تا حالا شده جلوی آینه وایستی، به شکمت نگاه کنی و یه صدای توی ذهنت بگه:
“اگه همینجوری پیش بره، خیلی چاق میشی!” 😰
خیلیها فکر میکنن این ترس باعث میشه آدم بیشتر مراقب خودش باشه و راحتتر وزن کم کنه. اما واقعیت چیز دیگهایه…
ترس از چاق شدن، دقیقاً همون چیزیه که داره بیشتر چاقمون میکنه! 😵💫
آره! باورش سخته ولی وقتی دائم از چاق شدن بترسی، ذهنت پر از نگرانی، اضطراب و فشار میشه.
💭 تصور کن هر بار که میخوای چیزی بخوری، یه حس گناه یا نگرانی همراهشه… این یعنی ذهنت توی حالت دفاعیه و به جای همراهی، داره باهات مقابله میکنه.
🧠 مغز ما وقتی میترسه، چیکار میکنه؟
وقتی یه سگ وحشی یهدفعه جلو پامون ظاهر میشه 🐕😱 یا صدای شدیدی میشنویم، مغزمون فوری یه زنگ خطر رو روشن میکنه!
این زنگ از یه جای کوچولو تو مغز به اسم آمیگدال شروع میشه و توی چند ثانیه، کل بدن رو توی حالت آمادهباش قرار میده 😳💥

ضربان قلب تند میشه، نفسهامون سنگینتر میشن، و یه نیروی پنهانی میگه:
“فرار کن! نجات پیدا کن!”
حالا این سؤال پیش میاد:
اگر مغز انقدر سریع و هوشمند به خطرها واکنش نشون میده، پس چرا وقتی میترسیم چاق بشیم، نه تنها جلوی چاقی گرفته نمیشه، بلکه چاقتر هم میشیم؟ 🤯
📌 اینجا یه نکتهی خیلی مهم وجود داره…
ترس از چاق شدن، مثل ترس از افتادن از یه پرتگاهه 😨 اما فرقش اینه که اون ترس فوری و فیزیکیه، این یکی طولانی و ذهنیه!
وقتی از چاق شدن میترسیم، به جای اینکه مغز بگه:
“اوووه! زود بپر کنار!”
میگه:
“تو الان تو خطر نیستی، ولی یه روزی ممکنه باشی!”
و این ترس مبهم، توی ذهن میمونه… میمونه… و میچرخه… 😖 هی بهش فکر میکنی
🍰 هی بیشتر غذا میخوری برای آروم شدن 💭 هی با خودت کلنجار میری که نکنه دیگه نتونم لاغر شم…
⚠️ واقعیت اینه که مغز ما به چیزی واکنش نشون میده که الان “وجود داره”
احساس بد = تمرکز روی چیزی که هست
احساس خوب = تمرکز روی چیزی که هنوز نیست ولی میخوای باشه 🌟
و چون ما بیشتر عادت کردیم به چیزی که هست فکر کنیم (مثلاً شکمم بزرگ شده، وزنم رفته بالا)، مغزمون هی همون حس بد رو تکرار میکنه، نه حس حرکت به سمت بهبودی رو.
✨ راه نجات چیه؟
باید تمرکز رو عوض کنیم… از: “نکنه چاقتر بشم؟” به: “چطور میتونم سبکتر، شادتر و آزادتر زندگی کنم؟” 🌈🧘♀️
اونوقته که مغز هم کمکم باهات هممسیر میشه، دیگه لازم نیست با ترس بجنگی، بلکه با “عشق به سبک زندگی جدیدت” جلو میری ❤️

🌪️ ترس از چاق شدن، یه مانع پنهان برای لاغر شدنه
اگه اضافه وزن داری، احتمالاً خیلی وقتها با این احساس درگیر شدی:
یه جور ناراحتی همیشگی، یه غصهی پنهون، یه صدای ذهنی که مدام تکرار میکنه:
«نکنه چاقتر بشم؟!» 😟
خیلی از ما هر روز با این فکرها زندگی میکنیم.
🧠 وقتی یه نفر یه جمله دربارهی چاقیمون میگه، ما اون جمله رو شاید صد بار توی ذهنمون تکرار میکنیم.
و اینطوری کمکم داریم یه تصویر ذهنی چاقتر و ناامیدتر از خودمون میسازیم…
- 📸 از عکس گرفتن فرار میکنیم
- 👗 لباس مورد علاقهمون رو نمیپوشیم
- 🎉 به مهمونی نمیریم
- 🍽 غذای مورد علاقهمونو با ترس و عذاب میخوریم
- 🧳 حتی سفر رفتن هم میتونه یه استرس جدید باشه…
🔥 حالا شاید بگی:
«ولی این ترس باعث شده انگیزه پیدا کنم که لاغر شم!» درسته! بعضی وقتا ترس میتونه یه فشار اولیه ایجاد کنه.
ولی یه مشکل بزرگ داره:
ترس، انرژیِ سنگینیه 😵 و وقتی از یه جای سنگین حرکت میکنی، خیلی زود خسته میشی، بریده میشی، و دوباره برمیگردی سر جای اولت…
🎯 حقیقت اینه که بیشتر آدمهایی که از ترس چاقتر شدن به سمت لاغری میرن، چون از همون اول توی حال بد هستن، نمیتونن ادامه بدن.
در واقع، اونا بیشتر دارن فرار میکنن از چیزی که هست تا اینکه حرکت کنن به سمت چیزی که میخوان.
برای اینکه لاغر شی، باید یاد بگیری که از اون حس بد فاصله بگیری و آرومآروم به سمتی توجه کنی که دلت میخواد بری…
به تصویر خودت با بدنی سبکتر فکر کن، به لباسی که همیشه دوست داشتی بپوشی، به حس راه رفتن راحت، تنفس سبک، خواب آروم… 😌🧘♀️
تا وقتی از احساس بد چاقی و ترس از چاقتر شدن رها نشی، لاغری فقط یه آرزوی دور باقی میمونه.

💥 ترس از چاق شدن، ترس از نگاه دیگرانه…
واقعیت اینه که خیلی وقتها، ترس از چاق شدن بهخاطر خودمون نیست… ما که بارها چاقتر شدیم، بارها در تلاش برای لاغری شکست خوردیم ولی باز بلند شدیم.
اما ترس واقعی ما، ترس از نگاه دیگرانه! 👀 ترس از اینکه چی فکر میکنن، چی میگن، چطور قضاوت میکنن…
هممون تجربه کردیم وقتی با استرس و نگرانی کاری رو انجام میدیم، یا خرابش میکنیم یا از فشار روانی له میشیم 😣
حالا فکر کن بخوای لاغر بشی ولی دائم ترس از چاق شدن همراهته… 👣 این ترس باعث میشه تو مسیر بارها لیز بخوری، زمین بخوری، خسته شی…
🔔 اما یادت نره: مسیر لاغری با ذهن باید با آرامش طی بشه، نه با استرس، نه با خودسرزنشی
برای همین لازمه ترس از چاق شدن رو از ذهن پاک کنیم 🧼🧠
با آگاهی، با تمرین، با ایمان.
🎧 تو فایل آموزشی «ترس از چاق شدن»، قدمبهقدم یاد میگیری:
- چطور این ترس رو بشناسی
- چه عواملی اون رو تشدید میکنن
- و مهمتر از همه: چطور از شرش خلاص شی!
مطمئنم اگه بارها گوشش بدی و با نیت تغییر بهش عمل کنی،
🛠 مهارتت تو شناسایی موانع ذهنی و پاکسازی اونها عالی میشه. و دیگه نه فقط از ترس از چاق شدن، بلکه از خود چاقی هم آزاد میشی! 🕊️💖
تو شایسته رهایی هستی، شایسته بدنی سالم و ذهنی آرام… همیشه 🌟



🧭 راهی برای رهایی از ترس از چاق شدن
همین الان، بالای این بخش تصویر سه نفر از شگفتیسازان رو دیدی — آدمهایی واقعی، درست مثل من و تو… 🌟
اونها هم یه روزی با ترس از چاق شدن دست و پنجه نرم میکردن.
از عکس گرفتن فرار میکردن، موقع خرید لباس دچار غم و استرس میشدن، و غذا خوردن براشون بیشتر از اینکه لذت داشته باشه، پر از عذاب وجدان و حس گناه بود… 😔
اما حالا چی؟ ✨
اون لبخندها، اون حس سبکبالی، و اون آرامش عمیقی که تو چهرهشون موج میزنه،
اتفاقی نیست، ساختنیه… 💫
🎓 این افراد با یادگیری روش لاغری با ذهن و شرکت در دورهی ورود به سرزمین لاغرها،
تونستن از شر اون افکار آزاردهنده خلاص بشن و با انگیزهای واقعی و حس خوب از درون،
قدمبهقدم در مسیر لاغری حرکت کنن…
بدون فشار، بدون اجبار، بدون رژیمهای خستهکننده!
و حالا وقتشه… نوبت توئه 💛
اگه از این همه کلنجار رفتن با ترس از چاق شدن خستهای… اگه نمیخوای هر بار جلوی آینه بایستی و با دلتنگی به خودت نگاه کنی…
اگه دلت میخواد یه بار برای همیشه با خودت، با بدنت، با تصویرت در آینه آشتی کنی و لاغر بشی، نه از ترس… بلکه از عشق به خودت ❤️
👣 پس اولین قدم رو بردار…
وارد سرزمین لاغرها شو — جایی که فضا فرق داره!
اینجا نه کسی تو رو قضاوت میکنه، نه مجبور میشی ادای آدم قوی رو دربیاری…
اینجا، آدمهایی هستن درست مثل تو که حس و حالتو درک میکنن، تو رو حمایت میکنن و با تو رشد میکنن 🌱
🟡 برای ورود به سرزمین لاغرها کلیک کن
✍️ تمرین آموزشی 📖 – رویارویی با ترس از چاق شدن
لاغری با ذهن سادهترین و موثرترین روش برای رسیدن به تناسب اندام است؛ اما یکی از موانع مهمی که تقریباً در ذهن همه افراد چاق وجود دارد، ترس از چاق شدن است. این ترس مثل دیو نامرئی، با احساسات منفی مثل شرمندگی، ناتوانی و قضاوت شدن ترکیب میشود و مسیر شما را کند میکند. 🧠💭
حالا زمان آن رسیده که به این ترس با آگاهی نگاه کنی و به کمک تمرین زیر، قدمی محکم برای رهایی از ترس از چاق شدن برداری. 🌈🌱
برای درک بهتر این مانع ذهنی و تقویت اشتیاق برای لاغری، پیشنهاد میکنیم متن را با دقت بخوانی، سپس تمرین را انجام بدهی و حتماً پاسخ خود را در بخش نظرات با ما و دوستانت به اشتراک بگذاری. 🤝✍️
❓ سؤالات تمرینی
- درک و برداشت شما از ترس از چاق شدن چیست؟
- آیا این ترس در ذهن شما وجود دارد؟ چه زمانی بیشتر آن را حس میکنید؟
- در گذشته ترس از چاق شدن چه مشکلاتی برای شما ایجاد کرده؟
- برای رهایی از این ترس چه تصمیمی گرفتهاید؟
- چقدر برای لاغر شدن اشتیاق دارید؟ درباره شوق رسیدن به اندام متناسب بنویسید. 🌟
- چه برنامهای برای تقویت این اشتیاق در خود دارید؟ آن را برای ما و دوستانتان توضیح دهید. 🎯
اگر از محتوای فایل آموزشی ایدهای برای تمرین دریافت کردی، حتماً آن را یادداشت کن و در بخش نظرات بنویس تا دیگران هم از تجربه تو بهرهمند شوند. 🤍📝
یادمان باشد: هر قدمی که با آگاهی و عشق برداریم، ما را از ترس از چاق شدن دورتر و به احساس آزادی نزدیکتر میکند. 💫💪
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.32 از 93 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
بنام خدا
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان همراه
گام ۴۶ ترس از چاق شدن مانع لاغری میشود
به جرات میگم ما آدم های خوش بختی هستیم که به این سایت هدایت شدیم و با یک محتوای کامل و عالی تاثیر گذار تو همه ی موارد زندگی آشنا شدیم مثلا همین محتوا که علاوه بر لاغری برای مسائلی دیگه که تو زندگی ترس داریم میتونیم باد بگیریم و از آن استفاده کنیم پن خودم همیم که فایل گوش کردم از مسئله ای خیلی ترس دارم وباعث برهم زدن اعصابم شده چقدر خوش حال شدم که با تمرین این فایل و ربط دادن آن به مسئله زندگی میتونم ایشالا حلش کنم .
چرت خیلی ها فکر میکنن از جمله خودم خوش بختی یعتی پول که اگه پول داشتی خوش بختی البته این فکر قبل ورودم به سایت فکری بود اما الان میدونم خوش بختی یعنی آرامش ذهنی یعنی احساس خوب یعنی آرامش یعنی متناسب شدن یعنی بت خیال راحت غذا خوردن یعنی نترسیدن از چاقتر شدن یعنی اینکه دیگه حرف دیگران برات مهم نباشه که چاقتر بشی ا استرس اینکه چرا لاغر نمیشم را داشته باشم وقتی وارد این مسیر شدم باور کردم که مسیرم درسته و اگه هم چاقتر بشم میدونم که با انجام تمرین روزانه و استمرار چه بخواهم جه نخواهم لاغر میشم من خودمو بارها امتحان کردم که در مسیر بودم بارها بهم گفتن فلانی انگار چاقتر شدی اما من هیچ اهمیتی نمیدادم و با یک لبخند که میدونستم مسیرم درسته جواب میدادم و اینکه وقتی برا باشگاه مکمل میخوردم مربی گفت مواظب باش چون مکمل چاقت میکنه و من بازم با خیال راحت و آرامش گفتمش نه من چاق نمیشم و نزدیک ۳ماه من مکمل خوردم و اصلا خبری از چاقی نبود چون من لاغری با ذهن را باور کردم و هر روز استمرار دارم و میدانم به تناسب ایده آل خواهم رسید .
تشکر از استاد عزیز بابت این محتوای آموزشی و سپاس بیکران از خداوند که هدایتم کرد .
نشان های دریافت شده
سلام بر بانی ایجاد این فضای رویایی حرف زدن بدون ترس و قضاوت دیگران سلام بر استاد روشن عزیز
استاد خدا خیرت بده چه فضای صمیمی و گرمی ساختی با اینکه هیچ کس هیچ کسو نمیشناسه ولی انگار همه همدیگرو میشناسند انگار یه خانواده جدید بما دادی یه دنیای جدید که همه همو درک میکنند یکی از مولانا شعر میگه یکی از سفراش میگه یکی از تغییرات مثبتش میگه یکی یه آهنگ و کلیپ خوب میفرسته یکی از مشکلش میگه یکی با دیگری شوخی و خنده میکنه اینجا همه انگار اومدند به هم حال خوب بدن
من احساسش میکنم این حال خوب رو با سر زدن به گروه با لایک ها و وویس های بچه ها
سالها بود از خودم از درد و رنجی که میکشیدم حرف نزده بودم
کسی درکم نمیکرد فقط تمسخر بود و بس
فقط میخواستند حرکت کنم و یه جا زمین بخورم و بگن دیدی گفتیم تو نمیتونی
اینجا تنها جایی بود که کسی منو باور کرد بهم گفت تو میتونی حرکت کن تازه زمین خوردم تشویقم کردند بلند شدم و ادامه دادم
اینجا نترسیدن و قدم برداشتن تو سکوت رو یاد گرفتم حرفهایی که سالها تو دلم مانده بود رو گفتم خالی شدم حتی از گناه هام گفتم توبه کردم از اشتباه هام گفتم بدون ترس اینجا آدم جرات حرف زدن و نوشتن پیدا میکنه
دیگه برام مهم نیست دیگران ازم راضی باشند یا نه
چون من دیگه عاشق خودم شدم نظر خودمه که برام مهم شده
واسه همینه که لباس سفید و رنگی میپوشم واسه همینه که تو خونه میرقصم نمیترسم که همسرم قضاوتم کنه از نگاه پسرم نمیترسم
بیخیال حرف اطرافیان کار خودمو میکنم رهای رها شدم
آخیش چه کیفی میده یه راه جدیدی رو بری و ازش با اطرافیانت حرفی نزنی
چقدر روح و جسمم آروم شده
چقدر عزت نفس و اعتماد بنفسم بالا رفته
چقدر خودمو دوست دارم بخودم عشق میدم و کودک بازیگوش و شیطونه وجودم رو در آغوش میگیرم
امروز برای کودک درونم شعر اتل متل توتوله خوندم یادش بخیر تو گروه میفرستم هر کس دوست داشت گوش بده
دیگه خیلی منتظر توجه و محبت و عشق دیگران نمیشینم جالبه که عشق از اطرافم هم بسمتم جاری شده
پسرمو میبوسم و در آغوش میگیرم وقتی از مدرسه میاد جالبه همسرم هم جدیدا یه وقتایی بی هوا اینکار رو تکرار میکنه
من اینجا با نوشتن احساساتم سبکبار میشم
حرفایی که قبلا بخاطرش اشک ریختم و چقدر مظلوم واقع شدم چقدر حرف شنیدم منو درک نکردند و فقط میگفتند تو عرضه لاغر شدن نداری هی لاغر کن چاق شو آخر سر سکته میکنی میمیری
ولی اینجا همه بمن انگیزه و اشتیاق و نوید لاغری میدن اینجا همون بهشت لاغریه من مطمئنم
اینجا تنها چیزی که نداره حس ترسه
به به استاد چه فایلی بود حظ کردم خداییش دمت گرم
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز
دیدگاهت عالی بود تو موفق میشی و به رویای خودت که متناسب شدن هست میرسی من چند وقتی هست دیر به گروه سر میزنم کاش میشد شعرو گوش کنم .براوووو
سلام مژگان خانم خوبین ممنون از نوشته هاتون عالی هستن همشون حرف دل من هست همشون واقعیت دارند خداراشکر میکنم مرا بااین راه اشنا کرد اسانترین راه لاغری هست ودوستان مثل شما هست ونوشته هاشون عالیه
نشان های دریافت شده
سلام آقا میثم دوست همراهم
خواهش میکنم
همه ی ما ذرات پراکنده ی نور خورشید هستیم
و رفاقت همه ی ما از جنس نور هست
اگه نگاه تک تک ما ذرات ،به خورشید باشه
رفاقت ما آدما از جنس نور خدا میشه
و در امنیت و حس خوب و رشد خواهد بود 🕊️ 🥀
خوشحالم که نوشته های منو دوست دارید و حرف دل خود شماست
نشان های دریافت شده
سلام استاد در فایلی گفتند اگر فکری تکرار نشه نابود میشه ترس از چاقی از تکرار افکار چاق کننده هستش که ناشی از باور چاقی ماست که خودش از اطلاعاتی هست از محیط واز اطرافیان وارد ذهن ماشده مامرتب تکرارش کردیم وبرای خودمون ترس بی مورد وانتظار چاقی وچاقی رابوجود آوردیم حالا اگه تکرار نکنیم وآموزش صحیح لاغری بدهیم از طریق لاغری باذهن فکر چاقی نابود میشه واز بین میره ما مانیم ولاغری وحالا باید لاغری راتکرار کنیم واستمرار داشته باشیم
نشان های دریافت شده
باسلام وقتتون بخیر
ترس از چافقی ک در این فایل ب طور سگترده درموردش صحبت شد یکی دیگ از اشتراکات افراد چاق هست و هم همیدونیم ینی چی و همه ازش ضربه ها خوردیم و الان داریم ازش درس میگیریم و پیداش میکنیم تا رفعش کنیم
من هم این ترس رو داشتم و دارم روش کار میکنم و تا ب طور مستمر در دوره ها هستم ب سراغم نمیاد یا حداقل کمتر میاد و انشالله کم کم رفع میشه ولی همین موضوع دوبار باعث لیز خوردن من در دوره شده ک خب خداروشکر دوباره اینجام و من از سال ۹۸ ک با دوره ها اشنا شدم دیگ هرگز نتونستم حتی ب روش دیگری برای لاغری فکر کنم چ برسه بخوام انجامش بدم
چون معقول ترین و منطقی ترین و درسترین راه همینه
و من مطمئنم ک چند وقته دیگ من شگفتی ساز میشم.
ممنپن از اگاهی های زیباتون
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
ترس از چاق شدن رو باید زمین بذارم چون من ی آموزش رو در پیش گرفتم و حتما به نتیجه میرسم.منم گاهی در طول روز به این فکر میکنم نکنه جواب نده،نکنه چاق تر بشم.نکنه خودمو دارم سرکار میذارم ولی وقتی به منطقش فکر میکنم میبینم من توی این مسیر خیلی به غذاها و خوردنها دیدگاهم عوض شده.تقریبا نقطه ی سیری رو میدونم،الان میتونم نه بگم.میتونم خیلی راحت بگم من هر ات و اشغالی رو وارد بدنم نمیکنه.من خودمو دوست دارم..دارم تمرینهای انجام میدم،مینویسم و فرمولهای اشتباه رو پیدا میکنم و با تکرار کردن افکار درست،اونا رو تصحیح میکنم.
من باور کردم مسیر لاغری با ذهن میسر هست چون وقتی بهم میریزم متوجه میشم به افکار جدید درستم دارم توجه میکنم نه به اون باورها و عادتهای قبلیم.من تصمیم گرفتم و اقدام کردم و دارم قدم به قدم جلو میرم.خدایا ازت میخوام راهی بهم نشون بدی که بتونم این فرمول اشتباه رو راحت تر و سریع تر عوض کنم،ترس از چاق شدن رو میخوام کمرنگ کنم.
منم ترسهای زیادی داشتم توی زندگی مثه اینکه یکبار یکی از دوستام بهم گفتم شوهرت بهت درباره ی باردار نشدنت حرفی نمیزنه)ی جورایی منو مقصر اصلی باردار شدن و نشدن میدونست)این حرف خیلی به دلم ترس انداخت تا قبلش اصلا فکرشم نکرده بودم،آنقدر این ترس توی وجودم پر رنگ شده بود که آخر بعد از دو سه سال همسرم این حرفو به زبون آورد و شروع کرد بهونه گرفتن از من،و منم اون اوایل خیلی ناراحت بودم و خودمو سرزنش میکردم ولی از یه جایی به بعد دیگه بهش فکر نکردم و دقیقا حرف استاد رو با خودم تکرار کردم و میگفتم اگه قراره با اومدن و نیومدن بچه به زندگی این ازدواج بهم بخوره پس بذار بخوره،مگه مهمه؟؟و از این افکار جدید استفاده گردم و تونستم ترسمو دور کنم درسته که هنوز اون چیزی که میخوام به دست نیاوردم ولی حداقلش اینه که ترس از دست دادن رو ندارم و اتفاقا زندگیم رو دارم خیلی خوب در کنار همسرم میچرخونم.بله استاد ترس برادر مرگه،از هرچی بترسی سرت میاد مصداق این آموزش هست.پس من وقتی ترس از چاقی بخواد بیاد سراغم سعی میکنم با مرور افکار عالی خودمو توی مسیر و مدار ارتقا و حال خوب بذارم تا بتونم از این مسیر تا به رسیدن خواسته م لذت ببرم.الهی شکر
نشان های دریافت شده
سلام استاد روزتون بخیر سلام بر همه ی دوستان سایت تناسب فکری
خدا را شاکرم که من را به مسیر صحیح هدایت کرد تا هر روز گامی محکم به سوی متناسب شدن بردارم.واوست که یاریگر من هست.
هر فکر و نگرشی که مانع رسیدن ما به اهدافمان شود مانع هست در همهی مسیر زندگی.واما در مسیر لاغری با ذهن افکار و نگرش هایی که باعث نرسیدن یا لیز خوردن ما شوند ونگذارند ما به تناسب اندام برسیم موانع ذهنی نام دارند.مثل ترس از چاقی ،ترس از خوردن غذا ،کم تحرکی خواب زیاد و….اگر ما موانع ذهنی را داشته باشیم هر چه تلاش هم بکنیم کار ما به نتیجه نمی رسد.فقط سختی و رنج برایمان دارد.گاهی اوقات باید رها کرد تا با آرامش پیش برود.اگر به افکاری که در ذهن ما هستند پر و بال بدهیم مدام تکرارشون کنیم حتی اگر به زبان هم نیاوریم کلاف سر در گمی میشوند که گرفتارمان میکنند و حتی توجه ما را از روی مسأله اصلی که باید به آن بپردازیم پرت میکنند.من هم در اوایل مسیر پر بودم از نگرانی های جور واجور ولی در مسیر لاغری با ذهن که آمدم آرامش و حس خوب را دریافت کردم دیگه نمی خواستم آن را از دست بدهم برای همین دیدم هر چه تلاش کردم نشده رها کردم و به خدا سپردم.الان خیلی موضوعات فکری را ندارم تازه افکارم مثبت تر هم هست.من شیرینی خامه ای خیلی دوست دارم و خیلی از خوردن آن ترس داشتم و با وجود ترسم وقتی میدیدم دوتا حتماً میخوردم و بعد هم وسوسه میشدم دیشب یه دونه شیرینی خامه ای بدونه ترس خوردم طبق عادت دومی را برداشتم ولی نتونستم بخورم و گذاشتم کنار.خودم شگفت زده شدم مگه ممکن بود من میتونستم سه چهار تا شیرینی بخورم یا به زور وارد دهانم بکنم ولی دیشب حتی نتونستم دومی را نزدیک دهانم ببرم و خیلی خوشحالم.
من هم ترس از چاق شدن را کامل برطرف نکردم.ترس از چاق شدن باعث میشد با ترس غذا بخورم در مهمانی خودم را محدود کنم رژیم بگیرم با عذاب ودرد ورزش کنم.
بی نهایت ذوق لاغر شدن دارم و با انتظار لاغری زندگی می کنم تصویر متناسب شدنم گاه و بیگاه در ذهنم مرور میشود و لبخند شیرینی بر لبم میآید و خوشحالی وجودم را فرا می گیرد تصمیم دارم راه افکار منفی و ترسها را مسدود کنم و با خود متناسبم زندگی کنم
به نام خدا
خداوند را شاکرم که من را در مسیر لاغری با ذهن قرار داد تا با یادگیری آن به سمت متناسب شدن دائم گام بردارم…..
این گام عالی بود و فوق العاده. همه ی ما ترس از چاق شدن داریم. حتی من. حتی الان که تا اینجا نتیجه خوبی بدست آوردم. ولی اینجا می نویسم تا یادم نره. تو چون در مسیر درستی گام برداشتی به انتهای مسیر میرسی و اصلا و ابدا چاق نمیشی. چون این مسیر مسیر درستی هستی…….
از دیروز کلی حس خوب دارم. وقتی غذای میخورم با لذت میخورم ترس از چاق شدن رو ندارم. ترس از مواد غذایی باعث شده بود من از خوردن لذت نبرم. با این گام متوجه شدم اگه هر روز حس خوب به خودم بدم و به افکار ذهن چاقم فکر نکنم، ادامه مسیر برام راحت تره. پس همین جا به خودم قول میدم که عجله نکنم. از مواد غذایی حس خوب بگیرم… به پرخوری فکر نکنم. هر جا اگه زیاد خوردم، زود از افکار بد فاصله بگیرم. حواسمو پرت کنم. قطعا اگه زیاد فکر کنم، اون کلافی که شما گفتین بزرگ تر میشه. نمی خوام به چاقی فکر کنم. فقط میخوام به انتهای مسیر نگاه کنم. انتظارم از خودم لاغری باشه. همیشه توی ذهنم خودمو متناسب ببینم. همیشه افکار مثبت رو پرورش بدم.
چرا همیشه فکر میکردم چربی ها ذخیره میشن. با کامنت عطا متوجه شدم تا به حال اشتباه فکر میکردم. اصلا چربی و سلول باقی نمیمونن. مدام در حال از بین رفتن هستن. ما با افکارمون چربی ها رو ذخیره کردیم. وگرنه الان باید ده برابر الان وزن میداشتیم…..
نگاه مثبت نگاه مثبت نگاه مثبت به همه چی مسیر رو آسون می کنه. هیچ چیزی رو نباید سخت گرفت. ادما همون میشن که به اون فکر می کنن.
نشان های دریافت شده
سلام
ممنون از شما برای این فایل زیبا
وقتی ب روزهای قبل از این سایت فک میکنم میبینم چقدر درگیر این بودم ک کسی منو ب خاطر اندامم میخواد
همیشه خدا درگیر این بودم ک لاغر بشم تا همسرم منو دوس داشته باشه اندام منو دوس داشته باشه یا بتونم لباس هایی رنگی بپوشم چن اعتماد ب این نداشتم ک بتونم با چاقی لباس رنگی بپوشم
وهمیشه همسرم از اندامم ایراد میگرفت ن بخاطر اینک ک دوسم نداه ب خاطر اینک ب زعم خودش میخواست منو بخودم بیاره
همیشه تلاشم این بودک لاغر بشم تااز همسر کوچکتر دیده بشم ن بزرگتر
وقتی ی کسی همین خودم میدیدم ناراحت میشدم ک چرا من بزرگتر از اون دیده میشم
همه اینها باعث حس بد من تنفر من ازخودم میشد
درحالیک من خودم وقتی علاقه ای ب دخترم فارغ از قیافه فارغ از اندامش کارهاییک باید بکن نمیکنه دوسش دارم خب همین نگاه ب همسرمم هم دارم
فکن فریبا تو وقتی بهمسرت نگا میکنی برحسب اندامش اونو دوس داری گفتم ن
گفتم دخترت حتی کار بدی بکنی باز تو دوسش نداری
اما دیدم دوسش دارم فقط گاهی بزمان نیاز دارم تا درسهاییک باید بگیرم رو بگیرم
گفتم مردها مثل ما زنها ادم هستند بخد ا اونقدر مردها رو درنظرم ترسناک و بد هوس باز اینها معرفی شده ک حس میکنم ک مردها مثل ما نیستند درحالیک ما از ی خالق بوجود امدیم مثل خمیر بازی
خمیر ما یکیه حالا هرشکلیک میخواد باشه پس نگاهم عوض شد دیدم اره واقعا دوست داشتن ادمها بخاطر جسم نیس
ما زنها حتی با خودمون خوب حرف نمیزنیم بعد انتطار دارم ی مردها با ما خوب رفتار کنند موجودیت یکیو ب جسمش ربط میدیم من مادر بزرگم میگفت فلانی دیدم چقدر بد شد داره میترکه دعواش کردم گفتن چ خبرته انگار ک نمیدونم ی وسیله هس نطر بدم اینجوری باش اونجوری باش
اعصاب یکیو با این حرفها خورد میکنیم بعد میگیم من دوسش دارم دارم کمکشم میکنم
در برابر چنینی انسانهایز فریبا اگه باش وقدرت رو ب حرف اونها ندا اونها هر نظری دارند درونیات خودشونو نشون میدند تو مواظب خودت باش عزیزم مهم نیس اون چی میگه من میدونم دارم چیکار میکنن احساس خودتو بند رفتار وگفتار یگی دیگه نکن ارزششو نداره تو نمیتونی دیگران رو تغییر بدوی ولی میتونی نگاه تو رو تغییر بدی وجوری ببینیک ب خودت اسیب نزنی تو باید هوای خودتو داشته باشی
تو مدرسه دخترم خانها جمع شده بودم حرف میزدند ومن هم درجمعشون بودم تا دخترم بیاد بحثشون نمیدونم چجوری رف ب سمت چاقی ومن در همون جا سکوت کردم دیدم ک با چ تنفری از شکم دارن حرف میزنند ک تو لباس مجلسیشون خیلی میزنه بیرون و
نمیدونم ک ما خوشیمونو موجودیتمونو شادیمونو همه چیمونو گره زدیم ب چاقی ولاغری
ی بچه همه جوره در هر موقعیتی شادیشو دارا حتی اون چیزی ک میخواد ندیدم بهش یکم بعد میبینی کار خودشو میکنه بند اون نیس اره درد هس باید اون درد رو ببنیی ولی نباید درگیرش بشی وکل زندگیتو بند اون کنی
دورانی ک رژیم میکرفتم مثلا میدی چن گرمی یا چن کیلویی کم کردم با چ ذوق وشوق میومدم ب همسرم میگفتم اما همسرم جوری میزد تو ذوقم جوری مسخرم میکردم میرفتم بیشتر وبیشتر میخوردم
یا میدی ازمامانم میپرسیدم واون تایید نمیکرد ومن ازا ون بالاها میفتادم پایین
تصمیم گرفتم ک دیگه چنین کاری نکنم ن از کسی نطر میخوام ن چیزی
چن بزای تعییراتم ارزش قایلم واهمیت میدم بهشون اما طرف مقابل چنین نگاهی رو نداره وفک میکنه باید تعییرات اونقدر باید بزرگ باشه ب اون نقطه عالی برسه
من ی لباسی داشتم ک پوشیده بودم وعکس گرفتفته بودم و مقایشه کنم
کمدداشتم تمیز میکردم او پیراهنو دیدم برداشتم پوشیدم دیدم دیدم فرق کرده اونجوریک شکمم میکشیدش نمیکشه اونجوریک دستهاش تنگ میشد نمیشه وخوشحال شدم ودیدم ک لاغر شدم واقعا ب قدرت ذهن خیلی پی بردن نمیدونید چرا چن من تموم تمرکزم تورفتار بود اما الان دیدم ن با عوض کردن باور هم میشه
ومن اون عکس ک گرفته بودم قبلا حرف کردم چن دیدم خیلی درگیرشم ک هی مقایسه کنم حذف کردم وخیال خودمو راحت کردم
من ی زمانی لاغر بودم و چاقی نبود اما اونقدر تصویر سازی چاقی داشتم ک این چاقم میکنه اینو نکنم فلان میشه تا چاق شدم اون زمان چاقی نبود من با قدرت فکرم احساسم اونو خلق کردم الانم لاغری نیس و من میتونم با قدرت فکر ونگاه درستم واطمینان لاغری رو ک الان میبیننش رو خلق کنم مثل چاقی پس مطمئن همه چی خودم هستم همه چی فکر واحساس و نگاه من هس پس باید اینهاور بیارم نو مسیر تناسب ب همین راحتی لاغری خلق میشه
با سلام
موانع ذهنی برای لاغر شدن همون دلایلی هست که برای چاق شدنم تا به الان آوردم .
بالا رفتن سن
دوران پس از شیر دهی
دوران بارداری
ازدواج
پرخوری
داروها
و خیلی دلایل دیگه که مرور زمان توسط خودمون و دیگران در ذهن ما جا خوش کردند .
دلایلی که خیلی هاشون،بصورت علمی برای ما ثابت شدند و ما فقط چون از منابع معتبر اونها رو شنیدیم باور کردیم بدون این که خودمون آزمایش کرده باشیم و برای خودمون اثباتش کرده باشیم.
فقط چون منابع معتبر اونها رو گفتن یا به طور مکرر از دیگران شنیدیم در ذهن ما وارد شدند.
موانع ذهنی من هم از همون هاست است که بطور مکرر به گوشم خورده .
اما ترس از چاقی با بقیه موانع ذهنی تفاوت داره.
ترس از چاقی از طریق منابع یا شنیدن مکرر وارد ذهن ما نشده.
وقتی از طریق منبعی اطلاعات در مورد چاق شدن بدست میاریم ،اگر در موردش حساسیت نشون بدیم و بخواهیم از اون فرار کنیم ،چون بهش فکر میکنیم دچارش میشیم،چونذمغز فرق خوب و بد رو تشخیص نمیده و به اشتباه فکر میکنه این خواسته ماست و ما رو به سمت اون کی رسونه.
ترس از چاق شدن باعث عذاب وجدان و خودخوری میشه و باعث میشه لذت خوردن کوتاه مدت باشه چون به درست بعد از خوردن باعث میشه شروع به سرزنش خودمون بکنیم.
قبلا هم گفتم زمانی که کم سن تر بودم و زنان بزرگتر از خودم رو میدیدم که معمولا هم چاق بودند و بعضاً از لحاظ ظاهری به خودشون نمی رسیدن این فکر به سراغم نیومد که یعنی من هم قراره مثه اینها بشم ؟و اصلا از این که مثه اونها باشم خوشم نمیومد.
تصورم این بود که ارث روی من اثر نکرده و من لاغر موندم اما همیشه می ترسیدم که از بعد زایمانم چاق بشم .
هیچ وقت کره نمیخوردم چون می ترسیدم چاقم کنه.از زیاد برنج خوردن و غذای چرب می ترسیدم و همیشه غذام کم روغن می پزم و به این کار عادت کردم.
وقتایی که زیاد میام توی سایت ذوق و شوق برای لاغری بیشتر میشه اما روزهای آخر سال هم که فرصت نکردم بیام و گام ها رو انجام بدم مدام بهشون فکر میکردم .
میخوام تمام چیزهایی که یاد گرفتم رو بطور ذهنی با خودم کار کنم،مثلا این که برنج چاق نم کنه ،این که هر غذایی وارد بدن میشه تبدیل به انرژی و سوخت میشه رو با خودم آنقدر کار کنم که به این باور برسم که واقعیت دارن .
وقتی برا عید لباس میخریدم مدام این میومد تو ذهنم که زیاد نخرم چون قراره لاغر بشم و دیگه اینا قواره تنم نباشن درست برعکس زمانی که برای بچه لباس میخری و میگی دو سه ماه دیگه تنگش میشه !،
همش تو اتاق پرو این فکر میومد به ذهنم که اینا تا چند وقت دیگه شاید برام گشاد بشن.