تا حالا شده جلوی آینه وایستی، به شکمت نگاه کنی و یه صدای توی ذهنت بگه:
“اگه همینجوری پیش بره، خیلی چاق میشی!” 😰
خیلیها فکر میکنن این ترس باعث میشه آدم بیشتر مراقب خودش باشه و راحتتر وزن کم کنه. اما واقعیت چیز دیگهایه…
ترس از چاق شدن، دقیقاً همون چیزیه که داره بیشتر چاقمون میکنه! 😵💫
آره! باورش سخته ولی وقتی دائم از چاق شدن بترسی، ذهنت پر از نگرانی، اضطراب و فشار میشه.
💭 تصور کن هر بار که میخوای چیزی بخوری، یه حس گناه یا نگرانی همراهشه… این یعنی ذهنت توی حالت دفاعیه و به جای همراهی، داره باهات مقابله میکنه.
🧠 مغز ما وقتی میترسه، چیکار میکنه؟
وقتی یه سگ وحشی یهدفعه جلو پامون ظاهر میشه 🐕😱 یا صدای شدیدی میشنویم، مغزمون فوری یه زنگ خطر رو روشن میکنه!
این زنگ از یه جای کوچولو تو مغز به اسم آمیگدال شروع میشه و توی چند ثانیه، کل بدن رو توی حالت آمادهباش قرار میده 😳💥

ضربان قلب تند میشه، نفسهامون سنگینتر میشن، و یه نیروی پنهانی میگه:
“فرار کن! نجات پیدا کن!”
حالا این سؤال پیش میاد:
اگر مغز انقدر سریع و هوشمند به خطرها واکنش نشون میده، پس چرا وقتی میترسیم چاق بشیم، نه تنها جلوی چاقی گرفته نمیشه، بلکه چاقتر هم میشیم؟ 🤯
📌 اینجا یه نکتهی خیلی مهم وجود داره…
ترس از چاق شدن، مثل ترس از افتادن از یه پرتگاهه 😨 اما فرقش اینه که اون ترس فوری و فیزیکیه، این یکی طولانی و ذهنیه!
وقتی از چاق شدن میترسیم، به جای اینکه مغز بگه:
“اوووه! زود بپر کنار!”
میگه:
“تو الان تو خطر نیستی، ولی یه روزی ممکنه باشی!”
و این ترس مبهم، توی ذهن میمونه… میمونه… و میچرخه… 😖 هی بهش فکر میکنی
🍰 هی بیشتر غذا میخوری برای آروم شدن 💭 هی با خودت کلنجار میری که نکنه دیگه نتونم لاغر شم…
⚠️ واقعیت اینه که مغز ما به چیزی واکنش نشون میده که الان “وجود داره”
احساس بد = تمرکز روی چیزی که هست
احساس خوب = تمرکز روی چیزی که هنوز نیست ولی میخوای باشه 🌟
و چون ما بیشتر عادت کردیم به چیزی که هست فکر کنیم (مثلاً شکمم بزرگ شده، وزنم رفته بالا)، مغزمون هی همون حس بد رو تکرار میکنه، نه حس حرکت به سمت بهبودی رو.
✨ راه نجات چیه؟
باید تمرکز رو عوض کنیم… از: “نکنه چاقتر بشم؟” به: “چطور میتونم سبکتر، شادتر و آزادتر زندگی کنم؟” 🌈🧘♀️
اونوقته که مغز هم کمکم باهات هممسیر میشه، دیگه لازم نیست با ترس بجنگی، بلکه با “عشق به سبک زندگی جدیدت” جلو میری ❤️

🌪️ ترس از چاق شدن، یه مانع پنهان برای لاغر شدنه
اگه اضافه وزن داری، احتمالاً خیلی وقتها با این احساس درگیر شدی:
یه جور ناراحتی همیشگی، یه غصهی پنهون، یه صدای ذهنی که مدام تکرار میکنه:
«نکنه چاقتر بشم؟!» 😟
خیلی از ما هر روز با این فکرها زندگی میکنیم.
🧠 وقتی یه نفر یه جمله دربارهی چاقیمون میگه، ما اون جمله رو شاید صد بار توی ذهنمون تکرار میکنیم.
و اینطوری کمکم داریم یه تصویر ذهنی چاقتر و ناامیدتر از خودمون میسازیم…
- 📸 از عکس گرفتن فرار میکنیم
- 👗 لباس مورد علاقهمون رو نمیپوشیم
- 🎉 به مهمونی نمیریم
- 🍽 غذای مورد علاقهمونو با ترس و عذاب میخوریم
- 🧳 حتی سفر رفتن هم میتونه یه استرس جدید باشه…
🔥 حالا شاید بگی:
«ولی این ترس باعث شده انگیزه پیدا کنم که لاغر شم!» درسته! بعضی وقتا ترس میتونه یه فشار اولیه ایجاد کنه.
ولی یه مشکل بزرگ داره:
ترس، انرژیِ سنگینیه 😵 و وقتی از یه جای سنگین حرکت میکنی، خیلی زود خسته میشی، بریده میشی، و دوباره برمیگردی سر جای اولت…
🎯 حقیقت اینه که بیشتر آدمهایی که از ترس چاقتر شدن به سمت لاغری میرن، چون از همون اول توی حال بد هستن، نمیتونن ادامه بدن.
در واقع، اونا بیشتر دارن فرار میکنن از چیزی که هست تا اینکه حرکت کنن به سمت چیزی که میخوان.
برای اینکه لاغر شی، باید یاد بگیری که از اون حس بد فاصله بگیری و آرومآروم به سمتی توجه کنی که دلت میخواد بری…
به تصویر خودت با بدنی سبکتر فکر کن، به لباسی که همیشه دوست داشتی بپوشی، به حس راه رفتن راحت، تنفس سبک، خواب آروم… 😌🧘♀️
تا وقتی از احساس بد چاقی و ترس از چاقتر شدن رها نشی، لاغری فقط یه آرزوی دور باقی میمونه.

💥 ترس از چاق شدن، ترس از نگاه دیگرانه…
واقعیت اینه که خیلی وقتها، ترس از چاق شدن بهخاطر خودمون نیست… ما که بارها چاقتر شدیم، بارها در تلاش برای لاغری شکست خوردیم ولی باز بلند شدیم.
اما ترس واقعی ما، ترس از نگاه دیگرانه! 👀 ترس از اینکه چی فکر میکنن، چی میگن، چطور قضاوت میکنن…
هممون تجربه کردیم وقتی با استرس و نگرانی کاری رو انجام میدیم، یا خرابش میکنیم یا از فشار روانی له میشیم 😣
حالا فکر کن بخوای لاغر بشی ولی دائم ترس از چاق شدن همراهته… 👣 این ترس باعث میشه تو مسیر بارها لیز بخوری، زمین بخوری، خسته شی…
🔔 اما یادت نره: مسیر لاغری با ذهن باید با آرامش طی بشه، نه با استرس، نه با خودسرزنشی
برای همین لازمه ترس از چاق شدن رو از ذهن پاک کنیم 🧼🧠
با آگاهی، با تمرین، با ایمان.
🎧 تو فایل آموزشی «ترس از چاق شدن»، قدمبهقدم یاد میگیری:
- چطور این ترس رو بشناسی
- چه عواملی اون رو تشدید میکنن
- و مهمتر از همه: چطور از شرش خلاص شی!
مطمئنم اگه بارها گوشش بدی و با نیت تغییر بهش عمل کنی،
🛠 مهارتت تو شناسایی موانع ذهنی و پاکسازی اونها عالی میشه. و دیگه نه فقط از ترس از چاق شدن، بلکه از خود چاقی هم آزاد میشی! 🕊️💖
تو شایسته رهایی هستی، شایسته بدنی سالم و ذهنی آرام… همیشه 🌟



🧭 راهی برای رهایی از ترس از چاق شدن
همین الان، بالای این بخش تصویر سه نفر از شگفتیسازان رو دیدی — آدمهایی واقعی، درست مثل من و تو… 🌟
اونها هم یه روزی با ترس از چاق شدن دست و پنجه نرم میکردن.
از عکس گرفتن فرار میکردن، موقع خرید لباس دچار غم و استرس میشدن، و غذا خوردن براشون بیشتر از اینکه لذت داشته باشه، پر از عذاب وجدان و حس گناه بود… 😔
اما حالا چی؟ ✨
اون لبخندها، اون حس سبکبالی، و اون آرامش عمیقی که تو چهرهشون موج میزنه،
اتفاقی نیست، ساختنیه… 💫
🎓 این افراد با یادگیری روش لاغری با ذهن و شرکت در دورهی ورود به سرزمین لاغرها،
تونستن از شر اون افکار آزاردهنده خلاص بشن و با انگیزهای واقعی و حس خوب از درون،
قدمبهقدم در مسیر لاغری حرکت کنن…
بدون فشار، بدون اجبار، بدون رژیمهای خستهکننده!
