معجزات الهی رخدادها و اتفاقاتی هستند که به یک باره در مسیر زندگی ما قرار می گیرند و شرایط زندگی مان را دگرگون می کنند.
معجزات الهی ممکن است در طی چند ساعت، روز، هفته، ماه یا سال وارد زندگی ما شوند اما از آن جهت که فراتر از انتظار ما هستند اطمینان داریم که فقط خداوند می تواند آن شرایط را برای ما رقم زده باشد.
از طرفی مطمئن هستیم شرایطی که با آن مواجه شده ایم در شرایط عادی زندگی مان نیاز به زمان بسیار بیشتری برای تحقق دارد درحالی که با کمک خداوند در مدت زمان کمتر نتایج فراتر از انتظار را تجربه می کنیم.
درک نگاه خداوند
من باور دارم نگاه خداوند به من همیشه فراتر از نگاهی است که من به خودم دارم.
این باور درباره همه انسانها صدق می کند. به این معنی که نگاه خداوند به همه انسانها بسیار فراتر از آن چیزی است که آنها درباره خودشان تصور می کنند.
اگر من خودم را لایق فلان شرایط در زندگی می دانم، خداوند مرا لایق صدها و هزاران برابر آنچه برای خودم می پسندم می داند.
اگر من عقیده دارم استعداد خاصی ندارم یا توانایی های من معمولی و پیش پا افتاده هستند، نگاه خداوند درباره من این است که سرشار از استعدادها و توانایی های خارق العاده هستم.

هر نگاه یا نگرشی درباره خودتان دارید، باور کنید نگاه خداوند هزاران برابر بزرگتر از آن چیزی است که درباره خودتان می دانید یا تصور می کنید.
اگر با نگاه خودتان زندگی کنید قطعا نمی توانید از توانایی ها و استعدادهایی که خداوند در وجود شما قرار داده است استفاده کرده و شرایط زندگی خود را تغییر دهید یا حداقل از زندگی کردن لذت ببرید.
اما اگر با نگاه خداوند به خودتان حرکت کرده و در جهت خواسته های خود تلاش کنید نتایج عالی و شرایط فراتر از انتظار را تجربه خواهید کرد.
همه ما تجربیات و مثال هایی از زندگی خود و دیگران داریم که مطمئن هستیم رخ دادن آن شرایط فقط کار خداوند بوده است. این اثبات می کند که نگاه خداوند به انسانها همواره بزرگتر از آن چیزی است که آنها درباره خودشان تصور می کنند.
من زمانی که آموزش لاغری با ذهن را شروع کردم تصورم این بود که شاید برخی از اطرافیانم که همه چاق بودند به این موضوع علاقمند باشند.
من در آن زمان هرگز تصور نمی کردم آموزش های لاغری با ذهن روزی قرار است توسط انسان های زیادی در سراسر جهان مورد توجه و استفاده قرار بگیرد.
نگاه خداوند به من هزاران برابر آن چیزی بود که من درباره خودم، توانمندی هام و نتایجم فکر می کردم و انتظار داشتم.
آموزش های لاغری با ذهن، سایت تناسب فکری و هرآنچه از طریق کلام و دستان من در این فضای مجازی به واقعیت تبدیل می شود قطعا معجزات الهی است که در مسیر زندگی من رخ داده است.

هر رؤیایی که برای خود در نظر می گیرید، خداوند هزاران برابر آن را برای شما در نظر گرفته است.
هر سرنوشت یا تقدیری را برای خود باور کرده اید، خداوند هزاران برابر آن را برای شما در نظر گرفته است.
هر شرایط و موقعیتی را در زندگی برای خود واقعیت می دانید، خداوند می تواند هزاران برابر آن را به واقعیت زندگی شما تبدیل کند.
تجربه و دریافت آنچه خداوند برای شما در نظر گرفته است فقط نیاز به باور کردن دریافت معجزات الهی دارد.
اینکه باور کنید خداوند بعنوان خالق، همواره مراقب و پشتیبان شما در زندگی است.
اینکه باور کنید خداوند اگر در زندگی با در بسته ای مواجه می شوید، حتما کلید آن نزد خداوند است و به موقع آن را به شما خواهد داد تا آن در بسته را باز کنید.
اینکه باور کنید حضور شما در این دنیا یکی از معجزات الهی است و شما اینجا هستید تا معجزات بی نهایت خداوند را تجربه کنید.
بسیار مهم است که همواره به خاطر داشته باشید با چشمان خداوند و از نگاه او به خودتان و توانایی ها و شرایطی که می توانید در زندگی کسب و تجربه کنید نگاه کنید.
نگاه خداوند به خودتان را جایگزین نگاهی که درباره خود دارید کنید تا انگیزه و اشتیاق شما برای حرکت کردن و خلق رویاهای تان چند برابر شود.

معجزات الهی
ممکن است تصور کنید اوضاع فعلی تان همیشگی است.
مدت هاست در این شرایط هستید و همه شواهد تایید می کند که این شرایط همیشگی است و تغییر آن امری محال و غیرممکن است.
من سی و چهار سال چاق بودم و هیچ امیدی برای لاغر شدن نداشتم.
من بیش از دوازده سال بود که ازدواج کرده بودم و هیچ امیدی به تغییر شرایط عاطفی با همسرم نداشتم.
من بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه سه سال مغازه خدمات کامپیوتری داشتم، پس از آن هشت سال کارمند دولت بودم، سپس سه سال شاگرد نجار بودم و ۵ سال مغازه ابزار و یراق داشتم، اما هیچ نشانه امیدی از بهبود شرایط در زندگی ام احساس نمی کردم.
به افراد مختلف بدهکار بودم و چندین وام بانکی داشتم که توان پرداخت اقساط آنها را نداشتم.
خودم را انسان گناهکاری می دانستم که از فضل و رحمت خداوند محروم شده است.
خودم را لایق بلاها و مصیبت های زندگی می دانستم چون باور کرده بودم از خداوند دور شده ام و او مرا رها کرده است.
همه شرایط حاکی از این بود که من رنگ خوشبختی را در زندگی نخواهم دید. من قادر به تغییر شرایط زندگی ام نیستم.
من باور کرده بودم که به دلیل متولد شدن در خانواده ای متوسط، به دلیل ایرانی بودن، به دلیل زندگی در شهری کوچک، به دلیل نداشتن پشتوانه مالی، به دلیل نداشتن سرمایه، به دلیل نداشتن شانس، به دلیل نالایق بودن دولت، به دلیل زود ازدواج کردن، به دلیل نداشتن مدرک دانشگاهی بالا، به دلیل نداشتن مغازه ملکی و به صدها دلیل واضح دیگر همیشه در این شرایط زندگی خواهم کرد.
اما زمانی که به لطف خدای مهربان به مسیر تغییر زندگی هدایت شدم و نگاه و نگرش تازه ای درباره خداوند در وجودم شکل گرفت نور امید در وجودم شکل گرفت و به بخشش و رحمت او امیدوار شدم.
به محض اینکه این نگرش در وجودم شکل گرفت که نگاه خداوند به من با نگاهی که من به خودم دارم از زمین تا آسمان متفاوت است نور امید در قلبم روشن شد.
با آنکه هنوز باور نکرده بودم که خداوند مرا دوست دارد یا مرا می بیند و همیشه آماده است تا به من کمک کند اما انتظار تجربه بزرگی و عظمت خداوند در من شکل گرفت.

من منتظر تجربه معجزات الهی در زندگی ام بودم.
من منتظر مشاهده تغییرات عظیم و باورنکردنی در زندگی ام بودم.
من هر روز را با این انتظار که خداوند زندگی مرا دگرگون خواهد کرد سپری می کردم.
و آن روز سریع تر از آنچه تصورش را می کردم فرا رسید و من شاهد رخ دادن معجزات الهی در زندگی ام یکی پس از دیگری شدم.
هرآنچه سالها درباره خودم تصور می کردم دگرگون شد.
دیگر من آن انسان افسرده، ناامید، مضطرب، پرخاشگر و عصبی مزاج نبودم بلکه نگاه خداوند درباره خودم را باور کردم و من انسانی شاد، امیدوار، آرام و پر جنب و جوش و عاشق زندگی کردن شدم.
من آن انسان چاقی که باور کرده بودم چاقی من ارثی است و خداوند مرا چاق آفریده است نبودم بلکه این نگاه خداوند که برای من سلامتی و تناسب اندام را در نظر گرفته است باور کردم و رنچ سی و چند سال چاقی در مدت کوتاهی پایان یافت و لذت و شادی تناسب اندام در زندگی من جاری شد.
دیگر من آن مرد عصبی و پرخاشگر و تندخو در زندگی با همسرم نبودم، بلکه نگاه خداوند درباره خودم که لایق تجربه عشق و مودت در زندگی و در کنار همسرم هستم را باور کردم.
نگاه من درباره اینکه تا ابد بدهکار خواهم بود را با نگاه خداوند که زندگی سرشار از نعمت و فراوانی را برای من درنظر گرفته بود تغییر دادم و همه بدهی های چند سال کسب و کار ناموفق را در کمتر از یک سال پرداخت کردم.
نگاه من درباره کسب و کارم که هرگز رشد و پیشرفت نخواهد کرد را با نگاه خداوند که گسترش و برکت را برای من در نظر گرفته است جایگزین کردم و کسب و کار من در کمتر از چند سال در سراسر جهان گسترش پیدا کرد و مورد استقبال قرار گرفت.
اینها بخشی از معجزات الهی است که فقط در طی چند سال اخیر در زندگی من رخ داده است. معجزاتی که هرگز با تلاش و کوشش قادر به رقم زدن آنها نبودم بلکه فقط با توکل و ایمان به دریافت معجزات الهی توسط خداوند در زندگی من ایجاد شدند.

معجزه زندگی خودت باش
من شما را نمی شناسم اما باور دارم اگر در به سمت این صفحه و خواندن نوشته های آن هدایت شده اید قطعا در صف انتظار دریافت معجزات الهی قرار دارید.
خداوند شما را در صف تغییر و تحول زندگی وارد کرده است.
مهم نیست در چه شرایطی هستید یا چند سال است تلاش می کنید شرایط زندگی خود را تغییر دهید اما موفق نشده اید.
مهم نیست چقدر احساس ناامیدی می کنید یا خود را در اسارت افکار و یا حتی اشخاص می دانید و تصور می کنید تا با آنها زندگی می کنید رنگ خوشی را نخواهید دید.
مهم نیست اگر همواره در حال سرزنش کردن خودتان هستید که چرا آن اشتباه را مرتکب شدید یا آن تصمیم را گرفتید و یا آن اقدام احمقانه را انجام دادید.
حتی مهم نیست اگر تا به امروز تصور می کردید به واسطه گناهان بی شماری که مرتکب شده اید یا سهل انگاری های زیادی که در عبادت های خود داشته اید از خداوند دور شده اید یا خداوند شما را رها کرده و یا حتی نفرینتان کرده است.
اکنون و برای این لحظه فقط این مهم است که باور کنید خداوند شما را فرا خوانده است تا معجزه زندگی خودت باشی.
باور کنید خداوند از طریق این نوشته شما را صدا می زند و فقط کافی است در وجود خود به او پاسخ دهید.
به ندای خداوند (بله) بگویید.
در وجود خود صدای خداوند را بشنوید که نام شما را صدا می زند. سپس به او پاسخ دهید: بله
من در وجودم صدای خداوند را می شنوم: رضا …… رضا …… رضا
و هر روز و هر لحظه به او پاسخ می دهم: بله …… بله ……. بله
برای شروع همین کافی است.

من به معجزات الهی ایمان دارم
این عبارت را با خودتان تکرار کنید.
اگر نمی توانید با صدایی بلند آن را تکرار کنید اصلا مانعی نیست. زیر لب تکرار کنید: من به معجزات الهی ایمان دارم.
حتی اگر زیر لب هم قادر به تکرار این عبارت نیستید، اشکال ندارد. در ذهن خود این عبارت را تکرار کنید.
من به معجزات الهی ایمان دارم.
…………. من به معجزات الهی ایمان دارم.
…………………….. من به معجزات الهی ایمان دارم.
………………………………… من به معجزات الهی ایمان دارم.
ممکن است این فکر در ذهن شما مرور شود که: تو نمی توانی در زندگی به آرزوهایت برسی. تو قادر به پرداخت بدهکاری هایت نیستی.
هر طور حساب و کتاب کنی امکان ندارد بتوانی از این شرایط خلاص شوی و زندگی بهتری داشته باشی.
این نگاه تو به خودت و نگرش تو درباره خداوند است.
اما نگاه خداوند به تو و پیام خداوند برای تو چیز دیگری است.
تو هنوز معجزات مرا ندیده ای.
تو هنوز عظمت بی حد و حصر مرا ندیده ای.
تو هرگز خیر و برکاتی که می توانم وارد زندگی ات کنم را نمی توانی تصور کنی.
نگاه من به تو فراتر از نگاه تو به خودت است.
خودت را از نگاه من ببین.
به خودت با چشمان من نگاه کن و درباره خودت آنگونه که من درباره تو فکر می کنم فکر کن.
خداوند همیشه با روش های معمولی و به آن صورتی که تو فکر می کنی در زندگی ات عمل نمی کند.
مواقعی وجود دارد که من کم کم نعمت هایم را وارد زندگی ات می کنم.
در این شرایط تو باید ایمانت را حفظ و با توکل و امیدواری به زندگی ادامه دهی و روزها را سپری کنی.
در این صورت معجزات خودم را وارد زندگی ات می کنم.
به جای اینکه از مرحله ۷ به ۸ و سپس به ۹ وارد شوی تو را از مرحله ۷ به ۸ و سپس به ۶۳ و ۶۴ و … وارد خواهم کرد.
این نتیجه ایمان به دریافت معجزات الهی خواهد بود.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
تمرین:
۱- احساس و برداشت خود از آگاهی که کسب کردید را در بخش نظرات ثبت کنید.
۲- مواردی در زندگی خود و اطرافیانتان پیدا کنید که نشانه ای واضح از معجزات الهی در زندگی بوده اند.
۳- در ذهن خود بر اساس این نگرش که در صف دریافت معجزات الهی هستید، مسیری فرضی و آسان برای تجربه چند تا از مهمترین خواسته هایتان را بنویسید. (بسیار مهم)
امتیاز 4.34 از 158 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
اولین مورد هماهنگی با این نیرو
اولین مورد تغییر این نوع نگرش در مورد خودم و این نیرو ی خداوند این است
از اون چیزی که من در حق خودم لایق میدونم هزاران بار بیشتر و بهترش را خدا برام لایق میدونه و میخواد
چون من مخلوقشم فارغ از هر چیز که هستم خوب یا بد
خدا بیشتر از من برای من میخواد ولی من باور ندارم
من باید باور کنم که من به معجزات الهی ایمان دارم
با توکل و ایمان به این خواستنش
نوع نگاهم به خودم اینه :
بنده حقیر ناچیز اما همه چیز دان که خودش باید برا بدست آوردن همه چیز زندگیش تلاش کنه چون خودم بهتر از خدا میدونم خدا برا من نمیخواد خودم باید کاری بکنم تا دیر نشده تا فرصتها از دست نرفته نباید به خدا اعتماد کنم خودم بهتر میدونم چیکار کنم پس فکر میکنم و روی حساب کتاب خودم جلو میرم و اونچیزی که به نظر خودم عقلانی و شدنی و درست نیست را خط میزنم میزارم کنار
خدا اگر میخواست برام درست کنه که تاالان کرده بود خودم باید کاری کنم تلاش کنم تقلا کنم تا به اون جایی که میخوام برسم
تا وقتی این نوع نگاه من به خودم و خداونده معلومه که همش در نگرانی اضطراب و تلاشم و به پوچی هم میرسم
من به قدرت خداوند توی زندگیم و نقشش توی زندگی بادر و ایمان ندارم صداشو وقتی تو وجودم فریاد کشیده نشنیدم چون با عقل محدود و دودوتا چهارتایی خودم میخوام همه چیو حتی خدا رو ببینم و باورش کنم
درگ من از خدا این نیروی با عظمت از همان کودکی اشتباه بوده و هنوز هم هست ولی تا چکش آهسته آهسته یخ ها را بشکنه زمان نیازه
مثالهایی که از معجزات زندگیم میتونم بزنه همون چکشه که میتونه یخ را باز کنه
من چرا اینقدر رو خودم حساب میکنم چرا رو عقل محدود خودم اینقدر حساب میکنم
وقتی من مخلوق نیرویی هستم که سراسر عشق و فراوانیه و طبق سیستم و قوانین خودش حرکت میکنه چرا به خودم شک نمیکنم به طرز نگاه شرک آلود و شرم آور خودم چرا شو نمیکنم ولی به خدایی خدا که اونجور که من از نظر و عقل محدود خودم خواستم عمل نکرده
من چقدر برا خودم خوب میخوام؟ خیلی کم و حقیرانه اصلا خودم رو در حدی نمیبینم که خوب زندگی کنم فکر میکنم زندگی بر خلاف منه و منم در خلاف جهتش فقط بایدتقلا کنم که تو این باتلاق که خودم برای خودم ساختم غرق نشم
استاد از زبان خدا اومده تا اون نجوا را در من قوی و پررنگ کنه و نوید شناخت خدا و ….را بهم بده ولی مقاومت ذهنی همش دلایل مختلف بیرونی را برام میزنه
چرا اینقدر پست و حقیرانه به خودم نگاه میکنم چرا خودم را طبق نگرش های انسانی ارزش گزاری کردم
در صورتی که خداوندی که خالق مته و تمام آفریده هاش را یه سمت کمال هدایت میکنه را باورش نکردم تو زندگیم
من به معجزات الهی باور دارم
من به معجزات الهی باور دارم
من به معجزات الهی باور دارم
من معجزه زندگی خودم هستم
خداوند مرا در صف تغییر و تحول زندگی وارد کرده
من به ندای خدای درونم پاسخ مثبت می دهم
من منتظر خیر و برکاتی فراتر از تصورم در زندگیم هستم
من با چشمان خداوند به خودم می نگرم و آن گونه که او در مورد من فکر می کند درباره خودم می اندیشم.
من با حفظ ایمان و توکل و امیدواری به زندگیم ادامه می دهم و خداوند معجزات خود را به راحتی و با شتابی وصف ناشدنی وارد زندگی من می کند.
و این نتیجه ایمان به دریافت معجزات الهی است.
آقای عطار روشن نازنین و بزرگوار از شما هزاران بار برای انتقال این آگاهی ها سپاسگزارم. راهتان روشن به نور قلبتان و مسیرتان هموار.
برای همگی هم مسیران نازنینم آرزوی موفقیت دارم.
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
وقت بخیر عزیزان
معجزات الهی رخدادها و اتفاقاتی هستند که به یکباره در مسیر زندگی ما قرار می گیرند و شرایط زندگی ما را دگرگون می کنن .معجزات الهی ممکن است در طی چند ساعت ،روز و یا هفته و سال وارد زندگی ما شوند اما از آن جهت که فراتر از انتظار ما هستن اطمینان داریم که فقط خداوند می تواند آن شرایط را برای ما رقم بزند . از طرفی مطمین هستیم شرایطی که با آن مواجه هستیم در شرایط عادی زندگیمان نیاز به زمان بیشتری برای تحقق دارد در حالی که با کمک خداوند در مدت زمان کمتر نتایج فراتر از انتظار را تجربه می کنیم ..
واقعا هر روز این معجزات اتفاق میافته و بعضی موقع ها ما متوجه نمی شیم چون توجه نمی کنیم . چند سالی هست که من خیلی دقت می کنم به این معجزه ها و اصلا تقلا و اینها نمی کنم همون با ایمان داشتن و دعا می بینم ولی در مواردی که چندین سال پیش برامون خانوادگی مسیلیهای پیش اومده بود و همه تقلا می کردن نه این آدم اونجا اینجور می گه اون اونطور من فقط کار خودم و می کردم و همه مسایل به لطف خدا جور شد و مانند معجزه .حالا من هر از گاهی فکر می کنم ولی به کسی در موردش صحبت نمی کنم چون دیگه یاد گرفتم که درباره مشکلات صحبت نکنم به چیزی که نمی خوام توجه نمی کنم .
و الان هم یه مسیلهای هست که باور دارم خدا یه معجزه ای می کنه برام مثل همیشه و هر روز منتظر این هستم . من به خدا ایمان دارم .
ااینو خیلی دوس دارم که می گه من باور دارم نگاه خداوند به من همیشه فراتر از نگاهی است که من به خودم دارم .اگر من خودم را لایق فلان شرایط در زندگی می دانم خداوند مرا لایق صدها و هزاران برابر آنچه برای خود می پسندم می دارند ..اگر من عقیده دارم استعداد خاصی ندارم یا توانایی من معمولی و پیش پا افتادست نگاه خداوند اینه که من سرشار از استعداد و توانایی خارق العاده هستم .
هر نگاه و نگرشی درباره خودتان دارید باور کنید خداوند هزاران برابر بزرگتر از آن چیزیست کن درباره خودتان می دارید یا تصور می کنید .اگر با نگاه خودتان زندگی کنید قطعا نمی تونین از توانایی ها و استعدادهای که خداوند در وجود شما قرار داده استفاده کنید .اما اگر با نگاه خداوند به خودتان حرکت کردن و در جهت خواسته های خود تلاش کنید نتایج عالی و شرایط فراتر از انتظار را تجربه خواهید کرد .تجربه و دریافت آنچه خداوند برای شما در نظر گرفته فقط نیاز به باور کردن دریافت معجزات الهی دارد.اینکه باور کنید خداوند به عنوان خالق همواره مراقب و پشتیبانی شما در زندگی است . این جمله همش منو یاد مادر بزرگم می ندازه همیشه این دعا رو می خوند یادمه چندین سال پیش اومده بود منزل ما همیشه صبح ها می رفتن پیاده روی بعد دیر شد مامانم گفت پونه مامان نیومد خلاصه دوتایی رفتیم همه جا رو گشتیم پرسیدیم . بعد دیگه من گفتم بهتره به پلیس خبر بدیم زنگ زدم مشخصاتشو گفتم و خلاصه خیلی سریع زنگ زدن بهمون گفتن فلان جاست بیاین دنبالش که وقتی رسیدیم بهش تمام تنش می لرزید چون زبان هم بلد نبود و خیلی از خونه دور شده بود گم کرده بود . خلاصه می گفت مادر همش دعا خوندم و می گفتم دیگه کسی منو پیدا نمی کنه ولی همیشه این دعا رو می خوند خلاصه آوردیمش حالا این یکی از معجزات بود واقعا .که خدا همواره مراقب و پشتیبانی ماست .
من الان اگه بخوام همه رو بگم باید کتاب بنویسم واقعا . اینکه باور کنید حضور شما در این دنیا یکی از معجزات الهی است و شما اینجا هستید تا معجزات بی نهایت خداوند را تجربه کنید . یه جایی می خوندم که هر روز وقتی بیدار می شی و زنده هستی یعنی خداوند باهات کار داره هنوز این معجزه است .
نگاه خداوند به خودتان را جایگزین نگاهی که درباره خود دارید کنید تا انگیزه و اشتیاق شما برای حرکت کردن و خلق رویاهاتون چند برابر شود .
من به معجزات الهی ایمان دارم .من به معجزات الهی ایمان دارم .
و واقعا هم همینطوره من اگه مسیله ای پیش بیاد تا اونجایی که می تونم به کسی نمی گم . و فقط به خدا دعا می کنم دقت کردم اگر کسی ندونه و راجبش حرف نزنیم اصلا راحتتر و خیلی سریع تر حل می شه تا اینکه هی بگی به این و به اون کلا اگر چیزی به کسی بگی ما که اینجاییم تا ایران و اونور دنیا می رسه . چرا چون همه سوژه پیدا می کنن به هم می گن . خدا می گه تو هرگز خیر و برکاتی که من می تونم وارد زندگیت کنم را نمی تونی تصور کنی .نگاه من به تو فراتر از نگاه تو به خودت است .مواقعی وجود دارد که من کم کم نعمت هایم را وارد زندگیت می کنم .در این شرایط تو باید ایمانت و حفظ و با توکل و امیدواری به زندگی ادامه بدی و روزها رو سپری کنی . در این صورت معجزات خودم را وارد زندگیت می کنم . و این است کلید معجزات که آرامش و احساس خوب داشتن .و توکل کردن به خدا .
به نام خدایی که در این نزدیکیست ❤️ ❤️❤️
سلام
زندگی با کمک خداوند : گام اول : معجزات الهی فقط در داستان ها نیست بلکه در هر زندگی جاری است
تمرین آموزشی ✍️
با خواندن مقاله این قسمت حس و حالم بسیار عالی شد و انرژیم به شدت بالا رفت حس کردم که خداوند داره صدام میکنه و میگه بیا هر چی که میخوای خودم کمکت میکنم تا چندین برابر شو به دست بیاری تو فقط بخواه و ایمان داشته باش که من هستم و کمک و راهنمایی و هدایتت میکنم تا تو نهایت لذت و از زندگیت ببری و تو رو غرق در شادی و آرامش و خوشبختی کنم تو فقط بخواه تا من اجابت کنم
امروز روز تولد منه ومن صبح که از خواب بیدار شدم و گوشی مو باز کردم چشمم به اولین گام افتاد با ذوق و شوق باز کردم و زمانی که داشتم مطالب اولین گام و میخوندم غرق در شادی بودم و گفتم خدایا سپاسگزارم من هدیه تولد مو همین سر صبح ازتو دریافت کردم و چی بهتر از این که هدیه تولد آدم از طرف خداوند باشه دیگه چی میخوام خدایا شکرت من ایمانم برای ادامه حرکت در این مسیر چندین برابر شده و با یک حال و هوای خوب و عرفانی ادامه میدم و هیچ کاری هم به نتیجه ندارم فقط میخوام همراه استاد و دوستان در مسیر باشم و این آهنگ زیبا که همزمان با خوندن پخش میشه انرژی آدمو چندین برابر میکنه ممنون استاد به خاطر این آهنگ زیبا و دلنشین
تو زندگی همه مون معجزاتی وارد شده که شاید بعضی ها مون بی تفاوت از کنار شون رد شدیم
اما اگه یکمی فکر کنیم می بینیم که تو زندگی مون برای یک بارم که شده معجزه رخ داده
من سه تا فرزندم دارم دو تای اولی دختر چند سال پیش که فرزند سوم مو بار دار شدم برای خودم اصلا جنسیت بچه اهمیت نداشت فقط میگفتم خدایا سالم باشه دختر و پسرش فرقی نداره ولی اطرافیان به خصوص خانواده همسرم تا منو میدیدند میگفتن ان شاالله که بچه ات پسر باشه و من ته دلم خیلی از حرف شون ناراحت میشدم یا یکی از جاری هام بهم گفت اگه اینم دختر باشه دیگه نهضت ادامه داره ، یا یکی دیگه از جاری هام میگفت من برات هزار تا صلوات نذر کردم که بچه پسر باشه منم هیچی نمی گفتم گذشت تا اینکه رفتم سونو گرافی و دکتر بهم گفت که بچه ات دختره سریع از دکتر پرسدم سالمه و دکتر گفت یه دختر خوشگل و سالم ، خودم خوشحال بودم اومدم به همسرم گفتم بچه دختره همسرم گفت الهی شکر که خودت و بچه ها سالمین خودم قربون خودت و دخترا مون میرم ولی نمیدونم چرا اون لحظه دوست داشتم به همسرم بگم بچه پسره آخه خونواده اش خیلی پسر دوست هستند هنوزم همین طوری ان مثلاً دکتر زن و قبول ندارن مخصوصا دندون پزشک میگن زن دستا ش جون نداره دندون بکشه اصلا رو بچه پسر خیلی تعصب دارن یا اینکه برادر زاده هاشونو بیشتر از خواهر زاده هاشون دوست دارن بلاخره منم اون لحظه تک تک حرفای اونا تو ذهنم مرور میشود با خودم گفتم خدایا حالا تک تک شون تا منو ببینند ازم سوال میکنن که بچه ات چیه تا بگم دختر شروع میکنن بضی هاشون مثلا از سر دل سوزی به نصیحت و پند و اندرز ، بعضیا شونم به عمد یه جوری حرف میزنن تا اینکه من و ناراحت کنن نمیدونم چرا ولی یه روز به خدا گفتم کاش بچه ام پسر بود من که سه تا بچه دارم زحمت و رنج بارداری و دارم تحمل میکنم دوتا دختر که دارم ای کاش این پسر بود نه به خاطر خانواده همسرم به خاطر دل خودم که داشتن هر دو میوه رو تجربه کنم چون دیگه نمیخوام بچه دار بشم همین سه تا کافیه
گذشت تا اینکه من تو ماه پنجم ، ششم بارداریم بودم که حالم بد شد و یک هفته بیمارستان بستری شدم یک روز گفتن واسه یه سری از آزمایشات باید سونوگرافی هم بشی و منو آماده کردن بردن واسه سونو تو اتاق سونو که آماده شدم دکتر قبلش بهم گفت چند تا بچه داری گفتم با این میشه سه تا گفت اونا چین گفتم اونا و این هر سه تا شون دخترن دکتر گفت دختر و پسر فرقی نداره مهم اینه که بچه سالم باشه خلاصه دکتر سونو کرد و گفت که بچه ات که دختر نیست ، پسره و من با تعجب گفتم امکان نداره بچه من دختره ، دکتر گفت بابا من دارم سونو انجام میدم اگه من دکترم دارم بهت میگم که پسره و من باز میگفتم بابا من تازه سونو انجام دادم ، سیسمونی دخترونه خریدم چه طور ممکنه آخر سر دکتر وقتی که دید من فقط حرف خودمو میزنم مانیتور و به سمت من کرد و گفت خودت ببین این پسره و چون من باور نمیکردم با خودکار تک تک اعضای بدن بچه رو به من نشون داد و من در کمال تعجب دیدم که بچه پسره و بچه سوم من الان هفت سالشه و یک پسر مهربونم و ناز و سالمه و این معجزه ای بود که من به چشمم تو زندگیم دیدم واین خاطره رو چند بار برای پسرم تعریف کردم و اون هر بار میخنده میگه مامان یعنی من دختر بودم بعد پسر شدم و من میگم نه تو از همون اولم پسر بودی و ما نمی دونستیم
ومن ایمان دارم که بازم در صف دریافت معجزات الهی در زندگیم هستم و همون طور که خداوند به راحتی بچه منو در شکمم به آنی پسر کرد خواستههای دیگه من که چیزی نیست به راحتی بدون اینکه من بفهمم چه طور و چگونه تو دامنم میزاره فقط من باید ایمان داشتم و به قدرت و بزرگی و بخشندگی خداوند شک و تردید نداشته باشم و با یاد آوری این خاطره ایمانم چندین برابر شد خدایا شکرت که به مسیر درست هدایتم کردی
استاد ممنون به خاطر زحمات بیدریغ تون 🙏🌹
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیزم fatmhadly
متوجه نشدم اسمتون چیه ولی دوست خوبم میخواستم بهتون تبریک بگم بخاطر روز تولدتون من آرزو دارم سالی که در پیش رو دارید بهترین سال عمرتون در تمام جنبه های زندگیتون باشه تولدتون مبارک و خیلی داستان بدنیا اومدن پسرتون برام جالب بود خداروشکر میکنم که بچه سومین پسر شد بالاخره هر گلی یه بویی داره بازم تولدتون بهتون تبریک میگم بهترینها رو ب آتون آرزو دارم
سلام دوست عزیز اسمم فاطمه ست ممنون که وقت گذاشتید و نوشته منو خوندید
و ممنون به خاطر دعای قشنگ تون منم برای شما بهترین ها رو آرزو میکنم
ان شا الله که هر کجا هستید دل تون شاد و لب تون خندون و متناسب و زیبا اندیش باشید
🌹🌹🌹
به نام خداوند فراوانی ها
با سلام
وقتی به نگاه خداوند فکر میکنم دولحظه به یادم میاد لحظه ی اول زمانی است که مانند کودکی نوپا وارد اسباب بازی فروشی میشوم و با دیدن اولین ودم دستی ترین اسباب بازی ذوق زده شده و با لجبازی و گریه وزاری وپای برزمین زدن ان راتقاضا میکنم واز سوی دیگر پدرم را مییینم که برای من اسباب بازی بهتر ومناسب تری درنظر دارد ولی با دیدن رفتار من وبرای ارام کردنم علی رغم میل باطنی مجبور به خریدن اسباب بازی بی کیفیت تر میشود .
وچه بسا تعداد زیادی ازما همینطورخیلی از فرصتها وموقعیتهایی عالی که خداوند برایمان در نظر گرفته بود رابا عجله ولجبازی از دست دادیم و خیلی راحت خود را از کرم بی نهایتش محروم کردیم.
دومین لحظه زمانهایی بود که خودم را مانند کودکی میدیدم که در هیاهو وشلوغی بازار،در ازدحامی از ادمهایی بزرگ وغریبه تنها است وسراسر وجودش پراز ترس ووحشت است،باتمام وجود گریه میکند وعاجزانه طلب کمک میکند ولی هیچ کس حرفش رو نمیفهمد ونمیتواند کمکش کند وناگاه دستان قدرتمند پدرش همچون نوری در میان ازدحام جمعیت، دستان نحیفش را میگیرد ودراغوش میکشدش وتمام وجود کودک پراز ارامش وامنیت میشود .این لحظات برای من دقیقا همان معجزات خداوند بوده است زمان هاییکه خودم را در میان هیاهویی این دنیا تنها دیده ام وخودم را به خدا سپرده ام وخداوند هم دستانم را محکم گرفته است وتا رسیدن به منزل ارامش رها نکرده است.
دلم میخواد با شناخت بیشتر خدا وافزایش صبر تا میتوانم از لحظات اول بکاهم وبر لحظات دوم اضافه کنم تا وجودم بیشتر وبیشتر غرق ارامش و آرامش شود.
یاحق
به نام خداوند مهربان همیشه حاضر و عاشق و حامی و خواهان پیشرفت ما ،
درود رحمت نعمت لذت سعادت هدایت برکت ثروت رضایت عزت صداقت معرفت بزرگی عظمت و نور و اگاهی رشد و آرامش و آسایش خداوند هر لحظه جاری به زندگی شما استاد بزرگوار و گرامی و ارجمند،
استاد
۱)احساس من در مورد آگاهی که کسی کردم ؟
تماما اینکه چقدر ما مانند خداوند پر غنی سرشار هستیم و چقدر خداوند در آفرینش ما کامل بودن کافی بودن عالی بودن به ارمغان آورده و چقدر ما عزیز خداییم و اون قسمت خودت را از نگاه خداوند ببین دنیای دید و زاویه دید به خودم را تغییر داد انگار در از نور و بی وزنی به اندازه جهان دیدم خودمو از نگاه خداوند.
۲)ورود همسرم به زندگیم و معجزاتی که ها لحظه در زندگیم رخ داد چه مراحلی را طی کردم تا الان اینجا هستم و فقط خداوند خواست و توانست برای من کار هیچکس نبود.
۳)من اصلا نمیتونم مسیری فرض کنم آنقدر که بزرگ خواسته من به خدا ،نه اینکه حالا ناتوان خودمو میبینم برای رسیدن به خواسته هام به این دلیل که کاری که تو ذهنم فقط خودش مسیرشو میدونه واقعا فقطلون رو هر روز میبینم و لبخند خودشو و اینم دارم حس میکنم هر روز دارم برای اون نقطه کاملتر میشم دقیقا حرف میزنم از درون با من انگار میگه حالا این رو بگو حالا نگو حالا اینطوری در این نقطه رها کن حالا سکوت کن و ببخش اما الان با آرامش حرف آرامش دهنده و حلال و زیبا بزن و مدام بهم میگه رها کن و من میبینم ذهنم رها کرده خودم میگم این منم ؟!!!چی شد بهم یعنیمعجزه روحی از درون و رفتاری خودمو دارم میبینم ،
امروز هم معجزه بود که این متنو خوندم خواست بگه بهم تو باید بالاتر فکر کنی رها کن و حالتو خوب نگه دار.خداوندا ممنونم استاد ممنونم.
سلام به شما استاد عزیزو همه اعضای این سایت الهی
نمیدونم چی بگم چطور احساساتم رو بیان کنم
امروز شروع کردم به دیدن مقدمه زندگی با کمک خداوند و نوشتن کامنتم در اون . تعهدمو دادم و گفتم که من میخوام که به خواسته هام برسم و آماده هستم تا هدایت بشم .
بعدش جلسه اول زندگی با کمک خداوند روهم شروع کردم به خوندن متن های الهیش . فقط خداوند بود که با من حرف زد بهم امید داد بهم ایمان و اطمینان داد که هرآنچه که تو خواستارشی من میتونم به راحتی میلیارها برابرش رو بهت بدم فقط به من ایمان بیار باورم کن که من میتونم خارج از تصور تو کارهایی برات انجام بدم که در ذهنت هم نمیگنجه . فقط اشک ریختم ازاینکه نیروی برتری که فرمانروای کل کیهانه اینچنین عاشقانه با من حرف میزنه بهم میگه من دوست دارم من عاشقانه میخوام که تو تجربه ی بهترینهای منو داشته باشی اینچنین بهم قوت قلب بده و بگه که من چقدر براش عزیزم و اینکه به راحتی میتونه درهارو برای من باز کنه منو به عرش برسونه .چه احساس ناب و پاک و الهی که خود خداوند باتو به صحبت بشینه و بهت امید و شوق زندگی بده بگه که تو تنها نیستی من هرلحظه کنارتم همونطور که وقتی به این دنیا اومدی من هر لحظه باتو بودم همراهت بودم اونجایی که توی سختترین شرایطم بودی بازم من باهات بودم نگاهت میکردم و بهت امید میدادم یادته بهت میگفتم بهت آرامش میدم اون موقع که کودکی هفت هشت ساله بودی و از تشنجی که توی خانوادت بود فراری بودی از شکنجه هایی که میشدی رنج میبردی یادته که من همیشه باهات حرف میزدم ،توی اون کودکی از من آرامش میخواستی ومن دلداریت میدادم وتو آرام میشدی تو نمیدونستی قراره چی بشه فقط ازمن درخواست میکردی ومن به تو پاسخ میدادم تو فقط به «صبر» نیاز داشتی ومن به تو دادم تا بمونی تا نعمتهایی که اون لحظه میخواستی رو بهت بدم ،تو موندی استقامت کردی و آرامش رو دریافت کردی ،حالا خواسته های دیگه ای داری من به تو پاسخ دادم و تو بازهم نیاز به کمی «صبر» و احساس خوب وآرامش داری تا آنچنان ببخشم که به بی نیازی برسی به بی نهایت برسی به من برسی .
من توی صف معجزات الهی هستم ،مسیر برای من آسان وهمواره، خیلی زود ،زودتراز تصورم من کسبو کار خودمو دارم وازش حسابی لذت میبرم طوری که نه دقیقه ها و نه ساعت ها ونه روزهارو متوجه گذرش نمیشم و همینطور نعمتها و ثروتها جاری میشه بر من به طور طبیعی و بدیهی.
طبیعیه که نعمت خودبه خود وارد زندگیم بشن من کاری براش نکنم،چقدر دوس دارم اینجوری فکرکنم که مثل بارون که به صورت طبیعی میباره وهیچکس براش کاری نمیکنه ،مثل آب و بادو هوا و خاک که به طور طبیعی هستن نمیخواد من کاری براشون بکنم نعمت هم وارد زندگیم بشن خودبه خود.
نعمت پول زیاده نعمت ذهن آرامه نعمت دوست خوبه نعمت تناسب بدنمه نعمت انرژی بالاس نعمت خواب راحته نعمت زندگی توی جای خوش آبو هواس نعمت زندگی توی مردم مهربون باتفکر مثبته نعمت این سایت الهیه .نعمت هرآن چیزیه که به من احساس بهتری میده .
دوس دارم بارها و بارها و بارها نوشته های این قسمت از زندگی با کمک خداوند رو بخونم تا مثل بار اول احساسم درگرگون بشه .
استاد عزیز سپاسگزارم که کلام خداوند شدین ❤️
استاد عزیزم سلام
سپاسگزارم بابت این دوره ای که مطمئنم فوق العاده خواهد بود.
درباره سوال اول: خواهرم بهم اطلاع داد که شما دوره ای رو شروع کردید و اون از اون بابت خیلی خوشحال بود.اون موقع که اعلامش کرد گفتم منم با این دوره پیش میرم. این روزها یک فایل رایگان از شما، هر روز صبح من رو زیبا میکنه، فایلی که هدایتی به سمتش رفتم و پیداش کردم. امروز میخواستم یه فایل دیگ گوش بدم که یه جیزی بم گفت برو چک کن اون دوره رو. اومدم و شروعش کردم. من در زمان مناسب در مکان مناسب بودم. استاد خیلی از مثال هایی که اینجا نوشتید حال و روز چند روز اخیر و چه بسا احساسات امروز من بودن… و قلبم درخشید از اینکه من با همه وجودم خصوصا این آخر سالی دوست دارم تغییرات رخ بده، میدونم که میشه.و توندن انروز این مطلب مهر تایید خداوند بود که تو تمرکز کن، بله! تو همین یک ماه و خرده ای که مونده اتفاقات بزرگی برات رخ میدم…سپاسگزارمـــــ
درباره سوال۲:من معجزات خداوند رو خیلی زیـــــــــــــاد در زندگیم دیدم. و اون رو پاداش تقوای خودم برای داشتن حس خوب بود. وعده خداوند… من هر زمان که تقوایی میکنم از افکار، میدونم که پاداشم رو میگیرم و هربار پاداشم رو میده و حتی اگر من حواسم نباشه که این پاداشه اون بهم میگه حواست هست این همون پاداشه ست ها….! و من این روزها بوی معجزه رو میشنوم. و ذکر هر روز من شده خبرای خوبی تو راهه… من دوست دارم کارم رو عوض کنم. ولی هیچ ایده ای براش نداشتم. میدونم چی رو دوست دارم اما برای رفتن به سمتش هیچ ایده ای نداشتم. چند روز با همه وجودم… گفتم خدایا من این کارمو دوست ندارم چیکار کنم؟ و تمام. دیگه عجز و ناله ای نبود. فقط گفتمش:)
و چند روز بعد نشانه ها اومدن…. دختر عمم زنگ زد و گفت میای فلان کارو که تو خیلی دوست داری باهم شروع کنیم و یه سری پیشنهاد داد! اولین نشانه! پیش دوستم بودم که یه نفر باهاش تماس گرفت برای رزومه ای که دوستم براشون فرستاده بود و اون تماس انگار برای من بود. درباره کاری بود که من دوست دارم.نشانه!
و بعد پاسخ اومد… فاطمه نگران نباش. پاسخت تو فلان دوره اس. نگران چیزی نباش اونو بگیری و کارکنی همه چی حل میشه. همین. و من آروم شدم. چون راه حلم رو بهم گفت. و من اون دوره رو تو سبد خریدم گذاشتم. و هدف پس اندازم رو اون گذاشتم. تا اینکه من بازم تبرک داده شدم… من تصمیم جدی گرفتم که میخوام اون دوره رو داشته باشم و شنیدم که قراره ۳ ماه کارکرد پرداخت نشده ام رو به همراه عیدی با حقوق بهمن بدن…. خدای من! اولش میگفتن فروردین اردیبهشت!الان من متبرک شدم و گفتن بهمن! چیزی فراتر از مبلغ اون دوره!…
و درباره سوال سومتون استاد عزیزم:
من همیشه میگم خدایا سورپرایزم کن…
من هرجوری بچینم شاید در حق خودم اجحاف کنم چون تو زیباتر میچینی و من دوست دارم سورپرایز بشم و کی با سلیقه تر از تو؟ دوست دارم انگشت به دهن بمونم از آسونی وزیبایی رخ دادنش!
دوست دارم تا آخر امسال ازدواج بکنم و برم سرخونه زندگیم با فردی که باهاش عشق و مودت رو تو رابطه مون تجربه کنم. نمیدونم کیه، نمیدونم چجوری میخوای سورپرایزم کنی! من ویژگی هاشو نوشتم ولی مطمئنم تو فراتر از اونا رو در مسیرم قرار میدی… مطمئنم خیلی ساده و آسون و عالی و زیبا و راحت ازدواج میکنم، مطمئنم خیلی راحت و عالی و زیبا در مسیر کار مورد علاقه ام قرار میگیرم و شروعش میکنم….
من میخوام تو دست منو بگیری و از پله ۸ ام بندازی رو ۶۳ ام…
من عاشقتم خدایا. مرسی که آوردیم اینجا تا باهام صحبت کنی…. ❤
مرشی استاد عطار روشن دوستداشتنیم❤
نشان های دریافت شده
سلام دوست خوبم
حالا که آنقدر دوست داری ازدواج کنی برات آرزو دارم که مردی بیاد خواستگاری شما که عاشق شما باشه مردی باشه تمام خصوصیاتی که شما دوست دارید اون مرد داشته باشه و با هم یه زندگی خوبی رو شروع کنید خوشبختی رو در کنار هم تجربه و زندگی کنید میخوام اولین نفری باشم که بهتون تبریک میگه برای اومدن بهترین خواستگار دنیا برای شما مبارکتون باشه به پای هم پیر بشید
فرزانه عزیزم سلام
تو تاکسی بودم که هدایت شدم به اینکه به جای اینکه این مسیر رو خالی برم، بیام و دوباره متن این قسمت رو بخونم که چقدر بهم حس خوبی میده خصوصا با این آهنگ پس زمینه فوق العاده… اومدم و دیدم پساخ به کامنت دارم، وقتی کامنتتون رو خوندم لبخند روی لبم بود و به آخر کامنتتون که رسیدم لبخندم عمیـــــــق بود اصلا سرشار بودم از هدیه ای که پروردگارم بهم داده بود. این تبریک مهر اجابت خواسته من بود. خدای من! اصلا نمیتونم حسم رو وصف کنم.تبریک شما، واقعا اولین تبریک بود. این رو همیشه خاطرم میمونه، با لذت، با عشق. فرزانه عزیزم، عکستون رو که دیدم گفتم خدااااای من چقققققققدر مهربانی از چهره اش میباره🎆فرزانه مهربانم ازت سپاسگزارم. و برات تمام زیبایی ها و حس های خوب رو آرزو میکنم و مطمئنم که پاسخ این فرکانس فوق العاده ای که به جهان فرستادی رو میلیارد ها برابر بیشتر دریافت میکنی زیبای پر از مهر🎆🫂
نشان های دریافت شده
به نام خداوند معجزه گر زندگیم 🙏
به نام تمام هستی وجودم🥰🙏
به نام تنها کسم🥰 🙏
وای وای وای به توان میلیارد هابار🙏🙏🙏🙏🙏سپاس گذارم هستم که من رو دعوت کردی در صف دریافت کنندگان نعمتهایت نه جز گمراهان خدایا شکرت👌
استاد عزیزم سپاس گذارم برای این آگاهی های ناب تون بدونه چشم داشتی برایمان ارائه می کنید خداوند حامی و پشت پناهتان باشه 🙏❤🌹
برای انتخاب این موزیک فوقالعاده از شما و کسی که اون خلق کرده سپاس گذارم 🙏👏👏👏👏
خدایا شکرت که من رو وارد صف تغییر و تحول زندگی وارد کرده 🙏🙏🙏🙏🙏🙏
من به معجزات الهی باور دارم 👌👌👌👌👌
چون در زمان ها ومکان های خاصی معجزاتی رودیدم و حتی شاید خیلی از آنها رو فراموشم شده ولی همیشه معجزات خدا برای ما بوده و خواهد بود هر موقع واقعا از زمین وزمان بریده بودم وتسلیم واقعی خدواند شده بودم معجزاتش رو دیدم ولی متاسفانه بعدش فراموشم شد بازم توجه ام به افراد پیرامونم بیشتر شدوتوقعم از اونها بود با هر چه تمام تر زمین خوردم ولی هر بار که رو کردم به سمت خدا جز عشق ومحبت و آرامش و پذیرا بودنم چیزی ندیدم از کودکی تنها مونس من خداوندم بود چون من زمانی فهمیدم که مادری که من رو بزرگ می کنه مادر واقعی من نیست ونگرشمو نسبت به خودم و مادرم عوض شد واحساس دوری کردم با مادرم چون خیلی ایشون دوست داشتم ودر تنهایهام احساس کمبودمی کردم ولی اصلا ترحم کردن رو دوست نداشتم حتی دوستانم نمیدونستم مادر من فوت کرده ولی اکنون که بزرگ تر شدم از اون شرایط به ظاهر سخت خارج شدم وقتی الان به این موضوع نگاه می کنم من نباید ناراحت بودم نباید از حرف شون آزرده خاطر میشدم والان از پدر وهر دو مادرم که باعث بودن من در این دنیا شدن سپاس گذارم وهمشو اکنون ساکن بهشت هستن وبراشون آرزوی آرامش بی نهایت رو دارم برای حمایتهاشون برای تمام زحمتهای که برام کشیدن تا من الان در این مسیر باشم زنده بودنم جز معجزه، چی می تونه باشه
باتمام وجودم سپاس گذارم برای فرصتی که به من داده شد تا از آگاهی های جهان هستی بر خوردار بشم وبا نگرش درست به این جهان وخداوندداشته باشم واز زندگیم لذت ببرم و شاد باشم تقریبا من ازاسفند۱۴۰۱ با قانون جذب آشنا شدم واساتید مختلف رو دنبال کردم نگرشم به خداوند وشرایط زندگیم عوض شد واکنون که وارد سایت استاد عطار روشن شدم تقریبا ۲۰۰روز می گذره می خوام نگرش درست نسبت به خدای خودم پیدا کنم خدارو با تمام وجودم برای حمایتهاش ازمن سپاس گذارم
قبلا من هم نگاهم به خودم این بود که
من هم قادر به تغییر شرایطم نیستم 😓
من انسان خوشبختی نیستم 😭
من خوب نیستم توانایی و استعداد که دیگران دارن رو ندارم
من وابسته هستم 🥺
من ترسو هستم 😱
من لایق زندگی عالی رو ندارم 🥺
من باید قانع باشم 😔
من به خواسته ام نمی رسم 😔
من اعتماد به نفس و عزت نفس ندارم 😔
من قادر به کنترل کردن افکار منفی نیستم و عصبی میشم😡 ولی همه اشتباه بود
نگاه خدا به من
زهره تو هنوز معجزه مرا ندیده ای 😮
زهره تو هنوز عظمت بی حد و حصر مرا ندیده ای 😮
زهره تو هرگز خیر و برکتی که می توانم وارد زندگی ات کنم را نمی توانی تصور کنی 😮
زهره نگاه من به توفراتر از نگاه تو به خودت است 😮
زهره خودتو از نگاه من ببین 🤔
زهره به خودت با چشمان من نگاه کن و درباره خودت آنگونه که من درباره تو فکر می کنم فکر کن 🤔
حالا من متعهد میشم با نگاه خدا به خودم نگاه کنم 😇👏👏👏👏
من به معجزات خداوند ایمان دارم 😃
بودن من در مسیر درست خودش یک معجزه است !بله😃 یک معجزهس که برای هر کسی اتفاق نمی افته فقط برای کسانی اتفاق می افته تسلیم پروردگار بشن و بخوان راهی رو طی کنن که هیچ شرکی نباشه وفقط فقط خدا خداخدا .دراین مسیر توحیدی بودن و عمل کردن رو یاد خواهیم گرفت
خدایا با تمام بند بند وجودم سپاس گذار این مسیر الهی هستم که تو میزبانش هستی 🙏🙏🙏
تمرین
احساس وبرداشت خود از آگاهی که کسب کردید رادر بخش نظرات ثبت کنید ؟
استاد عزیزم من نمیدونم چه طور احساسم رو بیان کنم کلمات قدرت بیان احساسم رو ندارن ولی سعی می کنم در نوشتن که از درونم به بیرون طراوت می کنه بنویسم احساس میکنم درمیان ابرهاهستم ودر بغل خداوند وبه آرامش رسیدن و منتظر دوباره دریافت آگاهی ها هستم جون گرفتن دوباره هستم آنقدر وجود خدارو احساس می کنم با چشمان اشک بار😭 بارها بارهانوشته رو خوندم یادداشت کردم و تمام دفترم پر اشک شده بود من خود واقعیم پیدا کردم من مورد لطف خداوند هستم اون من رو کمک و یاری میده اون به خواسته من جواب داد من رو وارد این مسیر رویایی کرد تا با تمام عزیزانش همراه کنه چه چیز ی ازاین بالاتر که دعوت شده خداوند باشی پس خداوند چقدر من رو لایق می دونه چه قدر من رو دوست داره و عزیز کرده استاد اکنون که دارم یاداشت میکنم دوباره اشکم سرازیر شد😭 خدایا تو چقدر عشق هستی❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
با نگاه خودت من رو روانه راه مستقیم کردی که هروز ودر نمازم درخواست راه مستقیم داشتم درخواست یاری می دادم ودر خواست نعمتهایت را داشتم خیر دنیا آخرت را
وای وای وای دارم همشو همین لحظه احساس می کنم😍 خدایا با فریاد در درونم با تمام سلولهایم شکر می کنم🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏 خدایا میلیون بار شکر با بیشترین فرکانس به سرعت نور در این فضای مجازی فریاد می زنم وخدا شکرت می گویم
👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏
مواردی در بین خود اطرافیانتان پیدا کنید که معجزه خداوند بوده ؟
زنده بودن خودم درصورتی که کودکی نو پا بودم و مادرم رو از دست داده بودم به حدی گریه میکردم با ید از دست میرفتم ولی معجزه خدا،بود که من رو زنده نگه داشت چون رسالتی ب عهده من هست و دوست دارم در این دوره بدونم رسالتم چیست 🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲
معجزه من به سالهای گذشته بر میگرده که همسرم به خاطر مسائل خانوادگی از شغلش استعفاء داد ودر واقع هم کارش ازدست داد وهم خانه که به واسطه کارش بهش داده بودن وما بدون پیدا کردن کار نداشتن پول برای اجاره کردن خانه مجبور شدیم واسبابمان رو به خانه پدرش برده و مهمان آنها باشیم وآنهابا دیدن ما تعجب کردن و ناراضی از بودن ما وحق ام داشتن ما مزاحم آنهاشده بودیم ولی چاره ای نداشتیم اونجا خلاصه شرایط خیلی سختی برام بود چون من ازخانواده مرفه بودم وحالا باید اون شرایط تحمل می کردم چون دوست داشتم مستقل باشیم وبه خاطر همسرم تحمل کردم یادم اون شب اول فقط خودم و همسرم رو وفرزندم رو به خدا سپردم هنوز هم یادم میاد اشک در چشمانم حلقه می زنه نه حمایت خانواده خودم داشتم نه حمایت خانواده همسرم فقط تسلیم اراده خدا بودم بعد از فکر کنم یک سال به طور شگفت انگیزی شوهرم هدایت شد به اجاره کردن مغازه وکار که سالیان سال علاقه اولش بود رو راه بندازه با نداشتن حتی پول پیش چک اون هم کسی دیکه داده بود وخریدن وسایل اولیه شروع کرد وروز اول همسرم گفت ۵۰۰۰در آوردم یعنی می تونم کرایه مغازه رو در بیارم این موضوع مال سال ۸۸ هست من بهش گفتم آره می تونی و فردا اون روز کل کرایه مغازه رو در آورده بود وایمانش به خدا و خودش بیشتر شد و معجزه بعدی این بود که آپارتمانی که از زمان عقدمون ثبت نام کرده بودیم وتمام پول وطلاهایم رو بابت خریدنش داده بودیم و پسرم ۴ سالش بود ولی خونه رو تحویل نداده بودن و چند سال بلا تکلیف و نیمه کاره مونده بود به طرز شگفت انگیزی دوباره شروع به کار کردن وبه ما تحویل دادن در عرض چند سال شوهرم هم کار داشت وهم خونه وبعدش،دوباره معجزه رخ داد تا تونست مغازه بخره همه این زمانی اتفاق افتاد که ماتسلیم خدا شدیم وواز همه بریدیم ولی باز م فراموش کردیم واز مسیر خارج شدیم وشرایط برامون سخت شد وپیشرفت حاصل نشد باز توجه از خدا برداشته شد و شرک ورزیدیم واز بندگان خدا توقع کمک و یاری داشتیم وترس از آینده ما رو فرا گرفته بود با سرعت هر چه تمام تر به زمین خوردیم بازم جای شکر باقی به باریک مو رسید ولی پاره نشد خدایا برای تمام معجزاتت سپاس گذارم 🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲
وای چقدر شگفت انگیز است که خداوند من رو در صف پرداخت موهبتهایش قرار داده چقدر خوشحالم واقعا نمیدونم چه طور احساسم رو بیان کنم فقط می توانم از خداوند یاری دهنده وبخشنده بگویم سپاس گذارم🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
در خواستم از رب العالمین 🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲
۱.شفای چشمانم ورهایی از عینک و داشتن دیدی واضح بدونه محدودیت 🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲
۲.لاغر شدن ،متناسب شدن شکمم رو تجربه کنم🤲🤲🤲🤲🤲
۳.انسان شاد و سپاس گذار باشم وبه توحید عملی برسم 🤲
۴ .بر ترس ام فایق بیام و طعم شجاعت رو تجربه کنم رانندگی رو ادامه بدم 🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲
۵.آزادی مالی رو تجربه کنم 🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲
۶.رسالتم رو از آمدن به این دنیا رو بدونم 🤲🤲🤲🤲🤲🤲
۷.پیشرفت شغلی همسرم رو دوباره به بهترین شکل ببینم
۸.هدایت همسرم و فرزندم رو به این مسیر الهی رو خواستارم
۹.داشتن کسب و کاری که با روحیاتم یکی باشه وثروت ساز باشه 🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲
۱۰.رسیدن ارث،پدریم به راحتی و بدونه طی کردن راههای اداری وازطریق راه الهی بابرکت فراوان احساس فوق العاده لایق بودنم🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲🤲
۱۱.عالی شدن روابطم با همسرم و فرزندم روز به روز شاد تر و خوشبخت تر در کنار هم سپری عمر کنیم 🤲
۱۲.هدایت بشم به سفر های رویایی چه در ایران و خارج از ایران 🤲
۱۳ .خانه ویلای زیبا وبا تمام وسایل لوکس و شگفت انگیز وحیاطی پر از گل و درختان زیبا که به دست خداوند نقاشی شده باشن رو تجربه کنم🤲
خدایا برای روزی امروزم از این علم وآگاههی های جهان هستی سپاس گذارم چقدر تورزاق ووهاب بزرگی هستی به امیدربم 🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
سپاس گذارم استاد عزیزم خیر دنیا وآخرت رو تجربه کنید 🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
نشان های دریافت شده
سلام برخدایی بخشنده ومهربان
سلام براستاد وهم مسیران پرتلاش کمک خدا.
من برای دیارفت این الهامات الهی اول باید درخودماون توان شنیده درک رو به وجود اورده باشم منیت و اراده شخص خودمکم رنک کرده باشم که هنگامی که این الهامات به من گفته میشه به درک درست اون پی ببرم
طی این چند هفته گذشته من در پی درمان همسرم بودیم کیسه صفرایی ایشون حدود۸ سالی هست که سنگ تولیده کرده درد تواین چندسال همسرم رو اذیت میکرده ولی ایشون از بیمارستان موند داخل یی اتاق احساس خفگی زیادی داشت وهمزمان دکترمی گفته که باید عمل انجام بشه از این کاره سرباز زده با درد کش مکش داشتن ولی تویی ماه گذشته شدت درد ارازم وارام زیاد شد که دیگه کاره ازطاقت همسرم خارج شد خلاصه برای عمل کردن یی هفته کارهای عمل روانجام دادن ۳ جمعه فبل بهش گفتم که مشکلی نیست عمل انجام خواهد شد یی شیب تو بیمارستان هستن خلاصه وفتی زمان عمل که شد چون همسر دیابت داره خلاصه وفت اون واقایی که باید. سر سرنک رو داخل رگ میکرده دوباره یا سه باره این کاره نتواست درست انجام بده رفت تا یی سر سرنگ دیگه آماده کنه برای داخل رگکردم وفتی که میرفته به همسرم میگه اگه این داخل رگت نره شما دجار مشکل رگی ازبابت قندخون شدید وکاره من نیست چون رگ سفت شده سرنک داخل رک نمیره
با زدن سرن به داخل رگ همسرم تنشی قبلی براش ایجاد شده وبه حالت عش کردن وبیهوس شدن پیش رفته حدود چند دقیقه هم از دنیا میره وبا فشار اوردن کارهایی اولیه برکشت می کنه وبه حالت تهوع زرداب به بیرون ریخته شده به هوش میاد همون زمان من و تومنزل بودم فرزندانم تو بیمارستان بخاطر مشکل پام فرزندانم رفتمن این عمل ساده انجام بشه من بعدازظهر برم دیدنوهمسرم اذان ظهر جمعه یی لحظه من کمی استرس دل شوره شدم فوری دستم بالا گرفتم به خداوند گفتم اگه زمان مرگ همسرم رسیده اون از من نکیر چون دوست دارم تو مسیرم که دارم طی میکنم تجربه این بخش رو به شکل بهتری بهش برسم محبت ما بین ما بیشتر بشه حالم خیلی بد شد همون زمان دخترم زنک زد گفت که پدرشز حالش بسیار بدهست و سرم روی مهر گذاشتم برای همسرم شفا خواستن از جانب خداوند. و بعد دخترم زنک زد گفت که دگترگفتن ترسیده وعمل انجام نخواهد شد چون قلب به شدت درحالت تپش هستن وجریان قلب دجارمشکل شده وامکان عمل به هیج عنوان نیست تا عصر همسرم وحالش بسیار بد بود ونشد عمل انجام بشه همون زمان و از قلب نوار عکس گرفته شد و تو اون واز خرابی سه رگ وحرف زده شد حتی گفتم رگهای فلب ایراد پیدا کرده وعمل انجام. نشد
اون روز که وگذشت همسرم دردش افتاد دیگه خیال راحت شد که مشکل هل شد تا جمه هفته پیش که در یی سره شد ودیگه واصلا ارام نشد وکاره به بستری اوژنسی کشید بازم وازدیدن عکس گفتناگه وابن وعکس درست باشه باید تا عکس گرفتن بعدی صبربشه وهمسر باید دوروز توسی سی یو باشه وفتی همه نکران استرس داشتیم وبازم من ارام بودوتودفترازخداوند کمک خواستم مشکل هل بشه همسرم حالش خوب بشه تواخر دفتر بازن آبن حرف به منگفته شد که بین چطور میشه همه و تعجب می کنید وفتی بازم عکس هستی گرفته شد گفتن وکه به شکر خدا اصلا قلب مشکلی نداره و وعکس فبلی توش اشتباه شده ولی من میدنم هیج واشتباهی درباره نبود حتی عکس به شهر قم رفتن ی دکتردیگه که جراح معرفی کاربردی هست نشون داده شد این آقا ابزار کرده بودکه سه تا رک باید بالون زده شه ولی این از توان خداوندبودکه مشکل فبلم همسرم برطرف شده بود واین عمل بازم با شرایط بسیار سختری با رقیق بودن خون انجام شد و عمل بازم این عمل انجام شد وبه شکرخدا همسرم آوردیم منزل و کاره با دستان خداوند انجام شد
حتی بازم وفتی همسرم سی سی یو بود من بازم از خداوند در خواست کردم اون بازم با الهامات به من گفت که همسر م به من برگردانده و دیگه نکران نباشم چون باید تجزبه داین کسی به شکل کامل انجام بشه
این تجربه رو برای من ایجاد شد که تو این حالت که نکران استرس کلی حالیشون بد بود ولی من بسیار ارام وراحت بدون نگرانی بودم جون یقین داشتم که حرف خداوند که و دوتا نمیشه چون خداوند به من گفت
پس حتما اتفاق خواهد افتاده به دخترمگفتم که اطمیان دارم که هیچ مشکلی برای باباشون نخواهدافتاد ولی آنها بارشک میگفتم جطور خیالت راحت هست وارام هستی حتی وفتی داشتیم میرفتم بیمارستان دخترم به شدت حالش بد بودون اون عمل روز گذشته بود بهش گفتم قویی باش اطمیان داشته باش هیچ مشکلی که هی نشه نخواهد اتفاق بیفته و حال گه دارم واین دیدگاه دوم می نویسم که مسیرم تو اتاق داره راه میره
خدا پشت وپنا هتون یا حق حق. نگه دارتون