0

به هموار شدن مسیر زندگی ام ایمان دارم (قدم ۲۱)

مسیر زندگی
اندازه متن

بسیاری از انسانها هرگز به برای تحقق آروزهای خود حرکت نمی کنند چون تصور می کنند مسیری پر پیچ و خم و دشوار در پیش روی آنها قرار گرفته است.

اما بهره مند شدن از کمک خداوند برای تحقق خواسته ها باعث هموار شدن مسیر زندگی خواهد شد.

اخطاریه

سختی های مسیر موفقیت

در گذشته هر وقت به صحبت های افرادی که به اوضاع مالی خوبی داشتند گوش می دادم همیشه از سختی مسیری که برای موفقیت طی کرده اند صحبت می کردند. ورشکستگی ها و رنج هایی که در طی سالیان سال متحمل شده اند.

به همین دلیل همیشه با خودم فکر می کردم اگر موفق شدن یا تغییر مسیر زندگی آنقدر سخت و رنج آور است پس قطعا من هرگز انسان موفقی در زندگی نخواهم شد. البته سالها تلاش کردن من برای لاغر شدن و نتیجه نگرفتن سبب شده بود که خودم را آدم بی عرضه و اراده ای می دانستم که تحمل مسیرهای سخت برای موفقیت و تغییر مسیر زندگی اش را ندارد.

حتی در مورد درس خواندن هم این عقیده را داشتم که افرادی که با درس خواندن به جایی رسیده اند سالها رنج و سختی کشیده اند و چون از بچگی علاقه چندانی به کتاب و درس نداشتم تغییر مسیر زندگی از طریق درس خواندن را نیز برای خودم غیرممکن می دانستم.

البته صحبت های اطرافیان و خانواده هم در تقویت این نگرش بی تاثیر نبود چون از بچگی همیشه به من هشدار می دادند که زندگی الکی نیست که، پدرت در میاد تا بتونی یه لقمه نون واسه زن و بچه ات بیاری خونه.

نکته جالب اینکه پدرم کارمند اداره بهداشت بود و سالها انباردار مراکز درمانی بهداشت بود و نیاز نبود صبح زود بره سر کار و همیشه ساعت ۸ به بعد می رفت و ظهر هم قبل از یک ظهر خونه بود ولی نمی دونم چرا همیشه از سختی کار کردن و رنج کشیدن صحبت می کرد.

البته که بعد از بازنشستگی به کاری هدایت شد که واقعا سخت و رنج آور بود و صبح قبل از شش از خونه می زد بیرون و معلوم نبود کی برگرده خونه و بیشتر وقت ها شب بود که بر می گشت.

اون روزها نمی دونستم که این شغل هدیه خداوند به او بر اساس نگرشی که بیش از سی سال داشت بود.

زمانی که به لطف خدا در مسیر تغییر مسیر زندگی قرار گرفتم با اینکه از همون روز اول ذوق و شوق زیادی داشتم اما ترس از موفقیت داشتم چون تصور من این بود که تغییر مسیر زندگی و موفق شدن کار بسیار سخت و رنج آوری است که از توان من خارج است مخصوصا اینکه فکر می کردم دیگه سنی از من گذشته و برای من دیر شده که تازه بخوام برای موفقیت تلاش کنم.

میسر زندگی

هموار کردن مسیر زندگی در قرآن

علاقه من به درک قانون جذب در قرآن سبب شد که در مسیر تغییر زندگی به هر مانعی بر می خوردم به دنبال راه حل آن در قرآن می گشتم و امیدوار بودم که خداوند برای هموار کردن مسیر زندگی راهکاری ارائه کرده باشد.

برای هموار کردن مسیر زندگی نه تنها یک آیه بلکه یک سوره وجود دارد که وعده خداوند برای هموار کردن مسیر زندگی است.

آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم، (۱) و بار سنگین تو را از تو برنداشتیم؟! (۲) همان باری که سخت بر پشت تو سنگینی می‌کرد! (۳) و آوازه تو را بلند ساختیم! (۴) به یقین با سختی آسانی است! (۵)  مسلّماً با سختی آسانی است، (۶) پس هنگامی که از کار مهمّی فارغ می‌شوی به مهم دیگری پرداز، (۷) و به سوی پروردگارت توجّه کن! (۸)

سوره الشرح

اولین نکته ای که در این سوره برای من جالب توجه بود اینکه خداوند دو مرتبه پشت سر هم وعده داده است که با سختی آسانی است.

همین یک آیه باعث شد که احساس آرامش و اطمینان من به اینکه می توانم شرایط نامناسب زندگی ام را تغییر دهم بیشتر کرد.

دومین نکته این بود که خداوند یادآوری کرده که بار سنگین تو را بر نداشتیم؟! این برای من نشانه ای بود چون عقیده داشتم من به مسیر تغییر زندگی هدایت شدم و چون از همون لحظات اول احساس من تغییر کرده بود و برای اولین بار در زندگی ذوق و شوق و انگیزه زندگی کردن را در خودم می دیدم این آیه را نشانه ای از خداوند دیدم که به من یادآوری می کند بار سنگین تو را از روی دوشت برداشتیم همان باری که بر پشت تو سنگینی می کرد.

واقعا در همان چند روز اول احساس کردم بار سنگینی از روی کمر من برداشته شده است و احساس آزادی و رهایی می کردم درصورتی که هنوز هیچ خبری نشده بود و اتفاقی در زندگی من رخ نداده بود ولی ذهنم از فشار افکار منفی و ناامید کننده رها شده بود و این نشانه ای واضح از هموار شدن مسیر زندگی ام توسط خداوند بود.

میسر زندگی

شما هم اگر تا این جای دوره زندگی با کمک خداوند احساس رهایی و آزادی از شر بسیاری از افکار منفی را می کنید قطعا این آیه برای شما نیز نشانه ای است که خداوند به شما یادآوری می کند که بار سنگینی که کمر شما را خم کرده بود از روی دوش شما برداشته است.

نکته بعدی این آیه بود که خداوند فرموده آوازه تو را بلند ساخیم! در آن روزها این آیه همخوانی با شرایط من نداشت ولی آن را نشانه ای برای آینده خود دیدم که خداوند می خواهد آوازه من را بلند کرده و به گوش همگان برساند. و چه زود این وعده الهی محقق شد و کمتر از دو سال بعد انسان های زیادی از سراسر ایران من را بعنوان مدرس لاغری با ذهن می شناختند.

و در نهایت دو نکته بسیار مهم در انتهای این سوره مطرح شده است:

  • یکی اینکه خداوند راهنمایی کرده که وقتی کار مهمی را به اتمام رساندی مشغول کار مهم بعدی شو چون استمرار و ادامه دادن امری مهم و ضروری برای هموار شدن مسیر زندگی است.
  • دوم اینکه همیشه به خداوند توجه کن. این هم یکی از الزامات مهم برای هموار شدن مسیر زندگی است.

نکته مهم اینکه وقتی همیشه مشغول کارهای مهم باشیم تمرکز ما بر موضوعات منفی و ناامید کننده کمتر می شود چون کار مهم نیازمند پیگیری و تداوم است و فردی که برنامه برای انجام کارهای مهم داشته باشد عملا وقت زیادی برای تلف کردن و در معرض افکار نامناسب قرار گرفتن ندارد.

همواره توجه کردن به خداوند در هموار کردن مسیر زندگی از نکات مهم و کلیدی است چرا که از طریق توجه به خداوند است که الهامات و هدایت های او را به خوبی دریافت و به آنها عمل می کنیم و این برای موفقیت و هموار شدن مسیر زندگی کافی است.

میسر زندگی

رهایی از خاطرات و نتایج

افرادی زیادی هستند که به دلیل یک یا چند بار شکست خوردن در اقدامات خود برای رسیدن به خواسته هایشان به این نتیجه رسیده اند که هرگز موفق نخواهند شد یا آنها شانس ندارند یا خداوند برای آنها موفقیت و هموار شدن مسیر زندگی را نخواسته است.

من از سن نوجوانی برای لاغر شدن تلاش می کردم. روش های مختلفی را انجام دادم اما نتیجه خاصی نگرفتم و هر سال چاق تر از سال قبل می شدم.

به اندازه ای در مسیر لاغر شدن شکست خورده بودم که یقین پیدا کرده بودم من لاغر بشو نیستم.

اما زمانی که در تغییر مسیر زندگی ایده استفاده از قدرت ذهن برای لاغری در وجود من شکل گرفت با همه افکار منفی و سر و صداهایی که به من می گفت تو لاغر بشو نیستی، این همه سال تلاش کردی ولی فایده نداشته و الکی وقتت رو تلف نکن ولی من به احساس آرامشی که از فکر کردن به لاغری با قدرت ذهن در وجودم شکل گرفته بود ایمان داشتم و به خاطرات تلخ گذشته اهمیت ندادم.

ممکن است شما هم در گذشته برای تحقق آرزوهای خود یا تغییر مسیر زندگی اقداماتی کرده باشید اما نتیجه نگرفته باشید و افکار منفی در ذهن شما ایجاد شده باشد که همیشه شما را از اقدام کردن دوباره ترسانده است.

در چند سال اخیر که از طریق مشاوره های تلفنی با افراد زیادی صحبت کرده ام این نگرش به وضوح در افراد دیده می شود که آنها از دوباره اقدام کردن برای تغییر مسیر زندگی می ترسند.

ترس از اینکه مبادا دوباره شکست بخورند باعث شده است که اکنون که به لطف خداوند به مسیر تناسب فکری برای تغییر مسیر زندگی هدایت شده اند ترس از اقدام کردن و نتیجه نگرفتن مانع از حرکت آنها شود.

میسر زندگی

بارها از طریق مختلف دوستان از من سوال می کنند: خیلی به این روش ایمان دارم و خیلی امید دارم که با استفاده از دوره آموزشی لاغر می شم ولی ترس از اینکه مبادا نتیجه نگیرم با تغییر نکنم باعث شده که در خرید دوره های آموزشی مردد باشم.

این تردید از آگاهی و اطلاعاتی که به تازگی دریافت کرده اند نیست بلکه از خاطرات گذشته آنهاست.

اتفاقا همه دوستانی که برای لاغر شدن به سایت تناسب فکری هدایت می شوند به طرز شگفت انگیزی عقیده دارند که این تنها روشی است که می توانند با آن برای همیشه لاغر شوند اما شیطان از طریق مرور خاطرات بارها شکست های قبلی از طریق شک و تردید مانع اقدام آنها برای تهیه دوره های آموزشی می شود.

اگر در وجود خود برای حرکت کردن به سمت خواسته هایتان یا تغییر مسیر زندگی ترغیب می شوید بدون توجه به خاطرات ناکامی‌های قبلی باید اقدام کنید.

تصمیمات و اقدامات قبلی شما بر مبنای منطق و اراده شخصی تان بوده است اما اکنون بر مبنای زندگی با کمک خداوند ترغیب به حرکت کردن برای تغییر مسیر زندگی شده اید پس با ایمان قدم بردارید.

  • ایمان داشته باشید که خداوند قبل از اینکه شما اقدام کنید دست به کار شده است و پستی و بلندی های مسیر مسیر زندگی و تحقق خواسته هایتان را هموار کرده است.
  • ایمان داشته باشید در مسیر مسیر زندگی باری که خداوند بر دوش شما قرار می دهد به مراتب سبک تر و حمل آن آسانتر از باری است که قبلا خودتان به دوش گرفته اید.
  • ایمان داشته باشید برای تغییر مسیر زندگی آنچه در گذشته برایتان دشوار بود دیگر دشوار نخواهد بود چون خداوند مسئول هموار کردن مسیر زندگی تان است.

در تمام سالهایی که برای تغییر مسیر زندگی تلاش کرده ام هر زمان به ایده ها و الهامات الهی عمل کرده ام همه چی ساده و آسان انجام شده است و هربار بر اساس منطق و نگرش های ذهنی که معمولا بر اساس کمبود و نگرانی در وجودم شکل گرفته اند عمل کرده ام نه تنها تغییر مسیر زندگی سخت و رنج آور بوده است بلکه نتیجه خاصی هم کسب نکرده ام.

میسر زندگی

آسان شدن کارها

همه ما تجربه آسان شدن کارها و هموار شدن مسیر زندگی در مقاطعی از زندگی مان را داشته ایم.

به خاطر دارم زمانی که به سمت خانه ای که از خداوند درخواست کرده بودم هدایت شدم مبلغ آن مقداری بیشتر از دارایی من بود. همسرم پیشنهاد داد که از فلانی این مقدار را قرض می کنیم و مطمئنم برای یکی دو ماه این مبلغ را به ما می دهد.

من به همسرم گفتم من روی همین مبلغی که الان دارم حساب می کنم و نمی خوام روی مبلغی که دست من نیست یا دست دیگری است حساب کنم ولی همسرم اصرار کرد که تو نیاز نیست نگران باشی و من این مبلغ رو فراهم می کنم.

تا موعد تسویه حساب چند ماه فاصله داشتیم ولی اشتباهی که من در آن زمان مرتکب شدم این بود که روی حرف همسرم حساب کردم و با خودم گفتم حتما نسبت به فرد مورد نظر اطمینان داره که روش حساب کرده.

در واقع بخشی از مبلغ خرید خانه را روی غیرخدا حساب کردم.

ماه ها گذشت و برخلاف روند درآمدی که در ماه های قبل داشتم ورودی مالی من کاهش محسوس پیدا کرد به طوری که مبلغ کسری از طریق من جور نشد و به همسرم گفتم طبق وعده ای که دادی با فرد مورد نظر صحبت کن و مابقی مبلغ رو جور کن.

جالب اینکه فرد مورد نظر در کمال تعجب گفت که نمی خوام پول به شما قرض بدم.

فقط دو هفته تا تاریخ دفترخانه فرصت داشتیم و مالک خانه زودتر از موعد مهاجرت کرده بود و اگه روز مقرر چک تسویه حساب رو نمی دادم وکیل مالک طبق قولنامه معامله را یک طرفه فسخ می کرد.

هرچه همسرم تلاش کرد تا شاید آن فرد را راضی کند فایده نداشت و همه محاسبات به هم ریخته بود.

در همان حالی که انواع افکار منفی در ذهنم مرور می شد مانند فیلمی که از گذشته در ذهن مرور شود، حرف هایی که چند ماه قبل به همسرم زدم در ذهنم مرور شد و متوجه شدم که من از چند ماه قبل خودم این شرایط را خلق کرده ام چون روی غیرخدا حساب کرده بودم.

البته توجیه من این بود که به من ربطی نداره و همسرم قراره این مبلغ رو فراهم کنه ولی قانون خداوند کاری به توجیه های ذهنی انسان ندارد.

میسر زندگی

من خانه ای که چند ماه قبل در ذهنم تصور کرده بودم و از خداوند خواسته بودم برای من فراهم کند را به شکل معجزه آسایی پیدا کرده بودم و همه چیز به شکلی پیش رفت که فروشنده خانه را با تمام وسایل به قیمت بدون وسایل به ما فروخت ولی من بخش آخر کار را می خواستم از طریق غیر خدا انجام دهم.

متوجه اشتباه‌ خودم شدم و از خدا طلب بخشش کردم و به همسرم گفتم دیگه به اون فرد اصرار نکنه و گفتم خدا جورش می کنه.

از نظر همسرم منطقی نبود چون روند چند ماهه کسب و کار من به شکلی نبود که حدود یک چهارم مبلغ قرارداد در دو هفته از طریق کسب و کار فراهم شود.

ولی من با خودم در صلح قرار گرفتم و موضوع را رها کردم و بدون اینکه به همسرم توضیح بدم برای خودم منطقی کردم که هیچ عجله ای در کار نیست.

تا اینجای کار رو خدا انجام داده باقی کار رو هم به خدا می سپارم اگه انجام شد که خیلی هم عالیه ولی اگه به هر دلیل انجام نشد اصلا مهم نیست در عوض من درس بزرگی از این ماجرا یاد گرفتم.

سعی کردم افکار منفی درباره جور نشدن رو از ذهنم دور کنم و چند بار در ذهنم تجسم کردم که در دفترخانه هستم و مراحل کار به شکل عالی انجام شده است.

چند روز گذشت و هیچ تغییری در شرایط ایجاد نشده بود.

تنها راهکاری که به نظر من می رسید این بود که خانه قبلی را بفروشم تا بخشی از مبلغ خرید خانه جدید فراهم شود.

ولی باز افکار منفی در ذهنم مرور می شد که چطور در یک هفته خانه را بفروشی؟! انجام کارهای بانک برای آزادسازی سند خانه بیشتر از یک هفته زمان می برد. ولی باز من سعی کردم ذهنم رو کنترل کنم و بهتریم راهکار در این مواقع این است که بدترین حالت نتیجه را برای خودتان حل کنید.

من در مورد اینکه پول جور نشه و معامله فسخ بشه با خودم به صلح رسیدم و اصلا برام مهم نبود و ایمان داشتم که خداوند بهترین شرایط را برای من رقم خواهد زد.

میسر زندگی

دو روز مانده به قرار تسویه حساب در دفترخانه تنها مشاوراملاکی که در جریان فروش خانه قبلی من بود با من تماس گرفت و گفت یک نفر می خواد بیاد خونه رو ببینه.

اون فرد اومد و فقط یه نگاه در حد چند دقیقه کرد و رفت و مشاور املاک تماس گرفت و گفت که مشتری پای معامله است و برای قولنامه برم مشاوراملاک.

باورم نمی شد که اولین بازدیدکننده خریدار باشه ولی چون از قبل معجزات زیادی از خداوند در مسیر زندگی جدیدم دیده بودم گفتم اینم یکی دیگه از معجزات خداست.

وقتی رفتم مشاورامکلاک و موضوع در رهن بانک بودن سند رو گفتم، خریدار گفت من فقط امروز رو برای خرید فرصت دارم و باید امشب برگردم سر کار و یک ماه بعد بر می گردم و خودش پیشنهاد داد که قولنامه نوشته بشه و مابقی کارها یک ماه بعد انجام بشه.

من گفتم که چون برای خرید خانه جدید دارم این خانه را می فروشم نمی تونم مبلغ زیادی برای تسویه حساب نگه دارم و خریدار گفت نیاز نیست مبلغ کسر کنید همه پول رو پرداخت می کنم و در یک ماهی که من اینجا نیستم کارهای انتقال را انجام دهید.

اما گفت تا فردا خونه رو باید بهش تحویل بدم چون مهلت قرارداد اجاره قبلی تموم شده و مالک حکم گرفته و هیچ جوره رضایت نمی ده که ماه بعد تخلیه کنیم.

من نیاز به چند روز زمان نیاز داشتم تا خانه جدید را تحویل بگیرم ولی الان مجبور بودم تا فردا خانه را تخلیه کنم.

چند لحظه فکر کردم و دیدم احساسم نسبت به این کار خوبه و گفتم اشکال نداره همین بعد از ظهر تخلیه می کنم.

تصمیم گرفتم اثاثیه در حیات خونه مادر همسرم بذاریم تا یکی دو روز دیگه تکیلیفش روشن بشه چون به خیلی هاش در خونه جدید نیاز نداشتیم.

با این حساب بخش زیادی از مبلغ کسری تسویه حساب خانه جدید فراهم شد ولی هنوز مبلغ قابل توجهی باقی مانده بود.

چند روز قبل کولرهای دوتیکه را برای فروش در سایت دیوار آگهی کرده بودم و همون لحظه که در مشاور املاک بودم فردی تماس گرفت و گفت کولر رو می خواد و بعد از ظهر میاد ببینه.

میسر زندگی

ظهر کلی از وسایل رو جمع کردم و بعد از ظهر خریدار کولر اومد و یه نگاه انداخت و کولر رو خرید. بعد یه نگاه انداخت دید وسایل رو جمع کردیم گفت چیز دیگه ای واسه فروش نداری گفتم هرچی نیاز داری رو بردار.

یه نگاه کرد و چند تیکه از وسایل بزرگ مثل لباس شوری و سرویس خواب و کمد و … رو با قیمت پیشنهادی من خرید.

گفت برم ماشین بیارم که جنس ها رو ببرم. وقتی با ماشین وانت اومد یکی از دوستاش همراهش بود و گفت شما وسایل رو کجا می خوای ببری؟‌ گفتم خونه مادر همسرم. کنجکاو شد که چرا اونجا؟ و من داستان رو براش گفتم که این خونه رو فروختم و فردا باید تحویل بدم و خونه ای که خریدم رو چند روز بعد تحویل می گیرم بخاطر همین وسایل رو برای چند روز باید ببرم خونه فامیل.

البته لابلای حرفهام گفتم که البته هنوز یه مقدار از مبلغش رو نتونستم جور کنم و اگه جور هم نشه احتمالا خونه جدید فسخ میشه.

بنده خدا گفت خودم برات می برم و با دوستش دو نفری کل وسایل رو سه مرتبه بار وانت کردند و در مقصد تخلیه کردند.

موقع خداحافظی به من گفت که می خوای مبلغی که گفتی رو برات یه روزه وام بگیرم. ظاهرا یکی از دوستاش رئیس بانک بود و همونجا بهش زنگ زد و کلی بهش اصرار کرد که حتما باید فردا این مبلغ رو بهم وام بدی و بعدا مدارک رو تکمیل کن.

چون هفته آخر سال بود و هیچ بانکی وام نمی داد.

ولی من یاد عهد خودم با خداوند افتادم که نباید وام بگیرم.

با اینکه در ذهنم انبوه افکار مرور می شد که این وام رو خدا برات جور کرده، هیچکی یه روزه وام نگرفته تازه بدون سپرده و ضامن و ….

ولی من یاد اشتباه‌ چند ماه قبل خودم افتادم که روی غیرخدا حساب کرده بودم و گفتم هرگز وام نمی گیرم و از طرف تشکر کردم و گفتم من با خدا عهد کردم که وام نگیرم.

گفت اگه خونه رو از دست دادی چی؟ تو که خونه خودت رو هم فروختی؟

گفتم نمی دونم چی می شه ولی اینو میدونم که وام نباید بگیرم.

میسر زندگی

خداحافظی کرد و رفت و من فردا صبح کلید خونه رو تحویل دادم و چک ها رو از مشاورامکلاک گرفتم و تا ظهر نقد کردم و تو حسابم بود ولی هنوز ۳۰٪ از چک تسویه حساب باقیمانده بود و فردای اون روز موعد دفترخانه بود.

اون روز رو با کنترل ذهن سپری کردم و با اینکه تحت هجوم افکار منفی بودم ولی نه درباره نگرانی ام صحبت کردم و نه حتی وقتی همسرم و دیگران نگران بودن براشون شرح دادم. فقط می گفتم نگران نباشید خدا جورش می کنه.

فردا صبح ساعت ۸ همون فردی که برای خرید کولر به من مراجعه کرده بود و کل وسایل خونه رو برام مجانی جابجا کرده بود و کلی از وسایل خونه رو هم خودش خریده بود با من تماس گرفت و گفت دیشب از فکر تو خواب نرفتم.

چیکار کردی تونستی پول رو جول کنی؟ گفتم نه.

گفت حالا می خوای چیکار کنی؟

گفتم میرم دفتر خونه ببینم چی میشه، هرچی شد بهت اطلاع میدم.

گفت نگران نیستی اگه وکیل بهت وقت نده و فسخ کنه؟‌ گفتم نگران هستم ولی همه چی رو به خدا سپردم دیگه هرچی شد حتما همون باید بشه.

بنده خدا گفت من نمی تونم تحمل کنم یه شماره حساب بده تا نیم ساعت دیگه این مبلغ رو برات واریز می کنم.

گفتم نمی تونم ازت قبول کنم چون نمی دونم کی می تونم بهت برگردونم در ضمن من دسته چک هم ندارم که بخوام بهت چک بدم.

گفت چک نمی خوام و هر وقت داشتی بهم برگردون.

جالبه که بدونید این فرد حتی در شهر من زندگی نمی کرد و در شهر اندیمشک که نزدیک دزفول هست زندگی می کرد و جالب تر اینکه نگرش مناسبی درباره این قوم در ذهن اکثر مردم شهر ما نیست و سالها درباره اون شنیده بودم ولی من چند سال بود که نگرشم نسبت به آدم ها رو تغییر داده بودم و حالا فردی که هیچکس باورش نمی شد همچین کاری کنه بدون چک و ضامن و حتی دست نوشته مبلغی قابل توجهی به من قرض داده بود.

به لطف خدا خونه رو تحویل گرفتیم و همه چی به خیر و خوبی به اتمام رسید و جالب اینکه خیلی زودتر از موعدی که به این فرد گفته بودم مبلغ از طریق رشد و گسترش کسب و کار اینترنتی به حساب من واریز شد و تونستم مبلغ این دوست عزیز رو به حسابش واریز کنم.

در مدت کمتر از دو ماه که پول رو به من قرض داده بود حتی یک بار هم تماس نگرفت و بعد از اینکه پول رو به حسابش واریز کردم و بهش اطلاع دادم و ازش تشکر کردم هیچوقت دیگه ندیدمش.