و حالا وقتشه… نوبت توئه 💛
اگه از این همه کلنجار رفتن با ترس از چاق شدن خستهای… اگه نمیخوای هر بار جلوی آینه بایستی و با دلتنگی به خودت نگاه کنی…
اگه دلت میخواد یه بار برای همیشه با خودت، با بدنت، با تصویرت در آینه آشتی کنی و لاغر بشی، نه از ترس… بلکه از عشق به خودت ❤️
👣 پس اولین قدم رو بردار…
وارد سرزمین لاغرها شو — جایی که فضا فرق داره!
اینجا نه کسی تو رو قضاوت میکنه، نه مجبور میشی ادای آدم قوی رو دربیاری…
اینجا، آدمهایی هستن درست مثل تو که حس و حالتو درک میکنن، تو رو حمایت میکنن و با تو رشد میکنن 🌱
🟡 برای ورود به سرزمین لاغرها کلیک کن
✍️ تمرین آموزشی 📖 – رویارویی با ترس از چاق شدن
لاغری با ذهن سادهترین و موثرترین روش برای رسیدن به تناسب اندام است؛ اما یکی از موانع مهمی که تقریباً در ذهن همه افراد چاق وجود دارد، ترس از چاق شدن است. این ترس مثل دیو نامرئی، با احساسات منفی مثل شرمندگی، ناتوانی و قضاوت شدن ترکیب میشود و مسیر شما را کند میکند. 🧠💭
حالا زمان آن رسیده که به این ترس با آگاهی نگاه کنی و به کمک تمرین زیر، قدمی محکم برای رهایی از ترس از چاق شدن برداری. 🌈🌱
برای درک بهتر این مانع ذهنی و تقویت اشتیاق برای لاغری، پیشنهاد میکنیم متن را با دقت بخوانی، سپس تمرین را انجام بدهی و حتماً پاسخ خود را در بخش نظرات با ما و دوستانت به اشتراک بگذاری. 🤝✍️
❓ سؤالات تمرینی
- درک و برداشت شما از ترس از چاق شدن چیست؟
- آیا این ترس در ذهن شما وجود دارد؟ چه زمانی بیشتر آن را حس میکنید؟
- در گذشته ترس از چاق شدن چه مشکلاتی برای شما ایجاد کرده؟
- برای رهایی از این ترس چه تصمیمی گرفتهاید؟
- چقدر برای لاغر شدن اشتیاق دارید؟ درباره شوق رسیدن به اندام متناسب بنویسید. 🌟
- چه برنامهای برای تقویت این اشتیاق در خود دارید؟ آن را برای ما و دوستانتان توضیح دهید. 🎯
اگر از محتوای فایل آموزشی ایدهای برای تمرین دریافت کردی، حتماً آن را یادداشت کن و در بخش نظرات بنویس تا دیگران هم از تجربه تو بهرهمند شوند. 🤍📝
یادمان باشد: هر قدمی که با آگاهی و عشق برداریم، ما را از ترس از چاق شدن دورتر و به احساس آزادی نزدیکتر میکند. 💫💪
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.32 از 93 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام بر همگی
یکی دیگه از موانع لاغری با ذهن ترس از چاقی تر شدن هست. که اکثر اوقات به خاطر حرف و حدیث اطرافیانتون می باشد .
زمانی که به درستی مسیری که درش هستیم اطمینان حاصل کنیم و مطمئن باشیم که با این روش به خواستمون یعنی متناسب شدن می رسیم دیگه اگه اوایل مسیر چاق تر هم بشیم چون مطمئن هستیم مسیر درسته دیگه احساس ترس نداریم و مطمئنم که با نگرشهای جدیدمان متناسب میشیم .
تازه نگاه دیگران حتی همسر هم نباید برای ما فرقی داشته باشه که اگه قراره من به خاطر ترس از همسرم یا دوستم باخانواده ام باین روش یا از انجام تصمیماتی که در زندگی فکر میکنم درسته منصرف بشم بهتره که برن . ومنم هدف خودمو دنبال کنم . تازه این موقع هست که اکثر موارد رفتارشان عوض میشه و باهات کاری ندارند .
وقتی افکار منفی میاد سراغم که اگه نتیجه نگیری چی؟ اگه چاقتر بشی چی؟ و اگه های دیگه .
منم روبه روی افکار منفی وامیایستم میگم اگه نتیجه بگیرم چی؟ اگه متناسب بشم چی؟ اگه سریع وزن کم کنم چی؟ اگه زودی افکار مخرب از ذهنم بره بیرون چی؟ اینقدر میگم که افکار منفی دیگه دمش رو میزاره رو کولشو میره.
نشان های دریافت شده
سلام
گام ۴۶ ترس از چاقی مانع لاغری است
در مورد هر هدف و برنامهایی که در زندگی داریم اگر ترس با آن دم خور باشه مانع رسیدن به آن می شه برای رسیدن به هدف باید در آنجا بودن را در ذهن خود تصویر کنیم .مثلا اگر دوست دارم بدنی صیقلی و حوش اندام داشته باشم باید در ذهنم با آن بدن صیقلی باشم یعنی تصویر سازی کنم .به این شکل می شه بر ترس خود غلبه کرد تا مانع رسیدن به اهداف ما نشه و بر عکس اگر بترسیم و راه را سخت و دشوار تصور کنیم یعنی ذهن منف باف را قاطی کنیم اونون موقع است که نرس پیروز شده و مانع رسیدن به اهداف ما می شه و مرتب سنگ جلوی پای ما می اندازد.در مورد لاغری با ذهن هم ترس مهمترین مانع رسیدن به آن می باشه این ترس باعث می شه شیطان در ذهن ما قدم های بزرگتری بر دارد اول از همه عجله داشتن —یک قدم بزرگی که شیطان جلوی پای ما می زارد و مرتب در ذهن ما نجوا سر می دهد ،اگر بخواهیم زمان تعیین کنیم دچار استرس و اضطراب می شویم و لیز می خوریم در صورتی که برای مسیر چاقی هیچ گونه زمانی تعیین نکرده بودیم پس برای لاغری هم نباید زمان تعیین کنیم
ترس از خوردن —زمانی که با اید دوره آشنا نبودم از خوردن هر خوراکی ترس داشتم با وجودی که به ابن درک رسیده بودم که باید با انداز خورد و هیچ وقت آنچه که دوست داشتم نخوردم چون خوراکیها برای من انتخاب می کردند که چی بخورم —کی بخورم و احساس بدی که داشتم و در روح و روانم نفوذ کرده بود و کللا اونون شادی و خوشحالی از من گرفته شده بود حالا که فکر می کنم ریشه آن ،همون نگه داشتن اندام بوده که مرا درگیر خیلی مسایل کرده بود .مثل: محرومییت و محدویت -لذت نبردن از خوردن —نگرانی دایم از ترس چاقی و………و این درگیرها از من یک فرد غمگین و ساکت و احساس کمبود و همین احساس کمبود احساس آدم را مضطرب
و نگران می کند .خدا را شکر که از همه این زنجیرهای اسارت که خود برای خودم بسته بودم رها و آزاد شدم .
خداوند مرا با این سایت تناسب فکری هدایت کرد و اکنون مدتی است که با ذوق و اشتیاق انرا دنبال می کنم و هیچ عجله ای ندارم و طی این مدت خیلی از رفتارهای غذایی من تغیژ کرده و همچنان ادامه می دهم تا به آنچه دوست دارم برسم .چگونه!!؟؟با آموزش های لاغری با ذهن و استمرار داشته باشم تا موانع ذهنی را شناسایی و رفع کنم چون بدون رفع موانع ذهنی حرکت در این مسیر سخت و غیر ممکن می شه چون هر شخصی با افکار و فرمول های ذهنی خودش موانعی را در ذهنش ایجاد شده که فقط توسط خود شخص قابل شناسایی می باشد و آموزش ها به ما می آموزد که چگونه موانع را بر طرف کنیم -یکی از موانع وزن کردن است که شامل سه قسمت می شه ۱–اگر عدد را مثل روز قبل نشون بده باز هم به هم می ریزیم ۲–اگر کمتر نشون بده خوشحا ل می شیم ولی باز نگران فردا هستیم
۳–اگر بیشتر نشون بده که خدا بخیر کند
در هر سه حالت با روح و روان ما درگیر است ،نتیجه::وزن کردن بکی از موانع است که با درک این فرمول من راحت آن را کنار گذاشتم
ترس از چاقی هم یکی از موانع مهم لاغری است که در ذهن همه افراد چاق و حتی بعضی لاغرها وجود دارد و برای ترس از چاقی هم تا حالا کلی اموزش دیده ایم مهمترین از همه به اونون درک رسیده ایم که بدن نیاز به غذا دارد فقط باید فرمول های گرسنگی را حس کنیم فرمول سیری را بیابیم و به اندازه بخوریم با احساس خوب نه با رنج و اجبار باید رها و آزاد باشیم
وقتی فرمول ها را درست بیاموزیم و عملکرد داشته باشیم دیگر نگران چاقی نیستیم و باید وضعیت فعلی خود را به هر شکلی که هست بپدیریم و احساس خوب داشته و به راه خود ادامه دهیم و با تصویر سازی در اندامی که دوست داریم زندگی کنیم و به جسم خود توجه نکنیم فقط تمرکز بر ادامه دادن داشته باشیم
مهم است که موانع ذهنی را راسناسایی و بر طرف کنیم مثلا ؛از بچگی شنیدیم و دیدیم که گفتند چاقی ارثی است –
چاقی به علت زایمان و ازدواج
چاقی بر اثر مصرف بعضی داروها
چاقی بر اثر بعضی مریضی ها
همه آین ها موانع هستند که همه شناسایی و اثبات شده که هیچ کدوم از اینها باعث چاقی در ما نمی شه و این اولین قدمی است که ترس از چاقی بر داشته می شه و به آرامش روحی می رسیم و بعد مراحل بعدی .موانع زیاد هستند فقط کافی است که آنها را بشناسیم
اگر ایمان و باور داشته باشیم همه موانع را یکی یکی پست سر می زاریم مخصوصا که لاغری را برای خودمون بخواهیم و خود را لایق آن بدانیم می توانیم بر تمام ترس ها غلبه کنیم همانطور که تا حالا تغییر کرده آبم باز هم تغییر خواهیم کرد چون راهی که می رویم همرا با آرامش و احساس خوب است ،نتیجه همه این آموزش ها ::آرامش جسمی و روحی که دنیا ارزش دارد
خودباوری ؛لیاقت داشتن تمام اهدافی که مد نظر ماست
اعتماد به نفس و عزت به نفس و خیلی گزینه های دیگری که همه ما از آن آگاه هستیم که بر اثر تکرار و استمرار به انها می رسیم باز هم تکرار می کنم که مهم ترین موضوعی که مانع لاغر شدن ما می شه ترس از چاق شدن و برای من تجربه شده همانطور که گفتم ذهن من واقعا چاق بوده و هنوز باید روش کار بشه !!چرا!!!؟؟چون جسم من بخاطر فعالیتها و ورژیم خا لاغر بوده چون ترس از چاق شدن و چاقتر شدن در من در من قوی بوده و آین ترس نه تنها در مورد لاغری است در همه موارد نفوذ دارد .مثلا شوهرم هر موقع وسایلی در خانه خراب می شه اولین کاری که می کند در مورد آن اطلاعات می گیرد و بدون هیچ ترسی دل و روده آن وسایل را به هم می ریزد و موفق هم می شه در تمام زمینه ها حتی مثل لوله کشی .نقاشی خونه .کارهایی که اصلا تخصص اونون نیست چون نرسی ندارد با گرفتن اطلاعات از پس همه کار ها بر می اید .می خوام بگم که ترس مانع همه کارها می شه از جمله لاغری با ذهن پس باید هوشیار باشیم و این شیطان را را از ورودی ذهن خود منع کنیم 🙏
ترس از چاقی یکی دیگه از موانع چاقی محسوب میشه و این ترس تقریبا در تمام افراد چاق ملموس است و این ترس به دلیل عدم اعتماد به نفس و نگرانی از قضاوت از طرف اطرافیان می باشد زیرا خود فرد چاق این وضعیت خودش رو پذیرفته و باهاش کنار اومده و فقط به دلیل ایجاد محدودیتها در جسمش از چاقی متنفر میشه ولی این ترس یک نوع توجه و تمرکز بیشتر به چاقی است و باعث گسترش بیشتر چاقی خواهد شد و وضعیت جسمی و روحی وروانی فرد بیشتر دچار مشکل می شود در ترس از چاقی فرد همیشه نگران نگاه افراد بوده و فرد چاق سعی میکنه همیشه خودش رو از دید دیگران دور نگه داره و احساس بد تشدید میشه من هم دقیقا این حس بد رو خیلی زیاد تجربه کردم و لطمه های روحی زیادی خوردم و فکر میکردم مجرمی هستم که چون به خودم ظلم کردم و به این وضعیت دچار شدم دیگران حق دارن در مورد من اظهار نظر کنن و با رفتارم به اطرافیانم می فهموندم شما حق دارید منو قضاوت کنید و همیشه میخواستم خودم رو توجیه کنم که من واقعا از این وضعیت ناراحت هستم و تمام تلاشم رو انجام میدم که لاغر بشم ولی لاغر نمیشم و توی اماکن عمومی بیشتر از اینکه از مناظر اطرافم لذت ببرم به اطرافیانم توجه میکردم و با خودم فکر میکردم که تصور این افراد در مورد من چیه؟ و واقعا زجرآور بود و واقعا از زندگی خسته شده بودم آخه من چرا لاغر نمیشم و لاغری با ذهن به داد من و همه افرادی که در این مسیر هستن رسید چون این درد مشترک تمامی افراد چاق است در این روش اول احساس خوب رو تجربه کردم که به دنبالش آرامش درونی وجود داره و اینکه توجه خودم رو از جسمم برداشتم و خودم رو همینطوری که هستم قبول کردم و عاشقانه خودم رو دوست دارم و چاقی فقط یک مهمون ناخوانده هست که جسم من رو ترک میکنه و دیگه از چاق تر شدن ترس ندارم چند کیلو چاق تر شدن هیچ اشکالی نداره و من قطعا لاغر میشم و دیگه هیچ جا در مورد چاقی صحبت نمیکنم و با رفتارم هم اجازه اظهار نظر از دیگران رو می گیرم و از تمام نعمت های الهی با لذت و در حد نیاز بدنم استفاده میکنم این حق طبیعی من هست و به هیچ کس اجازه نمیدم این حق رو از من سلب کنه و هر روز با ایجاد فرمولهای ذهنی لاغری به ذهنم باعث احساس خوب و سپس رفتار مناسب و تغییر در جسمم میشم ذهن من چاقی رو یاد گرفته و فراموش نخواهد کرد اما می تونه مجددا آموزشهایی رو ببینه که من میخوام و این نشانه قدرت ذهن است موهبتی که در وجود همه ما به ودیعه گذاشته شده که خودمون خالق زندگی و حتی جسم خودمون باشیم من به عنوان یک انسان آگاه که دارای چنین قدرت عظیمی به نام قدرت ذهن هستم ترس از چاقی رو کاملا کنار می گذارم و قضاوت دیگران برای من هیچ اهمیتی ندارد و هر روز با اشتیاق و احساس خوب یک قدم دیگه از چاقی دورتر و به ایستگاه تناسب نزدیکتر می شوم .خدایا ممنونم
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد و دوستان سرزمین لاغری
من بعد گوش کردن این فایل یکی از موانع ذهنی که برای لاغر شدن به خاطر ترس هست رو الان به ذهنم خطور کرد گفتم با شما هم درمیان بگذارم .
من موقعی که متناسب بودم و الان هم که اضافه وزن پیدا کردم غذا خوردنم خیلی کمه وخیلی زود سیر میشدم ومیشم و این باعث میشد که غذایی که برای خودم صبحونه یا ناهار یاشام میریزم کم باشه تا اگه کاملا نخوردم پدرم شاکی نشه . چون اکثر اوقات همین غذای کم رو هم چندتا لقمه ته بشقاب باقی میماند که اصلا نمی تونستم بخورم و پدرم چون چاق بود این کار من براش معنایی نداشت و مرتب منو دعوا میکرد که این چندتا لقمه چیه که تو نمی تونی بخوری و حروم میکنی غذا رو.و من هم مجبور بودم به زور بخورم یا که یواشکی سر سفره که سیر میشدم پاشم و ته مونده غذام که چندتا لقمه بود دور بریزم یا داخل یه بشقاب بریزم بزارم تو یخچال که اگه گشتم شد بخورم تا شاکی نشن . بغضی اوقات داخل یخچال پرکشید از این ته مونده غذاها. تا سر فرصت دور بریزم. خودمم اعصابم خرد میشد آخه مگه یه تکه از یه سیب چیه من نمیتونم بخورم یا دو لقمه املت و…. . .و این که استاد فرمودند کسی ما چافها رو درک نمی کرد که سیر نمیشم ولی من درکش میکنم . هنوز هم این عادت رو دارم و نمیدونم چه فرمول غلط ذهنی دارم که با اینکه ۱۵ کیلو اضافه وزن دارم پس این رفتار دیگه چیه .
فایل “گام چهل وششم “:
ترس برادر مرگ است. من هر چیزی را که ازش میترسیدم ، زودتر از زمانی که فکرش را میکردم، برایم اتفاق افتاده است .🤢🙁🤧
ولی جالب این است که، اگر راجع به موضوعی ترس نداشتم ، اینقدر کارهایم سریع و راحت و اسان انجام شده که حتی خودم هم گاهی انگشت حیرت به دهان گرفتم که چطور بااین ارامش و سرعت این کار انجام شد. 😀😊😇
اینکه ما ترس از چاقی مان به خاطر دیگران است را من کاملاً باهاش موافقم. ما اصلا هممون به خاطر فرهنگ و احترامی که برای ديگران قایل هستیم، همواره به خاطر ديگران زندگی میکنیم.🤐🙄🤥
به خاطر انها انتخاب میکنیم و گاهی حتی از انها میخواهیم که مسیر زندگی ما را تعیین کنند. چون نظر ديگران به اشتباه در ذهن و باور ما، احترام و ادب به حساب میاید. 🙁🤒🤕
وقتی سال ۲۰۰۹ وارد امریکا شدم و به مرور که با فرهنگ انها اشنا شدم ،موارد زیادی بوده است که بعضی از کارهای عادی انها برای من عجیب و غریب بود.🤐🤥🙄
اینکه موقع ازدواج و حلقه خریدن، اکثرا خود دختر و پسری که ميخواهند با هم ازدواج کنند ،تنها میروند خرید و یا اینکه برای مراسم عروسی خانواده داماد اصلا نظری نمیدهند ،چون خرج عروسی با خانواده عروس است ،حتی لباس عروس ، شام عروسی ، جای عروسی را خود عروس انتخاب میکند.🤕🤔🙁
ولی در ایران تنها کسی که براي عروسی نظرش خیلی مهم نیست ، خود عروس خانم است. 🙄🤥🤔
عروسهای چاقی را دیدم که لباسها یی را انتخاب میکردند که دوست داشتند، اصلا براشون مهم نبود که دیگران چه فکری درباره انها میکنند.🤔🤕🤥
حتی یکبار از داماد پرسیدم، برات مهم نیست که عروس در لباسش چطور به نظر برسد و او جواب داد نه ،چون من او را برای خودم انتخاب کرده ام ، اگر او لباسش را انتخاب کرده ، من هم به نظر او احترام میگذارم.🙄🤥🤤
دوستان من چند ین عروسی توی این سالها رفته ام ، تنها کسانیکه از نوع غذا در عروسیهای اینجا قر زده اند فقط ایرانیها بوده اند ، مثل خود من ، همسرم و حتی پسرم که مثلا چقدر پرس غذاشون کم بود.🙁🤔🤐
حتی میدیدم که من ۶ ساعت راجع به عروسی ۵ ساعته نظر میدادم و الان خنده ام میگیرد چقدر وقتم را به بيهوده گی و بطالت و کسالت میگذراندم.😀🤣🙃
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
اندیشه جدید من همگام با تمرینهای شگفت انگیز این دوره:
هفته پیش خواهرم و شوهرش دو سه روز امدند خانه ما مسافرت. انها هر دو متناسب هستند و بسیار هم سالم غذا میخورند.🌻
از بدو ورودانها ،ما هر چی برای انها اوردیم، شروع کردند به شمردن کالری ان. من متوجه شدم که انها تصميم گرفته اند که لاغر کنند چون از خانه کار میکنند و مثل من نمیتوانند به افیسoffice خودشان بروند.🤒🤕🤐
انها تفکرشان این بود که چون از خانه کار میکنند پس بی تحرکی باعث چاقی انها شده است.🍽🌭🥞
تقريباً این کالری شمردن انها تا ۳ روز ادامه داشت. روز اخر یا همان روز سوم که ما به شهری در ۶ ساعتی خانه مان رفتیم و برگشتیم. همه خیلی گرسنه و خسته بودند. من تصميم گرفتند که پیتزای خانگی درست کنم.🍕🍟🍔
البته این را بگویم که چند ساعت قبلش، ما ناهار همبرگر خوردیم که ساعت حدود ۲ ظهر بود.
بعد ساعت ۴ به اصرار خواهرم بستنی خوردیم و من مجبور شدم قبول کنم با اینکه میل نداشتم چون ميخواست ما را مهمان کند و گفت برات بستنی کوچک میگیرم و من هم ان را با همسرم شریکی خوردمش.🍦🍟🍔
برگردیم به ۸ شب و شام و روز سومی که انها به همراه ما از مسافرت به ان شهر ،همگی به خانه مان برگشتیم . با اینکه خودم غذا را پختم و بوی پیتزا در کل خانه پیچیده بود، ولی من اصلا گرسنه ام نبود.🌺
۲ تا پیتزا بزرگ و یک پیتزای کوچک سر سفره اوردم و خودم لب نزدم. انها تعجب کردم که چرا شام نمیخوری. من هم گفتم سیر هستم ازبستنی که خوردم و اصلا احساس گرسنگی نداشتم.
من تازگیها ساعت۴ که از کار میایم خانه ،شام میخورم وبعد از 4 عصر ،چون گرسنه ام نمیشود اصولا خیلی خوراکی نمیخورم. 🍦🍕🍔
شاید باورتون نشه، ولی من زیر چشمی حواسم به خواهرم و شوهرش بود انها هر کدوم نصف کل پیتزای بزرگ را خوردند ، یعنی با هم یک پیتزای کامل بزرگ را خوردند.🍕🍟🍔
بعد نوشابه هم خوردند و اصلا فراموش کردند مقدار کالری ان را از من بپرسم.🍕🍟🌯
اینقدر ان دو ۲ ، سه روز گذشته را مراقبت کرده بودند و حواسشان درگیر کالری شماری بود که دیگر ذهنشان به انها فرمان داد که” بابا بخور به حد کافی اذیت شده اید. ” 🍰🍩🍦
این را گفتم که اگر کسی شک دارد، موضوع براش کاملاً جا بیفتد که انها با ترس و لرز و به طور واضح در طول سفرشان به شهر ما،به طورکلی بی حوصله بودند. 🤒🤕🙁
از بس درگیر شمردن کالری بودند ، به ما هم خیلی از بودن با انها خوش نگذشت. 🌭🥙🥞
من خیلی در سفر با انها راحت بودم و اصلا فکرم درگیر چیزی نبود. وقتی یکبار در رستوران گارسن دیر غذا را اورد و یا اشتباهی غذا را برای شو هر خواهرم اورد ، همه غیر از من تا ساعتها قر زدند و من که تا لحظه ورود انها سر کار بودم ، از همه بیشتر در طول ان چند روز در اشپزخانه مشغول کار و پذیرایی از انها بودم و کلا میزان بودم و حتی استراحتم از انها بسیار کمتر بود ، اصلا به نظرم اوضاع وخیم نیامد.🌞
چقدر صبورانه یا با ارامش از سفر لذت میبردم. اگر وسط راه پیدا میشدیم یا پشه ها در اطرافمان زیاد میامدند یا اینکه افتاب شدید بود، من نسبت به انها نه تنها مثل خواهرم قرنمیزدم، بلکله بلند بلند از شگفتیهای طبیعت ای که خداوند در ان جاده و بیابان به تصویر کشیده بود ،کلی تعریف و تمجید میکردم. 🌞
با سپاس فراوان از استاد عزیزمان ، استاد عطار روشن 🌞
روز یکشنبه ۲۶ اردیبهشت ماه سال ۱۴۰۰
نشان های دریافت شده
درود بر شما
خیلی لذت بردم خانوم لاله عزیز
گوارای وجودتون شیرینی این تغییرات
و چقد زندگی بدون ترس از خوردن قطعا لذت بخشه ، ساده، آزاده، رهاییه
خداروشکر
موفق باشید
ممنونم ازشما حبیبه جان.
نشان های دریافت شده
دوست عزیز ، بسیار لذت بردم از دیدگاه زیبایتان وتغییرات اساسی که در شما پدید آمده، آرزو می کنم روز به روز موفق تر ومصمم تر به راه خودتون همراه یکدیگر ادامه بدهیم.
همراه شما
فریده
ممنونم ازشما فریده جان.
سلام لاله ی عزیز
من خودم کسی هستم که سالها با ترس و لرز و کالری شماری و حساب و کتاب در خوردن و محدودیت در خوردن میخواستم لاغر باشم و اما لاغر هم میشدمچون خیلی تلاش میکردم اماهیچ وقت نتیجه ماندگار نبود و این اواخر حدود سه سال پیش به خاطر وسواسی شدید بر روی وزنم و مانع هایی که پیدا کرده بودم مثلا قرصهای کم کاری تیرویید و یا قرصهای هورمونی من باعث چاقی من میشن و….هیچ وقت به اندازه تلاشم نتیجه نمیگرفتم و باعث اذیت و ناراحتی من شده بود و بارها بر روی ترازو میرفتم و عدد وزنیم رو که میدیدیم گریه میکردمو دیگه اون روز حالم خوب نبود و مجبور بودم همیشه در باشگاه ورزشهای سخت تر انجام بدم و از مربی درخواست ورزشهای خیلی شدید میکردم که منجر به زانو درد و کمر درد شدید در من شده بودن و کلی اسیب دیده بودم اما حاصر بودم تحمل کنم ولی لاغر بشم و هیچ لدتی نمیبردم نه از غذاهای بدمز ه ای که میخوردم نه از اون عداب وجدانهای بعد از خوردنهام نه از اون اندامم نه از اون ورزشهام نه از اون ترسهام برای وزنم و … همیشه در حال حساب و کتاب کردن بودم و اما از وقتی وارد سایت تناسب فکری شدم اینقدر تغییر های عالی داشتم که نمیدونم از کجا بگم همین دیشب در مهمانی خودم بقیه مخصوصا چاقهای اون جمع اینقدر خورده بودن که حالشون بد بود و به دنبال یه چیز برای بهتر کردن حالشون بودن و یا خیلی سنگین بودن و یا غر میزدن چقدر خوردن اما من خیلی اتوماتیک و راحت به اندازه نیازم خوردم و پا شدم و خودم بعدا متوجه شدم و لذت بردم که چقدر عالی رفتار کردم در واقع زمانی متوجه شدم که بقیه میگفتن اذیتن کاش کمتر میخوردم و من تعجب میکردم و برای یه لحظه اونجا به خودم اومدم که چقدر من به اندازه خوردم و نگرانی هم نداشتم .
کلا از اون دوران رژیم و محدودیت خیلی فاصله گرفتم به راحتی میخورم در هر زمانی میخورم در کل آزادی در خوردن با لذت دارم آرامش دارم حال خوب دارم اندام زیبایی دارم مگر من چی میخوام از این دنیا همیکنه زنده هستم و سلامتم و متناسبم و آزادی دارم در خوردنم اینها کم چیزی نیست خود من سالها به دنبال همچین چیزی که در متناسبهای اطرافم میدیدم حسرت میخوردم حالا خودم تا حدود زیادی عین اونها هستم و اگر چه هنوز دوست دارم متناسب تر بشم و یکم فاصله دارم اما خود این شرایط فعلی من و این همه تغییر رفتاری و افکاری کم چیزی نیست و عاشقانه لاغری و زندگی به این سبک رو دوست دارم و حالا متوجه میشم زندگی با این طعم تناسب چقدر عالی هست .
واقعا از استاد عزیز به خاطر این اگاهی ها تشکر میکنم
ممنونم از نظر شما فروغ جان
همه ما به خصوص چون خانم هستیم و از زمان بچگی به عنوان دختر بزرگ شدیم ، یک سری محدوديتها داشته ایم علاوه بر پسرها.
خانواده من که همیشه برای من و خواهرانم محدودیت میگذاشتند. حالا بعد از ان دورانی که هممون به سر بردیم ، محدوديت غذا و یا بهتر بگویم محدود بودن برای خوردن ، مهمانی رفتن و غیره خیلی ازار دهنده است.
من خودم خیلی معنی ازادی را نمیدانستم ولی بعد از تغییر مکان خودم و خارج شدن از کشور، فهمیدم و درک کردم چقدر معنای ان ازادی و ازادی که در ذهن من بود متفاوت است.
ولی خوب من هیچ وقت ادم مادی نبودم، همیشه دنبال ازادی روحم بودم. چیزی که ما در این سایت به ان دست پیدا کرده ایم ، ازادی و خوشحالی روحمان است که واقعاً از درون ماست ، بنابراین همان طور که شما با مثال از زندگی خودتان به ان اشاره کردید ، لازم ندارید که به باشگاه بروید ، مربی داشته باشید و یا رژیم یا برنامه خاص غذایی داشته باشید.
شما و من و همه کسانیکه متعهد ميشوند به انجام این تمرینها ، از درون راضی هستند. ارامش دارند و از زندگی لذت میبرند.
خوردن غذا فقط بخش کوچکی از ان است. چقدر خوشحالم که شما نظر خودتان را با این دقت و جزییات نوشتید.
واقعا خستگی روز از تنم به در رفت. پیشاپیش شگفتی ساز شدنتان را به شما تبریک میگویم. 😃😊🙋
سلام به همگی
توی این مدتی که همراه با شما و این سایت بسیار عالی شدم شاید فقط یکی دو دفعه ترس از چاقی بیشتر سراغم اومد..اولش سعی کردم ریشه یابیش کنم و ببینم از کجا پیداش شده فهمیدم بخاطر این بوده که این اواخر یکم پرخوری کردم (که البته دلیلشو هم میدونم چیه) .اول بگم من یه مدتیه که توجهم به رفتارهای افراد لاغر مثل مامانم و دو تا دوستای خیلی صمیمیم جلب شده و خیلی بهشون توجه میکنم.راجع به اشتهاشون یا وقتی هوس یه خوراکی میکنن چکار میکنن و… خیلی سوال میکنم و به نکات خیلیی خیلی جالبی رسیدم.مثلا اینکه مامان من خیلییی اشتهاش از من بیشتره و خیلی بیشتر از من خوراکی میخورند.مثلا من فقط در وعده ی افطار غذا میخورم و دیگه معمولا تا سحر چیزی نمیخورم با اینکه بیدار هستم و فعالیت های روزانه مو انجام میدم اما مامانم به رفتارشون که دقت کردم دیدم تا وقتیکه بیدار هستند وعده ها و غذاهای دیگه هم میخورند..چای..میوه..تنقلات گاها.در مورد دوستان دیگم هم همینطور بود.یکی شون خیلییی هله هوله خورد هست و یادمه که هروقت میخواستیم باهم بریم بیرون من عزا میگرفتم چون در طول مسیرر هررررچیزی که میدید رو میخرید و میخورد.دوست دیگم که دیگه به معنای واقهی محشر و پدیده ی تکرار نشدنی هست.با قدم حدود ۱۵۵ و وزن ۴۵ به اندازه ی من که قدم ۱۷۳-۴ و وزن… هست میخوره…!!!!!!
همیشه سوالم ازش این بود که پریسا تو واقعا اینهمه غذا رو کجا جا میدی اینقدررر که در حال خوردن هستی..
اینا رو گفتم که بگم راهکارم وقتایی که ترس از چاقی بیشتر که اغلب ناشی از پرخوریه اینه که پریسا رو میارم توی ذهنم و میگم پریسا خیلیی آدم پرخوریه ولی از وقتیکه میشناسمش روی ۴۵ ک مونده و ذهنم آروم میشه و نجواها میرن.< یه راهکار خیلی کاربردی که من از زمان آشنایی با این سایت پیدا کردم بحث منطقی سازی ذهنم برای لاغری و فیت بودن هست یعنی گشتم توی ذهنم عللی که فکر میکردم که باعث چاقیه و من بخاطر اون علت هاست که لاغر نمیشم رو پیدا کردم و بعد الگوهایی در اطرافم پیدا کردم که نقض او علل رو پیدا میکرد. مثلا من فکر میکردم پیاده روی و ورزش در کاهش وزن تاثیر خیلییییی زیادی داره مخصوصا پیاده روی،و وقتاییکه نمیتونستم پیاده روی کنم حالم بد بود و … بعد توی اطرافیانم گشتم و آدمای لاغری رو دیدم که اصلا راااه نمیرن.یعنی دو قدم راه که میخواستیم بریم حتما باید ماشین میبود و اصلا علاقه ای به پیاده روی نداشتن. این باعث شد که داستان تاثیر خیلییی زیاده ورزش توی ذهنم شکسته بشه و فقط وقتی برم رو تردمیل که دلم بخواد هروقت میرم پیاده روی یه موزیک خیلییی شاد میذارم و خودمو در بهترین اندام و لباس ممکن تصور میکنم که توی یه مهمونی خیلیییی باحال با شادترین حالت ممکن دارم میرقصمو شادی میکنم برای همین وقتاییکه میخوام برم تردمیل و نجواها ی شیطانی میان بهشون میگم نمیخوام ورزش کنم که..میخوام برم مهمونی با دوستام و اینطوری میشه که اکثر مواقع اصلا تایم رو نمیفهمم که چطوری 40 دقیقه سپری شد. مورد دیگه ای که باعث میشه ایمانم به این راه بیشتر و بیشتر کنم و بیخیالش نشم اینه که همیشه به خودم میگم متین ته این راه قطعا و حتما تناسب اندام هست شک نکن.این راه تضمین شدس.چرا؟ چون خدا منو به این راه و این سایت هدایت کرده اون لحظاتی که بهش گفتم خدایا من مطمعنم با ق جذب و ذهنم میتونم به لاغری برسم فقط نمیدونم چطوری و از کجا باید شروع کنم..تو بگو..تو منو هدایت کن و خدا این سایت رو نشون من داد.خدا که اشتباه نمیکنه..میکنه؟هرررررگززز..پسسس ته این راه حتما تناسب و لاغریه. مورد بعدی ترس از حرف مردم و قضاوت دیگران..دروغ چرا این مورد هنوز در ذهن من پر رنگه اما دارم تلاش میکنم کمترش کنم چطوری؟به خودم ثابت کردم که من هرررررجوری که فکر کنم و خودمو ببینم دیگران هم همون طوری منو میبینن و بهم میگن.یه مثالی هم استاد آوردن از خودشو که چند روزی فکر کردن به اینکه چاق شدن(الکی) و گفتن که اطرافیان شون هم دقیقا همین نکته رو بهشون گفتن در حالیکه ایشون مطمعن بودن ظرف اون چند روز تغییر خاصی نکرده بودن یا اگر هم بوده چشمگیر نبوده یا اصلا قبلش که اطرافیان شون ایشون رو وزن نکرده بودن و این حرف ها فقط بخاطر این بوده که ایشون میگفتند که میخواستن امتحان کنن که دوباره اگر توی ذهن شون چاقی باشه ایا دیگران هم همینو میگن یا نه که با خنده گفتن دیدم آره بابا ج میده بیخیال.(خنده) ین مثال دیگه تیر خلاص بود برای ساکت کردن نجواهای ذهنی من و بسیار کاربردیه. و در آخر این جمله که فکری که در ذهن ما توسط خود ما تکرار نشه نابود میشه به عنوان یک جمله و درس طلایی من از استاد گرفتم.< خیلی خوشحالم..خیلی خیلی حالم خوبه..خصوصا از وقتیکه تصمیم گرفتم یه مدتی مثلا چند ماه خودمو وزن نکنم اینقدرر حالم خوبه..اینقدررر حس رهایی دارم که حد نداره احساس میکنم یک فشار هزار تنی از روی ذهنم برداشته شده.خدا رو شکر
سلام متین عزیز
چقدر از خوندن نوشته شما لذت بردم
چقدر عالی آموزش ها رو با الگوهایی که در زندگی پیدا می کنی تایید می کنی
این بهترین طریق تغییر فرمول های ذهنیه
نکته جالب در نوشته شما تلاش فرمول های چاقی ذهن برای تحمیل چاق تر شدن بر ما می باشد.
ذهن شما مملو از فرمول های چاق کننده است
به همین دلیل از بین این همه آدم متناسب با رفتار غذایی صحیح دو نفر دوست شما هستند که متناسب هستند اما رفتار غذایی صحیح ندارند
کاری به نتیجه خوردنشون نداریم ولی به این شکل خوردن رفتار صحیح نیست
یعنی ذهن شما انقدر چاقی رو تصویرسازی می کنه که در دنیای اطراف هم افراد متناسبی رو به شما جذب می کنه که رفتاری دارند که اون رفتار برای شما چاق کننده محسوب می شه
اگه با مسیر لاغری با ذهن آشنا نشده بودی رفتار دوستانت باعث تشویق شما برای خوردن بیشتر می شد و از طرفی تعریف شما از خوردن با تعریف ذهنی دوستانت کاملا متفاوته و نتیجه برای شما چاقی بیشتر می شد
اما الان دیدم که چقدر عالی از رفتارهای های حتی غیرصحیح دوستات برای ارام کردن ذهن خودت استفاده می کنی
و این دقیقا همون موضوعیه که سعی می کنم در آموزشها به دوستانم منتقل کنم که بعد از مدتی توانایی مدیریت افکار و رفتار خودشون رو داشته باشند
خیلی خوب در مسیر درست قرار گرفتید و فقط باید ادامه بدی
نشان های دریافت شده
سلام استاد…… روزتون بخیر…. من یه ماهی هست برام موانع زیادی ایجاد شد در زندگیم…. در لاغری خیلی تا الان موفق بودم خداروشکر… و هنوز در مسیرم هستم و از بودن درمسیر لاغری لذت میبرم.. ولی یه ماه بود نتونستم در سایت فعالیت زیادی داشته باشم… از امروز استارت زدم دوباره علاوه بر گزروندن مسیر لاغریم، فعالیتمو در سایت اغاز کنم… یکی از مهمترین عاملی که من هنوز در مسیر لاغریم هستم این بود که اصلا برای ترسم از حرف اطرافیان یا همسرم نبود که استارت زدم لاغرشم، فقط و فقط بخاطر دل خودم بود و برای ارامش ذهن و روان خودم خواستم لاغر بشم.. بااینکه همسرم هیچ وقت از چاقی من گله مند نبود و همیشه میگفت تو چاق باشی یا لاغر برای من عزیزی و من هردو حالتتو دوست دارم.. ولی اواخر اطرافیانم گوشزد میزدن که یکم لاغر کن. خیلی داری چاق میشی. خودتو ول کردی و ازاین حرفا… ولی شروع من برای لاغری خداروشکر، دلیلش فقط خودم بودم و برای همینه که تاالان تومسیرم. چون الان همه ی اونایی که میگفتن لاغر کن، الان میگن بسه دیگه خیلی لاغر شدی، تاکجا میخای خودتو لاغر کنی. ولی من هنوز رضایت صد ندارم ازخودم. و کاری به حرف و حدیث اطرافیانمم ندارم… ولی همین موضوع که گاهی چشمم به اندامم میفته، یکم رومخمه. دقیقا همونجاهایی که هنوز صد صد چربیاش ازبین نرفته رو گاهی جلو اینه نگاه میکنم. ولی بازم این فایل امروز برام یه ندا بود که به خودم بیام و انجامش ندم و متمرکز روی چربیا و اضافه های بدنم نشم…. خداروشکر هزار بار درمسیر تناسب فکری، جسمی و ذهنی هستم… عمرتون بابرکت…. یاعلی
نشان های دریافت شده
سلام .
گام ۴۶
ترس از چاقتر شدن مانع لاغر شدن میشود .
ترس ایمان وارونه است . ترس از چاقتر شدن زمانی حاصل میشود که ایمان ما به چاقی بیش از لاغر شدن باشد . به نظر من ترس از چاقتر شدن از باور به چاقی ایجاد میشود .
اما منطقی کردن چاقی یعنی پذیرش مسئولیت چاقی . ما زمانی از چیزی میترسیم که خودمان آن را ایجاد نکرده باشیم . چاقی فقط تکرار عادتهاییست که ریشه ی آن یک فرمول است که ما خودمان آن را یاد گرفتیم و ایجادش کردیم . وقتی که ما چاقی را بشناسیم . خالق آن را که خودمان هستیم بشناسیم . طریقه ی ایجاد آن را بشناسیم . طریقه ی جایگزین کردن فرمولهای آن را بشناسیم دیگر ترس ندارد . ترس همواره از ناشناخته هاست . ترس زمانی ایجاد میشود که ما راهی را نمیشناسیم . ولی ما تا کنون کاملا با چاقی آشنا شده ایم و می دانیم در مواجهه با احساس چاقی چه کنیم .
هنگامی که احساس چاقی می کنیم یعنی چاقی را از خود قویتر میدانیم و خود را مغلوب آن میدانیم . انسان مغلوب هم همواره میترسد .
نکته ی بعدی که در ایجاد ترس موثر است جنگیدن و روبرو قرار گرفتن با چاقیست وقتی ما با چاقی مبارزه کنیم و اورا بزرگ و قوی بدانیم و احساس ضعف داشته باشیم ترس ایجاد میشود .
پس نکته ی بعدی در ایجاد ترس از چاقی ، نداشتن اعتماد به نفس و احساس ضعف و شکست و نومیدیست .
تمامی اینها بُعد منفی وجود ماست که همه برای هدایت ما آمده اند . همانطور که چراغ روشن نشان میدهد مسیر صحیح است همانگونه هم چراغ خاموش نشان میدهد مسیر غلط است و ما از مسیر اصلی خارج شده ایم .
هنگامی که ترس از چاقی بر وجود ما مستولی میشود در ابتدای امر باید با آن به صلح برسیم . او را بپذیریم . این احساس برای هدایت ما آمده است که مسیر خود را تغییر دهیم . که داریم راه را اشتباه طی می کنیم . حتی ممکن است راه را درست برویم ولی اشتباه رانندگی کنیم که باز چراغ خاموش شود . یعنی ممکن است راه صحیح را اشتباه طی کنیم که دچار احساس بد ترس و یا سایر احساسات منفی شده ایم .
به هر حال احساس ما هدایتگر ماست . زمانی راه را اشتباه میرویم که چراغ راهنمای ما خاموش میشود و زمانی ممکن است راه را درست انتخاب کرده ایم اما رانندگی کردن را هنوز درست یاد نگرفته ایم که چراغ باز هم خاموش میشود . پس اگر در مسیر صحیح با چراغ خاموش روبرو شدیم بدانیم نکاتی هست که ما هنوز درک نکرده ایم که نتوانسته ایم به آن عمل کنیم . راه صحیح حال انسان را خوش میکند و اشتیاق و انگیزه و سایر احساسات مثبت و خوشایند را در ما ایجاد میکند که روشن بودن این چراغها نشان از صحیح عملکردن و صحیح بودن راه دارد .
اگر راه صحیح باشد و ما هم درست عمل کرده باشیم در آن صورت خروجی چراغ روشن است و رسیدن به مقصد .
پس هنگامی که ترس از چاقی آمد گفتیم ابتدا در حالت صلح و پذیرش آن قرار میگیریم . بعد به دنبال ریشه ای میگردیم که این ترس را ایجاد کرده است .
مثلا من دیروز به علتی نتوانستم پیاده روی صبحگاهم را که مدتیست با لذت و شوق شروع کرده ام انجام دهم . بعد از ظهر با اینکه تمارینم را انجام داده بودم احساس ترس از چاقی به سراغم آمد .
بعد که ریشه یابی کردم دیدم علت در اینست که من این پیاده روی را در اعماق وجودم به خاطر لاغری انجام میدهم درست است که خیلی لذت میبرم و واقعا به خاطر استفاده از هوای زیبای بهار و دیدن درختان و شنیدن صدای پرندگان در صبحگاه و انرژی طبیعت انجام میدهم اما وقتی دیروز نرفتم و احساس چاقی به سراغم آمد فهمیدم یک مانعی در وجودم قرار دارد و وقتی ریشه یابی کردم دیدم علت در اینست که من باز هم در عمق وجودم باور اینکه انجام پیاده رویست که دارد مرا لاغر می کند وجود دارد . پس این باور را با دلیل رد کردم . پیاده روی کند یک ساعت در روز تنها میتواند به اندازه ۲ بیسکوییت انرژی مرا مصرف کند . پس واقعا تاثیری در لاغر کردن من ندارد . پیاده روی صبحگاهی احساس مرا خوب می کند و من این احساس خوب را تا آخر شب به همراه دارم از این جهت است که دوست دارم صبحها پیاده روی کنم . این نشاط و حال خوب است که چراغ راهنمای منست نه خود پیاده روی . در ضمن نشاط و حال خوب هم که اموری کاملا مستقل هستن و هیچ وابستگی به شرایطی خاص ندارند پس ترس از چاق شدن مانعی دیگر را برای من روشن کرد که وابستگی به چیزی غیر از خودم بود .
من خالق پیاده روی هستم . حال خوب منست که اجازه میدهد پیاده روی کنم و لذتم بیشتر شود . وگرنه اگر حال من خوب نبود که نمیتوانستم قدم از قدم بردارم . خلاصه با دلیل ترس از چاقی و وابستگی به پیاده روی و دور شدن از خود را پیدا کردم و رد کردم و خودم را تایید کردم که من به خودی خود قادر به تولید احساس خوب هستم و حال خوبم به هیچ چیزی به جز خودم وابسته نیست و من قائم به ذات هستم و قادرم برنامه های خود را طوری تنظیم کنم که به لذت بیشتر و بهتری برسم . اما منشاء این احساس کاملا حسی درونیست که مرا هدایت میکند تا کارهای دیگر را انجام دهم . و اینجا ترس از چاقی مرا آگاه کرد که از خود درونی ام فاصله گرفتم . پس او هدایتگر من شد و من سریع به خودم بازگشتم و از چاقی توبه کردم و دوباره چراغهای احساس خوبم روشن شد .
تمام احساسات نادخواه ما هدایتگر ماست و نشان از باوری در عمق وجود ما میدهد که سر منشاء همه ی آنها دور شدن از خود است . وقتی ما از خود درونیمان فاصله میگیریم و هر عاملی غیر از خودمان را عامل روند زندگی خود میدانیم این احساسات نادلخواه ایجاد میشود .
در حالیکه وقتی ما به خود درونیمان متصلیم و خود را خالق تمام وقایع زندگی خود میدانیم آن زمان است که مسیر برایمان روشن میشود . احساس خوب در ما جاریست و ما قدرت را به چیز بیرونی نداده ایم .
وقتی چراغ دل خود را تاریک میبینیم نشان از ایست کردن در مسیر است . باید از حرکت بایستیم و تفکر کنیم . باید به خود رجوع کنیم تا ریشه ی آفت دار را پیدا کنیم و آفت را از آن جدا کنیم و باور درست را جایگزین کنیم .
خدایا سپاسگزارم .
استاد بابت این فایل عالی از شما سپاسگزارم .
فاطمه ازت ممنونم
نشان های دریافت شده
گام ۴۶سلام وقت بخیراستاد ممنونم بخاطر تغییرات عالی سایت ،ترس از چاق شدن مانع لاغری است ،از بچگی به توصیه های خانواده و اطرافیانم ،رژیم های طولانی و سختیو تجربه کردم ،یجورایی پذیرفته بودم که من دائم الرژیم هستم ،اوایل که کوچیکتر بودم شاید متوجه نبودم یا فکر میکردم اوضاع منم درست میشه ولی به مرور که تجربه لاغر نشدنو دیدم ،فهمیدم که تو بد مسئله ای گیر کردم ،درمانده بودم ولی چنگ مینداختم به هر روشی ،به هر رژیمی ،به هر توصیه ای و اونهارو نقطه امید میدیدم ،سالهای زیادی اونجوری گذشت ،از ۱۰ سالگی تا پارسال ،دقیقا ۳۵ سال در حال بالا و پایین شدن های چاقی بودم ،میدونستم که همه راه هارو رفتم و به جز عمل کوچیک کردن معده ،دیگه راهی نمونده و بشدت هم مخالف عمل معده بودم و بهش فکر نمیکردم و زمانیکه من با ذهن محدودم فکر میکردم راهی نمونده ،خداوند آس شو رو کرد ، اونجا که تسلیم تسلیم شده بودم ،شاید قبلا هم خسته شده بودم ولی ایندفعه یجور دیگه بود و بعد هدایت شدم اینجا ، استاد من مطمئنم که این روش و متد الهام خداونده به شما ،در برابر درخواست هاییکه هم شما و هم همه ما ،داده بودیم و به این شکل در ذهن شما ،به شکل رویا به حقیقت پیوست و شما تنها نبودید دستان قدرتمند خداوند شمارو هدایت کرده به اینهمه آگاهی که گفته بشه و اینهمه آدم نیازمند استفاده کنن و از زندگی با کیفیت تری برخوردار بشن ،نظر و دیدگاه دیگران برای ما مهم بوده و همیشه مراقب کارهامون بودیم که نکنه دیگران خوششون نیاد ،نکنه بهم بگن چرا چاق شدی ،خود من تا قبل از ورودم به سرزمین لاغرها ،عکس قدی یا فیلم تمام قد از خودم در اینستاگرامم منتشر نمیکردم که مبادا دوستانم بفهمن من چاقتر شدم قبل از ورودم به دوره ها ،یه عکس نشسته در زمین تنیس توی اینستام گذاشته بودم و یکی از دوستانم بهم پیام داد که فریده چقدر چاق شدی ،منم که سالها از فهمیدن چاقی خودم فرار میکردم ،انگار تلنگری بهم زده شد ،بدنبال لاغر شدن میگشتم و اتفاقا همون دوستم پیشنهاد یه پیج لاغریو بهم داد که فقط ۱۵ روز رژیمشونو گرفتم با این سایت آشنا شدم و اونجارو با تمام سختی هاش و رژیم های سختش رها کردم و اومدم اینجا ،ترس از خراب کردن یه چیز ،شکوندن و در کل ناتوانی در انجام کارها ،برمیگرده به اعتماد بنفسی که در دوران کودکی در ما شکل گرفته ،منکه خودم از اون بچه هایی بودم که همیشه نمیتونستم یکاریو درست انجام بدم ،مخصوصا اگر پدرم ازم کاریو میخواست که مطمئن بودم خراب میکنم ،چونکه ایشون بسیار حساس بودن ،مثلا بهم میگفت فریده اون تلفنو بیار نزدیک من ، تلفنو برمیداشتم ببرم براش پاهام به فرش گیر میکرد و با تلفن میخوردم زمین و بجای اینکه عکس العمل بهتری با من داشته باشه چند القاب بد بصورت تشر و فحش بمن میگفت و من باور کرده بودم که دختر ناتوانی هستم و از همون زمانها تصویر من ناتوان در من بصورت عظیم تری شکل گرفت ،،مثلا همین حالا هم که میگم انقدر روی خودم کار میکنم و اعتماد بنفسمو بالا بردم وقتی با اطرافیان نزدیکم ، میشینم تو ماشینم و رانندگی میکنم و میریم تا مسیری انگار اون حس ناتوانیه میزنه بیرون ،این رفتارو مادرم هم باهام داشته و هنوزم اگر جلوش مقاومت نکنم باهام داره و مدام میخواد ازم ایراد بگیره و بگه تو نمیتونی کاریو انجام بدی ،این در صورتیه که خود مادرم ،توانایی انجام کارهای ساده خودشم نداره و مدام محتاج انجام کارهاش از طرف دیگرانه ولی مدام از همه ایراد میگیره و متاسفانه احساس و باور ناتوانیو در من شکل دادن و من بسیار رنج بردم تمام عمرم و برای رفع این مسئله زحمات زیادی متقبل شدم ،حس ترس از انجام کاری در من زیاده ،من قبلا اگر تلفن همراهم دچار مسئله ای میشد بهش دست نمیزدم تا برسونمش به جایی برای تعمیر ولی بعد از تمرین کردن اعتمادبنفس و ساختن شخصیت توانمندتر در خودم الان به هر مسئله ای برخورد کنم ،میرم تو دل اون و تا جاییکه بتونم رفعش میکنم ویا کمک میگیرم از کسی ،،،ترس از چاقتر شدن که همیشه همراه من بوده و قسمت اعظم زندگی منه که خدارو شکر در این دوره ها داره رفع میشه ،،من مطمئن هستم که مسیر لاغری با ذهنو ادامه خواهم داد و اعتماد کامل دارم که من با تغییر فرمولها و نوع نگاهم به وضعیت جسم و ذهنم به تناسب کامل خواهم رسید ، من به عملکردهای خودم مطمئنم و میدونم که راهم درسته ،محکم قدم های لاغریو برمیدارم ،ممکنه در مسیر گاهی لیز بخورم ولی باز هم میمونم و براهم ادامه میدم ،امشب مهمان داریم و همین الان سر شام همه دارن از چاقتر شدنشون مینالن ،از ترازو رفتناشون میگن ،فقط از چاقی صحبت میکنن ووووووو و من خوشحال که دیگه نه ترسی دارم و نه اضطرابی و نه توی جمعشون شرکت میکنم و همراهیشون نمیکنم ،،،خدارو شکر وقتی وارد این دوره شدم به کسی نگفتم بجز دوستم که ایشون هم مخالف بود ولی هیچ اعتراضی برای انجام تمرینات من نداشت ولی مطمئن بود که این روش ها بدرد بخور نیستن و من لاغر بشو نیستم ،هر چند که من از این متد میگفتم و با همون گفتن های من ،سایز ایشون هم شروع به ریختن کرد و بعد که لاغر شدن منو دید خودشون هم وارد دوره ها شدن و الان هم در حال ریختن سایز هستن ،با اینکه هنوزم میگه برای همه ممکنه اثر کنه ولی منکه اضافه وزن بالایی دارم نمیتونم لاغر بشم و مقاومت شدید ذهنی داره ولی داره ادامه میده ، این ترس چاقی در منهم گاهی زیادتر میشه و منفی بافم بهم هشدار میده که چرا استپ کردی ،نکنه چاق بشی و بیشتر اوقات باهاش جنگیدم وازش فرار کردم، یجایی متوجه شدم راه درستش اینه که با درونیاتم روبرو بشم و بهش میگفتم ،مهم نیست من در دوره هستم و راهم صحیحه ،پس بخوام نخوام متناسب خواهم شد و اون فشار از روی افکارم برداشته میشد، چند ساعت پیش با دوستم خرید کرده بودیم داشتیم میبردیم توی خونه ،بهش گفتم بدو درو باز کن شلوارم گشادم شده داره از کمرم میفته😁دوستم گفت خدا قسمت ما هم بکنه ،شلوارمون گشادمون بشه ،،،،این یعنی چی؟ یعنی من مسیرم درسته ،براحتی با تغییر برنامه ریزی قبلی و پاکسازی ذهن و جسمم ،دارم به هدفم نزدیک و نزدیک تر میشم ،،، استاد قبلا هم بهتون پیشنهاد داده بودم که لایو هایی با هنرجوهاتون برگذار کنید ،چونکه باعث یک هیجان و انرژی هم در ما و هم خودتون میشه ،در دوره دیگه ای که شرکت کردم ،که اونم آن لاینه ،هر ماه که دوره تموم میشه ،ما میتونیم با استادمون لایو داشته باشیم ،منکه شخصیت بصری دارم و دوست دارم حتما استادمو از نزدیک ببینم ،ولی یه مدتیه که این امکان وجود نداره ،میشه از طریق لایو ارتباط داشت ،منم که در تمام دوره هاتون هستم و خیلی دوست دارم هم از نزدیک ببینمتون و اگر لایوی باشه که استقبال میکنم ،انقدر از دوره های شما جواب گرفتم ،انقدر حالم خوب شده که هر روز تو دفتر سپاسگذاریم، بودن در مسیر لاغری با ذهنو میلیاردها با شکر میکنم که منو برای همیشه راحت کرد از هر چی نگرانی و استرس چاقی و چی بخورم چی نخورم ،بی اعتمادبنفسی وووووو قبلا مدام صداهای منفی در درونم و در گوشم خبر از اتفاقات بد،چاقی،شکست،زشتی و ناراحتیو میداد و الان اون صداها بسیار کمرنگ شدن و بجاش بهم خبرهای امیدبخش ،لاغرشدن،زیباتر شدن و سلامتیو میدن ،اینها یعنی آگاهی یعنی بیداری یعنی تغییر و رشد خوشحالم که در مسیر های زیبا هدایت شدم ،دارم لذت میبرم و لاغر میشم ،انقلاب اصلی درون و ذهن من تازه شروع شده ،تمام اون ۱۴ ماه در حال شناسایی و تمیز کردن ذهنم بودم،تایم زیادی از زندگیم به مسائل و ناراحتی های زندگیم و دیگران میگذشت ،ولی این روزها حجم ذهنم رو آزادتر گذاشتم برای خودم و کارهام و بازم خوشحالم که محتویات ذهن من با همه فرق داره،،ممنونم استاد 🌹
سلام دوستان واستاد گرامی گام ۴۶ اول از همه بگم که تنبلی نکردم وتمرین ننوشتم چون چند روزی بود که سرگیجه داشتم ونمیتونستم کاری انجام بدم هیچ کاری وامروز میخوایم ی مانع بزرگ دیگه رو از سر راهمون برداریم و ی ردیف دیگه از اون دیوار سد بشکافیم تا کم کمتر واز بین بره وسیل تغییراتمونو ببینیم به امید خدا اون مانع ترس از چاقتر شدن معمولا وقتی ما از کاری که میخوایم انجامش بدیم توش شک داریم وهمون ترسه که داریم مطمئن باشیم که توی اون کار موفق نمیشیم چون اون ترسه باعث میشه موفق نشی چون وقتی میترسیم همش تو فکر خراب شدن اون کار هستیم نکنه نتونم نکنه نشه و…احتمال خراب شدن اون کار میده واگه ترس نداشته باشیم راحت وبا اطمینان میتونیم با موفقیت اون کارو انجام بدیم در چاقی هم همین طوره ترس از چاقتر شدن میتونه مارو شکست بده چون ما سالهاست که داریم با این ترس زندگی میکنیم طبیعیه که وقتی تازه وارد سایت شدیم این ترس داشته باشیم چون این ترس بخوبی تجربه کردیم وهر دفعه که ترسیدیم حالا با دیدن شکممون یا دیدن عدد ترازو حرف دیگران خودمونو چاقتر کردیم وحالا هم طبیعیه از چاقتر شدن بترسیم ووقتی ترس ما از طرف دیگران باشه باعث لیز خوردن ما میشه ومارو منصرف میکنه برای ادامه دادن مسیرمون وما نباید بترسیم باید منطقی کنیم چاقتر شدن وقتی مطمین باشیم که این مسیر صد در صد درسته وما رو به هدفمون میرسونه وزمانیکه مطمین باشیم که به نتیجه میرسیم میتونیم بر ترسمون غلبه کنیم وهمیشه برای هر کس ی زمانی میبره که بتونه بر ترسش علبه کنه یکی بیشتر مثل من یکی کمتر واین طبیعیه وقتی به این اطمینان برسی که لاغری با ذهن همون چیزیکه من دنبالش میگشتم وهمون چیزیکه منو به ارزو هام وارزوی چندین وچند سالم میرسونه وخداوند ما رو به این مسیر هدایت کرده دیگه میتونی بر ترست علبه کنی چطور میتونیم بفهمیم که بر ترسمون غلبه کردیم یا نه چقدر برات مهمه که محتوا رو گوش کنی چقد برات مهمه که تمرین حل کنیچقد برات مهمه که اوقات فراغتتو چکار میکنی وقتی ناراحتی چکار میکنی وقتی به عمل مطمین شدی که حالتو بهتر میکنه وبهت اشتیاق میده انوقته که بر ترست علبه کردی ونباید نگران حرف دیکران باشیم ونباید تحت تاثیر دیگران قرار بگیری وقتی که ما فکر میکنیم که اگه من چاقتر بشم همسرم منو رها میکنه یا دوستم نداره و..در واقع داریم بهس پیغام میدیم که این کارو بکن واگر اطمینان داری که لاغری با دهن مسیر درستی وتو رو به هدفت میرسونه باید با شجاعت بر ترست غلبه کنی وبه حرکتت ادامه بدی واجازه ندی افکار بیهوده تو دهنت مرور بشه نکنه چاقتر بشم نکنه همسرم بره ونگران نباشید تو همه زندگیها این حرف وحدیثها بوده حالا یکی برای چاقی ویکی هم برای کار نکرده اش نخورده ودهن سوخته واقعا خیلی سخته وبهشون بگی نمیشه استاد وقتی شما درباره خودتون صحبت میکنید ومیگید چقدر سخت بود بودنه فایل واستادی سایتی چیزی تک وتنها ادامه دادید من به خودم امیدوار میشم ومیگم استادم که با این سختی تونسته لاغر بشه پس منم میتونم وبا امید ادامه میدم وترس از چاقتر شدن باعث زمین خوردن ما میشه وباید قبول کنی که به نتیجه میرسی ونگران چاقتر شدن نباشی وبا خودت بگی من در مسیری هستم که مطمینترین مسیره برای رسیدن به هدفم ونگران چاقتر شدنمم نیستم واگر هم چاق شدن اشکالی نداره چون من به هدفم میرسم وباید حواسمون باشه وقتی ی فکر کوچیک اومد تو سرمون وما ادامه دادیم اون فکر بزرگ و بزرگو بزرگتر میشه واما اگر بهش توجه نکنه وادامه ندی وتکرار نکنی در ذهنت نابود میشه وباید حواسمون باشه حالا اون فکر درباره هر چیزی باشه تو ردش کنی وادامه ندی اون فکر نابود میشه واز بین میره