خیلی از آدمهای چاق کلی تلاش میکنن تا وزن کم کنن، اما چون انتظار لاغر شدن از خودشون ندارن، نتیجهای نمیگیرن! 😟
اونا ته دلشون باور ندارن که واقعاً میتونن لاغر شن… پس ذهنشون هم همراهی نمیکنه.🧠❌
واقعیت اینه که ما قبل از اینکه چاق بشیم، یه جورایی انتظار چاق شدن داشتیم! همیشه یه ترس پنهونی باهامون بود که “نکنه چاقتر بشم؟” و خب همون شد… 😬
هر بار که یه کیک اضافه خوردیم یا تو آینه به شکممون نگاه کردیم، تو ذهنمون داشتیم چاق شدن رو تصور میکردیم!
حالا وقتشه همون قدرت رو برعکس کنیم… باید از ته دل، انتظار لاغر شدن داشته باشیم ✨ باور کنیم میتونیم… چون ذهن ما همیشه طبق انتظاری که ازش داریم عمل میکنه 💫💪
نقش انتظار چاق شدن
چاقی من از همون بچگی شروع شد… راستش هیچوقت تصویری از خودِ متناسب تو ذهنم نداشتم 😔

هر خاطرهای که از بچگیم شنیدم، با جملههایی مثل “از همون اول تپلی بودی!” یا “چه نینی تپل و بانمکی!” همراه بود 🍼🍩
برای همین نمیتونم بگم قبل از چاق شدن، انتظارش رو داشتم… ولی چیزی که خیلی واضحه اینه که تو تمام سالهای چاقیم، یه حس همیشگی باهام بود:
انتظار چاقتر شدن! 😬
اون ترس پنهونی که میگفت: “حتماً بازم چاق میشی!” – همیشــــه باهام بود.
هر سال قبل از عید، کاملاً مطمئن بودم که بعد تعطیلات، وزنم بالاتره 🧁🍚
ماه رمضان که میرسید، فقط کافی بود زولبیا و بامیهها رو ببینم تا همونجا، تصویر خودم با چند کیلو اضافهتر رو تو ذهنم ببینم 🤯
حتی یه شام عروسی ساده، برام نشونهی اضافه وزن بود! 🍽️
هرچی بیشتر چاق میشدم، انتظارم برای چاقتر شدن هم بیشتر میشد…
تا جایی که با هر مهمونی، هر سفر، هر مناسبت خاص، منتظر چاق شدن بودم…
اما حالا که فهمیدم چقدر ذهنم تحت تأثیر این انتظار چاق شدن بوده، تصمیم گرفتم همهچیزو عوض کنم!
✅ حالا دارم تمرین میکنم تا جای اون فکرای قبلی، تو ذهنم فقط و فقط “انتظار لاغر شدن” داشته باشم 🌱✨
دارم تصویر خودم رو سبکتر، خوشحالتر و آزادتر میسازم 🎈
چون ذهنم قدرت داره… و من انتخاب میکنم که ازش به نفع خودم استفاده کنم 💪💖

✨ تأثیر جادویی انتظار لاغر شدن
تا حالا از یه فرد چاق بپرسید: «واقعاً فکر میکنی ممکنه چاقتر بشی؟»
تقریباً همه با اطمینان میگن: «آره! اگه رعایت نکنم، معلومه که چاقتر میشم!» 😬🍩
حتی اونایی که سالها وزنشون تغییر نکرده، باز ته دلشون یه ترس دائمی هست…
🔁 انتظار چاقتر شدن یه باور ریشهداره
ما سالها این حس رو تو ذهنمون تمرین کردیم… هر بار با خودمون گفتیم:
«عید بیاد حتماً چاقتر میشم»، «ماه رمضون با این زولبیا و بامیهها، وای به حالم!»
یا حتی: «فقط کافیه یه سفر بریم، کارم تمومه!» ✈️🍱
اما یه چیزی هست که خیلیا نمیدونن…
ما همه منتظر چاقتر شدن بودیم، اما تقریبا هیچوقت واقعاً “منتظر لاغر شدن” نبودیم! 😲
🌱 وقتی “انتظار لاغر شدن” فقط یه توهمه…
گاهی فکر میکنیم منتظر لاغر شدن هستیم، اما راستش اون انتظار واقعیه نیست…
چی باعثش شده؟ رژیم گرفتن، ورزش سنگین، خوردن دمنوشای لاغری یا وقتی از هر روشی برای لاغری استفاده می کنیم.
تا وقتی رژیم رو ادامه میدادیم، فکر میکردیم داریم لاغر میشیم و امید داشتیم.
اما به محض اینکه رژیم سخت شد یا خسته شدیم از ورزش، اون انتظار لاغر شدن هم دود شد رفت هوا! 🎈
چرا؟ چون اون انتظار به یه چیز بیرونی وابسته بود… و ذهن ما یاد گرفته بود که:
«اگه رژیم نگیرم، چاق میشم» یا «اگه ورزش نکنم، همه چی برمیگرده!»
یعنی ته ذهنمون هنوز همون فرمول قدیمی فعال بود: تو همیشه چاق میمونی! 🔁🧠
🧩 راز توقف کاهش وزن چیه؟
یادتونه اون روزای اول رژیم چقدر وزن کم میکردیم؟ چقدر هیجانزده بودیم؟
اما کمکم همه چی کند میشد، تا جایی که ترازو دیگه تکون نمیخورد…
ما فکر میکردیم باید سختتر کار کنیم، رژیم رو شدیدتر کنیم، بیشتر ورزش کنیم…
اما نمیفهمیدیم که اون چیزی که واقعاً تغییر کرده، انتظار لاغر شدن ماست! 😓
چون ذهنمون باور داشت: «لاغر شدن آسون نیست، باید کلی زجر بکشی!»
و وقتی نمیتونستیم اون زجرا رو ادامه بدیم، ذهنمونم لجبازی میکرد و پیشرفتمون متوقف میشد 😣

🧠✨ لاغری با ذهن و نقش مهم انتظار لاغر شدن
یکی از بزرگترین موانعی که خیلی از دوستان تو مسیر لاغری با ذهن باهاش روبهرو میشن، اینه که با وجود تمرین و تکرار، انتظار لاغر شدن از این روش رو ندارن! 🤷♀️💭
یعنی چی؟
یعنی با عشق و اشتیاق فایلها رو گوش میدن، تمرینها رو مینویسن، توی مسیر ثابت قدم هستن…
اما تهِ ذهنشون هنوز یه صدای کوچولو هست که میگه:
- «آخه مگه میشه فقط با فکر کردن لاغر شد؟! 🤔»
- «من فقط وقتی رژیم گرفتم یه ذره وزن کم کردم…» 🥗🏃♀️
این صدا همون باوریه که سالها تو ذهنمون ذخیره شده:
“فقط با رژیم، دارو یا ورزش میتونی لاغر شی!” در حالی که واقعیت اینه که لاغری هم مثل چاقی، از ذهن شروع میشه! 🧠💡
ما چطور چاق شدیم؟ بدون هیچ رژیم یا برنامهای! فقط چون انتظار چاق شدن در ما شکل گرفته بود، کمکم ذهنمون اونو به واقعیت تبدیل کرد! ⚖️🍔
پس حالا هم میتونیم با ساختن باور جدید، با آموزش و تمرین، تو ذهنمون یه انتظار تازه بسازیم:
انتظار لاغر شدن! 🌱🌟
باور کن همونطور که بدون رژیم چاق شدیم، بدون رژیم هم میتونیم لاغر بشیم!
فقط کافیه ذره ذره، هر روز، ذهنمون رو با آگاهیهای درست تغذیه کنیم 💖📚 و با تکرار و استمرار، این بار نه بدنمون، بلکه ذهنمون رو متناسب کنیم ✨🧘♀️
اگه واقعاً منتظر لاغر شدن باشی، ذهنت برات معجزه میسازه! 🎁💪😊
🤔 چرا انتظار لاغر شدن ندارم؟!
شاید از خودت بپرسی:
«من که دارم با عشق فایلهای لاغری با ذهن رو گوش میدم و تمرین میکنم،
پس چرا هنوز اون حس واقعیِ انتظار لاغر شدن تو دلم شکل نگرفته؟!» 😕💭
جواب سادهست:
تو سالهاست که باور کردی لاغر شدن یعنی رژیم، محدودیت، ورزش سنگین و برنامهریزی دقیق!
تو ذهنت پر از اطلاعاتیه که بارها از منابع مختلف شنیدی:
چه بخوری، چقدر بخوری، کی بخوری، چقدر ورزش کنی… 🥗⏰🏋️♀️ و چون این روشها همهجا تبلیغ میشن و آدمای زیادی دنبالش هستن، یه جورایی قانع شدی که:
«خب حتماً باید همین راه رو برم تا لاغر شم!» ✅
و اینجاست که یه حس آرامش ظاهری بهت دست میده:
«دیگه نیاز نیست زیاد فکر کنم، چون فلان برنامه گفته چی بخورم و چقدر بدوم، پس حتماً لاغر میشم!»
اما در واقع اون آرامش، یه تسلیم شدن به باوری قدیمیه نه ساختن یه انتظار واقعی از لاغر شدن! 😬🧠
از اون طرف، چون روش لاغری با ذهن هنوز به اندازه رژیم و ورزش همهگیر نشده، ذهنمون باور نداره که:
«مگه میشه فقط با تغییر فکر و نگرش لاغر شد؟!» 🤨
برای همینه که حتی وقتی وارد دوره ورود به سرزمین لاغرها میشی، هنوز هم گاهی اون باورهای قدیمی میآن وسط و جلوی پیشرفتت رو میگیرن.
ذهن ناخودآگاهت هنوز به روشهای سنتی وفاداره و هنوز انتظار لاغر شدن از راه ذهن رو باور نکرده! 😐🧩
🌟 چگونه انتظار لاغر شدن را در خود بسازیم؟
اول از همه باید بدونی که برای اینکه تو مسیر لاغری با ذهن موفق بشی، باید انتظار لاغر شدن رو تو ذهنت پررنگ کنی. ✨
یعنی دیگه وقتش رسیده باورهای قدیمی درباره روشهای مختلف لاغری که نتیجهی ماندگار نداشتن رو کم کنی و روی روش اصولی و واقعی لاغری با ذهن تمرکز کنی. 🎯🧠
پس هر چی بیشتر قبول کنی که انتظار لاغر شدن واقعی و پایدار فقط با ذهن اتفاق میافته، زودتر به هدفت میرسی. 💪🌱



یه راه خیلی خوب برای ساختن این انتظار قوی:
مطالعه تجربهها و داستانهای موفقیت کسانی که با لاغری با ذهن نتیجه گرفتن و دیدن عکسهای قبل و بعدشون 💖📸
این باعث میشه باور کنی که این راه، ساده و واقعیترین راهه!
اما یه نکته مهم:
طبیعیه که تو رسانهها یا جمعهای چاق، خیلی کم درباره این روش حرف میزنن و حتی ممکنه وقتی میگی داری از روش ذهن استفاده میکنی، مسخرهات کنن. 🙃❌
پس مسئولیت ساختن و تقویت این انتظار قوی فقط به عهده خودت هست، چون این مسیر، مسیر خاص و متفاوتیه و کسی قراره بهت کمک نکنه جز خودت! 🌟👊
با استمرار و تمرکز روی این موضوع، انتظار لاغر شدن در وجودت شکل میگیره و روند لاغری با ذهن شروع میشه! 🌈🧘♀️✨
✍️ تمرین آموزشی 📖
بهترین راه برای ساختن انتظار لاغر شدن، دقت در مشاهده محتوای آموزشی و انجام مداوم تمرینهاست.
- در گذشته، هنگام استفاده از روشهای مختلف لاغری، چگونه انتظار لاغر شدن در شما شکل گرفته بود؟
- بعد از اتمام یا رها کردن رژیم یا برنامه ورزشی، انتظار شما درباره لاغر شدن یا چاق شدن چگونه بود؟
- آیا با روشهای قبلی واقعاً میتوانستید انتظار لاغر شدن داشته باشید؟
- شرح دهید که در گذشته چه عواملی باعث شکلگیری انتظار چاق شدن در شما شدند.
- چطور میتوانید در مسیر لاغری با ذهن، انتظار لاغر شدن را در خود ایجاد کنید؟
- لیستی از کارهایی که باید هر روز انجام دهید تا انتظار لاغر شدن در شما قویتر شود بنویسید.
با توجه به محتوای ویدیوی آموزشی، تمرین خود را ساخته و در بخش نظرات، تمرینی که باید انجام دهید را به اشتراک بگذارید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.35 از 132 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


🌸 با نام خدای مهربان، خدایی که رحمان است، رحیم است، و مهربانیاش در رگ رگِ جهان جریان دارد…
سلام و درودی گرم و صمیمی تقدیم به استاد عزیزم، استاد عطاروشن، و تمام دوستان خوبم در مسیر زیبای تناسب فکری 🌿💛
امروز میخواهم از دل حرف بزنم… از تجربههایی که سالها روی ذهن و زندگیم سایه انداخته بودند، و از نگاه جدیدی که به لطف این مسیر، آرامآرام در وجودم رشد کرده است.
این متن، روایت صادقانهی من از سالهایی است که اضافه وزن، رژیمها، ترس از چاقی، فکرهای تکراری و باورهای قدیمی، فرمان زندگیام را در دست گرفته بودند… و مسیری که امروز، با آگاهی و آرامش بیشتری طی میکنم 🌙✨
🌑 سالهایی که لاغری برایم “تنبیه” بود، نه “آرامش”
سالهای طولانی، من با این باور بزرگ شدم که لاغری چیزی نیست جز **گرسنگی کشیدن**.
و هرچه خودم را بیشتر در قفس «نخور» و «کم بخور» زندانی میکردم، فکر میکردم آدم قویتر و باارادهتری هستم.
در ذهنم همیشه یک معادلهی ساده و اشتباه وجود داشت:
گرسنگی = لاغری
گرسنگی بیشتر = لاغری سریعتر
لاغری سریعتر = ارزشمندی بیشتر 💔
انگار اگر من به خودم سخت نمیگرفتم، لیاقت لاغر شدن را نداشتم…
اگر حال بدنم خوب بود، اگر سیر میخوردم، اگر بدون ترس غذا میخوردم، یعنی آدم “بیارادهای” هستم.
و عجیب اینکه وسط تمام این سختیها، همیشه حس میکردم باید از خودم هم **راضی** باشم، هم **افتخار** کنم که “چقدر دارم زجر میکشم”.
انگار لاغری باید دردی میداشت تا ارزشمند باشد.
اما حقیقت این بود:
تمام این گرسنگیها فقط **چند روز** یا نهایتاً **چند هفته** دوام داشت.
بعد از آن، رژیم به یک شکنجه تبدیل میشد، نه یک مسیر طبیعی.
🌧️ پایان رژیم = شروع کابوس ذهنی
هر بار که رژیم را رها میکردم، یک احساس سنگین مثل یک ابر سیاه بالای سرم جمع میشد…
احساسی از جنس:
“تو باز هم شکست خوردی”
“تو بیارادهای”
“تو محکومی به چاق شدن”
ذهنم با هر قاشق غذا، شروع میکرد فیلم ساختن:
” دیدی؟ خوردی! تمومه… چاق میشی!”
“بازم خراب کردی!”
“تو نمیتونی… هیچوقت نمیتونی…”
و عجیب بود که این جملات، حتی وقتی سیر میشدم هم در گوشم پچپچ میکردند.
برای من **سیر شدن = چاق شدن** بود.
غذا خوردن = خطری که باید از آن فرار کنم.
یک بشقاب نرمال غذا = تهدیدی که وزنم را بالا میبرد.
و نتیجهی این ترس چه بود؟
دقیقاً چیزی که از آن میترسیدم:
اضطراب، پرخوری، و افزایش وزن 🔄
🌒 انتظار لاغری من همیشه کوتاه بود…
وقتی رژیم داشتم، فقط همان هفتههای اول به لاغری امیدوار بودم.
وقتی هنوز انرژی اولیه، هیجان شروع، و سختگیریِ زیاد وجود داشت.
اما بعد از یکی دو هفته…
وقتی خسته میشدم…
وقتی وزنم ثابت میماند…
وقتی حتی یک ذره اضافه میشد…
تمام امیدم دود میشد.
انتظار لاغری تبدیل میشد به انتظار **چاق شدن**.
ذهنم با کوچکترین تغییر میگفت:
“دیدی گفتم؟ تو محکوم به چاقی هستی.”
“این رژیمها فقط اولش جواب میدن.”
“ببین، داری چاق میشی… من میدونستم.”
درواقع، من **هیچوقت** یاد نگرفته بودم چگونه انتظار لاغر شدن را در طول مسیر، و در تمام لحظهها، در ذهنم حفظ کنم.
🌫️ عوامل شکل دادن به انتظار چاقی
وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم چند چیز مثل دکمههای هشدار، همیشه انتظار چاق شدن را در من فعال میکرد:
• سیر شدن بعد از غذا 😔
• ثابت ماندن وزن چند روز پشت سر هم
• یک روز ورزش نکردن
• خستگی، بیحوصلگی، یا خوردن یک خوراکی موردعلاقه
• و حتی خوردن یک وعدهی کاملاً معمولی!
ذهنم جوری تربیت شده بود که:
«اگر سخت نکشی… چاق میشی.»
«اگر گرسنه نباشی… یعنی داری خراب میکنی.»
و این…
نوعی **بردگی ذهنی** بود که سالها با من همراه بود.
🌕 ورود به مسیر لاغری با ذهن: دنیایی که همه چیز را عوض کرد
وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن شدم، تازه فهمیدم لاغر شدن یک چیز بیرونی نیست…
یک اتفاق درونی است.
چیزی نیست که با جنگ و زجر و سختی ساخته شود.
بلکه با:
• آگاهی
• آرامش
• شناخت ذهن
• تغییر باورها
• و ساختن انتظاری تازه از لاغری
شکل میگیرد.
فهمیدم که **انتظار لاغری** چیزی نیست که خودش بهطور خودکار به وجود بیاید.
باید آن را مثل یک گیاه زیبا، آرامآرام در ذهنم رشد دهم 🌿✨
و این کار نیاز دارد به:
گوش دادن فایلها 🎧
مدیتیشن و آرامسازی 🧘♀️
نوشتن و تخلیه ذهنی ✍️
غذا خوردن آگاهانه 🍽️
و مهمتر از همه…
مهربانی با خودم 🤍
🌟 چطور انتظار لاغر شدن را در ذهنم میسازم؟
امروز دیگر میدانم لاغری اتفاقی نیست که از روی تلاشِ بیرونی بیاید.
از **انتظار ذهنی** میآید.
از باور اینکه من لاغر میشوم، طبیعی است که لاغر شوم، بدنم توانایی متعادل شدن را دارد.
برای ساختن این انتظار، کارهای کوچکی هست که هر روز انجام میدهم و هر کدام مثل یک قطره، ذهن مرا میسازد:
● گوش دادن به فایلهای آموزشی استاد، که ذهنم را آرام میکند و باورهایم را اصلاح میکند 🎧
● مدیتیشن، برای ساختن سکوت و نظم درونی 🧘♀️
● نوشتن و تخلیه ذهنی، برای بیرون ریختن فکرهای قدیمی و ترسها ✍️
● غذا خوردن شهودی و آگاهانه، نه از روی ترس، بلکه با احترام به بدن 🍽️
● تمرینهای ذهنی، تصویرسازی مثبت، و یادآوری روزانهی مسیر ✨
این کارها کوچک نیستند…
اینها ستونهای ساختن یک ذهن جدید هستند.
🌞 لیست فعالیتهای روزانه برای تقویت انتظار لاغری
برای اینکه ذهنم هر روز یک قدم به سمت باور لاغر شدن حرکت کند، یک برنامهی کوچک اما اثرگذار دارم:
• گوش دادن به فایلهای مهم و تکرارشونده
• مدیتیشن روزانه، حتی ۱۰ دقیقه
• نوشتن چند خط درباره احساس، آگاهی، یا موفقیتهای کوچک
• غذا خوردن آگاهانه، با توجه به سیری و لذّت
• حرکت روزانه یا ورزش سبک
• یادآوری اینکه لاغری یک مسیر آرام است، نه عجلهای
• توجه به حسهای بدنی و شنیدن پیامهای بدن
• کنار گذاشتن ترس از غذا
• مراقبت از آرامش و دوری از تنشهای ذهنی
اینها کارهایی هستند که انتظار لاغری را هر روز در من قویتر میکنند… نه با زور، بلکه با رشد طبیعی باورها 🌱💛
🌈 و امروز چه احساسی دارم…
وقتی به تمام گذشته نگاه میکنم، میفهمم که همیشه لاغری را اشتباه فهمیده بودم.
فکر میکردم باید درد داشته باشد.
فکر میکردم باید خودم را تنبیه کنم.
فکر میکردم اگر مجبورم نکند، بدنم هرگز لاغر نمیشود.
اما امروز…
در مسیر تناسب فکری…
در مسیر آگاهی…
در مسیر بازگشت به خود…
فهمیدهام لاغری یعنی **آرامش**.
یعنی **دوست داشتن بدن**.
یعنی **مهربانی**.
یعنی شنیدن صدای تن و روان.
یعنی ساختن یک ذهن جدید.
و این زیباترین چیزی است که در این مسیر یاد گرفتهام ✨💛
من امروز، با قلبی آرامتر و ذهنی روشنتر، در مسیر لاغری قدم میزنم…
با انتظاری که دیگر از ترس نمیآید،
از عشق به خودم میآید 🤍🌿
نشان های دریافت شده
سلام به خدایی که هدایتکننده است و همیشه بوده و هستش
سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری
دوره آموزشی صدگام لاغری با ذهن (قسمت ۱۵)
انتظار چاقی یا لاغری؟
ماها که چاق هستیم و خیلی از افراد دیگر همیشه تلاش کردیم که لاغر شویم و وزن و سازمان را کاهش دهیم و بخاطر اینکه انتظار لاغری نداشتیم هیچ نتیجه مطلوبی کسب نکرده بودیم چون که باور نداشتیم که می توانیم لاغر شویم و ذهنمان هم ما را یاری نمی کرد
اما قبلا این انتظار را داشتیم و باور داشتیم که چاقتر خواهیم شد و ترس از چاقتر شدن همیشه بطور پنهانی در ما وجود داشت و ما هم چاقتر می شدیم و هر موقع که می خواستیم چیزی بخوریم مثل کیک و شیرینی، پیتزا و…..و یا خودمان را در آینه می دیدیم چاق شدن را در ذهنمان تصویر سازی می کردیم
حالا که در این مسیر زیبا هستم می خواهم بر عکس عمل کنم و انتظار لاغری را جایگزین چاقیم بکنم و باور داشته باشم که من هم می توانم لاغر شوم چون این ذهن انتظاراتمان را به عمل تبدیل می کند چون هر انتظاری را که داشته باشیم آن را عمل خواهد کرد
من هم از همون بدو تولدم چاق بودم وچاق به دنیا آمدهام و اصلا یادم نمی آید که انتظار چاقی را داشتم و همیشه از خودم انتظار چاقتر شدن را داشتم
من هیچوقت انتظار نداشتم که در ایام عید ویا در روزهای بخصوص چاقتر شوم اما در ماه رمضان می دانستم که حتما چاقتر خواهم شد و همین طور هم می شد اما حالا می خواهم اون انتظارات را به انتظار لاغری تبدیلشان کنم و انتظار لاغر شدن از خودم داشته باشم چون حالا بودن در این مسیر زیبا درک کرده ام که ذهنم این قدرت را دارد و من باید به نفع خودم ازش استفاده کنم
زمانی که قبلا ما در حال چاقتر شدن بودیم از ما سوال می کردند که می توانی چاقتر شوی هممون با اطمینان کامل می گفتیم که آره اگه رعایت نکنم چاقتر خواهم شد حتی اونهایی که چاق نیستند بازهم یک ترسی در دلشان وجود دارد و می گویند که اگر رعایت نکنیم چاقتر می شویم
چون این انتظار چاقی یک باور ریشه دار هستش چون همه ما انتظار چاقی از خودمان داشتیم ولی اصلا انتظار لاغری از خودمان را نداشتیم
ما همیشه برای اینکه لاغر شویم همیشه رژیم می گرفتیم، ورزش می کردیم، دمنوش می خوردیم، افشرده، قرصهای چربیسوز و….استفاده می کردیم که لاغر شویم چون همیشه فکر میکردیم که فقط با این روشها می توانیم خودمان را لاغر کنیم و اگر این کارها را نکنیم همه چیز برخواهد گشت
چون من همیشه فکر می کردم که من لاغر بشو نیستم و همیشه چاق خواهم شد بخاطر همین همیشه تلاش می کردم که با رژیم گرفتن و ورزش کردن لااقل وزنم را کاهش دهم و ثابت بمانم
خیلیها در این مسیر هستند که با شوق و اشتیاق و عشق به فایلهای آموزشی گوش می دهند و مطالب آموزنده را مطالعه می کنند و تمریناتشان را انجام می دهند ولی توی ذهنشان همیشه فکر می کنند که مگه میشه با فکر کردن لاغر شد آدم وقتی رژیم بگیره و ورزش بکنه لاغر خواهد شد چون ذهنمان این باور را در خودش ذخیره کرده است که فقط با ورزش کردن و رژیم گرفتن و دارو خوردن می تواند لاغر شود در صورتی که لاغر شدن هم مثل چاق شدن از ذهنمان شروع می شود
ما برای اینکه چاق شویم نه رژیم گرفته ایم، نه ورزش کرده ایم نه برنامه خاصی انجام داده ایم تنها انتظارمان چاقتر شدن بود و ذهنمان تبدیل به واقعیتش
می کرد و حالا که اینجا هستیم می خواهیم یک باور جدیدی بسازیم آن هم با آموزشهایی که داریم می بینیم و تمریناتی که انجام می دهیم یک انتظار جدیدی می سازیم و آن انتظار، انتظار لاغر شدن ومتناسب شدن از خودمان هستش
ما با رژیم گرفتن و ورزش کردن و برنامه خاصی چاق نشده ایم که بخواهیم لاغر هم بشویم
و حالا باید باور داشته باشیم که بدون آنها هم می توانیم لاغر شویم و حالا با آرامش و آگاهیهای درست و صحیح که به ذهنمان می دهیم و با تکرار کردن، استمرار کردن و ادامه دادن نه اینکه بدنمان را بلکه ذهنمان را متناسب کنیم
و اگر ما انتظار لاغری از خودمان را داشته باشیم برایمان معجزه خواهد کرد
من خودم همیشه به این فکر می کردم که چه چیزی بخورم، کی بخورم، چقدر بخورم، چقدر ورزش کنم و همیشه از این روشها استفاده می کردم که بتوانم لاغر شوم
ولی حالا که در این مسیر زیبا قرار گرفتهام و اگر بخواهم موفق شوم باید انتظارم از خودم لاغر شدن باشد
و آن را در ذهنم پررنگتر کنم و اون باورهای قديمی را کمرنگتر کنم چون هیچ نتیجه ای برای من نداشت
و روی روش اصولی لاغری با ذهن تمرکز کنم و اگر این را باور کنم که از روش ذهنی می توانم لاغر شوم خیلی زود به هدفم خواهم رسید آن هم به چه صورتی می توانم این کار را انجام دهم با گوش کردن به فایلهای آموزشی و خواندن مطالب آموزنده و انجام دادن تمریناتم و استمرار کردن و تکرار کردن و ادامه دادن و کسب آگاهی می توانم به هدفم برسم
و حالا که در این مسیر زیبا قرار گرفتهام و دارم ادامه می دهم و خواهم داد و آگاهیهای زیادی دریافت می کنم لاغر شدن را حق خودم می دانم و همیشه می گویم که من باید لاغر شوم چون ورودیهای خوبی را در ذهنم ایجاد می کنم و فکر و رفتارهایم و عملکردم بهتر شده است و می دانم که من لاغر خواهم شد و این لاغر شدن تا چه اندازه طول بکشد اصلا برایم اهمیتی ندارد تا این چند سال من چاق بودم و حالا در حال لاغر شدن هستم و هیچ عجله ای ندارم و ادامه می دهم و خواهم داد تا به اون هدفی که دارم برسم
من حالا چند سال است که در این مسیر زیبا هستم و بخاطر تکرار کردن و ادامه دادن و استمرار کردن سبب شده که آگاهیهای زیادی دریافت کنم و درک بهتری داشته باشم و حالم هر روز بهتر می شود و شاکر خداوند متعال هستم که مرا به این مسیر زیبا هدایتم کرد
چون براحتی میتوانم وزن و سایزم را کاهش دهم نه مثل قبل که با زجر و سختی لاغر می شدم حالا که چند سال است در این مسیر زیبای لاغری با ذهن قرار گرفتهام اگر من لاغر نشوم پس قراره کی لاغر بشه و حالا انتظار دارم که نتیجه خوبی نه تنها در لاغری بلکه در تمام جنبه های زندگیم پیشرفت داشته باشم و حالا که اینجا هستم انتظار دارم به تمام خواسته هایم و هدفهایم برسم چون من در حال تغییر دادن خودم هستم و می توانم لاغر شوم و اصلا به عوامل بیرونی نیازی ندارم و هر روز گام به گام در این مسیر به حرکت خودم ادامه می دهم و خواهم داد تا نتایج خوبی را تجربه کنم
خیلیها نمی توانند قبول کنند که با لاغری با ذهن و با گوش کردن به فایلهای آموزشی
می توانند لاغر شوند و این اصلا برای من مهم نيستش چون من حالا دیگر با هیچکس کاری ندارم من خودم این مسیر را شروع کردم و به فایلهای آموزشی گوش می دهم و به آنها ایمان و اعتماد کرده ام و بهترین خودم را دارم زندگی می کنم خدایا شکرت
چون اگر بخواهیم مشکل انتظار لاغریمان را رفع کنیم و زمان انرژی خودمان را هدر ندهیم باید به خودمان یاد آوری کنیم که روشهای مختلف لاغر شدن برای ما اصلا نتیجه خوبی و ماندگاری ندارد و فقط روش لاغری با ذهن هستش که به شکل اصولی روش لاغری را به ما آموزش می دهد و حالا من می خواهم اینقدر در این مسیر زیبا بمانم و استمرار داشته باشم تکرار کنم و ادامه بدهم تا با این روش انس بگیرم و سرمشق زندگیم قرار دهم و زندگی خوب و بهتری و سالمتری داشته باشم و نتایج خوبی را بدست بیاورم نه فقط در لاغری بلکه در تمام جنبه های زندگیم پیشرفت داشته باشم و زندگی خوبی را تجربه کنم به امید یگانه پروردگار عالمیان خدایا شکرت
🪻به نام خدایی که به بزرگی و تواناییهای بیپایان او اعتقاد دارم.
گام ۱۵/۱۰۰
🌸در گذشته، هنگام استفاده از روشهای مختلف لاغری، چگونه انتظار لاغر شدن در شما شکل گرفته بود؟
رنج و سختی اجباری چاقی هرروز هر ثانیه همراه من بود و این فشار وقتی که دوستی آشنایی حرفی در مورد چاقی من میزد تذکری میداد یا مثلاً از روی دلسوزی میگفت یکاری برای چاقیت کن یا میگفت انگاری از دفعه قبل که دیدمت چاق از شدی بیشتر میشد
اونجا بود که از شدت عصبانیت و ناراحتی به خودم میگفتم ایندفعه هر جوری که هست من باید راهی پیدا کنم و لاغر بشم و چش همه اونایی که با حرفاشون در مورد چاقی من منو اذیت میکنن دارم👀
و تقریبا بیشتر اوقاتی که تصمیم میگرفتم ی راهی ی روشی شروع کنم که لاغر بشم بخاطر فشاری بود که حرفا و نظرات دیگران رو میشنیدم و باعث رنجش و خشم من میشد و فشار چاقی روی من بیشتر از قبل میشد
روزای اولی که شروع میکردم به ورزش کردن یا رژیم گرفتن و کنترل خوردنم برای اینکه لاغر بشم چون باور داشتم که برای لاغر شدن باید بیشتر ورزش کنم و کمتر بخورم از خودم واقعاً انتظار لاغر شدن داشتم چون داشتم کاری برای لاغر شدن میکردم بنابراین واقعا انتظار لاغری و لاغر شدن از خودم داشتم
ولی چند روزی که میگذشت وقتی میدیدم کاهش وزنی نداشتم یا اگر هم داشتم خیلی کمتر از انتظارم بود ،خسته و ناامید میشدم کم کم دنبال راه فرار بودم و در نهایت رها میکردم
و بعد از رها کردن چون کاری برای لاغر شدن انجام نمیدادم انتظار لاغر شدن به کلی از بین میرفت و انتظار چاقی و چاق تر شدن دوباره در ذهنم پر رنگ تر میشد.
🌸بعد از اتمام یا رها کردن رژیم یا برنامه ورزشی، انتظار شما درباره لاغر شدن یا چاق شدن چگونه بود؟
من بخاطر شنیده ها و اطلاعات نادرستی که از چاقی و لاغری داشتم به وضعیت چاقی رسیدم
از ریشه دار ترین باور های من این بود که عامل اصلی چاقی کم تحرکی و خوردنه و برای لاغر شدن باید ورزش کرد و کمتر خورد
بنابراین وقتی که سعی می کردم بیشتر ورزش کنم و کمتر بخورم که لاغر بشم از خودم واقعا انتظار لاغر شدن داشتم و انتظار چاقی کمرنگ تر میشد و وقتی که با خسته میشدم یا از چاقی کمی فاصله میگرفتم و کمی خیالم راحت تر میشد و دیگه ادامه نمیدادم مدتی نگذشته دوباره انتظار چاقی در ذهنم پررنگ تر میشد و دوباره ذهنم من رو به سمت چاقی و انتظارم یعنی چاق تر شدن سوق میداد
🌸آیا با روشهای قبلی واقعاً میتوانستید انتظار لاغر شدن داشته باشید؟
روز های اولی که یک روشی که فکر میکردم میتونه به لاغر شدن من کمک کنه رو شروع میکردم بخاطر اینکه داشتم برای اینکه لاغر بشم کاری انجام میدادم واقعا انتظار داشتم که تلاش هام نتیجه بده و من لاغر بشم
ولی وقتی چند روز تلاش میکردم و سعی میکردم که ادامه بدم و ناامید نشم که به هدفم برسم ویا نتیجه ای نمیگرفم یا انقد کم نتیجه میگرفتم که دور از انتظار من بود و باعث میشد که ادامه ندم
روزای اول چون انگیزه و شوق داشتم و امیدوار بودم و نتایج دیگرانی رو که از فلان روش استفاده کرده بودن میدیدم من هم انتظار لاغری داشتم ولی مدتی که میگذشت و خسته میشدم و رها میکردم دیگه انتظار لاغری از خودم نداشتم
🌸شرح دهید که در گذشته چه عواملی باعث شکلگیری انتظار چاق شدن در شما شدند.
من از سن کم از بچگی قبل از اینکه ذرهای اضافه وزن پیدا کنم بار ها به صورت مستقیم و غیر مستقیم در مورد چاقی و علت چاقی حرف هایی شنیدم که مطمئنم به صورت ناخودآگاه در ذهنم هک شدن
اون اوایل که بخاطر حرفای دیگران متوجه چاقیم و تغییر وضعیت جسمیم شدم و حرفاشون آزارم میداد به مادرم گله و شکایت میکردم که این چه وضعیتیه که من دارم من چه گناهی کردم که چاقم
مادرم همیشه چند تا دلیل میآورد و من باور کردم که حتما بخاطر همین دلایله که چاقم
دلیل اول این بود که چاقی بخاطر کم تحرکیه
مادرم معتقد بود که من اصلا تحرک ندارم بایدم چاق باشم
دلیل بعدی که باورش کرده بودم این بود که من استخوان بندی درشتی دارم باعث میشه چاق دیده بشم
من باور کرده بودم مواد غذایی مقصر اضافه وزن من هستن
من بخاطر باور کردن این دلایل از خودم انتظار چاقی داشتم
🌸چطور میتوانید در مسیر لاغری با ذهن، انتظار لاغر شدن را در خود ایجاد کنید؟
من همیشه باور داشتم چون کم تحرکی و خوردن عامل چاقی منه بنابراین باید بیشتر ورزش کنم و تحرک داشته باشم و سعی کنم کمتر بخورم که لاغر بشم
ولی چون روش های قبلی که دنبال میکردم برای لاغر شدنم راه درستی نبودن نمیتونستم از اون روش ها مدت زیادی انتظار لاغر شدنم رو حفظ کنم
من سعی داشتم از طریق فشار آوردن به جسمم انتظار لاغر شدن رو ایجاد کنم و تلاش من بیخودی بود و داشتم آب توی هونگ میکوبیدم
منشا شکل گیری یک انتظار وضعیتی در ما از ذهن شروع میشه نه جسم
بنابراین تمام روش های قبلی روی جسم تمرکز داشتن نه ذهن
بخاطر همین نتیجه نمیدادم
لاغری با ذهن انتظار لاغر شدن رو در ذهن ایجاد میکنه و برای من کرده و من از خودم انتظار لاغر شدن دارم چون من دارم در مسیرصحیح حرکت می کنم و انتظار لاغری از خودم دارم برای همین طبیعیه که ذهن من من رو به سمت انتظارم سوق بده 😊
سلام به همگی
اول یه مقدمه ای رو بگم، من الان چند وقته که سفت و سخت دوره رو شروع کردم و حتی اگر خیلی سرم شلوغ باشه سعی میکنم حداقل یه فایل رو گوش بدم و تمرینش رو انجام بدم و اینکه معمولا تمرینام رو توی دفترم مینویسم چون خیلی حس بهتری دارم و نوشتن توی دفتر رو خیلی دوست دارم اما نمیدونم یه حسی بهم گفت که بیام و امروز تمرینم رو توی سایت انجام بدم، و اینکه من جدیدا خیلی به رفتار آدم های چاق و لاغر دقت میکنم مثلا چند وقت پیش یه مهمونی رفته بودیم و اونجا ناهار خوردیم و بعد از حدودا دو، سه ساعت برای عصرونه آش آوردن و ناهار هم پاستا بود و همه هم خیلی سیر بودن ولی توی جمعمون چونکه اکثرا چاق بودن با اینکه سیر بودن بازم آش خوردن من خودم ناهار رو به اندازه ی کافی خوردم و اصلا حس سنگینی یا بدی نداشتم و زمان عصرونه کاملا گرسنه بودم آش هم زیاد نخوردم، کلا جدیدا اصلا مثل قبل روی غذا خوردن وسواس ندارم که انقدر باید بخورم، نکنه زیاد خوردم، الان فلان نشه و… به اندازه ی نیاز بدنم غذا میخورم و از روی تمرینا برای خودم یه تمرین جدا درست کردم اینکه هر وقت فکر غذا میوفتم به خودم میگم الان گرسنمه یا میخوام از روی احساس غذا بخورم؟
و بعد از این سوال تصمیم میگیرم که چیکار کنم و خیلی بهم کمک کرده که هی مدام فکر غذا نباشم و فقط وقتی گرسنمه غذا بخورم، خلاصه برگردیم سر موضوع مهمونی، من اونجا یه چیزی رو متوجه شدم اینکه اکثر آدمای اونجا داشتن از روی هوس و عادت و به اجبار آش میخوردن با اینکه هیچ فردی اونارو مجبور نکرده بود اما هم خوشحال بودن از غذا و هم ناراضی از شکم درد و زیاد غذا خوردن، بعد از عصرونه حدودا ساعت ۹ و خورده ای شب بود که شام رو آوردن و یکی از فامیلا که خودش هم مهمونی گرفته بود داشت میگفت که خیلی سیره و حالش داره بد میشه و با این حال رفت سر سفره و غذا خورد ولی خواهر خودم از باشگاه برگشته بود و خیلی هم گرسنه بود براش پاستا آوردن خورد و دیگه هیچی نخورد نه شام نه آش و نه هیچ چیز دیگه حتی چایی و برام جالب بود که چقدر نگرش این دو نفر باهم فرق داره که اون فرد چاق با وجود اینکه حالش بد شد بازم هر غذایی که بود و خورد ولی فرد متناسب فقط به اندازه ی نیاز بدنش خورد و دیگه لازم نمیدونست که بیشتر غذا بخوره من خودم اون روز اصلا شکم درد نگرفتم با اینکه از همه ی غذا ها خوردم ولی کاملا کنترل شده و اگر حس سیری داشتم نمیخوردم و فقط وقتی گرسنه بودم غذا خوردم، یا بین دوستام وقتی نگاه میکنم خیلی دقت میکنم که کی چه رفتاری میکنه و تقریبا هم برام سرگرمیه و هم تمرین و سعی میکنم عادت های اشتباه خودم رو پیدا کنم و اصلاحشون کنم و خودم خیلی حس میکنم که لاغر شدم و همش فکرم توی لاغری و وقتی خودم و توی آینه نگاه میکنم حس رضایت دارم.
خب بریم سراغ تمرین ها
۱_تمرین اول (فقط جواب هارو نوشتم): من معمولا موقع رژیم گرفتن و ورزش و… هی حس میکردم که نتیجه نمیده و یه ذره عجول بودم و کلا حس خوبی بهشون نداشتم شاید روزای اول خیلی ذوق داشتم و بنظرم جالب بود ولی بعدش خسته میشدم، نتیجه هم تا حدودی میگرفتم ولی خیلی برام رضایت بخش نبود
۲_تمرین دوم: عذاب وجدان میگرفتم و احساس میکردم که دوباره شکست خوردم و قراره برگردم به وزن قبلیم و این حس خیلی اذیتم میکرد، هی به خودم حس ناکافی بودن میدادم و فکر میکردم هیچ وقت نمیتونم لاغر بشم
۳_تمرین سوم: یه بار یه رژیم کتوژنیک گرفتم با استاد سرشناس و خیلی اعتقاد داشتم که باید حتما نتیجه بگیرم و دروغ نگم نتیجه اشم هم مال اون بازه ی زمانی ای که من رژیم و انجام دادم واقعا خوب بود اما واقعا سخت بود جز گوشت هیچ چیز نمیشد خورد و فقط تعداد انگشت شمار مجاز بودیم چیزای متفرقه بخوریم و اصلا دوسش نداشتم مثلا برای منی که عاشق قرمه سبزی و ماکارانیم خیلی سخته که کربوهیدارت نخورم و وقتی بوی قرمه سبزی توی خونه پیچیده بشینم یه گوشه گوشت و کلم بخورم
۴_تمرین چهارم: من از اطرافیانم خیلی تاثیر گرفتم و اوتا خیلی انتظار و ترس چاقی رو توی دل من مینداختن و فکر میکنم همین ترس باعث شد که من چاق بشم
۵_تمرین پنجم: من خیلی فکر کردم گفتم اگر لاغری با ذهن نتیجه نمیده پس چجوری این همه آدم نتیجه گرفتن؟ با خودم گفتم ضرری که ندارم انجام میدم فوقش نتیجه نمیده دیگه اما بعد از انجام تمرین ها و گوش دادن فایل ها و درک نکات فهمیدم که بهترین راه لاغری همین راهه و دارم با عشق و علاقه ادامش میدم و همون طور استاد توی یکی از فایل ها گفته بودن ما همون طور که بدون هیچ رژیم و تلاشی چاق شدیم میتونیم بدون هیچ رژیم و تلاشی هم لاغر بشیم و من خیلی امید دارم و سعی میکنم صبور باشم و از مسیر لذت ببرم
۶_تمرین ششم: من برای خودم تمرین های زیادی درست کردم و بعضی هاش ناخودآگاه روی من تاثیر گذاشته مثلا بدون اینکه بخوام رفتارو آدم های چاق و لاغر رو باهم مقایسه میکنم و برای خودم توی ذهنم نوت برداری میکنم،
هر وقت میرم جلوی آینه به این فکر میکنم که چقدر لاغرتر شدم نه اینکه چاق تر شدم یه جورایی نیمه ی پر لیوان رو میبینم، از خودم و اندامم نفرت ندارم و باهاش کنار اومدم و به خودم امید میدم تا ادامه بدم و کاملا متناسب بشم
و همین مرسی که وقت گذاشتین دیدگاه من رو خوندین (◠‿◕)
سلام و هزاران دورود به استاد عزیز وگرامی
دراین فایل آموزشی استاد مسائل مختلفی رو عنوان کردن که یکی از آنها دقیقا همین موضوعی است که من میخوام براتون توضیح بدم
من حدود ۵۰ روز است که با مسیر لاغری با ذهن آشنا شدم آن هم در یوتیوپ
در یوتیوپ فایلها رو بهصورت پشت سرهم پیگیری نمیکردم ولی از محتوای فایلها خیلی استفاده میکردم و در من خیلی تاثیرگذار بود
فایلها رو پس و پیش می دیدم ونیمدانستم که باید به ترتیب نگاه کنم
دقیقا همین فایل رو در یوتیوپ دیدم که استاد تاکید کردند که فایلها رو بصورت پشت سرهم نگاه کنیم
بعداز این جریان من با سایت آشنا شدم .اینقدر شوق و ذوقم زیاد بود که نمیتونستم تمرکز کنم …
کم کم تونستم خودم رو مقید کنم که فایلهارو به ترتیب نگاه کنم .نمیدونم چرا من با اینکه متن قبل از فایلها رو میخوندم و خود فایلها رو به ترتیب میدیدم اما دیدگاه نمی نوشتم ..وقتی در یکی از این گامها استاد تذکر دادند چالش من اینو نخوردم رو با دقت ببینیم ،اون موقع بود که خودم رو وادار کردم دیدگاه ها رو بصورت مداوم بنویسم
وقتی ۱۷ گام چالش من اینو نخوردم تموم شد برگشتم به دوره رایگان ۱۰۰گام در مسیر لاغری دیدم من گامهایی رو دیدم ولی دیدگاه ننوشتم به همین دلیل امروز از صبح وقت گذاشتم همه گامهایی که قبلا دیده بودم رو برگردم عقب از ابتدا متن قبل از فایل رو بخونم بعدش فایل رو ببینم و بعد در بخش دیدگاه ،دیدگاهم رو بنویسم اگر میبینید در مدت یک روز چندین دیدگاه نوشتم دلیلش همین است .هروقت بجایی برسم که قبلا اون گام رو ندیده باشم ،چشم ،بدیده منت آنچه که استاد خواستن یعنی هر روز یک گام رو بیشتر نمی بینیم. چشم حتما اینکار رو انجام میدم
۱-در گذشته که روشهای دیگه لاغری رو امتحان میکردید ،انتظار لاغری چگونه در ذهن شما شکل میگرفت؟
خب خیلی دوست داشتم به تذکراتی که در اون روش بود عمل کنم ونتیجه ش رو ببینم
۲-بعداز اتمام دوره یا رها کردن دوره انتظار شما در لاغری چگونه بود؟
بعداز اتمام دوره خیلی خوشحال بودم که لاغر شدم اما با گذشت زمان وقتی کمی وزنم می رفت بالا خیلی اذیت میشدم
۳-ایا با روشهای قبلی میتوانستید واقعا انتظار لاغری داشته باشید
در این مورد من کلا چون در دو نوبت اقدام به لاغری کرده بودم دفعات شکست برام زیاد نبود بله من انتظار لاغری داشتم
۴-شرح دهید در گذشته چه عواملی انتظار چاق شدن در شما رو داشت؟
هروقت زیاد غذا میخوردم در مهمانی ها در تعطیلات عید و حتی در ماه رمضان انتظار چاق شدن داشتم
۵-چطور میتوانید در مسیر لاغری با ذهن انتظار لاغری داشته باشید؟با همین مداومت در سایت، مطالعه نوشته های قبل از فایل آموزشی دیدن فایل آموزشی و انجام تکالیفی که استاد از ما میخواهند،باعث میشه که ما از خودمان انتظار لاغری داشته باشیم
۶- چه کارهایی رو باید هر روز انجام دهید که انتظار لاغری رو داشته باشید
همانطور که در پاسخ پرسش قبلی گفتم تداوم در مطالعه و دیدن فایل آموزشی و اینکه بجای وب گردی کل نیرو و زمان خود رو بزاریم برای آگاهی پیدا کردن از مسیر لاغری باذهن
وقتی این مداومت رو داشته چه کسی غیر از ما میتونه انتظار لاغری داشته باشه پس این خود ما هستیم که به تناسب اندام میرسیم
پیش به سوی تناسب اندام بدون عجله
نشان های دریافت شده
بنام پرودگار جهانیان 💗
سلام به استاد عطار روشن عزیز و همراهان گرامی
انتظار لاغری یا انتظار چاقی
ما در زندگی همیشه حرکت میکنیم مثل زمین و حالت سکون نداریم یا در مسیر لاغری باید حرکت کنیم یا در مسیر چاقی ک قبلا یاد گرفتیم و خود ب خود در مسیرش هستیم حرکت میکنیم
برای حرکت در مسیر زیبای لاغری باید هر روز تمرینات و فایلها رو نگاه کنیم و تحلیل کنیم تا نقشه راه ذهنی ما عوض بشه و ب سمت تناسب حرکت کنیم
پس هر روز ک من تمرینات رو انجام ندم چون همیشه زندگی در جریانه پس ذهن دوباره برمیگرده ب مسیر ذهنی قبلی ک همون چاقی
پس برای تثبیت نقشه لاغری باید حتما ادامه داد تا خوب درک کنیم و ذهن خودکار هر روز بره ب سمت لاغری
نا امیدی از شیطانه هر جا نا امید شدی بخاطر وجود چاقی اشکال نداره باید ادامه بدی تا اول افکار ما تغییر کنه و بعد احساس و نگرش ما عوض بشه و کم کم عملکرد ما تغییر کنه و بعد جسم متناسب بشه خب زمان میبره و این طبیعیه پس باید صبور باشیم
طبیعت عجله نداره باید دوره نقاهت رو در بیماری بگذرونیم باید صبر کنیم تا یک بذر کوچک از درون رشد کنه و بعد زیر خاک رشد کنه و بعد از چند هفته ب یک نهال کوچیک تبدیل میشه بعد هم کم کم ب درخت کوچک و تا میوه بده چند سال طول میکشه پس صبر
کردن طبیعیه
برای تشکیل یک سلول ب یک انسان ۹ ماه زمان میبره
برای پخت غذا باید ساعتها زمان گذاشت برای هر کاری صبر لازمه
درسته در دنیای اینترنت و پیشرفته امروز صبور بودن کمی سخته ولی هیچ راهی نیست
انتظار لاغری هم قشنگه اینکه صبورانه و با ایمان در مسیر باشی قشنگه اینکه هر روز آگاهی دریافت کنی و ذهنت باز بشه قشنگه اینکه جایی باشه تا هر روز درش حرف دلت رو بدون قضاوت شدن بگی قشنگه اینکه میدونی در مسیر درست هستی قشنگه و لذت بخش
من روی خودم کار میکنم و مطمئنم ک نتیجه میده و برای همیشه در سرزمین لاغری ساکن میشم
در هر کاری در هر راهی ک زحمت بکشی و قدم برداری و یاد بگیری قطعا نتیجه میده مثل یادگیری رانندگی ک هر روز تمرین کردم و یاد گرفتم و ماهر شدم مثل خیاطی بافتنی آشپزی و خیلی چیزای دیگه
اگر من لاغر نشم پس کی میخاد نتیجه بگیره وقتی من تمرینات رو هر روز انجام بدم و یاد بگیرم قطعا پاداشش رو هم میگیرم
من لاغر میشم چون دارم مسیرش رو طی میکنم چون طبیعت من لاغریه چون من لایق متناسب بودن هستم
چون من لاغر خلق شدم چون لاغری حق منه چون لاغری اصل وجود منه و چون بدن من عاشق متناسب بودن
چون من توانایی لاغر شدن رو دارم به راحتی آب خوردن
از قدیم گفتن قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود
من ذره ذره روی افکارم کارکنم میکنم و روزی قطعا با دریایی از اطلاعات لاغری زندگی میکنم
من توسط خداوند ب اینجا هدایت شدم و شکر خدا اینجا حالم عالیه و تمام رفتار من هر روز بهتر و بهتر میشه
در گذشته، هنگام استفاده از روشهای مختلف لاغری، چگونه انتظار لاغر شدن در شما شکل گرفته بود؟
فقط در مدتی ک اون کارهای سخت و رنج اور رو انجام میدادم کمی انتظار لاغری داشتم و بعد از مدت کوتاهی دیگه نمیتونستم انجام بدم پس دوباره پر قدرت انتظار چاقی میومد وسط
آیا با روشهای قبلی واقعاً میتوانستید انتظار لاغر شدن داشته باشید؟ هرگز
شرح دهید که در گذشته چه عواملی باعث شکلگیری انتظار چاق شدن در شما شدند.
در گذشته اول اینکه فکر میکردم ژنتیک یا ارث مادرم هست خب با ژنتیک ک نمیشه جنگید پس انتظار چاقی داشتم
فکر میکردم ک ازدواج باعث چاقی میشه و انتظار چاقی داشتم
فکر میکردم عذا خوردن باعث چاقی میشه و خب نمیتونستم ک اصلا غذا نخورم چون میمردم و با هر لقمه انتظار چاقی داشتم
فکر میکردم کم تحرکی باعث چاقی میشه ک با ازدواج و دوری از شهر خودم تحرک من خیلی کم شد در حد کارای خونه و خب انتظار چاقی داشتم
فکر میکردم ک کسی ک چاق بشه دیگه هرگز نمیتونه لاغر بشه و بمونه و با توجه ب شکست هام برام منطقی شده بود برای همیشه چاق میمونم و انتظار چاقی بیشتر داشتم
فکر میکردم ک برای سلامتی باید همه جور میوه و غذا خورد وگرنه ویتامین بدنم کم میشه و همیشه در حال سیری بازم میخوردم
لیستی از کارهایی که باید هر روز انجام دهید تا انتظار لاغر شدن در شما قویتر شود بنویسید
من هر بار ک خودم رو در آیینه میبینم میگم این نتیجه افکار قبلی منه اشکال نداره بزودی با افکار جدیدم بدنم هم ب شکل اصلیش برمیگرده
من هر زمانی ک بتونم میام سایت و اینجا انتظار لاغری خیلی بیشتر میشه
من هر وقت متناسب هارو میبینم میگم ک بدن طبیعی اینجوریه و از زیباییش لذت میبرم و میگم منم بزودی تجربه خواهم کرد
من با توجه ب زبان بدنم غذا میخورم و انتظار لاغری دارم
من دارم روی باورهای اشتباه و درست فکر میکنم مثال میارم و توجه میکنم ک متناسب ها چ رفتاری دارن و با رفتار خودم مقایسه میکنم و ذهنم رو بهتر میشناسم
نشان های دریافت شده
سلام،سالهاست ماها بانگرش های چاقی زندگی میکنیم وچقدر حرفهای اطرافیان وحتی دکترهای تغذیه ونوشته های اینستارو باورکردیم اونارو علامه میدونستیم ودربرابرشون اطهارعجزوناتوانی میکردیم چقدرگفتیم چاقی ارثیه وکم تحرکیه ،اگرمن ورزش کنم یاحتی پیاده روی چقدرزودلاغرمیشدم ازدکتربرنامه میگرفتیم متاسفانه ذهن مابسمت چاق شدنه هدایت میشد روغذاها برچسب میزدیم چاق کننده ولاغرکننده ،چقدرازرفتن به مهمانی ها ترس داشتیم واز عیدنوروز وماه رمصان رفتن به مسافرت ها ترس ازچاقترشدن داشتیم تمام این مواردکه گفتم من خودم خیلی بهش اعتقادداشتم همیشه جلوایینه ناله ازاندامم داشتم ازدواج وبچه دارشدن روعامل چاقترشدن میدونستم ،وچقدرناراحت بودیم ازاجرادقیق برنامه رژیمی کافی بودخارج بشیم سرزنش های دهنی شروع میشد ،وقتی من باسایت تناسب فکری اشناشدم یادگرفتم تمام این رفتارهای اشتباه طبق فرمان مغز بوده ومن هنوزم دقت به رفتارهام میکنم امروزیک لحظه وسوسه بخوردن شیرینی شدم یک لحطه مکث کردم ازخودم پرسیدم اللن گرسنه ایی دیدم نه دستورمغزهست حالا بخورگفتم متناسب شدن ارزش اصافه خوری داره بدنم سطل زباله نیست من ناهاربه اندازه نیازبدنم خوردم چایی رومیشه خالی یابایدونه قندخورد بعددیدم فرمان میده میوه بخوربازمکث کردم اللن بدن من وقتی سیرهست نیازی نداره گرسنه بودم میخورم نه من همه افرادی که اضافه وزن داشتن اطاعت ازاین فرمان مغزی چاقمون کرده اگرازاول کسی بودبگه چاقیتون توافکاره درستش کن رفتاراشتباه نداشتیم مثل متناسب هابودیم همچی میخورم نه ترسی دارن من نه ازعیدنه ماه رمضان نه مسافرت ترس ندارم چون دهنم تومسیریادگیری هست ترس برادوران چاقی بود ،امروزتواینستادیدم ازدکترمیپرسیدن چه عذاچاق کنندست چه غذالاغرکنندست گفتم خدایا تاکی بایداین نگرش درست بشه غذاقدرت نداره ذهن قدرتمنده فقط بااموزش درست میشه،سوال ۱،من درگذشته وقتی شروع کردم به رزیم گرفتن شام حذف کردم ورزش میکردم خوب لاغرشدم ولی بعدازدواج چاقترشدم وازدکتررژیم گرفتم باز میگفتم رها کنم چاقترمیشم به لاغری فکرنمیکردم ۲،من رهامیکردم برنامه روچاقتروپرخورترمیشدم ۳،من فکرمیکردم اره ولی اززمان اشنایی باروش ذهنی فهمیدم فقط بادهن میشه متناسب شداونم هرروزدرمسیرباشم وگرنه هیچ روشی نمیتونه کمک کنه برالاعری اگرباشه موقته،۴،من فکرمیکردم برالاغری بایدزجربکشم کم بخورم بیشترورزش کنم دیدم اشتباهه یانگرش هایی که میگفتن شماخانوادگی چاق هستیدبعدیه سنی تازه لاغرمیشید ومن باورکرده بودم چون تیرویددارم سوخت وسازبدنم پایینه من الان بهم ریختگی هورمونی دارم اونم باقرص تنظیم میشه اگروزنم رفته بالادرحد ۳کیلو چون درمسیرلاغری بادهن هستم اگرقبلا بودکلا مینداختم گردن بیماری تیروید چاقی تودهن هست توبشقاب نیست فست فودونوشابه شیرینی قدرت ندارن ذهنم باخوردن اونا وقتی فکرمیکنه به مغز اگاهی میده این چی بودخوردم چاق میشم۵،من یکساله تواین سایتم وعجله ندارم چون هنوزم ذهنم خارج میشه ولی زودبرمیگردم لیزنمیخورم رو روش یادگیری مصمم هستم هنوزم ایرادواشکال هم ذهنی ورفتاری دارم بلطف خدادوم استاد عزیز بااموزش هایی که میزارن دارم تمرین میکنم من میخوام زبان بدنم زبان متناسب شدن رویادبگیرم هرروزجلوایینه نمیرم اگراصاف دارم اونم بمرور میره ۶،من چون یک زن خانه دارومادرهستم درطول روزنمیتونم فایل گوش کنم واصلا عصبی وناراحت نمیشم شب توسکوت باخیال راحت فایل هاموگوش میکنم تمرکزم بیشتر وتمرینات روانجام میدم ونکته برداری وگاهی شده یک فایل گوش کردم دقیق وگاهی فایل های مختلف گوش میکنم وسعی میکنم بازوقت بیشتری بزارم براتناسب اندام وتصویرسازی انجام میدم ،مطالب دوستان میخونم وبه نکات خوبی تونوشته ها اشاره میکنن خیلی کمک میکنه بجای وقت صرف کردن توفصای مجازی بیایم مطالب بخونیم فایل گوش کنیم یک زندگی شاد وبدوراز امواج منفی داشته باشیم
تمرینات
در گذشته، هر وقت تصمیم به لاغری میگرفتم، انتظارم از خودم مثل یک دویدن نفسگیر بود. همیشه فکر میکردم باید سختی بکشم تا نتیجه بگیرم، باید چیزی از خودم کم کنم تا بدنم پاداش بدهد. لاغری برایم یعنی حذف، یعنی محدودیت، یعنی جنگ. یادم میآید از همان لحظهای که رژیم را شروع میکردم، ذهنم میرفت به سمت روزی که بالاخره وزنم پایین بیاید، عدد ترازو عوض شود، لباسهایم اندازهام شوند. من به «فرآیند» هیچ اعتمادی نداشتم، فقط به نتیجه نگاه میکردم. انتظارم از خودم این بود که باید بهزور لاغر شوم، نه اینکه اجازه دهم بدنم با آرامش به سمت تعادل برود.
در واقع، آنچه اسمش را «انتظار لاغر شدن» گذاشته بودم، بیشتر «ترس از چاق ماندن» بود. هر وعده غذایی، با اضطراب همراه بود: آیا این لقمه باعث چاقی میشود؟ آیا نباید کمتر میخوردم؟ آیا فردا عدد ترازو بالا میرود؟ من همیشه در حال امتحان دادن بودم و هر بار که عدد پایین نمیآمد، حس شکست و نالایقی میکردم. ذهنم از من تصویر انسانی ساخت که مدام باید مراقب باشد، چون کوچکترین لغزش مساوی بود با بازگشت به نقطه اول.
انتظار من از خودم، واقعی نبود؛ چون از دلِ عشق و ایمان نمیآمد، از دلِ ترس و قضاوت میآمد. من خودم را باور نداشتم. باور نداشتم که بدنم باهوش است، که میتواند خودش به تعادل برسد. هر بار که یک برنامه لاغری را شروع میکردم، انگار میخواستم علیه بدنم بجنگم. به او اعتماد نداشتم و همین بیاعتمادی، باعث میشد هر بار به نقطه اول برگردم.
حالا که با مسیر لاغری ذهنی آشنا شدهام، تازه میفهمم آن چیزی که قبلاً اسمش را «انتظار» میگذاشتم، فقط یک «آرزو» بود. آرزوی رسیدن بدون ایمان به رسیدن. من میخواستم لاغر شوم، اما در عمق وجودم هنوز باور داشتم که «من چاقم»، و همین باور، همهچیز را خنثی میکرد. انتظار واقعی زمانی شکل میگیرد که ذهن و احساس یکی شوند، وقتی بدن را در مسیر همراه خودت حس کنی، نه دشمن خودت.
در گذشته، هر بار که رژیم میگرفتم، با هر کاهش وزن کوچک، ذوقزده میشدم، اما ته دلم میگفتم: «نکند دوباره برگردد؟» و همین جمله یعنی من هنوز در مدار چاقی بودم. چون باور نداشتم که سبک ماندن حالت طبیعی من است. حالا میدانم انتظار لاغر شدن یعنی ایمان به طبیعی بودن سبکبودن، نه تلاش برای رسیدن به چیزی بیرون از خودم. آن زمان، انتظارم بر پایه شک بود، حالا میخواهم آن را بر پایه یقین بسازم. یقین به اینکه من و بدنم در صلحیم، و وقتی ذهنم از مقاومت رها شود، بدن خودش مسیر را پیدا میکند.
میخواهم از نو «انتظار» را معنا کنم؛ نه بهعنوان چشمبهراهیِ نتیجه، بلکه بهعنوان حس اطمینان از درون. لاغری برایم دیگر مسابقه نیست، بلکه بازگشت است… بازگشت به خودم.
۲. بعد از اتمام یا رها کردن رژیم یا برنامه ورزشی، انتظار شما درباره لاغر شدن یا چاق شدن چگونه بود؟
هر بار که رژیم یا برنامه ورزشی را رها میکردم، ته دلم از قبل میدانستم چه اتفاقی میافتد؛ انتظارم این بود که دوباره چاق شوم. حتی قبل از اینکه اتفاقی بیفتد، ذهنم آن را قطعی میدانست. انگار از لحظهای که رژیم تمام میشد، احساس میکردم دیگر «کنترلی» ندارم و دیر یا زود همه چیز برمیگردد به حالت قبل. در واقع، در تمام مدت رژیم، من به خودم القا کرده بودم که لاغری فقط تا وقتی ممکن است که در حال سختی کشیدن باشم.
به محض اینکه رها میکردم، ذهنم به من میگفت: «دیدی؟ تو فقط با فشار میتونی لاغر بمونی.» این جمله مثل یک پیشگویی عمل میکرد. چون من به آن باور داشتم، همانطور هم شد. هر بار بعد از رژیم، وزنم آرامآرام بالا میرفت، چون درونم هنوز در مدار چاقی زندگی میکرد. حتی وقتی هنوز ظاهراً لاغر مانده بودم، درونم حس سنگینی و ترس داشتم. حس میکردم روی یک طناب نازک ایستادهام که هر لحظه ممکن است پاره شود.
انتظار من از خودم همیشه شکننده بود. من هیچوقت به پایداری نتیجه باور نداشتم. لاغر میشدم، اما ذهنم میگفت: «این موقتیه.» و همین فکر باعث میشد همانطور شود. چون ذهن همیشه دنبال اثبات باورهاست. من باور کرده بودم که لاغری برای من سخت و موقتی است، پس همان را تجربه میکردم.
در آن روزها، حس رهایی از رژیم با ترس عجیبی همراه بود. انگار از زندان آزاد شده باشم ولی هنوز دیوارهایش را در ذهنم حس کنم. وقتی دوباره مثل آدمهای عادی غذا میخوردم، احساس گناه میکردم. حتی اگر کم میخوردم، باز هم میترسیدم که چاق شوم. این ترسها به من نشان میداد که من لاغری را درونی نکردهام؛ فقط با زورِ بیرونی به آن رسیدهام.
انتظارم از بدنم همیشه این بود که بهمحض رها شدن، کنترل را از دست بدهد. انگار بدنم دشمنی است که باید مراقبش باشم تا به من خیانت نکند. حالا که به گذشته نگاه میکنم، میفهمم چقدر این نگاه ناعادلانه بود. بدنم همیشه وفادار بود، فقط به احساس و باورهایی پاسخ میداد که من در او کاشته بودم. وقتی باور داشتم که رها کردن مساوی است با چاق شدن، او هم همان مسیر را رفت.
امروز اما نگاهم فرق کرده. حالا میدانم انتظار واقعی از بدن، یعنی اعتماد. یعنی بدانم بدنم نه با رژیم، بلکه با هماهنگی درونی من تغییر میکند. حالا اگر چیزی را رها کنم، نمیترسم، چون میدانم درونم هنوز در مسیر تناسب است. لاغری واقعی دیگر برایم یک وضعیت موقتی نیست؛ یک حالت طبیعی از بودن است. من دیگر از بازگشت چاقی نمیترسم، چون دیگر به چاقی فکر نمیکنم. انتظار من از بدنم این است که در آرامش خودش را تنظیم کند، چون من بالاخره یاد گرفتهام درونم را آرام نگه دارم.
۳. آیا با روشهای قبلی واقعاً میتوانستم انتظار لاغر شدن داشته باشم؟
نه، واقعیت این است که نه میتوانستم و نه داشتم. آن روشها فقط ظاهر تغییر را به من نشان میدادند، نه ریشه آن را. وقتی چیزی بر پایه ترس و اجبار بنا میشود، انتظار سالم از دلش بیرون نمیآید. من با رژیمها و ورزشهای سخت فقط سعی میکردم بدنم را مجبور به تغییر کنم، نه اینکه به او اجازه دهم خودش تغییر را بسازد. در تمام آن مسیرها، نگاه من از بیرون بود، نه از درون. من به خودم دستور میدادم، نه عشق.
در روشهای قبلی، تمرکز من فقط روی کالری و ترازو بود. هر عدد پایینرفتهای مرا ذوقزده میکرد، اما ته دلم آرام نبودم. چون میدانستم اگر یک وعده زیاد بخورم یا چند روز تمرین نکنم، همه چیز برمیگردد. چطور میشود در چنین حالتی انتظار لاغر شدن داشت؟ انتظار، یعنی ایمان به روند طبیعی. اما من هیچ اعتمادی به روند نداشتم. فکر میکردم لاغری یک جنگ همیشگی است و باید برنده بمانم تا وزنم ثابت بماند.
در آن دوران، ذهنم پر از مقاومت بود. هر بار که غذا میدیدم، درونم پر از دوگانگی میشد: بخورم یا نخورم؟ لذت ببرم یا نترسم؟ همین تضاد باعث میشد انرژیام صرف کنترل شود، نه عشق. و وقتی مسیر با کنترل پیش میرود، بدن نمیتواند آرام شود. من از درون متشنج بودم، پس چطور میتوانستم انتظار لاغریِ طبیعی داشته باشم؟
لاغری ذهنی به من فهماند که «انتظار» یعنی هماهنگی. یعنی تصویر ذهنی تو از خودت، همان چیزی باشد که در بیرون میبینی. اما من در تمام رژیمها، در درونم هنوز خودم را یک فرد چاق میدیدم که فقط موقتاً در حال تلاش برای لاغر شدن است. یعنی حتی وقتی عدد ترازو پایین میرفت، من هنوز همان آدم قبلی بودم، فقط با وزن کمتر. باورهایم همان بود، ترسهایم همان، احساساتم همان. بدنم فقط به بازتاب همان ذهن برگشت.
حالا که به گذشته نگاه میکنم، میبینم تمام آن برنامهها فقط سطح ماجرا را لمس کرده بودند. هیچوقت مرا با احساس درونم آشتی ندادند. انتظار لاغری فقط وقتی درونت شکل میگیرد که خودت را لایق سبک شدن بدانی. من آن زمان خودم را لایق نمیدانستم، چون لاغری برایم پاداش سختی بود، نه طبیعت وجودم.
امروز اما میفهمم انتظار واقعی از درونِ ایمان میآید، نه از تلاش بیرونی. لاغری ذهنی به من یاد داده است که تا وقتی درونم را از باورهای قدیمی پاک نکنم، هیچ روشی نتیجه دائمی نمیدهد. پس جواب صادقانهام این است: نه، با روشهای قبلی نمیتوانستم انتظار لاغر شدن داشته باشم، چون هنوز به بدنم ایمان نداشتم. لاغری فقط وقتی اتفاق میافتد که درونم با بدنم یکی شود، نه وقتی که علیه آن میجنگم.
۴. در گذشته چه عواملی باعث شکلگیری انتظار چاق شدن در من شدند؟
انتظار چاق شدن در من از همان سالهای اول نوجوانی شکل گرفت؛ از حرفهایی که اطرافیان با نیت خیر اما ناآگاهانه میزدند. همیشه میشنیدم «بدن تو استعداد چاقی داره»، «اگه مراقب نباشی، زود برمیگردی»، «متابولیسمت پایینه». این جملات کمکم در ذهنم حک شدند و تبدیل شدند به قانون. من باور کردم که بدنم به طور طبیعی چاق میشود، و همین باور، مسیر ذهنم را ساخت. ذهنم شروع کرد به جستوجوی شواهدی برای اثبات این باور: هر بار که کمی بیشتر میخوردم، هر بار که ترازو بالا میرفت، میگفتم: «دیدی؟ درست میگفتن.»
عامل دیگر، تجربههای شکستخوردهام از رژیمهای قبلی بود. هر بار که بعد از مدتی رژیم را رها میکردم و وزنم بالا میرفت، درونم یک صدای ثابت میگفت: «تو همیشه برمیگردی.» این تکرار، ذهنم را شرطی کرد. ناخودآگاه در من «الگوی بازگشت» ساخته شد. یعنی حتی وقتی لاغر میشدم، ذهنم منتظر چاق شدن بود، چون تجربههای قبلیام همین را ثابت کرده بودند.
احساس گناه بعد از خوردن هم نقش بزرگی داشت. هر بار که غذایی میخوردم که «نباید»، حس شرم و پشیمانی سراغم میآمد. این احساسها انرژی سنگینی در بدنم میساخت. ذهنم یاد گرفت که «غذا = خطر چاقی». و چون نمیشود همیشه از غذا فرار کرد، من مدام در ترس زندگی میکردم. ترسی که خودش توقع چاقی را بیشتر میکرد. ذهن وقتی چیزی را زیاد تصور کند، همان را میسازد. من مدام چاق شدن را در ذهنم مرور میکردم، پس همان را تجربه کردم.
همچنین، نگاه من به بدنم از سر محبت نبود. همیشه منتقدش بودم، مقایسهاش میکردم، سرزنشش میکردم. بدنم از من فقط فشار دید، نه عشق. و وقتی تو نسبت به بدنت احساس امنیت نمیکنی، ناخودآگاه انتظار داری که به تو «خیانت» کند. چاق شدن برای من نماد از دست دادن کنترل بود، اما در واقع نشانهی خستگی بدن از جنگهای بیپایانم بود.
عامل دیگر، باور عمومی جامعه بود که میگفت: «بعد از سی سالگی سخت لاغر میشی»، «اگه ازدواج کنی یا بچهدار بشی، دیگه تناسب برنمیگرده». این باورهای جمعی در ناخودآگاه من هم جا گرفتند، بدون اینکه حتی بفهمم چقدر روی ذهنم اثر گذاشتهاند. من انتظاری از چاق شدن داشتم چون فکر میکردم قانون طبیعت همین است.
حالا میدانم همهی اینها فقط باورهایی بودند که من بیدلیل پذیرفته بودم. هیچکدام واقعیت نبودند، فقط فکر بودند. و وقتی فکر را باور میکنی، بدن آن را واقعیت میکند. امروز تصمیم گرفتهام آن حلقهی قدیمی را بشکنم. دیگر نمیخواهم انتظار چاق شدن را حمل کنم، چون میدانم هر چه انتظار بکشم، همان را خلق میکنم. میخواهم ذهنم را طوری تربیت کنم که تنها انتظارش، سبک شدن، آرام شدن و شکوفایی باشد. چون بدنم همان را دنبال میکند که ذهنم از او انتظار دارد.
۵. چطور میتوانم در مسیر لاغری با ذهن، انتظار لاغر شدن را در خود ایجاد کنم؟
برای ایجاد انتظار واقعی لاغر شدن، ابتدا باید بفهمم که انتظار فقط یک فکر ساده نیست؛ یک حس و باور درونی است. من باید خودم را در مسیر سبک شدن ببینم و با تمام وجود آن را حس کنم. یعنی وقتی به بدنم نگاه میکنم، به جای سرزنش و مقایسه، باید با عشق بگویم: «تو میتوانی، تو شایستهای.» این حسِ پذیرش و اعتماد، پایهی انتظار است.
در مسیر لاغری با ذهن، دیگر نباید تمرکز روی محدودیتها یا حذفها باشد. باید توجه کنم به تمام لحظاتی که بدنم آرام است، غذا را بدون ترس میخورم، نفس میکشم و حرکت میکنم. هر بار که ذهنم به جای ترس، آرامش و ایمان را تجربه میکند، انتظار لاغر شدن در من قویتر میشود. این یعنی تمرین مداوم، یعنی هر روز یادآوری خودم که سبک شدن طبیعی و ممکن است.
همچنین تصویرسازی ذهنی نقش بزرگی دارد. هر روز باید خودم را در حالت سبک، راحت، آرام و متناسب تصور کنم. نه به عنوان آرزو، بلکه به عنوان یک واقعیت درونی که در حال شکل گرفتن است. وقتی ذهن این تصویر را میبیند، بدن به آرامی با آن هماهنگ میشود و انتظار لاغری طبیعی و واقعی ایجاد میشود.
تمرینهای روزانه، مثل تکرار جملات تاکیدی یا تمرین سپاسگزاری برای بدن، کمک میکنند که این انتظار ریشهدار شود. مثلاً وقتی با خودم میگویم: «من در مسیر سبک شدنم و بدنم با من هماهنگ است»، ذهنم این جمله را باور میکند و دیگر خودم را آماده بازگشت چاقی نمیبینم. هر بار که ذهنم به جای مقاومت، هماهنگی را تجربه میکند، انتظار لاغر شدن تقویت میشود.
در مسیر لاغری با ذهن، باید یاد بگیرم که انتظاری سالم و مثبت، از جنس ترس یا اجبار نیست. بلکه از جنس ایمان و اعتماد است. هر بار که خودم را سبک، آزاد و رها در مسیر میبینم، ذهنم میآموزد که لاغری طبیعی و پایدار است. با تمرین، این انتظار به یک باور پایدار تبدیل میشود که دیگر هیچ رژیم یا فشار بیرونی نمیتواند آن را متزلزل کند.
پس ایجاد انتظار واقعی یعنی: آرامش درون، تصویرسازی ذهنی، تمرین روزانه، باور به بدن و اعتماد به مسیر. هر روز که این عناصر را تقویت میکنم، انتظار لاغر شدن در من عمیقتر میشود و بدنم با آن هماهنگ میشود. انتظار دیگر یک آرزو نیست، یک واقعیت درونی است که روزبهروز قویتر میشود.
۶. لیستی از کارهایی که باید هر روز انجام دهم تا انتظار لاغر شدن در من قویتر شود:
ابتدا هر صبح چند دقیقه در سکوت با خودم باشم و با دست روی شکمم، بدنم را حس کنم و با او صحبت کنم: «من با تو هستم، تو با من هماهنگی.» این لحظات کوتاه، پایهی اعتماد و انتظار را میسازد.
هر روز تصویرسازی کنم. خودم را در لباسهایی که دوست دارم، با وزن و اندامی که میخواهم، در حال حرکت، لبخند و آرامش تصور کنم. نه به عنوان آرزو، بلکه به عنوان واقعیت ذهنی که در حال شکل گرفتن است.
جملات تاکیدی مثبت را با صدای بلند یا در ذهن تکرار کنم، مثل: «من در مسیر سبک شدنم و بدنم با من هماهنگ است»، «هر روز من سبکتر و آرامتر میشوم». تکرار مداوم این جملات ذهن را شرطی میکند و انتظار لاغری را واقعی میسازد.
هر روز نسبت به بدنم احساس سپاسگزاری داشته باشم. برای هر حرکت، هر نفس، هر سلول که کار میکند، لحظهای قدردانی کنم. این تمرین انرژی مثبت و هماهنگی درونی ایجاد میکند و ذهن را از مدار ترس و مقاومت خارج میسازد.
هنگام خوردن، آگاه باشم و با تمرکز، غذا را بدون ترس و فشار بخورم. هر لقمه باید تجربهای از آرامش باشد، نه سرزنش یا اضطراب. این رفتار ذهن و بدن را به هماهنگی و انتظار لاغری عادت میدهد.
روزانه چند دقیقه تمرین تنفس عمیق و آرامش انجام دهم تا ذهن و بدن در حالت هماهنگی باشند. وقتی بدن آرام است، ذهن بهتر میتواند انتظار لاغر شدن را حفظ کند و تصویر ذهنی پایدار شود.
به جای تمرکز بر گذشته یا شکستها، هر روز ذهنم را روی مسیر امروز و حس سبک شدن متمرکز کنم. تمرکز روزانه روی تغییر درونی، انتظار واقعی را تقویت میکند و من را از مدار بازگشت به چاقی دور میکند.
هر روز خودم را از مقایسه با دیگران آزاد کنم و با خودم رقابت کنم، نه با دیگران. این حس امنیت و پذیرش، پایهی انتظار لاغری سالم و پایدار است.
هر شب قبل از خواب، روزم را مرور کنم و لحظاتی که با بدنم هماهنگ بودم، قدردانی کنم. این مرور ذهن را در مدار انتظار سبک شدن نگه میدارد و باعث میشود شب با حس آرامش و اعتماد به خواب بروم.
با اجرای منظم این کارها، انتظار لاغر شدن در ذهنم تثبیت میشود و دیگر وابسته به فشار، رژیم یا اجبار بیرونی نیست. این انتظار از درون من میآید، طبیعی است و بهطور خودکار با بدنم هماهنگ میشود.
تمرین روزانه انتظار لاغر شدن
۱. شروع روز با حس بدن: صبحها بعد از بیدار شدن، چند دقیقه با دقت به بدن خودت توجه کن. دستت را روی شکم یا سینه بگذار و به او بگو:«من با تو هماهنگم و تو با من.»این تمرین باعث ایجاد اعتماد و هماهنگی اولیه بین ذهن و بدن میشود.
۲. تصویرسازی ذهنی: خودت را در حالتی سبک، آرام و متناسب تصور کن. لباسهایی که دوست داری بپوشی، حرکت، لبخند و راحتی خودت را به وضوح در ذهن ببین. این تصویر را حس کن، نه فقط تصور کنی.
۳. تکرار جملات تاکیدی: هر روز چند بار جملات مثبت و تقویتکننده برای خودت تکرار کن، مثل:
«من در مسیر سبک شدنم و بدنم با من هماهنگ است.»
«هر روز من سبکتر و آرامتر میشوم.»
۴. سپاسگزاری از بدن: هر روز برای تمام حرکتها، نفسها و انرژی بدن خود لحظهای قدردانی کن. این تمرین انرژی مثبت و هماهنگی درونی ایجاد میکند.
۵. آگاهانه غذا خوردن: هنگام غذا خوردن، کاملاً در لحظه باش و بدون اضطراب، بدون گناه و بدون فشار، غذا را تجربه کن. هر لقمه را با تمرکز و آرامش حس کن.
۶. تمرین تنفس و آرامش: روزانه چند دقیقه تنفس عمیق انجام بده تا ذهن و بدن در هماهنگی و آرامش باشند. این کار به تثبیت انتظار لاغری کمک میکند.
۷. مرور روزانه: شب قبل از خواب، روزت را مرور کن و لحظاتی که با بدن خود هماهنگ بودی، سپاسگزاری کن. این مرور باعث میشود انتظار لاغر شدن در ذهن تثبیت شود و تو با احساس آرامش بخوابی.
۸. خودداری از مقایسه: هر روز خودت را با خود دیروز مقایسه کن، نه با دیگران. این تمرین حس امنیت و اعتماد در مسیر را تقویت میکند و مانع ایجاد انتظار چاق شدن میشود.
گام ۱۵
انگار تازه دارم میفهمم که چرا سالها تلاشهام به جایی نرسید.چرا با اینکه هزار بار تصمیم گرفتم، دوباره برگشتم به همون نقطهی قبلی.چرا هر بار که چند کیلو کم میکردم، یه چیزی درونم نمیذاشت اون لاغری بمونه…حالا که دارم با ذهنم آشتی میکنم، دارم میبینم اصلِ ماجرا اصلاً در وزن نبود، در انتظارم از خودم بود.
من هیچوقت واقعاً از ته دل، از خودم انتظار لاغر شدن نداشتم.همیشه فکر میکردم «کاش لاغر بشم»، «ای کاش یه روز وزنم کم بشه»،اما ته دلم صدایی بود که میگفت: «نه، تو همیشه همینطوری میمونی. ژنتیکته. بدنت همینه. هر چی تلاش کنی آخرش دوباره چاق میشی.»و همون صدا، بیصدا، سالها واقعیت منو ساخته بود.
وقتی به گذشته فکر میکنم، میبینم ذهنم عادت کرده بود به چاق بودن.به اینکه لباسام اندازهم نباشن، به اینکه موقع عکس گرفتن زاویهمو پنهون کنم، به اینکه غذا خوردن همزمان هم عذاب وجدان باشه، هم پناهگاه.و عجیبه… چون من همهی این سالها از چاقی بیزار بودم، ولی انتظار چاق بودن رو در خودم زنده نگه داشته بودم.انگار ذهنم نمیتونست تصویر دیگهای از من بسازه.
الان که دارم لاغری ذهنی رو یاد میگیرم، میفهمم «انتظار» یعنی چی.انتظار یعنی همون چیزی که ناخودآگاه از خودت باور داری.یعنی اون احساسی که قبل از هر تصمیمی درونت جاریه.اگه ته دلم فکر کنم شکست میخورم، هر کاری هم بکنم، نتیجهش شکست میشه.اگه ته دلم باور داشته باشم لاغری برای من ممکن نیست، هر رژیمی هم بگیرم، ذهنم یه راه پیدا میکنه که منو برگردونه به نقطهی اول.
و من دقیقاً همین کار رو سالها با خودم کردم.هر بار یه رژیم جدید، یه برنامهی تازه، یه امید کوتاه…اما ذهنم هنوز در تصویر قدیمی خودش زندگی میکرد.همون ذهنی که از خودش انتظار شکست داشت.همون ذهنی که یاد گرفته بود از غذا آرامش بگیره، از چاقی هویت بسازه، از تلاش بترسه.
حالا دارم آرامآرام اون ذهن رو عوض میکنم.نه با فشار، نه با اجبار، فقط با تغییر انتظارم از خودم.باور دارم که بدنم میتونه تغییر کنه.که لاغری برای من ممکنه، چون از درون شروعش کردهام، نه از بشقاب.
گاهی هنوز هم اون صدای قدیمی میاد سراغم:«تو که همیشه ول میکنی… تو نمیتونی ادامه بدی… تو لایق بدن زیبا نیستی…»اما حالا فرق کردهام.بهش گوش نمیدم. فقط لبخند میزنم و میگم: «تو همون ذهن قدیمیای هستی که سالها ازت مراقبت کردم، اما دیگه وقتشه بری.»
من دارم از نو، تصویری از خودم میسازم.نه تصویری که در آینه میبینم، بلکه تصویری که در درونم احساس میکنم.بدنی سبک، هماهنگ، راحت…بدنی که عاشقشام، نه دشمنش.وقتی بهش فکر میکنم، حس میکنم نفسهام راحتتر میشن، شونههام بازتر، و لبخندم بیدلیلتر.
قبلتر، هر بار که تصمیم میگرفتم لاغر شم، ذهنم پر از «نباید» بود.نباید زیاد بخورم، نباید نون بخورم، نباید شیرینی بخورم، نباید بخوابم…اما الان یاد گرفتهام که فقط یه چیز لازمه:باید انتظار داشته باشم لاغر بشم.نه از سر آرزو، بلکه از سر ایمان.انتظاری آرام، عمیق، مطمئن… مثل انتظاری که زمین از بهار داره.
هر روز صبح وقتی بیدار میشم، با خودم تکرار میکنم:«من بدنم رو در مسیر لاغر شدن میبینم. من در حال سبک شدنم.»و عجیب اینجاست که همین جمله ساده، احساس متفاوتی در من میسازه.دیگه مثل قبل عجله ندارم.دیگه دنبال نتیجهی فوری نیستم.دارم از مسیر لذت میبرم.
وقتی چیزی میخورم، سعی میکنم ازش نترسم.به خودم یادآوری میکنم که لاغری من از ذهنم میاد، نه از حذف خوراکیها.و هر بار که ذهنم وسوسه میشه برگرده به الگوی قدیمی، بهش یادآوری میکنم که من دیگه اون آدم سابق نیستم.من از خودم انتظار لاغری دارم، و ذهنم باید با این انتظار هماهنگ بشه.
این روزها دارم متوجه میشم که «انتظار»، شبیه بذرِ پنهانیه که آرام در زمین ذهن کاشته میشه.اگر هر روز با عشق و باور آبیاریش کنی، یه روز میبینی ریشه دوانده و جوانه زده.دیگه لاغری، هدفی دور نیست، بخشی از وجودت میشه.اون وقت همهچیز به نرمی تغییر میکنه: انتخابهات، احساساتت، حتی نگاهت به خودت.
حالا دیگه به خودم قول دادهام:دیگه به چاقی فکر نمیکنم،به شکست فکر نمیکنم،به باید و نبایدها فکر نمیکنم.فقط به انتظارم از خودم فکر میکنم.انتظارِ دختری که در مسیرِ سبک شدن، در مسیرِ عشق به بدنش، قدم به قدم داره بیدار میشه.
گاهی به خودم میگم:«اگه زمین سالها بارون نگیره، باز هم از امید خالی نمیشه. چون انتظار بهار رو داره.»من هم مثل زمینم.حتی اگر هنوز وزنم تغییر نکرده، درونم در حال شکفتنه.چون انتظار جدیدی کاشتهام.انتظارِ لاغری، آرامش، و هماهنگی با خودم.
و حالا هر روز، یک نشانهی کوچک میبینم که ذهنم در حال تغییر است:گاهی غذایم کمتر میشود بدون تصمیم،گاهی میل به شیرینی از بین میرود بدون مقاومت،گاهی لباسم آزادتر میشود بیآنکه حساب کرده باشم.و در این لحظهها، میدانم که انتظاری که کاشتم، دارد جوانه میزند.
من دیگر نمیخواهم با بدنم بجنگم.نمیخواهم ثابت کنم که لاغر میشوم.فقط میخواهم با عشق، با ایمان، و با اعتماد به درونم زندگی کنم.بدنم خودش راهش را بلد است.فقط کافیست ذهنم را آزاد کنم تا او هم اجازهی رهایی پیدا کند.
الان لاغری برایم به معنی کم کردن وزن نیست،به معنی سبک شدن از بار ترسها، احساس گناهها، و قضاوتهاست.به معنی این است که در آینه با آرامش لبخند بزنم،و بگویم: «من همینم… در مسیر زیباتر شدن، در مسیر خودم.»
و شاید این همان چیزیست که نویسندهی آن درس میخواست بگوید:اگر از خودت انتظار لاغری داری، همین حالا شروع کن،نه با رژیم، نه با دویدن،بلکه با باور، با عشق، با اعتماد به صدای درونت.
من شروع کردهام.از همین لحظه، از همین احساس، از همین ایمانِ کوچک اما زنده.انتظارم را از خودم عوض کردهام.و مطمئنم جهان هم با من هماهنگ خواهد شد.
از وقتی انتظارم را از خودم عوض کردهام، چیزهای کوچکی در زندگیام تغییر کرده که شاید کسی متوجهشان نشود، اما من با تمام وجود حسشان میکنم.مثلاً صبحها، دیگر با حس گناه از خواب بیدار نمیشوم. قبلاً با اولین لحظهی هوشیاری، ذهنم سرزنش را شروع میکرد:«دیشب چرا زیاد خوردی؟ چرا هنوز وزنت همونه؟»ولی حالا صدایم درونم نرمتر شده. به خودم میگویم:«اشکالی نداره… داری یاد میگیری. امروز هم یه فرصت جدیده.»
دیگر در آینه دنبال نقص نمیگردم.میایستم، لباسم را مرتب میکنم، عمیق نفس میکشم و با لبخند میگویم:«من دارم تغییر میکنم. شاید هنوز کامل دیده نشه، اما درونم روشنتر شده.»این جمله ساده، برای من از هر رژیمی قویتره. چون ذهنم رو در مدار عشق نگه میداره، نه در مدار قضاوت.
گاهی به خاطراتم فکر میکنم؛ به تمام روزهایی که از خودم ناامید شدم، به تمام لحظههایی که جلوی آینه گریه کردم.اما حالا نگاه کردن به اون لحظهها دردناک نیست.میفهمم اون من ، با همهی چاقی و اشک و خستگیاش، داشت برای نجات خودش تلاش میکرد.اون نمیدونست چطور، ولی میخواست خودش رو از زنجیرها آزاد کنه.و حالا من، نتیجهی همون تلاشها هستم.همون زنی که روزی فقط آرزوی تغییر داشت، امروز خودش داره تغییر رو زندگی میکنه.
دیگه به لاغری بهعنوان «هدف» نگاه نمیکنم؛برای من شده «حالت وجودی».یه حس درونی از سبک شدن، از باز شدن، از زندهتر بودن.انگار وزنم فقط عدد نیست، بلکه نمادیه از سنگینی یا سبکیِ روح.
من دارم سنگینی روح و جان و ذهنمو کاهش می دم.هر بار که یه باور قدیمی رو رها میکنم، انگار چند گرم از روحم کم میشه.هر بار که خودم رو میبخشم، بدنم راحتتر میشه.
هر بار که احساس شکرگزاری میکنم، انگار سلولهام لبخند میزنن.
درونم کمکم داره یاد میگیره که لاغری، تنبیه نیست، جشنه.جشنی برای بازگشت به خودِ واقعیام، به همون منِ آزاد و بینگرانی که همیشه در عمق وجودم بوده.وقتی ذهنم از ترس خالی میشه، وقتی به بدنم اجازهی نفس کشیدن میدم،احساس میکنم دارم به اصلِ خودم برمیگردم.
این روزها بیشتر از همیشه با بدنم حرف میزنم.گاهی در سکوت، فقط دستم رو روی شکمم میذارم و میگم:«میدونم خستهای… میدونم سالها بارِ قضاوت رو کشیدی… اما الان دیگه وقت آرامشه. من با توام، نه علیه تو.»و انگار همین چند جمله، معجزه میکنه.بدنم به من جواب میده، نه با کلمه، بلکه با حسِ آرامی که درونم پخش میشه.
قبلاً با هر عدد ترازو، روحم بالا و پایین میرفت.حالا دیگه عددها منو نمیترسونن.چون فهمیدهام وزنم فقط بازتاب لحظهای از ذهنمه، نه هویت من.من اعداد نیستم. من فقط آگاهیام، نوری که پشت تمام این عددهاست.
هر روز یه قدم بیشتر به خودم نزدیک میشم.گاهی قدمم بزرگه، مثل روزی که ناگهان احساس سبکی و رهایی دارم،و گاهی خیلی کوچیکه، مثل لحظهای که فقط یاد میگیرم بهجای سرزنش، لبخند بزنم.ولی مهم اینه که میدونم در مسیرم.دیگه عجله ندارم. چون ایمان دارم زمان، خودش مراقبِ شکوفایی منه.
گاهی هم هنوز اشتباه میکنم.هنوز پیش میاد که بیشتر از نیازم بخورم، یا با افکار قدیمی درگیر بشم.اما حالا فرق کردهام.بهجای اینکه خودم رو سرزنش کنم، با مهربونی میگم:«خوبه، دیدی؟ هنوز یه بخش کوچیکی درونت به ترس چسبیده. حالا با عشق آزادش کن.»و وقتی با عشق آزادش میکنم، احساس میکنم یه سلول تازه در بدنم نفس میکشه.
آره… لاغری ذهنی برای من شده مسیر عشق.یه سفر آرام از ترس به اعتماد، از نفرت به پذیرش، از عجله به ایمان.دارم یاد میگیرم که هر چیزی که بهش ایمان داشته باشم، دیر یا زود در زندگیم ظاهر میشه.و من حالا به خودم ایمان دارم.به بدنم، به ذهنم، به مسیرم، به انتظاری که درونم کاشتم.
یه وقتهایی با خودم خلوت میکنم و تصویرم رو در آینده میبینم:منِ سبکتر، منِ آرامتر، با لباسی که همیشه آرزو داشتم بپوشم،اما نه برای جلب توجه، بلکه برای لذت بردن از خودم.منِ آیندهام رو حس میکنم که راحت راه میره، راحت نفس میکشه، راحت لبخند میزنه.و هر بار که اون تصویر رو میبینم، بدنم یه قدم به سمتش برمیداره.
جادوی واقعی برای من اینه کهوقتی از درونم یقین پیدا میکنم که «من در حال لاغر شدنم»،حتی قبل از اینکه در ظاهر چیزی تغییر کنه، حسِ سبکی رو تجربه میکنی.و همون حس، دروازهی واقعیت رو باز میکنه.لاغری اول در احساس اتفاق میافته، بعد در جسم.
دیگه دنبال انگیزههای بیرونی نیستم.دیگه نمیخوام کسی منو تأیید کنه یا بگه «لاغر شدی!»چون من درونم رو دیدم، و اون برایم کافیست.آرامشی که امروز دارم، از هیچ عددی روی ترازو باارزشتره.
من دارم آرامآرام به یاد میآورم که بدنم دوستم دارد.او هیچوقت علیه من نبود، فقط منتظر بود تا من صدایش را بشنوم.و حالا که گوش دادهام، انگار دوباره با هم یکی شدهایم.ذهنم هدایت میکند، بدنم پاسخ میدهد، و هر دو با عشق در یک مسیر حرکت میکنند:مسیرِ رهایی، مسیرِ بازگشت به منِ واقعی.
و شاید این زیباترین بخش داستان من باشد:دیگر دنبال «تمام کردن مسیر» نیستم.چون فهمیدهام لاغری، مقصد نیست؛خودِ مسیر، خودِ بودن در این آگاهی، زیباتر از هر عدد و اندام و هدفیست.
هر روز صبح که بیدار میشوم، فقط یک جمله در دلم تکرار میشود:«من در مسیرِ درستام. و بدنم، پاسخِ عشق من است.»
بنام پرودگار جهانیان 💗
سلام به استاد عطار روشن عزیز و همراهان ❤️🔥
خداوند در قرآن بارها قسم خورده ک خوشبخت کسی هست ک روی خودش کار میکنه 😍
یعنی برای رسیدن ب آرزوها و خوشبختی و سعادت باید روی خودمون کارکنیم و کم کم و آروم آروم با نتیجه مورد نظر میرسیم 😇
از قدیم گفتن عجله کارشیطونه
واقعا درسته من خودم نگاه میکنم هرکاری ک عجله کردم زدم خرابش کردم
مثلا برای غذا پختن ک عجله میکردم و تند تند درست میکردم و میخاستم چندتا کارو باهم انجام بدم همیشه نتیجه خراب میشد
من فکر میکنم ک بزرگترین ابزار شیطان همین ب عجله انداختن انسان هست
چون عجله تمرکز و دقت رو از بین میبره و یه میبینی همه چیز از دست رفت
صبر و شکیبایی همیشه نتیجه میده گر صبر کنی زغوره حلوا سازن
و در کنار صبر استمرار هم خیلی مهمه نباید نا امید شد
صبر و استمرار کلید اصلی موفقیت در هر کاری هست
و عجله و نا امیدی قطعا هیچ وقت هیچ کاری ب نتیجه نخواهد رسید
در ازدواج در رانندگی در خیاطی در آشپزی در هر کاری ک عجله باشه اون کار قطعا خراب میشه
طبق تجربه خودم
در گذشته و استفاده از روشهای قبلی بخاطر انجام رژیم ها و ورزشها و خوردن دارو ها و دمنوش های بد مزه انتظار لاغری از خودم داشتم و کمی هم نتیجه میداد اما چون با رنج زیادی همراه بود و بهم آسیب میزد رهاشدن میکردم و بعد از آزاد شدن خب دوباره انتظار چاقی داشتم چون افکارم ک عوض نشده بود و من همچنان در مسیر چاقی بودم
شنیدن و باورکردن اینکه کم تحرکی عذا خوردن ژنتیک و ازدواج باعث چاقی میشه انتظار چاقی در من شکل گرفت
من با از بین بردن دلایل چاقی و دیدن و توجه به دلایل لاغریم انتظار لاغری در من رشد میکنه
با هر بار شنیدن صدایی ک بهم میگه چاقی طبیعیه و من میتونم چاق بشم یا چاقی حقمه
اون صداهای رو با دلایل منطقی و روشن قانع میکنم و بهش میمیفهمونم ک اشتباه فکر میکردم و درست اینه ک من لاغر باشم طبیعیه ک من سالم و لاغر باشم خوشحال و خوشبخت و خوش شانس باشم
چون من متناسب آفریده شدم لاغری حق طبیعی منه
برای لاغر شدن و موندن نیاز ب رنج و تلاش فیزیکی نیست غذاها فقط برای تامین انرژی من هستن من یادگرفتم ک احساساتم رو بیان کنم و حلشون کنم و ب خدا پناه ببرم ن غذا
همینجا جا داره واقعا از زحمات استاد عزیز بخاطر بروز رسانی مطالب و فایلها تشکر کنم متن ها جذاب تر قشنگه و درک مطالبش آسونتر شده و برای من جدیده با اینکه سال گذشته استفاده کردم و این باعث شور و شوق بیشتر برای ادامه مسیر شده برام
یکی از دلایلی ک حضورم در سایت کمرنگ شد و نمیتونستم از اول شروع کنم همین بهانه بود ک فایلها برام تکراری هست و خسته کننده
اما بعد از شروع و دیدن بروز شدن سایت و مطالب و فایلها این بهانه هم ازم دورشد