بسیاری از انسانها هرگز به برای تحقق آروزهای خود حرکت نمی کنند چون تصور می کنند مسیری پر پیچ و خم و دشوار در پیش روی آنها قرار گرفته است.
اما بهره مند شدن از کمک خداوند برای تحقق خواسته ها باعث هموار شدن مسیر زندگی خواهد شد.

سختی های مسیر موفقیت
در گذشته هر وقت به صحبت های افرادی که به اوضاع مالی خوبی داشتند گوش می دادم همیشه از سختی مسیری که برای موفقیت طی کرده اند صحبت می کردند. ورشکستگی ها و رنج هایی که در طی سالیان سال متحمل شده اند.
به همین دلیل همیشه با خودم فکر می کردم اگر موفق شدن یا تغییر مسیر زندگی آنقدر سخت و رنج آور است پس قطعا من هرگز انسان موفقی در زندگی نخواهم شد. البته سالها تلاش کردن من برای لاغر شدن و نتیجه نگرفتن سبب شده بود که خودم را آدم بی عرضه و اراده ای می دانستم که تحمل مسیرهای سخت برای موفقیت و تغییر مسیر زندگی اش را ندارد.
حتی در مورد درس خواندن هم این عقیده را داشتم که افرادی که با درس خواندن به جایی رسیده اند سالها رنج و سختی کشیده اند و چون از بچگی علاقه چندانی به کتاب و درس نداشتم تغییر مسیر زندگی از طریق درس خواندن را نیز برای خودم غیرممکن می دانستم.
البته صحبت های اطرافیان و خانواده هم در تقویت این نگرش بی تاثیر نبود چون از بچگی همیشه به من هشدار می دادند که زندگی الکی نیست که، پدرت در میاد تا بتونی یه لقمه نون واسه زن و بچه ات بیاری خونه.
نکته جالب اینکه پدرم کارمند اداره بهداشت بود و سالها انباردار مراکز درمانی بهداشت بود و نیاز نبود صبح زود بره سر کار و همیشه ساعت ۸ به بعد می رفت و ظهر هم قبل از یک ظهر خونه بود ولی نمی دونم چرا همیشه از سختی کار کردن و رنج کشیدن صحبت می کرد.
البته که بعد از بازنشستگی به کاری هدایت شد که واقعا سخت و رنج آور بود و صبح قبل از شش از خونه می زد بیرون و معلوم نبود کی برگرده خونه و بیشتر وقت ها شب بود که بر می گشت.
اون روزها نمی دونستم که این شغل هدیه خداوند به او بر اساس نگرشی که بیش از سی سال داشت بود.
زمانی که به لطف خدا در مسیر تغییر مسیر زندگی قرار گرفتم با اینکه از همون روز اول ذوق و شوق زیادی داشتم اما ترس از موفقیت داشتم چون تصور من این بود که تغییر مسیر زندگی و موفق شدن کار بسیار سخت و رنج آوری است که از توان من خارج است مخصوصا اینکه فکر می کردم دیگه سنی از من گذشته و برای من دیر شده که تازه بخوام برای موفقیت تلاش کنم.

هموار کردن مسیر زندگی در قرآن
علاقه من به درک قانون جذب در قرآن سبب شد که در مسیر تغییر زندگی به هر مانعی بر می خوردم به دنبال راه حل آن در قرآن می گشتم و امیدوار بودم که خداوند برای هموار کردن مسیر زندگی راهکاری ارائه کرده باشد.
برای هموار کردن مسیر زندگی نه تنها یک آیه بلکه یک سوره وجود دارد که وعده خداوند برای هموار کردن مسیر زندگی است.
آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم، (۱) و بار سنگین تو را از تو برنداشتیم؟! (۲) همان باری که سخت بر پشت تو سنگینی میکرد! (۳) و آوازه تو را بلند ساختیم! (۴) به یقین با سختی آسانی است! (۵) مسلّماً با سختی آسانی است، (۶) پس هنگامی که از کار مهمّی فارغ میشوی به مهم دیگری پرداز، (۷) و به سوی پروردگارت توجّه کن! (۸)
سوره الشرح
اولین نکته ای که در این سوره برای من جالب توجه بود اینکه خداوند دو مرتبه پشت سر هم وعده داده است که با سختی آسانی است.
همین یک آیه باعث شد که احساس آرامش و اطمینان من به اینکه می توانم شرایط نامناسب زندگی ام را تغییر دهم بیشتر کرد.
دومین نکته این بود که خداوند یادآوری کرده که بار سنگین تو را بر نداشتیم؟! این برای من نشانه ای بود چون عقیده داشتم من به مسیر تغییر زندگی هدایت شدم و چون از همون لحظات اول احساس من تغییر کرده بود و برای اولین بار در زندگی ذوق و شوق و انگیزه زندگی کردن را در خودم می دیدم این آیه را نشانه ای از خداوند دیدم که به من یادآوری می کند بار سنگین تو را از روی دوشت برداشتیم همان باری که بر پشت تو سنگینی می کرد.
واقعا در همان چند روز اول احساس کردم بار سنگینی از روی کمر من برداشته شده است و احساس آزادی و رهایی می کردم درصورتی که هنوز هیچ خبری نشده بود و اتفاقی در زندگی من رخ نداده بود ولی ذهنم از فشار افکار منفی و ناامید کننده رها شده بود و این نشانه ای واضح از هموار شدن مسیر زندگی ام توسط خداوند بود.

شما هم اگر تا این جای دوره زندگی با کمک خداوند احساس رهایی و آزادی از شر بسیاری از افکار منفی را می کنید قطعا این آیه برای شما نیز نشانه ای است که خداوند به شما یادآوری می کند که بار سنگینی که کمر شما را خم کرده بود از روی دوش شما برداشته است.
نکته بعدی این آیه بود که خداوند فرموده آوازه تو را بلند ساخیم! در آن روزها این آیه همخوانی با شرایط من نداشت ولی آن را نشانه ای برای آینده خود دیدم که خداوند می خواهد آوازه من را بلند کرده و به گوش همگان برساند. و چه زود این وعده الهی محقق شد و کمتر از دو سال بعد انسان های زیادی از سراسر ایران من را بعنوان مدرس لاغری با ذهن می شناختند.
و در نهایت دو نکته بسیار مهم در انتهای این سوره مطرح شده است:
- یکی اینکه خداوند راهنمایی کرده که وقتی کار مهمی را به اتمام رساندی مشغول کار مهم بعدی شو چون استمرار و ادامه دادن امری مهم و ضروری برای هموار شدن مسیر زندگی است.
- دوم اینکه همیشه به خداوند توجه کن. این هم یکی از الزامات مهم برای هموار شدن مسیر زندگی است.
نکته مهم اینکه وقتی همیشه مشغول کارهای مهم باشیم تمرکز ما بر موضوعات منفی و ناامید کننده کمتر می شود چون کار مهم نیازمند پیگیری و تداوم است و فردی که برنامه برای انجام کارهای مهم داشته باشد عملا وقت زیادی برای تلف کردن و در معرض افکار نامناسب قرار گرفتن ندارد.
همواره توجه کردن به خداوند در هموار کردن مسیر زندگی از نکات مهم و کلیدی است چرا که از طریق توجه به خداوند است که الهامات و هدایت های او را به خوبی دریافت و به آنها عمل می کنیم و این برای موفقیت و هموار شدن مسیر زندگی کافی است.

رهایی از خاطرات و نتایج
افرادی زیادی هستند که به دلیل یک یا چند بار شکست خوردن در اقدامات خود برای رسیدن به خواسته هایشان به این نتیجه رسیده اند که هرگز موفق نخواهند شد یا آنها شانس ندارند یا خداوند برای آنها موفقیت و هموار شدن مسیر زندگی را نخواسته است.
من از سن نوجوانی برای لاغر شدن تلاش می کردم. روش های مختلفی را انجام دادم اما نتیجه خاصی نگرفتم و هر سال چاق تر از سال قبل می شدم.
به اندازه ای در مسیر لاغر شدن شکست خورده بودم که یقین پیدا کرده بودم من لاغر بشو نیستم.
اما زمانی که در تغییر مسیر زندگی ایده استفاده از قدرت ذهن برای لاغری در وجود من شکل گرفت با همه افکار منفی و سر و صداهایی که به من می گفت تو لاغر بشو نیستی، این همه سال تلاش کردی ولی فایده نداشته و الکی وقتت رو تلف نکن ولی من به احساس آرامشی که از فکر کردن به لاغری با قدرت ذهن در وجودم شکل گرفته بود ایمان داشتم و به خاطرات تلخ گذشته اهمیت ندادم.
ممکن است شما هم در گذشته برای تحقق آرزوهای خود یا تغییر مسیر زندگی اقداماتی کرده باشید اما نتیجه نگرفته باشید و افکار منفی در ذهن شما ایجاد شده باشد که همیشه شما را از اقدام کردن دوباره ترسانده است.
در چند سال اخیر که از طریق مشاوره های تلفنی با افراد زیادی صحبت کرده ام این نگرش به وضوح در افراد دیده می شود که آنها از دوباره اقدام کردن برای تغییر مسیر زندگی می ترسند.
ترس از اینکه مبادا دوباره شکست بخورند باعث شده است که اکنون که به لطف خداوند به مسیر تناسب فکری برای تغییر مسیر زندگی هدایت شده اند ترس از اقدام کردن و نتیجه نگرفتن مانع از حرکت آنها شود.

بارها از طریق مختلف دوستان از من سوال می کنند: خیلی به این روش ایمان دارم و خیلی امید دارم که با استفاده از دوره آموزشی لاغر می شم ولی ترس از اینکه مبادا نتیجه نگیرم با تغییر نکنم باعث شده که در خرید دوره های آموزشی مردد باشم.
این تردید از آگاهی و اطلاعاتی که به تازگی دریافت کرده اند نیست بلکه از خاطرات گذشته آنهاست.
اتفاقا همه دوستانی که برای لاغر شدن به سایت تناسب فکری هدایت می شوند به طرز شگفت انگیزی عقیده دارند که این تنها روشی است که می توانند با آن برای همیشه لاغر شوند اما شیطان از طریق مرور خاطرات بارها شکست های قبلی از طریق شک و تردید مانع اقدام آنها برای تهیه دوره های آموزشی می شود.
اگر در وجود خود برای حرکت کردن به سمت خواسته هایتان یا تغییر مسیر زندگی ترغیب می شوید بدون توجه به خاطرات ناکامیهای قبلی باید اقدام کنید.
تصمیمات و اقدامات قبلی شما بر مبنای منطق و اراده شخصی تان بوده است اما اکنون بر مبنای زندگی با کمک خداوند ترغیب به حرکت کردن برای تغییر مسیر زندگی شده اید پس با ایمان قدم بردارید.
- ایمان داشته باشید که خداوند قبل از اینکه شما اقدام کنید دست به کار شده است و پستی و بلندی های مسیر مسیر زندگی و تحقق خواسته هایتان را هموار کرده است.
- ایمان داشته باشید در مسیر مسیر زندگی باری که خداوند بر دوش شما قرار می دهد به مراتب سبک تر و حمل آن آسانتر از باری است که قبلا خودتان به دوش گرفته اید.
- ایمان داشته باشید برای تغییر مسیر زندگی آنچه در گذشته برایتان دشوار بود دیگر دشوار نخواهد بود چون خداوند مسئول هموار کردن مسیر زندگی تان است.
در تمام سالهایی که برای تغییر مسیر زندگی تلاش کرده ام هر زمان به ایده ها و الهامات الهی عمل کرده ام همه چی ساده و آسان انجام شده است و هربار بر اساس منطق و نگرش های ذهنی که معمولا بر اساس کمبود و نگرانی در وجودم شکل گرفته اند عمل کرده ام نه تنها تغییر مسیر زندگی سخت و رنج آور بوده است بلکه نتیجه خاصی هم کسب نکرده ام.

آسان شدن کارها
همه ما تجربه آسان شدن کارها و هموار شدن مسیر زندگی در مقاطعی از زندگی مان را داشته ایم.
به خاطر دارم زمانی که به سمت خانه ای که از خداوند درخواست کرده بودم هدایت شدم مبلغ آن مقداری بیشتر از دارایی من بود. همسرم پیشنهاد داد که از فلانی این مقدار را قرض می کنیم و مطمئنم برای یکی دو ماه این مبلغ را به ما می دهد.
من به همسرم گفتم من روی همین مبلغی که الان دارم حساب می کنم و نمی خوام روی مبلغی که دست من نیست یا دست دیگری است حساب کنم ولی همسرم اصرار کرد که تو نیاز نیست نگران باشی و من این مبلغ رو فراهم می کنم.
تا موعد تسویه حساب چند ماه فاصله داشتیم ولی اشتباهی که من در آن زمان مرتکب شدم این بود که روی حرف همسرم حساب کردم و با خودم گفتم حتما نسبت به فرد مورد نظر اطمینان داره که روش حساب کرده.
در واقع بخشی از مبلغ خرید خانه را روی غیرخدا حساب کردم.
ماه ها گذشت و برخلاف روند درآمدی که در ماه های قبل داشتم ورودی مالی من کاهش محسوس پیدا کرد به طوری که مبلغ کسری از طریق من جور نشد و به همسرم گفتم طبق وعده ای که دادی با فرد مورد نظر صحبت کن و مابقی مبلغ رو جور کن.
جالب اینکه فرد مورد نظر در کمال تعجب گفت که نمی خوام پول به شما قرض بدم.
فقط دو هفته تا تاریخ دفترخانه فرصت داشتیم و مالک خانه زودتر از موعد مهاجرت کرده بود و اگه روز مقرر چک تسویه حساب رو نمی دادم وکیل مالک طبق قولنامه معامله را یک طرفه فسخ می کرد.
هرچه همسرم تلاش کرد تا شاید آن فرد را راضی کند فایده نداشت و همه محاسبات به هم ریخته بود.
در همان حالی که انواع افکار منفی در ذهنم مرور می شد مانند فیلمی که از گذشته در ذهن مرور شود، حرف هایی که چند ماه قبل به همسرم زدم در ذهنم مرور شد و متوجه شدم که من از چند ماه قبل خودم این شرایط را خلق کرده ام چون روی غیرخدا حساب کرده بودم.
البته توجیه من این بود که به من ربطی نداره و همسرم قراره این مبلغ رو فراهم کنه ولی قانون خداوند کاری به توجیه های ذهنی انسان ندارد.

من خانه ای که چند ماه قبل در ذهنم تصور کرده بودم و از خداوند خواسته بودم برای من فراهم کند را به شکل معجزه آسایی پیدا کرده بودم و همه چیز به شکلی پیش رفت که فروشنده خانه را با تمام وسایل به قیمت بدون وسایل به ما فروخت ولی من بخش آخر کار را می خواستم از طریق غیر خدا انجام دهم.
متوجه اشتباه خودم شدم و از خدا طلب بخشش کردم و به همسرم گفتم دیگه به اون فرد اصرار نکنه و گفتم خدا جورش می کنه.
از نظر همسرم منطقی نبود چون روند چند ماهه کسب و کار من به شکلی نبود که حدود یک چهارم مبلغ قرارداد در دو هفته از طریق کسب و کار فراهم شود.
ولی من با خودم در صلح قرار گرفتم و موضوع را رها کردم و بدون اینکه به همسرم توضیح بدم برای خودم منطقی کردم که هیچ عجله ای در کار نیست.
تا اینجای کار رو خدا انجام داده باقی کار رو هم به خدا می سپارم اگه انجام شد که خیلی هم عالیه ولی اگه به هر دلیل انجام نشد اصلا مهم نیست در عوض من درس بزرگی از این ماجرا یاد گرفتم.
سعی کردم افکار منفی درباره جور نشدن رو از ذهنم دور کنم و چند بار در ذهنم تجسم کردم که در دفترخانه هستم و مراحل کار به شکل عالی انجام شده است.
چند روز گذشت و هیچ تغییری در شرایط ایجاد نشده بود.
تنها راهکاری که به نظر من می رسید این بود که خانه قبلی را بفروشم تا بخشی از مبلغ خرید خانه جدید فراهم شود.
ولی باز افکار منفی در ذهنم مرور می شد که چطور در یک هفته خانه را بفروشی؟! انجام کارهای بانک برای آزادسازی سند خانه بیشتر از یک هفته زمان می برد. ولی باز من سعی کردم ذهنم رو کنترل کنم و بهتریم راهکار در این مواقع این است که بدترین حالت نتیجه را برای خودتان حل کنید.
من در مورد اینکه پول جور نشه و معامله فسخ بشه با خودم به صلح رسیدم و اصلا برام مهم نبود و ایمان داشتم که خداوند بهترین شرایط را برای من رقم خواهد زد.

دو روز مانده به قرار تسویه حساب در دفترخانه تنها مشاوراملاکی که در جریان فروش خانه قبلی من بود با من تماس گرفت و گفت یک نفر می خواد بیاد خونه رو ببینه.
اون فرد اومد و فقط یه نگاه در حد چند دقیقه کرد و رفت و مشاور املاک تماس گرفت و گفت که مشتری پای معامله است و برای قولنامه برم مشاوراملاک.
باورم نمی شد که اولین بازدیدکننده خریدار باشه ولی چون از قبل معجزات زیادی از خداوند در مسیر زندگی جدیدم دیده بودم گفتم اینم یکی دیگه از معجزات خداست.
وقتی رفتم مشاورامکلاک و موضوع در رهن بانک بودن سند رو گفتم، خریدار گفت من فقط امروز رو برای خرید فرصت دارم و باید امشب برگردم سر کار و یک ماه بعد بر می گردم و خودش پیشنهاد داد که قولنامه نوشته بشه و مابقی کارها یک ماه بعد انجام بشه.
من گفتم که چون برای خرید خانه جدید دارم این خانه را می فروشم نمی تونم مبلغ زیادی برای تسویه حساب نگه دارم و خریدار گفت نیاز نیست مبلغ کسر کنید همه پول رو پرداخت می کنم و در یک ماهی که من اینجا نیستم کارهای انتقال را انجام دهید.
اما گفت تا فردا خونه رو باید بهش تحویل بدم چون مهلت قرارداد اجاره قبلی تموم شده و مالک حکم گرفته و هیچ جوره رضایت نمی ده که ماه بعد تخلیه کنیم.
من نیاز به چند روز زمان نیاز داشتم تا خانه جدید را تحویل بگیرم ولی الان مجبور بودم تا فردا خانه را تخلیه کنم.
چند لحظه فکر کردم و دیدم احساسم نسبت به این کار خوبه و گفتم اشکال نداره همین بعد از ظهر تخلیه می کنم.
تصمیم گرفتم اثاثیه در حیات خونه مادر همسرم بذاریم تا یکی دو روز دیگه تکیلیفش روشن بشه چون به خیلی هاش در خونه جدید نیاز نداشتیم.
با این حساب بخش زیادی از مبلغ کسری تسویه حساب خانه جدید فراهم شد ولی هنوز مبلغ قابل توجهی باقی مانده بود.
چند روز قبل کولرهای دوتیکه را برای فروش در سایت دیوار آگهی کرده بودم و همون لحظه که در مشاور املاک بودم فردی تماس گرفت و گفت کولر رو می خواد و بعد از ظهر میاد ببینه.

ظهر کلی از وسایل رو جمع کردم و بعد از ظهر خریدار کولر اومد و یه نگاه انداخت و کولر رو خرید. بعد یه نگاه انداخت دید وسایل رو جمع کردیم گفت چیز دیگه ای واسه فروش نداری گفتم هرچی نیاز داری رو بردار.
یه نگاه کرد و چند تیکه از وسایل بزرگ مثل لباس شوری و سرویس خواب و کمد و … رو با قیمت پیشنهادی من خرید.
گفت برم ماشین بیارم که جنس ها رو ببرم. وقتی با ماشین وانت اومد یکی از دوستاش همراهش بود و گفت شما وسایل رو کجا می خوای ببری؟ گفتم خونه مادر همسرم. کنجکاو شد که چرا اونجا؟ و من داستان رو براش گفتم که این خونه رو فروختم و فردا باید تحویل بدم و خونه ای که خریدم رو چند روز بعد تحویل می گیرم بخاطر همین وسایل رو برای چند روز باید ببرم خونه فامیل.
البته لابلای حرفهام گفتم که البته هنوز یه مقدار از مبلغش رو نتونستم جور کنم و اگه جور هم نشه احتمالا خونه جدید فسخ میشه.
بنده خدا گفت خودم برات می برم و با دوستش دو نفری کل وسایل رو سه مرتبه بار وانت کردند و در مقصد تخلیه کردند.
موقع خداحافظی به من گفت که می خوای مبلغی که گفتی رو برات یه روزه وام بگیرم. ظاهرا یکی از دوستاش رئیس بانک بود و همونجا بهش زنگ زد و کلی بهش اصرار کرد که حتما باید فردا این مبلغ رو بهم وام بدی و بعدا مدارک رو تکمیل کن.
چون هفته آخر سال بود و هیچ بانکی وام نمی داد.
ولی من یاد عهد خودم با خداوند افتادم که نباید وام بگیرم.
با اینکه در ذهنم انبوه افکار مرور می شد که این وام رو خدا برات جور کرده، هیچکی یه روزه وام نگرفته تازه بدون سپرده و ضامن و ….
ولی من یاد اشتباه چند ماه قبل خودم افتادم که روی غیرخدا حساب کرده بودم و گفتم هرگز وام نمی گیرم و از طرف تشکر کردم و گفتم من با خدا عهد کردم که وام نگیرم.
گفت اگه خونه رو از دست دادی چی؟ تو که خونه خودت رو هم فروختی؟
گفتم نمی دونم چی می شه ولی اینو میدونم که وام نباید بگیرم.

خداحافظی کرد و رفت و من فردا صبح کلید خونه رو تحویل دادم و چک ها رو از مشاورامکلاک گرفتم و تا ظهر نقد کردم و تو حسابم بود ولی هنوز ۳۰٪ از چک تسویه حساب باقیمانده بود و فردای اون روز موعد دفترخانه بود.
اون روز رو با کنترل ذهن سپری کردم و با اینکه تحت هجوم افکار منفی بودم ولی نه درباره نگرانی ام صحبت کردم و نه حتی وقتی همسرم و دیگران نگران بودن براشون شرح دادم. فقط می گفتم نگران نباشید خدا جورش می کنه.
فردا صبح ساعت ۸ همون فردی که برای خرید کولر به من مراجعه کرده بود و کل وسایل خونه رو برام مجانی جابجا کرده بود و کلی از وسایل خونه رو هم خودش خریده بود با من تماس گرفت و گفت دیشب از فکر تو خواب نرفتم.
چیکار کردی تونستی پول رو جول کنی؟ گفتم نه.
گفت حالا می خوای چیکار کنی؟
گفتم میرم دفتر خونه ببینم چی میشه، هرچی شد بهت اطلاع میدم.
گفت نگران نیستی اگه وکیل بهت وقت نده و فسخ کنه؟ گفتم نگران هستم ولی همه چی رو به خدا سپردم دیگه هرچی شد حتما همون باید بشه.
بنده خدا گفت من نمی تونم تحمل کنم یه شماره حساب بده تا نیم ساعت دیگه این مبلغ رو برات واریز می کنم.
گفتم نمی تونم ازت قبول کنم چون نمی دونم کی می تونم بهت برگردونم در ضمن من دسته چک هم ندارم که بخوام بهت چک بدم.
گفت چک نمی خوام و هر وقت داشتی بهم برگردون.
جالبه که بدونید این فرد حتی در شهر من زندگی نمی کرد و در شهر اندیمشک که نزدیک دزفول هست زندگی می کرد و جالب تر اینکه نگرش مناسبی درباره این قوم در ذهن اکثر مردم شهر ما نیست و سالها درباره اون شنیده بودم ولی من چند سال بود که نگرشم نسبت به آدم ها رو تغییر داده بودم و حالا فردی که هیچکس باورش نمی شد همچین کاری کنه بدون چک و ضامن و حتی دست نوشته مبلغی قابل توجهی به من قرض داده بود.
به لطف خدا خونه رو تحویل گرفتیم و همه چی به خیر و خوبی به اتمام رسید و جالب اینکه خیلی زودتر از موعدی که به این فرد گفته بودم مبلغ از طریق رشد و گسترش کسب و کار اینترنتی به حساب من واریز شد و تونستم مبلغ این دوست عزیز رو به حسابش واریز کنم.
در مدت کمتر از دو ماه که پول رو به من قرض داده بود حتی یک بار هم تماس نگرفت و بعد از اینکه پول رو به حسابش واریز کردم و بهش اطلاع دادم و ازش تشکر کردم هیچوقت دیگه ندیدمش.
خداوند این فرد رو مانند فرشته ای در مسیر زندگی من قرار داد و به طریق مختلف به هموار کردن مسیر زندگی من کمک کرد.
بعد از اینکه من به اشتباه خودم پی بردم و طلب بخشش کردم خداوند دوباره مدیریت امور را به عهده گرفت و در یک روز پایانی شگفتی رخ داد و همه کارها به بهترین شکل ممکن انجام شد.

همه شما تجربه مشابه این را دارید اما شاید فراموش کرده باشید یا تصور کنید آن فقط یک بار اتفاق افتاده است و دیگر تکرار نخواهد شد.
اما خداوند در تک تک مراحل زندگی همراه و حامی ماست.
هنگامی که در ترافیک مشغول رانندگی هستید.
زمانی که در فروشگاه مشغول خرید کردن هستید.
زمانی که در حال انجام امور مربوط به کسب و کار خود هستید.
زمانی که مشغول بزرگ کردن فرزندانتان هستید.
و در تمام مواردی که در حال دست و پنجه نرم کردن با مسائل زندگی هستید خداوند آماده حمایت و هدایت کردن شماست تا مسیر زندگی را برای شما هموار کند.
فقط باید از تقلای ذهنی و تلاش فیزیکی رنج آور برای حل مسائل دست بردارید و از خداوند بخواهید با دانش و توانایی بی نهایت خود دست به کار شده و مسیر زندگی را برای شما هموار کند.
ایمان داشته باشید که خداوند تک تک گام های شما برای تغییر مسیر زندگی را هدایت می کند.
ایمان داشته باشید خداوند پیشاپیش برای تمام مشکلات شما راه حل های آسان دارد.
ایمان داشته باشید خداوند همه فرصت هایی که برای تغییر مسیر زندگی نیاز دارید را می داند و آنها را به موقع در مسیر زندگی شما قرار می دهد.
ایمان داشته باشید که آینده شما آکنده از لطف الهی خواهد بود.
اگر ایمان خود را قوی نگه دارید خواهید دید که چگونه خداوند مسیر زندگی شما را هموار خواهد کرد.

تمرین:
۱- نگرش شما درباره سختی های مسیر موفقیت یا تغییر مسیر زندگی چیست؟ فکر می کنید موفق شدن کار سخت و طاقت فرسایی است؟
۲- دریافت های احساسی خود از مطالعه سوره الشرح را بیان کنید. خداوند از این طریق به شما چه گفته است؟
۲- خاطرات خود درباره اقداماتی که برای تغییر مسیر زندگی انجام داده اید اما نتیجه نگرفته اید را شرح دهید.
۳- خاطرات شکست های قبلی چقدر مانع حرکت مجدد شما برای تغییر مسیر زندگی تان شده است؟
۴- مواردی را شرح دهید که با اینکه خاطرات شکست در ذهن شما مرور شده است اما تغییر مسیر زندگی خود اقدام کرده اید و نتیجه عالی کسب کرده اید.
۵- نگرش شما درباره اینکه خداوند کارها را آسان می کند چیست؟ برای خود منطقی کنید که خداوند این توانایی را دارد.
۶- مثال هایی از زندگی خود یا اطرافیانتان پیدا کنید که با اینکه همه چیز به ظاهر در هم پیچیده و متوقف شده بود اما به یک باره درهای جدید به روی تان باز شده و کار به شکلی که فکرش را نمی کردید انجام شده است.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.60 از 43 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


باسلام به نام الله یکتا
قطعا موفق شدن نمیتونه کار سختی باشه وقتی ایمانت به الله باشه که خودش همه چی رو درست میکنه واما اگه از کسی غیر الله کمکبخای اونجاست که شرایط سخت میشه
قطعا که خداوند وقتی تو مسیر الهی قدم میزاریم بارها رو از رو دوشمون بر میداره و عجیب احساس سبکی و نزدیکی به خداوند داریم ،وکم کم شروع میشه موفقیت هامون
قطعا اگر اقدامات ما بر حسب غیر از خداوند باشد نتیجه خوبی نخواهد داشت
در حال حاظر با این که بارها تلاش کردم برای کسب درآمد اما بی نتیجه بوده اکنون در حال تلاش دوباره ام اما این تلاش بر روی افکارمو احساساتم و رابطه ام با خداوند است
وقتی خداوند خود در قران میفرمایید بارها را از دوش شما برمیداریم یا بار ها گفته هدایت میکنم هر که را بخواهم این یعنی پروردگاربرای ما آسانی میخواد
بار ها بوده که خداوند لحظه ی نود به سر رسیده و درزست کرده همه چی رو
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز
قبلا فکر میکردم برای موفق شدن باید سختی کشید رنج ها برد چون همیشه شنیده بودم که موفق شدن که کار هر کسی نیست باید کمر همت بست و تلاش کرد دیگه همه زندگیت رو باید روی هدفت کار کنیم و خلاصه اونقدر از سختی هاش شنیده بودم که میترسیدم حتی بهش فکر کنم چه برسه به حرکت !
اما در مورد چاقیم همیشه سعی میکردم، ورزش رژیم که لاغر بشم ولی هیچ وقت فکر نمیکردم اینم یه نوع حرکت در مسیر موفقیت هست بلکه فقط میخواستم از چاقی رها بشم !
و همین بارها و بارها نتیجه ندادن ها باعث شده بود که من بیشتر خودم رو ناتوان ببینم و اصلا دوست نداشته باشم کار دیگه ای انجام بدم چاقی اونقدر تو ذهن من گسترش پیدا کرده بود که جایی برای اهداف دیگه باقی نزاشته بود!
ولی الان دیگه فکرم مثل قبل نیست ،یادمه که تو سرزمین لاغری یه تمرین داشتیم که باید راجع به ده سال بعد مینوشتیم که لاغر شدیم
من یادمه که خودم رو جایی حس کردم دارم سخنرانی میکنم و از موفقیت هام میگم :
و میگفتم که شروع تمام موفقیت های من از لاغر شدنم و بودنم در سایت تناسب فکری بود
و الان میبینم که همینطور شده من وقتی مقداری از اضافه وزنم رو از طریق ذهنی از دست دادم انگار تازه احساس کردم میشه،منم میتونم و حتی به هدفهای دیگه ام هم فکر کردم
و الان که در مسیر تغییر هستم باید بگم واقعا خداوند جلوتر از من مسیر رو برام هموار کرده بود طوری که گوشی همسرم خراب بشه و یکسری فایل به گوشی من توی تلگرام فرستاده بشه و من موقع پیاده روی بهشون گوش بدم و امید و اشتیاق در من زنده بشه و تازه متوجه بشم وکه میشه ،من مجبور نیستم به این زندگی ادامه بدم و من میتونم خودم و زندگیم رو تغییر بدم
و بعد بازم هموار شدن مسیر توسط خداوند ،انواع کتابها و فایلها و در ادامه سایت تناسب فکری و جور شدن پول برای خرید دوره و حرکت مشتاقانه من در مسیر تغییر
و الان که فکر میکنم خداوند تمام مسیر رو برای من تا اینجا هموار کرده و من رنج و سختی رو متحمل نشدم و اگر هم جایی سختی بوده بخاطر افکار منفی خودم بوده
اینکه من حدود سی کیلو وزن کم کردم ،هیچ سختی برای من نداشته و خداوند مسیر رو برام هموار کرده بوده از قبل و من فقط اعتماد کردم و وارد مسیر شدم و حرکت کردم و ادامه دادم
من چه کاری انجام دادم در برابر کارهای خداوند؟؟؟؟
من فقط قدم به قدم با هدایتهای خداوند حرکت کردم و تمام کارها رو خداوند انجام داده ،تو بی نظیری خدای مهربانم
وقتی آیه ها رو خوندم ،حسشون کردم توی ذهنم تکرار شون کردم ،بله خداوند سینه مرا برای درک آگاهی ها و پذیرش گشاده کرد تا کم کم ،روی باورهام کار کنم
و بار سنگین تو را از تو برنداشتم؟؟؟
وقتی این آیه رو خوندم گفتم چرا برداشتی ،حال داغونم رو ،نا امیدیم رو،نا آرامی هام رو،غصه از دست دادن رو ،مشکلات فراوان مالی رو ،قرض ها رو ،قسط ها رو
اون بار سنگین افکار و غصه ها رو تو از روی دوش من برداشتی که من الان احساس سبکی میکنم
و بارها شده با خودم فکر کردم که خداوند آوازه منو و کارهای هنری منو به کل جهان میرسونه و این کاری که فقط خداوند میتونه انجام بده از هزاران راهی که بلده
با سختی ،آسانی هست ،اینو هم تجربه کردم اونجایی که سختترین لحظات برای من بود خداوند آسانی رو هم برای من قرار داد،در ذهن من تحمل بار سنگین از دست دادن سخت بود ولی خداوند برای من مسیری برای تغییر شخصیتم قرار دادم و منو قدم به قدم هدایت کرد و من حرکت کردم اونم نه با رنج و سختی بلکه با راحتی
وقتی دوره ای رو تموم میکردم دورهی دیگه ای رو شروع میکردم و مدام داشتم آگاهی دریافت میکردم و افکار منفی آهسته آهسته در من کمتر از قبل شد و الان دارم احساس خوبی رو تجربه میکنم ،آرامشی رو حس میکنم که قبلا نداشتم
و تازه یلد گرفتم کمی به خداوند توجه کنم ،افکارم رو از روی منفی ها ،شرایط بردارم و بیارم روی درون خودم ،خدای درونم و همین کار به من آرامش بیشتر از قبل رو داده
من باید توجهم به خداوند باشه ولاغیر
من بارها و بارها برای لاغر شدن تلاش کردم چند کیلو کم میشدم و دوباره چاق میشدم ،بعد از بارها تلاش و شکست ها دیگه خسته شده بودم و از خداوند خواستم به من کمک کنه تا لاغر بشم ولی نه با سختی بلکه راحت و خداوند منو به سایت تناسب فکری هدایت کرد و تمام مسیر رو برای من هموار کرد تا من حرکت کنم ،پولش رو درست کرد و من تونستم دوره رو بخرم و انجام بدم و حتی اطمینان رو به من داد منی که تا به اون زمان از خرید اینترنتی میترسیدم با اطمینان دوره ورود به سرزمین لاغر ها رو خریدم و شروع کردم اوایل نتیجه جسمی نداشتم ولی با حس خوب که خداوند در قلب من ایجاد کرده بود ادامه دادم و یواش نتایج هم پدیدار شدن
من اون موقع نمیدونستم که پا در مسیر تغییر گذاشتم فقط فکر میکردم میخوام لاغر بشم ولی الان با گذشت سه سال و نیم دیگه اون مریم قبلی نیستم و شخصیتم تغییر کرده دیگه مثل قبل فکر و عمل نمیکنم و خودم رو توانمندتر میبینم و احساس میکنم دارم در مسیر موفقیت حرکت میکنم
من زمانی که میخواستم یه خونه دیگه رهن کنم ،صد میلیون داشتم و خداوند مسیر رو برای من هموار کرد که هفتصد میلیون جور شد و من تونستم یه خونه بهتر رو رهن کامل کنم
یکی از نزدیکانم که بچه دار نمیشد و خدا بهش یه دو قلو خوشگل داد
و مادرم که خونه اش رو توی تهران فروخت و اومد کرج و توی خیابون ما خونه خرید اونم دقیقا زمانی که من و بچه هام بهشون نیاز داشتیم
خداوند همیشه جلوتر از من مسیر رو برای من هموار میکنه پس من با ایما حرکت میکنم و ادامه میدم
استاد عزیز از شما بینهایت سپاسگزارم
و خدای مهربانم که منو هر لحظه هدایت و حمایت میکنی و مسیر رو برای من هموار و راحت کردی بینهایت سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
من به هموار شدن مسیر زندگیم ایمان دارم .
من ایمان دارم که خداوند راهها را باز میکند .
من ایمان دارم که خداوند راهها را آسان میکند.
من به مسیرهای الهی ایمان دارم.
من به قدرت خداوند ایمان دارم.من به عظمت خداوند ایمان دارم .هیچ کاری برای خداوند سخت نیست.
این روزها بیشتر از همیشه به این جمله نیاز دارم احساس میکنم همه ی راههای زندگیم قفل شده همه مسیر آرزوهایم بسته شده ولی این جمله نور ایمان وامید بر قلبم میتاباند .
.من ایمان دارم که خداوند مسیر آرزوهایم را هموار میکند.
من ایمان دارم که مسیر آرزوهایم راحت هموار میشود.
من باور دارم که خداوند گشایشی در زندگیم ایجاد خواهد کرد .
من ایمان دارم که خداوند بار سنگین را از دوشم برخواهد داشت.
من ایمان دارم که با هر سختی آسانی هست من ایمان دارم که با هر سختی آسانی هست.
من ایمان دارم که زندکی با کمک خداوند راحت واسان هست
وزندگی بدون کمک خداوند است که سخت است .
خداوند همواره بارهای سنگین را از دوش همه بر میدارد به شرط اینکه به خداوند ایمان بیاوریم وازو کمک بخواهیم ما غیراز خداوند درین دنیا کسی را نداریم همه راههای زندگی ما به خداوند ختم میشود. خداوند است که مسیرها را باز میکند.
در داستان استاد ایمان به کمک های خداوند موج میزند ایمان وحفظ آرامش اصلی ترین کار ما خواهد بود و دیگر هیچ وبقیه کارها را خداوند با دست توانای خود انجام میدهد.
خداوند همواره آماده هست که ما را از شرایط سخت عبور دهد این ما هستیم که باید روی کمک خداوند حساب کنیم وبه کمک غیر از خدا حساب باز نکنیم.
اگر روی خدا حساب کنیم خداوند با فرشته های زمینی خود کارها را بر ما آسان میکند ومدیریت زندگی ما را بر عهده میگیرد .
ولی اگر مثل استاد در اوایل کار به غیرخداوند حساب باز کردیم گره در کارهای ما ایجاد میشود تا بفهمیم که نباید به غیر خداوند حساب باز کنیم وتنها باید از خداوند یاری بجوییم .
من به هموار شدن مسیر زندگیم ایمان دارم .من به قدرت شفا بخشی خداوند ایمان دارم من ایمان دارم که تمام بیماری هایم شفا پیدا میکند من ایمان دارم خداوند خودش مسیر فرزند دار شدن مرا هموار میکند من باید به زمانبندی خداوند ایمان بیاورم.
من ایمان دارم که خداوند مسیر لاغر شدن مرا هموار میکند ومن را به آرزویم میرساند ومن نباید عجله کنم .
من ایمان دارم که خداوند عشق ومحبت وآرامش را در روابطم گسترش میدهد ومن باید صبور وآرام باشم .
من ایمان دارم به درآمدی که دوست دارم به شغلی که دوست دارم میرسم وخداوند مسیر کسب درآمد مرا به راحتی هموار میکند .
من ایمان دارم که خداوند کارهای ساختمانی خانه مان را به بهترین شکل ممکن وبه راحتی انجام میدهد و ما صاحب یک حیاط زیبا ویک اتاق بدون نم و رطوبت خواهیم داشت.
خداوند مسیر ها را میداند وبه کمک من نیازی ندارد من فقط باید آرام باشم.
من ایمان دارم که خداوند نیازهای مرا به خوبی میداند و همواره به فکر نیازهای من است به شرط اینکه منم به یاد خدا باشم همیشه وروی او فقط حساب باز کنم .
من ایمان دارم خداوند همه ی راهها را بلد هست ومرا هدایت میکند به شرط اینکه به الهامات او باور داشته باشم وعمل کنم .
من ایمان دارم که خداوند همواره با من است ودر قلبم حضور دارد ومنتظر من است تا ازو کمک بخواهم .
من ایمان دارم زندگی روی خوشش را به من نشان می دهد اگر به خداوند ایمان بیاورم وبه خداوند اعتماد کنم .
من به هموار شدن مسیر زندگیم ایمان دارم.
من در داستان ازدواجم خیلی کمک خداوند را احساس کردم وخداوند مسیر ازدواج مرا هموار کرد ومن به راحتی ازدواج کردم با وجود تمام مشکلات وحتی بدون جهیزیه .
خداوند در داستان صاحب وسایل خانه شدن من هم حضور داشت وتمام وسایل زندگیم را به راحتی به سوی من فرستاد ومن صاحب خانه وزندگی عالی شدم .خداوند خودش فرشته های زمینی خودش را به سوی ما فرستاد وما وسایل را به کمترین قیمت خریدیم .
خداوند در داستان صاحب دختر شدن من هم خودش این مسیر را هموار کرد ومن صاحب فرزند زیبا وسالم شدم.
اگر به یاد بیاریم کمک های خداوند رو در مسیر زندگیمان بیشتر به خداوند وقدرت خداوند در هموار کردن مسیر زندگیمان ایمان می آوریم.
من به کمک های خداوند ایمان دارم .
من به هموار شدن مسیر زندگیم وارزوهایم ایمان دارم .
من به قدرت خداوند ایمان دارم .
من ایمان دارم که خداوند بارهای سنگین را از دوشم بر میدارد .
من ایمان دارم با هر سختی آسانی هست
من ایمان دارم با هر سختی آسانی هست.
ممنون استاد
نشان های دریافت شده
به نام حضرت حق
سلامی به زیبایی رنگین کمان به تمام هدفمند های سایت
و سلام به استاد عزیز و گرامی
بازم یک گام فوق العاده به سوی حق،الهی شکر
(به هموار شدن مسیر زندگیم ایمان دارم )
چه قشنگه زندگی که همش با توکل به خدا باشه
این گام به من کلی درس زندگی داد …
استاد از زندگی خودشون گفتن و خدا رو به ما نشون دادن .. آره خدایی که همیشه کلامی میگفتم قدرت داره و میتونه راه دراز رو چند روزه یاکمتر بره
اما حالا دیگه واقعا دیدم که چقدر عالی انجام میشن کارهایی که به خدا بسپاری و خدا برات انجام بده …توکل به خدایی که بار ها فرموده که به راستی بعداز هر سختی یک اسانی هست.چقدر زیبا..هروقت گمراه شدیم یا به کسی غیر خدا وصل شدیم و ازاو کمک خواستیم ،سریع برگردیم و توبه کنیم و در تمام سختی های زندگی به همونی توکل کنیم که از همه عالی تره، اینقدر سریع میبخشه ،و دوباره میشه مسئول کار هات
حالا یک تعهد و تمرین عملی:
خب خب خب ،من زینت، به خودم و خدا قول میدم و عهد میبندم که تمام تلاشمون میکنم که دیگه به کسی غیر خدا امید نداشته باشم .و اینقدر این کار را ادامه میدهم تا به عادت من تبدیل بشه
آراه بهترین تمرین همینه ،من فقط و فقط به هموار شدن مسیر زندگیم از طرف خدا ایمان دارم
والسَّلام!
میریم سراغ تمرینات شیرین این قدم ،یاعلی مدد:
۱ – نگرش شما درباره سختی های مسیر موفقیت یا تغییر مسیر زندگی چیست؟ فکر می کنید موفق شدن کار سخت و طاقت فرسایی است؟
اگر طبق باور های گذشتگان و کلی نگرش مردمی پیش بریم بله همه جا این رو میگن که برای رسیدن به موفقیت باید رنج کشید با همون ضرب المثل (نابرده رنج گنج میسر نمیشود) اما خب به نظر من درسته ها اما بعضی چیزی ها هم هستن که رنج کشیدن براشون الکیه چون میشه بدون رنجی به دستش بیاریم
کلا به نظر من اگه توی هر کاری حتی اگر کاره قطعا محال باشه ،به خدا توکل و ایمان داشته باشم قطعا به اسان ترین شکل انجام می شود
الهی شکر
۲- دریافت های احساسی خود از مطالعه سوره الشرح را بیان کنید. خداوند از این طریق به شما چه گفته است؟
منم درکم تقریبا همونی بود که استاد شرح دادن
این سوره کلش نشونه بود
توی این سوره خدا فرموده که حتی اگه سختی هم بکشی بعدش آسونیه دوبار این کلمه رو گفته پس یعنی حتماً یه آسونی تو کاره حالا اگه حتی یه درصد کارمون سخت باشه بازم یه آسونی ۱۰۰ هست که حالمونو جا بیاره
اون باریم که روی دوش من سنگینی میکرد بار گمراهی بود که خدا از روی دوش من برداشت و به این سایت هدایتم کرد
الهی شکر
دونه دونه سورههای قرآن یه عالمه تفسیر داره که همشون رمز و راز زندگی رو داره که نمیشه اینجا همه رو گفت بس که زیاده
فقط همینو بدونیم که قرآن پر رمز و رازمون راه زندگی رو به ما نشون داده پس به خدا توکل کنیم و راه درستو بریم
خدایا بهم کمک کن که راهی که تو میگی و درسته
رو برم الهی آمین
۲- خاطرات خود درباره اقداماتی که برای تغییر مسیر زندگی انجام داده اید اما نتیجه نگرفته اید را شرح دهید.
من بار ها برای لاغر شدن به جای اینکه تقلای بیجا نکنم و به خدا توکل کنم ،به وزرش و نمیدوم کلی کار اشتباه دلبستم ،فارغ از اینکه خدا منو آفریده و اون دانا ترینه اون موقع ها در اوج ناآگاهی بودم
برای مهربون شدن بارها تلاش کردم ولی نشده بود ،یا حتی میتونم چشمم رو مثال بزنم که به جای اینکه به خدا توکل کنم ،از پزشک ها کمک میخواستم
البته بگم که بعضی وقت ها میگفتم که خدا خودش طبیب پزشک هاست پس اون میتونه اما این حرف چنان از ته دل نبود و احساسم خوب نبود …
و کلی اقدام اشتباه برای تغییر مسیر زندگی که الان همه رو به خدا سپردم و توکل کردم و میدونم درستش میکنه پس تقلا ممنوع
الهی شکرت
۳- خاطرات شکست های قبلی چقدر مانع حرکت مجدد شما برای تغییر مسیر زندگی تان شده است؟
به قدری شدند که ترس داشتم که مسیر جدیدی آغاز کنم ،بعدشم نتیجه نگیرم
حتی اوایل ورودم به این سایت ترس داشتم که ورزش و رژیم رو کنار بگذارم اما گذاشتم ، انگار خواست خدا بود که باور کنم این سایت رو
خاطرات شکست های قبل باعث شده بود که بترسم که نکنه نشه ،نکنه اینم اشتباه باشه برای من،و…
یک عالمه نکنهٔ دیگه … و این ها همه مانع حرکت من میشدند
اما به لطف الهی در این مسیر پاگذاشتم و هدایت شدم ،الهی شکرت
۴- مواردی را شرح دهید که با اینکه خاطرات شکست در ذهن شما مرور شده است اما تغییر مسیر زندگی خود اقدام کرده اید و نتیجه عالی کسب کرده اید.
هدایتم به این سایت که به امر خدا بود
و خیلی خوشحالم که اقدام کردم
الهی شکرت که در لاغری باذهن قدم گذاشتم
۵- نگرش شما درباره اینکه خداوند کارها را آسان می کند چیست؟ برای خود منطقی کنید که خداوند این توانایی را دارد.
🪄خدایی که انسان به این پیچیدگی خلق میکند
🪄خدایی که قدرت به این بزرگی به مخلوقش میدهد
🪄خدایی که تمام منظومه شمسی ،تمام اسمان برای اوست ،خدایی که اگر تمام درختان قلم ،تمام دریاها جوهر و تمام زمین دفتر شود نمیتواند حتی یک صفت او را بیان کند ،خدا با این عظمت به نظرت نمیتونه چند تا کار انسانی رو که از نظر ما دشواره رو استان کنه!؟قطعا میتونه پس امیدت به همون باشه که براش کاری نداره
و اگر امیدت ،توکلت،و مخصوصا ایمانت سمت خدا باشه تمام کار های محال برایت اسان ترین میشود 😍
الهی شکرت
۶- مثال هایی از زندگی خود یا اطرافیانتان پیدا کنید که با اینکه همه چیز به ظاهر در هم پیچیده و متوقف شده بود اما به یک باره درهای جدید به روی تان باز شده و کار به شکلی که فکرش را نمی کردید انجام شده است.
میتونم پریروز رو مثال بزنم که قرار بود با قطار برگردیم که یک بار من کیفم رو جا گذاشته بودم و گوشیمو کارتمو بلیطها توی همون کیف بود
سرپرستمون رفت تا کیف من رو بیاره
قطار داشت راه میافتاد و ما هنوز بلیط نداشتیم حالمون خیلی بد بود من که جوری بغض توی گلوم گیر کرده بود که دیگه نتونستم طاقت بیارم و زدم زیر گریه
انقدر حالم بد بود ولی تو اون لحظه فقط به خداو امام رضا توکل کرده بودم
خلاصه که ماجراش زیاده اما اینو بگم که به خدا و امام رضا که توکل کردم دو نفر از مسئولان قطار اومدن و گفتن که بلیط نیاز نیست توی سیستم است بیاید برید سوار شید که الان قطار راه میفته
سوار قطار شدیم و سرپرستمون هم تربت حیدریه به ما ملحق شد و کیف من رو بهم داد خلاصه که توی اون لحظه کامل برام واضح شد که توکل به خدا و امام رضا بود که به دادم رسید خدا بود که کار رو برام آسون کرد خیلی خوشحال بودم از این بابت و الان که بهش فکر میکنم میبینم که آره همش به خاطر همون توکلم بود خدا درهای قطار را به روی من باز کرد فقط به خاطر اینکه بهش توکل کرده بودم الهی شکر الهی شکر که در اون اوضاع پیچیده به دادم رسیدی ممنونم ازت مهربونم
پس رفیق! هم مسیری! راه هموار میخوای؟پس به خدا ایمان و توکل داشته باش
باور کن ،باور کن ،باور کن ، یک جوری محال هارو برات ممکن میکنه که باور نکردنیه
من شاهد بودم که توکل بهش چه غوغایی برام کرد
پس ازت میخوام که به جای تقلا کردن توی این مرداب زندگی ،دست هاتو بده در دست خدا تا با قدرت بینهایتش تو رو بالا بکشه
الهی شکرت که با اون اتفاق بهم نشون دادن توکل و ایمان بهت چه میکنه ،حالا فهمیدم حکمتشو
الحق که هیچ کارت بیحکمت نیست ،دقیقا زمانی این اتفاق برام افتاد که در این گام ها بودم تا بیشتر باورشون کنم
الهی شکرت
ممنونم استاد مهربون
الهی که زندگیاتون پر از پرتو های نور الهی باشه
یاحق مدد
نشان های دریافت شده
به نام خدا
سلام استاد عزیز و دوستان هم مسیر
زندگی با کمک خداوند قدم ۲۱ : ✓ به هموار شدن مسیر زندگی ام ایمان دارم ✓
قبل از هر چیز باید بگم واقعا عالی بود استاد ،اونجایی که این ایمان واقعی رو دیدم از شما نسبت به خداوند و اینکه چقدر راحت یه فرد که حتی نمی شناختید مانند فرشته ای وارد زندگی تون شد و مشکل حل شد ،گریه کردم و خوشحال شدم از اینکه خداوند چقدر ما رو دوست داره و بهمون لطف میکنه .
۱_ در گذشته بسیار برام سخت بود تغییر کردن از هر لحاظی اما شکر خدا از وقتی اینجا هستم در این مسیر بسیار برام راحت شده .حتی تغییر عادت های خوردن کار بسیار دشواری بود ، الان بعضی وقتها چایی درست نمی کنم و میبینم اتفاق خاصی نمیوفته ،این یعنی من تغییر کردم ،همین دیشب با اینکه قبلا هیچ وقت نشده بود وقتی با شیرینی مواجه میشم چای درست نکنم اما چای درست نکردم همین هم باعث شد یه تیکه ی خیلی کوچک از شیرینی بخورم و میل نداشتم تنهایی بخورمش .گاهی وقتها خیلی خیلی راحتتر از گذشته به شرایط و مشکلات در زندگی می نگرم و با خودم میگم من بسیار توانمند شدم نسبت به قبل و راحت کنار میام با هر تغییری که ایجاد بشه در زندگیم و این خیلی خوبه و خداوند رو شکر میکنم برای هدایتم به مسیر تناسب فکری که باعث انضباط فکریم شده و ممنونم از استاد عطارروشن بزرگوار .
۲_ در ازدواج اولم روی کمک یه آقای روانشناس حساب کردم و هر کاری میگفت برای اینکه اعصاب همسرم رو آروم کنم و کم کم تغییرش بدم رو انجام دادم ،فکر میکردم میتونه کمک کنه اما متاسفانه فقط وقتم تلف شد و کلی اذیت شدم ،چون مشکلش ریشه در دوران کودکیش داشت .می خوام بگم خیلی عجیب بود این شخص به ظاهر روانشناس همش من رو از تغییر میترسوند و همیشه میگفت بدبخت میشی طلاق بگیری و باید بسازی و تلاش کنی همسرت رو تغییر ،( البته ناگفته نماند که این روانشناس دوست همسرم بود )شکر خدا این تغییر بزرگ رو در زندگیم ایجاد کردم و جدا شدم و به آرامش رسیدم و خیلی هم راضی هستم برای این تغییرات .
۳_اوایل فکر میکردم من که توانایی تغییر همسرم رو نداشتم و شکست خوردم پس شاید بازم اینطوری باشم و انسانی باشم که ازم سوءاستفاده میشه چون عاطفی و مهربونم .
۴_ شکر خدا شکست گذشته مانع این نشد که از ازدواج مجدد بترسم و برای تغییر مسیر زندگی ام اقدام کردم و خیلی هم نتایج عالی کسب کردم .
۵_ بارها در زندگیم خداوند کارها رو برام آسون کرده و باور قلبی دارم که واقعیت داره .زمانی که پدرم مریض شد ناگهانی بود اما خداوند این مشکل رو برام آسون کرد و کسانی رو سر راهم قرار داد که خیلی بهم آرامش میدادند ،فوت پدرم برای من خیلی راحت تر از بقیه ی اعضای خانواده م بود و میتونستم دلداریشون بدم و خداوند برام آسونش کرد ،عمل ناگهانی مادرم خیلی عجیب بود دقیق بعد فوت پدرم و شکر خدا برام آسونش کرد و به خیر گذشت ،ادامه تحصیل بعد مشکلات فراوانی که برامون ایجاد شد رو برام آسون کرد ، پیشرفت در چند رشته ی ورزشی و گرفتن کارت مربیگری و رفتن به شهرهای دیگه در زمینه ی پیشرفت ورزشی رو برام آسون کرد ، مربیگری کردن و تدریس در دانشگاه رو برام آسون کرد ، گرفتن گواهی نامه و رانندگی کردن رو برام آسون کرد ،همسر خوبی بودن رو برام آسون کرد ، مادر شدن که برام فوق العاده سخت بود رو آسون کرد ، رفتن برادر بزرگم به تهران که خیلی وابسته ش بودم رو برام آسون کرد ، رفتن خانواده ی تنها خواهرم به خارج از کشور رو برام آسون کرد ، ازدواج مادرم رو برام آسون کرد و در کل خداوند رو بی نهایت سپاسگذارم که مسیر زندگیم رو هموارتر و آسونتر کرده است .
۶_ من خودم چند بار برام پیش اومده که بسیار ناامید شدم از شخصی و با خودم گفتم هرگز باهاش ارتباط برقرار نمی کنم اما به یکباره شرایط عوض شده و کاملا درونن نسبت به اون شخص تغییر کردم و بخشیدمش و الان هم باهاش صمیمی هستم .
بارها برام پیش اومده که خواستم برم پیش یه دکتر خوب در مرکز استان مون اما نمی خواستم دخترم رو ببرم و شرایطش خیلی راحت میشد مثلا چند بار خاله م می خواست بره اونجا و منم همراهشون میرفتم و کارهام رو راحت انجام میدادم .
خیلی هم برام پیش اومده که واقعا می خواستم عجله کنم برای انجام کاری و با خودم گفتم باید صبور باشم و گذشت زمان خیلی تغییرات رو ایجاد میکنه و دقیقا بعد گذشت مثلا یه روز کلا قضیه تغییر کرده و من به آرامش رسیدم .
✓خداوندا برای تمام مهربانی هایت ممنونم✓
« استاد گرامیم سپاسگذارم »
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده ومهربان ❤️
سلام خدمت استاد گران قدر ودوستان هم مسبرم
گام ۲۱ از دوره زندگی با کمک خداوند
🌺من به هموار شدن زندگیم توسط خداوند ایمان دارم
من هم در طول زندگیم خواسته هایی داشتم که بخاطر سختی مسیر رسیدن به اون خواسته ها اونها رو فراموش کردم چون همیشه شنیدم آدم به راحتی به چیزی دست پیدا نمی کنه وبرای موفقیت لازمه سختی بکشی وتلاش زیادی بکنی توی سریال های تلوزیون مصاحبه خیلی از افراد موفق شنیدم ما برای رسیدن به اینجا که هستیم خیلی سختی کشیدیم بارها وبارها شکست خوردیم واز نو شروع کردیم شب نخوابی داشتیم مجبور بودیم دوشبفت سخت کار کنیم یا اگه کسی در زمینه تحصیل به موفقیت می رسید همیشه می گفتن باید سخت درس بخونی یه سال کنکور از خونه بیرون نری شب وروز فقط پای کتاب باشی اگه کسی بچه دار می شد از سختی های بچه داری می گفت شب زنده داری ها مریض شدن های بچه تر وخشک کردن هاش شب های شدیدش دندن در آوردن هاش واین شنیده ها کم کم منو رسونده بودن وبه این باور رسیدم که هیچ چیزی بدون سختی وزحمت به دست نمیاد
ومنم این افکار رو به دخترم منتقل کزدم الان که فصل امتحان هاست همش بهش می گم اگه می خوای نمرات خوب بشه باید سختی بکشی تفریحاتت خوابت رو کمتر کنی گوشی دست نگیری
با این کار دارم اونم به این باور می رسونم که اگه بخواد به جایی برسه چاره ای نداره جز اینکه سختی بکشه واز لجاظ فیزیکی خیلی خودش رو رنج بده
ماها بیشتر شعار می دیدم که روی خدا حساب باز کردیم یا از خدا کمک می خوایم یا به خدا واگزار می کنیم اگه این کار رو از ته دل انجام بدیم وبه خدا بسپاریم باید بدونیم خداوند قادر وتواناست واگه اون انجام دهنده باشه دیگه نیازی به ترس یا نگرانی نیست وباری که بر روی دوش ما سنگینی می کنه حملش برای خداوند خیلی خیلی راحته
در ترجمه سوره الشرح چند نکته مهم است که توجه به آن باعث به آرامش رسیدن می شه
اول اینکه خداوند دوبار تاکید کزدن با هر سختی آسانی هست واینکه دو بار اومده خیال آدمو راحت کرده که اگه در مسیر زندگی سختی وجود داشت خداوند انسان رو تنها نمی زاره وراه رو براش سهل وهموار می کنه ودر هیچ سختی انسان تنها نیست
نکته بعدی اینکه خداوند فرمودند باری که به دوش می کشیدم رو از دوش ما برمی دارند واینجا هم دل بنده خودش رو قرص کرده که اگه سختی بر دوش می کشی اگه به ما توکل کنی وبه ما واگذار کتی ما سنگینی اون بار رو از دوشت برمی داریم نکته بعدی اینکه اشاره کزدن به اینکه هرگز از مسیر خارج نشیم واگه کاری رو به اتمام رسوندیم کار دیگهای رو شروع کنیم اینم نشان می ده در مسیر تعقیر زندگی اگه به موفقیتی رسیدیم معنیش این نیست دیگه ما قانون رو یاد گرفتیم ورها کنیم بلکه باید همیشه در مسیر باشیم وراه رو ادامه بدیم نکته بعدی اینکه فرمودند همیشه هم از یاد خدا غافل نشیم یعنی اینکه ما همواره همه کارهامون رو به خدا بسپاریم ولحظه ای از یاد خدا غفلت نکنیم
مرور خاطرات گذشته یادآوری ناکامی های گذشته باعث می شه ما بترسیم ونگران باشیم مسیر زندگی با کمک خداوند رو شروع کنیم وقدم در راه تعقیر بگذاریم چون. طبق تجریه های گذشته فکر می کنیم در این راه هم با شکست مواجه می شیم
اما وقتی هدف مقدسی مثل تعقیر کردن را دنبال کنیم وسختی های راه را به خداوند بسپاریم خداوند خودش مسیر را برایمان هموار می کند وهرگز ما را تنها نمی گذارد در این مسیر قدم به قدم ما را همراهی می کند وبا الهامات الهی که به ما می کند راه حل هارا به ما نشان می دهد امدادهای غیبی را برسر راه ما قرار می دهد در زندگی همه ما وقت های بوده که خداوند راه رسیدن به خواسته ای رو برامون چنان هموار کرده که برای ما قابل درک وباور نبوده در زندگی من هم کم نبوده این اتفاقات اما من غافل بودم وایمان به خدا ضعیف بوده
امروز بعد از اینکه نوشته این گام رو مطالعه کزدم اون بخش که استاد راجب خرید خونه اشون نوشتن واز اون فردی صحبت کزدن که مثل فرشته مامور هموار شدن راه رسیدن به خونشون شده صورتم خیس اشک شد وخداوند رو سپاس گفتم برای لطفی ومحبت توجهی که به بنده خودش داره یاد خاطره چند سال پیش خودم افتادم زمانی که صاحبخانه بدون اطلاع قبلی از ما خواست خونه رو تخلیه کنیم وما فقط همون ۶ میلیون تومان پول پیش رو داشتیم همسرم خیلی دلواپس بود ومی گفت با این پول هیج جا به ما خونه نمی دن واگرم بدن خارج از شهر وتو محله های پایین شهر گیرمون میاد ولی اون زمان ایمان من خیلی خیلی قوی شده بود وبا تمام وجود کار رو به خدا سپردم وسر نماز مدام از خدا می خواستم مارو در خانه ای امن مبارک فرود بیاره واون ترجمه اون آیه رو خوندم که برای خرید خوته است ودر کنارش دنبال خونه توی دیوار می گشتم وخیلی اتفاقی بدون اینکه عکسش رو ببینم مشخصات خونه ای رو دیدم که تو دل شهر ویه کوچه پایین تر خونه الانم ن بود وقتی با همسرم رفتیم بنگاه دیدیم بنگاهی که خونه رو بهش سپردن برای رهن فامیل هست وما نمی دونستیم وبعدش دیدم خونه دقیقا در همسایگی خونه گدز یکی از دوستان خودمه ومن نمی دونستم اینجا خونه پورشه وخونه ای که ما می خوایم بگیریم خونه دایی ایشونه وقتی رفتیم داخل رو دیدیم خونه همونی بود که من می خواستم خیلی خیلی همخ چیزش عالی بود ومی گفت ۷۰ میلیون رهن گذاشتن ما فقط ۶ میلیون داشتم اصلا نمی دونم از کجا چطور ۶ میلیون ما بدون گرفتن وام تا ۶۰ میلیون رسید اما هنوز ۱۰ میلیون کم داشتیم همسرم باز ناامید شد وگفت واقعا دیگه کاریش نمی شه کزد این ایده به ذهنم رسید که از دوستم بخوام به داییش که صاحب خونس زنگ بزنه وازش بخواد یه ماه بهمون فرصت بده تا۱۰ میلیون رو براش جور کنیم اونم همین کار رو کرد وما موفق شدیم کلید خونه رو تحویل بگیریم اون آقا هرگز ما رو ندیده بود نشناخته بود فقط با اون تماس به ما اعتماد کرد ویه ماه بعد ما ده میلیون بهش دادیم من مطمعنم بودم همخ کار را خدا کرد واون به راحتی راه رسیدن ما به خونه دلخواهمون رو برامون هموار کزد چون من با ایمان کامل فقط به خودش سپرده بودم
امروز بعد از مطالعه این گام همسرم از محل کارش زنگ زد وگفت شب بعداز شام برای تسلیت گفتن به یکی از اقوام بریم خونشون ما یه بار اونا رو دیده بودیم تسلیت گفته بودیم ومن دیگه دوست نداشتم برم وبه اجبار گفتم باشه ولی تلفن که قطع شد خیلی حالم بد شد وبا خودم گفتم دلم نمی خواد برم همون جا به خودم اومدم و گفتم می سپارمش دست خدا ودیگه بهش فکر نکردم غروب که همسرم اومد درکمال ناباوری گفت قرارمون کنسل شد گفتم چطور گفت اونا هنوز شهرستان هستن برنگشتن و وقتی هم بیان من دیگه شبکارمی شم ودیگه نمی ریم خیلی توی دلم خوشحال شدم وبارها گفتم خدایا شکرت اگه من می گفتم نمیام وبا همسرم جر وبحث می کزدم اوقات هر دوتامون خراب می شد ولی من مخالفتی نکردم وبه خدا سپردم واون می دونست من اینجوری خوشحال ترم بدون هیچ تنشی بار رو از دوشم برداشت
قصد داشتم به زور گوشی رو از دخترک بگیرم وتا امتجان های آخر سال تموم نشه بهش پس ندم باهم دعوامون شد وهر دوتامون ناراحت بودیم که رسیدم به گام ۲۱ وداشتم می خوندم که همون جا گفتم خدایا من سختی این کار رو به تو می سپارم وبار سنگین اون رو از دوشم برمی دارم وبه تو واگذار می کنم ودبگه راجبش حرف نزدم ومنتظر خدا این مسعله رو بدون دعوا وناراحتی دخترم خودش برام درست کنه ومسبر رو برام هموار کنه
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیزو مهربانم و دوستان گرامی
من همیشه تصورم راجع به موفقیت و تغییر مسیر زندگی این بود که همواره مسیر سخت و پر از پستی و بلندیه و فکر میکنم این باوریه که اکثریت قریب به اتفاق جامعه دارن و برلی همینم همیشه این روند رو سخت میدونستم ولی علاقه من به موفقیت باعث میشد که حداقل در مسیر تحصیل و شغلم این سختی رو به جون بخرم و ادامه بدم و چون توی ذهنم سختی در مسیر موفق شدن ارزش بود خب یه جورایی هم بهش افتخار میکردم و در زمینه کارم و تحصیلاتم خیلیی به خودم سختی دادم که البته چند سال اخیر ترس ذهنی از سختی کار در مسیر شغلم مانع از این میشد که اونطور که باید و شاید کسبو کارم رونق پیدا کنه در واقع یه مانع ذهنی بود برام که از یه حدی جلوتر نرم با اینکه مهارتم در کارم عالیه.
اما خدارو شکر از زمانی که با سایت شما استاد عزیزم آشنا شدم این باور داره کمرنگ و کمرنگتر میشه و اتفاقا همیشه به خودم میگم که راه حل خداوند آسانه و اگر مسیری رو رفتم که برام سخت بود یعنی دارم اشتباه میرم. و یادآوری بسیار عالی بود از سوره شرح که این وعده خداونده که هر وقت مساله ای برامون پیش اومد مطمئن باشیم که آسانی در دلش هست فقط باید آرامش رو در خودمون بازیابی کنیم تا به سمت راه آسون هدایت بشیم و حتما برای دریافت راه حل آسان تسلیم خداوند بشیم.
از اونجایی که من از چند سال پیش خیلی دوست داشتم مسیر زندگیمو تغییر بدم ولی ذهنم پر از الگوهای اشتباه و افکار منفی بسیااار زیادی بود و من تغییر مسیر زندگی رو سخت میدیدم در عین حال که بشدت بشدت برای پیدا کردن راه حل تغییر مسیر زندگی تقلای ذهنی میکردم و هرزگاهی اقدامات کوچیکی هم انجام میدادم اما از اونجا که ترس من و تصور من از سختی مسیر تغییر زندگی بشدت زیاد بود و در عین حال شناخت درستی از خداوند نداشتم همیشه این تقلاهای ذهنی به نتیجه نمیرسید و در اکثر موارد در نطفه خفه میشد مثلا فکر کردن به تغییر شغل یا جابجایی مکانی و رفتن به شهر دیگه برای زندگی و کار، ولی خدارو هزاران بار شکر میکنم که از وقتی با شما و آموزش های شما استاد مهربانم آشنا شدم احساسم و افکارم و نگرش هام دائم در حال تغییر و بهبود هست و واقعا منم احساس میکنم که خداوند باری رو از دوشم برداشته و معنای سوره شرح رو میتونم تا حدودی درک کنم که خداوند کمکم کرد با هدایت کردنم به این مسیر و تغییر نگرش هام همواره داره مسیر تغییر زندگی منو هموار میکنه.
که نمونه اعلی و بارز اون در مورد لاغری و تغییر شخصیت و افکار منه، من قبلا برای حال خوب داشتن خیلییی تقلا کردم برای دوست داشتن خودم خیلییی تقلا کردم به طوری که برای زیبایی چهره ام کلی آرایش میکردم و بوتاکس میکردم اما هیچوقت با آینه دوست نبودم و خودمو دوست نداشتم و نمیتونم حتی خودمو تحمل کنم پر از تضاد و نفرت و خشم بودم راه هایی ک انتخاب میکردم برای حال خوبم هیچوقت به نتیجه نمیرسید؛برای اعتماد به نفسم حتی قبل از آشنایی با شما دوره تهیه کردم اما برای من افاقه نکرد، برای لاغری فقط خدا میدونه چقدر جسمم و روانم سختی کشید اما هیچ افاقه نکرد و روزی که به خدا اعلام کردم که من هر کاری که میتونستم انجام دادم نشد از این به بعدش با خودت؛ کمکم کن و میخوام خودمو دوست داشته باشم گفتم که قلبم تحمل این همه نفرت و خشم رو دیگه نداره سالها بیخود و بیجهت به خاطر عصبانیت ها و خشم های غیر ضروری کلییی هزینه درمان بیماری های الکی کردم دیگه خسته شدم برای لاغری هر کاری از دستم برمیومد انجام دادم اما دیگه نمیتونم راه حل خودمو ادامه بدم جسمم توان نداره، گفتم دیگه نمیتونم با ترس با نفرت از خودم با خشم و کینه نسبت به همه اطرافیانم با حس بد به دنیای اطرافم زندگیمو ادامه بدم تو باید منو چاره کنی ولی دقیقا تاکید کردم از یه راه آسون چون دیگه تحمل سختی های مسیر رو ندارم گفتم من به هر خیری که از تو بهم برسه فقیرم و آروم گرفتم انگار نه ناامید بودم نه امیدوار یه جور گیج و مات و مبهوت. که همون شب خداوند هدایتم کرد یه سایت استاد بزرگوارم، متوجه نشدم کی و چطوری حالم خوب شد دیدم کم کم با خودم دارم آشتی میکنم کم کم اعتماد به نفسم بهبود پیدا کرد فکرم آروم شد خواب شبم راحت شد متوجه نشدم چطوری تمایلاتم و رفتارهای غذاییم تغییر کرد و به دنبالش جسمم تغییر کرد، روابطم تغییر کرد حس خودارزشیم بهبود پیدا کرد، حتی تتوی ابرومو از یه روزی تصمیم گرفتم پاکش کردم منی که نمیتونستم تصور کنم یه روزی بخوام پاکش کنم، دیگه بوتاکس پیشونی و ابرو نزدم و خدا میدونه الان حالت چشم و ابروم و پیشونیم خیلی خیلییی با زمانی که بوتاکس میزدم تفاوت کرده و الان بعضیا میپرسن شما پلکتو جراحی کردی؟ و من با لبخند میگم نه! میگن رژیمت چیه میگم رژیمی ندارم. منی که بخاطر ترسم از قضاوت دیگران جرات نداشتم موهامو کوتاه کنم؛ بخاطر دل خودم با حس خووب اینکارو کردم بدون ذره ای نگرانی!
اینسری حتی متوجه نشدم چطور شد که تصمیم گرفتم کارم رو بذارم کنار چند نفری که میدونن هنوزم باورشون نمیشه فکر میکنن من شوخی میکنم. و جالبه که فقط به چند نفر اعلام کردم صرفا جهت اطلاع اونم بخاطر مسائل کاری نه مشورت استاد من فقط از احساسم و اون میل درونی به این کار این تصمیم رو گرفتم و با هیچ کسی مشورت نکردم منی که قبلنا برای کوچیک ترین امور ساده زندگی روزمره نظر خواهی میکردم و هممممه مسائل ریزو درشت منو میدونستن الان نه تنها مشورت نمیکنم بلکه از مسائلم هیچی نمیگم در اکثریت قریب به اتفاق موارد به صورت ناخودآگاه هست که هیچی نمیگم!
الان که نگاه میکنم میبینم خداوند برای تغییر مسیر زندگی مون واقعاااا مسیرو هموار میکنه اصلا قلب مارو آروم میکنه انگار بهمون تضمین دادن در اینحد آرومیم هر چند بعضی وقتا افکار هجوم میارن که البته این افکار مربوط به شخصیت قبلی ماست و طبیعیه اما ما باید کم محلی کنیم کنترل ذهن کنیم هر چند سخته اما شدنیه و هر چی بگذره اون زمانی که درگیر هجوم افکار میشیم کوتاه تر میشه یعنی ما داریم درست حرکت میکنیم فقط باید ادامه بدیم!
من اول ورودم به سایت تا چند روز اول شک و تردید میومد سراغم که قلم و کاغذ آوردم شروع کردم به نوشتن گفتم سحر بنویس چه اقداماتی انجام دادی و چه نتیجه ای گرفتی و نوشتم، بعدش گفتم میخواستی بازم ادامه اش بدی؟ گفتم نه دیگه نمیتونم ادامه بدم.
پرسیدم خب وقتی تصمیم گرفتی راه حل های خودتو ادامه ندی راه جایگزین داری؟ گفتم دیگه نه هیچ راهی ندارم گفتم پس قرار بود دست رو دست بذاری درسته گفتم اره
گفتم پس بهتر نیست به جای دست رو دست گذاشتن این راه حل رو انجام بدی ببینی این راه حل به چه نتیجه ای میرسه اگر نتیجه نگرفتی رهاش کن که البته من بخودمم یادآوری کردم که این راه حل هدایت خداست و ارزش امتحان کردن رو داره و بسم الله گفتم و ادامه دادم و نتیجه این شده که تا الان سعادت اینو دارم که در مسیر دریافت این آگاهی های ناب هستم خدارو شکر!
استااد من قبل از ورود به سایت اهم خواسته هامو به خدا گفتم اما من به نیت لاغری وارد سایت شدم و این مدت متوجه شدم که خداوند راه تغییر زندگی و رسیدن به تمام خواسته هام که بشدت برام مهم بودن رو همه رو یه جا باهم بهم داد درسته خداوند اینجوری راه رو هموار میکنه.
واقعا خدارو شکر میکنم بابت اینکه لحظه به لحظه هدایتمون میکنه.
راستی در کامنت جلسه ۲۰ من نوشتم که چند ساعت قبل از اینکه فایل جلسه بیاد رو سایت من برای مشکلی که برام پیش اومده بود از خدا کمک خواستم اونم بحث اخلاق بابا مامانم و ارتباطمون باهاشون که داشت خیلی بد میشد که با عمل کردن آگاهانه به این جلسه واقعا هر روز دارم تغییرات رو میبینم و خداوند هر روز داره هدایتم میکنه دارم میبینم که برخورد بابام چقد خوب داره تغییر میکنه اونم فقط با کارکردن روی خودم و واقعا سپاسگذار شما و خدای مهربونم هستم.
نمیدونم چطور ازتون تشکر کنم اما کاش بدونید چقدر از اعماق قلبم سپاسگذار شما استاد مهربونم و خدای خودم هستم.
سایه تون مستدام استاد عزیزم خیلی دوستون دارم🙏🏻🌹
بنام خدای بخشنده ومهربان وهدایت گر بسوی نور،ایمان ، عشق و آرامش ،
سلام خدمت استاد عزیزم جناب آقای عطار روشن بزرگوار وایمان دار حقیقی .وتمام اعضای محترم و موحد سایت مان .عید فطرت ویکتا پرستی مبارک باشه . به امید خدایی که تغییر در مسیر زندگی مان باکمک او آسان می شود .خدای عزیزم عاشقانه سپاسگزارت هستم که قبل مرگم منو باسایت تناسب فکری آشنا فرمودی .در دنیای کوچک بقول استاد عطار روشن.می توانم فکر های خوب ایده های خوب بگیرم و سوال های خوب بپرسم و کامنت های عالی مطالعه کنم .خدایا بی نهایت شکرت ،شکرت شکرت خدای بی نیاز من خدا حافظ همه مان باشه.
خاطرات از کار های که من انجام دادم و نتیجه ای نداشت.
ا بنده سی ویک سال تمام وجودم سعی ام را برای حفظ زندگی به اصطلاح زندگی
مشترک صرف کردم . جوانی ،سلامتی ،حقوق ام ،همه در راهی ویرایش کسی در مسیر نادرست قمار وشرکت هایی ،که هر روز به اسمی پدیدار میشوند آخر سر از تمام هر چه بود و نبود گذشت کردم بلکه جان سلامت به در ببرم وخدا را شکر هرچند دیر بود ولی ،اکنون یک سالی هست طعم زندگی و آزادگی وبنده خدا بودن راحس می کنم .
استاد عزیز در فایلی فرمودید راه نادرست اگر باسر ها جت هم بروی به مقصد درست وخوب نمی رسی .واین فرموده حالا یادم نیست در کدام فایل بود ولی مصداقی از زندگی من بود.
تلاش زیاد نتیجه صفر امااما بعداز کات شدن رابطه معیوب . خدای مهربان برای فرزندم که ۴سال بود
درس را تمام کرده بودومهندس آی تی هست .کار پیدا کرد.،خدایا میلیارد ها بار شکرت.
واز محیط فقیر از نظر روابط عاطفی نجات پیدا کرد .در تهران زندگی می کنه.
.خودم با وجودی همان حقوق بازنشستگی را دارم اما بحدی فراوانی نعمت ومواد غذایی دارم که نمی دانم چطور هردو یخچال من پر از رزق و روزی هست.به فضل خداوند عزیزم.
.سلامتی ام تا حدود زیادی برگشته وحالم بهتر شده بحمد الله.
دارو های اعصاب را خیلی کم مصرف میکنم.
آرامش ام بهتر شده .
وامیدم به زندگی خیلی خوبتر شده .بقول اون خانم وآقای عزیز هم مسیر زوج شگفتی ساز که درلایو با استاد گفتن من قبلاً نمی تونستم به راننده تاکسی بگم من فلان مسیر می رم می تشریف ببرید واو هم این کار انجام بدهد.
مثال از خودم آخرین روز ماه رمضان بود یک ظرف خرما مثل سطل هست خریدم بردم خونه .بعد فهمیدم طعمش خراب شده .فردا بردم به فروشنده پس دادم به راحتی واوهم گفت بله حرف تان درسته پولتو پس بدم گفتم نه بجاش میوه می برم.اگر قبلاً بود من اون خرما پرت میکردم ولی جرات نداشتم پس ببرم .
خدا شاهده در ظرف دو روز من کلی کارهای جمع جور کردن لباسها ی زمستانی وحتی جا بجا کردن فرش ،وبخاری .را تنهایی انجام دادم البته به ظاهر تنها بودم ولی خداوند توانا کمکم کرد وهمر اهم بود،وانگاری زور بدنی من بیشتر می شد.
مثال دیگر از خودم.روز عید فطر یکی از آشنایان می خواست منو مجبور کنه باهم جایی بریم .ولی با صراحت ومودبانه گفتم من نمیام .وبعدش فهمیدم این خدای عزیزم به دلم انداخت نروم.
وچه خوب شد چون نباید به اون جور جاها برم .
استاد گرامی در مورد فاتحه خوانی هم اگر امکان داره یک فایلی تهیه بفرمایید .به نظر من یک بار رفتن وتسلیت گفتن کافیه و نمیخواهد چندین دفعه بریم این نظر شخصی بنده است . حالا نمی دانم درسته یانه.
از خدای هدایت گر واستاد عزیزم وهمه
دوستان تشکر میکنم که کامنتم را مطالعه فرمودید.
خدای همیشه همراه یار و نگهدار همگی باشه به امید خدا شاد باشیم.
بنام خدای بخشنده ومهربان وهدایت گر بسوی نور،ایمان ، عشق و آرامش ،
سلام خدمت استاد عزیزم جناب آقای عطار روشن بزرگوار وایمان دار حقیقی .وتمام اعضای محترم و موحد سایت مان .عید فطرت ویکتا پرستی مبارک باشه . به امید خدایی که تغییر در مسیر زندگی مان باکمک او آسان می شود .خدای عزیزم عاشقانه سپاسگزارت هستم که قبل مرگم منو باسایت تناسب فکری آشنا فرمودی .در دنیای کوچک بقول استاد عطار روشن.می توانم فکر های خوب ایده های خوب بگیرم و سوال های خوب بپرسم و کامنت های عالی مطالعه کنم .خدایا بی نهایت شکرت ،شکرت شکرت خدای بی نیاز من خدا حافظ همه مان باشه
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
در تمام مواردی که در حال دست و پنجه نرم کردن با مسائل زندگی هستید خداوند آماده حمایت و هدایت کردن شماست تا مسیر زندگی را برای شما هموار کند.
فقط باید از تقلای ذهنی و تلاش فیزیکی رنج آور برای حل مسائل دست بردارید و از خداوند بخواهید با دانش و توانایی بی نهایت خود دست به کار شده و مسیر زندگی را برای شما هموار کند.
استاد نوشتن داستان خونه خریدنتون خیلی به من کمک کرد
اولین ویدیویی که از شما دیدم همین تعریف کردن خونه خریدن بود همون موقع تو ذهنم این سوال ایجاد شد که چه اتفاقاتی یعنی افتاد چطور میشه آخه برای ذهنم باور پذیرنبود ولی وقتی آنقدر خوب با جزئیات نوشتید برام باور پذیرشد و ایراد خودم رو فهمیدم
پارسال ما قصد کردیم ماشین بخریم ماشینی که با بودجه ما هماهنگ بود ماشینی نبود که من میخواستم من درخواست ماشین مورد علاقه ام رو به خدا دادم و تصورش میکردم ولی هیچ راهی برای خریدش در نطر نداشتم
وقتی اقدام گردیم برای خرید ماشین اصلا به این ماشین فکر نمیکردیم تا اینکه من یه روز با جاریم داشتم تلفنی صحبت میکردم و حرف از خرید ماشین جدید افتاد بهم گفت به اون ماشینی که دوست داری فککن گفتم آخه نمیشه که خودش پیشنهاد داد که ما یه پولی داریم که فعلا نیاز نداریم میخواهیم بزاریم بانک به شما میدم ماشین بهتر بگیرید من گفتم اخته ما فعلا شرایط پرداخت اونو نداریم گفت اشکال نداره ما عجله نداریم من یکمم طلا داشتم فروختم و ماشینی که دوست داشتیم رو خریدیم
با خودم میگفتم اینا دستایی از خداست اما توی پرداخت اون پولی که از جاریم گرفتم نتونستم خوب ذهنم رو کنترل کنم مدام لحطه که پول رو براشون واریز گردم رو میدیدم ولی ذهنم میگفت آخه چطوری بدون وام گرفتن که نمیتونید
۷ ماه گذشت من تمام سعی تمام سعی ام رو میکردم ولی همسرم با من موافق نبود و میگفت بدون گرفتن وام نمیشه یه وام برامون جور شد که خیلی راحت میشد گرفت اینجا من پام لرزید و رو وام حساب کردمگفتم حتما از طرف خداست
وام رو گرفتیم و بدهی رو تسویه کردیم
ولی مدت ها خودم رو سرزنش میکردم که چرا رو حرفت واینسادیتو قرار بود دیگه وام نگیری
اول از همه یاد گرفتم اینهمه سرزنش نیاز نیست من باید از خدا طلب بخشش کتم فکمیکردم پرداخت این پول خیلی دیر شد و خدا منو فراموش کرده مدام این افکار میاومد در سرم که که پس کی ؟و همین افکار کار رو خراب کرد
ماه ها میگفتم خدا جور میکنه و حتی امید هم داشتم همسرم میگفت خدا میخاد برات از آسمون بندازه
باید یه وامی بگیریم که بتونیم بدیم
این حرفا روی من تاثیر گذاشت و لحطه آخر باعث شد امیدم رو از دست بدم
ولی تو داستان شما فهمیدم اگر تا آخرش سر حرفت بمونی خدا به موقع برات کارها رو ردیف میکنه
شما تا روز قبل معامله هیچ راهی به نطر براتون نبود ولی لحطه آخر خدا براتون خوشگل چید
تا وقتی من باور نکنم که خدا هدایتم میکنه و باور نکنم که میشه بدون وام چیزی خرید خوب معلومه که اتفاق خاصی نمیافته من چندین بار این جمله رو به زبونی گفته بودم ولی هنوز باور داشتم باید وام بگیرم و خوب نتیجه هم همین شد
من همیشه فکر میکردم آدم بی ایمانی هستمولی هدایت شدم به مطالبی که متوجه شدم همش از حس لیاقت میاد من خودمو لایق ارتباط نزدیک با خدا و هدایتش نمیدونستم
شناخت درست نسبت به خدا نداشتم
هر جایی که بی ایمانی رخ میده و پامون سست میشه بخاطر اینه که باور نداریم خدا به وعده خودش عمل میکنه خدا به من وعده داد بود که بدون قرض و وام میشه این پول رو پرداخت کردولی من رو چیز دیگری حساب کردم
هر چیزی که بود گذشت و حالا باید بدونم خدا در لحظه منو میبخشه و حالا منم که باید خودمو ببخشم و درس بگیرم