خداوند این فرد رو مانند فرشته ای در مسیر زندگی من قرار داد و به طریق مختلف به هموار کردن مسیر زندگی من کمک کرد.

بعد از اینکه من به اشتباه‌ خودم پی بردم و طلب بخشش کردم خداوند دوباره مدیریت امور را به عهده گرفت و در یک روز پایانی شگفتی رخ داد و همه کارها به بهترین شکل ممکن انجام شد.

میسر زندگی

همه شما تجربه مشابه این را دارید اما شاید فراموش کرده باشید یا تصور کنید آن فقط یک بار اتفاق افتاده است و دیگر تکرار نخواهد شد.

اما خداوند در تک تک مراحل زندگی همراه و حامی ماست.

هنگامی که در ترافیک مشغول رانندگی هستید.

زمانی که در فروشگاه مشغول خرید کردن هستید.

زمانی که در حال انجام امور مربوط به کسب و کار خود هستید.

زمانی که مشغول بزرگ کردن فرزندانتان هستید.

و در تمام مواردی که در حال دست و پنجه نرم کردن با مسائل زندگی هستید خداوند آماده حمایت و هدایت کردن شماست تا مسیر زندگی را برای شما هموار کند.

فقط باید از تقلای ذهنی و تلاش فیزیکی رنج آور برای حل مسائل دست بردارید و از خداوند بخواهید با دانش و توانایی بی نهایت خود دست به کار شده و مسیر زندگی را برای شما هموار کند.

ایمان داشته باشید که خداوند تک تک گام های شما برای تغییر مسیر زندگی را هدایت می کند.

ایمان داشته باشید خداوند پیشاپیش برای تمام مشکلات شما راه حل های آسان دارد.

ایمان داشته باشید خداوند همه فرصت هایی که برای تغییر مسیر زندگی نیاز دارید را می داند و آنها را به موقع در مسیر زندگی شما قرار می دهد.

ایمان داشته باشید که آینده شما آکنده از لطف الهی خواهد بود.

اگر ایمان خود را قوی نگه دارید خواهید دید که چگونه خداوند مسیر زندگی شما را هموار خواهد کرد.

اخطار

تمرین:

۱- نگرش شما درباره سختی های مسیر موفقیت یا تغییر مسیر زندگی چیست؟ فکر می کنید موفق شدن کار سخت و طاقت فرسایی است؟

۲- دریافت های احساسی خود از مطالعه سوره الشرح را بیان کنید. خداوند از این طریق به شما چه گفته است؟

۲- خاطرات خود درباره اقداماتی که برای تغییر مسیر زندگی انجام داده اید اما نتیجه نگرفته اید را شرح دهید.

۳- خاطرات شکست های قبلی چقدر مانع حرکت مجدد شما برای تغییر مسیر زندگی تان شده است؟

۴- مواردی را شرح دهید که با اینکه خاطرات شکست در ذهن شما مرور شده است اما تغییر مسیر زندگی خود اقدام کرده اید و نتیجه عالی کسب کرده اید.

۵- نگرش شما درباره اینکه خداوند کارها را آسان می کند چیست؟ برای خود منطقی کنید که خداوند این توانایی را دارد.

۶- مثال هایی از زندگی خود یا اطرافیانتان پیدا کنید که با اینکه همه چیز به ظاهر در هم پیچیده و متوقف شده بود اما به یک باره درهای جدید به روی تان باز شده و کار به شکلی که فکرش را نمی کردید انجام شده است.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.60 از 43 رای

موزیک بی کلام

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=42842
37 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار مری خانمی
      ۱۴۰۴/۰۱/۲۴ ۱۶:۱۸
      مدت عضویت: 656 روز
      امتیاز کاربر: 4345 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 76 کلمه

      سلام بعد از خواندن این متن یهو همه چیز به نظرم خیلی کوچیک اومد و خدا خیلی بزرگ.  راستش من آدمی هستم که زود ناامید میشم خسته میشم مایوس میشم حتی رژیم هم می‌گرفتم دنبال این بود همون روز اول نتیجه بگیرم و زود ناامید میشدم…. متن بالا خیلی تاثیرگذار بود ممنون که تجربه تون رو در اختیار ما گذاشتید … واقعا این آرامشی که داشتید برای خرید اون خونه درس بزرگی به من داد.  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      ۱۴۰۳/۱۱/۱۷ ۱۸:۵۱
      مدت عضویت: 1320 روز
      امتیاز کاربر: 18780 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 645 کلمه

      باسلام خدمت شما استاد عزیز

      زمان‌های زیادی گذشت تا من هم باور کنم که هموار شدن مسیر زندگیم بر اساس ذهنیت و باورها و نگرش من است و خداوند م همان چیزی را به من میده که از اون درخواست می‌کنم،هموار شدن مسیر زندگیم از اونجایی شروع شد که تصمیم گرفتم ذهن آرامی داشته باشم،وقتی شروع کردم به مرور افکار گذشته دیدم چقدر زودرنج ناراحت خسته و افکاری دارم که همه از گذشته و در ارتباط با آدم‌هایی است که احساس می‌کنم من رو ناراحت می‌کنند،

      احساس می‌کنم به ظاهر دوست من هستند احساس می‌کنم اگه با این افراد در ارتباط نباشم و درباره‌شون حرف نزنم و گذشته رو مرور نکنم راحت‌ترم و آرامش بهتری دارم،

      بعد که بررسی کردم دیدم همه چیزهایی که دارم بهشون فکر می‌کنم از گذشته میاد و هیچ چیزی رو از زمان حال استفاده نمی‌کنم و هیچ لذتی نمی‌برم و همه افکارم غرق آنچه که در گذشته اتفاق افتاد می‌ماند،

      فلانی حرفی رو زد که منو ناراحت کرد فلانی رفتاری کرد که من نمی‌خواستم فلانی چیزی رو که باب میل من نبود انجام داد همه این‌ها توقعاتی بودند که من از دیگران داشتم،که باعث شده بود آرامشم رو از دست بدم چون زیاد توقع داشتن از کسی که باب میلت رفتار نمی‌کنه خیلی سخته و مسیر زندگی رو برات ناهموار می‌کنه،

      همیشه انتظار داشتم که دیگران با من خوب خرد کنند من تو دوست داشته باشند اونجوری که من می‌خوام زندگی کنند ولی اشتباه می‌کردم،

      بعد که متوجه کلی از رفتارهای چندین ساله خودم شدم تصمیم به اصلاح و هموار کردن مسیر زندگی ذهنم گرفتم اول از مسیر ذهنیم شروع کردم به هموارسازی راه احساس خوب،

      مثلاً دیگه کم کم توقعاتم رو از آدم‌ها خیلی پایین آورده بودم یا دیگه زودرنج نبودم حتی با لبخند و سکوت یاد گرفته بودم که همیشه آرامش داشته باشم،خسته نمی‌شدم و با آدم‌ها مهربون‌تر از همیشه رفتار می‌کردم همیشه حالم خوب بود هیچ وقت یه احساس نمی‌کردم که کلافه یا خسته هستم و توی خلوت و جمع خود واقعیم بودم،

      مسیرو هدف‌های خودم رو داشتم و برای حال خوب خودم زندگی می‌کردم تصمیم گرفتم که همیشه در همه جا بهترین خودم باشم ذهن خودم رو نترل کنم و افکاری که دوست دارم مرور کنم توجه به چیزهایی که دوست دارم نشون بدم و راهی رو که خوشحالم می‌کنه برم،

      کم کم کیفیت زندگیم بالا رفت س خوبم بیشتر شد کم کم کیفیت آدم‌ها نعمت‌ها احساس خوبم و چیزهایی که توی زندگی احساسشون کردم بیشتر شد مثل سلامتی عشق رابطه‌های خوب،و اینجوری بود که مسیر زندگی برام همراه با تمام زیبایی‌هاش هر روز هموارتر و لذت بخش‌تر از همیشه می‌شد،

      هر جایی که می‌رفتم انسان شادی بودم با توجه به شرایط رفتار خوبی داشتم و سعی می‌کردم که بر اساس آگاهی ذهنم عمل کنم و همیشه سعی کنم سپاسگزار نعمت‌ها باشم،و رفتار و گفتار خوبی رو داشتم همیشه احترام و حال خوبم رو اولویت قرار می‌دادم تا اینکه همه این‌ها تبدیل شدن به شخصیت من عادت‌های زندگی،

      و کم کم من شدم یک انسان جدید و متفاوت که امروزه به خودم افتخار می‌کنم که مسیر زندگی برای من همیشه هموارتر و زیباتر پیش میره با اراده و کمک خداوند پیش میره و همیشه در زندگی به آنچه که دوست دارم می‌رسم و از آنچه که دوست ندارم هایی می‌یابم و افکاری هموار و احساسی خوب زندگی پر از لحظه‌های لذت بخش و تجربه می‌کنم،

      در آخر زندگی یعنی داشتن فرصتی دوباره برای بهترین بودن هر روز از دیروز و زندگی کردن برای ر لحظه بودن و سپاسگزار بودن نعمت‌های خوب،

      من هم به هموار شدن مسیر زندگیم ایمان دارم 

      من هم به زیباتر شدن مسیر زندگیم ایمان دارم 

      به بهترین بودن به سیدن به خواسته‌هام در زندگی ایمان دارم 

      من هم به بی‌نهایت لطف و نعمت‌های خداوند در زندگیم ایمان دارم 

      به گسترش نعمت‌ها 

      من هم به هموار شدن مسیر زندگیم ایمان دارم،

      و امروز یک روز خوب جدید برای من است که تمام استفاده‌ام را به نحو احسنت انجام می‌دهم و دوست دارم که همیشه بهتر و بهتر از روزهای خودم استفاده کنم،

      باتشکرازشما 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نرگس عبداللهی
      ۱۴۰۳/۰۷/۰۴ ۱۵:۳۲
      مدت عضویت: 760 روز
      امتیاز کاربر: 6296 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 488 کلمه

      سلام و درود خداوند برشما استاد 

      من به هموارشدن مسیر زندگی ام توسط خداوند ایمان دارم .زیرابارها با چشم ودل و‌گوش خودم دیدم و شنیدم و مشاهده کردم که چطور وقتی کارم رو فقط به خدا سپردم و ازش کمک و یاری خاستم بهم کمک کرده و هر شرایطی رو برام ساخته تا بتونم تو هدفم موفق بشم 

      وقتی مطالب بالارو خوندم و نحوه کمک‌خداوند برای خرید خونه و هموار کردن مسیر شمارو دیدم واقعا اشگ ریختم چون همین اتفاق برای من افتاد وامداد الهی بصورت فرشته ای از طرف خداوند برایم رخ داد 

      همیشه از بچگی آگاهی های اشتباهی به ما دادن متاسفانه باور این که زندکی خیلی سخت هست و تنها هستی و هیچ اشاره ای به کمک خدا نکردن و فقط نقاط منفی زندگی و عاقبت کارمون و دنیا و سختی های زندگی رو برامون پر رنگ کردن ما فقط از خداوند نرسیدیم همین باورهای اشتباه رو گفتن که تو همین حالتی که هستی بمون و هرگز تلاش نکن چون زندگی خیلی سختی داره و افرادی زندگی خوبی دارن هم با خدا نیستن ولی من از وقتی نوجوان شدم رابطه خوبی با خداوند داشتم و همیشه در ذهنم فقط از کمک‌های خودش حساب میکردم و عقیده من این بود که کسی جز خدا نمیتونه بهم کمک کنه وباور کنید حتی فکر کردن به این مطلب باعث میشد که بار سنگین ازروی دوشم برداشته بشه و مسیر زندگی برام هموار بشه الان که به شرایط زندگی خودم نگاه میکنم میبینم که دقیقا من روزی همه این شرایط رو از خدا درخواست کردم و رویاهای من بوده و همین اتفاق ها برایم افتاده وقتی با ایمان کامل از خدا چیزی بخاهی و در مسیر خاستن پافشاری کنی حتما به نتیجه میرسی 

      ولی اگر بری سراغ بنده خدا دیگه یعنی این که عظمت و بزرگی و توانایی خدارو فراموش کردی واین باعث نرسیدن به خاسته ات میشه 

      من همیشه هر کسی بهم بگه برام دعا کن مثلا کارم یا مشکلم حل بشه میگم هرگز از من نخواه از خدا بخواه من کاره ای نیستم در برابر این همه قدرتی که خدا دارد حتی شاید افراد زیاد خوششون هم نیاد از جواب من ولی من احساس بدی میگیرم وقتی بنده ای برای انجام کارش دعا کردن منو بخاد البته نه این که من نخام تا خاسته اون بنده خدا انجام بشه خیلی هم دوست دارم مشکل حل بشه ولی دلم میخواد اپن طرف بیشتر متوجه رحمت و کمک‌خدا باشه تا من که جزعی کوچک‌از این جهان هستم 

      راستش یادم نمیاد حتی به مادرم گفته باشم که برای من دعا کن چون همیشه فقط از خود خدا خاست هام رو میخام و باور دارم وقتی به بنده خدایی رو بندازم اهانت بزرگی به خدای بزرگم کردم و نادیده گرفتمش  البته تا قبل از آشنایی با این دوره ها فکر میکردم خیلی مغرور باشم و کار درستی انجام نمیدم ولی خوشبختانه هر گامی که جلوتر میام به درستی رفتارم پی میبرم 

      وباعث خوشحالی من میشه و ایمانم به خدای مهربانم بیشتر میشه وابعاد جدیدتری از آفرینش رو میبینم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام
      ۱۴۰۳/۰۷/۰۲ ۱۲:۰۷
      مدت عضویت: 1376 روز
      امتیاز کاربر: 22411 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 970 کلمه

      به نام خدای مهربان زندگیم 🌱

      ۱- نگرش شما درباره سختی های مسیر موفقیت یا تغییر مسیر زندگی چیست؟ فکر می کنید موفق شدن کار سخت و طاقت فرسایی است؟چند وقت پیش بله ،من واقعا فکر میکردم بخوای به هر جایی برسی باید بهترین باشی وگرنه نمیتونی،موفقیت که الکی نیس ، باید پوستت کنده بشه تا بتونی موفق بشی و برای همین همیشه میگفتم باید همه سعی خودتو بکنی باید همواره این طوری باشه!!!

      و به خاطر همین انتظارم این بود غیر از تایم خواب آدم باید در حال تلاش برای هدفش باشه و طرز تفکر اشتباه باعث شده بود من هیچ وقت نتونم از خودم راضی باشم با اینکه تلاش میکردم ، ولی باز فکر میکردم کمه!و خودمو سرزنش میکردم که تو امروزم نتونستی بهترین خودت باشی و از اینجور حرفا ،البته قطعا این حرفا از جایی نشات می‌گرفت که همیشه توی گوش اونایی که خواهان موفقیت بودن خونده شده بود که تلاش،پیگیری،استمرارمداوم ،نابرده رنج و گنج میسر نمیشود،برنامه ریزی مداوم شرط استمراره !!!

      از وقتی وارد این موضوعات شدم و بهشون علاقه دارم طرز تفکرم تغییر کرده و دیگه زندگی رو زهرمار خودم نمیکنم ، دیگه الان فکر نمیکنم باید از خودمون بزنیم،سختی بکشیم برای انجام کارها.

      ۲- دریافت های احساسی خود از مطالعه سوره الشرح را بیان کنید. خداوند از این طریق به شما چه گفته است؟

      حقیقتا من هنوز در درک صحیح آیه ۵و۶ مشکل دارم. از بچگی شنیدم که بعد از سختی آسانی هست ،به یقیق بعد از هر سختی آسانی هست .یعنی باید اول سختی بکشی تا بعدش به راحتی میرسی ولی حالا دارم می‌شنوم همراه با سختی آسانی هست هنوز برام مبهمه این آیه!!یعنی چی واقعا؟!خیلی بهش فکر کردم ، یعنی اینکه در موقعیت سخت راه حل های آسون خداوندی وجود داره ؟؟

      یا اینکه باید در اون موقعیت عینک بد بینی رو برداریم تا جنبه های مثبت رو ببینیم؟یا اینکه در همون موقعیت سخت، سختی با اسونی همراه میشه اگه ما با ایمان گام برداریم!!!

      ۲- خاطرات خود درباره اقداماتی که برای تغییر مسیر زندگی انجام داده اید اما نتیجه نگرفته اید را شرح دهید.

      • من یه زمانی به زور و رنج خودم میخواستم خودمو لاغر کنم ولی واقعا نتایج رضایت بخش بدست نمیومد .
      • یه زمانی میخواستم با زور و تلاش فراوان و منع کردن همه چی از خودم، رتبه عالی توی کنکور کسب کنم که بازم نشد .
      • یه زمانی هم به توصیه بقیه با خوندن دعاهای سخت و سنگین میخواستم خودمو به خدا نزدیک کنم تا دعاهام مستجاب بشه که بازم بی فایده بود
      • یه زمانی میخواستم با تغییر رفتار های بد دیگران سعی در ساختن زندگی خودم کنم و همش اصرار داشتم که بیاین با هم صحبت منطقی کنیم ،بیا بهم قول و تعهد بدیم که اینجوری رفتار کنیم و…تا شرایط بهتری برای زندگیمون به وجود بیارم که بازم هیچ فایده ای نداشت.

      ۳- خاطرات شکست های قبلی چقدر مانع حرکت مجدد شما برای تغییر مسیر زندگی تان شده است؟

       راستش من افکار منفی داشتم و هنوزم گاها دارم اما اینا باعث نشده که من کلا فکر تغییر و بهتر شدن رو بزارم کنار چون همیشه دوست داشتم و دوست دارم در شرایط بهتر زندگی کنم و زندگیم پر بشه از تجربیات لذت بخش😍

      ۴- مواردی را شرح دهید که با اینکه خاطرات شکست در ذهن شما مرور شده است اما تغییر مسیر زندگی خود اقدام کرده اید و نتیجه عالی کسب کرده اید.

      • من بارها از رژیم و ورزش شکست خوردم ولی بازم برای لاغری اقدام کردم و الان جز افراد متناسبم
      • من چندین بار موقع یاد گرفتن رانندگی اشتباه کردم و دعوام کردن وای بازم ادامه دادم و الان همون آدما میگن الان خیلی عالی هستی 😃
      • من چند بار در آزمون های تحصیلی نتایج بدی رو کسب کردم ولی باز با وجود ناامیدی تلاشمو کردم و الان نتایج رضایت بخشه!
      • من حتی توی مسیر تغییر زندگی هم ناامید میشم و ذهنم میگه سخته ،الان نمی‌خواد!!و نمیتونی ذهنتو کنترل کنی ولی من می‌خوام ادامه بدم .

      ۵- نگرش شما درباره اینکه خداوند کارها را آسان می کند چیست؟ برای خود منطقی کنید که خداوند این توانایی را دارد.

      واقعا من چرا تا الان این طرز تفکر رو‌ نداشتم؟!چرا روی خدایی که بینهایته و توانایی های بی حد و حصر برای انجام کارام حساب باز نمی‌کردم ؟! همش فکر میکردم خدا هست ولی روی چه حسابی باید بهم کمک کنه!؟با زبونم میگفتم توکل بر خدا ،به امید خدا اینکار رو انجام میدم ولی ته قلبم روی خدا حساب باز نمی‌کردم …

      خدا بر نهان و آشکار همه چیز تسلط کامل داره و قدرت انجام کارامون رو به بینهایت طریق داره و به راحتی میتونه خواسته هامون رو به ما برسونه یا ما رو به خواسته ها برسونه.واقعا با وجود این خدا میتونیم بهترین زندگی رو تجربه کنیم چون خدا نامحدوده.خدا می‌تونه با آوردن آدما ،با حذف کردن آدما ، با نرم کردن دلشون ، با افکاری که در لحظه در ذهنشون مرور می‌کنه ، با ترغیب خودمون برا انجام کارهای مختلف و هزاران روشی که فراتر از عقل من و همه اس ما رو به خواسته هامون برسونه .

      ۶- مثال هایی از زندگی خود یا اطرافیانتان پیدا کنید که با اینکه همه چیز به ظاهر در هم پیچیده و متوقف شده بود اما به یک باره درهای جدید به روی تان باز شده و کار به شکلی که فکرش را نمی کردید انجام شده است.

      • دوستی دارم که تعریف می‌کنه در برهه از زندگی شرایطم بسیار سخت و طاقت فرسا شده بود ولی یه نیمه شب بیدار شدم و به مناجات با خدا پرداختم و دقیقا از فردای اون روز همه چیز به طرز معجزه آسا شروع به سر و سامون گرفتن کرد و مشکلاتم حل شد به طوری که انگار هیچ وقت نبوده.
      • خودم زمانی که از همه چیز قطع امید کرده بودم و میگفتم برای زندگی من هیچ راهی برای خوب زندگی کردن نیس و خودم رو در باتلاق زندگی فرو رفته میدونستم که هیچ راه نجاتی برام نیست،به طرز معجزه آسایی آرامش الهی رو تجربه کردم و بعد از مدت دو ماه زندگیم کاملا دگرگون شده بود!
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار رویا سعیدی
      ۱۴۰۳/۰۶/۲۱ ۲۳:۵۱
      مدت عضویت: 925 روز
      امتیاز کاربر: 5505 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 245 کلمه

      سلام وعرض ادب خدمت دوستان واستاد عزیز
      من همیشه فکر میکردم برای رسیدن به هرچیزی وپیشرفت خیلی کارکنی،چن تا شغل داشته باشی،البته بعضی ها باکار زیاد بهبعضی از خواسته هاشون میرسیدن ولی خیلی از لحاظ روحی ومالی تحت فشار بودن
      پارسال ما برای جابجایی منزلمون به مسک خوردیم پول کمی داشتبم وناگهان صاحبخانه تصمیم گرفته بود خانه اش را بفروشد
      مشکلات زیادی هم داشتیم ،من وهمسرم به شدت به هم ریخته بودیم نه وام میتوانستیم بگیریم نه کسی بود که به ما غرض بدهد .
      داغون بودم حال روحیم خراب
      همسرم از سردرگمی دچار حالت بیتفاوتی عجیبی شده بود وهرموقع میگفتم چیکار کنیم میگفت هیچی نهایت تو خیابون چادر میزنیم دیگر کااری از دستش بر نمیامد
      بعد از یک ماهی من به نقطه صفر رسیدم نه راه پس داشتم نه راه پیش
      دوستی داشتم که از سایت تناسب فکری استفاده میکرد حال وروز من رو که میدید آرومم میکرد ،من کم کم به این سایت هدایت شدم خیلی کم از مطالب استفاده گردم ولی جایی بود که تمام وکمال حل مشکل خونه رو به خدا سپردم منی که از خدا ناامید شده بودم،
      آرامش پیدا کرده بودم وبه همسرم هم آرامش میدا دم ، وناباورانه در عرض یک هفته مشکل ما حل شد وخانه ای را اجاره کردیم،خدا رو هزاران با رشکر
      وقتی سوره الشرح رو خوندم واقعا بعد هر سختی آسانیست، کارها رو به خدا بسپاری به راحتی از آسونترین وکوتاهترین راه حل خواهند شد ودر این مسیر ما فقط به تجربیاتمون اضافه خواهد شد
      خدایا سپاسگزارم از لطف بینهایتت🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mehrdad Zabihi
      ۱۴۰۳/۰۵/۲۹ ۰۸:۳۳
      مدت عضویت: 2432 روز
      امتیاز کاربر: 136808 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 3,935 کلمه

      شنبه هفدهم آگوست بیست بیست و چهار

      سپاسگزار خداوندی هستم که همواره من را حمایت و هدایت میکند و مسیر ها را برایم هموار میکند 

      سلام و درود به دوستان و همراهان مسیر تغییر و پیشرفت 

      زندگی با کمک خداوند قدم بیست و یکم:

      مسیر موفقیت سخت هست یا آسان هنوز خیلی کار دارم تا اینکه به درک برسم که مسیری که خداوند بهم الهام کند آسان  ترین و کوتاهترین مسیر هست.من مسیر رسیدن به یکسری از خواسته ها را آسان میدانم و یکسری را سخت میدانم

      کارهایی که در اونها اعتماد بنفس دارم و براحتی انجام میدهم را اسان میدانم و اونهایی را که به عوامل بیرونی نسبت میدهم را سخت میدانم

      و در هر دو حالت دارم روی عقل خودم و توانایی های خودم حساب میکنم و این یعنی شرک به خداوند ، یعنی برای هیچکدام روی خداوند حساب نمیکنم. خوب نتیجه ای هم بدست نمی اید و یا با رنج و سختی بسیار بدست می اید!

      ولی اونجاهایی که روی خداوند حساب کرده ام و اجازه داده ام که مسیر را برایم هموار کند، نتیجه ای فراتر از انتظارم دریافت کرده ام.

      من هنوز هم در حال یادگیری قوانین ذهنی هستم تا موفق بشوم و هر چقدر بیشتر توی این سایت جستجو میکنم میبینم که چیزی بیرون من نیست!

      اینها را برای خودم مینویسم تا یادم باشد که همواره باید روی خداوند حساب کنم وگرنه من توانایی این هماهنگی ها را ندارم؛

      از مدتها قبل هر وقت صحبت خریدن خانه میشد، من به همسرم میگفتم خریدن خانه کلی خرج‌های پنهان دارد و بایستی هزینه کنیم مثل هزینه های انرژی و آب و فاضلاب و از طرفی کلی هزینه برای نگهداری چمن و خرید گل و گیاه داریم و کارهای سختی مثل برف پارو کردن در هوای سرد! 

      همینکه در آپارتمان ساکن هستیم تمام هزینه ها ( غیر از قبض برق) با صاحبخانه هست و ما نگرانی بابت رسیدگی به گل و گیاه تا چمن زدن و حتی برف پارو کردن نداریم پس چرا خانه بخریم. ضمنا درآمدم جوری نیست که وام بگیرم و یا قسط وام را بتوانم پرداخت کنم و البته دوست هم ندارم که وام بگیرم!

      هنوز نتوانسته ام با عقل منطقی خودم درک کنم که چجوری من لاغر شدم و یا چجوری خانه خریدم و یا پارسال با توجه به وضعیت نه چندان مناسب از نظر درآمد توانستم بیشتر از یازده تا مسافرت بروم که چهار تا از سفرها به امریکا بوده است و کلی هم خرج کردم و لذت بردم و در انتهای سال هم ماشین خریدم و هم خانه و هم از همون تخصصی که داشتم کاری با پنجاه درصد درآمد بیشتر نسبت به شرکت قبلی بدست آوردم

      هرچقدر بیشتر فکر کنم و عوامل را کنار هم بگذارم میبینم که با عقل من جور در نمی اید. و همه اینها زمانی رخ داده بود که من بیشتر از پنج ماه بیکار بودم و هیچ ورودی مالی نداشتم!

      پارسال بنابه دلایلی شرکتی که توش کار مبکردم عذر من را خواستند که همان هم موهبت الهی بود و توانستم مدت بیشتری پیش خانواده ام باشم و بعد که برگشتم صاحبخانه بهم گفت که میخواهد خانه اش را بفروشد و در عرض سه ماه من بابد خانه را تخلیه میکردم.

       اجاره خانه ها بشدت بالا رفته بود و اگر من میخواستم خانه ای مشابه خانه خودم اجاره کنم بایستی شصت درصد اجاره بیشتری پرداخت میکردم و این در حالی بود که درآمدی نداشتم!!! 

      و بعد سفرهایی که برنامه ریزی کرده بودیم و از قبل هزینه آنها را پرداخت کرده بودیم پیش آمد و حتی برای کنسل کردن اونها اقدام کردم چون عقلانی نبود که وقتیکه درآمدی ندارم خرج اضافی بکنم.

       ولی ایرلاین ها گفتند که در صورت کنسلی هیچ هزینه ای بهت برگشت داده نمیشود! 

       البته من بخاطر داشتن پس انداز میتوانستم تا حدود پنج ماه تمام هزینه های زندگیم را پوشش بدهم ولی اجاره خانه بیشتر را در نظر نگرفته بودم. 

        خیلی فکر کردم و با استاد هم مشورت کردم که ذهنیتم تغییر کرد و احساسم بهتر شد و تصمیم گرفتیم که مسافرتها را برویم و در هر کدام از آنها فقط به زیبایی های بییشتر هدایت میشدیم و لذت میبردیم و خاطرات عالی میساختیم!  

       در همان زمان خانه های ایران را برای فروش گذاشته بودم ولی از مدتها قبل هیچ مشتری برای آنها پیدا نشده بود و البته هنوز هم تا الان فروش نرفته است!  

      با همسرم میرفتیم و خانه میدیدیم در حالیکه میزان بسیار کمی  پول داشتیم که بعنوان پیش پرداخت بدهیم ولی چون من در شرکتی کار نمیکردم و فیش حقوقی نداشتم واجد شرایط دریافت وام نبودم و چون میخواستم بیزینس خودم را هم راه بندازم باز هم نمیتوانستم وام بگیرم مگر بعد از دوسال از شروع بیزینسم!!!  

      البته دیدن خانه ها هم پیشنهاد استاد بود وگرنه من خانه دیدن را کار بیهوده ای میدانستم  

      کنترل ذهن اصلا کار راحتی نبود و نهایتا دو سه دقیقه میتوانستم ذهنم را منحرف کنم و اون هم با چیزهایی که از دوره لاغری با ذهن یاد گرفته بودم انجام میدادم و دوباره افکار به ذهنم هجوم می آورد که:

       حالا چی میشود؟ کجا میخواهی بروی؟ شب باید کنار خیابان بخوابی؟ کار نداری! درآمد نداری! اصلا برای چی زنده ای؟ تا حالا توی عمرت چیکار کرده ای؟ چه کاری را درست انجام داده ای؟ فلانی را ببین چهار تا خانه خریده است ولی تو چی؟فشار ذهنی بسیار زیاد بود 

      علاوه بر اینها مادر خانمم هم از ایران اومده بود منزل ما و باز توی ذهنم می آمد که:

       الان اگر بخواهی بروی گوشه خیابان بخوابی اونوقت مادر خانمت را چیکار میکنی؟ بقیه بفهمند چی؟ پدر و مادرت فکر میکنند که تو اونجا وضعت خوب هست حالا اگر شرایط تو را بفهمند غصه میخورند و چیکار میکنند؟و … اصلا برای چی زنده هستی؟ مرده یا زنده تو چه فرقی دارد ؟ تو که هیچ دستاوردی تا الان بعد از اینهمه سال زندگی مشترک نداشته ای؟؟ تا حالا چه کار خوبی برای همسرت کرده ای که الان مجبور هست بخاطر تو این شرایط را تحمل کند

      و من هیچ راهی نداشتم و نمیدانستم که چجوری این مشکل را حل کنم و خجالت میکشیدم که دوباره به استاد پیام بدهم ولی تلاش میکردم از همون اموزشهای دوره لاغری برای کنترل ذهنم استفاده کنم ولی در نهایت دو دقیقه یا پنج دقیقه طول میکشید و بعد دوباره افکار هجوم می اوردند

      تصمیم گرفتم که برای گرفتن لایسنس مالی اقدام کنم و این باعث میشد که هر روز کلاس آن لاین بروم و کتاب بخوانم و این کمکم میکرد که ذهنم حواسش پرت بشود و در نهایت امتحان دادم و لایسنس را هم گرفتم

      فقط یک چیزی من را آرام میکرد و اون هم تکه های اضافی از کمربندم بود که بریده بودم چون چند سایز وزن کم کرده بودم کمربندم برایم بسیار بزرگ شده بود و مجبور شدم میزان زیادی از آن را ببرم 

      و هر وقت نجواها سراغم می آمد که:

       حالا چیکار میخواهی بکنی! تو تا حالا عرضه نداشته ای که یک کاری را درست انجام بدهی و نتوانسته ای یک خانه ای برای همسرت فراهم بکنی و تو بی اراده و ناتوان هستی که حتی درآمد داشته باشی و پول بسازی!برای چی زنده هستی؟!؟

      بهش میگفتم نمی دانم چی میشود ولی تو درست میگویی من تا الان نتوانسته ام کار خاصی بکنم ولی اگر تو در همه موارد درست گفته باشی و من هیچ پس انداز قابل توجهی نداشته باشم و نتوانسته باشم که پول بسازم اونوقت  این تکه های کمربند را چه میگویی ؟ اینها حقیقت هستند و اینها بهم دروغ نمیگویند! این نشان میدهد که حداقل من در مسیر لاغری با ذهن تا جایی که میتوانستم خوب عمل کردم

       و بعد دوباره ذهنم میگفت دوره ای که سه ماهه هست را تا الان که یکسال و نیم گذشته هنوز تمام نکرده ای و من میگفتم هرچی باشد من نتیجه گرفته ام! لاغر شدن غیر قابل باورترین آرزوی من بوده است که دارم بهش میرسم پس اگر این شده باشد بقیه خواسته هایم از این بسیار کوچکتر هستند

      ( یادم اومد که من سه سال پیش خواسته ها و آرزوهایم را نوشتم که کجاها دوست دارم مسافرت بروم چه چیزهایی داشته باشم مثلا نوشته بودم قایق تفریحی بزرگ و هواپیمای شخصی و …، بیشتر از سه صفحه  شدند و در آخرین صفحه و آخرین خط نوشتم سلامتی و تناسب اندام! چون اصلا باور نداشتم که این ارزو محقق بشود- دست یافتن به بقیه آرزوهایم برایم قابل باور بود غیر از تناسب اندام!!)

      واقعا نمیدانم که اگر من دوره لاغری را شرکت نمیکردم و لاغر نشده بودم چه چیزی برای قانع کردن ذهنم میتوانسنم بهش جواب بدهم نمیدانم شاید …..

      بهر حال اون تکه های کمربند کمکم کردند که از اون منجلاب ذهنی بیرون بیایم. 

      همیشه اون تکه های کمربند روی میزم و کنار مانیتورم بود و بهش نگاه میکردم چون همه ما تجربه نجواهای ذهنی را داریم که هر لحظه مواردی که نمیخواهیم را به یادمون می اورد و من فقط با همون تکه های کمربند ذهنم را آرام میکردم

      کم کم میزانی پول از چایی که فکرش را هم نمیکردیم ، قرار بود بدست ما برسد ( یکی از بستگان خانه اش را فروخت و گفت پولش را فعلا نیاز ندارد و بدون اینکه ما ازش درخواست کنیم خودش گفت فعلا این پول را داشته باشید تا بعد) 

      و البته ارسال پول از ایران به اینجا مشکلات خاص خودش را داشت.  و کم کم و خرد خرد پول وارد حسابم میشد و من حساب کرده بودم که اگر اون پول بدست مون برسد میتوانم یک واحد آپارتمان کوچک بخرم و خوشحال بودم که با اینکه آپارتمان هست ولی حداقل خانه خودم هست و صاحبخانه نمیتواند هر وقت دلش خواست ما را جابجا کند و یا اجاره را زیاد کند!

      توی ارسال پول هم باز دستان خداوند بهمون کمک کردند هم در ایران و هم در اینجا . در ایران فقط میزان مشخصی پول از حساب میشد برداشت کرد و صرافی هر روز شماره حساب‌هایش را عوض میکرد و یا بانک در ایران اجازه برداشت مبلغ مشخصی از حساب را نمیداد! 

      در بانک اینجا هم بخاطر مسایل پولشویی نباید بیش از میزانی پول وارد حسابم میشد و تازه پول باید میزان مشخصی توی حساب بماند و اجازه برداشت نداشتم! که تمام این مسایل و موارد به لطف خداوند حل شد و واقعا نمیدانم چجوری! مثلا کارمند بانک قبول کرد که میزان بیشتری از حساب برداشت بشود  و …

      در همون زمان‌ها، موعد مسافرت مون رسیده بود و مسافرت ها را میرفتیم

      توی مسافرتها خیلی لذت بردیم و جاهای دیدنی را دیدیم از موزه گرفته تا دیدن سواحل زیبای کالیفرنیا و شهرهای کوچک زیبا و پل سانفرانسیسکو و قدم زدن در مزرعه توت فرنگی و چیدن اونها و قدم زدن در ساحل شنی با شنهای سفید و دریای آرام و آب فوق العاده گرم. 

      توی مسافرتها من به تنها چیزی که فکر نمیکردم این بود که باید در کمتر از دوماه خانه را تخلیه بکنم و هنوز جایی برای خرید و یا حتی اجاره پیدا نکرده بودم!

      باز با هدایت خداوند، یک شرکتی من را دعوت به مصاحبه کرد و رفتم و بهم گفت که یکی از همکاران شرکت قبلی ات اینجا کار میکند. سریع بهش پیام دادم و اون را دیدم و بهم گفت که دو هفته قبل از یک شرکت دیگر هم بهش پیشنهاد کار شده بود که اون را قبول نکرده و بهم گفت که اونها دنبال نیرو میگردند و  اگر میخواهی برو اونجا!

      و من یادم افتاد که یک نفری از بچه های اون شرکت را میشناسم و بهش پیام دادم و دیدمش و جریان را برایش تعریف کردم و گفت رزومه ات را بهم بده تا بدست مدیر شرکت برسانم و من در عرض کمتر از یک هفته مصاحبه رفتم و بهم پیشنهاد کار دادند و بلافاصله شروع بکار کردم و اون هم با حقوق چهل درصد بالاتر نسبت به آخرین شرکتی که مشغول بودم!

      بعد از یکهفته فیش حقوقی گرفتم و باز هم دستان خداوند کمکم کردند و واجد شرایط وام شدم که عددش بسیار فراتر از انتظارم بود.

      توی این فاصله هم پول پیش خانه مان از جاهای مختلف به میزان بالاتری فراهم شده بود.

      و البته طی این مدت ما هر هفته چند تا خانه را میدیدیم ولی فکر میکردم که در نهایت یک خانه ویلایی توی شهرک بخریم!

      و این درحالی بود که کمتر از یکماه به موعد تخلیه خانه مانده بود و من نه خانه ای خریده بودم و نه جایی برای اجاره پیدا کرده بودم و دنبال خانه میگشتم ولی استرس نداشتم و رها بودم و میگفتم که خداوند کارها را برایم درست میکند همونجوری که لاغر شدم بقیه اتفاقات هم رخ میدهد

      بازار ملک بسیار پر نوسان بود هم قیمت خانه بالا میرفت و هم چون نزدیک کریسمس بود متقاضی خرید زیاد بود و تعداد خانه در بازار بسیار کم! روی هر خانه ای که ما خوشمان می آمد پیشنهاد قیمت بالاتر توسط دیگر خریداران داده میشود و یکدفعه قیمت ده الی بیست و پنج درصد افزایش پیدا میکرد که اصلا در توان ما نبود!

      با همسرم نشستیم و ویژگی های خانه رویایی مان را نوشتیم و راجع بهش صحبت کردیم هرچند طبق عقل من دستیابی بهش محال بود

      و از خدا خواستم که من نه توان رقابت با پیشنهاد قیمت بالاتر توسط خریداران دیگر را دارم و نه پولش را دارم پس من اصلا نمیخواهم وارد رقابت قیمتی بشوم

      ما همچنان خانه میدیدیم و البته اکثر خانه ها زمان تخلیه توسط مالک چند ماه بعد بود که من باید در کمتر از یکماه خانه پیدا میکردم و اسباب کشی هم میکردم! پس اون گزینه ها از لیست ما خط میخورد

      اینجا در یک وبسایت تمام خانه های آماده برای فروش را موظف هستند که با شرح شرایطش بصورت کامل لیست کنند و من هر روز خانه های خالی در مناطق مختلف را نگاه میکردم و داشتیم دنبال خانه میگشتیم، چندین خانه دیدیم و پیشنهاد قیمت هم ارایه کردیم ولی چون افراد دیگر هم قیمت داده بودند ریلتور خانه به همه اعلام میکرد که من قیمت بالاتر دریافت کرده ام و اگر خانه را میخواهی بایستی قیمت بالاتر ارایه بدهی و ما هم قیمت پیشنهادی خودمان را بالاتر میبردیم ولی در تمامی موارد بازنده میشدیم (این کار جزو قوانین اینجا هست)

      تا یک خانه اومد برای فروش که قیمت پایه اش بیشتر از حداکثر توان ما بود که اگر من تمام دارایی ام را میفروختم هم با وام نمیتوانستم اون خانه را بخرم!

      وقتیکه برای بازدید رفتیم ایجنت ما بهمون گفت این خانه ای که بهم گفتی خیلی بیشتر از سقف بودجه شما هست آیا میخواهی انرا ببینی و گفتم اره حق با شماست ولی حالا که اینجا آمده ایم برویم و خانه را ببینیم (برای بازدید از خانه هم باید وقت قبلی بگیری و صاحب ملک نباید در خانه باشد)

       ولی موقعی که کلید انداخت و در را باز کرد هم من و هم خانمم شگفت زده شدیم از بس این خانه زیبا بود و البته خانمم با ذوق و شوق همه جای خانه را نگاه میکرد ولی من با ذهن منطقی ام برخورد میکردم و چون از نظر ذهن منطقی من این خانه بسیار فراتر از بودجه ما بود، من اصلا خانه را کامل ندیدم چون میدانستم که نمیتوانیم انرا بخریم و میگفتم چرا باید وقت تلف کنیم و میگفتم حتما روی این خانه باز هم پیشنهاد های قیمت زیادی خواهد آمد و قیمتش از اینی که هست افزایش می یابد!

      ریلتور این خانه گفته بود که یکشنبه هشت شب قیمتها را بررسی میکند و تا ده شب تصمیم نهایی را میگیرند و اعلام میکنند.

      اونروز چند تا خانه دیگر را هم دیدیم و تصمیم گرفتیم که برای یکی از آنها پیشنهاد قیمت بدهیم. تا زمان تخلیه منزل سه هفته وقت داشتیم. 

      ده دقیقه به ساعت هشت شب یکشنبه همسرم گفت که از ایجنت مون بپرس که اگر برای اون خانه زیبا پیشنهاد قیمت نیامده است ما قیمت بدهیم و بهش گفتم اون خانه زیبا بوده و حتما قیمت های بیشتری بهشون اعلام میشود و ضمنا از سقف بودجه ما بسیار بالاتر هست ولی بهم گفت که در نهایت پیشنهاد قیمت ما رد میشود و ما چیزی از دست نداده ایم!

      و من هم گفتم باشه و گفتم این الهام خداوند هست که دارد از زبان همسرم بیان میشود پس بهتره بهش گوش بدهم!

       از ایجنت مون پرسیدم و چک کرد و گفت که هنوز قیمتی برای آن خانه پیشنهاد نشده و سریعا پیشنهاد قیمت را آماده کردیم و فرمها را امضا کردیم و قبل از ساعت هشت شب برای ریلتور صاحب خانه ارسال کردیم و فهمیدیم که فقط ما قیمت ارایه کرده ایم.ریلتور صاحبخانه گفت که قراره یک نفر دیگر فردا خانه را بازدید کند و قیمت بدهد و صاحبخانه گفته است که با فقط یک پیشنهاد قیمت تصمیم نمیگیرد. 

      اینجا هم باز دستان خداوند بهمون کمک کرد و ایجنت ما به ریلتور صاحبخانه گفت که طبق مقررات شما در سایت در توضیحات خانه، اعلام کرده اید که فرصت ارایه پیشنهاد تا ساعت هشت شب هست و تا ساعت ده شب باید تصمیم بگیرید و اگر اینکار را نکنید نشانه این هست که آدم صادق و راستگویی نیستید و من هم با ادم دروغگو کار نمیکنم و کار شما خلاف قانون هست! و البته اینقدر این جملات برای ایجنت صاحبخانه گران بود که صاحبخانه را مجبور کرد که همان شب قیمت پیشنهادی ما را بپذیرد و من بدون داشتن رقیب خانه ای خریداری کنم که فراتر از بودجه من هست!

      در نهایت با هدایتهای خداوند و از طریق عزیزانم در عرض کمتر از سه هفته، پول خانه جور شد که اون هم کلی هدایت و حمایت خداوند بود که از طریق هایی که من فکرش را هم نمیکردم پول وارد حسابم شد.

      حتی در لحظه آخر مشکلی در حساب بانکی ما ایجاد شده بود که قسمتی از پول ما در حساب مسدود شده بود و من نمیتوانستم که چک بانکی به میزانی که میخواهم مطابق قرارداد تهیه کنم و به وکیل مون بدهم. قرار مون با وکیل ساعت دو عصر بود و اگر پول را طبق قرار و راس اون ساعت به وکیل نمیرساندیم نه تنها خانه را از دست میدادیم بلکه جریمه نقدی میشدیم.

       اون لحظه همسرم هم خیلی استرس گرفته بود چون واقعا نمیدانستیم که چیکار کنیم! 

      باز هم اون موقع خداوند قلب من را آرام کرد و به همسرم گفتم نگران نباش تا همین جا هم خدا کارها را درست کرده است بقیه اش را هم خودش جور میکند و یادم افتاد که میزان کمی پول در بانک دیگر داریم و بلافاصله رفتیم اون بانک دیگر و در کمال تعجب بدون صف کار ما سریع و راحت انجام شد و در نهایت با چند تا چک مختلف از بانک‌های متفاوت راس ساعت دو در دفتر وکیل حاضر شده و فرمهای قانونی را امضا کردیم و اینها همگی لطف خداوند بود که مسیر را برایم هموار کرد

      و من تا زمان اسباب کشی خودم باورم نمیشد که این خانه را خریده باشیم و تا قبلش به والدینم هم نگفتم که خانه خریده ایم چون خودم باورم نمیشد

      و دقیقا در زمان مقرر خانه قبلی را تخلیه کردیم و به خانه رویایی مان اسباب کشی کردیم

      از سرسبزی و زیبایی این خانه هنوز هم شگفت زده میشوم

       و جدیدا هم متوجه شده ام که از پنجره اتاق خواب مون میتوانم طلوع زیبای خورشید را ببینم

       ( من آخر هفته ها اگر بتوانم میروم روی تپه ای در شهر و طلوع آفتاب را میبینم ، حتی در هوای بسیار سرد) ولی الان نیازی نیست که از خانه بیرون بروم همین که سرم را از تخت بلند کنم طلوع آفتاب را میبینم

      من همیشه از دیدن ستاره ها لذت میبردم و شبها میرفتم توی تراس خانه و با وجود آلودگی نوری باز ستاره ها را میدیدم و لذت میبردم ، ولی الان اینجا در پشت خانه براحتی از پنجره میتوانم ستاره ها را بدون آلودگی نوری ببینم

      در خانه قبلی هر وقت امکانش بود توی تراس کوچکی که داشت (مشرف به خیابان اصلی) به سختی با همسرم مینشستیم و ناهار میخوردیم و البته از همون هم لذت میبردیم ولی الان هر وقت اراده کنیم در حیاط و یا تراس مینشینیم و از منظره زیبای درختان لذت میبریم(اتفاقا این کامنت را در حالی مینویسم که توی حیاط در سایه نشسته ام و نسیم خنکی می وزد و لذت میبرم – جای دوستان خالی)

      توی این پروسه من خودم را رها کردم و به هدایت خداوند عمل کردم و اجازه دادم که خداوند مسیر را برایم هموار کند

      قبلا من برای خرید خانه روی عقل خودم حساب میکردم و دو دو تا چهارتا میکردم و میدیدم که از پس هزینه ها بر نمی ایم و تازه خرید خانه کلی دردسر دارد

      ولی امسال من با عشق برف جلوی خانه را پارو کردم و با سبز شدن زمین متوجه شدیم که صاحبخانه قبلی کلی گیاه و گل توی باغچه داشته است که خودش دوباره سبز شدند ( چون وقتی خانه را تحویل گرفتیم همه جا پوشیده از برف بود) و تازه با همسرم با لذت گل و گیاه کاشتیم و توی این مدت هم کلی توت فرنگی های ارگانیک برداشت کردیم و چند روز قبل هم از محصول سبزی خوردن مون استفاده کردیم.

      اینها را قبلا در رویای مون هم‌نمی دیدیم

      واقعا نمیدانم که اگر استاد و این دوره لاغری نبود آیا من توانایی مقابله با نجواهای ذهنی ام را داشتم یا کم می آوردم و با کلمات نمیتوانم توصیف کنم که چقدر قدردان مشاوره های استاد و حرفهای ایشان در دوره هستم که حداقل یاد گرفتم نجوای ذهنی ام را شناسایی کنم و بفهمم چجوری باهاش مقابله کنم و هنوز هم دارم یاد میگیرم

      واقعا سرمایه گذاری و وقت گذاشتن در این دوره ها زندگی ام را تغییر داده است و نتایجی فراتر از انتظار گرفته ام

      من در نهایت تصور میکردم که یک واحد آپارتمانی نهایتا دو خوابه بخرم ولی در انتها خانه ای مستقل چهار خوابه و سه طبقه با حیاط دل باز خریداری کردم.

      یادداشت کردن مسیر رسیدن به خانه ام باعث شد دوباره مرور کنم که طی این مسیر من باعث شد که برایم مرور بشود که به هموار شدن مسیر توسط خداوند در این زمینه ایمان داشتم

      در مورد خیلی از موارد که اعتقاد داشتم باید سختی بکشم تا به خواسته ام برسم، موفق نشدم

      اینکه خداوند در سوره الشرح دوبار بیان کرده که به یقین بعد از هر سختی آسانی هستباعث شد که به سختی های مسیر بعنوان فرصتی برای رشد نگاه کنم. اگر در مثالی که از زندگیم زدم بابت بیکار شدن و یا درخواست صاحبخانه بابت تخلیه ملک کنترل ذهنم را از دست میدادم نمیدانم چه تصمیمی میگرفتم

      من برای کسب ثروت بارها اضافه کاری کردم و یا کارهای پروژه ای انجام دادم ولی همگی مقطعی بود و هیچ نتیجه ای نداشت. در طی این دوره در مدت کمتر از سه ماه من سه تا کار پروژه ای گرفتم که در هیچکدام هم خودم دنبال کار نرفتم و خداوند اونها را برایم فرستاد

      در خیلی از زمینه ها من ترس از شکست دارم و دوست ندارم سختی بکشم برای همین کار جدیدی را شروع نمیکنم

      ولی در مورد خرید خانه چیزی برای از دست دادن نداشتم ولی توانستم با مرور مطالبی که در دوره لاغری با ذهن یاد گرفته بودم تا حد بسیار خوبی نجواهای ذهنی را کنترل کنم

      بعد از خرید خانه هم ماشین دیگری خریدم و هم کارم را تغییر دادم و در شرکت جدیدی با چالش های جدید تر مواجه شدم (خودم میخواستم) و البته با درآمد بیشترهمون خدایی که توانسته بدون درآمد برایم خانه ای فراهم کند باز هم می‌تواند خانه های بزرگ‌تر با امکانات بیشتر و بهتر را هم فراهم کند

      خیلی مثال های دیگر در رابطه با کار خودم و یا همسرم دارم که خداوند مسیرها را برایمان هموار کرده است. همین برنامه مهاجرت در چند سال قبل و یا سفرهایی که در پارسال داشتم همگی اتفاقاتی بود که برایم شبیه معجزه بود و مثلا سوار ماشین افرادی در طی مسیرهای مختلف میشدیم که ما را هدایت میکردند به جاهای زیبا بدون نیاز به تهیه بلیط ورودی و اینجوری خیلی در سفر هایمان صرفه جویی شد! یا برای کرایه ماشین در هاوایی و یا کالیفرنیا من بدون تلاش خاصی ماشین فورد و یا بی ام دبلیو مدل سال را کرایه کردم با قیمت بسیار پایین تر از حد انتظارم.

      استاد عزیزم، باز هم سپاسگزار شما هستم و قدردان زحمت هایتان هستم.

       امیدوارم که بتوانم با نتایجم گوشه ای زحمات و محبت های شما را جبران کنم.برایتان آرزوی سلامتی و طول عمر با عزت و شجاعت بیشتر برای حرکت بسمت خواسته هایتان را از خداوند مهربان خواستارم و امیدوارم که در پناه، تنها پناه عالم شاد و سلامت باشید

      منتظر خیرهای عالی من باشید

      شاد و رو به رشد باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 45 از 9 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار زیبای خوش اندام
        ۱۴۰۳/۰۶/۰۳ ۱۶:۴۸
        مدت عضویت: 1766 روز
        امتیاز کاربر: 1554 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 46 کلمه

        سلام بهتون تبریک میگم چقدررررر فوق العاده بود واقعاا هدایت خدابود از همه بابت در همه جهات به چ زیبایی و چقدررر دل شما و خانمتون  پاک و صاف بوده تحسینتون میکنم و بهترین هارو براتون میخوام . ممنونم ک نجربیات عالی تون رو گذاشتید سپاسگزارم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار Mehrdad Zabihi
          ۱۴۰۳/۰۶/۰۶ ۰۶:۱۴
          مدت عضویت: 2432 روز
          امتیاز کاربر: 136808 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 32 کلمه

          سلام و درود دوست عزیز

          سپاسگزارم از لطف و محبت شما

          من یاد گرفتم که اگر در این مسیر مداومت داشته باشیم، نتایج قطعا  فراتر از انتظارمون خواهد بود

          شاد و رو به رشد باشین

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا آقچه لو
      ۱۴۰۳/۰۵/۱۶ ۰۱:۲۹
      مدت عضویت: 742 روز
      امتیاز کاربر: 19360 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 681 کلمه

      به نام خدای مهربان 

      سلام خدمت شما بزرگوار و همه عزیزان.

      قسمت یک:اول بگم که ذهن من تا به این قدم خیلی مقاومت نداشت و به راحتی مطالب گفته شده را قبول میکرد. ایمان به تک تک انها را،ولی در مورد این قدم انگار مقاومت داره و یک جورایی پاشنه آشیلم هست مثلا باور کردم این اتفاق برای شما افتاده ولی برای خودم نه ممکن نیست چنین چیزی البته نه صد در صد مقاومت ذهنم پنجاه پنجاه هست مثلا ما هم چند شب پیش نصف شب رفتیم بیمارستان و کارت من نکشید پول هم نداشتیم عابر بانک جلو بیمارستانم خراب بود.فردی با شرف و جوانمرد تمام انها را حساب کرد و ما صبح پول را انتقال دادیم مقاومت ذهن من اینکه اخه پول دارو چیزی نبود ولی پول خونه زیاد و چنین چیزی امکان نداره پس با این حساب معلوم میشه از نظر من موفقیت کمی طاقت فرسا و سخت هست و چندین بار باید این مطلب را بخوانم تا مقاومت ذهنم بشکند.

      قسمت دوم:خب بارزترین مثال، چاقی هست که ورزش ها و رژیم های مختلف نتیجه نداد. جایی تصمیم گرفتم خیاطی یاد بگیرم اما نتیجه نگرفتم کمی اموزش دیدم و با نگرش اینکه خیاطی سخته نتیجه نگرفتم.

      قسمت سوم:خب در مورد چاقی یک جاهایی کاملا بیخیال شدم. درمورد خیاطی اتفاقا در حال حاضر پر شرایطی قرار گرفته ام که دوباره خیاطی را انجام دهم اما ترس از گذشته مانع این حرکت میشود.یا در موسیقی وقتی با چند نفر همکاری کردم و نتیجه دلخواهم را نگرفتم دیگر ترس همکاری با افراد دیگر را هم دارم و پیشنهاد همکاری به افراد جدید را نمیدهم.

      قسمت چهارم:باز هم درمورد چاقی بارها اقدام کردم و زمانی که رژیم و ورزش داشتم خب نتایج عالی میگرفتم با اینکه هر بار شکست مبخوردم ولی بازهم اقدام جدید و لاغری که بدست می اوردم عالی بود یا در پختن غذا با اینکه بارها خراب کردم اما ادامه دادم عروسک بافی اولین عروسکی که بافتم زشت زشت بود الان عروسکهای زیبا میبافم. و در موسیقی اهنگی را بارها اشتباه زدم اما ادامه دادم و درستش کردم.

      قسمت پنج و شش:نمیدونم، بعنی میدونمو فقط نمیدونم چجوری توضیح بدم یکم مقاومت دارم میخوام اول مقاومتو برطرف کنم. بزار چندتا مثال بزنم شاید مقاومتم بشکنه، سال سوم دبیرستان بودیم و معلم زبان سختگیری داشتیم، زبان من به شدت ضعیف امتحانات پایان ترم نهایی جوری که ترم اول من زبانم را خیلی کم شدم نمره سیزده گرفتم کلا زبانم خیلی ضعیف بود و شب امتحان من خواهرمینا تصادف کردند و عملا ذهنم متمرکز رو درس نبود و مطمئن بودم که میوفتم، اما به خدا گفتم خدایا توکلم به تو هست جوکی بود میگفت موقع امتحانا خدا سرش شلوغ میشه چون همه مومن میشوند خخخ و رفتیم و در سالنی بزرگ صندلی ها چیده اماده امتحان بودیم . کمی از امتحان گذشت و منم هیچی بلد نبودم ، دو صفحه از ان به لطف خدا تستی بود و بعد از اینکه مراقب رد شد یکی از بچه های کلاس تجربی شروع کرد جوابها را برای دوستش بلند بلند خوندن تا تقلب برسونه نه خیلی بلند از قضا کمی فاصله دار ولی تو یک ردیف بودیم و منم جوابها را شنیدم و همه را زدم و فکر کنم نمره زبانم چهارده شد هر چی که من اون امتحانو قبول شدم الان میگم اگه گشایش و هموار شدن و اسان کردن مسیر نبود پس چی بود با این مثال مقاومت ذهنم اومد پایین خدا را شکر. دوباره مثال دیگر ارزوی مشهد رفتن اردوی مدرسه و وضع مالی نامناسب خانواده و نداشتن هزینه ثبت نام وای با این مثال دیگه اشکم در اومد چه شور و شوقی داشتم اما پول نبود و معلمها که دستی از خدا بودند منو رایگان بردند مشهد سفری عالی رفتیم موجهای ابی با کمترین هزینه خانومی با خانوادش خیر مدرسه بود و تمام بچه ها را سوار تمام وسیله های موجهای ابی کرد ، واقعا اونموقع چنین رویایی را در خواب هم نمیدیدم ولی خدا اسان کرد دل انان را نرم کرد همزمانی ها را قرار داد. اخ با این دوتا مثال و مثالهای بالاتر مقاومت ذهنم تقربیا اومد پایین اگر مثالی پیدا کنم باز هم مینویسم خدایا شکرت 

      من به هموار شدن مسیرم توسط خداوند ایمان دارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Reza
      ۱۴۰۳/۰۳/۲۴ ۰۸:۲۱
      مدت عضویت: 1196 روز
      امتیاز کاربر: 25376 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 881 کلمه

      خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

      چقدر قشنگ خدایم همیشه مرا در زمان و مکان درستی قرار میدهد و هدایتم میکند و مسیر را برایم هموار میکند 

      حدود ۲ ماه هست از کامنتم در قسمت ۲۰ میگذره و شرایطش جور نمیشد که به گام بعدی برم تا امروز صبح که از خواب بیدار شدم با افکار متضاد و درگیر به سمت متهم کردن خودم که چرا همکارم اینقدر رفتارش باهام سرد شده و ناخودآگاه داشتم خودمو سرزنش میکردم که چرا نمیتونم با آدمها ارتباط برقرار کنم و باهاشون باشم و به قول معروف همرنگ جماعت بشوم و این داستان از چند روز پیش اتفاق افتاد که در حین کار همکارم اینقدر استرس دارد که متوجه کلامش نیست و فکر میکنه هر چی میخواد میتونه بگه که چندین بار قبلش هم اتفاق افتاده بود ولی اینبار یک حرفی زد و ذهنم کلا درگیر شد و هر چقدر خواستم خودم را آروم کنم نمیتونستم و مدام در افکارم موج میخورد که برو و بهش بگو که مواظب کلامت باش و بهش گفتم و یک بحث کوچک موقع کار پیش اومد که سریع هم تموم شد و دیگه توجهی بهش نکردم و از اون روز انگار بار سنگینی از روی دوشم برداشته شد که بهش تذکر دادم 

      ولی هر بار با هر برخورد همکارم که تو حال و هوای خودش بود من به خودم میگرفتم و بازم تلاش برای آرامش خودم و از اون روز بِکوب و تمرکزی دارم روی باور احساس لیاقتم و احترام به خودم و ارزشمندیم کار میکنم و هر چقدر بیشتر خودم را میفهمم و خودم را دوست میدارم رفتار اون سردتر و من درگیرتر که چرا با من اینطوری رفتار میکند و درونم داد میزد که تو قرار نیست مثل اونها باشی و تو خودت هستی توخدا را داری ولی بازم یه جورایی غمگین بودم انگار محتاج توجه افراد هستم 

      تا دیشب که این همکارم کاری را به یکی دیگه از همکارانم محول کرد و از دیشب من ذهنم درگیر که من چیکار کنم اگه قرار بود من انجام بدم باید به من میگفت و هماهنگ میکرد و از طرف دیگه با خودم میگفتم خوب اون رده اش از من پایین تره و به اون محول کرده و این نتیجه رو خودم کار کردنه که کارها برایم آسون میشه تا زمان بیشتری داشته باشم و از طرف دیگر افکار ترس برا آینده که هنوز نیومده و آماده کردن خودم برای سوال و جواب که این شخص با بالادستی ها انتقال داده و حالا دنبال رفع اتهام از خودم هستم و در این بین مرتب به دنبال ایجاد حال خوب در خودم و بالا بردن احساس ارزشمندیم و احترام به خودم و مدام به خودم میگفتم ببین در یک اتاق ۳ متری ۲ تا آدم دارند زندگی میکنند و اینقدر تفاوت فرکانسی با هم دارید که حتی جهان اجازه نمیده با هم،هم کلام بشوید و حتی زمان خواب بیداریتون با هم متفاوت شده موقعی که اون خوابه تو بیداری و موقعی که من خوابم اون بیداره دیگه واضح تر از این

      خودت را دریاب  و منتظر اتفاقات خوب و عالی باش و با خودم گفتم الخیر و فی ماوقع 

      و شروع کردم‌ به خوندن کامنت تا افکارم رو آروم کنم و نوشتن که بهتر و بهتر بشوم که ایمیل یکی از دوستان که فعال کرده بودم برای این گام اومد و شروع کردم به مطالعه که به این قسمت از زندگی با کمک خداوند رسیدم و به این آگاهی رسیدم که خدایم بهم گفت در پناه من هستی از کی و از چی میترسی دنبال حل چی هستی همه چیزت با منه و سوره الشرح برای من این معنی را بیشتر بُولد کرد که بازم بیشتر و قویتر روی احساس ارزشمندیم کار کنم و خودت را احترام کنم و برای خودم ارزش قائل بشوم و همین مسیری که داری میری بسیار درست و سرراست هست و داری خوب انجام میدهی

       الان کامل متن این قسمت را خوندم و ۲ تا گزینه برام‌ روشن شد

      اول اینکه من این گام را ۲ ماه پیش خونده بودم ولی چون نمیتونستم تجربه ای که باهاش ارتباط برقرار کنم بنویسم کامنتی نزاشتم و طبق تعهدم‌ تا هر قسمت را با اون لحظه ام درک نکنم به گام بعدی نمیرم که الان بهم یادآوری شد که همه چیز درسته و سرجای خودش هست و مورد دوم درباره سوره الشرح هست و توضیحات ابتدایی اول این قسمت که هر چقدر فکر میکنم با اینکه این قسمت را خونده بودم اصلا یادم نمیاد که این سوره را بهش توجه کرده باشم و درکی از اون مراحل اولیه این گام داشته باشم که الان باز متوجه شدم که زمانش الان بود تا به آرامش و احساس سپاسگذاری بیشتر از خدایم برسم و به ارزشمند بودن خودم و مسیرم بیشتر واقف بشم و خودم را بیشتر دوست بدارم 

      احساس خوب = اتفاقات خوب

      حال خوب منو دیگران تعیین نمیکنند

       اتفاقات زندگی من در تصمیمات دیگران نیست 

      من قول داده ام که مسئولیت زندگیم و افکارم را به عهده بگیرم پس چرا قدرت را میدهم به دیگران 

      چرا دارم‌شرک میورزم و قدرت را به غیر از خدا میدهم

      خدایی دارم که به شدت مرا کافیست 

      خدایم هر لحظه مرا میافزاید و دلها را برایم نرم میکند 

      آیا خداوند برای بنده خویش کافی نیست 

      خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم 

      خدایا سپاسگذارتم که امروزم را ساختی و پر از آرامش در مرتو لطف و کرمت کردی 

      من با تو هستم روی دوش سوارم و عشق میکنم

      خدایا مرا هدایت حمایت و حفاظت کن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عطا
      ۱۴۰۳/۰۳/۲۳ ۲۰:۳۳
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,241 کلمه

      سلام 

      ممنون از شما بابت این نوشته ی عالی .

      از اواسط ماجرای خونه  تا آخرش فقط اشک ریختم . 

      چقدر زیبا بود چقدر با جزئیات تعریف شده بود . حضور خداوند رو در تک تک عبارتهاتون  دیدم .

      چقدر سبکتر شدم . 

      چقدر حال دلم خوش شد . 

      چقدر ایمانم قویتر شد .

      خدارو شکر که افرادی مثل شما هستن که انسانها رو با یاد و نام خداوند آروم می کنند .

      خدایی که همه کارها رو برامون راحت می کنه و بار سنگین رو برامون سبک می کنه . 

      ۱- نگرش شما درباره سختی های مسیر موفقیت یا تغییر مسیر زندگی چیست؟

      خاطرات گذشته و صحبتهای اطرافیانم مخصوصا تجربیات اقوام نزدیکم مسیر موفقیت را نه تنها برایم سخت بلکه غیر ممکن کرد  . دائم از گرانی صحبت میکردند و می کنند 

      از اتفاقات منفی از بدبختی ها و دوام اوردن در زندگیهای سخت . 

      نگرش من هم از همین زاویه ‌است . ولی ایمان دارم که خداوند روزی رسان است و در این متن یاد گرفتم روی غیر خدا حساب نکنم به خدا توکل کنم و کاری که به نظرم صحیح می آید را انجام دهم و ایمان داشته باشم که خداوند کارها را بر من آسان می کند . 

       فکر می کنید موفق شدن کار سخت و طاقت فرسایی است؟

      بله در حال حاضر موفق شدن را راحت نمیبینم .

      گرچه از وقتی با سایت تناسب فکری آشنا شدم نگرشم به زندگی خیلی تغییر کرد و به موفقیتهای عالی رسیدم اما مدتیست به رکود رسیدم . میدانم علتش  کنترل نکردن ورودیهاست و اینکه  ذهنم را کمی در جهت منفی تغییر جهت داده ام .

      سعی می کنم از این به بعد اینجا بیشتر بنویسم چون آن زمانها که اینجا مینوشتم ذهنم مثبت میشد و اتفاقات بهتری را جذب می کردم . 

      ۲- دریافت های احساسی خود از مطالعه سوره الشرح را بیان کنید. خداوند از این طریق به شما چه گفته است؟

      اول اینکه چقدر سوال خوبی بود . بله خداوند در قران با تک تک ما صحبت می کند و در این ایات نیز خیلی حرفا بهم بیان کرد . این که اگر من به این درک و آگاهی فعلی رسیده ام هدایت خداوند بوده . این که میتوانم قوانین الهی را درک کنم هدایت خداوند بوده . خداوند مشتاق به ظهور رسیدن از طریق منه و میخواد خودش رو به شکل ثروت به شکل نعمت به شکل سلامتی بیشتر و تناسبی که خیلیش رو بهم نشون داده برسونه . 

       خداوند داره باهام ارتباط میگیره هر لحظه و میخواد از طریق من آشکار بشه . گرچه او نیازی به من نداره و جهان همه نشانه ی عظمت و جلال و جبروت اوست اما امروز که این حرفها را خواندم و اشکم سرازیر شد میدیدم  خداست که داشت مرا شستشو میداد . 

      آیا سینه ی تو را گشاده نکردیم برای درک معارف ؟ 

      و بار سنگین را از روی دوش تو برنداشتیم .

      اضافه وزن حاصل سالها منفی نگری را خداوند از روی دوش برداشت . اضافه وزن نشان دهنده ی کفر من بود . کفر من مرا از خداوند دور میکرد و من در هجران درک او از غصه چاق میشدم ‌ همه چیز برایم چاق کننده بود  ذهنم فقط منفی می گفت  و کارهای کاهش وزن  برای من سخت و دشوار بود و اصلا نتیجه نمیداد . اصلا نمیتوانستم رژیم بگیرم و یا حتی غذایم را کم کنم . اما او مرا بی نیاز کرد .

      من در این راه  به خدا متصل شدم  و  کاهش وزن من آغاز شد . من شاد شدم و وزنم کم شد . هر چقدر بارهای اندوه و ناراحتی و عصبانیت و تمام افکار منفی از ذهن من دور میشد خداوند را نزدیکتر حس می کردم خداوند مرا هدایت کرد و جسم و ذهن مرا سبک کرد  و مرا در بین همسالانم معروف کرد . الان هرکسی از دوستان گذشته ام مرا میبیند از کاهش وزنم تعریف می کند و دوست دارد بداند چطور لاغر شدم . 

      به یقین با سختی آسانی است! 

      این جمله رو خیلی از اساتید جذب تجربه کرده اند ‌ و از آن سخنها گفته اند چیزی که  من فهمیدم این بوده  آسانی با سختی همراه است وقتی که با مساله ای سخت مواجه میشوی نگرش تو غلط است و تو از فیلتر اشتباه داری به مسائل نگاه میکنی از فیلتر نخواستن . چرا که اگر چیزی را بخواهی عشق راه را بر تو آسان می کند حتی اگر کلی سختی باشد اما در نگاه تو آسانست چون تو عاشق هستی و اشتیاق تو که همان خداوند است کارها را آسان می کند .  درک دیگری که دارم نیز اینست که وقتی سختی برتو وارد میشود آن را بپذیر با آن مبارزه نکن نجنگ . رنج نکش . فقط بپذیر چون قطعا ارتعاش خودت بوده وقتی مسئولیت آن را بپذیری و فرافکنی نکنی  راه حل آن مشکل در پس آن می آید . سختی یعنی مشکل 

      آسانی یعنی راه حل . راه حل مشکلات  همراه آن می آید  با مشکلات نجنگ فقط اجازه بده زمان آن سپری شود تا راه حل همراه آن خود به خود مشکل را حل کند ‌ بپذیر و آرام باش

       مسلّماً با سختی آسانی است، دومین بار خداوند تاکید کرده تا ایمان ما بیشتر شود و آرامتر شویم ‌ 

      پس هنگامی که از کار مهمّی فارغ می‌شوی به مهم دیگری پرداز، 

      پیام خداوند در این آیه به من اینست که کارها رو تک تک انجام بده یهو کلییییی از  کارها رو شروع نکن اول یکی رو شروع کن تموم که شد برو سراغ کار بعد . این یکی از راههای آسان شدن مشکلات است. در هر کاری اگر فقط در همان کار تمرکز کنیم و به نتیجه برسانیمش بار آن  از ما برداشته میشود . در حقیقت خداوند در این آیه به من رمز کلام بالاترش را که گفت بار را از روی دوشت برداشتیم نشان داد . اینکه اگر میخواهی  ذهنت شلوغ نشود و ارام باشد همه ی کارها را در یک زمان در ذهن نیاور که بخواهی همه را با هم انجام دهی . هر زمان  یک کار را در نظر بگیر انجام بده  تمامش کن بعد  در زمان بعد برو سراغ کار دیگر . اینطور کارها آسان میشود . 

      مثلا در مورد لاغری  به یکباره نخواه تمام اضافه وزن خود را کم کنی .  اضافه وزن را که بار سنگینی روی روان است را کنار بزار   و فقط یک کار مفید  در این زمان برای آن انجام بده . مثلا همین  نوشتن در همین لحظه در حال انجام کاری برای لاعر کردن ذهنت هستی . من با اینکه جسمم لاغر شده ولی ذهنم هنوز از چاقی میترسد یعنی سنگینی  اضافه وزن هنوز در ذهنم است و خداوند در این آیه به من استمرار در این راه را نشان داد . هر روز  یک قدم بردار انجام بده تمامش کن و بعد برو سراغ کار بعدی . ذهنم را با همین یک ایه به خوبی برنامه ریزی کرد ‌ 

      خیلی احساسم عالیتر شد . 

      و به سوی پروردگارت توجّه کن! (۸) پیام این ایه برای من دقیقا اینست که هر کاری را فقط از خدا بخواه و به او توجه کن  .  او را در همه جا میتوان دید . 

      نماز خواندن از نظر من یعنی توجه کردن و کسی که در هر کاری خدا رو مد نظر قرار بده و او رو ببینه  قطعا در حال عبادته . 

      ممنون البته پاسخ به سوالات دیگر باقیماند و من اکنون تمرکز واکاوی گذشته را ندارم . حالم خوب شده و ترجیح میدهم تا همینجا کلامم راختم کنم . 

      این مطلب را در قسمت حالم رو خوب کن پیدا کردم واقعا حالم رو خوب کرد و مطالب شما و خاطره عالیتون به من حس خوبی داد  و مرا ترغیب کرد تا دوباره با عشق بیشتری در این مسیر زیبا هر روز گامهایی کوچک و مستمری بردارم . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ط.ه
      ۱۴۰۳/۰۳/۱۸ ۰۱:۳۸
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 207 کلمه

      به نام خدای خوبم 

      با سپاس از استاد عزیزم 

      استاد موفقیت سخت نیست صبر میخواد نباید باز عجله کنیم و باید تحمل سختی‌های مسیر رو داشته باشیم  و از خداوند کمک بخواهیم و کاملا به خدا ایمان داشته باشیم در حد حرف در حد عمل وقتی شما در لحظات آخر هم از ایمانت به خدا کم نشده و خدا برات پول رو جور کرده این یعنی ایمان قوی 

      احساس کردم این دفعه بار رو از دوشم برداشته واقعا احساس سبکی میکنم و برام راه لاغری رو هموار کرده فقط من باید راه رو برم و فکر منفی نکنم که بر گردم فقط باید ادامه بدم خدا اونجا منتظر نتیجه من هست 

      خاطرات گذشته برای من کمتر مانع شده شاید بعضی وقتها که چیزی رو فروختم و موفق نشدم و پشیمدن شدم دوباره خواستم این کار رو بکنم ترسیدم و انجام ندادم اینطور کارایی بوده 

      خدا اینقدر بزرگ است که هیچ کاری برای او محال نیست هر کاری که خداوند پشتش باشه یعنی انجام میشه 

      ما برای دادشم تو تهران خانه اجاره کردیم اونجا کار میکنه یه بار میخواستن خونه بگیرن پولشون کم بود و وقتی هم نداشتن منم نگران بودم که خدایا از کجا جور میشه و به خدا گفتم خودت جورش کن باور کنید طوری جور شده که حتی فکرش هم نمی‌کردیم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا