0

باورهای مخرب مانع لاغری

باورهای مخرب مانع لاغری
اندازه متن

آیا حس می‌کنید در یک چرخه بی‌پایان گیر کرده‌اید؟ 🤯 هر بار که تصمیم می‌گیرید لاغر شوید، با شوق شروع می‌کنید، اما بعد از مدتی… بوم! 💥 دوباره همه چیز به نقطه اول برمی‌گردد.

اگر این سناریو برای شما آشناست، باید بگویم تنها نیستید. من هم روزی مثل شما بودم، تا اینکه متوجه شدم مشکل اصلی در بشقاب غذا یا باشگاه نیست، بلکه در ناخودآگاه ماست! 🧠

حقیقت این است که ما همه به طور مشترک یک “زبان چاقی” داریم؛ مجموعه‌ای از باورهای مخرب مانع لاغری که در طول سال‌ها در ذهن‌مان ریشه دوانده‌اند.

می‌خواهید بدانید این صداهای درونی که شما را چاق نگه داشته‌اند کدامند؟ در این سفر ذهنی همراه من باشید تا پرده از روی این راز بزرگ برداریم! 🔓

درک قدرت ناخودآگاه و “زبان چاقی”

شاید بزرگترین سؤال هر فرد دارای اضافه وزن همین باشد: چرا با وجود رژیم‌های سخت و ورزش‌های طاقت‌فرسا، دوباره به وزن قبلی برمی‌گردیم؟ 🤔
پاسخ ساده است: نتیجه نهایی زندگی ما را ذهن ناخودآگاه ما رقم می‌زند.

باورهای مخرب مانع لاغری

تلاش‌های آگاهانه (مثل کم خوردن یا زیاد دویدن) تنها در سطح کوچکی از وجود ما عمل می‌کنند. اما اگر در ذهن ناخودآگاه ما، چاق ماندن یا لاغر نشدن یک “امر منطقی” تعریف شده باشد، تمام تلاش‌های ما با شکست روبرو خواهند شد.

وقتی من توانستم با روش لاغری با ذهن و اصلاح باورهای مخرب مانع لاغری، به نتایج عالی برسم، به مسیر آموزش این روش هدایت شدم. آنجا بود که متوجه شباهت حیرت‌انگیز افکار تمام افراد چاق شدم! 💡
هر کسی که صحبت‌های من را گوش می‌داد، می‌گفت: “من هم دقیقاً همین افکار و عادت‌ها رو دارم!”

دلیل اینکه توضیحات من انقدر به دل شما نشسته، این است که انگار من دارم از قلب شما صحبت می‌کنم. این ارتباط عاطفی و احساسی به دلیل استفاده مشترک ما از زبان چاقی است که باعث چاق شدن ما شده.
درست مثل وقتی که من و شما فارسی صحبت می‌کنیم و حرف همدیگر را بهتر می‌فهمیم، ما چاق‌ها هم به دلیل تسلط بر این زبان، یکدیگر را عمیقاً درک می‌کنیم.

ضرب‌المثل‌های “زبان چاقی”

این “زبان چاقی” در واقع همان باورهای مخرب مانع لاغری هستند که در ناخودآگاه ما حکم ضرب‌المثل را پیدا کرده‌اند.
این باورها، آنقدر برایمان بدیهی شده‌اند که اصلاً به درستی‌شان شک نمی‌کنیم.
من و شما برای چاقی خود دلایلی داریم که به شدت برایمان منطقی و موجه به نظر می‌رسند. تا زمانی که این “ضرب‌المثل‌های چاقی” را اصلاح نکنیم، تلاش‌های ما برای لاغری همیشه در برابر منطق قوی ذهن ناخودآگاه شکست خواهد خورد.

تجزیه و تحلیل ۴ ضرب‌المثل ویرانگر

این بخش قلب مقاله ماست. در اینجا به تفصیل، چهار مورد از رایج‌ترین و مخرب‌ترین باورهای مخرب مانع لاغری را بررسی می‌کنیم و توضیح می‌دهیم که چگونه آن‌ها زندگی ما را تحت تأثیر قرار داده‌اند.

باورهای مخرب مانع لاغری

ضرب‌المثل شماره ۱: “چاقی ارثی و ژنتیکی است.” 🧬

این رایج‌ترین ضرب‌المثل در “زبان چاقی” است که تقریباً نزدیک به ۱۰۰ درصد افراد چاق بر آن تأکید دارند.
این عقیده به تنهایی برای چاق شدن تا حد مرگ و لاغر نشدن تا لحظه مرگ کافی است! 😱
وقتی شما با تمام وجود به این باور مخرب اعتقاد دارید، ذهن ناخودآگاه شما یک دستورالعمل قاطع دریافت می‌کند: “لاغری برای من غیرممکن است، زیرا در DNA من نیست.”

این باور به ما اجازه می‌دهد که مسئولیت را به گردن ژن‌ها بیندازیم و خودمان را از تلاش برای تغییر معاف کنیم.
این یکی از قوی‌ترین باورهای مخرب مانع لاغری است که دلیل شکست اغلب افراد در رژیم‌ها و تلاش‌هایشان برای لاغری محسوب می‌شود.
شما ناخودآگاه باور کرده‌اید که هر چقدر هم کم بخورید، ژنتیک شما برنده نهایی خواهد بود. این یعنی: سد ذهنی غیرقابل عبور.

اولین قدم در راه رسیدن به تناسب اندام ذهنی از طریق اصلاح باورهای مخرب مانع لاغری، تغییر این عقیده ویرانگر است. باید به ذهن ناخودآگاه خود ثابت کنید که شما بر ژن‌های خود مسلط هستید.

ضرب‌المثل شماره ۲: “وجود مواد شیمیایی یا افزودنی‌ها در غذا عامل چاقی من است.” 🧪🍔

بسیاری از ما یکی از دلایل چاقی خود را مواد نگهدارنده، هورمون‌ها و افزودنی‌های شیمیایی مواد غذایی می‌دانیم. 😡
ما تعاریف مخربی درباره تأثیر این مواد بر جسم خود در ذهن‌مان ایجاد می‌کنیم: “این مواد متابولیسم من را خراب کرده‌اند و من نمی‌توانم لاغر شوم.”

این عقیده، یک توجیه عالی برای سلب مسئولیت فردی است. با این باور، شما خود را یک قربانی بی‌گناه می‌دانید که توسط صنایع غذایی مسموم شده‌اید. 😔
این یکی دیگر از باورهای مخرب مانع لاغری است که به شما اجازه می‌دهد از اصلاح سبک زندگی و کنترل آنچه می‌خورید، فرار کنید.
اگر مشکل مواد شیمیایی است، پس چرا افراد دیگری که همان غذاها را می‌خورند، چاق نمی‌شوند؟

البته که باید غذای سالم بخوریم، اما نباید قدرت ذهنی خود را دست کم بگیریم. باید این عقیده را اصلاح کنیم: غذا تنها سوخت بدن من است، و ذهن من قدرت کنترل سوخت و استفاده از آن را دارد، حتی در برابر افزودنی‌ها.

باورهای مخرب مانع لاغری

ضرب‌المثل شماره ۳: “من استعداد چاقی دارم.” 💪❌

این ضرب‌المثل بسیار شخصی و عمیق است. اعتراف می‌کنم که همین الان که درباره این عقیده می‌نویسم، احساس ناخوشایندی پیدا می‌کنم.
آخه من خیلی به این باور اعتقاد داشتم و هزاران بار آن را به دیگران گفته بودم و از اطرافیانم شنیده بودم: “رضا استعداد چاقی داره!” 😭 این یکی از قوی ترین باورهای مخرب مانع لاغری در ذهن من بود.

این عقیده آنقدر در من قوی بود که همیشه یکی از شکایت‌هایم از خدا این بود: “خدایا! این چه استعدادی بود به من دادی؟!” حتی برای خنداندن دیگران هم بارها گفته بودم که من از این همه استعداد متنوع فقط استعداد چاقی را دارم.
این ضرب‌المثل بدجور زندگی من را تحت تأثیر قرار داده بود.

تصور کنید ادغام عقیده “چاقی ژنتیکی است” با عقیده “من استعداد چاقی دارم” چه ترکیب قدرتمند و مخربی را ایجاد می‌کند! این دو باور مخرب، با هم یک دستورالعمل قدرتمند به ناخودآگاه می‌دهند: “تلاش نکن، تو محکومی به چاقی!” 😔

این یکی از قوی‌ترین باورهای مخرب مانع لاغری است که تمام اراده و انگیزه شما را نابود می‌کند. شما باورتان شده است که چاق شدن برای شما راحت‌تر از دیگران است، در نتیجه، رژیم را سریع‌تر می‌شکنید و به بهانه “استعداد” دست از تلاش می‌کشید.

برای تغییر این باورهای مخرب مانع لاغری، باید شروع به اعلام و تأکید بر “استعداد تناسب اندام” خود کنید. تکرار کنید: “من استعداد شگفت‌انگیزی برای تناسب اندام و سالم ماندن دارم.”

ضرب‌المثل شماره ۴: “من فعالیت کمی دارم.” 🏃‍♂️🛋️

این هم از آن عقایدی است که باعث می‌شود هر چقدر هم تلاش فیزیکی برای لاغری انجام دهید، نتیجه‌ای کسب نکنید.
فکر می‌کنم همه افراد چاق حداقل یک بار تصمیم گرفتند که از طریق ورزش کردن و بالابردن فعالیت بدنی متناسب شوند، اما تقریباً همه این افراد یا موفقیتی کسب نکردند، یا اگر وزنی کم کردند، به سادگی دوباره برگشتند. 🔄

این عقیده، شما را به فاز تلاش طاقت‌فرسا می‌برد. یعنی شما فکر می‌کنید باید برای لاغری عرق بریزید و جان بکنید.
اگر ذهن ناخودآگاه شما باور داشته باشد که برای لاغری باید “خیلی کار کرد”، پس هربار که کمی فعالیت‌تان کم شود، مغز سریعاً فرمان بازگشت به وزن قبل را صادر می‌کند تا “تعادل” ذهنی برقرار شود.

لازمه این تغییر این است که درک کنیم لاغری با ذهن به ما می‌گوید: بدن ما یک سیستم هوشمند است. ما برای لاغر شدن نیازی به تلاش فیزیکی بیش از حد نداریم.
کافی است که باور کنیم که بدن ما به طور طبیعی دوست دارد در وزن ایده‌آل باشد. باید باور “کم بودن فعالیت” را به “طبیعی بودن سوخت و ساز عالی” تغییر دهید. به این ترتیب یکی از باورهای مخرب مانع لاغری را در ذهن خود اصلاح می‌کنید.

باورهای مخرب مانع لاغری

چگونه “زبان چاقی” را به “زبان تناسب” تغییر دهیم؟

همانطور که من به زبانی که شما را چاق کرده بود مسلط بودم و مثل شما اضافه وزن داشتم، حالا شما هم باید سعی کنید به “زبان تناسب” که من آموخته‌ام، مسلط شوید.
این کار با جایگزین کردن ضرب‌المثل‌های مخرب با باورهای قدرتمند صورت می‌گیرد.

باورهای مخرب مانع لاغری باید جای خود را به باورهای سازنده بدهند:

  • از: چاقی ارثی است.
  • به: بدن من کاملاً قابل برنامه‌ریزی است و من قدرت ایجاد هر تغییری را دارم.
  • از: مواد شیمیایی مرا چاق می‌کنند.
  • به: بدن من هوشمند است و می‌داند چگونه مواد مغذی را جذب و مواد زائد را دفع کند. من کنترل کامل بر سلامتی خود دارم.
  • از: من استعداد چاقی دارم.
  • به: من استعداد طبیعی و شگفت‌انگیزی برای داشتن یک اندام زیبا و متناسب دارم. 🤩
  • از: من فعالیت کمی دارم.
  • به: متابولیسم و سوخت‌وساز بدن من به طور طبیعی عالی است و در هر شرایطی کار می‌کند. تناسب اندام من ربطی به ساعت‌ها ورزش سخت ندارد.

رمز تغییر باورها: تکرار، تکرار، تکرار!

تغییر باورهای مخرب مانع لاغری یک شبه اتفاق نمی‌افتد. ذهن ناخودآگاه ما با تکرار برنامه‌ریزی می‌شود.
باید این باورهای جدید را بارها و بارها تکرار کنید (مثلاً در یک فایل صوتی یا در قالب جملات تأکیدی). این تکرار باعث می‌شود که منطق قدیمی “زبان چاقی” کم‌رنگ شده و منطق جدید “زبان تناسب” جایگزین آن شود.

🔮 نتیجه‌گیری و گام بعدی

لاغری با ذهن یک رژیم نیست، یک تغییر هویت است. ما باید در ابتدا، باورهای مخرب مانع لاغری را شناسایی و نابود کنیم. ما فهمیدیم که چاقی نه یک نقص فیزیکی، بلکه یک برنامه‌ریزی ذهنی است که با ضرب‌المثل‌های ویرانگر تغذیه می‌شود.

گام نهایی شما چیست؟

اگر آماده‌اید که این ۴ باورهای مخرب مانع لاغری به همراه دیگر باورهای مخرب را ریشه‌کن کنید، دوره لاغری با ذهن پیشرفته با تمریناتی اصولی و عملی به شما کمک می کند تا انبوه باورهای مخرب مانع لاغری در ذهن خود را شناسایی و با باورهای صحیح و متناسب کننده جایگزین کنید.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.62 از 21 رای

موزیک بی‌کلام

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=51318
7 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۹/۰۴ ۱۸:۰۸
      مدت عضویت: 391 روز
      امتیاز کاربر: 4570 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,393 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز 

      خیلی وقت‌ها آدم حس می‌کنه که چاقی غیرقابل تغییره . همه جا پر از حرفای مختلفه، ۴ باوری که در این مقاله مطرح شد  ژن‌ها باعث چاقیه، مواد غذایی بد همه چیز رو خراب می‌کنه،  استعداد چاق بودن دارم و فعال نبودن ، به همین دلیل ها و هزاران بهانه ی دیگه هیچ وقت نمی‌تونیم تغییر کنیم.

       اولش که به اینا گوش می‌کنم، شاید راحت باشه؛ انگار یه بهانه پیدا کردم که تلاش نکنم، که به خودم نگم «چرا من نمی‌تونم؟». ولی وقتی یه لحظه صادقانه به خودم نگاه می کنم، می‌بینم همه این باورها فقط یه پوشش هستن، یه فیلتر که حقیقت اصلی رو ازمون پنهون می‌کنه. حقیقت اینه که هیچ چیزی خارج از ما، نمی‌تونه ما رو محدود کنه، جز باورهایی که خودمون ساختیم.

      همین باورهایی که می‌گیم: «من استعداد چاقی دارم»، «من آدم فعالی نیستم»، «ژن‌ها باعث شده بدن من همیشه سنگین باشه»… این‌ها همه فقط حرف ذهنه که از ترس و گذشته ساخته شده. ذهن ما می‌خواد امنیت داشته باشه، می‌خواد تضمین کنه که ما تغییر نمی‌کنیم، چون تغییر ناشناخته است و انسان معمولاً از ناشناخته می‌ترسه. ولی ما می‌تونیم این ترس رو نگاه کنیم، بهش لبخند بزنیم و بگیم: «نه، من می‌خوام تجربه کنم. من می‌خوام تغییر کنم.» وقتی این اتفاق می‌افته، تازه در می‌یابیم که قدرت واقعی ما نه در رژیم‌ها، نه در ورزش‌های سنگین، نه در محدود کردن خودمون، بلکه در هماهنگی با ذهن و باورهای درونیمونه.

      یادمون باشه که لاغری واقعی فقط وزن کم کردن نیست، لاغری واقعی یه جریان درونیه. وقتی باورهای مخرب رو کنار بذاریم و باورهای مثبت بسازیم، بدن شروع می‌کنه به همکاری. وقتی به خودمون بگیم: «من می‌تونم تغییر کنم»، «بدنم قابل برنامه‌ریزیه»، «من لیاقت تناسب دارم»… این باورها مثل یه کلید عمل می‌کنن. ناخودآگاه ما شروع می‌کنه به شنیدن، شروع می‌کنه به هماهنگ شدن، شروع می‌کنه به باز کردن مسیرهایی که قبلاً بسته بودن. و تازه اون موقع می‌بینیم که لاغری هیچ وقت درباره محدود کردن نبوده، درباره جریان انرژی بوده، درباره بخشندگی به خودمون بوده، درباره اعتماد به بدنمون بوده.

      و وقتی این رو بفهمیم، هر قدم کوچیکی که برمی‌داریم، ارزشمند میشه. هر انتخاب ساده برای خوردن، هر لحظه‌ای که به بدنمون گوش می‌کنیم، هر زمانی که خودمون رو از قضاوت رها می‌کنیم، یعنی داریم تمرین می‌کنیم باور جدید رو. باور جدیدی که میگه: «من آزادم، من رها هستم، من می‌تونم سبک باشم.» این باورها یه جوری عمیق هستن که حتی وقتی وزنمون هنوز تغییر زیادی نکرده، حس تغییر درونیمون شروع می‌شه. 

      یعنی وزن واقعی فقط عدد روی ترازو نیست، وزن واقعی هماهنگی ذهن و بدن و احساسه، وزن واقعی سبک شدنِ درونی و رهایی از ترس‌ها و محدودیت‌های ذهنیه. 

      درسته ما همیشه دنبال راه‌حل‌های بیرونی بودیم. دنبال رژیم‌های سخت، ورزش‌های طاقت‌فرسا، محدودیت‌های غذایی، حتی مکمل‌ها و قرص‌ها. ولی وقتی باورهای ذهنی همسو نباشن، هیچ کدوم از این‌ها اثر واقعی نداره. ذهن مثل یه فرمانده است؛ اگر فرمان‌دهنده هنوز باور کنه که «من استعداد چاقی دارم» یا «من نمی‌تونم»، بدن حتی اگر تلاش فیزیکی هم بکنه، مقاومت می‌کنه. ولی وقتی فرمانده تغییر کنه، وقتی ذهن فرمان بده «ما می‌تونیم سبک باشیم»، بدن شروع می‌کنه به آزاد کردن اون چیزی که سال‌ها نگه داشته.

      و جالب اینجاست که این مسیر هیچ وقت یک شبه نیست. هیچکس یک روزه تغییر نکرده. باید صبور باشیم، باید مهربون باشیم با خودمون. باید باورهای جدید رو هر روز تمرین کنیم، هر روز تکرار کنیم، هر روز به خودمون یادآوری کنیم که ما شایسته تغییر و سبک بودن هستیم. هر بار که این کار رو می‌کنیم، ناخودآگاه شروع می‌کنه به هماهنگ شدن. و هر بار که هماهنگ می‌شیم، حس سبک بودن نه فقط جسمی، بلکه ذهنی و روحی هم بهمون دست میده.

      پس این مسیر، مسیر لاغری واقعی، مسیر رهاییه. مسیریه که به جای اینکه ترس از چاق بودن ما رو محدود کنه، قدرت و آزادی درونمون رو به ما نشون میده. مسیریه که به ما یاد می‌ده هیچ چیزی ثابت نیست، نه ژن، نه عادت، نه گذشته. ما همیشه می‌تونیم انتخاب کنیم، ما همیشه می‌تونیم تغییر کنیم، ما همیشه می‌تونیم سبک و رها باشیم.

      و وقتی اینو باور کنیم، تازه حس می‌کنیم زندگی هم تغییر می‌کنه. زندگی سبک‌تر، آرام‌تر، پر از انرژی و اعتماد به نفس میشه. نه اینکه فقط وزن کم کنیم، بلکه هر لحظه با خودمون حس هماهنگی داریم. و این حس، از هر رژیم و هر ورزش و هر تلاشی قوی‌تره، چون از درون اومده، از باورهای ما اومده، از خود ما اومده.

      پس همین الان، حتی اگر هنوز عدد ترازو تغییر نکرده، باورهای قدیم رو رها می کنم. باورهای قدیم که می‌گفتن: «من نمی‌تونم»، «من استعدادش رو ندارم»، «ژن‌ها باعث شد من همیشه سنگین بمونم». و به جای اون، باورهای جدید میسازم: «من می‌تونم تغییر کنم»، «بدنم دوست من هست»، «من لیاقت سبک بودن دارم»، «من شایسته آرامش و رهایی هستم». باورهایی که نه فقط لاغری، بلکه زندگی رو هم سبک و پر از امید می‌کنه.گاهی وقت‌ها توی ذهنم محکم و واضح می‌دونم که لاغری با ذهن یعنی چی. باورهای تناسب برام روشنن. می‌فهمم که بدن قابل برنامه‌ریزیه، می‌فهمم که سبک بودن از درون شروع میشه، می‌فهمم که هیچ ژن یا عادت یا سرنوشتی نمی‌تونه منو محکوم کنه. انگار در ذهنم همه چیز جا افتاده. منطق و فهمم کاملاً با مسیر تناسبه.

      اما همزمان، یه جای دیگه درونم هست… یه بخش که همیشه منطقی نیست، همیشه شفاف نیست. اون قسمت احساسیه—همون جایی که خالیه، همون جا که زخم‌ها ساکتن، همون جا که یه جور خلأ هست، خلأی که انگار سال‌ها باهامه. و درست همین‌جاست که چاقی میاد سراغم. نه اینکه من بخوام چاق باشم، نه… انگار چاقی میاد و این خلأ رو می‌پوشونه. مثل یه پتو می‌ندازه روی چیزهایی که نمی‌خوام ببینم. روی دردهایی که نمی‌خوام لمس کنم. روی جاهایی از وجودم که رها شده، بی‌توجه مونده، یا نشنیده مونده.

      ذهنم باورهای درست داره، ولی احساساتم هنوز گاهی می‌خوان پنهان بشن. احساساتم گاهی هنوز با چاقی معامله می‌کنن. می‌گن: «بذار این‌وضع ادامه پیدا کنه، تا اون خلأ رو نبینی. تا باهاش روبه‌رو نشی. تا مجبور نشی چیزی رو حس کنی که سال‌ها ازش فرار کردی.» و راستش این یکی از سخت‌ترین بخش‌های مسیر لاغری ذهنیه؛ چون تو می‌فهمی، تو می‌دونی، تو آگاه شدی… اما احساساتت هنوز بهت می‌گن: «صبر کن، آماده نیستم.»

      من اینو خوب می‌فهمم که چاقی از غذا نیست. چاقی خیلی وقت‌ها از احساسه. از خلأیی که آدم می‌ترسه باهاش روبه‌رو بشه. از دردهایی که بلد نیست باهاشون حرف بزنه. از تنهایی، از ترس، از ناامنی، از رهاشدگی، از دل‌تنگی‌هایی که هیچ‌وقت واقعی گفته نشدن. چاقی گاهی فقط یه سپره. یه لایه محافظ. یه لباس ضخیم که نمی‌ذاره دنیا به اون جاهای حساس وجودم دست بزنه.

      شاید برای همینه که وقتی لاغر می‌شم یا وقتی مسیر لاغری جدی می‌شه، احساساتم به هم می‌ریزه. چون دارم اون لباس ضخیم رو درمیارم و نزدیک می‌شم به همون جاهایی که سال‌ها پنهون کرده بودم. نزدیک می‌شم به اون زخم‌ها، به اون خلأها. و احساساتم می‌ترسن. می‌گن: «بذار دوباره چاق بمونیم، چاقی امن‌تره. چاقی آشناست. چاقی پنهان می‌کنه.»

      ولی واقعیت اینه که من الان دارم همین چیزها رو می‌بینم و این یعنی اولین قدم مهم برداشته شده. این یعنی من دیگه قربانی این روند نیستم. این یعنی من آگاه شدم که بخش احساسیم هم نیاز به توجه داره. همون‌طور که ذهنم رو با باورهای تناسب پر کردم، باید احساساتم رو هم با امنیت، محبت، آرامش و دیدن واقعی پر کنم.

      من باید کم‌کم به این بخش احساسی بگم:«من تو رو می‌فهمم. می‌دونم چرا می‌ترسی. می‌دونم چرا چاقی رو مثل لباس انتخاب کردی. اما من کنارتم. لازم نیست دیگه چیزی رو مخفی کنی. من آماده‌ام ببینمت، حسّت کنم، بهت گوش بدم. آماده‌ام بدون وزن اضافه هم ازت مراقبت کنم.»

      و وقتی این حرف رو با خودم تمرین می‌کنم، یه اتفاق ظریف می‌افته: احساساتم آروم‌آروم باور می‌کنن که میشه بدون چاقی هم احساس امنیت کرد. میشه بدون پنهان شدن هم ادامه داد. میشه بدون اضافه کردن وزن، خلأهای درونی رو پر کرد—اما نه با غذا، نه با چاقی، بلکه با حضور، با توجه، با آشتی با خودم.

      این مسیر، مسیر جنگ نیست. مسیر این نیست که بگم چرا هنوز چاقم یا چرا احساسم عقب‌تر از ذهنمه. مسیرِ همراه شدنه؛ مسیر آشتی دادن ذهن و احساسه. ذهنم می‌گه «تو می‌تونی»، احساساتم می‌گن «می‌ترسم»، و من باید وسط این دو بایستم و بگم: «من هر دوتون رو می‌بینم. و با هم حرکت می‌کنیم.»

      وقتی این هماهنگی اتفاق بیفته، دیگه چاقی لازم نیست چیزی رو پنهان کنه. چون من خودم پذیرفتم که ببینم. من خودم پذیرفتم که لمس کنم، شنیده‌ام، احساس کنم. اون‌وقت وزن شروع می‌کنه به رها شدن… نه با زور، نه با رژیم، نه با ترس. فقط چون دیگه نیازی نیست.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم