به لباسایی که تازه خریدم و دوستشون دارم هم فکر میکنم که اگه لاغر بشم دیگه اندازه ام نیستن ،این هم خودش یه مانع هست ،یه ترس از لاغری و اسراف و هزینه های اضافی که باعث چاق موندن و ثابت موندن وزنم میشه.

      پی من در این فایل یاد گرفتم که خودآگاه و ناخودآگاهم رو در یک مسیر قرار بدم چون یکی نبودن خواسته ها در این دو قسمت باعث ترس و دوری از هدف میشه .و برای اینکه ذهن خودآگاه و ناخودآگاهم رو با هم هم سو و هم جهت کنم نباید عجله داشته باشم  و یاانبوه اطلاعات رو وارد ذهن ناخودآگاه بکنم ،بلکه باید ذره ذره اطلاعات رو به ذهن ناخودآگاه بدم تا براش طبیعی بشه و نسبت به اون تغییرات و اطلاعات ریز جبهه نگیره و اونها رو بپذیره.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 884 کلمه

      بنام خداوند مهربان یکتا،و همیشه حاضر و حامی و عاشق قدم به قدم پیشرفتهای ما،

      و درود رحمت پاک خداوند و تمام خیر و برکت و سلامتی شادی ارامش و لذت و هر چند نیکی و کمال هست انشاالله از سوی خداوند جاری به هر لحظه استاد بی نظیر عالیقدر،

      من واقعا مثل همیشه از صمیم قلب این فایل زیبا لذت بردم چقدر من امسال در این مدت  ۷۲ روز لذت دارم میبرم انگار وارد بهشت آزاد خدا شدم،

      الحمدالله رب العالمین هزاران بار،

      و من ممنونم از استاد بینظیر و فوق العاده محترم همیشه،

      استاد این ترس از اول دوره کمو‌زیاد با من بوده چه پیدا چه مخفی،

      اما من مدام دارم به خودم این نجواهای ذهنی و تمرکز بر قسمت مثبت مغزم میکنم،

      و تا حدودی راه را یاد گرفتم،

      ۱)که ترمز لاغری ذهنمو بشناسم دلیل و منطق بیارم مثال براش پیدا میکنم و قانع که شدم میبینم همه چی داره درست میشه به لطف بزرگی و کرم خداوند منان، 

      ۲ ) و تنها راه پیروزی این مسیر هم استمرارش هست 

      یک کلیپ ویدئو دیدم که می‌گفت ادامه بده همه طوره ادامه بده نتیجه رو میگیری اگر در مسیر صحیح باشی 

      می‌گفت:(نتیجه بد بود ادامه بده, 

      نتیجه نداد ادامه بده, 

      و اگر نتیجه خوب بود بیشتر ادامه بده .)

      ،و وقتی هم حرف منفی میزنه تو‌ذهنم به خودم میگم تو مثبتشو بگو تو حواستو به قدرت و موفقیت و حرفهای خدا بیشتر کن با مدرک و سند به خودت.

      ۳)استاد ۷۲ روز هست با سایت آشنا شدم نتیجه وزنی هم چون نرفتم رو وزنه نمیدونم گ رفتم‌یا نه اما می‌خوام جلوی آیینه هم نرم ،سایز هم توجه نمیکنم تا اتفاق بیفته برام، اما من الحمدالله فقط حس و حالم تغییر کرده رفتارهام بهتر شده موقع خوردن نجواها و تذکرههای  منفی ذهنیم و استرس و عذاب وجدانم خیلی کمتر و بهتر شده،کنتذل رفتارم و هماهنگی ذهنم با رفتارم خیلی خوب شدن نسبت به ۷۲ روز قبلم ،

      اما شما یکجا فرمودید ما فقط نمی‌خواین خسمونو خوب کنیم می‌خوایم حتما لاغر بشیم و متناسب من کمی از اونجا ترسیدم اما گفتم ادامه بده این حس خوب الکی نیست حتما جواب میاره ،

      حالا ترس‌هایی که تو ذهنم بود یا الانم‌کمو بیش میاد و می‌ره با درجات کمتر:

      مثل،

       یک ترسی از ترکیب: بهم ریختن آرامشم که مربوط میشه به مدت زمان لاغریم سراغم میاد که عید شد و تو لاغر نشدی،۱۴۰۳ شد ۷۲ روز تو‌سایتی لاغر یک‌ذره هم نشدی البته روی وزنه نرفتم و نمیرم ۷۲ روز،

      خوب الان حس خوبتو میخوای نشون بدی،کو‌ لاغریت آخه ؟اخه اگه راست میگی حست واقعی پس باید لاغر می‌شدی ؟این نجواهایی میاد تو ذهنم،ولی من واقعا حسن و رفتارمو میفهمم تغییر کرده ،حالا لاغر نشدم صبر میکنم و تمرین و ادامه میدهم ته دلم قرص میدونم‌زمانبره،

      ۴) یاترس دیگم:من میخواستم بخاطره قند خونم بتونم یکسری موادو مصرف نکنم هر بار رژیم گرفتم ترس تو جونم بود خوب یعنی نمیخوای تا اخر عمرت این غذا رو یا فلان چیزو بخوری ،و قبل این ۷۲ روز چنان رژیمم کوبوندم زمین که اسم خودمم یادم رفت از فرط حال بد که چرا نتونستم ادامه اش بدم ؟ کلا ترس از نخوردن یکسری مواد منو از رژیم گرفتن حالمو بد می‌کنه.

      ۵)یا ترس از تموم شدن غذا که بخور تموم میشه بخور تموم نشه دیگه برا تو نمی مونه هاااا!!!!!!و تو دلت میمونه اون غذا ،مخصوصا وقتی میرم مهمانی،

      ۶)ترس از از همون گرسنه موندن 

      ۷)ترس از ا ینکه آیا ثابت می مانم در این راه آیا این حس خوب سبکبالی می مونه برام ؟

      ۸)ترس از اینکه واقعا تغییر می‌کنه فرمول ذهنم واقعا نمایان میشه رو جسمم و لاغر میشم ؟تغییر نکنه چی؟ از کجا بفهمم پس چرا تغییر نمیکنه سایزم .

      ۹)ترس اینکه اووووه طولانی نشه مسیر و تو از اونا نباشی که خیلی دیر فرمول ذهنت تغییر میکنه و نا امید بشی دست بکشی .

      ۱۰)ترس از اینکه نکنه الکی به خودت جو دادی چون حالا حالت خوب شده پس چرا لاغر نشدی ؟توهم‌ زدی فقط ،و تو تغییر نکرده فرمول ذهنت ‌نتونستی لاغر بشی هی الکی خوشحال باش بگو‌تغییر کردم ،

      ۱۱)ترس از محدودیت و کنترل دیگران و حس خفگی در مقداری که دیگران برام می‌نوشتن (دکتر تغذیه )در خوردن خیلی داشتم،و هر بار وزن کردنم در مطب دکتر،

      ۱۲)ترس ی یا محدودیت یا باور غلط از اینکه اگر فعالیتم روزی کم بشه من لاغر نمیشم،اگر پیر بشم چکار کنم تا همش فعالیت کنم لاغر بمونم.

      ۱۳)یکم هم میگذره از ذهنم ترس از خوردن نوع مواد غذایی و مثل خوردن شکلات .

      ۱۴)ترس از خوردن کمی اسنک در شب ،

      ۱۵)ترس از اینکه نکنه جلوی همسرم اینبارم شکست خورده بشم،و روم حسابی دیگه باز نکنن ،

      ۱۶)ترس از نگاه به بقیه که همه لاغرن و زیبا و من هنوز اضافه وزن دارم،

      ۱۷)ترس از اینکه تصمیم بگیرم اما دوباره نتونم و تمسخر بشم.

      ۱۸)یه نوع اضطراب همیشگی اتو آیینه برای دیدن سایزم اما دیگه نمیخوام اینکارو کنم تمام.

      ۱۹) ترس از اینکه چون کمالگرا هستم آنقدری دوباره سخت به خودم نگیرم که از ادامه دادن مسیر زده بشم.

      ۲۰) ترس از اینکه هر روزم بی عیب و نقصی سپری بشه و باید رفتارم مثل لاغرها باش اما مبدونمدمیسم ولی فعلا آرام‌آرام دیگه به خودم مهلت میدم ،

      تمام این ترسها هست منتهی درجه بندی های تغییر کرده الحمدالله به لطف الله 

      ولی انشاالله روزی برسه دیگه نباشن حتما هم میرسه چون من الان اینجام.

      انشاالله و صد  البته با اطمینان و تقویت قوت و باور به خدا و باور به لاغری و تمرین مستمر و گوش دادن به آموزشهای استاد عزیز که فوق‌العاده هستن از سطح فکر به سطح باور ما لاغری و فرمولهایش می‌رسد و رسیده.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۲/۰۹/۱۲ ۱۹:۳۳
      مدت عضویت: 1279 روز
      امتیاز کاربر: 85801 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 920 کلمه

      سلام براستاد وهمه دوستان. 

      این باره دوم‌ تو این  زمانی که من تومسیر بودم‌ با ابن‌ فایل رسیدم‌ آموزش با دفت به  ابن‌ فایل  یی  مطلب جالب ازته  ذهنم‌  بیرون زد چرا من برای شروع  دوباره هر. رژیم چون  اون احساس که اویل  تو سالهای اول برای رزیم شروع میکردم رو ندارم به دقت وفکرکردم‌من دریافت شکست‌های پی‌ در پی من  وجواب ندادن به دیگران حتی فرزندانم‌کلی نگرانی وترس که جطور بگم بازم‌ موفق نشدم وزنم تو ذهنم وجسم داست برگست    می کرد وزنم‌داده برکشت میکنه این‌گفتم واعلام شکست خوردن در خودم‌ چنان احساس کوچک بینی روبه وجود اروده بود که بعضی زمان که دیگه دنبال هیچ رژیمی نبودم وشاید تواین ۶ سال گذشته تا سال آخر اصلاددیکه هیج رژیم.  رو اجرایی نمیکردم‌

      به‌ این شکل هیچ جواب دادن به اطرافیان نداشتم این توضیح  دادن  به دیگران که چرا  لاغر نشدن  یی ترس بود که به شکر خدا ندارم  چون من‌ تو این  مسیر اون  اطلاع رسانی رو  اول نداشتم و کلی از بودن  احساس خوب دارم‌ یقین دادم‌که به هدفم‌ میرسم درنتیجه تا این مدت که جواب دادن  به دیگران  رو ندارم  مخصوص همسرم این یی امتیازه بزرگ هست  که دارم‌ چون هیچ توضیح وحرف اضافه از این‌ مسیر وابن رو از ایشون  مخفی کردم ابن مخفی کاره کاره رو برام‌ توزمانی که ایشون خونه هست سخت میکنه ولی همین کاره روهم دوست دارم حتی با صدای بسیار کم‌ که به زور  شنیده میشه از گوشیم‌ استفاده کرده فایل گوش میدم‌ ودیدگاه مینویسم 

      واین خیلی دوست دارم که هنوز به ایشون هیچی نگفتم‌ پس من‌دکلی ترسی که داشتم از لاغر شدن اولش ترس توضیح شکست دوم ترس  تکرار سرخوردی. واون یاس ونا. امید که جرا من نمی توانم  این کاره رو  به  آخر برسونم‌  چرا نصفه کاره میمونه از همه بدتر دنبال یی رو ش دیگه کشتن‌. که شاید اون شاید این باره موفق بشم  

      ولی این  مسیراون اطمیان و  یقین  پیروزی  رو  دارم‌ هر چند زمان زیادی رو  می خواد که باید بزارم  ولی  اون حس امنیت اون وحس آرامش  و اون حس شادی  که هست در من‌کلی  انرژی عالی رو شعله ور کرده نه ترس دارم‌و نه‌ نگران که جی میشه اطمیان دارم که حتما لاغر میشم‌

      جون همه مسیرم‌ رو  به شکل آگاهی کسب کردن یاد گرفتم نه هیج  برنامه و نه هیچ رژیمی و نه هیج ورزشی کارهای که تو این سالها همه رو باره انجام دادم‌ وهیچ کودوم نتیحه نگرفتم این مسیر به شکرخدا ازهیچ کودم هیچ خبری نیست این آزادی عمل که تو دست خودم‌ هست زمانی که گرسنه هستم اجازه خوردن دارم هر چی که دوست دارن رو بخورم به هرمیزان که سیر بشم این‌ نگته  طلای این مسیر برای من هست چون نه اندازی  نه زمان ونه هیچ مسئله که دست پای من رو  بنده و هواسم‌ از کسب آگاهی دور کنه 

       تازه با این‌ و مسیر همه ترسها رو اول  شناسایی میکنم یادمیگرم که اونها اگه نباشن خودم راحتر هستم‌ تازه هر ترس یی مانع برای نرسیدن هست پس اگه برطرف بشه من‌ بهتر زودتر لاغر میشم هم خودم‌  با بودن و. استمرا داشتم اطمیان دارم به هدفم‌ میرسم با نبود ترسها خودم‌ چقدر ازدا و افکارم روجمع جورمیکنم برای رهایی ازاضافه وزن که سالهای زیادی اسیرش بودم 

       با برطرف کردنش اول خودم رو رها میبینم وکلی از ترس های که نمیشه ازخودم‌گرفتم حتی من ۴۰  سال چون نمیتواستم‌ لاغر بشم این باروه که نمیشه داشتم‌ که لاغر نخواهم شد انکار. هر کاری میکردم برای دلخوشی بوده تو. این سالها وفتی وزنم شروع به کم شدن کرد  اون ایمان‌ که از بین رفته بود باروه  کرده بودم که من ووانی لاغر شدن رو ندارم ازذهنم خارج شد باوره گردم‌ که من‌ می‌ توان این‌ وزن‌ کم‌ کنم‌ پس برای اطمینان بیشتر آمد کفتم برای از بین بردن این باوره یی مسیر ۴۰  ساله که خیلی دوست داشتم‌ و برام اون اصلا شدتی نبود

       رو هم امتحان‌کنم‌ و اون یادگیری زبان بود ودل زدم به دریا اون مسیر رو شروع کردم‌ ودیدیم شد چون ذهنم‌ رو ترمیم‌ کرده از کلی باوره اشتباه و اون. تخلیه کردم پس من با بودن به چندین ترسم غلببه کردم‌ و این شجاعت  اقدام روبه  خودم‌ دادم‌. وامروز  به پسرم‌. میگفتم‌ بعداز کلاس زبان یادگیری این دو مسیر و  به دست اوردن  سلامتی جسم اقدام  بعدی  من حتما و  حتما  اموزش  رانندگی  و یاد گیری این  ارزو که این  چندین  سال  هست که ته ذهنم‌ از بلد  نبودنش  احساس  کمبود دارم 

       شاید این ترس بزرگ هست  که  باید از بین  ببرمش  چون  رو شجاعت  اقدام به خودم دادم‌ دیگه هر حرفی که بچه‌ام  امی زنم‌. همه با هم‌ میگن انشالله انکار کامل فبول کردن که دیگه اگه من‌ کاری رو خوان اون‌کاره نشد نداره سایق بر این‌ اگه و این حرف رو میز م خیلی  برای دیگران وحتی فزندانم  گه فبول داشتن ولی ته ذهنشو. اون  یی حرف میدوستن  ولی دیگه چون‌  شب روزی من رو  دارن‌  میبین حتی  باره دختر کوچکیم‌  میگه  مامان خودت خیلی خسته نکن به  این شکل  تو خسته میشم ولی  من میگیم  من اصلا هیچ خسته که نیستم تازه کلی کیف دارم. میبرم از این مسیر پس  ادامه میدم  برای نجات خودم‌ و  پیدا کردن‌. خودم‌ واقعیم که طی این ساله درگیری وهمه زمان من در بر طرف کردن این اضافه وزن طی شد وحال دارم‌ کاریی  که انجام ندادم‌ تولیست کاری آینده خودم‌  وفت گذاشتم برای انجام دادن هرکار که تا ابن زمان اون انچام ندادم چون با لاغرشدن من‌  اون یقین که میشه به شکل کامل به دست اوردم‌ وکلی ترس رو ازخودم‌ گرفتم‌ وهیچ نکرانی و استرس هم‌ندارم‌ تاره کلی احساس عالی وخوب رو به خودم دادم 

      خدا پشت وپنا هتون یا حق. حق  نگه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فهیمه
      ۱۴۰۲/۰۸/۰۹ ۱۱:۳۸
      مدت عضویت: 1084 روز
      امتیاز کاربر: 10440 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 549 کلمه

      به نام خدای هستی بخش

      گام گام 69 : اصلاح باور ترس از لاغری 

      نمیدونم این حس یا باور از کجا نشأت میگیره که ما انسان ها از موفقیت و بهتر شدن زندگیمون ترس داریم ؟ به احتمال زیاد و نه حتما به خاطر وجود شیطان در ذهن مون که برای اینکارش قسم خورده که نمیزاره آب خوش از گلوی انسان پایین بره و نمیزاره که انسان به کمال برسه چون هرچی انسان در زندگی پیش بره و تجربه های جدید کسب کنه بیشتر به قدرت هایی که خداوند در وجودش قرار داده پی میره و مطمئنا احساس و حالش بهتره و از زندگی لذت میبره ولی در مقابل کسی که ترسهای مختلف اونو از تجربه کردن باز میداره افسرده گوشه گیر همیشه حسرت زده و در حال افسوس خوردنه و از زمین و زمان گلایه داره واز خدا هم گله مند که چرا من شانس ندارم و چرا فلانی اونجوری من اینجوریم و این دقیقا چیزیه که شیطان میخواد ذلت انسان !!!!!! من هم مثل همه آدم ها ترس از تجربه کردن داشتم و دارم همیشه با خودم فک میکردم که اگه همه چیز زندگی اوکی باشه غیر طبیعیه و براساس این باور هروقت اتفاقات خوب توی زندگیم می افتاد با خودم میگفتم که نکنه میخوام بمیرم که زندگی داره روی خوش رو بهم نشون میده حتما دیگه زندگیم به آخرش رسیده که حالا دنیا میگه این که داره میره بزار یه حالی هم بهش بدیم و به صورت ناخودآگاه توی ذهنم مرور میشد که ای کاش این خوشی از بین بره و من بتونم به زندگیم ادامه بدم . وای خدای من !!!!!!!!!!!!!! الان که دارم بهش فک میکنم همین یه باور و ترس کافی بوده که من روی موفقیت رو در هیچ زمینه ای از زندگیم نبینم . این باور یعنی زندگی سراسر بدبختیه و حالت طبیعیه زندگی اینه حالا اگه یه روزی خلاف این اتفاق بیوفته غیر طبیعیه و اگر یه روزی قرار بوده در زندگیم یه تغییری ایجاد بشه خودم با این ترسم با کمال میل جلوی اونو گرفتم  و خوب پیش رفتن رواعلام خطر دونستم و این یعنی بدبینی به خداوند و خواسته صد در صدی شیطان . واقعا ازتون ممنونم استاد که با گذاشتن این فایل باعث شدین به قول خودتون به یکی از ترس های واقعا مخفی و بسیار بسیار مهم خودم پی ببرم و متوجه بشم که چه باور واقعا مخربی داشتم . در مورد لاغری هم الان که دارم بهش فک میکنم یکی از ترس هام شل شدن و ترک شدن پوست بدنم هستش ویکی دیگه ش چون من هروقت لاغرشدم پایین تنم کمتر لاغر شده و من اصلا اینو دوس ندارم و از اینکه پایین تنم چاق باشه متنفر هستم و یکی دیگه از محدودیت خوردن بدم میاد حالا چه از نظر مقدار باشه چه از نظر زمان و نوع غذا و اینکه در این مدتی که در این سایت بودم هی چیزی پس ذهنم بهم میگفت که باید خوردنتو کنترل کنی باید کمتر بخوری اینجوری که تو عمل میکنی لاغر بشو نیستی همه افرادی که با این روش متناسب شدن یه تغییری توی خوردنش و دادن توکه هیچ کاری میکنی چطور توقع داری لاغر بشی ولی امروز فهمیدم این همون ترس که مانع لاغری من میشه  من اینو باید برای خودم عادی بکنم که برای لاغر شدن هیچ کاری لازم نیست و لاغری به طور خودبخود اتفاق میوفته .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,011 کلمه

      به نام خداوند بصیرم 

      سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام 

      اصلاح باور ترس از لاغری 

      برای همه ما پیش آمده است که بخواهیم کاری را شروع کنیم اما چیزی در درون ما به ما بگوید:” انجامش نده ،ممکنه گند بزنی،سخته بیخیال شو و……….”

      و ما ترسیدم و از انجام دادن آن منصرف شده ایم ،یا نه منصرف نشده ایم و حتی تلاش‌هایی را هم برای آن کار انجام داده ایم اما چون ذهن ما پر از باورهای منفی است هرگز موفق به انجام آن کار نشده ایم . 

      هر کسی از چیزی می‌ترسد ،یکی ترس از ارتفاع دارد، دیگری از سگ میترسد ،یکی از بیکاری می‌ترسد،و یکی هم  از بی‌پولی  و افراد چاق از لاغری می‌ترسند!!!! 

      ترس از لاغری ؟!!!؟مگر میشود ؟!!!!؟

      اگر افراد چاق ،از  لاغری می‌ترسند پس چرا مدام دنبال راه حلی برای بر طرف کردن چاقی خود هستند ؟!!!!؟؟  

      اصلا ترس یعنی چه؟

      ترس یک احساس غریزی و ناراحت کننده است  که وقتی انسان احساس خطر می‌کند در درونش اتفاق می افتد و حتی ممکن است علائم بیرونی و جسمی مثل تپش قلب و لرزش بدن و …..را هم تجربه کند .

      اگر بخواهیم بر اساس عناصر وجودی جایگاه ترس را پیدا کنیم می‌فهمیم که 

      جسم که تجربه گر است و تمام 

      روح که متعالی و جایگاه ویژگی‌ها و نورهای الهی است و بالفطره شجاع است چون شجاعت از ویژگی های خداوند است که در روح تجلی پیدا کرده و این هم تمام 

      و اما ذهن ،ذهن چون جایگاه شیطان است و شیطان مدام در حال اغواگری انسان است و می‌خواهد انسان را بترساند تا به کمال نرسد پس ذهن جایگاه ترس است.

      وقتی شرایطی پیش می آید و ما در لحظه به موضوعی فکر میکنیم، ممکن است این موضوع در حد همان فکر باقی بماند، و ممکن است این فکر بارها و بارها تکرار شود و ما با کمک تجربیاتمان که بر اساس اطلاعات و داده ها در ذهنمان ذخیره کرده ایم، باوری درباره آن موضوع پیدا کنیم 

       و این باور در ضمیر ناخودآگاه ما ثبت میشود و ما هر بار با آن موضوع مواجه میشویم بصورت خودبه خودی می‌ترسیم و کارهایی را انجام میدهیم  و یا بالعکس می‌ترسیم و کارهایی را انجام نمی‌دهیم.

      درباره لاغری ما افراد چاق همیشه ،در سطح فکر خودمان دوست داشته ایم، لاغر شویم و حتی این فکر را بارها و بارها تکرار کرده ایم ،اما بدلیل اطلاعات غلطی که در ذهنمان درباره روش‌های لاغری ثبت کرده ایم، دچار باورهای اشتباهی می‌شویم و بدلیل این باورهای اشتباه می‌ترسیم و در همان سطح یک یعنی باور سطحی رهایش می‌کنیم. 

      مثلا در ذهن ما این اطلاعات وارد شده ،که لاغر شدن سخت است و باید کلی جان بکنیم تا یک کیلو لاغر شویم

       یا مثلا در باشگاه یا پارک‌ها افراد چاقی را دیده ایم که به شدت عرق کرده اند و به زور می‌دوند و زجر می‌کشند تا لاغر شوند

       و خیلی باورهای اشتباه که همه ما تجربه آنها را داریم .

      خوب ما با این همه باورهای منفی قطعا باور میکنیم، که لاغری سخت است و دچار ترس و اضطراب می‌شویم.

      “حالا چطور با چاقی ام زندگی کنم ،چه کار کنم لاغر شوم و……” و این باور مبنای تمام افکار ما در مورد لاغری قرار می‌گیرد  ، مبنای تمام شرایط و اتفاق های ما قرار میگیرد 

      حالا دیگر هر کاری میخواهیم بکنیم، میگوییم ،نمیتوانیم، “چون لاغر نیستیم ”

      و این ترس و دلهره از لاغری باعث میشود، بارها تجربه سخت لاغر شدن از روش‌های مختلف را کسب کنیم و تنها راه تغییر شرایط زندگیمان را لاغر شدن بدانیم . 

      پس زندگی ما را باورهای ما میسازند، نه افکار لحظه ای ما،و برای اینکه زندگی دلخواهمان را داشته باشیم باید باورهایمان را  تغییر بدهیم و باورهای منفی و اشتباه را با باورهای درست و اصولی جایگزین کنیم

       و برای موفق شدن در این راه باید عجله نکنیم و وقت بگذاریم چون باورهای قبلی ما یک شبه به وجود نیامده اند که یه شبه از بین بروند 

       نکته مهم دیگر این است که، ذهن انسان مثل منبع تولید فرکانس است و می‌دانیم که هر فکری یک فرکانس دارد.

       و اگر این فکر بار ها و بار ها تکرار شود و این فرکانس ها بار ها و بارها به جهان هستی فرستاده شوند ، این فکرها تبدیل به باورها میشوند و این فرکانس ها با فرکانس های مشابه خود در جهان خلقت همسو میشوند و اتفاقات و شرایط و افرادی که همان فرکانس ها را دارند  را خداوند وارد زندگی انسان میکند.

      چه کار کنیم در مسیر لاغری با ذهن دچار ترس نشویم ؟

       شکر گزاری کنیم 

      روی نعمت هایی که خداوند روزیمان کرده تمرکز کنیم و سپاسگزاری کنیم تا از معجزه شکرگزاری بهره مند شویم.فکر نکنیم خداوند ما را چاق خلق کرده بلکه خداوند احسن الخالقین است و ما را در بهترین اندام و بهترین صورت آفریده است.

      خداوندا سپاسگزارم که چاقم ،چون اگر چاق نبودم به مسیر هدایتت راه پیدا نمیکردم 

      خداوندا سپاسگزارم که سلامتم و در مسیر درست زندگی قرار دارم .پیش داوری نکنیم 

       مدام وزن و سایز نگیریم و جسممان را چک نکنیم و نگوییم لاغری با ذهن روی چاقی من جواب نمیدهد ،وای چاقتر شدم ،فایده ندارد ،بلکه بگوییم :از وقتی وارد مسیر شدم چقدر بهتر با مواد غذایی رفتار میکنم ،چقدر تغییرات مثبتی داشته ام ،چقدر متناسبتر و زیباتر شده ام و……

      احساس تفاوت نکنیم 

      مدام خود را تافته جدا بافته نبینیم ،نگوییم سن من زیاد است و فرمول‌های ذهنم دیگر تغییر نمی‌کند،نگوییم ترک عادت موجب مرض است ،بلکه بگوییم:لاغری با ذهن سن و سال نمی‌شناسد،بسیار راحت و قابل درک برای همه است ،من هم باید شگفتی ساز شوم و ……لاغری را برای خودمان آسان کنیم نه ترسناک 

      بدانیم که لاغر شدن چیز عجیب و غریب و دور از دسترسی نیست ،چیزی است که ما قبلا آن را تجربه کرده ایم و اصلا ترسناک نیست ،حقیقتا ترس از عدم آگاهی لازم بوجود می آید ما باید بدانیم اکنون در مسیر صحیح تناسب هستیم و در حال دریافت  آگاهی های درست هستیم و باید باورهای پوسیده و اشتباه گذشته را با باورهای درست، و، تر و تازه جابه جا کنیم و از زندگی لذت ببریم 

      استاد سپاسگزارم برای آگاهی ناب امروز در پناه خداوند همواره شاد و سلامت باشید 

      یا رب سپاسگزارم که به من بینشی عطا کردی تا ببینم و یاد بگیرم و بپذیرم 

      یا رب بینشم را گسترده تر کن و روزی ام کن آنچه بدان محتاجم و آنچه بدان آرزومندم الهی آمین 

      الهی به امید تو 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 456 کلمه

      به نام خدا

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیزم

      لاغر شدن ترس داره؟ راستش موقعی که عنوان این گام رو خوندم با خودم گفتم شاید دیگران ترس داشته باشن ولی من ترسی از لاغری ندارم اصلا مگه میشه از چیزی که دوستش دارم بترسم ؟ به خاطر همین این گام رو رد کردم و دیدگاهی راجع بهش ننوشتم.

      اما الان بعد از این که برگشتم و دوباره متن و فایل رو گوش کردم و شروع به نوشتن در دفترم کردم باور های مخفی کشف شدن.

      من صورت لاغری دارم و میترسیدم که اگه لاغر بشم صورتم از اینی که هست لاغر تر بشه و بد قیافه بشم. ولی وقتی به چهره ی شگفتی سازان دقت میکنم میبینم همشون نه تنها زشت نشدن بلکه خیلی هم زیبا و حتی جوانتر شدن و این به خاطر حال خوب اونها در این دوره بوده پس تا وقتی که بر عکس روشهای دیگه که حال بدی داشتیم در این روش با احساس شادی و حال خوب جلو بریم چهره ی ما زیبا تر و جوانتر خواهد شد من در اطرافیانم کسانی رو میشناسم که بر خلاف سن زیادشون چهره ی جوانی دارن والان که فکر میکنم به خاطر حال خوبشون و این که اکثر مواقع شاد هستن جوان ماندند.

      من از گرسنگی کشیدن میترسم از این که نتونم مقداری که دوست دارم غذا بخورم میترسم .محدودیت رو دوست ندارم واین ترس هم به خاطر روشهای قبلی من برای لاغری هست اما روش ذهنی که هیچ محدودیتی نداره پس ترس من بی مورد هست در این روش هرگز مثل روشهای دیگه نباید مقدار غذا رو کم کنیم و گرسنگی و زجر بکشیم 

      در روش ذهنی آزادی عمل داریم هیچ ترسی از زیاد خوردن نداریم چون فکرمون رو درست میکنیم و میدونیم و باور داریم که غذاها قدرت چاق کنندگی ندارن و هر مقدار هم که بخوریم تبدیل به انرژی میشه واضافه اش دفع میشه.

      کم کم دارم احساس میکنم این حرفا دارن به باور در ذهن من تبدیل میشن احساس خوب هیجان دارم.

      اگه باورهای ذهنمون اصلاح بشن هر جوری بخوریم متناسب میمونیم . 

      استاد انگار این فایل فقط مال من بود خدا رو شکر میکنم که این فایل ارزشمند رو گوش کردم .

       یه باور اشتباه دیگه کشف کردم و اونم اینکه چون من خیلی اضافه وزن ندارم و چاقی من  به خاطر قد بلندم خیلی کم در اندام من مشخص هست با خودم فکر میکردم که من با بقیه فرق دارم و خیلی از باورهای چاق کننده رو ندارم به خاطر همین هم این گام رو رد کرده بودم ولی این یه باور غلط بود .

      باید ادامه بدم تا آگاهیهای بیشتری کسب کنم و افکار سطحی و باورهای زیر سطح افکارم رو همسو کنم وبا هم مطابقت بدم تا جسم نازنینم خود به خود به تناسبش برسه .

      برای همه ی دوستانم در این سایت آرزوی حال خوب میکنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عطا
      ۱۴۰۲/۰۱/۲۲ ۱۸:۵۴
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,071 کلمه

      سلام 

      کسی که لاغره برای لاغریش کاری نکرده اون لاغره . ولی ما برای چاقیمون خیلی کارها کردیم . 

      برای لاغر شدن فقط کافیه کارهایی که برای چاقی کردیم و نکنیم . 

      همه ی ما اول میگیم زیاد خوردیم و کمتر فعالیت کردیم و چاق شدیم . 

      پس برای لاغر شدن باید کمتر خورد و بیشتر فعالیت کرد و چون کمتر خوردن و بیشتر فعالیت کردن سخته و من نمیتونم انجامش بدم پس تا ابد چاق خواهم ماند و چاقتر خواهم شد . 

      این سرانجام کسیه که طرز تفکرش در مورد چاقی اینه .

      ولی منی که ذهنمو  دارم برای لاغری برنامه ریزی میکنم  کلا این دیدگاه رو که اتفاقا مانع بزرگ لاغریه باید خط بزنم . 

      به  نظر من بزرگترین  مانع لاغری در ذهن چاق همین دو باوره که چون در ذهن هم سخت معنا گرفته  با فکر کردن به لاغری و چنین عملکردی ما ناخوداگاه حرکتمون در مسیر لاغری متوقف میشه و دیگه به لاغر شدن ادامه نمیدیم .

      من هر چقدر روی این دو باور کار می کنم میبینم بازم هست و چون سالها تکرار شده هر بار که به ذهنم میاد ترس از لاغر شدن و سختی کشیدن هم به ذهنم میاد و در نتیجه رغبتم برای حرکت در مسیر لاغری کمتر و کمتر میشه . 

      ترسهای دیگه از لاغری در مراحل بعدیه . 

      من این دو باور رو از راه لاغریم بر میدارم .

      من هرچی بخورم هضم میشه و میره و تبدیل به انرژی  میشه  دو باور کم خوردن و بیشتر فعالیت کردن برای لاغر شدن  اتفاقا مانع بزرگ لاغر شدن هستند .

      چون ارتعاش جنگ در خودمون پدید میاریم و این ارتعاش رو بدن میگیره و بدن رو در حال جنگ قرار میدیم و اون  به جای رها سازی انرژی اتفاقا شروع میکنه به حبس انرژی بیشتر . برای اینکه آسون لاغر بشیم این دو مانع رو از سر راه لاغری برداریم تا انرژی لاغری جاری بشه و خود به خود و آسان لاغر بشیم .

      هرچی که میخوریم هضم میشه و میره و تبدیل به انرژی میشه .

      هر کاری هم که انجام بدیم و ندیم فرقی نداره چربی سوزی و تنفس در حال انجامه و ما در هر وضعیتی داریم چربی میسوزونیم .

      این دو باور اصلی در مسیر لاغریه

      لاغر شدن کاملا خود به خوده و هیچ کاری لازم نیست براش انجام بدیم .

      لاغر شدن فرایند طبیعی بدنه

      غذا خوردن فرایند طبیعی بدنه

      احساسمون رو به غذاخوردن خوب کنیم و بهش قدرت چاق کنندگی ندیم و برعکس بگیم این غذا همه هضم میشه و میره و اتفاقا برای هضم شدنش کلی چربی میسوزونیم . پس انرژی رفته ی ما رو به خودمون بر میگردونه و اتفاقا کمک کننده در مسیر لاغری ماست .

      به نظرم وقتی در مورد  تغییر عادات غذایی صحبت می کنیم  این دو مانع لاغری پررنگ میشه و لاغری رو برامون سخت می کنه .

      لاغر شدن ربطی به خوردن و خوابیدن نداره کاملا خود به خوده و فقط کافیه  با تجزیه و تحلیل کردن احساس چاقی رو از خودمون دور کنیم تا باور خوردن و لاغر شدن  رو باور کنیم و خوردن یا زیاد خوردن  یا کم خوردن مانع لاغریمون نشه .

      چه کم بخوریم چه زیاد لاغری داره رخ میده . چون هرچی بخوریم میسوزه و هضم و دفع میشه و از طریق خروجیها از بدن خارج میشه . هیچ غذ۹ایی یا هیچ چربیی توی بدن نمی مونه .

      این چربیهای الان ما چربیهای سالها پبش نیست . ما لایه لایه چربیها رو از دست میدیم و دوباره میسازیم . چربیها مثل سایر قسمتهای پوست ناخن مو و … دائما در حال از بین رفتن هستن .

      اندام فعلی ما با باور کردن باور متناسب بودن و جاری بودن تناسب لحظه به لحظه خیلی راحت متناسب میشه . باور لاغر بودن در ذهن رخ میده

      بله تمام بدن دائما در حال از بین رفتن و دوباره ساختنه . جسم الان ما جسم دیروزمون نیست .

      نشونه شم همین که پوستمون چرب میشه یا موهای سرمون و نیاز به حمام کردن پیدا می کنیم  میریم حمام کیسه میکشیم لایه برداری میشه از پوست و چربیها و پوستهای مرده دفع میشن نشون دهنده ی اینه که چربی ها  هر لحظه از بین میرن .

      چربی ها دائما در حال رفتن هستن .

      چربی سوزی هر لحظه در حال انجامه

      کارخانه چربی سوزی هر لحظه داره کار می کنه .

      اصلا ما چیزی به نام انبار چربی نداریم سلولهای چربی محل ذخیره چربی نیستند محل سوختن چربیها هستند . چربیها در سلولهای چربی مرحله مرحله اکسید میشن .

      وقتی ما ارتعاش نیاز به لاغری نداشته باشیم و بر عکس ارتعاش رهایی داشته باشیم بدن همه رو رها می کنه و نیازش به چربیها کم و کمتر میشه .

      چون میدونه ما نمیخوایم به زور خودمون رو لاغر کنیم .

      ولی وقتی حس بد داشته باشیم لاغری رو سخت کنیم به زور باشه نیاز باشه . تحمیل باشه . بدن هم در همین ارتعاش قرار میگیره و اتفاقا بر عکس تمایلش به ذخیره  و حبس انرژیه چون در وضعیت جنگ قرار میگیره .

      اتفاقا ما باید کاملا حس رهایی و صلح با خودمون و انداممون داشته باشیم تا کم کم ارتعاش  چاقی از بدن پاک بشه .

      ما ارتعاش چاقی رو به بدن تحمیل کردیم و لاغری خودبه خودیش رو زیر سوال بردیم .

      ما بدنمون رو باور می کنیم و همینجوری هم عاشقش هستیم و میدونیم وقتی باهاش در صلح باشیم اونم با ما صلح می کنه و  انرژیهای حبس شده اش رو  به راحتی آزاد میکنه چون دیگه نیازی بهشون نداره

      اینا باورهای اصلی لاغریه

      برای لاغر شدن به هیچی نیاز نداریم .

      با تکرار باورهای جدید به مرور در بدنمون این رو میبینیم  و وقتی در بدنمون ببینیم باورمون قویتر میشه .

      ترس از لاغر شدن یعنی حبس انرژی لاغری و اتفاقا  بدن احساس جنگ و نیاز می کنه و چربیها رو نگه میداره ما کاملا در وضعیت ایمنی قرار میگیریم . گاهی به خودم میگم حتی دیگه نمیخوام لاغر بشم . چون خواستن لاغری هم در من نیاز به لاغری پدید میاره و بدنم لاغر نمیشه . چون وقتی میخوام لاغر بشم این حس درم ایجاد میشه باید کاری انجام بدم لاغری سخته و من نمیتونم شاید اینا فقط یه لحظه باشه اما ارتعاشش در من طنین انداز میشه و بدنم انرژی رو حبس می کنه . حتی خواستن لاغری هم منو چاق می کنه . اما اینو میدونم وقتی باور لاغریم آسون و آسونتر بشه خواستن لاغری خود به خود در من پدید میاد و من راحت لاغر شدن رو تجربه  میکنم . 

      چون موفقیت از نظر من خود بخود موفق شدنه نه اینکه من برای موفقیتم کاری انجام بدم . 

      من خود به خود موفقم . 

      خود به خود در مسیر موفقیت در حرکتم .

      خود به خود در حال گسترده شدنم . 

      خود به خود در حال لاغر شدنم . 

      و این یعنی موفقیت دائمی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم
      ۱۴۰۲/۰۱/۰۶ ۱۹:۰۶
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,029 کلمه

           “به نام خداوندی که خالق امیدها و رویاهاست”

      درود به همه ی همراهان عزیز و استاد آگاهی دهنده ؛

      گام شصت و نهم : لاغر شدن ترس دارد و با ترس لاغر نمی شوید !!!

      پروردگار مهربانم ،سپاس گزار لطف و توجه ات هستم و تو را شاکرم که امروز یکشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۲ مرا یاری دادی تا گام شصت و نهم را بر دارم ، خدایا شکرت .

      “لاغر شدن ترس دارد و با ترس لاغر نمی شوید !!!” این جمله عمیقا مرا به فکر فرو برد که چرا لاغر شدن ترس دارد ؟! آن هم با این وجود که من این همه خواهان و خواستار لاغری و تناسب اندام هستم !!! امروز از این فایل آگاهی خوبی کسب کردم و متوجه شدم که اگر ذهن خود را مانند یک سطح صاف در نظر بگیریم فکر و افکار ما بالای این سطح قرار دارد که همان خود آگاه ما می باشد و باورهای ما زیر این سطح قرار می گیرد که همان ناخود آگاه ما می باشد . وقتی من چیزی را دوست دارم و به آن علاقه مند هستم در واقع در قسمت فکر و افکار من قرار می گیرد و در خود آگاه من می باشد که تاثیر چندانی در موفقیت من در اموری که می خواهم به انجام برسانم ندارد بلکه مهم ترین و تاثیر گذار ترین بخش برای موفقیت من در انجام کارها ، باورها و فرمول های ذهنی من می باشد که همان ناخودآگاه من است و من باید بیشتر آنها را کشف کنم و به اصلاح آنها بپردازم تا به هر آنچه که می خواهم برسم .ترس از لاغر شدن هم یکی از این باورهای محکم و قوی و در عین حال بسیار مخفی در ذهن نا خود آگاه ما می باشد .الان که خوب دقت می کنم به این درک رسیدم که چرا با وجود اینکه من چند ماهی است که در مسیر لاغری با ذهن قرار دارم و گام به گام مراحل را طی می کنم اما با این وجود وزن کم نکرده ام ؟! دلیلش این است که در سطح ناخودآگاه ذهنم ، من از لاغر شدن می ترسم چون این باور در من وجود دارد که با لاغر شدن از ریخت و قیافه می افتم و صورتم زشت می شود و اینکه با لاغر شدن از دید همسرم دیگر دوست داشتنی و خواستنی نباشم چون همسرم تپلی و چاقی من را دوست دارد و هم اینکه با لاغر شدن تمامی لباس های من بلا استفاده می شود و دیگر نمی توانم از آنها استفاده کنم . این ترس ها مانع لاغر شدن من هستند چون باورهای من می باشند پس من باید روی این ترس ها کار کنم و برای خودم و ذهن ناخودآگاهم تفهیم کنم که این باورها نادرست و اشتباه می باشند ، چرا ؟! چون اولا من با لاغر و متناسب شدن به هیچ وجه زشت و نازیبا نمی شوم برای اینکه من قبلا هم در وزنی که می خواهم برسم ، بوده ام و بسیار هم صورتی زیبا و دوست داشتنی داشتم و هم اینکه با دیدن عکس شگفتی سازان به صورت های آنها دقت کرده ام که اتفاقا نسبت به زمان چاقی آنها بسیار صورتی بشاش تر و زیبا تر برای خود ساخته اند و جوان تر هم به نظر می آیند. در مورد همسرم هم به این نتیجه رسیده ام که اگر واقعا او مرا دوست داشته باشد به هر شکلی که باشم و در هر وزنی باشم باز هم می تواند مرا دوست داشته باشد وقتی که او مرا با این همه اضافه وزن می خواهد و دوست دارد مطمئنا اگر به تناسب اندام برسم و صورت و اندام زیبا تری برای خود خلق کنم هم باز برای او دوست داشتنی و خواستنی هستم و اما در مورد لباس هایم ، با لاغر شدن ، من می توانم لباس هایی را که خیلی دوست دارم برای اندام و سایز جدیدم به خیاط بدهم و آنها را به اندازه ی دلخواه من در بیاورد و نهایتا خیلی راحت می توانم لباس های جدید و نو را که اندازه ی سایز لاغر و متناسب من می باشند را بخرم و تهیه کنم و از آنها لذت کافی را ببرم .من از زمانی که در مسیر لاغری با ذهن قرار گرفته ام بسیار با حالت چاقی خود به صلح رسیده ام و با صبر و شکیبایی گام به گام از مسیر را بر می دارم و به راه درست و صحیحی که در آن قرار گرفته ام ادامه میدهم و اطمینان قوی و عجیبی دارم که می توانم متناسب و لاغر شوم چون الان با گام هایی که بر داشته ام و باورهای نادرستی که در ذهنم وجود داشته و دارد آشنا شده ام دیگر از خوردن ترسی ندارم، تناسب را حالت طبیعی جسم خودم می دانم ،هر چیزی را که دوست داشته باشم و بخواهم در هر زمانی به اندازه ی نیاز بدنم ، با آزادی کامل و لذت و بدون ترس از چاق شدن می خورم ،به این باور رسیده ام که می توانم لاغر و متناسب شوم و همچنین پی برده ام که بدنم این قابلیت و توانایی را دارد که دوباره من را متناسب و لاغر کند و به حالت طبیعی خود باز گرداند ، بار سنگین چاقی و اضافه وزن داشتن از روی ذهن من بر داشته شده است و با وجود اینکه وزن کم نکرده ام اما احساس سبکی دارم و هر زمانی که بخواهم و دوست داشته باشم می توانم ورزش بکنم بدون زور و اجبار و به این درک رسیده ام که قدرت من هستم نه هر نوع خوردنی یا خوراکی  و از زندگی ام با این شرایط هم لذت می برم و از اینکه به این مسیر هدایت شده ام بسیار خوشحال و شاد هستم و خدا را شکر می کنم و از اینکه در این گام پی بردم که از لاغر شدن ترس دارم و از آن آگاه شدم خوشحالم و از امروز بر روی این ترس ها کار می کنم که این مانع هم از راه و مسیر لاغر شدن من برداشته شود و من راحت تر و سریع تر وزن کم کنم و به تناسب اندام برسم.

      “با یاد گیری استفاده از قدرت ذهن ، می توانیم بر این ترس ها غلبه کنیم و راه و مسیر خود را هموار و آسان کنیم.”

      “یا حق ”

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۲/۰۱/۰۴ ۱۰:۳۳
      مدت عضویت: 1279 روز
      امتیاز کاربر: 85801 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 792 کلمه

      سلام ادینتون بخبر وشادی باشه اولین روز جمعه سال ۱۴۰۲ 

      ترسهای مخفی ذهنم 

      ۱_ترس ازنخودن نون 

      ۲ترس از بوجوامدن چروک در بدنم 

      ۳_ ترس از زشت  شدن صورتم 

      ۴_وترس از اینگه وفتی لااغر شدم تنها تر بشم 

       رسیدگی به ترسهای موجود در ذهن  

      نون خوردن اونم نون داغ بربری با کره برام از خوردن خیلی از غذاهای دیگه لذیزتر وخوشمزه تره هست بارها بخاطر ابنکه تو کل دورهاز رژیم نون بربریی کف دست بوده به خودم میگفتم من حاضرم گل روز رو گرسنه باشم ولی یی وعده رو درست اونطوری که دلم مبخواد نون بخورم 

      از دیدن نون ونخوردنش غذابی در من بوجو می امد به خودم میگفتم چرا انقدر دربرابرش ضعف هستی دوستداشتن نون تورو از خواستت دور میکنه به ترسی که داشتم واون موقع خودم ضعیف احساس میکردم ولی حالا اون ترس میدونم فرق است بین ضعیف دونستن با ترس .

      از دست دادم چیزی که من دوست دارم ترس بوده نه ضعف خودم 

      اون ترس بوده ینعی من داشتم خودم محکوم میکردم به جای از بین بردن ترس 

      بخارکتری من متوحه خودش کرد رفتم اشبز خونه برای دم کردن چای همن طوری که اب جوش روی قوری چینی میزیختم ذهنم درگیر شد بود برای چی ترس چرا ترس 

      شاید ویا حتما برای از دست ندادن جیزی که دوستداری فرقی نمکنه برای هر فرد به یی شکل هست 

      شاید بارو نداشتن در اون ترس در خودمن باوره اینکه میشه هم نون وبخوری وهم لاغر باشی خواستم روی سطح فکرم بود باباورم هم سو نبود باره احساس این بود که نون اگه پنهانی بخورم رژیم متوجه نمیشه اگه رژیم یی فرد دیکی هست خنده داره 

      لاغریی دوست ادری ولی یی چیزی دائم تو ذهنت به اینکه با لاغر شدن تمام پوست تنت اویزون میشه مثل بادکنک که بادش خالی شده چقدر چروک درش بوجود میاد منهم این شکلی میشم ازچیزی که در این مسیر ازش لذت بردم گفتن اینگه پوستون خراب که نمشبه به کنار تازه جوانتر وبهتر میشه 

      اینحافکرم توسطح بودم باورم وترس بد فرم شدن پوست کل بدنم یی مانع بزگ برام بوحود اورده بود ولی با گفتن ودیدن افراد لاغر شده این هم با هم اشتی کردن همسو شدن وحال تاره به خودم مبگم لا غربی که بهت ثابت بشه که تو درست فکرت عوض کردی این باور در خودت بوجود اوردی که میشه هم لا غرشدهم پوست خوب بمونه .

      بازم رسیدم به ییبخش از بدن که برای خانمها خیلی مهم ودوست داشتنی صورت 

       برای داشتن زیبایی بیشتر حتی برای  عده به عمل کردن واین ریسک بزگ به جون میخرن وعمل انجام میدن با از دست داندنش این حس که کل زیبایشون نابود شده تصور میشه لاغر باشی ولی کل زیبای تو نداشته باشه که ارزشی نداره 

      تو این قسمت هم به خودم باوره اینکه مازشت نمشیم بکله صورت طبیعی پیدا میشه طبیعی شکل لاغرشده صورتم همون زیبای لا غری نه وفتی صورتمون ازچاقی بادکرده وبه نظر مازیباست

      منعی زیبایی در چاقی و لاغری با فرق پیدا میکنه زیبای در لاغریی اون شکل طبیعی ودرست صورت هست با چاقی جیزی حز چربی نیتست که تو صورت هم جا خوش کرده مااون چربی رو دوستداریم نه صورتمون رو پس باور طبیعی بودن وزیبا بودن رو باخواستم همسو میکنیم واین ترس هن در  خودم کم رنک کردم 

       وحالاترس تنهای چرا 

      نکنه به بچه ها  وابسته هستیی ولی به ظاهرقبول نداری تو

      در سطح فکرت دوست داری لاغر شدن رو نکنه توباورهات ازتنهایی میترسی چرا

       با  الاغر شدن ا ونها فکروشو راحت میشه که تو مشکل نداری وبه سراغ زندگی خودشون میرن به تو سر نمیزنن حال که تو براشون بیشتر زحمت داری وفتز لاغر بشب که اونه راحت ودر زمان بیشتری خواندن بود فکر کنم با لتغر شدنم بیشت باهم خوام بود چون جاز که اونه دوست دارن من نمتونم باهشون برم پس با لاغر شدنتازه یی مشکل بزگ هم حل میه تجربه جاهی حدید ومکانهای که حس وحالش برای من تازگی خواهد داشت وچقدر برام جالب خواهد بود حاهای که هم حاله همه بااسراربچه با سختی زیادبازم من با خودشون میبرن لاغر بشم که کاری به اونه ندارم تازه اون که همراتر میشن وحس راحتی در کنار من بودن براشون داره چرا ترس وفتی حالا که مشکل دارم هستن لاغرتر بشم که خیلی بیشتر خواهند بود باره دخترم میکن اگه تو لاغرتر بودی راحت کارت انجام میدای ما هر روزاینجا بدیم پس دارم این دو فکر رو کم کم هنسو میکنم برای نتیجه بهتر

      روزی که من باورلاغر شدن در خودم قوی کردم وتونستم خواستم از حلقه باورم عبور بدم اون باورشاخ برگ زیادی داشتن حق داشتم خواستم بزگ وخیلی سخت باشه اطلاعات که اون روز کمتر از امروز بودم هر کدام ازترسهای یی بندی بوده که به کل اعضای بدن پیچیده شده بود 

      ترس وچیری که براش باید جنگید یا باهش به صلح رسید تو جنگ که شکست خوردیم با صلح بهتر به نتیجه میرسیم 

      هنسو شدن دو فکر ذهن خدا گاه وذهن نا خداگاه باعث از بین رفتنن ترس میشه چون باور قویی شده وکاراسون میشه 

      خدا پشت وپناهتون حق نگه دارتون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ghaderianashmill@gmail.com
      ۱۴۰۱/۰۲/۲۸ ۱۶:۲۸
      مدت عضویت: 1636 روز
      امتیاز کاربر: 26055 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 229 کلمه

       سلام استاد عزیز و دوستان همراه 

       امروز دیدگاهم رو نوشتم و فرستادم اما نمیدونم چرا نیست .

      مطالب زیادی از این فایل و متن ها یاد گرفتم 

      فهمیدم اول باید ذهنیت من نسبت به کلمه‌ی لاغر عوض بشه هر چند از وقتی که با سایت آشنا شدم بهترم،بیشتر وقتها هم تو نوشته هام از کلمه متناسب استفاده میکنم،

      تو ذهن من لاغر یه خورده عدم جذابیت داشته و ضعیف و کم انرژی هستش.

       اما باید بگم دیدم کاملا اشتباهه چون خیلی از افراد لاغر داریم که واقعا جذاب  ، با انرژی مثبت و پر انرژی هستند.

      یاد گرفتم که فکر و باور با هم فرق دارند،

      فکر سطحی

      اما 

      باور در اون سطح پایین ذهن قرار داره و نتیجه نهایی رو رقم میزنه،

      پس باورهای اشتباه رو باید حتما کم رنگ کنیم 

       با ایجاد باورهای درست و جدید در کنارش،

      وگرنه این باور اشتباه مانع لاغر شدن ما میشود.

      یه باور اشتباه من اینه که فکر میکردم لاغر شدن باعث میشه زشت بشه صورتم چون لاغر میشه،

      در حالی که واقعا الان باورم اینه  صورت لاغر خیلی هم جذاب تره.

      باید موانع رو برداریم تا ترس از لاغر شدن از بین بره، و لاغر بشیم.

      استاد مثالهای زیادی زدند در همین راستا،

      مثال خواسته ی خارج رفتن کسی که ترس از غربت و دلتنگی خانواده و … داره ،

      مثال خریدن ماشین گران قیمت که ترس از چشم خوردن و خرج و مخارج زیادی که داره و …

      این ترسها مانع از رسیدن به هدف میشه.

      ممنونم استاد 

      خسته نباشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا