همه ما در جستجوی یک «مدینه فاضله» هستیم؛ جایی که همه چیز عالی باشد، غصهای نباشد و لبخند از روی لبمان نرود. اما بیایید صادق باشیم، چند بار شده به هدفی رسیدهاید (خرید ماشین، ترفیع شغلی یا شروع یک رابطه) و بعد از مدتی دیدهاید که باز هم آن حفره خالی درونی پر نشده است؟
حقیقت این است که راز خوشبختی در تغییر دادن دنیای بیرون نیست، بلکه در بازسازی دنیای درون ماست. در این مقاله میخواهیم با هم یاد بگیریم که چطور معمار زندگی خودمان باشیم.
خوشبختی: یک انتخاب ذهنی، نه یک شانس اتفاقی
خیلیها فکر میکنند خوشبختی مثل قرعهکشی بانک است؛ یا برنده میشوی یا نه! انگار بعضیها ذاتاً خوششانس به دنیا آمدهاند و بعضیها محکوم به بدبیاریاند.

اما واقعیت این است که خوشبختی بیشتر شبیه به یک «عضله» است که باید آن را تمرین داد، تقویتش کرد و هر روز برایش وقت گذاشت.
درست مثل بدن که بدون تمرین ضعیف میشود، ذهن هم بدون تمرینِ درست، به سمت نگرانی و نارضایتی متمایل میشود.
آیا شرایط زندگی تعیینکننده است؟
بله، شرایط مهم هستند، اما تعیینکننده نهایی نیستند. ما آدمهای ثروتمندی را میشناسیم که با وجود داشتن همه چیز، از افسردگی رنج میبرند و آدمهایی را دیدهایم که در میانه سختیها، نوری از امید و آرامش درون در چشمهایشان موج میزند.
اگر پول، موقعیت یا امکانات، تضمینکننده شادی بودند، دیگر نباید هیچ فرد موفقی احساس پوچی میکرد.
تفاوت این دو دسته در «نگرش» است.
ذهن ما مثل یک فیلتر عمل میکند. اگر فیلتر شما کدر و منفی باشد، حتی زیباترین منظرههای دنیا هم تیره به نظر میرسند.
اما اگر یاد بگیرید زاویه دیدتان را تغییر دهید، همان زندگی قبلی میتواند معنایی تازه پیدا کند. برای رسیدن به رضایت از زندگی، اولین قدم این است که بپذیریم: «من مسئول احساسات خودم هستم.»
این جمله ساده، یکی از مهمترین کلیدهای راز خوشبختی است.
وقتی مسئولیت حال درونیمان را میپذیریم، دیگر منتظر تغییر دیگران یا بهتر شدن اوضاع نمیمانیم. ما شروع میکنیم به ساختن حال خوب، حتی در شرایطی که کامل و ایدهآل نیستند.
این همان نقطهای است که انسان از حالت قربانی بودن خارج میشود و به خالق تجربههایش تبدیل میشود.
بسیاری از افراد سالها به دنبال راز خوشبختی در بیرون از خودشان میگردند، در حالی که پاسخ، در نوع فکر کردن و تفسیر کردن اتفاقات نهفته است.
چرا هیچکس نمیتواند زندگی دلخواه شما را بسازه؟
ما عادت کردهایم که انگشت اتهام را به سمت دیگران بگیریم. «اگر دولتمان بهتر بود…»، «اگر رئیسم مهربانتر بود…»، «اگر همسرم مرا درک میکرد…».
ذهن ما خیلی راحت برای نارضایتیهایش مقصر بیرونی پیدا میکند، چون این کار سادهتر از پذیرفتن مسئولیت است. وقتی تقصیر گردن دیگران باشد، ما موقتاً احساس سبکی میکنیم؛ اما در واقع قدرت خودمان را واگذار کردهایم.

حقیقت این است که تا زمانی که کلید حال خوبمان در جیب دیگران باشد، همیشه وابسته و معطل خواهیم ماند. اینجاست که اولین قدم برای کشف راز خوشبختی برداشته میشود: برگرداندن مسئولیت زندگی به خودمان. ممکن است شرایط بیرونی ایدهآل نباشد، اما واکنش ما به آن شرایط کاملاً در اختیار خودمان است.
توهم نجاتدهنده
بزرگترین مانع در مسیر کشف راز خوشبختی، انتظار برای یک نجاتدهنده است. ما ناخودآگاه منتظریم کسی بیاید و حال ما را خوب کند؛ یک شریک عاطفی کامل، یک شغل رؤیایی، یک مهاجرت طلایی یا حتی یک اتفاق معجزهآسا. تصور میکنیم با آمدن آن «عامل بیرونی»، همه چیز درست میشود.
اما حقیقت تلخ و در عین حال رهاییبخش این است: هیچکس نمیآید.
نه اینکه آدمها بیتفاوت باشند؛ نه. موضوع این است که هر کسی درگیر ساختن دنیای خودش است.
هیچ شرکت، دولت یا رابطهای نمیتواند خلأهای درونی شما را پر کند. اگر درون شما پر از نارضایتی، مقایسه و احساس کمبود باشد، بهترین شرایط هم فقط برای مدتی کوتاه حالتان را خوب میکند.
خیلیها سالها منتظر تغییر دیگران میمانند، در حالی که تنها تغییری که واقعاً نتیجه میدهد، تغییر نگرش و تصمیمهای شخصی است. این همان نقطهای است که راز خوشبختی معنا پیدا میکند؛ جایی که میفهمید آزادی واقعی از درون آغاز میشود، نه از بیرون.
اگر شما نتوانید با همین زندگی فعلیتان (با تمام نقصهایش) آشتی کنید، در بهترین کاخهای دنیا هم احساس اسارت خواهید کرد. چون زندان اصلی، مکان نیست؛ ذهن است.
راز خوشبختی این است است که همان ذهنی که میتواند زندان بسازد، میتواند سکوی پرتاب هم ایجاد کند. قدرت ذهن شما تنها ابزاری است که میتواند از محدودیتها، فرصت بسازد و از شکستها، تجربه.
وقتی به جای انتظار برای نجاتدهنده، خودتان تصمیم میگیرید دست به کار شوید، احساس قدرت درونی شکل میگیرد. همین حس توانمندی، یکی از عمیقترین ابعاد راز خوشبختی است. شما دیگر قربانی شرایط نیستید؛ شما سازنده مسیر خودتان هستید.
فلسفه «حق مسلم»؛ چرا شما دقیقاً در جای درست هستید؟
شاید شنیدن این جمله کمی سخت باشد: «هر شرایطی که الان داری، حق توست.»
ذهن ما سریع گارد میگیرد و میگوید: «یعنی من لایق این مشکلاتم؟» اما منظور از حق، مجازات یا تنبیه نیست.
منظور این است که جهان هستی بر پایه نظم، بازتاب و یادگیری عمل میکند.
هر نتیجهای که امروز در زندگی ما دیده میشود، حاصل مجموعهای از باورها، انتخابها، واکنشها و نگرشهای دیروز ماست.

وقتی این نگاه را بپذیریم، از موضع قربانی بودن خارج میشویم و وارد مرحله رشد میشویم. این دقیقاً همان نقطهای است که راز خوشبختی خودش را نشان میدهد: پذیرش مسئولیت بدون سرزنش خود.
بسیاری از افراد سالها با واقعیت زندگیشان میجنگند. مقاومت میکنند، انکار میکنند، مقایسه میکنند.
اما تا زمانی که با «نقطه فعلی» آشتی نکنید، امکان حرکت واقعی وجود ندارد. پذیرش به معنای تسلیم شدن نیست؛ به معنای دیدن حقیقت است. و دیدن حقیقت، اولین قدم برای تغییر آن است. این یکی از عمیقترین لایههای راز خوشبختی است.
فرصتی برای رشد، نه بنبست
خدا یا کائنات (هر طور که به آن معتقدید) اشتباه نمیکند. موقعیت فعلی شما، کلاس درسی است که باید در آن فارغالتحصیل شوید. هیچکس تصادفی در شرایطی قرار نگرفته است؛ هر وضعیت، پیامی در دل خودش دارد.
هر شرایطی که دارید، یک «نقطه شروع» است، نه «خط پایان». حتی اگر امروز احساس کنید عقب ماندهاید، همین نقطه میتواند سکوی جهش شما باشد. زندگی مسابقه با دیگران نیست؛ مسیر تکامل شخصی است.
به جای پرسیدن «چرا من؟»، بپرسید «این موقعیت چه چیزی میخواهد به من یاد بدهد؟».
به جای تمرکز روی بیعدالتیها، روی مهارتی که باید در خودتان بسازید تمرکز کنید.
به جای مقایسه، روی پیشرفت شخصی تمرکز کنید.
این تغییر کوچک در نوع پرسش، سبک زندگی شما را متحول میکند. چون سؤالهای جدید، پاسخهای جدید میسازند و پاسخهای جدید، رفتارهای جدید. و رفتارهای جدید، سرنوشت تازهای خلق میکنند.
در نهایت، وقتی بپذیرید که در جای درست ایستادهاید — حتی اگر این جایگاه موقت و چالشی باشد — احساس قدرت جای احساس بیعدالتی را میگیرد.
این همان لحظهای است که از مقاومت به رشد میرسید و یک قدم دیگر به درک واقعی راز خوشبختی نزدیک میشوید.
چگونه از همین امروز معمار خوشبختی خود باشیم؟ (راهکارهای عملی)
برای اینکه فقط حرف نزده باشیم، بیایید چند تمرین ساده را بررسی کنیم که تفکر مثبت را از یک شعار به یک عادت تبدیل میکند.
دانستن کافی نیست؛ تکرار و تمرین است که ذهن را بازسازی میکند. اگر این تمرینها را جدی بگیرید، کمکم متوجه میشوید حال درونیتان مستقلتر از شرایط بیرونی میشود — و این دقیقاً یکی از پایههای اصلی راز خوشبختی است.
تمرین شکرگزاری:
تاثیرگذارترین راز خوشبختی این است که هر شب سه اتفاق کوچک که بابتشان خوشحال بودید را بنویسید. لازم نیست اتفاق بزرگی باشد؛ یک گفتوگوی خوب، یک فنجان چای آرامشبخش یا حتی هوای خوب.
این کار ذهن شما را شرطی میکند تا به دنبال زیباییها بگردد، نه کمبودها. ذهن مثل ذرهبین عمل میکند؛ هرجا را بیشتر نگاه کند، همان بخش در زندگیتان پررنگتر میشود.
پذیرش فعال:
به جای جنگیدن با شرایطی که فعلاً نمیتوانید تغییر دهید، آنها را بپذیرید. پذیرش به معنای تسلیم شدن نیست، بلکه به معنای آرام کردن ذهن برای پیدا کردن بهترین راهحل است.
وقتی مقاومت کمتر میشود، انرژی آزاد میشود؛ و همین انرژی میتواند صرف تصمیمهای سازنده شود و شما را یک قدم به درک عملی راز خوشبختی نزدیکتر میکند.
کنترل ورودیهای ذهن:
اخبار منفی، آدمهای سمی و مقایسه خود با دیگران در فضای مجازی را به حداقل برسانید. ذهن شما مثل زمین حاصلخیز است؛ هر بذری در آن بکارید، رشد میکند.
اگر دائماً خوراک منفی دریافت کند، اضطراب و نارضایتی رشد میکند. اما اگر آگاهانه ورودیهای الهامبخش، آموزشی و امیدبخش را انتخاب کنید، کیفیت فکرهایتان تغییر میکند — و کیفیت فکرها، کیفیت زندگی را میسازد.
راز خوشبختی این است که: یادتان باشد خوشبختی یک مقصد دوردست نیست که روزی به آن برسید؛ مسیری است که هر روز با انتخابهای کوچک ساخته میشود. همین انتخابهای ساده و تکرارشونده هستند که شما را به معمار آگاه زندگیتان تبدیل میکنند
اگر امروز نتوانی از داشتههایت قدردانی کنی، فردا هم با داشتههای بیشتر همین احساس کمبود را تجربه خواهی کرد.
نتیجهگیری: امروز، روز اول زندگی جدید توست
شما از همین لحظه میتوانید تصمیم بگیرید که قربانی شرایط نباشید. لازم نیست همه چیز کامل شود تا حالتان خوب شود. راز خوشبختی در یک تصمیم ساده نهفته است:
- «من انتخاب میکنم که از زندگیام لذت ببرم، حتی اگر همه چیز عالی نباشد.»
- یک فکر مثبت را جایگزین یک فکر سمی کن.
- یک لبخند به آینه بزن.
- یک قدم کوچک اما آگاهانه بردار.
به یاد داشته باش که تو خالق منحصر به فرد زندگی خودت هستی. هیچکس جز تو قدرت این را ندارد که دنیایت را رنگآمیزی کند.
اگر احساس میکنی در این مسیر نیاز به تقویت ایمان، آرامش و بازسازی نگرش داری، دوره «خدا هرگز دیر نمیکند» دقیقاً برای همین نقطه از زندگی طراحی شده است؛ جایی که میخواهی دوباره به حکمت مسیرت اعتماد کنی و با تکیه بر ایمان، معنای تازهای به اتفاقات بدهی.
در این دوره یاد میگیری چگونه از دل تأخیرها، ناامیدیها و سختیها، رشد بسازی و نگاهت را از اضطراب به اعتماد تغییر دهی. وقتی این نگاه درونی اصلاح شود، درک راز خوشبختی دیگر یک مفهوم تئوری نیست؛ به تجربهای ملموس در زندگی روزمرهات تبدیل میشود.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.27 از 71 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

بنام خدای یکتای مهربان
درود بر استاد گرامی
منتظر موندن انتظار صبر استقامت امید طی کردن پله ها همه برای رسیدن به چیزی در اینده هست اونطوری که دلمون میخواد ،
امید از دست ندادن و شکرگزاری و غور نزدن درست و قوی و خوب و خداپسند فکر کردن عمل کردن و مایوس نشدن و ادامه دادن با اطمینان همون کاری که مرد میدون میخواد ازش سربلندش بشی،
زمینه سازی برای رسیدن به اون ارزوها در اینده که انتظارشو میکشیم که از همین حالا و از همین الان برای ما موجود و خلق شده چون میخواستیم چه خوب چه بد رمزش در:
۱ کندن و رد شدن و درس خوب گرفتن از گذشته
۲ و امید به اینده
۳ و در عین حال موندن در لحظه حال بودنه و لذت بردن از زندگی هر طوریش در همین لحظه هست،
چون من نمیدونم عمر گرانبهامو چقدر دیگه دارم که غصه گذشته ترس اینده رو داشته باشم،
چون نمیتونم و نمیدونم اگر از گذشته ام عبور نکنم درس نگیرم و رها کردنویاد نگیرم ایا فرصتی دارم برای پرواز و جلو رفتن و بهتر کردن زندگیم،
ایا اینده همونی میشه که من میخوام اصلا اینده رو میبینم ،ایا ارزش حروم کردن اینهمه از سالهای عمرمو داره تا فقط یکروزی یکجایی اون اتفاق بیفته خوب اصلا اون اتفاقم افتاد باشه، مگه اخرش فقط اون اتفاق هست کل زندگی من ؟نه،من مدام رشد میکنم و باید رشد کنم و و حتی باید بزارم کنار همون اینده ای رو که بهش مبخوام برسم یا رسیدم و و دوباره بشکفم و برم سراغ هدف بعدیم و همچنان برم جلو میشه همون زندگی در لحظه
زندگی در لحظه زمانی به تو ارامش میده که :
راضی باشی بخندی بدونی خوشبختی همین الان تسلیم باشی مقاومتو بزاری کنار اعتماد کنی به خدات که همه کارهاش دقیق و حساب شده هست،الکی اصرار نکنی زور نزنی جنگ نکنی ادم نکشی حقتو مثلا بگیری دعوا نکنی داد نزنی تا شنیده بشی خوب اگر با قتلو فحش حقمو باید بگیرم این چه زندگی داغونیه که پر از تنش پس چرا حقموم با اینکه گرفتم اما خوشحال نیستم بازم ،دوباره پر از صدا داد درد افسردگی گریه استرس نا امیدی کفر تنش کینه انتقام و خشمم و حتی گاهی کافر نا امید پشیمان و کافر به زمینو زمان؟اگر حق اینه و باید با توپ و تانک و مرگ بگیرمش چرا بدنیا اومدم وایه این چیزا خدا منوبرلی این چیزا به این دنیا دعوت کرده؟پس کجاست باز اون حس ارامش و خوب و خوشحالی ؟
نه عادت کردم به ضعیف بودن به عزا و مدام شاکی بودن و مفر گفتن و ابراد گرفتن و دنبال مقصر گشتن و انگشت اتهام به دیگران نشون دادن اخه اسونترین راه میرم پشت این چیزا قایم میشم ندونم کاریهام مسئولیت نپذیرفتنام و نامنظم بودنم و بی تعهدی و تنبلیمو بندازم گردن بقیه.
اما یکچیزی برای حرف زدن با خدای درونم دیگه نمیرم چله بگیرم،
برم نوک کوه ،
یا تو غار تا خورشید نبینمو و ادما رو نبینمو
غذا نخورمو و
قایم بشمو ریاضت بکشم من خدایی دارم که مستقیم همین الان ستایشش میکنم و اگر واقعا میدونم کمک بخوام سریع نشونه اشو میفرسته یا یکطوری مستقیم تو دلم جوابمو میده.
فقط باید اروم بود تا بشنویش و اعتماد بهش کرد و هر چی گفت بدون بهونه انجام بدی.
تهش ایینه درون خودمو صیقل بدم اونی که اماده تغییر باش خودشو در من میبینه و اونم اگر خواست تغییر کنه پیشرفت خواهد کرد بدون اجبار قتل تعصب داد و بیداد انتقامو زورگویی و هیچ توهین و تحقیرو تنشی.
بنام خداوند جان و خرد سلام خدمت استاد عزیز ودوستان هم مسیر همان شبها خیلی وحشت و اضطراب استرس زیادی داشتم نوام بیرون بود و پسرم دنبالش می گشت چون خیلی چاق بود و عمل معده انجام داد بااینکه عمل کرد ولی باید هر روز پیادروی ورزش انجام بده باشگاه برود شیرینی نوشابه غذاها چرب نباید بخورد اون شب برای پیاده روی اومد بیرون وما همه داخل حیاط خانه گریه می کردم چون درگیری در کوچه ما بود و هیچ برای خبردادن نبود وچنان از خیابان نا کشت شدن ترس همه شهر رو فرا گرفت با اینکه حالم بد بود فایل های چله زندگی را گوش کردم وکم آرام می شدم الان که این فایل رو گوش کردم دیدم به یه چیزهایی عوض شده است من یادم که اون موقع پدرم و برادرم برای همین رژیم مبارزه می کردن ولی هیچ نتیجه ای یا تغییر در زندگی یا وضعیت مالی نداشت وماوضع مالی خوبی نداشتم اگر من نخواهم تغییر کنم هیچ کسی نمیتواند به من کمک کند یا تغییر در رفتار و کردار من شود من با گوش دادن به این فایل چیزهای خوبی یاد گرفتم واحساس وحالی خوبی پیدا کردم واز اون روز تا الان بیرون نرفتم ولی الان حالم تغییر کرد، و میخوام فردا بروم و خرید کنم چون هرکسی هر جوری زندگی می کند خودش خواسته که این طور باشد و از دست من کاری برنمیاد اگر بتوانیم وکمکی از دستم بر بیاد انجام میدم به زندگی خودم ادامه میدم با تشکر از استاد و این فایل بسیار خوب وآرام بخش بود به امید تغییرات عالی برای همه دوستان هم مسیر وخودم در پناه خدا
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد عزیز ودوستان عزیزم
منم مثل بقیه هدایت شدم به این سایت چند روزی قبل این که اینجا بنویسم
امروز میخوام یه داستانی براتون تعریف کنم که روزها منتظر بودم که بیام وبراتون بگم که حتی باورکردنی هم نیست اما عین حقیقت
تمام دوستانی که منو میشناسن داستان عجیب زندگی منو با همه پستی ها وبلند یهاش میدونن
بعد از اون همه شکست مالی ومشکلات ومریضی وغیره که از سر گذروندیم رسیدیم به پیارسال پیارسال درحالیکه من وهمسرم اومدیم خونه پدرومادرمن با کلی بدهی خلاصه من رفتم سر کار حالم خیلی بد بود مدام توی کار سوتی میدادم که بعد دوماه متوجه شدم باردارم ۲ ماه ونیم
خلاصه نتونستم بمونم حالم خوب نبود اومدم خونه
خیلی شرایط سخت بود خانوادم اذیتم میکردن من وهمسرم
وماهم نه پولی ونه جایی برای رفتن نداشتیم خلاصه اون روزها فقط اینجا وحرفهای استاد منو آروم میکرد
از اون طرف از عمه ام کلاهبرداری شد وخونه شو مصادره کردن از خونه اش بیرونش کردن خودش وبچه هاش یه مدت رفتن خونه عمو کوچک من ماهممون توی یک ساختمان زندگی میکنیم
اون زمان که من حامله بودم مدام زن عموم میومد بالا به ما میگفت خسته شدم از دست عمه وبچه هاش دیگه نمیتونم تحملشون کنم و… من خیلی تعجب میکردم از حرفهاش بهش آرامش میدادم ولی من عمه امو خیلی خیلی خوب میشناختم خیلی زن خوبیه آروم بیحاشیه ویه عمر زحمت تک تکمون کشیده بود از دهن خودش درآورده بود کرده بود دهنمون هیچ وقت خواهر شوهر بازی درنیاورده بود همیشه مهربونی کرده بود کمک حال هممون بود غم خوار دوست دلسوز
دیگه چی بگم الان چیزای جدید ازش میشنیدم
با خودم گفتم بیچاره پیرزن از بس شوکه شده از بلایی که سرش اومده حتما اخلاقش عوض شده حتمادیوونه شده ،زودرنج شده وگرنه بدجنسی خسیسی بدخواهی اصلا بهش نمیخوره چیزایی که میشنیدم تا اینکه دختر گلم اسفند پارسال بدنیا آوردم
با کلی ذوق وشوق وعشق عموهام وعمه ام به دیدنم توی بیمارستان نیومدن خیلی ناراحت شدم با اینکه بارها گفتم بیایید کسی نیومد بیمارستان خوبی بود کلی هم شیرینی خریدیم وتدارک دیدیم بچه ام سالم بود خوشگل بود دختر بود همونی که میخواستم
از دست زن عموهام وعموهام خیلی ناراحت نشدم میدونستم خورده شیشه دارن ولی عمه امو انتظارش نداشتم
خلاصه که گذشت بماند که باهمه مشکلاتش چقدر سال عالی بود بهترین مسافرت عمرمو توی بهترین هتل مشهد رفتم باهمسرم بایه پول خیلی کم چیزی که حتی فکرشم نمیکردم بتونم برم
وکلی اتفاق خوب دیگه با این حال حال خودم خراب نکردم
خلاصه گذشت تا خرداد امسال یه روز که الینا عزیزم برده بودیم دکتر برای چکاپش دقیقا ۸دخرداد حس عجیبی داشتم وقتی بیرون بودیم باد شدیدی وزیدن گرفت خاک بلند شد انگار آسمون خبراز حادثه میداد
لرز به جونم افتاد گفتم خداروشکر مابیرون نیستیم مردم درحال دوییدن وفرار از خاک میدیم اون روز حس عجیبی داشتم ترس دلشوره نگرانی نمیدونم چی بود فقط هرچی بودگفتم خداپشت وپناهمون چیزی نمیشه سردرد بدی گرفتم اومدیم خونه غذایی که روی گاز گذاشته بودم خاموش شده بود ونپخته بود گشنه بودیم زیرش زیاد کردم دوساعت بعد حدود ۴ پخت همسرم صدا کردم بیاد غذا بخوریم پدرمم رسید باهم غذا خوردیم گاز خاموش کردم من والینا رفتیم تواتاق خوابیدیم همسرم وپدرمم توی سالن جلوی آشپزخونه خوابیدن
حس کردم از هوش رفتم ساعت ۶ ونیم ۷ درحالیکه سرم دردمیکرد حس کردم یکی بهم میزنه که بلند شو بابا مردی
بد خوابم میومدم ولی ول کنم نبود انگار تکونم میدن
بلند شدم دیدم تاریکی شده هوا اومدم چای درست کردم به همسرم گفتم عزیزم پاشو بابام نبود خونه همسرم گفت ولم کن بخوابم تا فردا میخوابم خسته ام گفتم نمیشه که ساعت ۶ تازه نصفه شب بلند میشی نمیتونی بخوابی بدخواب میشی بلند شو یکم کاراتو کن دوش بگیر فردا سرحال بری سرکار خلاصه بهزور بیدارش کردم نمیدونم چرا حسم میگفت گفتم بیا چای بخوریم گفت نه بابا چای نخوریم عمه گفته بیایید پایین نگران الینام بردین دکتر چی گفت بیایید پایین حتما
گفتم عزیزم سرم داره میترکه نمیشه نریم
گفت نه نمیشه گفتم میاییم زشته بزرگتره
خلاصه چای خاموش کردم
برای بار چندم گاز چک کردم خاموش باشه لباس مرتب تری از خونه پوشیدم بچه روهم گذاشتم داخل ساکش وساک وسایلش برداشتم ورفتیم پایین حتی همسرم درهای اتاق هارو هم بست گفتم ولش کن درها رو چرا میبندی
گفت نه بذار مرتب باشه کسی چیزی بهمون نگه گفتم باشه همون موقع بابامم اومد گفتم بیا بریم پایین عمه گفته بیایید
ناراحت میشه بابام هم با بیمیلی اومد برخلاف همیشه که با اشتیاق میومد این بار خسته بود
رفتیم پایین نیم ساعتی نشستیم که یهو صدای هوار داداشمو شنیدیم که داره صدامون میزنه اومدم بيرون تو راه پله گفتم چی شده ما اینجاییم چیشده گفت همتون گفتم آره گفت خونه سوخت آتیش گرفت برای چند لحظه سکوت توی مغزم شد نشنیدم هیچی
زنگ زدن آتش نشانی میرفتیم توی کوچه کل ساختمون تخلیه کردن همسایه ها من ودخترم بردن خونشون دود کوچه رم گرفته بود
الینا خودش به خواب زده بود
فهمیده بود خبریه هیچی نمیگفت
من آروم آروم بودم فقط سکوت بود من ودلداری میدادن اما من ذره ای حالم بد نبود خیلی حس عجیبی بود خونه سوخت تنها پناهمون ولی اصلا انگار همچین چیزی نشده
بعد خاموش کردن خونه پدرمو دیدم که واستاده بهت زده
بغلش کردم گفتم غصه نخوریا من پشتتم همون طور که پناهم دادی هواتو دارم
خندید وگفت غمم نیست فدای سرتون که طوریتون نشد اما دیگه آدم معمولی نشد
چند ماهی مجبور شدیم مثل آواره ها خونه عمو هام زندگی کنیم هفته بعدشم که جنگ شد
روزهای عجیبی بود اما من همچنان آرام بودم آرامش من عجیب بود ولج خیلی هارو درآورد ذات خیلی هارو رو کرد ونجاتمون داد استادجان توی اون زمان فهمیدم چقدر زن عموهام عوضی وبدذاتن همینطور عموهام وبچه هاشون وچقدر فیلم بازی میکردن چقدر مادربزرگم وخاله ها م بدجنسن چقدر دایی هام دروغگو هستن چقدر عمه ام مظلوم وهمه این آتیش ها از گور زن عموهام بلند میشه
استاد اون روزا من با کل خانوادم جنگیدم حتی دریدمشون تا رهام کردن
منی که طفل ۴ ماهه داشتم شیر میدادم پول نداشتم جا نداشتم
با این حاله همسرم قسطی کلی چیز برای خونه پدرم خرید وکمک کردتا خونه سر پاشه وسایلمون از انبار آوردم چیدم داخل خونه همش دادم به خودش گفتم استفاده کن غمت نباشه
هیچ کس تواین زمان نه پولی داد به پدرم ومادرم نه کمکی کرد
حتی خونشونم راهش ندادن
ما مجبور شدیم پیش عمه وعموم بمونیم
خونه ۴ ماه بعد نه خیلی عالی ولی تقریبا آماده شد
عمه ام وبچه هاش از دست زن عموهام وعموهای بدجنسی برداشتم وآوردم بالا پیش خودمون
شاید بگی چرا این کاز کردی
خونه عموم دراصل خونه مادربزرگم
ولی چون خونه خودش به جای این واحد اجاره داده دراصل خونه مادربزرگم باید فروش بره تا سهم همه بهشون برسه
از طرفی مشتری خوب براش نبود مخصوص با جنگ ووصعیت پیش اومده از طرفیم اجاره میگرفتیم
وقتی نه کاری هست نه پولی
عمه ام بارها گفته بود با مهربونی سهم منو بدین من مزاحمتون نمیشم برادراش نمیزارن بره از یه طرف اذیتش میکردن که بره از یه طرف هم میگفتن نه توتال سر مایی وبمون پیشمون
میخام بگم استاد من تازه فهمیدم وسط چه گرگ ها وعوض هایی زندگی میکنم که دنبال بازی دادن ونابود کردنتان
چندین بار خواستم برم
اما هربار به پدرم فکر کردم که تنها نابودش میکنن
من پیششم اذیتش میکنن وای به روزی که نباشم سر دسته عوضی ها هم مادرومادربزرگمن
با این حال من آرومم استاد جان مناونقدر حالم خوبه که گاهی فکر میکنم نکنه دیوانه شدم خودم نمیدونم
ومیدونید چی جالبه توی این وضعیت گرونی ودیوانگی وخرتوخری
همه چیز توی خونه ما به وفور میاد ما راحت زندگی میکینم
حتی درسخت ترین شرایط ممکن طلا خریدیم ماشین خریدیم
بچه دار شدیم بچمون بزرگ میکنیم من زندگی کردن یاد گرفتم
کمتر میخوابم چون عاشق زندگی کردن شدم
با بچه ام عشق میکنم با همسرم عشق میکنم با زندگی عشق میکنم از خوردن لذت میبرم دیگه برام عوضی بودن آدمها مسئله دردناکی نیست کسی پاشو از گلیمش دراز تر کنه قطع میکنم ولی اونقدر صبورانه بدون ناراحتی با قدرت واقتدار
اونقدر قوی شدم تا دندون مصلح شدم انگار با اسلحه میخوابم با چشم باز مثل فیلم حرفه ای شدم ولی جالب که سلاحم خنده است اونقدر شکر میکنم میگن دیوانه ام لجشون درآوردم دستشون رو کردم
دخترم به تازگی ازم یاد گرفته از بس گفتم به به با یه این بچگونه بامزه ای میگه به به
صبحا به دنیا با شادی میگم سلام سلام
خوشحالم غم ها وگریه ها زجرهاش خیلی کمتر شد
دلش آروم گرفت
بچه هاش جاشون خوبه هرروز براشون آشپزی میکنم باعشق
یاد محبتش میوفتم
یه چیزی بگم استاد من همیشه آرزوم بوده دختر عمه ام باشم
خیلی دوستش داشتم
باورتون میشه الان شده مامانم
از دخترمم نگهداری میکنه
مراقب من غمخوار من دوستم داره شدم بچه اش
شاید خدا میخواد من به همه آرزوهام برسم
مادر داشته باشم وبچه ام مادربزرگ مهربون
من هیچ وقت مادر نداشتم من همیشه مادر مادرم بودم ولی اون هیچ وقت هیچی من نبود بیشتر بچه ام بود بعدش که شده بود دشمنم
حالا مهم نیست
آخیش چقدر دلم پر بود
فقط خواستم بگم یه عالم اتفاق عجیب افتاد
ولی من هنوز خوشحالم
زمان اغتشاشات میگفتن سمتت مشخص کن این وری یا اون وری
میگفتم من سمت خدارو میگیرم فقط اون پناه من همه کس من
استاد شما نمیدنید چجوری واز کجاها برای ما خدامیرسونه
ما خودمون نمیدونم والا ما نه وصلیم به جایی نه کاسبی خاصی داریم ولی فکر کنیم به سرمنشا رحمت الهی وصل شدیم نمیگم درحد اصراف ولی درحد کافی همه چیز داریم شکر خدا
حتی توی این مدت من یاد گرفتم موهام رنگ کنم تقویت کنم منی که میترسیدم دست به موهام بزنم یه جوری حرفه ای مو رنگ ومش ودکلره میکنم برای خودم کف همه بریده
باورتون نمیشه مغزم شده مثل جاروبرقی فقط اطلاعات مفید میگیره ذخیره میکنه عملی میکنه
هیچ کس باورش نمیشه من اینقدر قشنگ آرایش کنم خودم موهام رنگ کنم کوتاه کنم
غذا بپزم با ماهیتابه کیک میپزم درحد قنادی
خلاصه بگم که من تبدیل شدم به نسخه فراتر از خودم
استاد جان من خیلی مدیونتم بعضی وقتا پرو میشم میگم خودم همه کار کردم اما واقعیت اینکه چراغ راهم شما بودی وهمیشه تو سخت ترین شرایط حرفهای شما منو برگردونده به مسیر
جدیدا روی افراد خانواده هم اثرات مثبتی گذاشتم وکمتر از قبل غر وناله میکنن
خداروشکر بابت همه اتفاقات خوب وبابت همه اتفاقات به ظاهر بد ولی بازم خوب که درس گرفتم بزرگ شدم مهارت کسب کردم شکوفا شدم
میخوام یه مادرمون باشم برای دخترم باید خیل چیزا یاد بگیرم همیشه وقت هست برای بهتر شدن درست همین الان همین جا
روز روشن من درست همین الان همین جاست همین چراغ خواب من چنان روزمو روشن کرده ومسیر نمایان که هزار تا خورشید وستاره هم نمیتونست
من با همین نور کم دنیامو روشن وآینده مو روشن تر میکنم
من باور دارم من خوشبخت ترین آدم روی زمینم
وهر روز دنیا برام بهتر میشه
این اتفاقات عجیب غریبم باید میافتاد تا من یاد بگیرم شناخت پیدا کنم قوی بشم دفاع کنم مراقبت کنم شجاع بشم مهارت کسب کنم تا بتونم برم پله ی بالاتر چیزی شاید درحالت عادی هیچ وقت تا آخر عمرم جسارتش پیدا نمیکردم
خداروشکر بابت همه چیز شکر
راهتون روشن
نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و احساس خوب پایدار داشتن
با عرض سلام خدمت شما استاد عالیقدرم و دوستان گرامیم
اول از همه بگم یعنی خدارو شکر میکنم که نت وصل شد گوگل باز میشه من تونستم وارد این بهشت قرین بشم
تو این شرایط نابسامان یا شلوغ که هر کجا میری به چیزی میگن و میشنوی شدیدا به آرامش نیاز داشتم
و خدارو شکر میکنم و استاد عالیقدرم بینهایت سپاسگزارم که این دنیای کوچکتونو ساختین و این آگاهیها رو در اون قرار دادید
و خداروشکر میکنم انسانی هستم که نه اخبار گوش میده نه به کسی کار داره سرش تو لاک خودش
من در این مدت فقط آگاهیهای مرور کردم هر آنچه در ذهنم میومد و هر آنچه بعنوان نکات مهم نوشته بودم
و منم میپذیرم نظر شما رو چون بهش ایمان دارم واقعا روزی روشن تر از امروز مگه هست
من یاد گرفتم که هر روز روز جدید خداوند به گذشته من کاری نداره امروز زندگی کنیم
بله قانون جذب برای هر کس مختص خودش عمل میکنه بنا بر محتویات ذهن هر فرد عمل میکنه
وقتی من همش تو این فکر هستم که میگم مشتری ندارم همش به وجه منفی یک فکر فکر میکنم طبعا اون وجه منفی تجربه میکنم عملا تو هزاران هزارمشتری که تو بازار وجود داره یکیش هم برای من نمیشه
خوب این قانون جذب دیگه به هر فکر کنی درباره هر چیزی صحبت کنی به هر چیزی توجه کنی قانون جذب اونو برات گسترش میکنه زیادش میکنه
و من تصمیم گرفتم امروز زندگی کنم یعنی سعی کنم امروز کارهایی که دوست دارم و به من آرامش میده حال دل منو خوبتر میکنه انجام بدم
مثلا امروز تصمیم دارم برم یه محله دیگه نزدیک مدرسه لباسهام بچینم بفروش برسونم چون خیلی شنیدم که بری دم مدرسه خوب میخرن
بله منم اشتباه فکر میکردم اون روزا میگفتم که خدایا خدایا دام میخواد زمانی بشه که دیگه من و خانوادهام دیگه هیچ مشکلی نداشته باشیم ولی امروز بهتر درک کردم که هیچ وقت چنین چیزی امکان نداره
میشه پا تو دنیای آرزوهام مون زندگی کنیم میشه اتفاق خوب زندگیمون بیشتر از اتفاقات بد زندگیمون باشه اما نمیشه در طول روز همه چیز به خوبی بگذره بالاخره گاهی هم پیش میاد مسائلی داشته باشیم اما چون ما یاد گرفتیم این موضوعات دیگه اونا خیلی برامون مهم نیست دیگه برای اون مشکل سخت نمیگیریم حالا اینجوری شد اشکالی نداره میگذره
استاد میدونید چیه چرا میگیم همه باهم چون مثلا من دوست دارم وقتی زندگیم خوب میشه اطرافیانم زندگیشون خوب بشه اونا دیگه مشکل نداشته باشن
میدونید استاد یه چیز دیگه هم هست من اشتباه فکر میکردم مثلا من فکر میکردم که زندگی من خوبه زندگی فلانی که مثلا تنها زندگی میکنه خیلی بد این فکر منه وقتی باهاش صحبت کردم دیدم بخدا اون زندگیش با اون شرایطی که در بهترین و بالاترین حد خودش من زندگی خوبی ندارم
پس اینجوری فکر کردن اشتباه چون مردم نمیخوان بگن چقدر زندگیشون گل و بلبل طوری رفتار میکنن که ما فکر میکنیم سخت ترین زندگی رو دارن اما وقتی یه وقتی از دهنشون بقول معروف در میره متوجه شدم زندگیش خدارو شکر خیلی خیلی بهتر از منه
واقعا درک کردم این موضوع هیچ وقت نشده در خانواده سه نفره ما همه مون با هم حالمون خوب باشه
مثلا یه زمانهایی شده فقط همسرم حالش خوب بوده من و دخترم حالمون خوب نبوده یه زمانی شده من حالم خوب بوده اون دونفر حالشون خوب نبوده و یه زمانهایی هم شده دخترم حالش خوب بوده من و همسرم حالمون خوب نبوده از پیشرفت همدیگه خوشحال شدیم ولی در نهایت یک نفر حالش خیلی خوبه اینو به کرار تجربه کردم
چون وقتی مثلا همسرم حالش خوب بوده اومده با عشق حال خوبش و توصیف میکنه ما ناراحت شدیم گفتیم ترو خدا بس کن دیگه هی تعریف نکن چون اون بارها تعریف میکرد هر وقت یادش میافتاد که امروز فلان اتفاق براش افتاده
من یادم میاد اون زمانکه دلار هزار تومان بود من نمیتونستم چیزهایی که دوست داشتم بخرم همش میگفتم نه بابا این خیلی گرون الان که نمیدونم چقدر شاید ۴۰ سال از اون زمان میگذره بازم میگم من نمیتونم بخرم
هر کسی در هر جایگاهی حقش درست همون جایی قرار داره که باید باشه
نشان های دریافت شده
به جرات میتونم بگم یکی از بهترین فایلهایی بود که در بهترین زمان ممکن توفیق گوش دادنش نصیبم شد و کلی آرامش خیال و روح و روان گرفتم
اینکه من در هر جایگاهی و هر کشور و موقعیت مکانی هستم در جایگاه درستی هستم
من باید به تغییرات و بهتر شدن حال روحی خودم فکر کنم و بدنیال تغییر شرایط همگانی نباشم
مواظب ورودی های ذهنم باشم و اخبار رو دیگه دنبال نکنم و در مورد شرایط کنونی کشور و اینکه چه خواهد شد و کی میاد و چی میشه اینقدر با دیگران بحث نکنم و به جاش تمرکزم روی حال خوب خودم و آرامش درونیم باشه
من بارها این هدایت الهی رو تجربه کردم پس اگر درونم رو صاف کنم و دنبال حاشیه نباشم بازم این هدایت درونی رو بهتر میشنوم و انجام میدم و خدا منو دوست داره و به جاهای خوب هدایت میکنه نمونه ش همین هدایت شدنم به این فایل
منم مسیر پیاده روی هر روزم پر از شلوغی و مأمور شده و اصلا نمیدونستم باید چیکار کنم و مدتها بود که از خونه درنیومدم ولی از امروز یه مسیر آروم رو برای قدم زدن خودم انتخاب میکنم و ازین یکنواختی و خونه موندن درمیام چون واقعا حال روحیم با کمی قدم زدن بهتر میشه
نکته ی جالب این فایل این بود همیشه چون یه عده زیادی یه راه رو میرن و یه جور فکر میکنند اون راه لزوما درست نیست و من باید کاری رو بکنم که ندای درونم منو بهش هدایت میکنه و اونم زندگی با آرامش در هر شرایطیه
دست از غصه خوردن برای فقیرانی که نمیدونم چطور به اون مرحله رسیدند بردارم و به خودم بگم هر کسی در هر جایگاهی هست باید که در اونجا باشه و هیچ وقت روزای روشنی نمیاد که حال همگی دست جمعی خوب باشه و این خیال باطلیه
چند بار این فایل رو گوش دادم واقعا نکات خیلی خوبی در این فایل به زبان ساده گفته شده بود که حال منو دگرگون کرد و آرامش عمیقی گرفتم
با تغییر همسر و وضعیت کشور و …چیزی عوض نمیشه تا من افکار و ذهنم رو بهبود ندم مشکل از بیرون نیست از درون منه
شفا درون ماست در ذهن ما
احساس خوشبختی چیزی درونیه و به مال و اموال همش نیست شاید اونم تاثیر داشته باشه ولی همش نیست و اون آرامش درونیه که خوشبختی میاره
و همش بخاطر اتصال به خداوند رخ میده
ما اگه تو هر شرایطی تسلیم خدا باشیم آروم میگیریم و اینقدر تلاش فیزیکی نمیکنیم تا تغییر بدیم
خدای من چقدر این فایل نکته و حرفای خوب داشت
استاد ازتون خیلی ممنونم شما بارها و بارها زندگی منو نجات دادید و اگه لغزشی داشتم سریع با چنین فایلهای شما به مسیر برگشتم و بیراهه نرفتم
نشان های دریافت شده
سلام و درود
به امید روزهای روشن نباش👌کاملا درست کاملا عالی 👌
سلام خدمت دوستانم و استاد عزیزم ✋🌹
در طول این چند روز که اینترنت قطع شده بود من فکر میکردم که سایت هم نمیشه وارد بشی چون اینترنت نیس چند روزی به دور از سایت بودم و تحت تاثیر عوامل بیرونی قرار گرفته بودم چند روز بود که ورودی های ناخوشایند رو وارد ذهنم کرده بودم
و خروجی خوبی نداشتم
سردردهای شدید و بی حالی و با خودم میگفتم ورودی های بد داشتم که الان حالم اینجوریه چون سایتی نبود ومن هم ناخودآگاه به عوامل بیرونی توجه میکردم از گرانی و جنگ و خیلی فکرهای دیگه که باعث شده بود حالم بد بشه و حال روحی و جسمی خوبی نداشته باشم
ولی خدا رو شکر میکنم که مثل بقیه ترس نداشتم و با خودم میگفتم خدا رو شکر که سالمم همه چی هست همه چی فراوونه
قبلا که اینقدر همه چی گرون نبود و توان خرید هر چیزی رو داشتیم الان هم تو همون شرایط می تونیم همه چیز بخریم
و کمبودی ندارم چرا غصه بخورم
مهم سلامت بودنه حال خوبه همه چی هست خدا هست تا خدا هست نباید نگران چیزی باشم و با این فکرها و نگرش ها خودم و آروم میکردم
چند شب قبل نشسته بود یهو یه الهامی بهم شد که به استاد زنک بزنم حال و احوالشون بپرسم چون چند روز بود از سایت دور بودم
دوست داشتم زنگ استاد بزنم زنگ که زدم استاد گفتن که اینترنت برای سایت بازه همه استفاده میکنن
خیلی خوشحال شدم راهنمایم کردند و گفتند از این طریق وارد بشین میشه
خدا رو شکر کردم و گفتم ممنونتم خدایا راه درست رو بهم نشون دادین و باز هدایت شدم به سایت که ورودی های خوب و دریافت کنم
من خودم باید حال خودم و خوب نگه دارم نمیتونم بشینم ببینم چه اتفاقی میخاد بیفته که دسته جمعی حالمون خوب بشه
هرگز این اتفاق نخواهد افتاد که همگی با هم حال خوب داشته باشیم من مسول زندگی کسی نیستم من فقط مسول زندگی خودم هستم میتونم زندگی خودم و بسازم به خودم برسم حال خودم و خوب نگه دارم
هیچ چیزی تغییر نمیکنه توی این جهان مگر اینکه خود فرد تغییر کنه
من نمیتونم کسی رو تغییر بدم مگر اینکه خودش بخاد تغییر کنه پس تمام تمرکزم و بزارم برای تغییر خودم و برای حال خوب خودم قدم بردارم
امروز بهترین روز منه و من امروزم رو با حس خوب و شادی سپری میکنم
ممنون و تشکر از استاد عزیزم بابت این فایل عالی در پناه الله شاد و پیروز باشین 🙏 🌹 🌺
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم ودوستان گلم
استاد عزیزم خیلی از تون سپاس گذارم که هستین واین دنیای کوچکم رو خلق کردین وماهم به لطف خداوند در این دنیا زندگی میکنیم ومن خودم به شخصه حس خوشبختی میکنم وقتی در سایت هستم وتمام نگرانیها از من دور میشه ولحظات خوبی رو تجربه میکنم
ساعت ۷ شب یک لحظه بهم الهام شد ببینم میشه وارد سایت شد یا نه
وقتی دیدم میشه دوباره در این دنیای سراسر خوشبختی وارد بشم خیلی خوشحال شدم
این چند روز هم من هم مثل بقیه به طور ناخواسته وارد این بحث هاشدم همین ورودی ها باعث شد من هم کمی به اخبار توجه کنم ببینم قضیه چی هستش وبا دیدن خرابیها واتفاقات ویرانیها کمی استرس وترس از آینده داشتم ولی به لطف خداوند خیلی احساسی نشدم چون به خودم میگفتم هر کسی سر جای خودش هستش وخودشون انتخاب کردن که چنین شرایط رو تجربه کنن پس من اصلا ناراحت نشدم ولی کمی ترس از گران تر شدن رو داشتم وبعد با خودم میگفتم خدا هستش ومن نگران نمیشم
خونمون چون در منطقه مرکز شهر هستش خیلی صداها زیاد شنیده میشد وکوچه ها پر بود از افراد ولی من سعی کردم با غذای عالی وایجاد محیطی مخالف شرایط بیرونی رو در خونه بر قرار کنم وثابت کنم اوضاع خوب وهیچ عامل بیرونی دلیل نمیشه من خواسته هام رو تجربه نکنم
وسعی کردم آرامش خودم رو حفظ کنم
وازمسیرم لاغریم خارج نشدم با وجود قطعی اینترنت من با استفاده از جزو وبعضی فایلهای دخیره به کارم ادامه دادم چون میدونم بودن در این مسیر. من رو از شر افکار منفی وناامید کننده خلاص میکنم
من هروز با امید زندگی رو شروع میکنم چون اعتقاد دارم که امید همیشه بامن هستش چون من همیشه از طرف خداوند هدایت میشم وهمین هدایت امید وهمین امید که قدرت به من عطا میکنه تا ادامه بدم ودر لحظه زندگی کنم ومطمئن باشم خداوند بر حال وآینده من آگاه هستش. من اگه توجه ام روی خواسته های مثبت معطوف باشه اون وقته که تجربه میکنم
همون رضایت وخوشبختی رو
من باید بدونم که خودم مسول شرایط زندگیم هستم وخودم فقط میتونم به خودم کمک کنم ونه هیچ شخص خارج از من حتی نزدیکان من
پس من خودم هستم وافکار ونگرش هام وعمل کردهام
پس،من باید تغییر کنم تا دنبای من هم تغییر کنه
خدارو شکر که دوباره در سایت حضور دارم واز بودن در این دنیا حس خوشبختی رو درک میکنم تا بتونم خارج از سایت هم تجربه خوشبختی رو داشته باشم
سپاس،فراوان از استاد عزیزم
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سللم خدمت استاد عطار روشن و همه دوستان هم مسیر
من یاد گرفتم روشنی امروزم اینده روشنتر میکنه وتازه امید به اینده برام عالتر جلوه بده و حال حس دلم تحت اختیار خودم هست انتخاب های خودم
من هیچ شناختی از قانون جذب و دریافت بلد نبودن بیشترین زمان توجه وهواسم به افکار منفی وجود بود کلی دعا می کردم نذر می کردم اشک می ریختمر بعد از هر نماز کلی دل درد می کردم ازخدایی خودم برای بهیود شرایط تقاضا داشتم که به این مشکلاتم خاتمه بده ولی دریغ از بهبود و بهتر شدن هی شرایط ،خرابتر میشد تو افکار خودم مقصر نمی دوستم و خیلی دوست داشتم اطرافم تغیبر کنن تا زندگی من عوض بشه غافل از این بودم اون کسی که باید تغییر کنه تا شرایطش زندگیش خوب بشه خودم بودم نه هیچ کسی دیگه
من دوست داشتم این شرایط عوض بشه اون افراد که این درخواست نداشتن من تمایل داشتم به اجبار دیگران تغیبر کنم حتی تو این مسیر این باور یی مدت با خودم داشتم جون من تو این مسیر خوب قرار گرفتم انها بیان با هم تغیبر خوب کنیم ولی این درست نبود
تغیبر کردن دورنی هست نیاز باید حس بشه درک بشه که با تغیبر دادن بخش های دورنی هر فرد زندگی بیرونی اون با تغییر پیدا می کنه طبق زندگی اون فرد تغییرات وارد زندگی همون فرد میشه طبق زندگی شخصی خودش نه زندگی شخصی دیگه تو این دریافت هیچ نفشی نداره با کمک خدا همسویی خوبی ایجاد میشه که زندگی همون فرد درست بشه طبق درخواستی که ارسال کرده دریافت انجام میشه و اطراف اون فرد تغیبر همسو با درخواست قرار می گیره و تغیبر خوب ایحاد میشه چون من تمرینش انجام دادم رها کردن درست انجام دادم نتیجه غیر باوری به زندگی من وارد شد طبق تجربه مسبیر تناسب فکری داشتم تجربه اینجا یاد داشت می کنم حتی تو اطرافم من این تغیبر چون نیاز دیده نشده
اصلا قبول نشده که باید خود اپن فرد تغیبرکنه زندکیش هم تغییر کنه همه عالم ادم مقصر هستن و اصلا قبول نداره که داره اشتباه می کنه زندکیش تغییر انچانی مفیدی نداشته یی در جا زدن سخت با کلی تلاش قسط، وام بدکاری داره طی میشه
ما اموزش دیدیم تمام توحه بزازیم به بیرون از خودمون چون تو افکار عموم این روش بهترین نتیجه میده تا سرمون کلاه نره دجار درسر نشیم
من بلد نبودم دورن خودم عوض کنم دراثر این تغیبر تحولات بیرون خیلی بهبود بهتر ودریافت بهتر همراهش حتما هست که باعث بهبود زندگی هرفرد خواهد شد هر فرد موقق تمام این بخش های خودش با اکتا به اعتماد به خودش به خدای خودش دل سپردن شحاعت درست به خرح دادن
تغییرات کوچککوچک همونفرد که اجرارش میکنه کم کم تبدیل میشه به موفق بودن خودش چون از تجربه کردن ترس نداره و امید داره انگیزه داره
تمام تلاش همسو با درخواست و رویاش که درذهن داره هست پس عحله اصلا نداره تو ارامش به پیش میره جون عجله کردن تو هیج حنبه موقعیت موثر نیست با عجله دجار خطای ذهنی میشم و اجازه نمیدیم ذهن کارش به شکل کاملتر انجام بده ایده بده الهام بده وما خودمون از این نعمت بزرگ در اثر عجله کردن محرم می کنیم و باعث دریافت نتیجه اشتبباه مشیم وکار به جای پیشرفت دجار مشکل وبرکشت به عقب میکنیم
من خودم تو همین مسیر بارها دجارهمین خطای ذهنی شدم ولی با درک موضوع به شکر خدا از دورنش خارج کردم زمان و کار که خودم انجامش دادم
پس اون نور روشنایی که همه داران خارج از خودشون می گردن من کشتم تو دورنم خودم کشف کردم بهش رسیدم این کشف کردن برای افراد موفق تو نگاه من تند تند ایحاد میشه ومرتب است تجربه های و بیشتری توشه زندکی انها هست که همیشه موفق هست برای یی زمان کوتاه نیست دائمی زندگی اپن افراد هست خیلی افراد تو خانواده همسرم من افراد موفق کارخانه دار هتل داران چندین کارخانه کنار کار قبلی ساخته و همه تو سطع خوب داره به پیش میره همیشه موفق هستن با درک این موضوع من متوجه شدم این افراد تو کسب کار ازحنبه درست کاملش این چرخه درست انجام دادم تواپن بخش کاملا موفق هستن ولی شاید توبخش های دیگه این ترتیب رعایت نکردن دجار بیماری شدن که افرادی این بیماری به موضاعات بی مورد ربط، دادن دلیل های بی مورد ذهنشون براشون تراشیده که دارایی وداشتن ثروت عامل این مشکل بهش نکاه میکنه در صورتی که من با اموزشی که دیدم درک این بخش برام راحتر شد چون همون افراد تو کسب کار کاملا موفق هستم ولی توبخش سلامتی توجه خرافات حرف دیگران خیلی تو ذهنش پررنگ نقش بازی کرده که این اشکال وارد همون زندگی که تو بخشی کاملا موفق هست شد وبعضی بازم قادر شدن این بخش بهبود بدن وهمون فرد بیمار بهبود بهتری دریافت کرده
به باددارم حدود ۸ سال پیش یی فرد ازخانوده همسرم دجار سکته شد کارش به بیمارستان خوایبدن تو منرل کیشید سه برادر کامل سالمش کلی براش ناراجت بودن که این فرد دیگه قادرنیست کاری انجام بده همون سه بردار به ترتیب تواین ۸ سال فوت کردن خدا رحمتشون کنه
اون فرد با کاری روی خودش و دورنش و دریافت کمک فیوتراپی ماشارژ دزمانی مرتب انجام داد برکشته و داره با کمی مشکل راه میره حرکت می کنه کسی که چند نفر باید با دست کمی تکونش می دادن قادر نبود خودش روی صندلی به شکل درست نگه داره حرکتش حتما با و پلیجر با دو پسرش انجام میشد مستقل راه بره خودش یی معجزه از تغیبر دورن روحیه داشتن برای زندگی بهتر کردن هست
هر تغیبر از دورن هر فرد به شیوه خودش شکل می گریه نتیجه همین روز روشن امروزش اینده اش شکل بهتر کاملتری میده و انتظار از بیرون که روشنای همین امروز و اینده به زندگبش بده کار خراب کرده و هیج فایده براش نداره وفتی افکار دائم توبخش منفی باشه کاری برای تغیبر این جنبه انجام نمیده حتی دعادو نذر که دیگران درخواست کنن براشون انجام بدم کاری ار پیش نمببره ( تغیبر دست جمعی نیست فردی هست )
در پناه خداوندعزیز و تناسب فکری ارامش بگیریم که بهترین ارامش و کاربردترین کار هست امین
سلام وعرض ارادت به استاد عزیز و گرامی
اینروزا که حال دلمون خوب نیست استاد اینگونه رهنمون کردند که نباید منتظر روزهای خوش باشیم
نکته بسیار مهم و اساسی رو مطرح کردند در واقع به ما گوشزد کردند که باید در حال زندگی کنیم چون اگه منتظر روزهای خوش باشیم حال رو از دست میدهیم
آری همانگونه که استاد عزیزمون گفتن خوشبختی وسعادتمندی شناور است
برای خود ما پیش آمده است درست در لحظاتی که ما احساس خوشبختی می کنیم مسئله ای پیش آید که احساس ما درست برعکس شود یعنی اینقدر احساس بدبختی میکنیم که به وصف نیاید
پس احساس خوشبختی یه چیز ماندگار و ثابتی نیست
بحث کلی ما در باره لاغری باذهن است اگر بخواهیم اینگونه فکر کنیم همه ی زندگی من به لاغری بستگی دارد اینطوری همه ی لحظاتی که میتونستیم در کنار عزیزانمان خوشحال باشیم رو از دست میدیم در واقع اینگونه نگرش باعث تخریب روحیه ما میشود
دوستان این مسئله رو میشه به همه چیز که در دنیا هست ربط داد
فرض کنید که ما از دست همسرمون ناراحت هستیم و فکر میکنیم اگه من از دست این همسر خلاص شوم همه چیز من درست میشو غافل از اینکه این طرز فکر منه که اینجوری تصور میکنم با جدایی از همسر مون دچار خلأ میشویم و مسائل مربوط به خود را دارد
حالا فرض کنید که ازدواج مجددی هم داشته باشیم به نظر شما مسئله حل میشود تازه با همسر جدید هم دچار چالشهای دیگه ای میشویم و همچنان این چرخه ادامه دارد
این ما هستیم که بایدمسیر فکری درستی داشته باشیم تا بتوانیم ادامه زندگیمون رو به بهترین شکل ادامه دهیم
سپاس استاد عزیز
با سلام و احترام
فایل به امید روزی روشن نباش چقدر به موقع و کامل بود و خداوند من را هدایت کرد به این فایل که بدانم با تغییر مدیر در محل کار من شرایط من تغییری نمیکند اگر کاری برای تغییر افکار خودم وتغییر شرایط هیچ کاری انجام ندهم و منتظربمانم تغییرات از سوی دیگران اتفاق بیفتد که این کار هرگز اتفاق نمی افتد
چون هرروز خداوند دقیقا مثل همدیگر شروع میشود و روزها همگی تکراری هستند خورشید هرروز از سمت مشرق طلوع میکند دقیقا هنگام ظهر اذان میگویند و دقیقا طبیعت بدون سرو صدا کارهای هرروز خود را تکرار میکند پس تغییر فقط در نگرش و افکار من است که ان روز را روز خوب بدانم یا نه و اگر احساس رضایت داشتم خوب است و اگر ناراضی بودم بد است و احساس من است که ان روز را بد میداند یا خوب و هرانسانی از ابتدای صبح با توجه به نگرش و افکارش روز خود را شروع میکند
نکته : هیچ وقت با تغییرات از بیرون ان روز برای من روز روشن و امیدوار کننده ای نخواهد بود و تا زمانی که افکار من تغییر نکند شرایط به همان منوال خواهد بود و احساس رضایت و خوشبختی ندارم
قدرت جذب در تمام کائنات وجود دارد و قانون جذب به صورت انفرادی است و هرگز به صورت جمعی عمل نمیکند و اگر فکر میکنیم ما میتوانیم به صورت گروهی شرایطی را تغییر بدهیم این نگرش اشتباهه و مثلا فکر کنیم با تغییر شرایط جامعه همه ی افراد جامعه شرایط بهتری را پیدا میکنند سخت در اشتباه هستیم و هرگز چنین روزی فرا نمیرسد و در گذشته هم نخواهد بود و درزمان حال و اینده هم اتفاق نخواهد افتاد چون قانون جذب انفرادی و بر اساس سبک زندگی و نگرش هرفرد متغیر است
گاهی ممکن است عده ای از افراد به صورت گروهی بر یک نظر باشند و بگویند همه ناراضی هستند واین فقط نظرات مشترک است و هر فردی میتواند با توجه به نگرش و افکار خودش از ان گروه خارج شود و فقط شرایط مشترک است وگرنه نگرشها و افکار در این گروه مشترک با همدیگر متفاوت است و اصلا ربطی یه تعداد افراد ندارد و این ایراد وارد است که فکر میکنیم چون همه یک نوع فکر میکنند پس تفکر این گروه درست است و همه متعقد هستند باید شرایط جامعه تغییر کند
این فکر که به واسطه تغییر حکومت – مدیر – همسر – کاهش قیمت دلار و طلا و…. میتوان شرایط زندگی افراد و احساس تک تک افراد را تغییر داد افکار و نگرش اشتباهی است و باید ان را اصلاح کنیم چون هرروز ما با توجه به نگرش و افکار مان شرایطی را به وجود میاوریم که ممکن است از ان شرایط احساس رضایت داشته باشیم یا نداشته باشیم
اگر ما فکر میکنیم روزی دراین جهان فرا خواهد رسید که تمام مردم رضایت کامل داشته باشند از شرایط جامعه و احساس رضایت و خوشبختی کنند سخت در اشتباه هستیم و هرگز ان روز روشن فرا نخواهد رسید چون سیستم جهان به این شکل نیست که همه پولدار و خوشبخت باشند و اگر اینکار باید انجام میشد خود خداوند این کاررا برای بنده هایش انجام میداد چون این از عدالت خداوند به دور است که تفاوت در بندگان بگذارد و خودش در قران فرموده خداوند نخواسته که همه در یک شرایط یکسان باشند و با توجه به نگرش و افکار و تقوا احساس رضایت دارند بنابراین شرایط زندگی دراین جهان برای همه ی افراد یکسان نیست و احساس افراد دراین جهان به صورت شناور است چون با توجه به نگرش و افکار ما شرایط متفاوت است
احساس خوشبختی و احساس بدبختی درما یک حس شناور است که میتواند درهرلحظه با تغییر افکار ما تغییر کند
ترس و نگرانی از حال و اینده یک نوع بدبختی است و داشتن ارامش یک نوع خوشبختی است
ارامش زیر بناء و اصل خوشبختی و احساس رضایت است و کسی که ارامش ندارد هرگز خوشبخت نمیشود . احساس ما از ذهن و افکار ما شکل میگیرد و افکار در ذهن ما مرور میشوند و احساس در ذهن ما شکل میگیرد گاهی اتفاق میافتد با فکر کردن به شرایط سخت گذشته خود را دران شرایط حس میکنیم و احساس خوب خود را بد میکنیم پس باید ان فکر را رها کنیم تا به ارامش برسیم و بعد از رها کردن دوباره حس ما تبدیل به رضایت و خوشبختی میشود و هیچ ارتباطی به شرایط و محیط پیرامون ما ندارد
بزرگترین تله ای که ما دران میافتیم ان است که فکر میکنیم با تغییر شرایط و محیط پیرامون ما شرایط و احساس ما نیز تغییر میکند و باید اوضاع برای همه ی افراد جامعه خوب و عالی باشد تا شرایط زندگی برای ما تغییر کند تغییر شرایط جامعه و زندگی برای همه اشتباهه چون هر فرد با تغییر الگوهای ذهنی خود میتواند شرایط زندگی خود را تغییر دهد و این قانون جذب و کائنات خداوند است
با نگاه به گذشته متوجه میشویم در شرایطی که دلارو طلا هم ارزان بود و جامعه ما اسلامی هم نبود خیلی از افراد شرایط خوبی نداشتند وخیلی از افراد دران شرایط احساس رضایت و خوشبختی داشتندو الان هم ان شرایط دوباره تکرار میشود پس با کمی تامل میتوان اگاه شد تغییر شرایط زندگی ربطی به تغییر قیمتها و تغییر شرایط جامعه ندارد و فقط با تغییر الگوهای ذهنی شرایط زندگی تغییر خواهد کرد
درک این جمله شاید کمی سخت باشد که هرکس درهر شرایطی است حق مسلم او است و هیچ کس نمیتواند زندگی که ما دوست داریم را برای ما بسازه مگر خود ما چون نظرات و سلیقه های هر فردی برای داشتن یک زندگی خوب و خوشبختی با دیگران متفاوت است و ذهن ما حاکم برما است و دستورات از سوی ذهن برای اجرا صادر میشود
از این پس به این اگاهی رسیدم که هر موقع فرد فقیر و یا مستمندی را دیدم این فکر در ذهنم به وجود بیاید که خودش این شرایط را فراهم کرده و از بودن در این شرایط رضایت دارد وگرنه برای تغییر شرایط زندگی خود کاری را انجام میداد و خداوند هم به او کمک میکرد چون هرگز خداوند برای تغییر شرایط زندگی ما هیچ اقدامی نمیکند تا ما نخواسته باشیم چون درقران امده است که خداوند فرموده ما سرنوشت هیچ قومی را تغییر نخواهیم داد مگر انکه خودش خواسته باشد
و هیچ تغییری به صورت فیزیکی انجام نخواهد شد مبارزه سرانجام یک شکستی دارد و تا زمانی که فکر میکنیم تغییر شرایط زندگی ما مربوط به رفتار و عملکرد دیگران است هرگز موفق نخواهیم شد و احساس رضایت نمیکنیم و خود را خوشبخت نمیدانیم باید یاد بگیریم که نگرش و افکار خودمان را از دیگران جدا کنیم و خودمان با تغییرات الگوهای ذهنی زندگی بهتری را برای خود بسازیم چون وقتی دید ما نسبت به چیزها تغییر کند چیزهایی که ما به انها نگاه میکنیم هم تغییر خواهند کرد از نظر ما و اوضاع بهتری را تجربه میکنیم
گاهی مواقع یک حسی به ما میگوید اینکاررا انجام بده یا نده و ما گاهی با وسواس و یا بی توجهی از کنار انها عبور میکنیم و بعدها افسوس میخوریم چرا من به ان حس توجه بیشتری نکردم پس این نشان میدهد که خداوند همیشه مارا هدایت میکند چون ما انسانها همیشه تجربه گذشته و شرایط حال خبر داریم ولی خداوند هم از گذشته و از حال و اینده خبر دارد و مشرف براحوالات ما است و چون به همه چیز اشراف دارد گاهی به ما تذکر میدهد پس ما باید به حس های خود اعتماد کنیم و هرکجا که احساس ارامش بیشتری داشتیم ان را انجام دهیم و اگر احساس ترس و نگرانی داشتیم ان را انجام ندهیم
من دراین اوضاع و شرایط اصلا اخبارها را دنبال نکردم چون به این درجه از اطمینان رسیده بودم که من با گوش دادن و دیدن این اوضاع فقط استرس و نگرانی را به خودم و خانواده انتقال میدهم و من نمیتوانم هرگز این شرایط جامعه و گرانی را تغییر بدهم پس با کنترل ورودیهای ذهنم دراین اوضاع به خوبی و سلامت زندگی کردم و ایمان داشتم خداوند پشت و پناه من و خانواده ام است
خدایا شکرت که من امروز به این فایل هدایت شدم تا بدانم فقط من مسئول تغییر شرایط زندگی خودم هستم نه دیگران .