🌿 تصور کن سالهاست دنبال لاغر شدن هستی… رژیم گرفتی، ورزش کردی، بارها از غذاهایی که دوست داشتی گذشتی… حالا یه جمله به گوشت میرسه که میگه:
«لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمیشوی!»
شاید تو هم مثل من، اولش مات و مبهوت بمونی… بگی: مگه میشه؟ من همیشه آرزوی لاغر شدن داشتم، چطور ممکنه ازش بترسم؟! 🤔
اما واقعیت اینه که ترس از لاغری دقیقاً همینقدر پنهان و زیرپوستیه. یه باور خیلی مخفی توی ذهن ناخودآگاهمونه که باعث میشه همیشه یه قدم مونده به موفقیت، عقب بکشیم.
ترس از روبرو شدن با موفقیت
😅 شاید اولش خندهدار به نظر برسه، اما واقعاً بعضی وقتا از موفق شدن میترسیم!

🔍 اگه یه نگاهی عمیقتر به گذشتهمون بندازیم، میبینیم که خیلی جاها خواستهای داشتیم، اما یه چیزی توی وجودمون نمیذاشت سمتش بریم…
یه صدای کوچیک که میگفت: اگه بری جلو، چی میشه؟ واقعاً میتونی؟!
🎓 شاید همیشه عاشق ادامه تحصیل بودی، اما فقط تصور نشستن توی کلاس، یا رفتن به یه شهر دیگه، باعث میشد دلت بلرزه و از خیرش بگذری…
🏠 یا شاید همیشه رویای زندگی توی یه خونه بزرگتر رو داشتی… اما فکر تمیز کردنش، خرج تعمیرات، یا حتی نگاه قضاوتگر همسایهها، اونقدر ذهنتو مشغول کرده که ترجیح دادی همون خونه کوچیک رو نگهداری.
🧠 اینها همه نمونههایی از ترس از روبرو شدن با موفقیت هستن…
ترسایی که نمیذارن وارد دنیای جدیدت بشی، دنیایی که هم دوستش داری و هم ازش میترسی!
حالا بذار یه مثال خیلی آشنا بزنم:
🌟 ترس از لاغری هم از همین جنسه…
در ظاهر میخوای متناسب بشی، لباسهای قشنگ بپوشی، راحت حرکت کنی… اما درونت پر از نگرانیه:
- نکنه با لاغری صورتم زشت بشه؟
- نکنه همسرم منو دیگه نخواد؟
- لباسهای قبلیم چی میشن؟
🌀 این فکرها نشونه ترس از لاغریه همون ترس پنهانی که جلوی موفق شدن رو میگیره…
نقش ترس در پیشرفت نکردن
🔒 بعضی وقتها آدم حس میکنه یه نیروی نامرئی داره جلوشو میگیره… انگار هرچی تلاش میکنی، زور میزنی، برنامه میریزی، بازم یه چیزی نمیذاره بری جلو…
منم دقیقاً همین حس رو داشتم.
🚘 سالها بود دلم میخواست یه ماشین بهتر داشته باشم… یه ماشینی که هم شیکتر باشه، هم راحتتر. اما در عین حال، یه صدای کوچیک توی ذهنم همیشه میگفت:
– هزینههاش زیاده!
– همه نگاهت میکنن!
– نکنه کسی حسودی کنه یا چشم بزنه؟
– با این ماشین بری بازار، همه فروشندهها گرونتر حساب میکنن!
😬 این فکرها اونقدر قوی شده بودن که عملاً نمیذاشتن به خواستهم برسم.
حالا متوجه شدم که اون گفتگوهای ذهنی، همون ترس از موفقیت بود… همون چیزی که اجازه نمیداد حتی به آرزوهام نزدیک بشم!
🎯 دقیقاً مثل ترس از لاغری!
وقتی لاغر شدن رو به عنوان یه آرزو در ذهنت داری، ولی در ناخودآگاهت پر از ترس و شک و تردید نسبت به لاغری هستی، هیچوقت نمیتونی آزادانه جلو بری.
مثل اینه که با یه پا روی گاز و یه پا روی ترمز رانندگی کنی!
از خاطرات رژیمهای سخت، شکستهای قبلی، تجربههایی که بهت گفتن لاغری مساوی رنج کشیدنه… یا حتی ترسهای عمیقتر مثل:
– اگه لاغر شم، صورتم زشت میشه!
– اگه لاغر شم، همه لباسهام برام گشاد میشه!
🛑 همه این ترسها مثل دیوارهای نامرئی جلوی موفقیت رو میگیرن.
اما خبر خوب اینه که وقتی این دیوارها رو بشناسی، میتونی با ذهن آگاهت ازشون رد بشی… و اونوقته که ترس از لاغری از بین میره و مسیر واقعاً برات باز میشه ❤️

ترس از لاغری
توی ناخودآگاه ما ترس از لاغری یه مانع پنهانه… یه ترسی که شاید هیچوقت بهش فکر نکردی، اما مثل یه سد بزرگ جلو راهته.
🧩 بیشتر آدمهایی که اضافه وزن دارن، تجربههای زیادی از رژیم، ورزش، قرص، دمنوش، عطاری و هزار روش دیگه رو داشتن.
اما هر بار بعد از کلی سختی، وزن که کم میشه، خیلی زود برمیگرده… و همین تکرارِ امید، زحمت، شکست باعث میشه ذهن ما به لاغر شدن، یه تصویر پر از درد و ناراحتی بچسبونه. 😣
یعنی لاغر شدن = سختی کشیدن، محرومیت، گرسنگی، زجر، شکست!
و نتیجهش چی میشه؟
✅ ذهن ناخودآگاه برای محافظت ازت، جلوی لاغر شدنت رو میگیره!
چون توی ناخودآگاهت لاغری مساویه با رنج، پس بدن با تمام قدرت میگه:
❌ “من نمیخوام لاغر شم، چون میترسم دوباره اذیت بشم!”
🌪️ اینجوریه که ترس از لاغری مثل یه سایه مخفی توی ذهن میمونه… نهتنها باعث میشه اضافه وزنت بمونه، بلکه هر بار که میخوای شروع کنی، یه احساس دلهره و مقاومت سراغت میاد.
- باز باید غذامو جدا کنم؟ 😔
- بازم قراره بهم سخت بگذره؟
- اگه لاغر شم، نکنه صورتم زشت بشه؟
- نکنه همسرم دیگه منو نخواد؟
🧠 همه این فکرها، مصداق کامل ترس از لاغری هستن… ترسی که ریشهش به تجربههای تلخ گذشتهت برمیگرده، اما الان داره آیندهت رو هم خراب میکنه.

🧠 تجربهای الهامبخش برای روبرو شدن با ترس از لاغری
یکی از تأثیرگذارترین بخشهای مسیر لاغری با ذهن، خوندن نوشتهها و تجربههای هنرجوهاییه که دقیقاً با همون ترسهایی دستوپنجه نرم میکنن که شاید تو هم همین حالا درگیرش باشی…
📖 نوشتههای صادقانهی اونها کمک میکنه تا ترسهای پنهان ذهنیمون رو بهتر بشناسیم، مخصوصاً ترس از لاغری که یکی از مخفیترین و در عین حال قویترین مانعهای لاغر شدنه.
در ادامه، نوشتهی یکی از دوستان خوبمون در دورهی «ورود به سرزمین لاغرها» رو میخونی که به زیبایی نشون میده چطور آگاهی، میتونه ترسها رو روشن کنه و امید رو جایگزینش کنه:
“لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمیشوید!”
این جمله عمیقاً من رو به فکر فرو برد… 🤔 مگه میشه منی که سالهاست دنبال لاغریام، ازش بترسم؟! اما وقتی فایل آموزشی اون روز رو گوش دادم 🎧✨، فهمیدم چقدر ذهنم زیر پوستی درگیر این ترسه.
حالا میدونم که خواستن کافی نیست؛ چون خواستهها توی ذهن خودآگاهم هستن 🧠، ولی موانع اصلی، مثل ترس از لاغری، توی ناخودآگاه من پنهان شده بودن… 🕵️♀️
مثلاً ترس داشتم که اگه لاغر شم، صورتم زشت میشه 😬… یا همسرم دیگه منو دوست نداشته باشه 💔… یا لباسهای قبلیم برام بیاستفاده بشن 👗❌!
اما وقتی این باورها رو بررسی کردم 🔍، دیدم هیچکدومشون واقعی نیستن ✅. من قبلاً هم لاغر بودم و زیبا 🌸✨… و عکسهای شگفتیسازها 📸 اینو ثابت میکنه که لاغری چهرهی آدم رو شادتر، زیباتر و جوونتر میکنه 🌟.
درباره همسرم 💑، به این نتیجه رسیدم که اگر من رو واقعاً دوست داشته باشه، در هر حالتی دوستم داره 💕؛ مهم احساسی هست که از خودم دارم 🌈.
و درباره لباسها؟ 👚👖 خب، همیشه میتونم لباسهای جدید و دلخواه برای اندام متناسبم تهیه کنم 🛍️ و از پوشیدنشون لذت ببرم 😍.
الان با تمام وجودم حس میکنم دارم سبک میشم 🕊️… حتی اگه هنوز روی ترازو تغییری نیومده باشه ⚖️. چون بار ترسها از ذهنم برداشته شده 🙌 و حالا با آگاهی 🌱، با آرامش 🧘♀️ و بدون ترس 🚀، مسیر لاغری رو ادامه میدم.
دیگه از خوردن نمیترسم 🍽️😊… غذا خوردن برام عادی و لذتبخشه 🎉. و مهمتر اینکه به این باور رسیدم که بدن من توانایی لاغر شدن رو داره 💪✨، فقط کافیه مانعهای ذهنی مثل ترس از لاغری رو کنار بزنم 🧩❤️.
🌟 نوشتهی این دوست عزیزمون بهخوبی نشون میده که آگاهی، شجاعت میآره… و اون آگاهی رو به بهترین شکل، میتونی در دورهی ورود به سرزمین لاغرها تجربه کنی.
🗺️ این دوره دقیقاً طراحی شده تا کمک کنه ترسهای پنهان ذهنی مثل ترس از زشت شدن، ترس از دیده نشدن، یا ترس از تغییر کردن رو شناسایی کنی، اصلاحشون کنی، و با ذهنی آزاد و آماده، وارد مسیر لاغری بشی — مسیری با لذت، نه با رنج!
اگر تو هم آمادهای که ترسهاتو رها کنی و با اعتماد و عشق، بدن متناسبت رو بسازی، این دوره یه قدم طلایی برای شروعه، یه راهکار اساسی برای رهایی از ترس از لاغری.
✍️ بخش تمرینی – عبور از ترس پنهان لاغری ذهنی
🧠 یکی از اصلیترین موانع کاهش وزن ذهنی، فرمولهای اشتباه ذهن درباره لاغریه. تا وقتی این فرمولها شناسایی و اصلاح نشن، ذهن ناخودآگاه اجازه تغییر رو نمیده.
تمرینهای خودآگاهی مثل همین بخش تمرینی، دقیقاً طراحی شدن تا کمک کنن ترس از لاغری رو بشناسی، افکار پنهان رو بالا بیاری و به جای مقاومت ذهنی، همکاری ذهنی بسازی.
هر بار که تمرین میکنی، قدمی برمیداری برای تغییر ریشهای و پایدار. تمرین کردن یعنی تغییر دادن برنامه ذهنی از اضافه وزن به متناسب شدن! 🌱
🔍 سؤالات خودشناسی:
- نظرت درباره ترس از لاغری چیه؟ تا حالا بهش فکر کرده بودی؟!
- تا حالا شده با اینکه میخواستی لاغر شی، یه چیزی درونت مانع بشه؟ اون چی بوده؟
- کدوم بخش از تغییر بدن، بیشتر تو رو میترسونه؟ (صورت؟ توجه دیگران؟ قضاوت اطرافیان؟)
- فکر میکنی چرا در ناخودآگاهت، لاغری با رنج و ترس گره خورده؟
- چه تجربههایی باعث شدن ذهن تو لاغر شدن رو مساوی سختی و شکست بدونه؟
- اگر همین فردا لاغر بشی، چه افکاری ممکنه تو رو نگران یا مضطرب کنه؟
- باورهایی که جلوی کاهش وزن ذهنی تو رو گرفتن، چی هستن و از کجا اومدن؟
💬 دعوت به عمل:
اگه میخوای واقعاً تغییر کنی، فقط خوندن مقالهها کافی نیست! ✨
👣 ازت دعوت میکنم همین الان قلم و کاغذ برداری، پاسخ سؤالات بالا رو بنویسی و اگه دوست داشتی، در بخش نظرات همین مقاله با ما و دیگر همراهان مسیر کاهش وزن ذهنی به اشتراک بذاری.
تو نمیدونی ممکنه نوشتههات برای چند نفر نوری بشه در تاریکی ترسهاشون… ❤️
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.61 از 62 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
سلام ادینتون بخبر وشادی باشه اولین روز جمعه سال ۱۴۰۲
ترسهای مخفی ذهنم
۱_ترس ازنخودن نون
۲ترس از بوجوامدن چروک در بدنم
۳_ ترس از زشت شدن صورتم
۴_وترس از اینگه وفتی لااغر شدم تنها تر بشم
رسیدگی به ترسهای موجود در ذهن
نون خوردن اونم نون داغ بربری با کره برام از خوردن خیلی از غذاهای دیگه لذیزتر وخوشمزه تره هست بارها بخاطر ابنکه تو کل دورهاز رژیم نون بربریی کف دست بوده به خودم میگفتم من حاضرم گل روز رو گرسنه باشم ولی یی وعده رو درست اونطوری که دلم مبخواد نون بخورم
از دیدن نون ونخوردنش غذابی در من بوجو می امد به خودم میگفتم چرا انقدر دربرابرش ضعف هستی دوستداشتن نون تورو از خواستت دور میکنه به ترسی که داشتم واون موقع خودم ضعیف احساس میکردم ولی حالا اون ترس میدونم فرق است بین ضعیف دونستن با ترس .
از دست دادم چیزی که من دوست دارم ترس بوده نه ضعف خودم
اون ترس بوده ینعی من داشتم خودم محکوم میکردم به جای از بین بردن ترس
بخارکتری من متوحه خودش کرد رفتم اشبز خونه برای دم کردن چای همن طوری که اب جوش روی قوری چینی میزیختم ذهنم درگیر شد بود برای چی ترس چرا ترس
شاید ویا حتما برای از دست ندادن جیزی که دوستداری فرقی نمکنه برای هر فرد به یی شکل هست
شاید بارو نداشتن در اون ترس در خودمن باوره اینکه میشه هم نون وبخوری وهم لاغر باشی خواستم روی سطح فکرم بود باباورم هم سو نبود باره احساس این بود که نون اگه پنهانی بخورم رژیم متوجه نمیشه اگه رژیم یی فرد دیکی هست خنده داره
لاغریی دوست ادری ولی یی چیزی دائم تو ذهنت به اینکه با لاغر شدن تمام پوست تنت اویزون میشه مثل بادکنک که بادش خالی شده چقدر چروک درش بوجود میاد منهم این شکلی میشم ازچیزی که در این مسیر ازش لذت بردم گفتن اینگه پوستون خراب که نمشبه به کنار تازه جوانتر وبهتر میشه
اینحافکرم توسطح بودم باورم وترس بد فرم شدن پوست کل بدنم یی مانع بزگ برام بوحود اورده بود ولی با گفتن ودیدن افراد لاغر شده این هم با هم اشتی کردن همسو شدن وحال تاره به خودم مبگم لا غربی که بهت ثابت بشه که تو درست فکرت عوض کردی این باور در خودت بوجود اوردی که میشه هم لا غرشدهم پوست خوب بمونه .
بازم رسیدم به ییبخش از بدن که برای خانمها خیلی مهم ودوست داشتنی صورت
برای داشتن زیبایی بیشتر حتی برای عده به عمل کردن واین ریسک بزگ به جون میخرن وعمل انجام میدن با از دست داندنش این حس که کل زیبایشون نابود شده تصور میشه لاغر باشی ولی کل زیبای تو نداشته باشه که ارزشی نداره
تو این قسمت هم به خودم باوره اینکه مازشت نمشیم بکله صورت طبیعی پیدا میشه طبیعی شکل لاغرشده صورتم همون زیبای لا غری نه وفتی صورتمون ازچاقی بادکرده وبه نظر مازیباست
منعی زیبایی در چاقی و لاغری با فرق پیدا میکنه زیبای در لاغریی اون شکل طبیعی ودرست صورت هست با چاقی جیزی حز چربی نیتست که تو صورت هم جا خوش کرده مااون چربی رو دوستداریم نه صورتمون رو پس باور طبیعی بودن وزیبا بودن رو باخواستم همسو میکنیم واین ترس هن در خودم کم رنک کردم
وحالاترس تنهای چرا
نکنه به بچه ها وابسته هستیی ولی به ظاهرقبول نداری تو
در سطح فکرت دوست داری لاغر شدن رو نکنه توباورهات ازتنهایی میترسی چرا
با الاغر شدن ا ونها فکروشو راحت میشه که تو مشکل نداری وبه سراغ زندگی خودشون میرن به تو سر نمیزنن حال که تو براشون بیشتر زحمت داری وفتز لاغر بشب که اونه راحت ودر زمان بیشتری خواندن بود فکر کنم با لتغر شدنم بیشت باهم خوام بود چون جاز که اونه دوست دارن من نمتونم باهشون برم پس با لاغر شدنتازه یی مشکل بزگ هم حل میه تجربه جاهی حدید ومکانهای که حس وحالش برای من تازگی خواهد داشت وچقدر برام جالب خواهد بود حاهای که هم حاله همه بااسراربچه با سختی زیادبازم من با خودشون میبرن لاغر بشم که کاری به اونه ندارم تازه اون که همراتر میشن وحس راحتی در کنار من بودن براشون داره چرا ترس وفتی حالا که مشکل دارم هستن لاغرتر بشم که خیلی بیشتر خواهند بود باره دخترم میکن اگه تو لاغرتر بودی راحت کارت انجام میدای ما هر روزاینجا بدیم پس دارم این دو فکر رو کم کم هنسو میکنم برای نتیجه بهتر
روزی که من باورلاغر شدن در خودم قوی کردم وتونستم خواستم از حلقه باورم عبور بدم اون باورشاخ برگ زیادی داشتن حق داشتم خواستم بزگ وخیلی سخت باشه اطلاعات که اون روز کمتر از امروز بودم هر کدام ازترسهای یی بندی بوده که به کل اعضای بدن پیچیده شده بود
ترس وچیری که براش باید جنگید یا باهش به صلح رسید تو جنگ که شکست خوردیم با صلح بهتر به نتیجه میرسیم
هنسو شدن دو فکر ذهن خدا گاه وذهن نا خداگاه باعث از بین رفتنن ترس میشه چون باور قویی شده وکاراسون میشه
خدا پشت وپناهتون حق نگه دارتون
نشان های دریافت شده
سلام براستاد وهمه دوستان.
این باره دوم تو این زمانی که من تومسیر بودم با ابن فایل رسیدم آموزش با دفت به ابن فایل یی مطلب جالب ازته ذهنم بیرون زد چرا من برای شروع دوباره هر. رژیم چون اون احساس که اویل تو سالهای اول برای رزیم شروع میکردم رو ندارم به دقت وفکرکردممن دریافت شکستهای پی در پی من وجواب ندادن به دیگران حتی فرزندانمکلی نگرانی وترس که جطور بگم بازم موفق نشدم وزنم تو ذهنم وجسم داست برگست می کرد وزنمداده برکشت میکنه اینگفتم واعلام شکست خوردن در خودم چنان احساس کوچک بینی روبه وجود اروده بود که بعضی زمان که دیگه دنبال هیچ رژیمی نبودم وشاید تواین ۶ سال گذشته تا سال آخر اصلاددیکه هیج رژیم. رو اجرایی نمیکردم
به این شکل هیچ جواب دادن به اطرافیان نداشتم این توضیح دادن به دیگران که چرا لاغر نشدن یی ترس بود که به شکر خدا ندارم چون من تو این مسیر اون اطلاع رسانی رو اول نداشتم و کلی از بودن احساس خوب دارم یقین دادمکه به هدفم میرسم درنتیجه تا این مدت که جواب دادن به دیگران رو ندارم مخصوص همسرم این یی امتیازه بزرگ هست که دارم چون هیچ توضیح وحرف اضافه از این مسیر وابن رو از ایشون مخفی کردم ابن مخفی کاره کاره رو برام توزمانی که ایشون خونه هست سخت میکنه ولی همین کاره روهم دوست دارم حتی با صدای بسیار کم که به زور شنیده میشه از گوشیم استفاده کرده فایل گوش میدم ودیدگاه مینویسم
واین خیلی دوست دارم که هنوز به ایشون هیچی نگفتم پس مندکلی ترسی که داشتم از لاغر شدن اولش ترس توضیح شکست دوم ترس تکرار سرخوردی. واون یاس ونا. امید که جرا من نمی توانم این کاره رو به آخر برسونم چرا نصفه کاره میمونه از همه بدتر دنبال یی رو ش دیگه کشتن. که شاید اون شاید این باره موفق بشم
ولی این مسیراون اطمیان و یقین پیروزی رو دارم هر چند زمان زیادی رو می خواد که باید بزارم ولی اون حس امنیت اون وحس آرامش و اون حس شادی که هست در منکلی انرژی عالی رو شعله ور کرده نه ترس دارمو نه نگران که جی میشه اطمیان دارم که حتما لاغر میشم
جون همه مسیرم رو به شکل آگاهی کسب کردن یاد گرفتم نه هیج برنامه و نه هیچ رژیمی و نه هیج ورزشی کارهای که تو این سالها همه رو باره انجام دادم وهیچ کودوم نتیحه نگرفتم این مسیر به شکرخدا ازهیچ کودم هیچ خبری نیست این آزادی عمل که تو دست خودم هست زمانی که گرسنه هستم اجازه خوردن دارم هر چی که دوست دارن رو بخورم به هرمیزان که سیر بشم این نگته طلای این مسیر برای من هست چون نه اندازی نه زمان ونه هیچ مسئله که دست پای من رو بنده و هواسم از کسب آگاهی دور کنه
تازه با این و مسیر همه ترسها رو اول شناسایی میکنم یادمیگرم که اونها اگه نباشن خودم راحتر هستم تازه هر ترس یی مانع برای نرسیدن هست پس اگه برطرف بشه من بهتر زودتر لاغر میشم هم خودم با بودن و. استمرا داشتم اطمیان دارم به هدفم میرسم با نبود ترسها خودم چقدر ازدا و افکارم روجمع جورمیکنم برای رهایی ازاضافه وزن که سالهای زیادی اسیرش بودم
با برطرف کردنش اول خودم رو رها میبینم وکلی از ترس های که نمیشه ازخودمگرفتم حتی من ۴۰ سال چون نمیتواستم لاغر بشم این باروه که نمیشه داشتم که لاغر نخواهم شد انکار. هر کاری میکردم برای دلخوشی بوده تو. این سالها وفتی وزنم شروع به کم شدن کرد اون ایمان که از بین رفته بود باروه کرده بودم که من ووانی لاغر شدن رو ندارم ازذهنم خارج شد باوره گردم که من می توان این وزن کم کنم پس برای اطمینان بیشتر آمد کفتم برای از بین بردن این باوره یی مسیر ۴۰ ساله که خیلی دوست داشتم و برام اون اصلا شدتی نبود
رو هم امتحانکنم و اون یادگیری زبان بود ودل زدم به دریا اون مسیر رو شروع کردم ودیدیم شد چون ذهنم رو ترمیم کرده از کلی باوره اشتباه و اون. تخلیه کردم پس من با بودن به چندین ترسم غلببه کردم و این شجاعت اقدام روبه خودم دادم. وامروز به پسرم. میگفتم بعداز کلاس زبان یادگیری این دو مسیر و به دست اوردن سلامتی جسم اقدام بعدی من حتما و حتما اموزش رانندگی و یاد گیری این ارزو که این چندین سال هست که ته ذهنم از بلد نبودنش احساس کمبود دارم
شاید این ترس بزرگ هست که باید از بین ببرمش چون رو شجاعت اقدام به خودم دادم دیگه هر حرفی که بچهام امی زنم. همه با هم میگن انشالله انکار کامل فبول کردن که دیگه اگه من کاری رو خوان اونکاره نشد نداره سایق بر این اگه و این حرف رو میز م خیلی برای دیگران وحتی فزندانم گه فبول داشتن ولی ته ذهنشو. اون یی حرف میدوستن ولی دیگه چون شب روزی من رو دارن میبین حتی باره دختر کوچکیم میگه مامان خودت خیلی خسته نکن به این شکل تو خسته میشم ولی من میگیم من اصلا هیچ خسته که نیستم تازه کلی کیف دارم. میبرم از این مسیر پس ادامه میدم برای نجات خودم و پیدا کردن. خودم واقعیم که طی این ساله درگیری وهمه زمان من در بر طرف کردن این اضافه وزن طی شد وحال دارم کاریی که انجام ندادم تولیست کاری آینده خودم وفت گذاشتم برای انجام دادن هرکار که تا ابن زمان اون انچام ندادم چون با لاغرشدن من اون یقین که میشه به شکل کامل به دست اوردم وکلی ترس رو ازخودم گرفتم وهیچ نکرانی و استرس همندارم تاره کلی احساس عالی وخوب رو به خودم دادم
خدا پشت وپنا هتون یا حق. حق نگه دارتون
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عطار روشن وهمه دوستان هم مسیر
ترس های که برای خودم با اگاهی نادرست تحلیل بی مورد به ایحاد کردم و کلی موانع برای خودم باهش ساختم
تو هرجنبه بخش،بخش خودم از هر جی موفقعیت هست کم کم دور کنم
ودرهای کاج وجودم هی یکی یکی ببندم و محیط،ارامش دورنم که تمایل داشت ازاد باشه رها باشه شاد باشه خلق کنه کم کم ارزش،بگیرم وا حازه ندادم تجربه های شیرنی که نیاز روح وجسم وذهنم بود هی کمتر بهش بدم در من یی نکاه عجب وغریب ازخودم ساخته شد که حال که بهش،فکر میکنم متوجه میشم از شیرنتر تجربه گذشتم که موفق نباشم و از خود واقعی فرسنگها فاصله گرفتم یی خودم تازه ساختم جدا شدم از اصل خودم و این به من اسیب زد راحت نبودم وفتی خودت نیستی راحت نیستی هرکاری برای رضایت دیگران دارای انجام میدس ذهن این فبول نداره و یی کشمکش،دورنی در من ساخته شده بود که بهش نیاز نداشتم ولی بود کاری ازم ساخته نیود فکر می کرد با کاهش وزن این بخش ،برطرف میشه ونشد وفتی وارد این مسیر شدم کلی تزس که داشتم تازه باید تغییر می کردم برنامه تازه باید اجرار می کردم که این تغیبر به من جواب بده و ارامش حفظ ،کنم بیشترش،کنم ارامتر باشم و ازامش،دورنی بشه خدا رو شکر میکنم که از این همه مانع سربلند عبور کردم اعتماد کردم و حالا توحه به خودم نیست باورش ،سخت بود ولی شد چون خالقم خدایی عزیزم و فرشته نگهبانم کمککردن که ازاین مواتع عبور کنم زمینی بود پراز شن کلوخ خار بلندی پستی ارزش،رعد شدم برای خودم مسیر ساختم که راحتر بتوانم تو مسبر به پیش برم این ازخلق مسیر طبق خودم و تمام شرایط خودم ساخته شد
اویل فکر می کردم یی مسیر راحت اسون هست که من توش،قرار گرفتم فقط ادامه بدم به هدفم میرسم ولی به مرور این مسیر شکل واقعی خودش به من نشون داد دیدم که باید تغیبر کنم دیدم که باید احرا. کنم دیدم که باید به بعضی حیزهای ناخوشایند اصلا توجه نکنم دیدم که باید نترسم دیدم که باید شجاع باشم دیدمکه باید به خودم اعتماد کنم دیدم که بابد خودم کامل فبول کنم دیدم از خودم راضی باشم منتظر رضایت دیگران تعریف تشویق دیگراان نباشم ودیدنهای زیادی که ازخودم کامل کرفته بودم دورنمتهی شد خودم با بهترنها پر کردم نیاز ازبیرون چشمکیر کاهش دادم وخودم مسئوالیتش،قبول کرد
این صالحه تازه ساخته و خلق خودم هست کاملا ارژش، راضی هستم راضی هستمکه تغیبر کردم راضی هستممه خودمکاملا دوست دارم راضی هستمکه دارم موفق میشم راضی هستمکه دارم لاغر میشم وراضی هستمکه توپناه ارامش الهی حای دارم وراض هستم که دار ادامه میدم راض هستم که حسم خوب هست وراضی هستم که دارم لاغر میشم وراضی هستمبا همین شرایط،شلوغ جنگ سر صدا وکلی توحه نادرست من تمام توحه درست هست شاید یی زمان کوتاه به اطرافم بازم توجه میکنم ولی قادر شدم توجه فوری بررم سمت خودم خدایی مهربانم و فرشته نگهبانم گاهی چنان ترس با هیجان به سمت امد که با تلاوت قران وپناه اورد به دامن امن خدایی خوددم تو شرایط،بمب باران وموشکی این مدت ارامش،خوبی تجربه کرذم و تواستم این ترس پس بزنم احازه ندم که من اسیر خودش،کته شاید این ترس این مدت که گاهی به سمت من امد هیج رابطی به جاقی و لاغری نداشت ولی بود که من به شکل خوبی کنترالش کردم کاری که امکان نداشت سابق موفقعیت درباره اش داشته باشم و موفق شدم خدایا شکرت که خودم از این مانع بزرک با کمک های خودت این روزها عبور دارم میدم
ارامش عحبیبی تو زمانش به سراغ من میاد وفتی دارم قران تلاوت می کنم واقعا ارام هستم خیلی کمتر متوجه بیرون سر صدا میشم وتمام توجه میدم به ارامش،بیشتر داشتن
درپناه ارامش،الهی ساکن باشیم امین