«چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو سالها به همه میگفتم؛ به همکارهام، به فامیل، حتی به کسایی که هیچ سؤالی دربارهی وزنم نپرسیده بودن. اون موقع فکر میکردم دارم یه واقعیت رو تعریف میکنم، ولی امروز میدونم که داشتم یکی از محکمترین باورهای مخرب مانع لاغری رو هر روز در ذهنم تکرار میکردم و تثبیتش میکردم.
جالب اینکه با همین جمله، هم شکستهام رو توجیه میکردم و هم ته دلم هنوز امید داشتم که یه روزی لاغر بشم. یعنی از یه طرف به خودم و دیگران میگفتم لاغر شدن برای من ممکن نیست، و از طرف دیگه هر چند ماه یه رژیم جدید شروع میکردم. این دوتا با هم جور درنمیومدن و نتیجهاش هم معلوم بود: هر رژیمی که شروع میکردم، بعد از مدتی به همون نقطهی اول برمیگشتم.
احتمالاً شما هم تجربههای مشابه من داشتید. هر بار که تصمیم گرفتی لاغر بشی، با شوق شروع کردی، ولی بعد از مدتی دوباره همهچیز به حالت اول برگشته. اون موقع معمولاً خودت رو سرزنش میکنی و فکر میکنی ارادهات ضعیفه؛ در حالی که مشکل اصلی در میزان غذا خوردن یا ورزش کردن نیست، بلکه در ذهن ناخودآگاهه.
در این جلسه میخوام دربارهی چیزی حرف بزنم که اسمش رو «زبان چاقی» گذاشتم؛ یعنی جملههایی که ما آدمهای چاق مشترکاً به کار میبریم و بدون اینکه بفهمیم، ما رو چاق نگه میدارن. چهار تا از رایجترینهاشون رو با هم بررسی میکنیم و آخر مقاله هم یه تمرین ساده گذاشتم که با اون بتونی این جملهها رو در ذهن خودت پیدا کنی. اگه هنوز با این مسیر آشنا نیستی، پیشنهاد میکنم از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزنی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 قدرت ذهن ناخودآگاه و «زبان چاقی»
شاید بزرگترین سؤال هر کسی که اضافهوزن داره این باشه: چرا با وجود رژیمهای سخت و ورزشهای طاقتفرسا، دوباره به وزن قبلی برمیگردیم؟ جوابش سادهست: نتیجهی نهایی رفتار ما رو ذهن ناخودآگاه تعیین میکنه، نه تصمیمهای آگاهانهمون.

تلاشهای آگاهانه، مثل کم خوردن یا زیاد دویدن، فقط در یه بخش کوچیک از وجود ما اثر دارن. ولی اگه در ذهن ناخودآگاه ما چاق موندن یا لاغر نشدن یه «چیز منطقی» تعریف شده باشه، همهی تلاشهای آگاهانهمون دیر یا زود شکست میخورن. چون ذهن ناخودآگاه هیچوقت خسته نمیشه، ولی ارادهی ما بعد از چند روز یا چند هفته تموم میشه.
وقتی من با روش لاغری با ذهن و اصلاح همین باورها لاغر شدم و بعدش شروع کردم به آموزش دادن این مسیر، متوجه یه شباهت عجیب بین فکرهای همهی آدمهای چاق شدم. هر کسی که حرفهای منو میشنید یا میخوند، برام مینوشت: «من هم دقیقاً همین فکرها و همین عادتها رو دارم!» انگار همهی ما یه کتاب مشترک خونده بودیم.
دلیل اینکه حرفهای من به دل خیلیها میشینه اینه که ما از یه زبان مشترک استفاده میکنیم؛ زبانی که اسمش رو زبان چاقی گذاشتم. درست مثل وقتی که دو نفر فارسیزبان حرف همدیگه رو راحتتر میفهمن، ما چاقها هم چون به این زبان مسلطیم، همدیگه رو خیلی عمیق درک میکنیم. ولی همین زبان مشترک، همون چیزیه که ما رو چاق نگه داشته.
ضربالمثلهای «زبان چاقی»
این زبان چاقی در واقع همون باورهای مخرب مانع لاغری هستن که در ذهن ناخودآگاه ما حکم ضربالمثل پیدا کردن. ضربالمثلها رو کسی زیر سؤال نمیبره، چون از بچگی شنیدیمشون و همه قبولشون دارن. این باورها هم اونقدر برامون بدیهی شدن که اصلاً به درست بودنشون شک نمیکنیم.
من این حرفهایی که بارها و بارها شنیدیم و گفتیم رو «فرمول ذهنی» یا «فرمول چاقی» تعریف کردم. این فرمولها از راه شنیدن وارد ذهن میشن و از راه تکرار تثبیت میشن. هرچقدر هم آدمهایی که این حرفها رو ازشون شنیدیم برامون عزیزتر و قابلاعتمادتر بوده باشن، مثل پدر و مادر و فامیل نزدیک، این فرمولها محکمتر در ذهن ما میشینن.
من و تو برای چاقی خودمون دلیلهایی داریم که به نظرمون کاملاً منطقی و درست میان. تا وقتی این ضربالمثلهای چاقی رو اصلاح نکنیم، هر تلاشی برای لاغری، در برابر منطق قوی ذهن ناخودآگاه شکست میخوره.
🔍 بررسی ۴ ضربالمثل رایج زبان چاقی
در این بخش چهار تا از رایجترین باورهای مخرب مانع لاغری رو با هم بررسی میکنیم و توضیح میدم هر کدوم چطور زندگی ما رو تحت تأثیر قرار داده. سعی کن موقع خوندن، صادقانه از خودت بپرسی کدومشون رو خودت هم بارها گفتی.

ضربالمثل اول: «چاقی ارثی و ژنتیکیه» 🧬
این رایجترین ضربالمثل زبان چاقیه و تقریباً هر کسی که اضافهوزن داره، حداقل یه بار گفتتش. من خودم که هر روز میگفتم. وقتی با تمام وجود به این باور اعتقاد داری، ذهن ناخودآگاهت یه دستور خیلی روشن دریافت میکنه: «لاغری برای من ممکن نیست، چون در خون من نیست.»
این باور به ما اجازه میده مسئولیت چاقی رو به گردن ژنها بندازیم و خودمون رو از تلاش برای تغییر معاف کنیم. برای همین یکی از قویترین باورهای مخرب مانع لاغریه و دلیل شکست خیلی از آدمها در رژیمها و تلاشهاشون برای لاغری محسوب میشه. ناخودآگاه باور کردی که هرچقدر هم کم بخوری، آخرش ژنتیک برندهست؛ پس چرا ادامه بدی؟
یه سؤال ساده هست که منو به فکر انداخت: اگه چاقی کاملاً ارثیه، چرا در همون خانوادهای که همه از چاقی ارثی حرف میزنن، بعضیها متناسبن؟ و چرا من خودم بعد از اینهمه سال، با تغییر ذهنم لاغر شدم، در حالی که ژنهام هیچ تغییری نکرده بودن؟
اولین قدم من در مسیر لاغری با ذهن این بود که قبول کردم صددرصد مسئول چاقی و اشتها و پرخوری خودم هستم. غذاها، متابولیسم و ژنتیک رو از فهرست مقصرها بیرون گذاشتم. این کار اولش سخت بود، چون دیگه بهونهای نداشتم؛ ولی دقیقاً از همون لحظه بود که تغییر واقعی شروع شد. چون تا وقتی مقصر یه چیز بیرون از توئه، تو هیچ قدرتی برای تغییرش نداری.
ضربالمثل دوم: «مواد شیمیایی و افزودنیهای غذا منو چاق کردن» 🧪
خیلی از ما یکی از دلیلهای چاقیمون رو مواد نگهدارنده، هورمونها و افزودنیهای شیمیایی غذاها میدونیم. ما دربارهی اثر این مواد روی بدنمون تعریفهای ترسناکی در ذهنمون ساختیم: «این مواد سوختوساز بدن منو خراب کردن و من دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
این باور هم یه توجیه عالی برای فرار از مسئولیته. با این باور، تو خودت رو یه قربانی بیگناه میبینی که صنایع غذایی مسمومش کردن. ولی یه سؤال ساده این باور رو زیر سؤال میبره: اگه مشکل از مواد شیمیاییه، پس چرا آدمهای دیگهای که دقیقاً همون غذاها رو میخورن، چاق نمیشن؟
من در دوران چاقی خیلی از غذاها رو چاقکننده و مضر میدونستم و با این حال میخوردمشون، اون هم با عذاب وجدان و با عجله. ولی دوستهای متناسبم که در همون مهمونی یا همون رستوران کنارم بودن، همون غذاها رو بدون هیچ نگرانی میخوردن، وقتی سیر میشدن دست میکشیدن و چاق هم نمیشدن. فرق ما در غذا نبود؛ فرق ما در نگاهی بود که به غذا داشتیم.
در لاغری با ذهن غذاها رو به چاقکننده و لاغرکننده تقسیم نمیکنیم. موضوع اصلی همیشه نگرش ما به غذاست. وقتی ذهنت یه غذا رو «سم» یا «چاقکننده» میدونه و باز هم میخوریش، همون ترس و عذاب وجدان باعث میشه بیشتر و سریعتر بخوری و از خوردنش هم لذت نبری.

ضربالمثل سوم: «من استعداد چاقی دارم» 😔
این یکی برای من خیلی شخصیه. اعتراف میکنم حتی الان که دارم دربارهاش مینویسم، یه حس ناخوشایند سراغم میاد. آخه من خیلی به این باور اعتقاد داشتم و هزاران بار هم به دیگران گفته بودم و هم از اطرافیانم شنیده بودم: «رضا استعداد چاقی داره!» این یکی از قویترین باورهای مخرب مانع لاغری در ذهن من بود.
این باور اونقدر در من قوی بود که همیشه یکی از گلههام از خدا این بود: «خدایا! این چه استعدادی بود به من دادی؟!» حتی برای خندوندن دیگران هم بارها گفته بودم که من از اینهمه استعداد مختلف، فقط استعداد چاقی رو دارم. این شوخی رو هر بار که تکرار میکردم، بقیه میخندیدن، ولی ذهن ناخودآگاه من شوخی سرش نمیشد و هر بار اون رو جدیتر ثبت میکرد.
حالا تصور کن ترکیب باور «چاقی ژنتیکیه» با باور «من استعداد چاقی دارم» چه دستور قویای به ذهن ناخودآگاه میده: «تلاش نکن، تو محکومی به چاقی!» با این دستور، باورت میشه که چاق شدن برای تو راحتتر از بقیهست؛ برای همین رژیم رو زودتر رها میکنی و به بهونهی «استعداد» دست از تلاش میکشی.
اگه تو هم چنین شوخی یا جملهای دربارهی خودت داری، پیشنهادم اینه که دیگه تکرارش نکنی. هر وقت هم کسی جلوت گفت «تو که استعداد چاقی داری»، در ذهنت جواب بده: «من دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم.» همین تغییر کوچیک در کلمهها، کمکم جای اون ضربالمثل قدیمی رو میگیره.
ضربالمثل چهارم: «من فعالیتم کمه» 🛋️
این هم از اون باورهاییه که باعث میشه هرچقدر هم برای لاغری تلاش جسمی کنی، نتیجهای نگیری. فکر میکنم همهی آدمهای چاق حداقل یه بار تصمیم گرفتن با ورزش کردن و بیشتر کردن فعالیت بدنی متناسب بشن. ولی تقریباً همهشون یا موفق نشدن، یا اگه وزنی کم کردن، بهراحتی دوباره برگشت.
این باور تو رو به سمت تلاش طاقتفرسا میبره؛ یعنی فکر میکنی برای لاغری باید عرق بریزی و جون بکنی. اگه ذهن ناخودآگاهت باور داشته باشه که برای لاغری باید «خیلی کار کرد»، هر بار که فعالیتت کمی کم بشه، ذهن سریع دستور برگشت به وزن قبلی رو صادر میکنه. به همین دلیله که خیلیها بهمحض اینکه چند روز باشگاه نمیرن، حس میکنن دارن چاق میشن و واقعاً هم وزنشون بالا میره.
مقایسه با آدمهای متناسب اینجا خیلی کمک میکنه. همهی ما آدمهایی رو میشناسیم که سالهاست متناسبن، در حالی که نه باشگاه میرن و نه برنامهی ورزشی خاصی دارن. اونها هیچوقت به خودشون نمیگن «من فعالیتم کمه، پس چاق میشم»؛ چون این فرمول اصلاً در ذهنشون نوشته نشده. در لاغری با ذهن یاد میگیریم که برای لاغر شدن به تلاش جسمی بیش از حد نیاز نداریم و بدن ما هم مثل بدن اونا میتونه بدون جنگیدن، متناسب بمونه. برای اطلاعات بیشتر دربارهی این باور، مطلب باورهای اشتباه دربارهی لاغری با ذهن رو هم بخون.

🗣️ چطور «زبان چاقی» رو به «زبان لاغری» تغییر بدیم؟
همونطور که من سالها به زبانی که منو چاق کرده بود مسلط بودم و مثل تو اضافهوزن داشتم، حالا تو هم میتونی کمکم به «زبان تناسب» مسلط بشی؛ زبانی که من در این مسیر یاد گرفتم. این کار با جایگزین کردن ضربالمثلهای چاقی با جملههایی انجام میشه که در جهت درست، یعنی مخالف چاقی، هستن.
ولی یه نکتهی خیلی مهم اینجا هست. قرار نیست جملههای بزرگ و شعاری مثل «من بدن فوقالعادهای دارم» رو به خودت بگی. ذهنی که سالها با زبان چاقی حرف زده، این جملهها رو باور نمیکنه و حتی ممکنه مسخرهات کنه. من خودم اوایل این مسیر بارها این رو تجربه کردم؛ ذهنم بهم میگفت «تو لاغر بشو نیستی» و یادم میانداخت که چند روز گذشته و هیچ تغییری نکردم.
جوابی که من به ذهنم میدادم ساده و واقعی بود: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم و وقتی به اندازهی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر میذاره.» این جمله رو ذهنم نمیتونست رد کنه، چون دروغ نبود. من واقعاً داشتم یاد میگرفتم.
برای هر کدوم از اون چهار ضربالمثل هم میشه یه جملهی جایگزین ساده و واقعی پیدا کرد. بهجای «چاقی من ارثیه» بگو «من مسئول بدن خودمم و دارم تغییرش رو یاد میگیرم». بهجای «مواد شیمیایی منو چاق کردن» بگو «آدمهای متناسب هم همین غذاها رو میخورن؛ فرق ما در نگاهمونه». بهجای «من استعداد چاقی دارم» بگو «من استعداد یاد گرفتن دارم». و بهجای «من فعالیتم کمه» بگو «خیلی از آدمهای متناسب هم ورزش نمیکنن؛ لاغری من به ذهنم بستگی داره». این جملهها شعار نیستن؛ واقعیتهایی هستن که ذهنت میتونه قبولشون کنه.
رمز تغییر باورها: تکرار و تکرار و تکرار
تغییر باورهای مخرب مانع لاغری یهشبه اتفاق نمیافته. همونطور که این باورها با سالها شنیدن و گفتن در ذهن ما تثبیت شدن، جملههای جدید هم باید بارها و بارها تکرار بشن تا جای قبلیها رو بگیرن. ذهن ناخودآگاه با تکرار برنامهریزی میشه؛ چه برنامهی چاقی، چه برنامهی لاغری.
من هنوز هم گاهی میبینم یکی از اون جملههای قدیمی تو ذهنم مرور میشه. فرقش با قبل اینه که الان میشناسمش و بهش گوش نمیدم. لاغری با ذهن به تکرار و تداوم نیاز داره تا جایی که همهی واکنشهای ما کمکم از فرمولهای لاغری پیروی کنن. برای همین اگه یه روز دیدی دوباره همون جملهی قدیمی رو گفتی، خودت رو سرزنش نکن؛ فقط متوجهش شو و جملهی جدید رو جایگزینش کن.
✍️ تمرین: ضربالمثلهای چاقی ذهنت رو پیدا کن
- یه هفته هر وقت دربارهی وزن، غذا یا بدنت حرفی زدی یا در ذهنت فکری کردی، اون جمله رو دقیقاً همونطور که گفتی در گوشی یا دفترت یادداشت کن.
- آخر هفته به جملهها نگاه کن و اونهایی رو که بیشتر از بقیه تکرار شدن، علامت بزن. اینها ضربالمثلهای چاقی ذهن تو هستن.
- کنار هر جمله بنویس اولین بار از کی شنیدیش؛ پدر، مادر، یه فامیل یا یه دوست. این کار بهت نشون میده این باور از کجا وارد ذهنت شده.
- برای هر کدوم یه جملهی جایگزین ساده و واقعی بنویس که ذهنت بتونه قبولش کنه؛ مثل همون نمونههایی که بالاتر گفتم.
- هر بار که دیدی دوباره جملهی قدیمی رو گفتی یا بهش فکر کردی، بلافاصله جملهی جدید رو در ذهنت بگو. لازم نیست باورش کنی؛ فقط تکرارش کن.
این تمرین رو جدی بگیر؛ احتمالاً تعجب میکنی که چقدر در طول روز این جملهها رو به خودت و دیگران میگی. همین که این جملهها رو ببینی، نصف راه رو رفتی؛ چون باوری که دیده نشه، هیچوقت تغییر نمیکنه.
📝 برام بنویس
تو هم مثل من یه جملهی تکراری دربارهی چاقیات داشتی که همیشه به دیگران میگفتی؟ اون جمله چی بود و از کی شنیده بودیش؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، جملهی جایگزینی که برای باورهای مخرب مانع لاغری خودت نوشتی رو هم با ما در میون بذار. شاید جملهی تو به یه نفر دیگه کمک کنه.
اگه آمادهای که این چهار باور و بقیهی باورهای مخرب مانع لاغری رو در ذهنت پیدا کنی و جایگزین کنی، دورهی لاغری با ذهن پیشرفته با تمرینهای عملی و قدمبهقدم کمکت میکنه تا انبوه این باورها رو شناسایی کنی و با باورهای درست و متناسبکننده جایگزین کنی.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
باورهای مخرب مانع لاغری یعنی چی؟
جملههایی که سالها دربارهی چاقی شنیدیم و گفتیم، مثل «چاقی من ارثیه» یا «من استعداد چاقی دارم»، و حالا در ذهن ناخودآگاه حکم ضربالمثل پیدا کردن. این باورها بدون اینکه متوجه بشیم، هر تلاشی برای لاغری رو بیاثر میکنن.
چرا با وجود رژیم و ورزش دوباره چاق میشم؟
چون رژیم و ورزش با ذهن آگاه کار میکنن، ولی رفتار نهایی رو ذهن ناخودآگاه تعیین میکنه. تا وقتی در ذهن ناخودآگاه چاق موندن یه چیز منطقی تعریف شده باشه، وزن دیر یا زود برمیگرده.
آیا واقعاً چاقی ارثی نیست؟
ممکنه زمینههایی در خانوادهها مشترک باشه، ولی باور «چاقی من ارثیه» خودش بیشترین ضرر رو میزنه؛ چون مسئولیت رو از تو میگیره و ذهنت رو از تلاش معاف میکنه. خیلیها در همون خانوادهها متناسبن.
چطور یه باور مخرب رو تغییر بدم؟
اول باید ببینیش؛ یعنی جملههایی که دربارهی وزنت میگی رو یادداشت کنی. بعد برای هر کدوم یه جملهی جایگزین ساده و واقعی بنویسی و هر بار که جملهی قدیمی اومد، جملهی جدید رو تکرار کنی تا کمکم جاش رو بگیره.
امتیاز 4.59 از 32 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خدا
سلام و درود
باورهای مخرب مانع لاغری
سالها تلاش کردیم در رنج و سختی بودیم برای اینکه بتونیم وزن کم کنیم برای اینکه بتونیم به وزن و سایزی که قبل از چاقی داشتیم برسیم ولی هیچوقت نشد که به اون چیزی که بودیم برگردیم انگار باور کرده بودم که چاقی من ارثیه خواست خداست که من چاق باشم ژنتیک من چاقیه مادرم خاله هام چاقن پس منم به اونا کشیدم همیشه که رژیم میگرفتم مادر همسرم بهم میگفت مریم تو خودت همین جور هستی دیگه فایده نداره هر کاری کنی لاغر نمیشی آدم وقتی بچه آورد دیگه شکمش کوچیک نمیشه نگاه من کن ببین شکمم چه جوریه مال اینه که ۸تا بچه آوردم وقتی این حرفا رو می شنیدم دیگه باورم میشد که اره بچه آوردن آدم شکم میاره و طبیعیه و همین باورها باعث شده بود که من نتونم لاغر بشم این باورها جلوی لاغری منو گرفته بودند
خیلی باورهای دیگه هم هست که باعث شده بود نتونم لاغر بشم
سالها تلاش میکردم ورزش میکردم پیاده روی میکردم کمتر میخوردم که شاید وزنی کم کنم ولی همچنان روال چاقی پیشرفت میکرد و وقتی به عکس های قبل و قبلترم نگاه میکردم میفهمیدم که من چاقتر شدم هر سال از سال بعد چاق تر میشدم
و گمان میکردم که چاقی من بخاطر خوردنم هس بخاطر بی تحرکی بخاطر زایمان ولی مشکل اصلی توی ذهن ناخودآگاهم بوده و بیرون بیرون ها دنبال مشکل میگشتم
و نمیدونستم که از مشکل از درونم هس
سالها عوامل بیرونی رو مشکل چاقیم میدونستم همه و همه رو مقصر میدونستم که این همه عوامل و فلان آدم و فلان چیز در چاقی من دست داشتند و اینا میخاستن که من چاق باشم ولی نمیدونستم که بابا من زبان چاقی رو یاد گرفتم من با چاقی زندگی میکردم هربار که حال من بد میشد به چاقی کمک میکردم
تا چاقی بیشتر جون بگیره
مانع های زیادی سر راهم بوده که نمیزاشته به سمت لاغری حرکت کنم
لاغر شدن خیلی آسونه اگه همه ی مانع برداشته بشه و باورهای درست رو جایگزین باورهای اشتباه کنیم
و با تکرار و استمرار داشتن در این مسیر موفق میشیم
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده مهربان و پروردگار عالمیان
سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری
نوشته های لاغری با ذهن:باورهای مخرب مانع لاغری
هر موقع که تصمیم می گرفتیم که خودمان را لاغر کنیم با شوق و اشتیاق شروع می کردیم ولی بعد از مدت کوتاهی از شوق و انگیزه می افتادیم و باز برمیگشتیم نقطه از سر خط. چون مشکل اصلیمان در بشقاب غذایمان یا رفتن به باشگاه نبود بلکه در ذهن ناخودآگاهمان بود چون زبان چاقیمان تشکیل شده بود از کلی باورهای مخرب چاقی که سالها مانع از لاغریمان شده بود و در ذهنمان ریشه دوانده بود
من همیشه می خواستم بدونم که این همه رژیم می گرفتم ورزش می کردم ولی به وزن دلخواهم نمی رسیدم بخاطرچه چیزی بود
من چون نمی دانستم که زندگی نهاییم را ذهن ناخودآگاهم فرماندهی می کند همیشه کوشش می کردیم آگاهانه مثل کم خوردن، نخوردن ویا با انجام دادن ورزشهای سخت بتوانیم خودمان را لاغر کنیم اما همشون در سطح خوداگاهمان عمل می کردند ولی اگر چاق شدن یا اینکه لاغر نشانمان در ذهن ناخودآگاهمان یک امر طبیعی تعریف شده باشد همه این تلاشهایمان با شکست مواجه خواهند شد
من از زمان کودکی ام خیلی باورهای مخرب زیادی داشتم و اصلا متوجه نبودم و همیشه اونها را تکرار می کردم یکی از باورهای مخربی که داشتم و بهش ایمان داشتم ارثی بودن چاقیم بود چون هم شنیده بودم و هم دیده بودم و همه می گفتند که من به خانواده پدریم رفتم و ارثی چاق هستم و شبیه اونها هستم چون عمو و عمه ام چاق بودند و من هم شبیه اونها شدم و ژن چاقی داری و من هم باور کرده بودم که باید چاق باشم
همسرم متناسب هستش اما یک باور مخربی داره این هستش که دیابت از مادرم به ما ارث رسیده و چند سال است که مبتلا به دیابت شده ولی دو برادرش و خواهرش این باور را ندارند اونها مبتلا نشده اند
دومین باور مخربی که من داشتم ترس از غذایی بود که میخوردم من از خوردن ترس داشتم چون باور داشتم که اون غذاهایی که می خورم باعث چاقی من می شوند مثل نان، برنج، سیب زمینی، فست فود، ماکارونی، پیتزا شیرینیجات و…..ولی همه این غذاهایی که گفتم بقیه هم می خوردند افراد متناسب هم استفاده می کردند ولی اصلا باور نداشتند که که چاق شوند اونها فقط غذا را سوخت بدن وانرژی بدنشان می دانستند من با غذا خوردنم قدرت را از خودم گرفته بودم و به چاقی داده بودم حالا باید بدانیم که خوردن غذا تنها برای سوخت بدنمان است و ذهن من قدرت کنترل سوخت و استفاده از آن را دارد حتی در برابر افزودنیها
حالا میرسیم به استعداد چاقی که یکی از باورهای مخرب شدیدی که داشتم
چون من همیشه فکر می کردم که من استعداد چاقی زیادی دارم چون هر چقدر تلاش می کردم هیچوقت لاغر نشده بودم و همه هم می گفتند که من چون استعداد چاقی دارم لاغر نخواهم شد چون فکر می کردم بدنم هر چیزی را که می خورم ذخیره می کند و تبدیل به چربی می کند
باور مخرب دیگه ای که داشتم کم تحرکی بود همه می گفتند چون تحرکت کمه نمی تونی لاغر شوی باید فعاليتت را زیاد کنی باید ورزش کنی، پیاده روی کنی باید بلند شی آجرهای حیات را بسابی اگر این کارها رو نکنی محاله که لاغر شوی و من هم باور کرده بودم که تنبل هستم و نمی تونم لاغر شوم اما خیلیها را می شناختم که نه فعالیت انجام می دهند نه حتی یک بار ورزش کرده باشند اما لاغر بودند چون اصلا به اون چیزها باور نداشتند و چاق هم نمی شدند
ویک باور مخرب دیگر این بود که سوخت و ساز پائینی دارم چون که فکر می کردم فعاليت زیادی ندارم بخاطر همین سوخت و سازم پایین است و این را هم همه می گفتند اگر سوخت و سازت پایین باشد تو لاغر نمی شوی ومی گفتند چون مزاجم سرده پس لاغر نخواهم شد
و یک باور قوی دیگه هم داشتم اون هم بالا رفتن سنم بود من باور کرده بودم که سنم بالا رفته دیگر نمی توانم لاغر شوم بعد از سن ۴۰ سالگی لاغر شدن محاله حالا هم خیلیها هستند که این باور مخرب را دارند
و یک باور دیگه که داشتم مادر زادی بودن چاقی ام بود چون شنیده بودم چیزی که مادر زادی باشه نمی توان کاری کرد
خدایا شکرت بخاطر چند سال بودن در این مسیر زیبا توانستم این باورهای مخرب و اشتباه را شناسایی کنم و اونها را کمرنگ و از بین ببرم و ازشون عبور کنم و می دانم که هیچ یک از چیزهایی که در بالا ذکر کردم نمی توانند باعث چاقی باشند فقط افکار و باورهای مخرب هستند که باعث چاقیمان شدند و ما باید اینها را تغییر دهیم و من با بودن در این مسیر زیبا تمام اون باورهای اشتباهی که در خودم بوجود آورده بودم با گوش دادن به فایلهای آموزنده و خواندن مطالب آموزشی و استمرار داشتن تکرار کردن، تکرار کردن و ادامه دادن توانستم به باورهای صحیح و درستی تبدیل کنم و دوست ندارم که ذهنم دوباره به باورهای اشتباه قبلی برگردد
خدایا شکرت که مرا به این مسیر زیبا هدایتم کردی و من در این مسیر دارم لذت می برم و گام بر می دارم خدایا شکرت
خدا قوت
به نام خدایی که در این نزدیکیست ❤️ ❤️ ❤️
سلام 👋
باورهای مخرب مانع لاغری میشوند
تمرین آموزشی ✍️ ✍️ ✍️
از خوندن نوشته های ارزشمند این بخش همراه با گوش دادن به موسیقی آرامش بخش لذت بردم
و قبل از هر چیز همین جا از استاد عزیز به خاطر حس خوبی که دریافت کردم تشکر میکنم
منم ضرب المثل های زیادی در مورد چاقی از بچگی یاد گرفتم و در ذهنم ذخیره و نهادینه شده بودند و یه سری هاشونو در این مسیر یاد گرفتم که بر طرف کنم مثل چاقی من ارثی و ژنتیکی این باور در ذهن من خیلی قدرتمند بود چون این جمله رو بارها و بارها از زبون اطرافیان شنیده و بسیار تا دلتون بخواد الگو دیده بودم و دیگه اطمینان و یقین قلبی داشتم که چاقی من ارثیه و اصلا دست من نیست و من هیچ کاری از دستم بر نمیاد و باید با این درد بسوزم و بسازم ولی در این مسیر تونستم از این مانع نه به راحتی ولی خب رد بشم چون شکستن این مانع واقعا برای من کار راحتی نبود
و همون طور که استاد هم در نوشته هاشون قید کردن داشتن استعداد چاقی اینم در ذهن من خیلی پر رنگ بود از بس که شنیده بودم ما خانوادگی استعداد چاقی داریم این جمله بسیار در بین افراد چاق تکرار میشه نه تنها دربین افراد چاق بلکه ورد زبون همه هست مثلا من دو تا دختر دارم که اونا کاملا متناسب هستند و یه دونه پسر دارم که اون چاقه و هرکی از فامیل و دوست و اشنا بچه های منو میبینن اولین چیزی که میگن اینه که دخترات اندام شون خوبه ولی پسرت تپله مواظبش باش که از این چاقتر نشه چون این مثل دخترات نیست این استعداد چاقی داره و راحت تر چاق میشه
من میگم بابا همه شون از یه سفره غذا میخورن مواد غذایی یکیه ، نان یکیه ، غذاشون یکیه اونا میگن خب عزیزم دخترات استعداد چاقی ندارن اونا ارث شون به خانواده ی شوهرت رفتند ولی پسرت استعداد چاقی داره این یکی ارثش به خانواده ی خودت رفته
من حتی جمله ی داشتن استعداد چاق و لاغری رو از زبون دکترا هم شنیدم که فلانی چاقه چون اون استعداد چاقی داره ، اون یکی لاغره چون اون استعداد لاغری داره
خب این شنیده ها مخصوصا از زبون افرادی که از لحاظ علمی سطح سواد بالاتری دارن باعث میشه ذهن آدم این عقاید و راحت تر بپذیره
البته این مانع تا حدودی در ذهن من کمرنگ شده و تقریبا میشه گفت دیگه در ذهن من بی اهمیت شده ولی هنوز ازبین نرفته ولی رد شدن ازش برام کار سختی نیست لگدش میکنم و از روش رد میشم
و یه سری هم هنوز هستند و صدا شون تو سرم هست
مثل اینکه من سوخت و ساز بدنم پایینه و بدنم همیشه سرده و اینکه من به سختی عرق میکنم پس باید همیشه ورزش کنم تا سوخت و ساز بدنم بره بالا ، بدنم داغ بشه تا عرق کنم و در نتیجه چربی هام آب بشن تا بتونم لاغر بشم وگرنه لاغر نمیشم
حالا قبلا وضعیت بدتر بود میگفتم با این اوضاع من هر روز چاق تر میشم ولی الان خدارو شکر این جمله رو تغییر دادم و میگم من دیگه با چیزهایی که در این مسیر یاد گرفتم از اینی که هستم چاق تر نمیشم ولی خب دیگه لاغرتر نمیشم یه جورایی انگار که وزنم استپ کرده ، هنوزم عقیده دارم که ورزش باعث لاغری میشه
این مانع در ذهنم هنوز کم رنگ نشده و سر و صداش تو سرم خاموش نشده شاید یکی از دلایل این باشه که همسرم من خیلی متناسبه خب کنار منه من دارم هر روز میبینمش و زمانی که روزهای تعطیل خونه ست و داره تو کارهای خونه به من کمک میکنه من میبینم که خیلی عرق میکنه و ، وقتی که بهش میگم خوشبحالت چقدر عرق میکنی همین باعث میشه که چربی هات آب بشن و هیچ وقت چاق نشی ولی اون میگه نه بابا خسته شدم اصلا بدم میاد که این قدر عرق میکنم ، از بس که سوخت و ساز بدنم بالاست کاش که یکم بدنم سرد بود ، عرق نمیکردم یکم چاق تر میشدم یعنی همسرم عقیده داره که سوخت و ساز بدنش بالاست ، بدنش همیشه داغه و همین باعث میشه که وقتی مشغول انجام کاری میشه به شدت عرق میکنه و این موضوع رو اصلا به لاغری ربط نمیده اون عقیده داره که سیستم بدنش اینطوریه که لاغر باشه و اصلا چاق نمیشه و لاغری شو به هیچ چیز دیگه ای ربط نمیده ولی من که ذهنم هنوز چاقه تو ذهنم میگم نه اون چون سوخت و ساز بدنش بالاست بخاطر همین بدنش همیشه داغه و این باعث میشه با کوچکترین فعالیتی عرق کنه پس همه ی چربی هاش اب میشن و هر چیزی هم که بخوره اب میکنه و به راحتی لاغر میشه و همیشه لاغره و هیچ وقت چاق نمیشه چون استعداد چاقی هم نداره
در نتیجه فعل و انفعالات بدن اونو با بدن خودم مقایسه میکنم و با خودم میگم چون من سوخت و ساز بدنم پایینه و بدنم همیشه سرده و به سختی عرق میکنم به خاطر همین راحت لاغر نمیشم پس من باید حسابی فعالیت فزیکی داشته باشم یا همیشه ورزش کنم که بدنم داغ بشه تا چربی هام اب بشن بلکه لاغر بشم
و این مانع در ذهنم هست که ورزش باعث میشه سوخت و ساز بدن بره بالا و بدن و گرم میکنه و بدن که گرم بشه فرد عرق میریزه در نتیجه چربی ها اب میشن و آدم لاغر میشه
شایدم چون بدنم همیشه سرده و به ندرت عرق میکنم این افکار به ذهنم میاد
ولی با مطالب جدیدی که امروز خوندم خیلی آگاه تر شدم و یاد گرفتم که بدن ما هوشمنده و این برای همه یکسانه چه افراد چاق و چه افراد لاغر و فرق اینکه اونا لاغرن و ما چاقیم اینه که اونا این سیستم و دستکاری نمی کنند اونا لاغری شون به چیزی ربط نمیدن و من بارها بارها این جمله رو از زبون همسرم که یک فرد متناسبه شنیدم که سیستم بدن من این طوریه من به هیچ عنوان چاق نمیشم من همیشه همینم و الان ۲۳ ساله که من میشناسمش و داریم با هم زندگی میکنیم و هنوزم مثل روز اول آشنایی مون روی همون وزن ثابته ولی ما افراد چاق نمیتونیم آروم سر جامون بشینم و مدام این سیستم و دستکاری میکنیم و برای چاقی مون هزار تا دلیل و منطق داریم و چاقی مونو به همه چیز ربط میدیم خب میخواییم اوضاع بدن مون گل و بلبل باشه و ما خوش استایل و متناسب باشیم معلومه نتیجه ی این کار ما باعث میشه که این سیستم دچار مشکل بشه و درست عمل نکنه و ما چاق باشیم و تو این چرخه ی معیوب گیر بیفتیم و مدام درجا بزنیم
امروز من چیزهای ارزشمندی یاد گرفتم و این آگاهی ها بسیار به دلم نشست و در گوشیم ذخیره کردم تا سر فرصت روی برگه آچار زیبا و قشنگ بنویسم و یه جایی جلوی دید بزارم تا هر روز بخونم تا ملکهی دهنم بشن استاد بازم ممنون از زحمات تون
سلام خدمت استاد عزیز
خیلی وقتها آدم حس میکنه که چاقی غیرقابل تغییره . همه جا پر از حرفای مختلفه، ۴ باوری که در این مقاله مطرح شد ژنها باعث چاقیه، مواد غذایی بد همه چیز رو خراب میکنه، استعداد چاق بودن دارم و فعال نبودن ، به همین دلیل ها و هزاران بهانه ی دیگه هیچ وقت نمیتونیم تغییر کنیم.
اولش که به اینا گوش میکنم، شاید راحت باشه؛ انگار یه بهانه پیدا کردم که تلاش نکنم، که به خودم نگم «چرا من نمیتونم؟». ولی وقتی یه لحظه صادقانه به خودم نگاه می کنم، میبینم همه این باورها فقط یه پوشش هستن، یه فیلتر که حقیقت اصلی رو ازمون پنهون میکنه. حقیقت اینه که هیچ چیزی خارج از ما، نمیتونه ما رو محدود کنه، جز باورهایی که خودمون ساختیم.
همین باورهایی که میگیم: «من استعداد چاقی دارم»، «من آدم فعالی نیستم»، «ژنها باعث شده بدن من همیشه سنگین باشه»… اینها همه فقط حرف ذهنه که از ترس و گذشته ساخته شده. ذهن ما میخواد امنیت داشته باشه، میخواد تضمین کنه که ما تغییر نمیکنیم، چون تغییر ناشناخته است و انسان معمولاً از ناشناخته میترسه. ولی ما میتونیم این ترس رو نگاه کنیم، بهش لبخند بزنیم و بگیم: «نه، من میخوام تجربه کنم. من میخوام تغییر کنم.» وقتی این اتفاق میافته، تازه در مییابیم که قدرت واقعی ما نه در رژیمها، نه در ورزشهای سنگین، نه در محدود کردن خودمون، بلکه در هماهنگی با ذهن و باورهای درونیمونه.
یادمون باشه که لاغری واقعی فقط وزن کم کردن نیست، لاغری واقعی یه جریان درونیه. وقتی باورهای مخرب رو کنار بذاریم و باورهای مثبت بسازیم، بدن شروع میکنه به همکاری. وقتی به خودمون بگیم: «من میتونم تغییر کنم»، «بدنم قابل برنامهریزیه»، «من لیاقت تناسب دارم»… این باورها مثل یه کلید عمل میکنن. ناخودآگاه ما شروع میکنه به شنیدن، شروع میکنه به هماهنگ شدن، شروع میکنه به باز کردن مسیرهایی که قبلاً بسته بودن. و تازه اون موقع میبینیم که لاغری هیچ وقت درباره محدود کردن نبوده، درباره جریان انرژی بوده، درباره بخشندگی به خودمون بوده، درباره اعتماد به بدنمون بوده.
و وقتی این رو بفهمیم، هر قدم کوچیکی که برمیداریم، ارزشمند میشه. هر انتخاب ساده برای خوردن، هر لحظهای که به بدنمون گوش میکنیم، هر زمانی که خودمون رو از قضاوت رها میکنیم، یعنی داریم تمرین میکنیم باور جدید رو. باور جدیدی که میگه: «من آزادم، من رها هستم، من میتونم سبک باشم.» این باورها یه جوری عمیق هستن که حتی وقتی وزنمون هنوز تغییر زیادی نکرده، حس تغییر درونیمون شروع میشه.
یعنی وزن واقعی فقط عدد روی ترازو نیست، وزن واقعی هماهنگی ذهن و بدن و احساسه، وزن واقعی سبک شدنِ درونی و رهایی از ترسها و محدودیتهای ذهنیه.
درسته ما همیشه دنبال راهحلهای بیرونی بودیم. دنبال رژیمهای سخت، ورزشهای طاقتفرسا، محدودیتهای غذایی، حتی مکملها و قرصها. ولی وقتی باورهای ذهنی همسو نباشن، هیچ کدوم از اینها اثر واقعی نداره. ذهن مثل یه فرمانده است؛ اگر فرماندهنده هنوز باور کنه که «من استعداد چاقی دارم» یا «من نمیتونم»، بدن حتی اگر تلاش فیزیکی هم بکنه، مقاومت میکنه. ولی وقتی فرمانده تغییر کنه، وقتی ذهن فرمان بده «ما میتونیم سبک باشیم»، بدن شروع میکنه به آزاد کردن اون چیزی که سالها نگه داشته.
و جالب اینجاست که این مسیر هیچ وقت یک شبه نیست. هیچکس یک روزه تغییر نکرده. باید صبور باشیم، باید مهربون باشیم با خودمون. باید باورهای جدید رو هر روز تمرین کنیم، هر روز تکرار کنیم، هر روز به خودمون یادآوری کنیم که ما شایسته تغییر و سبک بودن هستیم. هر بار که این کار رو میکنیم، ناخودآگاه شروع میکنه به هماهنگ شدن. و هر بار که هماهنگ میشیم، حس سبک بودن نه فقط جسمی، بلکه ذهنی و روحی هم بهمون دست میده.
پس این مسیر، مسیر لاغری واقعی، مسیر رهاییه. مسیریه که به جای اینکه ترس از چاق بودن ما رو محدود کنه، قدرت و آزادی درونمون رو به ما نشون میده. مسیریه که به ما یاد میده هیچ چیزی ثابت نیست، نه ژن، نه عادت، نه گذشته. ما همیشه میتونیم انتخاب کنیم، ما همیشه میتونیم تغییر کنیم، ما همیشه میتونیم سبک و رها باشیم.
و وقتی اینو باور کنیم، تازه حس میکنیم زندگی هم تغییر میکنه. زندگی سبکتر، آرامتر، پر از انرژی و اعتماد به نفس میشه. نه اینکه فقط وزن کم کنیم، بلکه هر لحظه با خودمون حس هماهنگی داریم. و این حس، از هر رژیم و هر ورزش و هر تلاشی قویتره، چون از درون اومده، از باورهای ما اومده، از خود ما اومده.
پس همین الان، حتی اگر هنوز عدد ترازو تغییر نکرده، باورهای قدیم رو رها می کنم. باورهای قدیم که میگفتن: «من نمیتونم»، «من استعدادش رو ندارم»، «ژنها باعث شد من همیشه سنگین بمونم». و به جای اون، باورهای جدید میسازم: «من میتونم تغییر کنم»، «بدنم دوست من هست»، «من لیاقت سبک بودن دارم»، «من شایسته آرامش و رهایی هستم». باورهایی که نه فقط لاغری، بلکه زندگی رو هم سبک و پر از امید میکنه.گاهی وقتها توی ذهنم محکم و واضح میدونم که لاغری با ذهن یعنی چی. باورهای تناسب برام روشنن. میفهمم که بدن قابل برنامهریزیه، میفهمم که سبک بودن از درون شروع میشه، میفهمم که هیچ ژن یا عادت یا سرنوشتی نمیتونه منو محکوم کنه. انگار در ذهنم همه چیز جا افتاده. منطق و فهمم کاملاً با مسیر تناسبه.
اما همزمان، یه جای دیگه درونم هست… یه بخش که همیشه منطقی نیست، همیشه شفاف نیست. اون قسمت احساسیه—همون جایی که خالیه، همون جا که زخمها ساکتن، همون جا که یه جور خلأ هست، خلأی که انگار سالها باهامه. و درست همینجاست که چاقی میاد سراغم. نه اینکه من بخوام چاق باشم، نه… انگار چاقی میاد و این خلأ رو میپوشونه. مثل یه پتو میندازه روی چیزهایی که نمیخوام ببینم. روی دردهایی که نمیخوام لمس کنم. روی جاهایی از وجودم که رها شده، بیتوجه مونده، یا نشنیده مونده.
ذهنم باورهای درست داره، ولی احساساتم هنوز گاهی میخوان پنهان بشن. احساساتم گاهی هنوز با چاقی معامله میکنن. میگن: «بذار اینوضع ادامه پیدا کنه، تا اون خلأ رو نبینی. تا باهاش روبهرو نشی. تا مجبور نشی چیزی رو حس کنی که سالها ازش فرار کردی.» و راستش این یکی از سختترین بخشهای مسیر لاغری ذهنیه؛ چون تو میفهمی، تو میدونی، تو آگاه شدی… اما احساساتت هنوز بهت میگن: «صبر کن، آماده نیستم.»
من اینو خوب میفهمم که چاقی از غذا نیست. چاقی خیلی وقتها از احساسه. از خلأیی که آدم میترسه باهاش روبهرو بشه. از دردهایی که بلد نیست باهاشون حرف بزنه. از تنهایی، از ترس، از ناامنی، از رهاشدگی، از دلتنگیهایی که هیچوقت واقعی گفته نشدن. چاقی گاهی فقط یه سپره. یه لایه محافظ. یه لباس ضخیم که نمیذاره دنیا به اون جاهای حساس وجودم دست بزنه.
شاید برای همینه که وقتی لاغر میشم یا وقتی مسیر لاغری جدی میشه، احساساتم به هم میریزه. چون دارم اون لباس ضخیم رو درمیارم و نزدیک میشم به همون جاهایی که سالها پنهون کرده بودم. نزدیک میشم به اون زخمها، به اون خلأها. و احساساتم میترسن. میگن: «بذار دوباره چاق بمونیم، چاقی امنتره. چاقی آشناست. چاقی پنهان میکنه.»
ولی واقعیت اینه که من الان دارم همین چیزها رو میبینم و این یعنی اولین قدم مهم برداشته شده. این یعنی من دیگه قربانی این روند نیستم. این یعنی من آگاه شدم که بخش احساسیم هم نیاز به توجه داره. همونطور که ذهنم رو با باورهای تناسب پر کردم، باید احساساتم رو هم با امنیت، محبت، آرامش و دیدن واقعی پر کنم.
من باید کمکم به این بخش احساسی بگم:«من تو رو میفهمم. میدونم چرا میترسی. میدونم چرا چاقی رو مثل لباس انتخاب کردی. اما من کنارتم. لازم نیست دیگه چیزی رو مخفی کنی. من آمادهام ببینمت، حسّت کنم، بهت گوش بدم. آمادهام بدون وزن اضافه هم ازت مراقبت کنم.»
و وقتی این حرف رو با خودم تمرین میکنم، یه اتفاق ظریف میافته: احساساتم آرومآروم باور میکنن که میشه بدون چاقی هم احساس امنیت کرد. میشه بدون پنهان شدن هم ادامه داد. میشه بدون اضافه کردن وزن، خلأهای درونی رو پر کرد—اما نه با غذا، نه با چاقی، بلکه با حضور، با توجه، با آشتی با خودم.
این مسیر، مسیر جنگ نیست. مسیر این نیست که بگم چرا هنوز چاقم یا چرا احساسم عقبتر از ذهنمه. مسیرِ همراه شدنه؛ مسیر آشتی دادن ذهن و احساسه. ذهنم میگه «تو میتونی»، احساساتم میگن «میترسم»، و من باید وسط این دو بایستم و بگم: «من هر دوتون رو میبینم. و با هم حرکت میکنیم.»
وقتی این هماهنگی اتفاق بیفته، دیگه چاقی لازم نیست چیزی رو پنهان کنه. چون من خودم پذیرفتم که ببینم. من خودم پذیرفتم که لمس کنم، شنیدهام، احساس کنم. اونوقت وزن شروع میکنه به رها شدن… نه با زور، نه با رژیم، نه با ترس. فقط چون دیگه نیازی نیست.
سلام استاد
من وقتی این نوشته ها را خواندم دقیقا متوجه شدم چرا تا الان چاق ماندم و دراین همه سال با هیچ روشی من نتوانستم لاغر شوم چون از کودکی این باورهای مخرب را اموزش دیده بودم هم دیده بودم و هم زیاد شنیده بودم و به انها ایمان داشتم که اتفاق خواهد افتاد . بخصوص باور من ارثی چاقم را زیاد از مادر و دیگر نزدیکان شنیده بودم که چون تو وقتی دنیا امدی ۵ کیلو بودی دقیقا به طایفه ی پدری رفتی و بارها عمه ها وعموهای من که چاق بودند را نشانم دادند و جالبه پدر من و یکی دیگر از عمه هایم در خانواده پدری لاغر بودند که میگفتند چون پدرم کار کشاورزی میکند و تحرک زیادی دارد متناسب است در حالی که پدرم تا پایان عمر اصلا چاق نشدند و جالبه باور اینکه من خانواده همگی دچار دیابت میشویم درهمه افراد خانواده پررنگ است و متاسفانه تمام افراد خانواده پدری چه لاغر و چه چاق به این بیماری دیابت نوع ۲ مبتلا شدند چون باور و ایمان داشتند که این بیماری را میگیرند و متاسفانه الان هم فرزندان این طایفه هرکس به سن ۴۰ سالگی میرسد ایمان دارد که دیابت میگیرد و دقیقا هم همینطور میشود و انشا الله با تغییر باورهای درست که من متناسب میشوم و سالم و تندرست هستم کم کم این بیماری دیابت را در بدنم از بین میبرم و تا پایان عمر بدون داشتن دیابت زندگی میکنم واز زندگی لذت میبرم
یکی دیگر از باورهای مخرب دقیقا مواد غذایی بود که همیشه ترس از خوردن مواد غذایی در من وجودداشت و من بارها شنیده بودم که خوردن برنج – نان – ماکارانی – حبوبات – شیرینی – انواع شربتها و…. افراد را چاق میکند و چون در زندگی روزمره تمام اینها برای خوردن وجود داشت من نمیتوانستم از خوردن انها اجتناب کنم ولی هر بار که میخوردم با ترس بودم و یا بعد از خوردن میگفتم کاش نمی خوردم و همین داشتن احساس بد مارا به سمت چاقی بیشتر میبرد این درحالی بود که افراد چاق از خوردن لذت میبردند ولی وقتی با این مسیر اشنا شدم متوجه شدم این باور اشتباهه چون مواد غذایی هرگز برای بدن انسان مضر نیستند چطور افراد متناسب همین مواد غذایی را استفاده میکنند حتی بیشتر از افراد چاق ومتناسب هستند پس تنها تفاوت افراد چاق و لاغر در افکار و نگرش ما نسبت به مواد غذایی است وقتی نگرش ما این باشد که اب هم بخوریم چاق میشویم اب بدون کالری با تفکر چاقی دقیقا مارا به سمت چاقی بیشتر جلو میبرد .
یکی دیگر از باورهای اشتباه و بسیار مضر درذهن من استعداد چاقی بود که فکر میکردم من هرچیز را بخورم بدن من ان را به چربی تبدیل میکنه و من برای همیشه چاق هستم حتی اب که کالری نداره و خدارا شکر از این باور اشتباه عبور کردم و میدانم هیچ غذایی برای ما انسانهای چاق مضر نیست
یکی دیگر از باورهای اشتباه در ذهن من این است که باید کمتر بخورم و بیشتر فعالیت و تحرک داشته باشم و این باور در سطح دنیا برای تمام مردم وجود دارد و متاسفانه هنوز هم این باور در ذهن افراد به قوت خودش باقی است و چقدر این باور اشتباه من را به سمت چاقی بیشتر سوق داد و خدارا شکر الان به این اگاهی درست رسیدم که چقدر افراد متناسب در اطراف ما وجود دارند که اصلا ورزش نمیکنند و سالها متناسب هستند و اصلا هم تحرکی ندارند چون نگرش و این باور در ذهن انها وجود ندارد تا ذهن ناخوداگاه انها برای انها الگوی ذهنی برای چاقی بیشتر ترسیم کند .
خدایا شکرت که با بودن دراین مسیر مهم باورهای اشتباه ذهن خود را شناسایی کردم و توانستم با تغییر این باورهای اشتباه به باورهای درست دست پیدا کنم و روزبه روز متناسبتر شوم . باورهای مخربی که در ذهن ناخوداگاه من مانع لاغری بودند
نشان های دریافت شده
سلام طبق نوشته باورهای مخرب لاغری: ماهم مثل استادعزیز که همیشه یک مروری ازگذشته میکنن مرورکنیم دوران چاقی رو باوراون زمان طبق شنیدهوگفته اطرافیان چاقی شما ارثیه ،کم تحرکیه ،،سلاح دفاعی من دربرابرکسایی که میگفتن چقدرچاقی چرالاغرنمیکنی میگفتم بخاطربیماری تیروید،سوخت سازبدنم کمه اصلا چربی ها اب نمیشه ،تحرک ندارم بدنم بی حس وحاله وازاون طرف بخوردن هام ادامه میدادم ازیه طرف میگفتم چاقم لباس براتن من پیدانمیشه باید لباس هایی بخرم که خوشم نمیاد ولی ازطرف دیگه بخوردنم وعادت ورفتارهای مخرب ادامه میدادم بعدها تصمیم گرفتم برم باشگاه ورزش وخودم رژیم میگرفتم خوب شده بودم تارهاکردم دوبرابرشدم ،بعدازدکتربرنامه میگرفتم ،اجرامیکردم سایزکم میشد وزن هم برام سخت بودبازامیدی به لاغری نداشتم ومن نمیدونستم نتیجه نهایی زندگی ماروذهن ناخوداگاه رقم میزنه کم خوری پرتحرکی براناخوداگاه سخته انگاربراش حالت تنبیه داره مثل کودک هست ومن زمانی باروش ذهنی اشناشدم فهمیدم دوتاذهن داریم خوداگاه وناخوداگاه ودومی خیلی مهمه روش ذهنی براش راحته انگاریجورایی باهم سازگاری دارن دراین روش چاقی روتوبشقاب نمیبینه توذهن هست میبینه وبایداصلاح بشه اون باورهای مخربی که من وامثال من سالها اسیرش هستیم رو اصلاحش کنیم توسط فایل های اموزشی حل تمرین واجراتکنیک ودودونه بایدشناسایی بشن ما چقدرازغذاها ترس داشتیم ،تنهاراه لاغری عرق ریختن وکم خوردن میدونستیم ولی این روش میگه طبق نیازبخور اول تشخیص بده واقعا گرسنه هستی یا احساسی هست ،براهرحالتی نرو سراغ خوردن غذا رویک مسکن ندون اونوبراتامین سوخت وسازبدن بدون ،توذهن گذشته رومرورنکن افکارمنفی اومدسراغمون اعتنانکنیم ،به فرمان های مغزی توجه کنیم وهرفرمانی داداطاعت نکنیم گاهی فرمان میده دست میره سمت خوراکی اون لحظه گرسنه نیستیم ولی یجورعادت هست ازقبل ،ذهن ماقدرتمنده طوری چربی هارواب میکنه مامتوجه نمیشیم نه تنهادرموردلاغری برایادگیری مهارتی نگیم دیره ،کارمن نیست اتفاقا راحت میشه یادگرفت بایدباورداشت میشه هم زبان لاغری رویادگرفت هم مهارتهارو ،عجول نباشیم هرروزتومسیرباشیم یادبگیریم لاغری رو به چاقی توجه نکنیم درموردش حرفی نزنیم یه نگاه به البوم شگفتی سازان بنداریم چیدرازدوستان متناسب شدن انهاهم یک روزی مثل ماچاق بودن وخسته شده بودن اومدن به این سایت وطبق اموزش هاپیش رفتن بیایم ماهم باورکنیم میتونیم مثل انهاباشیم رسیدن به هدف نزدیک هست باتمرکزوارامش روش ذهنی رواجراکنیم تمرین وتکرارماروبه هدف نزدیک میکنه
سلام خدای مهربونم
سلام استاد عزیز و دوستان خوبم
افکاری مشابه بین افراد چاق اره خیلی هم مشابه من خودم باور داشتم که چاقی من ژنتیکی است اره مامانم و خواهرم و مادربزرگم رو میدیدم و خودم رو میدیدم اره چقد اندام من شبیه اوناست درصورتی که من تا بلوغ چاق نشدم چون مادرم بهم گفته بود که تابلوغ اونم چاق نشده بود خواهرم هم تا بلوغ چاق نبود اره ما ژنتیکی به بلوغ که میرسیم چاق مشیم منم باور کرده بودم پس بلوغ که رسیدم و ژنیتکم هم که چاقی بود تا به خودم اومدم با توصیه دیگران و دوستام به این که حواسم به خودم باشه دارم چاق میشم چاق شده بودم و من که از این اندام راضی نبودم رو به کم خوردن و روزه گرفتن اوردم اخه تا کی میتوستم روزه بگیرم و کم بخورم دقیقا با غذاهایی که مادرم درست میکرد و من دوست داشتم و بحث استعداد داشتن هم به مرور به این باورها اضافه شد اره من استعداد چاقی دارم چون پدر و مادرم هم داشتن اخه چرا خدا نمیشد منم مثل دوستام این استعداد رو نمیداشتم و همه چی به راحتی میخوردن ولاغر بودن من صبحانه نمیبردم تو مدرسه که نخورم اونا روغن زرد میاوردن و میخوردن من ناهارم رو کم کردم اونا خیلی راحت یک بشقاب پر میخوردن من شام نمیخوردم اونا شام هم یک بشقاب پر میخوردن و من همیشه روزه بودم و اونا راحت و از خوردن لذت میبردن و من از خوردن از این خصوصیات که در من بود متنفر
این باورها زنجیر هایی بودن که هر چی میخواستم تلاش کنم ناامیدم میکردن و دستهامو بسته بودن تلاشهامو و روزه هامو بی فایده میدیدم و نا امید از این که من بتونم به لاغری ماندگار بدون روزه و کم خوردن برسم اره من لاغر میشدم و لاغر بودم حتی موقع ازدواج 45 کیلو بودم ولی به قیمت حال بد ومحروم کردن خودم از همه نعمت های خدا و غذاهایی که دوست دارم و نمیتونستم این حالو ماندگار نگه دارم و هرموقع رها میکردم باز بر میگشتم چون باور داشتم خب بدن من این شکلیه که حتی اب هم بخورم چاق میشه
ولی به شکر خدا با این سایت و دوره های استاد اشنا شدم دوره ورود به سرزمین لاغر ها رو که تهیه کردم همچنان در حال کم کردن بودم نه روزه بودم و نه کم میخوردم به اندازه میخوردم از همه چی میخوردم ولی کم میکردم و سایزم کم ترو کم تر شد و با تهیه دوره های دیگه اگاهی های بیشتری دریافت کردم و الان متناسبم و به شکر خدا به هدفم رسیدم ولی رها نمیکنم و ادامه میدم تا این باور ها افکار جدید م در ذهنم تثبت و پر رنگ بشه من ادامه میدم تا زمانی که هستم
اره من یاد گرفتم که چاقی من ارثی نیست با نمونه اوردن برای خودم اره افرادی بودن تو فامیلها و همکارام که در خانوادشون چند تا داداش و خواهر لاغرن و دو تا شون چاق و همچنان دنبال الگو هستم تا به ذهنم بیشتر ثابت کنم که چاقی من ارثی نیست چون اگه ارثی باشه باید همه در یک خانواده چاق باشند و هیچ فرد لاغری در اون خانواده نباشه
و استعداد چاقی رو برای خودم با اموزشها هضم کردم اره من استعداد چاقی ندارم من توانایی بالایی دارم در لاغر شدن و به راحتی میتونم لاغر بشم
استعدا یعنی توانایی مثلا میگن فلانی استعدا نقاشی داره اره یعنی توانایی انجام اون کار رو داره ولی چاقی استعدا نیست چون اصل من لاغر بوده و من با افکار اشتباه و رفتار اشتباه به چاقی رسیدم و توانایی خودم رو در چاقی با رفتار های اشتباهم به نمایش گذاشتم و چاق شدم ولی از وقتی توانایی خودم رو شناختم و تونستم توانایی لاغری رو و استعداد لاغری رو فعال کنم لاغر شدم و همون دوستام که همه چیز میخوردن و چاق نمیشدن چون باور داشتن که استعداد لاغری دارن و ذهنشون به این باور پاسخ میداد
برای فعالیت منم فکر میکردم اره باید خیلی ورزشهای سنگین انجام بدم و چون امکان ثبت نام در باشگاه رو نداشتم و وقتشو نداشتم پس طبیعی میدیدم که باید چاق بشم ولی بدن من به اندازه نیاز فعالیت داره و من درون بدنم رو که داعم در فعالیته رو در نظر نداشتم بدن من اگه فعالیت نکنه که من زنده نیستم و فعالیت های فیزیکی درصد پایینی از فعالیت ها رو تشکیل میده و من با تمرینات در این دوره ها تونستم بدون فعالیت سنگین و حرکتی اضافه لاغر بشم وهمچنان در حال وزن کم کردن هستم و دارم به سمت لاغری ایده الم نزدیک میشم و یه ذره دیگه مونده تا در وزن ایده الم باشم
پس همه این باورها ی اشتباه رو با این دوره ها شناسایی کردم و بعد با کم تمرینات به باورهای صحیح تبدیل کردم و هنوز هم ادامه میدم چون ذهنم دوباره به باورهای اشتباه بر نگرده
من با این دوره به لاغری ماندگار رسیدم با خوردن هر چیزی به اندازه نیازم پیتزا و نوشابه و ساندویج و. هر چیز دیگه ای به اندازه نیازم و دارم از این وضع لذت میبرم
خداوندا بی نهایت شکر که به این دوره راه پیدا کردم و تنها روش درست لاغر شدن و لاغر موندن رو پیدا کردم
این دوره ها نه تنها منو لاغر کرد بلکه زندگی منو متحول کرد و من دارم یک زندگی جدید با اندام جدید رو تجربه میکنم خدایا شکرت
در پناه خدا باشید
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمتد استاد عطار روشن و همه دل باختکان و عاشقان تناسب فکری
جالب شد تا حالا هر ضرب المثل تو نکاه من ی راه اسون راحت بود برای درک بهتر و مفهوم که نیاز به برسی و تحلیل افکار و رفتار عمل داشت با یی ضرب مثل کل
اون تحلیل کامل درک میشد
جه خوب که این ایده چاکزین باورهای اشکال دارم به شما داده شده که اون مفهوم کلی با این شکل درک بشه
جقدر از انواع این ضرب المثل های نو مغز ذهنم انبار بود کلی بچه ضرب المثل کنارش داشت که باعث ازیاد خانوادن این بهانه بود کلی خانواده کنار هم تو ذهنم مغزم دوستن با صلح زندگی خوشی برای خودشون ساخته بودن نتیجه این خوشی اشتباه هم برای من چاقی زیاد سنگین و بزرک شد خودم با این خانوداهای که مغز ذهنم بودن ارتباط از افکاری گفتار. مروی. اجرار وعمل کرد همکار عالی باهشون انجام دادم وهر جیزی که باعث زنده بودن این باورهای بود من حسابی بهش خوراک زنده بودن میدادم و انها برای خودش داشتن تو مغزم هی بیشتر بزرکتر قوینر ریشه سازی می کردن و درختی تومندی برای خودش ساخته بودن و هر برنامه که احرارش کردم توانایی با این درخت و ریشه نبود
حالا که به شکر خدای عزبزم تو این مسیر باورهای خودم شناختم کشت گزار داشتم که نمونه درستری از غلطی این باورها برای ذهن و مغرم هی یاد اور شدم اویل فکر می کردم با گفتن چند بار این باورها کم رنک خواهد شد ولی درست نبود باید هی تکرار میشد و هی تکرار میشد که ذهن در اثر تکرار تو مسیر قبلی این همه مراحل برای خودم من ساخته بود برای،کم رنگ کردنش باید هی تکرار تکرار تکرار میشد و حالا اپن ییقن درستس باورهای تازه من داره با دستورات درست مغزم و عمل کرد که تغیبر از مغزم صادر میشه باعث شدم تغیبرات خودم به کار ببرم تناسب اخرین مرحله این همه تلاش خودم هست که بهش خواهم رسید
وفتی متوجه میشم و از هراگاهی درست چقدر برای من فابل اجرار هست چون اون فشار ذهنی دیگه ندارم از ضرب المثل که اصلا نبود بهش نه فکر نه رفتار و نه عمل نکنم واز درسترین بخش وطبیعت وجودی خودم بهره ببرم و باعث بهبود تو هرحنبه زندگی من خواهد شد وهی بازم مرور کنم هرجه ریشه تو مغزم جای داره هی ضعیف بشه قدرتش بهش بازکشت نکنه و ناتوان باشه
لاغری با ذهن برای من تا این زمان کلی مونع ذهنی و دورنی داشت وکلی موانع بیرونی داشته که اکه بخواهم
یاداوری کنم خیلی زیاد هست به شکرخدا عزیزم بعضی رو اصلا فراموش کرد این جای سپاس کزاری داره که فراموشم شد علت این فراموش پاک شدن و کم رنک شدن باورهای اون هست این نشانه خیلی خوبی برای خودم می دونم با فبلا نیاز به فکر کردن نداشت اولین برخورد فوری یاد باوره و کارکردش برای من بود
وفتی حالا یادم نمی یاید فوری ارزش عبور میکنم که باورهاش که کم رنک شده قوت نگیره وفتی تو اطرافم کفته میشه برای من جای تعجب داره که چرا هنوز انها این باوره داران ولی من داشتم حتی همین اطلاعات به فرزندانم دادم و وفتی اموزش دیدم این تغیبرات ایجاد شد و گرنه من درست مثل همون ها از اپن باورها استفاده میکرد خدا رو شکر میکنم که موفق شدم بازم بابد ادامه بدم که به هدفم برسم تو دوره پیشزفت تعداد ۱۱۰ باورها شناسی شده دلیل درست تبودنش گفته میشه و با تکرارهای مرتب ازقوتنش کاسته میشه
هرفردی بازم باورهای مخفی داره که فابل شناسی برای هیج فرد دیکه نیست
طیق اموزش خانوداه و محل زندکی خودش و طریقه زندکی خودش اون قبول کرده و باوره مخفی اون فرد هست تا زمانی که روی خودم کار نکردم بودم قادر نبودم این باورهی مخفی خودم پیدا کنم وفتی تو این مسیر به بعضی دست رسی پیدا کرد کشف کردم از این کشف لذت بردم که تو ذهنم من چه باوری مخفی هست که در دیگران نیست پس ما اطلاعات اشتباه ما باورهای ما رو می سازه و برطرف کردنش زندکی وحسم ما تغیبر چشم کیری میکنه وهرسه بخش وجودی ما روح ذهن و جسم این تغیبرات تجربه میکنه میشه تجربه مسبر تناسب فکری که بهش،نیاز داریم برای احساس بهتری اشتیاق بیشتری اطمینان بیشتر رفتار افکار وعمل کرد که با تغیبرات متفاوت میشه تناسب فکری وجسمی که نتیجه کلی تغیزرات تو هربخش هست وجسم کاری جز اطاعت از دستودر درست مغزم نداره برای تناسب جسم پس ادامه میدم این تجزبه با تمام سلول به سلولم بهش برسم کیف این لذت که اوج لذت از دریافت هست هم تحربه کنم انشالله
در ساحل ارامش خداوند باشیم امین
نشان های دریافت شده
سلام بر استاد گرامی و هم مسیران عزیز میتوان گفت استاد عزیز با این مثالهای چهارگانه پایه واساس مسیرشان را تحت عنوان لاغری باذهن را کاملا خلاصه و موشکافانه دردسترس عاشقان تناسب قرار داده اندمن از ژنتیک شروع کنم که مخرب اصلی من بود وسالها آن را باخود حمل میکردم وچنان رخنه کرده بود که هزار منطق ودلیل موجه و مثالهای متعدد برایش داشتم و باید اعتراف کنم که هیچ رقمه کوتاه هم نمیآمدم حتی وقتی در مسیر بودم اما آرام آرام ومنطقی وبایافتن مثالها وآدم های جدید این تابو را ریختم وکمرنگ وکمرنگترش کردم وهم اکنون میتوانم ادعا کنم که پاکش کردم وسفت وسخت این باور جدید را جایگزین کردم وپذیرفتمش که ژنتیکی وجود ندارد خداروشکر زیاد به مواد شیمیایی وصنعت غذایی توجه نداشتم وندارم بجز موارد معدود که هنوز هم ته مانده یی از این باور را دارم مثلا در مورد سس مایونز یا پنیر پیتزا اما زیاد مرااذیت نمیکند ومن هم سعی میکنم کمتر به آن توجه کنم وخیلی باور به ورزش تحرک و عرق ریختن و سوزوندن داشتم وهنوز کمی دارم که میبایست سعی کنم رفع ورجوعش کنم امابیش از همه باورهای استعداد چاقی و ژنتیک به من ضربه زد واینجا دریافتم که این زبان چاقی ومشترک همه ی ماهاست عالی بود وپربار خدایا همانگونه که هدایتمان کردی توفیق ماندن وهرروز آموختن وتکرار وتکرار کردن را نیز نصیب ما کن نیاز نیست کاری کنیم کافیست مخرب ها را ازبین ببریم و باورهای جدید را در ذهنمان رخنه بدهیم وبپذیریم وحرکت کنیم همین کفایت میکند راجت وآسان با آرامش وحال خوب بدن من قابل برنامه ریزیست وهوشمنداست ومنهم توانایی تغییرش را خودم دارم من مستعد یک اندام متناسب هستم سوخت وسازمن بطورطبیعی ودرهرشرایطی عالی کار میکندسپاس استاد
بابت زحماتتان ممنون