خیلی از آدمهای چاق کلی تلاش میکنن تا وزن کم کنن، اما چون انتظار لاغر شدن از خودشون ندارن، نتیجهای نمیگیرن! 😟
اونا ته دلشون باور ندارن که واقعاً میتونن لاغر شن… پس ذهنشون هم همراهی نمیکنه.🧠❌
📍 این جلسه ادامه گام ۱۴ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
واقعیت اینه که ما قبل از اینکه چاق بشیم، یه جورایی انتظار چاق شدن داشتیم! همیشه یه ترس پنهونی باهامون بود که “نکنه چاقتر بشم؟” و خب همون شد… 😬
هر بار که یه کیک اضافه خوردیم یا تو آینه به شکممون نگاه کردیم، تو ذهنمون داشتیم چاق شدن رو تصور میکردیم!
حالا وقتشه همون قدرت رو برعکس کنیم… باید از ته دل، انتظار لاغر شدن داشته باشیم ✨ باور کنیم میتونیم… چون ذهن ما همیشه طبق انتظاری که ازش داریم عمل میکنه 💫💪
در این جلسه میآموزیم:
نقش انتظار چاق شدن
چاقی من از همون بچگی شروع شد… راستش هیچوقت تصویری از خودِ متناسب تو ذهنم نداشتم 😔

هر خاطرهای که از بچگیم شنیدم، با جملههایی مثل “از همون اول تپلی بودی!” یا “چه نینی تپل و بانمکی!” همراه بود 🍼🍩
برای همین نمیتونم بگم قبل از چاق شدن، انتظارش رو داشتم… ولی چیزی که خیلی واضحه اینه که تو تمام سالهای چاقیم، یه حس همیشگی باهام بود:
انتظار چاقتر شدن! 😬
اون ترس پنهونی که میگفت: “حتماً بازم چاق میشی!” – همیشــــه باهام بود.
هر سال قبل از عید، کاملاً مطمئن بودم که بعد تعطیلات، وزنم بالاتره 🧁🍚
ماه رمضان که میرسید، فقط کافی بود زولبیا و بامیهها رو ببینم تا همونجا، تصویر خودم با چند کیلو اضافهتر رو تو ذهنم ببینم 🤯
حتی یه شام عروسی ساده، برام نشونهی اضافه وزن بود! 🍽️
هرچی بیشتر چاق میشدم، انتظارم برای چاقتر شدن هم بیشتر میشد…
تا جایی که با هر مهمونی، هر سفر، هر مناسبت خاص، منتظر چاق شدن بودم…
اما حالا که فهمیدم چقدر ذهنم تحت تأثیر این انتظار چاق شدن بوده، تصمیم گرفتم همهچیزو عوض کنم!
✅ حالا دارم تمرین میکنم تا جای اون فکرای قبلی، تو ذهنم فقط و فقط “انتظار لاغر شدن” داشته باشم 🌱✨
دارم تصویر خودم رو سبکتر، خوشحالتر و آزادتر میسازم 🎈
چون ذهنم قدرت داره… و من انتخاب میکنم که ازش به نفع خودم استفاده کنم 💪💖

✨ تأثیر جادویی انتظار لاغر شدن
تا حالا از یه فرد چاق بپرسید: «واقعاً فکر میکنی ممکنه چاقتر بشی؟»
تقریباً همه با اطمینان میگن: «آره! اگه رعایت نکنم، معلومه که چاقتر میشم!» 😬🍩
حتی اونایی که سالها وزنشون تغییر نکرده، باز ته دلشون یه ترس دائمی هست…
🔁 انتظار چاقتر شدن یه باور ریشهداره
ما سالها این حس رو تو ذهنمون تمرین کردیم… هر بار با خودمون گفتیم:
«عید بیاد حتماً چاقتر میشم»، «ماه رمضون با این زولبیا و بامیهها، وای به حالم!»
یا حتی: «فقط کافیه یه سفر بریم، کارم تمومه!» ✈️🍱
اما یه چیزی هست که خیلیا نمیدونن…
ما همه منتظر چاقتر شدن بودیم، اما تقریبا هیچوقت واقعاً “منتظر لاغر شدن” نبودیم! 😲
🌱 وقتی “انتظار لاغر شدن” فقط یه توهمه…
گاهی فکر میکنیم منتظر لاغر شدن هستیم، اما راستش اون انتظار واقعیه نیست…
چی باعثش شده؟ رژیم گرفتن، ورزش سنگین، خوردن دمنوشای لاغری یا وقتی از هر روشی برای لاغری استفاده میکنیم.
تا وقتی رژیم رو ادامه میدادیم، فکر میکردیم داریم لاغر میشیم و امید داشتیم.
اما به محض اینکه رژیم سخت شد یا خسته شدیم از ورزش، اون انتظار لاغر شدن هم دود شد رفت هوا! 🎈
چرا؟ چون اون انتظار به یه چیز بیرونی وابسته بود… و ذهن ما یاد گرفته بود که:
«اگه رژیم نگیرم، چاق میشم» یا «اگه ورزش نکنم، همه چی برمیگرده!»
یعنی ته ذهنمون هنوز همون فرمول قدیمی فعال بود: تو همیشه چاق میمونی! 🔁🧠
🧩 راز توقف کاهش وزن چیه؟
یادتونه اون روزای اول رژیم چقدر وزن کم میکردیم؟ چقدر هیجانزده بودیم؟
اما کمکم همه چی کند میشد، تا جایی که ترازو دیگه تکون نمیخورد…
ما فکر میکردیم باید سختتر کار کنیم، رژیم رو شدیدتر کنیم، بیشتر ورزش کنیم…
اما نمیفهمیدیم که اون چیزی که واقعاً تغییر کرده، انتظار لاغر شدن ماست! 😓
چون ذهنمون باور داشت: «لاغر شدن آسون نیست، باید کلی زجر بکشی!»
و وقتی نمیتونستیم اون زجرا رو ادامه بدیم، ذهنمونم لجبازی میکرد و پیشرفتمون متوقف میشد 😣

🧠✨ لاغری با ذهن و نقش مهم انتظار لاغر شدن
یکی از بزرگترین موانعی که خیلی از دوستان تو مسیر لاغری با ذهن باهاش روبهرو میشن، اینه که با وجود تمرین و تکرار، انتظار لاغر شدن از این روش رو ندارن! 🤷♀️💭
یعنی چی؟
یعنی با عشق و اشتیاق فایلها رو گوش میدن، تمرینها رو مینویسن، توی مسیر ثابت قدم هستن…
اما تهِ ذهنشون هنوز یه صدای کوچولو هست که میگه:
- «آخه مگه میشه فقط با فکر کردن لاغر شد؟! 🤔»
- «من فقط وقتی رژیم گرفتم یه ذره وزن کم کردم…» 🥗🏃♀️
این صدا همون باوریه که سالها تو ذهنمون ذخیره شده:
“فقط با رژیم، دارو یا ورزش میتونی لاغر شی!” در حالی که واقعیت اینه که لاغری هم مثل چاقی، از ذهن شروع میشه! 🧠💡
ما چطور چاق شدیم؟ بدون هیچ رژیم یا برنامهای! فقط چون انتظار چاق شدن در ما شکل گرفته بود، کمکم ذهنمون اونو به واقعیت تبدیل کرد! ⚖️🍔
پس حالا هم میتونیم با ساختن باور جدید، با آموزش و تمرین، تو ذهنمون یه انتظار تازه بسازیم:
انتظار لاغر شدن! 🌱🌟
باور کن همونطور که بدون رژیم چاق شدیم، بدون رژیم هم میتونیم لاغر بشیم!
فقط کافیه ذره ذره، هر روز، ذهنمون رو با آگاهیهای درست تغذیه کنیم 💖📚 و با تکرار و استمرار، این بار نه بدنمون، بلکه ذهنمون رو متناسب کنیم ✨🧘♀️
اگه واقعاً منتظر لاغر شدن باشی، ذهنت برات معجزه میسازه! 🎁💪😊
💡 اگه میخوای این «انتظار لاغری» رو با یه برنامه کامل و تمرینهای عملی توی ذهنت بسازی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین کارو میکنه.
✍️ حالا بریم سراغ اینکه چرا این انتظار رو نداریم؛ در ادامه هم توی گام ۱۶ سراغ «قدرت ذهن یا قدرت فکر؟» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.25 از 138 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خدا
برای اینکه باورم بشه:
بدن بسیار هوشمنده
بدن تواناست میدون چکار انجام بده
بدن خودبخود برای ترمیم و رفع اتفاقات غیر عادی و درمان هر اختلالی برنامه ریزی شده
در مورد مراحل ترمیم زخم سرچ کردم. بسیار دیدگاه هامو تغییر داد.
چاقی یه چیز غیر طبیعیه یه اختلال که بدن خوب بلده چجور رفعش کنه.
مراحل ترمیم زخم :
۴ فاز زخم عبارت است از:فاز هموستاز
هموستاز مرحله ای از مراحل ترمیم زخم است که با قطع خونریزی شروع می شود. وقتی قسمتی از بدن، خونریزی می کند اولین مرحله شروع مرحله ی هموستاز و انقباض عروق خونی است که باعث کاهش خونریزی می شود.
سپس پلاکت ها برای پوشاندن دیواره ی عروقی آسیب دیده به هم می چسبند و انعقاد رخ می دهد. تعداد زیادی پلاکت با چسب فیبرینی به هم می چسبند و مانند یک تور سلول های قرمز خون را به دام می اندازند و خونریزی را قطع می کنند. پروسه هموستاز خیلی سریع اتفاق می افتد. بعد از آن اولین داربست فیبرینی در زمان ۶۰ ثانیه با چسب فیبرین تشکیل می شود و چون از حالت مایع به حالت ژله ای برای تشکیل لخته خون درمی آید و پروترومبین را آزاد می کند. تشیکیل ترومبوز یا لخته، پلاکت ها یا سلول های خونی را در ناحیه زخم نگه می دارد.
ترومبوز اگرچه در مرحله ی ترمیم زخم مهم است اما خود باعث بروز مشکلاتی می شود، به طور مثال اگر لخته از دیواره عروق جدا شود و وارد گردش خون سیستمیک شود، امکان ایجاد سکته و آمبولی ریه و یا حمله قلبی را ایجاد می کند.
فاز التهاب
التهاب فاز دوم در ترمیم زخم است و بلافاصله بعد از آسیب دیدن رگ های خونی و نشت مواد موجود در رگ های خونی ( که شامل آب، نمک و پروتئین است )، به بیرون رگ شروع می شود و علت ایجاد تورم موضعی نیز می باشد. التهاب هم سبب کنترل خونریزی می شود و هم از عفونت جلوگیری می کند. در طی مرحله ی التهاب، سلول های سفید خونی، فاکتورهای رشد، مواد مغذی و آنزیم ها به سمت منطقه ی آسیب دیده حرکت می کنند که خود این عمل منجر به تورم، قرمزی، درد و حالت های مختلف مرحله التهابی می شود.
التهاب یک بخش طبیعی از پروسه ی ترمیم زخم است و فقط در مواردی که مشکل ایجاد شود، باعث طولانی شدن این مرحله از درمان زخم می شود.
فاز تکثیر
فاز تکثیر در ترمیم زخم، زمانیکه در زخم بازسازی و نوسازی بافت جدید شکل می گیرد، شروع می شود. بافت جدید با کلاژن و ماتریکس خارج سلولی ساخته می شود، علاوه بر آن یک شبکه جدید از رگ های خونی باید ساخته شود و یک بافت گرانوله ی سالم با اکسیژن رسانی کافی و تغذیه مناسب تولید می شود.
مایوفیبروبلاست باعث می شود زخم منقبض شود. لبه های زخم با استفاده از سلول های ماهیچه ای دودی که به هم فشار می آورند موجب بسته شدن زخم می شوند. در فازهای ترمیم و درمان زخم، مرحله ی گرانولاسیون بافت قرمز یا صورتی است که بافت ناهموار و ناصاف دارد و بافت گرانوله ی سالم به راحتی خونریزی نمی کند. بافت گرانوله ی تیره می تواند نشانه ی کم آبی باشد.
فاز بلوغ
فاز بلوغ که به آن فاز ریمودلینگ نیز گفته می شود. فاز بلوغ زمانی است که کلاژن نوع III به نوع I تغییر و تبدیل می شود و زخم کاملا بسته می شود. سلول هایی که در این مرحله نیاز نیستند به سمت آپوپتوز یا مرگ برنامه ریزی شده، حرکت می کنند. در فاز بلوغ، کلاژن در طول خطوط فشاری دوباره جذب می شوند و بنابراین فیبرهای کلاژن می توانند به هم نزدیک و نزدیک ترو متراکم شوند.
متراکم تر شدن فیبرهای کلاژن، اسکار ضخیم زخم را کاهش می دهد، در اصل ریمودله شدن از روز ۲۱ بعد از آسیب شروع می شود و تا یک سال بعد ادامه دارد. حتی زخمی که ترمیم شده و پوست آن بسته شده باشد، در زیر پوست ریمودله شدن همچنان در حال انجام است.
نشان های دریافت شده
سلااام💕🌈
چیزی که به فکرم رسید بااین فایل مینویسم.(فکرام عین حرفای شما نبود)
درون من یه بچه ست(ذهن) که هیچ نظری از خودش نداره.یه بچه ی کنجکاوه میخواد هرچیزی رو بدونه.یه بچه ی خیلی باهوشه که هرچی رو میبینه یادمیگیره.
این بچه خیلی خیلییی قدرت داره خیلییی قدرت داره هرچی بخواد میشه به هرچی فکر کنه همون اتفاق براش میوفتهه
فقط انرژیشو نمیدونه چجوری استفاده کنه!
هرچیزیو بشنوه میچسبه بهش تا بیشتر ازش سردربیاره میره دنبالش ببینه چقدرواقعیه دنبال اطلاعات درموردش میگرده و هی اطلاعات پیدا میکنه و هی یادش میگیره و عملیش میکنه.هی بهش فکرررر میکنههه و بعدیه مدت همون چیز براای من اتفاق میوفتهه...
این بچه تاثیرمستقیم داره رو زندگی من رو اندام من
من وظیفه ام چیه؟
وظیفه ام تربیت این بچه ست باید به قدرتش جهت بدم تا چیزایی که میخوام توزندگیم اتفاق بیوفته.
من ولش کردم تا به هرچی میخواد فکرکنه
این بچه خبرنداره چه قدرتی داره اما من خبردارم.
یه مدت طولانی از تربیتش غافل بودم سپردمش دست خانواده ام ، خودش رفت تو اجتماع با این اون صحبت کردو هرلحظه هرچی میشنید از ادما صاف یادش میگفت و میرفت دنبالش دنبال یادگیریش و عملی کردنش و…
حواسم بهش نبودو میشست جلوی تلویزیون.
چرا من چاق هستم؟
چون سرسفره که نشستیم بچه کنارم نشسته بود مامان گفت زیاد نخور چاق میشی
خاله هم که تپل بود حرف مامانو تایید کرد گفت از ما گذشت توباید بفکرخودت باشی و ادامههه…
بچه رو نگاه اونم به خاله نگاه کرده که غذا میخوره اونم یه لحظه نگاهش افتاده به خاله که بااشتها داره غذا میخوره.
اما من بهش نگفتم به عمه کنار خاله عمه نشسته نگاه که داره غذارو میخوره و متناسبه.منم هیچی نگفتم و بچه فکرکرد هرغذایی بخوره چاق میشه.
از روزای بعدش ماه های بعدش لباسام برام تنگ تر شد به همین راحتی.
ازین به بعد میخوام با این بچه ی قدرتمند رفیق بشم دوسش داشته باشم بذارمش روی پام نذارم جای دیگه بره سفت بغلش کنم و فاصله ای رو بینمون احساس نکنم.
درگوشش خودم زمزمه کنم.بهش یادبدم
حرفای جدید بزنم.اصلا بهش نمیگم ازین به بعد هرچی من بگم درسته نه! چون اون هرچی بشنوه صاف قبول میکنه اصلا فکرنمیکنه.نینیه دیگه😁😍
بهش میگم ببین فلانی رو هرغذایی دوس داره میخوره لذت میبره سیرمیشه و اندامشو نگاه چه زیباست.
بهش میگم کلی دوست جدید پیدا کردیممم
دستشو میگیرم میبرمش تو قسمت شگفتی سازها
بهش میگم
این فرشته ها به بدنشون اعتماد دارن.میدونن بدنشون کارشو خوب بلده خودش حواسش به انرژیش هست سالمه درسته (سوخت و ساز)میدونن که زیاد بخوابن همش دراز بکشن هرغذایی بخورن ، بدنشون اصلا شکل خوشگله خودشو تغییرنمیده.اونا به بدنشون اعتماد دارن.اونا اصلا انتظار ندارن بدنشون تغییرکنه.
اونا با غذاها دوستن چشاشونو میبندن و از خوردنشون لذت میبرن وقتی هم سیر شدن میذارن کنار.اونا ازادن هرکاری دلشون بخواد میکنن و برای غذا خوردن زندگی نمیکنن اونا همیشه شادی درونی دارن غذا بخورن شادن دیربخورن شادن
بدنشون هرطوری باشه دوسش دارن
اگه زخم شده باشه دوسش دارن و به بدنشون اعتماد دارن که دوباره به حالت اولش برمیگرده.
اگه یه وقتی اشتباه فکر کنن و بدنشون چاق شه،میدونن بدنشون همیشه متناسبه شکلش و بهش اعتماد دارن که خودش رسیدگی میکنه و اضافات رو حذف میکنه.
💕💕💕💕💕💕💕
من به هرچیزی بخوام میرسم.
این جمله ناقصه باعث میشه مسیرو اشتباه بریم.
درستش اینه:
من به هرچیزی مداوم بخوام میرسم.
خواسته چیه؟آیا اینکه من میگم میخوام فلان چیزو یادبگیرم بهش میرسم؟
خواسته این نیست که مستقیم بگم میخوام کنکور قبول بشم.
وقتی هرروز از صبح که پامیشم تا چندین ماه شروع میکنم به خوندن درس تئوریشو حفظ میکنم تمریناشو انجام میدم این یعنی خواسته ی من قبول شدن در کنکور هست.(که یجوردیگه شاید شنیدیم به اسم بها دادن اما من بیشتر اون تعریفو دوس دارم)
من هرفکری که در لحظه دارم میکنم و هر رفتاری که انجام میدم مشخص میکنه خواسته ی من چی هست.حتی اگه زبانی و خوداگاه تصمیمم برخلاف خواسته ام باشه.
من هرلحظه مواد غذایی رو که دیدم فکر کردم اینا چاق میکنه
پس خواسته ی من چاق بودن بوده و چاق شدم.
من هردفعه خانواده ام رو دیدم به چاقی اندامشون نگاه کردم فکرکردم منم باید شبیه اونا باشم چون فکرمیکردم همه ی اعضای خانواده شبیه همن.
پس بدن منم شبیه اونا شده.و…..
این بچه همونطور که گفتم یه فکرو شنیده بعد رفته دنبالش تحقیق دوباره اون فکرو از زبان یه نفر دیگه شنیده کم کم به این نتیجه رسیده همین درسته بعدش براش طبیعی شده که اره باید اینجوری باشه.اما حالا بهش میگم:
قانونه که متناسب باشم
قانونه که متناسب باشم
فیزیک انسان متناسبه و تحت هیچ شرایطی شکلش تغییر نمیکنه.(پس چرا چاق شدم؟چون خدابهم اختیار داده که هرطوری میخوام بدنم شکل بگیره وگرنه درصورت طبیعی متناسب هستم)
درسته که باید الگو های مخالف باورمو بخونم اما این عباراتو هربارمیگم خیلی لاغری رو توذهن من طبیعی میکنه.
ممنون💕