0

رهایی از چاقی با ذهن، قصه‌ای که از تو شروع میشه (گام ۲)

رهایی از چاقی با ذهن
اندازه متن

📍 تا حالا شده جلوی آینه بایستی، به شکمت نگاه کنی، آه بکشی و با خودت بگی: «چرا نمی‌تونم لاغر شم؟ من که همه رژیم‌ها رو امتحان کردم!»

📍 این جلسه ادامه گام ۱ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.

حالا یه لحظه چشم‌هات رو ببند و تصور کن…

🌸 یه صبح دل‌چسب بهاریه…

تو جلوی آینه‌ای، لبخند می‌زنی، یه شلوار جین قدیمی رو از کمد درمیاری، همون که سال‌ها بود بهت نمی‌اومد… اما الان! به راحتی تنته.

نه بخاطر رژیم کتو یا ورزش‌های سنگین…

بلکه چون یه چیز عمیق‌تری تو ذهن تو تغییر کرده.

اینجا قراره از یه رویکرد انقلابی حرف بزنیم: رهایی از چاقی با ذهن.

لاغری با ذهن رضا عطارروشن

🔍 رهایی از چاقی با ذهن؛ سفری که از مغز شروع می‌شه، نه معده!

وقتی پای چاقی وسط میاد، اولین چیزی که به ذهن خیلیا می‌رسه اینه:

🍽️ «باید رژیم بگیرم»

🏃‍♀️ «باید بیشتر ورزش کنم»

⏰ «شاید روزه‌داری متناوب جواب بده!»

ولی کمتر کسی با خودش خلوت می‌کنه و از خودش می‌پرسه:

🧠 «چرا من اصلاً این‌قدر می‌خورم؟»

😞 «چرا وقتی ناراحتم، مستقیم می‌رم سراغ یخچال؟»

🔥 «چرا انگیزه‌م زود تموم می‌شه؟»

اینجاست که رهایی از چاقی با ذهن معنا پیدا می‌کنه. چون ریشه‌ی خیلی از پرخوری‌ها و اضافه‌وزن‌ها، توی مغزه نه توی معده!

ما سال‌ها طبق یه برنامه‌ی پنهان ذهنی زندگی کردیم. یه برنامه که از دوران بچگی نصب شده؛ مثل:

🔹 «اگه غذا نخوری، قهر می‌کنم!»

🔹 «بخور عزیزم! دختر خوب غذای تو بشقابشو تموم می‌کنه!»

🔹 «چاق بشی دیگه خوشگل نیستی!»

اینا فقط جمله نبودن.

اینا شدن باورهایی زیرپوستی که حتی الانم که بزرگ شدیم، دارن رفتارهای ما رو کنترل می‌کنن.

📌 باورهایی که باعث می‌شن موقع تنهایی به غذا پناه ببری…

📌 موقع خستگی دنبال یه خوراکی شیرین باشی…

📌 یا موقع ناراحتی با خوردن خودتو آروم کنی…

و اینطوریه که ذهن، نقشه‌ی بدن رو می‌کشه.

چون:

🧠 باورها، رفتارها رو می‌سازن

🏃‍♂️ رفتارها، عادت‌ها رو شکل می‌دن

⚖️ و عادت‌ها، بدن ما رو می‌سازن

پس اگه می‌خوای از شر چاقی خلاص شی، باید اول از شر اون باورای ذهنی خلاص شی.

یعنی چی؟ یعنی همون مسیر طلایی:

✨ رهایی از چاقی با ذهن ✨

📚 علم چی می‌گه؟ مغز، کلید رهایی از چاقی با ذهنه!

فرض کن مغزت یه اتوبان بزرگه 🚗🛣️ که سال‌هاست ماشین‌های افکارت از روش رد می‌شن. اگه همیشه یه مسیر تکراری رو بری، آسفالتش صاف و آماده‌ست؛ سریع و بی‌دردسر. حالا اگه سال‌ها با افکاری مثل:

🔁 «من همیشه چاقم»

🔁 «اراده ندارم»

🔁 «اصلاً ژنم چاقیه!»

زندگی کرده باشی، مغزت دقیقاً همین بزرگراه‌ها رو ساخته! و این اتوبان‌ها، همون مسیرهای عصبی هستن که رفتارهای تکراری (مثل پرخوری، ناامیدی یا بی‌تحرکی) رو تقویت می‌کنن.

ولی خبر خوب؟

تو می‌تونی این مسیرها رو خراب کنی و آسفالت جدید بکشی ✨

و این یعنی:

🔓 رهایی از چاقی با ذهن، واقعاً امکان‌پذیره!

🔬 نوروساینس چی می‌گه؟

مطالعات علوم اعصاب، مخصوصاً تو دانشگاه Yale و همچنین مقالات مروری در Harvard Health و NIH، نشون می‌دن که:

🧠 مغز ما خاصیت نوروپلاستی یا «انعطاف‌پذیری عصبی» داره.

یعنی چی؟ یعنی حتی در بزرگسالی هم می‌تونه خودش رو بازبرنامه‌ریزی کنه، مسیرهای قدیمی رو پاک کنه و عادت‌های جدید ذهنی بسازه.

💡 نتیجه؟

اگه مغزت رو با افکار جدید، باورهای مثبت و تصویرسازی ذهنی مناسب تغذیه کنی، کم‌کم اون بزرگراه‌های چاقی از بین می‌رن و مسیرهای تناسب و آرامش ذهنی جایگزینشون می‌شن.

و این همون چیزیه که ما توی مسیر رهایی از چاقی با ذهن یاد می‌گیریم:

نه زور، نه جنگ با غذا، نه شمردن کالری…

فقط یک بازسازی آرام و هوشمندانه از مغز ❤️‍🧠

رهایی از چاقی

✨ تصویرسازی ذهنی؛ جادوی خاموش رهایی از چاقی با ذهن

یه لحظه چشماتو ببند… نه شوخی نمی‌کنم 😌

خودتو ببین، یه روز آفتابی، تو یه لباس راحت و آزاد، داری تو پارک قدم می‌زنی…

نه خبری از نفس‌نفس زدنه، نه شلوار تنگ اذیتت می‌کنه.

💃 حالت خوبه. سرت بالاست. سبک راه می‌ری. حتی سبک فکر می‌کنی…

اینا خیال نیست، اینا تمرین‌های ذهنیه برای رهایی از چاقی با ذهن.

ولی خیلی از ما چی کار می‌کنیم؟

می‌ریم جلوی آینه و می‌گیم:

«اه، بازم شکمم زده بیرون!»

«این لباس لعنتی دیگه اندازه‌م نیست!»

و همین جمله‌های به‌ظاهر ساده، می‌شن 🔁 زخم‌زبون‌های درونی‌ای که ذهن رو تو مدار چاقی قفل می‌کنن.

اما مغز یه ویژگی عجیب و شگفت‌انگیز داره:

فرق زیادی بین واقعیت و تجسم قائل نمی‌شه!

🧠 وقتی تو خودتو در حال راه رفتنِ سبک و متناسب تصور می‌کنی، مغزت فکر می‌کنه واقعاً اون لحظه اتفاق افتاده و هورمون‌های مرتبط با رضایت، امید و انگیزه رو ترشح می‌کنه (مثل دوپامین و سروتونین).

و این دقیقاً همون چیزیه که ورزشکارای حرفه‌ای هم ازش استفاده می‌کنن:

🏅 قبل از دویدن، خودشون رو در حال عبور از خط پایان تصور می‌کنن.

🎭 بازیگرها قبل از اجرا، نقش رو توی ذهنشون زندگی می‌کنن.

و خیلی‌ها، قبل از لاغر شدن، خودشون رو در ذهن متناسب می‌بینن.

🔓 پس برای رهایی از چاقی با ذهن، اول باید توی ذهنت لاغر بشی، بعد بدنت ازش تبعیت می‌کنه.

تو نمی‌تونی با ذهنی که خودش رو چاق می‌بینه، بدنی متناسب بسازی.

اول احساس کن لاغری، بعد دنیا خودش رو با این تصویر هماهنگ می‌کنه. 🌍✨

📌 هر بار که تصویرسازی می‌کنی، داری یه قدم دیگه از بندهای چاقی ذهنی خلاص می‌شی.

می‌خوای همین حالا یه تصویرسازی ذهنی با هم انجام بدیم؟ 😊

رهایی از چاقی با ذهن

💡 اگه می‌خوای این گام‌های عملی رو با راهنمای کامل و پشتیبانی مستقیم دنبال کنی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین مسیر رو قدم‌به‌قدم بازت می‌کنه.

✍️ حالا بریم سراغ گام‌های عملی؛ در ادامه هم توی گام ۳ سراغ «برای لاغری انتخاب شده‌اید» می‌ریم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 388 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.93 از 278 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11235

388 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

388 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار tala.kh25@yahoo.com
      ۱۴۰۴/۱۰/۱۰ ۲۱:۵۷
      مدت عضویت: 2134 روز
      امتیاز کاربر: 5400 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 434 کلمه

      تحقیق:

      سوال:

      چرا وقتی دید منفیم رو به غذاها رو مثبت کردم، ازشون نترسیدم و به فوایدشون توجه کردم، اشتهام کم شد؟ چرا وقتی دید بدی داشتم و میترسیدم ازشون پرخور شدم؟ چه اتفاقی تو مغزم افتاد؟

      جواب:

      وقتی نگرش (mindset) شما به غذا مثبت می‌شود — یعنی از ترس فاصله می‌گیرید، به فوایدش توجه می‌کنید و غذا را به عنوان چیزی مفید و ضروری می‌بینید — اشتهایتان تنظیم می‌شود و کمتر می‌شود. اما وقتی نگرش منفی است — ترس از غذا (مثل ترس از چاقی یا آسیب)، دید بد (مثل “این غذا دشمن منه”) — پرخوری اتفاق می‌افته. این پدیده در روانشناسی خوردن (psychology of eating) توضیح داده می‌شه و ریشه در تغییرات مغزی داره. حالا بیایم گام‌به‌گام بررسی کنیم چی اتفاق می‌افته و چرا شکست می‌خورید:

      ۱. نگرش منفی و ترس: چرا پرخوری اتفاق می‌افته؟

      وقتی غذا رو به عنوان چیزی “بد” یا “ترسناک” می‌بینید (مثل ترس از کالری بالا یا آسیب به بدن)، مغزتون وارد حالت “تهدید” می‌شه. این باعث فعال شدن سیستم‌های زیر می‌شه:

      • استرس و هورمون‌ها: هورمون کورتیزول (هورمون استرس) بالا می‌ره. کورتیزول اشتها رو افزایش می‌ده، مخصوصاً میل به غذاهای شیرین و پرچرب (comfort food) که حس موقت آرامش می‌دن. این پرخوری احساسی (emotional eating) نامیده می‌شه و مغز رو در چرخه‌ای می‌ندازه که غذا رو به عنوان “راه فرار از ترس” می‌بینه.
      • مسیر پاداش مغز (Reward Pathway): ترس باعث می‌شه مغز غذا رو به عنوان “پاداش” برای کاهش اضطراب ببینه. ناحیه‌ای مثل نوکلئوس اکومبنس (مرکز پاداش) فعال می‌شه و دوپامین (هورمون لذت) ترشح می‌کنه، اما این لذت موقت است و بعد حس گناه یا ترس بیشتر می‌شه → چرخه پرخوری تکرار می‌شه.
      • کنترل شناختی ضعیف: ترس قشر پیش‌پیشانی (مسئول تصمیم‌گیری و کنترل) رو ضعیف می‌کنه. پس نمی‌تونید جلوی پرخوری رو بگیرید و غذا تبدیل به “راه حل سریع” برای حس بد می‌شه. نتیجه: پرخوری و چرخه منفی (overeating loop) که وزن رو افزایش می‌ده و حس بد رو بدتر می‌کنه.

      ۲. نگرش مثبت: چرا اشتها کم و تنظیم می‌شه؟

      وقتی دیدتون رو مثبت می‌کنید — ترس رو کنار می‌ذارید و به فواید غذا (انرژی، ویتامین‌ها، لذت سالم) توجه می‌کنید — مغز وارد حالت “تعادل” می‌شه:

      • کاهش استرس و کورتیزول: بدون ترس، کورتیزول پایین می‌آد و هورمون لپتین (سیری) و گرلین (گرسنگی) متعادل می‌شن. مغز غذا رو به عنوان “سوخت مفید” می‌بینه، نه دشمن، پس اشتها طبیعی و کنترل‌شده می‌شه.
      • مسیر پاداش سالم: توجه به فواید، دوپامین رو از طریق “لذت آگاهانه” (mindful eating) ترشح می‌کنه، نه پرخوری احساسی. این باعث می‌شه کمتر غذا بخورید چون مغز سیگنال سیری رو بهتر دریافت می‌کنه.
      • کنترل شناختی قوی‌تر: نگرش مثبت قشر پیش‌پیشانی رو تقویت می‌کنه و کنترل اشتها رو بهتر می‌کنه. شما آگاهانه می‌خورید (به فواید توجه می‌کنید)، پس کمتر می‌خورید و تنظیم می‌شید.
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار tala.kh25@yahoo.com
      ۱۴۰۴/۱۰/۱۰ ۲۰:۲۸
      مدت عضویت: 2134 روز
      امتیاز کاربر: 5400 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 261 کلمه

      نتیجه تحقیق:

      باورها → رفتارها → عادت‌ها → بدن

      این زنجیره مثل یک سیستم بسته عمل می‌کند؛ هر حلقه بعدی، نتیجه مستقیم حلقه قبلی است و در نهایت، بدن ما (سلامت، ظاهر، انرژی، حتی طول عمر) محصول نهایی این زنجیره می‌شود.

      چرا این زنجیره اینقدر قدرتمند است؟

      1. باورها (ذهنیت) پایه همه چیز هستند باورهایت درباره خودت، غذا، ورزش، پول، روابط و دنیا، مثل فیلتر عمل می‌کنند.
        • باور مثبت: «من می‌تونم سالم باشم»، «غذا سوختمه»، «ورزش لذت‌بخشه» → رفتارهای سالم را انتخاب می‌کنی.
        • باور منفی: «هر چی می‌خورم چاق می‌شم»، «ورزش سخته»، «من استعداد ندارم» → رفتارهای مخرب را توجیه می‌کنی.
      2. رفتارها، پل بین باور و عادت هر بار که یک باور را با عمل تأیید می‌کنی (مثلاً به جای پرخوری، سالاد می‌خوری)، مغزت آن رفتار را تقویت می‌کند. تکرار رفتار → مسیر عصبی جدید در مغز شکل می‌گیرد (neuroplasticity) → کم‌کم رفتار تبدیل به عادت خودکار می‌شود.
      3. عادت‌ها، معمار بدن هستند بدن ما دقیقاً بازتاب عادت‌های روزانه است.

        نکته کلیدی

      تغییر بدن بدون تغییر باور تقریباً غیرممکنه. خیلی‌ها رژیم می‌گیرند، ورزش می‌کنند، اما چون باور عمیقشان هنوز «من همیشه چاق می‌مونم» یا «لاغری سخته» است، یا شکست می‌خورند یا وزن برمی‌گردد.

      برای تغییر واقعی، باید از بالاترین نقطه زنجیره شروع کنی: باورها.

      چطور باورها رو تغییر بدی؟

      • شواهد کوچک جمع کن (هر روز یک موفقیت کوچک ثبت کن)
      • تصویرسازی ذهنی (هر روز خودت رو در حالت ایده‌آل تصور کن)
      • صحبت مثبت و قطعی با خودت (به جای «امیدوارم لاغر شم» بگو «من دارم سالم‌تر می‌شم»)
      • داستان موفقیت دیگران رو بخون (ذهن ناخودآگاه با دیدن «امکان‌پذیر بودن» قانع می‌شه)

      در نهایت: بدنت دروغ نمی‌گه. هر روز، با صداقت تمام، به تو می‌گه که باورهایت، رفتارهایت و عادت‌هایت چی بوده.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار tala.kh25@yahoo.com
      ۱۴۰۲/۰۴/۱۱ ۲۲:۳۵
      مدت عضویت: 2134 روز
      امتیاز کاربر: 5400 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 860 کلمه

      چجوری اشنا شدی؟

      من یادمه داشتم رو قدرت ذهن مطالعه میکردم و یکمی که به درک رسیدم با خود گفتن حالا که ذهن همه چیزه چرا در لاغری تاثیر نداشته باشه؟ هیچی نمیدونستم فقط احساس میکردم حتما باید ربط داشته باشه. اصلا حتی هیچ وقت به این یکبار هم توجه نکرده بودم که چرا فلانی زیاد میخوره اما لاغره. یعنی در همین نابینایی مطلق فقط یه شک کوچولو اونم نشات گرفته از قدرت ذهن ایجاد شد نه دیدن ایجور افراد. 

      خلاصه اینکه خیلی سریع به سمت شما هدایت شدم. از طریق یه کامنت تو سایت دیگه. 

      عکس های کودکی رو که نگاه میکنم تا حدود 4 سالگی تپل بودن اضافه وزن داشتم. اما حدود 6 سالگی کاملا متناسب بودم. بعد دیگه از کی اضافه وزن شروع شد یادم نیست. اینارو هم از رو عکسا فهمیدم یعنی طوری که جا خوردم ازینکه متناسب بودم یه روزایی. فکر می کردم از اول اضافه وزن داشتم. 

      اما حرفای مامان و اطرافیانمو خوب یادمه از همون اول بچگی چون احساساتمو درگیر میکرد قشنگ یادم مونده. شدید مامانم سر لباس پوشیدن هر چیز کوچیکی چاقی رو یاداوری میکرد.میگفت ماشاله! باز چاق تر شدی1 یا بین دوستان تپل تری! اینا رو با خنده میگفت اما هر چی گذشت بیشتر شبیه سرزنش شد. با این حساب حالا که به درک رسیدم همین فکر ها سبب شده چاق بشم، می بینم از همون ابتدا ذهنم درگیر این فکرا بوده و بسیاااااار فراوان هر لحظه میشنیدم. 

      یعنی اینطور نبوده که ببینم کم حرف میشنیدم اما نمیدونم چرا چاق شدم حتی حجم اون حرفا خیلی کمتر از میزان چاقیم شده. بنابراین ازین لحاظ مطمئن تر شدم که افکار دلیل چاقیم بوده نه خوراکی ها و تحرک نداشتن.

      در مورد فرمان های مغزی که به رفتار جهت میدن رو کاملا موافقم.

      به رفتارم نگاه می کنم: 

      موقعی که تو ذهنم با دیدن نتیجه ی ادما یا فقط مطرح شدن یه روش لاغری توی جمع دوستانه توجیح شده بودم یا انگیزه گرفته بودم(حتی برای کوتاه مدت ) میدیدم که چجور رفتارم عوض میشد(با ایجاد تصاویر نقطه ی نهایی در ذهنم موقعیکه حرفای بقیه رو میشنیدم یعنی اول ایجاد فکر). یعنی منی که همیشه صبح ها از خواب لذت میبرم اما چطور بعد شنیدم اون حرفا بدون دو دو تا چهارتا کردن بدون کلنجار رفتن که فردا صبح برم پیاده روی یا نه خودبخود بیدار میشدم و تو مدت کوتاه حاضر میشدم. این لحظات طوری سریع طی میشد که یادم نمیموند چظور خودمو میرسوندم بیرون. 

      اینا بهم ثابت می کنه ذهنه که به رفتارم جهت میده. ذهنه که باعث میشه مقاومت کنم برای کاری یا نه. ناخوداگاه انجامش بدم یا با زور. 

      در مورد انجام تمرین های تناسب فکری هم همینطوره. در مورد گوش کردن فایل ها هم از یک جایی به بعد که تو این فضا موندگار شدم دیگه احساس می کنم افتادم رو دور و نیازی به کلنجار رفتن با خودم یا تقلا کردن برای تعهد داشتن روزانه نیست. ناخوداگاه میبینم ساعت ها شده نشستم پشت لپ تاپ و فایل گوش می کنم تایپ می کنم. با اینکه کلی کار در زمینه های دیگه دارم اما بهانه هام برای کمتر زمان گذاشتن کمتر شده. باخودم می گم عوضش مدیریت زمانمو بهتر می کنم ارزششو داره. 

      اینم از قدرت ذهن در جهت دهی رفتار که شما فرمودین….

      این نکته رو هم برام داشت که تو مسیر رفتارم رو زیاد چک نکنم یعنی فقط رو ذهنم کار کنم و ازادش بذارم تا خودش به وقتش دستور بده و رفتار هامو تغییر بده. قطعا رفتار های جدیدی که پیدا خواهم کرد کاملا درسته. درگیر شدن با نوع رفتارم انگار میشه درگیر شدن با عوامل بیرونی مثل نوع غذاها.

      در مورد محدودیت هایی که چاقی ایجاد کرده صحبت کردین. 

      یه لحظه با خودم گفتن ای بابا تمام این محدودیت هایی که استاد میگه در مورد من صدق می کنه بخاطر چاقی بوده؟ اره که بوده ولی اینقدر اهسته اهسته محدودم کرده که حواسم نبوده. پس چرا باید چاقی رو تحمل کنم؟ چرا باید مصمم نباشم برای لاغری؟ روش درستشم پیدا کردم که! 

      چاق تر شدن و درد پا و مفاصل در اینده بکنار، همین الان کلی بلاسرم اورده با همین محدود کردنام و عذاب روحی. چرا باید نگهش دارم؟

      اینجوری برای خودم یاداوری می کنم که مصمم تر ادامه بدم.

      نکته : مغز بر اساس شنیدن و دیدن شکل میگیره. این یک حقیقته. پس برای تغییر شکل دادنش باید بشنوم و ببینم. واقعا خنده داره با محدود کردن خوراکی ها و ورزش بخوام برنامه ریزیش رو تغییر بدم. واقعا محاله و خنده دار. 

      راست میگین استاد هیچ کس موقع رژیم گرفتن حس خوبی نداره.

      با اینکه اعتقاد داشتم راهش همینه و با حس خوب و اطمینانی که فروشنده بهم داده بود شروعش میکردم اما بعد از یه مدت کوتاه برای نگه داشتن اون حس خوب هم ترس برم میداشت و باز مجبور بودم افکار چاق کننده رو مرور کنم تا حس خوبه بمونه! خیلی خنده داره! نمیخوام سختش کنم یعنی برای اینکه اون روش رو متعهدانه و دقیق انجامش بدم یا خوداگاه یا ناخوداگاه یاداوری میکردم اگه بذارم کنار چاق میشم هدر میره یا هر چی. یعنی حتی اگه میدیدم شل شدم میگفتم دختر یادت نره که چاق میشی. این یعنی در اون مسیر هم با اینکه باید حالم خوب باشه چون دارم اقدام میکنم دیگه اما بازم ترس چاقی داشتم.

      در یک کلام برای نگه داشتن حس خوب از حس بد دادن استفاده کردن!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم