0

چطور لاغر بشم؟ پاسخ متفاوتی که هیچ‌وقت نشنیده‌ای! (گام ۸۲)

چطور لاغر بشم
اندازه متن

🌧️ یه روزایی هست که جلوی آینه می‌ایستی، به خودت نگاه می‌کنی و با یه آه بلند توی دلت می‌گی: «چطور لاغر بشم؟!»

📍 این جلسه ادامه گام ۸۱ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.

همه‌چی رو امتحان کردی… از رژیم‌های عجیب‌غریب 🍽️ گرفته تا ورزش‌های سخت و خسته‌کننده 🏃‍♀️

ولی هیچ‌کدوم اون نتیجه‌ای که دنبالش بودی رو ندادن.

احساس می‌کنی تو یه چرخه‌ی تکراری گیر افتادی؛ شروع پرانرژی، خستگی، ناامیدی و بعد رها کردن…

اگه این داستان برات آشناست، پس وقتشه یه بار برای همیشه مسیرتو عوض کنی — **از ذهن شروع کنیم نه از معده!**🧠✨

💭 واکنش ما به مسائل زندگی

همه‌مون توی زندگی، با یه سری سؤال بزرگ روبه‌رو می‌شیم…

حل مسائل زندگی

مثلاً وقتی پولمون کم میاد، فوری تو ذهنمون می‌پرسیم: چطور پولدار بشم؟ 💸

یا وقتی رابطه‌ای خراب می‌شه، دلمون می‌خواد بدونیم: چطور یه رابطه عاشقانه و سالم بسازم؟ 💔❤️

و حالا… وقتی جلوی آینه می‌ایستیم، لباس‌هامون تنگ شدن یا از ظاهر خودمون راضی نیستیم، اون سؤال معروف مثل یه صدای آشنا تو ذهنمون تکرار می‌شه:

«چطور لاغر بشم؟» 🤔

گاهی هم فقط یه نگاه ساده به یه آدم متناسب کافیه…

اون کسی که جلوت نشسته و با خیال راحت هر چی دلش می‌خواد می‌خوره، ولی باز هم خوش‌اندام و راحته. همون لحظه یه چیزی ته دلت می‌لرزه و با حسرت از خودت می‌پرسی:

«چطور لاغر بشم مثل اون؟!» 🥲🍩👖

ما برای خیلی از سؤال‌هامون می‌دونیم باید آموزش ببینیم.

مثلاً اگه بپرسیم: چطور نوازنده شم؟ 🎸 احتمالاً می‌گیم خب باید برم کلاس موسیقی.

یا اگه بخوایم مکانیک شیم، معلومه باید بریم آموزشگاه یا پیش یه استاد کار کنیم. 🛠️

ولی وقتی می‌رسه به سؤال «چطور لاغر بشم؟»، همه چیز یه‌دفعه می‌ریزه به‌هم! 😵‍💫

ذهنمون پر می‌شه از جواب‌های متناقض و پراکنده:

  • باید رژیم سخت بگیرم 🍽️
  • باید هر روز باشگاه برم و ورزش کنم 🏋️‍♀️
  • شاید یه قرص چربی‌سوز جواب بده 💊
  • یا شاید فقط بیشتر راه برم و تحرک داشته باشم 🚶‍♀️

اما آیا واقعاً جواب “چطور لاغر بشم” همینه؟

آیا تا حالا با این روش‌ها به لاغریِ واقعی، موندگار و خوشحال‌کننده رسیدی؟ یا مثل خیلی از ماها، بعد یه مدت برگشتی سر نقطه اول؟ 🔄

یادگیری موضوعات مختلف

🎓 یادگیری موضوعات مختلف در زندگی

اگه یه روز برات سوال بشه که چطور رانندگی یاد بگیرم؟ 🚗، احتمال زیاد خیلی راحت می‌گی: “خب، باید برم کلاس رانندگی!”

یا وقتی دلت می‌خواد گیتار بزنی، می‌دونی که باید بری پیش یه استاد موسیقی یا تو یه دوره آموزشی شرکت کنی. 🎸🎶

یعنی مغزت کاملاً پذیرفته که برای یاد گرفتن یه مهارت، باید آموزش ببینی، تمرین کنی و صبر داشته باشی.

اما حالا برگردیم به اون سؤال قدیمی و پرتکرار:

چطور لاغر بشم؟ 🤔

واقعاً چرا با اینکه بارها و بارها دنبال جوابش رفتیم، هنوزم تو همون نقطه اولیم؟!

چون هر بار رفتیم سراغ روش‌هایی که به‌جای اینکه لاغری رو به ما یاد بدن، فقط می‌خواستن چاقی‌مونو بپوشونن.

در حالی که هیچ مهارتی بدون آموزش در مغز شکل نمی‌گیره، حتی لاغر شدن! 🧠✨

ما همه‌مون می‌دونیم که یاد گرفتن هر چیزی از مغز شروع می‌شه؛

از آشپزی 🍳 گرفته تا خیاطی ✂️، مکانیکی 🔧، یا حتی رانندگی.

اول توی ذهن می‌پذیریم، بعد یاد می‌گیریم، بعد با تمرین اون رو توی جسممون اجرا می‌کنیم.

اما وقتی می‌پرسیم «چطور لاغر بشم؟»،
می‌ریم سراغ رژیم گرفتن‌های محدودکننده، ورزش‌های سنگین یا قرص‌های موقت.

در واقع سعی می‌کنیم به جسم یاد بدیم لاغر شه، بدون اینکه ذهن چیزی یاد گرفته باشه!

مثل اینه که بخوایم با دستمون گیتار بزنیم، در حالی که مغزمون هیچ نت و آکوردی بلد نیست! 😅

یادگیری لاغری هم باید از ذهن شروع بشه.

چون مغز مرکز فرماندهی تغییره. وقتی مغزت قانع بشه که لاغری ممکنه، لذت‌بخشه و امنه، کم‌کم بدن هم شروع به همراهی می‌کنه.

پس اگه هنوز به جواب درستی برای سؤال «چطور لاغر بشم؟» نرسیدی، شاید وقتشه مسیر آموزش ذهنی رو امتحان کنی.

مسیریه که از درون شروع می‌شه… نه از بشقاب غذا 🍽️ یا وزنه‌های سنگین باشگاه 🏋️‍♂️

لاغری با ذهن رضا عطارروشن

🔁 از تجربه چاق شدن برای لاغر شدن استفاده کنیم

یه لحظه چشم‌هات رو ببند و به این فکر کن که چطوری چاق شدی؟ 😶‍🌫️

نه نه! منظورم این نیست که چی خوردی یا چند وعده غذا داشتی… منظورم اینه که اون فرآیند ذهنی قبل از چاق شدن رو یادت بیاری!

قبل از اینکه شلوارت تنگ شه یا عدد ترازو بالا بره، ذهن تو، با هزارجور فکر و باور درباره چاقی پُر شده بود…

📢 شنیدی که می‌گفتن: «ما ژن چاقی داریم»، یا «بعد ازدواج همه چاق می‌شن»، یا «بالای ۳۰ سالگی دیگه نمی‌شه لاغر موند!»

همین جمله‌های به ظاهر ساده، آروم‌آروم توی مغزت نشستن و یه «انتظار چاق شدن» ساختن.

و ذهن ما عاشق اینه که به انتظاراتمون جواب بده!

پس کم‌کم شروع کرد به تغییر فرمان‌ها… رفتارای کوچیکی شکل گرفت، مثل بیشتر خوردن 🍞، نادیده گرفتن حس سیری 😵‍💫، یا بی‌تحرکی طولانی 🛋️

و نتیجه چی شد؟ چاقی.

