📍 تا حالا شده جلوی آینه بایستی، به شکمت نگاه کنی، آه بکشی و با خودت بگی: «چرا نمیتونم لاغر شم؟ من که همه رژیمها رو امتحان کردم!»
حالا یه لحظه چشمهات رو ببند و تصور کن…
🌸 یه صبح دلچسب بهاریه…
تو جلوی آینهای، لبخند میزنی، یه شلوار جین قدیمی رو از کمد درمیاری، همون که سالها بود بهت نمیاومد… اما الان! به راحتی تنته.
نه بخاطر رژیم کتو یا ورزشهای سنگین…
بلکه چون یه چیز عمیقتری تو ذهن تو تغییر کرده.
اینجا قراره از یه رویکرد انقلابی حرف بزنیم: رهایی از چاقی با ذهن.

🔍 رهایی از چاقی با ذهن؛ سفری که از مغز شروع میشه، نه معده!
وقتی پای چاقی وسط میاد، اولین چیزی که به ذهن خیلیا میرسه اینه:
🍽️ «باید رژیم بگیرم»
🏃♀️ «باید بیشتر ورزش کنم»
⏰ «شاید روزهداری متناوب جواب بده!»
ولی کمتر کسی با خودش خلوت میکنه و از خودش میپرسه:
🧠 «چرا من اصلاً اینقدر میخورم؟»
😞 «چرا وقتی ناراحتم، مستقیم میرم سراغ یخچال؟»
🔥 «چرا انگیزهم زود تموم میشه؟»
اینجاست که رهایی از چاقی با ذهن معنا پیدا میکنه. چون ریشهی خیلی از پرخوریها و اضافهوزنها، توی مغزه نه توی معده!
ما سالها طبق یه برنامهی پنهان ذهنی زندگی کردیم. یه برنامه که از دوران بچگی نصب شده؛ مثل:
🔹 «اگه غذا نخوری، قهر میکنم!»
🔹 «بخور عزیزم! دختر خوب غذای تو بشقابشو تموم میکنه!»
🔹 «چاق بشی دیگه خوشگل نیستی!»
اینا فقط جمله نبودن.
اینا شدن باورهایی زیرپوستی که حتی الانم که بزرگ شدیم، دارن رفتارهای ما رو کنترل میکنن.
📌 باورهایی که باعث میشن موقع تنهایی به غذا پناه ببری…
📌 موقع خستگی دنبال یه خوراکی شیرین باشی…
📌 یا موقع ناراحتی با خوردن خودتو آروم کنی…
و اینطوریه که ذهن، نقشهی بدن رو میکشه.
چون:
🧠 باورها، رفتارها رو میسازن
🏃♂️ رفتارها، عادتها رو شکل میدن
⚖️ و عادتها، بدن ما رو میسازن
پس اگه میخوای از شر چاقی خلاص شی، باید اول از شر اون باورای ذهنی خلاص شی.
یعنی چی؟ یعنی همون مسیر طلایی:
✨ رهایی از چاقی با ذهن ✨
📚 علم چی میگه؟ مغز، کلید رهایی از چاقی با ذهنه!
فرض کن مغزت یه اتوبان بزرگه 🚗🛣️ که سالهاست ماشینهای افکارت از روش رد میشن. اگه همیشه یه مسیر تکراری رو بری، آسفالتش صاف و آمادهست؛ سریع و بیدردسر. حالا اگه سالها با افکاری مثل:
🔁 «من همیشه چاقم»
🔁 «اراده ندارم»
🔁 «اصلاً ژنم چاقیه!»
زندگی کرده باشی، مغزت دقیقاً همین بزرگراهها رو ساخته! و این اتوبانها، همون مسیرهای عصبی هستن که رفتارهای تکراری (مثل پرخوری، ناامیدی یا بیتحرکی) رو تقویت میکنن.
ولی خبر خوب؟
تو میتونی این مسیرها رو خراب کنی و آسفالت جدید بکشی ✨
و این یعنی:
🔓 رهایی از چاقی با ذهن، واقعاً امکانپذیره!
🔬 نوروساینس چی میگه؟
مطالعات علوم اعصاب، مخصوصاً تو دانشگاه Yale و همچنین مقالات مروری در Harvard Health و NIH، نشون میدن که:
🧠 مغز ما خاصیت نوروپلاستی یا «انعطافپذیری عصبی» داره.
یعنی چی؟ یعنی حتی در بزرگسالی هم میتونه خودش رو بازبرنامهریزی کنه، مسیرهای قدیمی رو پاک کنه و عادتهای جدید ذهنی بسازه.
💡 نتیجه؟
اگه مغزت رو با افکار جدید، باورهای مثبت و تصویرسازی ذهنی مناسب تغذیه کنی، کمکم اون بزرگراههای چاقی از بین میرن و مسیرهای تناسب و آرامش ذهنی جایگزینشون میشن.
و این همون چیزیه که ما توی مسیر رهایی از چاقی با ذهن یاد میگیریم:
نه زور، نه جنگ با غذا، نه شمردن کالری…
فقط یک بازسازی آرام و هوشمندانه از مغز ❤️🧠

✨ تصویرسازی ذهنی؛ جادوی خاموش رهایی از چاقی با ذهن
یه لحظه چشماتو ببند… نه شوخی نمیکنم 😌
خودتو ببین، یه روز آفتابی، تو یه لباس راحت و آزاد، داری تو پارک قدم میزنی…
نه خبری از نفسنفس زدنه، نه شلوار تنگ اذیتت میکنه.
💃 حالت خوبه. سرت بالاست. سبک راه میری. حتی سبک فکر میکنی…
اینا خیال نیست، اینا تمرینهای ذهنیه برای رهایی از چاقی با ذهن.
ولی خیلی از ما چی کار میکنیم؟
میریم جلوی آینه و میگیم:
«اه، بازم شکمم زده بیرون!»
«این لباس لعنتی دیگه اندازهم نیست!»
و همین جملههای بهظاهر ساده، میشن 🔁 زخمزبونهای درونیای که ذهن رو تو مدار چاقی قفل میکنن.
اما مغز یه ویژگی عجیب و شگفتانگیز داره:
فرق زیادی بین واقعیت و تجسم قائل نمیشه!
🧠 وقتی تو خودتو در حال راه رفتنِ سبک و متناسب تصور میکنی، مغزت فکر میکنه واقعاً اون لحظه اتفاق افتاده و هورمونهای مرتبط با رضایت، امید و انگیزه رو ترشح میکنه (مثل دوپامین و سروتونین).
و این دقیقاً همون چیزیه که ورزشکارای حرفهای هم ازش استفاده میکنن:
🏅 قبل از دویدن، خودشون رو در حال عبور از خط پایان تصور میکنن.
🎭 بازیگرها قبل از اجرا، نقش رو توی ذهنشون زندگی میکنن.
و خیلیها، قبل از لاغر شدن، خودشون رو در ذهن متناسب میبینن.
🔓 پس برای رهایی از چاقی با ذهن، اول باید توی ذهنت لاغر بشی، بعد بدنت ازش تبعیت میکنه.
تو نمیتونی با ذهنی که خودش رو چاق میبینه، بدنی متناسب بسازی.
اول احساس کن لاغری، بعد دنیا خودش رو با این تصویر هماهنگ میکنه. 🌍✨
📌 هر بار که تصویرسازی میکنی، داری یه قدم دیگه از بندهای چاقی ذهنی خلاص میشی.
میخوای همین حالا یه تصویرسازی ذهنی با هم انجام بدیم؟ 😊

🎯 گامهای عملی برای رهایی از چاقی با ذهن
حالا که فهمیدیم چاقی فقط یه مسئلهی شکمی نیست و ریشهی عمیقتری داره به اسم «ذهن»، وقتشه آستینهامونو بالا بزنیم و رهایی از چاقی با ذهن رو به یه سفر شیرین و واقعی تبدیل کنیم.
بیایم قدمبهقدم ذهنمون رو از چاقی جدا و با لاغری آشنا کنیم؛ درست مثل وقتی که بعد سالها یه خونهی قدیمی رو تمیز میکنی و کمکم نور از پنجره میتابه تو…
🧹 گام اول: پاکسازی ذهن از باورهای چاقکننده
تصور کن مغزت مثل یه باغچهست. سالهاست توش علفهای هرز رشد کردن. علفهایی به اسم:
- ❌ «من استعداد چاقی دارم»
- ❌ «من نمیتونم جلوی غذا خوردنم رو بگیرم»
- ❌ «باید سختی بکشم تا لاغر بشم»
اینا فقط فکر نیستن، اینا برنامهنویسیهای قدیمی مغزن که تو رو دوباره و دوباره به سمت پرخوری و بیاعتمادی به خودت میکشونن.
اما میتونی این باغچه رو تمیز کنی 🌿 و به جاش بکاری:
- 🌱 «بدن من مشتاق تعادل و سبکیه»
- 💡 «من هر روز بیشتر با بدنم دوست میشم»
- 🌸 «رهایی از چاقی با ذهن، آسونتر از اونه که فکر میکردم»
همین جملهها رو هر روز با احساس بگو؛ نه صرفاً از رو اجبار، بلکه با چشمات ببین که داری متحول میشی.
🔁 گام دوم: تکرار و تمرین؛ مغز عاشق عادته
مغز ما یهجورایی تنبله، ولی یه تنبل منظم! یعنی اگه چیزی رو چند بار تکرار کنی، خودش دستبهکار میشه و اون رو به یه مسیر عصبی جدید تبدیل میکنه.
فقط ۵ دقیقه در روز! همین. بشین، چشمهاتو ببند، و جملههای تأکیدی رو زمزمه کن:
- 📢 «من در مسیر رهایی از چاقی با ذهن هستم»
- 📢 «من ذهنم رو تربیت میکنم، نه بدنم رو تنبیه»
- 📢 «آرامش، سبکی و رهایی در من جاریه»
باور کن بعد از یه مدت، این جملهها تبدیل میشن به بخشی از شخصیتت.
🎧 گام سوم: تمرینهای ذهنآگاهی و مدیتیشن
یه صحنه رو تصور کن:
☕ صبحه. صدای پرندهها میاد. به جای چککردن گوشی یا هجوم بردن به آشپزخونه، میشینی روی صندلی یا لبهی تخت.
چند نفس عمیق… موسیقی آروم… و توجه به بدنت.
تمرینهای مدیتیشن کمک میکنن خودت رو بشنوی؛ قبل از اینکه دوباره بری سراغ غذا برای پُر کردن خلأهای احساسی.
اتفاقا یک فایل مدیتیشن بی نظیر برای لاغری در سایت هست که می تونی برای این لحظات ازش استفاده کنی.
رهایی از چاقی با ذهن یعنی همین توقفهای کوچیک که نتایج بزرگ میسازن.
📓 گام چهارم: نوشتن احساسات قبل از خوردن
قبل از اینکه بری سراغ اون شکلات یا تهدیگ خوشمزه، یه توقف کوچیک…
🖋 یه کاغذ بردار و بنویس:
- «الان دقیقا چی حس میکنم؟»
- «آیا گرسنهام یا فقط کلافهام؟»
- «آیا بدنم غذا میخواد یا دلم نوازش میخواد؟»
با این تمرین، آگاهی میاد وسط. دیگه غذا تنها راه آرامش نیست. تو بهجای فرار، با خودت روبهرو میشی. و این یعنی یه قدم بزرگ به سمت رهایی از چاقی با ذهن.
🧠 این گامها ابزارهایی ساده ولی قدرتمند هستن. اگه با عشق و تداوم انجامشون بدی، مغزت یاد میگیره که تو تغییر کردی… و دیگه لازم نیست مثل قبل تو رو به عادتهای قبلی بکشونه.
🌈 تو در حال خلق نسخهی جدیدی از خودتی… نسخهای که لاغری رو از ذهن شروع میکنه، نه از بشقاب!
🔄 از رژیمهای یویویی تا ذهنی که میفهمه
رژیمها معمولا فقط یه مشکل رو حل میکنن: عدد ترازو.
ولی ذهن تو همچنان همون ذهن پرخور، وسواسی و گرسنه باقی میمونه.
برای همینم بعد از هر بار لاغری فیزیکی، دوباره چاق میشی.
اما وقتی با ذهن کار میکنی:
🔁 الگوی پرخوری درمان میشه
🔁 احساس گناه از خوردن ناپدید میشه
🔁 تصویر بدنیت دوستداشتنیتر میشه
🍃 جمعبندی: رهایی یعنی برگشت به حالت طبیعی
تو برای متناسب بودن آفریده شدی.
بدن ما طوری طراحی شده که وقتی ذهن آروم باشه، خودش به سمت تعادل میره.
🧘♀️ رهایی از چاقی با ذهن یعنی:
نه رژیم
نه فشار
نه سرزنش
بلکه آشتی با خودت، بدنت و باورهایی که سالها بیصدا تو رو کنترل کردن.
✍️ تمرین آموزشی 📖
برای درک بهتر روش رهایی از چاقی با ذهن، برداشت و فهم خود از توضیحات فایل تصویری را در بخش نظرات این جلسه بنویسید.
در نوشتن دیدگاه خود سعی کنید به سوالات زیر پاسخ دهید:
- چگونه با قدرت ذهن خود چاق شدیم؟
- شباهت لاغری با ذهن و چاقی با ذهن را بنویسید.
- در روش لاغری با ذهن، تمرکز بر تغییر جسم است یا تغییر ذهن؟ این کار چگونه انجام میشود؟
- به نظر شما زبان چاقی چیست؟ درک خود از زبان لاغری را نیز بنویسید.
- آنچه در ویدیوی آموزشی برای شما جالب و تاثیرگذار بود را شرح دهید.
- از محتوای ویدیوی آموزشی برای خود تمرینی طراحی کرده و در بخش نظرات بنویسید.
🧭 با نوشتن درباره رهایی از چاقی با ذهن و مسیری که برای لاغر شدن باید طی کنید، شما در حال ترسیم نقشه ذهنی لاغر شدن هستید. بنابراین با اشتیاق و تمرکز، تمرین این جلسه را بنویسید و خودتان را در مسیر تغییر ببینید. 🌱
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
📻 رادیو لاغری
امتیاز 3.92 از 272 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلام به همه دوستاي گلم
▪️گام دوم:
قسمت اول توضيحات استاد اين بود كه بارها روشهاي مختلفي براي لاغري انتخاب كردن و تا حدودي موفق بودن اما بعد مدتي خسته شدن و تحت فشار ذهن روش رو رها و بالطبع چاق شدند.
اين تجربه ي مشتركي هست كه همه ي ما داشتيم و اگر بخواييم به گذشته برگرديم موردهاي زيادي براي مثال زدن داريم.
پروسه و گردونه ي بي انتهاي چاقي و اضافه وزن من شامل سه مرحله بود.
مرحله ١)٧-١٨ سالگي
اين مرحله تمام اطلاعات و آگاهي من بر پايه ي اطلاعات مادرم و خونوادم بودن.من تو اين رِنج سني علاقه ي زيادي هم به صحبت در موردچاقي و پيدا كردن روشهاي لاغري نبودم.ذهن من درگير مسائل مهمتري از چاقي بود و كمي توپر بودن من از هم سن و سالهام ،تاثير زيادي روي نحوه ي خوردن من يا عادات امروزه ي من نداشتن.
من ريزه خواري نداشتم.علاقه ي متوسطي به تنقلات داشتم و درگيري ذهني من درس و مسائل خونوادگيمون بود و به اين دليل اضافه وزن خاصي نداشتم.
مرحله ٢)١٨-٢٩ سالگي
تمام چالش من و امتحان ٨٠% از روشهاي لاغري من تو اين دهه از زندگي من صورت گرفت.مدرسه تموم شده بود و وارد دانشگاه شدم وخواه ناخواه مورد توجه جنس مخالف موضوع اضافه وزن من بارزتر شد و منو به نگراني انداخت.اينجا بود كه من راههاي لاغريم رو به طرز كاملا حرفه اي و جدي شروع كردم.
١٨-٢١ سالگي (وزن ٧٨ )امتحان رژيم با متخصص تغذيه و ورزش نتيجه = نا اميدي از رژيم غذايي و ورزش در نتيجه چاقي بيشتر
٢١-٢٣ سالگي تلاش مجدد متخصص تغذيه همراه با داروها و پودرهاي لاغري تجويز شده توسط پزشك نتيجه =١٥ كيلو كاهش وزن ووزن گيري مجدد در عرض ٣ ماه
٢٤ سالگي تلاش مجدد توسط خودم و كم خوري و روزه متناوب گيري و كاهش ٢٠ كيلو در عرض ٣ ماه اين وزن بعد از ٦ ماه بعد آرومآروم بمن برگشت
٢٧ سالگي تلاش مجدد با حذف گوشت و پروتيين و گياه خواري و كاهش ٢٠ كيلوگرمي و رسيدن به مرز ٥٣ كيلوگرم اين وزن كمترين وزني بود كه من پيدا كردم و تا يكسال بعد حدود ١٤ كيلوگرم اون بمن برگشت
٢٨و٢٩ سالگي اوج افسردگي من از تلاشهاي بي وقفه جهت لاغري و رسيدن به وزن ٥٣ كيلوگرم بود.من متوجه شدم توي اين دو سال به خاطر فشار فوقالعاده شديدي كه روحا به خودم وارد ميكردم جهت لاغري ،يكسري عادات فوقالعاده زشت غذايي در من شكل گرفت.عاداتيكه هيچوقت قبل اونارو تجربه نكرده بودم و نميتونستم خودم رو كنترل كنم تا انجامشون ندم.من واقعا ضربه و نفرت فوقالعاده بالايي ازخودم داشتم و اين مسير لاغري من رو بي نهايت دشوار ميكرد.
نخوردن طولاني مدت و بعد خوردن تا سر حد مرگ و حالت تهوع و منفجر شدن 😔من خودم رو تنبيه ميكردم من از خودم فوقالعاده تنفرداشتم و متاسفانه روز به روز چاق تر ميشدم
دوستاي گلم اينا براي من خيلي خصوصي ان اما دلم ميخواد بنويسم هم ذهنم آروم ميشه هم شايد شما هم همچين عاداتي و احساسي داشتين و ما بيشتر به مسيري كه توش هستيم ايمان مياريم .
عادت بد ديگه اي بعد عادت اول اين بود كه من به داروهاي ملين و قرص هاي ملين رو اوردم چون حالم واقعا بد ميشد و مجبور ميشدم مقدار خيلي زياد داروهاي ملين براي رهايي از فشار جسميم استفاده كنم.
به دنبال اين دو عادت من تصميم جديدي گرفتم كه نخورم و فقط بجووم اما قورت ندم.😢😭من نميدونستم چرا اينكارو ميكردم اما اين بهمن تسكين ميداد چون هر چي ميخواستم ميخوردم اما قورت نميدادم و بيرون ميريختم و توي ذهنم اين طور فكر ميكردم من كالري به مصرف نرسوندم پس چاق نميشم(اما ميشدم)
چه صدمه هايي كه موضوع كالري و ترس از اعداد بمن وارد نكرده.چقدر من ميترسيدم از اعداد از كالري ها از روغن از شيريني زندگيمن مملو بود از ترس ، نفرت از خود و ديگران،انزوا و افسردگي.
٢٩-٣٠ سالگي تصميم گرفتم خودم رو كاملا اصولي از اين كابوس نجات بدم.مربي خصوصي و تمرينات فوقالعاده سخت همراه با رژيم غذايي از سر نفرت از خود 😔(مشكل من از ابتدا همين تنفر بود نه چاقي)، انجام دادم و تا حدود زيادي با وجود اشتباه بودن ذهنيتم راجع به خودم و با وجود حاكم بودن تنفر از جسمم و خودم و همه چيم ،وزنم رو كم كردم و نسبتا آروم شدم.اما حرص و ولع خوردن،صداهاي نااميد كنندهي درونم از اينكه تو باز چاق ميشي اينكه تو هنوزم چاقي اينكه تو در مقابل غذا ضعيفي اينكه اگه يك روز تمرين نكني چاق ميشي اينكه… هزاران و هزاران افكار غلط ٢٤ ساعت شبانه روز حتي توي خوابم منو آزار ميداد. من بعد از رها كردن باشگاه و ورزشهاي طاقت فرساو عدم رعايت رژيمم كم كم به اضافه وزن سابقم برگشتم و روي عدد ٧٠ موندم.(تا به امروز)
مرحله ٣)٣١ سالگيم : من توي اين سن به يك يقين رسيدم.
استاد من توي اين سن مطمئن بودم مشكل جسمم نيست مشكل ذهنمه.
تحقيقات من راجع به رفتارها و عادات غذاييم راجع به احساسهاي درونم راجع به تنفر از خود راجع به خداشناسي راجع به خودشناسي راجع به عشق به خود راجع به تنها موارد معنوي شروع شد.
من توي اون سن شدت عادات بدم تا حد زيادي كاهش پيدا كرده بود چون شروع به قبول اين موضوع كردم كه من همين هستم و محكوم هستم كه قبول كنم كه وزنم تا اخر عمرم ٧٠ بمونه و تسليم.
من واقعا خسته بودم خسته از تلاشهاي شبانه روزيم خسته از تنفرها و شكنجه هاي روحي و جسمي اينبار از در محبت به خودم واردشدم.
اون زمان هنوز با سايت شما آشنا نبودم.
من قانع شدم لباسهاي سايز ٣٨من تنم نميشه و من سايز ٤٢ هستم كه بايد خودمو همين كه هستم دوست داشته باشم.تمام لباسهاي سايز كوچيكم كه با عشق اونها تلاش ميكردم كه لاغر شم به خيريه بخشيدم و تمام كمد لباسم رو سايزهاي بزرگ خريدم.هنوز درونم فوقالعاده غمگين بودم اما به ناچار حقيقت تلخ چاقيم رو قبول كردم.درسته توي دلم ناراحت بودم اما حداقل از حس تنفرم كمتر شده بود.
شروع به خوندن كتابهاي روانشناسي و گفتگوهاي موثر در رابطه با سلامت روح و عشق به خود كردم.
اونها كمك زيادي بمن كردن كه بتونم آرامش نسبي روزانه اي داشته باشم اما ذهن من در حد اشباع پر بود از ترديد و تمام افكار منفي كه شما تصور كنين.
من خودم رو تنها شكست خورده ي يك جنگ ١٤ سالهاي ميدونستم كه تنها براي كم كردن ١٥ كيلوگرم باختم.اين حس شكست و ذلت منو بي نهايت ضعيف توي چشم خودم ميديد كه با وجود اينكه من به فايلاهاي مثبت و روشني دهنده گوش ميكردم ولي اون حس همچنان حكمراني ميكرد.
من يقين پيدا كرده بودم مشكل از ذهن منه اما هيچ منبع كامل و جامعي براي هدايتم نبود.
خيلي خسته بودم استاد، واقعا هنوز نميتونستم قبول كنم كه باختم و وزن آرزوهاي من تنها در غالب يك تصوير و عدد توي خاطراتم خواهد بود.
ديگه سرچ نميكردم لاغري در ١٠ روز
ديگه نمينوشتم چگونه سريع لاغر شويم؟
ديگه هيچ پيج لاغري رو فالوو نميكردم
چون ايمانم به همه ي اينها رو از دست داده بودم و ميدونستم من مشكل از ذهنم و فكرم و ارادم و فرمانهاي مغزمه.
يك روز كه خسته از افكارم و دنبال كورسوي اميدي براي تنها تجربه ي يك بار ديگه ي لاغري بودم تايپ كردم :
“خدايا تنها آرزويم لاغري ست”
اولين سايت سايته تناسب فكري بود.
من بي توجه به اسم سايت كليك كردم و نوشته اي در مورد لاغري با ذهن بود 😊
مثل تشنه اي كه آب پيدا كرده باشه تا آخرشو خوندم
اين فقط يه متن كوچيك روانشناسي نبود
نه اين تبليغم نبود
ويديو داشت وويس داشت اين پيج منوو داشت و كلي مطالب دسته بندي شده ي ديگه داشت
من هميشه دنبال يه گروه از كسايي بودم كه درد منو بفهمن تا شايد اونا كمكم كنن
اين پيج تازه كلي آدم از جنس من داشت
صاحب پيج خيلي زميني و مهربون بود و حرفاش شد آبي كه روي آتيش دل من ريخته شد و من بعد سالها خودم رو به اينجا سپردم .
من تمرينارو اوايل انجام نميدادم فقط همه ي فايلارو گوش ميكردم روزي ٥ تا 😔آخه من خيلي خوشحال بودم
من ميدونستم كه جوابي توي فايل آخر نيست فقط چون تشنه ي اين حرفا بودم هر چي بيشتر گوش ميكردم آروم ميشدم
من توي فايلا دنبال اين نيستم چجور لاغر شم
من به عشق حرفايي كه در به در دنبالش بودم ميام گوش ميدم
تازه شروع كردم به مسير گام به گام لاغري
تازه شروع كردم به نوشتن و تمرينات
همه اينارو به عشق مينويسم تنها مينويسم چون آروم ميشم
چون ميخوام همه ي اون فرشته هاي مهربوني كه اينجان اونام بخونن
اخه ماها كه اينجاييم هممون خيلي روحا اذيت شديم واسه اين من همرو اينجا دوست دارم چون تنها عشق و محبته كه به ما كمك خواهدكرد به آرامش ذهني و جسمي برسيم.
استاد من مينويسم هر روز تا يك ذره هم شده به سهم خودم بگم مرسي بگم ممنون بگم خسته نباشين بگم خدا قوت.
دوستاي گلم شمام بنويسين من نوشته هاتونو ميخونم.من براي هممون دعا ميكنم تا دلامون آروم وبي كينه مثل روز اول تولدمون سفيدوروشن باشه.
با عشق
الهام ❤️