انسانها به شکل عموم تصور میکنند اطلاع از مسائل و مشکلاتی که برای دیگران رخ داده است سبب میشود که تمرکز آنها برای جلوگیری از مواجه شدن با آن اتفاق در زندگی روزمره افزایش پیدا کند.
از این رو همیشه کانون توجه افراد بر روی شنیدن مشکلات و مسائل دیگران متمرکز است.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.52 از 60 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام استاد
به توانایی مغز برای تمرکز بر یک محرک خاص و حذف سایر محرکهای مزاحم کانون توجه گفته میشود. این توانایی نقش بسیار مهمی در یادگیری، حل مسئله، تصمیمگیری و بسیاری از فعالیتهای روزمره ما دارد
همیشه در بین صحبتها افرادی از اتفاقات بد صحبت میکنند و با این کار میخواهند آگاهی افراد را نسبت به ان اتفاق برای دیگران بالا ببرند درحالی که این توجه به افکار و اتفاقات منفی و کتنون توجه است وقتی ما به کانون اتفاقات دیگران توجه کنیم باعث میشود که
1- انرژی بیشتری برای به وجود نیامدن ان اتفاق برای خود ما درروز مصرف کنیم
2- باعث میشود استرس و نگرانی درما افزایش یابد و ما دچار پراکندگی ذهنی شویم
3- باعث میشود تمرکز ما روی اهدافمان کمتر شود و دچار فرسودگی ذهنی و شغلی شویم
4- کاهش کانون توجه باعث بهبودچشمگیر شرایط زندگی افراد میشود
5- کاهش کانون توجه به اتفاقات باعث افزایش خلاقیت درافراد میشود و راحل های بهتری برای ما پیشنهاد میشود
ما باید بدانیم این جهان توسط یک سیستم هوشمند اداره میشود و دراین سیستم درهر شرایطی خداوند پشت و پناه ما است و ذهن خود را از افکار منفی خالی کنیم و ذهن خود را ازافکار مثبت پر کنیم تا افکار به اجسام درزندگی ما تبدیل شوند . ما هرچه سعی کنیم نمیتوانیم جلوی اتفاقات این دنیا را بگیریم چون وقتی فرکانسی به جهان داده شد خود جهان طبق قانون ثابت ان اتفاق را برای ما به وجود میاورد و ما نمیتوانیم در برابر ان اتفاق مقاومت داشته باشیم پس باید ابتدا باورها و اعتقادات ذهن خود را نسبت به افکار منفی اصلاح کنیم تا بتوانیم در ارامش و احساس خوب زندگی کنیم چون به این باور برسیم که خداوند به ما نزدیک است و مراقب و پشت و پناه ما است و خود جهان اتفاقات را برای ما فراهم میکند .
بارها درزندگی وقتی به چیزی با افکار منفی فکر نکردیم کارها به خوبی و بدون استرس پیش میرود و وقتی برای یک اتفاق انرژی و افکار منفی مصرف کنیم دقیقا چیزی که نباید اتفاق بیفتد اتفاق میافتد و هی با خود تکرار میکنیم میدونستم این اتفاق میافته کاش بیشتر مراقب بودم و یا این کاررا نمیکردم . همش ای کاشهای زیادی را در ذهن مرور می کنیم که شاید بعضی از انها مربوط به اتفاقات گذشته باشند و کاری از ما برای تغییر ان ساخته نیست پس هرگز دردنیا با حوادث سر جنگ نداشته باشیم چون ما نمیتوانیم جلو اتفاقات را بگیریم اگر افکار ذهن خود را تغییر ندهیم .
استاد درمورد کنترل فاکتور فروشگاهها بارها برای من اتفاق افتاده که فاکتورها را چک میکنم و بعضی از اقلام را کم و یا زیاد میزنند من وقتی اقلام خریدم از 10 تا بیشتر شد یک نگاهی به فاکتور میاندازم و اگر کمتر بود ان را درسطل اشغال فروشگاه میاندازم
یکبار به همراه مادرم به خرید رفتیم چون افق کوروش تخفیف زده بود برای مادرم خرید کردیم و چون مادرم نمیتوانست زیاد راه برود روی صندلی نزدیک باجه نشست و من و خواهرم خریدها را انجام دادیم وقتی حساب کردیم مادرم پرسید چقدر برای من خرید کردید ووقتی قیمت را گفتیم گفت اشتباه کرده هرچقدر هم چیزها گران باشد این مبلغ زیاد است و چون اجناس زیاد بود و نمیتوانستیم همه را کنترل کنیم بار ماشین کردیم و اوردیم منزل و ابتدا خرید مادر را کنترل کردیم دیدیم بله درسته 3 تا از اقلام گران را به جای یکی 3 تا زده بود ووقتی رفتیم فروشگاه ابتدا قبول نمیکرد و گفت باید فیلم را برگردانیم و بعد از یکساعت معطلی مشخص شد پول را به ما برگرداندن و عذرخواهی کردند و این یعنی اینکه افکار مادر من مثبت بود و اصلا درابتدای خرید از فروشگاه فکر نمیکرده که اجناس را برایش بیشتر بزنند و دراین مراحل خداوند پشت و پناه او بوده و زود مشخص شد و ضرری نکرد
ما باید درتمام طول روز افکار مثبت نسبت به اتفاقات درزندگی خود داشته باشیم تا اتفاقات خوب برای ما بیفتد و احساس خوب و شادی را درتمام جنبه های زندگی تجربه کنیم و احساس ما شاد باشد و هدف از زندگی و لذت بردن از زندگی را با تمام حواس پنجگانه حس کنیم .
سلام استاد
چقدر خوشحالم که با این فایل با دنیا نجنگید را گوش دادم و خداراشکر از وقتی شما گفتید اصلا کاری به اخبار نداشته باشیم دیگر اخبار و حوادث را گوش نمی دهم و چقدر ترس و استرس من کم شده و واقعا راست گفتید هرچه که ما به آن فکر کنیم و اگر اطمینان داشته باشیم اتفاق می افتد من چند روز پیش به خد ا گفتم خدایا طمع یک کار خوب را به پسرم بچشان و دقیقا فردا صبح در ذهنم آمد که به فلانی زنگ بزنم و دقیقا این نیرو که کار پسر من هم بود نیاز داشتند و به راحتی پسر من فردای آن روز سر کار رفت و من خیلی از خدا تشکر کردم
ما نباید اصلا به چیزهای بد فکر کنیم چون افکار تبدیل به اجسام میشوند و برای ما اتفاق می افتند پس باید به خدا ایمان داشته باشیم که او همیشه پشت و پناه ما است و بهترینها را برای بندگانش می خواهد و فرکانس و انرژی خوب به جهان بدهیم تا جواب بگیریم و اصلا به حرف و نظر دیگران اهمیت ندهیم ، استاد از شما ممنون که این آگاهیها را به ما میدهیدکه ما بتوانیم زندگیهایمان را با افکار مثبت اداره کنیم و اصلا غصه و اندوه را به خودو خانواده وارد نکنیم ، بازم ممنون
نشان های دریافت شده
سلام برخدایی که مارو افریده همیشه مواظبت میکنه اربنده کهخودش افریده
سلام براستا دوهمسیران
من طبق عادتم که دارم خداحافظی همه بچه موقع رفتن این کلمه همیشه به کارمیبرم خدا پشت پناهت مواظب خودت باش خدا به همرات بعضی روزها باره شده مواقعی که بچه دیر امدن یا زنک زدم حواب ندادن نکران میشم واحساس من بعد میشه چرا ؟
اگه من اونهارو به خدا سپردم پس چرا نکران هستم اگه دارم درفکر خودم به نیرویی قویتری مسپردم پس این نکرانی ناشبی ازچه ؟
شاید این نکرانی ازاین هست که اون سپردن رو به شکل اطمینان کامل انجامنمیدم شاید اراده خودم رو درش دخیل میکنم نه اراده الهی رو اگه مندارم توبخش اراده الهی کارمبکنم این نکرانی رو دبکه نناید داشته باشم چون من تازه به این بخش وارد شدمهنور به شکل کامل این بخش رو درک نکردم نبایداز خودم انتظار یی تغییراساسی تواین بخش داشته باشم درست مثال زمانی که تاره واردسایت شدم در بدو ور انتظار داشنه باشم با دو فایل نگاه کردن شروع به لاغرشدن بکنم تو این بخش هم کارهای مخصوص خود رو به شکل کامل اصولی انجام بوم انشالله خدا کمک کنه که همون درک بخش سرزمین لاغری رو تواین بخشها هم متوجه بشم
ولی بازم گه دارم دقت میکنم چندروز هست بعضی زمان دارم بهترعمل میکنم زمان نیاز وداره گه با استمراروعجله نکردن به اون هم میرسم
متاسفانه همسر من خیلی درگیر اجبارنگاه کردن هست ومن له ناچارتا رمانی که ایشون منزل نیسن اصلا نمایش کررو روشن نمیکنم وتو اینستا که اصلا حضورندارم کل وفتم رو توسایت سپری میکمم از هربخس که برام مفید هست دارم استفاده
میکنم ولی وفتی ایشون منرل میاد اولین کار روشن کردن نمایشکر وحتما دیدن اخبارهست وتوذهن خودمبکه که داشتن اطلاع خیلی مفیدترهست تا بی اطلایی ولی من متوجه میشم ازدیدن این اخبارهارنکرانی رو به خودش هدبه میده حتیبعضی زمان ازنکرانی زیاد روبه من هممیخواد انتفال بده روزگذشته وفتی همسرم با پسرم به منزل میموند سرظهر پسرم رفته بود نون بگیره اون به سدت نکران بود ولی من که مادرش هستم وهمیشه ازاون نکرانتر بودم خیلی ارامتر بودم وگفتم چرا اتقدر نکران هستی میاد حتما نانوای شلوغ بوده همسر میکه تو تارکی خیلی بی خیال شدی اون احساس مبکنه هرچی نکراتر باشیم برای ما بهترهست بعنی به فکرت هستیم که مواظبت بهتری داریم انجام میدمولی من تارکی میگم به ابن شکل رفتار کردن درست نیست ولی ایشون اصلا فبول نداده که بخاطر اصطراب بیش ازحد توزمان خودش نتوانسته درست فکرکنه ولی فبلا خیلی بهتر فکر وعمل کردداشت ولی حالا با پیکیری اخبارکمی ضعیف عمل میکنه
ما با یدین وگوش کردن به اخبارهای بد اگه هرچقدر هم مواظبت کنیم بازمخدای نکرده حوادث تعداش از پیگیری مابیشترهست پس من ارامروز تواین بخشهای بیسترکارمیکنم که به درکدرست برسم با بودن وانجام دادن هم به خودم کمک مبکنم وهم به همسرم تا ارنکرانی رهایی پیدا کنه
خدا پشت وپناهتون یا حق حق نگه دادتو ن
با سلام خدمت شما،
من الان امروز که این فایل رو گوش کردم دیدم من به یاد نمیارم که اصلا همچین فکری یا اگاهی به ذهنم داده باشم و همیشه از دوره های قبل و از اوایل این که دوره هارو شروع کردم اصلا به خاطر نمیارم که من سمت اخبار بد یا دیدن اونچه بهم حس بدی بره رفته باشم حتی در اینستاگرام هم من دیگه ناخودآگاه از تصاویر و اخبار منفی عبور میکنم و این تجربه رو ندارم که بخوام راجب این موضوع حرفی درباره ی خودم بزنم، چون ذهنم رو به این عادت داده بودم از اول دوره ها تا الان که به اون چیزی که به من حس بد و نگرانی و منفی درباره زندگی الانم یا آیند میده نباشم و سمتش نرم برای همین الان که دقت میکنم من این کار رو اصلا ناخودآگاه انجامش نمیدم و خیلی برام جالبه چون تا الان هم به این موضوع فکر نکرده بودم و دنبال این نبودم ببینم چی انجام بدم و به چی فکر کنم یا چه چیز رو کنترل کنم،
این موضوع برام خیلی جالبه و خیلی الان یک هو که فهمیدم و دقت کردم دیدم من اصلا این طرز رفتار رو ندارم حتی در ذهنم بهش فکر نمیکردم خیلی خوشحال شدم و فهمیدم که پس من در مسیر درستی هستم و افکارم خوب و مثبت شده و این یک عادت برای ذهنم یا یک سبک ذهنی برام شده که دنبال اتفاق های بد نباشم و حتی توجه ای به این اتفاق ها نمیکنم حتی اخبار کسی بخواد براش میزارم اما خودم فورا از اونجا میرم چون اشوب در دلم ایجاد میشه ارامشم از بین میره و حالم عوض میشه حس بدی پیدار میکنم واسه همین تا الان به این فکر نکرده بودم که اتفاق بدی که برای کسی دیگه افتاده میتونه برای من هم بیفته چون اصلا این آگاهی رو به ذهنم ندادم و بهش بکر نکردم و به اخبار و اتفاقات بد در اینترنت و یا محیط بیرون توجه نمیکنم شاید تا الان دقت نکردم که اصلا این کارو انجام ندادم و دنبالش نبودم و از این موضوع خیلی خوشحالم و خوبه که این طرز فکرو ندارم و در ارامش ذهنی خودمم و توجه ای به اتفاق های بد ندارم این خیلی خوبه خوشحالم میکنه،
با تشکر از شما
سلام برداشت شما از این ماجرا برام جالب بودچند ماه پیش خامه خریدم از یک لبنیاتی با کارت همسرم ایشون بجای دوازده هزار تومن یک میلیون دویست کشیده بودالبته من مثل شما استراتژیم این نیست که نگاه نکنم ولی اونروز متوجه نشدم و چون کارت خودم هم نبود وهمسرم هم دقت نکرده بود دو هفته ای گذشت داشتم یه مشت کاغذ روی میز نهار خوری رو برمیداشتم بندازم سطل اشغال این فاکتور جوری قرار گرفت که دیدمش وعجیبتر دقت کردم ما چی از لبنیاتی خریدیم که اینقدر شده وقتی مراجعه کردم در جریان بودن و بقیه مبلغ رو به حسابم بر گردوندن اما من نتیجه گرفتم که باید از این به بعد دقت بیشتری کنم واقعا از شما ممنونم که این مبحث عالی رو در ذهن من باز کردید
نشان های دریافت شده
بنام خدا
سلام به استاد عطار روشن
من از وقتی که فایلهای تغییر زندگی را گوش میکنم خیلی این مسائل را رعایت میکنم که کاری با حوادث و اتفاقاتی که برای دیگران رخ میدهد ندارم وگاهی تو یه جمع هم که هستم صحبت میشه خودم را به اون راه میزنم ویا خیلی فرمالیته سری تکان میدم اخبار و فیلم که اصلا دنبال نمیکنم چون بلا خیلی سرم اومده .
واما یه خاطره ما تو یکی از،سابها که رفته بودیم شمال مسافرت تو شهر رامسر بودیم داشتیم میرفتیم جواهر ده که ساعت ۳ بعد ظهر بود و از یک بیرون بر چند غذا گرفتیم نشستیم کنار خیابان روی پیاده رو خلوت بود کسی نبود حدود ۵۰ متر اون طرف تر ما یه خانمی کنار خیابان داشت شال می بافت زمستانه چشمم یکی را گرفت رفتم جلو و سلام کردم و شال و دیدم قیمت را پرسيدم و خریدم حتی هر چی گفتم کمتر نمیدی گفت نه من مریضم الان هم باید برم دارو بخورم گفت چشمم هم ضعیفه که دارم می بافم قیافه ی مظلومی هم داشت خلاصه شال و گرفتم و اومدم من اصلا عادت ندارم که رسیدی که کارت خوان میده را نگاه کنم اما من اون روز کاغذ را آوردم نشیم و مشغول نهار خوردن شدیم دیدم همسرم گفت این چیه گفتم هیچی کاغذ همین شال هست گفت چقدر گرفتی گفتم ۴۰ تومان همسرم گفت اشتباه کرده ۴ هزار کم کرده و من سراسیمه رفتم بهش گفتم خانم ۴ تومان کشیدی و مابقی را کشید اما خیلی اون خانم خوشحال شد و دعا خودم هم همش میگفتم خدا یا شکرت که به موقع فهمیدیم
درسته که به نفع اون خانم بود اما کار خدا بود چون من خودم خیلی حلال و حرام میکنم .
البته نا گفته نماند این قضیه مال اوایل دهه ی نود بود که ۴۰ هزار برا یه شال خیلی بود .
و دراینجا بازم از،خدا ممنونم .
سلام دوستان واستاد گرامی در برابر دنیا نایستید ومنم مثل پدر شما بودم از بچگی انقدر شنیده بودم که پدر به دخترش داماد به خواهر زن و…تجاوز کرده انقدر شنیدم که بچه رفته نون بگیر گم شده خانم سوار ماشین شخصی شده دزدیده شده ومثالهای دیگه که الان من ی دختر ۲۷ ساله دارم بخدا تا بیست وپنج سالگی تنها بیرون نرفته بود خودم میبردم خودمم میوردم هبچ وقتم نمیفرستمشون خرید الان ی دختر ۱۸ ساله هم دارم که امسال یره دانشگاه ومن دور از جونتون عدا گرفتم که چجوری باید بره دانشگاه جوری با پسرهای دانشگاه برخورد کنه چجوری مواظب خودش باشه وچجوریهای دیگه ومن خیلی میترسیدم که ی فایل گوش دادم که کفته شده بود ترسها تو ناراحتیهاتو نگرانیهاتو همه رو به خدا بسپار ومن تازه از اون موقع ینکارها رو هم میکنم اما هنوز نگران دانشگاه دخترم هستم وخیلی بده ادم اینجوری باشه از بسکه بدیهای دنیا رو به ا نشون دادند ی دفعه نگفتن ببین این ختره چه لباس زیبایی پوشیده چقدر خوشگل شده همش گفتن ای وای تن بچه ۶ساله مگه دامن میکنن وپاهاشو میندازن بیرونمن اصلا دامن دوست ندارم وبچه هامم دوست ندارن همش چیزهای بد دنیا رو دیدیم ولی یاد گرفتم که به چیزهای خوب دنیا توجه کنیم و واقعا منکه نمیتونم جلوی دنیا رو بگیرم که فلان اتفاق نیافته باید اگاهای به بچه ام بدم که مراقب خودش باشه ومشکلاتم به خدا میسپارم که خودش به بهترین نهو انجامش بده ومنم عادت ندارم که فاکتورها رو نگاه کنم اما دخترم همیشه نگاه میکنه وهمیشه هم کلی وقتمون گرفته میشه که برگشت بزنیم وچند روز پیشم ی اتفاقی افتاد که رفته بودیم فروشگاه وسیله خریدیم ی روعن جامدم خریدیم اومدیم حساب کردیم وقتی خانم متصدی گفت انقدر دخترم گفت مگه چی خریدیم که انقد شده دیدیم بجای روعن برنج زده و۱۸۵ تومن اختلاف قیمت داریم واین موصوع باعث که که اولین فکری که تو سرم بیاد این باشه که عمدا اینجوری زده مگه میشه که روغن با برنج اشتباه کنه این حلب اون گونی وخلاصه باعث شد تخمتم بزنم وفورا تصیحش کردم گفتم نه شاید تو فاکتور قبلی بوده اشتبها اومده توفاکتور من خلاصه از این اتفاقات زیاد پیش اومده وتصمیم گرفتم که توکل کنم به خدا وادا در نیارم سعی کنم به خدا اطمینان داشته باشم اعتماد داشته باشم که خدا حمایت وهدایتم میکنه واگر موردی پیش بیاد اون بهم میگه ونمیذاره حقم ضایع بشه سخته اما با تمرین کردن امکان پذیره وسعی میکنم به خوبیها توجه کنم وخدا روشکر ادمی هم نبودم که دنبال اخبار منفی باشم وتو اینستا هم دور میزنم یا رقص ادمها رو میبینم یا پیچهای خیاطی وسعی میکنم به چیزهای خوب توجه کنم فکرهای خوب داشته باشم تا اتفاقات خوب برام بیافته واگر بخواد اتفاق بد بیافته یا مرگی در پیش باشه نمیتونم جلوشو بگیرم پدرم داستانی تعریف کرد ه بکد که خلاصه شو براتون میگم که ی روزی فرشته مرگ قرار بوده جون ی انسانی بگیره اونم تو مصر واونهاییکه قرار بمیرن فرشته مرگ میشناسن اینجوری شنیدم خلاصه این دو باهم برخورد میکنند یعنی همدیگر میبین اما در ی جای خیلی دورتر ادمه میترسه وبه دوستش میگه که ن حضرت از رائیل دیدم نکنه اومده جونم بگیره ی اری برام بکن میگه نگران نباش میفرستم بری ی شهر دور خلاصه در ه مرحله دوستاش اونو میفرستن شهر دور واز قضا شهر سوم مصر میشه وفرشته مرگ به خدا میگه من قرار تو مصر جون اینو بگیرم این تو اون شهر چکار میکنه وقتی که در شهر اول بود وهنوز فرار نکرده بود بره به شهرهای اول دوم وسوم واینجوری که اگر قرار باشه که کرونا بگیریم احتیاط شرط عقله رعایت باید بکنیم اما اگه قرار باشه پس میگیری واگه قرار باشه بمیریمم توبالاخره باید بری تو شهر مقرر تا جونت گرفته بشه دور از جون شماها وابشالا صد سال زنده باشید واز این مطالب اموزنده ومهم وطلایی استفاده بهینه داشته باشید پس بیاییم به چیزهای خوب توجه کنیم ودرباره چیزهای خوب فکر کنیم دنبال مسائل شاد وخوب باشیم تا اتفاقات خوبی برامون بایفته به امید خدا
نشان های دریافت شده
بنام یگانه خالق هستی
خدایی که در نهایت عدالت جهان را آفرید واین جهان پر از قوانین درست وصحیح هست قوانینی بدون نقص
من سالهاست که هر خریدی رو می کنم اصلا قیمت ها توجه نمی کنم قبل از آشنایی با این سایت وحتی اینکه بدونم قانونی هست .
من هر وقت خرید میکردم هر چی میخواستم رو بر میداشتم وپولش رو حساب میکردم وحتی به تاریخ تولید ویا انتها مواد غذایی نگاه نمیکردم .هر وقت کسی به من می گفت فلان چیز گرون شده من می گفتم نمی دونم من دیروز خریدم قیمت هم نپرسیدم تعجب میکردن که تو چرا اینجوری هستی تا الان هم خدا شاهد هست هربار خریدم نه به قیمت ها نگاه کردم وتاریخ ها وخدا رو شکر می کنم با آرامش خرید می کنم خیلی از این کارم راضیم وتا الان نشده مبلغ اضافی از کارتم کشیده بشه وبارها وبارها همسرم منو سر این قضیه دعوا کرده ولی من اهمیت ندادم وهمیشه بر عکس قضیه اتفاق افتاده طرف به جای ۸۵۰ تومان ۸۵ تومان رو کشیده ودقیقا من تو مغازه همونجا بهش گفتم که اشتباه کارت رو کشیده ودقیق در این جور مواقع من قبض رو نگاه کردم .
من از خیلی سال هست اصلا به تلویزیون واخبار و فیلم وسریال ها علاقه ندارم ونداشتم هر کسی میومد از سریال واخبار تعریف میکرد می گفتم خبر ندارم چون من اینقدر مشغول کارهای دستی مورد علاقه ام بودم که وقتی برای اینها نمی موند و هر وقت میخواستم چیزی را ببینم بعد از اینکه تموم میشد من تازه تلویزیون را روشن میکردم .
اما در مورد باورهای محدود کننده واتفاقات همیشه از دیگران می شنیدم وحتی به بعضی از اونها به شدت عمل می کردم به خصوص یک مدتی در بحث طب سنتی وارد شدم اونجا نسبت به مواد غذایی وبرخوردم همه اش با ترس بود واز مواد غذایی عملکردشون هم خودم رعایت میکردم وهم به دیگران توصیه میکردم وهر بار خودم رو میدیدم بیمار تر میشم تا اینکه همین سال گذشته به خودم گفتم چرا واقعا این چیزها را دنبال می کنم .
چرا باید بدونم این ماده چه عملی را در بدنم انجام میده وتمام اینها بر میگشت به این که طب سنتی درسته وبهترین درمانه من خودم به شدت از طب سنتی ضربه خوردم .
دقیقا مثل فرمول های چاقی دارن عمل می کنن بدن من توانایی سالم بودن رو تو وجود خودش داره ونیاز نداره من بدونم اگر انگشتم بریده شد ببینم حالا سلولها چطور کار می کنن تا زخمم خوب بشه طب سنتی برای من مثل رژیم شده بود ومن خودم رو هر بار ناتوان میدیدم .
دوستی دارم که فقط کارش خوندن روز نامه در بخش حوادث بود زندگیش کلا دعوا وجر وبحث هست سرو کارش همه اش بیمارستانه .
جهان اینجوری عمل می کنه احساس بد =اتفاقات بد اگر احساس خوب باشه مساوی با اتفاقات خوب هست
من درک من نسبت به جهان بهتره وخداوند رو واقعا سپاسگزارم که هدایتم کرد خدا رو شکر که اینجا ودر این فضا هستم
نشان های دریافت شده
سلام..
امروز برای من اثبات شد که گوش دادن به فایل با درک کردن و عمل کردن بهش خیلی تفاوت داره..البته که گوش دادن و تکرار کردن باعث تثبیت و ماندگاری اطلاعات در ذهن میشه و هم چنین باعث میشه که این اطلاعات دم دست ذهن باشه و بیشتر از آگاهی های جدید استفاده کنه.
✅تجربه ی امروز من :
امروز یک دورهمی دعوت بودم و تا رسیدم به من گفتند بهترین جا بشینم که کولر هم میزد و خنک بود..
من دیدم که همه حدود ۶۰ _ ۷۰ سال اختلاف سنی دارند با من 😂😂 مثلا برای اینکه احترام بگذارم نشستم روی مبل وسط اتاق که خیلی گرم بود و با ماسک هم که بودم خیلی گرمم شد و نفسم گرفته بود…
اینجا بود که یاد فایلی از دوره ی پاکسازی افتادم که استاد گفتند باید برای خودت بهترین ها رو بخوای و بهترین جای مجلس رو انتخاب کنی..من دیدم با اینکه چند بار به این فایل گوش کردم و دیدمش ولی امروز که موقعیت و فرصت عمل کردن بهش فراهم شد ، من از آگاهی امروزم استفاده نکردم..
و کل مراسم داشتم با خودم مرور میکردم ببین باید خیلی بیشتر به خودت اهمیت بدی ” من لیاقت بهترین زندگی را دارم” که فقط به حرف نیست باید زندگیش کنی…
بعدش که یکی از خانم ها که صدر مجلس نشسته بود ، بلند شد من جای خودم رو باهاش عوض کردم و دو سه ساعتی رو جای خوب نشستم..
✅تجربه ی دیگر امروزم:
در این مجلس که من از همه کوچکتر بودم دیدم همه فقط از مشکلات شان ناله میکنند..گفتم ببین تو سن اینها دیگه چاق و لاغری براشون اهمیت نداره..سلامتی و آرامش شون هستش که اهمیت داره …ببین با این حرف هایی که داری میشنوی سال ها زندگی کردند و هیچ وقت فکر نکردند که شاید من باید از سرک کشیدن به زندگی بقیه دست بردارم و به شرایط خودم توجه کنم ..غصه ی همه رو میخورن،همه رو قضاوت میکنند و این در حالی هستش که از شرایط خودشون هم رضایتی ندارند..
هربار گذشته ای رو شخم میزنند که هیچ وقت برنمیگرده که بتوانند درستش کنند..دختر یکی از خانم ها ۲ تا خانه داره که داده اجاره و مادرش میگفت این بدبخت چجوری میخواد یخچال بخره؟😳🤥همه گفتن خوب با نصف پول پیش میشه یک یخچال خیلی خوب خرید ولی گفت که نه شوهرش خرج نمیکنه و فلان…داشتم فکر میکردم چرا در این جمع نقطه ی اشتراک بی پول و پولدار شکایت از زندگی شون هستش؟؟اونیکه وضعش بهتره دقیقا همون شرایطی رو داره تجربه میکنه که بی پوله آرزوشه ، پس چرا باز هم غر میزنه؟؟من به این نتیجه رسیدم که شرایط ما در زندگی هیچ وقت ثابت نیست حتی اگر هیچ کاری نکنی باز هم تغییر میکنی ، اما در چه جهت ؟این جهت رو یا خودت باید آگاهانه مشخص کنی یا برات مشخص میشه بر اساس بیشترین چیزهایی که به آنها توجه میکنی..میتونی به مشکلات دیگران توجه کنی و شروع کنی به خود مراقبتی که دچار آنها نشی..میتونی به خدا اعتماد میکنی ..حالا در این اعتماد به خدا باز دو مدل نگرش هست …اولی اینکه به خدا اعتماد میکنم و هرچی مشکلات بده باعث نزدیکیم به خدا میشه و حقمه و اون دنیا جایگاهم بهشت و غیره..مثلا عموم چند روز پیش تصادف کرد مادربزرگم بهش گفت اشکالی نداره ، خدا میخواد صدای مارو بیشتر بشنوه 🤦🏻♀️🥴🤔🙄 خوب این طرز نگرش آیا جذب کننده ی حوادثی که باعث بشه خدا صدای ما رو بشنوه نیست؟؟؟
دومی اینکه من به خدا اعتماد دارم که نگهبان منه ..
و الله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین..
✅میدونید من جایی که استاد گفتند همسرشون متوجه اشتباه متصدی فروشگاه نشدند و استاد گفتند: نه این کار خداست، قلبم لرزید..راستش خیلی اون طرف قضیه رو نمیتوانستم درک و باور کنم..ولی اینجا متوجه شدم که نه ..تو مگه میتونی ۱۰۰٪ همه چیز رو کنترل کنی؟؟
انسان ضعیف و محدوده اما قابلیت اتصال به نیرویی داره که نامحدوده و این اتصال امکان تجربه ی بی نهایت رو به انسان میده چون خدا بی نهایته ..چطور همسر استاد جایی فراموش کرده چک کنه که اشتباه شده ؟؟؟
و من هم تکرار کردم که : این کار خداست…
این مثال سپردن تمام جنبه های زندگیم به خداوند را برای من خیلی آسان و واضح کرد…
نشان های دریافت شده
به نام خدا
با سلام خدمت دوستان عزیز و استاد بزرگوار و گرامی
در برابر دنیا نایستید
ذهن ما هم همش پر از اتفاقات منفی و ناخوشایند هس هر ادمی که بهمون میرسه همش منفی صحبت میکنه
یه خواهر همسری دارم که مدام اطلاع رسانی خبرهای منفی میکنه
و هر خبر ناخوشایند و منفی داره به گوشش میرسه
و اونم به ما اطلاع میده که شنیدین
میگن فلانی اینجور اونجور
یعنی هر وقت باهاش صحبت میکنم احساس ارامش ندارم انگار یه ترسی دارم ازش
و خیلی باهاش راحت نیستم چون همش خبرهای بد میاره
خودش هم خوشش میاد به دنبال خبرهای بد بودن
اطرافیان ما همش همین جورن از نداری از بدبختی از ……صحبت میکنند که فلانی شانس خودشه
ما شانس نداریم
مادر همسرم هم همین جور خیلی ازش شنیدم همیشه میگه بجه های مردم شانس دارن بجه های ما نه
شانس خودشونه
از وقتی هم که کرونا اومده مدام توی هر جمعی میرم صحبت از کرونا میشه
که خیلی احتیاط کنید همه مریضن بیمارستان ها پر شدن
دیگه
چند نفر مردن
جایی نرین همش و همش حرف از کروناس
دیگه ذهن ما رو خراب کردن
راستش من قبلا خیلی به این حرفا گوش میدادم وتو فکر میرفتم البته قبل از اینکه با این سایت اشنا بشم
این اخلاق رو داشتم که خبرهای بد رو دنبال کنم
خودم و بزارم جایی طرف که اخی جه کشیده جه میکشه خیلی سخته و چه جور تحمل میکنه و خیلی براشون ناراحت میشدم
برای کسانی که تو مشکل می افتادن
ولی از وقتی با سایت اشنا شدم سعی میکنم دوری کنم از صحبت های منفی
ترجیح میدم تنها باشم ولی توی اینجور جمع ها نرم
چون واقعا وقتی میرم توی یک جمع اخر شب یا اخر روز سرم درد میکنه بخاطر اون حرفای منفی بافه
کسی که از زندکی کسی خوشحال نمیشه
کسی که از خوشبختی کسی خوشحال نمیشه
همه از بدبختی های خودشون میگن و
از خوشی های دیگران حسرت میخورن
و از موفقیت های دیگران خوشحال نمیشن
بخاطر اینه که حالمون همیشه بده
همش به همدیکه هشدار میدیم که فلانی مواظب باش حامله شدی این سختی ها رو داره
ازدواج کردی این بدبختی ها رو داره
دانشگاه رفتی این بدبختی ها رو داره
همش در جنبه ی منفی صحبت میکنیم
ولی خودم خدا روشکر خیلی خیلی از این مواردها دوری میکنم
وقتی جایی هم هستم
که صحبت از این جور حرفاس
از این گوشم میشنوم از اون گوشم بیرون میکنم
خیلی تو بهرش نمیرم مثل قبلا
پس بهتره که سیستم کار جهان رو درک کنیم و براش ارزش قایل باشیم و ذهنمون رو از افکار منفی خالی کنیم و خودمون به خودمون کمک کنیم
و به خداوند ایمان داشته باشیم
خبرهای بد رو دنبال نکنیم
من همیشه این اعتقاد رو دارم که خداوند همیشه همرامه و هیج وقت منو تنها نمیزاره
نمیزاره که اتفاقی برام بیفته
بعضی مواقع که دیروقته از خونه ی همسرم برمیگردم خونه
همه بهم میگن
ابن موقع شب تنهایی نمیترسی بری خونه
میگم نه
بخدا ته دلم قرصه انگار تنها نیستم همیشه احساس میکنم خدا
باهامه
اصلا اصلا نمیترسم ولی اونا خیلی ترسو هستن
من همیشه احساس میکنم خدا در همه و همه جا همراه منه
ومنو تنها نمیزاره
استاد عزیزم منم مثل شما هستم هیچ وقت به فاکتورها نگاه نمیکنم
همسرم همیشه باهام دعوا میکنه که تواصلا مواظب نیستی خب شاید یه جا بیشتر کارت بکشن
کلاه سرت میزارن
ولی من بهش میگم خیالت راحت من هر موقع اشتباه بشه انگار یه حسی بهم میگه
میفهمم
دومرتبه کارتم رواشتیاهی بیشتر پول کشیده بودن
ناخوداگاه متوجه شدم رفته بودم مرغ بخرم
۹۵تومن شده بود به جای ۹۵تومن ۹۵۰تومن کشیده بود
که سریع متوجه شدم ورفتم
واون اقا هم معذرت خواهی کردن و بقیه پول و به حسابم ریختن
و باز چند جا دیگه هم که اینجور شده بود خودم سریع متوجه میشم
و هیچ وقت فاکتورها رونگاه نمیکنم
و میندازم بیرون
خدا رو شکر میکنم که در این موارد اصلا ترسی ندارم
و تو فکرش هم نمیرم
جون قلبم با خداس
و اعتقاد دارم خدا همبشه همرامه
خدا باهامه ومنو تنها نمیزاره
در این مورد همیشه همسرم با من دعوا داره بهم کفته سری بعد که اومدم ایران
باید اس ام اس بیاد برای خودم
تو اصلا احتیاط نمیکنی
حواست جمع نیس خیلی وسواس میکنه و استرس داره
که نکنه یه موقع کلاه سرمون بزارن
قبلا چند سال پیش یک ماشین پژو ۲۰۶داشتیم اون ماشین و فروخت به بنگاه دار
و بنگاه دار اون ماشین و به شخصی فروخته بود
و اون شخص ماشین فک پلاک نکرده و هنوز ماشین به اسم شوهرمه
و چند مرتبه که اومده ایران همش دنبال این ماشینه که بتونه طرف رو گیر بیاره
و اون طرف نزدیک نمیاد هی امروز و فردا میکنه
که میام ولی نمیاد
این کار رو تموم کنه
و الان شوهرم اومده شکایت گذاشته روش
وهر وقت خلاف چیزی کنه اس ام اس میاد روی خط همسرم
الان متوجه شدم که این اتفاق بخاطر وسواسی های همسرمه
که چند ساله درگیر این کاره
و جور هم نمیشه
وهمیشه تو ذهنش اینجور چیزا هس که دنیا خیلی خطرناک شده
و باید خیلی مواظب باشی که اتفاقی برات پیش نیاد
کارتت رو خالی نکنن
دزدی نکن
ماشینمون رو توکوچه نگه نمیداره
میگه الان دزد زیاد شده دزد میبرتش
کلا خیلی حساسه
من از امروز بیشتر و بیشتر به خداوندایمان دارم و مطمینم خداوند نگهبان منه
وجهان هستی هم به فرکانس های من جواب میده
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
استاد مهربانم ممنونم بابت اگاهی های عالی 🌹🌹🌹🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