حالا بیا برگردیم به سؤال کلیدی‌مون: چطور لاغر بشم؟

اگه چاقی از ذهن شروع شده، لاغری هم باید از همون‌جا شروع شه.

تا وقتی مغزت فرمان‌های چاقی رو اجرا می‌کنه، هر رژیم و ورزشی فقط مثل یه وقفه کوتاه توی مسیر چاقی عمل می‌کنه… نه یه تغییر واقعی و موندگار. 🧠🚫

✅ پس راهش اینه که فرمول‌های چاقی ذهنی رو شناسایی کنیم و جاش فرمول‌های لاغری رو بنویسیم.

آروم‌آروم، با تمرین، با آگاهی، با تصویرسازی مثبت، مغز رو قانع کنیم که:

لاغر شدن نه‌تنها ممکنه، بلکه آسون‌تر از چاق شدنه! ✨💪

🧠 سیستم عملکرد ذهن

شاید این سؤال تو ذهنت باشه:

«اگه ذهنم انقدر قدرتمنده، پس چرا وقتی تصمیم می‌گیرم لاغر بشم، چند روز بیشتر دوام نمیارم؟!» 🤷‍♀️

جواب ساده‌ست…

ذهن ما ذاتاً دنبال آسونی، راحتی و لذته. 😌🍫

هر کاری که یه‌ذره سخت باشه یا حس زجر و محدودیت بده، ذهن فوراً باهاش مخالفت می‌کنه!

برای همین وقتی از خودمون می‌پرسیم چطور لاغر بشم؟ و بعد می‌ریم سراغ رژیم‌های سخت، ورزش‌های سنگین، گرسنگی دادن به خود و حذف غذاهای مورد علاقه‌مون…

ذهن می‌گه: ❌ نه! نمی‌خوام این راهو برم!

ذهن ما مثل یه کودک لوس ولی باهوشه! 😅

اگه حس کنه قراره اذیت شه، سریع قهر می‌کنه و می‌ره سراغ همون الگوهای قبلی: پرخوری، خوردن احساسی، رها کردن رژیم…

برای همینه که بیشتر ماها فقط برای مدت کوتاهی تونستیم وزن کم کنیم و دوباره برگشتیم به خونه اول. چون راهی که انتخاب کرده بودیم، برای ذهن قابل‌تحمل نبود! 🥲

حالا بیاید منطقی نگاه کنیم…

ما چاق شدن رو بدون سختی تجربه کردیم، درسته؟

یعنی بدون رژیم گرفتن، بدون حساب‌و‌کتاب غذا، بدون درد کشیدن… چاق شدیم!

پس چرا فکر می‌کنیم لاغر شدن باید با سختی و زجر باشه؟! 🤔

اگه واقعا دنبال جواب درست برای چطور لاغر بشم؟ هستیم، باید روشی رو انتخاب کنیم که برای ذهنمون لذت‌بخش، آسون و طبیعی باشه.

و فقط یه روش این ویژگی‌ها رو داره:

لاغری با ذهن 🧠💖

چطور لاغر بشم لاغری آسان با قدرت ذهن

✅ تصمیم صحیح برای لاغر شدن

تا وقتی مسیر لاغر شدنت با رنج، زور و تحمل همراهه، بدون که هنوز پاسخ درستی برای چطور لاغر بشم؟ پیدا نکردی 😓

چون ذهن ما همیشه دنبال راه آسونه.

وقتی لاغر شدن براش یعنی گرسنگی، حذف غذاهای مورد علاقه 🍕، ساعت‌ها ورزش سنگین 🏋️‍♀️ و حس محرومیت…

خیلی ساده می‌گه: «نه عزیزم، این راه من نیست!» 🚫

در عوض، چی کار می‌کنه؟

دوباره تو رو می‌بره به سمت همون رفتارهای قبلی؛ چون اونا راحت‌تر بودن، شناخته‌شده‌تر بودن و براش امن‌تر.

پس اگه واقعاً می‌خوای جواب سؤال “چطور لاغر بشم؟” رو پیدا کنی، باید اول ذهن رو همراه خودت کنی؛

و این فقط وقتی ممکنه که راه لاغر شدنت آسون، لذت‌بخش و طبیعی باشه. ✨🌿

💡 و این دقیقاً همون چیزیه که روش لاغری با ذهن بهت می‌ده.

اینجا خبری از رژیم، حذف قند، یا ورزش اجباری نیست.

بلکه قراره یاد بگیری چطور ذهن رو آموزش بدی تا خودش راه لاغر شدن رو انتخاب کنه.

دوره ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً برای همین طراحی شده؛ تا تو با آموزش‌هایی ساده، تصویرسازی‌های ذهنی 🎨، و تمرین‌های سبک و روزمره،

ذهن خودت رو قانع کنی که: «لاغر شدن آسون‌تر و لذت‌بخش‌تر از چاق شدنه!»

و وقتی ذهن اینو باور کنه… لاغری، خودبه‌خود اتفاق می‌افته! 🌈🧘‍♀️

✍️ در ادامه هم توی گام ۸۳ سراغ «چگونه در خانه لاغر شویم؟» می‌ریم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 99 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.05 از 58 رای

https://tanasobefekri.net/?p=21332

99 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

99 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Mali
      ۱۴۰۴/۱۰/۰۱ ۱۴:۵۶
      مدت عضویت: 1374 روز
      امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 648 کلمه
      • و خدایی که در این نزدیکیست 
      • تجربه‌ات از شروع با ذوق روش‌های مختلف لاغری چی بوده؟ در گذشته با دیدن ی نفر که وزن کم کرده بود وحسابی از دیدن اون شخص هم خوشحال میشدم و هم حسرت میخوردم که البته بسیار کار بدی بود و الان اینطوری نیستم،منم با ذوق و هیجان پرس و جو میکردم،طرف رو کلی بمباران سوال میکردم که چطوری شده؟چقدر طول کشیده و … منم با احساس خوبی که در ذهنم زمزمه میکرد اون روش رو شروع میکردم و با هزار شور و اشتیاق و حال خوب میرفتم جلو و بیشتر مواقع دو سه هفته اول هم خیلی عالی عمل میکردم و به دستورات پایبند بودم و هم اینکه معمولا یه چهار کیلو هم کم میکردم چون به شدت ریزبین بودم روی مقداری که داشتم میخوردم و توی دستور غذایی بود و یا اگه ورزش هم داشتم مثلا اگه ۱۰ تا حرکت بود من پونزده تا انجام میدادم و اینطوری بسیار بسیار با هیجان جلو میرفتم.
      • آیا تا حالا بعد از شروع رژیم یا ورزش، انگیزه‌ات رو از دست دادی؟ چه حسی داشتی؟بله همونجوری که بالا نوشتم اول کار بسیار  با انگیزه و با شور و نشاط و با حال خوب جلو میرفتم ولی کم کم بعد از مدتی که خسته میشدم و احساس ناکافی بودن از اون دستور رژیم داشتم مثلا اینکه توی دستور نوشته بود شام کوکو سبزی و من اون غذا رو نتونسته بودم آماده کنم و مجبور میشدم از غذای دیگه ای بخورم این کار خیلی بهم حس نارضایتی عجیبی نیداد یعنی اینکه میگفتم چرا من نباید مثه دیگران غذای باب میل و یا غذای سفره رو بخورم و … و این جور افکار و زمزمه های ذهنی منو وادار می‌کرد کم کم اون شور و هیجان و انگیزه رو از دست بدم و حسابی منو دلسرد می‌کرد و کم کم اون روش رو میذاشتم کنار.و بسیار احساس دلسردی و احساس بی مقدار بودن درون خودم به سراغم میومد.بسیار ناراحت میشدم که چرا نتونستم ادامه بدم و چرا نمیشه منم مثه بقیه از اون روش نتیجه دلخواهمو بگیرم.
      • فکر می‌کنی چرا بعد از مدتی، ذوق و شوق‌مون در روش‌های مختلف لاغری کم می‌شه؟به نظرم عمده ی این چراها برمیگرده به اینکه ما محدودیت داشتیم.محدودیت توی غذا خوردن،محدودیت توی فعالیت‌های فیزیکی یعنی در واقع خودمونو وادار میکردیم ی روشی رو انجام بدیم که با روحیه و ذهنیت ما سازگار نبوده و دلیل بعدی هم این بوده که من خودم بعد از اولین شکست فکر میکردم دیگه فایده نداره دیگه ادامه این راه مسخره ست،دیگه من نمیتونم من عرضه ندارم و … یعنی استمرار نداشتن با وجود امتیازاتی که به دست میاوردیم حاضر نبودیم که باز هم ادامه بدیم فقط می‌خواستیم عنوان کنیم و یا به دیگران ثابت کنیم دیدی نشد دیدی جواب نداد و … با همین دلیل ها خیلی راحت جا میزدیم و همه چیز رو خراب میکردیم.
      • از تجربه‌ات در پیگیری بلندمدت موضوعات دیگه در زندگی بنویس؛ چی باعث شد ادامه‌ش بدی؟در مورد موضوعات دیگه در بلند مدت میتونم درمورد همین سایت و یا حل کردن مسائل و موضوعات زندگی با ذهن که مدتیه باهاش آشنا شدم بگم که چون مدتیه دارم انجامش میدم با وجود اینکه گاهی حوصله نداشتم گاهی وقت نداشتم و یا گاهی فکر کردم فایده ای نداره ولی باز هم ادامه دادم و نتیجه هم گرفتم حالا چرا جواب گرفتم؟چون استمرار داشتم،،چون ادامه دادم و توی مسیر موندم و همه جوره خودمو روی زمین کشوندم شده سینه خیز شده چهار دست و پا،فقط و فقط ادامه دادم چون خیلی حالم خوب بوده و هست.
      • توی مسیر لاغری با ذهن، چه چیزی باعث شده هنوز با شوق ادامه بدی؟حرفهایی که استاد میزنن رپ با تمام وجودم لمسشون کردم،معمولا از این خوشحالم و ادامه میدم که به محض اینکه سوالی برام پیش میاد با حرفهای استاد انگار خداوند حوابهایی رو میده که توی هیچ کتابی نوشته نشده و این منو مشتاق میکنه که بیام و گوش بدم و بنویسم تا جوالها بهم گفته بشه.الهی شکر از این آگاهی ناب یا حق 
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mali
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۹ ۱۱:۲۲
      مدت عضویت: 1374 روز
      امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,103 کلمه
      • و خدایی که در این نزدیکیست 
      • تجربه شما از شروع با ذوق و اشتیاق روش های مختلف لاغری را شرح دهید.گاهی به مرز دیوونگی می‌رسیدم با چه کنم چه کنم هایی که هیچ جواب درست و منطقی براش نداشتم،با وجود اضافه وزن کمی که داشتم،ولی وقتی نزدیک ی مهمونی یا عروسی یا عید نوروز میشد و مجبور به خرید لباس میشدم،از اینکه بخوام برم توی مغازه و بوتیک و بگم من سایز ۴۰ میخوام،خیلی حالم خراب میشد و اینجور مواقع جرقه ای به ذهنم می‌خورد که برو ی رژیم بگیر تا این چند کیلو رو کم کنی یا برو باشگاه،یا توی خونه ورزش کن تا ی کم وزن و سایز کم کنی که اگر ی نفر هم پیدا میشد و راه کوتاه و راحت تری رو بهم پیشنهاد میداد که فبه المراد بود برام،آنقدر با حال خوب شروع میکردم که به خودم ایمان داشتم اگه همینجوری پیش برم من سر چهار هفته خیلی راحت ۴ کیلو کم میکنم و گاهی آیت اتفاق میفتاد و من به وزن تقریبی که دوست داشتم می‌رسیدم.روزهای اول رژیم بهترین روزهای لاغر شدن بود،چون خیلی مراعات میکردم که اندازه ی گقته شده رو بخورم.ورزشمو سر ساعت انجام میدادم.حالم عالی بود و احساس رضایت داشتم از اینکه قراره توی مدت کوتاه به ی اندام عالی برسم.
      • آیا شما هم بعد از شروع رژیم لاغری، ورزش یا هر روش دیگری به مرور ذوق و شوق خود را از دست می دادید؟ شرح دهید.قطعا این اتفاق میفتاد،اولش که شروع رژیم بود و ذهنم میخواست از انجامش در بره بهش میگفتم این سه روز اول رو رعایت کنی همه چی حله،بعد از سه روز هم ادامه میدادم ولی ته ته ذهنم میدونستم جواب نمیگیرم،یا اگر میتونستم خودمو متقاعد کنم که ادامه بده،جواب میگیری،بعد از سه هفته یا چهار هفته کم کم حوصله م سر میرفت،کم کم خسته میشدم که بخوام غذایی جدا از غذای خانواده برای خودم آماده کمم.خسته میشدم از این بدن و جسم بد فرم خودم و شروع میکردم از رژیم و ورزشهام ایراد گرفتن که این جه رژیمیه،این قرصه ممکنه به بدنم آسیب بزنه.این ورزشه بیشتر داره به سیاتیک آسیب میزنه و اینجوری کم کم از ادامه ی راه سرد میشدم و شوقم رو از دست میدادم.
      • چرا در استفاده از روش های مختلف برای لاغر شدن به مرور ذوق و شوق خود را از دست می دادیم؟!من فکر می‌کنم علتش این بود که من داشتم به زور و با تهدید جسمم رو وادار میکردم که بسه آنقدر نخور،بدبخت میترکی،بیچاره اگه چاق تر از این بشی دیگه هیچ جایگاهی توی اجتماع و فامیل نداری،هیچ کس دلش نمیخواد با ی آدم بد هیکل و چاق همصحبت بشه.من با گفتن این حرفها به جسمم داشتم مجبورش میکردم که ی تکونی بخوره تا شاید ی کم از این حجم کم بشه،در واقع به جسم و بدنم داشتم آموزش میدادم.
      • تجربه خود از ادامه دار بودن ذوق و شوق در جنبه های مختلف زندگی را شرح دهید که چگونه شد که مدتها با اشتیاق موضوعی را دنبال می کردید؟من سالها مدرس زبان بودم یادمه اون اوایل که کارمو شروع کردم با اینکه تجربه ی خاصی نداشتم،ولی برای یادگیری توی سطح آموزش خیلی تلاش میکردم از دیگران سوال کمم،تلاش میکردم و برای تدریس برنامه نویسی میکردم،سال‌های اول خیلی برام هیجان انگیز بود،مشتاق یادگیری برای آموزش بهتر و کاربردی تر بودم.خیلی دلم میخواست به جایگاه سوپر وایزری برسم.خیلی تلاش میکردم که خوش رفتار باشم و پیگیر آموزش دانش آموزان باشم.یادمه اون برهه چون آموزش زبان تازه داشت فراگیر میشد،من و همکارام برای خوب کار کردن و نمونه بودن خیلی خیلی از جون مایه میذاشتیم و با هم بودیم و به همدیگه اشتیاق و انگیزه می‌دادیم و ی جورایی پشت همدیگه بودیم.
      • تجربه خود از رها کردن دنبال کردن هر موضوعی در زندگی را شرح دهید و عنوان کنید چه عواملی باعث از بین رفتن انگیزه شما شده است.توی تدریس زبان،من حدود هشت نه سالی بود که توی ی آموزشگاه بودم و خیلی از روند کارم راضی بودم و مدیرم و همکارای دیگه هم بهم احترام زیادی میذاشتن،ولی بعد از ی مدت به نظر خودم دچار روزمرگی شدم،دیگه برای تدریس تنوع ایجاد نمیکردم،شاید دو سال بود که توی نحوه ی تدریس هیچ خلاقیتی خودم نمیدیدم،با اینکه به رتبه سوپر وایزری هم رسیده بودم ولی انگار از طولانی بودن مسیر رفت و آمدم خسته شدم،از اینکه شش روز در هفته و گاهی جمعه ها هم باید شش صبح بیدار میشدم و میرفتم سرکار و هشت شب تازه می‌رسیدم خونه،خسته شده بودم و جالبیش به این بود که من خودم میدونستم که شغل خوبی رو که درآمد خیلی عالی برام داشت رو قراره از دست بدم ولی شیطان درونم مدام زمزمه می‌کرد ولش کن،برو استراحت کن،برو توی خونه برای خودت حال کن،بشین توی خونه و در و دیوار رو نگاه کنی از این کار بهتره و … و یادمه از خدا میخواستم ی اتفاقی بیفته که مت دیگه نخوام برم سرکار ،شکایت میکردم که چرا من باید آنقدر سختی بکشم،دیگه توان ندارم.اینجوری شد که یواش یواش شور و شوقمو از دست دادم و ی نکته ی دیگه که برای من بود اینکه ی همکاری داشتم که خیلی نق میزد و گلایه از مدیر و محل کار و سرویس و حقوق کم و … می‌کرد و این حرفها و انرژی برای من بی تاثیر نبود و به من انگیزه میداد که بیشتر از خدا بخوام که دیگه به این کار برنگردم.و به راحتی آب خوردن ی روز رفتیم آموزشگاه و مدیر اعلام کرد که من ورشکست شدم و دارم آموزشگاه رو جمع میکنم و من خوشحال و خندان برگشتم خونه و از اونجا به بعد ورق زندگی آروم و خوب من برگشت .
      • چه عاملی در روش لاغری با ذهن سبب شده که ذوق و شوق خود برای ادامه دادن را حفظ کنید.توی این مدتی که دارم تمرین‌های صد گام رو انجام بدم،هر روز اگر تمرین هم انجام ندم ولی فایل گوش می‌کنم و سعی میکنم به آموزش‌های استاد عمل کنم و تا حد زیادی روی من تاثیر بالایی داشته،زمزمه های ذهنم کم شده.رفتارها و عادت‌های تا حد قابل توجهی کم شده،قبلا اگه مهمونی میرفتم از قبا نقشه میکشیدم که رفتم اونحا،ی عالمه خوراکی بخورم ،غذا رو چجوری بخورم و کلی نقشه میکشیدم و به محض ورود به خونه میزبان با بوی غذا میخ میشدم و منتظر بودم پذیرایی شروع بشه و من استارت خوردنو بزنم تا آخر مهمونی تلاش میکردم بیشتر خوراکی و غذا رو در حد انفجار بخورم،چون معتقد بودم که غذاهای مهمونی خیلی مزه میده و آدم توی خونه ی خودش اینجوری و ب این خوشمزگی غذا درست نمیکنه ولی ولی ولی الان،خیلی خیلی به بدن خودم اهمیت میدم،خیلی توجه میکنم که مثه ی آدم متمدن و باکلاس غذا بخورم،این بزرگترین تغییر در وجودمه که منو با انگیزه تر میکنه برای یادگیری نکات بهتر و بیشتر از طریق این سایت.الهی شکر.
      • یا حق
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم