0

با دنیا نجنگید! (گام ۱۹)

کانون توجه
اندازه متن

انسانها به شکل عموم تصور می‌کنند اطلاع از مسائل و مشکلاتی که برای دیگران رخ داده است سبب می‌شود که تمرکز آنها برای جلوگیری از مواجه شدن با آن اتفاق در زندگی روزمره افزایش پیدا کند.

از این رو همیشه کانون توجه افراد بر روی شنیدن مشکلات و مسائل دیگران متمرکز است.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 35 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.52 از 60 رای

https://tanasobefekri.net/?p=29976

35 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

35 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Mali
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۹ ۱۷:۲۰
      مدت عضویت: 1365 روز
      امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 506 کلمه

      و خدایی که در این نزدیکیست. 

      این جمله رو زیاد شنیدم که میگن با هر چی بجنگی،موندگارترش میکنی این جمله مصداق اینه که اگر بخوای برای هر چیزی افکار منفی داشته باشی و ترس داشته باشی همون اتفاق برات بد میفته و تو نمیتونی به زور باهاش مقابله کنی.جمله های زیاد دیگه هم وجود داره که میگه از هر چی بدت میاد سرت میاد،اینا همه شون دارن به ما یاد میدن که نباید به نقاط منفی فکر کرد،یا همون کانون توجه هست که باید روی کارهای خوب و نقاط مثبت گذاشت،در گذشته به ما خیلی چیزها یاد داده شده ولی کسی برامون آگاهانه موضوع رو توضیح نداده.

      منم در دوران نوجوانی و جوانی که هنوز مجرد بودم و توی خونه پدریم بودم خیلی خیلی راحت از اتفاقاتی که برای دیگران می‌گذشتم و بهشون اهمیت نمیدادم و خیلی هم جالب بود که معمولا مشکلاتی که دیگران باهاش سر و کله میزدن برای من خیلی کم اتفاق میفتاد ولی با ازدواج کردنم و باز شدن دریچه ای دیگه از گذر عمرم،وقتی میدیدم دیگران ناله میکنن یا حرف از دلشوره هاشون میزنن و من فقط نگاهشون میکردم و می‌پرسیدم چرا لبنجوری فکر میکنی یا چرا باید نیمه خالی لیوان رو ببیتی،خیلی راحت متهم میشدم که چقدر بی عاری تو،فلان شهر داره فلان اتفاق میفته،یا نون گرون شده یا برق گرون شده آب گرون شده بدبخت شدیم و هزار تا از این دغدغه ها دارن که من به لطف خدا خیلی ذهنم درگیر این مسائل نیست چون باور دارم من دارم سرکار میرم و حقوق و درآمد دارم پس از عهده ی مخارج زندگیم برمیام و نیاز نیست حرضگص یخورم،چند ساله پیش که اوضاع مالی خوبی نداشتیم ی بنده خدایی بهم گفت دیدی چقدر لباس گرون شده،جوری شده که آدم نمیتونه خرید لباس داشته باشه و باید همون لباس کهنه هامون رو وصله کنیم و بپوشیم اون موقع این حرفو قبول کردم چون اوضاع مالیمون خوب نبود و روزهای بدی رو داشتم میگذروندم ولی به لطف خدا با قوانین آشنا شدم و دیدم من تمام مشکلات مالی رو خودم با این حرفهای چرند و پوچ ایجاد کردم پس شروع کردم به عوض کردن دیدگاهم و خدا رو شکر زندگیم هم روال عادی و معمولیه خودشو داره میگذرونه.الهی شکر.من توی اون روزهای بد و سخت مالی که داشتم،یاد گرفتم و آموزش دیدم با چیزی نجنگم،اگر ناخواسته ای ته ذهنم به وجود میاد الکی بزرگش نکنم که بهش برسم و برعکسش عمل کنم،باهاش از در دوستی وارد شم و میدون جنگ برای خودم با اون ناخواسته درست نکنم،این آرامش داشتن و سپردن امورات کوچیک و بزرگ زندگی به خداوند میتونه بهترین راهکار باشه،من خودمو میگم مشکلم اینه که برای هر چیزی از عقل زمینی خودم میخوام استفاده کنم و فکرمم اینه که خدا پس چرا بهم عقل داده،برای اینکه ازش استفاده کنم و گاهی هم از این استفاده کردنهام هم ضرر کردم چون به خودم ایمان داشتم نه به خدایی که درونمه.کاش بتونم اینو برای خودم جابندازم برای هر چیزی فقط خدا رو صدا کنم و اون هم در بهترین شرایط همیشه جوابمو میده.الهی شکر از این آگاهی نابی که امروز کسب کردم.

      یا حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم حیدری
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۹ ۱۴:۵۳
      مدت عضویت: 2082 روز
      امتیاز کاربر: 64083 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 314 کلمه

      با دنیا نجنگید گام ۱۹ 

      بنام خدا 

      با سلام خدمت استاد و دوستان همراه 

      اطلاعاتی که در این فایل را شنیدم همین الان هم مردم دارن انجام میدن و کارهایی میکنن که از وقوع حوادث جلوگیری کنند حتی مرگ خیلی افراد که دارن ورزش می‌کنند برای جلوگیری از بیماری هایی هستن که منجر به مرگ میشه و میخوان پیشگیری کنند هیچ وقت نمیگن بریم ورزش برای حس و حال بهتر برای شادی و نشاط و لذت میگن بریم که دیابت نگیریم مشکل قلبی نگیریم و خیلی چیزهای دیگه 

      چند سال گذشته جاری من یک دختر کوچک داشت میگفت من هر روز بهش شربت آنتی بیوتیک میدم یک قاشق که مریض نشه ببین باز هم ذهنش سمت منفی بود و میخواست از بیماری پیشگیری کنه ویا همین دیروز باران بود من به همسرم گفتم ماشینو بیرون پارک کن گفت نه باد و باران هست ممکنه درخت بیوفته روش و من سریع ذهنم اومد روی این فایل که چقدر اطلاعات اشتباه تو ذهن افراد هست که فکر میکنن با این کارها میتونن از وقوع حوادث جلوگیری کنن من خودم هم قبلا این عقیده ها را داشتم ولی از وقتی وارد سایت تناسب فکری شدم اصلا اینا برام مهم نیستن و رد کردم آنها را 

      همین دیروز صبح من با دوستم یه دوساعتی رفتیم بیرون شهر هوا خوری رفتیم سمت زمین‌های کشاورزی جای بسیار بسیار زیبا با هوای فوقالعاده عالی از سکوت و زیبایی آنجا خیلی لذت بردیم میخوام اینو بگم تو این دوره زمونه که هی میگن امنیت من و دوستم تو اون سرزمین بکر بسیار خلوت گاهی ماشینی رفت و آمد می‌کرد و برای دوتا خانم جوان اونجا خیلی خلوت بود ولی من حتی یک درصد احساس خطر نکردم و میدونستم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد چون خدا مواظب منه اگر بترسی و احساس خطر کنی همیشه حادثه هست ولی من اصلا نترسیدم و از اون زیبایی های محشر خداوند لذت بردم پس با دنیا نباید جنگید .

      مرسی استاد روشن عزیز 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار خدیجه علیزاده
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۸ ۱۸:۴۴
      مدت عضویت: 727 روز
      امتیاز کاربر: 18490 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 405 کلمه

      الویت من در زندگی احساس خوب داشتن هست و ماندن در این احساس و این مسیر عالی 

      اکثریت ادمهای اطراف ما و حتی خود من قبلا همین جور بودم همیشه سعی میکردم تجربه کسب کنم و حواسم به همه چی باشه ولی الان یکسال یا بیشتر هست که کلا همه چی رو سپردم به خدا از خدا میخواهم خودش حافظ مال و جان همه باشه صبح که میخوام برم سر کار چهار قل میخونم و بچه ها مو میسپرم به خدای مهربان. خدا یی که توی قلب من هست و من به این اعتماد دارم. 

      قبلنا خیلی درگیر مشکلات بقیه میشدم خیلی دنبال اخبار بودم تا چند روز تعریف میکردم ولی از وقتی به اگاهی رسیدم کلا تعطیل ش کردم خیلی حواسم هست و اگه یه موقع هم بخوام اگه چیزی فهمیدم تعریف کنم یکدفعه یادم میاد به خودم نهیب میزنم ولش کن. بی خیال به من چه تا کی من باید درگیر مشکلات بقیه باشم دیگه واقعا داشتم داغون میشدم . 

      وقتی به خدا ایمان داشته باشیم دیگه باید خیالت راحت باشه وقتی اگاهی و شناخت ما از خدای خودمون بیشتر باشه و خدا را انطور که شایسته هست بشناسیم دیگه نباید توی دلمون تیک بخوره توکل و تسلیم دو تا رمز موفقیت هست که هر فرد با ایمانی باید داشته باشه. 

      همیشه باید انتظار اتفاق های خوب داشته باشیم انتظار روزهای خوب انتظار خبرهای خوب دوستان خوب و احساس خوب . 

      باید ذهن ما لبریز از انتظار رات خوب بشه از همه چیز و از همه کس از محیط از همکا ر از فرزند از همسر از همه من الان که به اگاهی رسیدم از این به بعد فقط انتظار اتفاقات خوب دارم و دایم تکرار میکنم من به خدا اطمینان دارم و خدایا شکرت که زندگی من پر از اتفاق های خوب هست. . من به این اگاهی رسیدم که هرکس براساس فرمول‌های ذهنی خودش اتفاقات زندگی ش را رقم میزنه پس ما باید ذهنمون را اماده دریافت های عالی کنیم باید ذهن ما منتظر بهترین اتفاق ها باشه. خداوند نگهبان ما هست و سیستم جهان هستی به انتظار رات ما پاسخ میده. 

      من الان فقط منتظر اتفاقات عالی هستم منتظر متناسب شدن و به سلامتی کامل رسیدن. من الان منتظر م که به تناسب برسم و مثل قبل یکساعت پیاده رو ی کنم در پارکی که دوست دارم و فقط و فقط برای سلامتی جسم و روحم پیاده روی کنم. 

      خدایا من منتظر بهترین اتفاق ها هستم و منتظر معجزه هایت هستم. زندگی تون پر از نور خدا. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۸ ۱۶:۵۷
      مدت عضویت: 1364 روز
      امتیاز کاربر: 87131 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,011 کلمه

      به نام خدایی بخشنده وپهربان که حایگاهش بهترین بهش وحودی من قبلم هست که وفتی بهش فکر میکنم حالم دلم بسیارتغییر میکنه 

      سلام ب استاد عطار روشن وهمه دوستان هم مسیر .

      وفای نگاه به زندگی هدف بهتر و زندگی بهتر باشه باید تو بخش افکارکلی کار بشه وارامشی دورنی رو کسب کرد که به شکر خدای عزیزم من‌ از این بخش بهره بردم  ارامشی عالی در این‌ مسیر صاحب شدم اون ارارمش ذهنی و ارامش قلبی با هم کلی تغییر خوب رو به زندگی من وارد کرده 

      که سابق با گپکوچکترین افکار منفی دجار مرورهای عجب وغریبی میشدم  ودچار کلی مروهای پشت هم بودم و هی مراحل اون بیشترحسم بدتر میشد وارامش از من‌ گرفته میشد و نگرانی استرس هم افزایش چیدا میکرد  از گاه کوه ساخته وعصبی دل سرد  بی حدی داشتن کلی ترس بهش اضافه شده بود 

      درحال حاضر اراون بخشهای تو وحودم  اثری نیست‌ اگه  باسه انقدر کم‌ هست که سریع کنترال میشه وادامه پیدا نمکنه  توهمون مرحله اول قادر به کنترالش هستم  به شکرخدایی عزیزم کلی راحتی خیال دارم چون همه وجود خودن  وکل زندگی رو به خداسپردم که کسی بهترین‌کاره رو برای هربنده قادر هست به شکلی عالی انجام بده جز خدایی عزیزم باره تو این مدت به شکلی کارهایم که من  دوست داشتم انجام بشه چنان راحت اسون به شکلی که تو تصور من نبود انجام شده که وفتی کارم تمام  شد باره گفتم این همسوی واین هماهنگی کار خالق مهربانم هست من قادر به این هم اهنگی عالی نبودمو اگه بودن تو این  مکیفت خوب نبود  

      من هرجقدر هم‌ توامند باشنم ازبخشهای که خودم  ازش اطلاع ندارم و این همسان سازی توسط خدا انجام میشه وکسترشی بی نهایت داره کارمن نیست و نبو د 

      وفتی فکرم  دنبال جلوگیری از ایجاد خطر باشه هر کاریی کنم قادر نیستم که همه جنبه خطر.رو  پوشش بدم راه حلی که فکر من بهش نمیرسه همون‌ اتفاق به شکل دیگه رخ میده که من‌ انتظار اون  شکل رو نداشتم‌چون تو هر بخش کسترش زیاد هست چه خوب و چه بد وفتی تو بخش منفی اون کسترش پیدا کنه شکلی اون هم  سان سازی تو این بخش انجام میشه فقط مربوط به بخش مثبت نیست تو اون بخش منفی  انجام میشه 

      طبق سازکار و قانون انجام‌ میشه چه توبخش مثبت و منفی  برای اون راهکار زیاد هست وچه بهتر که به این بخش اصلا توجه نشته که انتظار برخوردهای رو هم‌ نکشیم شاید به ظاهر انتظارش رو نداریم‌ولی جون وتوجه داریم به جهان‌ ارسال میکنیم‌که ازاین بخش به شکلی دیگه برای من وبفرسته جه بخش منفی وچه بخش مثبت جهان‌کارش برکشتدوانجه که ما خواسیتم‌ هستم‌ هی بیگم‌مثلا جلو گیری داریم‌میکنم‌جهان این صحبت روجتوجه نمیشهدانجهوخرسال گردی روبه شکل دریافت  همون به فرد برکست میده 

      تومسیرفبلی من‌ از جاقی فراری بودم ار خودم و وضعیتم‌ ناراضی با خودم و قهر بودم با ولی همه هواسم وتوحه تو این بخش بود کلی رژیم‌ گرفتم‌ کم‌ خوری داشتم‌ ورزش کردم داروی گیاهی مصرف داشتم 

      ولی چون‌کل توجه چاقی بود هرکاره من‌ بی اثر بود وزن‌ کم شده من‌ برکشتی میشد چون تو هر نگاه فقط افراد  مسیر فبلی بود تو هر بخورد انها رو می دیدم وگل توجه چه‌ نگاهی و چه افکار وچه عمل کردی تو مسیر فبلی طی میشه فقط بخش خودرن رو به شکل فشار اوردن  داشت طی میشد این وبخش وفتی فشار ازروش برداشته میشد ترمو ستات ذهنی من کارش انجام میداد وفوری به وزن که تو ذهنم روی عدد وزنی نتظیم شده بود  برکشتی سریعتر با وزن بیشتر به جسم بود 

      طبق قاون جذب که اولین مرحله اون توجه و ارسال به جهان هستی هست و دریافت انجه درخواست فرستادی برکشت همون به همون فرد هست ونه هیج‌ کسی دیگه

      پس من با این‌ مسیرکل توجه تو بخش تناسب داره دور مبزنه اگاهی اون دریافت میکنم  توبخش عمل کرد هم توحه که بهترین عمل کرد باشه اگه زمانی اشتباه داشتم‌ خودم رو سرزنش نکنم‌ ادامه میدم که باره دیگه اون اشتباه تکرار نشه رویا پردازی  اون دارم درخواست ارسال میکنم با تجسم هر روز پس برکشت همون چیزی که رویایش دارم به سمت خودم هست واز دنبال کردن هر توجه که تو بخش من‌ نیست خوداری میکنم چون من هدفم‌ تناسب ذهنی و لاغری هست باید کل توجه هم تو این بخش باید طی بشه اگه بخش فبلی بخواد مرور بشه  فوری اون کنترال میکنم‌ که توجه به بخش فبلی رو کم کمتر کنم  از صحبت کردن در باره مسیر فبلی خود داری میکنم‌صحبت غیر رو نمیکنم‌ کمتر با افراد که دجار مشکل 

      هستن تلفنی میزنم  وفتی باشه به شکل کنترال شده صحبت رو ادامه میدم‌  نگاه و افکار عمل کردن تو بخش تناسب داره دور میزنه عدد وزنی خودم رو تو ذهنم تغییر دادم  روی عدد کمتر تنظبم شده و ترموستات ذهنی رو روی عدد کمترتنظین  کردن وداره وزنم  کم‌میشه وهم سویی عالی وهم سان سازی خوبی رو هن دارم‌ طی میکنم وهر روز با طی شدن تکرارهای خودم حال روحی  خوبی رو دارم  امرورز از دوره دور به سرزمین لاغرها فایل ۳۰ تا ۳۵  با ارامش با تمرکر داشتم‌ برای باره چهارم گوش میکردم  چنان حال روحی من دگرکوت شد ازبودنم تومسیر  بی نهایت شادتر شدم‌ جون با تکرارهای بخش های که از یاد رفته به یادمیارم  تمرینهای اون انجام‌میدم وتمرینهای دیگه هم دارن‌که به هردوره بهش اضافه شه در مجموع  کل این تمرینها اون توجه رو هی بیشتر بهتر عمیقار میکنه که افکار من عمق زیادی داره و کسترش زیادی رو تو ذهنم‌من داشت

       اویل فکر میکرد با کم رنک کردن باوره کارم تمام شده ومن‌لاغرمیشم   ولی بد مروها شروع شد وبد هی مرحله  مرحله با یادگیری من سطح اون باوره روی به کنار رفته باروهای عمیقتری خودش رو نشون داد و ،گلی باوره مخفی هم بیرون زده شد که خوم از وجودش  عطلایی نداشتم ولی بود چون‌ نیاز از توجه به بخش کاسته شد  انها هم با دورهای تمرینها و تکراهای من  بیرون امدن، افکار طبیعی بخش ناخداگاه از پوششی که من  روش قرار داد م بودم کاسته وکم کمتر شد وداره تازه اون اصلا بخش خداگاه به کارش میرسه 

      این یعنی برگشت به اصل طبیعی ذهنم‌ که من اون‌ دچار این اشکال کردم و انتظارم‌ هم‌ تناسب و سلامتی جسم راهکار ذهنم که عالترین راهکار هست 

      خدا پشت و پنا هتون یا حق. حق. نگه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۸ ۱۴:۰۰
      مدت عضویت: 2262 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,238 کلمه

      من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن لذت بردن راضی بودن و خلق کردن 

      سلام خدای مهربون خدایا من از تو میخوام که به من کمک کنی تا من بهتر زندگی کردن راضی بودن لذت بردن خلق کردن درک و زندگی کنم خدایا خیلی دوستت دارم 

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

       واقعا استاد چرا ما انسانها من خودم  میگم چرا انقدر به اتفاقات زندگی دیگران فکر میکنم  توجه میکنم براشون دعا میکنم 

      چرا این رفتار خیلی بدی که من دارم این میشه دلسوزی این میشه توجه به اتفاقات بد این میشه تجربه کردن اتفاقات بد مشابه در زندگی خودم 

      چرا چون من دارم فرکانس متفاوتی به جهان ارسال میکنم من توجه میکنم به زندگی مثلا دخترم که رفته دکتر دکتر بهش گفته کلیه ات التهاب داره به اونم گفته تا آخر عمرت این بیماری داری 

      اصلا استاد میدونید دختر من چرا به  این بیماری مبتلا شده خداشاهده خدا شاهده که آنقدر توجه کرده به بیماری چند وقت فقط درباره بیماری ریه توجه میکنه 

      حالا یه دکتر نمیدونم چجوری یک کلام بهش گفته ممکن تو آنقدر سرفه میکنی هر بویی استشمام میکنی ممکن از ریه هات باشه که التهاب داشته باشه 

      اون اصلا تاکید نکرده گفته ممکن یعنی چند درصد حالا ۱۰ درصد نهایت ولی دختر من اونو بزرگ کرد دکتر گفته الان دو سه ماهه درگیر این بیماری چند بار تا حالا رفته دکتر اونم این حرف دکتر ماما زده 

      بجای اینکه نپذیریم بگیم ایشون دکتر ماما بودن تخصصی درباره ریه ندارن یا بگیم حالا گفتن ممکن ولی سریع میپذیریم و اینجوری میشه که جهان هم پاسخ متفاوتی به ما میده برای ما باکر پذیر میشه دیدی گفتم ریه ام مشکل داره 

      این گفتم که بگم نتیجه توجه کردن به مشکلات دیگران اینه 

      و دختر من عقیده داره چون پدر بزرگم بیماری ریه داشته احتمال اینکه من هم بیمار بشم داره و برای همین 

      کارهایی انجام می‌داد از خودش مراقبت می‌کرد شکلات  نمیخورم پدر بزرگم قند هم داشت گوشت نمیخورم باید رعایت کنم دیگه مادر بزرگم نقرص  داشت 

      و آنقدر به بیماری توجه کرد رعایت کرد یعنی مراقب بود که اون مبتلا نشه 

      اخه چرا باید بیماری پدرم من مبتلا بشم اون طرف فکرش رفتارش عملکردش با من متفاوت بود محال ممکن غیر ممکن امکان نداره من به بیماری اون مبتلا بشم این از عدالت خدا بدور 

      و اینجوری میشه توجه به مشکلات بیماری اتفاقاتی که برای اونها رخ داده  باعث میشه ما هم خدای نکرده در زندگیمون تجربه و زندگی کنیم و اینم بگم مجبور میشیم تا آخر عمر با اون بیماری زندگی کنیم 

      زجر بکشیم درد بگیم سختی متحمل بشیم اذیت بشیم که چی به اتفاقات بد زندگی دیگران توجه کردیم همین 

      من خدارو شکر میکنم خدارو صد هزار مرتبه شکر میکنم به اتفاقات زندگی دیگران توجه نمیکنم 

      خدارو شکر اخبار گوش نمیدم اینستا گردی نمیکنم به درد دل مردم گوش نمیدم برای اونها دلسوزی نمیکنم اینم که می‌بینید دخترم پاره تنمه جوان دیگه 

      و بدتر میدونید چیه حرف تو رو قبول ندارن  نمیتونن بپذیرم فلانی یه چیزی بهشون بگه ایمان دارن که درسته ولی نمیتونن بپذیرم بگذریم 

      اینو تعریف گردم که بدونیم به اتفاقات زندگی دیگران توجه نکینم این اتفاق صفحه آخر زندگی اون فرد اون فرد چه فکری داشته که این اتفاق براش رخ داده 

      تو اون افکار نداشته باش خودبه خود اتفاقات خوب برات رخ میده 

      ارزش امتحان کردنش و داره 

      و اینم بگم دختر من همش میگه نه باید آدم اطلاع داشته باشه مراقب باشه یه جایی تو درسهاش هم خونده که 

      مثلا  ما انسانها احتمال اینکه به بیماری‌های اونها مبتلا بشیم زیاد حالا علم گفته معلوم نیست کدوم بچه اینو تجربه میکنه ممکن این ژن در بچه اول فعال بشه ممکن تو بچه دوم فعال بشه و…

      در صورتیکه من به علم کار ندارم ازش هم سر در نمیارم ولی از علم خدا آگاهی دارم  میدونم چنین چیزی غیر ممکن چون عدالت خدا بخطر میافته 

      خداوند در قرآن گفته که شما اگر بگردید در خلقت من خللی پیدا نمی‌کنید 

      چون اگر خللی باشه من بنده میتونم وقتی بهشتی شدم به خدا شکایت کنم که خدایا من نمیخواستم بیماری پدرم تجربه کنم چرا تو منو مجبور کروی من اونو تجربه کنم 

      پس امکان نداره از طرف خدا چیزی به ما تحمیل بشه حالا از طرق مختلف که یکی از اونها علم پزشکی  

      استاد من ایمان دارم تجربه و زندگیش کردم 

      که هر فکری  هر اتفاقی هر رفتاری هر گفتاری هر چیزی که حال منو بد کنه اون جز افکار منفی بحساب میاد 

      ممکن اون چیزی که حال منو بد میکنه غیبت کردن تهمت زدن یا دروغ گفتن باشه یا ممکن اون به شکل فکر منفی باشه ممکن هم هست که به شکل توجه کردن به اتفاقات بد زندگی دیگران باشه  ممکن زمین خوردن یه بچه باشه ممکن گریه کردن یه بجه باشه ممکن دیدن یه فقیر باشه خلاصه هر چیزی که حال منو بد میکنه میشه افکار منفی 

      و برعکس اونم هست هر چیزی که حال منو خوب میکنه منو شاد میکنه لبخند به روی لبانم من میاره حال دل منو خوب میکنه احساس منو خوب میکنه هم جز گروه افکار مثبت هستش حالا فکر کنیم ببینیم افکار ما جز کدوم گروه قرار داره خوبه یا نه نیاز به تغییر داره 

      سخت نیست فقط به افکار بد توجه نکینم خود به خود افکار ما خوب میشه دیگه 

      استاد الان که فکر میکنم به رفتارهای اطرافیانم میبینم همه دارن همین کارو انجام میدن مراقبت میکنن از خودشون که فلان اتفاقی که برای خانم فلان یا آقای فلان رخ داده برای من رخ نده 

      همسر من همیشه میگه منکه میگم اینجوری نباشید دیدی فلانی یه دقیقه هواسش نبود تصادف کرد من میگم چهار تا چشم دارین چهار تا دیگه هم قرض کنید موقع رانندگی هواستون به جلو پشت سمت چپ سمت راست ماشینتون باشه که یه وقت تصادف نکنید 

      و ایشون شاید اتفاقات تصادفی کمتر براشون رخ بده ولی اتفاقی که حالشو بد کنه نگران بشه زیاد رخ میده 

      میاد میگه کار نیست اوضاع کار خیلی کساد شده میاد میگه کار میکنی مردم پول نمیدن میگن بعدا میدم من باید صد بار زنگ بزنم تا پول منو بده 

      میاد میگه حالم خوب نیست معده ام درد میکنه و همه اینها اتفاقاتی هستن که حس همسر منو بد کنن 

      یه روزی داشتم میرفتم دکتر با مترو دکتر من دور خیابان قائم مقام فراهانی تا حالا با مترو نرفته بودم البته این موضوع برای دو سه یکسال پیش 

      من و دختر کوچیکم با هم رفتیم اون یه اپلیکیشن داره که هر وقت میخواد با مترو سفر کنه مبدا و مقصد میزنه مسير نشون میده کجا باید بری کجا خط عوض کنی کجا باید از مارو خارج بشی خلاصه 

      رفتیم من عادت داره جایی که نرفتم از افراد داخل مترو سوال میکنم یه آقایی فورا زد تو همون اپلیکیشن بصورت لوکیشن به مت نشون داد منم تشکر و قدر دانی کردم تمام 

      دختر من گفت چرا به آدمها زود اعتماد میکنی گفتم بابا لوکیشن داد دختر من اون زمان اون اپلیکیشن نصب نکرده بود  خلاصه ما سوال کردیم زمانیکه از مترو خارج شدم هم از پلیس پرسیدم 

      اون آقا هم مسیرش با ما یکی بود ما سمت راست میرفتیم ایشون سمت چپ 

      دختر مت میگفت ببین این آقاهه داره دنبال ما میاد گفتم دلیل نداره مادر شاید مسیرش با ما یکی اما چون دخترم فکر دیگه کرده بود اتفاقا اون فرد هم یه حرکاتی انجام داد که به دخترم ثابت بشه که تو درست میگی 

      ولی من  عقیده خودم داشتم که ما با هم هم مسیر هستیم همین آقاهه برای من رفتار متفاوت نشون نداد پس اینم ثابت میکنه جهان بر اساس افکار ما اتفاقات رقم میزنه 

      چون دختر من عقیده داره  به هیچ کس نباید اعتماد کنی خوب اون آقا هم اون رفتار نشون داد از خودش 

      و عقیده دارن تو اتفاقات رفتارهای دیگران از بسکه مهربونی نمیبینی درک نمیکنی میگی نه اون آقا نیت بدی نداره 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام رستگار
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۸ ۰۰:۲۲
      مدت عضویت: 2084 روز
      امتیاز کاربر: 37457 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,047 کلمه

      به نام خداوند بخشایشگر 

      سلام خدمت استاد عزیزم ودیگر همراهان چله تعقیر زندگی

      گام 19. کانون توجه

      از وقتی فایل رو نگاه کردم همش با خودم می گم ای کاش همه مردم جهان این فایل رو گوش بدن ودر فرکانس درک این فایل قرار بگیرن شایدم هر کسی گوش شنوا ودرک این حرف ها و نداشته باشه اما برای من بسیار هیجان انگیز وشنیدنی وخواندنی بودن تک تک کلمات دوست دارم چندین بار گوش بدم

      واقعا این باور در اکثر ماها وجود داره که فکر می کنیم با توجه کردن به اتفاقای بد می تونیم جلوی رخ دادن اونا رو تو زندگی خودمون بگیریم ودر این صورت قدرت رو از خداوند می گیریم  وسکان زندگیمون رو خودمون به دست می گیریم وخیلی غافلیم از اینکه با این کار بدتر داریم اون اتفاق رو سر راه خودمون قرار می دیم 

      وقتی همیشه توجه همون به بیماری ها واتفاقات وحوادث باشه ناخداگاه انتظار رخ دادن اون اتفاق در ما ایجاد می شه وما در مسیر تجربه اون اتفاق قرار می گیریم  ما به اشتباه فکر می کنیم می تونیم جلوی فلان اتفاق رو بگیریم اما جهان هستی چنته خیلی پری از اتفاقات رو داره وهرگز ما نمی تونیم همه اتغافات رو پیشبینی کنیم وجلوی رخ دادن اون هارو بگیریم اما اگه سکان کشتی زندگیمون رو به دست خدا بدیم وقدرت مطلق رو ازان خداوند بدونیم اون ما رو در مسیر تجربه اتفاقای خوب قرار می ده وبه موقع ما رو از اتفاقای بد باخبر می کنه

      سال 87 مادرم مبتلا به سرطان شدوهمه ایل وطایفه ما در جریان بیماری ایشان قرار گرفتن نقل تمام مجالس تا چندین ماه بحث راجب این بیماری بود همه به هم توسیه می کردن برین چکاپ برین از سبنه هاتو ماموگرافی بگبرین وخودم شاهد بودم چندتاشون رفتن دکتر وچکاپ دادن واومدم نتیجه رو به ما گفتن همه از راه های پیش گیری واینکه چطور بفهمن وکدام دکتر برن می پرسبدن وانگاز همه منتظر بودن این اتفاق براشون رخ بده وهمش به منو خواهرام توسیه می کزدم شما ژنش رو دارین مراقب باشین داعم چکاپ بدین من این باور در ذهنم شکل گرفته بود که این بیماری به من ارث می رسه اما به لطف خدا از وقتی با استاد اشنا شدم وحرف های ایشان را راجب شکل گیری باورها شنیدم این باور رو نقص کردم وگفتم پس مادر من که هیچ کدوم از اعضای خانوادش همچین بیماری نداشتن از کجا گرفت مادرش که مادربزرگ خودم بود 110 سال عمر کرد ودر اثر کهولت از دنیا رفت وگفتم مادر من در سن 55 سالگی متوجه این بیماری شده واصلا ربطی به من نداره ودیگه به یقین برای خودم حلش کزدم اما خواهرام هنوز درگیرش هستند ومی ترسن

      همسرمن به شدت ادمی هستند که به حوادث واتفاقای بد توجه می کنه وبین دوستاش به ادم محتاتی معروفه وقتی اتفاقی می افته قسم می خوره که پیش بینی کزده که این اتفاق خواهد افتاد قبل از اشنا شدن با این مباحث ذهنی همیشه می گفتم چه حس ششم قوی داره وتعحب می کردم چرا راجب هر چیزی خیلی تذکر می ده اتفاق می افته بعدن فهمیدم همش بخاطر اینکه کانون توجه اون حوادث واتغاقات بده واونقد به این دسته اتفاقات وپیشامدها توجه کرده که ذهنش اون احساس وتوجهش رو گسترش داده وقتی از خونه می ریم بیرون اخر همه میاد بیرون وچند دقیفه مشغول چک کردن اب وبرق وگاز وقفل در واین جور چیزاست درسته اتفاقاتی مثل ترکیدن گاز واون جور چیزای که اون می ترسه تا حالا اتفاق نیفتاده برامون به لطف خدا ولی اتفاقای دیگه از اون دسته خیلی رخ داده وهمش بخاطر توجه وترسبدن از خبرهای بده

      من خودم موردی که خیلی بهش توجه می کنم موفع خرید تاریخ انقضا مواد خوراکی اونقد حساسم رو این مسعله که هیچ وقت هیچ چیزی رو بدن جک کزدن تاریخ انتقضا وتولید نمی خرم وکلی وقت وانرژی صرف این قضیه میکنم اما تا حالا خیلی اتفاق افتاده چیزی خریدم ونشده تاریخش رو چک کنم وآوردم خونه دیدم از تاریخش گذشته وهرچی فکر کردم نمی دونستم چرا موقع خرید چکش نکردم از من بیعید بود من به همه تذر می دم چرا خودم اون لحظه حواسم نبوده وحالا متوجه شدم دلیلش اینکه بخاطر کانون توجه ام به این قضیه وترس از تاریخ انقضا ذهنم این حس رو گستر داده وجهان برای تجربه اون ترس کاری می کزد من تاریخ رو چک نکنم چون خودم خواستم وبارها شده همسرم یا دخترم چیزی خریدن واوزدن خونه من دیدم تاریخش گذشته همش بخاطر توجه من به این قضیه است اما در مورد نگاه کردن به رسید خرید اصلا عادت به چک کردن ندارم بارها شوهرم گفته کارت می کشی چک کن یا گوشی رو نگاه کن بیین چقدر برداشت شده ولی من این کار رو نکزدن وموقع برگشتن از خرید کل رسبد هارو بدون نگاه کردن دور ریختم وتا حالا برام اتفاق نیفتاده گول اضافه ای از کارتم بکشن یه بار بدون اینکه من نگا6 کنم پیتزا خریدم وپولشو از کارتم کشید فروشنده واومدم بیرون دیدم یه نفر داره صدام می کنه فروشنده بود گفت ببخشین شادگزدم تازه وازده پول دونفره حساب کزده مال شما یه نفرس وبقیه گول زو بهم پس داد یا یه بار میوه خریدم باز خودم نگاه نکردم فروشنده گفت بجای 45 چهارصد وپنجاه کشیدم وبقیه پول رو پس داد وچندین مورد دیگه اینجوری رخ داده من نمی دونستم تا حالا این بخاطر خوش شانسیم نبوده بلکه بخاطر این بوده من نگران این اتفاق نبودم.و قدرت حفظ مالم رودادم دست خداوند واون به موقعه از من حمایت می کزد وحواسش به من بود

      این موارد ثابت می کنه هر جا از زندگیم قدرت رو دادم به خدااون به نحو احسنت از منو زندگیم مراقبت کرده وچقدر زندگی عالی می شه اگه همه چیز رو واقعی واقعی بسپاری دست خدا ونگران هیچی نشی به لطف خدا خیلی از باورهای مخرب در من شکسته اما راه درازی در پیش دارم برای پاک شدن از باورهای محدود کننده وخیلی از پیگیری اتفاقات وخبرهای بد فاصله می گیرم اگاهانه ومدام در گوش دخترم اینو می گم که همیشه شادی رو در زندگیش خلق کنه همیشه منتظر خبرهای خوب باشه از هرچیز جدی شوخی بسازه هیچ وقت اهنگ غمگین گوش نده هیچ وقت پای دزد ودل دوستات نشین هیج وقت خبرهای بدو دنبال نکن وخودمم خیلی رعایت می کنم واز خداوند هزاران بار سپاسگزارم که در این مرحله از زندگیم گوش هایم را لایق شنیدن این حرف ها دانست ودلم را به نور این اگاهی ها روشن کزد سپاسگزارم معبود من

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام ۳۹ساله
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۷ ۲۳:۵۴
      مدت عضویت: 723 روز
      امتیاز کاربر: 1000 سطح ۲: کاربر متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 528 کلمه

      به نام خدایی که هروقت صداش زدم گفت جانم🤩🤩🙏

      درود بر استاد عطار روشن عزیز و دوستان هم ریشه ام🙏کانون توجه و این آغاز تولدی دیگر در وجود من بود💛لحظه ای که در غمگین ترین شرایط زندگی خود بودم تقریبا ابتدای سال ۹۸، با استاد عباس منش، با قانون جذب آشنا شدم، و این موجی از خروش و شادی در وجود من بود، مثل ارشمیدس می گفتم یافتم همه چیز احساس است و احساس خوب اتفاقات خوب را می سازد ابتدا فکر می کردم خیلی ساده هستش ولی با گذشت زمان فهمیدم اصلا آسان نیست🩵ولی قلبم پر از شادی و تمام عناصر وجودم پر از حس شکرگزاری بود، در همان روزها، برای سفری یک روزه با همسر و فرزندان به راه افتادیم ، من عاشقی آن روزها را هرگز فراموش نمی کنم، انگار آسمان را تا آن لحظه ندیده بودم، ابرها را، پرندگان را ، خدایا چه احساس باشکوهی بود، پر از شادی بودم، همسرم بسیار تند رانندگی می کنه، و ما چند باری جریمه شده بودیم، این بار دوباره همسرم شروع به تند روی کرد و من همچنان در شکر گزاری خودم و احساس خوب بودم، درجایی دیدم داره از تما م راننده ها سبقت می گیره، و بعد از یک سر بالایی پلیس نامحسوس ایستاده بود و به ما پیام ایست داد،همسرم مدارکش و برداشت و پیاده شد، گفتم امید به خدا ، در حدی بود که شاید باید ماشین و پارکینگ می کردند ولی من دست از احساس خوب برنداشتم و با تمام وجودم شکر گزاری می کردم، درحدود یک ربعی شد که همسرم اومد و دیدم می خنده، گفتم می خندی گفت آره، عجب سرهنگ خوبی بود بهم گفت مهارتت و تحسین می کنم فقط خودت بیا در دوربین ببین که چگونه همه ی راننده ها را رد کردی😁این بار جریمه نمیشی ولی این بار دفعه ی آخرت باشه،من و همسرم با حیرت به همدیگه نگاه می کردیم🙃🙃و بگم که من در تمام مسیر بسیاری مواقع بلند بلند شکر گزاری می کردم و همسرم که قبل از آشنایی من با قانون جذب غمگینی من و دیده بود، الان این شادی و خوشحالی من براش لذت بخش و تآثیر گزار بود و اون هم در احساس خوب بود، ولی خدای مهربان می دونه که هرگز فکر نمی کردکه خداوند چنین معجزه ای را برامون رقم بزنه، خداااااجونم متشکرم که با تو بودن تمام لحظه هاش معجزه هستش و شکر گزاری بهترین هدیه ی خداوند به انسان ، که معجزه میکنه ولی بعدا فهمیدم این طور نیست که همه چیز اون طور که من بخوام پیش بره ولی  نکته کانون توجه هستش،چون در تمام شرایط حتی سخت ترین شرایط تنها کانون توجه که اتفاق بعدی و رقم می زنه، کار آسانی نیست ولی از خدای مهربان می خوام که ما را برای آسانی ها آسان کنه، که او شنوای بیناست.

      وبه قول مولانای عزیز

      شکر نعمت خوش تر از نعمت بود

      شکر باره کی سوی نعمت رود

      شکر جان نعمت و نعمت چو پوست

      زان که شکر ارد تو را تا کوی دوست

      نعمت آرد غفلت و شکر انتباه

      صید نعمت کن بدام شکر شاه

      ممنونم از این که وقت گذاشتین و نوشته ی من و خواندین، استاد عطار روشن عزیز از شما هم بی نهایت سپاسگزارم و برای همگی آرزوی سعادت و سلامت دارم🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهره قادرنیا
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۷ ۱۵:۴۳
      مدت عضویت: 705 روز
      امتیاز کاربر: 8665 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 328 کلمه

      با سلام من هم معتقدم که هر جور فکر کنی همون اتفاقات رو در زندگی تجربه خواهی کرد تا یکسال پیش من هم همیشه دنبال اخبار واتفاقات مختلف زندگی دیگران بودم وبرام مهم بود که اگه کسی بیماری میگرفت مرتب دنبال میکردم در چه حاله وحتی تمام صحبتهام درباره بیماری بود و من از سن ۳۰ سالگی بیماریهای جسمی زیادی رو متاسفانه تجربه کردم از بیماریهای خود ایمن گرفته تا بیماریهای محیطی

      ولی از اول امسال که در دوره های خودشناسی وخدا شناسی بطور اتفاقی شرکت کردم که مطمئن هستم توسط خواست واراده خدا بود که هدایت شدم فهمیدم اشکال کارم در چی بوده وتمام سعی ام رو کردم که خودم رو تغییر بدم خدارو شکر از خیلی جهات تغییر کردم واراده خداوند رو در زندگیم زیاد میبینم مثلا قبلا من راجع به صدقه دادن نگاهم خیلی متفاوت بود وگاهی حتی فکر میکردم خودم واجب ترم یا همین که( چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامست)   رو برای خودم میگفتم وخودم رو توجیه میکردم تا اینکه امسال فهمیدم نیت واحساس در حین بخشش خیلی مهمه واونکسی موفقه که با خوشحالی با تکیه به خدا از هر اندازه ای که داره ببخشه واین شجاعته! واین فقط بخاطر نزدیکی بخدا واینکه فقط بخواست خدا ببخشی درسته ،شروع کردم ونتیجه اش هم شگفت انگیز بود  من مدتها بود که دیگه نمیتونستم پس انداز کنم وباید با مراقبت مخارج زندگی رو میگذروندیم که مبادا کم بیاریم ،ولی از زمانی که من شروع به بخشش کردم هر ماه مبلغی هم برای پس انداز میمونه که هیچ ، هر آنچه که لازم هم باشه با خیال راحت میخرم بدون ترس از تموم شدن پولم🤩

      من واقعا مطمئن هستم همه جا خداوند یاور منه واگر من یک قدم برمیدارم خداوند ده قدم به من نزدیکتر میشه ومهمتر آرامشی هست که من از این توکل واعتماد به خدا بدست آوردم  

      مهمه که ما در همه کارهامون اول خواست واراده خدارو در نظر بگیریم وخدا چنان در امان و آسانی مارو هدایت میکنه که شگفت زده میشیم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مژگان نوحی
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۷ ۱۵:۱۳
      مدت عضویت: 776 روز
      امتیاز کاربر: 9480 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 763 کلمه

      سلام بر انسانهای شوخ طبع و مثبت نگر 

      گام ۱۹ با دنیا نجنگید

       «آدمی در زیر زبان خود پنهان است »

      و ضرب المثل کم گوی و گزیده گوی چون در تا صحبت تو جهان شود پر 

      از وقتی به این بهشت لاغری اومدم  اولین نکته ای که یاد گرفتم پیگیری نکردن اخبار منفی بود و من چقدر این درس رو خوب یاد گرفتم و در زندگی اجراش کردم و پامو فراتر از اون گذاشتم و اصلا خودم آدم شوخ تری شدم 

       قبلنا هم همیشه آدم مثبت نگری بودم و نیمه پر لیوان رو  می‌دیدم ولی با اومدن به این بهشت دیگه دیدم به زندگی  کاملتر و عالی تر از قبل شد ورودی های منفی رو به حداقل رسوندم و به موضوعات خوب فکر کردم و در تمامی کارهام به خدا توکل کردم و به آرامش و لذتی وصف ناپذیر و درونی و پایدار  رسیدم 

      الان در دورهمی ها و جمع های خانوادگی یا شنوده ساکتم یا اگه شروع به حرف زدن کنم حتما در مورد موضوع جذاب و فان و خنده دار یا آگاهی بخشی صحبت میکنم 

      در گفت و گوها میگردم و با توجه به جمع  موضوع جذابی رو برای صحبت پیدا میکنم که بتونم ارتباط بهتری  داشته باشم و هر دو طرف از شنیدنش لذت ببریم و حالمون خوب بشه و چیزی یاد بگیریم یا حداقل کمی بخندیم 

      مثلا با پسرم در مورد گیتار و موسیقی که خیلی علاقه منده باهاش حرف میزنم یا در مورد انیمیشن های خوبی که دیده یا  در مورد برنامه مورد علاقه ش

      در مورد اتفاقات خنده دار و شادی که در اردوهای مدرسه ش و یا کلاسشون افتاده صحبت میکنیم و می‌خندیم 

      در جمع های خانوادگی بیشتر در مورد تعطیلات و مسافرت‌ها و خوشگذرونی ها و طبیعت گردی هامون صحبت میکنم که جدیدا کدوم آبشار و رودخونه رو رفتیم و یا در مورد صحنه های خنده دار برنامه ها میگیم و می‌خندیم و یا خاطرات خنده دار قدیمی از اتفاقات و سفرهامون رو میگیم و جاهای دیدنی جدید رو بهم معرفی میکنیم و بعضی وقتا تفریحات و بازیهای گروهی در جمع مثل پانتومیم انجام میدیم از فرهنگ های خوب کشورهای دیگه حرف می‌زنیم و یا از تجربه های خنده دار کاری

      از وقتی ام لاغرتر شدم اعتماد بنفسم بالا رفته و در جمعها خیلی خوب و راحت و خودمونی  و با شوخ طبعی صحبت میکنم و معمولا هم با مخاطب ارتباط چشمی برقرار میکنم 

      یکی از دلایلی که همیشه از خودم پرسیدم چرا صحبتهای استاد روشن اینقدر به دل ما میشینه و در روح و جان ما نفوذ می‌کنه اینه که تظاهر نمیکنه و خودشه 

      و واقعا وقتی خودش شاده از شادی حرف میزنه و این شادی رو از برق چشمای استاد و روح کلامشون میشه حس کرد 

      نمیشه درون تاریکی داشت و از روشنایی حرف زد 

      نمیشه انسان شادی نبود و از شادی صحبت کرد 

      نمیشه خودت چاقی رو با تمام وجودت تجربه نکرده باشی و بتونی اینجوری از چاقی و رنجهاش حرف بزنی 

      پیش نیاز خوب صحبت کردن داشتن تفکری مثبت و سازنده در مورد زندگیه که در استاد روشن عزیز موج میزنه

      و واسه همینه که صحبتهای استاد در روح و جان ما  نفوذ می‌کنه 

      من تلاش میکنم که هرگز پیش کسی غیبت نکنم 

      مدام تلفنم رو چک نکنم دایم سر سفره به مهمان تعارف نکنم از تعارف بازی زیادی و الکی  خوشم نمیاد 

      معمولا شیک و ساده و اسپرت می‌پوشم و در جمع ها شنونده فعالی هستم جواب میدم وارد بحث میشم

       سعی میکنم در مورد موضوعات مورد علاقه م که الان مولانا شناسی و لذت و آرامش درونی و الهیه بیشتر مطالعه کنم شعر بخونم حرفهای اساتید رو گوش بدم از استاد الهی قریشی گرفته تا آقای اهورا مزدا تا آقای برزگر تا حسین اورا تا استاد عطار روشن و …قرآن رو به فارسی میخونم 

      توی ذوق دیگران نمی‌زنم حتی به شوخی 

      همیشه سعیم این بوده حس خوب به دیگران بدم و اهل ناله و غر زدن نیستم 

      کلا هم خودم شخ طبعم هم از انسانهای شوخ طبع به شدت خوشم میاد 

      چون کسی که شوخ طبعه هیچی رو جدی نمیگیره و به عبارتی به خودشم می‌تونه بخنده و از جدی بودن وجودت میای بیرون 

      شوخ طبعی توانایی هنرمندانه و هوشمندانه ایست که دیگران رو وادار به خندیدن می‌کنه 

      و همین انتخاب شوخ طبع بودن باعث شده من همیشه نیمه روشن زندگی رو ببینم و با انرژی مثبت لبخند و شادی رو به دنیای بیرونم بدم 

      مثل سلاحی میمونه که همیشه همراه منه مواردی که باعث خنده ی خودم میشه رو گوشه ی ذهنم نگه میدارم و برای دیگران هم تعریف میکنم 

      چون چیزی که باعث خنده ی خودم میشه قطعا دیگران رو هم میخندونه

      بعضی وقتها جوکهای خیلی خنده دار رو تو یادداشتهای گوشیم یادداشت میکنم یادم نره 

      برنامه های طنز خیلی میبینم 

      و کلا بیشتر دوست دارم از موفقیت ها و خوشبختی های خودم و  دیگران حرف بزنم و بشنوم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۷ ۱۵:۰۴
      مدت عضویت: 2262 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,345 کلمه

      من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن راضی بودن لذت بردن و خلق کردن 

      سلام خدای مهربون خدایا من از تو میخوام که به من کمک کنی تا بتونم بهتر زندگی کنم راضی باشم و خلق کنم با طعم خدا خدایا خیلی دوستت دارم 

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      واقعا استاد چرا ما همه تمرکزمونو میذاریم روی اتفاقات زندگی دیگران که اونم ندیدم فقط شنیدیم و حتی نمیدونیم چقدر واقعیت داره اصلا نمیگیم راست دروغ یک کلاغ چهل کلاغ نشده باشه

      و چقدر ناراحت میشیم غصه میخوریم برای چیزی که حتی نمیدونیم صحت داره یا  نداره 

      استاد من خدارو شکر میکنم خیلی این رفتار و ندارم  و خیلی به اتفاقات زندگی دیگران توجه نمیکنم ولی همسر من بشدت اینجوری 

      مثلا داره رانندگی میکنه یکی میاد از سمت راست رد میشه کلی درباره اون فرد صحبت میکنه یادتون باشه یه وقت این کارو نکنید خطر داره و… معمولا هم میگن نگران نباش ما رانندگی بلد نیستیم 

      وقتی کسی رانندگی بلد باشه حتما میدونه که از سمت راست نباید سبقت بگیره 

      کلا عادت داره هر اتفاقی بیافته میگه تشکر میده که مراقب باشید 

      یادم نمیاد قبلا اینجوری بودم یا نه اما فکر می‌کنم اینجوری نبودم یا این رفتار گاهی داشتم 

      ولی الان ندارم و چقدر خوبه اتفاقات به خدا بسپاریم چقدر خوبه به خدا ایمان داشته باشیم که خدا هست مراقب منه هوای منو داره 

      میدونید استاد الان دارم میبینم دختر بزرگ من توتیوپ فعال چک میکنه اون یاد میگیره آشپزی ها رو چند تا خانم رو هم دنبال میکنه که خارج کشور زندگی میکنن که مدرس قانون جذب هستن 

      اما دختر کوچکم اگر دانشگاه نداشته باشه دائما در اینستا ست و دنبال کننده اونهاست   

      گاهی میگه آخی دلت میاد با این حیون گوگلی اینجوری رفتار کنی گاهی هم غصه میخوره برای پرنده ای که جایی گیر کرده گاهی هم متنی میخونه میخنده لایک میکنه 

      خلاصه دور میزنه تو اینستا و اینم  یه جور توجه کردن به اتفاقات زندگی دیگران در نهایت بجز اعصاب خورد کنی ناراحتی غصه و غم دلسوزی چیز دیگه ای نداره 

      استاد چقدر خوبکه اینجوری فکر کنیم من از این قسمت خیلی لذت بردم که آره من خدایی دارم مراقب منه پشتبان منه منو هدایت و حمایت میکنه نمیذاره من آسیب ببینم یا ضرری رو متحمل بشم 

      چقدر خوبه که به خدای خودم ایمان داشته باشم همه چیز به او بسپارم که او هست خودش گفته من نیازهای تو رو برآورده میکنم اینجوری نیاری نیست و کلا اتفاقات زندگی دیگران برات خیلی مهم نمیشه مگر اعضای خانواده ات باشن 

      که اونم باید بدونیم که هر کسی بر اساس فکر خودش اتفاقات زندگی خودش رقم میزنه من اینو با پوست و گوشت استخوانم البته در جهت منفی اون تجربه کردم 

      و حتما هم در جهت مثبت هم تجربه کردم حالا یادم نمیاد ولی تصمیم دارم اینجوری فکر کنم 

      استاد چند پیش من یه فردی دیده بودم که تا زانو اون فرد زخم بود بسته شده بود ایشون کنار خیابون نشسته بود تا مردم بهشون کمک کنن 

      من قبلا علت بیماری اونها رو نمیدونستم ولی یه دوره‌ای از زندگیم بعنوان همراه کنار پدرم در بیمارستان بودم بخش آقایان  تمام افراد اون بخش این بیماری داشتن 

      من نمیدونستم پدرم هشدار داد یه وقت از اونها چیزی نگیرم بخورم یا باهاشون صحبت زیاد نکنم 

      خلاصه متوجه شدم علت بیماری اونها چی و همه اونها معتاد بودن من کلا آدم مهربانی هستم اونجا افرادی بودن که همسن پدر من داشتن من براشون فلاکسشونو میگرفتم براشون چای میخریدم ولی خودم نمیخوردم

      اینا رو گفتم اینو بگم که اون فردی که تو خیابون بود دیدم حالم بد شد نگران شدم که نکنه منم اینجوری بشم 

      فورا با خودم گفتم یعنی یه حسی گفت دقیقا صحبت شما استاد عزیزم یادم اومد که ایشون شرایط زندگیش با من فرق داره اون یه کارهایی انجام میده که من نمیدم اون طرز فکرش یه چیزهایی که من خدارو شکر اونجوری نیستم 

      پس شرایط زندگی ما هم با هم متفاوت و امکان نداره من اون بیماری تجربه کنم و چنان آرامشی در من ایجاد شد که نگو به راه خودم ادامه دادم رفتم البته تمام این مدت هم راه میرفتم و این افکار در دهنم مرور میشد 

      و الان درکم بیشتر شد که هر کسی هر اتفاقی رو تجربه میکنه همه اونها ربط داره به افکار و نگرشی و ایمانی که نسبت به خدای خودش داره 

      پس غیر ممکن که من اون شرایط تجربه کنم چون من الان چهارسال و اندی که دارم متفاوت از دیگران فکر  میکنم میاندیشم رفتار میکنم پس اصلا امکان نداره که من اتفاقات دیگران رو تجربه کنم 

      استاد منم اینجوری هستم به فیش های خرید توجه نمیکنم منم این درک دارم که خداوند به من میگه هر وقت مشکلی پیش بیاد و معمولا مشکلی پیش نمیاد 

      استاد منم قبلا اینجوری بودم اون روزا همین جور بودم کلی فکر میکردم که وقتی میخواستم مثلا یه ماست بخرم پر چرب یا کم چرب باشه خوشمزه باشه کالری بالای نداشته باشه تاریخ گذشته نباشه

      ولی الان اینجوری نیستم ماستی که دوست دارم میدونم اگر بخرم میخورم تهیه میکنم به هیچی دیگه فکر نمی‌کنم

      استاد اطرافیان منم اینجوری هستن همیشه با فاکتورها نگاه میکنن و براشون اتفاق میافته که یه چیز بیشتر حساب کرده باشن 

      ولی من چون این فایل قبلا هم گوش دادم یادم نیست در چه دوره‌ای ولی این تو ذهنم هست اگر نیاز باشه خداوند به من میگه و خیلی اتفاق نمی‌افته به فاکتور نگاه کنم مگر اینکه بخوام مبلغ تخفیف نگاه کنم ببینم چقدرش کم شده 

      استاد من عاشق اینم که اجناسی بخرم که تخفیف خورده باشه چون میدونم اون همزمانی و لذت میبرم نگاه میکنم 

      یادم استاد یه روزی یه لباسی تهیه کردم خیلی هم دوست داشتم  چون اون لباس فروشنده همون لحظه تخفیف زده بود کاغذای روی اون گذاشت همون لحظه من خریدمش ولی همسرم گفت این چیه رنگش رفته انگار کهنه است و بردم تعویض کردم ولی خیلی دوست دارم در این همزمانیها قرار بگیرم 

      من کلا همزمانی ها ی خوب خیلی دوست دارم 

      و اینم بگم استاد واقعا دوره رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن بینظیر هستن مخصوصا با درک الانم 

      میدونید استاد شاید الان شما گفتید که من با فاکتور توجه نمیکنم منم تصمیم بگیرم این کارو دیگه انجام نمیدم 

      برای من صرف ادا در آوردن نیست صرف اینکه میگم استادم این عادت درست در خودشون ایجاد کردن خوبکه منم ایجاد کنم 

      من قبلنا خیلی این کارو انجام نمی‌دادم کلا فاکتورها رو نگاه نمیکردم گفتم مگر اینکه بخوام مبلغ تخفیف بدونم و الان اصلا توجه نمیکنم به مبلغ تخفیف مگر اینکه مبلغش زیاد باشه 

      بحث خسیس بورن اینا هم نیست ها من دوست دارم در این همزمانیها قرار بگیرم 

      استاد برای نت این مدلی هم رخ داده که آقاهه کمتر از قیمت واقعی اون محصول کارت کشیده مثلا زیتون خریدم کیلویی ۱۰۰ تومن آقاهه ۱۰ تومن کشیده بود حتی شده در طول اون یکساعت خرید کردن من دو الی سه دفعه این اتفاق افتاده که من نگاه کردم دوباره کارت دادم گفتم آقا کم کشیدید این مبلغ دیگه کارت بکشید آقاهه هم تشکر کرده 

      حتما هم در ذهنش این فکر مروز شده که عه خداروشکر هنوز آدمهایی هم هستند که نمی‌ذارم مال حرام وارد زندگیشون بشه

       

      استاد اتفاقا من به این دوره هدایت شدم چند تا سوال در دهنم ایجاد شد و نمیدونستم در کدام دوره است رفتم جزوه ها مو گشتم دفترهای مرور کردم پیدا کردم 

      البته فقط یه اشاره ای شده بود من رفتم اون فایل دانلود کردم گوش دادم دیدم نیست من دوره رسیدن به آرزو ها یک و دو و سه رو یکبار گوش دادم هر فایلی یکبار که جواب سوالاتم پیدا کنم 

      و الان دو تا  سوال بی پاسخ دیگه دارم که فکر کنم پاسخشون در دوره خدا هرگز دیر نمی‌کند باشه و مطمئنم که در ۲۰ فایل اول نیست چون در جزوه نبود 

      و استاد میدونی من چجوری هدایت شدم به دوره رسیدن به آرزوها  اول فایل ۷ و ۸ آرزو ۳ گوش دادم بعد هی ترقیب شدم فایل ۶ فایل ۵ و…رو هم گوش کنم پاسخ چند سوال مهمم پیدا کردم بعد هدایت شدم به رسیدن به آرزوها یک همه شو گوش دادم بازم از آخر به اول ولی آرزو ۲ از اول به آخر گوش دادم 

      الانم تصمیم گرفتم از اول گوش کنم تمرین بنویسم یکبار دیگه اون دوره رو پاس کنم بینظیر بودن دقیقا همون چیزی که من میخواستم حال دلم خیلی خوب می‌کرد 

      و جا داره یکبار دیگه ازتون تشکر  کنم برای تهیه این دوره‌ای بینظیر آدم حس میکنه که زیر ساخت داره ساخته میشه بینهایت سپاسگزارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم