0

قدرت ذهن یا قدرت فکر؟ کدام شما را واقعاً لاغر می‌کند؟ (گام ۱۶)

قدرت ذهن
اندازه متن

خیلی از آدمای چاق، سال‌هاست توی یه چرخه‌ی تکراری گیر افتادن: رژیم، ورزش، شکست، دوباره شروع… 😓

📍 این جلسه ادامه گام ۱۵ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.

ولی واقعیت اینه که چون تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو نمی‌دونن، اشتباهی بزرگ می‌کنن!

اونا با خودشون فکر می‌کنن: «باید اراده کنم! باید تصمیم بگیرم! باید جلوی خودمو بگیرم!» 🤯

اما اینا همش کار فکره نه ذهن… و درست مثل اینه که بخوای با یه قایق پارویی، وسط طوفان حرکت کنی 🚣‍♀️🌪️

تا وقتی قدرت ذهن رو وارد بازی نکردی، بدنت همراهیت نمی‌کنه. چون ریشه‌ی اضافه‌وزن، توی ذهنته نه فقط توی فکرهات! 🧠💫

تفاوت فکر و ذهن در لاغری 🤯🧠

اگه تا حالا بارها رژیم گرفتی 🍽️، ورزش کردی 🏃‍♀️، یا حتی قرص لاغری خوردی 😣 ولی باز هم به نتیجه نرسیدی… شاید چون فقط داشتی با فکرت لاغر می‌شدی، نه با ذهنت!

و این یه فرق خیلی بزرگه که قراره همین‌جا با هم کشفش کنیم ✨

تفاوت فکر و ذهن در لاغری

خب، اصلاً فرق فکر و ذهن چیه؟ 🤔

فکر یعنی چیزی که در لحظه توی مغزت میاد و می‌ره… مثل یه ابر که از آسمون ذهنت عبور می‌کنه ☁️

ولی ذهن یعنی جایی که این فکرها اگه تکرار بشن، ته‌نشین می‌شن و تبدیل به باور، نگرش، و حتی هویتت می‌شن 💾

فکرها دو دسته‌ان:

۱. افکار اولیه

۲. افکار ثانویه

🧠 افکار اولیه چی‌ان؟

تصور کن داری تو خیابون قدم می‌زنی 🚶‍♀️یهو یه صحنه‌ای می‌بینی… مثلاً یه تبلیغ خوراکی خوشمزه 😋

تو همون لحظه یه فکر تو ذهنت جرقه می‌زنه: «واااای، چقدر دلم بستنی می‌خواد!» 🍦

این فکرِ لحظه‌ای، یه فکر اولیه‌ست. سریع، گذرا و حاصل محرک‌های بیرونی.

🔁 افکار ثانویه چطور شکل می‌گیرن؟

چند ساعت بعد، برگشتی خونه… نشستی رو مبل و یهو دوباره یاد اون بستنی افتادی 😅

شروع می‌کنی با خودت حرف زدن: «حالا یه بار چی می‌شه؟ مگه آدم چقدر عمر می‌کنه؟ اصلاً من که همیشه چاقم!»

و باز هم اون فکر اولیه رو مرور می‌کنی و تکرارش می‌کنی… به این می‌گن فکر ثانویه. یعنی بازبینی و نشخوار همون فکر اولیه.

حالا این چه ربطی به لاغری داره؟ 🤨

اینجاست که می‌رسیم به تفاوت فکر و ذهن در لاغری👇

🔹 فکر فقط در لحظه می‌گه: “الان دلم می‌خواد بخورم!”

🔹 ولی ذهن وقتی اون فکر رو بارها بشنوه، باور می‌کنه که تو نمی‌تونی جلوی خوراکی‌ها مقاومت کنی 😮‍💨

و وقتی ذهن یه چیزو باور کنه، دیگه اون باور بخشی از هویتت می‌شه!

یعنی تو دیگه خودتو “آدم چاقی که نمی‌تونه کنترل کنه” تصور می‌کنی، نه “کسی که در مسیر لاغریه” 🙅‍♀️✨

برای اینکه لاغری‌ات ماندگار باشه باید تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو درک کنی، باید از سطح فکر بیای پایین‌تر و وارد ذهن بشی، باید حواست باشه چه فکرایی رو بارها مرور می‌کنی، چون مرورهای مکرر، ذهن رو برنامه‌ریزی می‌کنن 📡

لاغری با فکر؟ یا با ذهن؟ 🤯🧠

تفاوت فکر و ذهن در لاغری دقیقاً همون چیزیه که سال‌ها نمی‌دونستم و همین باعث می‌شد دوباره و دوباره شکست بخورم… 😞

سال‌ها بود که اضافه وزن داشتم و از این بابت کلی ناراحت بودم 😔 همیشه دنبال یه راه نجات بودم؛ هر کی یه رژیم جدید معرفی می‌کرد، هر کانال تلویزیونی یه روش خاص تبلیغ می‌کرد، من اولین نفر بودم که ذوق‌زده می‌شدم! 😍🍽️

این تصمیما همه‌شون تو سطح فکر من بودن.

یعنی فقط یه تصمیم لحظه‌ای، بدون اینکه توی ذهنم جای محکمی باز کرده باشن. مثل یه نسیم که میاد و می‌ره… 🌬️

با انگیزه‌ی زیاد غذامو وزن می‌کردم، ساعت می‌ذاشتم برای خوردن، حتی از بقیه می‌خواستم حمایتم کنن 🥗⌛

می‌گفتم: «من دیگه آدم قبلی نیستم، الان دیگه جدی‌ام!» 🙌

ولی… بعد از چند روز، اون هیجان اولیه کم می‌شد.

برنامه رژیم برام سخت می‌شد، دلم غذای معمولی خودمون رو می‌خواست، یه چیزی ته دلم می‌گفت:

«آخه تا کی باید این‌طوری غذا بخورم؟! اصلاً این زندگیه؟!» 😩🍕🍟

افکارم شروع می‌کردن به نجوا کردن:

  • «همه دارن می‌خورن، فقط من باید محدود باشم؟»
  • «یه کم که بخورم چی می‌شه؟»
  • «مگه یه تیکه شیرینی چقدر کالری داره؟» 😅

و همون فکرهای ثانویه که پشت هم مرور می‌شدن، کم‌کم منو از مسیر بیرون می‌کشیدن 😞 تا اینکه رژیم رو ول می‌کردم و برگشتم سر خونه‌ی اول ⭕️

اینجاست که تفاوت فکر و ذهن در لاغری روشن می‌شه! ✨

من فقط داشتم با فکر تصمیم می‌گرفتم لاغر بشم، ولی ذهنم هنوز باور نداشت که من می‌تونم! و تا وقتی ذهن باهات همراه نباشه، فکرها فقط مثل باد میان و می‌رن… 🍃

💡 اگه می‌خوای این تفاوت فکر و ذهن رو با راهنمای کامل و تمرین‌های عملی توی زندگیت پیاده کنی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین مسیر رو بازت می‌کنه.

✍️ حالا بریم عمیق‌تر سراغ تفاوت فکر و ذهن؛ در ادامه هم توی گام ۱۷ سراغ «رمز و راز انگیزه برای لاغری» می‌ریم.

💭🧠 تفاوت فکر و ذهن در لاغری

خیلی وقتا وقتی درباره لاغری با ذهن صحبت می‌شه، سریع می‌ریم سراغ فکر کردن! اما واقعیت اینه که فکر و ذهن دو تا چیز کاملاً متفاوتن، مخصوصاً وقتی پای لاغر شدن وسط باشه! 😌

فکر همون چیزیه که توی مغز ما تولید می‌شه. یه جور صدا توی سر که هی میاد و می‌ره، مثل:

  • «الان مسواک نزدم، باید بزنم!»
  • «چرا دیروز بیشتر خوردم؟»
  • «اگه رژیم فلانی رو شروع کنم چی می‌شه؟»

فکرها مثل جرقه‌ان؛ زود میان و زود هم خاموش می‌شن 🔦 بیشتر وقتا هم شخصی نیستن. یعنی ممکنه درباره هر چیزی باشن: یه نفر، یه موقعیت، یه خاطره یا حتی فقط یه جمله‌ای که شنیدی.

ذهن مفهومی پیچیده در روان‌شناسی و فلسفه است که به مجموعه‌ای از فرآیندهای روانی مانند تفکر، احساس، ادراک، حافظه و تصمیم‌گیری اشاره دارد.

ذهن یه چیز عمیق‌تره… یه فضای کاملاً شخصی، جایی تو وجودت که پر شده از:

  • باورها
  • انتظارات
  • خاطرات ثبت‌شده
  • حس‌ات نسبت به خودت

ذهن تو یه فضای مخفی و درونی‌ه که هیچ‌کس غیر از خودت نمی‌تونه واردش بشه.

📌 اون چیزی که توی زندگی تجربه می‌کنی، مثل چاقی یا لاغری، نتیجه‌ی مستقیم انتظاریه که ذهنت از “خودت” داره.

💡 تفاوت فکر و ذهن در لاغری دقیقاً همین‌جاست!

فرض کن الان به زمانی فکر کن که لاغر بودی یا حداقل یه دوره‌ای که از وضعیت جسمی‌ات راضی‌تر بودی.

اون لحظه‌ها، فکر می‌کنی که ای کاش به اون وضعیت برگردی… ولی ذهن تو چی می‌گه؟

😕 ذهن می‌گه: «نه! تو همینی. تو همیشه چاق بودی!»

و اینجاست که تفاوت فکر و ذهن در لاغری خیلی واضح می‌شه!

چرا بیشتر تلاش‌هامون نتیجه نمی‌ده؟ 🌀

چون تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو نمی دونیم و اغلب فقط با فکر جلو می‌ریم. می‌خوایم با چند تا جمله‌ی انگیزشی، فایل صوتی یا رژیم غذایی ذهن‌مون رو قانع کنیم.

در حالی‌که ذهن هنوز همون باور قبلی رو داره:

📣 «تو همیشه چاق می‌مونی!» و تا زمانی که ذهن تغییر نکنه، جسم هم تغییر نمی‌کنه.

حالا چطور می‌شه ذهن رو تغییر داد؟ 🌱

برای تغییر ذهن، باید ابتدا تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو درک کنی و سپس محتوای درونش رو عوض کنیم. و بهترین راه برای این کار؟

🔁 بودن در یک فضای جدیده!

مثل چی؟

  • حضور در سایت تناسب فکری
  • خوندن نوشته‌های افراد دیگه
  • دیدن نتایج شگفت‌انگیز کسانی که با ذهنشون لاغر شدن 📸
  • انجام تمرینات روزانه
  • و مهم‌تر از همه: احساس خوب داشتن 😍

مثال واقعی از فرآیند تغییر ذهن 👇

فرض کن یه نفر سال‌هاست با اضافه وزن دست و پنجه نرم کرده. کلی رژیم و ورزش و برنامه رو امتحان کرده ولی بی‌نتیجه.

تا اینکه یه روز از طریق یک دوست یا جست‌وجو توی اینترنت با سایت تناسب فکری آشنا می‌شه.

ناگهان حس می‌کنه یه جرقه‌ی امید توی دلش روشن شده ✨

شروع می‌کنه به خوندن محتوا، دیدن فایل‌ها، نوشتن تمرین‌ها و هر روز بیشتر از قبل احساس خوبی پیدا می‌کنه.

اما هنوز ذهنش می‌گه: “تو چاقی!” 😟

با اینکه اشتیاق داره، هنوز ذهنش تغییر نکرده.

اما همین موندن تو فضای لاغری و ادامه دادن تمرین‌ها باعث می‌شه ذره ذره انتظارش از خودش تغییر کنه.

تا اینکه یه روز، ذهنش می‌گه: 🎉 «تو داری لاغر می‌شی!»

و درست از همین لحظه، بدنش هم شروع می‌کنه به همراهی… 💃🍃

جمع‌بندی دوست‌داشتنی 🎁

📌 فکر، سطحیه. میاد و می‌ره.

📌 ذهن، عمقی و ماندگاره. زندگی‌مون رو می‌سازه.

📌 تفاوت فکر و ذهن در لاغری یعنی تلاش بی‌نتیجه با فکر، و تغییر واقعی با ذهن.

📌 با انجام تمرینات دوره ورود به سرزمین لاغرها، ذهن کم‌کم متناسب می‌شه… و بعد جسم هم دنبالش میاد!

✍️ تمرین آموزشی – تفاوت فکر و ذهن در لاغری 📘

حالا که درباره تفاوت فکر و ذهن در لاغری مطالب مهمی خوندی، وقتشه این آگاهی رو توی ذهن و جانت ثبت کنی. چون فقط با مرور و نوشتن هست که اطلاعات سطحی به باور ذهنی تبدیل می‌شن و مسیر تغییر جسم آغاز می‌شه 🌱✨

تمرین این جلسه خیلی مهمه چون بهت کمک می‌کنه بفهمی تا امروز بیشتر با فکر برای لاغر شدن تلاش کردی یا با ذهن! 🤔

✅ تمرین امروز:

  • 🧠 به زبان ساده، تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو بنویس. مثالی هم از زندگی روزمره‌ات بیار.
  • 📌 در روش‌هایی که قبلاً برای لاغری استفاده کردی، چقدر واقعاً انتظار لاغر شدن داشتی؟
  • ⚖️ در این سال‌هایی که اضافه‌وزن داشتی، بیشتر منتظر چاقی بودی یا لاغری؟
  • 🌟 در چه زمان‌هایی یا چه کارهایی باعث شد انتظار لاغر شدن در تو شکل بگیره؟
  • 🔁 به نظرت، تغییر ذهن برای لاغر شدن چطور اتفاق می‌افته؟ چقدر براش زمان و تمرین لازمه؟
  • 📝 از محتوای ویدیوی آموزشی امروز، برای خودت یه تمرین طراحی کن و در بخش دیدگاه بنویس.

💬 ازت دعوت می‌کنم همین حالا تمرینت رو در بخش دیدگاه بنویسی.

با نوشتن، ذهن تو وارد فضای لاغری می‌شه و این بزرگ‌ترین قدم برای درک تفاوت فکر و ذهن در لاغری و ساختن یه ذهن متناسبه 💖

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

📻 رادیو لاغری

(قوانین و نحوه ارسال)

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.38 از 95 رای

فایل صوتی لاغری با ذهن است یا فکر

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=23892
145 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار م ا
      ۱۴۰۵/۰۵/۰۶ ۱۳:۳۲
      مدت عضویت: 751 روز
      امتیاز کاربر: 22005 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 820 کلمه

      بنام خدای مهربان

      سلام استاد ودوستان هم مسیر 

      گام 16

      من سالهارژیم های مختلف گرفتم ورزش کردم با اینکه زانو درد وکمر درد داشتم طناب میزدم حتی قرصهای لاغری دمونشهای لاعری استفاده میکردم اما نتیجه ماندگار نبودچون فقط داشتم با فکرم لاعرمیشدم نهبا ذهنم فکر یعنی چیزی درلحظه توی مغز میادومیره مثلیه ابراز اسمون ذهنم عبور میکنه ولی ذهن یعنی جایی که این فکرها اگه تکراربشن ته نشین میشن وتبدیل به باورهاونکرش وحتی هویتم میشن فکرها دودسته اند 1افکاراولیه 

      2افکار ثانویه

      افکار اولیه مثلا دارم توی خیابون قدم میزنم یهویه صحنه ای میبینم مثلا یه تبلیغ خوراکی خوشمزه همون لحظه یه فکر تو ذهنم جرقه میزنه وای چقدر دلم بیتنی میخواد ابن فکر لحظه ای یه فکر اولیه هست وسریع وگذراحاصل محرک های بیرونی

      اما افکار ثانویه چند ساعت بعد برکشتنم خونه نشستم رو مبل یهو درباره یاد اوری بستیمی افتم وشروع میکنم با خودم حرف زدن حالا یه بار جی میشه مگه ادم چقدر عمر میکنه اصلا من که همیشه چاقم وبازهم اون فکر اولیه رومرور میکنم وتکرارش میکنم به اینمیگن فکر ثانویه یعنی باز بینی ونشخوار همون فکر اولیه

      تفاوت بین ذهن وفکر درلاغری فکر فقط در لحظه میگه الان دلم می خواهد بخورم ولی ذهن وقتی اون فکر رو بارها بشنوه باور میکنه که من نمی تونم جلوی خوراکیهامقاومت کنم وقتی ذهن یه چیز رو باور کنه دیگه اون باوربخشی از هویتم میشه

      یعنی من دیگه خودم را ادم چاقی تصویر میکنم که نمی تونم کنترل کنم نهکسی که در مسیرلاغریه برای اینکه لاغریم ماندگار باشه بابد تفاوت فکر وذهن در لاغری رو درک کنم باید از سطح فکر بیام پایینتر وارد ذهن بشم باید حواسم باشه چه فمرایی رو بارها مرور کنم چون مرورهای مکرر ذهن را برنامه ریزی میکنه تفاوت فکر وذهن در لاغری دقیقا همون چیزیه که من سالها نمی دونستم وهمین باعث میشد دوباره شکیت بخورم وموفق نشم سالها کهچاق بودم واز چاقی خودم خیلی ناراحت بودم وهمیشه دنبال یه راهی برای لاغری بودم وهر رژیمی که به من میگفتن اجرا میکردم یا هر تبلیغی برای لاغری بودبهش عمل میکردم امااین تصمیمات همه شون در شطح فکر کردن من بودن فقط یه تصمیم لحظه اینکه توی ذهنم جای محکمی باز کرده باشن مثل یه نسیم که میاد ومیره

      با انگیزه زیاد غذام را کم میکردم ساعت می گذاستم سرساعت معین غذا بخورم میگفتم من دیگه ادم قبلی نیستم الان دیگه جدی هستم ولی بعداز چند روز یا چند هفته اون هیجان کم میشدوبرنامه ی رژیمی برام سخت میشد ودلم میخواست غذای معمولی بخورم همراه خانواده ام ویه چیزی همبشه ته دلم میکفتم تا کی باید اینطوری غذا بخورم اینم شد اخه زندگی

      وافکار شروع میکردن به نجوا کردن همه دارن میخورن فقط بایدمن محدودباشم یه کم که بخورم چی میشه مگه یه تکه شیرینی چقدر کالری دارهوهمون فکرهای ثانویه که پشت هم مرور می شدن وکم کم منواز مسیربیرون میکشیدن تا اینکه رژیم رو ول مبکردم وبر میگشتم یر خونه ی اول

      من فقط، داشتم با فکر تصمیم می گرفتم لاغر بشم ولی ذهنم هنوز باور نداشت که من میتونم تا وقتی ذهن باهام همراه نباشه فکرها فقط مثل باد میان ومیرن

      خیلی وقتها وقتی ردرباره لاغریربا ذهن صحبت میسه سریع میریم سراغ فکر مردن اما واقعیت اینه که فکر وذهن دوتا چیز کاملا متفاوتن مخصوصا وقتی پای لاغرشدن وسط، باشه فکر همون چیزیه که توی مغز ما تولی میشه یه جور صداتوی سر که هی میاد ونیره فکرها مولجرخه هستن زود میان وزود هم خاموش میشن

      ذهن مفهومی پیچیده هستبه مجموعه ای از فرایند های روانی مانندتفکر احساس حافظه وتقمیم گیری اشاره دارد ذهن یه جیزعمیق تره یه فعال کاملا شخصی جایی تو وجودم که پر شده از باورهاانتظارات خاطرات ثبت شده حسم نسبت به خودم 

      ذهن من فضای مخفی ودورنی که هیچ کس غیر از خودم نمی تونه واردش بشه اون چیزیکه توی زندگی تجربه میکنم مثل چاقی یا لاغری نتیجه ی انتظار یه کهذهنم از ذهنم ازخودم داره

      من با رژیم زمانی خودم رالاغر کرده بودم واز وض جسم خود راضی بودم واون لحظه فکر میکنم که ای کاش به اون وضعیت بر گردم ولی ذهن من میگه تو همینی تو همیشه چاق بودی

      چرا بیشتر تلاشهامون نتیجه نمبده چون تفاوت فکر وذهن در لاغری رو نمیدونیم واغلب فقط با فکر جلو میریم می خوایم با چند تا جمله ی انگیزیشی فایل صوتی یا رژیم غذایی ذهن مون رو قانع کنیم در حالی که ذهن هنوز همون باور قبلی رو داره تو همیشه چاق می مونی وتا زمانی که ذهن تغییر نکنه جسم هم تغییر نمی کنه برای تغییر ذهن باید بذانیم تفاوت بین فکر وذهن در لاغری رو درک کنم وسپس محتوای درونش رو عوض کنم وبهتربن راه برای اینکار باید در روزدرسایت تناسب فکرب باشم ونوشته های افراد را بخوانم وشگفتی سازان را که با ذهن خود لاغرشدن ببینم تمرین ها را هر روز انجام بدم فایل ها را گوش، کنم وعمل کنم واحساس خوب داشته باشم من باید اشتیاق در مسیر داشته باشم ودر مسیر بمونم وادامه بدم تا ذهن من با من هماهنگ بشه ومتناسب ولاغر بشم من لایق لاغرشدن هستم

      خدایا شکرت خدایا شکرت ممنون استاد از شما همگی درپناه الله مهربان 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صنم 27 ساله
      ۱۴۰۵/۰۴/۰۹ ۱۱:۳۳
      مدت عضویت: 119 روز
      امتیاز کاربر: 7380 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 682 کلمه

      سلام به استاد مهربان و با انگیزه و دوستان تلاشگرو هدفمند 

      • به زبان ساده، تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو بنویس. مثالی هم از زندگی روزمره‌ات بیار.
      • در این سال‌هایی که اضافه‌وزن داشتی، بیشتر منتظر چاقی بودی یا لاغری؟
      • جواب این دوسوال در متن پایین است 

      اولین چیزی که من با ورود به سایت متوجه شدم این بود که فکر میکردم فقط منم که انقد با خودم کلنجار میرفتم که وای فلان چیزو نباید بخورم چرا خوردم یا بقیه الان درموردم چی فک میکنن تو مهمونی وقتی زیاد میکشیدم میگفتم وای الان بقیه میگن نگاه چه قد میخوره فکر میکردم فقط منم که انقد از خوردنو و نخوردن ها عذاب وجدان دارم ولی با ورود به سایت مخصوصا این گام و توضیحات دوستان از خودشون فهمیدم نههه این کلا فرمول ذهن چاق طبیعیه و برای تمام انسان های چاق وجود داره و خب قوت قلب شد که اوکی پس منم میتونم مثل دوستان و استاد تغییر کنم پس این طبیعیه و قابل تغییره و الان متوجه شدم فکر من کجا و ذهن من کجا بوده الان دیگ تفکرات بقیه و اگر لحظه ای تفکر چاقی و عذاب وجداناشم که خیلی کم شده بیاد سراغم اهمیته برام نداره چون ذهنم داره اصلاح میشه و مثل این میمونه که تو داری درس میخونی شاگرد اولی (ذهن) و یک شخصی که تو کلاس به درس اهمیت نمیده و نمراتش پایینه و استادا ازش شاکی ان (فکر) بیاد هی بگه نخون ول کن جوونی برم خوشگذرونی بقیه چی شدن درس خوندن که چی بچه مثبت نباش الان برای خودمم جا افتاد که دقیقا تفاوت این دو چیه و درواقع فکر بسیار خطرناکو مخربه 

      • در روش‌هایی که قبلاً برای لاغری استفاده کردی، چقدر واقعاً انتظار لاغر شدن داشتی؟
      •  
      • در چه زمان‌هایی یا چه کارهایی باعث شد انتظار لاغر شدن در تو شکل بگیره؟
      • به نظرت، تغییر ذهن برای لاغر شدن چطور اتفاق می‌افته؟ چقدر براش زمان و تمرین لازمه؟
      • جواب این سه سوال در متن پایین است 

      انگار اصلا باور و انتظار نداشتم و امروز با گوش دادن به این فایل درمورد انتظارو باور یاد یه چیزی درمورد خودم افتادم این بود که من مثلا تو کار فروش دوران دانشجویی کارای زیادی میکردم مثلا یه مدت کوتاه تو فروش لوازم بهداشتی بودم یه مدت تو املاک خواهرم ولی هیچ وقت انتظارو باور این که من فروشنده میشم یاد میگیرم نداشتم میترسیدم همیشه و میگفتم این کار من نیست فلان دوست ندارم و کلا تو هر کار فروشی شاید یه ماه دوماه میموندم ولی درمورد رشته خودم معماری که ۶ سال براش با عشقو لذت درس خوندم و موقع کار پیدا کردن انقد سخت بودو کار پیدا نمیکردم و همه میگفتن بیخیال رشتت برو یه کار معمولی هر چی شد پول مهمه گوش ندادن کلی رفتم اموزش نرم افزار دیدم طلامو فروختم یه لپتاپ گرافیک و رم بالا برای کارم خریدم رفتم دوره دیدم رایگان کلی برای مهندسا یا با پول کم کار کردم گفتم عب نداره یاد باید بگیرم و متوجه شدم که کار مخصوصا معماری هر جا میری میگن چی بلدی و من گفتم اول به هر قیمتی شده باید یاد بگیرم و بالاخره توی یه شرکت بیمارستان سازی طراح شدم و بعد  مدیر طراحی هستم الان و شکر خدا هم کارمو دوست دارم هم محیطشو هم هر روز کلی چیز یاد میگیرم هم احترام بالایی برام دارن و این سطحی که الان دارم و قابل پیشرفت فقط و فقط مدیون خودم هستم فقط تلاش خودم نه کسی راهنماییم کرد نه کمکم کرد حتی خیلیا سنگ مینداختن میگفتن بیخیال رشتت شو خیلی از هم کلاسی هام الان یا خانه دارن یا تو کار های متفرقه هستن البته بی احترامی نمیکنم به خانه داری خودش ارزشمنده ولی اونا در خودشون نمیدیدن معمار باشن باهاشونم حرف میزدم میگفتن سخته حوصله نداریم دوست نداریم 

      والان فهمیدم من به صورت ناخودآگاه با قدرت ذهنم به خواسته و باورم رسیدم و الان میتونم این مدل ذهنیو روی لاغریمم پیاده کنم

      • از محتوای ویدیوی آموزشی امروز، برای خودت یه تمرین طراحی کن و در بخش دیدگاه بنویس.
      • تمرین من اینه که برای خودم هر روز یاد اور شم که با ذهنت توی زندگی خودت چه کار های دور از ذهن بقیه و غیر ممکنی کردی و لاغری در مقابل اون ها چیزی نیست 
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرانک یونیک
      ۱۴۰۵/۰۲/۳۱ ۰۰:۰۱
      مدت عضویت: 2363 روز
      امتیاز کاربر: 9353 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,315 کلمه

       🌟 به نام خداوند جان و خرد؛ معمارِ تناسب، خالقِ زیباییِ ازلی 🌟

      به نامِ او که در تار و پودِ هستی، نظم و آهنگِ موزونی نهاد؛ آن ذاتِ بی‌همتایی که هر ذره از آفرینش، از کوچکترین اتم تا وسیع‌ترین کهکشان، گواه اقتدار و حکمتِ بی‌کرانِ اوست. خدایِ حکیم و دانایی که در وجودِ ما، آینه‌ای از زیباییِ مطلقِ خویش را قرار داد و قدرتِ شگفت‌انگیزِ «آفرینشِ دوباره» و «تبدیلِ ناممکن به ممکن» را به ما ارزانی داشت. او که با حکمتِ ازلی‌اش، در هر ناهمواری، طرحِ تناسبی نهفته و در هر سکوتی، نجواهایِ رسایِ هدایت را جاری می‌سازد. 🌌✨

      سلام و درودِ بی‌کران، خدمتِ استادِ جان، استاد عطاروشنِ عزیز و اندیشمند، و به تمامیِ دوستانِ گرامی و همراهانِ هم‌مسیر در خانه‌یِ همدلی و رشد، یعنی سایتِ تناسبِ فکری. 🤍🌸

      امروز، در این لحظاتِ ناب و سرشار از انرژیِ مثبت، می‌خواهم قلم به دست بگیرم و از دریایِ عمیقِ تجربه‌هایم، گوهری بیرون بکشم؛ گوهری که سال‌ها در صدفِ ذهنِ من پنهان بود و با هدایتِ استاد، اکنون چون خورشیدی می‌درخشد. می‌خواهم از رابطه‌یِ پیچیده اما شگفت‌انگیزِ «فکر» و «ذهن» برایتان بگویم، و اینکه چگونه این دو، در کالبدِ «لاغری» و «تناسب اندام»، نقشی حیاتی ایفا می‌کنند. این داستانی است از بیداری، از رهایی، و از خلقِ واقعیتی نو با قدرتِ اندیشه و باور. 🗝️💫

       💭 فکرِ آنی در مقابلِ ذهنِ ریشه‌دار: رقصِ پروانه در مقابلِ جذرِ بلوط

      سال‌ها پیش، اگر از من می‌پرسیدند «فکر و ذهن چه تفاوتی دارند؟»، شاید با لبخندی گیج، می‌گفتم: «هر دو یکی هستند دیگر!» اما امروز، با دیدی که استاد عطاروشن بر جانِ من تاباندند، این دو را همچون دو عنصرِ بنیادین و در عین حال متفاوت درک می‌کنم:

      **۱. فکر (Thought): بازیگرِ همیشه حاضر بر صحنه‌یِ آگاهی**فکر، آن مِهمانِ زودگذر و آن مسافری است که در لحظه، بر فرازِ آگاهیِ ما پرواز می‌کند. فکر، سریع است، چابک است، و هر دم می‌تواند مسیرش را عوض کند. فکر، قدرتِ انتخابِ آنی را دارد. همین حالا می‌توانم به یک اقیانوسِ آبیِ آرام فکر کنم، یا به یک کوهستانِ سر به فلک کشیده. فکر، ابزارِ دمِ دستیِ ما برایِ تصمیم‌گیری‌هایِ روزمره است. اما فکر، به تنهایی، قدرتِ تغییرِ عمیق و ماندگار را ندارد. مثلِ موجی است که بر ساحل می‌آید و می‌رود، بدونِ آنکه صخره‌ها را از جایِ خود تکان دهد. 🌊💨

      **۲. ذهن (Mind): ریشه‌هایِ پنهانِ وجود، معمارِ واقعیتِ ما**ذهن، اما، آن اقیانوسِ ژرف و بی‌کران در زیرِ سطحِ آگاهی است. ذهن، خزانهِ باورهایِ ریشه‌دار، خاطراتِ کهن، الگوهایِ رفتاریِ ناخودآگاه، و برداشت‌هایِ بنیادینِ ما از خودمان و جهان است. ذهن، مانندِ جذرهایِ یک درختِ تناور است که در اعماقِ زمین فرو رفته و تمامِ تغذیه و استحکامِ درخت، به وجودِ همین ریشه‌ها وابسته است. تغییرِ ذهن، یک فرایندِ تدریجی، عمیق و گاهی طولانی است. نیازمندِ صبوری، تکرار، و عشق ورزیدن به فرایندِ تحول است. ذهن، آن کارگردانِ قدرتمندی است که نمایشنامه‌یِ زندگیِ ما را می‌نویسد و ما، تنها بازیگرانِ ناآگاهِ صحنه‌ایم که او کارگردانی می‌کند. 🌳👑

      در گذشته، ذهنِ من باورِ «من نمی‌توانم لاغر شوم» را چنان محکم در خود حک کرده بود که هر فکرِ لاغری، مانندِ بذری بود که بر سنگ کاشته می‌شد؛ هیچ‌گاه جوانه نمی‌زد. باورِ ذهنیِ من این بود که لاغری، تنها از مسیرِ درد، گرسنگیِ طاقت‌فرسا، جراحی‌هایِ پرخطر، یا سال‌ها تحملِ محدودیت‌هایِ طاقت‌فرسا حاصل می‌شود. این باورِ ذهنی، مانعی آهنین در برابرِ هرگونه تلاشِ واقع‌بینانه برایِ تناسبِ پایدار بود. اما امروز… امروز با ابزارِ هدایتِ استاد، دارم آرام‌آرام، آجر به آجر، آن دیوارِ بلندِ باورهایِ ناکارآمد را فرو می‌ریزم و در دلِ آن، باغچه‌ای سرشار از «باورِ تناسب» و «امکانِ تحققِ زیبایی» می‌کارم.🌱✨

       📉 اعترافِ تلخ: سایه چاقی بر انتظارات

      📌 **چقدر واقعاً انتظارِ لاغر شدن داشتم؟**حقیقتِ تلخ این است که «انتظارِ لاغر شدن» در مفهومِ واقعیِ کلمه، در قاموسِ زندگیِ گذشته‌یِ من وجود نداشت. من با رژیم‌هایِ افراطی، تنها به دنبالِ «ثابت نگه داشتنِ وزن» بودم، نه رسیدن به تناسبِ دلخواه. آن ۵ کیلویی که یک‌بار کم کردم، مانندِ قطره‌ای در اقیانوسِ ناامیدی بود. حسِ درونی‌ام فریاد می‌زد: «این حجم از فداکاری، برایِ این نتیجه‌یِ ناچیز، اصلاً منطقی نیست!» این تناقضِ دردناک، نشان می‌داد که نه مسیر، درست بوده و نه انتظارِ درستی در کار بوده است. انگار داشتم با تمامِ توان، در جهتِ مخالفِ جریانِ رودخانه شنا می‌کردم. 🌊😥

      ⚖️ **منتظرِ چاقی بودم یا لاغری؟**اگر راستش را بخواهید، در بخشِ بزرگی از زمان، «منتظرِ چاقی» بودم! این یک اعترافِ تکان‌دهنده است. وقتی در رژیم بودم، اضطرابِ «نکند وزن کم نکنم و چاق‌تر شوم» چنان در وجودم ریشه دوانده بود که اغلب، نتیجه‌یِ عکس می‌گرفتم. و وقتی از رژیم دست می‌کشیدم، با یقینِ کامل، شاهدِ افزایشِ وزن بودم. ذهنِ من، ناخودآگاه، «چاقی» را به عنوانِ یک واقعیتِ حتمی پذیرفته بود و «لاغری» را مانندِ یک افسانه‌یِ دست‌نیافتنی می‌دید. من با قدرتِ ذهنم، به استقبالِ چاقی می‌رفتم و او نیز با آغوشی باز، پذیرایِ دعوتِ من بود. 🖤🦛

       🌟 جرقه ای که انتظار را روشن کرد

      مدیتیشن‌هایِ پل مکنا، تنها «فکرِ لاغری» را در من زنده می‌کردند؛ آن بازیگرِ روی صحنه، برایِ لحظاتی می‌درخشید. اما وقتی مدیتیشن تمام می‌شد، کارگردانِ اصلی، یعنی «ذهنِ من»، نمایش را به حالتِ قبل برمی‌گرداند. آن انتظارِ حقیقی، زمانی در من شکل گرفت که متوجه شدم باید بر رویِ «باورهایِ بنیادینِ ذهنی» کار کنم. وقتی درک کردم که تغییرِ واقعی، از درون آغاز می‌شود و ذهنِ من باید «لاغری» و «تناسب» را به عنوانِ بخشی از هویتِ جدیدش بپذیرد، آنگاه بود که جرقه امید، در دلِ تاریکیِ تردید، روشن شد. ✨💡

      🔁 دگردیسیِ ذهن: سفری به سرزمینِ تناسبِ پایدار

      تغییرِ ذهن برایِ رسیدن به لاغری و تناسب، یک «دگردیسی» است؛ یک تحولِ عمیق و زیبا. این فرایند، مانندِ شکفتنِ یک گلِ نیلوفر در مرداب است. در ابتدا، شاید بسیار آرام و نامحسوس باشد. شاید ماه‌ها طول بکشد تا ریشه‌ها قوی شوند و اولین جوانه‌ها سر برآورند. اما وقتی این فرایند آغاز شد، دیگر متوقف‌شدنی نیست.

      من الان در همان نقطه‌یِ شگفت‌انگیزِ «در حالِ تغییر» هستم. ذهنِ من، کم‌کم در حالِ پذیرشِ «لاغر بودن» به عنوانِ یک هویتِ جدید است. دیگر آن صدایِ شکاکِ درونی، آن‌قدرها بلند نیست. هنوز جایِ کار دارد، اما اطمینان دارم که تا یکی دو ماهِ آینده، «گفتگویِ ذهنی» من کاملاً دگرگون خواهد شد. تناسب، دیگر یک «هدفِ دور»، بلکه یک «مسیرِ در حالِ تحقق» خواهد بود. و این، زیباترین اتفاقِ زندگیِ من است. 🦋🌸

      حالا این منطق را به «ثروت» نیز تعمیم می‌دهم. دلم می‌خواهد پولدار باشم، فکرش را هم می‌کنم، اما ذهنِ من هنوز «باورِ ثروتمند بودن» را به طورِ کامل در خود نهادینه نکرده است. او هنوز منتظرِ «چرا» و «چگونه» است. اما می‌دانم که با همان تلاشی که برایِ تغییرِ ذهنِ تناسب به کار می‌برم، می‌توانم ذهنِ ثروت را نیز پرورش دهم. این یعنی قدرتِ مطلقِ آفرینشِ واقعیت؛ قدرتِ الهی که در وجودِ ما نهفته است. 💰💎

       💖 پیمانِ عشق با خود؛ زیباترین لباسِ جهان

      در نهایت، استادِ عزیزم، با عمیق‌ترین سپاس‌ها، می‌خواهم بگویم که این مسیرِ «تغییرِ ذهن»، تنها راهِ رسیدن به تناسبِ پایدار و آرامشِ درونی است. باورهایِ کهنِ ذهنی، مانندِ زنجیرهایی بودند که مرا از رسیدن به زیباییِ حقیقیِ وجودم باز می‌داشتند. اما امروز، با درکِ تفاوتِ «فکر» و «ذهن»، و با ابزارِ قدرتمندِ هدایتِ شما، در حالِ شکستنِ آن زنجیرها هستم.

      خدایِ دانایِ ما، به ما آموخته است که ما خالقِ واقعیتِ خویش هستیم. ذهنِ ما، همانندِ باغی است که هر بذری در آن بکاریم، همان را درو خواهیم کرد. امروز، من بذرِ «باورِ تناسب»، «عشق به خود»، و «تواناییِ خلقِ ثروت» را در باغِ ذهنِ خویش می‌کارم. و ایمان دارم که با آبیاریِ مداومِ «تلاشِ آگاهانه»، «صبر»، و «عشق»، روزی شاهدِ ثمردهیِ شیرینِ آن خواهم بود. 🌳✨

      این مسیر، سفری است از «باورِ محدودیت» به «قدرتِ بی‌پایان». سفری است از «ترس» به «عشق». و زیباترین لباسی که می‌توان بر تن کرد، همین «باورِ به تواناییِ خود» و «پذیرشِ بی‌قید و شرطِ خویشتن» است.

      دوستانِ عزیز و جانان، در این سفرِ نورانی، آرزو می‌کنم همگی بتوانیم باغِ ذهنِ خود را با زیباترین و پربارترینِ باورها آذین کنیم. بیایید با قدرتِ عشق و اندیشه‌یِ متعالی، تناسب، سلامتی، ثروت و زیبایی را در زندگیِ خود خلق کنیم. چون ما، فرزندانِ خدایِ حکیم و داناییم؛ ما قدرتِ خلق کردن را در وجودمان داریم. 🌟🌈💖

      با عشق و احترامِ فراوان،همسفرِ کوچکِ شما در این مسیرِ شگفت‌انگیز. 🙏🌿💛

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Susan behrad
      ۱۴۰۵/۰۱/۲۰ ۱۵:۵۱
      مدت عضویت: 1993 روز
      امتیاز کاربر: 14600 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,045 کلمه

      سلام به خدایی که زیباست و زیبایی را دوست دارد 

      سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری 

      دوره آموزشی صدگام لاغری با ذهن (گام ۱۶)

      قدرت ذهن یا قدرت فکر؟

      هممون که چاق هستیم توی چرخه تکراری افتاده ایم مثل رژیم گرفتن، ورزش کردن و همیشه شکست خورده ایم و دوباره از اول شروع کرده ایم 

      هيچگاه ماها فرق میان فکر و ذهن را در لاغریمان را نمی دانستیم و همیشه اشتباه می کردیم 

      چون هم خودمان و هم دیگران فکر می کردیم که باید اراده داشته باشیم و تصمیم بگیریم و جلوی خودمان را بگیریم و خوردنمان را کنترل کنیم همه این کارها کار فکرمان بود نه کار ذهنمان. 

      ما تا زمانی که قدرت ذهنمان را درگیر نکنیم بدنمان همراهیمان  نخواهد کرد چون چاقیمان در ذهنمان ریشه کرده است نه تنها در فکرمان 

      ما همیشه می خواستیم با رژیم گرفتن، ورزش کردن، پیاده روی کردن، دمنوش خوردن، استفاده کردن از قرصهای چربی‌سوز و……..خودمان را لاغر کنیم و هیچوقت نتیجه مطلوبی کسب نکردیم چون همه ما داشتیم با فکرمان لاغر می شدیم نه با ذهنمان 

      فرق ذهن و فکر چیست؟

      فکر یعنی یک چیزی در یک لحظه توی مغزمان می آید و می رود اما ذهن یعنی اینکه فکرهایی که داریم اگر بخواهد تکرار شود در آن ته نشین می شود و تبدیل به باور و نگرش و هویتمان خواهد شد 

      فکرهایی که داریم به دودسته تقسیم می شود 

      ۱_ فکرهای اولیه 

      ۲_ فکرهای ثانویه 

      فکر اولیه این هستش که اگر یک تبلیغی از یک خوراکی خوشمزه ببینیم در اون لحظه یک فکری در ذهنمان جرقه می زند که اون خوراکی خوشمزه را بخوریم این فکر اولیه است که سریع به ذهنمان می آید چون حاصل محرک‌های بیرونی هستش. 

      حالا ببینیم افکار ثانویه چطوری شکل می گیرد چند ساعت بعد ما دوباره یاد اون خوراکی خوشمزه می افتیم و ما شروع به حرف زدن با خودمان می کنیم خوب فقط این یه بار هستش مگر چی می شه؟مگر چند سال زندگی می کنیم؟ خوب حالا که من لاغر بشو نیستم و همیشه چاق خواهم شد و…..و اینگونه فکر اولیه را مرور می کنیم و تکرارش می کنیم این یعنی فکر ثانویه که فکر اولیه را نشخوار می کنیم 

      و اگر ذهنمان یک چیزی را باور داشته باشد آن بخش را هویت خودش خواهد دانست که توان کنترل کردن خودش را ندارد و نمی تواند لاغر شود و حالا اگر بخواهیم لاغر شدنمان پایدار و ماندگار باشد باید فرق میان فکر و ذهنمان را در لاغر شدنمان را درک‌ کنیم و باید از سطح فکرمان پایین‌تر بیایم و وارد ذهنمان بشویم و باید بدانیم که چه فکرهایی را مرور می کنیم چون مرور کردن پی در پی ذهنمان را برنامه ریزی می کند فرق بین فکر و ذهنمان همون چیزی هستش که هیچوقت ندانستیم و بخاطر همین هر بار شکست خوردیم 

      من از بدو تولدم چاق بودم وچاق به دنیا آمده‌ام و با چاقی بزرگ شده ام و همیشه ناراحت بودم و همیشه دنبال یک راه حلی می گشتم که خودم را از دست چاقی نجات دهم 

      وهر کسی راکه می دیدم در مورد یک روش جدیدی حرف می زند یا تبلیغی می دیدم یا چیزی می شنیدم و یا می خواندم فوری می خواستم امتحانش کنم و با ذوق و شوق شروع به انجام دادنش می شدم 

      وهمه این تصمیمات در سطح فکرم بودند و همشون یک تصمیم آنی بودند 

      من حالا می فهمم که بدن خودش می دونه که چطوری می تونه لاغر بشه ولی ما بخاطر باورهایی که از جامعه، رسانه ها و خانواده می گیریم گرفتار شده ایم و این باورهایمان اینقدر قوی هستند که حالا چند سال است که در این مسیر زیبا هستم نمی توانم به بدنم اعتماد کنم تا خودش کارش را انجام دهد 

      حالا در این مسیر زیبای لاغری با ذهن تازه داریم متوجه می شویم که ذهنمان چقدر نامحدود هستش و هر چیزی را می تواند قبول کند و یک ویژگی دارد که نمی تواند اصل را از بدل تشخیص دهد چون هر چیزی را باور داشته باشیم و آن را تکرار کنیم ذهنمان آن را به باورمان تبدیل خواهد کرد 

      ما هر انتظاری که از خودمان داشته باشیم آن را به واقعیت تبدیل خواهد کرد اگر انتظار چاقی داشته باشیم چاق خواهیم شد و اگر انتظار لاغری داشته باشیم لاغر خواهیم شد 

      ماها که چاق هستیم در پروسه چاقی بوده ایم و فرمولهای چاقی را در ذهنمان ذخیره کرده ایم و در ذهنمان تصاویری بوجود آمده است و نگرشی در ما بوجود آورده است که ما را هر روز چاق‌تر می کرد 

      حالا که در پروسه لاغری قرار گرفته‌ایم به اون شکلی که در چاقی بوديم به میزان کافی ادامه نداده ایم و استمرار نکرده ایم و این آگاهی‌ها در نگرشمان نفوذ نکرده است تا به این فکر کنیم که روز به روز لاغرتر می شویم و این فرق میان ذهن و فکرمان هستش 

      اگر ما انتظارمان را تغییر دهیم جسممان هم تغییر خواهد کرد و لاغری در جسممان هم شروع خواهد شد اگر بتوانیم این را خوب درک کنیم و تشخیص دهیم راحت‌تر می توانیم انتظار لاغری را در خودمان ایجاد کنیم چون همیشه اون نتیجه را خواهیم گرفت که بر پایه انتظار از خودمان باشد نه فکر کردن در مورد خودمان. 

      و حالا نگرش من در مورد خودم لاغر شدن هستش و این راه و مسیر برایم بهترین راه هستش خدایا شکرت 

      من همیشه قبلا ترس از چاق‌تر شدن و خوردن داشتم و همیشه در حال رژیم گرفتن، ورزش کردن بودم و فکر می کردم که اگر رهایش کنم دوباره چاق خواهم شد و حالا که در این مسیر زیبای لاغری با ذهن قرار گرفته‌ام افکارم و رفتارهایم تغییر کرده است و انتظارم از خودم لاغر شدن هستش چون من لیاقت داشتن اندام ایده آل را دارم من عاشق لاغری خودم هستم و طبیعت بدنم لاغر شدن هستش 

      من در این مسیر زیبا هر روز به فایلهای آموزشی گوش می دهم و خواهم داد و آگاهی‌های زیادی دریافت خواهم کرد و مطالب آموزنده را مطالعه می کنم، تمریناتم را انجام می دهم استمرار دارم و تکرار می کنم و ادامه می دهم و خواهم داد و تا آخرین نفس در این مسیر زیبا قرار خواهم گرفت و ادامه خواهم داد و حالا من لاغر نشوم کی لاغر خواهد شد و من دوست دارم به اندام ایده آل خودم برسم و هر روز یک گام برمی‌دارم تا حالم خوب باشد به سلامتی و تندرستی برسم و آرامش درونی داشته باشم و متناسب و ایده آل شوم ان شاءالله به امید یگانه پروردگار عالمیان خدایا شکرت یا حق حق نگهدارتان 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا سهرابی
      ۱۴۰۵/۰۱/۱۳ ۲۱:۰۹
      مدت عضویت: 191 روز
      امتیاز کاربر: 1910 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,019 کلمه

      🪻ستایش بود ویژه کردگار

      که بر عالمین است پروردگار

      که بخشنده و مهربان است نیز

      بود صاحب عرصه ی رستخیز🪻

      گام ۱۶/۱۰۰

      قدرت ذهن یا قدرت فکر؟ کدام شما را واقعاً لاغر می‌کند

      به زبان ساده، تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو بنویس. مثالی هم از زندگی روزمره‌ات بیار.

       این چند روز که نتونستم تمرین بنویسم بار ها این فایل رو گوش کردم وامروز  کاملا من متوجه شدم چقدر تفاوت هست بین فکر و ذهن 

      من همیشه فکر میکردم این دوتا یعنی مغز و ذهن یجورایی یکی هستن 

      متوجه شدم که من با ذهنم نمی‌تونم در مورد چیزی غیر از خودم فکر کنم 

      ما بار ها شده که گفتیم از فلان جا یا فلان شخص اصلا خاطره خوبی توی ذهنم ندارم 

      در صورتیکه با ذهنمون فقط میتونیم در مورد خودمون و چیزهایی که یاد می‌گیریم فکر کنیم 

      برای مثال وقتی که در مورد اینکه چطور باید فلان مدل لباس رو ببافم فکر میکنم دارم با ذهنم اینکار رو انجام میدم نه مغزم ولی وقتی به حرفی که شخصی دیگری زده یا کاری که انجام داده دارم از مغزم استفاده می‌کنم 

      وقتی که صبح بیدار میشم و فکر میکنم که اول باید چه کاری امروز انجام بدم فکر اولیه هست 

      و وقتی به ادامه کار هایی که در ادامه روز باید فکر می کنم و به افکارم پروبال می دم این فکر ثانویه هست و چون دارم در مورد کار هاب شخصی خودم فکر میکنم با ذهن انجام میشه 

      من برای یاد گرفتن مثلاً رشته ورزشیم هر روز به حرکتی که میخواستم یاد بگیرم و به بهترین شکل انجامش بدم فکر کردم تصویر سازی کردم فیلم اون حرکت رو بار ها نگاه کردم که بدونم چطور به بهترین شکل اجراش کنم خودم رو تصور کردم موقع زدنش هزار بار زدم تا الان بدون نقص اکراس کنم من اینکارا رو با ذهنم انجام دادم و دقیقا مثل مسئله چاقی که بار ها در ذهنم خودم رو تصور کردم که چاق تر شدم تصور افکار و رفتار چاقی رو مرور کردم و در مسیر چاقی استمرار و پیشرفت داشتم که در نهایت به این وضعیت رسیدم 

      بنابراین استمرار دائمی  در مسیر من رو به هدفام می‌رسونه 

      من در ذهنم بار ها خودم رو تصور کردم که چاق تر شدم 

      وقتی تصمیم داشتم به مهمانی برم و فکر میکردم که اگر فلانی منو ببینه چی در مورد چاقی من میگه در واقع داشتم با مغزم فکر میکردم 

      وقتی تصمیم می‌گرفتم که لاغر بشم این فکر اولیه است 

      و وقتی در مورد اینکه چه کاری باید برای لاغر شدن کنم که نتیجه بده ورزش کنم یا رژیم بگیرم این فکر ثانویه هست که با ذهن نجام میشه 

      وقتی من ورزش میکردم رژیم می‌گرفتم برای لاغر شدن و انتظار لاغر شدن از خودم داشتم این انتظار در ذهنم شکل می‌گرفت 

      ✅ در روش‌هایی که قبلاً برای لاغری استفاده کردی، چقدر واقعاً انتظار لاغر شدن داشتی؟

      وقتی تصمیم می‌گرفتم لاغر بشم که یا یکی حرفی بهم میزد در مورد وضعیت جسمیم نصیحتی می‌کرد که اعصاب منو خراب می‌کرد یا خودم از فشار چاقی دیوونه میشدم

      خب من بخاطر باور های غلطی که داشتم فکر میکردم علت چاقی من خوردن و کم تحرکیه

      بنابراین وقتی تصمیم به لاغر شدن می‌گرفتم ورزش سنگین می‌کردم و کمتر می‌خوردم و چون فکر میکردم که باید برای اینکه لاغر بشم حتما باید کار سخت و بزرگی انجام بدم اون روزای اولی که شروع میکردم به ورزش کردن و رژیم گرفتن واقعا از خودم انتظار لاغر شدن داشتم و وقتی نظرات کسایی که ازون روش ها استفاده کردن و نتیجه گرفتن رو می‌دیدم بیشتر امیدوار میشدم و انتظار لاغر شدن از خودم داشتم ولی این انتظار ماندگاری نداشت بعد چند روز که هسته میشدم و اون صدای ذهنم می‌گفت تو نمیتونی بی فایدس من خسته میشدم و شل می‌گرفتم و انتظار لاغری کمرنگو کمرنگ میشد و در نهایت انتظار چاقی برمیگشت 

      ✅در این سال‌هایی که اضافه‌وزن داشتی، بیشتر منتظر چاقی بودی یا لاغری؟

      در تمام اون سال ها من هر روز هر ثانیه به شکل های مختلف به چاقی توجه میکردم کاملا ناخواسته اصلا انگار دست من نبود هرکاری میکردم حتی یک لحظه هم نمی‌تونستم از توجه به چاقی دست بردارم 

      و من اون زمان نمی‌دونستم که به هرچی توجه کنم گسترش پیدا می‌کنه 

      من فکر میکردم که خوردن فست فود ،شیرینیجات ،چیپس،پفک و …باعث چاقی میشه 

      فکر می کردم اگر ورزش نکنم چاق تر میشم 

      پس هروقت که چیزایی که فکر می کردم باعث چاقی میشن رو می‌خوردم ناخودآگاه منتظر چاق تر شدن بودم و انتظار داشتم چاق تر بشم چون اون چیزی که چاق کننده میدونستم رو خورده بودم

      وقتی ورزش نمی‌کردم انتظار چاق تر شدن داشتم چون کاری برای لاغر شدن نمی‌کردم

      من هر روز منتظر چاقی بیشتر بودم

      ✅ در چه زمان‌هایی یا چه کارهایی باعث شد انتظار لاغر شدن در تو شکل بگیره؟

      وقتی که کار هایی که فکر میکردم می‌تونه من رو به آرزوی لاغر شدن برسونه انجام میدادم انتظار لاغر شدن داشتم 

      وقتی که تجربه و نظرات کسایی که از روشی که برای لاغر شدن استفاده کرده بودن می‌خوندم انتظار داشتم من هم با استفاده کردن همون روش به نتیجه برسم

      به نظرت، تغییر ذهن برای لاغر شدن چطور اتفاق می‌افته؟ چقدر براش زمان و تمرین لازمه؟

      من سال ها افکار و باور های چاقی رو در ذهنم پرورش دادم که باعث شدن عادت های غلطی که من رو به چاقی رسوند شکل بگیرن 

      عادت  ناخودآگاه انتظار چاقی و چاق تر شدن از خودم داشتن

      عادت تصور کردن خودم در حالت چاق تر

      ذهن من یکشبه یک هفته ای چاق شدن رو یاد نگرفت 

      من هر روز استمرار داشتم در مسیر رسیدن به چاقی

      هر روز تصور کردم خودم رو در وضعیت چاق تر 

      هر لحظه انتظار چاق تر شدن داشتم 

      من با ورزش کردن چاق نشدم که حالا انتظار داشته باشم با ورزش کردن لاغر بشم

      سال ها وقت برد که ذهنم چاقی رو یاد بگیره 

      از روزی که وارد این مسیر شدم تو سالی میگذره 

      یادمه روزی که عهد بستم تا آخر هرچقدر که طول  بکشه پای این مسیر بمونم 

      درسته مدتی فاصله گرفتم ولی دوباره برگشتم مصمم تر از قبل

      سری قبل حدود ۵ ماه طول کشید تا بخشی از ذهنم تغییر کنه و در دنبالش جسمم 

      ولی من وقتی عهد کردم که در این مسیر استمرار داشته باشم هرگز به این فکر نکردم که چند روز دیگه قراره لاغر بشم چقد طول می‌کشه الان هم همینطورم اطمینان دارم که بالاخره به هدفم میرسم هرچقدر هم میخواد طول بکشه مهم نیست چون من اطمینان کامل از توانایی ذهنم دارم

      خدایا شکرت 🪻

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لیلا دمیرچلی
      ۱۴۰۴/۱۱/۰۱ ۱۹:۵۹
      مدت عضویت: 288 روز
      امتیاز کاربر: 16830 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 530 کلمه

      سلام و هزاران دروود بر استاد عطار روشن

      سلام به همراهان مسیر لاغری با ذهن 

      تمرین این جلسه خیلی مهمه چون به ما کمک میکنه بفهمیم که بیشتر فکر کردیم برای لاغری یا باذهن تلاش کردیم 

      به زبان ساده تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو بنویس مثالی هم از زندگی روزمره ات بیار 

      برای اینکه تفاوت فکر و ذهن برام روشن بشه من یه مثالی از زندگی خودم می نویسم 

      علاوه بر خانه داری خیاطی هم انجام میدم اونجور که من از نوشته قبل از فایل و خود فایل آموزشی متوجه شدم اینه که وقتی من به یک لباس فکر میکنم این یه فکر ساده است

       وقتی به فکرم پر و بال میدم که این لباس رو اینجوری طراحی میکنم وبعدش میدوزم این یه فکر ثانویه است .اما انتظاری که خودم از خودم دارم یه طراحی خوب وبعد برش مناسب و بعد دوخت تمیز و ماهرانه این میشه خیاطی باذهن که در واقعیت هم انجام میشه فقط یه تصور نیست 

      پس فرق است بین یه فکر تا خیاطی باذهن حالا چه وقت این اتفاق برای ما میفته وقتی بارها و بارها به این مسائل فکر کردی فایل آموزشی دیدی و عملی انجام دادی وتمرین کردی لباس دوختی اون موقع به مقصد رسیدی و این مسیر همچنان ادامه دارد .به نظر من که سالهاست که خیاطی میکنم هروقت که لباس جدیدی میدوزم با خودم می‌گویم که هر مدل و هر پارچه  نکته هایی دارد تا اون مدل لباس رو ندوزم قطعا به نکاتی پی نمیبرم 

      به همین علت است که استاد می‌گوید من مدام این مسائلی که در سایت هست به روز رسانی میکنم 

      وقتی کلا فکر وذکرت این لاغری با ذهن هست حتما لاغری  اتفاق میفته چون ما انتظارمان لاغری هست 

      وقتی میتونی تصور کنی جسم متناسب خودت رو حتما لاغری هم در بدن اتفاق میفته

      ‌در روش‌هایی که قبلا برای لاغری استفاده میکردی چقدر واقعا انتظار لاغر شدن داشتی؟

       خب آدم وقتی کاری رو شروع میکنه به یه امیدی وارد اون کار میشه .

      بله من واقعا انتظار لاغری داشتم

      در این سال‌ها یی که اضافه وزن داشتی بیشتر منتظر چاقی بودی یا لاغری؟ خیلی بهش فکر نمیکردم 

      ولی از اونجایی که آدم خیلی جدی هستم در کارهایی که انجام میدم وقتی رژیم میگرفتم حتما کاهش وزن زیادی داشتم

      در چه زمانهایی یا چه کارهایی باعث شد انتظار لاغر شدن در تو شکل بگیرد ؟

      حقیقت اینکه تا بحال اینطور که این دفعه شروع کردم انتظار لاغری دائمی دارم ،چون در روش‌های قبل لاغر میشدم اما بعد از مدتی دوباره وزنم میرفت بالا 

      به نظرت تغییر ذهن برای لاغر شدن چطور اتفاق میافته ؟چقدر براش زمان و تمرین لازمه ؟

      قطعا تدریجا برای همه ما، کسانی که از این روش استفاده می‌کنیم لاغر شدن اتفاق میافته  

      چقدر براش زمان و تمرین لازمه ؟برای هرکسی بنابه تداوم وتمرینی که انجام میده متفاوت هست ولی حداقل زمان بین سه تا شش ماه است

      از محتوای ویدئوی آموزشی امروز برای خودت یه تمرین طراحی کن ودر بخش دیدگاه بنویس

       از وقتی به این مسیر هدایت شدم روزی نبوده که من پیگیر این سایت نباشم علی رغم مسائلی که دارم حتما وقتی رو در شبانه روز اختصاص میدم به همین مطالعه وانجام تمرین‌هایی که از ما خواسته میشه 

      از دیروز تصمیم گرفتم خودم رو در بدن متناسب خودم تصور کنم اینقدر بهم حس خوبی میده مطمئن هستم بزودی آثار لاغری رو در خودم میبینم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عاطفه الی
      ۱۴۰۴/۱۰/۱۶ ۱۷:۱۹
      مدت عضویت: 611 روز
      امتیاز کاربر: 14045 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 194 کلمه

      بنام پرودگار جهانیان 

      سلام به استاد عطار روشن عزیز و همراهان گرامی 

      تفاوت فکر و ذهن 

      فکر همون فکر های معمولی هست ک گذراست و در مورد خودم یا افراد دیگه یا چیزهای دیگه هست و در من تغییر احساس ب وجود نمیاره و برام مهم نیست 

      اما ذهن 

      ذهن افکاری هست ک در من تغییر احساسی ب وجود آورده و در ذهن ته نشین و ثبت شده و ب باور من در مورد خودم هست یعنی اون انتظاری ک از خودم دارم ک مطمئنم اتفاق میافته 

       در روش‌هایی که قبلاً برای لاغری استفاده کردی، چقدر واقعاً انتظار لاغر شدن داشتی؟

      نه خیلی کم ولی انتظار داشتم بعدش دوباره چاق میشم 

      در این سال‌هایی که اضافه‌وزن داشتی، بیشتر منتظر چاقی بودی یا لاغری؟

      از ۳۶۵ روز سال۳۳۰ روز انتظار چاقی بقیش لاغری 

      در چه زمان‌هایی یا چه کارهایی باعث شد انتظار لاغر شدن در تو شکل بگیره؟

      مدت کوتاهی ک رژیم داشتم یا ورزش میکردم باعث انتظار لاغری میشد 

      به نظرت، تغییر ذهن برای لاغر شدن چطور اتفاق می‌افته؟ چقدر براش زمان و تمرین لازمه؟

      تغییر ذهن آرومه و با دلایل منطقی و تکرار اونا و مثال آوردن و دیدن شواهد کم کم عوض میشه 

      دقیقا مشخص نیست چ زمانی لازمه از حدود ۳ ماه تا ۳ سال 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم نیکروان
      ۱۴۰۴/۰۸/۲۸ ۰۱:۲۱
      مدت عضویت: 777 روز
      امتیاز کاربر: 29965 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 372 کلمه

      سلام ،خداروشکرمیکنم منوبااین سایت اشناکرد ومن هرروزتومسیرم وچقدرایرادواشکالاتمومتوجه میشم وبااموزش ها رفعش میکنم ،طبق این فایل درموردفکروذهن ومغز ؛همه مامیدونیم ما با مغز فکرمیکنیم نه ذهن تمام اطلاعات تومغز ذخیره میشه،،ذهن یک چیزدرونی هست ودرمورد خودمون هست ودرباره خودمون اطلاعات جمع میکنه وبماتحویل میده وقتی درمورد موفقیت کسی میشنویم اون نگرش مربوط به ذهن ماهست ودرمورد لاغری توسطح فکر بوده ولی بمرور انتطارمابرالاغری تغییرمیکنه ،زمانی ماچاق بودیم تمام اطلاعات روتومغزدخیره کرده بودیم وبااینکه مابرنامه رزیمی رواجرامیکردیم ولی توذهن بسمت چاقی پیش میرفتیم ورزش هم کمکی بمانکرد من وقتی باسایت اشناشدم وفایل هاروشروع کردم به گوش دادن دیدم روشی هست راحت روافکارتاثیرمیزاره وچقدرتوتمام جنبه های زندگی ماتاثیرمیزاره باگوش کردن فایل لاغرنمیشیم باید اجراکرد تکنیک ها وبعدگوش کردن هرفایل توجه کردبه حس وحال  ،ایا دوباره ترس ازخوردنه رفته کناریانه بازدرکناراین برنامه به رزیم فکرمیکنیم ،میبینیم چقدرافکارما نسبت به گذشته تغییرکرده به خوردن نخوردن فکرنمیکنیم ارامش وتمرکزمهمترین شرط لاغریه همه ماچاقی روتوبشقاب میدیدم ولی استاداومدن اثبات کردن چاقی توازافکارشروع میشه من چاق براتغییر ابتدابااین شرایطم کناربیام دهنم ارام بشه وبمرور به تناسب اندام برسم من قبلا نه اموزش دیدم نه چیزی فقط پرخوری یادگرفته بودم چه گرسنه بودم چه نبودم دنبال خوردن بودم بدون اینکه مکثی کنم. ودقت کنم به میل درونیم ،من متناسب امروز تامغزفرمان میده بخوراول مکث میکنم دقت میکنم میبینم من گرسنه نیستم این عادته هست که دارم تکرارش میکنم،بااینکه هنوزاضافات هست ولی اصلا ناراحتی نمیکنم چون مسیرارام هست وبمرورهست به هدفمم میرسم عجله ندارم من بچاقی فکرنمیکنم تمام فکرم بسمت لاغری باذهن هست الفاظ تاثیری نداره برالاغری،۱،فکرهمون جاییه که برنامه ریزی میشه ،ذهن احساسات ما ثبت میشه مثلا تصمیم میگرفتیم کم بخوریم وبیشترورزش کنیم ومیدیدیم ذهن مقاومت میکردومابه هدف نمیرسیدیم ۲،روش هایی که استفاده کردم رژیم ورزش ۳،زمانی که اضافه وزن داشتم بیشترانتظارچاقی داشتم چون ذهن انگاربرنامه ریزی شده بودبراچاقی ،روش های ما بی پایه واساس بود ۴،وقتی روش ذهنی رو یادگرفتم واجراش میکنم میبینم تغییرات رو یادگرفتم چه وقت بخورم زیاده خوری نکنم رفتاراشتباه کمرنگ شده۵،ذهن مادرمراحل ابتدایی مثل یک صفحه سفیده چون هیچ اگاهی درموردلاغری باذان نداشت راحتروزن کم کردیم ولی بمرورباکسب اگاهی بیشتراین لاغری یکم کندترشده ولی هیچ عجول نیستیم مهم یادگیری زبان لاغری هست ۶،من یادگرفتم تصویرسازی کنم خیلی کمک میکنه بدن سبک وسالم باشه وتشخیص بموقع سیری وگرسنگی ،دورشدن ازپرخوری واحساسی ،دورشدن ازافکارمنفی ،نترسیدن وارامش داشتن 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۳۰ ۰۷:۵۹
      مدت عضویت: 680 روز
      امتیاز کاربر: 5300 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,055 کلمه

      گام ۱۶

      گاهی وقتی به بدنم نگاه می‌کنم، حس می‌کنم هنوز سنگینی اون چیزیه که مدت‌ها با خودم داشتم. اما یه چیزی تغییر کرده: ذهنم دیگه با من نمی‌جنگه، بلکه آرام و ملایم کنارمه. حس می‌کنم یه جریان سبک و آرام توی وجودم راه افتاده، چیزی که نه با رژیم و نه با محدودیت ساخته نشده، بلکه با هماهنگی ذهن و بدن به وجود اومده.

      صبح‌ها چند دقیقه فقط به نفس‌هام توجه می‌کنم و خودمو توی حالت سبکی تصور می‌کنم. یه حس آزادی عمیق می‌آره، یه حس اینکه بدن و ذهنم با هم حرف می‌زنن. این لحظه‌های کوتاه، پایه‌ی کل روزمه و باعث می‌شن انتخاب‌هام طبیعی و راحت باشه. دیگه خبری از اضطراب برای غذا خوردن یا فشار روی بدن نیست، همه چیز خودش جاری و روانه.

      هر بار که تصویر خودمو در حالتی سبک و آزاد می‌بینم، حس می‌کنم بدنم جواب ذهنمو می‌ده. حرکت‌ها، نفس‌ها، حتی راه رفتن و لمس چیزها، همه با حس سبکی همراه می‌شن. این حس سبکی فقط جسمی نیست، توی افکار و احساساتم هم جریان داره. یه آرامش عجیب و ملایم ایجاد می‌کنه که تا حالا تجربه نکرده بودم.

      غذا خوردن دیگه کار سخت و پراضطرابی نیست. با آرامش و توجه، هر لقمه رو حس می‌کنم، بدون عجله و بدون فشار. ذهنم بهم نشون می‌ده که چی کافی‌ست و چی نه. حس هماهنگی، حس آزادی، حس انتخاب‌های طبیعی و درست. خبری از سرزنش یا گناه نیست، فقط حس رضایت و هماهنگیه.

      تمرین‌های ذهنی کوتاه روزانه، حتی چند دقیقه، معجزه می‌کنن. تجسم بدن سبک، حس آزادی تو حرکت، تمرکز روی نفس و آرامش، همه باعث می‌شن محدودیت‌ها و باورهای قدیمی کم‌کم کنار برن. حس سبکی توی حرکت، سکوت و نگاه کردن به اطراف هم جریان پیدا می‌کنه. مسیر لاغری دیگه چیزی بیرونی نیست؛ یه جریان درونی و طبیعی شده که با فشار و اجبار کاری نداره، فقط جاریه.

      هر لحظه که ذهنم با تصاویر مثبت و حس آزادی پر می‌شه، رفتار و انتخاب‌هام هم خودشون هماهنگ می‌شن. تصمیم‌های روزانه، حرکت‌ها، حتی خواب، همه با همین حس هماهنگی پیش می‌رن. سبک شدن یعنی اجازه دادن به ذهن و بدن برای هماهنگی، بدون زور و اجبار. هر بار که این حس جریان پیدا می‌کنه، یه رضایت و آرامش عمیق تو وجودم شکل می‌گیره.

      تنفس عمیق، چند دقیقه تمرکز روی حس سبک شدن و آرامش، همه به تغییرات واقعی کمک می‌کنن. حتی کوچک‌ترین حرکت‌ها، مثل باز کردن در یا برداشتن چیزی از میز، با حس سبک شدن همراه هستن و ذهن و بدن تو هماهنگی کاملن.

      مسیر لاغری با ذهن، مسیر صلح و همراهی با خودمه. محدودیت‌ها کم‌کم از بین می‌رن و حس آزادی و سبک شدن در تمام وجودم جریان پیدا می‌کنه. هر هماهنگی ذهن و بدن، گام بعدی مسیر سبک شدن رو راحت‌تر و طبیعی‌تر می‌کنه. این حس نه جسمی و نه ذهنی صرف، بلکه یه تجربه واقعی و عمیقه که با فشار و اجبار ممکن نمی‌شه.یه نکته جالب اینه که ذهنم هر بار که با حس سبکی و آرامش پر می‌شه، انتخاب‌های کوچیک روزانه هم خودش هماهنگ می‌شن. مثلا وقتی وسط روز گرسنه می‌شم، دیگه عجله و اضطراب نیست، حس می‌کنم بدنم خودش می‌دونه چی کافی‌ست. لقمه‌ها طبیعی و با توجه انتخاب می‌شن، نه از روی اجبار یا ترس. حتی حرکت‌های کوچیک مثل برداشتن چیزی از میز یا باز کردن در، با یه حس سبکی و راحتی همراه می‌شن.

      روزها می‌گذره و حس می‌کنم جریان سبک شدن تو تمام لحظه‌ها هست. حتی وقتی ساکت می‌شم یا به اطراف نگاه می‌کنم، اون حس آرامش و هماهنگی وجودم رو پر می‌کنه. این یه تجربه واقعی و ملموسه، چیزی که نمی‌شه با رژیم یا تلاش سخت ساخت؛ فقط وقتی ذهن و بدن با هم همراه باشن، این حس شکل می‌گیره.

      یه چیزی که حس می‌کنم خیلی مهمه، پذیرش خودمه. پذیرش بدن، پذیرش حس‌ها و پذیرش مسیر. وقتی پذیرش هست، هیچ ترس یا اضطرابی باقی نمی‌مونه. حس می‌کنم ذهنم و بدنم با هم حرف می‌زنن، هماهنگ می‌شن و یه جریان ملایم و آرام شکل می‌گیره. هر لحظه حس سبک شدن در تمام وجودم حضور داره و گام بعدی مسیر راحت‌تر اتفاق می‌افته.

      با این جریان، روزها پر از لحظات سبکی و آزادی می‌شن. هر بار که با ذهنم تمرین می‌کنم، باورهای قدیمی که محدودم می‌کردن، آرام کنار می‌رن و حس آزادی و هماهنگی جایگزین می‌شن. این حس، حس واقعی سبک شدنه، حس رضایت و آرامش در تمام لحظه‌های روز.

      همه چیز طبیعی و آرام پیش می‌ره. هیچ عجله‌ای نیست، هیچ فشار یا اجبار لازم نیست. بدن و ذهن با هم متحد شدن و مسیر سبک شدن خودش جریان پیدا می‌کنه. حتی کوچک‌ترین تجربه‌ها، مثل حس سبکی تو حرکت، نفس‌ها و سکوت، تأیید می‌کنن که مسیر درست و هماهنگ پیش می‌ره.

      تمرین‌ها باعث می‌شن که حس سبکی و آزادی به رفتارهای روزانه منتقل بشه. انتخاب‌ها طبیعی و راحت می‌شن، حرکت‌ها روان و هماهنگ، و خوابم با آرامش همراه می‌شه. سبک شدن واقعی، جریان درونیه که با اجبار و سختی شکل نمی‌گیره، فقط وقتی ذهن و بدن هماهنگ باشن، خودش اتفاق می‌افته.

      گاهی حس می‌کنم حتی وقتی کاری انجام نمی‌دم، بدن و ذهن در هماهنگی هستن و حس سبک شدن جریان داره. این حس، تجربه واقعی مسیر لاغریه، تجربه‌ای که آرامش و آزادی رو با خودش میاره. ذهن و بدن با هم متحد شدن، هر بار تمرین ذهنی باعث عمیق‌تر شدن هماهنگی می‌شه و حس سبکی توی کل وجودم جاری می‌شه.

      یه چیز خیلی قشنگ که حس می‌کنم، تغییرات کوچیک و واقعی توی روزمره‌مه. مثلاً قبلاً وقتی خسته بودم یا حوصله نداشتم، دست به تنقلات می‌زدم بدون اینکه واقعاً بخوام. اما الان ذهنم و بدنم با هم هماهنگ شدن. وقتی حس خستگی می‌کنم، با یه نفس عمیق و چند لحظه توجه به بدنم، نیاز واقعی بدنمو حس می‌کنم. تصمیم‌هام طبیعی و راحت می‌شن، نه از روی اجبار.

      حس سبک شدن فقط تو ظاهر یا عدد ترازو نیست، یه حس عمیق و پایدار توی همه وجودمه. وقتی راه می‌رم، بدنم راحت و آزاد حرکت می‌کنه. وقتی غذا می‌خورم، آرامش دارم و هر لقمه رو با لذت و توجه حس می‌کنم. وقتی سکوت می‌کنم یا به اطراف نگاه می‌کنم، حس هماهنگی و سبکی تو وجودم جاریه. این حس، حس آزادی واقعی و آرامش عمیقه که قبلاً تجربه نکرده بودم.

      یه نکته جالب دیگه هم اینه که هر بار ذهنم با حس‌های مثبت پر می‌شه، تغییرات کوچک اما ملموس توی رفتار و احساساتم اتفاق می‌افته. تصمیم‌های روزمره، انتخاب غذا، حرکت‌ها و حتی کیفیت خواب، همه تحت تأثیر این هماهنگی هستن. سبک شدن یعنی اجازه دادن به ذهن و بدن برای هماهنگی، بدون فشار و اجبار.

      حس آزادی و رضایت عمیق، حس واقعی مسیر لاغری با ذهنه. هر بار که تصویر ذهنی خودمو سبک و آزاد می‌بینم، یه حس قدرت و انگیزه ملایم می‌گیرم. نه استرس و فشار، بلکه اعتماد و حس آزادی واقعی. این حس باعث می‌شه انتخاب‌ها و رفتارها خودبه‌خود درست و هماهنگ با مسیر سبک شدن باشن.

      تنفس عمیق و تمرکز روی حس سبک شدن، حتی چند دقیقه در روز، باعث می‌شن حس سبک شدن به کل روز و تمام رفتارها منتقل بشه. حرکت‌ها روان‌تر، غذا خوردن آرام‌تر و لذت‌بخش‌تر، خواب راحت‌تر، همه نشونه‌های هماهنگی ذهن و بدن هستن. سبک شدن واقعی، جریان درونیه که وقتی ذهن و بدن با هم هماهنگ باشن، خودش اتفاق می‌افته.

      تمرینات عملی

      ۱. تفاوت فکر و ذهن در لاغری
      فکر همون جاییه که مدام برنامه‌ریزی می‌کنه، محاسبه می‌کنه، نگران می‌شه و تلاش می‌کنه تا نتیجه بگیره. فکر بیشتر روی اجبار، محدودیت و تلاش بیرونی تمرکز داره؛ جایی که ذهنیت «باید کمتر بخورم، باید بیشتر ورزش کنم، باید وزنم کم بشه» ایجاد می‌شه. ذهن اما اون بخشیه که باورها و حس‌ها رو ثبت می‌کنه و مسیر واقعی تغییر رو شکل می‌ده. ذهن جریان طبیعی بدن و انرژی رو می‌فهمه، و وقتی ذهن با بدن هماهنگ باشه، انتخاب‌ها خودبه‌خود درست می‌شن.
      مثلاً وقتی می‌گفتم «امروز کمتر می‌خورم تا لاغر شم»، فکر فعال بود، برنامه‌ریزی می‌کرد و خودش رو تحت فشار می‌ذاشت. ذهن در این لحظه خاموش بود و حس واقعی بدن رو دریافت نمی‌کرد. اما وقتی تصویر ذهنی بدن سبک و آزادم رو تصور می‌کنم، حس می‌کنم ذهنم داره جریان طبیعی سبک شدن رو تجربه می‌کنه و بدون اجبار، انتخاب‌ها و حرکت‌ها خودش هماهنگ می‌شن. ذهن اونجوری که فکر می‌کنه زور و تلاش لازمه، نیست؛ ذهن باور داره که سبک شدن جریان طبیعی زندگیه و خودش به آرامی مسیر رو هدایت می‌کنه. این تفاوت باعث می‌شه وقتی فقط فکر فعال باشه، فشار، اضطراب و خستگی ذهنی ایجاد بشه، اما وقتی ذهن همراه باشه، همه چیز روان و ملایم پیش می‌ره و لاغری واقعی تجربه می‌شه.

      ۲. انتظار واقعی لاغر شدن در روش‌های قبلی
      در گذشته، بیشتر روی محدود کردن غذا، تمرین‌های سخت و تلاش‌های بیرونی تمرکز داشتم. هر بار که یه برنامه رژیمی شروع می‌کردم یا قصد ورزش کردن داشتم، فکر می‌کردم با زور و فشار می‌تونم نتیجه بگیرم. ولی واقعیت این بود که ذهنم باور نداشت که بدن خودش مسیر طبیعی سبک شدن رو پیدا می‌کنه. ذهن و فکرم هنوز محدودکننده بودن و انتظار واقعی لاغر شدن کم بود.
      در اون سال‌ها، شاید چند روز اول حس می‌کردم چیزی تغییر می‌کنه، اما بعد ذهنم به باورهای قدیمی برمی‌گشت و حس می‌کردم نمی‌تونم تغییر واقعی داشته باشم. این باعث می‌شد انگیزه کوتاه‌مدت باشه و بعد از مدتی دوباره به رفتارهای قدیمی برگردم. انتظار واقعی زمانی شکل می‌گیره که ذهن باور کنه سبک شدن ممکنه و فشار و اجبار لازم نیست، و وقتی فقط فکر فعال باشه و ذهن همراه نباشه، این انتظار شکل نمی‌گیره و مسیر لاغری با ذهن ناقص باقی می‌مونه.

      ۳. در سال‌های اضافه وزن، انتظار چاقی یا لاغری؟
      بیشتر منتظر چاقی بودم تا لاغری. ذهنم با باورهای محدودکننده همراه بود و فکر می‌کرد لاغری سخت و دور از دسترسه. حتی وقتی تلاش می‌کردم رژیم بگیرم یا ورزش کنم، حس ناخودآگاه من این بود که اضافه وزن همچنان باقی می‌مونه. این انتظار باعث می‌شد رفتارهای روزمره، انتخاب‌های غذایی و سبک زندگی من، ناخودآگاه به سمت اضافه وزن پیش بره.
      باور به چاقی باعث می‌شد نگرانی، اضطراب و خستگی ذهنی در طول روز همراه من باشه. حتی گاهی وقتی چند روز درست غذا می‌خوردم یا ورزش می‌کردم، ذهنم باور داشت نتیجه نهایی همون اضافه وزنه، و این باعث می‌شد رفتارهای درست کوتاه‌مدت باشه و استمرار نداشته باشه. وقتی ذهن و فکر در هماهنگی نباشن، انتظار واقعی لاغری شکل نمی‌گیره و مسیر طبیعی سبک شدن ایجاد نمی‌شه.

      ۴. زمان‌ها یا کارهایی که انتظار لاغری شکل گرفت
      انتظار واقعی لاغری زمانی شروع شد که ذهنم تمرین تصویرسازی و حس واقعی سبک شدن رو تجربه کرد. وقتی چند لحظه به بدنم توجه می‌کردم و تصور می‌کردم تمام سنگینی‌ها و تنش‌ها از بدنم خارج شدن، ذهنم باور پیدا می‌کرد که سبک شدن طبیعی و ممکنه. حتی لحظه‌های کوتاه روزانه مثل نفس عمیق، خم شدن، یا نگاه کردن به بدن، می‌تونستن این حس رو تقویت کنن.
      تجربه‌های ملموس و حسی باعث می‌شدن انتظار لاغری واقعی شکل بگیره، نه فقط فکر کردن به کم کردن غذا یا ورزش کردن. وقتی ذهن همراه می‌شد و تصویر ذهنی بدن سبک و آزادم فعال می‌شد، حس واقعی سبک شدن تو کل بدن جاری می‌شد و رفتارها و انتخاب‌ها خودشون به مسیر درست هدایت می‌شدن. این لحظه‌ها ثابت کردن که انتظار واقعی لاغری محصول هماهنگی ذهن و بدن و تمرین مستمره، نه اجبار و تلاش بیرونی.

      ۵. تغییر ذهن برای لاغری چطور اتفاق می‌افته و زمانش
      تغییر ذهن برای لاغری نیاز به تمرین مستمر و آگاهی لحظه‌به‌لحظه داره. ذهن باید باور کنه سبک شدن طبیعی و بدون فشار ممکنه. این اتفاق فوری نیست، چون ذهن عادت داره با باورهای قدیمی و محدودکننده کار کنه. با تمرین روزانه، حتی چند دقیقه تصویر ذهنی بدن سبک، حس واقعی آزادی و توجه به بدن، جریان ذهن تغییر می‌کنه و باور جدید جایگزین باورهای قدیمی می‌شه.
      این تغییر نیاز به صبر، استمرار و تمرکز داره. وقتی ذهن باور پیدا کرد که سبک شدن جریان طبیعی زندگیه، انتخاب‌ها خودبه‌خود درست شکل می‌گیرن، نگرانی و اضطراب کمتر می‌شن و مسیر لاغری با ذهن واقعی و پایدار می‌شه. هر بار تمرین، هر نفس عمیق، هر تصویر ذهنی، تکه‌ای از این تغییر ذهن رو تقویت می‌کنه و با گذر زمان، ذهن و بدن هماهنگ‌تر می‌شن.

      ۶. تمرین شخصی برای امروز
      تمرین من:

      روزی دو بار، حداقل پنج دقیقه، تصویر ذهنی بدن سبک و آزادم رو با حس واقعی تصور کنم.

      با هر نفس عمیق، تصور کنم تمام تنش‌ها و سنگینی‌ها از بدنم خارج شدن و جریان سبکی تو کل بدن جاریه.

      بعد از هر وعده غذا، چند ثانیه توقف کنم و بدون سرزنش یا اجبار، حس کنم بدنم چه چیزی لازم داره و چطور خودش مسیر سبک شدن رو طی می‌کنه.

      روزانه یک لحظه کوتاه برای تصویرسازی سبک شدن در فعالیت‌های روزمره مثل پیاده‌روی، نشستن، یا حتی حرکت دست‌ها اختصاص بدم تا ذهن و بدن با هم هماهنگ بشن.
      این تمرین باعث می‌شه ذهن باور کنه سبک شدن طبیعی و واقعیه و رفتارها، انتخاب‌ها و حس‌ها خودشون به مسیر سبک شدن هدایت بشن.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عاطفه عباسی
      ۱۴۰۴/۰۷/۲۹ ۰۰:۴۵
      مدت عضویت: 402 روز
      امتیاز کاربر: 1680 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 421 کلمه

      بنام پرودگار جهانیان 💗 

      سلام‌به استاد عطار روشن عزیز و همراهان ❤️‍🔥 

      تفاوت فکر و ذهن 

      فکر همون افکاری هست ک گذراست و هر لحظه ممکنه ب یک جا بره و  تو رو غرق کنه 

      اما ذهن یعنی ریشه افکار 😎

      یعنی همون نگرش من به مسائل زندگی 

      یعنی همون انتظارات طبیعی ک من از هر موضوعی دارم 

      یعنی همون نتایجی ک من از تجربه زندگی گرفتم و ثبت‌شده در من و شخصیت و باور منو میسازه 

      ذهن نیاز ب فکر کردن نداره چون نتیجه هست 👌

      چون تو مطمئنی ک صد درصد اتفاق میافته و نتیجه رو میدونی 👌

      قدرت فکر فقط ۱۰ درصد هست و قدرت ذهن من ۹۰ درصد و همیشه نتایج  زندگی من رو ذهنم رقم میزنه 

      هر لحظه میشه فکر رو تغییر داد 

      فکر مثل یه جوب آب روان هست ک هر دم به سمتی حرکت میکنه 

      اگر بخواهیم نتایج زندگی تغییر کنه باید با تغییر ذهن اینکارو بکنیم 🤑

      برای تغییر دادن ذهن فقط کافیه که بهش اطلاعات درست بدیم مراقب ورودی ها باشیم و هر روز تمرین و تکرار کنیم و مثال بیاریم تا باور محکمی ب وجود بیاد 

      😍

      باید صبور باشیم و انتظار منطقی داشته باشیم 

      ب میزانی ک روی ذهن کار کنیم و باورها رو تغییر بدیم 

      نتایج عوض خواهند شد🥰 

      ذهن مخصوص خودمون هست و همون باورهایی ک نسبت ب خودمون داریم و به بقیه میگیم باورهای ذهنی هستن 

      مثلا دوستم همیشه میگه من در شیر دهی خیلی وزن کم میکنم و هر دفعه ک بچه شیر میده خیلی لاغر میشه اما بعد از دوران شیردهی دوباره چاق میشه 

      این باور ذهنی اونه 

      باور های ما همون چیزایی هست ک مطمئنیم همیشه اتفاق میافته 💪

      من باور دارم ک آشپز خیلی خوبی هستم و همیشه هم مطمئنم ک غذاهام خوب میشن 🤗

      من قبلا باور داشتم ک میتونم ب راحتی چاق بشم و بمونم 😬

      اما حالا این انتظار کمرنگ شده و میدونم و مطمئنم ک میتونم ب راحتی لاغر بشم و بمونم 😀🤩

      در روش های قبلی ک استفاده کردم انتظار لاغری از خودم نداشتم و ته قلبم میگفت حالا امتحان میکنم ببینم چی میشه اما مطمئن نبودم ک لاغر میشم و میمونم 🤔

      در تمام سال‌های چاقی از خودم انتظار چاقی داشتم هر لحظه هر وعده ک غذا میخوردم هر روزی ک جلو آیینه رد میشدم هر لباسی ک می‌پوشیدم هر روز. 😐

      بنظر من برای تغییر ذهن حدود یک ماه تمرین مستمر لازمه تا نگرش من نسبت به موضوعی تازه بخواد عوض بشه و حدود دوسال لازمه تا اون نگرش بخواد عمقی و ریشه داربشه و ذهن خودکار انتظار.لاغری همیشگی  از خودم داشته باشم ☺️

      از خداوند متعال سپاسگزارم ک منو ب اینجا هدایت کرد 

      و از استاد عطار روشن خیلی متشکر بخاطر مطالب خوب و عالی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12