خیلی از آدمای چاق، سالهاست توی یه چرخهی تکراری گیر افتادن: رژیم، ورزش، شکست، دوباره شروع… 😓
ولی واقعیت اینه که چون تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو نمیدونن، اشتباهی بزرگ میکنن!
اونا با خودشون فکر میکنن: «باید اراده کنم! باید تصمیم بگیرم! باید جلوی خودمو بگیرم!» 🤯
اما اینا همش کار فکره نه ذهن… و درست مثل اینه که بخوای با یه قایق پارویی، وسط طوفان حرکت کنی 🚣♀️🌪️
تا وقتی قدرت ذهن رو وارد بازی نکردی، بدنت همراهیت نمیکنه. چون ریشهی اضافهوزن، توی ذهنته نه فقط توی فکرهات! 🧠💫
تفاوت فکر و ذهن در لاغری 🤯🧠
اگه تا حالا بارها رژیم گرفتی 🍽️، ورزش کردی 🏃♀️، یا حتی قرص لاغری خوردی 😣 ولی باز هم به نتیجه نرسیدی… شاید چون فقط داشتی با فکرت لاغر میشدی، نه با ذهنت!
و این یه فرق خیلی بزرگه که قراره همینجا با هم کشفش کنیم ✨

خب، اصلاً فرق فکر و ذهن چیه؟ 🤔
فکر یعنی چیزی که در لحظه توی مغزت میاد و میره… مثل یه ابر که از آسمون ذهنت عبور میکنه ☁️
ولی ذهن یعنی جایی که این فکرها اگه تکرار بشن، تهنشین میشن و تبدیل به باور، نگرش، و حتی هویتت میشن 💾
فکرها دو دستهان:
۱. افکار اولیه
۲. افکار ثانویه
🧠 افکار اولیه چیان؟
تصور کن داری تو خیابون قدم میزنی 🚶♀️یهو یه صحنهای میبینی… مثلاً یه تبلیغ خوراکی خوشمزه 😋
تو همون لحظه یه فکر تو ذهنت جرقه میزنه: «واااای، چقدر دلم بستنی میخواد!» 🍦
این فکرِ لحظهای، یه فکر اولیهست. سریع، گذرا و حاصل محرکهای بیرونی.
🔁 افکار ثانویه چطور شکل میگیرن؟
چند ساعت بعد، برگشتی خونه… نشستی رو مبل و یهو دوباره یاد اون بستنی افتادی 😅
شروع میکنی با خودت حرف زدن: «حالا یه بار چی میشه؟ مگه آدم چقدر عمر میکنه؟ اصلاً من که همیشه چاقم!»
و باز هم اون فکر اولیه رو مرور میکنی و تکرارش میکنی… به این میگن فکر ثانویه. یعنی بازبینی و نشخوار همون فکر اولیه.
حالا این چه ربطی به لاغری داره؟ 🤨
اینجاست که میرسیم به تفاوت فکر و ذهن در لاغری👇
🔹 فکر فقط در لحظه میگه: “الان دلم میخواد بخورم!”
🔹 ولی ذهن وقتی اون فکر رو بارها بشنوه، باور میکنه که تو نمیتونی جلوی خوراکیها مقاومت کنی 😮💨
و وقتی ذهن یه چیزو باور کنه، دیگه اون باور بخشی از هویتت میشه!
یعنی تو دیگه خودتو “آدم چاقی که نمیتونه کنترل کنه” تصور میکنی، نه “کسی که در مسیر لاغریه” 🙅♀️✨
برای اینکه لاغریات ماندگار باشه باید تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو درک کنی، باید از سطح فکر بیای پایینتر و وارد ذهن بشی، باید حواست باشه چه فکرایی رو بارها مرور میکنی، چون مرورهای مکرر، ذهن رو برنامهریزی میکنن 📡

لاغری با فکر؟ یا با ذهن؟ 🤯🧠
تفاوت فکر و ذهن در لاغری دقیقاً همون چیزیه که سالها نمیدونستم و همین باعث میشد دوباره و دوباره شکست بخورم… 😞
سالها بود که اضافه وزن داشتم و از این بابت کلی ناراحت بودم 😔 همیشه دنبال یه راه نجات بودم؛ هر کی یه رژیم جدید معرفی میکرد، هر کانال تلویزیونی یه روش خاص تبلیغ میکرد، من اولین نفر بودم که ذوقزده میشدم! 😍🍽️
این تصمیما همهشون تو سطح فکر من بودن.
یعنی فقط یه تصمیم لحظهای، بدون اینکه توی ذهنم جای محکمی باز کرده باشن. مثل یه نسیم که میاد و میره… 🌬️
با انگیزهی زیاد غذامو وزن میکردم، ساعت میذاشتم برای خوردن، حتی از بقیه میخواستم حمایتم کنن 🥗⌛
میگفتم: «من دیگه آدم قبلی نیستم، الان دیگه جدیام!» 🙌
ولی… بعد از چند روز، اون هیجان اولیه کم میشد.
برنامه رژیم برام سخت میشد، دلم غذای معمولی خودمون رو میخواست، یه چیزی ته دلم میگفت:
«آخه تا کی باید اینطوری غذا بخورم؟! اصلاً این زندگیه؟!» 😩🍕🍟
افکارم شروع میکردن به نجوا کردن:
- «همه دارن میخورن، فقط من باید محدود باشم؟»
- «یه کم که بخورم چی میشه؟»
- «مگه یه تیکه شیرینی چقدر کالری داره؟» 😅
و همون فکرهای ثانویه که پشت هم مرور میشدن، کمکم منو از مسیر بیرون میکشیدن 😞 تا اینکه رژیم رو ول میکردم و برگشتم سر خونهی اول ⭕️
اینجاست که تفاوت فکر و ذهن در لاغری روشن میشه! ✨
من فقط داشتم با فکر تصمیم میگرفتم لاغر بشم، ولی ذهنم هنوز باور نداشت که من میتونم! و تا وقتی ذهن باهات همراه نباشه، فکرها فقط مثل باد میان و میرن… 🍃

💭🧠 تفاوت فکر و ذهن در لاغری
خیلی وقتا وقتی درباره لاغری با ذهن صحبت میشه، سریع میریم سراغ فکر کردن! اما واقعیت اینه که فکر و ذهن دو تا چیز کاملاً متفاوتن، مخصوصاً وقتی پای لاغر شدن وسط باشه! 😌
فکر همون چیزیه که توی مغز ما تولید میشه. یه جور صدا توی سر که هی میاد و میره، مثل:
- «الان مسواک نزدم، باید بزنم!»
- «چرا دیروز بیشتر خوردم؟»
- «اگه رژیم فلانی رو شروع کنم چی میشه؟»
فکرها مثل جرقهان؛ زود میان و زود هم خاموش میشن 🔦 بیشتر وقتا هم شخصی نیستن. یعنی ممکنه درباره هر چیزی باشن: یه نفر، یه موقعیت، یه خاطره یا حتی فقط یه جملهای که شنیدی.
ذهن مفهومی پیچیده در روانشناسی و فلسفه است که به مجموعهای از فرآیندهای روانی مانند تفکر، احساس، ادراک، حافظه و تصمیمگیری اشاره دارد.
ذهن یه چیز عمیقتره… یه فضای کاملاً شخصی، جایی تو وجودت که پر شده از:
- باورها
- انتظارات
- خاطرات ثبتشده
- حسات نسبت به خودت
ذهن تو یه فضای مخفی و درونیه که هیچکس غیر از خودت نمیتونه واردش بشه.
📌 اون چیزی که توی زندگی تجربه میکنی، مثل چاقی یا لاغری، نتیجهی مستقیم انتظاریه که ذهنت از “خودت” داره.
💡 تفاوت فکر و ذهن در لاغری دقیقاً همینجاست!
فرض کن الان به زمانی فکر کن که لاغر بودی یا حداقل یه دورهای که از وضعیت جسمیات راضیتر بودی.
اون لحظهها، فکر میکنی که ای کاش به اون وضعیت برگردی… ولی ذهن تو چی میگه؟
😕 ذهن میگه: «نه! تو همینی. تو همیشه چاق بودی!»
و اینجاست که تفاوت فکر و ذهن در لاغری خیلی واضح میشه!
چرا بیشتر تلاشهامون نتیجه نمیده؟ 🌀
چون تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو نمی دونیم و اغلب فقط با فکر جلو میریم. میخوایم با چند تا جملهی انگیزشی، فایل صوتی یا رژیم غذایی ذهنمون رو قانع کنیم.
در حالیکه ذهن هنوز همون باور قبلی رو داره:
📣 «تو همیشه چاق میمونی!» و تا زمانی که ذهن تغییر نکنه، جسم هم تغییر نمیکنه.
حالا چطور میشه ذهن رو تغییر داد؟ 🌱
برای تغییر ذهن، باید ابتدا تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو درک کنی و سپس محتوای درونش رو عوض کنیم. و بهترین راه برای این کار؟
🔁 بودن در یک فضای جدیده!
مثل چی؟
- حضور در سایت تناسب فکری ✨
- خوندن نوشتههای افراد دیگه
- دیدن نتایج شگفتانگیز کسانی که با ذهنشون لاغر شدن 📸
- انجام تمرینات روزانه
- و مهمتر از همه: احساس خوب داشتن 😍
مثال واقعی از فرآیند تغییر ذهن 👇
فرض کن یه نفر سالهاست با اضافه وزن دست و پنجه نرم کرده. کلی رژیم و ورزش و برنامه رو امتحان کرده ولی بینتیجه.
تا اینکه یه روز از طریق یک دوست یا جستوجو توی اینترنت با سایت تناسب فکری آشنا میشه.
ناگهان حس میکنه یه جرقهی امید توی دلش روشن شده ✨
شروع میکنه به خوندن محتوا، دیدن فایلها، نوشتن تمرینها و هر روز بیشتر از قبل احساس خوبی پیدا میکنه.
اما هنوز ذهنش میگه: “تو چاقی!” 😟
با اینکه اشتیاق داره، هنوز ذهنش تغییر نکرده.
اما همین موندن تو فضای لاغری و ادامه دادن تمرینها باعث میشه ذره ذره انتظارش از خودش تغییر کنه.
تا اینکه یه روز، ذهنش میگه: 🎉 «تو داری لاغر میشی!»
و درست از همین لحظه، بدنش هم شروع میکنه به همراهی… 💃🍃
جمعبندی دوستداشتنی 🎁
📌 فکر، سطحیه. میاد و میره.
📌 ذهن، عمقی و ماندگاره. زندگیمون رو میسازه.
📌 تفاوت فکر و ذهن در لاغری یعنی تلاش بینتیجه با فکر، و تغییر واقعی با ذهن.
📌 با انجام تمرینات دوره ورود به سرزمین لاغرها، ذهن کمکم متناسب میشه… و بعد جسم هم دنبالش میاد!
✍️ تمرین آموزشی – تفاوت فکر و ذهن در لاغری 📘
حالا که درباره تفاوت فکر و ذهن در لاغری مطالب مهمی خوندی، وقتشه این آگاهی رو توی ذهن و جانت ثبت کنی. چون فقط با مرور و نوشتن هست که اطلاعات سطحی به باور ذهنی تبدیل میشن و مسیر تغییر جسم آغاز میشه 🌱✨
تمرین این جلسه خیلی مهمه چون بهت کمک میکنه بفهمی تا امروز بیشتر با فکر برای لاغر شدن تلاش کردی یا با ذهن! 🤔
✅ تمرین امروز:
- 🧠 به زبان ساده، تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو بنویس. مثالی هم از زندگی روزمرهات بیار.
- 📌 در روشهایی که قبلاً برای لاغری استفاده کردی، چقدر واقعاً انتظار لاغر شدن داشتی؟
- ⚖️ در این سالهایی که اضافهوزن داشتی، بیشتر منتظر چاقی بودی یا لاغری؟
- 🌟 در چه زمانهایی یا چه کارهایی باعث شد انتظار لاغر شدن در تو شکل بگیره؟
- 🔁 به نظرت، تغییر ذهن برای لاغر شدن چطور اتفاق میافته؟ چقدر براش زمان و تمرین لازمه؟
- 📝 از محتوای ویدیوی آموزشی امروز، برای خودت یه تمرین طراحی کن و در بخش دیدگاه بنویس.
💬 ازت دعوت میکنم همین حالا تمرینت رو در بخش دیدگاه بنویسی.
با نوشتن، ذهن تو وارد فضای لاغری میشه و این بزرگترین قدم برای درک تفاوت فکر و ذهن در لاغری و ساختن یه ذهن متناسبه 💖
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 4.46 از 85 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام ،خداروشکرمیکنم منوبااین سایت اشناکرد ومن هرروزتومسیرم وچقدرایرادواشکالاتمومتوجه میشم وبااموزش ها رفعش میکنم ،طبق این فایل درموردفکروذهن ومغز ؛همه مامیدونیم ما با مغز فکرمیکنیم نه ذهن تمام اطلاعات تومغز ذخیره میشه،،ذهن یک چیزدرونی هست ودرمورد خودمون هست ودرباره خودمون اطلاعات جمع میکنه وبماتحویل میده وقتی درمورد موفقیت کسی میشنویم اون نگرش مربوط به ذهن ماهست ودرمورد لاغری توسطح فکر بوده ولی بمرور انتطارمابرالاغری تغییرمیکنه ،زمانی ماچاق بودیم تمام اطلاعات روتومغزدخیره کرده بودیم وبااینکه مابرنامه رزیمی رواجرامیکردیم ولی توذهن بسمت چاقی پیش میرفتیم ورزش هم کمکی بمانکرد من وقتی باسایت اشناشدم وفایل هاروشروع کردم به گوش دادن دیدم روشی هست راحت روافکارتاثیرمیزاره وچقدرتوتمام جنبه های زندگی ماتاثیرمیزاره باگوش کردن فایل لاغرنمیشیم باید اجراکرد تکنیک ها وبعدگوش کردن هرفایل توجه کردبه حس وحال ،ایا دوباره ترس ازخوردنه رفته کناریانه بازدرکناراین برنامه به رزیم فکرمیکنیم ،میبینیم چقدرافکارما نسبت به گذشته تغییرکرده به خوردن نخوردن فکرنمیکنیم ارامش وتمرکزمهمترین شرط لاغریه همه ماچاقی روتوبشقاب میدیدم ولی استاداومدن اثبات کردن چاقی توازافکارشروع میشه من چاق براتغییر ابتدابااین شرایطم کناربیام دهنم ارام بشه وبمرور به تناسب اندام برسم من قبلا نه اموزش دیدم نه چیزی فقط پرخوری یادگرفته بودم چه گرسنه بودم چه نبودم دنبال خوردن بودم بدون اینکه مکثی کنم. ودقت کنم به میل درونیم ،من متناسب امروز تامغزفرمان میده بخوراول مکث میکنم دقت میکنم میبینم من گرسنه نیستم این عادته هست که دارم تکرارش میکنم،بااینکه هنوزاضافات هست ولی اصلا ناراحتی نمیکنم چون مسیرارام هست وبمرورهست به هدفمم میرسم عجله ندارم من بچاقی فکرنمیکنم تمام فکرم بسمت لاغری باذهن هست الفاظ تاثیری نداره برالاغری،۱،فکرهمون جاییه که برنامه ریزی میشه ،ذهن احساسات ما ثبت میشه مثلا تصمیم میگرفتیم کم بخوریم وبیشترورزش کنیم ومیدیدیم ذهن مقاومت میکردومابه هدف نمیرسیدیم ۲،روش هایی که استفاده کردم رژیم ورزش ۳،زمانی که اضافه وزن داشتم بیشترانتظارچاقی داشتم چون ذهن انگاربرنامه ریزی شده بودبراچاقی ،روش های ما بی پایه واساس بود ۴،وقتی روش ذهنی رو یادگرفتم واجراش میکنم میبینم تغییرات رو یادگرفتم چه وقت بخورم زیاده خوری نکنم رفتاراشتباه کمرنگ شده۵،ذهن مادرمراحل ابتدایی مثل یک صفحه سفیده چون هیچ اگاهی درموردلاغری باذان نداشت راحتروزن کم کردیم ولی بمرورباکسب اگاهی بیشتراین لاغری یکم کندترشده ولی هیچ عجول نیستیم مهم یادگیری زبان لاغری هست ۶،من یادگرفتم تصویرسازی کنم خیلی کمک میکنه بدن سبک وسالم باشه وتشخیص بموقع سیری وگرسنگی ،دورشدن ازپرخوری واحساسی ،دورشدن ازافکارمنفی ،نترسیدن وارامش داشتن
گام ۱۶
گاهی وقتی به بدنم نگاه میکنم، حس میکنم هنوز سنگینی اون چیزیه که مدتها با خودم داشتم. اما یه چیزی تغییر کرده: ذهنم دیگه با من نمیجنگه، بلکه آرام و ملایم کنارمه. حس میکنم یه جریان سبک و آرام توی وجودم راه افتاده، چیزی که نه با رژیم و نه با محدودیت ساخته نشده، بلکه با هماهنگی ذهن و بدن به وجود اومده.
صبحها چند دقیقه فقط به نفسهام توجه میکنم و خودمو توی حالت سبکی تصور میکنم. یه حس آزادی عمیق میآره، یه حس اینکه بدن و ذهنم با هم حرف میزنن. این لحظههای کوتاه، پایهی کل روزمه و باعث میشن انتخابهام طبیعی و راحت باشه. دیگه خبری از اضطراب برای غذا خوردن یا فشار روی بدن نیست، همه چیز خودش جاری و روانه.
هر بار که تصویر خودمو در حالتی سبک و آزاد میبینم، حس میکنم بدنم جواب ذهنمو میده. حرکتها، نفسها، حتی راه رفتن و لمس چیزها، همه با حس سبکی همراه میشن. این حس سبکی فقط جسمی نیست، توی افکار و احساساتم هم جریان داره. یه آرامش عجیب و ملایم ایجاد میکنه که تا حالا تجربه نکرده بودم.
غذا خوردن دیگه کار سخت و پراضطرابی نیست. با آرامش و توجه، هر لقمه رو حس میکنم، بدون عجله و بدون فشار. ذهنم بهم نشون میده که چی کافیست و چی نه. حس هماهنگی، حس آزادی، حس انتخابهای طبیعی و درست. خبری از سرزنش یا گناه نیست، فقط حس رضایت و هماهنگیه.
تمرینهای ذهنی کوتاه روزانه، حتی چند دقیقه، معجزه میکنن. تجسم بدن سبک، حس آزادی تو حرکت، تمرکز روی نفس و آرامش، همه باعث میشن محدودیتها و باورهای قدیمی کمکم کنار برن. حس سبکی توی حرکت، سکوت و نگاه کردن به اطراف هم جریان پیدا میکنه. مسیر لاغری دیگه چیزی بیرونی نیست؛ یه جریان درونی و طبیعی شده که با فشار و اجبار کاری نداره، فقط جاریه.
هر لحظه که ذهنم با تصاویر مثبت و حس آزادی پر میشه، رفتار و انتخابهام هم خودشون هماهنگ میشن. تصمیمهای روزانه، حرکتها، حتی خواب، همه با همین حس هماهنگی پیش میرن. سبک شدن یعنی اجازه دادن به ذهن و بدن برای هماهنگی، بدون زور و اجبار. هر بار که این حس جریان پیدا میکنه، یه رضایت و آرامش عمیق تو وجودم شکل میگیره.
تنفس عمیق، چند دقیقه تمرکز روی حس سبک شدن و آرامش، همه به تغییرات واقعی کمک میکنن. حتی کوچکترین حرکتها، مثل باز کردن در یا برداشتن چیزی از میز، با حس سبک شدن همراه هستن و ذهن و بدن تو هماهنگی کاملن.
مسیر لاغری با ذهن، مسیر صلح و همراهی با خودمه. محدودیتها کمکم از بین میرن و حس آزادی و سبک شدن در تمام وجودم جریان پیدا میکنه. هر هماهنگی ذهن و بدن، گام بعدی مسیر سبک شدن رو راحتتر و طبیعیتر میکنه. این حس نه جسمی و نه ذهنی صرف، بلکه یه تجربه واقعی و عمیقه که با فشار و اجبار ممکن نمیشه.یه نکته جالب اینه که ذهنم هر بار که با حس سبکی و آرامش پر میشه، انتخابهای کوچیک روزانه هم خودش هماهنگ میشن. مثلا وقتی وسط روز گرسنه میشم، دیگه عجله و اضطراب نیست، حس میکنم بدنم خودش میدونه چی کافیست. لقمهها طبیعی و با توجه انتخاب میشن، نه از روی اجبار یا ترس. حتی حرکتهای کوچیک مثل برداشتن چیزی از میز یا باز کردن در، با یه حس سبکی و راحتی همراه میشن.
روزها میگذره و حس میکنم جریان سبک شدن تو تمام لحظهها هست. حتی وقتی ساکت میشم یا به اطراف نگاه میکنم، اون حس آرامش و هماهنگی وجودم رو پر میکنه. این یه تجربه واقعی و ملموسه، چیزی که نمیشه با رژیم یا تلاش سخت ساخت؛ فقط وقتی ذهن و بدن با هم همراه باشن، این حس شکل میگیره.
یه چیزی که حس میکنم خیلی مهمه، پذیرش خودمه. پذیرش بدن، پذیرش حسها و پذیرش مسیر. وقتی پذیرش هست، هیچ ترس یا اضطرابی باقی نمیمونه. حس میکنم ذهنم و بدنم با هم حرف میزنن، هماهنگ میشن و یه جریان ملایم و آرام شکل میگیره. هر لحظه حس سبک شدن در تمام وجودم حضور داره و گام بعدی مسیر راحتتر اتفاق میافته.
با این جریان، روزها پر از لحظات سبکی و آزادی میشن. هر بار که با ذهنم تمرین میکنم، باورهای قدیمی که محدودم میکردن، آرام کنار میرن و حس آزادی و هماهنگی جایگزین میشن. این حس، حس واقعی سبک شدنه، حس رضایت و آرامش در تمام لحظههای روز.
همه چیز طبیعی و آرام پیش میره. هیچ عجلهای نیست، هیچ فشار یا اجبار لازم نیست. بدن و ذهن با هم متحد شدن و مسیر سبک شدن خودش جریان پیدا میکنه. حتی کوچکترین تجربهها، مثل حس سبکی تو حرکت، نفسها و سکوت، تأیید میکنن که مسیر درست و هماهنگ پیش میره.
تمرینها باعث میشن که حس سبکی و آزادی به رفتارهای روزانه منتقل بشه. انتخابها طبیعی و راحت میشن، حرکتها روان و هماهنگ، و خوابم با آرامش همراه میشه. سبک شدن واقعی، جریان درونیه که با اجبار و سختی شکل نمیگیره، فقط وقتی ذهن و بدن هماهنگ باشن، خودش اتفاق میافته.
گاهی حس میکنم حتی وقتی کاری انجام نمیدم، بدن و ذهن در هماهنگی هستن و حس سبک شدن جریان داره. این حس، تجربه واقعی مسیر لاغریه، تجربهای که آرامش و آزادی رو با خودش میاره. ذهن و بدن با هم متحد شدن، هر بار تمرین ذهنی باعث عمیقتر شدن هماهنگی میشه و حس سبکی توی کل وجودم جاری میشه.
یه چیز خیلی قشنگ که حس میکنم، تغییرات کوچیک و واقعی توی روزمرهمه. مثلاً قبلاً وقتی خسته بودم یا حوصله نداشتم، دست به تنقلات میزدم بدون اینکه واقعاً بخوام. اما الان ذهنم و بدنم با هم هماهنگ شدن. وقتی حس خستگی میکنم، با یه نفس عمیق و چند لحظه توجه به بدنم، نیاز واقعی بدنمو حس میکنم. تصمیمهام طبیعی و راحت میشن، نه از روی اجبار.
حس سبک شدن فقط تو ظاهر یا عدد ترازو نیست، یه حس عمیق و پایدار توی همه وجودمه. وقتی راه میرم، بدنم راحت و آزاد حرکت میکنه. وقتی غذا میخورم، آرامش دارم و هر لقمه رو با لذت و توجه حس میکنم. وقتی سکوت میکنم یا به اطراف نگاه میکنم، حس هماهنگی و سبکی تو وجودم جاریه. این حس، حس آزادی واقعی و آرامش عمیقه که قبلاً تجربه نکرده بودم.
یه نکته جالب دیگه هم اینه که هر بار ذهنم با حسهای مثبت پر میشه، تغییرات کوچک اما ملموس توی رفتار و احساساتم اتفاق میافته. تصمیمهای روزمره، انتخاب غذا، حرکتها و حتی کیفیت خواب، همه تحت تأثیر این هماهنگی هستن. سبک شدن یعنی اجازه دادن به ذهن و بدن برای هماهنگی، بدون فشار و اجبار.
حس آزادی و رضایت عمیق، حس واقعی مسیر لاغری با ذهنه. هر بار که تصویر ذهنی خودمو سبک و آزاد میبینم، یه حس قدرت و انگیزه ملایم میگیرم. نه استرس و فشار، بلکه اعتماد و حس آزادی واقعی. این حس باعث میشه انتخابها و رفتارها خودبهخود درست و هماهنگ با مسیر سبک شدن باشن.
تنفس عمیق و تمرکز روی حس سبک شدن، حتی چند دقیقه در روز، باعث میشن حس سبک شدن به کل روز و تمام رفتارها منتقل بشه. حرکتها روانتر، غذا خوردن آرامتر و لذتبخشتر، خواب راحتتر، همه نشونههای هماهنگی ذهن و بدن هستن. سبک شدن واقعی، جریان درونیه که وقتی ذهن و بدن با هم هماهنگ باشن، خودش اتفاق میافته.
تمرینات عملی
۱. تفاوت فکر و ذهن در لاغری
فکر همون جاییه که مدام برنامهریزی میکنه، محاسبه میکنه، نگران میشه و تلاش میکنه تا نتیجه بگیره. فکر بیشتر روی اجبار، محدودیت و تلاش بیرونی تمرکز داره؛ جایی که ذهنیت «باید کمتر بخورم، باید بیشتر ورزش کنم، باید وزنم کم بشه» ایجاد میشه. ذهن اما اون بخشیه که باورها و حسها رو ثبت میکنه و مسیر واقعی تغییر رو شکل میده. ذهن جریان طبیعی بدن و انرژی رو میفهمه، و وقتی ذهن با بدن هماهنگ باشه، انتخابها خودبهخود درست میشن.
مثلاً وقتی میگفتم «امروز کمتر میخورم تا لاغر شم»، فکر فعال بود، برنامهریزی میکرد و خودش رو تحت فشار میذاشت. ذهن در این لحظه خاموش بود و حس واقعی بدن رو دریافت نمیکرد. اما وقتی تصویر ذهنی بدن سبک و آزادم رو تصور میکنم، حس میکنم ذهنم داره جریان طبیعی سبک شدن رو تجربه میکنه و بدون اجبار، انتخابها و حرکتها خودش هماهنگ میشن. ذهن اونجوری که فکر میکنه زور و تلاش لازمه، نیست؛ ذهن باور داره که سبک شدن جریان طبیعی زندگیه و خودش به آرامی مسیر رو هدایت میکنه. این تفاوت باعث میشه وقتی فقط فکر فعال باشه، فشار، اضطراب و خستگی ذهنی ایجاد بشه، اما وقتی ذهن همراه باشه، همه چیز روان و ملایم پیش میره و لاغری واقعی تجربه میشه.
—
۲. انتظار واقعی لاغر شدن در روشهای قبلی
در گذشته، بیشتر روی محدود کردن غذا، تمرینهای سخت و تلاشهای بیرونی تمرکز داشتم. هر بار که یه برنامه رژیمی شروع میکردم یا قصد ورزش کردن داشتم، فکر میکردم با زور و فشار میتونم نتیجه بگیرم. ولی واقعیت این بود که ذهنم باور نداشت که بدن خودش مسیر طبیعی سبک شدن رو پیدا میکنه. ذهن و فکرم هنوز محدودکننده بودن و انتظار واقعی لاغر شدن کم بود.
در اون سالها، شاید چند روز اول حس میکردم چیزی تغییر میکنه، اما بعد ذهنم به باورهای قدیمی برمیگشت و حس میکردم نمیتونم تغییر واقعی داشته باشم. این باعث میشد انگیزه کوتاهمدت باشه و بعد از مدتی دوباره به رفتارهای قدیمی برگردم. انتظار واقعی زمانی شکل میگیره که ذهن باور کنه سبک شدن ممکنه و فشار و اجبار لازم نیست، و وقتی فقط فکر فعال باشه و ذهن همراه نباشه، این انتظار شکل نمیگیره و مسیر لاغری با ذهن ناقص باقی میمونه.
—
۳. در سالهای اضافه وزن، انتظار چاقی یا لاغری؟
بیشتر منتظر چاقی بودم تا لاغری. ذهنم با باورهای محدودکننده همراه بود و فکر میکرد لاغری سخت و دور از دسترسه. حتی وقتی تلاش میکردم رژیم بگیرم یا ورزش کنم، حس ناخودآگاه من این بود که اضافه وزن همچنان باقی میمونه. این انتظار باعث میشد رفتارهای روزمره، انتخابهای غذایی و سبک زندگی من، ناخودآگاه به سمت اضافه وزن پیش بره.
باور به چاقی باعث میشد نگرانی، اضطراب و خستگی ذهنی در طول روز همراه من باشه. حتی گاهی وقتی چند روز درست غذا میخوردم یا ورزش میکردم، ذهنم باور داشت نتیجه نهایی همون اضافه وزنه، و این باعث میشد رفتارهای درست کوتاهمدت باشه و استمرار نداشته باشه. وقتی ذهن و فکر در هماهنگی نباشن، انتظار واقعی لاغری شکل نمیگیره و مسیر طبیعی سبک شدن ایجاد نمیشه.
—
۴. زمانها یا کارهایی که انتظار لاغری شکل گرفت
انتظار واقعی لاغری زمانی شروع شد که ذهنم تمرین تصویرسازی و حس واقعی سبک شدن رو تجربه کرد. وقتی چند لحظه به بدنم توجه میکردم و تصور میکردم تمام سنگینیها و تنشها از بدنم خارج شدن، ذهنم باور پیدا میکرد که سبک شدن طبیعی و ممکنه. حتی لحظههای کوتاه روزانه مثل نفس عمیق، خم شدن، یا نگاه کردن به بدن، میتونستن این حس رو تقویت کنن.
تجربههای ملموس و حسی باعث میشدن انتظار لاغری واقعی شکل بگیره، نه فقط فکر کردن به کم کردن غذا یا ورزش کردن. وقتی ذهن همراه میشد و تصویر ذهنی بدن سبک و آزادم فعال میشد، حس واقعی سبک شدن تو کل بدن جاری میشد و رفتارها و انتخابها خودشون به مسیر درست هدایت میشدن. این لحظهها ثابت کردن که انتظار واقعی لاغری محصول هماهنگی ذهن و بدن و تمرین مستمره، نه اجبار و تلاش بیرونی.
—
۵. تغییر ذهن برای لاغری چطور اتفاق میافته و زمانش
تغییر ذهن برای لاغری نیاز به تمرین مستمر و آگاهی لحظهبهلحظه داره. ذهن باید باور کنه سبک شدن طبیعی و بدون فشار ممکنه. این اتفاق فوری نیست، چون ذهن عادت داره با باورهای قدیمی و محدودکننده کار کنه. با تمرین روزانه، حتی چند دقیقه تصویر ذهنی بدن سبک، حس واقعی آزادی و توجه به بدن، جریان ذهن تغییر میکنه و باور جدید جایگزین باورهای قدیمی میشه.
این تغییر نیاز به صبر، استمرار و تمرکز داره. وقتی ذهن باور پیدا کرد که سبک شدن جریان طبیعی زندگیه، انتخابها خودبهخود درست شکل میگیرن، نگرانی و اضطراب کمتر میشن و مسیر لاغری با ذهن واقعی و پایدار میشه. هر بار تمرین، هر نفس عمیق، هر تصویر ذهنی، تکهای از این تغییر ذهن رو تقویت میکنه و با گذر زمان، ذهن و بدن هماهنگتر میشن.
—
۶. تمرین شخصی برای امروز
تمرین من:
روزی دو بار، حداقل پنج دقیقه، تصویر ذهنی بدن سبک و آزادم رو با حس واقعی تصور کنم.
با هر نفس عمیق، تصور کنم تمام تنشها و سنگینیها از بدنم خارج شدن و جریان سبکی تو کل بدن جاریه.
بعد از هر وعده غذا، چند ثانیه توقف کنم و بدون سرزنش یا اجبار، حس کنم بدنم چه چیزی لازم داره و چطور خودش مسیر سبک شدن رو طی میکنه.
روزانه یک لحظه کوتاه برای تصویرسازی سبک شدن در فعالیتهای روزمره مثل پیادهروی، نشستن، یا حتی حرکت دستها اختصاص بدم تا ذهن و بدن با هم هماهنگ بشن.
این تمرین باعث میشه ذهن باور کنه سبک شدن طبیعی و واقعیه و رفتارها، انتخابها و حسها خودشون به مسیر سبک شدن هدایت بشن.
بنام پرودگار جهانیان 💗
سلامبه استاد عطار روشن عزیز و همراهان ❤️🔥
تفاوت فکر و ذهن
فکر همون افکاری هست ک گذراست و هر لحظه ممکنه ب یک جا بره و تو رو غرق کنه
اما ذهن یعنی ریشه افکار 😎
یعنی همون نگرش من به مسائل زندگی
یعنی همون انتظارات طبیعی ک من از هر موضوعی دارم
یعنی همون نتایجی ک من از تجربه زندگی گرفتم و ثبتشده در من و شخصیت و باور منو میسازه
ذهن نیاز ب فکر کردن نداره چون نتیجه هست 👌
چون تو مطمئنی ک صد درصد اتفاق میافته و نتیجه رو میدونی 👌
قدرت فکر فقط ۱۰ درصد هست و قدرت ذهن من ۹۰ درصد و همیشه نتایج زندگی من رو ذهنم رقم میزنه
هر لحظه میشه فکر رو تغییر داد
فکر مثل یه جوب آب روان هست ک هر دم به سمتی حرکت میکنه
اگر بخواهیم نتایج زندگی تغییر کنه باید با تغییر ذهن اینکارو بکنیم 🤑
برای تغییر دادن ذهن فقط کافیه که بهش اطلاعات درست بدیم مراقب ورودی ها باشیم و هر روز تمرین و تکرار کنیم و مثال بیاریم تا باور محکمی ب وجود بیاد
😍
باید صبور باشیم و انتظار منطقی داشته باشیم
ب میزانی ک روی ذهن کار کنیم و باورها رو تغییر بدیم
نتایج عوض خواهند شد🥰
ذهن مخصوص خودمون هست و همون باورهایی ک نسبت ب خودمون داریم و به بقیه میگیم باورهای ذهنی هستن
مثلا دوستم همیشه میگه من در شیر دهی خیلی وزن کم میکنم و هر دفعه ک بچه شیر میده خیلی لاغر میشه اما بعد از دوران شیردهی دوباره چاق میشه
این باور ذهنی اونه
باور های ما همون چیزایی هست ک مطمئنیم همیشه اتفاق میافته 💪
من باور دارم ک آشپز خیلی خوبی هستم و همیشه هم مطمئنم ک غذاهام خوب میشن 🤗
من قبلا باور داشتم ک میتونم ب راحتی چاق بشم و بمونم 😬
اما حالا این انتظار کمرنگ شده و میدونم و مطمئنم ک میتونم ب راحتی لاغر بشم و بمونم 😀🤩
در روش های قبلی ک استفاده کردم انتظار لاغری از خودم نداشتم و ته قلبم میگفت حالا امتحان میکنم ببینم چی میشه اما مطمئن نبودم ک لاغر میشم و میمونم 🤔
در تمام سالهای چاقی از خودم انتظار چاقی داشتم هر لحظه هر وعده ک غذا میخوردم هر روزی ک جلو آیینه رد میشدم هر لباسی ک میپوشیدم هر روز. 😐
بنظر من برای تغییر ذهن حدود یک ماه تمرین مستمر لازمه تا نگرش من نسبت به موضوعی تازه بخواد عوض بشه و حدود دوسال لازمه تا اون نگرش بخواد عمقی و ریشه داربشه و ذهن خودکار انتظار.لاغری همیشگی از خودم داشته باشم ☺️
از خداوند متعال سپاسگزارم ک منو ب اینجا هدایت کرد
و از استاد عطار روشن خیلی متشکر بخاطر مطالب خوب و عالی
نشان های دریافت شده
به نام خدا
امروز تفاوت فکر و ذهن رو فهمیدم ، متوجه شدم که فکر در مغز تشکیل میشه و سطحی و گذراست و عمومیت داره ، و به دنبال احساسات ایجاد میشه ولی ذهن و محتویات اون مربوط به خود شخصه و چون تکرار و تمرین شده در ذهن ثبت شده و به باور تبدیل شده و در فرد انتظار ایجاد میکنه.
من سالها فکر میکردم کسی که نماز میخونه و حجابش رو رعایت میکنه ، حتما به بهشت میره و چون این فکر رو از دیگران هم میشنیدم و زیاد تکرار میشد به یک باور در ذهنم تبدیل شده بود که اگه یه روز نماز نخونم یا یه نخ از موهام پیدا باشه دیگه خدا منو دوست نداره و این فکر منو دچار عذاب وجدان میکرد ، ولی با مطالعه و تمرین کلا باورم نسبت به خداوند و نماز خوندن و قضاوت افراد تغییر کرد ، امروز فهمیدم که خداوند قدرت مطلق در جهانه و با وجود قدرت و عظمتی که داره عاشق یک به یک بندگانشه و فرقی نمیکنه که اون فرد نماز بخونه یا نخونه و حجابش رو رعایت کنه یا نکنه ، ما همگی آفریده های خداوند هستیم و خداوند همه بندگانش رو دوست داره.
همیشه فکر میکردم که برای لاغری باید ورزش کرد و کم کم با تکرار به باوری در ذهن من تبدیل شد، که من حتما باید هر روز چهل و پنج دقیقه تا یک ساعت پیاده روی کنم تا به لاغری من کمک کنه و بعدا میگفتم پیاده روی کنم تا حداقل چاق تر نشم و به خاطر این انتظار هر روزی که پیاده روی نمیکردم احساس عذاب وجدان داشتم و فکر میکردم چاق تر میشم و این باور به چاق شدن من کمک میکرد .
قبلا باور داشتم که ژنتیک من چاقیه ، با ازدواج و بارداری چاق میشم ، تیروئید باعث چاقی در من میشه و چون باور داشتم ، انتظار چاقی رو هم داشتم و این انتظار به چاقی من ختم م
زمانهای که از رژیم استفاده میکردم فکر میکردم این روش دیگه منو به لاغری میرسونه ولی به مرور که پیش میرفتم ، خسته میشدم چون در تمام این روشها محتویات ذهن من که باعث چاقی در من میشد هیچ تغییری نمیکرد ، انتظار من از خودم چاقی بود و برای همین اگر هم نتیجه ای میگرفتم چون انتظارم از خودم لاغری نبود و باور نداشتم که من هم میتونم لاغر بشم ، نتیجه من ماندگار نبود و من با رها کردن رژیم چاق میشدم .
وقتی با روش لاغری با ذهن آشنا شدم ، نتایج دوستانی رو که با این روش لاغر شده بودند دیدم ، وقتی صحبتهای استاد رو میشنیدم که انگار از زبان من حرف میزنه وقتی فهمیدم که پیش فرض من لاغری و تناسبه ، فهمیدم من باید از جسم چاق خودم هم لذت ببرم تا بتونم به لاغری برسم ، وقتی فهمیدم من انسان شجاع و توانمندی هستم که بارها توانمندی خودم رو اثبات کرده بودم ، وقتی فهمیدم میتونم تمام لذتهایی رو که به خاطر چاقی ازشون محروم بودم تجربه کنم و این حق منه که متناسب باشم ، خداوند هیچ تفاوتی در جسم من و جسم افراد متناسب قرار نداده و این محتویات ذهن منه که با اون افراد فرق داره و من باید اون رو تغییر بدم نه جسمم رو ، وقتی شنیدم مواد غذایی ترسی ندارند و من میتونم با لذت و به اندازه نیازم از هر غذایی بخورم ، لازم نیست هر روز ورزش و پیاده روی کنم تا لاغر بشم و بدون ورزش هم میشه لاغر شد و لازم نیست خودم رو از هیچ غذایی محروم کنم ، تمام این آگاهی ها هر روز در من تکرار میشه و به باور من تبدیل شده که من میتونم لاغر بشم ، چون افرادی که این باورها رو پیدا کردند و انتظار لاغری داشتند لاغر شدند پس من هم میتونم .
وقتی آموزشها و آگاهی ها تکرار و تکرار بشن و از مرحله فکر خارج بشن و در ذهن من جای بگیرن و تبدیل به باوری در من بشن که من هم میتونم چون خیلیها از این مسیر نتیجه گرفتند و من هر روز که در مسیر هستم و عملکرد خوبی دارم باید اطمینان داشته باشم که من هم لاغر میشم ، البته زود یا دیر رسیدن به نتیجه من بسته به باورهای اشتباه من داره که چقدر زمان میبره که تغییر کنه و باور جدید در من ایجاد بشه ، اون زمان حرکت من به سمت لاغری استارت میخوره .
من از امروز برای خودم این تمرین رو قرار میدم که با خودم باورهای درستم رو مرور کنم ، حال خودم رو خوب کنم چون باور دارم وقتی حالم خوبه عملکردم خوبه و این باعث انتظار لاغری در من میشه و به لاغری من کمک میکنه.
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان هم مسیر
به زبان ساده، تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو بنویس. مثالی هم از زندگی روزمرهات بیار.
فکر همون گفته ها و شنیده هایی که هر لحظه و هر روز در معرضش قرار می گیریم و مجموعه ای از افکار نسبت دیگران، جامعه ، حوادث در ذهن ما ایجاد می کنه ولی ذهن افکاری که فقط فقط در مورد خودمون بارها و بارها در ذهمونمون تکرار میشه و به باور ما تبدیل میشه
مثال: ما تو جمع خانواده از حوادث از جامعه از افراد حرف زده میشه و اینا میشه افکار یکدفعه یکی اون وسط میگه به من کار تو پست میزی مواظب باش چاق نشی و اگه من به راحتی از کنار این شنیده بگذرم میشه یک فکر زود گذر ولی اگه مدام مرورش کنم و بیام خونه م بازم مرورش کنم و ترس و نگرانی در من ایجاد بشه دیگه این میشه باور و وارد ذهن میشه.
به نظرت، تغییر ذهن برای لاغر شدن چطور اتفاق میافته؟ چقدر براش زمان و تمرین لازمه؟
با شناسایی باورهای غلط و جایگزین کردن آن ها با باورهای درست
با بالا بردن آگاهی
با حس خوب داشتن نسبت به خود
با استمرار و تکرار و تمرین
با رسیدن به این باور که من فقط بخاطر خودم می خوام تغییر کنم نه کسی دیگه ای .
ولی برای تغییر اصلا نمیشه زمان تعیین کرد چون هرکسی بسته به درک و آگاهی و شناخت خودش تغییر میکنه می تونه برای یکی یک ماه برای یکی یکسال باشه.
حتی میزان تمرین می نمیشه تعیین کرد کسی یکبار کسی صد بار
شگفتی این مسیر اینه که هرکسی برنامه شخصی و اختصاصی خودشو داره یک برنامه برای همه نیست .
خدایا شکرت برای آگاهی
نشان های دریافت شده
نشان های دریافت شده
با سلام به نظر من تمام رژیمها و اقداماتی که تا باحال برای کاهش وزن انجام دادم همه یک جور فکر بود اون اولش که با هیجان وحش خوب و پر انگیزه شروع میکردم نتیجه یک فکر اولیه بود وبعد هم که مدتی ادامه میدادم و همون فکر اولیه ام رو مرور میکردم که من حتما اینبار نتیجه میگیریم فکر ثانویه بود و تازه وقتی هم که کم کم خسته میشدم و فکر میکردم نمیتونم ادامه بدم هم فکر اولیه بود و تکرار اینکه خسته شدم و برنامه کاهش وزنم رو کنار می گذاشتم فکر ثانویه
ودر این بین حرفی که همیشه تکرار میشد و باور داشتم که نمیتونم که فقط چند روز اول شروع برنامه قدری ولوکش آهسته تر میشد وبعد ولوکش بشدت بالا بود از ذهنم بود و از ابتدا باورم بود که اینبار هم میدونم شکست میخوری ولی باشه این رو هم امتحان کن!!!!
گاهی به این حال خودم خیلی غمگین میشدم 😭😭
ولی برای اینکه بتونم صدای تو نمیتونی و نمیشه ذهنم رو برای همیشه خاموش کنم نیازه که اون فکرهای که سالها در ذهنم تکرار شده تا بصورت باور ذخیره شده رو پاک کنم واین کار ممکن نیست مگر با ورود افکار مثبت و تکرار اونها و تبدیل اونها به باور ،
من با گوش کردن فایلها و انجام تمرین و تکرار و به عمل در آوردن افکار جدیدم میتونم اونها رو به باورهای قوی تبدیل کنم که مرا از باورهای منفی ام نجات بدن و وقتی بتونم باورهای جدید در ذهنم ایجاد کنم خود ذهنم به تغییر جسم اقدام میکنه
و من تمام تلاشم را خواهم کرد ومطمین هستم خداوند هم مرا یاری میکند
بنام خداوند بخشنده و مهربانسلام خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیرم وقتی فکر اولیه رو مرور و تکرار می کنیم تبدیل میشه به فکر ثانویه یعنی بازبینی و نشخوار همان فکر اولیه حالا چه رابطه ای با لاغری دارد؟ اینجاست که می رسیم به تفاوت فکر و ذهن در لاغری فکر فقط در لحظه رخ میده مثلا میگه الان دلم میخواد بخورم ولی برای ذهن باید تکرار فکر صورت بگیرع مثلا وقتی اون رو بارها بشنوه و براش تکرار بشه باور میکنه که نمی تونه جلوی خوراکی ها مقاومت کنه و وقتی ذهن یه چیز رو باور کنه دیگه اون باور بخشی از هویتش میشه پس نتیجه میگیریم برای اینکه لاغری ماندگار باشه باید از سطح فکر بیایم پایین تر و وارد ذهن بشیم باید حواسمون باشه که چه فکرایی رو بارها مرور میکنیم چون مرور مکرر ذهن رو برنامه ریزی میکنه و ذهن تصمیم میگیره که لاغر بمونه یا نه ۱. تفاوت فکر و ذهن؟ فکر یعنی چیزهای که با چشم می بینیم یا حرف های که در لحظه میشنویم مثل وقتی که میرویم مسافرت و جاهای زیبا رو می بینیم یا در لحظه ناراحت میشیم این یعنی فکر ولی ذهن اون چیزهای هست که در تکرار میشن و تبدیل به باور و عقید میشوند مثلا من قبلا هر وقت ی چیز خوشمزه میدیدم یا حتی بوی خوشمزه بهم می رسید دوس داشتم امتحان کنم اما الان با تکرار باور های درست فقط زمانیکه نیاز دارم و اونم به اندازه می خورم ۲. در سال هایی که اضافه وزن داشتی بیشتر منتظر چاقی بودی یا لاغر؟انتظار لاغر شدن داشتم اما برعکس نتیجه میگرفتم هرچقدر که رژیم میگرفتم و به خودم فشار میاوردم یا هرچی ورزش میکردم به اون انتظار دلخواهم نمیرسیدم چون فقط فشار روی جسم و روحم بود و همیشه میترسیدم و با استرس غذا می خورم۳. در چه زمانهای یا چه کارهایی باعث شده انتظاری لاغری در تو شکل بگیرد؟وقتی که اطرافیان میگفتند که خیلی چاق شدی یا از لحاظ فیزیکی دچار بیماری شدم میرفتم سراغ رژیم و ورزشی کردن و…۴. به نظرت تغییر ذهن برای لاغر شدن چطور اتفاق میفته و چقدر براش زمان و تمرین لازمه؟ به نظرم بهترین لاغری لاغر شدن با ذهن است که نمیشه براش وقت تعیین کرد چون هر چقدر سن آدم بالاتر میره باروهاش محکم تر میشه تا بخواد اونا رو خراب کنه و از نو بسازه زمان نیاز داره اما خوشبختانه کار شدنی و امکان پذیر هست با تمرین کردن با گوش دادن صحبتهای استاد با کنترل ذهن با تکرار و مداومت با استقامت و پایداری در مسیر و…. میتوانیم نگرش ورفتار خود را عوض کنیم و به وزن دلخواه پایدار برسیم
با تشکر از استاد بزرگوار و آرزوها موفقیت برای همه دوستان هم مسیرمدر پناه حق
بنام خداوند بخشنده و مهربانسلام خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیرم وقتی فکر اولیه رو مرور و تکرار می کنیم تبدیل میشه به فکر ثانویه یعنی بازبینی و نشخوار همان فکر اولیه حالا چه رابطه ای با لاغری دارد؟ اینجاست که می رسیم به تفاوت فکر و ذهن در لاغری فکر فقط در لحظه رخ میده مثلا میگه الان دلم میخواد بخورم ولی برای ذهن باید تکرار فکر صورت بگیرع مثلا وقتی اون رو بارها بشنوه و براش تکرار بشه باور میکنه که نمی تونه جلوی خوراکی ها مقاومت کنه و وقتی ذهن یه چیز رو باور کنه دیگه اون باور بخشی از هویتش میشه پس نتیجه میگیریم برای اینکه لاغری ماندگار باشه باید از سطح فکر بیایم پایین تر و وارد ذهن بشیم باید حواسمون باشه که چه فکرایی رو بارها مرور میکنیم چون مرور مکرر ذهن رو برنامه ریزی میکنه و ذهن تصمیم میگیره که لاغر بمونه یا نه ۱. تفاوت فکر و ذهن؟ فکر یعنی چیزهای که با چشم می بینیم یا حرف های که در لحظه میشنویم مثل وقتی که میرویم مسافرت و جاهای زیبا رو می بینیم یا در لحظه ناراحت میشیم این یعنی فکر ولی ذهن اون چیزهای هست که در تکرار میشن و تبدیل به باور و عقید میشوند مثلا من قبلا هر وقت ی چیز خوشمزه میدیدم یا حتی بوی خوشمزه بهم می رسید دوس داشتم امتحان کنم اما الان با تکرار باور های درست فقط زمانیکه نیاز دارم و اونم به اندازه می خورم ۲. در سال هایی که اضافه وزن داشتی بیشتر منتظر چاقی بودی یا لاغر؟انتظار لاغر شدن داشتم اما برعکس نتیجه میگرفتم هرچقدر که رژیم میگرفتم و به خودم فشار میاوردم یا هرچی ورزش میکردم به اون انتظار دلخواهم نمیرسیدم چون فقط فشار روی جسم و روحم بود و همیشه میترسیدم و با استرس غذا می خورم۳. در چه زمانهای یا چه کارهایی باعث شده انتظاری لاغری در تو شکل بگیرد؟وقتی که اطرافیان میگفتند که خیلی چاق شدی یا از لحاظ فیزیکی دچار بیماری شدم میرفتم سراغ رژیم و ورزشی کردن و…۴. به نظرت تغییر ذهن برای لاغر شدن چطور اتفاق میفته و چقدر براش زمان و تمرین لازمه؟ به نظرم بهترین لاغری لاغر شدن با ذهن است که نمیشه براش وقت تعیین کرد چون هر چقدر سن آدم بالاتر میره باروهاش محکم تر میشه تا بخواد اونا رو خراب کنه و از نو بسازه زمان نیاز داره اما خوشبختانه کار شدنی و امکان پذیر هست با تمرین کردن با گوش دادن صحبتهای استاد با کنترل ذهن با تکرار و مداومت با استقامت و پایداری در مسیر و…. میتوانیم نگرش ورفتار خود را عوض کنیم و به وزن دلخواه پایدار برسیم
با تشکر از استاد بزرگوار و آرزوها موفقیت برای همه دوستان هم مسیرمدر پناه حق